Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
1 ژوئن
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 1 ژوئن
ايران
پیروزی ایران بر روم در 1774 سال پیش در منطقه انبار، ایالتی در غرب عراق امروز ـ زمانی که انبار «پيروزشاپور» نام گرفته بود
در پي پيروزي بر گورديان سوم امپراتور روم، شاپور يكم ـ شاه ساساني ايران یکم ژوئن سال 243 ميلادي شهر «اَنبار» واقع در 60 و چند كيلومتري غرب بغداد امروز را به شهر «پيروزشاپور» تغيير نام داد. چندي پس از آن شكست، گورديان به دست افرادش كشته شده بود و ژنرالهای رومی ِ حاضر در محل، فيليپ را به امپراتوري موقت روم انتخاب کرده بودند كه با شاپور صلح كرد و امتيازات فراوان به او داد.
     در برخي نوشته ها آمده است كه شاپور یکم «انبار» را پس از عمران و آبادي و انتقال جمعيت بيشتر به آنجا که مركز شهرستان انبار (اینک، ایالت انبار) بود، «پيروزشاپور» ناميده بود. توافق بر سر صلح در همين محل حاصل آمده بود. به درستي دانسته نيست كه از چه زماني اين شهرستان كه امروزه «ايالت الانبار عراق» خوانده مي شود به نام قديمي خود (انبار) بازگشت داده شده است. «انبار» واژه ای فارسی است به معنای محل نگهداری اجناس و در آن زمان غلّات. پس از رو به ویرانی نهادن «پیروزشاپور» شهر فلوجهِ ایالت انبار در نزدیکی آن به وجود آمده است. فلوجه 320 هزار نفری پس از اشغال نظامی عراق و در دهه 2010 صحنه زد و خوردهای متعدد بود. در ماه می 2015 نیروهای داعش بیشتر ایالت سُنّی نشین الانبار ازجمله شهر رَمادی مرکز اداری این ایالت را که در مجاورت سوریه، اردن و کشور سعودی و در غرب عراق قرارگرفته است زیر کنترل خود درآوردند. کربلا و نجف در جنوب رَمادی قرار دارند. رَمادی یک شهر یک میلیون نفری است.
     ايالت انبار در طول 12 قرن، بخشي از قلمرو ايران بود. این ایالت که نام آن از شهر انبار (پیروزشاپور) گرفته شده است 138 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. شهر رَمادی مرکز این ایالت به دست امپراتوری عثمانی ساخته شده است. در دوران اشکانیان و ساسانیان، ایالت انبار در سمت شمال گسترش بیشتری داشت و نام آن ساتراپی آشورستان بود زیراکه شمال آن آشوری نشین بود.
     شاپور يكم كه در سال 242 میلادی شاه ايرانيان شده بود جنگ با روميان را از پدرش ـ اردشير، به ارث برده بود. شاپور يكم پس از پيروزي بر گورديان سوم و امضاي قرارداد صلح با فيليپ، عازم شمال خاوري ايران شد و در طول همين سفر بود كه از عقايد «ماني» آگاه گرديده و براي مدتي كوتاه به پشتيباني از او برخاسته بود.
    
نقشه جغرافیایی ایالت انبار عراق. در نقشه، موقع جغرافیایی کربلا در جنوب شهر رَمادی مشخص شده است

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مسئله ماندگار پشتون های پاکستان نتیجه خط مرزی «دورَند» و خطر جنگ افغانستان و پاکستان ـ سیاست تهران در این زمینه در 1961
بهار سال 1340 (1961 میلادی)، مسئلهِ تا آن زمان 66 سالهِ خط مرزی «دورَند»، آسیای جنوبی را در آستانه جنگ قرار داده بود ـ جنگی که پای دو ابرقدرت وقت هم به آن کشانیده می شد و همچنین پای ایران. این وضعیت در سه روز اول خرداد 1340، با بمباران هوایی نقاطی از مرز افغانستان توسط نیروی هوایی پاکستان رو به وخامت گذارده بود. «جان اف. کندی» رئیس جمهوری وقت آمریکا ظاهرا با هدف کاهش بحران و رفع آن از طریق مذاکره و در عین حال گوشزدی به سران پاکستان گفته بود: باید پذیرفت که با خروج سلاح اتمی از انحصار آمریکا، موازنه قدرت، 11 سال است که تغییر یافته و آمریکا ـ نه می خواهد و نه می تواند وارد یک جنگ اتمی جهان برانداز شود. لذا، دوستان آمریکا نباید دست به اقدامی بزنند که واشنگتن و مسکو را مستقیما باهم درگیر کند. افغانستان دوست و متحد مسکو و پاکستان دوست و متحد ماست. پاکستان در شرق مرزهای خود ـ هندِ غیر دوست را دارد و در غرب این مرزها ایران دوست را ـ ایرانی که با دولت مسکو هزاران کیلومتر مرز آبی ـ خشکی مشترک دارد.
    در تهران، دولت اصلاحات (علی امینی) که دست به پالایش دستگاه اداری زده و چند سرتیپ و سپهبد ازجمله سپهبد علوی مقدم (رئیس سابق پلیس کُلِ کشور) و سپهبد حاجعلی کیا (رئیس اطلاعات ارتش) را بازداشت و چندین مدیر کل و یک وزیر سابق را به دادگستری فرستاده و به انحلال ادارات دولتی و کوچک کردن آنها دست زده بود و داشت به فئودالیسم در ایران پایان می داد، نگران اخبار رسیده از درگیری خونین در خط مرزی «دورَند» میان افغانستان و پاکستان و حملات هوایی پاکستان شده بود.
    
Mortimer F. Durand

نشریات تهران (به اشاره امینی و به رغم سیاست شاه که از دولت لندن هراس داشت) به بازکردن پرونده این خط مرزی و پیشینه Mortimer F. Durand دیپلمات انگلیسی که سال ها هم ماموریت سفارت دولت لندن در تهران را داشت و سه کتاب درباره ایران و نادرشاه نوشته است دست زده بودند. نشریات تهران نوشته بودند که مورتیمر هنری دوراند (دورَند، 14 فوریه 1850 ـ 8 ژوئن 1924) وزیر امورخارجه وقت فرماندار انگلیسی هندوستان بود که مسیر خط 2 هزار و ششصد کیلومتری مرز افغانستان با هندوستانِ انگلستان (پاکستان امروز)را بر پایه سیاست و منافع لندن ترسیم کرد که در تاریخ به نام او معروف شده است ـ Durand Line و در 12 نوامبر1893 آن را به قبول عبدالرحمن خان امیر وقت کابل که بی خبر از واقعیات تاریخ و جغرافیا بود رسانید. قرارداد مربوط به این خط مرزی تعمدا تنها به زبان انگلیسی تنظیم شده بود تا امیر عبدالرحمن که انگلیسی نمی دانست به ماهیّت آن پی نبرد و نداند که این خط طوایف پشتون را میان افغانستان و هندوستان (امروزه؛ پاکستان) تقسیم و ازهم جدا می کند. اين مرزبندي استعماري شهرت «خط خونین» یافته است. برای دلخوشی افغانها قرار شد که پشتون های ساکن شرق خط دوراند [اینک بیش از 30 میلیون تَن] که بزرگترین شهرشان پیشاور است در ایالت های وزیرستان و سرحد، نيمه خودمختار باشند. این خط، 7 ـ 8 دهه است که کانون یک بحران جهانی بزرگ شده و جنگ و خونریزی از زمان پیدایش طالبان و القاعده در مناطق سرحد و وزیرستان لحظه ای قطع نمی شود و بقاء پاکستان را تهدید می کند. با نخست وزیر هند شدن نارندرا مودی ِ ناسیونالیست، وضعیت پاکستان حساس تر شده است ـ هند با افغانستان منافع استراتژیک متعدد دارد.
    پشتون ها در پاکستان «پاتان ـ پَختون» نامیده می شوند. افغانستان نامی است که انگلیسی ها در قرن نوزدهم بر ایران خاوری گذاردند و قبلا چنین واژه ای وجود نداشت. در نیمه دوم قرن هجدهم در زمانی که احمدخان درّانی (ابدالی) افسر سابق ارتش ایران در قندهار ادعای استقلال کرد و به هندوستان لشکر کشید واژه ای به نام افغانستان وجود نداشت. احمدخان درپی قتل نادر در کودتای قوچان و در زمانی که کریمخان زند سرگرم سر و سامان دادن به اوضاع بود به قندهار رفته بود.
    انگلیسی ها سال ها پس از ترسیم خط مرزی «دوراند» دست به کشیدن راه اتومبیل رو و راه آهن از پیشاور به تنگه خیبر (تا نزديکي کُتل) زدند و چند پل ساختند.
    تنگه خیبر» که در پاکستان به درّه خیبر معروف است در برخی نقاط تنها سه متر عرض دارد و این عرض در نقاط دیگر تا 130 متر گسترش می یابد. محمود غزنوی که بر ایران خاوری به پایتختی غزنه (غزنین) حکومت می کرد ده قرن پیش از همین تنگه گذشت و با شعار ترویج اسلام میان هندوان و تخریب معابد آنان، غرب هند (پاکستان امروز) را تصرف کرد. امیرتیمور گورکان (تیمور لنگ) نیز برای تصرف هند شمالی و شهر دهلی نیروهای خودرا از تنگه خیبر عبور داد. عبور ارتش نادر در قرن هجدهم از تنگه خیبر در تعقیب قندهاری های یاغی شهرت بیشتری دارد. وی در این لشکرکشی دهلی را هم تصرف کرد.
    در خرداد 1340، در قبال مسئله پشتون های پاکستان که خواهان تشکیل کشوری به نام پَختونستان بوده اند و دولت کابل از این خواست حمایت کرده است، علی امینی ابتکار عمل را به دست شاه سپرد و اوضاع به رغم تحریکات رادیو مسکو که هدف نهایی دولت ایران، الحاق تاجیک های افغانستان به صورت تشکیل کنفدراسیون به ایران است تا افغانستان تنها مشتمل بر پشتون های دو طرف «خط دورند» باشد و از همسایگی اتحاد جماهیر شوروی به دور افتد به جایی نرسید و با میانجیگری تهران موقتا آرام گرفت. مسکو همچنین نگران بود که ایران با کمک آمریکا و از طریق تاجیک های افغانستان درصدد برانگیختن احساس ناسیونالیستی تاجیک های فرارود (تاجیکستان، بخارا، سمرقند و ...) برآید و نظم جماهیریه شوروی بر هم خورد. همان زمان، مفسرانی بودند که تلاش مسکو برای بر سر کار آوردن حزب کمونیست افغانستان را پیش بینی کرده بودند که در 1978 تحقق یافت ولی به رغم کمک نظامی مسکو و اعزام نیروی مسلح بیش از 14 سال عمر نکرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نگرانی پهلوی دوم از افزایش جمعیت بدون تولید کار برای آنان ـ لزومِ افزایش تولیدات صنعتی و کشاورزی و بی نیاز شدن از واردات و درآمد نفت ایران
محمدرضاشاه (پهلوی دوم) که هفتم خرداد 1357 (28 ماه می 1978 و سال انقلاب) به مناسبت روز ولادت حضرت فاطمه (ع) به مشهد رفته بود در نطقی در آرامگاه حضرت رضا (ع) مطالبی بیان کرده بود که همان روز از رادیوتلویزیون دولتی پخش شد و روز بعد با عکس او در برابر ضريح در صفحات اول روزنامه ها انتشار یافت.
     طبق گزارش رسانه های وقت، وی گفته بود:
    "مشاهده شمار انبوه نوجوانان در مسیر راه ـ در خیابانهای مشهد مرا نگران ساخت. در دهه 1310 جمعیت ایران 9 میلیون بود و اینک 35 میلیون و طبق برآورد، در سال 1377 شصت و پنج میلیون و در 1407 یکصد میلیون خواهد بود و این جمعیت ـ کار، خوراک، پوشاک، خانه و ... می خواهد. ما نباید به امید درآمد نفت باشیم که در آن سال و یا چند سال بعد از آن تنها تکافوی مصرف داخلی را خواهد کرد. ما باید صنعتی شویم و کشاورزی خودرا به جایی برسانیم که نیاز به واردات از خارج نداشته باشیم. واردات محصولات کشاورزی ضعف یک ملت است و چنین ملتی؛ آسیب پذیر.".
     وی همچنین گفته بود که اگر وضعیت کشور متزلزل باشد [ادامه تظاهرات] امکان صدمه رسیدن به دین و تضعیف دینداری زیاد خواهد بود.
     پهلوی دوم افزوده بود: "من ضمن کشورداری، به ترویج شعائر اسلام کمک فراوان کردم، همه اعیاد و مراسم مذهبی برگزار شده و تزیین همین زیارتگاه تا به این حد عالی در زمان من و پدرم صورت گرفت. اعتقاد شخص من به دین مبین اسلام بیش از آن حد است که به زبان آید.".
    .
تيتر ِ بخشي از اظهارات پهلوی دوم درحرم امام هشتم (ع) در صفحه اول شماره 15622 روزنامه اطلاعات مورّخ 8 خرداد 1357 (سال انقلاب)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مسئله خوزستان که می رفت ایران را از نفت محروم کند
مسئله خوزستان ـ در پی پیروزی انقلاب و در ماههای اردیبهشت و خرداد 1358 (می و ژوئن 1979) ابعاد تازه به خود گرفته بود. دهم خرداد (31 می 1979) گزارش شده بود که تجزیه طلبان این استان سه کشتی، ساختمان مخابرات، یک انبار کابل، چند جایگاه فروش بنزین، سازمان آب و برق و ... را در خرمشهر به آتش کشیده که 21 کشته و بیش از 70 مجروح داشته، زد و خوردهای آبادان منجر به مرگ 4 تن شده، در اهواز خرابکاری انجام و در طول راه آهن در خورستان چندین قطع ریل صورت گرفته است. 12 خرداد (دوم ماه می) دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان اعلام کرده بود که دست خارجی درکار است؛ رادیو کویت اعلامیه خلق عرب پخش و تجزیه خوزستان را تبلیغ می کند، برادر صدام حسین سیل اسلحه به خوزستان سرازیر کرده، جورج حَبَش رهبر یک گروه فلسطینی دو بار به شادگان آمده و مربّی چریک با خود آورده، نوه شیخ خزعل پول توزیع کرده و قدرت هایی که انقلاب ایران را در مسیر منافع خود نمی بینند می خواهند که دست ایران را از منابع نفت (خوزستان) و درآمد آن کوتاه کنند و در این میان برخی از خودی ها هم ندانسته آب به آسیاب دشمن می ریزند. اینکه رادیوهای معلوم الحال «عرب ـ عجم» به راه انداخته اند، یک شگرد قدیمی استعمار است. از سه میليون و 600 ـ 700 هزار جمعیت خوزستان نزدیک به 900 هزار نفرشان مهاجر عرب هستند. اصولا درصدی از مردم ایران ـ بمانند سایر کشورهای اسلامی غیر عرب ـ مخلوطی از نژاد عرب هستند، نیاکان خود من 600 سال پیش از مدینه به ایران مهاجرت و ساکن کرمان شدند. همه کشورها دارای مهاجر هستند و این مهاجرت دلیل تجزیه کشور میزبان نیست و .... اینان شنیده اند که ارتش ایران در جریان انقلاب تضعیف روحیه شده و از هم گسیختگی دارد که درست نیست.
    در پی انتشار اظهارات دريادار مدني، نیروی هوایی عراق به یک منطقه مرزی ایران تعرض کرد که ضمن آن 6 تن کشته و 5 نفر مجروح شدند. ارتش وارد عمل شد و 19 خرداد (نهم ژوئن) اعلام شد که در خوزستان پان عربیست ها سرکوب، دهها تن از آنان دستگیر و غائله پایان یافته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بار دگر حد اقل سن ازدواج برای دختران، 13 و برای پسران، 15 سال شد ـ لغو اجبار ثبت ازدواج موقت (مُتعه)
86 روز پس از انقلاب، شورای وزیران دولت موقّت (دولت مهدی بازرگان) در جلسه هفدهم اردیبهشت 1358 خود، حد اقل سن ازدواج را به زمان پیش از اجرای قانون حمایت خانواده (پیش از سال 1346) بازگردانید و برای دختران شد 13 سال و برای پسران 15 سال. این مصوّبه برای اجرا به دستگاه قضایی ابلاغ و از هفته بعد روال کار قرار گرفت. هنگام اعلام این تصمیم دولت بازرگان، گفته شده بود که قانون حمایت خانواده که از تیرماه 1346 به اجرا درآمد بر اثر فشار زنان درباری و بویژه اشرف پهلوی به تصویب رسیده بود حال آنکه هرگونه قانون مربوط به ازدواج و طلاق و حقوق زن و شوهر باید مطابق احکام اسلامی و نص صریح قرآن مجید باشد. سوریه نساء و آیات دیگر، موضوع را روشن ساخته و در یک کشور دارای نظام اسلامی نمی توان خلاف آنها عمل کرد.
     طبق ماده 1041 قانون مدنی، در ایران حداقل سن پسر برای ازدواج 18 سال و برای دختر 15 سال در نظر گرفته شده بود ولی اشاره شده بود که اگر مقتضیات ایجاب کند، پسر با حداقل 15 سال و دختر با حداقل 13 سال سن به شرط تأیید صلاحیت جسمانی دختر (از سوی پزشگی قانونی) می توانند ازدواج کنند.
     پس از قرارداده شدن امور ازدواج، طلاق، تعدّد زوجات و حضانت در دست دادگاههای خانواده از تیرماه 1346 (جولای 1967)، با افزودن موارد اجرایی بر ماده 1041، حد اقل سن ازدواج برای دختر را 18 سال و پسر را 20 سال تعیین کرده بودند که تا بهار 1358 اجرا می شد. بعدا الزام ثبت صیغه (مُتعه ـ ازدواج موقت و دارای زمان معیّن) لغو شد و استدلال شد که در شرع، صیغه ازدواج به لفظ و در حضور دو شاهد کافی است (که رعایت آن برای مُتعه آ؛از شد.).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ماجرای زنجیر عدل خسروانوشیروان از زبان «پیتر بنِنسون» ـ اشاره به نظرات بننسون درباره دادگری و حقوق بشر
Peter Benenson
پیتر بنِنسون Peter Benenson حقوقدان و انساندوست انگلیسی و از موسسان سازمان «جاستیس JUSTICE = دادگری» و «امنستی اینترنشنال Amnesty international» یکم ژوئن 1957 در نطقی در توجیه اجتناب ناپذیر بودن تأمین جهانی پنج اصل دادگری ازجمله قانونمداری، رعایت کامل و بدون چون و چرای حقوق بشر، منظما تجدید نظرکردن در آیین دادرسی کیفری و قوانین مربوط و حذف مجازات اعدام و ... مثالی از «تاریخ» آورده و گفته بود:
    "خسروانوشیروان ساسانی، شاه ایران در سده ششم میلادی برای اجرای اصولی مشابه اینها (اشاره به 5 اصلی که بیان کرده بود) و شنیدن تظلمّات اتباع، در کاخ خود در تیسفون که هنوز باقی است طناب و زنگی تعبیه کرده بود [زنجیر عدل] تا هرکس که شکایت و نظر اصلاحی دارد و بخواهد آن را با او درمیان بگذارد به میدان مجاور کاخ برود و طناب [زنجیر] را بکشد و زنگ را به صدا درآورد تا او برای شنیدن شکایت و یا ترتیب دادن ملاقات حضوری با آن فرد، در بالکن کاخ حضور یابد. خسروانوشیروان یک شاه فیلسوف بود و با تعمیم عدالت در قلمرو خود، تاریخنگاران اورا «دادگر» لقب داده اند". [و شاعران فارسی زبان، کاخ اورا «بارگَهِ داد ـ عَدل].
     بننسون گفته بود: تامین عدالت و حفظ آن نیاز به یک نظارت دائمی بی طرفانه [غیر دولتی] دارد. سیستم تامین عدالت که خسروانوشیروان بنیاد نهاده بود پس از درگذشت او از میان رفت و ظلم جای آن را گرفت و دیدیم که تداوم همین ظلم، به عُمر امپراتوری ایران و سه قرن تنها ابرقدرت جهان ـ پس از 13 قرن پایان داد. چرا؟، زیراکه ایران پس از خسروانوشیروان فاقد یک سازمان نظارتی «جاستیس» بود تا تامین عدالت که او برای ایرانیان برقرارکرده بود ادامه یابد. انسان قرن 20 [سده حیات بننسون] با دریافت اخبار ساعت به ساعت رویدادها و تحولات از رسانه ها و تأمل و تفکّر روی آنها، سریعتر از انسان 14 قرن پیش [سالهای پس از درگذشت خسروانوشیروان] دربرابر بی عدالتی حسّاسیّت و واکنش نشان می دهد که این واکنش ها به سود آرامش جهان و پیشرفت بشر و سعادت او نخواهد بود.".
    این اظهارات بنِنسون عینا در رسانه های وقت انتشار یافته بود.
    سازمان «جاستیس» در سال 1957 و امنستی اینترنشنال در سال 1961 تاسیس شدند. بنِنسون مدتی دبیر امنستی بود و یک بارهم فاش ساخت که سازمان جاسوسی انگلستان [ام. آی. ـ 6] در آن رخنه کرده است. بنِنسون که 84 سال عمر کرد 25 فوریه 2005 درگذشت. مقاله او «زندانیان فراموش شده» معروف است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دکتر «صفر عبدالله» مردی منحصر به فرد در این دنیای مادی که به ایران، ایرانی و زبان پارسی عشق می ورزد ـ تعریف او از منش ایرانی



    بهار 1394 (ماه می 2015) مراسم بزرگداشت دکتر صفر عبدالله مؤلف 50 کتاب، نویسنده دهها رساله، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای مسکو و قزاقستان، رئیس مرکز ایرانشناسی در جمهوری قزاقستان، ناشر «مجله ایران» در آسیای میانه و یک ادیب، نویسنده و ایراندوست با حضور بسیاری از شخصیت های ادبی ـ فرهنگی ایران، افغانستان و تاجیکستان و مناطق پارسی زبان دیگر برگزار شد و این شخصیت ها ازجمله دکتر غلامعلی حدّاد عادل رئیس فرهنگستان ایران و نماینده مجلس برای شرکت در این مراسم به تاجیکستان رفته بودند.
    
Safar Abdullah

سخنرانان این مراسم، دکتر صفر عبدالله را ترویج گر زبان پارسی و منش ایرانی در جهان لقب دادند ـ مردی که از دهها سال پیش بدون هرگونه چشمداشت، پرچم ادبیات فارسی را در آسیای میانه برافراشته است و بدوش می کشد. بسیاری هستند که اورا به لحاظ عشق به زبان فارسی و ایرانیّت، «فردوسی معاصر» می خوانند. پس از فردوسی و چند تَن دیگر، استاد صفر عبدالله فردی است که در این دنیای مادی و وانفسا به ایران و ایرانی و زبان پارسی عشق می ورزد ـ عشق با تمامی وجود و از ته قلب. او در میان استادان ادبیات به سفیر ادبیات فارسی در جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی پیشین معروف است. دکتر عبدالله تاکنون سی شماره «مجله ایران» را به تنهایی نوشته و گاهی در 400 صفحه آماده چاپ کرده است. او که در دانشگاه ابوریحان (در قزاقستان = کزاخستان) زبان و ادبیات فارسی تدریس کرده، در زبان بومی این کشور سه هزار و 68 واژه فارسی یافته است ازجمله واژه های داروخانه، آشخانه، کوچه، شهر و .... بخشی از قزاقستان امروز، در قدیم گوشه ای از ایران بود از جمله مناطق طراز و ... و نام هزاران بانوی قزاق، پسوند و یا پیشوند «گُل» دارد ازجمله گُلدانه،گُلنار، گُلناز، گُلبدن و ....
    دکتر عبدالله می گوید که اجبار بُلشویکی در بکار بردن حروف سیریلیک به جای الفبای رایج در ایران و افغانستان و یا لاتین، باعث دگرگونی تلفظ ها شده است مثلا تلفظ واژه «آبادانی» شده است؛ «اودانی». او توصیه کرده است که منطقه فرارود (ماوراء النهر) را «ورارود» بنویسند و بخوانند. تز صفر عبدالله که در سال 1984 از انستیتوی زبان و ادبیات در روسیه، دکترا گرفته است درباره «حماسه های ملّی در شعر فارسی» بود که بعدا به صورت کتاب منتشر شده است.
    دکتر عبدالله که در تاجیکستان به دنیا آمده است 20 سال است که در دانشگاههای قزاقستان و ... فارسی، نگارش فارسی و ادبیات و تاریخ ادبیات فارسی تدریس می کند. او نمی توانست برادرکُشی [جنگ داخلی] پس از اعلام استقلال تاجیکستان را تحمل کند. او زبان فارسی را شاخص تاجیکان (پارسیان) می داند و آن را، به علاوهِ منش ایرانی و نوروز و مهرگان، سده و ... یک عامل مشترک همه ایرانی تبارهای جهان از نیمه غربی هند تا مناطق کُردنشین سوریه بیان می دارد که باید تحکیم شود. او می گوید که تورانی ها که بقایای آنان در جنوب روسیه و اوستیای قفقاز زندگی می کنند ایرانی هستند ـ ایرانیان کوچ گر، نه آلتائیک (تُرک) و حدود هشتاد درصد تُرک زبانان غرب مناطق آلتایی، زبان تُرکی را از زمامداران خود فراگرفته بویژه در جمهوری آذربایجان که استالین با هدف سیاسی و گسترش قلمرو، این نام را بر این ایرانی ترین منطقه گذارده است و بیشتر مردم منطقه هنوز به منش ایرانی وفادار هستند و منش ایرانی که در دنیا شاخص است عبارت است از: آزاده بودن، مستعد فراگیری دانش و پیشرفت، دارای هوش سرشار و توان بیش از حد متعارف در اندیشیدن، سخاوت و دست و دل بازی، شرمگین بودن و نجابت. او می گوید که به رغم لاتین شدن الفبای ترکیه، نزدیک به ربع واژه های زبان این جمهوری ریشه فارسی دارد و تا قرن نوزدهم زبان فارسی در هندوستان و قلمرو عثمانی رایج و رسمی بود و چند امپراتور عثمانی فارسی گو بودند و به فارسی شعر می گفتند.
    دکتر عبدالله می گوید که نمی تواند بلشویک های کم سواد و ناآگاه اولیه را ببخشد که هنگام تقسیم امپراتوری روسیه، مناطق فارسی زبان سمرقند و بخارا و ... را داخل نقشه تاجیکستان قرار ندادند. او مخالف «دَری» خواندن فارسی در افغانستان و «تاجیکی» گفتن آن در تاجیکستان است و می گوید که استعمار انگلیس اصرار بر «دَری» گفتن فارسی در افغانستان کرد حال آنکه مردم همان منطقه ـ در طول سُلطه عرب، زبان فارسی را زنده نگهداشته بودند. قدرت های جهانی ـ پس از یافتن راههای دریایی، و پیدایش، همواره از اتحاد و پیوستگی ایرانی تبارها واهمه داشته اند که قدرت رقیب آنها نشوند.
    او می گوید که تاجیک یعنی ایرانی، چینیان قدیم به ایرانیان ورارود (فرارود)، کاشغر و خُتَن «تاچی و تاچویی» می گفتند که تاجیک شده است و بعدا برای فرق گذاشتن میان تُرک (که به آن منطقه مهاجرت کرده بودند) و پارس، به پارس ها تاجیک می گفتند که باقی مانده است به همانگونه که عرب ها به پارس و هرکس که عربی نمی دانست «عَجَم = گُنگ» می گفتند. کاشغر و خُتَن دو منطقه ایرانی بودند. در اشعار سعدی و ... هم به واژه تاجیک اشاره شده است. ایرانی تبارهای جهان بیش از 200 میلیون نفر اند. وی تمامی مناطق ایرانی تبارنشین را «وطن پارسی» می داند و می گوید از شاخصه های ایرانی تبارها علاقه و کشش آنان به یکدیگر است مخصوصا اگر در غربت باشند و به هم برسند.
    بسیاری از اصحاب اندیشه «دکتر صفر عبدالله» را به دلیل عشق بی انتها به ایران، ایرانی و زبان پارسی یک انسان منحصر به فرد در این جهان مادی می پندارند که ایرانیان باید قدرشناس او باشند به همان گونه که قدرشناس فردوسی توسی هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



    در پی انتشار گزارش های مربوط به مذاکرات هسته ای و اظهار نظرها، در نخستین دهه اردیبهشت 1394 صفحات اول روزنامه های تهران اختصاص به آن یافته بود. قسمت بالای صفحه اول یک شماره روزنامه حکومتی کیهان در اینجا (بالا) کُپی شده است. تیترها، خودشان گویای نظرات هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اديان و روحانيون
اعدام يك زن در آمريكا به دلايل مذهبي كه تاريخ شده است
تصويري از Mary Dyer
يكم ژوئن سال 1660 به حكم يك دادگاه مهاجرنشين انگليسي ماساچوست بانو «ماري بارت دايرMary Barrette Dyer» به جرم نقض مكرر قانون ماساچوست (بعدا يک ايالت آمريکا) كه كويكر مذهب ها را از ورود به آنجا منع كرده بود به دار آويخته شد. در آن زمان قانون ماساچوست ورود كويكرها Quakerرا به اين منطقه ممنوع ساخته بود. با اين كه شوهر ماري از دوستان فرماندار وقت بود، حكم اعدام درباره او اجرا شد. شوهر ماري كويكر مذهب نبود.
    ماري كه هنگام اعدام شدن 49 ساله بود در انگلستان به دنيا آمده و در همانجا به كويكرها پيوسته و بعدا خود مروج اين فكر شده بود.
    كويكرها كه در آغاز قرن 21 شمار آنان از هفتصد هزار تجاوز نمي كرد در قرون شانزدهم و هفدهم پا به عرصه گذاشتند زيرا كه مردم از اختلافات و جنگهاي مذهبي در اروپا و جدال و خصومت فرقه هاي مسيحي خسته شده و ساده شدن تشريفات مذهبي را خواهان بودند. كويكرها با توجه به اين خواست عمومي تبليغ مي كردند كه كليسا نبايد روحاني مشخص و موظف (حقوق بگير) داشته باشد و واسطه ميان خدا و پيامبر او و مردم قرار گيرد. موعظه آموزش هاي مسيح بايد توسط هر فرد آگاه و علاقه مند و داوطلبانه انجام شود. كويكرها همچنين بر تحكيم دوستي و برادري انسان ها و هماهنگي آنها در اجراي آموزش هاي مسيح و معاضدت مردم به يكديگر در طول زندگاني تاكيد داشته اند.
    
George Fox

كويكريسم كه در انگلستان به وجود آمد و جورج فاكسGeorge Fox از مبلغان معروف آن بود به تدريج در جهان مسيحيت گسترش يافت. در آمريكا پايگاه اصلي كويكرها ايالت پنسيلوانيا و شهر فيلادلفيا (شهر دوستان ـ نامي که کويکرها بر آن نهاده اند) است.
    بانو «مري داير» كه همانند دوست و همفكر خود بانوAnne Hutchinson «آن هاچنسون» معتقد به تماس مستقيم روح بشر با خدا و دريافت الهام بود در آمريكا به صورت واعظ كويكريسم در آمده بود. وي مي گفت كه مردم بايد به خواست خدا با هم در هماهنگي و برادري دائم باشند. اين تبليغ كويكرها كه خدا با مردم از طريق روح آنان تماس مستقيم و بي واسطه دارد، از سوي برخي ارتداد تلقي مي شد. كويكرهاي آمريكا مايل نبوده اند كه وابسته به يكي از فرقه هاي مسيحيت خطاب شوند.
     منطقه ماساچوست آمريكا با منع ورود كويكرها به آن منطقه و نيز غير قانوني كردن تبليغات آنان خواسته بود كه از برخوردهاي احتمالي بركنار بماند. بانو ماري برغم اين قانون، سه بار وارد ماساچوست شده و دست به تبليغ زده بود كه هر بار دستگير و به رودآيلند فرستاده شده بود. بار چهارم، دادگاه ماساچوست او را به اعدام محكوم كرد و تلاش براي كاهش مجازات به جايي نرسيد و يكم ژوئن 1660 به دار آويخته شد. ماري در جلسه دادگاه حاضر به توبه كردن نشده بود و در برابر پيشنهاد قاضي گفته بود: به ايمان مردم چكار داريد، داشتن يك عقيده گناه و جرم نيست، تبليغ يك عقيده و نظريه هم در رديف بيان و عملي مسالمت آميز است، قانوني كه مرا برپايه آن دستگير و محاكمه مي كنيد عادلانه نيست، قانون نبايد حق را سلب و باطل كند و ....
    اواخر قرن بعد، و در پي پيروزي انقلاب استقلال ايالات متحده (آمريكا) و تضمين آزادي مذهب در قانون اساسي اين فدراسيون و منع دولت از حمايت كردن از يك مذهب در برابر مذاهب ديگر (اصل جدابودن دين از سياست)، مجسمه بانو «ماري داير» ساخته شد و در برابر ساختمان مقر دولت ايالتي ماساچوست نصب شد(عكس زير). قبلا چنين مجسمه اي در شهر فيلادلفيا نصب شده بود و بعدا در يک کالج در ايالت اينديانا.


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
راه و روش کلینتون ها برای جمع آوری پول جهت کَمپین انتخاباتی: سخنرانی های 300 هزار دلاری!
بانو هیلری کلینتون از همان روزی که داوطلبی خودرا برای نامزدی در انتخابات نوامبر 2016 ریاست جمهوری آمریکا اعلام کرده بود، با افشاگری های منفی و متعدّد رو به رو شده بود ـ از مخفی کاری در جریان حمله به کنسولگری آمریکا در بِن غازی، تا جمع آوری پول به طرُق تازه از سوی بنیاد کلینتون ها برای تبلیغات انتخاباتی و ....
    تازه ترین این افشاگری ها مربوط به بهار 2015 از این قرار انتشار یافته بود: از آنجا که کمک افراد به تبلیغات انتخاباتی یک نامزد و یا داوطلب نامزدی، طبق قوانین آمریکا محدود است، کمپانی ها و مؤسساتِ حامی و خواستار انتخاب بانو هیلری (با هدف بردن سود از رئیس جمهوری شدنش) راه تازه ای در پیش گرفته اند [گرفته بودند] و آن، دعوت از وی و یا شوهرش (بیل کلینتون رئیس جمهوری پیشین) به حضور در تالار موسسه و یا یک تالار کرایه شده و ایراد نطق پولی ـ پول هنگفت، مَبلغ غیر متعارف صدها هزار دلاری!. با این روش، طبق گزارش نهایی نیویورک تایمز که پاراگرافی از آن در اینجا (در زیر این مطلب) کُپی شده است، این زن و شوهر در طول 16 ماه، بابت یکصد سخنرانی پولی ِ خود! 30 میلیون دلار جمع آوری کرده بودند ـ هر نطق به طور متوسط؛ 300 هزار دلار!.
    در کنار این افشاگری ها همچنین گفته شده بود که شوهر (بیل کلینتون)، به رغم زمانی خیانت به زنش و ارتباط سِکس با زنان دیگر و محاکمه پارلمانی (ایمپیچمنت) شدن به خاطر آن، برای او (هیلری) تبلیغ می کند تا این بار به نام شوهر رئیس جمهوری، به کاخ سفید بازگردد.
    در آمریکا داوطلب نامزدی انتخابات ریاست جمهوری شدن دلیل نامزد بودن نیست. کنوانسیون هر حزب مربوط و در مورد بانو هیلری ـ حزب دمکرات، چند ماه پیش از برگزاری انتخابات، از میان داوطلبان حزب یکی را انتخاب می کند. البته داوطلب و یا داوطلبان مردود می توانند به عنوان نامزد مستقل (غیر حزبی) به فعالیت تا پایان روز اخذ رأی ادامه دهند.
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
ترديد به آزمايش« پي .اس. ا P.S.A »
برخي پزشكان متخصص بيماري سرطان يکم ژوئن 2004 نظر خود را درباره نتيجه يک پژوهش تازه که اواخر ماه مه همين سال انتشار يافته بود كه در آن نسبت به دقت آزمايش «پي. اس . ا .P.S.A» ايجاد ترديد شده بود روشن ساخته و گفته بودند كه به اصالت اين آزمايش ترديد نيست. شك به سطح قابل قبول پي اس ا در خون است. تا كنون تا سطح 4 نانوگرم در يك ميلي ليتر خون نشانه مبتلا نبودن فرد به تومر پروستات ( سرطاني و ياغير سرطاني ـ بزرگ شدن آن ) بود كه اينك معلوم شده است اين سطح را بايد پايين آورد و به كمتر از 3 رساند. در زمينه تعيين مجدد اين سطح (له ول) بايد منتظر بررسي آزمايشگاههاي مربوط شد.
     اين ترديد هنگامي به وجود آمد كه معلوم عده اي از سالخوردگان كه سطح P.S.A آنان كمتر از 4 بود سرطان پرستات داشتند. ازمايش پي اس ا كه تا اواخر دهه 1980 براي اطلاع از رجعت سرطان پرستات پس از درمان انجام مي شد از دهه 1990 ملاك كشف آن قرار گرفته بود.
    اگر پروستات به هر علت ، سرطاني شدن سلولها و چيز ديگر ، بزرگ شود پروتئيني را كه سلولهاي آن آزاد مي كنند افزايش مي يابد و سطح پي اس ا بالا مي رود كه تا سطح 4 را حاكي از عدم بيماري مي پنداشتند . اين ميزان با پژوهش تازه بايد پايين آورده شود. تومر پروستات كه يك بيماري صرفا مردانه است عمدتا از ميانسالي به بعد روي مي دهد و دود سيگار در به وجود آوردن آن سهم بسيار دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
«وسعت فکر» نتیجه آگاهی و دانستن است ـ مشاهده و احساس تبعيض، انسان را به خشم مي آورد و شورشي مي کند
«مانوئل دا اوليورا ليما» تاريخدان برزيلي كه تا يك قرن را آينده نگري كرده بود 31 ماه می 1928 در 60 سالگي فوت شد.
     وي گفته بود كه پيش بيني و پيش گوئي، كار مورّخ نيست، ولي مورّخ مي تواند با قواعدي كه از تجربه گذشتگان و تعقيب رويدادها در طول زمان به دست مي آورد بگويد كه چنين وضعيتي اگر به چه صورتي در آيد منجر به چه نتايج و اوضاع تازه خواهد شد؛ و اين كار پيش گويي نيست، همان «چشم انداز» است به زبان و گونه اي علمي تر.
    وی تکامل فکری انسان را عامل اصلی تحولات کشورها و درنتیجه جهان دانسته و گفته است که آگاهی و دانستن باعث تکامل فکری (وسعت اندیشه) می شود و احساس و مشاهدهِ تبعیض در جامعه بیش از هر وضعیت دیگر، انسان را به خشم می آورد که عامل جنبش (انقلاب) و در نتیجه «تغییر» خواهد بود.
    «مانوئل دا اوليورا ليما» گفته است که انقلاب فرانسه را وجود تبعيض در جامعه به وجود آورد ولی چون مقاماتِ پاگرفته از اين انقلاب، تبعيض تازه اي را جايگزين تبعيض سابق کردند، انقلاب شکست خورد و اگر ناپلئون وجود نداشت و نظم را حفظ نکرده بود، فرانسه با تخريب و برادرکُشي عجيبي رو به رو و تجزیه مي شد. از روند انقلاب فرانسه بايد درس گرفت.
    وی همان زمان به روس ها اندرز داده بود که از سرنوشت انقلاب فرانسه درس بگیرند، مقامات دولتی و حزبی را بر پایه آشنایی، دوستی و فامیل بودن به افرادی که شایستگی ندارند ندهند، از آزمندان و چاپلوسان پرهیز کنند و ... تا از شعارهای انقلاب که مردم به خاطر آن از انقلاب و حذف نظام وقت جانبداری کردند دور نشوند. طبق تجربه انقلاب فرانسه، مردم دورشدن از شعارهای انقلاب و اصول ایدئولوژی مطرح در انقلاب را نوعی اشتباه کردن خود و کلاه رفتن سرشان تعبیر خواهند کرد و در مواردی، از کرده خود پشیمان خواهند گشت که برای کشور بی خطر نخواهد بود.
    «مانوئل دا اوليورا ليما» همچنین نبود و یا کمبود تاریخ نگار، نویسنده و ژورنالیستِ وفادار به اصول حرفه خود در یک جامعه را برای تأمین پیشرفت، همبستگی و سعادت آن جامعه خطرناک دانسته زیراکه آنان می توانند به موقع ـ مستقیم و یا غیر مستقیم ـ هشدار دهند و آب رفته را به جوی بازگردانند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
«فرهت فردنیا» که می کوشد روزنامه های ايران به استاندارد جهانی برسند ـ تفکر و روش کار فردنیا
Journalist; Farhat Fardnia
فرهت فردنیا که مطابق تعاریف روزنامه نگاری، همه خصوصیات یک سردبیر اجرایی خوب در او دیده می شود یازدهم خردادماه 1338 (یکم ژوئن 1959) در تهران چشم به جهان گشوده است.
    فرهت از همان زمان که در دانشگاه علامه طباطبایی در رشته اقتصاد تحصیل می کرد پی بُرد که در جهان معاصر بدون همکاری تنگاتنگ رسانه ها (مس میدیا) نمی شود اقتصاد یک ملت را شکوفا ساخت. رسانه ها و در صدر آنها؛ نشریات که با جامعه در تماسی دائم هستند، مسائل را کشف و منعکس می سازند و کارشناس و مدیر اقتصادی از سرنخی که از مطبوعات به دست می آورد، قضیه را تعقیب و راه خودرا اصلاح می کند. محقق و اقتصاددان نیز از مطالب مطبوعات سوژه به دست می آورد و مآلا به بشر و تمدن کمک موثر می شود.
    با این تفکر، فرهت پس از فراغت از تحصیل در رشته اقتصاد به فراگرفتن اصول و فنون روزنامه نگاری پرداخت که عمدتا تجربی است تا آکادمیک. وی کار روزنامه نگاری را از سال 1361 (1982 میلادی) در روزنامه اطلاعات آغاز کرد و پس از گذرانیدن دوره خبرگیری، سمت خبرنگار پارلمانی به او دادند زیراکه در آن تاریخ میز پوشش اخبار و مطالب اقتصادی آن روزنامه (اصطلاحا؛ بیزینس دِسک) پُر بود و حوزه خالی در آن میز وجود نداشت تا «فرهت» تخصّص و تفکر خودرا بکار اندازد. طولی نکشید که این فرصت به دست آمد و فرهت خبرنگار اقتصادی روزنامه اطلاعات شد.
    فرهت در سال 1371 به دعوت احمد ستّاری نخستین سردبیر روزنامه همشهری به این روزنامه غیر سیاسی تهران رفت و در رشته تخصّص خود بکار خبر پرداخت. غلامحسین کرباسچی موسس همشهری که اورا از لحاظ مدیریت قابل مقایسه با امیر کبیر می دانند برای بکارانداختن «همشهری» از روزنامه نگاران قدیمی و عموما «خانه نشین» و یا ترک وطن کرده دعوت بکار کرده بود و بنابراین، همشهری سازمانی حرفه ای و مطابق نظام ژورنالیسم داشت و در چنین محیطی، خبرنگار نمی تواند پشت میزنشین باشد و به دریافت خبر از خبرگزاری ها و اطلاعیه های دفاتر روابط عمومی و مصاحبه و نطق مقامات اکتفا کند، باید برود و خبر تولید کند ـ مطالبی که مورد نیاز مردم معمولی و مقامات و اصحاب تحقیق است. بنابراین، فرهت «همشهری» را جایی دید که از دیر زمان درانتظار آن بود و در آنجا درخشید. محمد عطریانفر سردبیر کل همشهری که بطور روزانه عملکرد اعضای تحریریه را ارزیابی و حتی نقائص خبرنویسی و جمله بندی، انتخاب واژه ها و ... را زیر نظر داشت و تذکر کتبی و نصب در تابلو می داد خیلی زود متوجه شد که فرهت یک روزنامه نگار به معنای واقعی کلمه است ـ فردی بی طرف و سخت کوش و مدیریت وی نیز حرف ندارد لذا اورا سمت دبیری میز اقتصادی داد. در این سمت، فرهت فردنیا باید در جلسات روزانه شورای سردبیری (سردبیر، معاونان او و دبیران میزها) شرکت می کرد. فرهت در این جلسات، ملاحظات را کنار می گذاشت و به صورتی عریان ضعف های تحریری را بیان می کرد ازجمله از خبرهایی که ارزش انتشار نداشتند، تبلیغی بودند و به چاپ رسیده بودند انتقاد می کرد. او در این جلسات که بعضی اوقات با حضور کرباسچی برگزار می شدند روی این اصل روزنامه نگاری که یک رسانه باید همانند یک سربازخانه اداره شود؛ سردبیر اجرایی ژنرال و فرمانده پادگان، دبیران میزها فرماندهان یگانها و خبرنگاران سربازان پادگان باشند تاکید و از فکر گسترش خرید مطلب از «فری لنس ها» و مقاله نگاران پشتیبانی می کرد زیراکه مطلب آبکی خریده نمی شود و محتوای روزنامه هر روز بهتر و بهتر می شود.
    فردنیا که با این تفکر و رفتار در جامعه مطبوعات وطن شهرت خاص یافت، در سال 1377به معاونت سردبیری همشهری ارتقاء یافت و در این سمت امکان بیشتری به دست آورد تا روش کار و نظرات خودرا به اجرا بگذارد و همشهری به اوج خود رسید و در صدر مطبوعات کشور قرار گرفت. وی معتقد به اداره یک روزنامه به روش غیر دولتی و طبق اصول حرفه روزنامه نگاری بوده است حتی اگر مالکیت دولتی داشته باشد یعنی که مالک روزنامه نبايد یک فرد خارج از حرفه روزنامه نگاری و بدون تجربه در این حرفه را با یک حکم اداری به سردبیری روزنامه منصوب کند و لذا، همشهری که از سال 1383 داشت به تدریج به صورت یک سازمان اداری وابسته به شهرداری در می آمد، دیگر جای فردنیا نبود. وی که همزمان با کار روزنامه برای صدا و سیما (رادیو ـ تلویزیون) تفسیر اقتصادی و برای روزنامه «دنیای اقتصاد» مقاله می نوشت مدیر مسئول روزنامه «آفتاب امروز» شد که این روزنامه پس از مدتی توقیف و فردنیا نیز دادگاهی شد. پس از ختم رسیدگی قضایی، فردنیا به روزنامه اعتماد دعوت و معاونت سردبیری این روزنامه را پذیرفت. وی این سمت را که پایین تر از سمت قبلی اش بود از آن جهت پذیرفت که سردبیر اعتماد، دکتر بهروز بهزادی بود که روزنامه نگاری را از دهه 1340 آغاز، در آمریکا تکمیل و مدتی هم مدیر اخبار رادیو بود. فرهت ارشدیت دکتر بهزادی را قبول داشت.
    فردنیا مدتی هم در روزنامه سرمایه بکار قلم پرداخت و اما در نهايت به روزنامه «دنياي اقتصاد» پيوست و تمام وقت در اين روزنامه پرتيراژ اقتصادي ايران فعاليت دارد. وي در اینجا می تواند اندیشه، اصول و تجربه خودرا بهتر از روزنامه های دیگر به اجرا درآورد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نگاهی به رقابت طولانی دو روزنامه قدیمی تهران، کيهان و اطلاعات، در طول سه دهه ـ وضعیت روزنامه ها در جریان انقلاب
درچارچوب رقابت های وقت دو روزنامه بزرگ عصر ـ اطلاعات و کیهان که باعث رونق کار هردو شده بود، مدیریت روزنامه اطلاعات 11 خرداد 1335 تصمیم به دو برابر کردن تحریریه خود با ایجاد يک دوره آموزش روزنامه نگاری گرفت (که نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري در ايران بشمار آورده شده است). وي کار برگزاری مسابقه انتخاب دانشجو براي اين دوره آموزشي را به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران سپرد و آگهی ثبت نام را منتشر ساخت. شرایط داوطلبان باید مطابق استاندارد بین المللی (متین، شکیل،خوش زبان، پیگیر و کاوشگر بودن، برخورداري از سلامت جسم و روان و ...) می بود و بعلاوه، در امتحان هوش، استعداد، معلومات عمومی و ذوق نویسندگی پذیرفته می شدند. امتحان مسابقه بعدا و در همین ماه (خرداد 1335) برگزارشد و از میان صدها داوطلب تنها سیزده نفرشان شایسته ورود به دوره آموزشی تشخیص داده شدند. این ابتکار اطلاعات باعث شد که مدیریت کیهان به اندیشه فرستادن افراد مستعد تحریریه خود به اروپا و آمریکا جهت تحصیل روزنامه نگاری و سپس ایجاد دانشکده روزنامه نگاری افتد.
     رقابت این دو روزنامه در سه دهه 1330 تا 1350 بخشی از تاریخ ژورنالیسم ایران را تشکیل می دهد که از سال 2005 روزنامه های کشورهای صنعتی و بویژه آمریکا برای جلوگیری از ریزش مخاطبان وارد رقابت های مشابهی مخصوصا در کسب اخبار و مطالب اختصاصی شده اند زیرا که اخبار معمولی خبرگزاری ها به محض تکمیل در اینترنت قرار می گیرد.
    کیهان 17 سال پس از انتشار اطلاعات بوجود آمد و برجای نشریه «آینده ایران» نشست که عبدالرحمن فرامرزی و مصطفي مصباح زاده آن را به نیابت از صاحبش منتشر می کردند. کیهان درآغاز کار پیشرفتی نداشت. پیشرفت آن از زمانی آغاز شد که دست به رقابت همه جانبه و گسترده با روزنامه اطلاعات زد.
     در راستای این رقابت؛ در نیمه دهه 1335 (دهه 1950)، کیهان به اقتباس از اطلاعات صفحه نیازمندیها (آگهی های کوتاه کلاسه شده) بازکرد و تا مدتی همان آگهی های صفحه نیازمندی های اطلاعات را پس از تماس تلفنی با صاحبان آگهی به رایگان چاپ می کرد. یک سال بعد و باز به اقتباس از اطلاعات، صفحه حوادث دایرکرد که این صفحه را در روزنامه اطلاعات، احمد سروش (داستان نگار معروف ـ متوفی) تنظیم و دبیری می کرد. دایرکردن صفحه حوادث آسان نبود. روزنامه اطلاعات قبلا مخالفت دولت با چنین صفحه ای را کاهش داده و تعهداتی سپرده بود. دولت وجود صفحه حوادث را نه تنها بدآموزی اجتماعی بلکه برملاکردن ضعفهای کشور ازجمله تمدن و فرهنگ ملی و دادن سر نخ به دست مورخان و نیز معاندان می دانست. کیهان در سال 1337 (1958میلادی) ـ به سبک روزنامه های فرنگ ـ نیم صفحه از روزنامه را به درج نامه های داوطلبان ازدواج (تحت عنوان: ازدواج سهل و آسان) اختصاص داد که انتشار چنین مطالبی قبلا در ایران سابقه نداشت و اطلاعات غافلگیر شد ولی اقتباس نکرد. این تحولات ناشی از رقابت، تیراژ کیهان را به پایه اطلاعات رساند که اطلاعات در سال 1334 (سال 1955 میلادی که تهران شهری 700 هزار نفری بود) اعلام کرده بود هر روز بیش از 60 هزار نسخه می فروشد و عبور از مرز 60 هزار تکفروشی را جشن گرفته بود.
     برای پیروزی در این رقابت، روزنامه اطلاعات از اواخر سال 1337 تصمیم به افزودن اخبار و مطالب اختصاصی هرچه بیشتر گرفت و جهت رسیدن به این هدف، به ابتکار تورج فرازمند سردبیر وقت (متوفی در ژوئن 2006 درآمریکا) روش پرداخت دستمزد به اعضای تحریریه تغییر یافت و پوانی شد؛ به این ترتیب که خبرها و مطالب برپایه جالب و اختصاصی بودن قیمت گذاری و پرداخت در پایان هر دوهفته صورت می گرفت و دستمزد ثابت اختصاص به روزهای تعطیل و ایام مرخصی داشت. (اخبار ارسالی روابط عمومی وزارتخانه ها و خبرگزاری پارس قیمت گذاری نمی شد و تنظیم آنها کار دبیر میز بود، نه خبرنگار). این ابتکار موثر واقع شد و کیهان سریعا به اقتباس این روش پرداخت. تحریم اطلاعات در اجتماع میدان جلالیه (پارک لاله امروز) که به دعوت جبهه ملی برگزار شده بود باعث ریزش شدید تیراژ اطلاعات شد. مدیریت اطلاعات برای جبران این وضعیت، تغییرات وسیعی در تحریریه خود بعمل آورد. از بهار 1340 (1961 و از زمان نخست وزیر شدن علی امینی) که فضای سیاسی کشور تاحدّی بازشده بود و مخاطبان مشتاق مطالب با انشای چپگرایانه شده بودند، دو روزنامه مورد بحث در رقابت با یکدیگر به روزنامه نگاران چپگرا و حتی کمونیست سابق روی آوردند و سیامک جلالی سردبیر اجرایی اطلاعات شد و دبیری میزهای تحریریه را هم به چپگرایان دادند. این وضعیت، تیراژها را تقریبا دو برابر کرد. طولی نکشید (به دلایلی که هنوز دقیقا روشن نشده است و طبق برخی روایات به تحریک دربار وقت) ناشران دو روزنامه اطلاعات و کیهان (یکی سناتور و دیگری نماینده مجلس و هردو نزدیک به دربار) به جان هم افتادند و هر روز در روزنامه خود یکدیگر را افشا می کردند و این افشاگری که درعین حال عملکرد چند کابینه و نیز مداخله سفارت لندن در تهران را زیر سئوال برده بود بازهم بر تیراژها افزود تا اینکه دولت پا به میان گذارد و دو ناشر از کوبیدن یکدیگر دست برداشتند. همین افشاگری نشان داد که در آغاز تاسیس کیهان، مصباح زاده از شاه پول قرض گرفته بود و آن را پس نداده بود.
     در پی افشاگری دو ناشر علیه یکدیگر، روزنامه اطلاعات به نویسندگان ملی گرا و لیبرال روی آورد؛ ر. اعتمادی ستاره تحریریه و دکتر علی اصغر صدر حاج سیدجوادی سردبیر کل شد و صفحه مقالات (به سبک فرنک، مرکب از مقالات نویسندگان و نامه های وارده) موسوم به صفحه «5 ستون از 5 نویسنده» و نیز مصاحبه های خیابانی پیرامون اخبار روز را دایر کرد، ولی کیهان به چپ نویسی ادامه داد.
     برتری نویسندگان ملی گرا در روزنامه اطلاعات در سال 1969 با چاپ مصاحبه دکتر احمد مدنی کرمانی (دریابان) در صفحه 5 این روزنامه که تمامی صفحه به آن اختصاص داده شده بود پایان یافت زیرا که این مصاحبه خشم دولت وقت [گویا شاه] را برانگیخته بود و روزنامه اطلاعات را تا یک قدمی توقیف پیش برده بود. بعدا گفته شد که این مصاحبه به توصیه ر. اعتمادی چاپ شده بود.
    در آستانه انقلاب، باردیگر چپگرایان همانند کیهان در روزنامه اطلاعات و سندیکای روزنامه نگاران هم قدرت گرفتند. وجود همین چپگرایان بود که در سال انقلاب سریعا کنترل رسانه ها از دست دولت خارج شد و رسانه های ایران بعدا به یک اعتصاب 62 روز عمومی دست زدند و از لحظه پیروزی انقلاب تا چند روز کنترل رادیو تلویزیون دولتی به دست چپها افتاده بود و گرداننده آن علی حسینی بود.
     رقابت دو روزنامه قدیمی تهران ـ اطلاعات و کیهان ـ تا مصادره دو روزنامه در امرداد 1358 (آگست 1979) ادامه داشت که پس از این مصادره، اخراج نویسندگان آغاز شد و در فروردین 1359 (1980) به اوج رسید و تقریبا همه روزنامه نگاران قدیمی و با تجربه و عمدتا حرفه ای از کیهان و اطلاعات برکنار شدند و برغم داشتن قرارداد کار، به بسیاری از آنان غرامت اخراج هم داده نشد. دوازده سال بعد غلامحسین کرباسچی با دعوت گروهی از همین اخراجی های خانه نشین «همشهری» را راه اندازی کرد و دو سال بعد از آن دکتر فریدون وردی نژاد گروهی دیگر از آنان را دعوت کرد تا «روزنامه ایران» را راه اندازی کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شبكه تلويزيوني «سي ان ان» به مناسبت سالروز تاسيس آن
Ted Turner
شبكه تلويزيون خبري كابلي آمريكا (اختصارا سي. ان. ان.CNN) از يكم ژوئن سال 1980 كار خود را آغاز كرد كه به نظر مي رسد پس از ادغام در كمپاني «تايم وارنر» بيش از گذشته در جهت سياست هاي دولت متبوع گام برمي دارد و به گزارش گالوپ احتمالا به همين لحاظ مخاطبان (بينندگان) آن نسبت به گذشته كمتر شده اند. اين شبكه خبري كه رقيبي به نام فاكس نيوز (محافظه كار) و ام. اس ـ ان بي سي پيدا كرده است توسط «تد ترنرTed Turner» در شهر اتلانتا تاسيس شده بود كه بعدا به كمپاني تايم وارنر فروخته شد.
     ترنر متولد 1938 نظامي پيشين آمريکايي كه پسر صاحب يك آژانس آگهي و تبليغات «بيل بورد» بود پس از اين كه وارث پدرش شد تصميم به ايجاد يك شبكه تلويزيوني گرفت. وي نخست يك شبكه برنامه هاي سرگرم كننده و ورزشي (تي. بي. اس.) را از صاحب قبلي اش خريداري كرد و پس از پيدايش و عمومي شدن كار انتقال تصوير از طريق كابل و در دسترس قرار گرفتن كانالهاي متعدد و بسيار و خروج تعداد كانال از محدوديت آنتني سابق، سي ان ان را به وجود آورد. وي به اين جهت تنها به خبر و نظر روي آورد كه تهيه آنها كم هزينه بود. تلويزيون بي بي سي انگلستان نيز از رقباء سي ان ان است. با وجود اين، آمريكاييان ديدن اخبار شبكه هاي قديمي آنتني را ترجيح مي دهند زيرا رايگان هستند و امكانات بيشتري دارند. هزينه اشتراك ماهانه تلويزيونهاي كابلي و ماهواره اي در آمريكا نسبتا بالاست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
سرانجام سلطه گری؛ غارت و تخریب شهر رُم ـ ... و به اين سان امپراتوري روم در غرب پايان يافت
وَندالها (دسته ای از ژرمن ها) كه موفق به تصرف شهر رم شده بودند از يکم ژوئن سال 455 ميلادي غارت و تخريب اين شهر را كه هشت قرن بر اروپا و شمال افريقا تا شرق مديترانه آقايي مي كرد آغاز كردند كه دو هفته طول كشيد. مورخان نوشته اند: این بود سرانجام شهری که از سلطه بر ملل دیگر ساخته و ثروتمند شده بود. وندالها بقدری خرابی در رم ایجاد کردند که نام آنان به صورت واژه تخریب (Vandalism) وارد زبانهای اروپایی از جمله انگلیسی شده و بکار بردن آن، عمل تخریب بصورت از چهره انداختن را می رساند.
     وندالها 31 ماه مه سال 455 ميلادي، چهار ماه پس از قتل « والنتينيان سوم » امپراتور روم غربي( اروپا و مديترانه غربي ) وارد شهر رم شده بودند. «پترونيوس ماكزيموس‍petronius maxisimus » كه تنها 11 هفته امپراتور بود هنگام فرار از شهر رم به دست مردم افتاد و آنان كه انتظار نداشتند، امپراتور رهايشان سازد و براي نجات خود قصد فرار كند او راكشتند و جسدش را از درختي آويزان كردند. وي پس از قتل والنتينيان با كمك گارد امپراتور مقتول و پرداخت رشوه ، امپراتور شده بود و براي مشروعيت دادن به سمت خود، همسر والنتينيان را به اجبار به نکاح خود درآورده بود.
     وندالها كه با والنتينيان قرارداد ترك مخاصمه داشتند به پاپ كه از آنان خواسته بود به قرارداد احترام بگذارند و به شهر حمله نكنند پاسخ داده بودند كه پيمان مورد اشاره، با والنتينيان امضاء شده بود كه او ديگر زنده نيست و امضايش معتبر نخواهد بود.
    وندالها 15 ژوئن پس از تخريب رم، با غنائم بسيار(همه ثروتي را كه رومي ها در طول امپراتوريشان از ملل ديگر با زور گرفته بودند) و به اسارت گرفتن همسر امپراتور و دختران او (همسر ماکزيموس قبلا همسر والنتينيان بود) شهر را ترك گفتند. اين دومين غارت شهر رم در طول نيم قرن بود. رم در سال 410 ميلادي به دست ويزيگوت ها غارت شده بود.
     قتل« آئتيوس » ژنرال رومي به دست امپراتور والنتينيان يکي از عوامل تضعيف روحيه ارتش بود که چند ماه بعد به سقوط شهر رم به دست وندالها انجاميده بود.
     پس از خروج وندالها از شهر رم، در طول 21 سال روم غربي ده امپراتور به خود ديد و چون اسپانيا، فرانسه ، آلمان و حتي ايليريا ( يوگوسلاوي) راه خود را در پيش گرفته بودند و به دولت روم اعتنا نمي كردند، اين امپراتوران ده گانه، تنها اسما حكومت مي كردند. بنابراين، مي توان گفت كه با تصرف رم به دست وندالها ؛ عمر آقايي روم بر غرب پايان يافت و قسمت شرقي امپراتوري ( قسطنطنيه ) ماهيت جداگانه يافت و تا 1453 باقي ماند.
    وندالهاي يكي از شاخه هاي قبايل هند ـ اروپايي بشمار مي آيند كه اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد از شرق به سوي غرب به حركت درآمده بودند. در مسير حركت، شاخه اي از آنها راه جنوب در پيش گرفت و به فلات ايران آمد و بر حسب محل اسكان به سه طايفه پارس و ماد و پارت تقسيم شد و شاخه هاي ديگر به اروپا رفتند. شاخه هايي كه به اروپا رفتند عبارتند از: وندالها كه تا اسپانياي شرقي و كارتاژ پيش رفتند و نام اندلس (وندالوسيا) از اسم آنها گرفته شده است، استروگتها (آستروها كه نام آستريا ـ اتريش از اسم آنها گرفته شده است) ويزيگتها، بورگونديايي ها و همچنين فرانكها (ساكن در جنوب آلمان و شمال و شمالشرقي فرانسه و همچنين سويس كه نام فرانسه از اسم آنها گرفته شده است).
    «ژوستي ني ان» امپراتور روم شرقي (قسطنطنيه) درصدد تنبيه وندالها و احياء امپراتوري واحد روم برآمد ولي موفقيت به دست نياورد زيرا كه او همزمان با امپراتوري ايران (به رياست خسرو انوشيروان) درگيري داشت و نمي توانست همه نيروي نظامي اش را به غرب بفرستد.
     امپراتوري روم در غرب که با تصرف شهر «رم» به دست وندالها رو به اضمحلال گذاشت از دير زمان دچار حمله و تعرض طوايف هون ، ويزيگوت و وندال شده بود. اين طوايف كه سالها ستمگري روميان را تحمل كرده بودند پس از اين كه احساس كردند كه اين دولت به سبب تقسيم به دو منطقه شرقي و غربي و جنگهاي بي پايان تضعيف شده، به نوبت بر آن تاخت بردند و نابودش ساختند. چون اين طوايف تا حدي رعايت حال پاپ ها را مي كردند و به خواست آنان از تعرض به مردم عادي و اموال كليسا خودداري مي كردند، باعث قدرت يافتن پاپ ها و بعدا افتادن حكومت به دست آنان شدند.
    دولت روم غربي پس از شكست سال 455 از وندالها و متعاقب آن حکومت امپراتوران ده گانه، ديگر به صورت امپراتوري سابق احياء نشد، ولي تا دو ـ سه قرن بعد و تا زمان قدرت قدرت گرفتن پاپها حكومت پادشاهي محدود به ايتاليا را حفظ كرده بود كه سپس تجزيه شد و تا قرن 18 بر هر گوشه اش يك امير حكومت مي كرد و برخي از ايالتهايش هم وابسته به دولتهاي خارجي بود و «ونيز» مدتي به صورت جمهوري اداره مي شد و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آفریقای جنوبی در دو «31 ماهِ می»
در پي جنگ «بوئرها = هلندی تبارهای آفریقای جنوبی، کشاورز» با انگليسي ها، 31 می 1910 اتحادیه آفريقاي جنوبي مركب از چهار منطقه خود مختار (كيپ، ناتال، اورنج، و ترانسوال) كه دولت مركزي آن داراي چهار پايتخت بود (يك پايتخت براي قوه اجرايي، ديگري مقننه، سومي قضائيه و چهارمي امور مالي) بود تاسيس شد كه عملا یک دومینیون انگلیسی بود. در همين روز در سال 1961 سفید پوستان هلندی تبار این اتحادیه به برتری دولت لندن پایان دادند و ایالت های چهارگانه را یک جمهوري فدرال کاملا مستقل اعلام کردند و حق راي (انتخاب حاکم) را در دست خود قراردادند که با خشم جهانی و تحريم رو به رو شدند. این سفیدپوستان از دهه گذشته به این تبعیض نژادی پایان دادند و حکومت به دست اکثریت سیاهپوست افتاد ولی کوچکترین انتقامی گرفته نشد و امور، جز تغییر زمامدار به صورت سابق و بر همان روال ادامه یافته است. این جمهوری در عداد کشورهای پیشرفته قراردارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زلزله پُرتلفات کویته (بلوچستان) و نگاهی کوتاه به تاریخچه این شهر
31 می 1935 يک زمين لرزه شديد (7 و 7 دهم ریشتری) بيش از 40 هزار تن را در کويته (اینک در پاکستان و در آن زمان شهري در بلوچستان انگلستان) کشت. چنین زلزله ای در سال 2008 نیز در کویته روی داد. کویته در جنوب «خط دوراند ـ دورَند» واقع شده است که انگلیسی ها با کشیدن آن پشتونهارا دو قسمت کردند و یک قسمت را به هندوستان خود ضمیمه ساختند که اینک پاکستان شده است.
    باوجود مهاجرت های اخیر، اکثریت جمعیت کویته را پشتونها (افغانها) تشکیل می دهند. همایونشاه پادشاه وقت هند که به دربار ایران (قزوین) پناهنده شده بود و از ایران یاری گرفته بود تا تاج و تخت خودرا بازیابد در بازگشت به هند در سال 1543 چند روز در کویته که میان سه کوه واقع شده است اقامت کرد و با همین اقامت کوتاه، بعدا مدعی آن شد که ایران در 1556 به آنجا لشکر کشید و هندیان را بیرون راند.
    درّانی ها و قندهاری ها پس از اعلام استقلال از ایران، کویته را ضمیمه قلمرو خود ساخته بودند که انگلیسی ها پس از تکمیل سلطه خود بر هندوستان، در نیمه دوم قرن 19 آن را متصرف شدند و ....
    در سال 2016 نفوس پشتونهای پاکستان (پاتان ها) به مرکزیت شهر پیشاور به 30 میلیون رسیده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... و مردم فرانسه «دوگل بازنشسته» را به قدرت بازگردانيدند
شارل دوگل
فرانسويان كه از گراني ها، بيكاري ها، ناامني ها، خودسري ها و ... به جان آمده بودند سر انجام براي نجات خود، يك بار ديگر دست به سوي شارل دوگل دراز كردند و او را از بازنشستگي خارج و يكم ژوئن 1958 رئيس دولت فرانسه كردند تا به اوضاع سر و سامان دهد. او با اين شرط كه قانون اساسي (جمهوري چهارم) را اصلاح كند و شش ماه نيز كشور را به اراده خود و از طريق صدور بخشنامه (به جاي مصوبه پارلمان) اداره كند با بازگشت به قدرت موافقت كرده بود.
     در توسل به دوگل، رهبران همه احزاب جز فرانسوا ميتران شركت كرده بودند. دوگل از آن روز تا 28 اپریل 1969 بر فرانسه حكومت كرد و در اين مدت فرانسه را وارد باشگاه اتمي ها ساخت، مركز ناتو را از فرانسه بيرون انداخت، فرانسه را از فعاليت هاي نظامي ناتو بيرون كشيد، با مسکو و آلمان فدرال دوستي ويژه برقرار كرد، با اصلاح قانون اساسي جمهوري پنجم فرانسه را ساخت، تا زنده بود مانع ورود انگلستان به بازار مشترك اروپا (پدر اتحاديه اروپا) شد، به مستعمرات فرانسه استقلال داد و .... وي يك سال پس از كناره كيري در 81 سالگي و در همان ماهي كه به دنيا آمده بود درگذشت. دوگل مشكلات فرانسه تا ژوئن 1958 را ضعف مديريت، انتصابات نابجا و بوروکراسی اعلام كرده بود. وي يك مينهدوست تمام عيار بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قتل عام خانواده سلطنتي نپال و سرانجام؛ پایان نظام سلطنتی
Birendra
در سال 2001 ديپندرا Dipendra پسر پادشاه نپال كه با مادر خود بر سر انتخاب همسر اختلاف پيدا كرده بود در يك مهماني كاخ سلطنتي، «بيرندراBirendra» پدر خود و ده تن ديگر از افراد خانواده سلطنتي را به رگبار تفنگ خودكار بست و سپس دست به خودكشي زد.
    در پی وقوع اين حادثه، پارلمان نپال تنها برادر پادشاه را كه در سفر خارج بود و در نتيجه زنده مانده بود به سلطنت دعوت كرد كه ديديم بعدا دست به استبداد زد و در ماههاي اپریل و می 2006 مردم نپال برضد او شوريدند و نود درصد اختياراتش را از او گرفتند. نپالی ها به این هم قانع نشدند و در سال 2008 به نظام سلطنتی پایان دادند و جمهوری فدرال با نظام پارلمانی شدند. نپال 147 هزار کیلومتری 27 میلیونی واقع در منطقه هیمالایا ـ میان چین و هند دارای 7 ایالت دارای استقلال داخلی است. با اینکه بودا از نپال برخاسته، نپالی ها عمدتا پیرو هندوئیسم هستند. پایتخت نپال، شهر کاتماندو و قله اِورست آن کشور را مشهور جهانیان ساخته است و نیز دسته ای از سپاهیان سرسخت آن به نام «گورخا».
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازي روزگار با احمد چلبي ـ درباره عدنان پاچه چي
در بازي روزگار، احمد چلبي هم بازنده شد. در پي يک بازرسي تحقير آميز دفتر و خانه احمد چلبي؛ 31 ماه مي 2004 به او اخطار كردند ساختماني را که در بغداد، محل دفتر کار خود کرده متعلق به غير است، تصرف عدواني كرده و بايد فورا تخليه كند و گرنه به زور آن را تخليه خواهند كرد.
     چلبي كه تا چند هفته پيش از آن، مرد اول آمريكا در عراق بشمار مي رفت، به كاخ سفيد رفت و آمد داشت، در جلسه مشترك كنگره امريكا در كنار همسر جورج بوش نشست و نطق رئيس جمهوري آمريكا را شنيد؛ علاوه بر تصرف «مال غير» معرض چند اتهام ديگر قرار گرفته بود که بايد پاسخ مي گفت. به نوشته تفسيرنگاران، اگر وضع بر همين منوال باشد آينده اي مبهم در انتظار چلبي خواهد بود. اين مفسران نوشته بودند: "... و تقريبا همه منتقدان سياست و روش جورج بوش در قبال عراق دستگاه حكومتي وي را متهم كرده اند كه بدون دليل، گزارش هاي ساختگي احمد چلبي را پذيرفته و به استناد آنها به عراق حمله نظامي كرده است و نيويورك تايمز در يك اقدام استثنايي از اينكه ادعاي چلبي را بدون بررسي بيشتر (با نظري مثبت) منتشر ساخته بود خود را محكوم كرده است و ....
    در عوض، عدنان پاچه چي كه همانند چلبي پس از تصرف عراق به دست نيروهاي نظامي آمريكا به آنجا باز گشته، پس از 32 سال دوري از وطن عضو شوراي حاكميت شده و مورد توجه و عنايت «برمر» فرماندار آمريكايي عراق بود.
    پاچه چي كه 14 مي 1923 در بغداد به دنيا آمده و در 81 سالگي به وطن بازگشته بود مورد اعتماد آمريكا و انگلستان قرارداشت. وي که به تابعيت دولت امارات عربي متحده هم در آمده در سال 1944 كار دولتي را از عضويت در وزارت امورخارجه عراق آغاز كرد، از 1959 (زمان حكومت عبدالكريم قاسم) تا 1965 نماينده عراق در سازمان ملل بود. از سال 1965 تا 1968 در دولتهاي عبدالسلام عارف و عبدالرحمان عارف وزير امور خارجه عراق، و در سال 1968 پس از تامين كنترل كامل حزب بعث بر عراق از اين كشور خارج و به «دوبي» رفت و سالها مشاور دولت امارات بود و در جلسات كابينه شركت مي كرد و .... پاچه چي درعين حال از دانشگاه جورج تاون واقع در شهر واشنگتن در علم حكومت دكترا گرفته است.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
افزايش نگراني چين از آمريکا ـ تحليل هاي سال 2004 ـ آيا چين گروگان آمريکا شده است؟
31 مي 2004، اسوشيتدپرس برخي از تحليلهايي را كه بر گزارش اخير پنتاگون به كنگره آمريكا درباره وضعيت نظامي چين نوشته شده بود نقل و مخابره كرده بود. به نظر اين تحليلگران؛ چین در انتظار یافتن بهانه برای تقویت بنیه نظامی خود بود که گسترش روابط آمریکا با هند (که در جنگ سال 1962 لاداخ از چین شکست خورد و اراضی از دست داد)، تلاش براي بي نياز ساختن پاكستان از كمك و حمایت چين، تمركز نيروي زيردريايي در اطراف چين و انتقال بمب افكنهاي استراتژيك به جزيره گوام، ادامه فروش اسلحه به دولت تایوان بدون اعتنا به اخطارهای پکن، نشان دادن حمایت از دعاوی فیلیپین، ویتنام و ژاپن نسبت به مرزهای آبی میان این سه کشور و چین، استقرار در افغانستان ـ همسایه دیوار به دیوار چین در کاشغرستان، ورود محدود به آسیای میانه ـ همسایگان دیگر چین، ادامه حمایت سیاسی از دالایی لاما و دمکراسی طلبان چینی و ... این فرصت را به دست داد. به علاوه، تقویت استقرار آمریکا در منطقه خلیج فارس با ورود به عراق که نفوذ آن را بر اعراب صاحب نفت مسلّم ساخته و تضمین کرده است (و نفت ماده ای که چین به آن نیاز روزافزون دارد)، و همچنین تاكيد واشنگتن به ادامه مبارزه با تروريسم در هرجا و حمایت از استقرار دمکراسی و رعایت حقوق بشر در هرکشور که دست آن را برای عمل در مناطق مختلف باز می گذارد. همین نگرانی از آمریکا و نیاز مبرم به نفت، مواد خام دیگر و نیز بازار فروش مصنوعات سبب شده است که برغم دعاوی دیرین ارضی (که ادعا شده است پایان یافته است) به روسیه نزدیک شود.
    به گزارش اسوشيتدپرس، اين تحليگران نوشته بودند که نگرانی رژیم پکن از محاصره شدن توسط امريكا ـ به همان صورتي كه شوروي از سال 1947 به بعد در آن قرارداشت افزایش یافته است. چينيان راه مقابله با آمريكا را فعلا (سال 2004) روی آوردن به تاكتيك «assassin,s mace weapons = assassin s mace arsenal» تشخیص داده اند به اقتباس از استراتژی چین باستان = Ancient Chinese strategy. رژیم پکن نسبت به قدرت های اروپایی و ژاپن را هم سوء ظن دارد، زیرا که این قدرت ها در قرن نوزدهم و تا انقلاب سون یات سن، چین را میان خود به مناطق نفوذ تقسیم کرده بودند.
    به باور برخي از مفسران، آمريکا با فروش حدود يک تريليون دلار از اوراق خزانه خود (ترِژري باوند) به چين اين کشوررا به نوعي در گروگان دارد و هرگاه که حرکتي مخالف از جانب چين مشاهده شود رسانه هاي آمريکا موضوع نارضايي آمريکاييان از کالاي ساخت چين و بعضا زيان آور بودن آنها را مطرح و بزرگ مي کنند و احتمال مراجعه شاکيان به دادگاه را پيش مي کشند. حکم دادگاههاي آمريکا برضد دولتهاي ديگر در مورد پرداخت غرامت بسيار سنگين بوده است و .... سکوت چين در قبال وضعيت دلار آمريکا هم به همين دليل است. آمریکا همچنین بزرگترین مشتری کالای ساخت چین است و آسیب پذیری چین از تصمیم احتمالی آمریکا به کاهش این واردات ـ اقدامی که توده های آمریکایی خواهان آنند ـ زیاد است. بنابراین، دولت های دیگر که با آمریکا درگیری و اختلاف دارند نباید زیاد روی کمک عملی و جانبداری پیگیر چین حساب کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پراودا: مرزهاي جماهير شوري سابق خطوط داخلي بوده اند نه مرز بين المللي
پراودای آنلاین یکم ژوئن 2005 در سرمقاله خود ضمن اشاره به گردهمايي وقت مقامات گرجستان، اوكراين، آذربايجان و مولداوا در شهر يالتا در كريمه اخطار کرد که هرگونه تلاش براي توسعه ناتو در شوروی سابق سرانجام به برخورد با مسکو و معارضه ای سخت و دامنه دار منتهی خواهد شد. از سکوت کنونی مسکو نباید سوء استفاده شود. این مقامات چهارگانه در مذاكرات یالتا به این انگیزه با پيوستن به ناتو و اتحاديه اروپا ابراز تمايل كرده اند که می خواهند تاریخ فراموش شود و نقش روسیه در جامعه مشترک المنافع کاهش یابد و به تدریج محو شود. اینان باید بدانند که مرزهاي اين كشورها خطوطي هستند داخلي كه مقامات شوروي (سابق) این خطوط را بدون در نظر گرفتن حقايق تاريخي و تنها به منظور اختصاص دادن انجام امور اداري ترسيم كرده بودند و بنابراين، نمي توانند مرز بين المللي باشند كه عرف ديگري دارد.
     اصحاب نظر انشاء این مقاله پراودا را بدون اطلاع قبلی مقامات مسکو ندانسته و گفته بودند این مقاله انعکاسی از طرز تفکر بسیاری از روسهاست که فروپاشی امپراتوری شان را یک خیانت و عملی غیرقانونی می دانند و خواستار بازگشتی به گذشته هستند. بنابراین باید در انتظار پایان تبسم های کرملین نشین ها بود.
    پراودا اینک روزنامه ای است مستقل و غیر حزبی. تجزیه گرجستان، شکست انقلاب مخملی ها در اوکراین و قرقیزستان و دورشدن ازبکستان از غرب در پنج سال گذشته دقت اخطار پراودا را نشان می دهد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
تظاهرات کارکنان فَست فودهای مک دانُلد در آمریکا و درخواست 50 هزار تومان دستمزد برای هر ساعت کار
کارگران ساده (بدون مهارت) در آمریکا برای هر ساعت کار، از 5 و 25 صدم تا 9 دلار دستمزد دریافت می کنند و برخی از آنان به ناکافی بودن آن اعتراض دارند. نمونه این اعتراض در آخرین هفته ماه می 2015 از ایالت ایلی نوی آمریکا گزارش شده بود. طبق این گزارش، شماری از کارکنان رستوران های مک دانُلد (فَست فود) از گوشه و کنار آمریکا به ایالت «ایلی نوی» رفته و مقابل دفتر مرکزی این کمپانی 75 ساله اجتماع و دست به اعتراض و راهپیمایی زده و خواهان 15 دلار (50 هزار تومان) برای هر ساعت کار شده بودند. عکس ِ زیر، گوشه ای راهپیمایی و اعتراض آنان به کمبود دستمزد را نشان می دهد. نخستین همبرگر فروشی مک دانُلد 15 ماه می 1940 در کالیفرنیا آغاز بکار کرد:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 1 ژوئن
  • 193:   ميلادي ماركوس ديديوس امپراتور روم در شصت و ششمين روز زمامداريش در كاخ امپراتوري ترور شد.
  • 1215:   در پی یک جنگ پرتلفات، بیژینک Beijing [اینک شهری 20 میلیونی] به دست مغولها افتاد که بعدا به نام دودمان «یوان» به حکومت بر چین ادامه دادند. بیژینک در لغت به معنای پایتخت شمالی است. مغولها آن را Daidu می گفتند (به معنای پایتخت بزرگ) و مارکو پولو در سفرنامه اش، بیژینگ را Canbuluc = Canbaluc نوشته است. فرانسویان «پکن» گفته اند.
  • 1845:   يك كبوتر نامه بر پس از 55 روز پرواز و طي 11 هزار كيلومتر مسافت خود را از آفريقاي جنوب غربي (ناميبياي امروز) به لندن رسانيد.
  • 1869:   توماس اديسون ماشيني را كه براي تسهيل امر راي گيري در انتخابات ساخته بود به ثبت داد. با اين كه از اختراع اين ماشين 136 سال گذشته است روشهاي اخذ راي ماشيني (از مكانيكي تا الكترونيك) همواره مورد ايراد و اعتراض بوده اند و هنوز هيچ روشي در دقت، و دادگاه پسند بودن جاي نوشتن ورقه راي با دست و انداختن آن به صندوق را نگرفته است. در برخي از كشور ها از هر دو روش به موازات هم استفاده مي كنند كه اگر به شمارش آراء كه از طريق ماشين اخذ شده اعتراض شود، شمارش آرايي كه با قلم نوشته و يا علامت گذاري شده و به داخل صندوقهاي تماما شيشه اي انداخته شده ( که هرکس بتواند حجم اوراق راي را به چشم ببيند و از خالي بودن صندوق پيش از راي گيري مطمئن شود) آغاز شود كه اين دوباره شماري وقت گير، اما معتبر است.
  • 1949:   نخستين مجله به صورت «مايكرو فيلم( يا مايكرو فرم )» انتشار يافت كه ادامه اين روش از زمان پيدايش اينترنت و مطالب « آن لاين » ضرورت نداشته است.
  • 1958:   مردم فرانسه كه از خودسري ها، گراني ها، بيكاري ها و ... به جان آمده بودند شارل دوگل را از بازنشستگي خارج و رئيس دولت كردند تا به اوضاع سر و سامان دهد و او با اين شرط كه شش ماه كشور را با تصميمات و بخشنامه هاي خود اداره كند با باز گشت به قدرت موافقت كرد.
  • 1971:   نظاميان سابق آمريكايي (وتران ها) كه در جنگهاي خاوردور شركت كرده بودند جملگي از دولت اين كشور خواستند كه به جنگ غير ضروري و بيهوده و پرهزينه ويتنام پايان دهد.
  • 1979:   به حکومت اقلیت سفید پوست رودزیای جنوبی به ریاست «ای ین اسمیت Ian Smith » پایان داده شد و اکثریت سیاهپوست این سرزمین آفریقایی 390 هزار کیلومتری و 12 میلیونی دولت را به دست گرفت و نام کشوررا به زیمبابوه بازگردانید و نام پایتخت را هم از سالیسبوری به حراره تغییر داد. سسیل رودس Cecil Rhodes انگلیسی در قرن نوزدهم آن سرزمین را که استقلال و پادشاه داشت به نام انگلستان متصرف شده بود. در طول سلطه لندن، شمار مهاجران سفید پوست رودزیای جنوبی (هم مرز فدراسیون آفریقای جنوبی و موزامبیک) به دویست هزار تن رسیده بود که این سفیدپوستان در سال 1965 به رهبری «ای ین اسمیت» به استعمار دولت لندن پایان و به طور یکجانبه اعلام استقلال کرده بودند. مبارزه سیاهپوستان با حکومیت سفیدپوستان از همان نخستین لحظه اعلام استقلال اغاز شده بود. مُگابه یکی از دو رهبر مبارزان بود که بعدا رئیس جمهور زیمبابوه شد.
  • 1990:   سران آمريكا و شوروي ميان دو کشور يک قرارداد منع توليد سلاحهاي شيميايي را امضاء كردند.
  • 2009:   یک هواپیمای ارفرانس در پرواز شماره 447 از ریو دو ژانیرو (برزیل) به پاریس به اقیانوس اطلس افتاد و 228 سرنشین آن کشته شدند. جعبه سیاه حاوی مکالمات خدمه و وضعیت پرواز این هواپیما در سال 2011 در کف اقیانوس به دست آمد و پس از بررسی، در ماه می 2011 اعلام شد که علت سقوط؛ نبودن خلبان در کابین خود در لحظه خطر بوده است!. خلبان از کابین خارج شده و به سالن مسافران رفته بود تا قدم بزند و ....
  • 2011:   شبکه فاکس نيوز گزارش داد که هزينه عمليات نظامي آمريکا در افغانستان و عراق از نوامبر 2001 تا مارس 2011 به 993 ميليارد و 500 ميليون دلار رسيده است (تقريبا يک تريليون دلار) و ماليات دهندگان آمريکايي سئوال مي کنند که چرا و هدف چيست؟. بکاربردن نيروي نظامي، وسيله است براي رسيدن به هدف سياسي و اين هدف هنور توجيه نشده است. بر اساس محاسبات، اينک هزينه هر نظامي آمريکايي در افغانستان سالانه يک ميليون دلار است. آمريکا تنها در ايالت هشتاد هزار نفري هِلمند افغانستان يک ميليارد و سيصد ميليون دلار هزينه کرده است، چرا؟.
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    مصاحبه با دو «از جان گذشته» و اظهارات تامل برانگيز و آموزنده آنان ـ بي دقتي و ضعف اداري
    مقام دانشگاهی، ولی به دور از منطق
        طبق معمول، در یکی از روزهای بهار 1338 هجری که برای پوشش اخبار مسمومین به بخش مربوط در بیمارستان لقمان الدوله ادهم رفته بودم که این بخش پس از نوسازی با پول (هدیه) یک بازرگان، به نام او «بخش مسمومین جابر انصاری» شده بود دو «قصد خودکشی کرده» را در آنجا دیدم که مشکل واحدی داشتند: بی دقتی و ضعف اندیشه و تأمل دیگران.
        احساس کردم و امیدوار بودم که انتشار اظهارات آنان، دیگران و مخصوصا مقامات اداری را به خود آورد و عواقب تصمیمات و اظهاراتِ شان را قبلا درنظر آورند.
        یکی از این دو که مردی جوان بود و ظاهرا بیست و چند ساله گفت:
        در شهریور 1334 از شهر خود برای شرکت در کنکور (امتحان مسابقه ورودی) دانشگاه به تهران آمدم. در کنکورهای آن ماه قبول نشدم. در مهرماه و یک روز پیش از بازگشت به شهر خود، دوستی را در خیابان دیدم که گفت دانشگاه تهران و دانشسرای عالی برای رفع کمبود دبیر ریاضی تصمیم به ایجاد یک دوره شبانه ریاضی (دوره لیسانس) گرفته اند و امروز آخرین روز ثبت نام جهت شرکت در کنکور آن است. دوستم گفت که به دلیل بازگشت دیپلمه های ریاضی به شهرهای خود، شانس قبول شدن در این کنکور زیاد است و شنیده است که 5 ـ 6 کلاس 50 نفره می خواهند دایر کنند. گفتم که چرا در روزنامه خبر آن را ننوشته بودند که گفت: خیلی دِلَت خوشه، کسی به فکر من و تو که نیست.
        با شنیدن این خبر، از بازگشت منصرف شدم و به ساختمان قدیمی دانشکده علوم ـ ادبیات واقع در سه راه ژاله رفتم و در صف نوبت ایستادم که مردی از مقامات دانشگاه (دکتر ح) مرا راه نداد زیراکه قبلا ارزش تحصیلی (ریز نمرات) نفرستاده بودم و جز کارت تحصیلی کلاس ششم ریاضی، مدرکی با خود نداشتم. گفت از کجا بداند که من دیپلمه ریاضی هستم، گفتم: فقط یک دیوانه بدون داشتن دیپلم می آید و پول می دهد تا در امتحان کنکور شرکت کند. برای شما چه فرق می کند اجازه دهید ثبت نام کنم، اگر قبول شوم و دیپلمه نباشم به کلاس راهم ندهید. به علاوه، تا زمان برگزاری کنکور سه روز فاصله هست، اجازه دهید اسم مرا موقتا ثبت کنند، فردا می روم و درخواست ارسال ریز نمرات می کنم که 48 ساعته واصل می شود و اگر تا روز برگزاری امتحان ورودی ریز نمرات به اینجا نرسد مرا به جلسه راه ندهند.
        به جای تأمل روی استدلال منطقی و قول من؛ در حالی که سرم جیغ کشید که برایش تکلیف تعیین می کنم مرا از آنجا بیرون کرد و شانس بزرگ خودرا از دست دادم و به شهر زادگاه بازگشتم و قضیه را برایم پدرم گفتم که به خشم آمد که چرا زودتر برای ثبت نام اقدام نکرده بودم و مرا از خانه بیرون انداخت. بناچار و برای سیرکردن شکم، کارگر (عمله) راهسازی در بیابان شدم. فراموشی ناشی از سختی این کار مانع از آن شد که به موقع به تهران آیم و افسر وظیفه شوم، لذا مرا غایب و فراری از خدمت وظیفه اعلام و محروم از افسرشدن کردند. چهارسال عملگی مرا به خود آورد که اندیشه کنم که اگر به آن وضعیت ادامه دهم، سرانجام «سَرعمله» خواهم شد و آن مقام دانشگاه را که یک لحظه روی حرف من تفکر نکرده بود مسئول همه بدبختی ام دانستم و قصد پایان دادن به عمر خود کردم، تریاک خوردم و در اطاق بار یک کامیون کمپرسی که در خیابان پارک شده بود خوابیدم که بامدادان راننده اش آمد و آن را روشن کرد و طبق معمول، خواست که کارکردن اطاق بار را امتحان کند که با بالا رفتن اطاق بار پایین افتادم و راننده مرا نیمه جان به اینجا آورد.
        چرا مرا به دبستان شهرنو فرستادند؟!
        مسموم از جان گذشته دیگر مرد جوانی بود که گفت آموزگار پیمانی است. او علت قصد خودکشی اش را چنین بیان داشت:
         دیپلمه بودم و بیکار که فرهنگ تهران (آموزش و پرورش) آگهی استخدام معلم پیمانی برای مدارس دورافتاده شهر داد. اسم نوشتم و چون معدل بالا داشتم پذیرفته شدم. گفتند که محل کار من ناحیه دهم آموزش و پرورش تهران خواهد بود. به آنجا مراجعه کردم، معاون ناحیه به من گفت که باید به دبستانی بروم که در ساختمان سابق کلانتری شهرنو در خیابان جمشید (دروازه قزوین) تاسیس شده و چون به گِرد شهرنو (محل فاحشه خانه های تهران وقت) دیوار کشیده اند عیب و خطر ندارد.
        گفتم که چرا من باید به این دبستان بروم، ما در اینجا 9 نفر هستیم، کلاس های خالی مدارس را از راه قرعه کشی میان ما قسمت کنید که عادلانه باشد. برآشفت و به کارمند کارگزینی گفت که به کارگزینی کل (کارگزینی وزارت فرهنگ و امروزه؛ آموزش و پرورش) بنویس که این آقا نیامده، تمرّد می کند و ما اورا نمی خواهیم.
         با شنیدن این دستور به یکباره همه چیز خودرا بربادرفته دیدم و به عذرخواهی افتادم که من چیزی نگفتم و تمرّد نکردم، فقط گفتم که قرعه کشی کنید تا عدالت برقرار باشد و حالا که دوست ندارید مرا به همان مدرسه بفرستید.
        با رفتن به این مدرسه که شاگردان آن عمدتا فرزندان زنان محله (شهرنو) بودند و بیشترشان بدون پدر و نامشروع، نامزد خودرا از دست دادم، چون از شهرستان به تهران آمده بودم، دائی ام مرا از خانه اش بیرون کرد و با آمد و رفت مادران شاگردانم به مدرسه، گفت و گو با من درباره وضعیت درسی فرزندان و بالاخره دعوت از من ... عادت به رفتن نزد آنها و شهرنو کردم، سیگاری و معتاد به مواد مخدر گردیدم، از فکر دانشگاه رفتن و پیشرفت خارج شدم و در سال سوم ماندن در آن دبستان به یک بیماری سخت مقاربتی نیز دچار شده ام و چون از رفتن به موقع به بیمارستان و ثبت شدن نامم در دفتر بیمارستان به عنوان یک بیمار مقاربتی شرم و بیم داشتم، بیماری در بدن من ریشه گرفت و سخن از عمل جراحی به میان آمد که بهتر دیدم خودم را بکشم اما میزان داروی خواب آور برای مردنم کافی نبود و مرا به اینجا آوردند و من همه بدبختی های خودرا نتیجه تصمیم خلاف منطق آن مقام می بینم که مارا از طریق قرعه کشی عادلانه میان مدارس توزیع نکرد.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    کاهش درصد ازدواج در آمریکا و بازهم روبه کاهش بودن آن
  •   مخاطبی نوشته است که 4 روز آخر اسفند 1393 و 14 روز اول فروردین 1394 را در اروپا بودم ـ در اتریش، آلمان و هلند که در آنجا بستگان دارم. در هر سه کشور می گفتند که ازدواج تازه دارد به 15 ـ 20 درصدِ دو سه دهه پیش کاهش می یابد، هرکس را که می بینیم می گوید تنها و یا با دوستش زندگی می کند. در ایران، کاهش ازدواج عمدتا به خاطر مهریه سنگین، هزینه مراسم عروسی و گرانی هزینه زندگی و بودن آن بر دوش شوهر است، خواستم بپرسم که در آمریکا چطور و آیا گزارش تازه ای از آنجا دارید؟.
        
        پاسخ:
        
        در پاسخ بپرسش این مخاطب، تیتر یک خبر تهیه شده برای «واشنگتن پُست» را که هجدهم ماه می 2015 (28 اردیبهشت 1394) چاپ شده است کُپی می کنیم. همهِ خبر جاگیر است. متن خبر که برپایه آمار رسمی تهیه شده است نشان می دهد که درصد ازدواج در فدراسیون آمریکا [50 ایالت ـ ستِیتز] از دهه 1960 (دهه 1340 هجری شمسی) رو به کاهش گذارده و اینک به حدود 56 درصد رسیده است یعنی که از هر 100 زن و مرد در سنین ازدواج تنها 56 نفرشان ازدواج رسمی [ثبت شده] کرده و بقیه باهم زندگی می کنند، برخی به صورت کامان لا (نوعی صیغه شفاهی ـ مُتعه ـ عقد خودمانی) و پاره ای دوستانه و برای این نوع زندگی هرکدام از دو طرف باید درآمد کافی برای پرداخت نیمی از هزینه خانوار را داشته باشد.
        این گزارش می گوید که هرچه تحصیلات افراد بالاتر باشد درصد ازدواج آنان کمتر است.
         در یک نظرسنجی، مجردهای بالاتر از سن ازدواج گفته بودند که مشاهده مشکلات قضایی طلاق، طول رسیدگی به آن و نیز در طول زندگی مشترک، مقیّد بودن به حضور در خانه و ... که آزادی فردی را محدود می کند آنان را از فکر ازدواج که مسئولیت بزرگ به وجود می آورد خارج ساخته است. آزادی فردی و بدون دغدغه زندگی کردن و جوش فرد دیگر را نزدن برایشان مهم تر است. سلیقه و انتخاب هم دقیق تر شده است.
         طبق گزارش، پیش بینی شده است که سال آینده درصد ازدواج بازهم کمتر شود.
    تیتر و سطوری از گزارش واشنگتن پُست که روزنامه های دیگر هم آن را نقل کرده بودند






  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com