Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
5 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 5 اوت
ايران
سالروز پارلمانی (مشروطه) شدن حکومت ایران و محدود شدن آن در 1948 و آرزوی ایرانیان شدن دمکراسی اصیل ـ ایران در عهد باستان پارلمان داشت
مظفرالدين شاه [انتشار این تصویر در نشريه Le Petit فرانسه در 1900]

    14 اَمُرداد 1285 (پنجم آگوست 1906)، مظفرالدين شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطيت را که روز پیش از آن با مشروطه شدن (پارلمانی شدن) حکومت و صدور اعلامیه مربوط موافقت کرده بود امضاء كرد و دو روز بعد دستور تعیین نمایندگان و تشکیل مجلس را داد و در همین روز کسانی که خواهان «پارلمان» بودند و برای رسیدن به این هدف در سفارتخانه انگلستان!! در تهران متحصن شده بودند آنجارا ترک کردند و سفارت روسیه در تهران که مشروطه خواهی را زیر سر دولت لندن می دانست تحصّن به آن صورت را سند مخالفت قرارداد و به افشاگری و انتقاد دست زد. بايد توجه داشت که مشروطيت ايران (پارلماني شدن حکومت) از رقابت هاي استعماري قدرتهاي اروپايي برکنار نبود.
     12 روز بعد (26 امُرداد) پنج تن از معاریف وقت [همگی الدوله و السلطنه!] نظامنامه انتخابات را تدوین و انتخاب نمایندگان انجام گرفت و نخستين جلسه مجلس شورای ملّی 14 مهرماه [به مناسبت جشن های مِهرگان] در كاخ گلستان و با حضور مظفرالدین شاه تشكيل شد. در همین جلسه مرتضی قلی خان صنیع الدوله [شوهر دختر مظفرالدین شاه] به ریاست مجلس انتخاب! و نمایندگان قطع ولخرجی و اِسراف در سازمانهای دولتی را در صدر برنامه کار خود قراردادند و قرارشد مجلس برای درج جزئیات فعالیت هایش ازجمله مشروح مذاکرات، یک روزنامه منتشر کند تا مردم در جریان کار باشند و این روزنامه سوم آذرماه آن سال پس از آماده شدن چاپخانه مجلس، به سردبیری ادیب الممالک فراهانی انتشار خودرا آغازکرد. بر سردر ورودي عمارت مجلس در ميدان تاريخي بهارستان ـ همانجا که در زمستان 1343 حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ترور شد ـ تابلوي «عدل مظفر» قرار گرفت [كه پس از انقلاب سال 1357، اين تابلو كه لزوما مفهوم مظفرالدين شاه را نداشت از آنجا برداشته شد و درباره سرنوشت آن كه از آثار تاريخي ایرانیان است مطلبي اعلام نشده است.].
     پس از صدور اعلامیه مشروطیت، ظرف پنج ماه قانون اساسي شامل 51 اصل تدوين، هشتم دی ماه به تصویب مجلس و سپس به امضای مظفرالدین شاه رسید و مظفرالدین شاه كه به بيماري سِل دچار بود هجدهم دی ماه در 54 سالگی درگذشت و پسر او محمدعلی میرزا برجایش نشست.
     در آذرماه 1304 چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی اصلاح شد و سلطنت به خاندان پهلوی انتقال یافت. پهلوی دوم ـ محمدرضا شاه ـ از فرصت ماجرای تیراندازی به خود در نیمه بهمن 1327 استفاده کرد و با تشکیل مجلس موسسان و الحاق و اصلاح اصولی از قانون اساسی (مصوّب آخرین هفته سال 1906) ازجمله اصل 48، اختیارات خودرا افزایش و بر آنها اختیار انحلال مجلس، معرفی نخست وزیر (که پیش از آن، انحصارا در دست مجلس بود) و ... اضافه و استقلال قوه قضائیه را محدود کرد. با این تغییرات، نظام حکومتی ایران از صورت صد درصد پارلمانی و عملا تفکیک قوا خارج شد. این تغییرات از همان زمان مورد انتقاد و ایراد بود و این انتقادها در سال انقلاب (سال 1357) به اوج رسید و از شعارهای انقلابیون شد.
     این نخستین بار نبود که ایران دارای پارلمان می شد؛ ايران در دوران چهارصد ساله حکومت اشكانيان (پارتیان ـ خراسانیان) هم دارای پارلمان و عملا مشروطه بود و برای بررسی و تصویب قوانين و انتصابات مهم حتي تعيين شاه و فرمانده نیروهایی که به جبهه اعزام می شدند، دو مجلس وجود داشت که مجلس عالي تر و همچنين اجلاس مشترک آنها را مِهستان (مجمع بزرگان ـ سنا) مي خواندند. شاهان ساسانی نیز ایران را که چند برابر امروز وسعت داشت با کمک یک «شورای دولتی» اداره می کردند.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که هویدا از نخست وزیری رفت ـ گوشه ای از وضعیت سیاسی ایران در سال 1977
14 اَمُرداد 1356 (پنجم آگوست 1977) روزنامه های تهران باردیگر از احتمال تغییر نخست وزیر خبرداده بودند. این روزنامه ها دوم امُرداد آن سال نیز اشاره به قریب الوقوع بودن تغییر کابینه کرده و ابتدا به ساکن، سوابق چند مقام را ذکر کرده بودند [اشاره غیر مستقیم که یکی از آنان نخست وزیر خواهد شد]. روز بعد در محافل تهران گفته شده بود که هوشنگ انصاری (یکی از آن چند مقام و مسئول وقت یک شاخه ِحزب رستاخیز)، دیگر شانس رئیس دولت شدن را ندارد زیرا که در یک نطق حزبی، با اشاره به سابقه و تجربه خبرنگاری خود [که قبلا خبرنگار روزنامه اطلاعات در توکیو بود)، وزیر اطلاعات و جهانگردی (امروزه؛ وزارت فرهنگ و ارشاد) بودنش ـ از حق مردم به دانستن و داشتن مطبوعات سالم و عاری از سانسور سخن به میان آورده و گفته بود که نمی شود به سیاست سانسور و کنترل قلم ادامه داد.
     15 امُرداد (ششم آگوست 1977) امیرعباس هویدا پس از 12 سال و 197 روز نخست وزیری کناره گیری کرد و جمشید آموزگار رئبس حزب رستاخیز و وزیر مشاور وقت نخست وزیر شد و هوشنگ انصاری را وزیر اقتصاد و دارایی کابینه خود کرد. 16 امرداد (روز بعد) هویدا وزیر دربار شد و محمد باهری معاون وزارت دربار به حزب رستاخیز رفت و رئیس این حزب شد.
     همان زمان، تفسیرنگاران اروپایی اشاره کرده بودند که در تغییرات کابینه ایران، نظرات جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) که تحت تاثیر حرفهای سران اتحادیه های دانشجویان ایرانی مقیم آمریکاب بود (که منظما با او و مشاورانش ملاقات داشتند) تا حدّی رعایت شده است. این مفسران افزوده بودند که رهبری ایران (رهبری وقت) باید بر نسخه مصدق مروری دوباره کند. مصدق نه تنها نفت را ملّی کرد بلکه کوشید به نفوذ خارجی در ایران پایان دهد و دمکراسی واقعی برقرار کند. رقصیدن به ساز خارجی سهم بزرگی در پدیدآوردن مسائل ایران داشته و نیز غفلت استفاده از فرصت هایی که رویدادهای جهانی به دست داده بودند. رضاشاه پهلوی همینکه خواست به ساز لندن نرقصد بیرونش کردند. اگر رهبری ایران ـ خود ـ مسئله دمکراسی را حل نکند؛ انقلاب روی خواهد داد و تخریب ناشی از چنین انقلابی با توجه به روانشناسی ایرانیان و ساختار جامعه، قابل برآوردن کردن (پیش بینی) نخواهد بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تداوم تظاهرات و راهپیمایی های ضد دولت در سال 1357 ـ توصیهِ اصحاب نظر به پهلوی دوم برپایه خواست های مردم ـ وعده فضای باز سیاسی، ولی ...
تداوم تظاهرات و راهپیمایی های ضد دولت که از زمستان 1356 آغاز و از فروردین 1357 سراسری شده بود، و از تابستان 1357 (آگوست 1978) در سطحی وسیع تر و به صورت روزانه در تهران و از مسجد قبا (شمیران و به دعوت دکتر محمد مفتح ـ حجت الاسلام) گسترش یافته بود مقامات وقت را به اندیشه دعوت از اصحاب نظر و چاره جویی انداخته بود و این صاحبنظران در جلساتی که هر مقام در دفتر خود تشکیل داده بود (ازجمله نشست دهها نفری در دفتر وزیر آموزش و پرورش وقت ـ دکتر هوشنگ گنجی) گفته بودند که مردم دمکراسی می خواهند و عدالت ـ دمکراسی واقعی. این مردم ـ مخصوصا شهرنشینان به خاطر رفاه بیشتر، جان خودرا به مخاطره نمی افکنند و به خیابانها نمی ریزند. وضعیت رفاه پس از افزایش بهای نفت در سال 1372 بهتر شده و آزادی فردی (نه سیاسی) در ایران محدودیّت چندان ندارد و بنابراین باید به آنان دمکراسی واقعی داده شود، بتوانند هرکس را که بخواهند انتخاب کنند، تشکیل اجتماع بدهند و حرفشان را بزنند ـ حزب تاسیس و روزنامه منتشر کنند و نظرات خودرا مطرح سازند و .... به علاوه، مردم از وسعت روز افزون فاصله طبقاتی در جامعه، فساد اداری، ویژه خواری ها، ضعف دادگستری (قوه قضایی) و تورّم پول ناراضی و در عذاب هستند. تورّمِ ناشی از افزایش روزافزون پولِ در جریان، دارد جان طبقه سوم که 95 درصد جمعیت را تشکیل می دهند می گیرد. نباید ما تورّم را مطابق کشورهای صنعتی تعریف کنیم که در آنجا عبارت است از بالارفتن بهای کالا و خدمات در یک «مدت زمان معیّن». در ایران، افزایش پولِ در جریان تورّم ایجاد می کند یعنی اینکه هرچه پول بیشتر شود قدرت خرید آن پایین می رود و بهای کالا و خدمات و ازجمله اجاره خانه و نرخ حمل و نقل افزایش می یابد و چون دستمزد و درآمد افرادِ طبقه سوم به آن نسبت افزایش نمی یابد ناامید و خشمگین می شوند و نتیجه آن؛ تظاهرات است و در جامعه ما، ناله ها دارد فریاد می شود. دولت نباید به پیروی از عَمل ریچارد نيکسون در آمریکا، ریال را از استاندارد طلا خارج می کرد تا دست بانک مرکزی به افزایش پول باز باشد. تا نیمه دوم سال 1332 سکه های رایج در ایران ـ پول خُرد، «نقره» بود.
     این نظرات به شاه وقت ـ محمدرضاشاه پهلوی ـ داده شد و توصیه شد که در نخستین سخنرانی اش، تاریخ برگزاری انتخابات آزاد (نه وعده آن) را به مردم بدهد. وی چهاردهم اَمُرداد 1357 (طبق تقويم آن زمان؛ اَمُرداد سال 2537) و در نطقی به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد مشروطيت وعده های متعدّد [به قول اصحاب نظر؛ بدون عَمَل] داد، ولی درعین حال گفت که با دمکراسی وارداتی مخالف است و تحريك و گردن كلُفتي کردن را اجازه نمی دهد و ... و به این ترتیب همه آن نظرات برباد رفت و تظاهرات ادامه یافت و به اعتصابات عمومی و انقلاب انجامید و ....
     نطق شاهِ وقت با وعده های او به مناسبت 72 ساله شدن مشروطیت پارلمانی، روز بعد در دو صفحه در روزنامه هاي تهران به چاپ رسيده بود. او وعده داده بود كه به اندازه ممالك دمكراتيك اروپا، آزادي خواهد داد و قلم و بيان ـ بدون افترا زدن و دروغ گفتن ـ آزاد خواهد بود، ایران انتخابات صد درصد آزاد خواهد داشت و ما از اين پس آزادي اجتماعات خواهيم داشت.
     اين اظهارات شاه، در مطبوعات و محافل به «باز شدن فضاي سياسي در كشور» تعبير شده بود. ده سال بعد، گورباچف هم در شوروی «فضای باز سیاسی» اعلام کرد و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
هیات نظارت بر مطبوعات ـ توقیف هفته نامه «9 دی» و تذکر به روزنامه حکومتی کیهان!، نشریه «پدیده امروز» و وبسایت رجانیوز ـ انعکاس جهانی آن
تهران ـ اَمُرداد 1394 ـ ایرنا: هیات نظارت بر مطبوعات، برای 61 رسانه مجوز فعالیت صادر کرد و به توقیف نشریه «9 دی» به مدیر مسئولی حمید رسایی و تذکر به سه رسانه نیز رای داد.
    هیأت نظارت بر مطبوعات در جلسه دوشنبه 12 اَمُرداد 1394 با تقاضای انتشار ٦١ نشریه اعم از سراسری، منطقه ای، استانی و محلی و پایگاه خبری و ١٨ تقاضای تغییر وضعیت موافقت کرد.
    در این جلسه و در ادامه مذاکرات و رسیدگی های جلسه قبل، عملکرد رسانه های مَکتوب و الکترونیک در خصوص مذاکرات هسته ای نیز بررسی شد و با توجه به تبصره ٢ ماده ٥ قانون مطبوعات و بند 8 ماده 6*، هفته نامه «٩ دی» توقیف و پرونده آن به دادگاه ارجاع شد. همچنین مقرر شد بابت برخی تیترها و مطالب روزنامه «کیهان» و پایگاه اطلاع رسانی «رجانیوز» به این رسانه ها تذکر داده شود. به نشریه «پدیده امروز» نیز به سبب استفاده ابزاری از تصاویر چهره های هنری تذکر داده شد.
    هیات نظارت بر مطبوعات در جلسه 12 امُرداد 94 همچنین از رسانه ها خواست که به منظور حفظ و گسترش کار ویژه های نظارتی خود و جلوگیری از رفتارهایی که به نام نَقد، عملا موجب تَحدید رسانه ها می شود به منافع و امنیت ملّی توجه داشته باشند و نقدها را در چارچوب آزادی مسئولانه دنبال کنند تا نشاط رسانه ای و اجتماعی آسیب نبیند. [مستقر در وزارت ارشاد مرکّب از نمایندگان سه قوه حکومتی، دانشگاه، حوزه علمیه، نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی ـ هرکدام یک نماینده و یک نفر نماینده مدیران نشریات. وزیر ارشاد ریاست هیأت را بر عهده دارد].
    
    * تبصره 2 (الحاقی به ماده 5 قانون مطبوعات در 30 فروردین 1379 ـ دوران دولت محمد خاتمی معروف به اصلاح طلب): مصوّبات شورای عالی امنیت ملی برای مطبوعات لازم الاِتّباع است. در صورت تخلف، دادگاه می تواند نشریه متخلّف را موقتا تا دو ماه توقیف و پرونده را خارج از نوبت رسیدگی کند.
    بند 8 (الحاقی به ماده 6 قانون مطبوعات در 30 فروردین 1379): افترا به مقامات، نهادها، ارگانها و هریک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی که حرمت شرعی دارند، اگرچه از طریق انتشار عکس یا کاریکاتور باشد.
    قانون جاری مطبوعات مصوّب 1364 است (دوران جنگ عراق با ایران و زمانی که محمد خاتمی وزیر ارشاد بود). طبق ماده 22 این قانون (اصلاحی چهارم آذرماه 1369 ـ دوران دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی)، ورود مطبوعات به کشور و نیز خروج آن بر اساس موازین شرعی و قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی است. [در آن زمان ـ سال 1990 ـ اینترنت هنوز یک جنین بود و در 1994 یک نوزاد که سریعا رشد کرد و سه سال بعد عمومیّت یافتن آن آغاز شد و اینک تقریبا همه نشریات دارای اِدیشِن آنلاین هستند و مرز نمی شناسند، مخاطبان از طریق سرچ انجین ها به مطالب رسانه ها دسترسی دارند و سوشل نِت وُرک ها عامه مردم را به هم متصل ساخته که میان خود مبادله اطلاعات و احوال می کنند، اخبار منتشره را دریافت می دارند و به این طریق و طبق تعریف رسانه، جهان اینک دارای حدودا یک میلیارد رسانه بزرگ و کوچک است و این تکنولوژی رو به توسعه].
    
    تصمیمات جلسه 12 اَمُرداد 94 هیات نظارت انعکاس جهانی یافت. خبری را که خبرگزاری انگلستان در این زمینه با گرامر و اصطلاحات خود تنظیم و به سراسر جهان فرستاده بود و عینا در زیر کپی شده است یک نمونه از آن است:
    



    
    ـ ـ ـ ـ ـ
    یک روز پس از درج مطلب بالا در این «تاریخ آنلاین برای ایرانیان» در اَمُردادماه 1394، یک مخاطب ایرانی مقیم کانادا، با ارسال ایمیل، از اینکه هیأت نظارت بر مطبوعات به روزنامه حکومتی کیهان تذکّر داده بود ابراز تعجب کرده و پرسیده بود: "آیا دفتر رهبری جمهوری اسلامی باید به روزنامه وابسته به خود تذکر دهد و یا هیأت نظارت؟، در سال 1359 دو روزنامه بزرگ وقت را که قبلا مصادره شده بودند وابسته به دفتر رهبری کشور و انقلاب اسلامی کردند تا نظرات این دفتر را منعکس کنند و در این صورت، این دفتر است که باید به آنها تذکر دهد.". این دو روزنامه را در عرف روزنامه نگاری، «روزنامه حکومتی» می خوانند که اگر ضعف و نقصی در امور مشاهده کنند باید تذکر و هشدار دهند و در صورت تداوم ضعف، انتقاد کنند و مجلس، قوه قضا و دستگاههای نظارتی و بازرسی ها به این انتقادها توجه و رسیدگی کنند و نتایج کار خودرا اعلام دارند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نامه نایب رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس به وزیر ارشاد درباره تصمیمات اَمُرداد 94 هیات نظارت بر مطبوعات با ذکر مواردی از قانون که باید رعایت می شدند
در زمینه توقیف هفته نامه «9 دی» طبق تصمیم هیأت نظارت بر مطبوعات در جلسه 12 اَمُرداد 1394 خود، حمید رسایی نماینده وقت مجلس و نایب رئیس کمیسیون اصل 90 (قبلا؛ کمیسیون عرایض) در نامه ای به وزیر ارشاد نوشته بود:
    1 . مطابق تبصره 2 ماده 5 قانون مطبوعات: مصوّبات شورای عالی امنیت ملّی برای مطبوعات لازم‌الاِتّباع است. در صورت تخلف، «دادگاه می‌تواند» نشریه متخلّف را موقتاً تا دو ماه ‌توقیف و پرونده را خارج از نوبت رسیدگی کند. (الحاقی سی ام فروردین 1379 به قانون مطبوعات)
    بر این اساس:
    اولا: هیأت نظارت بر مطبوعات حق ندارد نشریه ای را به دلیل عدم رعایت مصوّبات شورای عالی امنیت ملّی توقیف کند بلکه این حق فقط به «دادگاه» اختصاص دارد. مضافا اینکه عدم اشاره قانونگذار در این تبصره به واژه «باید» و تصریح بر اینکه دادگاه نیز «می تواند» حکم به توقیف دهد، حکایت از این می کند که نباید سختگیرانه با مطبوعات برخورد کرد.
    ثانیا: در خصوص موضوع هسته ای، شورای عالی امنیت ملّی مصوّبه ای نداشته است. بدیهی است که بنابر نَص صریح قانون، مکاتبات کمیته های مرتبط به شورای عالی امنیت ملّی، حُکم این شورا را ندارد. پس از بررسی این موضوع از دبیرخانه و برخی از اعضای شورای عالی امنیت ملّی، در مجلس نیز اعلام کردم که چنین مصوّبه ای وجود ندارد و اگر دارد، وزارت ارشاد شماره و تاریخ آن را اعلام کند.
    ثالثا: اگر شورای عالی امنیت ملی مصوّبه ای داشته باشد ـ که نداشته ـ این مصوّبه هرگز به نشریات ابلاغ نشده است که اگر شده است، سند آن را ارائه دهید. معاونت مطبوعاتی [وزارت ارشاد] حتی در اطلاعیه های عمومی خود، درباره رعایت مصوّبات شورای عالی مطلبی منتشر نکرده است تا نشریات اطلاع یافته و اعلام عمومی آن را حَمل بر ابلاغ کنند. بدیهی است که هفته نامه «9 دی» و یا دیگر رسانه ها، عِلم غِیب ندارند تا بدانند چه چیزی مصوّبه شورای عالی امنیت ملّی است تا آن را رعایت کنند.
    علاوه بر همه این موارد که حکایت از غیرقانونی بودن توقیف «هفته نامه 9 دی» دارد، بر اساس صراحت ماده 35 آیین نامه اجرایی قانون مطبوعات ـ مصوّبه هیأت دولت [شورای وزیران]؛ در کلیه مواردی که هیأت نظارت بر مطبوعات اختیار توقیف موقّت یا لغو پروانه نشریات را دارد «باید قبل از اتخاذ هرگونه تصمیم» موارد تخلّف را کتبا به مدیر مسئول نشریه با قید حداقل یک هفته مُهلتِ پاسخگویی ابلاغ کند.». بنابراین، هیأت نظارت بر مطبوعات بدون طی این مرحله و اخذ توضیحات مدیر مسئول، نمی تواند تصمیمی درباره توقیف نشریات اتخاذ کند. بر این اساس، تصمیمی که اخیرا اعضای هیأت نظارت بر مطبوعات گرفته اند می تواند علاوه بر عدم رعایت قانون، یک طرفه به قاضی رفتن باشد.
    2 . مطابق بند 7 و 8 ماده 6 قانون مطبوعات، اهانت به دین اسلام و مقدسات آن و همچنین اهانت به رهبر معظّم انقلاب و مراجع مسلّم تقلید و افترا به مقامات، نهادها، ارگان ها و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی که حُرمت شرعی دارند، ممنوع است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دنياي هنر
مرگ ناگهاني مريلين مونرو و نگاهي كوتاه به زندگينامه او
مريلين مونرو بازيگر 31 فيلم سينمايي پنجم اوت سال 1962 در خانه اش در لس آنجلس « مرده » يافته شد. پليس گزارش كرد كه در كنار تختخواب او يك شيشه قرص خواب آور به دست آمد و جسد طوري قرار داشت كه دستش به سوي تلفن دراز بود و به نظر مي رسد كه با آخرين رمق ، تلاش كرده بود كه تلفن كند. گزارش پليس تعبير به خودكشي مريلين 36 ساله شده بود تا نتيجه معاينه جسد از سوي پزشكي قانوني شهر اعلام شود. رسانه هاي آمريكا از مريلين كه شايعاتي در باره معاشرت او با دو تن از كندي ها ( رئيس جمهوري و دادستان وقت آمريكا ) در افواه وجود داشت به عنوان جذابترين زن آن زمان ياد مي كردند.
    داستان زندگي مريلين كه نام قانوني اش « نورما جين بيكر » بود و بدون تغيير آن در دادگاه ، خود را مريلين مونرو معرفي مي كرد از همان آغاز با ديگران متفاوت بود كه شنيدنش گوشه اي از تاريج اجتماعي جامعه او را باز تاب مي دهد. مريلين اول ژوئن 1926 در لس آنجلس به دنيا آمده بود.
    پدر او شناخته نشد و مادرش كه در يك استوديو فيلمسازي كارمند فني بود حاضر نشده بود كه پدر او را فاش سازد. هنوز كودك بود كه مادرش به بيماري شديد اعصاب مبتلا شد و به تيمارستان انتقال يافت و مريلين را به پرورشگاه يتيمان سپردند ، ولي بانويي از دوستان مادرش او را هنگامي كه 11 ساله بود از پرورشگاه گرفت و بزرگ كرد.
    مريلين 16 ساله بود كه شوهر آن زن به دليل جنگ ( جهاني دوم ) به شرق آمريكا منتقل شد و استطاعت نداشت كه مريلين را با خود ببرد . در اين وضعيت مريلين راهي جز ازدواج با پسر همسايه كه مايل به زندگي با او بود نداشت زيرا نمي خواست كه به پرورشگاه باز گردد . او با اين مرد كه جواني 21 ساله به نام جيمي بود ازدواج كرد. طولي نكشيد كه جيمي به دليل ادامه جنگ مجبور شد كه در كشتي كار كند و مريلين نيز در غياب شوهر در يك كارخانه كه عمدتا مايحتاج سربازان جبهه ها را توليد مي كرد مشغول بكار شد .
    به منظور تشويق زناني كه در غياب مردان خود جاي خالي انان را در كارخانه ها گرفته بودند ، روزنامه هاي آمريكا تصميم به تهيه عكس و گزارش از اين زنان گرفتند .عكاسي كه به كارخانه محل كار مريلين در محله «بوربانك» لس آنجلس رفته بود متوجه زيبايي خيره كننده او شد و عكسش را به يك مجله پر تيراژ داد و انتشار يافت.
    انتشار اين عكس سبب شد كه مديران بنگاههاي تبليغاتي ( تهيه آگهي هاي تجاري ) سراغ مريلين بروند تا در عكسهاي تبليغ كالا، مدل آنها شود . چون دستمزد خوبي پيشنهاد كرده بودند ، مريلين پذيرفت و مدل آگهي شد و ديري نپاييد كه مورد توجه فيلمسازان سينما كه عكسهاي او را در آگهي هاي تجاري مي ديدند قرار گرفت.
    سال 1945 (سال پايان جنگ) شوهر مريلين به خانه بازگشت ، ولي با مريلين تازه اي رو به رو شد كه كار هنر را بر خانه داري و شوهر ترجيح مي داد.
    جيمي به آساني مريلين را كه خواهان جدايي بود طلاق گفت . مريلين نزد« لاناترنر» و دو بازيگر ديگر كه به او نزديك شده بودند با فنون نمايش آشنا شد و در سال 1946 با كمپاني توليد فيلم سينمايي «قرن 21» قرارداد امضاء كرد و طولي نكشيد كه با يك بسكتباليست معروف هم ازدواج كرد.
    مريلين كه زني باهوش بود، خيلي زود متوجه شد كه نبايد استثمار كمپاني هاي آزمند شود و درصدد داير كردن يك استوديو فيلمسازي از آن خود بر آمد ؛ به نيويورك رفت و ضمن تكميل هنر نمايش و درام مستقلا به تهيه فيلم پرداخت.
    وي كه از شوهر دومش نيز جدا شده بود در جريان تهيه فيلم متوجه ضعف خود در نوشتن فيلمنامه شد و با «آرتو ميلر» نمايشنامه نگار معروف ازدواج كرد و كار او رونق گرفت.
    ازدواج مريلين با آرتور پنج سال طول كشيد و در سال 1961 از هم جدا شدند و از آن پس مريلين، تنها زندگي مي كرد و بكار فيلم مي پرداخت و جوائز هنري را يكي پس از ديگري مي ربود. پيرامون او جنجالهايي هم به راه افتاده بود و شايعاتي شنيده مي شد كه مرگ ناگهاني اش اعلام گرديد.
    در پي مرگ مريلين ، يك روانپزشك مدعي شد كه قبلا مريلين دوبار به فكر خودكشي افتاده بود. مرگ مريلين يك فيلم جالب او را كه سي و يكمين فيلمش بود نيمه تمام گذارد ه بود و همين امر بردامنه ترديدها هم افزود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
سالروز درگذشت «فردريک اِنگلس» و به اين مناسبت نگاهي کوتاه به انديشه هاي او ـ تجارت = امرار معاش و زندگي از دسترج توليدکنندگان کالا
Friedrich Engels
امروز سالروز درگذشت «فردريك انگلس Friedrich Engels» است که در پنجم آگوست سال 1895 فوت شد. «انگلس» فيلسوف و سوسياليست بزرگ آلماني؛ يكي از دو نويسنده مانيفست كمونيست Communist Manifesto است. پدر او يك توانگر بود و كارخانه بافندگي داشت و مايل بود كه پسرش فردريك (فردريش) يك بازرگان شود و وي را براي اين كار آماده كرده بود. انگلس اندكي پس از پرداختن به كار تجارت از آن دست كشيد و اعلام داشت كه جسم و روح او اجازه نمي دهد كه از درآمد ناشي از تجارت كه وي براي توليد كالا زحمتي نكشيده است امرار معاش كند و اين نوع درآمد را زندگي انگلي و طفيلي گري و از دسترنج ديگران مي داند و نمي تواند به اين كسب و كار ادامه دهد.
     انگلس ضمن بيان اين احساس، ابراز عقيده كرد كه دولت ها بايد به سود جامعه، تجارت را خود به دست گيرند و هرگونه خريد و فروش در دست دولت (نماينده توده ها) به عنوان خزانه دار جامعه باشد تا نه تنها بر قيمتها كنترل داشته باشند، بلكه درآمد ناشي از اين عمل به طور مساوي براي همه مردم هزينه شود. «انگلس» كه با بيان اين عقيده، معروفيت يافته بود در پي خروج از دنياي تجارت و زندگاني پدر ثروتمندش، به برلين رفت و به مصاحبت فلاسفه وقت پرداخت. اين فلاسفه از جمله هِگل به اين دليل كه پس از «مزدك»، سوسياليست بزرگ ايراني قرن ششم ميلادي و بنيادگذار اين فلسفه در جهان، تا آن زمان كسي اين عقايد را تا به اين حد افراطي نداشت و يا مطرح نكرده بود وي را يك سوسياليست راديكال پنداشتند. اين تعبيرها و ارزيابي ها بود كه انگلس را در عقايدش استوار ساخت و به تنظيم و قراردادن اين عقايد در مكتب سوسياليسم پرداخت و نظرات خودرا مشابه آن چيزي يافت كه «كارل ماركس» به زباني ديگر و علمي تر بيان داشته بود و براي مطابقت دادن هرچه بيشتر اين عقايد، در سال 1842 به انگلستان رفت و پس از مطالعه انواع سوسياليسم كه تا آن زمان مطرح شده بودند با كارل ماركس ملاقات كرد و پس از بحث بسيار و رفت و آمد مكرر، در سال 1844 كمونيست شد و در اين زمينه به ماركس پيوست و به اتفاق «مانيفست كمونيست» را نوشتند كه در سال 1848 انتشار يافت و سراسر اروپارا در انقلاب فرو برد.
     انگلس همان سال به آلمان بازگشت و در انقلاب سال 1848 وطن شركت كرد. سپس به انگلستان مراجعت و عمر خود را وقف پيشبرد جنبش سوسياليست جهاني كرد. انگلس در زمان حيات ماركس هم اختلاف نظرهايي با او داشت، از جمله اين كه دانش را ناشي از تجربه مي دانست.
     پس از درگذشت ماركس در 1883، انگلس به تدريج به اين نتيجه رسيد كه براي پياده كردن سوسياليسم و ايجاد جامعه بدون طبقه و مردمي از هر جهت برابر، به جاي انقلاب پرولتاريا و حذف همه آثار نظامهاي طبقاتي (گذشته)؛ بهتر است مرحله به مرحله عمل شود و «تحول» را جانشين «انقلاب» ساخت كه طبيعت بشر، آسانتر پذيراي آن است. به اين ترتيب، وي ضمن وفاداري به «سوسياليسم تمام عيار (كمونيسم)»، راه رسيدن به آن را از طريق ايجاد يك جامعه دمكراتيك سوسياليستي [سوسياليستي كردن از طريق به دست گرفتن پارلمان و شوراهاي ديگر و انتخاب يك رئيس دولت كه تمايلات چپگرايانه داشته باشد] آسانتر و تحمل پذير دانست كه نياز به تخريب و خشونت و توليد مقاومت در ديگران ندارد.
     پس از فروپاشي شوروي در سال 1991، به نظر مي رسد كه بيشتر احزاب كمونيست، اين روش انگلس را پذيرفته و پيروي مي كنند. در ميان رهبران سوسياليست، سالوادور آلنده ،و لولا دا سيلوا (رئيس جمهور پيشين برزيل) بيش از ديگران تاييدگر روش انگلس بوده اند. سوسياليسم مائو و هوشي مين و هرگونه سوسياليسم آسيايي و همچنين سوسياليسم هوگو چاوس (سوسياليم قرن 21) بوي ناسيوناليستي مي دهند. به باور «نلسون ماندلا» و بسياري از چپگرايان ديگر، استقرار سوسياليسم در يك جامعه، نسبت مستقيم با رشد فكري و ارتقاء آگاهيهاي عمومي و ميزان اشتهاي مردم به استثمار نشدن و برداشتن ديوارهاي طبقاتي دارد (روانشناسي و جامعه شناسي آن جامعه). به عبارت ديگر؛ آمادگي فرهنگي يك جامعه و اشتياق آن، پياده كردن سوسياليسم را ايجاب و ميزان پيشروي در آن را تعيين مي كند ، نه هيات حاكمه (استالينيسم).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
«گي دو موپاسان» داستان نگار فرانسوي ـ نبوغ در نوشتن داستان کوتاه
Guy de Maupassant

گي دو موپاسان Guy de Maupassant (هانري رنه آلبرت) داستان نگار فرانسوي كه در نوشتن داستانهاي كوتاه نبوغ داشت و چند داستان ترسناك هم نوشت پنجم آگوست سال 1850 به دنيا آمد و تنها 43 سال عمر كرد.
    دانشجوي دانشگاه بود كه ميان فرانسه و آلمان جنگ در گرفت (جنگ سال 1871) و وي داوطلبانه به ارتش ميهن خود پيوست. در بازگشت از جبهه، داستان زني خود فروش را كه در ميان مسافران يك واگن بود و به «توپِ پيه» به مفهوم گلوله چربي ـ آدم چاق شهرت داشت نوشت.
    دوموپاسان از مشاهده مناظر، عكسها، نقاشي و صحنه ها الهام مي گرفت و داستان خودرا مي نوشت.
    با اينكه جوان بود با بسياري از شعراء و اديبان وقت دوستي و معاشرت داشت و به محافل آنان مي رفت.
    دو موپاسان را كه در عمر كوتاه خود سيصد داستان كوتاه نوشت بزرگترين نويسنده فرانسوي چنين داستانهايي عنوان داده اند. از وي شش داستان مستقل طولاني، سه سفرنامه و يك مجموعه شعر هم باقي مانده است. نوشته هاي دو موپاسان داراي انواع زمينه ها از درام تا كمدي و پر از مطلب و ماجرا هستند. داستان «زندگي يك زن» كه شرح حيات يك بانوي نورمن است جذاب و خواندني است.
    گي دو موپاسان در دوران جنگ به بيماري سيفليس دچار شده بود كه سالها بعد روي اعصاب او تاثير سوء گذارد به گونه اي كه يك سال پيش از مرگ با بريدن قسمتي از گردن خود قصد خودكشي داشت و از آن پس تحت مراقبت پزشكي زندگي مي كرد. بيماري سيفليس عمر او را كوتاه كرد. گي دو موپاسان ازميان يك فاميل قديمي اشرافي فرانسه برخاسته بود. دستچيني از داستاي او به انگليسي ترجمه شده و به صورت Nook Book - eBook درآمده است.
پشت جلد کتاب دستچيني از داستانهاي کوتاه موپاسان به زبان انگليسي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
بكاررفتن نخستين بمب اتمي در جنگ و آغاز دورانی تازه ـ سلاح اتمی مظهر قدرت و بازدارنده از تعرّض به دارنده آن ـ تغییرات در حکومت ها و سیاست ها
ابري قارج مانند، پس از بمباران اتمي از شهر برخاست. پس از انفجار، برق بدون صدايي زده شد و نوري چندين برابر خورشيد ساطع گرديد
پنجم آگوست سال 1945 به وقت آمريكا (ششم آگوست به وقت ژاپن) يك بمب افكن «بي - 29» آمريكا، نخستين بمب اتمي را بر شهر هيروشيمای ژاپن فرو افكند كه در همان لحظه بيش از شصت هزار تَن كشته و افزون بر 120 هزار تن ديگر مجروح شدند كه بسياري از مجروحين و آسیب دیدگان (حدود 110 هزار تَن از آنان) نيز به تدريج جان سپردند.
     اين بمباران اتمي ساعت 9 و 15 دقيقه بامداد به وقت محلي انجام شد. بمب، معادل 20 هزار تُن «تي.ان.تي.» قدرت انفجار داشت. خلبان هواپيمايي كه بمب را فروافكند سرهنگ پال تيبتز Paul W. Tibbets, Jr بود كه نام مادرش «انولا گي Enola Gay» را روي بدنه هواپيما نوشته بودند. وی بعدا سرتیپ شد و یکم نوامبر 2007 در نود و دو سالگی درگذشت.
     پس از انفجار بمب، برقي خيره كننده جهيد و متعاقب آن، ابری سياه ناشي از سوختن و ذوب شدن آن چه كه در زمين بود به آسمان بلند شد و در ارتفاع 300 متری، قارچ سفيد رنگي از اين ابر برخاست كه تا ارتفاع هفت كيلومتري زمين بالا رفت.
     اين بمب در روي زمين به مساحت چهار مايل مربع همه چيز را نابود كرده بود.
     جمعيت هيروشيما پيش از این حمله اتمي 345 هزار تَن بود. سه روز بعد، دومین بمباران اتمی صورت گرفت و شهر ناگاساکی ِ ژاپن بمباران شد که در این بمباران نیز نزدیک به 80 هزار کشته شدند و شش روز پس از آن، و در پانزدهم آگوست ـ دولت ژاپن اعلام کرد که تسلیم می شود و جنگ جهانی دوم در هر دو جبهه ـ اروپا و شرق آسیا پایان یافت. این جنگ ششم ماه می 1945 در جبهه های اروپا و پس از تسلیم شدن آلمان پایان یافته بود.
     اینک هیچیک از کارکنان بمب افکن انولا گی در قید حیات نیست و آخرین نفر از آنان؛ Theodore Van Kirk (هلندی تبار) در جولای 2014 در 93 سالگی درگذشت. وی در ایالت جورجیای آمریکا زندگی می کرد. ولی بمب افکن انولا گی سالم مانده و در موزه هوایی ـ فضایی آمریکا در حومه واشنگتن نگهداری می شود و دیدن آن آزاد است.
     در همين روز در سال 1963 پيمان منع آزمايشهاي هسته اي در جوّ زمين و داخل اقيانوس ها امضاء شد و از آن پس اين آزمايشها در زير زمين انجام گرفته است.
     در سال1995 نيز به مناسبت پنجاهمين سالروز بمباران اتمي هيروشيما صدها هزار تَن در اين شهر اجتماع كردند.
     آمريكا عملا از آگوست سال 1939 (و به نوشته برخی از مورّخان، به توصيه و ترغيب آلبرت اينشتاين) كار توليد سلاح اتمي را آغاز كرده بود كه نخستين بمب، 16 جولاي (بيست روز پيش از بمباران اتمي هيروشيما) در ايالت نيومكزيكو آمريكا آزمايش شده بود.
    سلاح اتمی که چهار سال پس از بمباران ژاپن، از انحصار آمریکا خارج شد، مظهر قدرت و بازدارنده از تعرّض به دارنده آن شناخته شده است.
     با بمباران اتمی ژاپن، دوران تازه ای در جهان آغاز شده بود با نظام دو قطبی و دو قطب قدرت، رقیب و معارض یکدیگر که با فروپاشی یکی از دو قدرت (بلوک شرق) در اواخر دهه 1980، عقب نشینی سوسیالیسم و عمدتا بر اثر ندانمکاری و فساد مقامات کشورهای سوسیالیستی و تجزیه معمّاگونه اتحاد شوروی (روسیه تزاری پیشین) در1991، نظام خاص و با یک قدرت فعّال بر قرار شده است ـ وضعیتی که نظیر آن در همه طول تاریخ دیده نشده است.
    تغییراتی که ساخت سلاح اتمی پدید آورده است:
     ـ مانع شدن از وقوع جنگ بزرگ دیگر از نوع دو جنگ جهانی قرن بیستم میان قدرت ها و تبدیل انتقام گیری ها و معارضات با هدف تضعیف رقیب به نبردهای اصطلاحا؛ سرد (جنگ رسانه ای ـ جنگ نطق و نوشته، اخطار، تهدید و تحریم)، انواع فریبکاری ازجمله در مذاکرات و کسب امتیاز، انواع جاسوسی، نفوذ در برخی از مقامات و جلب آنان و تخریب و تضعیف حریف از این راهها تا فروپاشی از درون [مثال: فروپاشی شوروی و بلوک شرق بدون جنگ].
    ـ ایجاد جنگ های منطقه ای، درگیری های محلی و آشوب و ناامنی با هدف گرفتن ماهی از آب گل آلود و .... امروزه و عمدتا از آغاز قرن 21، جنگ های نیابتی ـ درگیری دو و یا چند قدرت به صورت غیر مستقیم و به دست عوامل در منطقه.
    ـ یافتن بهانه و استفاده از هر فرصت برای ازمیان بردن و یا قطع نفوذ معاندِ بالقوه و یا بالفعل که منافع منطقه ای اش را به مخاطره اندازد و یا اینکه موازنه را برهم زند زیراکه «اقتصاد» و منافع، عامل هر رویداد در طول تاریخ بوده و درگیری ها، انگیزه اقتصادی داشته اند. بنابراین، اصحاب منافع و آزمندان برضد اخلاقیات و اصحاب اندیشه بوده اند.
    ـ بکار بردن حربه تهدید. در عِلم سیاست، در مواردی «تهدید» مؤثرتر از جنگ و درگیری فیزیکی تعريف شده است و با بار مالی ناچیز.
     ـ افتادن تصمیگیری ها و اقدامات به دست افراد زرنگ، اصحاب منافع، خواص و ... (طبقات مشخّص) که نتیجه اش خارج شدن دمکراسی از اصول و افتادن اختیارات دولتی به دست منفعت طلبان، قدرت جویان و جاه طلبان و رواج بساط ساخت و پاخت، نقش بر کاغذ شدن عدالت اجتماعی، حق و انصاف و گسترش فساد بویژه فساد دولتی. خریداری شدن و افتادن رسانه ها در دست اصحاب منافع و نفوذ و دلّالان بورس ها و ... و گسترش هرچه بیشتر فاصله دارا و ندار و در نتیجه افزایش ناخرسندی و خشم سایرین و واکنش ها.
     ـ تلاش همه جانبه قدرت های اتمی برای جلوگیری از اتمی شدن کشورهای دیگر تا قدرت ها، متعدد نشوند، سهم خواهی نکنند و منافع آنها کاهش نیابد.
     ـ گسترش نارضایتی توده ها و خشم آنها و بازگشت آنارکیسم و پهن شدن بساط تخریب و ترور و فراگیرشدن سایه ترسِ ناشی از آن به همانگونه که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 بود [نمونه اش؛ ترورهای روزافزون اخیر در اروپا، آمریکا، خاورمیانه، آسیای جنوبی و ... که باید هشدار تلقی شوند.]، و سرانجام؛ یک انقلاب جهانی و دگرگونی های عمیق و وسیع.
     ـ گسترش ارتباطات افراد باهم و در این ارتباطات، تبادل اطلاعات و نظرات و افشاء فساد دولتی و اصحاب منافع که بغض و خشم را نهادینه می کند.
    ـ احتمال آسان شدن ساخت سلاحهای انفرادی اتمی، لیزری، روباتیک و ... و از دست رفتن آرامش و امنیت.
چند منظره از شهر هيروشيما در آگوست 1945 و پس از بمباران اتمي ـ ویرانی کامل


    
... و بمب افكن شماره 82 (انولا گي): در حال پرواز، پس از رها ساختن بمب اتمي بر هيروشيما در حال فرودآمدن در پايگاه خود فرود و اینک در موزه هوایی ـ فضایی آمریکا در حاشیه شهر واشنگتن


    
کارکنان بمب افکن Enola Gay شماره 82 که Paul W. Tibbets, Jr خلبان آن نام مادرش را بر این بمب افکن گذارده بود. Theodore Van Kirk آخرین تَن از این شمار که هنوز زنده بود، در آخرین هفته جولای 2014 و در 93 سالگی درگذشت

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مرگ 450 تَن كه نتيجه بي اعتمادي انسان نسبت به انسان بود
اظهارات شهود و كساني كه از حادثه حريق فروشگاه خواربار (سوپر ماركت) يوكوآ بولانوس واقع در شهر آسانسيون پايتخت كشور پاراگونه واقع در آمريكاي لاتين جان سالم به در برده بودند ثابت مي كند كه به علت قفل بودن در خروجي فروشگاه، 450 تن كشته و به همين شمار هم مجروح شدند. اين «در» باز بود ولي همين كه لوله گاز فروشگاه منفجر شد آن را قفل زدند تا صدها تن مردمي كه در آنجا بودند مرتكب سرقت نشوند و بدون پرداخت بها، اجناسي را که انتخاب کرده بودند نبرند!.
    اين مطلب مورد تاييد ماموران آتش نشاني هم قرار گرفته بود كه خود اين ماموران متهم به جاندوست بودن شده اند زيراكه ترسيده بودند به ميان آتش بروند و به نجات مجروحين كمك كنند. از سوي ديگر، مدير فروشگاه، از ترس سرقت هاي شبانه، ماهها پيش از وقوع حادثه، بر درِ خروجي اضطراري فروشگاه دو قفل ورودي و خروجي تعبيه کرده بود تا كسي نتواند آن در را در ساعاتي كه فروشگاه تعطيل بود با يک كليد (از داخل و يا از خارج) باز كند.
     اين حريق كه اول آگوست 2004 روي داد، از نظر شمار تلفات حريق يک سوپر ماركت در جهان بي سابقه بود.
    جامعه شناسان آمريكاي لاتين كه در اين زمينه با رسانه ها مصاحبه كرده بودند گفته بودند كه اين حادثه ضعف هاي متعدد انساني و بوروكراسي را آشگار كرد از جمله نگراني از بي صداقتي مردم و بردن اموالي كه متعلق به خودشان نيست و همين نگراني و نيز ماديگري سبب شده بود كه مدير فروشگاه به جاي جان مردم نگران حفظ اجناس فروشگاه باشد و دستور دهد در خروجي را در جريان حريق ببندند كه با اين عمل، اموال او رفت و همين طور جان مردم. اين حادثه همچنين ضعف دولت در بازرسي اماكن را ازجمله سيستم ايمني آنهارا به ثبوت رساند و بالاخره نشان داد كه برخي ماموران آتش نشاني به جان خود بيش از تكاليفشان توجه مي كنند!.
    
سوپر مارکت پس از حريق

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ماجرای اجساد ولیعهد روسیه تزاری و خواهر او که بلشویک ها آنان را اعدام کرده بودند
دولت روسیه تلاش تازه ای را برای تأیید هویت بقایای دو جسد آغاز کرده است که در سال 2007 به دست آمده و گفته شده است متعلق به الکسی رومانوف 14 ساله ـ آخرین ولیعهد روسیه تزاری و ماریا 19 ساله یکی از خواهران او هستند و در آرشیو دولتی روسیه نگهداری می شوند. این دو جسد 89 سال پس از اعدام نیکلای دوم تزار روسیه، بانوی او، 4 دختر آنان و تنها پسرشان، پزشک خانوادگی، کلفت، نوکر و آشپز خانواده در 70 کیلومتری محل اعدام به دست آمده اند. قبلا هم گزارش شده بود که بلشویک ها جسد الکسی و ماریا را به محل دور دستی انتقال داده بودند تا احیانا به دست ضد انقلاب روسیه نیافتند و از آنان بُت نسازند. دولت روسیه باقیمانده اجساد نیکلای دوم و بقیه اعضای خانواده او را در سال 1998 با تشریفات ویژه در سن پترزبورگ مدفون ساخت و عکس بزرگی از نیکلای دوم در کاخ کرملین نصب شد. کلیسای اُرتودُکس روسیه هم اورا مارتیر (شهید) لقب داد.
    9 ماه پس از پيروزي انقلاب بلشويكي روسيه و 16 ماه پس از تفويض اختيارات، 16 جولاي 1918 نيكلاي دوم ـ تزار مستعفي روسيه، همسر و فرزندانش كه در شهر یکاترینبورگ (منطقه اورال) به حالت تبعيد به سر مي بردند اعدام شدند. تصميم اعدام كه از سوي كميته محلي انقلاب گرفته شده بود در مورد تزار، همسرش الكساندرا، پسرش (وليعهد سابق) الكسي، چهار دختر تزار، نوكر، کلفت، آشپز و پزشک آنان انجام شد و این 11 تن در کنار هم و در یک اطاق اعدام شدند. كميته محلي انقلاب بعدا اعلام كرد از آن بيم داشت كه به سبب ادامه جنگ داخلي، مخالفان كمونيسم و انقلاب، تزار مستعفي را بربايند، رئیس خود کنند و در برابر انقلاب قرار دهند.
     نيكلاي دوم كه از سال 1894 بر روسيه حكومت كرده بود در پي شكست هاي پي در پي ارتش روسيه از آلمان در چند جبهه و از دست رفتن دو ميليون نظامی روس ـ تنها در يك نبرد، مورد انتقاد شديد قرارگرفته و 16 مارس سال 1917 تفويض اختيارات كرده بود. جمع تلفات نظامیان روسیه در جنگ جهانی اول سه میلیون و سیصد هزار تَن بود. روسیه که قبلا از ژاپنی ها شکست خورده بود برای دفاع از صرب های همنژاد وارد جنگ جهانی اول شده بود. در آن زمان تزار روسیه پادشاه لهستان و دوک بزرگ فنلاند نیز بود. در زمان سلطنت نیکلای دوم ـ در آگوست 1907، دولت لندن و دولت روسیه با میانجیگری فرانسه ایران ـ کشوری را که بیش از هزار سال ابرقدرت بود ـ میان خود به دو منطقه نفوذ قسمت کرده بودند.
نیکلای دوم، بانو و فرزندانش

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 5 اوت
  • 1583:   گيلبرت، دريا نورد انگليسي پس از رسيدن به «نيو فاوند لاند ـ كانادا» و توقفي كوتاه در آنجا، انگلستان را مالك آن اعلام كرد!! (به همين آساني).
  • 1772:   روسيه، پروس (آلمان) و اتريش سرزمين لهستان را ميان خود قسمت كردند که در تاريخ از آن به عنوان نخستين «تقسيم لهستان» نام برده شده است.
  • 1775:   نخستين كشتي اسپانيايي وارد خليج سانفرانسيسكو شد.
  • 1846:   انگلستان و ايالات متحده كشور ارگون (واقع در شمالغربي آمريكا) را در مدار 49 درجه ميان خود قسمت كردند.
  • 1858:   خط (كابل) تلگراف سراسري اقيانوس اطلس به پايان رسيد و دو قاره آمريكا و اروپا از اين طريق به هم مرتبط شدند. اين خط توسط «سايروس فيلد» كشيده شد.
  • 1861:   ماليات بردرآمد در آمريكا (ماليات دولت فدرال) 3 در صد تعيين شد. اينك برحسب ميزان درآمد چندين برابر آن زمان است.
  • 1939:   ايران داراي كارخانه هواپيما سازي به نام شهباز و نيز يك باشگاه هواپيمائي شد.
  • 1944:   نخستين كنگره حزب توده كه دهم امرداد با شركت 168 تن نمايندگان تهران و شهرستانها و مدعوين خارجي در پايتخت ايران تشكيل شده بود باصدور چند اعلاميه و قطعنامه پايان يافت.
  • 1953:   در پي امضاي قرارداد ترك مخاصمه، كار مبادله اسيران جنگ كره آغاز شد.
  • 1962:   «نلسون ماندلا» كه به پدر آفريقا معروف شده است به اتهام تلاش براي براندازي دولت سفيد پوستان (اقليت) آفريقاي جنوبي دستگير و بعدا به حبس ابد محكوم شد كه پس از 27 سال زندان آزاد گرديد و رهبر وطن خود شد [جزئيات به موقع خود در اين تاريخ آنلاين آمده است].
  • 1964:   دولت فدرال آمريکا كه با ماجراي حمله به ناوشكن «مادوكس» در خليج تونکن Tonkinبهانه لازم را به دست آورده بود بمباران هوائي ويتنام شمالي از جمله شهر هانوي را آغاز كرد.
  • 1972:   بمبي در خيابان شاهرضاي تهران (خيابان انقلاب) منفجر شد و تلفات به بار آورد.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com