Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
4 ژانويه
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 4 ژانويه
ايران
روزي كه خلیفه عباسی بابك خرمدين را بکُشت
بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا (سامره) بدار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
    در آن قرن و از نیمه قرن پیش از آن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب و احیاگر هویت ملی بپاخاسته بود. در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مشترک بودن مالكيت ها [دولتی و ملی بودن منابع و ابزار تولید و خدمات عمومی] بود. پدر بابک یک تیسفونی بود که در پی ویران شدن پایتخت امپراتوری ایرانیان (واقع در 36 کیلومتری جنوب بغداد) از این شهر به آذربایجان رفته بود. پيروان بابک پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان «سرخها» به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد. در تاريخ، آنان را سرخ جامگان، خرّميان و خرّمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان (آيين زرتشت) را حفظ كرده بودند. بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي (پنج قرن پيش) هم بسياري از مردم شمال ارس زرتشتي بودند و حکمرانان آنان از همان دودماني بودند که در عهد ساسانيان منصوب شده بودند. همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن پس از قيام بابک و با سلجوقيان وارد اين بخش از ايران شد.
    بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان تُرك آسياي مركزي بودند شكست داده بود، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وي با مازيار حاكم تبرستان (مازندران) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود. مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنابراين، خودرا به شخص خليفه نزديك كرده بود، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند: اسلام بله؛ حكومت عرب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد. افشين همه مساعي خودرا به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود در جنگ، به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه اورا به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاريخ طبري هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دو تن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت. تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.
بقایای مرمت شده یکی از دژهای کوهستانی بابک خرّمدین

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نشست مشهد براي حل مسئله ايران، 83 روز پس از سقوط اصفهان
نادرشاه
83 روز پس از افتادن اصفهان به دست ايرانيان قندهاري، بزرگان کشور در نشست يك روزه خود در مشهد تصميم به رفع اين فتنه و ختم جنگ داخلي ايرانيان گرفتند كه ضعف و بي سياستي شاه سلطان حسين و آلودگي او به خرافات موجب آن شده بود و متعاقب تصميمات همين جلسه، نادر قلي افشار فرمانده نظامي عمليات شد. شهر اصفهان پايتخت ايران پس از يك محاصره طولاني، 12 اكتبر سال 1722 ميلادي تسليم شده بود.
     قندهاري ها که از زمان کيانيان و رستم زال به ميهن خود ايران وفادار بودند از سال 1709 به دليل سوء سياست و مديريت ضعيف شاه سلطان حسين متناوبا دست به شورش زده و خواهان خودمختاري شده بودند. شاه سلطان حسین یک گرجستانی تازه مسلمان شده ناآشنا با طرز تفکّر و رسوم قندهاری هارا فرماندار آنجا کرده بود و وی خشونت پیشه ساخته بود.
     اميرمحمود قندهاري پس از تصرف اصفهان تا روزي كه زنده بود هشتاد هزار تن را در اين شهر كشته بود و شاه سلطان حسين و نزديكانش را به زندان افكنده بود.
     قندهاري ها در سال 1729 طي سه جنگ از نادر شكست خوردند و شمار كمي از آنان به قندها بازگشتند كه نادر براي تنبيه همين عده هم به قندهار رفت و در آنجا به نافرماني پايان داد و چون دولت هند به فراريان قندهار پناه داده بود دهلي را هم تصرف كرد.
     ظهور نادر پس از سقوط اصفهان به جهان آن روز ثابت كرد كه سقوط اصفهان دليل از دست رفتن ايران نيست كه مرداني بزرگ و ميهندوست دارد. سقوط اصفهان نتيجه ضعف تنها يك نفر بود ــ شاه سلطان حسين، كه در سال 1694 ميلادي به سلطنت رسيده بود و مردي بي كفايت بود. اطرافيان شاه و مديران دفاتر ديواني [مقامات اداري که عمدتا گرجستاني بودند] او هم حس نيّت نداشتند. بايد دانست كه پس از مرگ شاه عباس دوم كوچكترين قدمي براي تقويت بنيه دفاعي ايران برداشته نشده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سانحه هوايي 1952 تهران كه منش ويژه و بزرگواري ايرانيان نيمه قرن بيستم را به ثبوت رسانيد ـ حُرمت اموال ديگران!
حسين عدل

چهارم دي ماه 1331، يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند.
     نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پُر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد. اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيانان (چند قدمي جاده جنوبي پُر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران ـ دولت و يا شخص ـ حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم. اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پُرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان سال 1952 را به ثبوت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.
    اين گزارش ها کجا و اتهامات مالي سال 2012 (60 سال بعد از آن) کجا!.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تصميم غير منتظره شاه درباره بحرين بدون مشورت با ايرانيان!!
پهلوی دوم ـ محمدرضاشاه كه ديدار رسمي از هند را از 11 دي ماه 1347آغاز كرده بود روز 14 دي (4 ژانويه 1969) در يك مصاحبه مطبوعاتي در هند در پاسخ به سئوالي در باره بحرين [ که احتمالا طبق نقشه و از پيش تنظیم شده بود]، بادي در غبغب انداخت و بدون اين كه درنظربگيرد كه پارلمان ايران با حمايت ملت، بحرين را استان 14 ايران اعلام داشته و شاه مشروطه حق ندارد تصميمي مغاير مصوبه پارلمان و اراده ملت بگيرد گفت كه اگر بحريني ها نمي خواهند با ما باشند ما حرفي نداريم!. رويدادهاي دو دهه آخر قرن 20 در منطقه خليج فارس ثابت كرد كه چه نيرويي پشت اين تصميم شاه بود.
     اعلام چنين مطلب مهمي در يك مصاحبه عمومي آن هم در كشوري ديگر و قرار دادن ملتي باستاني در برابر يك امر انجام شده عملي نابخشودني بشمار رفته است. شاه با بيان اين مطلب كه حق گفتن آن را نداشت دست خودرا در برابر «تاريخ» رو كرد و آخرين سنگردفاع از خودرا در «دادگاه تاريخ» ويران ساخت.
     اين تصميم «ملوكانه!» به اندازه اي قطعي بود كه از مردم ايران هم [دريک رفراندم سراسري] سئوال نشد كه آيا با تصميم شاه كه بر خلاف قانون اساسي و سوگندي كه براي حفظ حدود و ثغور ايران به جاي آورده است موافقنند يا نه!. همان طور كه پيش بيني مي شد؛ رفراندم تنها در بحرين انجام شد كه یک دهن كجي به ايرانيان تلقی شده است. ناسيوناليستهاي ايراني اين اقدام شاه را محکوم و بي اعتبار اعلام داشتند و گفتند که شاه با اين حرکت خود باعث تحقير ايرانيان شده است. پنج نماینده حزب پان ایرانیست مجلس امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت را که از تصمیم شاه حمایت کرده بود استیضاح کردند. موافقت با تجزیه ایران یکی از موارد اتهامات هویدا بود که چندي پس از پیروزی انقلاب اعدام شد.
     22 سال بعد، اين عمل شاه يك مشابه به دست آورد و آن، انحلال اتحاد شوروي به تصميم «سه فرد» از جمله يلتسين بود، بدون اين كه در اين زمينه در روسيه رفراندم برگزار و نظر روسها استعلام شود، و بنابراين تا ابديت جاي اعتراض به انحلال آن اتحاديه باقي مانده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زمانی که دولت لندن به شاه برای اقامت در انگلستان پاسخ رد ّداد!
James Callahan
چهارم ژانویه 1979 روزنامه های اروپا که گزارش تحولات انقلاب ایران را وسیعا منتشر می کردند از قول یک منبع انگلیسی نوشته بودند که جیمز کالاهان نخست وزیر [وقت] انگلستان (متولد مارس 1912 ـ متوفی در مارس 2005) به شاه اطلاع داده است که بهتر است «انگستان» را از فهرست کشورهایی که در نظر دارد در آنجا به زندگی ادامه دهد حذف کند. شاه مبتلاء به بیماری سرطان که از نوامبر 1978 و شدت گرفتن انقلاب تحت فشار برخی از دولت های متحد ایران قرار گرفته بود تا وطن را ترک کند، پس از آغاز کار نخست وزیر تازه [شاپور بختیار] قصد ترک ایران کرده بود و چند کشور ازجمله انگلستان را برای اقامت در نظر گرفته بود و این دولت ها از تمایل شاه آگاه شده بودند. ولی از میان دهها رئیس کشور و رئیس دولت که قبلا مدعی دوستی با او بودند، تنها دو دولت اشاره به آمادگی خود برای پذیرفتن وی کرده بودند؛ مصر و مراکش (مغرب عربی) که با بانویش به مصر رفت.
     اسناد محرمانه [اصطلاحا طبقه بندی شده] دولتی انگلستان که پس از گذشت 30 سال علنی می شوند تا برپایه آنها تاریج جاری اصلاح گردد درستی گزارش ژانویه 1979 مطبوعات اروپا را نشان داد. طبق این اسناد، در ژانویه 1979 نه تنها کالاهان (از حزب کارگر) بلکه مارگارت تاچر (از حزب محافظه کار) که بعدا نخست وزیر شد با سفر پهلوی دوم به انگلستان مخالفت کرده بودند. دولت لندن از قرارگرفتن حکومت ایران در دست اسلامیون [روحانیون شیعه] حمایت می کرد. پهلوی دوم پس از تبعید پدرش ـ پهلوی اول با تایید و حمایت دولت لندن، شاه ایران شده بود و در طول 10 سال اول سلطنت خود از حفظ منافع انگلستان دریغ نمی کرد. پس از سقوط رضاشاه، مسکو خواهان جمهوری و فدراسیون شدن ایران بود و واشنگتن از برگزاری رفراندم و کسب نظر اکثریت ایرانیان در تعیین نظامی حکومتی حمایت می کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعدام سرلشکر حسن بهزادي و سرهنگ اميرهوشنگ کاوياني به جرم سرکوب قیامگران 15 خرداد 1342
سرلشكر حسن بهزادي
دادگاه انقلاب تهران در اين روز در سال1358 (يازده ماه پس از پيروزي انقلاب) احكامي را كه چند روز پيش از آن صادر كرده بود از جمله چهار حكم اعدام جهت اجرا به داسراي انقلاب ابلاغ كرد که به اجرا درآمدند. طبق اين احكام، سرلشكر بازنشسته ژاندارم حسن بهزادي (از مردم مازندران) و سرهنگ ژاندارم اميرهوشنگ كاوياني (متولد در اراک) و دو درجه دار ارتش به نامهاي ابوطالب جواهري و محمد داربرزين به اعدام محكوم شده بودند.
     سرلشكر بهزادي و سرهنگ كاوياني متهم به شركت در سركوبي قيام 15 خرداد 1342 (16 سال پيش از محاكمه) شده بودند. سرلشكر بهزادي كه در سال 1342 سرهنگ و رئيس واحد فرهنگي ژاندارمري (آموزشگاههاي گروهباني وقت واقع در خيابان مولوي - شهر تهران) بود در دفاع از خود گفته بود كه در آن روز چند كاميون را به محوطه آموزشگاهها فرستاده بودند و از من خواسته بودند كه چون در خيابان مولوي تظاهرات است نفرات را مسلح و در اختيار بگذارم و من مامور بودم و معذور. من در دفتر کارم بودم و از چگونگي رفتار افراد اعزامي با تظاهرات بي اطلاع.
سرهنگ اميرهوشنگ كاوياني

سرهنگ كاوياني هم كه در سال 1342 سروان و فرمانده گروهان شهر ري بود گفته بود كه پاسگاه قاسم آباد شهر ري [که با تیراندازی و توسل به خشونت کفن پوشان ورامینی را در سر راه خود به تهران متوقف و مجبور به بازگشت کرده بود] تنها چند ژاندارم داشت و بقيه افراد از تهران فرستاده شده بودند و نظاميان جز اطاعت از مافوق كار ديگري نمي توانند بكنند.
    (متن احكام اين چهار نفر و ديگران از جمله سپهبد احمد دولو قاجار، سرلشكر عباس صدوقي، سرهنگ يدالله قيائي، سرهنگ ابراهيم بهروان و سرگرد علي بهداد كه به زندان محكوم شده بودند در روزنامه اطلاعات مورخ 4 دي ماه 1358 مندرج است)
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شکايت آمريکا از جمهوري اسلامي به شوراي امنيت سازمان ملل - تهديد مسکو
چهارم ژانویه 1980 (14 دیماه 1358) شوراي امنيت سازمان ملل شكايت دولت آمريكا از ايران را دريافت و بررسي نهايي آن را موكول به ديدار كورت والدهايم دبيركل وقت این سازمان از تهران كرد. این شکایت مربوط به تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری گروهی از کارکنان آن بود. دولت آمريكا در جلسه مقدماتي شورا تاكيد كرده بود كه اگربا مذاكرات والدهايم گروگانها آزاد نشوند، شوراي امنيت بايد ايران را تحريم اقتصادي كند. در برابر اين تاكيد، نماينده شوروي گفته بود كه اگر قطعنامه بر ضد ايران شديد باشد ممكن است آن را «وتو» كند. در واكنش به اين اظهار نماينده شوروي، نماينده آمريكا اشاره به بكار بردن يكجانبه نيروي نظامي بر ضد ايران كرده بود و نماينده شوروي به نوبه خود گفته بود كه چنين عملي در مجاورت مرزهاي ما بدون پاسخ نخواهد بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازگشت غافلگیر کننده امیرحسین موسویان از آمریکا به ایران که احمدی نژاد اورا متهم به جاسوسی کرده بود!
امیرحسین موسویان
لندن ـ 30 دسامبر 2013 ـ وبسایت بی بی سی فارسی: امیرحسین موسویان، مذاکره‌کننده سابق جمهوری اسلامی ایران در پرونده هسته‌ای به تهران بازگشته است. این دیپلمات سابق که پیشتر از سوی محمود احمدی‌نژاد، و برخی دیگر از مقامات جمهوری اسلامی به «جاسوسی» متهم شده بود، سال‌های اخیر را در آمریکا به سر برده بود. موسویان ۹ دیماه 1392 (دوشنبه 30 دسامبر) در مراسم ختم مادر محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی که این بانو به تازگی فوت شده است دیده شد و حضور این فرد نزدیک به حسن روحانی، برای رسانه‌های داخلی غافلگیرکننده بود. او گفته است نه برای «فعالیت سیاسی» بلکه برای عیادت از مادرش که بیمار است، به ایران بازگشته است. موسویان در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، سفیر ایران در آلمان و در دولت محمد خاتمی، معاون حسن روحانی ـ دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی بود. حسین موسویان از افراد نزدیک به اکبر هاشمی رفسنجانی و مورد حمایت او شناخته می‌شود. وی پس از هشت روز بازداشت، با وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شده بود. محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری وقت ایران، در یک سخنرانی خود، موسویان را به جاسوسی متهم کرده بود. وزارت اطلاعات نیز موسویان را متهم کرده بود که «اطلاعات محرمانه» در باره برنامه اتمی ایران در اختیار سفارت انگلستان در تهران قرار داده‌ بود. دادگاه انقلاب تهران در فروردین 1387 (2008 میلادی) موسویان را در اتهام «اخلال در امنیت ملی» مجرم شناخت و به دو سال زندان تعلیقی و پنج سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم کرد. موسویان در آمریکا در دانشگاه پرینستون به عنوان پژوهشگر فعالیت می کرد!. موسویان قبلا گفته بود که منتظر پایان دوره محکومیت 5 ساله محرومیت از خدمات دولتی است و پس از آن به ایران باز خواهد گشت و این دوره اینک پایان یافته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
درباره محمود شبستري مولف گلشن راز
محمود شبستري از شعراء و صوفيان سده چهاردهم ميلادي بود. وي نظرات و باورهاي صوفيان و صوفيسم را به صورت نظم در آورده كه در تاليف معروف او «گلشن راز» موجود است. گلشن راز در سال 1317 ميلادي (طبق برخي نوشته ها در ماه ژانويه) تكميل شده است.
     شرقشناسان اروپايي وي را برابر با مولوي دانسته اند. شبستري در دوران تهاجم و سلطه مغولان و آدمكشي ها و ويراني هاي ناشي از اين تهاجم مي زيست و اين وضعيت شديدا وي را متاثر و نگران سرنوشت و آينده بشريت ساخته بود. انشاي او روان است و همين رواني و روشن گويي باعث شناخت ديگران از صوفيسم شده است. وي كه داراي جهان بيني وسيع بود به خوبي محدوديت هاي بشر را درك و منعكس كرده است. تاكيد بر اين محدوديت براي آن بوده است كه انسان در چهار روزه دنيا گرد ظلم، اجحاف و بيدادگري نگردد و بار خود سبك نگهدارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
اِعمال تبعيض از طريق وضع قانون! ـ تنها به خاطر يك مدال ورزشي يک تبصره بر قانون اضافه کردند!
Tanith Belbin

دولت آمريكا (كنگره و قوه اجرايي) در آخرين روزهاي سال 2005 دست به اقدامي زدند كه احتمالا بي سابقه بوده است. اين دو بدنه دولت، تنها به خاطر كسب يك مدال در المپيك زمستاني تورينو (سال 2006)، يك دختر اسكيت كار (رقصنده روي يخ) به نام «تانيت بلبينTanith Belbin» را به تابعيت آمريكا درآوردند تا بتواند به نام يك آمريكايي در آن مسابقات شركت كند و مدال به دست آورد.
     «تانيت» سه سال بود كه به آمريكا مهاجرت كرده و مقيم ايالت ميشيگان شده بود. طبق قانون مهاجرت، يك فرد بايد پنج سال تمام (پس از گرفتن كارت سبز = کارت اقامت دائم) در آمريكا اقامت داشته باشد، مرتكب تخلف و جرم نشده باشد، ماليات خودرا به موقع داده باشد، قبلا فعاليت کمونيستي و يا تروريستي نداشته، شکنجه گر نبوده و به استبداد کمک نکرده و در امتحان زبان انگليسي و تاريخ و قانون اساسي آمريكا نمره خوب آورده باشد تا واجد شرايط تابعيت شود كه رسيدگي به آن نيز از پنج ماه تا يک سال وقت مي گيرد و در پايان كار بايد در دادگاه و در حضور يک قاضي فدرال سوگند وفاداري به آمريکا و قوانين آن و دفاع از اين کشور ياد كند تا تبعه شود و پاسپورت بگيرد. اگر دارنده کارت سبز (اقامت دائم) با يک آمريکايي ازدواج کرده باشد، پس از گذشت 3 سال مي تواند درخواست تابعيت کند. چون تانيت واجد شرط 5 سال اقامت مستمر نبود، كنگره آمريكا برق آسا بر لايحه متمم بودجه، يك تبصره اضافه كرد و تانيت را از اين شرط معاف داشت و جورج بوش رئيس جمهور وقت نيز سريعا آن را امضا كرد تا قانون شود و «تانيت» را بتوان به عنوان يك آمريكايي به مسابقات فرستاد.
    برخي از اصحاب نظر سئوال كرده بودند كه آيا اين اقدام، اِعمال تبعيض از طريق وضع قانون نيست؟!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
تاريخداني كه 50 كتاب تاريخ براي كودكان دبستاني نوشت
يکم ژانويه 2005 «الف اورز Alf Evers» تاريخدان آمريكايي كه در طول عمر 50 كتاب تاريخ براي كودكان دبستاني و نوجوانان نوشته است در 99 سالگي در نيويورك درگذشت. وي چند كتاب نيز درباره تاريخچه شهرهاي كهنسال به صورت جغرافياي تاريخي به رشته تحرير درآورده است.
    «الف» گفته بود عقيده دارد كه يك فرد از دبستان بايد با تاريخ ملي و تاريخ تمدن آشنا شود و با اين كه نوشتن تاريخ به زباني كه قابل فهم كودك باشد دشوار است او اين كار را پيشه خود ساخته تا به بشريت خدمت كند و از اين عمل بسي شادمان است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
جنک کره ـ سقوط شهر سئول براي دومين بار
Douglas MacArthur
پنجم ژانويه سال 1951 (چهارم ژانويه به وقت آمريکا) شهر سئول براي دومين بار پس آغاز جنگ كره به دست نيروهاي كمونيست افتاد. سه ماه بعد ژنرال مك آرتور فرمانده اين جبهه كه آمريكا را از هرگونه جنگ زميني در آسيا برحذر داشته است از همه سمتهاي نظامي اش بركنار شد. وي به عنوان فاتح ژاپن شهرت يافته است.
     جنگ كره در ژوئن 1950 با حمله نظامی كره شمالي به جنوب و با هدف تامین یکپارچگی کره که فاتحان جنگ جهانی دوم آن را تقسیم موقت! کرده اند آغاز شد و دراندك مدتي بيشتر اراضي جنوب كه پس از جنگ جهاني دوم قرار بود از طريق انتخابات به صورت كشوري واحد در آيند به تصرف نيروهاي شمال درآمد و شهر سئول ماهها در كنترل شمالي ها بود كه نيروهاي آمريكايي و بعدا چند كشور ديگر ازجمله تركيه وارد عمل شدند و بيست و ششم سپتامبر شهر سئول از دست شمالي ها خارج شد و در اكتبر نيروهاي خارجي تحت پرچم سازمان ملل از مدار 38 درجه كه خط تقسيم دو كره است عبور کردند که صدها هزار چيني براي کمک به کره شمالي از رود «يالو» حد فاصل چين با شبه جزيره كره گذشتند و نيروهاي زير پرچم سازمان ملل را با تحمل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني کردند و سئول دوباره به دست شمالي ها افتاد.
     اين جنگ پرهزينه در 28 جولاي 1953 پس از 3 سال و يك ماه با امضاي قرارداد ترك مخاصمه متوقف شد و از آن زمان هنوز هزاران نظامي آمريكايي در كره جنوبي مستقر هستند.
     جمع تلفات آمريكا در اين جنگ 25 هزار كشته گزارش شده است، ولي در آن يك ميليون تن از اتباع كره جنوبي جان خود را از دست دادند. شبه جزيره كره پيش از سال تقسيم (1945 ) در كنترل ژاپن و پیش از آن وابسته به چین بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
جان اف كندي: ادامه جنگ ويتنام به سود آمريكا نيست
John F. Kennedy
طبق يكي از اسناد طبقه بندي شده (محرمانه) دولت آمريكا كه اواخر سال 1998 مجاز شدند علني گردند و چهارم ژانويه سال 1999در اختيار مراجعان قرار گرفتند، جان اف كندي رئيس جمهوري وقت آمريكا دريادداشت مورخ چهارم اكتبر سال 1963 خود كه براي رابرت مكنامارا وزير دفاع ارسال شده بود نوشته بود: ادامه جنك ويتنام به سود آمريكا نيست. از سال آينده (1964 ) پس ازانجام انتخابات (رياست جمهوري آمريكا)، ظرف يك سال به تدريج نظاميان آمريكا بايد از ويتنام جنوبي خارج شوند و امور جنگ به خود ويتنامي ها سپرده شود.
    در آن زمان شمار نظاميان آمريكا در ويتنام جنوبي 16 هزار و 300 تن بود. چهل و هشت روز پس از ارسال اين يادداشت، جان اف كندي در شهر دالاس هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. ليندن جانسون جانشين او نه تنها نظاميان امريكايي را از ويتنام خارج نساخت بلكه شمار انان را به 536 هزار تن افزايش داد كه سالها بعد نيكسون مجبور شد پس از تحمل 58 هزار كشته و 250 هزار زخمي دستور بازگرداندن آنان را صادر كند.
    هنوز انگيزه و چگونگي قتل جان اف كندي به درستي روشن نشده است.
    
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
وارن کريستوفر دو ماه و 17 روز پيش از آغاز تعرّض نظامي به عراق: در يک زمان واحد، تنها ورود به يک مسئله
کريستوفر

وارن كريستوفر وزير امور خارجه پيشين آمريكا و مردي كه دهها سال در صحنه سياسي اين كشور بود در مقاله اي كه نخست در نيويورك تايمز و سوم ژانويه سال 2003 در بسياري از روزنامه هاي آمريكا به چاپ رسيد نوشته بود تجربه وي نشان مي دهد كه دولت آمريكا در يك زمان واحد نمي تواند در بيش از يك مسئله درگير شود و موفقيت کامل داشته باشد.
    اين مقاله هشتاد روز پيش از حمله نظامي آمريکا به عراق انتشار يافته بود.
     کريستوفر که هجدهم مارس 2011 و در 86 سالگي درگذشت در مقاله اش نوشته بود که به نظر او براي آمريكا مبارزه با تروريسم که دارد جهاني مي شود، حل مسائل اقتصادي و معضل كره نسبت به مسئله عراق از اولويت بيشتري برخوردار هستند. عراق در حال تحريم است و ورود به اين مسئله، فوريت آن چناني ندارد. دولت بغداد (صدام حسين) که خطر را احساس کرده است آماده سازش است و گويا با ورود بازرسان سازمان ملل موافقت کرده و قول همكاري با آنان را داده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مسئله کامبوج ـ خيو سامفان گفت که هدف خمر روژ ايجاد يک مدينه فاضله کشاورزي در کامبوج بود
خيو سامفان در 78 سالگي
خيو سامفان Khiew Samphan [در ژانويه 2011 هشتاد ساله] زماني مرد شماره 2 رهبري خمر سرخ كه از 1975 تا 1979 بر كامبوج حكومت داشتند و چند سالي رئيس جمهور اين کشور در حالي که براي يک محاكمه بين المللي آماده مي شد، در سوم و چهارم ژانويه 2004 در دو مصاحبه اختصاصي با رسانه هاي غرب از خود دفاع كرده و گفته بود: ما قصد ساختن يك مدينه فاضله كشاورزي را در كامبوج داشتيم كه در آن مردم برابر و برادر و از عدالت اجتماعي برخوردار باشند و براي اجراي انديشه خود مردم شهرها را كه جز مصرف دسترنج روستائيان و معامله گري، دغل کاري و پشت میز نشینی هنر ديگري نداشتند به روستاها منتقل كرديم كه عمر شماري از آنان چون عادت به كاركردن، توليد و زندگي روستايي نداشتند كوتاه شد و بنابراين قصد آدمكشي در كار نبود. وي كه متهم به مشاركت در مرگ صدها هزار تن
پُل پُت در 1979

شده است گفت كه منكر اين نيست كه برخي ماموران در اجراي برنامه استثمارزدايي دست به خشونت اضافي (غير لازم) زده و باعث مرگ شماري از مردم شده باشند ولي تعمد در کار نبوده است.
     خيو كه زماني معاون «پل پت Pol Pot » رهبر متوفاي خمرهاي سرخ بود در جريان بازجويي و محاکمه بازداشت نبود و در خانه اش در شهر «پنوم پن» بسر مي بُرد و در همين خانه مصاحبه کرده بود. سامفان که در فرانسه دکتراي اقتصاد گرفته است فرزند يک قاضي کامبوجي است. وي به محض بازگشت از فرانسه به کامبوج ضمن تدريس در دانشگاه، فعاليت هاي کمونيستي خودرا آغاز کرد. کمونيست هاي کامبوج به جاي «رفيق» يکديگر را «برادر» خطاب مي کردند و هر برادر يک شماره داشت. سامفان برادر شماره 4 بود. وي در طول بازداشت خانگي در دهه يکم قرن 21 يک کتاب نوشته و مسائل را در آن تشريح کرده است.
    پل پت Pol Pot که در سال 1925 متولد شده و 15 اپريل 1998 درگذشت بنيادگذار حزب کمونيست کامبوج در سال 1963 و شاخه نظامي آن ـ خمر روژ در سال 1968 بود. وي از جواني در کامبوج و فرانسه فعاليت کمونيستي داشت. کمونيست هاي کامبوج در سال 1975 با کمک هاي ويتنام شمالي و در يک جنگ داخلي بر دولت هوادار غرب کامبوج به رياست لون نل Lon Nol پیروز شدند ولي طولي نکشيد که برضد ويتنام دست به تحريکات مرزي زدند و ادعاي ارضي کردند. در اين ميان، چين که با ويتنام اختلاف ارض دارد به جانبداري از کامبوجي ها برخاست و دولت مسکو در کنار ويتنامي ها قرارگرفت که سرانجام در ژانويه 1979 نظاميان ويتنام با کمک دسته اي از کمونيستهاي کامبوجي که از خمر سرخ جدا شده بودند پیروز شدند و پل پت و نيروهايش به يک نطقه مرزي در غرب اين کشور عقب نشستند. ويتنام سالها در کامبوج باقي ماند و سرانجام پس از تدوين قانون اساسي تازه و بازگشت نظام سلطنتي، از کامبج خارج شد. خمر روژ نيز پس از درگذشت پل پت فروپاشید و آن دسته از سران آن که در قيد حيات بودند تسليم شدند. کامبوج 181 هزار کيلومتري تا افتادن منطقه هندوچين به دست فرانسه يک قدرت منطقه اي و امپراتوري بود.
نيروهاي خمر روژ به اين ترتيب در اپریل 1975 وارد شهر پنوم پن شدند


    
استقبال ساکنان پنوم پن از ورود خمرهاي سرخ در اپریل سال 1975 به اين شهر

يک چريک نوجوان خمر روژ هنگام ورود به پنوم پن با پاي برهنه

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سه نمونه از جرائم دهه اول قرن 21: فروش ويزا، قاتل 15 ساله و ...
از لابلاي اخبار مطبوعاتي سه روز اول سال 2004 سه رويداد را به عنوان نمونه حوادث شهري دهه اول قرن 21 انتخاب كرديم که از اين قرارند:
    - محكوم شدن رئيس سابق دانشگاه كاروليناي جنوبي( آمريكا ) به جرم فروش اسناد اخذ ويزاي مسافرت به آمريكا (ويزاي دانشجويي) به شش سال زندان و يك سال خدمت عمومي رايگان كه سه سال از زندان او به سبب كهولت (68 ساله بودن) و خدماتش در گذشته به حالت تعليق درآمد. وي به يك مامور اف. بي. آي (پليس امنيت داخلي آمريكا) هم كه خود را يك روس دلال ويزا جا زده بود، دويست گواهي صدور ويزا فروخته بود!.
    - رويداد ديگر مرگ سه خواهر جوان به نامهاي كريسا، ميلي و جسيكا در نزديكي شهر ويلمار ايالت مينه سوتاي آمريكا بود كه با لباس و آرايش ويژه عازم محل برگزاري عروسي برادر خود بودند. يك ميني بوس به رانندگي يك دختر 15 ساله با اتومبيل حامل اين سه خواهر برخورد كرد و هرسه را كشت. با وجود مرگ سه خواهر، داماد و عروس تصميم به ادامه مراسم گرفتند!.
    - رويداد ديگر در شهر تمپا واقع در فلوريداي آمريكا صورت گرفته بود. يك جوان 20 ساله به نام راسل برايت كه نياز فوري به اتومبيل داشت، هنگامي كه مشاهده كرد بانو «روزينا سيگل» 93 ساله وارد مدخل سواره رو خانه اش مي شود به او نزديك شد و كليد اتومبيلش را خواست و چون روزينا امتناع كرد با يك ضربه او را كشت و اتومبيلش را بسرقت برد، ولي 15 دقيقه بعد كه در بزرگراه به سرعت مي راند با ديواره يك پل تصادف كرد و مجروح و دستگير شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حالت جنگ: عمليات محرمانه سيا در زمان جورج دبليو بوش
James Risen
در آستانه آغاز سال ميلادي 2006 كتاب تازه اي تحت عنوان State of War «حالت جنگ: عمليات محرمانه سيا در زمان جورج دبليو بوش» در آمريكا انتشار يافته بود كه James Risen روزنامه نگار آمريکايي (متولد 1955) مولف آن ـ بدون ذکر صريح منابع ـ مواردي از اين عمليات را شرح داده است. James Risen يک روزنامه نگار اينوستيگيتيو برنده جايزه پوليتزر است.
     در يك فصل از اين كتاب جنجال برانگيز نوشته شده است كه «سيا» در دو سال اول حكومت جورج دبليو بوش 30 عراقي مقيم آمريكا را به آن كشور فرستاد تا اسنادي داير بر ادامه فعاليت هاي اتمي عراق را به دست آورند. يكي از اين سي نفر، بانو دكتر الحداد بود كه يك دكتر متخصص بيهوشي در بيمارستانهاي شهر كليولند (ايالت اهايو) است. وي به عراق رفت و تلاش كرد تا از برادرش كه در برنامه هاي اتمي عراق فعال بود اطلاعات به دست آورد كه برادرش گفته بود بيش از ده سال است كه اين فعاليتها متوقف شده است و دكتر الحداد عينا آنچه را که شنيده بود به «سيا» منعكس كرد. باوجود اين گزارش هاي منفي، اين سازمان اطلاعاتي به كاخ سفيد بهانه لازم را داد تا آن را در كنگره و مقر سازمان ملل (شوراي امنيت) مطرح سازد و دستاويز براي حمله به عراق قرار دهد و ....
    فصل ديگر کتاب به گسترش توليد مواد مخدر در افغانستان اشاره شده که به ادعاي مولف کتاب، در آن زمان 80 درصد هروئين مصرفي در جهان را تامين مي کرد و طبق اين نوشته، افغانستان يک نارکو ستيت Narco - State شده است که در زمان حکومت طالبان به اين شکل نبود.
    در يك فصل ديگر اين كتاب به ارسال يك گزارش (رمز) اشتباهي «سيا» كه اطلاعات مربوط از يك مامور ايراني اين سازمان اخذ شده بود اشاره شده است كه باعث كشف گروهي از عوامل اين سازمان در ايران شد كه دستگاه ضد اطلاعاتي ايران آنان را دستگير كرد كه مجازات شدند. طبق نوشته مولف کتاب حالت جنگ، اين اشتباه کمک کرد که برنامه اتمي ايران تسريع و تسهيل شود حال آنکه طبق تصميم سال 2000 دولت آمريکا قرار بود تدابيري بکار گرفته شود تا ايران به هدف برنامه اتمي خود نرسد.
    مولف سپس درباره انتخابات سال 2005 عراق و بسط فساد دولتي و نو شدن دشمني هزار ساله شيعه و سنّي در عراق نوشته است. [تشديد اين دشمني به زمان هلاگوخان مغول باز مي گردد که با کمک شيعيان، آخرين خليفه عباسي را دستگير کرد و کشت و به حکومت 525 ساله خلفاي سنّي عباسي پايان داد.].
    ***«واسرمن» كاريكاتوريست آمريكايي با ااستفاده از فرصتي که انتشار اين کتاب به دست داده بود، كاريكاتوري را که در زير آمده است ترسيم كرده كه دربرخي از روزنامه هاي اين كشور همزمان چاپ شده بود. اين كاريكاتوريست دولت آمريكا را به صورت «عمو سام» در آورده كه از يک فروشنده، قبلا كالايي (به نام عراق) را خريده و چون از خريد آن پشيمان شده است، كالا (عراق) را به فروشگاه بازگردانيده و دارد آن را به مسئول پس گرفتن كالاي خريداري شده (پنجره ريتِرنز = کاستمر سرويس) مي دهد و دليل پس آوردن آن را بيان مي دارد و مي گويد كه فروشنده به من گفته بود كه استفاده از آن كاري آسان است (كه عملا چنين نبوده و از خريد آن پشيمان است).


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 4 ژانويه
  • 1642:   چارلز يكم پادشاه انگلستان چهارصد سرباز را مامور تصرف پارلمان اين كشور و بيرون راندن نمايندگان كرد. اختلاف چارلز با پارلمان از دوسال پيش كه مجلس حاضر نشده بود پولي را مي خواست در اختيار او بگذارد آغاز شده بود . چارلز در آن سال پارلمان را تعطيل كرد ولي دوباره مجبور به بازگشايي آن شد كه اين بار هم پارلمان حاضر به تصويب پول مورد نظر اونشد و تعطيل كردن خود را هم غير قانوني خواند و اعلام داشت كه دمكراسي تعطيل پذير نيست كه چارلز متوسل به سرباز شد. سرانجام چارلز و پارلمان باهم به توافق رسيدند.
  • 1914:  


    محمد ظاهر به دنيا آمد كه پس از كشته شدن پدر از هشتم نوامبر سال 1933 پادشاه افغانستان شد و تا كودتاي سردار داوودخان اين مقام را برعهده داشت و در سال 2002 پذيرفت كه يك تبعه عادي افغانستان باشد.
  • 1945:   ناوآمريكايي «اماني بي» از نوع هواپيمابر بر اثر حمله انتحاري (كاميكازي) يك خلبان ژاپني غرق شد.
        
        
  • 1999:   پيام آيت الله عظمي روح الله خميني چهاردهم ديماه 1367 در کرملين به ميخائيل گورباچف رهبر وقت شوروي داده شد. در اين پيام، بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران به گورباچف اندرز داده بود که فريب مقامات آمريکا را نخورد.
  • 2005:   ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه سوم ژانويه 2005 در آستانه ديدار نخست وزير تركيه به همراه 650 روزنامه نگار، صنعتگر و بازرگان از مسکو در پيامي سياسي خطاب به مردم تركيه كه بي سابقه توصيف شده بود نوشته بود: شما فرصتي بالاتر از عضويت در اتحاديه اروپا پيش روي داريد كه سالها درباره اش به شما امروز و فردا گفته اند، و اين فرصت همانا شريك استراتژيك شدن با روسيه است. شراكت و همكاري ما امكان پذير و براي هر دو ملت سودبخش و مهم است. هر دو ملت به كمك يكديگر نياز دارند.
         نخست وزير تركيه و هيات صدها نفري همراه او براي گشودن يك مركز مشترك به مسكو رفته بودند. پوتين قبلا از تركيه ديدن كرده بود.
  • 2010:  
    صانعي

    حوزه علميه قم از آيت الله يوسف صانعي [طبق برخي گزارش ها، از روحانيون منتقد] سلب مرجعيت کرد. آيت الله يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفته بود که راي جامعه مدرّسين درباره آيت الله صانعي قطعيت دارد. آيت الله صانعي قبلا براي مدتي دادستان کل کشور و از فقهاي شوراي نگهبان بود. در زمان حيات آيت الله خميني بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران گفته مي شد که آيت الله صانعي يکي از نزديکان اوست.
  • 2010:   مصطفي محمدنجار وزیر کشور (داخله) اخطارکرد که به نيروهاي پليس دستور داده شده است از اين پس هيچگونه مدارا با آشوبگران نکنند و اگر فردي جهت همکاري با اغتشاشگران در تجمعات ظاهر شود فورا دستگير خواهد شد. اشاره وزیر کشور به اغتشاشات، تظاهرات خیابانی است که از ژوئن 2009 (خرداد 1388) و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهور آغاز شده است.
        
  • 2010:   چند فعال سیاسی که قبلا در جمهوری اسلامی ایران دارای مقام بوده و اینک در خارج از کشور بسر می برند و در زمره مخالفان هستند در بیانیه ای به امضای خود خواستار کناره گیری محمود احمدی نژاد از ریاست جمهوری، برگزاری انتخابات مجدد، لغو نظارت استصوابی و انحلال شورای عالی انقلاب فرهنگی شده اند.
  • نامه به مولف
    داستان شماره ملي و کارت حاوي آن!
  •   در دي ماه 1385 مخاطبي از تهران پرسيده بود كه داستان «كارت و شماره ملي» چيست كه دولت سالهاست آن را كه وقتگير و پرهزينه است مصرانه دنبال مي كند. در اخبار خوانده ام كه اين شماره ها ممكن است مورد سوء استفاده قرار گيرند و احتمالا دردسر ساز شوند؟.
        نظر: از هدف دولت (دولت سابق، معروف به دولت اصلاحات) از اين برنامه و داستان كارت اطلاع كامل ندارم كه بتوانم اظهار نظر كنم. دولت آمريكا اين شماره هاي ملي را هفت دهه پيش باب كرد تا برپايه آن، ماليات دهندگان آن كشور از بازنشستگي عمومي (سوشل سكيوريتي) برخوردار شوند و چون در آمريكا شناسنامه وجود ندارد و استفاده از گواهي ولادت (جز هنگام گرفتن گذرنامه و گواهينامه رانندگي) و نيز گرفتن فتوكپي از آن ممنوع است، بعدا از اين شماره براي معاملات و بازكردن حساب بانكي و خريد خانه استفاده شد كه كارتي است بدون عكس. چون در چند سال اخير از آن سوء استفاده شده است، مقامات اجرايي از آغاز سال 2006 با به اجرا درآوردن يك قانون، استفاده از آن براي تعيين هويت و يا معاملات و شناسايي و ... را ممنوع كرده اند. در زير، کليشه تيتر صفحه اول يك روزنامه آمريكا (به تاريخ دوم ژانويه 2006) درج شده است که اجراي اين قانون را حكايت مي كند كه گوشه اي از كارت (سوشل سكيوريتي) هم در آن ديده مي شود.







  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com