Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
16 ژانويه
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 16 ژانويه
ایران
بركناری رشیدالدین فضل الله از وزارت و قتل او
16ژانویه سال1317 میلادی ابوسعید بهادر ایلخان مغولی ایران رشید الدین فضل الله همدانی مورخ و پزشك معروف را از وزارت بركنار كرد و یك سال بعد مقتول ساخت. مخالفان این مورّخ كه جامع التواریخ از تالیفات اوست از او نزد ایلخان بد گویی، و حتی وی را متهم به مسموم كردن «الجایتو» ایلخان پیشین كرده بودند.
    قتل رشیدالدین بسیار ظالمانه بود؛ او را با شمشیر به دو نیم كرده بودند. رشیدالدین در طول وزارت خود كوشیده بود كه مقامات كشوری را به اصحاب قلم و طبقه باسواد بدهد از جمله حمدالله مستوفی را متصدی امور منطقه قزوین تا زنجان كرده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مشارکت نیروی هوایی ایران در تأمین یکپارچگی کنگو
درست دو سال پس از قتل پاتریس لومومبا قهرمان استقلال طلبی آفریقائیان، 26 دیماه 1341 (16 ژانویه 1963) به درخواست دبیركل وقت سازمان ملل، ارتش ایران یك اسكادران از شكاری ــ بمب افكن های خود مركب از شش جت را برای پایان دادن به تجزیه طلبی موسی چومبه و تامین یكپارچگی كنگو به این کشور فرستاد. پس از دو قرن، این نخستین بار بود كه نیروهای مسلح ایران در خارج از مرزهای كشور وارد عملیات نظامی می شدند. به تصمیم سازمان ملل و توسط این اسکادران اعزامی از ایران، فرودگاه «كل وزی» در ایالت جدا شده كاتانگا بمباران و غیر قابل استفاده شد و نیز محل استقرار نیروهای چومبه و مِرسنِرهای اروپایی به فرماندهی «مایكِ دیوانه ـ سرهنگ سابق» در الیزبت ویل و جادوت ویل بمباران و راه برای ورود واحدهای زمینی سازمان ملل هموار گردید، چومبه به خارج فرار كرد و تجزیه كنگو كه به خاطر معادن الماس آن بود (به آن صورت) پایان یافت. تجزیه طلبی چومبه به تحریك و خواست كمپانی های خارجی الماس صورت گرفته بود. قبلا هم دولت ایران دو گروه پزشگ نظامی به خواست سازمان ملل به كنگو فرستاده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که شاه رفت ـ ماموریت ژنرال هایزر در تهران ـ سلب حمایت غرب از شاه ـ چند نظر درباره رفتن شاه ـ تکرار تاریخ ایران
Gen. R. Huyser
بیست و ششم دی ماه 1357 (1979 و در آن سال مصادف با شانزدهم ژانویه) و یك روز پس از رای مثبت سنا به نخست وزیری شاپور بختیار، همچنانكه انتظار می رفت شاه و بانویش ایران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتنی كه بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود. نهم ژانویه جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از طریق «ویلیام سولیوان» سفیر این كشور در تهران به شاه پیام داده بود كه به مصلحت است ایران را ترك گوید. با رفتن شاه، ماموریت ژنرال هایزر نیز به پایان رسید.
     هلی كوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلی كوپتر نظامی اسكورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقرّ وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال آمریکایی، رابرت هایزر Gen. R. Huyser درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید! [و از رفتن شاه اطمینان حاصل کرد]. تبادل نظرهای هایزر با فرماندهان نظامی ارشد ایران روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پیش از خروج شاه، ژنرال قره باغی رئیس وقت ستاد مشترك نیروهای مسلح در مصاحبه ای اطمینان داده بود كه ارتش كودتا نخواهد كرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند، دستش را بوسیدند و بر پایش افتادند که موفق نشدند.(عکس زیر).



     رادیو ایران همان روز به نقل از یک مقام دربار گفت که شاه برای مرخصی و درمان کشوررا ترک گفته است! ولی غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات تیتر زده بود که «شاه رفت» که مفهوم رفتن همیشگی او داشت.
     پیش از خروج شاه از ایران، رادیو مسكو گفته بود: ... و از آنجا که سران ارتش ایران موظف به اطاعت از تصمیمات یك ژنرال آمریكایی [ژنرال رابرت هایزر] شده اند كه در تهران مستقر شده و از یکطرف تماس مستقیم با كاخ سفید واشنگتن و از سوی دیگر با فرماندهان نیروهای سه گانه ایران دارد وقوع هرگونه تغییرات در ایران ـ عکس وضعیت 28 امُرداد ـ محتمل است. متعاقب این گفتار رادیو مسكو، در تهران یك سرهنگ آمریكایی «مرده» یافت شده بود كه در آن روز معلوم نبود مقتول شده و یا اینکه خودكشی كرده بود!. روز پیش از آن نیز در شهر کرمان یك مقام آمریكایی به نام «مارتین بركویتس» كشته شده بود. در جریان انقلاب، حزب توده و گروههای کمونیستی دیگر وسیعا فعّال شده بودند.
    شاه در فاصله ترک تهران و درگذشت، به رغم بیماری سرطان یک کتاب نوشت، یک مصاحبه عمومی و چندین مصاحبه اختصاصی انجام داد. وی اظهار کرده بود وقتی شنیدم که یک ژنرال آمریکایی ـ معاون فرماندهی نیروهای نظامی این کشور در اروپا به تهران آمده و با فرماندهان نظامی ایران تماس مستقیم برقرار کرده خواستم که با من ملاقات کند. در این ملاقات، نخستین پرسش این آمریکایی [رابرت هایزر] که یک ژنرال نیروی هوایی بود از من این بود که چه وقت ایران را ترک خواهم کرد؟!. این سئوال و رفتار او و مذاکراتش با فرماندهان تردید و سوء ظن مرا افزایش داد.
    شاه در اسوان مصر به مجله تایم، در پاسخ به این پرسش که چرا امکان داد که تظاهرات یک سال تمام طول بکشد و به اعتصاب و عصیان تبدیل شود گفته بود که این جیمی كارتر بود كه به او اشاره كرد اگر در برابر تظاهركنندگان شدّت عمل نشان دهد نمی تواند روی حمایت آمریكا حساب كند. شاه افزوده بود مخالفان او كه متوجه این قضیه شده بودند بر شدت مخالفت و تظاهرات خیابانی و اعتصابات افزودند و اكثریت ساكت و بی تفاوت جامعه را هم به حركت درآوردند و امور کشور فلج شد. [تظاهرات منجر به انقلاب در پی انتشار نامه ساختگی احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات در نهم ژانویه 1978 آغاز شده بود].
    شاه چندی بعد در مصاحبه دیگری کارتررا فاقد تفکّر سیاسی و احاطه بر رویدادهای تاریخ حتی تاریخ قرون 19 و 20 خوانده و گفته بود سیاست کارتر به دلیل بی اطلاعی از گذشته ملل، تفاوت فرهنگها، روانشناسی و رفتار آنها و ضعف تحلیل اوضاع جاری جهان و پیش بینی آینده، تحت تاثیر تلقین و نفوذ اطرافیان خود بویژه برژینسکیِ ضدِ روس برای آمریکا در دراز مدت مشکلات متعدد خواهد آفرید که رفع آنها نیاز به هزینه کردن صدها میلیارد دلار و حتی تحمل تلفات دارد. کارتر گمان می کند (می کرد) که شاه تنها یک نفر است و با رفتن او، ایران متحد آمریکا باقی خواهد ماند. آینده ثابت خواهد کرد که چنین نخواهد بود. [که ثابت شد.].
    در پاسخ به این پرسش که چرا یک شاه باید به توصیه رئیس دولت دیگر عمل کند، گفته بود ترسیدم ایران منزوی و ایزوله شود و هر آنچه را که به دست آورده بودیم از دست بدهیم.
    ژنرال امیرحسین ربیعی فرمانده نیروی هوایی وقت که برغم رفتار ملایم در قبال انقلاب، محاکمه و اعدام شد در جلسه محاکمه در پاسخ به یک سئوال قاضی شرع گفت که دولت کارتر به دست ژنرال هایزر دُم شاه را بمانند یک موش مرده گرفت و از ایران بیرون انداخت. [این اظهار ژنرال ربیعی همان روز در روزنامه های تهران انتشار یافت].
چرچیل در سال 1943 در تهران با شاه ملاقات و پادشاهی اورا تثبیت کرد و جورج براون در سال 1978 خواهان کنار رفتن او شد (انگلستان خواست که بيايد و انگلستان خواست که برود)


    به باور برخی از مورّخان، هایزر ماموریت داشت که ژنرالهای ایران را قانع کند که پس از رفتن شاه، اگر بختیار دستور سرکوب خشونت آمیز تظاهرات کنندگان را بدهد اطاعت نکنند و ژنرال قره باغی رئیس ستاد ارتش چنین قولی را به او داد و به این قول خود هم عمل کرد. به اظهار این مورخان، ژنرال هیگ فرمانده هایزر [و بعدا وزیر امور خارجه آمریکا] با ماموریت معاون خود هایزر و رفتن به تهران موافقت نداشت و کناره گیری او از فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در اروپا (ناتو) شاید به همین دلیل بود. پاره ای از این مورخان نوشته اند که پیش از ماموریت هایزر، جورج براون وزیر امور خارجه پیشین انگلستان نیز در ملاقات با شاه به او اندرز داده بود که بهتر است کنار برود و ظاهرا «رمسی کلارک» دادستان پیشین آمریکا و روشنفکر بنام این کشور هم پیام مشابهی برای شاه فرستاده بود. از زمانی که پزشکان فرانسوی تشخیص داده بودند که شاه به بیماری سرطان دچار شده و عمری نخواهد داشت، قدرت های غرب حمایت خودرا به تدریج از او سلب و به چاره جویی افتاده بودند. در این میان انبوه دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا و اروپا به روشن کردن سران ممالک محل اقامت خود از ضعف های دولت شاه و نارضایتی اکثریت مردم پرداخته و بویژه ذهن جیمی کارتر را پُر کرده بودند بگونه ای که در نوامبر 1977 که شاه به آمریکا رفت تدابیر کافی انتظامی برای جلوگیری از تظاهرات ایرانیان ساکن آمریکا که در برابر کاخ سفید اجتماع کرده و سنگ پرانی می کردند و شاه تحقیر شد بعمل نیامد.
بکار رفتن گاز اشک آور عليه تظاهرکنندگان ایرانی ضد شاه مقابل کاخ سفید واشنگتن در نوامبر 1977 به قدری فضای کاخ را آلوده کرده بود که شاه در کنار تریبون ایراد سخنرانی مجبور به پاک کردن اشک خود با دستمال شده بود


     قدرت های غرب خواهان کناره گیری شاه از نیمه سال انقلاب بودند و یقین داشتند که با کناره گیری شاه و جوان بودن پسرش، دمکراسی در ایران برقرار شود ولی شاه حاضر به کناره گیری نبود و همچنان دم از برنامه های دور و دراز خود ازجمله تمدن بزرگ می زد.
     ایجاد وحدت مساعی میان مخالفان سلطنت از ملی گرا و چپگرا تا مذهبی و شکست اقدامات دولت شاه برای برقراری آرامش باعث شده بود که متحدان خارجی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر وقت دولت لندن و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از ادامه حمایت از او دست بردارند.
شاپور بختیار پس از تایید نخست وزیری اش در سنا، در کنار شاه


     شاه درنیمه اول دیماه به هر چهره شناخته شده که برای قبول ریاست دولت متوسل شد پاسخ رد شنید جز شاپور بختیار که انتصاب او مورد تایید ضمنی رئیس جمهور وقت آمریکا هم بود. ظاهرا بختیار به شرط خروج [موقت] شاه از کشور که کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز همین نظر را داشت قبول نخست وزیری کرده بود.
     غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندكی پس از خروج شاه از تهران این روزنامه را با این تیتر سراسری: «شاه رفت» كه از پیش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجدید چاپ می شد و هر نسخه یك تومانی آن تا پنجاه تومان به فروش می رسید. در آن روز كه هنوز ارتش، پلیس و ساواك به وضعیت سابق باقی بودند و دولت منصوب از سوی شاه قدرت را به دست داشت، زدن چنین تیتری یك ریسك بزرگ بود و جرات و دلاوری زیاد لازم داشت. در آن زمان حسین شمس ایلی و علی باستانی دو معاون سردبیری روزنامه اطلاعات بودند و دکتر علیرضا نوریزاده دبیر میز سیاسی این روزنامه و مسئول تهیه و تنظیم اخبار و تحولات انقلاب بود. علی باستانی کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعدا هم مدتی را در بازداشت گذرانید. وی پس از اخراج شدن از روزنامه اطلاعات، خود را خانه نشین ساخت و به روزنامه نگاری بازنگشت. علی باستانی از سال 1336 هجری در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبیر بود. حسین شمس که به مدت 14 سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار 1359 همانند دیگر اعضای تحریریه از کار اخراج گردید ولی چند سال بعد به دنیای روزنامه نگاری و روزنامه اطلاعات بازگشت. وی که اخیرا بازنشسته شده است یکی از روزنامه نگاران ماهر و حرفه ای ایران بشمار می آید.
     در آن زمان در ایران هنوز كار حروفچینی به صورت سربی (لاینو تایپ) انجام می گرفت و تهیه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادین صفحه سازی و سپس زیر پرس قرار دادن و به صورت صفحه استوانه ای شكل فلزی در آوردن و به ماشین چاپ بستن وقت گیر بود و صالحیار كه رفتن شاه را از چند روز پیش از آن پیش بینی كرده بود تهیه این تیتر فوق العاده درشت را به استاد «عباس مژده بخش» مدیر صفحات سفارش داده بود. صالحیار برای قبولاندن این تیتر به شورای دبیران روزنامه استدلال كرد كه هدف از نوشتن این دو كلمه به این درشتی این است كه نظامیان پایین دست اطمینان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب كار، از تیراندازی به مردم خودداری كنند و هدف عمده او جلوگیری و دست كم كاهش قتل ایرانی به دست ایرانی است. باوجود این استدلال، وی برای جلوگیری از مخالفت احتمالی بعضی دبیران تحریریه مجبور شد نهیب بزند. این تیتر سبب شد كه نظامیان از بازگشت شاه مایوس شوند و بیش از گذشته به انقلابیون به پیوندند. تصویر این صفحه و ترجمه و تفسیر تیتر آن در فصل «تاثیرگذاری رسانه ها» در تاریخ عمومی مطبوعات آمده است.
    سه روز پیش از رفتن شاه از تهران، در پاریس آیت الله خمینی برای اداره امور كشور شورای انقلاب اسلامی تشكیل داده بود و انتصاب شاپور بختیار را (که مورد قبول واشنگتن هم بود) غیر قانونی اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ایران، انقلاب پیروز و پنجاه روز بعد رفراندوم تغییر نظام برگذار شد.
     صالحیار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشستن فوت شد بدون این كه از این كار او كه كاهش خونریزی و تخریب و كاستن از فاصله انقلاب تا پیروزی بود سخنی به میان آید، حتی پس از مرگش.
     روزنامه نگاران ایران پس از کناره گیره دولت تمام ـ نظامی ژنرال ازهاری به اعتصاب 62 روزه خود پایان داده بودند. روزنامه های ایران در طول انقلاب و تا چند ماه پس از آن در کنترل کمونیست های سابق بودند.
     شاه و دولت او از دیماه 1356 با اعتراض و اعتصاب مردم که هر روز هم گسترش بیشتری می یافت رو به رو و هر اقدام آنان و مشاوران داخلی و خارجی شان برای آرام کردن اوضاع به شکست می انجامید از جمله اصلاح تقویم کشور، وعده آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات آزاد، لغو تصمیم به ساخت قمارخانه (کازینو)، ... و نیز اعمال خشونت؛ اعلام حکومت نظامی در هفدهم شهریورماه 1357 و همان روز تیراندازی به تظاهرکنندگان در میدان ژاله (تهران) و روی کار آوردن یک دولت تماما نظامی در نیمه آبان آن سال.
    با انتصاب بختیار (که چند سال بعد در فرانسه ترور شد) کار موسسات و قبل از همه روزنامه ها از سرگرفته شد. ولی برغم خروج شاه از کشور تظاهرات و مخالفت ادامه یافت که بختیار هواداران خودرا به انجام تظاهرات موافق دعوت کرد و میان دو دسته تظاهرکننده زد و خوردهایی صورت گرفت. چند روز پس از رفتن شاه از کشور، بختیار بر پایه محاسباتی (که چگونگی آن هنوز به دست نیامده است) با بازگشت آیت الله خمینی به کشور موافقت کرد و وی اول فوریه پس از 14 سال تبعید به وطن بازگشت و 11 روز بعد انقلاب به پیروزی رسید و ....
     دوران آوارگی شاه از لحظه پیروزی انقلاب (11 فوریه 1979) تا پایان عمرادامه یافت. شاه مبتلاء بسرطان از سال 1973، در دوران آوارگی در كشورهای مختلف و در سایه ترس از ترور و یا دستگیری و تحویل داده شدن به ایران برای محاكمه بسر می بُرد و سرانجام در تابستان 1359(1980 و در آستانه جنگ عراق با ایران) بر اثر همان بیماری در یك بیمارستان نظامی مصر درگذشت و در یک مسجد در قاهره مدفون شد.
    در یک مورد، ورود شاه به نیویورک جهت درمان باعث تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان آن و مآلا قطع کامل روابط دو کشورشد. با این قطع روابط و اعلام شدن آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و کنار رفتن مهدی بازرگان؛ قول و قرارهای خصوصی و محرمانه پیش از انقلاب به فنا رفت و دست آمریکا مستقیما از ایران کوتاه شد، خصومت گسترش یافت و ....
     انقلاب ایران به عنوان یک رویداد چشمگیر قرن 20 و نتایج ناشی از آن و تداوم تحولات، تغییرات و مسائل مورد توجه تاریخنگاران و پژوهشگران حرفه ای (بیطرف) بوده ولی محصول این پژوهش ها به صورت دقیق و کامل انتشار نیافته و جادارد که درباره تحولات سالهای 1978 و 1979 ایران پژوهش علمی به روش تحقیق در تطوّر تاریخ ادامه یابد. در این زمینه آنچه که تاکنون انتشار یافته همانا تفسیر گزارش های روز و مصاحبه با ارباب تحقیق، اصحاب نظر و مورخان بوده است.
     برخی از محققین، این انقلاب را نتیجه روزافزون بودن شکاف میان فقیر و غنی در ایران و تبدیل کشور به یک جامعه طبقاتی مخصوصا در دهه 1970 (دهه 1350 هجری) و به موازات افزایش درآمد ایران از صدور نفت و نیز ادامه بوروکراسی باقیمانده از دوران قاجارها و پیدایش فساد دولتی بیان کرده و گفته اند که شماری کم (یک اقلیت نسبتا کوچک ـ خواص) روی ثروت ها و مقامهای کشور دست گذارده بودند و دیگران با هراندازه معلومات، آگاهی، شایستگی و مهارت به این ثروتها و مقامها (معاملات دولتی، وکالت مجلس، انتشار نشریه و ...) دسترسی نداشتند و به تدریج ناله هایشان تبدیل به فریاد شد و شاه این فریاد را نشنیده گرفت تا دست کم با تغییرات و اصلاحات نسبی در سیستم موافقت کند ... و این فریادها در سال 1357 (1978 میلادی) توفان شد و .... شاه باور نمی کرد که در جهان نیمه دوم قرن بیستم یک کشور و آن هم ایران دارای نظام مذهبی شود و درنتیجه همه ترس او از کمونیست ها بود و بارها این بیم را علنی ساخته و به دولت واشنگتن نیز منتقل کرده بود. شاه ملی گرایان (مصدقی ها) را شماری سالخورده که با اصل سلطنت مخالف نیستند می دانست. به باور یک مفسر آمریکایی، شاه مردی خداترس بود که به شعائر اسلامی احترام می گذارد. این تفسیرنگار در دهه 1960 با شاه دیدار کرده بود.
     پاره ای دیگر از پژوهشگران نوشته اند که ورود و گسترش فرهنگ غرب در ایران و برخورد دو فرهنگ (مخصوصا در محله های مذهبی تر شهرها و مناطق روستانشین) و قضاوت شاه و دولتش تنها برپایه زندگانی و خواست ساکنان شمال شهر تهران، نارضایی توده مردم را برانگیخته بود و منتظر فرصت برای بروز مخالفت بودند.
     به باور جمعی دیگر، انقلاب ایران ریشه در بپاخیزی ژوئن 1963 (خرداد 1342) داشت و درحقیقت دنباله آن بود ولی شاه به جای توجه به خواستهای بپاخاستگان آن سال، به راه خود ادامه داد. حال آنکه عقل سلیم حکم می کرد که انگیزه آن بپاخیزی و شعارهایش را تحلیل و مورد توجه (نصب العین) قرار می داد.
     برخی از تاریخنگاران نوشته اند: در دهه 1970 (دهه 1350هجری) به همان اندازه که درآمد ایران از نفت افزایش می یافت؛ اعیان و اشراف (خواص) توانمندتر و طبقه نادار و روستائیان فقیرتر و ضعیفتر می شدند و طبقه متوسط بی خیال از این گسترش جدایی ها به خوشگذرانی و لوکس کردن وسایل زندگانی سرگرم بود و تاریخ ایران بسرعت به تکرار وضعیت اواخر عهد ساسانیان (نیمه اول قرن هفتم میلادی) می پرداخت که همانا «فلسفه تاریخ» است و ایران در طول زمان چندبار آن را تجربه کرده است. شاه به دلیل بیماری سرطان و تنگ شدن حلقه محاصره او توسط خواص واقعیت هارا لمس نکرد و مانع از تکرار تاریخ نشد و چون می دانست که عمری نخواهد داشت در طول انقلاب هم تنها به روز قیامت و مجازات الهی توجه داشت و وظیفه کشورداری یعنی حفظ جان، مال، امنیت و حیثیت اتباع را فدای آن کرد و ....
     چند تاریخنگار بخشی از علل ناآرامی های یک دهه آخر عمر نظام سلطنتی ایران را تحریکات و سیاست های برخی از قدرتهای وقت که بیشترشان هم بظاهر دوست دولت شاه بودند برنگاشته و دلایلی برای اثبات این تز خود ارائه داده اند. به باور این تاریخنگاران، کثرت دانشجویان ایرانی در مدارس عالی آمریکا و اروپای غربی و نزدیک شدن اعضای کنفدراسیون دانشجویان به جیمی کارتر و مشاورانش و بدگویی از شاه نظر رئیس جمهور وقت آمریکارا که یک دمکراسی دوست لیبرال است نسبت به شاه و دولتش تغییر داد. در سالهای دهه 1970 (1350 هجری) دهها هزار جوان ایرانی با استفاده از گران شدن مستغلات در ایران (تا صد برابر) و ثابت ماندن ارزش ریال نسبت به دلار (یک دلار = هفت تومان) و آزادی فروش ارز در بانکهای ایران برای تحصیل به آمریکا آمده بودند و چون عمدتا از خانواده های «ورکینگ کلاس» ایران بودند خیلی زود جذب انجمن ها و گروههای دانشجویی مخالف دولت متبوع و ازجمله انجمن دانشجویان مسلمان، مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و ... شدند و با راه انداختن تظاهرات ضد شاه و شعار نویسی، مصاحبه و حتی مراجعه خانه به خانه نظر آمریکاییان را نسبت به شاه تغییر دادند و سه مورد تظاهرات وسیع آنان در نوامبر 1977 در شهر واشنگتن (کاخ سفید)، نیویورک و پاریس کار شاه را ساخت و این، آغاز پایان کار او بود. بسیاری از این دانشجویان درجریان انقلاب و یا ظرف یکی دو سال اول (1979 و 9 ماه از سال 1980) به ایران بازگشتند و چون وضعیت را مطابق میل خود ندیدند عمدتا در کشور محل تحصیل ماندگار شدند و با استفاده از قوانین مهاجرت محل اقامت بستگان خودرا هم آوردند و اینان بستگان دیگر و این تسلسل تا به امروز ادامه یافته و شمار ایرانیان مهاجر در سراسر جهان ظرف سه دهه گذشته، طبق یک برآورد بالغ بر 5 میلیون می شود که چون تابعیت ایران را لغو نکرده اند تبعه جمهوری اسلامی هم بشمار می آیند و قسمتی از آمار نفوس ایران را تشکیل می دهند. به گفته یک محقق کانادایی در سال 2010، کثرت فارغ التحصیلان مدارس عالی ایران بویژه دانشگاه آزاد که کار مناسب تحصیلات خود پیدا نمی کنند از عوامل ایجاد تفکر مهاجرت است.
عکس قسمت بالاي صفحه اول روزنامه اطلاعات26 دي ماه 1357

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اظهارات محمد حیدری معاون وقت سردبیر روزنامه اطلاعات درباره تیترِ «شاه رفت» ـ صالحیار سازنده این تیتر ـ ابتکارهای ژورنالیستیِ صالحیار
محمد حیدری (در شناسنامه اش؛ محمداسماعیل حیدرعلی متولّدِ خراسان)، از اعضای سردبیری روزنامه اطلاعات در جریان انقلاب 1357 و تا مدتی پس از آن و سپس سردبیر دو ـ سه مجله، پنج سال پیش از وفات (که در نوزدهم فروردین 1396 درگذشت)، خاطره‌ای از تیتر تاریخی روزنامه اطلاعات؛ «شاه رفت» روایت کرده است که برای افزودن بر تاریخ روزنامه نگاری ایران، دانستنی است. روایت حیدری قبلا هم به چند صورت انتشار یافته بود.
    
محمد حیدری

حیدری که خود شاهدِ عینی و دست اندرکار قضیه بود در این باره گفته است:
    دو تیتر بسیار بزرگ و باقی ماندنی در تاریخ؛ «شاه رفت» و «امام آمد» ابتکار حرفه‌ای شادروان غلامحسین صالحیار ـ سردبیر وقت روزنامه اطلاعات بوده است. من (محمد حیدری) به عنوان کسی که در آن زمان معاونت صالحیار را برعهده داشتم واقعیت را بگویم تا گمانه زنی‌ها در این زمینه پایان یابد. در آن زمان حسین شمس ایلی، علی باستانی و من در امور خبری [اخبار داخلی] معاونان صالحیار بودیم. غلامحسین صالحیار پنج معاون داشت. معاونت اجرائی سردبیر بر عهده من [حیدری] بود که مدام میان تحریریه (طبقه چهارم ساختمان قدیمی و دهها ساله مؤسسه، واقع در ابتدای خیابان خیّام) و بخش فنی (طبقه سوم ساختمان) در رفت و آمد بودم تا بر شیوهِ بستن صفحات روزنامه نظارت داشته باشم و یا دستورات و نظریات سردبیر را به میزهای تحریریه و نیز مسئولانِ صفحه بندی و تصحیح ابلاغ کنم. ما ـ سردبیر و معاونانش و دبیر میز اخبار سیاسی روزنامه (دکتر علیرضا نوری زاده) از دست کم ده روز قبل می‌دانستیم که شاه قرار است از ایران برود، زیرا تیمسار مقدم (آخرین رئیس ساواک) در جلسه‌ای که ما را به شرکت در آن (در ساختمان مرکزی ساواک ـ وزارت اطلاعات کنونی) فراخوانده بود موضوع را با قید این که نباید آن را منتشر و یا بازگو کنیم، فاش کرده بود. همین آگاهی موجب شد که صالحیار، وقتِ کافی داشته باشد که توسطِ «عباس مژده بخش» مدیر بخش حروفچینی و صفحه بندی روزنامه و با گرفتن تضمین رازداری از بخش گراور سازی، آن تیتر بزرگ و بی‌سابقه را به صورت گراور بسازد و در جایی پنهان کند. روز رفتن شاه، صالحیار در پاسخ به پرسش برخی از دبیران تحریریه که چه تیتری در صفحه اول روزنامه برای رفتن شاه که 99 درصد بازگشت نخواهد داشت خواهد زد، پاسخ‌هایی سردستی می‌داد، زیرا که نمی خواست همگان بدانند که از چند روز پیش می دانست که شاه رفتنی است و تیتر را درشت تر از تیترهای بزرگ معمولی آماده کرده است. تا آن روز تنها سه ـ چهار نفر می دانستند که تیتر مربوط تهیه شده و چگونگی قراردادن آن نیز در صفحه مشخص شده است. در آن روز (روز خازج شدن شاه و بانویش از کشور) صفحه اول هم بدون حضور هیچیک از اعضای تحریریه و قسمت فنی جز صالحیار، مژده بخش و کُرداوغلو (گراورساز) بسته و به ماشین چاپ داده شد و دقایقی بعد، نسخه‌هایی از آن به اطاق خبر آورده شد و در آن لحظه بود که چشم ها به آن تیتر افتاد. این پنهانکاری ـ به اظهار بعدی صالحیار به این جهت بود که این احتمال وجود داشت که کاسه ای زیر نیمکاسه باشد و ارتش وارد عمل شود و رشته هارا پنبه کند.
     ساعتی پس از آغاز کار چاپ، من [حیدری] برای سرکشی به بخش توزیع روزنامه رفتم و از گفت و گو با مسئول آن بخش متوجه شدم؛ از قبل ترتیبی داده شده بود که بجای روال توزیع عادی، خروجی صدها هزار شماره ای دو ماشین چاپ روزنامه (رتاتیو و اُفسِت روتاتیو) بدون در نظر گرفتن بازگشت پول تکفروشی، شماره آن روز روزنامه بین مردم که خیابان‌ها از آنها پُر بود، توزیع شود (بدون انتظار داشتن دریافت پول). بدین ترتیب با یک سازمان دهی دقیق، روزنامه‌ای با تیتری که هنوز هم به مناسبت هایی در رسانه‌ها بازنشر می یابد، منتشر شد. در مورد تیترِ «امام آمد» اعضای سردبیری روزنامه، از قبل در جریان بودند.
    حیدری همچنین گفته بود: دهه 1360 صالحیار بیمار شده بود. شبی برای دیدنش به خانه او (در کوچه ای در انتهای خیابان سهروردی) رفتم. وی ضمن صحبت و اشاره به آن روزها، سه دستخط درباره خودش از آیت‌الله محمد جواد باهنر نشانم داد که یکی ابقای او در سمت سردبیر روزنامه اطلاعات و حُجّت بودن حرفش را نشان می‌داد‌، دست خط دوم خطاب به همه مسئولین بود که به توصیه‌های وی (صالحیار) در مورد مطبوعات توجه کنند و دست خط سوم دستورِ دادن یک قبضه اسلحه کُلت به وی را برای دفاع شخصی نشان می داد.
    صالحیار در پی مصادره روزنامه اطلاعات و واگذارشدن این مؤسسه به بنیاد مستضعفان و انتصاب یک بازاری معمولی به مدیریت آن، پس از ربع قرن کار در تحریریه روزنامه اطلاعات و عمدتا در سمت های دبیری و سردبیری، و از محرّکان اعتصاب 61 روزه از این مؤسسه رفت. از ابتکارهای ژورنالیستیِ صالحیار؛ ایجاد نخستین خبرگزاری غیر دولتی در ایران به نام «پرس اِیجنت»، ایجاد خبرگزاری برای رادیو تلویزیون ملی ایران، پخش وقایع شهری از ترافیک، حادثه رانندگی، حریق تا زمین خوردگی، بیماری فوری یک فرد و ... در بخش های خبرِ رأس هر ساعت از رادیو ایران که دو سه دهه بعد در اروپا و آمریکا مشاهده شد و همچنین تألیف کتاب چهره های رسانه ها [رسانه های ایران] شامل همه آنان که سرگرم کار بودند. صالحیار برای تهیه مطالب فوری شهری برای پخش در آغاز هر ساعت از رادیو، عنایت الله گلستانه حادثه نگار بنام و قدیمی را از روزنامه اطلاعات به سازمان رادیو تلویزیون برده بود. اهمیت اخبار ترافیک در این بود که اگر یک خیابان بند آمده باشد، راننده اتومبیل از رادیو اتومبیل خود قضیه را بشنود و مسیر دیگری انتخاب کند. با این کار، بر مخاطبان رادیو هم افزوده می شد. صالحیار همچنین از بنیادگذاران سندیکای روزنامه نگاران ایران بود و یکی دو دوره دبیر انتخابی این سندیکا. او در دهه 1370 تصمیم گرفت که ایران هم بمانند کشورهای پیشرفته، «انجمن روزنامه نگاران پیشکسوت» داشته باشد و به نوشتن اساسنامه و جمع آوری امضاء دست زد و درخواست تأسیس انجمن را به وزارت کشور داد و همچنین با معاون مطبوعاتی وقت وزارت ارشاد ملاقات و مشورت کرد که عُمر او پایان یافت. دیگران و به شکلی دیگر چنین انجمنی را تشکیل داده اند.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
پول حرام، آه مظلومان است که دامنگیر خواهد شد
یک مخاطب این تاریخ آنلاین در پیام مورخ 27 دیماه 1391 ضمن انتقاد غیر مستقیم [به صورت اشاره و تلویح] از مؤلف آن که «چشم ـ بسته» از کنار حقایق جاری اوضاع می گذرد، مطلب شماره 20930 مورخ 26 دیماه 1391 وبسایت «بازتاب» را ـ و به قول خودش [مخاطب] ـ پس از سانسور (حذف) اشارات مستقیم، نقل و ارسال داشته و خواسته است که به صورت یک واقعیت کُلّی و عمومی [بدون اشاره به فرد و کشور] درج شود تا شاید که مورد توجه قرار گیرد، عبرت آموز باشد و پیشگیری از وقوع یک سونامی [زلزله تحت البحری] شود.
    
    متن ارسالی مخاطب:
    
    "فساد اقتصادی مقارن و همزاد با فساد سیاسی است، به این معنا که در جامعه ای که فرهنگ انتقاد و تصحیح عملکرد مقامات وجود نداشته باشد، کسب «زر» درپی «زور» سیاسی خواهد آمد. پس از گذشت یک سال از موج اختلاس های بزرگ، نشانه هایی از پیدایش یک سونامی رسوایی های اخلاقی به نظر می رسد.
    براساس آموزه های دینی و همچنین یافت های علوم اجتماعی؛ تباهی در یک جامعه از به فساد کشیده شدن مقامات آن آغاز و سپس این فساد فراگیر و تبدیل به یک هنجار می شود.
    انحرافات شکل گرفته در جامعه از «زور» سیاسی، به تدریج به اختلاس ها و سوء استفاده از بیت المال کشیده می شود و سپس به رسوایی اخلاقی. مثلا: رابطه یک مقام با زن شوهردار، شکایت یک دختر از یک مقام دیگر، فرار دختر یک مقام دولتی از خانه، ... و ده ها موضوع دیگر که رسانه ای نمی شوند. به هرحال، باید دانست که پولهای حرام، آه مظلومان است که دامنگیر خواهد شد.".
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
26 دی 1391ـ 4 میلیون افغان در ایران و چند میلیون ایرانی در کشورهای دیگر
16 ژانویه 2013 (26 دی ماه 1391) معاونت امنیتی ـ انتظامی وزارت کشور، شمار پناهندگان افغان در جمهوری اسلامی ایران را که ثبت نام شده و دارای کارت پناهندگی بودند، 850 هزار نفر اعلام داشت. شمار افغان های غیر مجاز در آن زمان (ژانویه 2013) در جمهوری اسلامی ایران حدود یک میلیون و 420 هزار تَن برآورد شده بود ـ و با جمع دو رقم دو میلیون و 270 هزار. اظهارات افراد و گزارش های مبتنی بر آنها، رقم افغان های ساکن ایران در پاییز 2015 را نزدیک به 4 میلیون نشان می داد. پس از انقلاب و بویژه در سال های پس از جنگ عراق با ایران، چند میلیون ایرانی [رقم درست در دست نیست] جلای وطن کرده و عمدتا در کشورهای انگلیسی زبان زندگی می کنند، ولی ارتباط و رفت و آمد خود با زادگاه و دیار نیاکان را قطع نکرده اند که یک خصلت ویژه هر ایرانی است.
    افغان ها، از زمان تأمین وحدت ایران در 539 سال پیش از میلاد تا نیمه دوم قرن 19 (به مدت 24 قرن) اتباع ایران بودند که دولت لندن با توسل به جنگ (لشکرکشی به بوشهر و خوزستان) و بازی های دیگر، آنان را از ایران جدا کرد و سپس بخشی از ایشان را هم با ترسیم خط مرزی «دورَند» ضمیمه هندوستانِ وقت خود کرد که اینک در غرب و شمال غربی پاکستان زندگی می کنند و آرامش ندارند. شمار پشتون ها (پاتان ها = افغان ها)ی پاکستان بیش از 29 میلیون است. افغانستان نامی است که دولت لندن بر ایرانِ خاوری گذارده است. بپاخیزی های مسلحانه پس از سلطه عرب بر ایران با هدف تأمین استقلال و حاکمیّت ایران و احیاء زبان فارسی، از سیستان بزرگتر و خراسان بزرگتر (آن قسمت ها که اینک در افغانستان قرار گرفته اند) آغاز شده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
نگاهی كوتاه به اندیشه و كارهای جمال عبدالناصر به مناسبت زادروز او
15 ژانویه زادروز جمال عبالناصر رهبر پیشین مصر و صاحب فرضیه ای معروف به «ناصریسم» است كه در سال 1918 به دنیا آمد و 52 سال عمركرد.
     وی مشكلات جهان عرب را نتیجه مداخله نیروهای استعمار و در صدر آنها انگلستان و نیز روحیه سازشكارانه مقامات عربی و وجود نفاق میان آنان و ادامه نظام ارباب و رعیتی و ناآگاهی و عقب ماندگی عمومی مردم منطقه می دانست و با ارائه یك ایدئولوژی كه تركیبی از سوسیالیسم معتدل و وفاداری ملی و وحدت عربی بود تحول ایجاد کرد. وی از اعضای گروه افسران مصری بود که این گروه به سلطنت و نفوذ انگلستان در مصر پایان داد.
    ناصر پس از اینکه رئیس دولت شد آبراه سوئز و بسیاری از موسسات مصر را ملّی كرد و مالكیّت اراضی كشاورزی را محدود ساخت، با سوریه جمهوری متحد عرب را به وجود آورد، به پیروزی كودتای ضد سلطنت در عراق كمك كرد، به مبارزه با نظام موروثی در یمن کمک کرد، سد اسوان را در مصر بدون كمك غرب بساخت و با در پیش گرفتن سیاست «قرار دادن شوروی در برابر غرب» در جنگ سال 1956 با انگلستان ، فرانسه و اسرائیل چیزی را از دست نداد. چون طعم ضعف نظامی اعراب را در جنگ سال 1948 با اسراییل به عنوان یك افسر جزء چشیده بود، تا توانست به تقویت بنیه نطامی مصر پرداخت.
    
ناصر هنگام ملاقات با« چه گوارا » درقاهره

ناصر از مؤسسان جنبش غیر متعهد در جهان است. وی كه از دوستداران دكتر مصدق بود شدیدا با شاه مخالفت داشت و سیاست های اورا كمك به سلطه غرب بر كُلّ خاورمیانه و استثمار منابع طبیعی این منطقه از جمله نفت می دانست و بارها شاه را متهم كرده بود كه خاور میانه را صحنه رقابت شرق و غرب كرده و سهم بزرگی در انتقال جنگ سرد دو ابرقدرت به این منطقه داشته است.
    ناصر كه كار نظامی اش را به عنوان ستوان در سودانِ تحت سلطه انگلستان آغاز كرده بود و از این وضعیت متأثر شده بود با چند افسر دیگر جنبش «افسران آزاد» را پایه گذاری كرد و همین جنبش در ژوئیه سال 1952 با یك كودتای بدون خونریزی به عمر سلطنت كه به زعم او عامل استعمار بود پایان داد. وی كه در جریان كودتا در پس پرده عمل می كرد در سال 1954 نخست وزیر و بعدا رئیس جمهوری مصر شد و دست به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی زد و جمعیت اخوان المسلمین را از سر راه خود برداشت و در همین سال نیروهای انگلیسی را از مصر بیرون كرد. در سال 1955 به عنوان یكی از موسسان جنبش غیر متعهد به «نشست باندونگ» رفت. وی كار پیاده كردن سوسیالیسم را در مصر از سال 1956 پس از تصویب قانون اساسی تازه آغاز و به بلوك شرق نزدیك شد. در 26 ژوئیه همین سال آبراه سوئز را ملی كردكه باهجوم نیروهای انگلستان ، فرانسه و اسرائیل به كشورش رو به رو گردید. اخطار مسكو كه به كمك مصر نیرو خواهد فرستاد و میانجی گری آمریكا به این حمله سه جانبه پایان داد.
    دكترین سیاسی ــ اجتماعی او كه به «ناصریسم» معروف شده است بر پایه ردّ سلطه غرب و حتی دریافت كمك از غرب، تأمین عدالت اجتماعی، ناسیونالیسم و وحدت عربی، سوسیالیسم مطابق درك اعراب و آگاهانیدن هرچه بیشتر توده های عرب بود.
     ناصر در اجرای همین دكترین به تاسیس خبرگزاری خاورمیانه دست زد كه رسانه های عربی را از خبرگزاری های غربی كه به زعم او اخبار را در جهت منافع خود دستچین و تنظیم می كردند دست زد. وحدت با سوریه را به امید پیوستن سایر كشورهای عربی به آن انجام داد و اتحاد سوسیالیست را برای اجرای طرح های خود تأسیس كرد و به تدریج به یاری جنبش های رهایی بخش كشورهای افریقایی روی آورد و به صورت یك قهرمان ملی اعراب در آمد كه شكست نظامی در جنگ شش روزه سال 1967 به اعتبار او لطمه زد و تاثیر این شكست بر روحیه و وضعیت مزاجی اش باعث شد كه نهایتا در 28 سپتامبر سال 1970 بر اثر حمله قلبی فوت شود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
روزی که مبتکر ستونِ Dear Abby در 94 سالگی درگذشت ـ اندرزگویی رسانه ای به صورت پرسش و پاسخ
Pauline

بانو Pauline Philips که از سال 1956 به مدت حدودا نیم قرن، ستونِ اندرز عمومی بویژه خانوادگی به صورت پرسش و پاسخ زیر عنوان Dear Abby می نوشت و از سوی سندیکای مربوط، روزانه در 1400 روزنامه در آمریکا انتشار می یافت و میلیون ها مخاطب داشت و نیز یک برنامه رادیویی به همین شکل، 16 ژانویه 2013 درگذشت. او چهارم جولای 1918 در استیت آیوایِ آمریکا از پدر و مادری روس که به آمریکا مهاجرت کرده بودند بدنیا آمده بود.
    وی که 94 سال و چندماه عُمر کرد با آن ستون خود یکی از معاریف آمریکا شده بود. بانو پالین گاهی هم خودرا «ابیجِیل وَن بورِن» معرفی می کرد. پس از او دخترش ـ جین ـ با همان عنوان و به همان صورت ستون اندرزگویی مادرش را ادامه می دهد. بانو پالین هرچند وقت یک بار، برگزیده پرسش ـ پاسخ های معروف به «دیِر اَبی» را به صورت کتاب هم منتشر می کرد که در کتابخانه ها به صورت رفرنس نگهداری می شوند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مقاله (نظر و تحلیل) روزنامه نگار نباید «ترتیب داده شده از قبل» و القاء و یا به خواست شخص ثالث باشد
15 ژانویه 2005 اف سی سی ( كمیسیون ارتباطات فدرال) كه یك مجمع رسیدگی به امور رادیو ـ تلویزیونها ، اینترنت و مخابرات در آمریكاست كار رسیدگی به پول گرفتن «آرامسترانگ ویلیامز» روزنامه نگار آمریكایی از وزارت آموزش و پرورش این كشور به منظور تبلیغ یكی از برنامه های این وزارت را در لابلای ابراز نظرها و تحلیل های خود كه منظما در رسانه های این كشور ازجمله رادیوتلویزیونها منتشر و پخش می شدند آغاز كرد.
     یك سخنگوی این كمیسیون گفت كه كار رسیدگی توسط یك هیات انجام می شود و آنچه كه معلوم است این است كه ویلیامز قبلا جریان معامله (قول و قرار) خود با وزارت آموزش و پرورش را به صورتی كه بود و دقیقا به اطلاع رسانه هایی كه تحلیل های او را منتشر و پخش می كنند از جمله چند رادیو ـ تلویزیون نرسانده بود. اف سی سی حق مداخله در امور رسانه های چاپی را ندارد زیراکه آزادی پرِس (مطبوعات) در قانون اساسی آمریکا تضمین شده و بنابراین، این کشور قانون مطبوعات ندارد و برای انتشار نشریه نیاز به مجوّز و پروانه نیست.
     طبق اصول روزنامه نگاری، مقاله (تفسیر و تحلیل) باید صرفا نظر نویسنده اش باشد نه القاء و خواست طرف ثالث. مقالهِ بدون ذكر نام نویسنده، نظر روزنامه و رادیو ـ تلویزیون است و در بالای مقالات چاپیِ ویلیامز نام او ذكر می شد و از رادیو ـ تلویزیون هم با صدای خود او پخش می گردید. اگر تفسیر رادیو ـ تلویزیونی توسط گوینده معمولی آن رسانه ها خوانده شود، نظر رسانه و صاحب آن است كه ممكن است ژورنالیست هم نباشد، ولی با صدای مفسّر، نظر خود اوست و باید واقعا نظر و عقیده خودش باشد، نه این كه پول گرفته باشد تا چنان عقیده ای را مطرح و تبلیغ كند مگر این كه قبلا به صورتی اشاره كرده باشد كه از او خواسته اند كه چنین بگوید و یا بنویسد تا مخاطبان بدانند كه آن مطلب از نویسنده مقاله نیست و فریب نخورند. مقاله ژورنالیستی نویس (كه یك روزنامه نگار سرشناس و با تجربه باید باشد) حق ورود به دنیای اعلان و آگهی را ندارد و نباید تفسیر و تحلیل های او كه مردم برای خریدشان پول می دهند و وقت می گذارند «ترتیب داده شده از قبل» باشد. چنین ترتیبی در روزنامه نگاری حرفه ای وجود ندارد و مردود است.
    از سوی دیگر دو تَن از سناتورهای حزب دمكرات آمریكا ـ سناتور «دورگان» و سناتور «وایدن» گفته بودند كه این موضوع را تا به آخر دنبال خواهند كرد.جورج دبلیو بوش رئیس جمهوری وقت آمریکا نیز ضمن اعلام بی اطلاعی از قرار داد وزارت آموزش و پرورش كابینه خود با ویلیامز اظهار امیدواری كرده است كه چنین موضوعی در آمریكا تكرار نشود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
اعلامیه مربوط به بمب اتمی 100 مِگاتُنی دار شدن شوروی، ولی ...
نیكیتاخروشچف رهبر وقت شوروی 16 ژانویه 1963 (26 دیماه 1341) اعلام كرد كه این كشور بمب اتمی 100 مِگاتُنی ساخته است.
    در ژانویه 2015 و در سالروز انتشار این اظهار خروشچف، یک تفسیرنگار نوشت: هنوز معلوم نشده است كه بر سر این تسلیحات چه آمده و روسیه فدراتیو با این قدرت آتش، چرا سیاست انفعالی و نوعی انزوا در پیش گرفته است كه مآلا برایش زیان غیر قابل جبران خواهد داشت!.
    طبق قرارداد ستارت 2، آمریکا و روسیه می توانند هرکدام تا 3500 بمب اتمی داشته باشند.
    16 ژانویه 2015 (26 دیماه 1393) از عُمر كشور واحد روسیه كه ایجاد آن از سوی ایوان چهارم و در غرب معروف به ایوان مخوفIvan the Terrible اعلام شد درست 468 سال گذشته بود (کمتر از یک پنجم عُمر ایران واحد). ایوان چهارم در آغاز سال 1547 خود را تزار همه روسیه، روس تباران و روس زبانان اعلام کرد. بلشویک ها که شعار جهان وطنی می دادند در دهه 1920، روسیه تزاری را اسما و روی کاغذ به 12 جمهوری متحده تقسیم کردند که بعدا 15 جمهوری شدند که پس از فروپاشی در 1991 قرار بود به همان صورت تبدیل به جامعه مشترک المنافع روسیه شوند که .... پس از کناره گیری یلتسین ـ یکی از عوامل فروپاشی شوروی ـ گفته شده بود که زود و یا دیر یک ناسیونالیست روس درصدد احیاء روسیه بزرگ برخواهد آمد و با هر هزینه.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تصمیم انگلستان به خروج از شرق سوئز که امکان داد دولت ایران برخی از جزایر خود را به قلمرو وطن باز گرداند
16 ژانویه 1968 دولت انگلستان تصمیم گرفت كه به دلایل مالی! نیروهای خود را از شرق سوئز ازجمله منطقه خلیج فارس و سنگاپور تا سال 1972 خارج سازد .
    17 ژانویه 1968 ویلسون نخست وزیر وقت انگلستان این تصمیم را به پارلمان این كشور اعلام داشت. نیروهای انگلیسی چهار قرن در این مناطق بودند.
    با خروج انگلستان از خلیج فارس، دولت وقت ایران امكان یافت كه با توسل به نیروی مسلح برخی جزایر خودرا به قلمرو وطن بازگرداند. مروری بر تاریخ ایران نشان می دهد كه این کشور (3 قرن تنها ابرقدرت جهان و 8 قرن یکی از دو ابرقدرت) عمدتا به دلیل نداشتن ابزار جنگ دریایی، بیش از هر كشور دیگر از حضور طولانی انگلستان در منطقه خلیج فارس آسیب دیده است.
    دولت لندن 42 سال پس از خروج نظامی از مناطق واقع در شرق آبراه سوئز ازجمله خلیج فارس تصمیم به بازگشت نظامی به خلیج فارس گرفت و در بحرین مستقر خواهد بود. هنوز دلایل این بازگشت روشن نشده است.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
آغاز نخستین جنگ آمریکا و عراق – جنگ بر سر کویت
حمله نظامی آمریكا و یارانش از جمله دولت های سعودی، مصر و قطر با 690 هزار نظامی (425 هزار تَن از آنان آمریكایی)، 1800 هواپیمای نظامی و دهها كشتی جنگی و ناوهای پرتاب موشك كروز از سحرگاه 16 ژانویه 1991 به مواضع عراق در داخل این كشور و كویت آغاز شد.
    هدف از این حمله اجرای قطعنامه 678 شورای امنیت اعلام شده بود كه به دولت عراق تا 15 ژانویه مهلت داده بود كه كویت را تخلیه كند. چهار روز پیش از آغاز حمله، دبیرکل وقت سازمان ملل عازم مذاکره با دولت عراق شده بود تا موافقت این دولت را به خروج از کویت جلب کند ولی کنگره آمریکا منتظر نتایج مذاکرات او نشد و به رئیس جمهوری این فدراسیون اختیار جنگ داد و دو روز بعد از تصویب این اختیارات، حمله نظامی آغاز شد. به این ترتیب تلاش های ظاهرا صلح آمیز روزهای آخر تنها برای دادن چهره بهتری به جنگ بود.
     اندكی پس از آغاز حمله، 50 موشك كروز به سوی عراق و عمدتا بغداد پرتاب شد. در آن زمان چنی (بعدا معاون جورج دبلیو بوش) وزیر دفاع و ژنرال پاول (بعدا وزیر امور خارجه) رئیس ستاد مشترك نیروهای مسلح آمریكا بود.
    جورج بوش (پدر) 16 ژانویه در نطقی كوتاه حمله نظامی به عراق را اقدامی به منظور آزاد ساختن كویت خواند و به نوبه خود، صدام حسین در مطلبی كه از رادیو تلویزیون پخش شد جورج بوش را مردی دو رو كه خیالات شیطانی دارد توصیف كرد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
تیتر شماره 26 دیماه 1397 چند روزنامه تهران از محاکمه تخلّف بانکی در جمهوری اسلامی ایران ـ سوژه برای تاریخ نگاران

    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 16 ژانويه
  • 1794:   Edward gibbon تاریخ نگار و نویسنده انگلیسی و مؤلف تاریخ انحطاط و زوال امپراتوری روم در 7 جلد در این روز درگذشت. وی 56 سال عُمر کرده بود. این كتاب و مخصوصا فصول 15 و 16 آن همواره مورد توجه دولتمردان و سیاستمداران بوده است، زیرا درس های جالبی از آن به دست می آید. وی در طول سالهای اقامت خود در فرانسه از معاشران روشنفكران این كشور و از جمله وُلتِر بود.
        
    تصویری از گیبون ـ بر محل سکونت گیبون در لندن، این ساین قرارداده شده است تا رهگذران با مشاهده اش از او یاد کنند


        
  • 1878:   در آخرین نبردِ جنگ حدودا دو ساله (سال های 1877 و 1878) روسیه و عثمانی که در نزدیگی شهر بزرگ پلودیو Plovdiv بلغارستان روی داد، نیروهای نظامی عثمانی بفرماندهی سلیمان پاشا شکست خوردند و سپاهیان روسیه به سوی استانبول به حرکت درآمدند که دولت عثمانی حاضر به صلح شد و با توسل به قدرت های اروپایی و واسطه گری آنها، قرارداد «سن استفانو San Stefano» را با روسیه امضاء کرد که طبق آن، بلغارستان پس از قرن ها از سلطه عثمانی آزاد شد و استقلال یافت.
        
        
  • 1938:   در آخرین سال رکود اقتصادی آمریکا معروف به رکود بزرگ، طبق یك آمار رسمی که 16 ژانویه 1938 انتشار یافت، جمع بیكاران آمریكا به هشت میلیون تَن رسیده بود. در ژانویه سال 1938 جمعیت فدراسیون آمریکا 129 میلیون تَن بود. در 15 ژانویه 2022 سیصد و سی و دو میلیون و 434 هزار و 133 تَن.
        
        
  • 1944:   شورای مشورتی اروپا پیشنهاد كرد كه پس از شكست هیتلر، آلمان به چند منطقه تقسیم شود تا بار دیگر نتواند بر ضد همسایگانش جنگ به راه اندازد. در آن زمان، جنگ جهانی دوم ادامه داشت ولی شکست آلمان قابل پیش بینی بود.
        
        
  • 1945:   ارتش سرخ (ارتش اتحاد شوروی) آلمانی ها را از شهر ورشو (پایتخت لهستان) دور ساخت و دو روز بعد در این شهر مستقر شد. لهستان اسلاو نژاد در قرون جدید و تا سال 1990 بارها در دست روسیه و یا هم پیمان دولت مسکو بود.
        
        
  • 1969:   برای نخستین بار در تاریخ فضانوردی، سرنشیینان دو سفینه فضایی روسیه (شوروی) در فضا به هم نزدیک شدند و سرنشین مبادله کردند. این دو سفینه؛ سایوز 4 و سایوز 5 بودند.
        
        
  • 1970:   در این روز سرهنگ مُعمّر قذافی که با کودتا، نظام سلطنتی لیبی را برانداخته بود، 4 ماه پس از پیروزی کودتا، خودش نخست وزیر لیبی شد. پس از کودتا، وی و همدستانش با هدفِ حفظ ظاهر و اینکه مورد انتقاد دولت های اروپایی قرار نگیرند و به رسمیت شناخته شوند، اداره امور را به یک شورای انقلاب که شماری غیرنظامی هم عضو آن بودند سپرده بودند. قذافی در زمان کودتا 28 ساله بود.
    قذّافی در 1970


        
        
  • 2013:   طبق یک آمار منتشره در تهران، در سال 1390 هجری خورشیدی در منطقه تهران ـ پایتخت جمهوری اسلامی ایران، 14 هزار سرقت و 4 هزار چاقوکشی رخ داده بود و حدود 50 هزار تَن به اتهام سرقت دستگیر شده بودند که دو هزار نفر از آنها زیر 18 سالگی و 500 نفرشان زن بودند.
        
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    حادثه و جنایی نویسی روزانه در مطبوعات از سال 1836و با انتشار خبر قتل یک زن تَنفروش در صفحه اول نیویورک هرالد آغاز شد ـ چگونگی قضیه

        اواخرِ اَمُردادماه 1340 (آگوست 1961) بود و علی امینی نخست وزیر و دست رسانه های ایران بازتر از گذشته برای تهیه و انتشار هرگونه مطلب. مدیریت خبرگزاری پارس ـ تنها خبرگزاری وقت، خبرگزاری دولت و اینک به نام اختصاری ایرنا ـ با تأیید نصرت الله معینیان معاون نخست وزیر و رئیس انشارات و رادیو کشور تصمیم گرفت که همراه جماعت شود و اخبار حوادث شهری را هم که مخاطب فراوان دارد پوشش دهد، ولی خبرنگاران وقت این خبرگزاری که تا آن زمان عمدتا اخبار دولتی و مصاحبه با مقامات، تصمیمات و اقدامات رسمی را تهیه و تنظیم می کردند، آشنایی چندان با تهیه اخبار حوادث ازجمله قتل، خودکشی، کتک کاری، اختلافات خانوادگی و همسایگی، حریق و حوادث رانندگی را نداشتند (که یکی از لازمه هایش آشنایی به وظایف پلیس، بیمارستان های ویژه بستری کردن مجروحان و مسمومان، رسیدگی های قضایی و آیین دادرسی کیفری بود) و در آنان علاقه مندی به این کار هم دیده نمی شد. سرانجام قرار شد که سه جلسه درس و پنج روز تمرین (کارآموزیِ عملی)، اختصاص به چگونگی تهیه و تنظیم اخبار حوادث داده شود و از دبیران میزهای حوادث در کیهان و اطلاعات و خبرنگاران مربوط دعوت به عمل آید تا در دو جلسه اول حضوریابند و تجربه های خود را و منابع این دسته از اخبار و طرز پوشش آنهارا بیان دارند و برای جلسه سوم، از دو روزنامه نگار آمریکایی و انگلیسی که به ایران آمده بودند دعوت شود تا تجربه ها، دیده ها و شنیده های خودرا به صورت تدریس بگویند.
        من [مؤلف این تاریخ آنلاین) در آن زمان، در روزنامه اطلاعات حادثه نگار و در خبرگزاری پارس دبیر اخبار بین الملل ویژه تنظیم برای رادیو سراسری بودم و نیاز به شرکت در جلسات یادگیری تهیه اخبار حوادث شهری را نداشتم. اما، علاقه مند شدم که در جلسه سوم بویژه برای شنیدن اظهارات روزنامه نگار آمریکایی که در یک روزنامه چاپ نیویورک، کار مشخّص [اصطلاحا؛ حوزه خبر] داشت و برای یک تلویزیون محلی هم گزارش تهیه می کرد شرکت کنم.
        
    تصویر هلن روی جلد کتاب

    این روزنامه نگار آمریکایی که نامش را به دلیل سختی تلفظ و تردید به درستی درک آن و انتخاب حروف اسم یادداشت نکردم و به نظر می رسید که 50 ساله باشد، اظهارات خودرا از تاریخچه و توضیحِ دلیل پُرمخاطب بودن اخبار حوادث شروع کرد و گفت که حادثه نویسی در آمریکا تا سپتامبر 1836 امری عادی نبود، خبرنگار اختصاصی نداشت و سردبیران وقت برایش اهمیت چندان قائل نبودند و علت آن، شاید سختی تهیه این نوع خبر بود و بعدا که در نظرسنجی مشخّص شد چرا تیراژها پایین بود زیراکه بیشتر مخاطبان احساس نیاز و علاقه مندی به اخبار رسمی نداشته اند مگر آنکه در ارتباط به زندگانی روزمره آنان باشد.
        وی اضافه کرد: دهم اپریل 1836 [در فصل بهار] بود که صاحب یک براثِل (فاحشه خانه) در نیویورک، یکی از زنانی را که در آنجا کار می کرد، در اطاقش مُرده یافت و طبق معمول، جریان را به پلیس شهر اطلاع داد. «جیمز گوردُن بنِتJames Gordon Bennett Sr» ناشر و سردبیر روزنامه نیویورک هرالد New York Herald پس از اطلاع از قضیه، شخصا به تهیه خبر مربوط پرداخت، زیراکه خبرنگار ویژه پوشش این قبیل اخبار را نداشت. پزشکی قانونی ـ coroner علت مرگ آن زن را نتیجه سه ضربه وارده به سر و ایجاد شکاف، با شیئی بُرنده ـ کارد مانند (دشنه) و در خواب تشخیص داد زیراکه اثری از مقاومت مقتوله مشاهده نشده بود. زنی دیگر از ساکنان خانه گفته بود که مرد جوانی مشتری دائمی مقتوله بود و مشخصات اورا به پلیس داده بود.
        مقتوله یک زن 22 ساله و 5 ماهه از شهروندانِ استیتِ مِین Maine بود که از چهار سال پیش از آن، نخست در استیت خود و سپس استیت ماساچوست و سرانجام در نیویورک تَنفروشی می کرد.
        جیمز گوردُن تمامی صفحه اول روزنامه خودرا به خبر این قتل اختصاص داد. این نخستین بار بود که یک روزنامه چنین ابتکاری به خرج داده بود و آن روز، تقاضا برای خرید این روزنامه نزدیک به ده برابر و 3 بار تجدید چاپ شد و جیمز در روزهای بعد قضیه را دنبال کرد و به تحقیق درباره مقتوله و مشتری او که مورد سوء ظن بود و ریچارد رابینسون Richard P. Robinson نام داشت ادامه داد و مطالب به دست آمده را هر روز منتشر می ساخت و مخاطبان را به دنبال قضیه می کشاند. برپایه شرحی که از قیافه مقتوله داده بودند، جیمز گوردُن بنِت همچنین از یک نقّاش خواسته بود که تصویر آن زن را برپایه مشخصاتی که آشنایانش و صاحب براثِل گفته بودند ترسیم کند و درج کرد. در آن زمان، هنوز دوربینِ گرفتن عکس وجود نداشت و یا عمومیّت نداشت.
        جیمز گوردُن بنِت ضمن تحقیقات خود و دنبال کردن قضیه به این نتیجه رسیده بود که آن زن که پس از ورود به براثِل، نام «هِلِن جووت
        Helen Jewett» برای خود انتخاب کرده بود، در حقیقت «دورکاس Dorcas Doyen» نام داشت. وی (متولد 18 اکتبر 1813) در نوجوانی مادرش را از دست داده بود و پدرش الکلی بود و بی اعتناء به او. این زن از 14 سالگی در منازل شهرِ زادگاه خود، «بِی بی سیتینگ = بچه نگهداری» و کُلفتی می کرد. در یکی از این خانه ها (خانه یک قاضی) کتابی درباره تاریخچه زنان تَنفروشProstitute در یونان و کشورهای حوزه دریای مدیترانه به دست آورد و مطالعه کرد و ذهن اورا تغییر داد و پس از اینکه مورد تجاوز یک آشنا قرار گرفت و بکارت از دست داد به تدریج وارد دنیای تَنفروشی شد و از استیت زادگاه به شهر بوستون (استیت ماساچوست) و از آنجا به نیویورک نقل مکان کرد و در اینجا وارد یک براثِل شد و ....
        جیمز گوردِن بنِت ضمن خبرهایی که در این باره می نوشت ثابت کرد که فرد مورد سوء ظن، قاتل جووت نبوده است. برپایه همین نوشتهِ جیمز، به رغم پافشاری دادستان، هیأت منصفه دادگاه «ریچارد» را بی گناه تشخیص داد که آزاد شد و در زندگانی خود به پیشرفت و شهرت نائل آمد.
        به اظهار آن روزنامه نگار آمریکایی که به دعوت خبرگزاری پارس برای آموزش حادثه نویسی دعوت شده بود، از آن پس و تا کنون، شیوه کار جیمز گوردُن بنِت شده است الگوی تهیه اخبار حوادث و جنایی. جیمز چگونگی کار خودرا در کتابچه ای منتشر ساخته که راهنما شده است و حادثه نگاران رسانه ها به همانگونه قضایا را دنبال و شخصا تحقیق می کنند. همچنین اخباری را که جیمز گوردُن درباره قتل هِلِن جووت نوشته است زمینه چند داستان و فیلم نامه شده است که این، نیز سرآغاز داستان نویس شدن حادثه نگاران بوده است.
        آن روزنامه نگار آمریکایی سپس به معرفی جیمز گوردُن بنِت پرداخت و گفت که او یک اسکاتلندی مهاجر به آمریکای شمالی بود که در اینجا پس از مدتی تدریس، ترجمه مطالب از زبان اسپانیایی برای مطبوعات آمریکا و نیز کار تصحیح (پروف ریدینگ)، به انتشار نیویورک هرالد دست زد و موفق شد. او 77 سال عُمر کرد و در 1872 درگذشت.
        
        ـ ـ ـ ـ ـ
        
        به نظر می رسد که حادثه نویسی (بدست آوردن سرنخ از اطلاعیه های پلیس و منابع قضایی، دفاتر ثبت نام مجروحان و مسمومان در بیمارستان ها و اطلاعات واصله از مردم در باره یک حادثه، جرم، تخلّف، نزاع و ... و سپس جستجوی روزنامه نگار بمانند کارآگاه پلیس برای بدست آوردن جزئیات و یافتن همه پاسخ ها به شش عنصر تشکیل دهنده یک خبرِ ژورنالیستیِ کامل و آنگاه تعقیب قضیه در روزهای بعد تا پایان و در مواردی، احیانا کتاب کردن آن و یا مجموعه ای از حوادث و ماجراهای مشابه) هم از زمان پیدایش آنلاین ها بمانند اخبارِ (متاعِ ژورنالیستی) دیگر تغییر شکل و رنگ داده و از قاعده کلی خارج شده است. مطالعه اخبار حوادث در روزنامه ها و یا شنیدن و دیدن در رادیو تلویزیون ها نشان می دهد که این قبیل اخبار رسانه ها (اخبار حوادث) عمدتا رونویسی (کاپی ـ پِیست) از اطلاعیه های رسمی شده است که از دیدگاه ژورنالیسم و انتظار مخاطبان ناقص هستند و پاسخ به همه سئوال ها را نمی دهند، بویژه عنصر چرا (انگیزه) و عنصر چگونه را که استادان دروس ژورنالیسم عنوان «پشت میزنشین شدن خبرنگاران میزهای اخبار حوادث و چشم دوختن به وبگاههای رسمی مربوط در اینترنت و کاپی ـ پِیست کردن اطلاعیه ها» به آن داده اند. در دو دهه اخیر سوشِل نِت وُرک ها کمک تازه ای برای خبرنگاران بوده اند، ولی تا خبرنگار پس از بدست آوردن سرنخ، نرود و شخصا تحقیق نکند، «خبر» کامل نخواهد بود که اخبار حوادث نه تنها جالب، بلکه آموزنده هستند و درس عبرت می دهند و به عبارتی دیگر «درس گرفتن از اشتباهات دیگران» و نیز آگاه شدن مقامات و اصحاب اندیشه تا برای مسئله و مسائل سریعا راه حل بیابند که تکرار و دامنه دار نشود. مسئله دیگر؛ پس از آنلاین خوان شدن مردم، درآمدِ رسانه ها کاهش یافته و بعضا نمی توانند خبرنگار ویژهِ تهیه و تنظیم اخبار حوادث که مهارت و معلومات ویژه می خواهد و دستمزد بیشتر، بیابند و بکار گیرند.
        
     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com