Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
9 سپتامبر
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 9 سپتامبر
ایران
روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندررا از آسیا بیرون راند
در آخرین ماه تابستان 129 پیش از میلاد و طبق نوشته های برخی از مورخین، نهم سپتامبر این سال، فرهاد دوم شاه اشكانی ایران در جنگی كه با سلوكی ها در سوریه كرد، برای همیشه وارثان اسكندر مقدونی را از آسیا بیرون راند و شكست ایران از ارتش اسكندر تلافی شد.
    در این جنگ 17 هزار تن از نظامیان سلوكی ها كشته و 12 هزار و هفتصد تن دیگر اسیر شدند و این اسراء هرگز آزاد نشدند. علت پیروزی اسكندر مقدونی بر هخامنشیان این بود كه در نخستین جنگ، فرماندهان محلی ارتش (و به احتمال زیاد با موافقت شاه هخامنشی وقت – داریوش سوم) عمدتا از جنگجویان مزدور خارجی (مرسنر) استفاده كرده بودند.
     درسی كه جهان از این جنگ گرفت این بود كه در جنگهای دفاعی، باید صرفا از نظامیان داخلی استفاده شود كه بدانند شكست آنها برابر است با تصرف وطنشان توسط بیگانه و انهدام عزیزانشان و بنابراین، تا آخرین نفس پایداری خواهند كرد. از آن پس دولت ها از جنگجوی مزدور تنها در تعرّض به دیگران استفاده كردند تا دست این افراد برای غارت باز باشد و به طمع غنیمت بهتر بجنگند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
شاه طهماسب صفوی در قندهار
تصویری از شاه طهماسب اول
نهم سپتامبر سال 1539 شاه طهماسب صفوی وارد قندهار شد تا برادرش سام میرزا را كه از پنج سال و چند ماه پیش از آن بر او یاغی شده بود تنبیه كند.
    سام میرزا در سال 1534 در قندهار یاغی شده و منطقه بزرگی از ایران خاوری را از قلمرو برادر خارج ساخته بود و این، در حالی بود كه اُزبَكان پی در پی به شمال این منطقه (شمال افغانستان امروز) دست اندازی می كردند.
    پیش از ورود شاه طهماسب به قندهار، سام میرزا فرار كرده بود و شاه طهماسب با نیروهایی كه با خود آورده بود به شمال راند و ازبكان را از آنجا بیرون راند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
محمدعلی فروغی رای اعتماد مجلس به خودرا به حساب موافقت مجلس با کناره گیری و تبعید رضاشاه گذاشت!
فروغی
محمدعلی فروغی نخست وزیر زمان اشغال نظامی ایران (شهریور 1320) پس از چند دور مذاكره با سفیران انگلستان و شوروی كه نیروهایشان بدون برخورد با مقاومت جدّی ـ به سبب مرخص شدن سربازان وظیفه ایران از خدمت بر اثر خیانت دو افسر ارشد ــ به پایتخت نزدیک می شدند، مجلس شورای ملی را به تشكیل یك جلسه فوق العاده در 18 شهریور 1320 دعوت كرد و در این جلسه، خود و وزیر خارجه اش گزارشی از مذاكرات و مكاتبات و نیز آخرین تحولات و خواست دولتین انگلستان و شوروی به اعضای پارلمان دادند كه ماحصل گزارش این بود که دولت انگلستان خواهان بركناری رضاشاه و تبعید او از كشور ـ زیر نظر آن دولت ـ است.
     فروغی که شهرت داشتن ارتباط با دولت لندن را داشت قبلا قولِ گرفتن موافقت مجلس به تبعید رضاشاه را به سفیران دو دولت اشغالگر داده بود. وی در پایان جلسه تقاضای رای اعتماد كرد و موفق شد. فروغی این رای را به منزله موافقت مجلس با رفتن رضاشاه تلقّی کرده بود.
     فروغی سالها مورد غضب پهلوی یکم و خانه نشین بود که چند ساعت پس از تعرّض نظامی لندن ـ مسکو به ایران و کناره گیری ناگهانی علی منصور، نخست وزیر شده بود!.
    رضاشاه پهلوی از نیمه دهه 1310 (نیمه دوم دهه 1930 میلادی)، دیگر به ساز انگلیسی ها نمی رقصید و متوجه آلمان و ایتالیا (هیتلر و موسولینی) شده بود و درنتیجه به عوامل دولت لندن که بر او روشن شده بودند روی خوش نشان نمی داد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
قتل احمدشاه مسعود كه آرزو داشت پارسی زبانان متحد شوند ـ تفکّر ایجاد جامعه ایرانی تبارها و پارسی زبانان ـ ایران خاوری مَهد قهرمانان ملی
احمدشاه مسعود
نهم سپتامبر سال 2001 ـ در سالروز استقلال جمهوری تاجیكستان و دو روز پیش از رویدادهای نیویورك و پنتاگون (معروف به ناین ـ ایلِه وِن 9/11)، انفجار بمبی كه در دوربین یك عكاس عرب جاسازی شده بود احمدشاه مسعود رهبر وقت و 48 ساله تاجیکان افغانستان را مجروح كرد كه چند روز بعد درگذشت. صاحب دوربین به همراه یك روزنامه نگار به منظور مصاحبه، با احمدشاه ملاقات كرده بود.
     اسناد موجود حكایت از دست داشتن بِن لادِن و القاعده در قتل مسعود می كند زیرا كه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود و با آنان می جنگید و با ادامه مقاومت، مانع تصرف شمال شرقی افغانستان توسط آنان شده بود. القاعده تحت حمایت طالبان بود و پس از رویدادهای «ناین ایله ون» چون دولت طالبان حاضر نشد سران القاعده را تحویل آمریکا دهد و یا از افغانستان بیرون کند، دولت آمریکا نیروی نظامی به افغانستان فرستاد، طالبان را برکنار کرد و برای جلوگیری از بازگشت آنان به قدرت همانجا ماندگار شد. احمدشاه مسعود پس از مجروح شدن و پیش از درگذشت وصیت کرد که جمهوری اسلامی ایران از پسرش احمد مسعود نگهداری کند که احمد در ایران به تحصیلات دبیرستانی خود پرداخت. یک نظرسنجی در کشورهای پارسی زبان و ایرانی تبار و اصطلاحا؛ منطقه نوروز نشان داد که احمدشاه مسعود شخصیت محبوب آنان بوده است. در این نظرسنجی، ایرانیانِ برون مرز بویژه ایرانیان مقیم آمریکا تا صد درصد ابراز علاقه به احمدشاه مسعود کرده بودند و از ترور او ابراز ناخرسندی و اندوه.
    احمدشاه مسعود ازستایشگران اندیشه های کوروش بزرگ در زمینه حقوق بشر و ایجاد یک جامعه مشترک المنافع ایرانیان و پارسی زبانان بود. اصحاب نظر بعدا گفته بودند با توجه به اینکه هواداران این تفکر در افغانستان، ترور و یا به کنار رانده شده اند باید درباره انگیزه قتل او بررسی بیشتری شود، نباید پرونده را سریعا بست و به بایگانی فرستاد.
    به اظهار این صاحب نظران و استادان تاریخ، ثبات افغانستان هنگامی تأمین خواهد بود که اندیشه های احمدشاه مسعود تحقق یابد، زیراکه استعمار انگلیس در قرن نوزدهم که نگران دست اندازی تزار روسیه به هندوستانش بود، برای ساختن یک حائل میان متصرفات روسیه در فرارود که شمار بزرگی از ساکنان این منطقه هم تاجیک (ایرانی تبار و پارسی زبان) هستند، با تزار روسیه سازش کرد که مرز نفوذی دو امپراتوری، رود جیحون باشد و سپس به جداکردنِ قطعه قطعه سرزمینی که خودش نام افغانستان بر آن نهاده است از ایران دست زد و وقتی که به هرات و فراه و نیمروز رسید با ایران وارد جنگ شد، ایران شکست خورد و طبق قرارداد پاریس، این مناطق هم از ایران جدا شد. البته قبلا هم یک افسر ارتش نادرشاه افشار پس از قتل او، به قندهار بازگشته و ادعای استقلال کرده بود، ولی استقلالی محدود و در مناطق پشتون نشین که دولت لندن با کشیدن خط مرزی دورَند این پشتون ها را هم تقسیم و ازهم جدا کرد که مسئله دیگری است. دولت لندن این سرزمین (ایران خاوری سابق و افغانستان خوانده شده از سوی انگلیس) را تا دهه دوم قرن بیستم تحت الحمایه داشت. افغانستان استقلال یافت، ولی استقلال دولتی نه فرهنگی، نژادی و تمدن و دولت در دست پشتون ها بوده است. تاجیک ها فرهنگ ایرانی دارند و مناطق پشتون نشین تمدن قبیله ای. ایرانیان هرگز فراموش نمی کنند که هرات، زمانی و غزنه در زمانی دیگر پایتخت ایران بودند و بسیاری از قهرمانان ملی ایران و شاعران و اندیشمندان ایرانی از ایران خاوری (افغانستان امروز) برخاستند و همچنین رستم زال. بنابراین، نمی توان دو منطقه ایرانِ تا قرن نوزدهم را عملا و دست کم فرهنگی و خویشاوندی از هم جدا کرد. باید به صورتی متحد باشند ـ کنفدارسیون و یا جامعه مشترک المنافع. کمونیست ها، مجاهدان (ملی مذهبی ها) و ... که هر دسته چندین سال حکومت داشتند نتوانستند آرامش برقرار کنند. شمار بزرگی از مردم آن سرزمین (افغانستان) شیعه هستند که آزادی مذهب باید در آن کشور رعایت شود و گرنه آرامشی در کار نخواهد بود. این آگاهان حل مسئله افغانستان را که مسئله ساز آن دولت وقت لندن بود، سریع و آسان نمی بینند و گفته اند که اگر بی احتیاطی شود به یک کانون بحران جهانی تبدیل خواهد شد و ممکن است که دولت های دیگر را به جان هم اندازد. به علاوه، همچنانکه تاجیک ها مشتاق پیوستن به ایران و یا تاجیکستان هستند، پشتون های پاکستان و افغانستان هم از فکر وحدت مجدد خارج نخواهند شد و در این میان، پاکستان که حدود 30 میلیون پشتون و پشتون تبار دارد بازنده خواهد بود.
    برهان الدین ربّانی (1940 - 2011 و رئیس جمهور پیشین) تا خواست که با ایجاد جبهه ملی در افغانستان در همان راه احمدشاه گام بردارد 20 سپتامبر 2011 با انفجار بمب ترور شد. پس از ربّانی، محمد اسماعیل خان (متولد 1946 ـ ژنرال و معروف به امیرِ هرات) وارد این گود شد و به نظر می رسد که ایده ایجاد یک جامعه مشترک المنافع از ایرانی تبارها و پارسی زبانان (کشورهای مستقل و متحد، بمانند اتحادیه اروپا) که نورمحمد تره کی کمونیست و محمدظاهر شاه (هر دو پشتون) از هواداران آن بودند همچنان زنده مانده است.
    
برهان الدين ربّاني

باید دانست که همین ایرانیان خاوری (سیستان و خراسان بزرگتر = افغانستان و منطقه فرارود و بخشی از پاکستان امروز) بودند که برضد سلطه عرب بر ایرانزمین بپاخاستند و به هدف رسیدند (ابومسلم در سال 745 میلادی از مرو آغاز کرد، هاشم پسر حکیم ـ چون نقاب بر چهره داشت، عرب ها المقنّع نامیده اند ـ وکفن پوشانش در سال 766 میلادی از خراسان خاوری، استاذسیس ـ استاد سیستانی ـ در 767 میلادی، پسران آذرک ـ سیستانی ـ در سال 798 میلادی، یعقوب لیث صفاری ـ سیستانی ـ از سال 847 میلادی و ... که به تجدید استقلال و حاکمیت ایرانیان انجامید و یعقوب لیث پس از بازگرفتن خوزستان نفتدار از عرب در همانجا ـ گُندی شاپورـ درگذشت و همانجا مدفون است). به موازات آنان، در همان منطقه (امروزه معروف به تاجیک نشین) پارسیبانان (پارسیوانان) شروع به سرودن شعر به فارسی کردند که زبان ملی ایرانیان باقی مانده و چون در دره جیحون (آمور دریا) حفظ شده به فارسی دری معروف شده که به سبب نبودن حروف «واول» در الفبای عربی در هرگوشه سرزمین های ایرانی نشین تفاوت لهجه در گفتار (نه نوشتار) پیدا شده است. در صدر نخستین شعرای فارسی گوی که از خراسان خاوری (افغانستان شمالی امروز و شمال آمو دریا) و در طول قرن هشتم میلادی برخاستند حنظله بادغیسی، عباس مروی، ابو حفص سغدی قرار دارند.
    
اسماعيل خان

احمدشاه همانند پدرش دوستمحمد خان مسعود یك ناسیونالیست تاجیك (پارس) بود كه آرزو داشت پارسی زبانان جهان را متحد کند. پدر احمدشاه با جمعی از ناسیونالیستهای تاجیك برضد سلطه مسكو بر وطن تاجیكان (پارسیان آسیای میانه) قیام مسلحانه كرده بود كه شكست خورد و به افغانستان گریخت و در اینجا افسر پلیس شد و سالها ریاست پلیس هرات را برعهده داشت.
     احمدشاه كه دوم سپتامبر 1953 در شهركی در دره پنجشیر (جنوب بدخشان) به دنیا آمده بود از زمانی كه یك دانشجوی رشته مهندسی دركابل بود دست به گروهبندی سیاسی زده بود. احمدشاه در ایران نیز هواداران بسیار داشت. به گفته برخی از نزدیکانش، او عاشق ایران بود.
    وی در دولت برهان الدین ربّانی وزیر دفاع افغانستان بود. برادر وی بعدا یک دوره معاونت ریاست جمهوری افغانستان (معاونت حامد کرزای) را برعهده داشت.
     مورخان اروپایی كه زندگینامه و كارهای مسعود را تحلیل كرده اند عقیده دارند كه اگر او زنده مانده بود، در جهان پارسی زبانان، به صورت كوروش تازه ای عمل می كرد و در نتیجه؛ مرگ وی را یك ضایعه بزرگ برای این منطقه از جهان (منطقه نوروز) قلمداد كرده اند.
    احمد مسعود فرزند احمدشاه مسعود (متولّد جولای 1989 که تحصیلات دبیرستانی را در ایران و دانشگاهی ـ رشته علوم سیاسی را در لندن گذرانده است) راه پدر را در پیش گرفته و در ولایت فارسی زبان و تاجیک نشین پنجشیر ـ یکی از ولایات 34 گانه افغانستان بسر می برَد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دولت آمریکا فروشندهِ پسته ایران!، از اون حرف ها!

     یک مخاطب از پالو آلتو (کالیفرنیا):
    
    یک ماه پیش ـ هفتم مرداد [1394] بود که در میان وبسایت های فارسی چشمم به تیتر یک روزنامه چاپ تهران افتاد که به نظر من [مخاطب] آن را با هدف تبلیغ برای سیاست دولت متبوع [دولت ایران] نوشته بود که با حصول توافق هسته ای، دولت آمریکا! متعهد به فروش پسته و فرش ایران شده است. از دیدن این تیتر سرم داغ شد. آیا می شود گفت که دولت آمریکا متعهد به فروش پسته ایران شده است؟. تحصیل کرده های ایرانی می دانند که آمریکا یک فدراسیون 50 کشوری است و اعضای این فدراسیون استقلال داخلی کامل دارند و دولت فدرال در اموری همچون دفاع، دیپلماسی، خزانه داری و بازرگانی خارجی که مشترک میان آنها است اختیار دارد، بقیه وزارتخانه های فدرال، دپارتمان هستند و اندرزگو. مگر مردم آمریکا به حرف کسی گوش می کنند که چه کالایی بخرند و چه چیزهایی را بخورند؟. قانون عرضه و تقاضا حاکم است. پسته ایران ـ صرف نظر از ...، حدود 30 درصد گرانتر از پسته محصول آمریکا تمام می شود و بتازگی پسته ارزانتر هم از افغانستان وارد شده است. همچنین به نظر من تعداد نشریات منتشره در تهران بیش از حدّ است. با یک نگاه به صفحات اول آنها استنباط می شود که همه شان وابستگی دارند [حزبی ـ جناحی هستند، نه حرفه ای] و گرنه هزینه نشر در ایرانِ امروز از عُهده هرکس بر نمی آید. زیراکه نه خریدار است و نه آگهی کافی. من در ماه جون [ژوئن ـ خرداد و تیر 1394] آنجا بودم، تحقیق کردم، کمتر کسی خریدار و خواننده نشریات بود.
    



    کُپی دریافتی تیتر روزنامه مورد نظر، از مخاطب
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
روزی که مائو درگذشت ـ نگاهی به برخی نظرات و اندرزهای او که در چین فراموش شده اند ـ مائو برضد فرصت طلبان، زرنگها و دو رنگها
مائو
نهم سپتامبر سال 1976 مائو تسه تونگ (دونگ) رهبر انقلاب سوسیالیستی چین در 82 سالگی فوت شد. مائو که در 1893 در ایالت هونان در یك خانواده كشاورز به دنیا آمده بود برخلاف اندیشمندان و سیاستمداران دیگر ـ از زمان افلاتون تاكنون ـ عادت به ایراد نطق طولانی ((Rhetoric)) نداشت و چون استعداد شعر گفتن داشت عقاید و اندرزهای خودرا به صورت شعارهای یك جمله ای و حداكثر در یك بند (پاراگراف) و گاهی هم به نظم بیان می داشت. او می گفت؛ عقیده ای ماندنی خواهد بود كه بتواند روشنفكران جامعه را دست كم به بررسی و بحث درباره خود جلب كند، به غرور نظامیان صدمه نزند، امید كارگران و كشاورزان (زحمتكشان) باشد و در آغاز كار دشمنی شدید سیاستمداران را برنیانگیزد.
     در زمینه مبارزه، مائو كه در سال 1911 با یازده تن دیگر حزب كمونیست چین را در شانگهای بنا نهاد، جنگهای مردمی (چریكی) را یکی از راههای مبارزه می دانست [مبارزه مسلحانه].
     وی جنبشی را پیروزمند [در مسیر پیروزی] می دانست كه در سر راه خود از همكاری جنبش های موازی كه هدف های دست كم تا ده درصد مشابه داشته باشند برخوردار شود. مائو با این تفکر، در آغاز کار با حزب ملّی گرای «كومین تانگ Kuomintang» که ایدئولوژی خودرا بر پایه اصول 3 گانه دکتر سون یات سِن قرار داده بود همکاری کرد زیراکه استقلال و حاکمیّت چین و طرد نفوذ قدرت های وقت، از اهداف مشترک هر دو بود. [مائو از سال 1925 و روی آوردن چیانك كای شك رهبر وقت كومین تانگ به غرب برای دریافت کمک، با او به مخالفت برخاست، ولی سالها بعد دوباره در برابر دشمن مشترك ـ ژاپنی ها ـ عملا با كومین تانگ در یك جهت قرار گرفت.].
    مائو همواره می گفت که سوسیالیسم بر ضد بی عدالتی است و نباید در یک جامعه سوسیالیستی، مردم احساس ظلم و تبعیض و نابرابری کنند. [اینک باید بررسی کرد و دید که تا چه حد از عقاید او در چین رعایت می شود]. مائو تاکید داشت که یک سوسیالیست و یا دولت سوسیالیستی نباید در سطح بین المللی سیاست اجحاف، سلطه به هر شکل آن، تحمیل و استثمار داشته باشد.
    مائو كه در سال 1918 كتابدار دانشگاه پكن بود و فرصت مطالعه افكار سوسیالیست های بنام اروپا به ویژه کارل ماركس را به دست آورده بود عقیده داشت كه فرد باید مایه و استعداد گرویدن به یك مسلك را داشته باشد تا بتوان افكارش را شكل داد و تقویت كرد، و گرنه نمی توان در عمل ـ از یک فرصت طلب که با هدف بهره برداری، خودرا به یک مسلک و مکتبِ حاکم و قدرتمدار می چسباند ـ انتظار وفاداری داشت.
    وی در دهه های آخر عُمر، انقلاب فرهنگی را برای زدودن باقیماندهِ آثار رفتار و روش های پیشین و معتقدات دیگر (غیر سوسیالیستی) از ذهن كسانی كه ایمان استوار به مبانی سوسیالیسم نداشتند و نیز فرصت طلبان ـ فرصت طلبان و زرنگهایی که با نردبان حزب به قدرت دست یافته بودند ـ به وجود آورد. [که دیدیم پس از درگذشت او و تا حدود سه دهه همان فرصت طلبان، دو رنگها و زرنگها به قدرت دست یافتند و کاپیتالیسم را و عمدتا در شکل دولتی آن در چین ـ چینی که مائو و همفکرانش آن را با شعار و نوید «ایجاد جامعه سوسیالیستی و تامین برابری و رفاه یکسان»، استقلال و حاکمیت داده بودند مستقر ساختند و برای اینکه در یک انتخابات آزاد سراسری از اریکه قدرت به پایین کشیده نشوند نام سوسیالیسم! و حزب کمونیست را حفظ کردند تا تعیین نامزدها برای احراز مقام ها منحصر به تصمیم حزب واحد ـ اصطلاحا؛ حزبی ـ باشد و در انحصار].
    یکی از شعارهای مائو ضدیت با دیكتاتوری توانگران و حكومت طبقه ثروتمند و بورژوا و سراسر تقلّب و نیرنگ بود و تاکید داشت که حكومت نباید به صورت ابزاری برای تامین منافع طبقه خاص درآید [که پس از فوت او و عمدتا از سال 1982 تا دهه دوم قرن 21 درآمده بود]. به باور مائو، بدون ملّی بودنِ منابع تولید (مالکیت خَلق و دولت خَلق) نمی توان به حكومت واقعی مردم بر مردم رسید.
    به گفته مائو ؛ دولت دستگاهی است برای فراهم ساختن وسائل تامین برابری اقتصادی ـ اجتماعی مردم و بهترین دولت، آن است كه سریع تر و سهل تر مردم را به این آرزوی طبیعی و هدف نهایی برساند و ایجاد جامعه بی طبقه را جامه عمل بپوشاند. در مورد شرایطِ نمایندهِ مردم بودن در مجالس و شوراها، مائو می گفت: نماینده كسی باید باشد كه به مردم و تامین منافع و حقوق طبیعی آنان مؤمن باشد و برای رسیدن به آن، دمی از كوشش بازنایستد و خدمت به مردم در خون او باشد و همه چیز را تنها برای جامعه بخواهد نَه خودش و مزد و لذت خود را شادی و رفاه مردم بداند و هیچگاه از آنان جدا نباشد، وفادار به اصلِ عمومی بودن منابع تولید و ثروت باشد تا افراد به صورت عادلانه از منافع نظام سوسیالیستی که ما در چین برقرار کرده ایم برخوردار شوند.
    مائو بر خلاف ماکیاولیسم معتقد به نفوذ اخلاقیات در سیاست و دیپلماسی بود.[و سالها بعد، رای مثبت دادن چین به قطعنامه شماره 1073 شورای امنیت ـ برقرارکردن «نو فلای زون» در لیبی ـ که اعضای ناتو آن را پیشنهاد کرده بودند و به تخریب شهرها و تغییر نظام حکومتی لیبی انجامید ـ حکومتی که با چین دوستی داشت و هزاران کارگر و تکنیسین چینی را بکار گرفته بود خلاف آن نظریه مائو خوانده شده است.].
     مائو معتقد به همیشه فعال بودن شعارهای انقلاب بود تا انحراف روی ندهد و می گفت كه اگر چراغ انقلاب خاموش شود، دیری نخواهد پایید كه همه دستاوردها بر باد خواهد رفت و اوضاع به حالت سابق بازخواهد گشت و زحمتکشان هر آنچه را که به دست آورده اند ـ جز زحمت ـ از دست خواهند داد. [که پس از وفات او و از سال 1982 چینِ اسما کمونیست میلیونر و بیلیونردار شده است].
    
مائو و زنش

در زمینه وضع قانون، مائو می گفت كه قانونِ موضوعه باید حتی الامكان به قانونِ طبیعی نزدیك باشد و اصول سوسیالیسم را نقض نكند. باید پیش نویس آن قبلا توسط معتقدان واقعی به سوسیالیسم و كارشناسان مربوط بررسی دقیق شده باشد. او با كُپی كردن قانون از جوامع دیگر مخالف بود و می گفت كه هر جامعه شرایط و فرهنگ خاص خود را دارد.
    وی برخلاف ماركس و لنین و تروتسكی، ناسیونالیسم را رد نكرد و سوسیالیسم خود را در قالب ناسیونالیسم چین قرار داد و از آن، «سوسیالیسم چینی ـ مائوئیسم» را به وجود آورد. او در حرف هایش همیشه از شهروند چینی سخن به میان آورده است كه باید در جامعه چین از حقوق برابر و نیز تكالیف مساوی برخوردار باشد و میان چینیان مطلقا تبعیضی در كار نباشد. وی به كرّات از چینِ ستمدیده، غارت شده، استثمار شده و طاعون زده سخن به میان می آورد ( که تعبیری جدا، از جهان وطنیِ کمونیست های روس بود.).
     مائو همیشه می گفت كه ملل تحت ستم و استعمار زده راهی جز قیام ندارند، ولی تاكید می كرد كه این قیام را باید خودشان آغاز كنند و استعداد و تمایل به این كار را داشته باشند، نه به خواست و طبق برنامه دولت های دیگر که هدفی جز تامین منافع خود ندارند.
    مائو پس از پیاده روی 9700 كیلومتریِ سالهای 1934 و 1935 و نجات پیروان خود از این طریق، معتقد به آبدیده شدن افراد شد، زیرا بازماندگان همین پیاده روی تاریخی موفق شدند كه در اكتبر سال 1949 جمهوری توده ای چین را بنا نهند.
    مائو ـ متحد قدیمی مسکو ـ با مشاهده کارها و حرکات و شنیدن سخنان خروشچف، گفت که این، آغاز پایان كار سوسیالیسم شوروی است و از همین زمان بود که سران کرملین را تجدید نظر طلب = Revisionist می خواند و با آنان روابط خوب نداشت زیراکه موافق کسانی نبود که تاریخ ملت خود و یکپارچگی سرزمین مادری ـ روسیه ـ را تخریب کنند و دگرگون جلوه دهند (که خروشچف و جانشینانش داده بودند و این اعمال بعدا کمک به فروپاشی کرد).
     مائو معتقد به تماس مستقیم رئیس حكومت با مردم بود و نامه های مردم را شخصا می خواند و زندگانی ساده، نَه بهتر از سایر مردم داشت. مائو تاکید زیاد به خواندن ناله و شکایات، اطلاع از اعتراض ها و انتقادها و بررسی پیشنهادها داشت که گفته شده است اقتباس از لنین بود. به دستور مائو در میدانهای شهرهای چین تابلوهای بزرگ (به شکل تخته سیاه کلاس های درسِ مدارس) نصب کرده بودند تا هرکس که انتقاد، پیشنهاد اصلاحی و یا شکایتی دارد برود و بنویسد و ساعت به ساعت، ماموران بروند و رونوشت بردارند و به اطلاع او برسانند تا رسیدگی و حل مسئله کند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
نزدیک شدن ژورنالیسم به انتهای شیبی که از 3 ـ 4 دهه پیش در آن قرار گرفته است، چرا؟ و راه حل
Nushiravan Keihanizadeh

ژورنالیسم پیشه ای است که اخبارِ تحولات و رویدادهای روز و نظرات درباره آنها را که توسط ژورنالیست های حرفه ای، طبق اصول مربوط تهیه می شود و نیز شرح مشاهدات ژورنالیست ها به اطلاع عموم مردم (اعضای جامعه ملّی و جهانی) برساند تا نه تنها آگاه شوند بلکه بر پایه آنها برای خود برنامه ریزی کنند و یا برنامه هایشان را اصلاح و به روز رسانی کنند تا زندگانی و جامعه ای بهتر داشته باشند، از اشتباهات دیگران پند گیرند، راههای بهتر برای پیشرفت انتحاب کنند و افراد برجسته، کارشناس، دلسوز و پاکدست را بشناسند و مدیریّت امور جامعه را به آنان بسپارند. بنابراین، «ژورنالیست» چشم و گوش جامعه است، به علاوه مراقب اَعمال مدیریت ها تا خوب و بد امور را منعکس کند که تا دیر نشود پیشگیری شود و در عین حال مسائل جامعه را دریابد و به زبان ژورنالیستی (صادقانه، بی طرفانه و بدون جهت گیری) منعکس و دنبال کند، نظرات اصحاب نظر را در این باره جویا شود و با شرح مشاهدات خود و آنچه را که احساس و لمس کند بیان دارد تا راه حل پیدا شود. ژورنالیست نباید در پوشش هر رویداد، عناصر چرا و چگونه را نیابد و منعکس نکند. بدون این دو عنصر، مطلب او کامل و ژورنالیستی نخواهد بود و چیزی شبیه اطلاعیه روابط عمومی سازمان مربوط خواهد بود.
     متاع رسانه که محصول کار ژورنالیستِ حرفه ای است نقش بزرگی در تحوّل جامعه ـ تحول اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نیز رفتار افراد دارد. «ژورنالیست» اعضای جامعه خود را در جریان اوضاع و تحولات جوامع دیگر قرار می دهد و با این عمل جهانیان را به هم نزدیک می کند تا از غم و شادی یکدیگر، پیشرفت ها و عقب ماندگی ها آگاه شوند و پندگیرند. خبر و نظر رسانیِ دقیق و کاملِ ژورنالیست است که راه را نشان می دهد تا فرد، مقام، دولتمرد و سیاستمدار روشن شود و تصمیم گیری بهتری داشته باشد و مسیرِ درست در پیش گیرد.
    تعاریف و اصول ژورنالیسم در دهه هشتم قرن نوزدهم بر پایه تجربه های قرون پیش از آن بویژه از زمان بکار افتادن چاپخانه در سال 1476 تنظیم شده است که اندیشمندان به آن «قوه چهارم دمکراسی» عنوان داده اند که قوای دمکراسی (مجریه، مقننه، قضائیه) و ژورنالیسم (قوه چهارم) باید جدا از هم باشند و قوه چهارم بودنِ ژورنالیسم تا 1933 کاملا رعایت می شد که پس از آن و آنگاه آغاز جنگ جهانی دوم و سپس شروع جنگ سردِ چهل و چند ساله قرن 20 و تبدیل شدن رسانه های دو قدرتِ وقت و همدستانشان به ابزار این جنگ، مقام و منزلت قوه چهارم کمرنگ شد. ابزار جنگ سرد بودن رسانه ها به اصحاب منافع آموخت که برای حفظ منافع خود و دولت سازی و قانون نویسی (مداخله در دو قوه دیگر دمکراسی) و حتی تا حدی و در مواردی ورود به قوه قضایی و اصطلاحا؛ میدیاکراسی به خرید و مالک شدن و از آن خود کردنِ رسانه های عمومی دست بزنند که این برنامه آنها در دهه آخر قرن 20 و دو دهه اول قرن 21 و تا به امروز ادامه داشته است و مطالب رسانه های خریداری شده همان است که مالکین آنها (اصحاب منافع) می خواهند و سرچ انجین ها که وابستگی هایی دارند مطالب همین رسانه ها را گزینش و نقل می کنند. چند خبرگزاریِ اصطلاحا بزرگ و سراسری هم در همین مسیرها گام بر می دارند.
     برای مثال؛ اگر بروید و سرچ انجین یاهو را ببینید، مطالب همین رسانه ها را نقل کرده است و در این روزها عمدتا مطالب ضد پوتین و ضد ترامپ. خبرگزاری های اصطلاحا سراسری (سراسر جهان) هم به همین صورت. باید توجه داشت تا زمانی كه كار تهیه و توزیع اخبار سطح جهان در دست (عملا در انحصار) چند خبرگرازی و شبكه های تلویزیونی مشخص باشد، مردم در جریان بی طرفانه همه حقایق و رویدادها به درستی و به گونه ای کامل قرار نخواهند گرفت و بعضا در گمراهی و بی اطلاعی خواهند ماند.
     سوشل میدیا جنبه شخصی دارد، مطالب آنها ژورنالیستی و کامل نیست، شرحِ کوتاهِ یک مشاهده و یا نظر شخصی است.
    هدف از نوشتن این مقاله کوتاه، ابراز نگرانی از نزدیک شدن ژورنالیسم به انتهای شیبی است که از 3 ـ 4 دهه پیش در آن قرار گرفته است. به علاوه اطلاع از مشکل یک آشنای ساکن آمریکا بود که گفت در ماه ژوئن (خرداد) از دکتر قلب وقت ملاقات خواسته بود، زیرا که احساس درد در ناحیه سینه کرده بود و دکتر به او وقت ملاقات در اسفندماه داده است (8 ماه و چند روز بعد) و این کمبود دکتر را رسانه های آمریکا باید دنبال می کردند تا راه حل بدست آید ازجمله مجبور کردن همه دانشگاههای این کشور به دایر کردن رشته تحصیلات علوم پزشکی. در آمریکا همه امور طبابت خصوصی است و شبکه های رادیو تلویزیونی این کشور هم غیر دولتی هستند و دولت نمی تواند داشته باشد. صدای آمریکا که دولتی است برای پخش خارجی است نه داخلی. دولت در کار رسانه های چاپی هم نمی تواند مداخله کند زیراکه قانون اساسی این فدراسیون هرگونه مداخله دولت در امور پرِس (نشریات چاپی) را ممنوع کرده است.
    تاریخچه روزنامه نگاری به قرن یکم پیش از میلاد بازمی گردد که ژولیوس سزار امپراتور وقت روم «Acta Diuma» را در شهر رُم منتشر می کرد و آن را که مطالبش بر تخته و پوست نوشته می شد در میدانهای شهر، ورودی محل استقرار سازمان ها و ورودی محل های پُر رفت و آمد آویزان می کردند تا مردمِ باسواد بخوانند. این نوع اطلاع رسانی رومی ها تا زمان تقسیم این امپرتوری به دو قلمروِ شرقی ـ غربی ادامه داشت. اردشیر ساسانی در نیمه اول قرن سوم میلادی (طبق برخی نوشته ها؛ از سال 233 میلادی) کارهای دولت ایران را در «کارنامک» می نوشت و ارسال می شد تا بزرگان، مدیران و موبدان کشور آگاه شوند. خسروانوشیروان از سال 552 میلادی آن را عمومی تر ساخت. دولت چین ـ دودمان «هان» ـ در همان قرن سوم میلادی و پنجاه سال پس از اردشیر ساسانی، کار انتشار منظم «Tipao» حاوی کارهای روزمره دولت را آغاز کرد که چاپ بلوکی (مُهر زنی با مرکّب بر نوعی کاغذ) بود. می دانیم که چین مبتکر ساخت مرکّب، کاغذ و چاپ بلوکی در جهان است. نخستین روزنامه عمومی جهان (جامع، بی طرف و حاوی انواع مطالب) از سال 1556 در جمهوری ونیز (بندری در ایتالیا) منتشر شد و چون به یک گازتا (سکه وقتِ جمهوری ونیز) بفروش می رفت به «Gazzetta» معروف شد و این واژه بتدریج وارد سایر زبانها و لغت نامه ها شده و مفهوم «روزنامه» پیداکرده است. پس از «ونیز»، یک آلمانی به نام یوهان کارولوس Y. Carolus در سال 1605 در استراسبورگ به انتشار روزنامه دست زد. یک آلمانی دیگر در سال1609 روزنامه Avias را منتشر ساخت. هلندی ها در سال 1618 روزنامه Folio با مطالب مجله ای (انواع مطالب و بعضا غیر خبری) را چاپ کردند. فرانسه در سال 1631 لاگازتا را به توزیع داد و بعدا و تا سال 1645 پرتغال، اسپانیا و سوئد هم دارای روزنامه شدند. روزنامه سوئدی منتشره در سال 1645 هنوز بکار انتشار ادامه می دهد و اخیرا آنلاین شده است. انگلستان از سال 1701 و در واقع از سال 1702 وارد عالم روزنامه نگاری شد و آمریکا از سال 1704 و در شهر بوستون. بانو الیزابت مالِت «The Daily Courant» را در مارس 1702 در انگلستان به توزیع داد. نخستین شماره آن؛ تاریخ 11 مارس را دارد.
    بانو مالِت (انگلیسی) در روزنامه اش می نوشت که مسئول هرمقاله فردی است که آن را نوشته و نامش در بالا و یا پایین مقاله ذکر شده است و او فقط مسئول نوشته های بدون ذکر نام نویسنده (اخبار) است. از قرن 21 این رسم عمومی شده است و عمدتا به این سبب که اگر نقصی در نوشته باشد، نگارنده اش بازخواست شود نه ناشر. روزنامه نروژی Adresseavisen که هنوز و همچنان منظما به انتشار خود ادامه می دهد، نخستین شماره اش را سوم ژوئن 1767 به توزیع داد. این روزنامه که نروژی ها آن را «اَدرسا» می خوانند از قرن 21 دارای دو اِدیشِن چاپی و آنلاینی شده است که ادیشن آنلاینی آن، لحظه به لحظه آخرین خبرهای داخلی و خارجی را منعکس می کند و بعضی از خبرها و صحنه ها را صوتی ـ تصویری.
     با پیدایش رادیو از سومین دهه قرن بیستم، وضعیت روزنامه ها بهتر شد زیرا مردمی که اخباررا به صورت کوتاه از رادیو شنیده بودند برای کسب جزئیات به خرید روزنامه می پرداختند. با پیدایش تلویزیون (رسانه سمعی و بصری) روزنامه ها برای رقابت و نیز جلب مخاطب به مقاله نویسی (نظرنگاری)، نگارش فیچر (گزارش توأم با سابقه مطلب، جزئیات و ...) و مصاحبه های خیابانی (کسب نظر مردم پیرامون اقدامات، تصمیمات و حوادث روز) پرداختند، که از دهه یکم قرن 21 رقیب تازه ای وارد میدان شد؛ آنلاین ها و وبلاگ ها. این رقیب توانست مخاطبان روزنامه ها و رسانه های دیگر را جلب کند بگونه ای که تا ماه نهم سال 2009 سیزده درصد روزنامه ها تعطیل و یا آنلاینی شدند و این وضعیت ادامه یافته است. علت اصلی، طبق گزارش یک موسسه بررسی قضیه (میدیا ریسرچ)، عمدتا این بوده است که روزنامه نگاران ماهرتر وبلاگ نویس و یا جلب تلویزیون ها شده اند و پیرامون رویدادها اظهار نظر می کنند و خبرنویسی روزنامه ها به دست هرکس که جویای کار بوده (صرف نظر از نوع تحصیلات و تجربه و استعداد مربوط) افتاده و از قاعده و اصول ژورنالیسم خارج شده است. به علاوه، خبرنگاران میزنشین شده اند و مطالب را از وبسایت ها بویژه وبسایت روابط عمومی سازمان مربوط؛ کاپی ـ پِیست می کنند ـ کاری که به دور از تعریفِ «وظیفه ژورنالیست» است. از وبسایت ها باید به صورت سرنخ استفاده شود.
     بررسی همین موسسه در سال 2016 نشان داده است که «سوشل میدیا» که فراگیری یافته به نشریات و همچنین رسانه های برادکَستیک از لحاظ شمار مخاطبان آسیب بیشتری زده و بسیاری از مخاطبان قبلی آنها اصطلاحا دیجیتال خوان شده اند. بررسی سال 2022 نیز همین وضعیت را بدست داده است.
     از نتایج بررسی سال 2018 چنین برآمده است که مخاطبان متوجه فروخته شدن بسیاری از رسانه های همگانی به صاحبان نفوذ شده اند و برای مثال؛ فروش واشنگتن پُست به Jeff Bezos میلیاردر (صاحب موسسه فروش اینترنتی کالا ـ آمازون)، و بنابراین متوجه سوشل میدیا، آنلاین ها و تماس خبری با یکدیگر و خواندن اعلامیه ها و نظرات مقامات در سوشل میدیا مخصوصا توئیتر ـ X شده و نشریات چاپی، بیشتر مخاطبان و در نتیجه آگهی از دست داده اند، از صندوق های فروش سکه ای جراید در چهارراهها اثری نیست، فروش خانه به خانه مانند گذشته چشمگیر نیست و به اخبار تلویزیون ها توجه پیشین مشاهده نمی شود.
     از سال 2016 که دونالد ترامپ برخی مطالب رسانه های عمومی را (رسانه های آمریکا که صاحبان بیشتر آنها اصحاب نفوذ و یا شرکت های خارج ار حرفه رسانه داری هستند) «فِیک نیوز» خواند که عبارتی مصطلح شده است بر این آسیب زدگی افزوده شده است.
     در سال 2019 یک کمپانی رسانه ای دیگر آمریکا که صاحب چندین روزنامه ازجمله هرالدتریبیون و چند رادیو تلویزیون بود اعلام ورشکستگی کرد که این وضعیت ادامه داشته و سبب شده است سوشل میدیا و آنلاین ها مورد توجه بیشتری قرارگیرند. مشکل تازه ای که پدید آمده این است که سرچ انجین ها ـ دستوری و یا طبق سیاست های خودشان اخبار رسانه های مورد نظر را نقل می کنند و با نگاهی کوتاه بر یکی از آنها به آسانی می توان یافت که کدام رسانه و یا موضوع مورد نظرشان است. راه حل، ایجاد یک سرچ انجین و یک خبرگزاری جهانی بی طرف و وفادار به اصول ژورنالیسم زیر نظر یک سازمان بین المللی مثلا یونسکو است.
    
    29 تیرماه 1403 ـ ناشر مجله روزنامک [نوشیروان کیهانی زاده]
    
     ـ ـ ـ ـ ـ
     نقل از شماره 106 مجله روزنامک صفحه یکم ـ سرمقاله:
     www.rooznamak-magazine.com
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
نخستین حمله هوایی به خاك آمریكا که میان دو اقیانوس قرارگرفته و بدور از میدان های جنگ
نهم سپتامبر 1942، یك هواپیمای نظامی ژاپنی خودرا به آسمان استیت ارگونِ آمریكا رسانید و با فروافكندن بمب های ویژه تولید شعله، جنگلهای این استیتِ واقع شده در غرب فدراسیون آمریکا را به آتش كشید. این، نخستین حمله هوایی به خاك آمریكا بشمار آمده است.
     آمریكا تا آن زمان به دلیل قرارگرفتن میان دو اقیانوس مورد حمله هوایی قرار نگرفته بود و حمله زمینی نیز جز از راه سیبری و آلاسكا (تنگه برینگ) به آن فدراسیون و اینک بیش از 335 میلیونی بسیار دشوار به نظر می آید.
     همین قرارگرفتن میان دو اقیانوس سبب شد که آمریکا در دو جنگ بین الملل قرن 20 که از نیمه هر دو جنگ وارد آنها شده بود آسیب نبیند و قدرت شود. پس از پیدایش موشک قاره پیما و اینک سوپرسونیک و قادر به عبور از فضا، آن محاسبات تغییر کرده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که «توجو» طراح شبیخون زدن به «پرل هاربر» قصدخودکشی كرد ـ اشاره ای به کارهای او ـ 2 اشتباه بزرگ هیتلر و توجو
«توجو» و این عكس در محكمه نظامی فاتحان جنگ كه وی را به اعدام محكوم كرد هنگام ایستادن مقابل هیات قضات گرفته شده بود
نهم سپتامبر 1945، ژنرال هیدكی توجو Hedeki Tojo نخست وزیر پیشین ژاپن (زمان جنگ جهانی دوم) كه طرح شبیخون زدن به پایگاه دریایی آمریكا در «پرل هاربور» را در زمان ریاست خود بر ارتش ژاپن تهیه و دو هفته پس از نخست وزیر شدن به اجرا درآورده بود دست به خودكشی زد، ولی اورا نجات دادند.
    24 روز پس از تسلیم شدن ژاپن و اشغال نظامی این کشور، چند نظامی آمریکایی برای بازداشت «توجو» به خانه اش رفتند. وی پیش از آنکه در را بگشایند با سلاح کمری گلوله ای به قلب خود زد تا خودکشی کند و در دادگاه تحقیر و به حکم آن اعدام نشود ولی چون «چپ دست» بود گلوله به زیر قلب و به معده او اصابت کرد که زیر عمل جراحی قرار گرفت و زنده ماند.
    در آن زمان ژاپن تحت اشغال نظامی آمریكا بود و فرماندار آمریكایی ژاپن دستور دستگیری توجو و چهل تن از ژنرال ها و وزیران ژاپنی دوران جنگ جهانی دوم را صادر كرده بود تا به عنوان جنایتكار جنگ و ارتکاب جنایت علیه بشریت محاكمه شوند.
    «Tojo» متولد 30 دسامبر 1884 وزیر جنگ و رئیس ارتش بود که این دولت را تشویق به امضای قرارداد اتحاد با آلمان و ایتالیا کرده بود. وی که چین را در تصرف داشت در جولای 1941 لشکر به هندوچین فرانسه کشید. این عمل او باعث شد که دولت آمریکا ژاپن را تحریم اقتصادی کند و در مورد واردات نفت و مواد خام به زحمت اندازد.
    توجو پس از انتصاب به نخست وزیری، سمت های وزارت داخله، امور خارجه، آموزش و پرورش و ریاست ستاد ارتش را هم عهده دار شده بود. وزارت آموزش و پرورش را با هدف تدریس ژاپن شناسی (تاریخ)، تاریخ استعمار آسیا توسط اروپاییان، میهندوستی و آماده سازی جوانان برای جنگ. وی تا جولای 1944 نخست وزیر ژاپن بود و در پی چند شکست نظامی، از چشم مردم کشورش افتاد و اورا بازنشسته کردند ولی سمت مشاور شورای عالی جنگ را حفظ کرد.
    «توجو» پس از محاکمه در دادگاه فاتحان جنگ جهانی دوم، به اعدام محکوم و 23 دسامبر 1948 به دار آویخته شد. به باور مورخان، دو اشتباه باعث ناموفق شدن آلمان، ایتالیا و ژاپن در جنگ جهانی دوم شد. یکی، اشتباه هیتلر که به شوروی پهناور تعرض کرد و دیگری شبیخون ژاپن به پرل هاربر که این دو اشتباه پای آمریکارا به جنگ جهانی دوم باز کرد. چرچیل تلاش بسیار به کشانیدن پای آمریکا به جنگ کرده بود ولی آن دو اشتباه مردم آمریکارا قانع به ورود به جنگ کرد. چرچیل در مذاکرات محرمانه با روزولت در «نیو فاوندلاند» کانادا (9 تا 12 آگوست) که به امضای چارتر اتلانتیک انجامید روزولت را تشویق به ورود به جنگ کرده بود و گفته بود که هیتلر با تعرض به شوروی با دست خودش گورش را حفر کرده است ولی روزولت پاسخ داده بود که باید مردم آمریکا که هزینه جنگ را خواهند پرداخت راضی به این کار شوند که تعرض ژاپن به «پرل هاربرِ هاوایی» آنان راضی کرد.
     آمریكاییان و بویژه ژنرال مک آرتور در طول شش سال اشغال نظامی و تنظیم یك قانون اساسی برای ژاپن تنظیم و وارد حلقه خود کردند. دولت آمریکا هشتم سپتامبر سال 1951با ژاپن قرارداد صلح و پیمان امنیت مشترک امضاء کرد. ژاپن هنوز آن قانون اساسی را اصلاح چندان نكرده است كه به موجب آن از داشتن ارتش كامل محروم شده است. ژاپن دارای یک نیروی مسلح محدود به نام «سِلف دیفنِس» است. دولت آمریکا از زمان اشغال نظامی ژاپن هنوز شماری ازپایگاههای نظامی خودرا در این کشور حفظ کرده است.
Tojo هنگامي که در قدرت بود

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سالروز ایجاد جمهوری دمكراتیك خلق كره و اینک یک قدرت موشکی ـ اتمی
نهم سپتامبر سال 1948، بخش شمالی شبه جزیره كره، خودرا جمهوری دمكراتیك خلق كره اعلام كرد. بخش جنوبی این شبه جزیره 13 آگوست همین سال اعلام استقلال و جمهویت کرده بود، ولی تاریخ آن را به روزی که ژاپن تسلیم فاتحان جنگ جهانی دوم شد ـ 15 آگوست 1945 بازگردانیده بود. بنابراین، اعلام جمهوریت شمال واکنش به اقدام جنوب تلقی شده است.
     از زمان تسلیم شدن ژاپن در آگوست 1945 که شبه جزیره کره را از سال 1910 در کنترل داشت به فاتحان جنگ جهانی دوم، و تقسیم موقت شبه جزیره کره در سال 1945 در مدار 38 درجه عرض جغرافیایی، قرار بود که وحدت مجدد این شبه جزیره از طریق انتخابات سراسری (رفراندم) تحقّق یابد.
    پس از توافق بر سر تقسیم موقت شبه جزیره کره، قرار شد که آمریکا در جنوب و شوروی (دولت مسکو) که در نقطه ای با شمال کره هم مرز است در شمال، نیروی نظامی داشته باشند.
    در طول سه سال اول تمایلی از سوی طرفین به تامین وحدت شبه جزیره کره نشان داده نشد و شمالی ها 27 روز پس از اعلام جمهوری در جنوب، در منطقه خود جمهوری دمکراتیک خلق (حکومت کمونیستی) اعلام کردند و ماجرا به تدریج رنگ معارضه به خود گرفت و دو کره سپس و تقریبا همزمان و هریک به تنهایی خودرا مالک شبه جزیره خواند و زمینه برای جنگ آماده شد.
    نیروهای کره شمالی 25 ژوئن 1950 (بدون توجه به ادامه استقرار نظامیان آمریکا در جنوب) وارد بخش جنوبی شدند و در اندک زمانی، نود درصد آن ازجمله شهر سئول را تصرف کردند. شورای امنیت سازمان ملل مداخله کرد و به کمک کره جنوبی نیروی نظامی فرستاد که عمدتا از آمریكا بودند. این جنگ تا 27 جولای سال 1953 ادامه یافت، در این روز آتش بس اعلام و شمالی ها منطقه خودرا حفظ کردند ولی حالت جنگ باقی مانده است و آتشی است در زیر خاکستر مخصوصا که کره شمالی اینک دارای یک میلیون نظامی آکتیو، میلیونها میلیشیا و نیز سلاح اتمی و موشکی ـ فضایی است.
    جمهوری دمکراتیک خلق کره که نظام سوسیالیستی خاص خود (چوچه = متکی برخود و خودکفا بودن) دارد با همه تضییقاتی كه در طول شش دهه برایش ایجاد شده تاكنون پابرجای باقی مانده و در دهه یکم قرن 21 اتمی ـ فضایی هم شده است. جنگ کره به صورت «تَرک مخاصمه» پایان یافته، نه قرارداد صلح. هنوز دولت آمریکا هزاران نظامی در کره جنوبی دارد. کره شمالی دارای 120 هزار و 540 کیلومتر مربع وسعت و بیش از 25 میلیون جمعیت است و کره جنوبی 100 هزار کیلومتر مربع وسعت و حدود 50 میلیون جمعیت دارد. پایتخت کره شمالی شهر پیونگ یانگ با بیش از 3 میلیون جمعیت و پایتخت کره جنوبی ـ شهر سئول با 9 میلیون نفوس است. سئول تا مرز کره شمالی فاصله چندانی ندارد و در طول جنگ کره دو بار به تصرف شمالی ها درآمده بود.
    بر کره شمالی پس از اعلام جمهوریت، کیم ایل سونگ بنیادگذار این نظام و پس او پسرش کیم جونگ ایل و اینک نوه اش کیم جونگ اون ریاست کرده اند.
     شصتمین سالروز ایجاد جمهوری دمکراتیک خلق کره در سپتامبر 2008 با شکوه خاصی برگزار شده بود. در مراسم رژه نظامیان در نهم سپتامبر 2008 کیم جونگ ایل رهبر وقت این کشور حضور نداشت که بعدا گفته شد بیمار بود و دچار یک بیماری سخت شده است. این بیماری در طول سالهای 2008 و 2009 سوژه رسانه های غرب بود! که حضور مجدد او در مراسم، شایعات را برای مدتی کمرنگ کرده بود که بعدا خبر درگذشت او اعلام شد و پسر کوچکترش برجایش نشست.
گوشه اي از مراسم شصتمين سالگرد تاسيس جمهوري دمکراتيک خلق کره (روز ملي اين کشور)

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
فیلسوف و شاعری که رئیس کشور شد و نظر داد که روزگاری سراسر جهان نظام سوسیال دمکراسی خواهد داشت
سنقور
«لئوپد سدار سِنقورLeopold Sedar Senghor» شاعر، ادیب، فیلسوف و سیاستمدار معروف آفریقایی و از بنیادگذاران جنبش استقلال سِنِگال و مولف «سوسیالیسم آفریقایی» نهم سپتامبر 1960 نخستین رئیس جمهوری سِنِگال شد.
    وی در كتاب خود پیش بینی كرده است كه روزگاری سراسر جهان دارای نظام سوسیال دمكراسی خواهد شد زیرا که مردمِ برخوردار از معلومات عمومی و حقوق انسانی که می دانند برابر بدنیا آمده اند مایل به داشتن چنین نظامی خواهند شد. معلومات عمومی است که روشنفکر خواهد ساخت و نسل معاصر و نسل های بعدی، بیش از گذشتگان برخوردار از معلومات عمومی خواهند بود و به همین نسبت روشنفکر و خواهان دمکراسی و برابری نسبی.
     تالیفات مهم دیگر سِنقور عبارتنداز: یک مجموعه شعر به زبان فرانسه، تاریخ تفکرات سیاسی، مبانی سوسیالیسم و .... کتابهای سنقور که دارای بانوی فرانسوی بود عمدتا به این زبان نوشته شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سالروز استقلال تاجیكستان كه «اَوِستا» آن را سرزمین بهتر توصیف كرده است ـ تاجیکستان و پرزیدنت رحمان در یک نگاه



    
شادي نوروزي در تاجيکستان

نهم سپتامبر سال 1991 تاجیكستان ده میلیون نفریِ 143 هزار كیلومتر مربعی اعلام استقلال كرد که روز ملّی این كشور پارسی زبان و ایرانی تبار است. «تاریخدانان» تاجیكستان را مادر ایرانزمین بشمار می آورند زیرا كه نه تنها ایرانیان بلكه آرین ها از آنجا برخاسته اند. در «اَوِستا» از سرزمینی كه «تاجیكستان امروز» در آن قرارگرفته به عنوان بهترین مكان و منطقه در روی زمین كه اهورامزدا (خدای یگانه بزرگ) آفریده یاد شده است. به نوشته زَرتَشت؛ این منطقه ـ یك سرزمین كامل و بهتر است (آب و هوا و محصولات آن). در نوشته های زرتشت و آثار آن دوره، آرین های منطقه فرارود «تاجیان Taaـ jiaan» نوشته شده اند. این سرزمین از شش هزار سال پیش مسکونی بوده و مردمی متمدن داشته است.
    مورخان کارشناس دوران باستان و آرین شناسان نوشته اند که تاجیک های هزاره پیش از میلاد یک طایفه ایرانی به نام کامبوجا
    Kambojas بودند که به زبان اَوِستایی (پارسی قدیمی تر ـ زبان زرتشت) سخن می گفتند و مورّخ همراه اسکندر، باکتریانا (بلخ) (در اوستا: باخدی Bakhdi = بلخ) و تخار را بخشی از منطقه آنان ذکر کرده که عمدتا میان دو رود بزرگ (آمودریا و سیردریا) می زیستند. مورّخان عهد سلوکی ها، اشکانیان (پارتها) را برخاسته از میان آنان نوشته اند و مورخان رومی و اروپایی، همه خراسانی ها و تبرستانی ها (مازندرانی ها) را از همان طایفه ایرانی دانسته اند. یزدگرد سوم در پی شكست های نظامی اش به همین منطقه پناه برده بود كه با مرگ او ایرانیان استقلال و حاكمیّت خود را از دست دادند. همین «تاجیكان» زبان پارسی و فرهنگ، منش و تمدن ایرانی را محافظت كردند كه با پیدایش سامانیان به سراسر ایران گسترش یافت. سامانیان كه از سرزمین تاجیكان برخاستند در ردیف نخستین ایرانیانی بشمار می آیند كه استقلال و حاكمیت ایران را زنده كردند. تا قرن دهم میلادی و آغاز مهاجرت اقوام آلتائیک به منطقه فرارود ازجمله غُزها = اُغوزها، بکاربردن واژه تاجیک، زیاد مرسوم نبود و همه ایرانیان خودرا پارس می نامیدند و از زمانی واژه «تاجیک» مصرّا بکار رفت که پارسیانِ فرارود و ایران خاوری (افغانستان امروز) خواستند خود را از تُرکانِ مهاجر مشخّص سازند و از آن پس واژه های «تُرک و تاجیک» برای مشخص ساختن افراد آن منطقه بکار رفت. قبلا هم برخی از خراسانی ها برای مشخص شدن از تازیان (عرب)، خود را «پارسیوان = پارسیبان» می خواندند.
     تاجیكستانِ امروز، دارای بیش از 99 درصد باسواد است و همه آیین های ایرانی بویژه نوروز را گرامی می دارد و برگزار می کند و نام ادیبان، اندیشمندان و دانشمندان ایرانزمین را بر خیابان ها و اماکن عمومی گذارده است. این سرزمین كه تا پایان دوران سامانیان سراسر شمال آمودریا (جیحون) را شامل می شد به تدریج براثر هجوم اقوام آلتائیك كوچك شد و آخرین ضربه را از رهبران شوروی (بلشویک های جهان وطن) خورد كه به رغم مقاومت سُغدی ها (خُجَندی ها) قسمت های دیگری از آن و مخالفت بخارایی ها و سمرقندی ها، این مناطق پارسی زبان و هزاران سال ایرانی را به جمهوری های مجاور و «دست ساختِ» خود دادند. تلاش تاجیكان بود كه جمهوری شوروی تاجیكستان در 1929 تاسیس شد و در نهم سپتامبر 1991 اعلام استقلال كرد و در ششم نوامبر 1994 دارای قانون اساسی شد و اصحاب نظر آن را كم دشمن ترین كشور جهان قلمداد كرده اند. همین بی دشمن بودن سبب شده است كه همه بخواهند در آنجا سرمایه گذاری كنند و مناسبات داشته باشند؛ چین، روسیه، هند و آمریكا همه با تاجیكستان دوستی نزدیك دارند. این سرزمین، مورد علاقه ویژه پارسیان هند و زرتشتیان جهان است. تاجیکستان در دل خود دارای انواع معادن از جمله نفت است. تاجیكستان شامل سه ایالت و چند منطقه دیگر است و ایالت سُغد (خُجَند) آن كه پایگاه مهاجرت آرین ها به غرب (اروپا) و جنوب (ایران بزرگتر و شمال غربی هند) بشمار می رود و كوروش در آنجا جان باخت تا مانع ورود اقوام با تمدن پایین به ایرانزمین شود معروف تر از ایالات دیگر است. تاجیكان (تاجیکیان) با گذاردن نام اسماعیل سامانی (احیاءگر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی) بر بلندترین قله آن كشور قدرشناسی خود را نسبت به او نشان داده اند، همچنین گذاردن نام سامانیان بر واحد پولشان (سامانی) و بزرگداشت شعراء و دانشمندان ایرانزمین و گذاردن نام آنان بر خیابان ها و قراردادن مجسمه هایشان در پارک ها و اماکن عمومی.
     رودكی از پدران شعر پارسی نوین، زاده و برخاسته از تاجیكستان است. سران شوروی همواره از آن نگران بودند كه تاجیكان آسیای میانه و افغانستان با ایران متحد شوند و امپراتوری پارسیان زنده شود.
     امامعلی رحمان متولد پنجم اکتبر 1952 و پدر 7 دختر و دو پسر، از 1992 رئیس جمهوری تاجیکستان است. وی که در دانشگاه در رشته اقتصاد تحصیل کرده است در ایالت خَتلان به دنیا آمده است. رحمان پیش از ریاست کشور، عضو انتخابی شورای عالی تاجیکستان بود. تاجیکستان که در دهه 1990 یک دوره بحران و نوعی جنگ داخلی پُرتلفات را تجربه کرد در دوران حکومت رحمان از ثبات و آرامش و نیز پیشرفت برخوردار بوده است.
رحمان

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اظهارات رسمی هشتم سپتامبر 2003 جورج دبلیو بوش درباره عراق و افغانستان و سیاست و برنامه های دولت او در این زمینه ـ نتایج: معکوس
جورج بوش رئیس جمهوری وقت آمریكا هشتم سپتامبر2003 (چهار ماه پس از تکمیل تصرف عراق) در یك نطق 17 دقیقه ای رسمی گفت به كاری كه آغاز كرده و سود آمریکا و متحدانش در آن است و کمک بزرگی است به تامین دمکراسی و حقوق بشر در منطقه ادامه خواهد داد و هزینه عملیات نظامی و اطلاعاتی در عراق و افغانستان و تامین آب و برق و ترمیم بعضی خرابی های این دو كشور در سال مالی 2004 (از اول اكتبر 2003 تا آخر سپتامبر سال 2004) بالغ بر 87 میلیارددلار خواهد شد و كسر بودجه را در این سال از 500 میلیارد بیشتر خواهدكرد كه باید تحمل شود. 66 میلیارد دلار از این پول صرف هزینه های نظامی و اطلاعاتی مربوط خواهد شد.
     وی در آن نطق گفت كه علاوه بر افغانستان، بخشی از تروریسم اینك (سال 2003) در عراق متمركز شده است و لازم است که سایركشورها از لحاظ مالی و اعزام نیروی نظامی به مساعی ما در افغانستان و حتی در عراق كمك كنند تا این تروریسم ریشه نگیرد و خطر جهانی نشود، البته این نیروها باید تحت فرماندهی ما عمل كنند. ژاپن، كشورهای اروپایی و حتی همسایگان عراق [منظور سعودی،کویت و اردن] كه از اقدام ما سود می برند باید كمك كنند. مبارزه در عراق و افغانستان كه شده است خط اول جبهه جنگ با تروریسم نیاز به زمان طولانی و فداكاری دارد.
    بوش در این نطق خود بار دیگر نیروهای نظامی آمریكا در عراق را لیبراتور (آزادیبخش) و عمل آنان را آزاد ساختن عراق خواند!. وی گفت که آمریکاییان و دوستان آمریکا بعدا خواهند دانست که چه کار بزرگی انجام داده ایم!. عراق یک کشور کلیدی است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تأیید ضمنیِ اشغال نظامی عراق در نشست اتحادیه عرب!
نهم سپتامبر 2003 اتحادیه عرب مرکب از 22 عضو در آخرین جلسه بحث درباره وضعیت عراق، پس از شش ساعت گفت و گو به اتفاق آرا موافقت کرد که کرسی عراق در آن اتحادیه به شورای حکومتی موقت عراق (که از سوی آمریکا منصوب شده بود) واگذار شود که نوعی تایید اشغال نظامی عراق بشمار آورده شده بود.
     این تصمیم به یک هفته بحث در نشست اتحادیه عرب که آیا شورای موقت حکومتی کشور اشغالشده عراق را به رسمیت بشناسد یا نَه پایان داده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روس ها پس از نبرد «كولیكوو» و روسیه پس از هشتم آگوست 2008 ـ اظهارات تأمل برانگیز سران وقت روسیه و ونزوئلا
نبرد «كولیكوو» كه در تاریخ روس ها، رویدادی بزرگ و سرآغاز دوره ای است كه به ایجاد روسیه، سپس امپراتوری روسیه و آنگاه جماهیریه شوروی و بالاخره جامعه مشترک المنافع روسیه انجامید، هشتم سپتامبر سال 1380 روی داد. از زمان پیروزی انقلاب بلشویکی اکتبر 1917 و درپیش گرفته شدن سیاست جهان وطنی، سالروز آن نبرد که پایه گذارِی روسیهِ واحد را کلید زد تا هشتم سپتامبر 2008 مورد توجه نبود و در اخبار روز به آن اشاره نشده و تفسیرهای رسانه ای بر پایه آن نگارش نیافته بود زیرا که کمونیست ها جهان وطنی را تبلیغ می کردند و بی اعتناء به ناسیونالیسم. همین بی اعتنایی و نبود دورنگری در این زمینه، به سقوط آنان و به ارث گذاردن بخشی از مشکلات کنونی روسیه که ناشی از تقسیمات ساختگی و ظاهری روسیه بزرگتر (روسیه تزاری) بدست کمونیست ها در دوران اقتدارشان بود انجامید.
     در نبرد كولیكوو 80 هزار روس 125 هزار مغول و تاتار را شكست دادند و پس از قرن ها تفرقه و جدایی، راه اتحاد و كسب قدرت را در پیش گرفتند تا اینکه از میان آنان پتر یكم پا به عرصه وجود گذارد و امپراتوری روسیه را تاسیس كرد. سلطه مغولان بر بخش هایی از روسیه و اروپای جنوبی ـ شرقی، ایران بزرگتر (ایرانزمین)، چین و ... روانشناسی مردم این مناطق را تغییر داده که به باور اندیشمندان با گذشت قرن ها هنوز کاملا از میان نرفته است و تا فرد اصلاح نشود جامعه اصلاح نخواهد شد.
    در ششصد و بیست و هشتمین سالروز نبرد تاریخساز «كولیكوو» بود كه اعلام شد یك ناوگان روسیه به كارائیب خواهد رفت و با كشتی های این ناوگان، رزمناو اتمی «پتر بزرگ» و نیز ناوشكن «ادمیرال چاباننكو» همراه خواهند بود و این ناوگان فعلا برای انجام مانور با ناوگان ونزوئلا به كارائیب می رود [که این دیدار طبق برنامه انجام شد.].
     در آن زمان دیدار این ناوگان پاسخی تلقی شده بود به ورود دو كشتی آمریكایی و سه كشتی دیگر متعلق به كشورهای عضو «ناتو» به دریای سیاه. همزمان، هوگو چاوز رئیس جمهوری وقت ونزوئلا و یک سوسیالیست كه همان سال معادل پنج میلیارد دلار اسلحه و ازجمله 24 سوخوی ـ 30 از روسیه خریداری كرده و از سفر آفریقای جنوبی باز گشته بود و در آنجا از ایجاد «اتحادیه اتلانتیك جنوبی» مركب از آفریقا و آمریكای لاتین سخن گفته بود اعلام داشت: دولت واشنگتن پس از شش دهه سخن از احیاء ناوگان چهارم خود در كارائیب به میان آورده است. اگر این ناوگان از نو فعّال، و وارد آبهای ونزوئلا شود، بازگشتی نخواهد داشت. پیش از این اخطار چاوز، دمیتری مدودیف رئیس جمهوری وقت روسیه در نشست شورای عالی این کشور گفته بود: "روسیه قدرتی است كه غرب باید آن را به حساب آورد. مناسبات روسیه و آمریکا از هشتم آگوست 2008 (روزی كه نیروهای روسیه دست به سركوب تجاوز گرجستان به اوستیای جنوبی زدند) آن نیست که قبلا [از اواخر دهه 1980] بود. ما اینك در دنیای دیگری ـ جهانی متفاوت از گذشته [پیش از فروپاشی دسامبر 1991] زندگی می كنیم. «معارضه» انتخاب ما نیست، ولی ما از رو به رو شدن با هر وضعیتی بیم نداریم. ما نیرومندتر از آن هستیم كه غرب (ناتو) بتواند كاری بزیانِ مان بكند.".
    در همین روز پوتین نیز در كنار قاب عكس نیكلای دوم آخرین تزار روسیه (عکس بالا) که چندی پس از فروپاشی شوروی، در کاخ کرملین نصب شده است گفته بود: اتحادیه اروپا نباید خودش را فریب دهد، زیرا که بدون روسیه و دوستی اش با روسیه نمی تواند دوام آورد.
    پس از پیروزی انقلاب اکتبر 1917، نیکلای دوم، زن و فرزندانش و همچنین نوکرانش به رغم کناره گیری از سلطنت و دور شدن از پایتخت و زندگی در یک خانه معمولی و دور دست، به دست کمونیست های محل و خودسرانه مقتول و در گورهای بی نشان مدفون شدند.
    
رزمناو پتر بزرگ


    
ناوشکن درياسالار چاباننکو

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
یک مشکل کشور به روایت روزنامه جمهوری اسلامی (شماره 19 شهریور 1403)



    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 9 سپتامبر
  • 1565:   نخستین مهاجرنشین اروپاییان (مهاجرین اسپانیایی) در فلوریدا ایجاد شد. خوان پونس دِ لنون ـ یک اسپانیایی، نخستین اروپایی بود که در 1513 پای بر فلوریدا گذارد که از هزاران سال مَسکون بود و چند طایفه از بومیان ازجمله سمینول ها در آنجا زندگی می کردند. خوان پس از ورود به این منطقهِ نزدیک به کوبا و دیدن گلهای فراوان، نام لافلوریدا (سرزمین گلها) بر آن گذارد که باقی مانده است. فلوریدای 170 هزار کیلومتر مربعی تا اوایل سده نوزدهم در دست اسپانیا بود که به دولت واشینگتن فروخته شد. این واگذاری به جنگ بومیان با دولت فدرال آمریکا انجامید که به جنگ سمینول معروف است که دولت واشینگتن پیروز این جنگ بود. فلوریدا که اینک 23 میلیون جمعیت دارد بعدا استیت بیست و هفتم فدراسیون آمریکا شده است.
        
  • 1828:  


    لئو تولستوی نویسنده شهیر روسیه و مؤلف «جنگ و صلح»، «آنا كارنینا» و ... در این روز به دنیا آمد. (طبق تقویم میلادی سابق 28 آگوست 1928). لئو تولستوی با «الکسی نیکلایوویچ تولستوی» نویسنده روس متولد دهم ژانویه 1882 و متوفی در 23 فوریه 1945 اشتباه نشود.
        
        
  • 1850:   كالیفرنیا به عنوان عضو سی و یكم وارد اتحادیه (فدراسیون آمریکا) شد. کالیفرنیا تا زمان جنگ های 1846 ـ 1847 بخشی از مکزیک بود.
        
        
  • 1900:   یک توفان دریایی حدود شش هزار تَن از ساحل نشینان استیت تکزاس آمریکا را کُشت. این توفان که در خلیج مکزیک ایجادشده بود نهم سپتامبر 1900 از بندر گالوِستون به استیت تکزاس ورود کرده بود.
        
  • 1908:   ارویل رایت Orville wright برای نخستین بار در تاریخ، با هواپیمایی كه ساخته بود به مدت یك ساعت در آسمان پایگاه مایر واقع در نزدیکی شهر واشنگتن پرواز كرد. پروازهای قبلی به یك ساعت نمی رسید.
        
        
  • 1914:   نخستین نبرد «مارن» در خاک فرانسه میان نظامیان آلمان و فرانسه پایان یافت. در این نبرد تلفات ارتش آلمان سنگین گزارش شده است.
        
        
  • 1944:   ارتش شوروی در این روز بلغارستان را از دست نیروهای آلمان خارج ساخت. در جنگ دوم جهانی، شوروی برای عقب راندن آلمانی ها از آن كشور و اروپای شرقی و جنوبی، تلفاتی بیش از 26 میلیون كشته متحمل شد.
  • 1979:  


    آیت الله سید محمود طالقانی در این روز (19 شهریور 1358 و هفت ماه پس از پیروزی انقلاب) درگذشت. وی متولد اسفند 1289 و 68 ساله بود. آیت الله طالقانی مفسّر قرآن، فعال سیاسی و اجتماعی، عضو جبهه ملی دوم و یکی از مؤسسین نهضت آزادی ایران بود. او در دوران نظام حکومتی پیشین چند بار به زندان افتاده و یک بار نیز تبعید شده بود. [شرح بیشتر در سایت دهم سپتامبرِ این تاریخ آنلاین]
        
        
        
        
  • 1994:   یک جت مسافربر از نوع بوئینگ 737 از ارتفاع دو هزارمتری، در نزدیکی شهر پیتسبورگ آمریکا برزمین افتاد و 132 تَن سرنشینان آن کشته شدند. علت سقوط، نقص فنی هواپیما تشخیص داده شد.
        
  • 2023:   در این روز یک زمین لرزه به شدت 7 ریشتِر بیش از 2 هزار و 900 تَن از ساکنان غرب کشور مغرب عربی (مراکش) را کشت، هزاران تن دیگر را مجروح ساخت و ویرانی بسیار به بار آورد. این بخش از کشور مراکش، یک منطقه زلزله خیز است.
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    وضعیت ژورنالیسم ایران ـ یک خاطره و با توجه به آن، نگاهی به چند تیتر صفحات اول در شهریور 1394
    تاریخ نگاران و پژوهشگرانِ اوضاعِ هر بُرهِه از دوران معاصر، نخست سراغ روزنامه های آن دوره می روند، مطالب آنها و تیترها و عکس هایی که برای این مطالب انتخاب شده است و اینکه کدام یک و چرا به صفحه اول برده شده اند را می بینند و با برهه های بعدی و تا آخرین روز مقایسه و سپس قضاوت و منعکس می کنند.
         گاهی که فرصتی باشد و یا به مناسبتی، این نگارنده [ن. کیهانی زاده] هم دست به چنین بررسی می زند که نتیجه یک مورد آن که مربوط به آخرین روزهای اَمُردادماه و دو هفته نخست شهریورماه 1394 (آگوست 2015) است از این قرار است:
        روزنامه هایی که در چند سال اخیر و بویژه پس از رئیس جمهور شدن حجت الاسلام حسن روحانی پروانه گرفته و انتشار می یابند عمدتا اسامی غیر حرفه ای دارند و اسامی آنها به روزنامه های حزبی، جناحی و انجمن ها (نشریات اختصاصی) بیشتر شباهت دارد. چند نمونه از این اسامی: تفاهم، کائنات، اسرار، ابتکار، همدلی، همبستگی، حمایت، قانون، همکاری و .... طبق شنیده ها، این روزنامه ها خریدار چشمگیر ندارند و به نظر می رسد که افتادن چشم رهگذران خیابانها به تیترهای صفحات اول آنها برایشان کافی باشد. روزنامه های تهران معمولا در کنار دَکّه های روزنامه فروشی (معروف به کیوسک) که عمدتا از دوران کابینه هاشمی رفسنجانی در خیابانها پدید آمده اند بر کف پیاده روها و یا میز بیرونی دکّه قرار می گیرند. بخشی از درآمد دکه ها از فروش سیگار، آدامس و امثال اینها است. تقریبا همه روزنامه ها از نوعی کمک مالی دولت برخوردار هستند. بیشتر روزنامه های تازه، متمایل به جناح هایی هستند که از دوران دولت هاشمی رفسنجانی پدید آمده اند. روزنامه کیهان نشریات جناح های اصطلاحا؛ اصلاح طلب و میانه رو را زنجیره ای (واژه ای مترادف با فروشگاههای زنجیره ای) می خوانَد.شماری از روزنامه های تهران وابسته به دولت و برخی سازمانهای عمومی از قبیل شهرداری تهران، هلال احمر و ... هستند. شماری از این روزنامه ها، اصطلاحا اصولگرا و گاهی منتقد جناح های دیگر و نشریات وابسته به آنها.
        به خاطر دارم که اسفند 1349، خبرنگار روزنامه اطلاعات خبری از بیمارستان لقمان الدوله آورده بود که طبق آن، یک دانشجوی 23 سالهِ سال آخر دانشگاه دست به خودکشی زده بود زیراکه پدر نامزد او ـ دختری که با او حلقه نامزدی مبادله کرده بود ـ به اتهام قاچاق تریاک دستگیر شده بود. به بیمارستان رفتم و با این جوان گفت و شنود کردم گفت که ژاندارم ها از یک کامیون متعلّق به پدر نامزد او که در کار حمل و نقل است تریاک به دست آورده اند. با اینکه اظهار بی اطلاعی کرده و به گردن رانندهِ کامیون انداخته بازداشت شده و او [دانشجوی 23 ساله] نمی تواند دهها سال را در جامعه ای بسر برَد که اورا به چشم داماد یک قاچاقچی نگاه کنند و فرزندانش نوه یک قاچاقچی تریاک باشند. او به آن دختر (نامزدش) که هر دو از یک فامیل گسترده هستند، از کودکی علاقه مند بوده و به این سبب اراده فسخ نامزدی را نداشت و بنابراین پیش روی او راهی جز خودکشی نبود، اما داروی مصرف شده برای مردنش کافی نبود و لو رفت و او را به بیمارستان آوردند.
        این جوان گفت که قرار بر این گذارده شده بود که در تابستان بعد که او از دانشگاه و دختر از دبیرستان فارغ التحصیل می شوند ازدواج کنند و او نمی داند که با این پیشآمد و دستگیری پدرزن آینده، در مورد ازدواج چه بکند ـ نمی تواند انگشت نمای مردم باشد.
        ببینید این طرز فکر یک جوان معمولی بود. پدر نامزد او متهم بود، نه مجرم و ای بسا که تبرئه می شد ولی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی محکوم به جرائم مالی شده ـ جرائمی که در ذهنیات عامه از فرزند یک آیت الله و ناصح مردم و نشان دهنده راه خدا و حق بعید است. حُکم مجازات فرزند آیت الله قطعیّت یافته و برای تحمّل مجازات به زندان رفته ولی عکس و اظهارات آیت الله هاشمی به هر مناسبتی همچنان در صفحات اول روزنامه های جناح مربوط قرار می گیرد. در سال 1394 [که این مطلب نوشته شد]به نظر شماری بسیار، آیت الله هاشمی [در آن سال] درست 81 ساله [و ماهها بعد متوفّی] باید مدتی را در سکوت بسر می بُرد تا قضیه فرزندش فراموش شود. ولی، سه شنبه دهم شهریوماه 1394 (یکم سپتامبر 2015) بیش از 9 روزنامه تهران عکس بزرگی از او با ظریف [وزیر امور خارجه وقت] را در صفحات اول خود درج کرده بودند. خبر؛ تنها قدردانی او از ظریف بود که یک امر عادی و روال اداری است و خبرِ صفحه اولی نیست. کُپی صفحات اول چند روزنامه از آن دست با عکس آیت الله هاشمی و ظریف در زیر درج شده است:
        



        روز پیش از این، روزنامه های جناح دیگر که اظهارات حجت الاسلام اژه ای سخنگوی قوه قضایی [سخنگوی وقت قوه قضائی] را که ضمن آن گفته بود از مهدی هاشمی رفسنجانی پسر آیت الله هاشمی در سلول زندان 30 سکه طلا! و سِلفون (موبایل) به دست آمده وسیعا منعکس کرده بودند. البته اشاره ای به چگونگی وارد کردن این اشیاء به زندان اوین نشده بود که شدیدا از آن مراقبت می شود، و اینکه چرا سکه طلا! و سلفون؟. در زیر، صفحات اول و عناوین چند روزنامه (از این جناح) در باره آن کشف:
        



        روزنامه اسرار ـ دانسته و یا ندانسته که در آرشیوها خواهد ماند، سند تاریخ خواهد شد و ... ـ در صفحه اول شماره سوم شهریورماه 1394 خود اظهارات وزیر کشور کابینه حجت الاسلام حسن روحانی را درج کرده بود، ظاهرا در پاسخ به این پرسش که آیا درخواست مجوّز برای تجمع اعتراضی به توافق نامه وین از آن وزارت شده بود؟. وی (طبق تیتر روزنامه اسرار) گفته بود: قرار نیست هرکس معترض است تجمّع کند.
        درست در همین زمان در سال انقلاب (سال 1357 = 1978) مقامات نظام سلطنتی هم گفته بودند که مگر ما دادگستری، کمیسیون عرایض مجلس، دفتر مخصوص (واقع در کاخ سعدآباد) و بازرسی کل کشور نداریم که معترضین در خیابانها تظاهرات و راهپیمایی بدون مجوّز می کنند، این کار آنان نقض مقررات است. در واکنش به این اظهارات، مقامات نزدیک به جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا گفته بودند که به شاه اشاره شده است که اگر نسبت به راهپیمایان و تجمع کنندگان خشونت نشان دهد، واشنگتن از او حمایت نخواهد کرد و احتمالا این اظهارات در شاه مؤثر واقع شده بود و راهپیمایی ها ادامه یافت و انقلاب شد. کارتر در سال 2015 ضمن اعلام ابتلاء خود به سرطان (همان بیماری شاه) گفته بود که از آنچه را که کرده راضی است. در زیر صفحه اول روزنامه اسرار درج شده است:
        



        چند روزنامه نیز ظاهرا از باب حمایت و تأیید و هموار ساختن راه، اشارات وزیر کشور در مورد انتخابات دور بعدی ریاست جمهور را به صفحه اول برده بودند و نوشته بودند که روحانی [حجت الاسلام حسن روحانی] یک رئیس جمهور 8 ساله است یعنی که در دور بعدی انتخابات نیز برگزیده خواهد شد.
         انشاء این مطلب، در حالی بود که همگان می دانند که طبق قانون اساسی، تعیین نامزدان انتخابات از میان داوطلبان، بر پایه حائز شرایط بودن با شورای نگهبان است و این شورا در دوره پیشین، درخواست آیت الله هاشمی رفسنجانی و 677 داوطلب دیگر برای نامزد شدن را رد کرد.
        و کپی صفحات اول چند روزنامه، چندی پس از توافق برجام:
        



        اینک، برای مقایسه کار ژورنالیستی شهریور 1394 با شهریور 46 سال پیش از آن، کپی صفحه اول شماره 12981 (10 شهریور 1348) روزنامه اطلاعات را درج می کنیم که خبر از انعقاد قرارداد فروش یخچال ساخت ایران به شوروی را هم داده بود، کودتا در لیبی و ...
        


     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
    نامه به مولف
    بازشدن سفارت انگلیس در تهران چند روز پیش از سالروز قتل «رئیس علی دلواری» و روز مبارزه با انگلیس که در تقویم ها درج است!
  •  
         اظهارنظر وارده در هفدهم شهریور 1394:
        
        12 شهریور که مصادف با سالروز قتل «رئیس علی دلواری*» از قهرمانان ملّی ایرانیان است، از دیرباز روز مبارزه با استعمار و فسادپراکنی و مداخله جویی دولت لندن اعلام و هر ساله در تقویم های ایرانی درج می شود. آیا اندیشیده اید که چرا دولت حجت الاسلام حسن روحانی چند روز مانده به این سالروز (قتل دلواری)، مناسبات ایران و انگلیس را که قطع بود برقرار کرد و وزیر امورخارجه انگلیس به ایران آمد؟. بی جهت نیست که برخی از ایرانیان ساکن کالیفرنیا، بی بی سی فارسی را هاشمی نامه خطاب می کنند.
        
         از مخاطبان همیشگی تاریخ آنلاین ایرانیان در لس آنجلس
        _ _ _ _ _
        
        *در جریان لشکرکشی انگلیس به ایران ـ به بوشهر و خوزستان ـ با هدف وادار شدن دولت قاجار به واگذار کردن بخشی از سرزمین باستانی ایران، منطقه آریا و پارسیبانان ـ ایران خاوری ـ به مرکزیت هرات، رئیسعلی دلواری مردان بوشهر و کازرون و مناطق اطراف را جمع کرد، مسلّح ساخت و دست به ایستادگی زد و چند بار نیروهای انگلیسی را عقب راند و ....

  • پیام‌های تازه
    369 هزار ایرانی متقاضی ترک ایران و شرکت در قرعه کشی سال 2012 مهاجرت به آمریکا و نگرانی از این بابت و تأمل ...
  •   بعد از ظهر جمعه 17 شهریور1391 (هفتم سپتامبر 2012) از یکی از مخاطبان این تاریخ آنلاین که نوشته است در استیت مریلند آمریکا زندگی می کند پیامی دریافت شد که یک کُپی از یک گوشه صفحه اول روزنامه دوزبانه و دهها ساله «ایران تایمز بین المللی چاپ واشینگتن» ضمیمه آن بود [که عینا در زیر این مطلب آورده شده است].
        این مخاطب چنین نوشته است:
        
        "هنوز از خواندن مطلب طولانی تابعیت و مهاجرت ایرانیان در وبسایت «روزنامک» شما فراغت حاصل نشده بود که پستچی ما «روزنامه ایران تایمز» منتشره در همان روز را آورد. در بالای صفحه اول آن که برایتان اسکن کرده ام ـ سمت چپ آن صفحه که دنباله به صفحه دهم برده و چند ستون از این صفحه را هم اشغال کرده است ـ خبری خواندم که نه تنها مرا نگران بلکه به تأمل وادار کرد و می خواهم که شما و مخاطبان شمارا که قاعدتا ممکن است برخی مقامات دولتی ایران هم درمیان ایشان باشند در این نگرانی شریک کنم تا چاره اندیشی شود. ایران تایمز به نقل از وزارت امورخارجه آمریکا نتایج قرعه کشی سال 2012 [آن سال] در مورد اعطای گرین کارت را (پروانه اقامت دائم در آمریکا که دارنده آن پس از 5 سال اقامت می تواند درخواست تابعیت بدهد و در صورت تبعه شدن، بستگان درجه اول خودرا به آمریکا نقل مکان دهد و به ترتیب آنان بستگان درجه اول خود و ....) منتشر کرده که نشان می دهد امسال ـ فقط در سال 2012 ـ 369 هزار ایرانی در قرعه کشی اعطای کارت سبز آمریکا شرکت کرده بودند که 6 هزار و 29 نفرشان برنده شده اند. دقت کنید: 369 هزار ایرانی در یک سال عزم تَرک وطن و اقامت در آمریکا را کرده اند، قطعا چند برابر این شمار تلاش برای رفتن به کشورهای دیگر ـ آلمان، انگلستان، سوئد، مالزیا، تایلند، ترکیه، امارات و .... اینها چه کسانی هستند، کسانی که تا حدی زبان انگلیسی و زبان کشور مقصد را می دانند، تحصیلاتی دارند، آشنا به یک حرفه هستند و قادر به تامین هزینه پرواز و یکی دو سال اقامت. این ارقام نگران کننده است ـ ایران دارد خالی می شود. می دانید که در قرعه کشی سالانه اعطای کارت سبز، هر کشور به نسبت اتباع «آمریکایی شده» خود سهمیه دارد. امسال سهمیه قاره آسیا (به استثناء چین و هند، که اتباع این دو کشور حق شرکت در آن قرعه کشی را ندارند) هشت هزار نفر بوده که از این میان سهم ایران 6 هزار و 29 نفر بوده و این رقم، کثرت مهاجرت ایرانیان به آمریکارا نشان می دهد. قرعه کشی بر اساس قانون مصوب سال 1990 صورت می گیرد، حساب کنید که در این 22 سال چقدر ایرانی به آمریکا آمده اند که چند درصد آنها 6 هزار و 29 نفر شده است.
        آمریکا از این بابت خوشحال است زیراکه تجربه عراق، افغانستان، لیبی و ... را دارد که پس از برکنار شدن دولت هایشان، همین اتباع آمریکایی شده آنها بازگشتند و اداره امور را به دست گرفته اند. همین محمد مُسری رئیس جمهوری تازه مصر [در آن سال] در آمریکا زندگی می کرد، در کالیفرنیا دکترای مهندسی گرفت، در دانشگاه کالیفرنیا شعبه «نورث ریج» تدریس می کرد و دانشیار بود. دو تن از فرزندان او تبعه آمریکا هستند و ...، کجای کارید؟. اگر تصور شود که با رفتن درس خوانده های اصطلاحا پُرادعا، ارز حاصل از فروش نفت مدعی و طلبکار کمتری خواهد داشت درست نیست، ایرانی تا دو سه نسل هرجا که برود هر دو سه سال یک بار به کشورش سر می زند، ارتباط را قطع نمی کند و اگر در ایران درآمدی داشته باشد با خود می آورد. با دیدن او در کشور و میهمانی ها، عده ای دیگر تحریک به مهاجرت می شوند که رشته سر دراز خواهد داشت. مهاجران تازه از جزئیات وضعیت داخله آگاه هستند و اشخاص را می شناسند و محل پولهای نفت را می دانند. رفت و آمد مکرر مهاجرانِ 33 سال اخیر [تا سال 2012] که به گزارش مقامات تهران بالغ بر پنج میلیون و طبق آمارهای دیگر 7 میلیون نفر است، در خارج از ایران کسب و کار بزرگی به نام تهیه بلیت مسافرت (دلالی برای فروش بلیت خطوط هوایی) به وجود آورده اند. آیا تصور کرده اید که اگر از همین فردا شرکت های هواپیمایی غرب پرواز به ایران را قطع کنند (همچنانکه که معاملات بانکی و خرید نفت را کرده اند) چه سر و صدایی خواهد شد. من در 18 سالگی و در سال 1353 برای تحصیل به آمریکا آمدم و دو سه سال بعد در اینجا دیدم که تحریک به تظاهرات (ضد سلطنت) صورت می گیرد. خود من در تظاهرات ضد شاه، مقابل کاخ سفید در آبان 1356 شرکت کردم. تصور من از انقلاب، بهتر شدن اوضاع از هرجهت مخصوصا دور شدن از مادیات بود. چند ماه است که جمهوری اسلامی تحریم بانکی و نفتی شده است. مصرف جهانی نفت که کم نشده است عراق، عربستان، کویت، امارات و لیبی جای ایران را گرفته و یا می گیرند و نیاز به نفت ایران کاهش می یابد و این یک «برنامه از پیش تنظیم شده» است. آمریکا و چند کشور دیگر که تاکنون منتظر تمام شدن نفت خاورمیانه بودند کار استخراج داخلی را از سرگرفته اند و دارند قانون وضع می کنند که اجازه فروش اتومبیل به کارخانه ای بدهند که اتومبیل تولیدی آن «کم سوخت» باشد، دارند جایگزین برای بنزین درست می کنند. مسائل داخلی خلیج فارس را هم نباید از نظر دور داشت و ...."
        
        این مخاطب که نوشته اش وسعت معلومات او را نشان می دهد مدعی است که مخالفتی با دولت ندارد و فردی دلسوز است. او چند مطلب را که قبلا درباره مهاجرت در این تاریخ آنلاین درج شده بود کپی کرده و به ضمیمه پیام خود ارسال داشته تا سند تایید نظراتش باشند (به قول خودش، ساپورت نوشته اش) و خواسته است که در زیرِ پیام او درج شوند از این قرار:
        
        ــ به گزارش چهارم شهریور 1391 = 25 آگوست 2012 ایلنا (یک خبرگزاری داخلی ایرانی)، معاون امور اسناد هویتی سازمان ثبت احوال [جمهوری اسلامی ایران] گفت: کشور آمریکا [ایالات متحده] گزینه ردیف اول ایرانیان برای مهاجرت، در دو سال گذشته بوده است و از این لحاظ ـ پس از آمریکا، دو کشور امارات عربی متحده و انگلستان در ردیف های دوم و سوم قرار داشتند.
        به گزارش خبرنگار ایلنا و به نقل از مقام مذکور، میزان مهاجرت ایرانیان به ایالات متحده آمریکا یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر تا سال 1390 هجری شمسی بوده است و به امارات عربی متحده ۸۰۰ هزار.
        این مقام دولتی به ایلنا همچنین گفته بود که در همین مدت، شمار مهاجران ایرانی به انگلستان و کانادا ۴۱۰ هزار بود. کشورهای آلمان، فرانسه، سوئد، استرالیا، ترکیه، هلند، مالزی، هند و بلژیک از لحاظ مهاجرت در طولِ مدتِ ذکر شده به ترتیب در ردیف های بعدی قرارداشتند‌.
        
        ــ یکم آگوست 1965 (دهم امرداد 1344) نتایج بررسی جهانی جا به جایی ها (مهاجرت) از دیدگاه تغییرات اقتصادی که منظما به هزینه سازمان ملل انجام می شود ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور آخر جدول نشان می داد (نزدیک به صفر). نتایج بررسی های پس از آن، که ده سال بعد (هشتم آگوست 1975 میلادی) انتشاریافت تغییری در مرتبه ایران نشان نمی داد. از این آمارها چنین برمی آمد که ایرانیان تمایلی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند. مهاجرت ایرانیان از سال انقلاب (1978 میلادی) آغاز و هر سال شتاب بیشتری به خود گرفت. برخی از گزارشها حکایت از مهاجرت پنج تا هفت میلیون ایرانی از کشور خود در طول دهه های پس از انقلاب دارد که یک مقام اداره آمار و ثبت احوال جمهوری اسلامی در 1389 (بهار 2010) شمار مهاجران را حدود پنج میلیون بیان داشت.
        
    تير صفحه اول «ايران تايمز» هفتم سپتامبر 2012 درباره نتايج قرعه کشي 369 هزار ايراني متقاضي مهاجرت به آمريکا در سال 2012 که 6 هزارو 29 تن از آنان برنده شده اند






  •  

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com