Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
27 آوريل
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 27 آوريل
ایران
زمانی که ایران و روم برای قاطع ترین جنگ دنیای باستان آماده می شدند ـ شرح نبرد حرّان و کشته شدن کراسوس
از راست به چپ: «پلوتارك» كه در باره این جنگ نوشت --- كراسوس كه در این جنگ كشته شد
اواخر اپریل سال 53 پیش از میلاد، ایران و روم در آستانه جنگ كارهه (حّران) قرار داشتند كه «دوپوی» در صفحه 129 تالیف خود ـ تاریخ جنگ ـ از آن به عنوان قاطع ترین نبرد نظامی بشر در قرون قدیم نام برده است. در این جنگ، كراسوس كنسول اول روم كشته شد و از ارتش آن امپراتوری، كمتر از پنج هزار تَن موفق به فرار شدند. این جنگ اواخر بهار روی داد.
    كراسوس پس از سركوب خونین قیام اسپارتاكوس تصمیم گرفت با ایران وارد جنگ شود تا بر شهرت و ثروت خود بیافزاید. سنای روم از جنگ با ایران اكراه داشت، زیرا كه به سبب طول كشیدن دوران صلح، از توان رزمی ایران به درستی آگاه نبود، ولی كراسوس اصرار بر این جنگ داشت.
     به نوشته پلوتارك، كراسوس برای حمله به ایران هفت لژیون رومی و چهار هزار پیاده كمكی آماده ساخت. وی به منظور احتیاط، ده هزار سوار غیر رومی از جمله هزار سوار گالیائی (فرانسوی) را هم بر این نیرو اضافه كرد و با تجهیرات فراوان عازم جنگ با ایران شد و پای بر خاک سوریه نهاد.
    اسپهبد سورِنا سرفرمانده ارتش ایران با سپاهیان خود كه به اسلحه تازه مجهز بودند و از یک تاكتیك نوین استفاده می كردند از تیسفون عازم جلوگیری از او شد.
    دو ارتش در دشت حرّان كه رومیان كارهه (كارئه) می خواندند به هم رسیدند. حّران به فاصله ای نه چندان دور از فرات شمالی در دشتی خشك و پُر باد و غبار بر سر راه كاروانها، به ویژه راهی كه به شهر باستانی «اور» ختم می شد واقع شده و آثار باستانی آن هنوز باقی است. قِدمت این شهر به دو هزار سال پیش از میلاد می رسد. نام آن از زبان سومری گرفته شده و به معنای «چهار راه مسافران» است. آب این شهر از چاهها تامین می شد.
    پس از رسیدن دو ارتش به یكدیگر، كراسوس دستور داد كه سربازانش آرایش جنگی به خود بگیرند و تشكیل «تستودو Testudo» دهند. تستودو ها دژهای انسانی مربع شكل بودند كه هر ضلع آن را 12 نظامی پیادهِ دارای سپرهای آهنی بزرگ كه در كنار هم می ایستادند تشكیل می دادند و سواره نظام در داخل این دژها آماده حمله در فرصت مناسب می شد و مجموعه این تستودو ها كه در كنار هم قرار می گرفتند یك دژ عظیم دارای دروازه های متعدد را تشكیل می داد.
    رومیان با این عمل، منطقه و روش جنگ را، خود انتخاب می كردند و نیروی دشمن را وادار می ساختند كه در زمین آنان وارد بازی شود. ولی، این بار ایرانیان تاكتیك جنگی خود را تغییر داده بودند و از سلاحهای تازه ای استفاده می كردند؛ سواره نظام زره پوش و نیز زوبین انداز داشتند و كمان بزرگ و تازه ساخته بودند و با شتر به سربازان در حال جنگ، مهمات و آب می رسانیدند. هر واحد پس از چند ساعت جنگ باید به پشت جبهه برای استراحت منتقل می شد و كار سواران سبك اسلحه، قطع راههای تداركاتی دشمن و عملا در محاصره گرفتن آن و جنگ و گریز بود.
    پلوتارك در باره «سورِنا» سَرفرمانده نیروهای ایران در این جنگ نوشته است كه او از یك خانواده اصیل پارسی بود و در امور نظامی نبوغ داشت و شخص دوم ایران پس از شاه بشمار می رفت. به استناد این نوشته و نوشته های دیگر «سورِنا» از كیانیان سیستان بود و در نزدیكی شهر زرنگ (درنگیانا) و نه چندان به دور از ساتراپی (استان) آریا به دنیا آمده بود و درحقیقت از همشهریان رستم زال ـ پهلوان افسانه ای ایران بود و یعقوب لیث نیز بعدا از همین منطقه برخاست.
    به نوشته مورّخان بعدی، خانواده سورِنا بدون توجه به این كه چه دودمانی پادشاهی می كند همیشه در خدمت ایران بود. آرش پدر سورنا نیز از ژنرالهای بنام ایران بود. در سیستان (مشترك میان ایران و افغانستان امروز) سورنا «رستم سورِنا» خطاب می شد.
     در بهار سال 53 پیش از میلاد، پس از رسیدن دو نیرو به یكدیگر در دشت حرّان، سورنا كوشید كه كراسوس و ژنرال هایش متوجه آرایش و نقشه جنگی او ، مخصوصا سواره نظام زره پوش نشوند و جنگ پس از بالا آمدن خورشید و گرم شدن هوا آغاز شود زیرا كه سورِنا می دانست دسترسی افراد كراسوس به آب دشوار است.
    پس از آغاز جنگ، لژیونرهای رومی متوجه كمانهای تازه و پُرقدرت ایرانیان شدند، زیرا كه سربازان ایرانی با این كمانها موفق شدند پای بسیاری از پیادگان سپردار رومی كه اضلاع تستودو ها را تشكیل داده بودند به زمین و نیز به یكدیگر بدوزند و اندكی بعد همه نیروی رومی در محاصره قرار گرفت.
    كراسوس صبر كرد تا تشنگی و خستگی بر سربازان ایران غلبه كند و با تمام شدن تیرهایشان حلقه محاصره ضعیف شود و او بتواند نیروهایش را به منطقه مرتفعی منتقل كند كه مشاهده كرد با شتر آب و مهمات (تیر) به سربازان ایرانی می رسد و این واحدها بدون تضعیف حلقه محاصره جا به جا می شوند كه پسرش پوبلیوس را با چند هزار رومی و همه سواران گالیایی مامور شكستن خط محاصره كرد كه در این تلاش پوبلیوس و بیشتر افراد او كشته شدند و بقیه نیز به اسارت در آمدند.
    نیروهای ایرانی برای تضعیف روحیه رومیان، سرِ «پوبلیوس» را بر نیزه كردند و به آنان نشان دادند. كراسوس كه چنین دید تصمیم به عقب نشینی به شهر حرّان كه دارای حصار بود گرفت، ولی موفق نشد؛ جانش را از دست داد و از آن سپاه انبوه، كمتر از پنج هزار تَن موفق به رساندن خود به ساحل مدیترانه شدند.
    در مورد شمار تلفات، ارقام متفاوت است. پلوتارك بیش از 20 هزار تَن كشته، ده هزار اسیر و هزاران زخمی كه بیشترشان بعدا جان باختند ذكر كرده است. اسیران رومی به سُغدیا = سغدیانا (فرارود و عمدتا تاجیكستان امروز) جهت كار زراعت منتقل شدند و مورخان چینی در باره اقامت آنان در سغدیا مطالب متعدد نوشته اند. سَرِ كراسوس همراه با ژنرالهای اسیر رومی به تیسفون برای مشاهده اورودس ( اورود ـ اُرُد ـ هیرودس) شاه وقت فرستاده شدند. مورخان یونانی وقت نوشته اند كه اورود (اُرُد) با مشاهده سر كراسوس گفت كه مقداری سكهِ طلا بیاورند و سر كراسوس را در كنار سكه ها قرار دهند و سپس خطاب به سرِ كراسوس گفت: حالا تا می توانی طلا بخور كه حرص آن را می زدی.
    بیشتر نیروهایی كه سورِنا در جنگ با كراسوس بكار بُرد از شرق ایران (خراسان بزرگتر، سیستان بزرگتر و كرمان) بودند.
    این جنگ باعث تحقیر رومیان در جهان وقت شد.
    
محل جنگ كارهه (حرّان) در كنار فرات شمالي و به محاذات انتاكيه مشخص شده است


    
از راست به چپ: آرايش نظامي روميان در ميدان جنگ به اين صورت (تستودو) بود که پيادگان با سپر يك دژ آهنين به وجود مي آوردند و سواره نظام در پناه آن قرار مي گرفت ---- اين تصوير (تصوير سمت چ) برپايه نوشته پلوتارك از سواره نظام رزهپوش ايران آن زمان ترسيم شده است


    
از راست به چپ: خرابه هاي حرّان قديم كه شهري بر سر راه كاروانها بود ------ گوشه اي از حران با خانه هاي گنبدي شكل

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نخستین گام یعقوب لیث ـ قهرمان ملّی ایرانیان برای احیاء استقلال، فرهنگ و حاکمیّت ملی ایرانزمین
یعقوب لیث صفّار كه از جوانی در سر هوای احیاء استقلال ملّی و سپس امپراتوری ایران را داشت برای رسیدن به این هدف و اجرای گام به گام برنامه های خود، مصلحت دید كه با حاكم اعزامی خلیفه عباسی به سیستان (سیستان بزرگتر) كار كند. این همكاری مصلحتی كه از اپریل 847 میلادی آغاز شده بود پنج سال طول كشید و پس از آن، یعقوب راه خود را با تصرف شهر زرنگ (از شهرهای سیستان، واقع در افغانستان امروز ـ افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند) جدا ساخت. وی سپس تا لحظه واپسینِ عُمر خود به آزاد کردن سایر مناطق ایران و احیاء استقلال ملی ادامه داد و جایگاه رفیعی برای خود در تاریخ ایرانزمین به وجود آورد.
    مهمترین کار او منع ایرانیان از گفتن و نوشتن به زبان عربی، پس گرفتن خوزستان از خلیفه عباسی و منع ادامه مهاجرت قبایل عرب به این بخش از ایران بود و بنابراین خوزستان، بمانند بین النهرین از پیکر ایران جدا نشد. یعقوب در خوزستان درگذشت و همانجا مدفون است.
    یعقوب لیث در سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسی را زبان رسمی همه ایرانیان اعلام کرده و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمی از سال 652 میلادی عربی بود، زیرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان دیگری نمی دانستند و به ایرانیانی كه عربی نمی دانستند و سعی در یادگرفتن آن نمی كردند «عَجَم به معنای گُنگ و لال» خطاب می كردند كه هنوز هم این اصطلاح از میان نرفته است. یعقوب لیث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسی در قلمرو او جز به پارسی سخن بگوید و بنویسد؛ سخت مجازات خواهد شد. ایرانیان تنها مسلمانان دوران سلطه عرب هستند که زبان و فرهنگ ملی خودرا حفظ کرده اند.
     عرب در طول دو قرن استیلاء بر ایرانزمین، به ایرانیان ظلم فراوان کرده است، ولی چون کسی جرأت نوشتن آن را نداشت «ناگفته» باقی مانده است و به قول استاد عبدالحسین زرّین کوب؛ دوقرن سکوت!.
    
مجسمه یعقوب لیث

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نظامیان روس در تبریز
27 اپریل 1909 (هفتم اردیبهشت 1288) چند واحد ارتش روسیه به بهانه محافظت از جان و مال خارجیان مقیم تبریز! وارد این شهر شدند و مداخله مستقیم در امور آذربایجان از این زمان آغاز شد و تا پیروزی انقلاب اکتبر 1917 ادامه یافت.
     روسیه و انگلستان طبق موافقتنامه آگوست 1907 معروف به سازش سن پترزبورگ، ایران را میان خود به دو منطقه نفوذ تقسیم كرده بودند و بنابراین، به زعم آن دو دولت، فرستادن نیرو به ایران كاری خلاف قاعده نبود!.
    سازش سن پترزبورگ با میانجیگری فرانسه حاصل شده بود تا آخرین مانع راه تحقق اتحاد نظامی سه دولت در برابر آلمان و یارانش برداشته شود. اتحاد نظامی انگلستان، روسیه و فرانسه زمینه را برای آغاز جنگ جهانی اول معروف به جنگ بزرگ و جنگ اروپاییان آماده ساخت که بر سر استعمار سرزمین های دوردست با هم رقابت داشتند.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
استخدام مستشار مالی از آلمان و سویس برای ایران! ـ دو مسئله قدیمی ایران: فرار از مالیات و سوء استفاده از پول دولت
سی ام اپریل 1928 (دهم اردیبهشت 1307) دولت وقت «دکتر والدر» سویسی را برای اداره خزانه داری ایران استخدام كرد. هفته پیش از آن، دكتر «كورت لیندن بلات» آلمانی برای ریاست بر بانك ملی ایران استخدام شده بود. هر دو، در نیمه دوم ماهِ می وارد تهران شدند. قبلا برای اداره خزانه داری ایران از آمریكای وقت كه كشوری بیطرف بود و از ورود به صحنه سیاست جهان پرهیز داشت كارشناس استخدام می شد، ولی دولت روسیه با استخدام کارشناس امور مالی از آمریکا هم موافقت نداشت زیرا قبلا یک کارشناس آمریکایی چند مالک هوادار روسیه (فئودال) را مجبور به پرداخت مالیات ساخته و چند فئودال دیگر را تهدید به حرّاج اموال کرده بود.
     دولت وقت ایران ناچار به استخدام کارشناس امور مالی از خارج بود زیرا که مؤدیان مالیات كه عمدتا متنفّذان كشور و بازاریان بودند این تکلیف ملّی خود را جدّی نمی گرفتند و به علاوه، حاضر به پرداخت مالیات به مقامات و ماموران ایرانی نبودند! و یا به دادن رشوه برگزار می کردند. مقام مالیاتی خارجی زیر بار متنفذان نمی رفت!. مورگن شوستر آمریکایی در طول اقامت در ایران به مسائل داخلی پی برده و اعلام کرده بود که تا مسئله مالیات ـ از تعیین آن تا دریافت ـ حل نشود گره یی از مشکلات ایران باز نخواهد شد و مسئله دوم هزینه هاست که باید رسیدگی مضاعف (دو بار) داشته باشند تا سوء استفاده از اموال دولت کشف و با مجازات مرتکبین از تکرار آن جلوگیری به عمل آید و عادت سوء استفاده از میان برود.
     از گزارش های مطبوعات چنین برمی آید که این «دو مسئله مرتبط باهم» در ایران پس از یک قرن هنوز به طور کامل حل نشده اند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
خشم رضاشاه از فرهنگستان و تعطیل کردن آن - با واژه های بیگانه نمی توان سنگ میهن به سینه زد
رضاشاه پهلوی 27 اپریل 1938 (هفتم اردیبهشت سال1317) با خشم تمام فرهنگستان ایران را كه از عُمر آن درست 3 سال می گذشت به دلیل تنبلی اعضاء آن، كه هركدام مشاغل دیگر داشتند تعطیل كرد و دو هفته بعد (21 اردیبهشت) فرهنگستان تازه ای به ریاست وزیر فرهنگ وقت و 24 عضو ثابت ایجاد كرد.
     از رضاشاه (رئیس وقت كشور) نقل شده است كه گفته بود: اینان می آمدند؛ چای، شیرینی و میوه می خوردند، دیدار تازه می كردند و حقِ حضور می گرفتند بدون اینكه برای فرهنگ و زبان ما (واژه سازی) كاری انجام دهند!. فردوسی نان خودش را خورد و زبان مارا زنده کرد. اینان پول گرفتند، آقایی کردند اما در راهی که آن مرد، هزار سال پیش بازکرد یک گام به جلو برنداشتند. از گور آن مرد شرم نکردند. زبان زیربنای ملیّت است. شرم دارد که با واژه های بیگانه سنگ میهن به سینه بزنیم.
     وظایف فرهنگستان، عمدتا قراردادن واژه های پارسی به جای كلمات بیگانه در زبان ملی و ساختن واژه های تاره با استفاده از ریشه های پارسی و پسوند و پیشوند بود كه فرهنگستان دوم تا حد زیاد موفق به انجام این مهم شد. این فرهنگستان، همچنین از آگاهان و پژوهشگران محلی خواسته بود تا واژه ها و همچنین رسوم باقیمانده از عهد باستان را به آن موسسه گزارش کنند.
     دولت تاجیکستان پس از اعلام استقلال، دارد همین هدف را دنبال می کند که کمک بزرگی به ترمیم زبان پارسی و احیاء رسوم کهن ایرانیان است و ایرانیان باید قدردان آن باشند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بازداشت چند مقام نظامی درپی انفجار انبار مهمات ارتش ایران در اردیبهشت 1330
در پی انتشار اخبار مربوط به انفجار انبار مهمات ارتش در فارس، در این روز از سال 1330 هجری خورشیدی و یک روز پس از انفجار که اعلام شده بود خائنانه و به احتمال زیاد به اشاره دولت لندن صورت گرفته بود، رئیس تسلیحات ارتش، فرمانده لشكر فارس و عده ای دیگر که مورد سوء ظن قرار گرفته بودند، دستگیر و بازداشت شدند. از همان لحظه انفجار این انبار، تردید به خرابکاری و احیانا توطئه خارجی در آن وجود داشت.
    همزمان با اخطار انگلستان به ایران، کناره گیری حسین علاء از نخست وزیری و ساعاتی پیش از ابراز تمایل مجلس به نخست وزیر شدن دكتر مصدق در سال 1330، انبار مهمات ارتش در فارس منفجر شده و یك سوم كل اسلحه و مهمات ایران از جمله شصت هزار تفنگ و توپ از دست رفته بود. دولت انگلستان اخطار کرده بود که قانون ملی شدن صنعت نفت اجرا نشود و اگر به این اخطار توجه نشود، واکنش آن دولت شدید و احیانا نظامی خواهد بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
كشف جنازه رئیس شهربانی منصوب دكتر مصدق
افشارتوس
در این روز در سال 1332 جنازه سرتیپ افشارتوس رئیس شهربانی كل كشور [امروزه، نیروی انتظامی] كه شهرت وفاداری به دكتر مصدق را داشت و از یکم اردیبهشت این سال ناپدید شده بود در «غارِ تلو» واقع در بلندی های شمال شرق تهران كشف و متعاقب آن گروهی از افسرانی كه دكتر مصدق آنان را بازنشسته كرده بود به اتهام ربودن و شكنجه و قتل او دستگیر و بازداشت شدند.
     پس از برانداخته شدن حكومت دكتر مصدق با کودتای 28 اَمُرداد 1332، با اینكه پاره ای از متهمان پرونده ربوده شدن افشارتوس اعتراف هایی كرده بودند، برای همه آنان قرار منع تعقیب صادر و پرونده بسته شد!.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که شاه تظاهرات را حق مردم اعلام کرد و با بیان آن، اعتراض به انقلاب تبدیل شد و ... ـ سه پیشنهادی که مورد توجه قرار نگرفت ـ تفسیرها
پنجم اردیبهشت 1357 (25 اپریل 1978 ـ سال انقلاب) شاه (پهلوی دوم) ناگهان و بگونه ای غیرمنتظره اظهارداشت که از وقوع تظاهرات و اغتشاشات در کشور ناراحت نشده است، اعطای آزادی راهی است که خود او برگزیده است و حتی الامکان از آن راه بازنخواهد گشت، تظاهرات و اعتراض در دانشگاهها هم اقتضای طبیعت دانشجویی و جوانی است، بگذارید حرف شان را بزنند و .... در آن زمان در شهرهای مختلف و دانشگاهها ـ به صورت روزانه ـ تظاهرات و اعتراض به برخی عملکردهای دولت و نزدیکان شاه برقرار بود.
     همان روز، محافل نزدیک به دولت در تهران گفته بودند که شاه با بیان این جملات صریح همه مقامات [مقامات وقت]، پلیس و نظامیان را غافلگیر کرد، بسیاری از حساب ها، پیش بینی ها و شنیده ها ابطال شد و باید منتظر واکنش مخالفان بود که احتمالا تعبیر بر ضعف او خواهند کرد و ادامه اعتراض ها و راهپیمایی ها و احتمالا تشدید و گسترش آنها قابل پیش بینی است. [پیش بینی این محافل تحقق یافت؛ تظاهرات و اعتراض های خیابانی به تدریج گسترش یافت، به انقلاب تبدیل شد و شاه اجبارا کشوررا ترک گفت ـ رفتنی که بازگشتن نداشت.].
     قبلا گفته شده بود که سه پیشنهاد برای پایان یافتن تظاهرات و راهپیمایی ها که از هفته ها پیش از آن ادامه داشت، از سوی سه دسته از مشاوران و مقامات به شاه داده شده بود، از این قرار:
    
     ـ اعلام حالت فوق العاده و حتی حالت جنگ در کشور، زیراکه اسلحه و مربّیِ چریک وارد ایران شده و چند دولت ـ ازجمله سه دولت دوست ـ از تظاهرات و خواست اصلاحات جانبداری می کنند و صدام حسین در عراق سرگرم انجام توطئه از نوع سرد است. با اعلام چنین وضعیتی (حالت اضطراری و جنگ)، حقوق و آزادی های مندرج در قانون اساسی به حالت تعلیق در می آید و حکومت به نظامیان، و محاکمات به دیوان حَرب سپرده می شود و ... و برای اجرای این حالتِ فوق العاده، سربازان وظیفهِ منقضی خدمت تا چند دوره به زیر پرچم احضار شوند و با این کار از شمار شرکت کنندگان در تظاهرات هم کاسته می شود.
    
     ـ انحلال مجلسِین (پارلمان) و انجام انتخابات به تمام معنا آزاد و گزینش رئیس دولت (نخست وزیر) به تصمیم پارلمان منتخب و سپردن حل مسائل به این دولت.
    
     ـ دعوت از یکی از مشاهیر سیاسیِ لیبرال ـ دمکرات (مصدقی ها) به تشکیل دولت و سپردن حل مسائل به او.
    
     اظهارات شاه در زمانی انتشار یافت که علاوه بر تظاهرات و راهپیمایی ها، خرابکاری هم آغاز شده بود و گاهی بر اثر قطع کابل های انتقال برق به تهران، جریان برق تمامی پایتخت و یا برخی محله های شهر قطع می شد که به تدریج موارد آن افزایش یافت.
     به باور برخی از اصحاب نظر، شاه با اظهارات خود که در صفحات اول روزنامه های تهران مورخ 5 اردیبهشت ماه 1357 درج شد عملا برتظاهرات صِحه گذارد، مسیر آتی خود او تعیین شد، تظاهرات ادامه یافت و به اعتصابات و انقلاب انجامید. شاه که با اظهارات خود درجه جرأت مخالفان را بالا بُرد و از همان روز باعث تشدید تظاهرات شد، [با توجه به 3 پیشنهادی که اواخر فروردین ماه به او شده بود]، هفت ماه بعد راه نظامی کردن دولت (بدون اعلام حالت فوق العاده سراسری) و سه ماه پس از آن راه سپردن دولت به مصدقی ها را به اجرا گذارد که دیگر ـ خیلی دیر شده بود، نه در داخل دوست آنچنانی برایش باقی مانده بود و نه در خارج و ....
     پنجم اردیبهشت 1357 که شاه تلویحا تظاهرات را حق مردم دانست مصادف با روزی است که در سال 1317 (40 سال پیش از آن) خاندان سلطنتی مصر با خواستگاری او از شاهزاده خانم فوزیه موافقت کرده بود. یک روزنامه نگار مصری در اپریل 1978 (سال انقلاب ایران) ضمن اشاره به این رویداد مندرج در روزشمارهای تاریخ (کرونیکل ها) و وضعیت آشفته ایران، ضعف دورنگری شاه را پیش کشیده و نوشته بود که نخستین دغدغه یک شاه باید داشتن ولیعهد و حفظ تداوم باشد که پهلوی دوم به آن واقعیت توجه نکرد، زن نخست او پسر نیاورد، چندین سال صبر کرد و با ثریا ازدواج کرد که او هم عقیم بود. سالها با این زن عقیم بسربُرد و 10 سال بعد (20 سال پس از ازدواج اول) تازه به واقعیت امر پی بُرد، با فرح دیبا ازدواج کرد و دارای پسر شد که تقریبا دیر شده بود. اگر اینک (سال 1357هجری خورشیدی = 1978) یک ولیعهد سی و چند ساله داشت، بیماری خود (سرطان) را علنی می ساخت، به راحتی و آرامی کنار می رفت و مسائل با تراضی طرفین (دولت و معترضین) پایان می یافت.
     چند مفسّر اروپایی بویژه مفسّران آلمانی (که شاه تحمّل تظاهرات را در دیدار با روزنامه نگاران آلمانی مطرح کرده بود) بعدا و پس از گسترش تظاهرات و تبدیل شدن به انقلاب در تفسیر اوضاع با نقل اظهارات پنجم اردیبهشت 1357 پهلوی دوم و اظهارنظرهای پژوهشگران و حقیقت یابان دو قرن گذشته درباره خصلت های ایرانی ازجمله سِر جان ملکم انگلیسی نوشته بودند که شاه روانشناسی ایرانیان، رفتار و واکنش های آنان را نشناخته است [نشناخته بود]. روانشناسی ایرانیان که 14 قرن در معرض تهاجم و زیر حکومت عرب، و اقوام آلتائیک قرارداشتند ـ که آلتائیک ها دارای تمدنی عقب مانده و رفتاری بسیار خشن و آمرانه بودند ـ متفاوت از ملل دیگر است و در هر اقدامی باید این روانشناسی را مَدّ نظر داشت.
     شماری از مورخانِ رویدادهای تاریخ معاصر جهان تغییر نظام حکومتی ایران و اظهارات اپریل 1978 شاه درباره تحمل اعتراضات و تظاهرات وقت را در کنار اعلام «فضای باز» گورباچف در دهه بعد، که نتایج تقریبا مشابه داشتند قرارداده و نوشته اند که «فضای باز» باید پیش از آغاز اعتراضات و ابراز نارضایی ها صورت گیرد و ضمائم اجرایی حل مسائل و اصلاحات داشته باشد[و گر نه به مصداق این شعر فارسی خواهد بود: "اشک کباب باعث طغیان آتش است"] و پیش از شروع حریق باید وسائل را آماده ساخت و از وقوع آن جلوگیری کرد که پس از آغاز آن، آسیب ـ کم و یا زیاد ـ وارد می آید. شاه در کاخ سلطنتی بزرگ شده و زندگی می کرد و سختی زندگانی توده ها و اشارات روشنفکران را به مسائل و راه حل ها را درک و لمس نمی کرد. باید [سالها پیش از اعتراضات سال 1357] می دانست که آزادی تاسیس احزاب و انتشار روزنامه و کتاب و ... موقع او را تحکیم خواهد کرد، نه متزلزل. شاه پس از اعلام تحمّل تظاهرات باید نارضایی ها را کشف و برطرف می کرد و به خواست ها تحقق می داد. دستگاههای اطلاعاتی تنها برای یافتن و تعقیب خرابکاران و مخالفان به وجود نمی آیند، برای کشف نارضایی ها و مشکلات و تحلیل مسائل هم هستند. «ساواک» چنین نبود زیراکه افراد آن از آدم های معمولی و بعضا ذاتا مغرض انتخاب شده بودند.
تیتر اظهارات بی سابقه شاه در صفحه اول شماره 15593 روزنامه اطلاعات ـ پنجم اردیبهشت 2537 ایرانی (1357 هجری)


    
    ـ ـ ـ ـ ـ
    این مطلب در سایت 25 اپریل (پنجم اردیبهشت) این تاریخ آنلاین درج شده است که در سایت امروز (27 اپریل) بازنشر داده شده است.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دیدارهای ریگن و تاچر در روزهای حساس از تهران ـ معمّای این دیدارها ـ تفاوت در ظاهر و باطن مقام های تهران در سال انقلاب
تاچر و ریگن
ششم و هشتم اردیبهشت 1357 (سال انقلاب) رونالد ریگن و مارگارت تاچِر دو سیاستمدار محافظه كار آمریكا و انگلستان كه هر دو بعدا رئیس دولت شدند ـ متعاقب هم ـ در تهران با شاه، جمشید آموزگار نخست وزیر وقت و مقام های دیگر ازجمله هوشنگ انصاری وزیر نفت ملاقات و مذاكره كردند. شخص شاه با كارتر رئیس جمهوری وقت آمریكا از حزب دمکرات و نیز جیمز کالاهان نخست وزیر وقت انگلستان از حزب كارگر میانه خوبی نداشت. دوستان آمریكایی شاه عمدتا از سران حزب جمهوری خواه آمریكا بودند. تاچر در سمت رهبر حزب محافظه كار انگلستان وارد تهران شده بود و سفر او سه روز طول كشیده بود.
     پس از گذشت دهها سال از آن زمان، هنوز انگیزه این دو دیدار و جزئیات مذاكرات آندو با شاه و مقامات تهران روشن نشده و خاطرات منتشره رجال سه كشور در این مدت، عاری از اشاره به جزئیات این دیدارها بوده است؛ تنها حقایقی درباره رفتار و منش مقامات ایران كه از جریان این دیدارها به دست آمده این بوده است كه مقامات وقت ایران در ملاقات های جمعی خود با این دو تَن از اقتدار شاه، وسعت اطلاعات وی و وفاداری خود نسبت به او دم می زدند ولی در دیدارهای دو به دو (بدون حضور فرد ثالث) چیز دیگری می گفتند و ... که دو رویی محض بود.
    ریگن متولّد 1911 که از ژانویه 1981 تا ژانویه 1989 رئیس جمهوری آمریکا بود پنجم ژوئن 2004 درگذشت و بانو تاچِر تا هشتم اپریل 2013 (88 سالگی) زنده بود. هر دو اواخر عُمر به بیماری آلزایمر (نِسیان) دچار شده بودند. بانو تاچر از سال 1979 به مدت 11 سال نخست وزیر انگلستان بود. هر دو ضد سوسیالیسم بودند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
افزایش تولید سیگار در ایران در سال 1384 هجری خورشیدی! ـ سیگار قاتل شماره یک انسان
رسانه ها در اپریل 2006 (بهار 1385) به نقل از منابع دولتی ایران گزارش کرده بودند: در حالی كه در كشورهای مختلف مبارزه با كشیدن سیگار ادامه دارد كه از سوی سازمان جهانی بهداشت قاتل شماره یك انسان اعلام شده است در ایران در سال 1384 (سال پیش از انتشار گزارش) تولید سیگار 12 و 7 دهم درصد نسبت به سال ماقبل افزایش یافته بود.
    كارخانه های سیگار سازی در ایران دولتی و این كالا در انحصار دولت است.
    نظام پیشین در سال 1357 (سال انقلاب) مبارزه سختی را با دودکردن سیگار آغاز کرده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کمک 70 میلیارد تومانی دولت به مطبوعات و وبسایت های ایران در 1393! ـ ایران تنها کشور در جهان است که به برخی وبسایت های خبری هم پول می دهد!
طبق گزارش رسانه ها که در نخستین هفته اردیبهشت 1394 به نقل از وبسایت معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد انتشار یافته بود، در سال 1393، هشتاد و شش وبسایت خبری! دارای مجوّز فعالیت و ثبت شده در وزارت ارشاد ۹۵۵ میلیون تومان یارانه گرفتند [کمک مالی از دولـت]. در این سال به ۱۳ خبرگزاری غیر دولتی نیز جمعا ۴۳۰ میلیون تومان یارانه پرداخت شده بود.*
    
    * به این ترتیب، ایران تنها کشور در جهان است که به وبسایت های خبری یارانه می دهد. شمار چنین وبسایت هایی در یک کشور می تواند برابر جمعیت بزرگسال آن کشور باشد. گفته نشده است که منطق این کار در کشوری که گرفتار تورّم پول (نقدینگی) و تحریم اقتصادی است چیست.
    
    همزمان با انتشار گزارشی که در بالا به آن اشاره شد، گزارش های دیگر حکایت داشت که ۱۳۵ روزنامه سراسری و محلی و ۱۲۲۴ مجله و نشریه دیگر مشمول یارانه دولتی بوده ‌اند که در میان آنها، ساوالان از اردبیل با ۵۰۰ هزار تومان کمترین یارانه و روزنامه دنیای اقتصاد با ۶۱۸ میلیون تومان مشمول بیشترین یارانه سه ماهه نخست سال 1393 شده بودند.
    از این گزارش ها چنین بر می آید که روزنامه‌های «خبر ورزشی» با ۵۳۰ ،«خبر جنوب» با ۴۸۰، هفت صبح با ۲۷۰، جمهوری اسلامی با ۲۰۰ و شرق با ۱۶۳ میلیون تومان در عِداد روزنامه‌هایی قرار دارند که بالای ۱۰۰ میلیون یارانه گرفته‌ بودند. پرداخت دولتی به مجلات و مطبوعات دیگر که شمار آنها بالای ۱۲۰۰ است از رقم ۵۰۰ هزار تومان تا ۵۰ میلیون بود. مجله های سلامت ۷۶ میلیون تومان، صدا ۵۷، خانواده سبز ۵۱، مهرنامه ۲۹ و نسیم بیداری ۲۶ میلیون بیشترین یارانه را دریافت کرده بودند.
    در همین گزارش ها آمده بود که در بودجه سال ۱۳۹۳ کشور، ۱۵۰ میلیارد تومان (پول وقت که قدرت خرید بیشتری داشت) تحت عنوان «حمایت از نشر کتاب و مطبوعات» اختصاص یافته بود که معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد حدود نیمی از این مبلغ را به نام یارانه به مطبوعات پرداخت می‌کرد.
    بقیه مبلغ در اختیار معاونت فرهنگی بود تا با آن پول، به خرید کتاب و یا پرداخت به ناشران اقدام کند. در سال ۱۳۹۲ رقم کمک به مطبوعات و نشر کتاب ۸۰ میلیارد تومان بود که در سال ۱۳۹۳ نزدیک به دو برابر شد و در بودجه سال ۱۳۹۴ همان ۱۵۰ میلیارد تومان است و تغییر نکرد.
    .........
    مجله روزنامک غیر انتفاعی است و هیچگونه کمک مالی از فرد و دولت نمی پذیرد. «تاریخ آنلاین برای ایرانیان» و وبسایت های ضمیمه آن که بزرگترین آنلاین به زبان فارسی در اینترنت هستند پیشنهاد هرگونه کمک و درج اعلان را رد کرده و در آینده هم نخواهند پذیرفت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
زادروز دو اندیشمند و سالگرد فوت یكی دیگر
27 اپریل سال 1737 ادوارد گیبون Gibbon، مردی كه تاریخ انحطاط و زوال امپراتوری روم را نوشت، به دنیا آمد. این كتاب كه در چند جلد در دهه های آخر قرن 18 نوشته شده و مخصوصا فصول 15 و 16 آن همواره مورد توجه دولتمردان و سیاستمداران بوده است، زیرا درس های جالبی از آن به دست می آید. وی در طول سالهای اقامت خود در فرانسه از معاشران روشنفكران این كشور و از جمله وُلتِر بود.
    هربرت اسپنسر اندیشمند انگلیسی نیز 27 اپریل در سال 1820 به دنیا آمد و تا سال 1903 زندگی كرد. وی بود كه فرضیه تحوّل را وارد فلسفه، جامعه شناسی و حتی روانشناسی كرد. او از حامیان حقوق طبیعی و از محركان لیبرتاریان ها بشمار می رود.
    آنتونیو گرامشیAntonio Gramsci (تلفظ در برخی زبانها: گرامشچی - گرامسی) فیلسوف كمونیست ایتالیایی 27 اپریل 1937 در 46 سالگی درگذشت. (او متولد سال 1891 بود). در باره كارهای اگرامشیAntonio ، در این تاریخ آنلاین در زمان خود مطالب متعدد نوشته شده است، با استفاده از باکس و کلید جستجو می توانید آن مطالب را بیابید.
    
اسپنسر

گيبون

Antonio Gramsci

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای اقتصاد
اپریل 2006: سود افزایش بهای بنزین به جیب چه كسانی می رود؟!
لي ريموند

بهای بنزین در اپریل 2006 در جایگاههای فروش در فدراسیون آمریكا (که تماما متعلق به کمپانی های نفتی هستند)، هر گالن از سه دلار تجاوز كرد كه قبلا سابقه نداشت و گفته شده بود كه بازهم افزایش می یابد. این پیش بینی تحقق یافت و در اپریل 2008 میانگین بهای بنزین در جایگاههای فروش در آمریکا به هرگالن 4 دلار رسید و نیز در اپریل 2012. در اپریل 2013 هر گالن بنزین حدود 3.5 دلار بود.
    رسانه های آمریکا درگزارش های اپریل 2006 خود اشاره کرده بودند که مصرف كنندگان آمریكایی جورج بوش و معاونش «چنی» را در این ماجرا «بی نظر» نمی دانند زیرا هر دو سابقه فعالیت نفتی داشته اند و بانو «رایس» وزیر امورخارجه وقت آمریكا هم قبلا مدتی با كمپانی نفتی «شِوران» همكاری داشت، ولی صحبت از این است كه این پول اضافی ناشی از افزایش قیمت به جیب چه كسانی می رود زیرا كه تنها حدود نیمی از این بها صرف خرید نفت خام می شود.
     رسانه های آمریكا برای این پرسش، بعدا پاسخ پیدا كرده و این پاسخ را از جزئیات مربوط به دریافتی «لی ریموند» رئیس كل (سی. ای. او.) كمپانی نفتی اكزان ـ موبیل كه همان وقت بازنشسته شده بود به دست آورده بودند. وی ـ یك مهندس شیمی ـ 98 میلیون دلار پاداش بازنشستگی، 48 میلیون دلار پاداش كاركرد در سال 2006 دریافت كرده و از آن پس نیز هر سال 42 میلیون دلار حقوق بازنشستگی می گیرد.
    تفسیرنگاران این رسانه ها نظر داده بودند که مسئله نفت در آینده بیش از گذشته حساس و به پیچیدگی كامل نزدیک خواهد شد زیرا كه میزان مصرف، مالیات دولت های مصرف كننده بر فروش آن، دلال بازی ها و آزمندی كمپانی های نفتی در حال افزایش است. سود خالص كمپانی های نفتی آمریكا در سه ماه اول سال 2006 سر به میلیاردها دلار زده بود كه سهم اِكزان از این سود خالص (پس از كسر انواع هزینه ها و مالیات ها) نزدیك به ده میلیارد دلار بود.
     در این زمینه، كاریكاتور زیر در اپریل 2006 در روزنامه های آمریكا چاپ شده بود كه نشان می دهد هرچه جیب مصرف كنندگان بنزین خالی تر شود، كمپانی های نفت چاق تر و گُنده تر می شوند:
    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای تاریخ‌نگاری
«توسیدیدس» آغازگر تاریخنگاری و گزارشگری درست و بی طرفانه ـ رو به ضعف گذاردن ژورنالیسم و تاریخنگاری از قرن 20 به این سوی
این مجسمه نیم تنه توسیدیدس را در 7 مارس 1754 با كشتی آناماریا به انگلستان منتقل كردند. مورّخان «اپریل سال 430 پیش از میلاد» را ماهی می دانند كه «توسیدس Thucydides» نخستین خبرنگار صحنه های جنگ و اولین مورخی كه در نوشتن تاریخ روش علمی (اصولگرایانه) بكار بُرد و در هر دو مورد حتی یك گام از چارچوب بی طرفی و اصول خارج نشد؛ بخش اول كتاب خود «جنگ پلوپونِز» را به پایان بُرد. وی در آن ماه 30 سال بیشتر نداشت و با این كه افسر داوطلب ارتش آتن بود كه با اسپارت می جنگید، جز حقیقت چیزی ننوشت ـ كاری كه مخصوصا از قرن 20 نادیده گرفته شده است و بنابراین، وقوف بر واقعیات (بویژه علل و نتایج و یا پیش بینی نتایج که همانا روشنگری توام با اندرزِ غیرمستقیم است) اینك دشوارتر از گذشته شده است.
     توسیدس جنگ را بزرگترین برهم خوردگی یك نظم می داند.
     توسیدس نوشته است: آن چه را كه نوشته ام، خودم به چشم دیده و لمس كرده ام و یا اینكه از دست اول و منابع موثق شنیده ام و هنگام نوشتن احساس و عواطف را كنار گذارده ام تا گزافه گویی نشود و حقیقتی از قلم نیافتد که «تاریخ» تجربه نسل های گذشته و درس عبرت برای نسل های بعدی است.
    برپایه عقاید توسیدیدس، این تعریف برتاریخ نوشته شده است: «تاریخ» دانش بررسی انسان است كه چه كرده است، علل رویدادها و اَعمال، و نتایج آنها چه بوده است، چه تجربه ای به دست آمده، چه كسانی از این تجربه استفاده كرده و چه گروهی آنهارا بكار نبرده اند.

    جهان معاصر و بویژه از نیمه اول قرن بیستم شدیدا دچار ضعف تاریخنگاری (historiography) و در دهه های اخیر دچار ضعف ژورنالیسم شده است و این ضعف به دمکراسی، مدنیت و اخلاقیات لطمه زده و به بسط فساد دولتی کمک می کند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
سرنوشت VOLKISCHER BEOBACHTER ، روزنامه حزب ناسیونال سوسیالست آلمان



     27 اپریل 1945 و سه روز پیش از خودكشی هیتلر، روزنامهVOLKISCHER BEOBACHTER (ناظر) ارگان حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (حزب نازی) تعطیل شد زیرا كه چاپ و توزیع آن و حتی رسانیدنش به دست پیشوا، به سبب پیشروی سربازان شوروی در درون شهر برلین امكان ناپذیر شده بود. به این ترتیب این نكته مهم سیاسی 180 ساله «كه یك روزنامه حزبی نماد آن حزب است، لذا كاهش تیراژ نشانه ریزش هواداران و قطع انتشار به معنای پایان كار حزب است» یك بار دیگر تحقق و مصداق یافت.
    «ناظر» كه به نام «ابزرور مونیخ» انتشار می یافت در سال 1920 توسط حزب نازی از صاحبش خریداری و به سردبیری «دیتریك اكارد» روزنامه نگار 52 ساله آلمانی كه در تاریخ مطبوعات به نام یك ژورنالیست نابغه معرفی شده است ارگان حزب شد. تیراژ این روزنامه كه نخستین شماره اش تحت عنوان ارگان حزب ناسیونال سوسیالیست تنها هشت هزار نسخه فروش داشت، برغم كمبود كاغذ، در سال 1944 بیش از یك میلیون و هفتصد هزار شده بود. محتوای «ناظر» درست برپایه اصول ژورنالیسم حزبی بود و وارد كار روزنامه های حرفه ای نمی شد. در طول 25 سال انتشار «ناظر»، نود درصد مطالب آن اختصاص به مقاله و فعالیت های حزب داشت. هیتلر هم گاهی برای آن مقاله می نوشت. مقاله هایی را كه هیتلر دیكته می كرد تا بنویسند به نام دیگران به چاپ می رسید. تا سال 1936 هیتلر قبل از چاپ، مطالب ناظر را مرور و احیانا تصحیح می كرد. محتوای این روزنامه خوراك خبرگزاری ها بود و سفارتخانه های كشورهای دیگر در برلین بلافاصله پس از انتشار «ناظر» محتوای مقالات آن را ترجمه و برای رئیس دولت متبوع خود مخابره می كردند. آلفرد روزنبرگ، روزنامه نگار معروف دیگر آلمان هم سالها سردبیر «ناظر» بود. «ناظر» تیتر اول شماره 20 اپریل 1945 خود (ده روز پیش از خودكشی هیتلر) را به مناسبت زادروز او اختصاص به پیشوا داده بود و در این تیتر وی را مرد قرن خوانده بود (عكس بالا).
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
بحث درباره پنج وزیر تبعه خارجی كابینه افغانستان در اپریل 2006! - مسئله بین المللی پناهندگی و تابعیت بیگانه ـ شمار پناهندگان ایرانی در آمریکا!
دادفر سپنتا

اواخر اپریل 2006 و در جریان بحث بر سر ردّ و یا تایید اعضای پیشنهادی كابینه افغانستان معلوم شد كه پنج تن از وزیران پیشنهادی از جمله دادفر سپنتا در دهه های 1980 و 1990 (دوران حكومت كمونیستها، بعدا مجاهدین و سپس طالبان) كه از وطن خارج شده بودند به تابعیت كشورهای دیگر درآمده و گذرنامه بیگانه داشتند. دولت کابل برای جلوگیری از تبدیل این ایراد مجلسیان به یک مسئله پیچیده و پرهیاهو، به پارلمان اعلام کرد كه چهار تن از این وزیران قبلا درخواست لغو تابعیت خارجی خود را تسلیم مقامات دولت مربوط كرده اند. با وجود دادن این اطمینان از جانب دولت کابل، 75 تن ازنمایندگان به وزیر شدن دادفر سپنتا رای مخالف و جمعی نیز رای ممتنع (ورقه سفید) دادند. اصحاب آراء مخالف استدلال کرده بودند که لغو سوگند وفاداری به دولت بیگانه تشریفات مفصل دارد، باید به تصویب دولت مربوط برسد و بعضا در حضور قاضی آن کشور و رای دادگاه و انتشار جزئیات در رسانه ها جهت آگاهی عمومی صورت گیرد (اعلان قانونی) و به صرف نوشتن یک نامه و یا جاری کردن بر زبان (بیان آن ـ اعلام شفاهی)، موضوع لغو تابعیت و سوگند الزامی آن خاتمه نمی یابد.
    بر یكی از جلسات پارلمان افغانستان (آوریل 2006) كه به موضوع تایید و یا رد وزیران پیشنهادی رسیدگی می كرد، بانو فوزیه كوفی (عكس پایین) نایب رئیس مجلس (جرگه) ریاست می كرد.
     در پی افتادن عراق به دست ارتش آمریکا هم بسیاری از «خود ـ تبعیدی» های عراقی و بعضا «به تابعیت دولت بیگانه درآمده» به زادگاه بازگشتند و در اینجا صاحب مقام شده بودند. این دو موضوع بحثی بین المللی را پیش کشیده بود.
     طبق گزارش یک آژانس دولتی آمریکا که در مارس 2009 در روزنامه ها انتشار یافت، در سه دهه منتهی به سال 2009 (1388 ه.ش.) حدود هشتاد هزار ایرانی به دولت آمریکا پناهنده شده بودند که هرکدام در یک دادگاه فدرال این کشور با بیان ادعا و طرح مطالبی (درست و یا نادرست زیرا که تحقیق به علت قطع روابط امکان پذیر نبوده است) قاضی مربوط را قانع به صدور حکم پناهندگی کرده اند و عمدتا پس از پنج سال اقامت، به تابعیت آمریکا درآمده اند و با وجود این (به رغم عرض حال و اظهاراتشان در دادگاه آمریکا و همین طور کشورهای دیگر)، رفت و آمد عادی بسیاری از آنان به ایران ادامه دارد. می دانیم یک دولت خارجی به فردی پناهندگی می دهد که یا وطنی نداشته باشد (آواره باشد) و یا از رفتن و زندگی در وطن خود، خوف و ترس داشته باشد.
فوزيه کوفي

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی كه ماژلان در فیلیپین كشته شد
Ferdinand Magellan

فردیناند ماژلان Ferdinand Magellan، دریانورد اروپایی كه نام پاسیفیك (پاسیفیكو ــ آرام) را بر بزرگترین بدنه آبی جهان گذارد 27 اپریل 1521 در جزایر فیلیپین و در جریان نبردِ ایستادگی مردان یک قبیله بومی به دست یکی از مردان این قبیله كشته شد. او و همراهانش نخستین اروپاییان بودند كه راه عبور از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام را به دست آوردند كه بر تنگه مربوط (منتهی الیه قاره آمریكا) نام ماژلان گذارده شده است. او و همراهانش همچنین نخستین اروپاییان بشمار می روند كه عرض اقیانوس آرام را طی كردند و باقیمانده همراهان ماژلان موفق شدند که در همین سفر، گردش خود با کشتی به دور كره زمین را تکمیل کنند.
    ماژلان یك پرتغالی بود، ولی چون پادشاه پرتغال حاضر به قبول پیشنهاد او برای دور زدن كره زمین نشده بود به اسپانیا رفت و پادشاه این كشوررا به قبول آن راضی كرد و در سال 1519 با پنج كشتی و 230 مرد عازم انجام طرح خود شد و در سال 1522 تنها یكی از این كشتی ها با 18 نفر به اسپانیا بازگشت.
    کشته شدن ماژلان مانع از استعمار اسپانیا بر فیلیپین و كاتولیك كردن مردم آن نشد. فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا نام خودرا هم بر این كشور 300 هزار کیلومتری و اینک 93 میلیونی گذارد که باقی مانده است. اسپانیایی ها در همین روز (27 اپریل) در سال 1565 كلنی خودرا در منطقه «سبو Cebu» (گوشه دیگری از فیلیپین) گسترش دادند و 23 دهه بعد این كشوررا به آمریكا باختند و فیلیپین از 1946 استقلال به دست آورده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برای تامین وحدت و آشتی ملی در فرانسه پس از انقلاب و پیشرفت، ناپلئون عفو عمومی اعلام كرده بود
ناپلئون
اعلامیه عفو عمومی ناپلئون بناپارت که روز 26 اپریل 1802 صادر شده بود از 27 اپریل (یک روز بعد) به اجرا درآمد. ناپلئون اعلام کرد که هر فرانسوی یک سرمایه ملی است و نباید در خارج از فرانسه باشد.
    ناپلئون که این اعلامیه را دو سال پیش از امپراتور شدن صادر کرده بود در فرمان مربوط به اجرای آن نوشت: در پی تبادل نظر با بزرگان انقلاب و اندیشمندان فرانسه و با هدف تامین وحدت و آشتی ملی و بازگشت مهاجران زمان انقلاب و «خود ـ تبعید ها» از خارج و كمك به پیشرفت همه جانبه فرانسه، اتخاذ این تصمیم و عفو عمومی ضرورت داشت.
    در پی صدور این اعلامیه، هزاران فرانسوی كه در جریان انقلاب و مخصوصا در زمان قدرت روبسپیر و ترس از دستگیر شدن به ممالك دیگر و به ویژه انگلستان، آلمان، اتریش، روسیه و آمریكا مهاجرت كرده بودند به وطن بازگشتند و دفعتا چهره اقتصاد فرانسه تغییر كرد و امور اداری رو به بهبود گذارد و نظم و قانون برقرار شد. هنگام صدور اعلامیه عفو عمومی، هنوز ناپلئون امپراتور نشده بود و كنسول مردم و ژنرال انقلاب عنوان داشت. قبلا قرار بود عفو عمومی، افراد مشخصی را شامل شود كه اندیشمندان و بزرگان انقلاب در ملاقات با ناپلئون آن را كافی و حلال همه مسئله ندانسته بودند. اتهام تنها هزار تن که مرتکب خیانت ملی و سوء استفاده مالی (اختلاس) از دارایی ملت شده بودند بخشوده نشد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بركنار شدن عبدالحمید دوم که ظلم، تعدّی و اختلاس کرده بود از سمت سلطان عثمانی
عبدالحمید دوم
پارلمان عثمانی (در آن زمان تازه تاسیس) مركب از دو مجلس، 27 اپریل سال 1909 سلطان عبدالحمید دوم را كه متهم به ظلم و تعدی، خشونت، برداشت غیر قانونی پول دولت و بی اعتنایی به احکام قرآن شده بود به اتفاق آراء بركنار و برادرش را به نام سلطان محمد پنجم برجای او نشانید. پارلمان عثمانی هرگونه سوء استفاده از اموال عمومی و بیت المال و تعدّی را نقض احکام قرآن خوانده بود.
    بعدا اعلام شد كه سلطان عبدالحمید معادل ده میلیون دلار (پول آن روز) از خزانه دولت برداشته و در بانكهای آلمان و آمریكا به نام خود پس انداز كرده است!. عبدالحمید در 1918 و در 56 سالگی درگذشت. «تاریخ» در قضاوت خود عبدالحمید را فردی که حرص پول داشت و پول را عملا بر مقام سلطنت ترجیج می داد توصیف کرده است. تاریخ نوشته است که عبدالحمید بمانند سایر سلاطین عثمانی خودرا خلیفه مسلمین می دانست و یک خلیفه مسلمین نباید مرتکب ظلم و تعدی و اختلاس می شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که موسولینی به چنگ پارتیزان های كمونیست افتاد
موسولینی
27 اپریل سال 1945 و چند روز پیش از پایان جنگ جهانی دوم، پارتیزان های كمونیست ضمن بازرسی چند كامیون نظامی آلمان كه در حال حركت به شمال ایتالیا برای خروج از این كشور بودند موسولینی رهبر سابق (دوچه) و مِترس (رفیقه) اورا كه در میان بار كامیونها مخفی شده بودند یافتند و بیرون كشیدند. موسولینی از سال 1943 عملا یك زندگی مخفی در حال فرار داشت.
     وی در همین روز در سال 1919 حزب فاشیست ایتالیارا كه مخالف لیبرالها و كمونیستها ــ هردو ــ بود و پایه ملی گرایی داشت تاسیس كرده بود و از طریق آن به قدرت دست یافته بود.
    (شرح جزئیات اعدام موسولینی، رفیقه او و همراهانش و آویزان کردن اجسادشان از ساختمانی در شهر میلان با عکسهای مربوط، در ردیف مطالب بیست و هشتم اپریل این تاریخ آنلاین آمده است)
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی كه كمونیست های افغانستان حكومت را بدست گرفتند - نگاهی به مسئله افغانستان
محمدداودخان
27 اپریل سال 1978 در ساعات بعد از نیمه شب (هفتم اردیبهشت 1357 و سال انقلاب ایران) حزب كمونیست افغانستان به دبیركلی نورمحمد تره كی كه دو شاخه آن «خلق و پرچم» بار دیگر متحد شده بودند در این كشور دست به كودتا زد و از 28 اپریل قدرت را به دست گرفت. محمدداودخان 69 ساله كه خود با انجام كودتا برضد محمد ظاهر شاه (پسر عّمش) به ریاست افغانستان دست یافته بود 28 اپریل و پس از یک روز مقاومت کشته شد. با او هجده تن از بستگان و گروهی از همكارانش هم كشته شدند. محمدداودخان كه در ژوئیه 1973 نظام حكومتی افغانستان را تغییر داده و جمهوری كرده بود پنج سال حكومت كرد. وی قبلا هم صدراعظم افغانستان بود.
     كودتا توسط افسران كمونیست افغانستان از جمله ژنرال عبدالقادرخان معاون نیروی هوایی این كشور و محمد اسلم وطنجار صورت گرفته بود. درجریان كودتا، محمد نعیم برادر محمدداودخان (كه سابقا سفیر افغانستان در واشنگتن بود) نیز كشته شد.
    براندازی محمدداودخان از زمانی وارد مرحله جدّی خود شده بود كه میراكبر خیبر معروف به «پرچم» از رهبران حزب كمونیست (حزب دمكراتیك خلق) افغانستان در شهر كابل براثر اصابت گلوله كشته شده بود.
    
تابوت ميراکبر خيبر بر شانه تره کي (سمت راست) ـ در سمت چپ تابوت ببرک کرمل ديده مي شود


     میراكبر پرچم دبیر اول شاخه پرچم حزب كمونیست افغانستان دو هفته پیش از كودتا گلوله خورده و كشته شده بود و كمونیست ها (عمدتا دانشجویان، آموزگاران و كارمندان جوان ادارات) مراسم تدفین و ترحیم اورا به تظاهرات ضد دولتی گسترده مبدل كرده بودند. محمدداودخان كه با این وضعیت رو به رو شده بود دستور داده بود كه بقیه سران كمونیست ازجمله نورمحمدتره كی و ببرك كرمل را دستگیر و بازداشت كنند.
     قتل میراكبر بهانه كودتا بود و به باور پاره ای از آگاهان، تصمیم به حذف محمد داودخان از زمانی گرفته شده بود كه میان او و برژنف در مسكو مشاجره لفظی روی داده بود. داودخان قبلا متمایل به شوروی بود و دوستی با این دولت را بر نزدیكی با غرب ترجیح می داد. داودخان در پی این مشاجره دست به مسافرت های پی درپی به كشورهای دوست آمریكا از جمله ایران و مصر زده بود و ظاهرا قصد خود از دور شدن از مسكو را با سران این كشورها در میان نهاده بود. در زمان ریاست جمهوری محمدداودخان بود كه حزب كمونیست افغانستان به عضوگیری در ارتش و پلیس دست زده بود و یك سازمان نظامی نیرومند برای خود به وجودآورده بود. گفته شده است كه حفیظ الله امین رابط اصلی حزب با آن سازمان نظامی بود. حزب كمونیست افغانستان در سال 1963 و در دوره ای كه محمدظاهرشاه در آن كشور فضای بازسیاسی اعلام كرده بود و داشت سلطنت را از صورت قرون وسطایی خود (سلطنت كل فامیل) خارج می ساخت رسمیت خود را اعلام كرده بود. در آن زمان تره كی سردبیر خبرگزاری باختر بود.
     در پی وقوع كودتای اپریل 1978 افغانستان، شورای نظامی انقلاب تشكیل و این شورا ریاست دولت انقلاب را به نورمحمد تره كی روزنامه نگار ماركسیست افغانی و در آن زمان 61 ساله و غزنوی (از ایالت غزنه) سپرد و اعلام داشت كه برای خروج افغانستان از وضعیت قرون وسطایی و حكومت سران طوایف (ملوك الطوایفی) و قرارگرفتن در مسیر پیشرفت و مدرنیزه شدن، جز انجام انقلاب راه دیگری وجود نداشت و انقلاب یعنی وداع صد درصد باگذشته و تحقق تغییرات كامل و قطع مسیر پیشین و ... و افزوده بود كه انگلستان نمی خواهد افغانها را به حال خود وابگذارد و .... دولت ایران (نظام سلطنتی) از جمله نخستین دولت هایی بود كه دولت كمونیستی محمد تره كی را برسمیت شناخت.
    
دانشجويان و کمونيستهاي افغان در يک اجتماع خود در کابل ـ اپريل 1978


    روز پس از تغییر دولت افغانستان، دانشجویان و كمونیستهای افغانی در میدانهای كابل اجتماع و شادمانی كردند و در خیابانهای شهرهای این کشور برقراری نظم از جمله امور ترافیك را به دست گرفتند و ....
     پس از این تغییرات حكومتی در افغانستان، بسیاری از مقامها و بزرگان افغان به كشورهای همجوار از جمله ایران پناهنده شدند.
     در پاییز سال بعد، حفیظ الله امین یكی از مقامات دولت برضد تره كی (رئیس دولت) كودتا كرد كه در این ماجرا تره كی كشته شد و هواداران او حفیظ الله را، «فردی در ارتباط با آمریكا» اعلام كردند كه دولت شوروی به دلیل جنگ سرد و رقابت های دیگر مجبور به مداخله نظامی شد و در 25 دسامبر 1979 چند واحد نظامی به كابل فرستاد، حفیظ الله بركنار و كشته شد.
     ورود نیروهای شوروی به كابل، «مسئله افغانستان» را (كه ریشه در رقابت های مسكو و غرب و در آن زمان لندن داشت) زنده كرد و به یك كشمكش بزرگ میان قدرتها تبدیل شد. نیروهای شوروی تا سال 1989 در افغانستان ماندند و با مجاهدان (نیروهای اسلامی) كه از سوی آمریكا و پاكستان حمایت و از جانب دولت سعودی كمك مالی می شدند جنگیدند و 13 تا 15 هزار كشته متحمل شدند. خروج شوروی از افغانستان آغاز فروپاشی آن اتحادیه بشمار آورده شده است.
     در پی خروج نیروهای شوروی، دولت كمونیستی افغانستان به ریاست دكتر نجیب الله تا سال 1992 بر سر كار بود كه توسط گروههای مجاهد مورد حمایت آمریكا بركنار شد. مجاهدین نیز چهار سال بعد توسط طالبان كه از پاكستان و مدارس مذهبی (با كمك مالی سعودی) پا گرفته بودند از كابل اخراج شدند.
     پس از رویداد 11 سپتامبر سال 2001 آمریكا، «بن لادن» و گروه او ـ «القاعده» متهم به انجام آن شد ولی حكومت طالبان حاضر به استرداد بن لادن به آمریكا نشد، و دولت آمریكا به افغانستان حمله نظامی بُرد و با كمك باقیمانده مجاهدان، طالبان را بركنار كرد و متواری ساخت. با وجود این، فعالیت های گروه القاعده در مناطق عربی ازجمله عراق ،یمن، لیبی و سوریه هم گسترش یافت و طالبان نیز دوباره فعال شدند! و نیروهای نظامی آمریكا و ناتو به نام مبارزه با آنان (تحت عنوان ریشه كنی تروریسم) در افغانستان به عملیات خود ادامه دادند. جو بایدن رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 2021 و پس از 20 سال عملیات نظامی آمریکا در افغانستان ناگهان تصمیم به خارج ساختن همه نظامیان آمریکا از افغانستان گرفت و ظرف یک ماه این تصمیم اجرا شد و طالبان دوباره به قدرت رسیدند و حکومت را بدست گرفتند، ولی در سطح بین المللی برسمیت شناخته نشده اند. نظامیان آمریکا هنگام خروج از افغانستان بسیاری از سلاح های خودرا در آنجا رها کردند که بدست طالبان افتادند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ناظر بر صنعتی شدن، افزایش بازدهی و پیشگیری از تضییع و اسراف
Nong Duc Manh
24 اپریل 2006 دهمین كنگره حزب كمونیست ویتنام (حزب حاكم) در آخرین جلسه خود طرح های برنامه چهار ساله پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی (سوسیو اكونومیك) این كشور را تصویب و Nong Duc Manh متولد 1940 را برای یك دوره 5 ساله دیگر به دبیركلی این حزب (رهبری كشور) برگزید.
    در جلسات كنگره 1200 نماینده شركت كرده بودند. «نونگ دوك مان» یك مهندس كشاورزی كارشناس جنگل است كه در روسیه تحصیل کرده و بر زبان روسی کاملا مسلط. وی از 23 سالگی و پس از گذراندن دوره آموزش فرضیه های سوسیالیستی در مدرسه مربوط به عضویت رسمی حزب کمونیست ویتنام درآمده و مراحل ترقی را طی كرده است.
    «نونگ دوك مان» پیش از تجدید انتخاب به مقام دبیركلی حزب کمونیست ویتنام، برنامه های خود برای اصلاح مدیریت ها و جلوگیری از هرگونه تضییع و اسراف در ویتنام و صنعتی کردن این کشوررا اعلام داشت و قول داد كه بر آهنگ رشد اقتصادی ویتنام كه در میان كشورهای جهان چشمگیر باشد بیافزاید.
     ویتنام از لحاظ توسعه اقتصادی دارد خودرا به كره جنوبی و ژاپن نزدیك می كند.
    دوره دوم دبیرکلی «نونگ دوك مان»در سال 2011 پایان یافت و کار او اینک نظارت بر صنعتی شدن ویتنام، افزایش بازدهی و پیشگیری از هرگونه تضییع و اسراف است. ویتنام از دو دهه پیش تولیدکننده بهترین و مرغوب ترین پوشاک شناخته شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 27 آوريل
  • 1526:   بابَر از امیر زادگان تیموری در جنگ بر پادشاه هند فائق آمد، دهلی را تصرف و دودمان تیموریان هند (معروف به مغولان) را بنیاد گذارد.
        
        
  • 1773:   پارلمان انگلستان با وضع قانون چای باعث شد كه این دولت مهاجرنشین خود در آمریكای شمالی را از دست بدهد. طبق این قانون، مهاجرنشینان مكلّف بودند که تنها از تجار انگلیسی چای خریداری كنند، ولو این كه این چای نامرغوب و گرانتر باشد. اجرای همین قانون باعث انقلاب استقلال شد و USA به وجود آمد.
        
        
  • 1913:   سلطان احمدشاه قاجار در تهران ازدواج كرد.
        
        
  • 1921:   ژنرال رضاخان پهلوی فرمانده نیروی قزاق و فاتح تهران در جریان كودتای اسفندماه، وزیر جنگ شد.
        
        
  • 1976:   صندوق پول عربی در ابوظبی آغاز بكار كرد.
        
        
  • 1987:  


    آمریکا پس از اینکه معلوم شد کورت والدهایم رئیس جمهوری وقت اتریش، تا پایان جنگ جهانی دوم یک نازی بود و مدتی کارمند دولت هیتلر، ورود وی به آمریکا را ممنوع کرد و همچنین بانوی اورا که وی نیز قبلا یک نازی بود. والدهایم که 88 سال عُمر کرد و متولد 1921 بود یک دوره هشت ساله هم دبیرکل سازمان ملل بود. وی در پایان ریاست خود بر سازمان ملل در انتخابات اتریش شرکت کرد و رئیس این جمهوری ژرمن نژاد شده بود.
        
  • 1992:   پس از فروپاشی کنفدراسیون یوگوسلاوی، در این روز جمهوری صربستان مرکب از صربستان قدیم و مونت نگرو ایجاد شد که چند سال بعد هم مونت نگرو از آن جدا شد و اعلام استقلال کرد. کنفدراسیون یوگوسلاوی دومین کشور متحده با نظام کمونیستی بود که پس از فروپاشی جماهیریه شوروی از میان رفت.
        
  • 1992:  


    در این روز بانو Betty Boothroyd رئیس مجلس نمایندگان انگلیس شد. وی که از اعضای حزب زحمتکشان (کارگر) انگلیس بود سالها نماینده در پارلمان این کشور بود. بتی نخستین زنی است که از آغاز پارلمانی شدن انگلیس در قرن سیزدهم به ریاست مجلس انتخاب شده بود و 8 سال در این مقام بود. او در فوریه سال 2023 و در نود و سه سالگی درگذشت.
        
        
        
        
  • 2011:   توفانی که بیش از دو هزار گردباد ایجاد کرده بود در چهار استیت جنوب شرقی فدراسیون آمریکا سیصد نفر را کشت و صدها تن دیگر را مجروح و خرابی فراوان ببار آورد. چنین توفانی در سال 2024 تکرار شد و شماری را کشت.
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    رویدادی بی سابقه در تهران: دو مرد جوان مادر خود را در یک کوچه تاریک با 58 ضربه چاقو! کشتند ـ مسیری پند آموز که چنین پایانی داشت
    چهار روز پس از بارندگی و سیل کم سابقه تهران در سی و یکم فروردین 1341 که منجر به مرگ 16 و جرح صدها تَن دیگر شده بود و خبر اول رسانه های جهان، و دستگاه قضایی در تعقیب خانه سازان در مسیل ها و مسئولین بود، رویداد دیگری جلب توجه کرد و این، نیز یک خبر جهانی شد و تیتر و لید آن: قتل مادر به دست پسرانش و با 58 ضربه چاقو ـ 58!.
        میز حوادث شهری روزنامه اطلاعات که دبیر آن حسین شمس ایلی بود برای پوشش این رویداد یک تیم خبری مرکّب از 4 روزنامه نگار ازجمله من تشکیل داد که در محل رویداد، محل سکونت خانواده، پلیس و دادسرا و پزشکی قانونی تهران به بررسی قضیه بپردازند و عکس تهیه کنند.
        اخبار مربوط به این رویداد مدت ها دنبال شد. نخستین خبر که تقریبا یک صفحه روزنامه را پُر کرده بود، سه شنبه چهارم اردیبهشت آن سال (54 سال پیش) درج شد که در اینجا کُپی شده است. نتیجه بررسی های تیم ما از این قرار بود:
        مردی شیشه گر به نام ابراهیم که تا 35 سالگی ازدواج نکرده بود، زیراکه چند داستان بی وفایی از زنها شنیده بود، سرانجام به توصیه نزدیکان که با یک دختر 15 ـ 16 شهرستانی ِ اصطلاحا؛ چشم و گوش بسته ازدواج کند تا مطابق وضعیت و خصوصیات او بار آید و دو جان در یک قالب شوند، با یک دختر 15 ساله همدانی به نام زینب بیگم ازدواج کرد و به تهران آورد.
         برخلاف پیش بینی ها، زینب همان سال حامله شد و پسری به نام محمد به دنیا آورد. فرزندآوری زینب متوقف نشد و این زوج دارای 9 فرزند ـ 4 پس و 5 دختر شدند و کوچکترین فرزند آنان در سال 1340 چهار ساله بود.
        مسئله با پا گذاشتن ابراهیم به 60 سالگی و برخی از کارافتادگی ها آغاز شد و فرزندان نق های تازه ای از مادر 40 ساله خود خطاب به پدر می شنیدند ازجمله «لَق لَقو»، «شُلِه» و .... زینب در سال 1340 پسرش محمد را زن داد و اورا از خانه دور ساخت. پسر دوم او، اسماعیل 19 ساله بود. از اواخر همین سال، همسایگان از شایعه علاقه مند شدن زینب به مرد جوانی به نام مسیّب سخن می گفتند و این شایعه و ناسازگاری زینب با شوهرش، آرامش را از خانواده سلب کرده بود. این شایعه (عاشق مسیّب شدن زینب) به گوش پدرزن محمد هم رسید، ناراحت شد، قصد فروش مغازه اش و تَرک تهران کرد.
        فرزندان بزرگتر و ازجمله محمد که چنین دیدند تصمیم به فرستادن موقّت مادرشان به همدان گرفتند تا صداها خاموش شود که پس از چند روز زینب به تهران آمد، دوباره اورا به همدان فرستادند و باز هم به تهران بازگشت و این بار به خانه زنی به نام زهرا در محله معروف به باغ آذری (جنوب تهران و پایین تر از خیابان شوش) رفت و سکونت کرد و 20 روز بود که آنجا بود. قبلا و از اواسط سال 1340 هم زینب بعضی شب ها به خانه نمی آمد و می گفت که خانه دوستانش ازجمله زهرا بود.
        بعدا به گوش محمد و اسماعیل رسید که در خانه زهرا بساط الکل پهن می شود و رفت و آمد چند مرد به آنجا دیده شده است. محمد و اسماعیل تصمیم گرفتند بروند و مادرشان را به خانه بازگردانند و اصطلاحا به آبروریزی پایان دهند.
        ساعت ده شب بود که دو برادر به خانه زهرا رفتند، مادرشان از خانه بیرون آمد و بنای پرخاش را گذاشت که آزاد است، قیم نمی خواهد و به کسی مربوط نیست که چه می کند. پدرشان اگر ناراحت است برود و طلاقش دهد. زینب بنای رفتن به ته کوچه و باغ آذری را گذاشت که دو پسر اورا دنبال کردند و مشاجره ادامه یافت و هر لحظه تندتر شد. در چند مورد زینب به پسرانش حمله بُرد و مشت زد و حرف هایی بمیان آمد که دو پسر به خشم آمدند و بنای چاقو زدن مادر را گذاشتند، نه یک ضربه بلکه 58 ضربه تا اینکه بر زمین افتاد. جسد اورا به گوشه ای کشیدند و به کلانتری محل (کلانتری 15 ـ چند کوچه پایین تر از خیابان مولوی) رفتند و خودرا به سرهنگ منصور رئیس کلانتری تسلیم و قضیه را اعتراف کردند. پلیس جسد بانو زینب را به پزشکی قانونی منتقل کرد. دکتر خلعتبری پزشک قانونی پس از معاینه گفت که محل 58 ضربه چاقو را در بدن زینب یادداشت کرده تا به دکتر فاطریون بازپرس پرونده بدهد. دکتر فاطریون از دو برادر پرسیده بود که اگر تصمیم قبلی به قتل مادر نداشتید چرا چاقو با خود حمل می کردید که گفتند چون محله باغ آذری امن نیست و محل توزیع مواد مخدر، اموال دزدی و ... است و در شب تقریبا تاریک، زیراکه «موادی» ها چراغ های خیابان را می شکنند تا تاریک باشد و دیده نشوند، لذا با خود چاقو برده بودند.
        
    کُپی صفحه 18 شماره پنجم اردیبهشت 1341 روزنامه اطلاعات حاوی نخستین خبر قتل مادرـ عکس مادر و دو پسرش (متهمان به قتل)


        
    کپی صفحه اول شماره یکم اردیبهشت 1341 روزنامه اطلاعات و تیتر سیل تهران

     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com