Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
22 آوريل
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 22 آوريل
ايران
اخراج پرتغالی ها از جزایر قِشم و هُرمُز
22 اپریل 1622 و هفت سال پیش از درگذشت شاه عباس یکم، دژ پرتغالی ها در جزیره هُرمُز سقوط کرد و استقرار دهها ساله آنان در این جزیره و کنترل آمد و رفت ها به خلیج فارس پایان یافت. در این عملیات 9 کشتی نظامی انگلستان ـ اسما وابسته به کمپانی هند شرقی انگلیس ـ به واحد نظامی ایران کمک کردند. کشتی های انگلیسی دژ پرتغالی ها را گلوله باران و نظامیان ایران در زیر این آتش، دژ را تصرف کردند. کشتی های انگلیسی قبلا، ناوهای پرتغالی را از اطراف جزیره فرار داده بودند.
    پیش از اخراج پرتغالی ها از هرمز، نیروهای نظامی ایران و باز هم با کمک انگلیسی ها جزیره قِشم را آزاد کرده بودند و قبل از قِشم، نیروهای ایران به فرماندهی امامقلی خان، پرتغالی ها را از بحرین بیرون رانده بودند.
    مذاکرات برادران شِرلی با شاه عباس، مقدمات این همکاری نظامی ایران و انگلیس را فراهم کرده بود.
    با اخراج پرتغالی ها، انگلیسی ها راههای تجاری خلیج فارس را به دست گرفتند و به تدریج بر منطقه تسلط یافتند و ....
    در پی اخراج پرتغالی ها، شاه عباس دست به توسعه بندر گُمبرون زد که نام او بر آن نهاده شد و به بندر عباس تغییر نام داده است. بندرعباس تا زمان افزایش شمار استانهای ایران از دَه استان، جزئی از استان کرمان بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پيمان امنيت مشترك ايران، افغانستان و تركيه ـ نيّات دولت لندن از آن
22 اپریل 1926 (دوم ارديبهشت 1305) ميان ايران، تركيه و افغانستان يك پيمان امنيت مشترك به امضاء رسيد كه برخي از مورّخان نوشته اند سياست انگلستان پشت سر آن بود كه در آن زمان يك قدرت بزرگ جهاني و استعمارگر شماره يك بشمار مي رفت. به باور این مورخان، قرارداد پاریس که به موجب آن دولت تهران حاکمیت خود بر هرات و مناطق غربی افغانستان را واگذار کرد، سارشنامه ای مشروط است و در مواردي دست ایران را در فرستادن نیروی نظامی به هرات باز گذارده و هدف دولت لندن از ترغيب امضاي پیمان دوستی اپریل 1926 سه کشور، گرفتن تایید ضمني دیگری از دولت تهران مبنی بر به رسمیت شناختن استقلال افغانستان (تجزیه ایران) بود. اين پيمان در تهران و در خانه محمدعلي فروغي نخست وزير وقت [که شهرت نزديک بودن به دولت لندن داشت] توسط نمايندگان سه كشور امضاء شد. فروغي (ذکاء الملک) ماه بعد از نخست وزيري بركنار شد، ولي در كابينه بعدي، اين اديب را وزير جنگ كردند!. در اين فاصله رضاشاه سرگرم برگزاري مراسم تاجگذاري خود بود.
    به نظر پاره اي ديگر از مورّخان ـ مورّخاني كه درباره پيمان امنيت مشترك ايران، تركيه و افغانستان تحقيق كرده اند، هدف انگلستان از تشويق سه كشور به امضاي اين پيمان، ايجاد يك سد در برابر سرايت تفكر سوسياليسم روسيه شوروي به جنوب بود که سلطه و نفوذ مسكو را به دنبال داشت. همچنين دولت لندن كه همواره نظر خاص به افغانستان داشته است مي خواست كه از دعاوي احتمالي ايران نسبت به آن سرزمين پيشگيري كرده باشد.
    ايجاد افغانستان از تجزيه ايران، عمدتا با بازي هاي انگلستان صورت گرفته بود. «افغانستان» نامي است که دولت لندن بر ايران خاوري گذاشته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زمانی که ایران چنین دادگاهی داشت: "انتقاد كردن، تکلیف روزنامه نگار است"
دکتر مظفر بقايي کرماني
شعبه يكم دادگاه جنايي تهران كه دكتر مظفر بقايي كرماني را بنا به شکايت ارتش محاكمه مي كرد دوم ارديبهشت 1329 (22 اپريل 1950) با صدور حكمي جالب و ماندنی، وي را از اتهام منتسبه تبرئه كرد. سه قاضي اين دادگاه در حكم خود نوشته بودند: "مقالهِ مظفر بقايي در روزنامه شاهد كه در آن به ارتش اشاره رفته بود، اهانت به نيروهاي مسلح نبود بلكه يك انتقاد بود و چون راه حل نشان داده بود، پس [بنابراین]؛ اين مقاله يك «انتقادِ سازنده» بود و تکلیف روزنامه نگار گفتن مسائل و ارائه راه حل است ـ از زبان خود و یا به صورت نقل قول از دیگران و .... اين نوشته، یک مقاله [نظر] بود و نه خبر كه حتي بشود ناشررا به تكذيب آن و يا دادن توضيح [در همان صفحه و همان ستون از روزنامه] وادار كرد.".
     ارتش در دادخواست خود، مقاله نگار (بقايي) را متهم به اهانت به نيروهاي مسلح و درنتيجه متزلزل ساختن صميميت افراد آن نسبت به فرماندهان ارشد ارتش كرده بود و خواستار مجازات او شده بود. [در آن زمان هنوز اختیارات محاکم نظامی گسترش نیافته بود و آن قبیل شکایات به این محاکم ارجاع نمی شد.].
    ده سال بعد از آن محاکمه، رئيس شهرباني وقت (سپهبد نعمت الله نصيري) و اين بار از دستگاه قضايي ارتش خواست كه دكتر مظفر بقايي را به اتهام اهانت به شهرباني [پلیس] و سلب صميمت [اعتماد] اتباع کشور نسبت به افراد آن مجازات كند. اين بار، دستگاه قضايي ارتش بقايي را در زندان دژبانی بازداشت و محكمه نظامي اورا به مجازات زندان محكوم كرد.
    بقايي در سال 1339 هجری در نطقي مطالبي درباره شهرباني گفته بود و ازجمله به تراشيدن غيرقانوني سر يك روزنامه نگار كرماني [نوشيروان کيهاني زاده مولف اين تاريخ آنلاين] به دستور شخص سپهبد نصيري اشاره كرده بود.
     نصيري در بهمن ماه سال 1357 و اندکي پس از پيروزي انقلاب اعدام شد و بقایی هم چندی پس از او در زندان جمهوری اسلامی درگذشت.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
واکنش آیت الله خامنه ای نسبت به تهدید اتمی «اوباما» برضد ایران در یکم اردیبهشت 1389 (21 اپریل 2010)
آيت الله خامنه اي
آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران 21 اپریل 2010 (یکم اردیبهشت 1389) در اجتماعی در تهران گفت:
    "تهدید تلویحی اتمی ایران، مایه ننگی در تاریخ سیاسی آمریکا و نقطه سیاهی در کارنامه دولت این کشور خواهد بود. مجامع بین المللی نباید به سادگی از تهدید اتمی رئیس جمهوری آمریکا برضد ملت ایران بگذرند. رئیس جمهوری آمریکا [اوباما رئیس جمهوری وقت آمریکا] به چه حقی ملت ایران را تهدید هسته ای می کند. این تهدید، تهدید صلح و امنیت جهانی و بشریت است. کسی نباید به خود جرأت دهد که چنین تهدیدی را ـ حتی بر زبان جاری کند. ملّت ایران در برابر اینگونه تهدیدها شکست ناپذیر است. ملّت ایران در برابر اینگونه تهدیدها و گُنده گویی ها تسلیم نخواهد شد و تهدید کنندگان را به زانو درخواهدآورد. ملّت ایران اجازه نخواهد داد که دولت آمریکا با چنین تهدیدها و ابزارها باردیگر سلطه جهنمی خودرا بر ایران تجدید کند. قدرت های اتمی بویژه آمریکا بدنبال استفاده از این قدرت [اتمي بودن] برای سلطه برجهان هستند و هیچیک از این قدرت ها، به معاهدات بین المللی در زمینه سلاح های اتمی پایبند نیستند و به آنها عمل نمی کنند، ولی کشورهای دیگر را متهم به نقض معاهدات می کنند زیرا که نمی خواهند رقیبی برایشان به وجود آید. آنها آشگارا دروغ می گویند. ما بارها گفته ایم که به دنبال استفاده از سلاح های کشتار جمعی نیستیم.".
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اديان و روحانيون
غارت کربلا در اپریل 1802
به نوشته دائرة المعارف آنلاین «ویکی پِدیا» زیر عنوان Wahhabi sack of Karbala که می شود مطالب آن را اصلاح (اِدیت) کرد 21 اپریل 1802 دوازده هزار وهّابی از نجد در شبه جزیره عربستان به کربلا حمله ور شدند و در این تعرض 2 تا 5 هزار تَن از ساکنان شهر کشته شدند. وهّابیون با وارد آوردن تخریب به شهر، دست به غارت اماکن مقدسه شیعیان زدند.
    ویکی پدیا نوشته است که اموال غارت شده از کربلا و عمدتا هدایای شیعیان به مرقد حسین ابن علی (ع) امام سوم شیعیان معادل 4 هزار بار شتر بود.
    چگونگی تعرض به کربلا از نوشتهِ دو شاهد عینی و یکی از آندو Jean-Baptiste Rousseau شرق شناس فرانسوی نقل شده است.
    در آن زمان فتحعلی شاه قاجار بر ایران سلطنت داشت. وی که از قصد این حمله اطلاع یافته بود از سلطان عثمانی خواسته بود که موافقت کند برای جلوگیری از حمله، نیرو به کربلا و نجف بفرستد که سلطان موافقت نکرده بود و ظاهرا نگرانی او این بود که نیروی ایرانی در کربلا و نجف ماندگار شود. برخی نوشته اند که سلطان عثمانی در صدد برکناری «بیوک سلمان پاشا» بود و تعرّض وهابیون به او فرصت این کار را می داد.
    تعرّض وهابیون به اماکن مقدسه شیعه در کربلا در پنجمین سال سلطنت فتحعلی شاه و دو سال پیش از آغاز نخستین جنگ ایران و روسیه (جنگ 1804 ـ 1813) روی داد. برخی از شرق شناسان روس با انطباق تقویم هجری قمری (سال 1216) با تاریخ میلادی قدیم و متداول در روسیه وقت نوشته اند که تعرض وهّابیون در مارس 1801 صورت گرفته بود.
    کربلا ـ شهر مقدس شیعیان، واقع در صد کیلومتری جنوب غربی بغداد شهری حدودا 700 هزار نفریِ تماما شیعه نشین است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
نظرات «کانت» برای ایجاد جامعه ای بهتر
Immanuel Kant
ايمانوئل كانت Immanuel Kant انديشمند آلماني 22 اپریل 1724 در كالينينگراد به دنيا آمد و هشتاد سال عمر كرد. در آن زمان، كالينينگراد جزيي از پروس (آلمان) بود كه اينك متعلق به روسيه فدراتيو است. «كانت» در ژوئن 1795 اثر خود «صلح پايدار» را منتشر كرد.
     كانت در زماني از ضرورت دمكراسي (دمکراسي واقعي و مطابق تعاريف آن، نه حکومت طبقه خواص ـ اليت ها و نمايندگان اصحاب منافع و کمپانی ها) براي تأمين و تضمین حقوق اساسي مردم و پيشرفت كشورها و استفاده از همه مغزها براي خدمت به جامعه سخن به ميان آورد كه کشورهاي اروپای قاره ای ازجمله آلمان (پروس) نظام فئودالي و شبه استبدادی داشتند.
    کانت در کتاب «صلح پايدار» نوشته است كه اگر دمكراسي در يک جامعه تحقق يابد پدیدآورنده افرادي خواهد بود كه در نهايت دقّت، و رعايت منطق و منافع جامعه به تصميم گيري خواهند پرداخت. تصمیمات دولتی ـ جز در مورد عملیات نظامی ـ باید علنی باشد و انتشار یابد تا اندیشمندان و کارشناسان به موقع اظهار نظر کنند و پیشنهاد اصلاحی دهند.
     كانت مي گويد: پنهان كاري دولت است که مآلا باعث نفاق و حتی نزاع می شود. به باور کانت، مبارزه برسر کسب قدرت بزرگترین آفت یک جامعه است. دولت های معاند خارجي ممكن است از فرصتي که چنین مبارزه داخلی به دست داده استفاده کنند، آن را دامن بزنند كه جنگ ـ داخلي يا خارجي ـ در جهت منافع توده مردم نيست.
     «كانت» همانند كوروش بنيادگذار ايران كه دو هزار و سيصد و اندي سال پيش از او مي زيست عقيده داشت كه براي پايان يافتن برخورد ملل با هم و قطع توطئه بر ضد يكديگر و استفاده بهينه ملل از امكانات اقتصادي كره زمين بايد كشورها با حفظ حاكميت ملي و آزادي عمل، يك اتحاديه و سازمان جهانی [طبق برخی تفسیرهای نظرات کانت، نوعي جامعه مشترک المنافع جهاني] به وجود آورند كه در اين صورت، دمكراسي در هريك از اعضاي اتحاديه كه ديگر نگران منازعه و جنگ و دغدغه سياست خارجي و تجارت خارجی نخواهد بود به كمال خواهد رسيد و نيكبختي بشر تأمين خواهد شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
بکار بردن سلاح شيميايي در جبهه «Ypres» واقع در بلژيك در اپريل 1915
ارتش آلمان 22 اپريل 1915 و در دومين سال جنگ جهاني اول، در جبهه «Ypres» واقع در بلژيك برضد دو لشكر فرانسوي (عمدتا مركب از افراد الجزايري و مراكشي)، دو لشكر انگليسي و يك لشكر كانادايي سلاح شيميايي (گاز كُلُر) بكار برد كه براثر آن، ظرف يكي ـ دو ساعت شش هزار تن درگذشتند.
    در اين عمليات كه در يك جبهه شش كيلومتري انجام شد 168 تُن گاز كُلُر رها شده بود و اين گاز ريه نظاميان را از كار انداخته بود. اين دومين بار بود كه ارتش آلمان در جنگ از سلاح شيميايي استفاده مي كرد. اين ارتش سه ماه پيش از اين در جبهه Bolimov برضد روس ها از اين سلاح استفاده كرده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ابتكار برزيل در ساخت يك پايتخت تازه که دارد جهاني مي شود
نماد برزيليا

برزيلي ها 23 اپريل را سالروز تاسيس كشور خود مي دانند و دولت وقت اين كشور 21 اپريل 1960 (سالروز اعدام تيرادنتسTiradentes قهرمان استقلال برزيل) برزيليا پايتخت تازه برزيل را گشود و ادارات مركزي سه قوه حكومتي را به آنجا منتقل كرد. برزيل براي حل مسئله جمعيت و مشكلات ناشي از آن ازجمله ترافيك، براي پايتختي خود اين شهر تازه، و درست در مركز كشور را ساخته و محدوديت هايي براي سكونت در آنجا وضع كرده است. مشكلات محيط زيستي، اقتصادي و اجتماعي سبب شده است كه برخي از دولت ها به انديشه انتقال پايتخت کشور به شهري كوچك و يا تازه ساز در مركز كشور افتند. برزيليا پايتخت تازه برزيل ظرف 41 ماه ( 1956 تا 1960) ساخته شد.
    
P. A. Cabral

پدرو آلوارس كابرال Pedro Alvares Cabral دريانورد پرتغالي که 22 اپريل سال 1500 به آبهاي برزيل رسيده بود روز بعد (23 اپريل) از کشتي پياده شد و پاي بر اين سرزمين قاره آمريكا گذارد كه چون داراي جنگلهاي درخت برزيل (چوب سرخ) بود نامش را برزيل گذارد و پس از چند روز، يكم ماه مي، آنجا را ملك شخصي پادشاه پرتغال اعلام داشت و با نصب يك پرچم پرتغال و يك صليب چوبي كه همانجا ساخته شده بود آن سرزمين پهناور و مسكون را به همين آساني متصاحب شد.
     كابرال و همراهانش هنگام ورود به برزيل با انبوه بوميان (سرخپوستان) رو به رو شدند كه در كلبه هاي بزرگ زندگي مي كردند و در گهواره (هموك) مي خوابيدند و براي شكار از تير و كمان استفاده مي كردند، ولي بمانند اروپاييان متجاوز توپ و تفنگ نداشتند!. آنان مردماني صلح طلب بودند و در صدد وارد ساختن آزار به تازه واردين برنيامدند. برزيل با وسعتي بيش از هشت ميليون و پانصد هزار كيلومتر، تا قرن نوزدهم وابسته به پرتغالِ كوچولو بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
جنجال پناهنده شدن دختر استالين به آمريکا
Svetlana Alliluyeva
21 اپريل1967 سوتلانا (Svetlana Alliluyeva) دختر استالين كه در آن زمان 41 ساله بود، در هند به دولت آمريكا درخواست سفر به اين كشور و اقامت در آنجا را تسليم كرد كه چون با هيچيك از موارد مندرج در قانون مهاجرت آمريكا مطابقت نداشت، «پناهندگي» تلقي و به همين صورت در رسانه ها درج شد. وي چندي پيش از آن، خاكستر شوهر هندي متوفاي خود را از مسكو به هند برده بود تا در رود «گنگ» بريزد و مدتي را درخانه يكي از بستگان شوهرِ متوفا زندگي كرده بود. گفته شده است كه سوتلانا، نخست مايل به ماندن در هند بود كه دولت هند به سبب داشتن مناسبات حسنه با مسكو، از بيم جنجال مطبوعاتي، به او روي خوش نشان نداده بود. شوهر هندي سوتلانا يك كمونست بود كه در مسكو با هم آشنا و در همانجا زندگي مشترك آغاز كرده بودند.
    ورود سوتلانا به آمريكا وسيله مناسبي براي انتقاد از سوسياليسم شوروي شده بود كه حتي دختر رهبر سابق از اين روش ناراضي و ترك وطن كرده بود. اقدام سوتلانا هفته ها از اخبار اول رسانه هاي غرب بود.
    سوتلانا پس از اقامت در آمريكا با يك آمريكايي ازدواج كرد و با اين كه تبعهِ نچرالايزد آمريكاست بيشتر اوقات خود را در روسيه مي گذرانيد. وي تنها دختر استالين بود كه او را از همسر دومش داشت. سوتلانا 27 ساله بود كه پدرش فوت شده بود. او در يك آپارتمان عمومي در مسكو زندگي مي كرد و به شغل تدريس و ترجمه اشتغال داشت. سوتلانا در دانشگاه مسكو ادبيات زبان انگليسي تحصيل كرده بود. او در زمان تحصيل در دانشگاه مسكو، به رغم ميل باطني پدرش با همشاگردي يهودي خود به نام «موروزفMorozov» ازدواج كرده بود كه اين ازدواج طولي نكشيده بود. سوتلانا پيش از آشنا شدن با كمونيست هندي، يك بار ديگر هم ازدواج كرده بود. ازدواج سوتلانا با شوهر آمريكايي اش هم زياد دوام نيافت. سوتلانا چند كتاب نوشته كه دوتاي آنها معروفيّت دارند. سوتلانا 22 نوامبر 2011 در 85 سالگي درگذشت.
    
Svetlana در سال 1967

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روز زمين = Earth Day
با اينكه سازمان ملل روز 20 مارس (نوروز ايرانيان) را كه آغاز بهار است و خورشيد نسبت به استواي زمين در وضعيت ويژه قرار مي گيرد «روز زمين» پيشنهاد كرده بود كه اتفاقا ايرانيان از هزاران سال پيش در اين روز به تميزكاري و نوكردن مي پرداخته اند22 اپريل 1970 به پيشنهاد يك سناتور آمريكايي در يك نشست محيط زيست تصميم گرفته شد كه همين روز (22 اپريل) روز زمين (Earth Day) تعيين شود.
    هدف از برگزاري روز زمين تشويق مردم (ساكنان آن) به حفظ كره زمين ازآلودگي ها و لزوم و اهميت اين كار است. در نيمكره جنوبي كه بهار آن برابر است با پاييز نيمكره شمالي، روز زمين را در همان بهار خودشان برگزار مي كنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نگاهي به كارهاي ريچارد نيكسون به مناسبت سالروز مرگ او ـ دوستي او با شاه ايران
نيكسون و پهلوي دوم در يكي از ديدارهاي دوستانه
ريچارد نيكسون سي و هفتمين رئيس جمهوري آمريكا 22 اپريل سال 1994 و در 81 سالگي براثر سكته مغزي در نيويورك درگذشت. وي از سال 1953 تا 1961 معاون رئيس جمهوري آمريكا (معاون آيزنهاور) و از 1969 تا 1974 رئيس جمهوري اين كشور بود.
     كودتاي 28 امرداد در زماني روي داد كه وي معاون ژنرال آيزنهاور رئيس جمهوري وقت آمريكا بود. پس از براندازي دولت دكتر مصدق، نيكسون از تهران ديدن كرد و از همان زمان ميان او و شاه دوستي نزديك برقرار شده بود كه تا پايان عُمر شاه ادامه داشت. مادر نيكسون يك «كويكر» مذهب بود و انتظار نبود كه وي بددهان باشد و يا به تقلب آلوده شود و يا باعث جنگ و يا ادامه خونريزي گردد كه ديديم موضوع «واترگيت»، استراق سمع و سرقت اسناد (برنامه هاي انتخاباتي) از مقر حزب دمكرات آمريكا باعث كناره گيري او شد و اگر كناره گيري نكرده بود؛ محاكمه پارلماني و اخراج مي شد و ....
    نيكسون كه يك كاليفرنيايي و از اعضاي حزب محافظه كار (جمهوريخواه) بود به كُردها در جنگ خود با دولت بغداد کمک کرد و پاي دولت وقت ايران را هم به آن كشانيد. نيكسون با رفتن به پکن و برقراري مناسبات سياسي با اين دولت باعث شد كه پس از درگذشت مائو، روشن رژيم پکن تغيير کند و اقتصاد کاپيتاليستي در پيش گيرد.
     نيكسون با طرح «دتانت = تشنج زدايي» خود با مسكو، اين دولت را تنبل، بي خيال و «وارفته» كرد و در وضعيت پسرفت، به ويژه از نظر توليدات كشاورزي قرارداد زيرا كه با سفر نيكسون به مسكو، راه فروش خواروبار آمريكايي به شوروي هموار گرديد، مديران مسئول كشاورزي اين جماهيريه آسوده خاطر شدند و ....
    نيكسون با قطع آخرين رشته ارتباط دلار با ذخيره طلا (خارج كردن كامل آمريكا از استاندارد طلا) دست بانک هاي مرکزي 12 گانه اين کشوررا به چاپ اسکناس بازکرد.
    در ميان سران آمريكا در هفتاد سال اخير نيكسون شايد تنها فردي بود كه توجه نسبتا كمتري به اسرائيل داشت. مذاكرات صلح ويتنام كه در زمان نيكسون آغاز شده بود پس از او به نتيجه رسيد و آمريکا از جنگ ويتنام خارج شد.
ملاقات نيكسون با مك كين خلبان وقت گروه هوايي نيروي دريايي آمريکا پس از آزادشدن از اسارت ويتنام و سپس سناتور و متوفّي در آگوست 2018

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرانجام کشيش چپگرا که رئيس جمهور پاراگوآ شده بود
Fernando Lugo Mendez
در انتخابات بيستم اپريل 2008 كشور پاراگوآ واقع در آمريكاي لاتين، يك كشيش چپگرا به رياست جمهوري برگزيده شد و به اين ترتيب پاراگواي 6 ميليون و دويست هزار نفري هم پس از 61 سال از دست راستگرايان خارج شد. وي تا سال 2012 رئيس جمهوري بود و سپس سناتور و رئيس سنا.
    فرناندو لوگو متولد1951 كه از 15 آگوست 2008 كار خودرا به عنوان رئيس جمهور پاراگوآ آغاز کرده بود از اعضاي يك ائتلاف سوسياليستي است. وي يك آموزگار بود كه بخواست پدرش به تحصيل الهيات پرداخت و اين تحصيلات را در ايتاليا ادامه داد و به عنوان كشيش كليساي كاتوليك به وطن بازگشت.
    «لوگو Fernando Lugo Mendez» كه تا مقام بيشاپي و رياست كليساهاي يك ايالت ارتقاء يافته بود در «پاراگوآ» به «Bishop بيشاپِ تنگدستان» معروف است. وي در سال 2005 تصميم گرفت که از كسوت مقام مذهبي خارج و وارد كار سياست شود تا بتواند از اين طريق به تامين عدالت و حذف فقر از جامعه موفق شود. فعاليت سياسي او در ائتلاف احزاب سوسياليستي وطن موثر واقع شد و به رياست جمهوري پاراگوآ انتخاب گرديد. شعار او در مبارزات انتخاباتي؛ ريشه كن ساختن فساد از جامعه و به ويژه دستگاه دولت، توزيع عادلانه ثروت، تعديل درآمد، رايگان ساختن امر درمان و آموزش و پرورش و تعميم بازنشستگي بود. مردم پاراگوآ كه انصاف و صداقت لوگو را باور دارند؛ آراء خود را در انتخابات 20 اپريل 2008 به او دادند تا فرصت يابد وعده هايش را عملي سازد.
    با انتخاب لوگو به رياست جمهوري پاراگوآ، بيشتر کشورهاي آمريكاي لاتين داراي دولت چپگرا و سوسياليت شدند.
     پاراگوآ كه از مستعمرات اسپانيا بود و ميان برزيل، آرژانتين و بوليوي واقع شده و پايتخت آن شهر 500 هزارنفري آسانسيون است در 1811 استقلال يافت.
    دوره رياست جمهوري فرناندو لوگو بايد تا 15 آگوست 2013 ادامه مي يافت که برخورد پليس با گروهي کشاورز در ژوئن 2012 که منجر به مرگ 15 تَن شد عُمر رياست جمهوري اورا کوتاه کرد. برخورد پليس با کشاورزان هنگامي روي داد که پليس رفته بود کشاورزاني را که حاضر نبودند اراضي تصاحب کرده را تخليه کنند اخراج کند. پارلمان پاراگوآ حمايت فرناندو لوگو از کشاورزان را باعث تصاحب اراضي (مالِ غير) و اين زد و خورد اعلام و راي به محاکمه پارلماني (Impeachment) او داد. سناي پاراگوا 21 ژوئن 2012 لوگو را محاکمه، محکوم و عزل از مقام کرد و فدريکو فرانکو Federico Franco معاون او برجايش نشست تا دوره رياست جمهوري را بپايان ببرد. فدريکو (متولد 1962) يک ليبرالِ راديکال است. دولت هاي همسايه پارگوا اقدام پارلمان را يک کودتاي پارلماني اعلام کردند ولي لوگو به رغم حمايت اکثريت مردم پراگوآ، اعتراض به اقدام پارلمان را دنبال نکرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
محکومیّت رئیس جمهور پیشین آرژانتین به 25 سال زندان ـ درس عبرت برای همه کسانی که گمان می کنند «قدرت» دائمی است
یک دادگاه کیفری آرژانتین 21 اپریل 2010 ژنرال رینالدو بیگنون Reynaldo Bignone رئیس پیشین این کشور در دوران حکومت نظامی ها را به جرم 56 مورد شکنجه، بازداشتِ غیر قانونی و تخلفات دیگر از این دست به 25 سال زندان محکوم کرد. وی که متولد 1928 است دو سال (سالهای 1982 و 1983) بر آرژانتین حکومت کرده بود. پنج افسر بازنشسته دیگر (زیردستان وقت ژنرال بیگنون) به همین جرائم به 17 تا 25 سال زندان محکوم شدند. [جرائم ديکتاتوري مربوط به سالهای 1976 تا 1978 ارتباط به اين محکوميت ندارد. در آن سالها ژنرال بیگنون فرمانده یک پایگاه نظامی بود و متهمان سیاسی را پس از دستگیری و جهت بازجویی به آنجا منتقل می کردند.].
     بیگنون که از سالها پیش از محاکمه در بازداشت خانگی بود گفته بود که اگر عملی خلاف قانون صورت گرفته مربوط به زیردستان اوست، وضعیت روز چنان سختگیری هایی را ایجاب می کرد، ما درگیر عمليات نظامي با انگلستان بر سر جزایر فالکلند بودیم.
     دادگاه با توجه به اینکه بیگنون بعدا مانع از تجدید حیات دمکراسی در آرژانتین نشده بود و نیز کهولت، با رعایت تخفیف اورا به 25 سال زندان محکوم کرد.
    جمعیت مدافعان حقوق بشر یکی از شاکیان این شش نظامی سابق بود.
    روزنامه ها عکس کنونی و عکس زمان اقتدار ژنرال بیگنون را به صورت زیر در کنار هم قرار داده و نوشته بودند که محکومیت بیگنون باید درس عبرت برای کسانی باشد که گمان می کنند قدرتِ دائمی دارند و وضعیت لایتغیّر است. جهانيان آگاه و پیشرفته امروز مانع از آن می شوند که بدی ها و خوبی ها ـ تخلّف و خدمت ـ فراموش شود و اهل تقصیر آسوده بخوابند:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
پس از پنج دهه؛ «ايجنت اورنج» همچنان در ويتنام قرباني مي گيرد



    ارتش آمريكا در دهه 1960 نوعي عامل شيميايي معروف به «ايجنت اورنج» در جنوب ويتنام و به ويژه در جنگلهاي مناطق مرتفع (نزديك مرز ويتنام با كامبوج) كه به صورت كمينگاه ويت كنگ درآمده بود بکار برده بود.
    با اينكه از زمان بكارگيري اين سلاح شيميايي بيش از پنج دهه گذشته و جنگ ويتنام در 1975 پايان يافته است، اين مواد همچنان در ويتنام قرباني مي گيرند. اين مواد در دهه 1960، به هر دو طرف جنگ آسيب وارد آورد و شماري از نظاميان آمريکا ـ حاضر در صحنه ـ نيز آسيب ديده اند.
    عكس هاي بالا كه از نسل تازه قربانيان آن مواد در جنوب ويتنام گرفته شده است در اپريل 2008 در يك رسانه آمريكايي انتشار يافته بود كه ادغام شده اند.
    تصاوير نشان مي دهند كه عامل شيميايي مورد بحث روي استخوانهاي نسل دوم و سوم ساكنان محل تاثير سوء داشته است. اصطلاح «ايجنت اورنج» به اين لحاظ رايج شده است كه اين مواد در بشكه هاي نارنجي رنگ از آمريكا به ويتنام حمل شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 22 آوريل
  • 1529:   پيمان ساراگوسار Saragossar جاي قرارداد توردسيلاس (Tordesillas) را ميان اسپانيا و پرتغال گرفت كه در سال 1494 تنظيم شده بود. اين دو قرارداد وضعيت مالكيت سرزمين هايي را كه دريانوردان دو كشور در قاره هاي دوردست (غير از اروپا) به آنجا مي رسيدند روشن مي ساخت.
  • 1870:   امروز (22 اپريل) و طبق تقويم ميلادي گريگوري زادروز لنين صاحب فرضيه لنينيسم، رهبر انقلاب بلشويكي سال 1917 و بنيادگذار روسيه شوروي است كه نظام سوسياليستي او 74 سال در امپراتوري سابق روسيه دوام آورد. زادروز لنين طبق تقويم قديم دهم اپريل است. (مشروح اين مطلب در سايت روز 23 اپريل آمده است)
  • 1945:   تاريخنگاران از قول نزديکان هيتلر نوشته اند كه او در 22 اپريل اين سال پس از افتادن «Eberswalde» به دست ارتش شوروي، در پناهگاه زيرزميني خود خطاب به همکارانش اعتراف به شكست كرد و گفت كه براي او راه ديگري جز خودكشي نمانده است. هيتلر چند روز بعد در همان پناهگاه خودكشي كرد.
         Eberswalde شهري جنگلي در 50 کيلومتري شمال شرقي برلين است.
  • 2010:   رئیس جمهور وقت فرانسه ضمن اعلام تصمیم خود مبنی بر منع پوشیدن برقع (نقاب) در آن کشور، از وزیر مربوط در کابینه فرانسه خواست که لایحه منع برقع را تنظیم کند تا در ماه ژوئیه (جولای) به پارلمان داده شود که در صورت تصویب، قانون شود. در فرانسه حدود پنج میلیون مسلمان زندگی می کنند (بیش از هر کشور اروپایی دیگر).
  • 2010:   در اين روز وزارت خزانه داری آمریکا ضمن دادن تصوير نمونه اسکناس های صد دلاری تازه (عکس زير) به رسانه ها، اعلام کرد که این اسکناس ها از فوریه 2011 میان بانک ها توزیع خواهد شد.
         در اعلاميه اين وزارت آمده بود که هدف تعویض اسکناس های صد دلاری جلوگیری از جعل آن بوده است. جعل صد دلاری های تازه که با تکنولوژی پیشرفته (HIGH - tech) چاپ مي شوند بسیار دشوار است.
        وزارت خزانه داري آمريکا بعدا تاريخ به جريان گذاردن صددلاري هاي تازه را به تعويق انداخت و در اپريل 2013 اعلام کرد که از اکتبر اين سال، صد دلاري هاي تازه به جريان گذارده خواهند شد (که توزيع شدند). قبلا در اسکناس هاي 5 دلاري و 20 دلاري تغييراتي داده شده بود.



        
  • يادداشت روز
    خانه ای را که با خون دل و هزاران امید ساخته بودم فروختم تا تاریخ آنلاین ایرانیان و مجله روزنامک ادامه حیات دهند و آرزوی فردوسی شدن بگور نرود
    پس از انتقال پدر و مادر سالخورده ام از کرمان به خانه ام در تهران ـ نارمک برای نگهداری، احساس کمبود جا کردم. زیراکه خانه ام در یک زمین 123 متری ساخته شده بود و خیلی کوچک. به امساک و پس انداز کردن روی آوردم و توانستم در سال 1348 (1969 میلادی)، در ناحیه ای به نام تهران شرق، زمینی به مساحت 250 متر را خریداری کنم تا در آنجا خانه بزرگتری بسازم. ولی در آن سال نتوانستم قلب خودرا راضی به فروش خانه کوچک اَم در نارمک کنم که یک آجر ـ یک آجر و در طول سالها آن را ساخته بودم تا از محل فروش، در زمین تازه، خانه بسازم. [خانه نارمک در سال 1359 به یک سوم بهای سال 1356 بفروش رفت، زیرا که آیت الله خسروشاهی رئیس وقت سازمان مسکن انقلاب اسلامی گفته بود که افراد نباید بیش از یک خانه و یک زمین شهری داشته باشند و من در کوی نویسندگان هم یک آپارتمان داشته ام. بخشی از پول فروش خانه را در یک حساب قرض الحسنه بانک ملّت پس انداز کردم که در سال 1370 با آن پول می شد فقط یک دوچرخه خرید، تورّم ارزش پول را در طول 11 سال از میان برده بود!. به این ترتیب، آن خانه بر هیچ شد.].
        در تیرماه 1359 موفق به گرفتن پروانه انتشار روزنامه ای به نام «سپیده دم» شدم و در صدد برآمدم که در آن زمین ِ 250 متری، محل کار برای این روزنامه ـ البته با ابعادی محدود را بسازم. نقشهِ ساختمانِ چندین روزنامه در چند کشور را بررسی کردم و طرح ساختمان را بر آن پایه ریختم که عبارت بود از؛ یک سالن تحریریه، اطاق حروفچینی، اطاق سردبیر، اطاق تصحیح، تاریکخانهِ ساخت عکس و ... و اطاق مدیر در طبقه دوم و انبار برگشتی ها در زير ساختمان. کار ساختمان در شهریور 1359 به پایان خود نزدیک شده بود که برای خرید تایپ ستینگ و ... در نیمه دوم همان شهریور ماه به لندن سفر کردم که جنگ 8 ساله ـ چند روز پس از ورود من به لندن آغاز شد و فرودگاهها (راه بازگشت) مسدود. بناچار به آمریکا و نزد فرزندان رفتم. آنان را زمانی که خبرنگار روزنامه اطلاعات در آمریکا بودم به اینجا منتقل کرده بودم. پس از رسیدن به آمریکا، تلفنی از پدر و مادرم خواستم که به ساختمان تازه اثاثه کشی کنند زیراکه در آن زمان، تصاحب ساختمان های خالی آسان بود. يازده سال بعد، پس از شنیدن خبر کشته شدن خواهرم در حادثه تصادف آمبولانس بیمارستان امیراعلم، به تهران بازگشتم ولی تلاش من برای تجدید پروانه «سپیده دم» به جایی نرسید. در پاييز سال 1359 و دو ـ سه ماه پس از آغاز جنگ، به دارندگان پروانه انتشار نشريه که هنوز منتشر نکرده بودند گفته شده بود که چون کشور دچار کمبود کاغذ و مرکّب است، اگر بخواهند مي توانند بيش از مهلت شش ماهه منتظر بمانند.
        «تاریخ نگاری» به موازات روزنامه نگاری را از دهها سال پیش از آن با هدف دادن آموزش عمومی، یادآوری گذشته باشکوه ایران و ایرانی و ایجاد غرور، بزرگی و بزرگواری در هم میهنان در روزنامه اطلاعات، خبرگزاری پارس و رادیو ـ تلویزیون ملّی آغاز کرده بودم که با همان هدف و آرزوها، ادامه آن را در روزنامه های تهران از آغاز دهه 1370 ازسرگرفتم. البته در ماههای نخست، بزرگ جلوه دادن کوروش و داریوش و نادرشاه و حتی نوشتن واژه «شاه» به صورت پسوندِ اسامی کار آسانی نبود.
        احساس خدمت به ایران و ایرانی از 11 سالگی (که کلاس ششم ابتدایی بودم) در من تقویت شده بود. در نوروز آن سال مادر بزرگ من (مادر پدرم که از کیانی های کرمان بود و 7 برادر داشت) کتاب «اسکندرنامه» ای را که یکی از آشنایان به رسم عیدی برایم آورده بود در حضور آن فرد به بخاری دیواری اطاق پذیرایی افکند و خطاب به آن مرد فریاد زد: "شرم نکردی، شرح حال مردی که ایران را متصرف شد و تخت جمشید را ویران ساخت برای نوه من آوردی و ...".
        این احساس در دوران دبیرستان بازهم تقویت شد زیراکه همزمان بود با مبارزات ایرانیان برضد قراردادهای نفت با خارجی، و تأثیر سخنان دبیران دبیرستان که چگونه انگلستان و روسیه با هم ساختند و ایران را با جداکردن قفقاز، خراسان بزرگتر (آسیای میانه)، افغانستان (نامی که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند)، مکران و سواحل جنوبی و غربی خلیج فارس و برخی از جزایر آن به کمتر از نصف کوچک کردند و نیز هدیه کردن سلیمانیه و ... توسط شاه نادان قاجار (مغول تبار) به عثمانی.
        در دوران حکومت مصدق، همه سوژه های انشاء در دبیرستان ها درباره عظمت ایران و ایرانی و مضرّات عمومی و روانی فساد دولتی بود که در اشعار و ادبیاتِ فارسی قرون وسطی آمده بود. همسایگانی که به سربازی رفته بودند و در پادگان سرآسیاب (مقرّ لشکر 7 پیاده کرمان) در ساعات شب به آنان تاریخ ایران تدریس می شد، جمعه ها می آمدند و اگر اشکال درسی داشتند می پرسیدند و کتاب درسی تاریخ دبیرستانی دست دوم می خریدند و یا عاریه می کردند. افسران چپگرا و مصدقی در ساعات فراغت و به رایگان در دبیرستان ها تدریس می کردند تا در بودجه دولت صرفه جویی شود. به ما دانش آموزان توصیه می شد که با هدف صرفه جویی در واردات کاغذ، با مداد بنویسیم که بشود نوشته را پاک کرد و دوباره روی همان کاغذ نوشت. اینها همه، میهندوستی را تقویت می کرد.
        در سال چهارم دبیرستان، استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی به ما «تاریخ ادبیات» تدریس می کرد و ایرانیان را اَبَرقدرت اندیشه، دانش و ادبیات جهان در قرون وسطی (دورانی که که اروپا در آن قرون در ظلمت بود) معرفی و از ابوالقاسم فردوسی که عُمر خودرا بدون چشمداشت مادی (پول و مال) صرف زنده کردن زبان پارسی و تاریخ ایران و اخلاقیات ایرانی کرده بود به عنوان یک میهندوست که در طول تاریخ بشر و در هیچ کشوری نظیر نداشته نام می بُرد و همین گفتار ِ با تأکید او، در من چنان تأثیر کرد که هدف و برنامه خودرا یک فردوسی ِ کوچکتر شدن قرار دادم، با بکار بردن قلم و از طریق نوشتن ِ تاریخ به روش ژورنالیستی و خبر آموزنده و گزارش مشروح که فیچرنویسی و فرهنگی (آموزشی) نویسی سطح آگاهی ها را بالا می بَرَد و نیز فرهیختگی و انسان واقعی بودن را، که یک انسان کامل گِرد فساد و تباهی نمی گردد و «تاریخ» وطندوستی و عشق به انسان بویژه هم وطن را تقویت می کند و جامعه ای همبسته بر پایه یکی بودن و مهربانی کردن به وجود می آورد. طبق تعریف رنه دکارت، یک جامعه ـ جهانی، ملّی، شهری و خانواده ـ وقتی به وجود می آید که افراد، هدف مشترک داشته باشند و برای رسیدن به این هدف همکاری و معاضدت کنند. بنابراین، تفرقه، فساد و یا آزمندی برخی از افراد، تفکّر تقلّب و فریبکاری از به وجود آمدن «جامعه» جلوگیری می کند و به جای جامعه، نوعی اجتماع (گردهمایی) به وجود خواهد آمد که برخی علائق مادی عامل ایجاد آن است. چنین اجتماعی مرکّب از افراد متفرّق به منزله درختی بدون ریشه است که با هر نسیم، از جای کَندِه می شود. یک مثال نسبتا تازه: جامعه شوروی. فساد و تفرقه میان سران حزب حاکم و انتصاب خودخواهان و ناشایستگان و باطنا بی علاقه به سوسیالیسم (که نظام شوروی بر پایه آن بنا شده بود)، تضعیف وطن دوستی، آموزش و پرورش ضعیف، و در نتیجه بی اعتقادی و نارضایتی مردم باعث فروپاشی شد؛ درست بمانند برف با برآمدن خورشید. همین فساد و تفکّر فسادآلود سبب شده بود که برژنف را که ماهها در بستر بیماری بود و بدون حرکت، همچنان به عنوان رئیس کشور حفظ کنند تا بتوانند به چاپیدن ادامه دهند. ضعف وطن دوستی به قدری در آن جماهیریه ریشه گرفته بود که پس از فروشی و حتی تا به امروز کسی بر متلاشی شدن و از دست رفتن میراث نیاکان (روسیه متحد ـ روسیه بزرگتر، شامل اوکراین و بلاروس و ...) اشک نریخته و غم نخورده است.
        تعمیم اینترنت فرصتی مناسب به من داد تا درصدد ایجاد یک تاریخ آنلاین به روش ژورنالیستی و نیز روزشمار (سَبک کرونیکل) برای ایرانیان، ايراني تباران و پارسي زبانان برآیم ـ با هزینه خودم و بدون پذیرفتن کوچکترین کمک از دیگران؛ تا به هدف خود که یک فردوسی کوچکتر شدن است برسم. این برنامه را با ایجاد آنلاین
        www.iranianshistoryonthidday.com
        در سال 2002 آغاز کرده ام که هر روز با مطالب تازه تکميل مي شود. به این تصمیم خود وفادار مانده ام که هرچه را که از دانش و مال دنیا دارم صرف روشن ساختن ایرانیان و ایرانی تباران از گذشته خود، تحولات و کارهای بزرگ جهانیان، شناساندن بزرگان اندیشه، دانش، هنر و ادبیات، ارتقاء معلومات عمومی و ایجاد احساس بزرگی و غرور در آنان کنم که اینک یکی از آنلاین های بسیار بزرگ شده است. در پی دریافت چند ای ـ میل از تاجیکیان خجند، دوشنبه و بخارا که ضمیمه ای به حروف سیریلیک (الفبای رایج در آن دیار) بر آن قرار دهم تسلیم شدم و به هزینه خود بخشی از مطالب تاریخ را سیریلیک کردیم و یک بانوی زرتشتی مقیم آمریکا داوطلب ترجمه بخش های تاریخ باستان آن به انگلیسی شد که ضمیمه انگلیسی هم به دست آورد که رو به تکامل است. به توصیه چند تاریخ دان که برای مطالب تاریخ جاری (رویدادهایی که تاریخ خواهند شد) یک وبسایت جداگانه ساخته شود، در سال 2003 آنلاین روزنامک
        www.rooznamak.com
        را ساخته ام که فعّال است و پس آنها دو وبسایت
        www.journalistnushiravan.com
        و
        www.historiannushiravan.com
        برای درج خاطرات و نظرات مربوط.
         تاریخ آنلاین برای ایرانیان (که اگر به صورت چاپی درآید بيش از 12 جلد خواهد شد، دست کم رویدادهای تاریخ هرماه در یک جلد) با داشتن دو دفتر در آمریکا و ایران و چند کارمند، سِرور (هوست) و وِب مَستر و ... هزینه ای سنگین دارد که مطلقا آگهی و کمک مالی از فرد و دولت و مؤسسات نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
        چند سال است که انتشار ماهنامه (روزنامک ـ
        www.rooznamak-magazine.com
         ) را هم در همان زمینه ها بر کار خود افزوده ام که در نخستین سال انتشار برایم بیش از 44 میلیون تومان زیان مالی داشت زیرا که روش توزیع مجله در ایران هنوز آنچنان که بايد، حرفه اي نیست. چون پس انداز، نزدیک به اتمام بود در صدد فروش ساختمان مورد بحث برآمدم (که آن را برای انتشار «سپیده دم» ساخته بودم و از سال 1392 دفتر مجله روزنامک شده بود)، ولی فروش ساختمانی که با آن امید و آرزو ایجاد شده و پدر و مادر در آن تا آخرین روزهای حیات زندگی کرده بودند برايم بسیار دشوار بود و یک آزار روحی.
         چاره نبود. از بی پولی، انتشارِ 3 شماره مجله روزنامک به اِدیشن آنلاین آن اکتفا شده بود. ساختمان مورد بحث 15 آذر 1394 به یک بساز و بفروش (بیلدر) فروخته شد که با یک احتساب سرانگشتی وقت، پول حاصل از فروش خانه، هزینه ادامه حیات تاریخ آنلاین و مجله را تا چند سال و تا من ِ در سال 1398، هشتاد و دو ساله زنده باشم تأمین می کرد ولی از روز فروش خانه دیگر آن روحیه سابق را ندارم و افسرده و بی حال. اين افسردگي در سال 1397 و از زماني بيشتر شده است که ريال (موجودي در بانک) کاهش قدرت خريد يافته و ارز سه برابر و چهار برابر شده است.
        از زمان فروش خانه با هدف تأمین هزینه های ریالی و ارزی تاریخ آنلاین ایرانیان، ضمائم آن و مجله روزنامک به این اندیشه افتاده ام که پس از مُردن من، تکلیف تاریخ آنلاین ایرانیان با این وسعت چه خواهد شد و در صدد هستم که یک «تاریخدان ـ نویسنده» و ترجیحا یک بانو بیایم و پس از آموزش کار، تاریخ آنلاین و ضمائم آن را به او بسپارم، با هرچه که از پول خانه مانده باشد (که ارزش و قدرت خريد اين پولِ موجود در بانک رو به کاهش است و هزينه ها رو به افزايش). امیدوارم که این نگرانی خیال، بازده کار مرا کاهش ندهد و فردوسی ِ کوچک، کوچکتر نشود و تا واپسین دَم و بدون چشمداشت، در خدمت ایرانیان، ایرانی تباران و پارسی زبانان باشم.
        
        
    نوشیروان کیهانی زاده
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com