Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
5 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 



 


   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 5 اوت
ايران
سالروز مشروطه پارلمانی شدن حکومت ایران
مظفرالدين شاه
14 امرداد 1285 هجري خورشيدي (پنجم آگوست 1906)، مظفرالدين شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطيت را امضاء كرد و نخستين جلسه مجلس شورای ملّی در كاخ گلستان و با حضور وی تشكيل شد. ظرف پنج ماه متمم قانون اساسي تدوين و به امضای مظفرالدین شاه رسید و مشروطيت ايران وارد مرحله عمل شد. بر سردر ورودي عمارت مجلس در ميدان تاريخي بهارستان تابلوي «عدل مظفر» قرار گرفت (كه پس از انقلاب 1357 اين تابلو كه لزوما مفهوم مظفرالدين شاه را نداشت از آنجا برداشته شد و درباره سرنوشت آن كه از آثار تاريخي وطن است مطلبي اعلام نشده است). مظفرالدين شاه كه به بيماري سل دچار بود در همين سال درگذشت. بايد توجه داشت که مشروطيت ايران (دمکراسي پارلماني شدن) از رقابت هاي استعماري قدرتهاي اروپايي بر کنار نبود.
     در آذرماه 1304 چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی اصلاح شد و سلطنت به خاندان پهلوی انتقال یافت. پهلوی دوم ـ محمدرضا شاه ـ از ماجرای تیراندازی به خود در بهمن 1327 استفاده کرد و با تشکیل مجلس موسسان و الحاق و اصلاح اصولی ازجمله اصل 48 اختیارات خودرا افزایش و بر آنها اختیار انحلال مجلس، معرفی نخست وزیر (که قبل انحصارا در دست مجلس بود) و ... اضافه و استقلال قوه قضائیه را محدود کرد. با این تغییرات، نظام حکومتی ایران از صورت صد درصد پارلمانی و عملا تفکیک قوا خارج شد. این تغییرات از همان زمان مورد انتقاد و ایراد بود.
    ايران در دوران چهارصد ساله اشكانيان هم دارای پارلمان و عملا مشروطه بود و برای بررسی و تصویب قوانين و انتصابات مهم حتي تعيين شاه و فرمانده نیروهایی که به جبهه اعزام می شدند دو مجلس وجود داشت که مجلس عالي تر و همچنين اجلاس مشترک آنها را مٍهستان (مجمع بزرگان ـ سنا) مي خواندند.
روزی که هویدا از نخست وزیری رفت ـ گوشه ای از وضعیت سیاسی ایران در سال 1977
14 امرداد 1356 (پنجم آگوست 1977) روزنامه های تهران باردیگر از احتمال تغییر نخست وزیر خبرداده بودند. این روزنامه ها دوم امرداد آن سال نیز اشاره به قریب الوقوع بودن تغییر کابینه کرده و ابتدا به ساکن، سوابق چند مقام را ذکر کرده بودند (اشاره غیر مستقیم که یکی از آنان نخست وزیر خواهد شد). روز بعد در محافل تهران گفته شده بود که هوشنگ انصاری (یکی از آن چند مقام و مسئول وقت یک شاخه حزب رستاخیز)، دیگر شانس رئیس دولت شدن ندارد زیرا که در یک نطق حزبی از حق مردم به دانستن و داشتن مطبوعات عاری از سانسور سخن گفته، به سابقه خبرنگاری خود (قبلا خبرنگار روزنامه اطلاعات در توکیو)، وزیر اطلاعات و جهانگردی (ارشاد) بودنش اشاره کرده و ... و گفته بود که نمی شود به سیاست سانسور و کنترل قلم ادامه داد. 15 امرداد (ششم آگوست 1977) امیرعباس هویدا پس از 12 سال و 197 روز نخست وزیری کناره گیری کرد و جمشید آموزگار رئبس حزب رستاخیز و وزیر مشاور وقت نخست وزیر شد و هوشنگ انصاری را وزیر اقتصاد و دارایی کابینه خود کرد. 16 امرداد (روز بعد) هویدا وزیر دربار شد و محمد باهری معاون وزارت دربار به حزب رستاخیز رفت و رئیس این حزب شد.
     همان زمان، تفسیرنگاران اروپایی اشاره کرده بودند که در تغییرات کابینه ایران، نظرات جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) که تحت تاثیر حرفهای سران اتحادیه های دانشجویان ایرانی مقیم آمریکاست (که منظما با او و مشاورانش ملاقات دارند) تا حدّی رعایت شده است. این مفسران افزوده بودند که رهبری ایران باید بر نسخه مصدق مروری دوباره کند. مصدق نه تنها نفت را ملّی کرد بلکه کوشید به نفوذ خارجی در ایران پایان دهد و دمکراسی برقرار کند. رقصیدن به ساز خارجی سهم بزرگی در پدیدآوردن مسائل ایران داشته و نیز غفلت از استفاده از فرصت هایی که رویدادهای جهانی به دست داده بودند. رضاشاه پهلوی همینکه خواست به ساز لندن نرقصد بیرونش کردند. اگر رهبری ایران و از طریق ایجاد تحوّل مسئله دمکراسی را حل نکند؛ انقلاب روی خواهد داد و تخریب ناشی از چنین انقلابی باتوجه به روانشناسی ایرانیان و ساختار جامعه قابل برآوردن کردن (پیش بینی) نیست.
در سالهای 1977 و 1978 ایرانیان دمکراسی می خواستند نه رفاه و آزادی فردی ـ وعده هاي شاه به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد مشروطيت
تداوم تظاهرات و راهپیمایی های ضد دولت که از زمستان 1356 در سطحی وسیع تر و به نوشته برخی از مورّخان از امرداد آن سال (آگوست 1977) و از مسجد قبا (شمیران و به دعوت دکتر محمد مفتح ـ حجت الاسلام) آغاز شده بود مقامات وقت را به اندیشه دعوت از اصحاب نظر و چاره جویی انداخته بود و این صاحبنظران در جلساتی که هر مقام در دفتر خود تشکیل داده بود (ازجمله نشست دهها نفری در دفتر وزیر آموزش و پرورش وقت) گفته بودند که مردم دمکراسی می خواهند. این مردم ـ مخصوصا شهرنشینان به خاطر رفاه بیشتر جان خودرا به مخاطره نمی افکنند و به خیابانها نمی ریزند؛ وضعیت رفاه پس از افزایش بهای نفت بهتر شده و آزادی فردی (نه سیاسی) در ایران محدودیت چندان ندارد و بنابراین باید به آنان دمکراسی واقعی داده شود، بتوانند هرکس را که بخواهند انتخاب کنند، تشکیل اجتماع بدهند و حرفشان بزنند، حزب تاسیس و روزنامه منتشر کنند و نظرات خودرا مطرح سازند و .... این نظرات به شاه وقت ـ محمدرضاشاه پهلوی ـ داده شد و توصیه شد که در نخستین سخنرانی اش تاریخ برگزاری انتخابات آزاد (نه وعده آن) را به مردم بدهد. وی چهاردهم امرداد 1357 (طبق تقويم آن زمان؛ امرداد سال 2537) و در نطقی به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد مشروطيت وعده های [به قول اصحاب نظر؛ بدون عمل] متعدّد داد، ولی درعین حال گفت که با دمکراسی وارداتی مخالف است و تحريك و گردن كلفتي کردن را اجازه نمی دهد و ... و به این ترتیب همه آن نظرات برباد رفت و تظاهرات ادامه یافت و به اعتصابات عمومی و انقلاب انجامید و ....
    (نطق شاه وقت با وعده های او به مناسبت 72 ساله شدن مشروطیت پارلمانی روز بعد در دو صفحه روزنامه هاي تهران به چاپ رسيده بود. او وعده داده بود كه به اندازه ممالك دمكراتيك اروپا آزادي خواهد داد و قلم و بيان ـ بدون افترا زدن و دروغ گفتن ـ آزاد خواهد بود، ایران انتخابات صد درصد آزاد خواهد داشت و ما از اين پس آزادي اجتماعات خواهيم داشت.
     اين اظهارات شاه در مطبوعات و محافل به «باز شدن فضاي سياسي كشور» تعبير شده بود.).
دنياي هنر
مرگ ناگهاني مريلين مونرو و نگاهي كوتاه به زندگينامه او
مريلين مونرو بازيگر 31 فيلم سينمايي پنجم اوت سال 1962 در خانه اش در لس آنجلس « مرده » يافته شد. پليس گزارش كرد كه در كنار تختخواب او يك شيشه قرص خواب آور به دست آمد و جسد طوري قرار داشت كه دستش به سوي تلفن دراز بود و به نظر مي رسد كه با آخرين رمق ، تلاش كرده بود كه تلفن كند. گزارش پليس تعبير به خودكشي مريلين 36 ساله شده بود تا نتيجه معاينه جسد از سوي پزشكي قانوني شهر اعلام شود. رسانه هاي آمريكا از مريلين كه شايعاتي در باره معاشرت او با دو تن از كندي ها ( رئيس جمهوري و دادستان وقت آمريكا ) در افواه وجود داشت به عنوان جذابترين زن آن زمان ياد مي كردند.
    داستان زندگي مريلين كه نام قانوني اش « نورما جين بيكر » بود و بدون تغيير آن در دادگاه ، خود را مريلين مونرو معرفي مي كرد از همان آغاز با ديگران متفاوت بود كه شنيدنش گوشه اي از تاريج اجتماعي جامعه او را باز تاب مي دهد. مريلين اول ژوئن 1926 در لس آنجلس به دنيا آمده بود.
    پدر او شناخته نشد و مادرش كه در يك استوديو فيلمسازي كارمند فني بود حاضر نشده بود كه پدر او را فاش سازد. هنوز كودك بود كه مادرش به بيماري شديد اعصاب مبتلا شد و به تيمارستان انتقال يافت و مريلين را به پرورشگاه يتيمان سپردند ، ولي بانويي از دوستان مادرش او را هنگامي كه 11 ساله بود از پرورشگاه گرفت و بزرگ كرد.
    مريلين 16 ساله بود كه شوهر آن زن به دليل جنگ ( جهاني دوم ) به شرق آمريكا منتقل شد و استطاعت نداشت كه مريلين را با خود ببرد . در اين وضعيت مريلين راهي جز ازدواج با پسر همسايه كه مايل به زندگي با او بود نداشت زيرا نمي خواست كه به پرورشگاه باز گردد . او با اين مرد كه جواني 21 ساله به نام جيمي بود ازدواج كرد. طولي نكشيد كه جيمي به دليل ادامه جنگ مجبور شد كه در كشتي كار كند و مريلين نيز در غياب شوهر در يك كارخانه كه عمدتا مايحتاج سربازان جبهه ها را توليد مي كرد مشغول بكار شد .
    به منظور تشويق زناني كه در غياب مردان خود جاي خالي انان را در كارخانه ها گرفته بودند ، روزنامه هاي آمريكا تصميم به تهيه عكس و گزارش از اين زنان گرفتند .عكاسي كه به كارخانه محل كار مريلين در محله «بوربانك» لس آنجلس رفته بود متوجه زيبايي خيره كننده او شد و عكسش را به يك مجله پر تيراژ داد و انتشار يافت.
    انتشار اين عكس سبب شد كه مديران بنگاههاي تبليغاتي ( تهيه آگهي هاي تجاري ) سراغ مريلين بروند تا در عكسهاي تبليغ كالا، مدل آنها شود . چون دستمزد خوبي پيشنهاد كرده بودند ، مريلين پذيرفت و مدل آگهي شد و ديري نپاييد كه مورد توجه فيلمسازان سينما كه عكسهاي او را در آگهي هاي تجاري مي ديدند قرار گرفت.
    سال 1945 (سال پايان جنگ) شوهر مريلين به خانه بازگشت ، ولي با مريلين تازه اي رو به رو شد كه كار هنر را بر خانه داري و شوهر ترجيح مي داد.
    جيمي به آساني مريلين را كه خواهان جدايي بود طلاق گفت . مريلين نزد« لاناترنر» و دو بازيگر ديگر كه به او نزديك شده بودند با فنون نمايش آشنا شد و در سال 1946 با كمپاني توليد فيلم سينمايي «قرن 21» قرارداد امضاء كرد و طولي نكشيد كه با يك بسكتباليست معروف هم ازدواج كرد.
    مريلين كه زني باهوش بود، خيلي زود متوجه شد كه نبايد استثمار كمپاني هاي آزمند شود و درصدد داير كردن يك استوديو فيلمسازي از آن خود بر آمد ؛ به نيويورك رفت و ضمن تكميل هنر نمايش و درام مستقلا به تهيه فيلم پرداخت.
    وي كه از شوهر دومش نيز جدا شده بود در جريان تهيه فيلم متوجه ضعف خود در نوشتن فيلمنامه شد و با «آرتو ميلر» نمايشنامه نگار معروف ازدواج كرد و كار او رونق گرفت.
    ازدواج مريلين با آرتور پنج سال طول كشيد و در سال 1961 از هم جدا شدند و از آن پس مريلين، تنها زندگي مي كرد و بكار فيلم مي پرداخت و جوائز هنري را يكي پس از ديگري مي ربود. پيرامون او جنجالهايي هم به راه افتاده بود و شايعاتي شنيده مي شد كه مرگ ناگهاني اش اعلام گرديد.
    در پي مرگ مريلين ، يك روانپزشك مدعي شد كه قبلا مريلين دوبار به فكر خودكشي افتاده بود. مرگ مريلين يك فيلم جالب او را كه سي و يكمين فيلمش بود نيمه تمام گذارد ه بود و همين امر بردامنه ترديدها هم افزود.
در قلمرو انديشه
سالروز درگذشت "فردريک انگلس" و به اين مناسبت نگاهي کوتاه به انديشه هاي او
انگلس
امروز سالروز درگذشت «فردريك انگلس Friedrich Engels» است که در پنجم اوت سال 1895 فوت شد. "انگلس" فيلسوف و سوسياليست بزرگ آلماني؛ يكي از دو نويسنده مانيفست كمونيست Communist Manifesto است. پدر او يك توانگر بود و كارخانه بافندگي داشت و مايل بود كه پسرش فردريك (فردريش) يك بازرگان شود و وي را براي اين كار آماده كرده بود. انگلس اندكي پس از پرداختن به كار تجارت از آن دست كشيد و اعلام داشت كه جسم و روح او اجازه نمي دهد كه از درآمد ناشي از تجارت كه وي براي توليد كالا زحمتي نكشيده است امرار معاش كند و اين نوع درآمد را زندگي انگلي و طفيلي گري و از دسترنج ديگران مي داند و نمي تواند به اين كسب و كار ادامه دهد.
     انگلس ضمن بيان اين احساس، ابراز عقيده كرد كه دولت ها بايد به سود جامعه، تجارت را خود به دست گيرند و هر گونه خريد و فروش در دست دولت به عنوان خزانه دار جامعه باشد تا نه تنها بر قيمتها كنترل داشته باشند ، بلكه درآمد ناشي از اين عمل به طور مساوي براي همه مردم هزينه شود. « انگلس » كه با بيان اين عقيده، معروفيت يافته بود در پي خروج از دنياي تجارت و زندگاني پدر ثروتمندش، به برلن رفت و به مصاحبت فلاسفه وقت پرداخت . اين فلاسفه از جمله هگل به اين دليل كه پس از «مزدك» ، سوسياليست بزرگ ايراني قرن ششم ميلادي و بنيادگذار اين فلسفه در جهان، تا آن زمان كسي اين عقايد را تا به اين حد افراطي نداشت و يا مطرح نكرده بود وي را يك سوسياليست راديكال پنداشتند. اين تعبيرها و ارزيابي ها بود كه انگلس را در عقايدش استوار ساخت و به تنظيم و قراردادن اين عقايد در مكتب سوسياليسم پرداخت و نظرات خود را مشابه آن چيزي يافت كه كارل ماركس به زباني ديگر و علمي تر بيان داشته بود و براي مطابقت دادن هر چه بيشتر اين عقايد، در سال 1842 به انگلستان رفت و پس از مطالعه انواع سوسياليسم كه تا آن زمان مطرح شده بودند با كارل ماركس ملاقات كرد و پس از بحث بسيار و رفت و آمد مكرر، در سال 1844 كمونيست شد و در اين زمينه به ماركس پيوست و به اتفاق «مانيفست كمونيست» را نوشتند كه در سال 1848 انتشار يافت و سراسر اروپا را در انقلاب فرو برد.
     انگلس همان سال به آلمان بازگشت و در انقلاب سال 1848 وطن شركت كرد. سپس به انگلستان مراجعت و عمر خود را وقف پيشبرد جنبش سوسياليست جهاني كرد. انگلس در زمان حيات ماركس هم اختلاف نظرهايي با او داشت، از جمله اين كه دانش را ناشي از تجربه مي دانست.
     پس از درگذشت ماركس در 1883، انگلس به تدريج به اين نتيجه رسيد كه براي پياده كردن سوسياليسم و ايجاد جامعه بدون طبقه و مردمي از هرجهت برابر، به جاي انقلاب پرولتاريا و حذف همه آثار نظامهاي طبقاتي؛ بهتر است مرحله به مرحله عمل شود و «تحول» را جانشين «انقلاب» ساخت كه طبيعت بشر ، آسانتر ، پذيراي آن است. به اين ترتيب، وي ضمن وفاداري به «سوسياليسم تمام عيار (كمونيسم)»، راه رسيدن به آن را از طريق ايجاد يك جامعه دمكراتيك سوسياليستي( سوسياليستي كردن از طريق به دست گرفتن پارلمان و شوراهاي ديگر و انتخاب يك رئيس دولت كه تمايلات چپگرايانه داشته باشد) آسانتر و تحمل پذير دانست كه نياز به تخريب و خشونت و توليد مقاومت در ديگران ندارد.
     پس از فروپاشي شوروي در سال 1991، به نظر مي رسد كه بيشتر احزاب كمونيست، اين روش انگلس را پذيرفته و پيروي مي كنند. در ميان رهبران سوسياليست، سالوادور آلنده ،و لولا دا سيلوا ( رئيس جمهور برزيل ) بيش از ديگران تاييدگر روش انگلس بوده اند. سوسياليسم مائو و هوشي مين و هرگونه سوسياليسم آسيايي بوي ناسيوناليستي مي دهد .به باور « ماندلا » و بسياري از چپگرايان ديگر، استقرار سوسياليسم در يك جامعه، نسبت مستقيم با رشد فكري و ارتقاء آگاهيهاي عمومي و ميزان اشتهاي مردم به استثمار نشدن و برداشتن ديوارهاي طبقاتي دارد. به عبارت ديگر آمادگي فرهنگي يك جامعه و اشتياق آن ، پياده كردن سوسياليسم را ايجاب و ميزان پيشروي در آن را تعيين مي كند ، نه هيات حاكمه( استالينيسم ).
در قلمرو ادبيات
گي دو موپاسان داستان نگار فرانسوي
Guy de Maupassant
گي دو موپاسان (هانري رنه آلبرت) داستان نگار فرانسوي كه در نوشتن داستانهاي كوتاه نبوغ داشت و چند داستان ترسناك هم نوشت پنجم اوت سال 1850 به دنيا آمد و تنها 43 سال عمر كرد.
    دانشجوي دانشگاه بود كه ميان فرانسه و آلمان جنگ در گرفت و وي داوطلبانه به ارتش پيوست. در بازگشت از جبهه، داستان زني خود فروش را كه در ميان مسافران يك واگن بود و به « توپ پيه ( گلوله چربي ) » شهرت داشت نوشت.
    دوموپاسان از مشاهده مناظر ، عكسها ، نقاشي و صحنه ها الهام مي گرفت و داستان خود را مي نوشت.
    با اين كه جوان بود با بسياري از شعراء و اديبان وقت دوستي و معاشرت داشت و به محافل آنان مي رفت.
    دو موپاسان را كه در عمر كوتاه خود سيصد داستان كوتاه نوشت بزرگترين نويسنده فرانسوي چنين داستانهايي عنوان داده اند.از وي شش داستان مستقل طولاني ، سه سفرنامه و يك مجموعه شعر هم باقي مانده است. نوشته هاي او داراي انواع زمينه ها از درام تا كمدي و پر از مطلب و ماجرا هستند. داستان « زندگي يك زن » كه شرح حيات يك بانوي نورمن است جذاب و خواندني است.
    گي دو موپاسان در دوران جنگ به بيماري سيفليس دچار شده بود كه سالها بعد روي اعصاب او تاثير سوء گذارد به گونه اي كه يك سال پيش از مرگ با بريدن قسمتي از گردن خود قصد خودكشي داشت و از آن پس تحت مراقبت پزشكي زندگي مي كرد. بيماري سيفليس عمر او را كوتاه كرد. گي دو موپاسان ازميان يك فاميل قديمي اشرافي فرانسه برخاسته بود.
ساير ملل
بكاررفتن نخستين بمب اتمي در جنگ
ابري قارج مانند ، پس از بمباران اتمي از شهر برخاست. پس از انفجار، برق بدون صدايي زده شد و نوري چندين برابر خورشيد ساطع گرديد
پنجم اوت سال 1945 به وقت آمريكا (ششم اوت به وقت ژاپن) يك بمب افكن «بي - 29» امريكا نخستين بمب اتمي را بر شهر هيروشيما در ژاپن فرو افكند كه در همان لحظه بيش از شصت هزار تن كشته و افزون بر 120 هزار تن ديگر مجروح شدند كه بسياري از مجروحين نيز به تدريج جان سپردند. آمريكا از سال 1939 كار توليد سلاح اتمي را آغاز كرده بود كه نخستين بمب 16 ژوئيه (بيست روز پيش از بمباران اتمي هيروشيما) در ايالت نيومكزيكو آمريكا آزمايش شده بود. بمباران اتمي ساعت 9 و 15 دقيقه بامداد به وقت محلي انجام شد. بمب معادل 20 هزار تن تي.ان.تي. قدرت انفجار داشت. خلبان هواپيمايي كه بمب را فروافكند سرهنگ پال تيبتز Paul w.TibetsJr. بود كه نام مادرش «انولاگي Enola Gay» را روي بدنه هواپيما نوشته بودند. پس از انفجار بمب، برقي خيره كننده جهيد و متعاقب آن ابر سياه ناشي از سوختن و ذوب شدن آن چه كه در زمين بود به آسمان بلند شد و در ارتفاع 300 متر قارچ سفيد رنگي از اين ابر برخاست كه تا ارتفاع هفت كيلومتري زمين بالا رفت. اين بمب در روي زمين به مساحت چهار مايل مربع همه چيز را نابود كرده بود. جمعيت هيروشيما پيش از حمله اتمي 345 هزار تن بود.
    در همين روز در سال 1963 پيمان منع آزمايشهاي هسته اي در جو زمين و داخل اقيانوس امضاء شد و از آن پس اين آزمايشها در زير زمين انجام گرفته است.
    در سال1995 نيز به مناسبت پنجاهمين سالروز بمباران اتمي هيروشيما صدها هزار تن در اين شهر اجتماع كردند.
    
شهر آباد و زيباي هيرو شيما پس از انفجار بمب اتمي به اين صورت در آمد


    
... و بمب افكن شماره 82 (انولا گي) پس از رها ساختن بمب اتمي بر هيروشيما در پايگاه خود فرود مي آيد


    
كاركنان پرواز بمب افكن 82 در كنار اين هواپيما. نفر وسط خلبان اول هواپيماست


    
    
مرگ 450 تن كه نتيجه بي اعتمادي انسان نسبت به انسان بود
اظهارات شهود و كساني كه از حادثه حريق فروشگاه خوار بار( سوپر ماركت ) يوكوآ بولانوس واقع در شهر آسانسيون پايتخت كشور پاراگونه واقع در آمريكاي لاتين جان سالم به در برده اند ثابت مي كند كه به علت قفل بودن در خروجي فروشگاه 450 تن كشته و به همين شمار هم مجروح شدند. اين «در» باز بود ولي همين كه گاز فروشگاه منفجر شد آن را قفل زدند تا صدها تن مردمي كه در آنجا بودند مرتكب سرقت نشوند و بدون پرداخت بها ، اجناس را نبرند!.
    اين مطلب مورد تاييد ماموران آتش نشاني هم قرار گرفته است كه خود اين ماموران متهم به جاندوست بودن شده اند كه ترسيده بودند به ميان آتش بروند و به نجات مجروحين كمك كنند. از سوي ديگر، مدير فروشگاه، از ترس سرقتهاي شبانه، ماهها پيش در خروجي اضطراري فروشگاه جوش داده بود كه كسي نتواند آن را در ساعاتي كه فروشگاه تعطيل است با كليد باز كند.
     اين حريق كه اول اوت 2004 روي داد ، از نظر شمار تلفات حريق سوپر ماركت در جهان بي سابقه بود. جامعه شناسان آمريكاي لاتين كه در اين زمينه با رسانه ها مصاحبه كرده گفته بودند كه اين حادثه ضعف هاي متعدد نساني و بوروكراسي را آشگار كرد از جمله نگراني از بي صداقتي مردم و بردن اموالي كه متعلق به خودشان نيست و همين نگراني و نيز ماديگري سبب شده بود كه مدير فروشگاه به جاي جان مردم نگران حفظ اجناس فروشگاه باشد و دستور دهد در خروجي را ببندند كه با اين عمل، اموال او رفت و همين طور جان مردم . اين حادثه ضعف دولت در بازرسي اماكن را به ثبوت رساند و بالاخره نشان داد كه برخي ماموران آتش نشاني به جان خود بيش از تكاليفشان توجه مي كنند.
    
سوپر ماکت پس از حريق

برخي ديگر از رويدادهاي 5 اوت
  • 1583:   گيلبرت، دريا نورد انگليسي پس از رسيدن به «نيو فاوند لاند ـ كانادا» و توقفي كوتاه در آنجا، انگلستان را مالك آن اعلام كرد!! (به همين آساني).
  • 1772:   روسيه، پروس (آلمان) و اتريش سرزمين لهستان را ميان خود قسمت كردند که در تاريخ از آن به عنوان نخستين «تقسيم لهستان» نام برده شده است.
  • 1775:   نخستين كشتي اسپانيايي وارد خليج سانفرانسيسكو شد.
  • 1846:   انگلستان و ايالات متحده كشور ارگون (واقع در شمالغربي آمريكا) را در مدار 49 درجه ميان خود قسمت كردند.
  • 1858:   خط (كابل) تلگراف سراسري اقيانوس اطلس به پايان رسيد و دو قاره آمريكا و اروپا از اين طريق به هم مرتبط شدند. اين خط توسط «سايروس فيلد» كشيده شد.
  • 1861:   ماليات بردرآمد در آمريكا (ماليات دولت فدرال) 3 در صد تعيين شد. اينك برحسب ميزان درآمد چندين برابر آن زمان است.
  • 1939:   ايران داراي كارخانه هواپيما سازي به نام شهباز و نيز يك باشگاه هواپيمائي شد.
  • 1944:   نخستين كنگره حزب توده كه دهم مرداد با شركت 168 تن نمايندگان تهران و شهرستانها و مدعوين خارجي در تهران تشكيل شده بود باصدور چند اعلاميه و قطعنامه پايان يافت.
  • 1953:   در پي امضاي قرارداد ترك مخاصمه ، كار مبادله اسيران جنگ كره آغاز گرديد.
  • 1962:   «نلسون ماندلا» كه به پدر آفريقا معروف شده است به اتهام تلاش براي براندازي دولت سفيد پوستان (اقليت) آفريقاي جنوبي دستگير و بعدا به حبس ابد محكوم شد كه پس از 27 سال زندان آزاد گرديد و رهبر وطن خود شد [جزئيات به موقع خود خواهد آمد].
  • 1964:   آمريكا كه با ماجراي حمله به ناوشكن« مادوكس» بهانه لازم را به دست آورده بود بمباران هوائي ويتنام شمالي از جمله شهر هانوي را آغاز كرد.
  • 1972:   بمبي در خيابان شاهرضاي تهران (خيابان انقلاب) منفجر شد و تلفات به بار آورد.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.

     تماس با مولف: nhistorian@cox.net