Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
13 مي
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 13 مي
نظر واصله: بزرگمانی فرستادن بمب افکن ـ هانوی سالها زیرحمله بی ـ 52 بود، ولی پیروز و یک قدرت شد
سپاسگزار که در سایت دیروز نظر ارسالی مرا درباره اشاره آقای ترامپ به تغییر نام هزاران ساله خلیج فارس درج کردید. نظر دیگری هم درباره جنجال و بزرگمائی فرستادن چند بمب افکن به دیِگوگارسیا Diego Garcia و استقرار دو ناو هواپیمابر در دریای سرخ و شمال غربی اقیانوس هند دارم از این قرار:
    "حمله هوایی و موشکی به یک کشور تنها مختصر خرابی ببار می آورد، زیرا که کشور در معرض حمله، ابزارها و دستگاههای مهم و حساس خود را به نقاط مختلف و پراکنده منتقل می کند که کشف سریع محل آنها و زدنشان ناممکن است. بزرگمانیِ استقرار بمب افکن و ناو برای تولید نگرانی در میان کسانی است که آگاهی از محدود بودن تأثیر حمله هوایی ـ موشکی ندارند. ناو هواپیمابر هواپیما حمل می کند و هواپیما بمب و موشک. روزنامه نگاران باید بروند و از تیترها و خبرهای دوران جنگ چندین ساله ویتنام کپی بگیرند و درج کنند. این خبرها نشان خواهد داد که آمریکا حدود ده سال و هربار با چندین بمب افکن هشت موتوره بی ـ 52 به ویتنام شمالی حمله برد، ولی سرانجام هانوی برنده جنگ بود، ویتنام به وحدت رسید و هم اکنون نیز یک قدرت اقتصادی بدون دشمن است. اختلاف مرزی ویتنام و چین، زبانی است. در همان خبرهای جنگ ویتنام خواهید دید که ویتنامی ها بدون داشتن موشک هایی از نوع امروز چه تعداد از بمب افکن های آمریکارا با شلیک توپ و مسلسل ساقط کردند و خلبان به اسارت گرفتند. بنابراین، اگر یک کشور آمادگی داشته باشد، تهدید حمله هوایی ـ موشکی تأثیر ندارد. نمی شود یک کشور ـ هرقدر کوچک و ضعیف را با پرتاب موشک و بمب وادار به تسلیم و یا تصرف کرد، برای این کار نیروی زمینی صدها هزار نفری لازم است. این اخبار برای ایجاد ترس در میان توده ها و باج خواهی است. رسانه ها با روشن ساختن مردم، بهترین سلاح دفاعی هستند.".
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ایران
قتل بزرگمهر ـ كنار گذاشتن و بازداشت مدیران مجرّب و ایراندوست و پایان کار ساسانیان ـ اهمیت اندیشه، دانش و تجربه برای یک ملت
مورخان اروپایی ماه می سال 590 میلادی را به دلایل متعدد آغاز پایان كار دودمان ساسانیان ایران نوشته اند كه یكی از این دلایل؛ كنار گذاشتن، بازداشت و احیانا قتل مدیران مجرّب و ایراندوست كشوری و لشكری بود. در این ماه، «بزرگمهر» وزیر معروف و باتدبیر خسروانوشیروان نیز به دستور خسروپرویز كشته شد و ایرانیان از داشتن یك مدیر شایسته، مدبّر، اندیشمند و میهندوست عاری شدند.
    یك سال پس از قتل بزرگمهر، خسروپرویز به توصیه دلسوزان ایران كه اسپهبد بهرام چوبین را ببخشد و این نابغه نظامی را از دست ندهد اعتناء نكرد و در سال 594 هم نقشه قتل سپهبد بستام ساسانی (بیستام، امروزه: بَسطام) را كشید كه فرار كرد و در غربت درگذشت. در عهد خسروپرویر بسیاری از ژنرالهای برجسته ایران در جنگهای غیر ضروری او كشته و یا قربانی سوء ظن وی شدند و جان باختند. مدیران اداری شایسته هم از گزند او در امان نماندند، بنابراین دیگر شخصیتی باقی نمانده بود كه امپراتوری كهنسال ایرانیان را با تدبیر و نیرو حفظ كند و ظرف چند دهه از هم گسیخت.
     در كتاب «مدیریت در ایران باستان» تالیف «تاراپور» آمده است كه از زمان تاسیس ایران واحد به دست كوروش بزرگ، رسم بود كه از مدیران شایسته (نظامی و اداری) و مردان اندیشه و دانش تا سالهای پایانی عُمر استفاده می كردند و در مورد مدیران امور كه گردانندگان چرخهای امپراتوری بودند؛ زمانی از كارشان (به صورت مدیر و مقام) و زمانی دیگر از تجربه و مغز آنان (به صورت مشاور و اندرزگو). این رسم پسندیده پس از سلطه عرب و تا حمله مغول هم كم و بیش رعایت می شد و امویان و عباسیان روش ها و تجربیات مدیریت امپراتوری ایرانیان را بكار بستند و موفق بودند. ایلخانان مغول و امیرزادگان تیموری نیز این روش را تا حدی دنبال می كردند ولی با اندك سعایتی، مدیر ایرانی را منهدم و یا از صحنه بیرون می انداختند و به همین دلیل دركار خود موفق نبودند و دولتی مستعجل داشتند. صفویه، جز شاه عباس یكم، معتقد به نقش تجربه و مغز (اندیشه و دانش) نبود كه افشاریه و به ویژه زندیه بازگشت به اصل (دوران امپراتوری باستانی) كردند.
    در عصر قاجاریه، تنها امیر كبیر را با بزرگمهر قابل مقایسه دانسته اند.
    در كشورهای پیشرفته، از دیر زمان وزیران، مدیران و ژنرالها را پس از اتمام دوره و یا در زمان بازنشستگی به عنوان مشاور، استاد و اندرزگو بكار می گیرند. حتی رسانه های این ممالك هنگام ضرورت نظر آنان را درباره «موضوع روز» می پرسند و راهنمایی هایشان را منتشر می سازند و روی این نظرات بحث طولانی می كنند تا جامعه به بیراهه نیافتد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
شمس الوزراء ـ مسعود غزنوی به اندرز عبدالصمد شیرازی گوش نکرد و ازمیان رفت
مسعود غزنوی 13 می 1032 میلادی احمد عبدالصمد شیرازی را به وزارت خود برگزید و به او لقب «شمس الوزراء» داد. قبلا، احمدحسن میمندی وزیر مسعود غزنوی بود كه درگذشته بود. محمود غزنوی پدر مسعود احمدحسن میمندی را به زندان انداخته بود كه مسعود از او اعاده حیثیت كرد و به وزارت برداشت.
     احمد عبدالصمد شیرازی چندبار به مسعود توصیه كرده بود كه به طوایف سلجوقی (مهاجران آمده از مناطق شمالی و شرقی سیردریا ـ سیحون) امتیاز ندهد و گفته بود كه این طوایف بگرفتن مرتع و چراگاه در ماوراءالنهر (منطقه فرارود) اكتفا نخواهند كرد و پس از استقرار درآنجا، در صدد كسب قدرت سیاسی برخواهند آمد كه مسعود توجه نكرده بود؛ زیرا كه گمان می كرد احمد به دلیل پارسی بودن احساس ضد خارجی دارد، و هنگامی پی به درستی توصیه وزیر خود بُرد كه سلجوقیان از جیحون (آمو دریا) گذشته و در صدد جنگ با او برآمده بودند. آن زمان، دیگر خیلی دیر بود و سلجوقیان با وارد آوردن دو شكست به مسعود غزنوی، قدرت را در ایران خاوری (خراسان، سیستان بزرگتر و ...) به دست گرفتند و سپس به سوی مركز و غرب ایران پیش تاختند و خودرا به مدیترانه هم رسانیدند. با وجود این، ایرانیان آسیبی را كه از مغولان دیدند از سلجوقیان ندیده بودند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
خروش و اعتراض ایرانیان به پرواز دو هواپیمای انگلیسی بر فراز جزیره ایرانی «تُنب»
در پی انتشار خبرِ پرواز دو هواپیمای انگلیسی بر فراز جزیره ایرانی «تنب مار ـ تُنبِ مارو» كه بیست و دوم اردیبهشت 1332 (ماه می 1953 میلادی) در صفحات اول روزنامه های تهران به چاپ رسیده بود مقامات دولت وقت، احزاب و مردم دست به اعتراض زده و روزنامه ها سرمقاله های خودرا به محكوم كردن اقدام انگلستان اختصاص داده بودند. روزنامه اطلاعات حتی به تفسیر واژه پارسی تُنب (از مصدر تُنبیدن و تُنبانیدن به مفهوم آوار، انباشته بودن، روی هم ریخته شدن اشیاء، توده خاک) پرداخته بود كه به دلیل درهم ریختگی خاك و نیز انبوه مارها در این جزیره، آن را از قدیم الایام چنین نامیده اند و به اصطلاح کرمانی ها؛ تُنب مارو (تُنب ماردار). این خروش ایرانیان غرب را به اندیشه فرو بُرد.
    دو هواپیمای انگلیسی ظاهرا به حمایت از ادعای حاكم راس الخیمه كه خودِ انگلیسی ها محرّك او بودند تا دولت مصدق را با مسئله تازه ای درگیر سازند از بحرین به پرواز درآمده بودند.
     یك روز پیش از آن پرواز یك ناوچه توپدار انگلستان به جزیره تُنب نزدیك شده بود كه در پی این دو رویداد واحدهای هوایی و دریایی ایران و لشكرهای خوزستان، فارس و كرمان به حالت آماده باش كامل درآمدند و به لشكر اصفهان و تیپ كرمانشاه دستور لغو مرخصی ها داده شده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بركناری استادان دانشگاه، سه ماه پس از پیروزی انقلاب
در جریان تصفیه مقامات نظام سابق، بیست سوم اردیبهشت 1358 در تهران بیست استاد دانشگاه از كار خود بركنار شدند.
    یازده تن از این استادان، مدرّس پزشكی و علوم وابسته به پزشكی بودند و در این مشاعل قاعدتا نمی توانستند نقش سیاسی داشته باشند.
     اسامی بركنار شدگان در روزنامه های تهران انتشار یافته بود. در آن زمان هنوز ممنوعیت خروج مردها از ایران كه از زمان پیروزی انقلاب برقرار شده بود به قوت خود باقی بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
انتخابات سال 1392 رئیس قوه مجریه جمهوری اسلامی و تعیین 8 نامزد انتخاباتی از میان 686 داوطلب ـ تفاوت نتایج نظرسنجی با شمارس آراء
22 اردیبهشت 1392 اعلام شد که 686 تَن داوطلب نامزدی انتخابات [قریب الوقوع آن سال] ریاست جمهور ایران شده بودند؛ 656 مَرد و 30 نفر زن، 539 نفر از آنان متاهل و 147 نفر مجرد بودند. جوانترین نامزد 19 ساله و سالمندترین آنان 87 ساله. ضمنا 116 تن از این داوطلبان دارای مدرک پایان تحصیلات دوره متوسطه و هفت نفر نیز تحصیلات کمتری داشته اند. بقیه بالاتر از تحصیلات متوسطه.
     شورای نگهبانِ قانون اساسی و احکام اسلام چند روز بعد، از میان این داوطلبان هشت تن را به عنوان نامزد انتخابات تعیین و اعلام داشت که یکی از آنان حسن روحانی (حسن فریدون) بود. پس از ارسال اسامی نامزدهای تعیین شده از سوی شورای نگهبان به وزارت کشور و انتشار اسامی آنان از سوی این وزارت، تبلیغات نامزدها آغاز و رای گیری 24 خرداد 1392 برگزارشد.
     اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ـ رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد:
     ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مُدبّر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.
     اصحاب نظر پس از اعلام شمار داوطلبان که 686 نفر بودند، و در میان آنان 19 ساله، زن [که قانون اساسی اشاره به رجال مذهبی و سیاسی دارد]، زیر دیپلم متوسطه و یا بالای 80 ساله و برخی دارای شغل آزاد ـ گفتند که این رقمِ نسبتا چشمگیر، تعجب ندارد، نیمی از اتباع کشور هم می توانند داوطلب نامزدی شوند، داوطلب شدن برای نامزدی آزاد است و در یک دوره، نزدیک به هزار تن داوطلب شده بودند ـ حتی چند ایرانی مقیم خارج برای داوطلب شدن به وطن بازگشته بودند، ولی انتخاب نامزدان انتخاباتی از میان داوطلبان نام نویسی کرده، با شورای نگهبان است. در کشورهایی که احزاب بزرگ وجود ندارد که نامزد معرفی کنند معمولا شمار داوطلبان زیاد است. با این تفاوت که در جمهوری اسلامی ایران، داوطلب بودن و اسم نویسی برای آمادگی کردن به مفهوم نامزد بودن نیست.
    تفسیرنگاران مطبوعات کشورهای دیگر انتخاب نامزدهای اصلی از سوی شورای نگهبان از میان داوطلبان را به نوعی انتخابات دو مرحله ای تعبیر کرده بودند.
     برخی از این اصحاب نظر روی داوطلب شدن هاشمی رفسنجانی برای انتخابات خرداد 1392 انگشت گذارده بودند که در 79 سالگی داوطلب شده بود. وی قبلا 8 سال رئیس جمهور بود و پیش از آن 9 سال رئیس مجلس، مدتی وزیر کشور و از موسسان دانشگاه آزاد، زمانی رئیس مجلس خبرگان و تا پایان عُمر، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام.
     پاره ای از این صاحب نظران از نامزد شدن هاشمی در آن دوره و پس از محکوم به زندان شدن دخترش به اتهام انتقاد از نظام و تعقیب قضایی پُر سر و صدای پسرش به اتهامات سیاسی و سوء استفاده مالی و سالها پیش نیز دوستان و بستگانش و انتقادهای بعضی از مجلسیان و رسانه ها و مقامات و ... تعجب خودرا پنهان نکرده بودند. یک کارشناس اقتصادی گفته بود که مسئله امروز ایران «تورّم پول ـ حجم زیادِ نقدینگی» است و این تورم در دوره دوم ریاست جمهور هاشمی حتی به 40 درصد رسیده بود و «دلار» برای مدتی (نیمه دهه 1370) به 650 تومان. مهاجرت های انبوه از روستا به شهر و از شهر به خارج از کشور، از سرگرفته شدن کار تاسیس مدارس پولی ـ به رغم اصل 30 قانون اساسی و تاکید قانون تعلیمات اجباری مصوب 1321 بر یکنواخت بودند تحصیلات عمومی از زمان ریاست او آغاز شده و .... مجمع مصلحت نظام به ریاست او سیاست های اجرایی بر اصل 44 قانون اساسی نوشت، و در پی آن بانک غیردولتی تاسیس شده و مسائل بانکی کنونی به وجود آمده است. اصل 44 بانکداری را در بخش دولتی قرارداده است و پس از انقلاب بانک های غیر دولتی ملّی شدند و در ایران تا سه دهه بانک غیر دولتی وجود نداشت و مسئله بانکی و گرفتن وام و تعلل در بازپرداخت دیده نمی شد.
     طبق برنامه ـ انتخابات دور یازدهم، 24 خرداد 1392 برگزارشد و 25 خرداد 1392 (15 ژوئن 2013) ـ ساعت 8 و 18 دقیقه بعد از ظهر: مصطفی محمد نجّار وزیر وقت کشور (جمهوری اسلامی ایران) نتایج انتخابات را به این شرح اعلام کرد:
     ــ حسن روحانی: 18 میلیون و 613 هزار و 329 رای
     ــ محمد باقر قالیباف: 6 میلیون و 77 هزار و 292 رای
     ــ سعید جلیلی: 4 میلیون و 168 هزار و 946 رای
     ــ محسن رضایی میرقائد: 3 میلیون و 884 هزار و 412 رای
     ــ علی اکبر ولایتی: دو میلیون و 268 هزار و 753 رای
     ــ محمد غرضی: 446 هزار و 15 رای
    نتایج آخرین نظرسنجی پیش از رای گیری که 23 خرداد گزارش شده بود از این قرار بود:
     ــ محمدباقر قالیباف: 29.3 درصد
     ــ حسن روحانی: 19.1 درصد
     ــ محسن رضایی: 17.8 درصد
     ــ علی اکبر ولایتی: 12.4 درصد
     ــ سعید جلیلی: 11 درصد
     ــ محمد غرضی: 2 درصد.
    حسن روحانی (حجت الاسلام) که نزدیک به دو ماه بعد دوره ریاست جمهور خودرا آغاز کرد متولّد 21 آبان 1327 (12 نوامبر 1948) در سرخه ِ سمنان است. طبق اصل 113 قانون اساسی جمهوری اسلامی، رئیس جمهور رئیس قوه مجریه و دارای مقامی پس از مقام رهبری است. بنابراین، رئیس کشور بشمار نمی آید.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نامهِ انتقاد تند 150 نماینده مجلس شورای اسلامی در سال 1392 از هاشمی رفسنجانی که توجه به طبقه خاص و «تمایل طلب» داشت
150 تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی 22 اردیبهشت 1392 نامه ای را خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی امضاء کرده بودند که خبرگزاری ها عنوان «نامه انتقادی» به آن داده بودند. در این نامه که «ایسنا» متن کامل آن را منتشر ساخته بود از این اظهار هاشمی رفسنجانی که ما با اسرائیل سر جنگ نداریم انتقاد شده بود. این نمایندگان نوشته بودند: "این ساده اندیشی است که اعلام شود ما با اسراییل سر جنگ نداریم و اگر کشورهای عربی با اسراییل بجنگند ما از آرمان‌های آنها حمایت خواهیم کرد. امام (آیت الله خمینی) همه تلاش خودرا بکار بُرد تا مساله فلسطین را یک مساله اسلامی کند و از حصار عربیّت خارج سازد. اگر ما با اسراییل سر جنگ نداشته باشیم، اسراییل با ما سر جنگ خواهد داشت و ....".
    این نمایندگان همچنین سخنان هاشمی رفسنجانی را به منزله فاصله گرفتن از اندیشه های آیت الله خمینی توصیف کرده بودند و خواسته بودند که وی به اندیشه‌های آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای بازگردد و از کسانی که دل در گرو انقلاب اسلامی ندارند فاصله بگیرد.
    همچنین، این 150 نماینده در نامه خود از هاشمی انتقاد کرده بودند که چرا وی تلاش می‌کند کشوررا در حالت خطیر نشان دهد و به او یادآور شده بودند که در دوران حکومت او، مردم بارها نارضایتی خودرا از نحوه اداره کشور ابراز کرده بودند.
    این نمایندگان که اکثریت داشتند در نامه خود به هاشمی رفسنجانی (اینک متوفی) چنین هشدار داده بودند: "باید بپذیرد که امروزه توده های مردم بازتر و آگاه تر از زمان حاکمیّت او شده اند و نیز قدرتمندتر زیراکه مناصب [مشاغل و مقام ها] از دست خانواده های «تمایل طلب» خارج شده است ـ خانواده هایی که شما [هاشمی] آنان را «نیروهای باسابقه، شاخص و خاص» می نامید، و همین توجه و انحصار شما در نیروهای خاص باعث شد که مردم (توده ها) از نظام فاصله بگیرند.".
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دانش
رشد سریع توان مغزی انسان در دهه های اخیر ـ آدم ناندِرتال در یک نگاه
پژوهشکده «ماکس پلانک» 13 می 2008 اعلام کرده بود که طبق نتایج به دست آمده از آزمایش ها و بررسی های این انستیتو، رشد توان مغزی (قدرت تفکّر، درک و قضاوت) انسان در چند دهه گذشته سریعا در حال افزایش یافتن بوده است و دسترسی انسان به اطلاعات و نیز معلومات عمومی برای تحلیل این اطلاعات و نتیجه گیری، به رشد نیروی مغز که «قضاوت درست» بخشی از آن است در دهه یکم قرن 21 شتاب بیشتری داده است. افزایش توان مغز؛ انسان را منطقی تر، قانونمندتر و برخلاف تصوّر قبلی، اخلاقی تر می کند.
    این انستیتو ششم می 2010 نیز کشف تازه خود درباره آدمِ نیاندرثال (تلفظ فرانسوی؛ ناندِرتال) را اعلام کرده بود. اسکلت باقیمانده آدمهای معروف به ناندِرتال، برای نخستین بار در دره «نیاندر» در ناحیه دوسلدورف آلمان به دست آمده بود که به این نام خوانده می شوند. «ثال» به زبان آلمانی یعنی درّه. ناندرتالها در پیش از 30 هزار سال قبل در اروپا، آسیای مرکزی و آسیای غربی زندگی می کردند. اثری از آدم ناندرتال در آفریقا دیده نشده است. طبق کشف تازه پژوهشکده «ماکس پلانک»، در نزدیک به چهار درصد نفوس کنونی «اوراسیا» ژنِ آدم ناندرتال وجود دارد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
زادروز هوارد اسمیت روزنامه نگار ـ نقش علاقه مخاطبان به روزنامه نگاران در ارتقاء اهمیت یک رسانه
هوارد
هوارد اسمیت روزنامه نگار آمریكایی كه 88 سال عُمر و 63 سال روزنامه نگاری كرد 12 می 1914 به دنیا آمده بود. بیشتر كار او در خبرگزاری یونایتدپرس اینترنشنال و شبكه های تلویزیونی «سی بی اس» و «ا.بی. سی.» گذشت. هوارد از سال 1939 تا دسامبر 1941 اخبار آلمان و سالهای اول جنگ جهانی دوم را از برلین گزارش می كرد و بارها با هیتلر و مقامات دیگر رایش سوم مصاحبه اختصاصی كرده بود.
     هوارد اسمیت آخرین روزنامه نگار آمریكایی بود كه پس از اعلان جنگ آمریكا به آلمان از برلین خارج شد و در این باره كتابی تحت عنوان «آخرین قطار از برلین» تالیف كرده كه هالیوود آن را به صورت فیلم سینمایی درآورده و هوارد در آن شخصا نقش خود را ایفاء كرده است.
    روزی كه ارتش آلمان به رغم امضای قرارداد عدم تجاوز دو جانبه با دولت مسکو، به شوروی حمله بُرد، هوارد در گزارش خود پیش بینی كرد كه آلمان به زیان خود گام برداشت و شكست خواهد خورد و چرچیل در مجلس عوام انگلستان به این پیش بینی هوارد استناد كرد. علاقه مخاطبان به هوارد به قدری بود كه پس از انتقال وی از شبکه «سی بی اس» به شبكه «ا.بی.سی»، به این شبكه كه در میان سه شبكه بزرگ آمریكا سوم بود روی آوردند و از لحاظ مخاطب آن را به صدر جدول بردند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
زادروز غلامحسین صالحیار روزنامه نگار ردیف یکم دهه های 1340 و 1350 ایران
صالحیار در آخرین دهه عُمر خود
غلامحسین صالحیار موسس خبرگزاری رادیو ـ تلویزیون ملی (واحد خبر)، بنیاد گذار نخستین خبرگزاری غیر دولتی ایران (پرس ایجنت) ، دو بار سردبیر روزنامه اطلاعات، نخستین سردبیر روزنامه آیندگان، سردبیر خبرگزاری پارس، از موسسان سندیكای روزنامه نگاران ایران و مولف چندین كتاب از جمله «چهره مطبوعات معاصر» 24 اردیبهشت سال 1311 در تهران پا به عرصه وجود گذارد و 19 آذر 1383 در 72 سالگی فوت شد.
     از صالحیار به عنوان روزنامه نگار تمام عیار نسل گذشته یاد می كنند كه همه وجود خود را در این راه گذاشته بود؛ به گونه ای كه از دست دادن یك خبر و محروم شدن مردم از آن، وی را بیمار می كرد و گاهی روانه بیمارستان می ساخت. كارشناسان جهانی ژورنالیسم، صالحیار را بزرگترین روزنامه نگار ایران در دهه های 1960 و 1970 اعلام كرده بودند.
    
صالحيار در دهه 1960

صالحیار در طول عُمر روزنامه نگاری خود، هیچگاه همه شب را نخوابید. او از ساعت پنج بامداد تا 11 شب در روزنامه بود و در دوران سردبیری وی فروش روزنامه اطلاعات به 850 هزار نسخه در روز رسیده بود. تیتر معروف «شاه رفت» را صالحیار نوشت. اوج اخبار رادیو ـ تلویزیون نیز مربوط به دوران او بود. صالحیار روزنامه نگاری را پس از شركت در نخستین دوره آموزش روزنامه نگاری ایران، از پایان تابستان سال 1335 به عنوان مترجم اخبار بین الملل و همزمان دبیر صفحه هنری روزنامه اطلاعات آغاز كرده بود و پس از مصادره روزنامه اطلاعات در تابستان 1358 كنار رفت.
     روزگاری در محافل جهانی رسانه ها، غلامحسین صالحیار را در راس ستون روزنامه نگاران ایران قرار داده بودند.
    آخرین تلاش صالحیار برای ارشاد حرفه ای و اعتلای فنی ژورنالیسم ایران و حفظ اصالت آن، آغاز فعالیت برای تاسیس یك انجمنِ باشگاه مانند از روزنامه نگاران قدیمی حرفه ای بود . مقدمات كار را فراهم ساخته، اساسنامه را نوشته و از داوطلبان كه باید واجد شرایط می بودند امضاء جمع كرده بود و دولت را هم درجریان كار خود قرار داده بود كه عُمرش به پایان رسید و هنوز روشن نشده است كه كدام یك از امضاء كنندگان، تلاش او را دنبال کرده باشد.
    
شکرخواه

در میان نسل تازه روزنامه نگاران ایران، یونس شكرخواه و حسین انتظامی را می توان جانشین صالحیار به شمار آورد كه هردو نیز روزنامه نگارانی برجسته و سرمایه ای بزرگ برای ایران هستند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در اردیبهشت 1385شمس الواعظین دولت را از هرگونه مداخله در مطبوعات برحذر داشت
شمس الواعظين

شمس‏الواعظین در بازدید از سیزدهمین نمایشگاه مطبوعات در تهران كه در اردیبهشت 1385 برگزار شده بود به نام سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات دولت و مجلس را از هرگونه دخالت و محدود ساختن مطبوعات كشور برحذر داشت و گفت كه قوانین مربوط به فعالیت مطبوعات ایران باید بر پایه قانون مطبوعات مشروطه (بیش از صد سال پیش) مبنی بر انتشار نشریات، بدون اخذ مجوز از دولت تغییر كند.
    وی كه در غرفه خبرگزاری كار ایران (ایلنا) سخن می گفت با اشاره به این كه در جهان امروز، به دلیل فعالیت بدون مرز رسانه‏ها (انتشار در اینترنت و پخش ماهواره ای)، دروازه‏بانی خبر به مفهوم كلاسیك آن وجود ندارد، هر گونه اقدام احتمالی برای محدود ساختن فعالیت های مربوط به كسب خبر، امری ناموفق خواهد بود. وی بر فعالیت رسانه‏های كشور در چارچوب‏ اصول روزنامه نگاری و اخلاق حرفه‏ای و پیمان‏های گروهی و بدون دخالت دولت تاكید كرد.
     ماشاء الله شمس‏الواعظین ـ در آن سال 53 ساله ـ قبلا سردبیری چند روزنامه را در تهران بر عهده داشت كه به محاق توقیف افتادند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
سالروز لنگراندازی ماندگار انگلیسی ها در آمریکای شمالی و ایجاد کُلُنی در ویرجینیا
مجسمه پوكاهونتاس Pocahontas دختر Powhatan رئيس کنفدراسیون طوایف بومیان (سرخپوستان) ویرجینیای شرقی امروز ـ اين زن در 1617 در لندن درگذشت


    دسته ای انگلیسی كه با سه كشتی به آبهای شرق آمریكا (دماغه هِنری ـ شهر پانصدهزار نفری ساحلی ویرجینیابیچ امروز) وارد شده بودند، پس از یک توقف کوتاه در دهانه خلیج چساپیك و طی مسافتی بیش از 60 مایل در آبراهی كه آن را «جیمز ریور» نام نهاده اند 13 ماه می سال 1607 در این آبراه به نقطه ای جزیره شکل و کوچک رسیدند و پس از این که آن محل را جایی امن و قابل دفاع در برابر حملات احتمالی اسپانیایی ها یافتند روز بعد (14 می)، هر 104 تَن از كشتی ها فرود آمدند و در آنجا سنگ بنای نخستین كُلنی ماندگار انگلیسی به نام جیمزتاون را در قاره غربی بر زمین نهادند (كه حصار آن دوازده روزه ـ تا 26 می ساخته و توپ قلعه، تنها عامل برتری اروپاییان وقت نصب شد). کارساختن اطاقک های چوبی قلعه تا 15 ژوئن ادامه داشت. دماغه هِنری (کِیپ هِنری) به نام شاهزاده انگلیسی؛ هنری فردریک پرینس آو ویلز است.
    
قلعه چوبي نخستين گروه مهاجران انگلیسی در جيمزتاون


    
گوشه ای از باقیمانده قلعه جیمزتاون که با توپ، عامل برتري مهاجران از آن محافظت می شد


     در این فاصله، برخی از نظامیان این دسته به بررسی تمامی جیمز ریور تا محل ریچماوند ( شهر ریچموند) امروز و مشاهده دهكده های بومیان دست زده بودند. در این منطقه از آمریكا، یک طایفه از قبیله Algonquian به ریاست چیف «پوهاتان» زندگی می كردند كه در آغاز كار جز چند زد و خورد متناوب، تا مدتی برخوردی بَد با مهاجران نداشتند.
     این انگلیسی ها در اجرای فرمانی كه جیمز یكم پادشاه وقت انگلستان در سال 1606 به كاپیتان كریستوفر نیوپورت داده بود، به قاره غربی (آمریكا) آمده بودند تا در اینجا سكنی گزینند و برای انگلستان ثروت اندوزی كنند. سه كشتی مورد بحث با 104 مهاجر (همگی مرد و یا پسر) در دسامبر 1606 عازم آمریكا شده بودند كه پس از 144 روز دریاپیمایی، سی ام اپریل به ساحل مُراد رسیده بودند. جیمز یكم همزمان با صدور فرمان تصاحب آمریكای شمالی، فرستادهِ شاه عباس یكم پادشاه وقت ایران را هم كه یك انگلیسی به نام رابرت شِرلی بود به حضور پذیرفته بود.
    مهاجران انگلیسی به تدریج افزایش یافتند و برای خود در شرق آمریكا 13 مهاجرنشین به وجود آوردند. آنان برخی از این مناطق از جمله نیویورك را با توسل به زور از دست اروپاییان دیگر و به ویژه هلندی ها خارج ساخته بودند. مهاجرنشینان 13گانه انگلیسی بعدا برسر مالیات و نداشتن نماینده در پارلمان لندن با دولت انگلستان دچار اختلاف شدند. نخست نسبت به پادشاه انگلستان وفادار بودند و خودمختاری داخلی می خواستند ولی پس از اینكه انگلستان با آنان وارد جنگ شد، خواهان استقلال كامل شدند و 169 سال پس از استقرار در جیمزتاون، اعلام استقلال كردند و كشورشان به صورت یك فدراسیون، «استیت های متحده آمریکا» نام گرفت كه پس از فروپاشی شوروی در دسامبر 1991 خودرا تنها ابرقدرت جهان می داند.
    
الیزابت دوم ملکه انگلستان در ماه می 2007 در دیدار از نخستين قلعه مهاجران انگلیسیِ آمریکا در جیمزتاونِ ویرجینیا

در ماه می سال2007 به مناسبت 400 ساله شدن ایالات متحده (استقرار انگلیسی ها در کلنی جیمز تاون ِ ویرجینیا)، مراسم متعدد برگزار شده و ملکه انگلستان از این محل دیدن کرده بود.
     انگلیسی ها 22 سال پیش از استقرار در ویرجینیا، وارد جزیره «رونوک» در شرق کارولینای شمالی امروز (و نه چندان دور از دهانه خلیج چساپیک) شده بودند که این مهاجران به طرز اسرار آمیزی ناپدید شدند و لذا استقرار در جیمز تاون، ملاک تاریخ مهاجرت قرار گرفته است.
     انگلیسی ها خیلی دیرتر از رقبای اروپایی از جمله پرتغال، اسپانیا، هلند و حتی فرانسه در صدد یافتن اراضی دوردست و «ناشناخته برای اروپاییان آن زمان» و تصرف آنها بر آمدند و دیرتر از همه به آمریكا رسیدند ولی ماندگارتر و پیروزمندتر بودند.
     آنان هنگامی قدم به آمریكای شمالی گذاردند كه اسپانیایی ها در این منطقه در كلنی فلوریدا مستقر شده بودند و فرانسویان در شمال شرقی کانادا.
     بر خلاف مهاجران اروپایی دیگر، مهاجران انگلیسی پس از ورود به آمریکا بومیان (سرخپوستان) را از میان بردند و یا پراكنده ساختند و آخرالامر به داخل اراضی محصور (رزرویشن) فرستادند و برجایشان نشستند.
     دولت واشنگتن (پس از كسب استقلال) بعدا و به تدریج لوئیزیانا (مناطق مرکزی از شمال تا جنوب) را از فرانسه و فلوریدا را از اسپانیا و آلاسكا را از روسیه خریداری كرد و استیت های دیگر از تكزاس تا كالیفرنیا را با جنگ از دست مكزیك خارج ساخت و با برانداختن حكومت پادشاهی هاوایی بر این جزایر نیز مستولی شد و ایالات متحده با 50 ایالت را كه هركدام استقلال داخلی نسبتا كامل دارند به وجود آورد.
    
Kamehameha پادشاه کشور هاوايي در قرن 19

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بپاخیزی بزرگ هندیان برضد انگلیسی ها در ماه می 1857
مقر انگليسي ها پس از بپاخيزي هنديان به اين صورت درآمد ـ جمجمه ها تا چند سال بر خاك افتاده بود


    دهم ماه می سال 1857 و دو ماه پس از لشكركشی انگلیسی ها به ایران به منظور جداساختن افغانستان از پیكر میهن باستانی، هندیانی كه به عنوان نظامی محلی به استخدام انگلستان درآمده بودند پس از پی بردن به نیات این دولت از استقرار در شبه قاره هند، دست به عصیان و نافرمانی زدند، افسران انگلیسی خود را كشتند و روز بعد (11 می) دهلی را تصرف و به امپراتور تیموری هند مهر «بی عرضگی» زدند و او را در كاخش بازداشت كردند. این هندیان از روز بعد در دهلی و هر نقطه ای را كه آزاد می كردند، انگلیسی ها نابود می ساختند. آنان در اندك زمانی بر سراسر مناطق مركزی، شمالی و شمال شرقی و شمال غربی هند استیلا یافتند و نزدیك به یك سال با انگلیسی ها كه پی در پی نیروی كمكی می فرستادند جنگیدند. هندیان به این قیام كه نخستین بپاخیزی آنان برضد انگلیسی ها بوده است افتخار و مباهات می كنند.
    انگلیسی ها قبلا به نام تجارت و زیر پوشش كمپانی هند شرقی انگلستان گام به هند نهاده بودند كه به تدریج، نخست به نام حفاظت از اموال كمپانی واحد نظامی ایجاد كردند و پس از این كه قوت گرفتند به كنترل امور اداری و سیاسی دست زدند و امپراتور هند را عروسك دست خود قراردادند و ... كه هندیان متوجه نّیت آنان شدند و دست به قیام زدند. كارل ماركس در 30 گزارشِ مقاله مانند كه از لندن درباره بپاخیزی هندیان نوشته كه در روزنامه آمریكایی «نیویورك دیلی تریبیون» چاپ شده وضعیت این بپاخیزی و علل آن را شرح داده است. بنابراین، دلایلی را كه مورخان انگلیسی نوشته اند از جمله بكاربردن پیه خوك و گاو برای نگهداری (جلوگیری از زنگ زدگی) كارتریج فشنگها دقیق نیست.
    در پی فرونشستن بپاخیزی درخشان سالهای 1857 و 1858 هندیان، دولت لندن امور كمپانی هند شرقی را که حدود 150 سال پیش از آن ایجاد شده بود رسما برعهده گرفت، به جای امپراتور تیموری یك راجه انگلیسی را فرماندار كل هندوستان كرد و سپس به جان ایران افتاد و بیشتر بخشهای بلوچستان را از ایران جدا ساخت و ضمیمه هند كرد كه اینك غرب پاكستان را تشكیل می دهند. دولت لندن با کشیدن خط مرزی «دورند» قبایل پشتون را دو قسمت کرد و بیش از نیمی از پشتون هارا ضمیمه هندوستان ِ خود کرد که اینک در پاکستان هستند و ناراضی و درگیر. در آن زمان ناصرالدین شاه سلطنت ایران را برعهده داشت كه اقدام موثری برای حفظ بلوچستان نكرد (درحقیقت ككش نگزید)!.
    ملت هند یازدهم می 2007 به مناسبت یکصد و پنجاهمین سالگرد قیام هندیان برضد انگلیسی ها که دهم می از میروت آغاز شده و در اندک زمان به لوکنو، کان پور و جهانسی گسترش یافته بود مراسم متعدد برپا داشتند و آن را نخستین قیام عمومی هندیان برضد استعمار انگلستان عنوان دادند که در این قیام ملت هند، صرف نظر از مذهب و زبان شرکت کرده بودند.
    
انگليسيها هندياني را که از اطاعت آنان سرپيچي مي کردند، اين چنين به دهانه توپ مي بستند و قطعه قطعه مي کردند


    
اعدام هندي به دست هندي و به دستور انگليسي ها ـ معروف به «صاحب»

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 13 مي
  • 1830:   اِکوادور ـ کشوری در آمریکای لاتین ـ اعلام استقلال کرد.
        
        
  • 1846:   دولت واشنگتن به دولت مکزیک اعلان جنگ داد. در این جنگ مکزیک شکست خورد و مناطق متعددی را از دست داد که اینک چند استیت فدراسیون آمریکا را تشکیل می دهند.
        
        
  • 1888:   برزیل بردگی را در آن کشور غیرقانونی کرد.
        
        
  • 1907:   بانو «دافنه دو موریه Daphne du Maurier» داستان نگار انگلیسی 13 ماه می 1907 به دنیا آمد و 81 سال عُمر كرد. وی با نوشتن دهها داستان جالب از موفق ترین داستان نگاران قرن 20 بشمار می رود.
        دافنه چند كتاب داستان كوتاه هم دارد. داستان «رِبِكا» كه در سال 1938 انتشار یافت، دافنه را مشهور جهان ساخت. نخستین داستان دافنه در سال 1931 انتشار یافت و آخرین كتابش كه حاوی بیوگرافی خود او بود و نیز نامه های جالبی كه دریافت داشته بود در سال 1995 به زیر چاپ رفت. دافنه 19 اپریل سال 1989 فوت شد.
    دافنه


        
        
  • 1940:   تعرض آلمان به فرانسه با هدف تصرف این کشور آغاز شد. در این جنگ، فرانسه شکست خورد.
        
        
  • 1967:   ذاکر حسین (مسلمان) رئیس جمهوری هند شد.
        
        
  • 1998:   هند در این روز دست به دو آزمایش اتمی زد. دو روز پیش از این، هند 3 آزمایش اتمی انجام داده بود.
        
        
  • 2004:   برخی از رسانه ها، پایین رفتن میانگین سهام (داو جونز) را در بورس نیویورك و قرار گرفتن در زیر خط 10000 واحد را كه در این روز صورت گرفت به حساب انتشار عكسهای زننده شكنجه زندانیان عراقی در زندان ابو غریب و یك اردوگاه در جنوب عراق كه عواطف جهانیان را جریحه كرده گذارده بودند. میزان سقوط سهام 127 واحد بود.
        
        
        
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    اهمیت «مشاهده نگاری یک روزنامه نگار» که در قرن 21 متاعِ پُرمشتری رسانه ها شده است ـ خلاصه چند نمونه آن
    در دهه 1350 که برای نوسازی معلومات روزنامه نگاری، در سه کلاس اَدوَنس ژورنالیسم در دانشگاه دولتی نورفُک ثبت نام کرده بودم، یکی از استادان این دروس، دکتر سیمس بود که قبلا در شهر گِریِ استیتِ ایندیانا سردبیر یک روزنامه بود و پیش از آن، ستونی به نام «گشتی در شهر» داشت. او می گفت که «شرح مشاهدات یک روزنامه نگار» بهترین متاع یک رسانه چاپی و نیز رادیو تلویزیون و حتی تألیف کتاب است. این شرح مشاهدات نه تنها برای مخاطب جالب و آموزنده است بلکه کمک می کند تا اگر عیب و نقصی باشد، مقامات مسئول متوجه شوند و در صدد رفع آن برآیند. شرح مشاهدات روزنامه نگار، انتقاد و بدگویی نیست، بلکه نوعی یادآوری و کمک به اصلاح کار است.
        در دو دهه اخیر (قرن 21) و در سراسر جهان، رسانه های چاپی (نوشتاری) به درج شرح مشاهدات، سفرنامه ها، نظرات و مطالب حاشیه ای روی آورده اند زیراکه اخبار مُطلَق و از دست اول ـ زودتر از توزیع روزنامه، در اینترنت قرار می گیرد و اگر یک روزنامه همرنگ جماعت نشود، ریزش مخاطب خواهد داشت.
        خلاصه هایی از چند مشاهده نویسی برپایه آن اندرز دکتر سیمس به عنوان نمونه:
        ـ در فرودگاه بین المللی نوین تهران (فرودگاه امام خمینی) که تا شهر دهها کیلومتر فاصله دارد و در محدوده رباط کریم است، اگر شهر ری از تهران جدا شود در حومه شهری دیگر قرار خواهد داشت نخستین چیزی که جلب نظر کرد غلطک های انتقال جامه دان ها بود که بر خلاف فرودگاههای دیگر، مسطّح و افقی هستند و دیده شد که به دفعات جامه دان های بزرگتر به دریچه ورودی آنها گیر می کنند و دریچه عملا مسدود می شود. در فرودگاههای دیگر، غلطک ها هرمی شکل هستند و جامه دان ها از بالا سرازیر می شوند و مشکلی پیش نمی آید.
        ـ تهران مقصد نهایی بیشتر مسافران نیست و باید (به صورت کانِکشِن) به فرودگاه مِهرآباد (فرودگاه پروازهای داخلی) منتقل و به شهر مورد نظر پرواز کنند، ولی میان دو فرودگاه که دهها کیلومتر فاصله است وسیله نقلیه رابط (خط منظّم اتوبوس، تراموا و شاتِل اختصاصی) وجود ندارد. فرودگاه بین المللی تهران باید خط اتوبوسرانی ویژه انتقال به شهر و فرودگاه مهرآباد را داشته باشد.
        ـ از دیرزمان می خواستم از مطلبی که در آذر ماه 1339 در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات نوشته بودم و برایم درد سر آفرین شده بود و صفحاتی از چند کتاب کُپی بگیرم و یا یادداشت برداری کنم. به من گفته شد که کتابخانه ملّی سالهاست و از زمان محمد خاتمی به یک تپه شمالی ـ آن سوی تپه های عباس آباد منتقل شده است، تعجب کردم!. معمولا کتابخانه های ملّی ـ مرکزی شهرها در وسط شهر و در دسترس علاقه مندان قرار دارند و کتابخانه ملّی تهران قبلا در خیابان قوام السلطنه (میان شهر) بود. به هر ترتیب که بود خودرا به تپه محل استقرار کتابخانه ملّی رساندم، تاکسی در نقطه ای مشخّص مرا پیاده کرد که تا مدخل کتابخانه صدها متر فاصله (سربالایی) بود با شیبی تند، افتان و خیزان خودرا به ورودی کتابخانه رسانیدم گفتند که باید کارت عضویت داشته باشم و کارت عضویت در ساعات معیّن روز صادر می شود. گفتم مراجعه من فقط برای یک بار است. در سایر کشورها اگر کسی نخواهد کتاب عاریه بگیرد، نیاز به داشتن کارت عضویت ندارد. چون اصرار من به جایی نرسید از همان راهی که آمده بودم بازگشتم.
        ـ یک روز بخشی از خیابان مطهری (تخت طاووس پیشین) را برای رسیدن به مطب دکترِ مورد نظر پیاده طی کردم و پیاده رفتن را در این خیابان به سمت شرق را تا چند چهارراه ادامه دادم. به فاصله های کوتاه از هم، دهها بانک دیدم و صرّافی و یا آژانس مسافرتی و بانک ها عمدتا غیر دولتی و تقریبا تازه تاسیس بودند (که اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی بانک ها را از جمله موسسات دولتی بشمار آورده است). یک موسسه ترجمه مدارک و ترتیب دادن مهاجرت به کانادا هم به چشم خورد. از مشاهده آن همه آژانس مسافرتی و صرّافی تعجب کردم. یکی از صرّافی ها (محل خرید و فروش پول کشورهای دیگر) در یک خانه ایجاد شده بود!. تا 4 ـ 5 سال پیش از آن، در تهران تنها یک صرافی به چشم می خورد ـ بسیار کوچک در خیابان فردوسی که در یک زیر پله به عرض یک متر دایر بود و به کسانی ارز می فروخت که دارای حساب ویژه بودند و مجاز. در اواسط دهه 1370 صرافی ها تعطیل و خرید و فروش ارز به آن صورت ممنوع و دشوار شده بود.
        ـ معمولا هربار که به تهران می روم سری به ساختمان قدیمی روزنامه اطلاعات (واقع در خیابان خیام) می زنم که 24 سال جوانی خودرا در آنجا سپری کردم تا ببینم بر سر آن ساختمان چه آمده است و نیز خاطرات خودرا زنده کنم. به این محل رفتم همچنان خالی و بدون استفاده بود. (موسسه اطلاعات به جای دیگری نقل مکان کرده است). مقابل این ساختمان، ورودی مترو تهران قرار دارد که برای ساخت آن قورخانهِ تاریخی را خراب کرده اند. وارد راهروهای مترو شدم، بانویی سالخورده را دیدم که با یک مامور مترو جرّ و بحث داشت. ایستادم و به بحث آنان گوش فرادادم. آن بانو می خواست کارت 6 ماهه مترو بگیرد ـ ظاهرا کارت ویژه سالخوردگان. اورا به اتاق شماره 13 ـ ویژه این قبیل امور ـ فرستاده بودند و متصدی مربوط گفته بود که باید فتوکپی کارت شناسایی بیاورد. در راهروهای این ایستگاه چند فروشگاه و محل کسب و کار دیدم که تنها یکی از آنها دارای ماشین فتوکپی بود و این محل میان دو ورودی مترو قرار گرفته بود که برای عبور از آنها باید بلیت داشت و جر و بحث آن بانو با مامور مترو این بود که او نمی خواهد بر مترو سوار شود که بلیت داشته باشد، می خواهد که چند قدم آن طرف، تنها فتوکپی تهیه کند و بازگردد، ولی مامور زیر بار نمی رفت.
        ـ یک روز هوس مترو سواری کردم، در ایستگاه دروازه دولت پیاده شدم. برای بالا آمدن و رساندن خودم به سطح خیابان مجبور شدم در این سن و سال و مشکل قلب؛ 72 پله را بپیمایم، بالا بروم و خودرا به خیابان برسانم، زیراکه تنها قسمتی از راه دارای اسکلیتور بود. بیشتر گذرگاههای روی خیابانی هم اسکلیتور ندارند که مشکلی است برای سالخوردگان.
        ـ برخلاف شمال شهر تهران که تا ارتفاعات البرز امتداد یافته است ساختمان های رو به خیابان در طبقات بالا در خیابان های انقلاب، فردوسی و ... زیبایی سابق را ندارند، فرسوده و بی رنگ و رو شده اند و بعضا با پنجره های شکسته و بدون پرده. بافت قدیمی شهر به همان صورت سابق باقی مانده است، حال آنکه می شد مجتمع های مسکونی را به جای حومه شهر؛ در آنجا ساخت.
        ـ تهران عمدتا خط اتوبوسرانی دولتی دارد. به یاد دارم که در سالهای 1336 و 1337، با چه مشکلاتی اتوبوسرانی تهران دولتی شد و در اختیار شهرداری قرار گرفت. در آن سالها مالکان و رانندگان خطوط 14 (خیابان ژاله)، 12 (خیابان شاه و امروزه خیابان جمهوری) و خط یک (خیابان نواب) برای ابراز مخالفت با دولتی کردن، تظاهرات خونین کرده بودند. برای سوار شدن بر اتوبوس با مشکل خرید بلیت رو برو شدم. کارت بانکی می خواستند و چیزهای دیگر و سرانجام یک خیرخواه بلیت خودش را دو بار بکار برد تا من سوار شدم. فردی که این لطف را کرد، گفت شهردار باید با اتوبوس و مترو رفت و آمد داشته باشد تا مشکلات مردم را لمس کند. اتوبوسی که من بر آن سوار شده بودم ایستگاهها را اعلام نمی کرد و مسافران که در میان آنان غیرِ تهرانی هم بود ایستگاهها را از یکدیگر می پرسیدند!. تاکسی ها نیز تاکسیمتر نداشتند و یا بکار نمی بردند و باید قبلا با راننده درباره کرایه چانه زد.
        ـ وقتی به خانه رسیدم دو نفر آمده بودند و می گفتند توصیه بهداشتی شده است که باید خانه ها دستگاه تصفیه آب داشته باشند زیراکه آب تهران دارای مشکل است و با دریافت 265 هزار تومان دستگاه تصفیه خانگی برایم نصب کردند.
        ـ چند دقیقه بعد، «پوریا سوری» دبیر وقت صفحه آخر روزنامه شرق با من تماس گرفت و خواست به عنوان یک تاریخ دان، آینده جهان را برایش بگویم تا برنگارد که توافق کردیم چند ساعت بعد، زیراکه برای ابراز چنین نظریه ای، گفت و شنود چند دقیقه ای کافی نبود، باید قبلا یادداشت نویسی می شد تا چیزی از قلم بیفتد.
        
        23 اردیبهشت 1393
        
     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
    برقرار شدن عوارض خروج از ایران برای ایرانیان برون مرز بدون دادن اطلاع قبلی به آنان و در نتیجه استرس در فرودگاه ـ شرح این استرس



        از دفتر دکتر رامین علیمرد متخصّص بیماری های قلب و عروق در آمریکا خبر داده بودند که در نیمه ماه می سال 2014، نوبت معاینه قلب دارم که پس از عمل جراحی قلب باز، هر چند ماه یک بار صورت می گیرد تا مشکلی پیش نیامده باشد.
         مقدمات سفر آماده شد و قرار بود که ساعت 5 و 40 دقیقه بامداد سه شنبه، ششم ماه می 2014 (16 اردیبهشت 1393) فرودگاه بین المللی پایتخت را که با مسافتی دور از تهران، در جنوب شهر ری (ناحیه رباط کریم) واقع شده است تَرک کنم. گوشه ای از شرح این سفر که هم خبر است و هم بیان چند واقعیت از این قرار است:
         روز پیش از بازگشت ـ دوشنبه پنجم ماه می (15 اردیبهشت) ـ پس از خرید 5 کیلوگرم پسته به 330 هزار تومان (25 درصد گرانتر از بهای پسته در آمریکا ـ پسته محصول کالیفرنیا)، با یک اتومبیل شخصی که در ایران ِ امروز همه اتومبیلدارها می توانند در نقش تاکسی قرار گیرند و مسافر سوار کنند به منزل بازگشتم. راننده اتومبیل که گفت کارمند دولت است و در روابط عمومی موسسه مربوط دارای یک سمت است در پاسخ به پرسش های من افزود: گرانی اجاره خانه و هزینه زندگی مرا مجبور کرده است که عصرها و پنجشنبه ها و ساعاتی از جمعه را، در یک بنگاه معاملات مستغلات کار کنم و یا با اتومبیل خود ـ مسافرکشی. معاملات مستغلات در این روزها تا حدّی راکد است و ترجیح می دهم مسافرکشی کنم. ولی، بنزین شده است هر لیتر هزار تومان و باید بر مزد حمل مسافر اضافه کنم که هنوز نکرده ام. هزارتومان زیاد نیست، در تهران یک بطری آب هم هزار تومان! است [در آمریکا هر بطری آب، خرید از فروشگاههای سام: کمتر از 10 سنت = 300 تومان] * و شنیده ام در آمریکا بنزین سه برابر ایران ـ هر گالن چهارلیتری 4 دلار و در بعضی شهرها، بیشتر. اجاره آپارتمان دو اطاق خوابه مرا کرده اند یک میلیون و دویست هزار تومان و حقوق دولتی ام پس از کسورات مربوط، کمی بیش از یک میلیون و پانصد هزار تومان است، مادرم هم با من زندگی می کند. قیمت ها ثابت نیست و روزنامه ها فقط حرف ها و نطق های مقامات را نقل و تیتر می کنند، هیچکس هم خریدارشان نیست.
         پرسیدم که روابط عمومی اداره اش چه می کند. گفت که اگر منظورتان کار موثر است، تقریبا هیچ. مدیرانی را که در طول عمر کارمندی ام تجربه کرده ام حوصله خواندن ـ حتی خواندن بعضی از نامه های اداری را ندارند چه رسد به روزنامه و کتاب و گزارش های ما. اداره نسبتا کوچک ما نیازی به روابط عمومی ندارد که دارای پنج کارمند است، چرا آن را دایر کرده اند و هزینه روی دست دولت گذاشته اند؟!، نمی دانم.
         این فرد در طول راه همه اش می پرسید که چگونه می تواند به استرالیا، کانادا و یا آمریکا مهاجرت کند. می گفت که هفت سال است ازدواج کرده ولی نگذاشته بچه دار شود زیراکه شنیده است بچه، کار مهاجرت را دو چندان مشکل می کند و هر شب تا نزدیک بامداد تلویزیون های ماهواره ای را می بیند به امید اینکه برنامه ای داشته باشند که برای مهاجرت راهنمایی کند، شماری چشمگیر از همکلاسی ها، همبازی های دوران کودکی، بستگان و دوستان او در ده ـ پانزده سال اخیر از کشور رفته اند. چند رئیس و مدیر را که او می شناسد و مقام داشتند، یا خودشان رفته اند و یا زن و فرزندانشان را فرستاده اند ـ فرستاده اند با پول. در بنگاه [بنگاه معاملات مستغلات که کار می کند]، حساب کرده ایم که از سال 1370تا به امروز، دلار در برابر ریال 22 برابر شده و بهای مستغلات (خانه و زمین) 150 برابر. این تفاوت باعث شده که هرکس بخواهد خانه اش را بفروشد و پولش را یا ولخرجی، یا ارز کند و یا به خارج برود ـ با قیاس با قیمت خانه و زمین، دلار باید بشود 5 تا ده هزار تومان تا در کشور بماند. بانکی ها این را می دانند ولی چون خودشان هم ذینفع هستند کاری نمی کنند. اگر ارزش دلار هم مطابق خانه و زمین شود، هیچکس به خارج نمی رود، پول هم خارج نمی کند و واردات به حد اقل می رسد و همه کار می کنند و تولید. «تحریم» برای بعضی ها شده است بهانه. اگر تحریم برداشته شود، ارز وارده یا برای خرید جنس به خارج بازگشت داده می شود و یا اینکه در صرّافی ها به فروش می رسد و به خارج باز می گردد. مگر ما تا سه سال پیش تحریم اینچنانی داشتیم؟. می گویند در 7 سال [پیش از تشدید تحریم] 800 میلیارد دلار فروش نفت داشتیم، چه شدند؟. از بس بنگاه مستغلات زیاد شده است که کار ندارند. در طرفین بنگاه ما به فاصله 400 ـ 500 متر، سه بنگاه دیگر دایر شده است و شده ایم 4 بنگاه و کارمان کم [تقسیم بر 4].
         از این کارمند ِ مسافرکش خواستم که ساعت 2 بامداد روز بعد بیاید و مرا به فرودگاه امام خمینی ببرد که در منطقه رباط کریم (احمداباد) ـ جنوب غربی شهر ری واقع شده و تا محدوده جنوبی شهر تهران حدود 30 کیلومتر و تا خانه من نزدیک به 50 کیلومتر و تا شمال تهران 60 کیلومتر فاصله دارد. گفت: 50 هزار تومان.
         این فرد ساعت 11 و 35 دقیقه شب زنگ در ِ خانه ما را زد و عذرخواهی کرد که در اتومبیل اش نقص فنی یافته و رانندگی تا فرودگاه با آن اطمینان بخش نیست. خواهرزاده ام داوطلب بردن من به فرودگاه شد. بعدا شنیدم که پس از رسانیدن من به فرودگاه، در اینجا دچار مشکل توقف ممنوع، انتقال اتومبیل با جراثقال و چند بار رفت و آمد برای گرفتن اتومبیل شده است و .... چرا یک فرودگاه بین المللی و بسیار دور از یک شهر ده ـ دوازده میلیونی، پس از چند سال که از آغاز کار آن می گذرد نباید شاتِل انتقال مسافر داشته باشد. تاکسی تلفنی و ...، شاتل نیست. شاتل یک سرویس منظم میان فرودگاه و چند نقطه ثابت و مشخّص در شهر (ترمینال) است. به هر شرکت اتوبوسرانی بیابانی که اشاره شود، با التماس می آید و چنین سرویس پُردرآمدی را دایر می کند. این که برای دولت هزینه ندارد. این، درست نیست که از خارج به چند فامیل تلفن شود تا یکی از آنان قبول کند نیمه شب خوابش را بزند و 40 ـ 50 کیلومتر بیاید و مسافررا ببرد!. از فرودگاه با تاکسی رفتن هم، پس از یک شبانه روز پرواز و خستگی و حمل جامه دان، مشکل تسعیر ارز و رفتن به باجه بانک ملی دارد ـ همه که با خود 50 ـ 60 هزار تومان پول داخلی حمل نمی کنند.
         به هر حال، ساعت 3 و 20 دقیقه در فرودگاه بودم. تنها یک ورودی این فرودگاه که عُمرِ فعالیت آن به ده سال هم نمی رسد باز بود. در اینجا باید از چارچوب ایمنی و بازرسی بدنی و بازدید اشیاء گذشت. در اینجا کمربند و ساعت و ... را هم باید خارج ساخت. در این فرودگاه، دو بار چنین بازرسی صورت می گیرد ـ یکبار هنگام ورود به آن و باردیگر هنگام ورود به منطقه گیت ها. صف رسیدن به ورودی، 200 ـ 150 نفره بود و ساعت 3 و 45 دقیقه وارد صف گیشه چِک کردن بلیت و دادن جامه دان و گرفتن بوردینگ کارد شدم که 15 دقیقه طول کشید. ساعت 4 و چند دقیقه بامداد به صف های گذرنامه و گرفتن مُهر خروجی رسیدم و در کوتاهترین آنها ایستادم. 4 و 25 دقیقه مقابل مامور گذرنامه بودم که خواست رسید پرداخت عوارض خروج را با گذرنامه ام به او بدهم، تعجب کردم و گفتم: عوارض خروج؟!، چنین عوارضی دهها سال است که لغو شده و به گمانم پس از انقلاب، که گفت دوباره و اخیرا برقرار شده است و این بار 75 هزار تومان. گفتم چرا قبلا اعلام نشده و اطلاع ندادند که گفت: شما تنها نیستید، خیلی ها نمی دانستند، هنوز وقت دارید، باجه بانک ملی آن گوشه است، و در حالی که با دست اشاره می کرد مرا به آن سمت راهنمایی کرد.
         مقابل باجه بانک که من به آن رسیدم یک صف طولانی بود. همه ناراضی، عصبی و عبوس زیراکه به پرواز برخی از آنان وقت زیادی باقی نمانده بود. بانویی که لباس مِشکی بر تَن داشت و برای شرکت در مراسم تدفین برادرش از آمریکا به ایران آمده بود در یک حالت نگرانی و عرق ریزان می گفت که چون قصد بازگشت به ایران را تا سالها نداشته همه ریال هایش را خرج کرده ازجمله امشب 10 هزار تومان به رسم انعام به راننده تاکسی و 10 هزار تومان به باربر فرودگاه داده، دلار هم جز یک 20 دلاری ندارد زیراکه پسرش در آمریکا می آید فرودگاه و اورا می برَد. به علاوه، در آمریکا می تواند به هر ماشین دریافت پول در هر خیابان برود و پول نقد بگیرد، اینجا [ایران] که حساب بانکی و کارت ندارد. اینجا کردیت کارت آمریکا را هم که قبول نمی کنند. او سپس از صف ایستادگان خواست که در برابر دریافت اشیایی که با خود دارد به او 15 هزار تومان بدهند تا روی 20 دلارش بگذارد و عوارض را بپردازد و فقط 43 دقیقه به پرواز او باقی مانده است که یک بانوی دیگر 20 دلار اورا گرفت و 75 هزار تومان داد و گفت که اگر خود او بخواهد 20 دلاررا معاوضه کند، بانک مبلغی کار مزد می گیرد و تازه، باید از این صف به صف باجه معاوضه پول (تسعیر) برود و دوباره به این صف باز گردد که وقت گیر است و بازگشت به صف گذرنامه تا گرفتن مُهر خروجی هم دست کم 20 دقیقه می شود و ممکن است که به پرواز نرسد.
         در اینجا همه گله مند بودند که چرا نباید در فرودگاه «ساین» پرداخت عوارض نصب می کردند تا افراد هنگام ورود از خارج ببینند و سر فرصت و پیش از بازگشت به فرودگاه، آن را به یک باجه بانک در شهر بپردازند، چرا بمانند جاهای دیگر «ورقه یادآوریِ پرداخت عوارض» که دو سطر است چاپ نکردند و به ماموران گذرنامه ندادند تا هنگام ورود از خارج و مُهر کردن پاسپورت، آن را لای پاسپورت بگذارند، چرا به خدمه هواپیماهایی که به ایران رفت و آمد می کنند نمی گویند که آن را از بلند گوی هواپیما یادآور شوند، چرا در روزنامه ها آگهی نمی کنند که دست کم بستگانشان بدانند و به آنان یادآور شوند و ...، تا در آخرین لحظه دچار این استرس نشوند، ایرانیان مقیم خارج که به وطن منظما رفت و آمد دارند سالخورده هستند و بعضا مشکلات قلب و عروق دارند، دولت باید تدبیر کند و مشکل و ناراضی نتراشد. در کشوری که به هر تبعه ـ هر ماه 45 هزار تومان پول نقد می دهند می توانند بگویند اگر مسافری 75 هزارتومان عوارض خروجیِ ِ «به تازگی وضع شده» را نداده باشد، در صف گذرنامه یک فُرم از پیش چاپ شده امضا کند و قول دهد که دفعه بعد دو برابر بپردازد و یا اینکه به جای رفتن به صف باجه بانک ملی و بازگشت به صف گذرنامه و نداشتن وقت، و اضطراب از نرسیدن به پرواز، عوارض را به همان مامور گذرنامه بدهد ـ ریال و یا ارز دیگر معادل آن و یا دادن قول کتبی به صورت سفته برای پرداخت در سر فرصت.
         این اظهارات تمام شدنی نبود که به مقابل کارمند بانک که خستگی از قیافه اش هویدا بود رسیدم. فقط 30 دلار برایم مانده بود. وقتی دلارها را دید گفت که باید به باجه خرید و فروش ارز بروم و سپس به باجه او بازگردم. ساعت و بوردینگ کارد را نشانش دادم و گفتم که وقت نیست و من مقصر نیستم. با اکراه تمام 30 دلار را گرفت و رسید عوارض خروجی 75 هزار تومانی را به من داد. هر دلار در آن روز 3300 تومان بود. نمی دانم چگونه حساب کرد که چیزی پس نداد، شاید کارمزد تسعیررا حساب کرده بود و شاید هم خرید دلار در بانک ملی ارزانتر بود!.
         با یک کیف و یک بسته 4 ـ 5 کیلوگرمی دیگر در دست، با شتاب تمام دوباره خودرا به صف گذرنامه رسانیدم، چند ورزشکار که برای شرکت در مسابقه به خارج می رفتند در صف بودند. به آنان گفتم که به منِ پیرمرد که به پرواز، 33 دقیقه بیشتر وقت ندارم ترحّم کنند و جای خودرا به من بدهند که دادند. پس از مُهر شدن گذرنامه، دوان ـ دوان با آن دو کیف دستی و بسته (ساک) و در 77 سالگی خودرا به منطقه گیت ها رسانیدم که با یک صف دیگر رو به رو شدم ـ صف بازرسی سوار شدن بر هواپیما و بازرسی بسیار دقیق، بمانند آمریکا. حدود ده دقیقه در صف بودم و چند دقیقه برای بستن کیف ها و کمربند و ساعت. درست در لحظه بستن درِ ِ گیت ورود به هواپیما به آنجا رسیدم و آخرین نفری بودم که نفس زنان سوار بر هواپیما شدم و ... و این شرح سفر را که از وظایف روزنامه نگار و تاریخ نویس است در اینجا نوشتم تا یادآوری و کمکی به حل مسئله شود.
        
        23 اردیبهشت 1393
        
        ــــــــــ
        
        درباره بطری آب و مقایسه آن در تهران و آمریکا و اظهارات یک مخاطب
        
        در پی درج مطلب بالا در این تاریخ آنلاین، یک مخاطب با ارسال ایمیل نوشته بود که در رسانه های تهران و در گزارش مربوط به اعدام «مه آفرید» به جرم فساد اقتصادی دیدم که بدون توضیح کامل نوشته بودند که او در تولید بطری آب هم دست داشته است. من [مخاطب] 61 ساله ام و به خاطر دارم که تا همین سال های اخیر، در تهران «بطری آب» وجود نداشت زیراکه آب تهران از دو رودخانه کرج و جاجرود تأمین می شود و این دو رودخانه که طول چندان از سرچشمه تا دو مخزن سد خود ندارند از ذوب شدن برف های کوههای البرز به وجود آمده اند و چون این دو سد هم به علت مصرف زیاد سریعا تخلیه می شوند آلودگی آنچنانی ندارند و می شود بمانند سابق به تصفیه عمومی [سازمان آب] که باید کامل و با رعایت همه اصول و فرمول ها باشد اکتفا کرد، و یا اینکه بطری و ظروف شیشه ای را با همان آب خانگی پُر کرد و با خود به اتومبیل بُرد. به علاوه، نصب دستگاه خالص سازی آب در خانه که بهتر و بادوام تر است. آن طور که شنیده ام؛ بطری پلاستیکی خالی از زیان بهداشتی نیست. سابقا در تهران آب معدنی معروف به «آبعلی» در بطری شیشه ای فروخته می شد که از چشمه های واقعی آب معدنی گازدار تهیه می شد. روی بطری های پلاستیکی کنونی آب که در تهران توزیع می شود کلمه «معدنی» هم نوشته شده و بعضی ـ حتی تحصیل کرده ها ازجمله دختر خود من که کارمند بیمارستان است تصور می کنند که آن، آب معدنی واقعی است و نمی دانند که به سبک آمریکا و به خاطر طعم و مزّه، موادی که بیشتر مواد هم منشأ معدنی دارند به آب اضافه می شوند. ترجمه همان عبارتی که روی بطری های آب در آمریکا است هم روی بطری های تهران دیده می شود: Mineral enhanced for taste (به خاطر طعم، مواد معدنی؟ اضافه شده است). باید بدانیم که در آمریکای بسیار عریض تنها دو رشته کوه وجود دارد و بنابراین، آب شهرهای جلگه ای و بسیار به دور از دو رشته کوه ـ از برکه، مرداب و آب باران جمع شده در طول دهها و بل صدها سال تأمین می شود و مصرف بطری آب، امری عادی شده و کمپانی های صاحب آن کلی تبلیغ می کنند و ....
        این مخاطب ضمن اشاره به گران بودن بطری آب در تهران به نسبت درآمد مردم معمولی همچنین خواسته است که اگر بتوانیم یک برچسب بها و عبارت «افزوده شدن مواد معدنی به خاطر طعم و مزّه» الصاق شده روی بطری آب های آمریکا را بیابیم و به لحاظ ارتقاء آگاهی ها در اینجا کُپی (کاپی) کنیم.
        کاپی (کپی) مورد درخواست (بها و عبارت افزودن مواد معدنی) در زیر آمده است. برچسبِ بها، تنها مربوط به یک کمپانی آمریکایی است که به دست آمد:
        
    برچسب بها و اضافه شدن مواد به خاطر طعم به آن، الصاق شده روی بطری های آب یک کمپانی آمریکایی


        
    برچسب مواد افزوده شده به آب به خاطر طعم آن (آمریکا)

     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com