Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
30 ژوئن
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 30 ژوئن
ایران
گوشه ای از ضدیت آلمانی ها و انگلیسی ها با یکدیگر در ایران درجریان جنگ جهانی اول
سی ام ژوئن 1916 (در آن سال مصادف با نهم تیرماه و در جریان جنگ جهانی اول) نیروهای انگلیسی (عمدتا هندی) به فرماندهی ژنرال «پِرسی سایكس ـ که برای ما، تاریخ هم نوشت و دهها سال، حتی در دانشکده های ما به دانشجویان تلقین می شد که به کتاب او استناد کنند!» به نام راندن آلمانی ها و نیروهای متحدِشان از منطقهِ تحت نفوذ انگلستان در ایران (جنوب و جنوب شرقی كشور) وارد شهر كرمان شدند و آلمانی ها كه مورد حمایت نیروی ژاندارم و گروهی از مردم محل بودند منطقه را تخلیه كردند. نظامیان ژنرال پرسی سایکس قبلا با کشتی از هند به بندر عباس (که گوشه ای از ایالت کرمان بود) منتقل شده بودند.
    
Wilhelm 2

عوامل آلمان كه به منظور كوتاه كردن دست انگلستان از ایران و سپس هند، از آغاز جنگ جهانی اول دست به جمع آوری هوادار در ایران و غرب هند (پاکستان کنونی) زده بودند، در ایران از عنوان دلنشین «همنژادی» و این كه انگلیسی ها عامل و باعث همه بدبختی های ایرانیان بوده اند برای نفوذ در قلب ها استفاده می كردند و در نقاط دیگر، مخصوصاً در میان مسلمانان شبه قاره هند (پاكستانی های فعلی و ...) حتی رواج داده بودند كه ویلهلم دوم امپراتور آلمان مسلمان شده، به مكّه رفته و او را «حاجی ویلهلم!» خطاب می كردند و مدعی بودند كه در این جنگ، آلمان متحد نظامی خلیفه مسلمین (سلطان عثمانی) است، و انگلیسی ها به منظور خنثی كردن تأثیر این تبلیغ (پروپاگاندا)، می گفتند كه خلیفه مسلمین باید از خاندان نبوت باشد و سلطان عثمانی از نژادی دیگر است.
    در كرمان، سیلر Seiler، زوگمایر Zugmayer و گریزینگر Gerizinger گردانندگان هوادارن آلمان بودند كه كنسول انگلستان در این شهر را مجروح كرده و شعبه بانك شاهی (بانك متعلق به انگلستان) را مصادره كرده بودند.
    در اصفهان، ریاست آنان با پوگین Pugin بود كه كنسول روسیه در این شهررا كشته بودند و در شیراز سرهنگ «او كونور O;Conor» انگلیسی را ربوده بودند.
    
Wassmussدر لباس عشاير فارس

مغز اصلی بسیج ایرانیان بر ضد نیروهای متحدین (روسیه و انگلستان) یك اعجوبه آلمانی به نام «ویلهلم واسموس Wilhelm Wassmuss» بود كه در تهران با زرنگی و دادن رشوه و وعده های شیرین، سیاستمداران (نمایندگان مجلس و سران احزاب و معتمدان محلی) را به حمایت از آلمان جلب می كرد و افسران سوئدی ژاندارمری ایران را در كنار آلمان قرار داده بود و ایرانیان مخالف انگلستان و روسیه را مسلح ساخته و تحت فرماندهی ژنرال «كاونیتس Kaunitz» آتاشه نظامی آلمان در تهران قرار داده بود كه این ژنرال در جریان عملیات نظامی ژاندارم های ایران بر ضد سواره نظام روسیه در كرمانشاه ناپدید شد. واسموس قبلا در بوشهر و شیراز ماموریت دیبلماتیک داشت.
     ایران در آستانه جنگ جهانی اول اعلام بی طرفی كرده بود، ولی توان نظامی قابل ملاحظه ای نداشت كه از ورود نیروهای دو اتحادیه متخاصم به وطن جلوگیری كند. عثمانی كه در كنار آلمان بود 15 ژانویه 1915 تبریز را تصرف كرد كه روسیه نیرو فرستاد و عثمانی را اخراج كرد. تازه، میان آلمان و عثمانی (تركیه) هم توافق نظر کامل نبود. عثمانی خواهان رسانیدن خود به آسیای میانه و ایجاد اخلال برضد تزار روسیه از آنجا بود بود و آلمان نقشه تصرف میدانهای نفتی ایران و پالایشگاه آبادان از یك طرف و رخنه به هند و طرد انگلستان از این سرزمین پهناور را از سوی دیگر، در سر داشت. روسیه و انگلستان هم نیات مختلف داشتند؛ انگلستان «فرمانفرما» را كه دوست خود می پنداشت نخست وزیر می كرد و روسیه او را بر می داشت و سپهسالار را كه هواخواهش بود بر جای او می نشاند و ....
     جمع نیروهای روسیه در ایران شش هزار و انگلستان چهار هزار تن بود و ایران نیرویی به این شمار نداشت كه حاكمیت و امنیت داخلی خود را حفظ كند. این درگیری ها در پایان سال 1916 ظاهرا به سود روسیه و انگلستان پایان یافت و موفق شدند که نفوذ آلمان و عثمانی را به حد اقل کاهش دهند. انگلستان به منظور دور ساختن عثمانی از میدانهای نفتی، در بین النهرین (بخشی از عراق امروز) که در قلمرو عثمانی بود نیرو پیاده كرد و به سوی بغداد پیش رفت و ....
     دولت انگلستان که در پایان جنگ جهانی اول بر بین النهرین و سایر مستملکات عثمانی در شبه جزیرة العرب استیلا یافته بود سپس طبق سیاست خاص خود در نقشه جغرافیایی آنها تغییراتی به وجود آورد، کشور ساخت و فرمانروا تعیین کزد که مسائل جاری از جمله قضیه عراق و مسئله اعراب و اسرائیل و ... نتیجه آن است. به علاوه، رویدادهای خاورمیانه و درگیری های افغانستان، نشان می دهد که استراتژی انگلستان در قبال منطقه نسبت به آن زمان تغییر چندان نکرده و از طریق تلقین به دولت واشنگتن و سیاست رسانه ای، آن را فعال نگهداشته است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
محمدعلی شاه قاجار و آخرین زورآزمایی و ... باز هم مداخله دولت لندن
نهم تیرماه 1288 محمدعلی شاه قاجار به «سلطنت آباد ـ شمال شرقی تهران وقت» نقل مكان كرد و برای دفاع از خود دستور ایجاد استحكامات و استقرار توپ داد. به دستور او حتی در قلهك و دروس هم توپ مستقر ساخته بودند.
     در همین روز، محمدعلی شاه برای این كه حمایت كاركنان دربار و دولت را از دست ندهد از بانك استقراضی روسیه در تهران وام گرفت و مواجب آنان را پرداخت كرد. در آن زمان، ایران هنوز درآمد نفت كه تازه یكی ـ دو چاه آن به نفت رسیده بود نداشت و به دلیل ضعف دستگاههای اجرایی و قدرت و نفوذ فئودال ها كه هركدام به جایی وابستگی داشتند درآمد مالیاتی اش هم نزدیك به صفر بود.
     در این شرایط، محمدعلی شاه برای این كه اتهام «ضد مشروطیت» را از خود دور سازد دهم تیرماه هیاتی را مامور كرد تا نظام نامه تازه انتخابات پارلمان را به صورت دو مرحله ای تهیه كنند. ولی این تمهیدات، سلطنت او را بیش از دو هفته حفظ نكرد، زیرا انگلیسی ها مایل به ادامه آن نبودند برای اینکه شاه قاجار به روس ها نزدیکتر بود و این دوستی برای لندن خطرآفرین بود و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
انتشارِ خبر «پولی شدن مدارس» بدون اشاره به مغایرت آن با اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی
همشهری ـ روزنامه شهرداری تهران پنجم تیرماه 1383 به نقل از ایرنا ـ خبرگزاری دولت، گزارش كرده بود كه یك مقام آموزش و پرورش تهران گفته است كه از سال تحصیلی آینده (مِهرماه 1383) شهریه بزرگسالان در مقاطع دبیرستانی [تعلیمات متوسطه ـ دوره دوم تعلیمات عمومی] 15 درصد افزایش می یابد. در خبر به سابقه کار ازجمله قانون تعلیمات اجباری و رایگان مصوّب 1321 و رایگان شدن همه دوره های آموزشی تا سطح دکترا از شهریور 1353 و خرید مدارس غیردولتی از همین تاریخ و نیز اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی بر تداوم رایگان بودن آموزش و پرورش در ایران اشاره نشده بود. در جمهوری اسلامی ایران، از سال 1370 (دوره اول ریاست جمهور هاشمی رفسنجانی) دوباره تاسیس مدارس پولی زیر عنوان «غیر انتفاعی» و پس از 17 سال توقّف از سر گرفته شده است.
    طبق روش خبرنویسی، خبرنگار باید در این زمینه با اصحاب نظر تماس می گرفت و گفته ایشان و قوانین مربوط را هم بر خبر اضافه می كرد و از ام القوانین (قانون اساسی) کشور شروع می كرد تا معلوم شود كه تصمیم مقام دولتی برخوردی با آن نداشته باشد. اصل سی ام قانون اساسی جمهوری اسلامی دولت را موظف به تأمین وسائل آموزش و پروش رایگان «برای همه ملت» تا پایان دوره متوسطه كرده است و می دانیم که همه افراد ملت (ایرانیان) ـ خردسال و بزرگسال درآمد مشتركی به نام نفت دارند.
     «خبرنگار روزنامه» دیكته نویس یک مقام رسمی و رونوشت بردار از یک خبرگزاری نیست كه هرچه را كه به او بدهند و یا دریافت دارد به دبیر میز دهد و بخورد مخاطب روزنامه داده شود؛ باید خبر را طبق اصول و قواعد خبرنویسی تكمیل و تنظیم كند تا همه جانبه باشد. نود درصد کار خبرنگار؛ گرفتن و تکمیل عناصر خبر است و ده درصد نوشتن آن. بنابراین، کار خبرنگار نباید این باشد که به سایت خبرگزاری ها و یا روابط عمومی یک دستگاه و مقام مراجعه و به رونویس کردن اکتفا کند. «خبرگزاری» عملا یک خبررسان است، نه روزنامه. از آن منابع باید تنها به عنوان اطلاع و سرنخ استفاده و سپس خبر تکمیل شود و خبر وقتی تکمیل می شود که هر شش عنصر آن کامل شده باشد و این، خبرنویس رسانه عمومی است که باید آن را تکمیل و سابقه نویسی کند. به علاوه، با افزودن نظرات اصحاب نظر و نیز مردم. یکی از دلایل پایین بودن تیراژ روزنامه های ایران (به نسبت جمعیت)، کامل نبودن اخبارشان است. به علاوه، سردبیری یک روزنامه باید دائما مراقبت کند که اعضای تحریریه اش ارتباط استخدامی و ... با منابع خود (حوزه خود برای کسب خبر) نداشته باشند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
روزی که «بر باد رفته» انتشار یافت
مارگارت میچل
نخستین چاپ داستان «بر باد رفته» كه برنده دو جایزه ادبی بزرگ شده است سی ام ژوئن سال 1936 انتشار یافت و به توزیع داده شد.
     «برباد رفته» پرخواننده ترین داستانی است كه تاكنون در آمریكا نوشته شده است. این داستان كه در زمینه جنگ داخلی خونین و ویرانگر آمریكاست به چهل زبان دیگر ترجمه و در سراسر جهان انتشار یافته و بر پایه آن یك فیلم سینمایی موفق ساخته شده است.
     نویسنده این اثر بانو «مارگارت میچل (پگی)» است كه كار نوشتن آن را از سال 1926 آغاز كرده بود. هدف نویسنده كه خود از مردم جنوب آمریكا و متولد شهر آتلانتا است كه این شهر در جریان جنگ داخلی ویران شد این بود كه چنان مصائب این برادركشی را در قالب داستان بیان دارد كه در هیچ نقطه ای تكرار نشود.
     این داستان آن چنان دلچسب و نافذ بوده است كه از آن زمان تا كنون هر سال یك تا چند بار تجدید چاپ شده است. این تنها اثر مشهور مارگارت بود، زیرا نویسنده داستان 16 اوت 1949 ، پیش از آن كه 49 ساله شود درگذشت. وی چند روز پیش از آن هنگام عبور از یک خیابان در شهر اتلانتا با یک تاکسی تصادف کرده و دچار خونریزی مغزی شده بود. هنگام تصادف، راننده تاکسی مست بود و به همین دلیل به 40 سال زندان محکوم شد. بانو مارگارت 8 نوامبر سال 1900 به دنیا آمده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
زادروز پدر نقدنویسی ادبی روسیه
Vissarion G. Belinsky
ویساریون گ. بلینسكی Vissarion G. Belinsky ادیب و نقدنگار بزرگ روسیه روزی چون امروز، سی ام ژوئن 1811 ، به دنیا آمد كه نظرات او در باره نقد نویسی كتاب، راهنمای كار نقد نگاران قرار گرفته است.
     بلینسكی كه با نقدهای خود ادبیات روس را وارد عصر نوینی ساخته در عین حال یك متفكر انقلابی بود كه عقیده داشت تا روسیه به گونه ای واقعی و همه جانبه در جرگه كشورهای اروپایی قرار نگیرد و به بقیه اروپا ملحق نشود رشد و توسعه فرهنگی نخواهد یافت. او اعتقاد و اطمینان فراوان به استعداد و نیروی مغزی و بنیه و تحمل پذیری روسها داشت كه از شرایط پیشرفت یك جامعه هستند.
     به تاكید بلینسكی: عقاید نباید زندانی شوند. اصحاب اندیشه و استعداد را باید كشف كرد، پرورش داد تا جامعه از آنان استفاده ببرد. هنر را به خاطر هنر باید دنبال كرد، نه ارضاء خاطر تزار و مرحمت (پاداش) او. این اندرز از بلینسكی به جا مانده است: «پیش از به دست گرفتن قلم فكر كن، احساس كن، درك كن و سپس با تمام وجود بنویس.».
    بلینسكی گفته است: كتاب ــ داستانی و غیرداستانی ــ عقیده و نظری را مطرح می كند كه نقدنگار باید آن را كشف و به مردم بگوید تا آن را بخوانند. بنابراین، اهمیت یك نقدنگار منصف و ماهر دركار خود برای یك جامعه بسیار زیاد و وجود او لازم وضروری است. بدون نقدنگار خوب، ادبیات و صنعت كتاب نویسی یك كشور رشد نخواهد كرد. بلینسكی بعدا قاعده نقدنگاری را شامل نشریات (در آن زمان مجله ها) هم كرد و نوشت كه مطالب نشریات هم باید نقد و بررسی شود. وی ناقد مطالب مطبوعات را «ناظرجامعه» نامید.
     معروفترین كتاب بلینسكی «نامه به گوگل (داستان نویس شهیر) » عنوان دارد كه به انگلیسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شده و مجموعه ای از عقاید اوست.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای تاریخ‌نگاری
عقاید و اندرزهای مهم رابینسون درباره اهمیت آموزش تاریخ و یادآوری رویدادهای گذشته در رسانه ها
James H. Robinson
«جیمز هاروی رابینسونJames Harvey Robinson» تاریخدان بنام قرن بیستم و استاد و مورخ آمریکایی كه تاكید فراوان بر مطالعه تاریخ و تدریس آن بویژه در دبیرستانها و نیز یادآوری مواردی از آن با توجه «به مناسبت روز» در رسانه ها داشت و توصیه می كرد كه كتابهای درسی تاریخ برای دبیرستانها باید دقیق، درست و بی طرفانه نوشته شود 30 ژوئن سال 1863 به دنیا آمد و 73 سال عمر کرد. به باور بسیاری از پژوهشگران، اندیشه تاریخنگاری ژورنالیستی ازوست [پدر تاریخنگاری ژورنالیستی]. وی که موسس یک دانشگاه تحقیقات اجتماعی بود روش تازه ای برای نوشتن رویدادهای گذشته به دست داده است که همانا ذکر علل وقوع (اوریجین) و نتایج حاصله از رویداد و تاثیر این نتایج در وضعیت مربوط در زمان حاضر است.
     رابینسون که سالها رئیس انجمن تاریخدانان آمریکا و ناشر مجله «تاریخ نو» و سردبیر مجله «روزگار ـ رویدادهای گذشته و جاری» بود در یكی از رسالات خود استدلال كرده است كه چرا «مدرّس تاریخ» باید فردی عادل و بی طرف باشد.
     عقاید رابینسون در تاکید آموزش تاریخ و گرفتن اندرز از تجربه گذشتگان به قدری دارای اهمیت است كه روزنامه نگاران به آن استناد کرده و در دو ـ سه دهه اخیر بر اخبار روز، «سابقه» اضافه می كنند تا مخاطب کاملا در جریان قضیه قرارگیرد و ارتقاء معلومات یابد.
     ژاپنی ها در آستانه جنگ جهانی دوم بر پایه این اصل از عقاید رابینسون كه "تاریخ ملی" درس میهندوستی می دهد، برنامه هفتگی دروس تاریخ در دبیرستان ها را چند برابر كردند تا نسل جوان آماده از جان گذشتگی برای وطن شود، كه شد و شاهد آن در جریان جنگ جهانی دوم بودیم.
     رابینسون تاکید براین داشت که پژوهشگران هنگام بررسی "گذشته"، تنها تحولات سیاسی ـ نظامی را مدّ نظر نداشته باشند بلکه به تطوّر و تحوّل انسان از لحاظ علمی، عقلی و اجتماعی هم توجه کنند زیرا که هرگونه تحوّل نتیجه گسترش آگاهی ها و تفکّر است. وی قاعده محاسبه سطح پیشرفته بودن فردرا برپایه میزان تفکّر و جستجوگری او به دست داده است. رابینسون تالیفات متعدد دارد ازجمله مروری بر تاریخ اروپا، تاریخ زمان خود [روش خاطره نگاری که بعدا سند تاریخ شود]، نیو هستری [درباره تاریخنگاری نوین، روشهای تازه تحقیقات تاریخی و آزمایش درستی اسناد]، تاریخ تحوّل فکر، انسانی کردن معلومات، کمدی انسانی، مسیر پیچیده و سخت تمدن، تمرین تمدن [چگونگی و میزان بکاررفتن مدنیّت در یک جامعه] و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
بررسی یك خبر منتشره در یك روزنامه تهران كه ضعف خبرنویسی را منعكس می كند
نهم تیرماه 1383 روزنامهِ شهرداری تهران ـ همشهری خبر داده بود كه هیات نظارت بر مطبوعات در پنجاهمین جلسه دوره نهم خود (همان هفته) با صدور پروانه انتشار 21 نشریه موافقت كرده بود.
     با خواندن این خبر كه عمدتا نظر علاقه مندان به فرهنگ را جلب می كند، پرسشهای معتدد در ذهن مخاطب خبر به وجود می آید كه در یك خبر كامل كه با رعایت اصول خبرنویسی تنظیم شده باشد نباید دیده شود.
     اولا انتظار خواننده (مخاطب رونامه) این بود كه خبرنگار برود با دریافت کنندگان این پروانه ها تماس بگیرد و از انگیزه، و برنامه هایشان، تاریخ انتشار، نویسندگان و جزئیات دیگر، او را آگاه كند. در اصول خبرنویسی تاكید بر این شده است كه خبر نباید برای خواننده ایجاد پرسش كند. باید كامل باشد. می دانیم كه روانپزشكان تولید پرسشهای متعدد در ذهن یك فرد را كه یافتن پاسخ برایشان در توان او نباشد، فشار روانی و از عوامل استرس می دانند كه مادر انواع بیماری هاست. دبیر میز مربوط در تحریریه روزنامه نباید این خبر ناقص را از خبرنگار می پذیرفت و به صفحه بندی می فرستاد و سردبیر اجرایی دستور چاپ می داد. باید خبر جهت تكمیل به خبرنگار بازگردانده می شد.
    این خبر علاوه بر این كه از نظر عناصر شش گانه و تنظیم به صورت هرمِ معكوس كه خواندن و دركش را آسان می كند نقص داشت؛ فاقد سوابق مربوط بود كه صرف نظر از تكرار باید اضافه شوند، زیرا كه سوابق رویدادها و ارقام و آمار در ذهن همگان به طور كامل باقی نمی مانند و خبرنگار هربار كه خبری را می نویسد باید این سوابق را بیاورد. او پیش از نوشتن باید در نظر آورد كه خبر را برای دو دسته می نویسد؛ یك دسته آنان كه نسبت به خبر مربوط، خالی الذهن هستند و دسته دیگر آگاه از قضیه و در انتظار دنباله موضوع و تحولات تازه در آن زمینه. دسته اخیر، با سابقه ای كه از قضیه در ذهن دارد با خواندن خبر مورد بحث دو سئوال برایش پیش می آید؛ یكی این كه تكلیف نماینده قوه مقننه در این هیات كه در جلسه گذشته حضور او تولید اعتراض كرده بود چه شد؟ و نیز موضوع مشاجره دو عضو دیگر هیات در جلسات پیش كه در جراید وسیعا منعكس شده بود به كجا انجامید، آیا هر دو در آخرین جلسه حضور داشتند؟. زیرا كه به محض برخورد چشم به عنوان «هیات نظارت بر مطبوعات» آن دو ماجرا كه قبلا در روزنامه ها منعكس شده بود به ذهن می آید و توقع و انتظار این است كه از دنباله دو قضیه خبر داده شود. در ذهن دسته اول، سئوالات بیشتری پدید می آید از جمله این كه آن 21 نفر در چه تاریخی تقاضای خود برای دریافت پروانه انتشار نشریه را تسلیم كرده بودند؟. آیا نوبت آنان دقیقا رعایت شده بود؟ ، با این بازار پُر، چرا می خواهند نشریه بدهند؟، آیا از مشكلات كار با خبرند؟، آیا در كار نشریه داری تجربه دارند؟، آیا می دانند كه مثلا در آمریكا برای نشریه دادن پروانه لازم نیست، ولی هركس به صِرف هوس، سراغ این كار بسیار دشوار تخصّصیِ پرهزینه نمی رود، مگر وسائل كار را قبلا از هرجهت آماده كرده و آماده قبول ریسك مالی باشد و ....
    همین خبرنویسی ناقص و ارسال عین اطلاعیه ها به چاپخانه باعث شده است با این ارزانی تكفروشی، تیراژ روزنامه اول ایران [تیراژ وقت]، در كشوری كه حدود 70 میلیون باسوادِ بالقوه روزنامه خوان دارد به سیصد هزار هم نرسد. چند دهه پیش كه جمعیت ایران 50 در صد كمتر و درصد باسواد (داشتن سواد روزنامه خوانی) از سی درصد تجاوز نمی كرد تیراژها چند برابر امروز (سال 1383) بود. به این ترتیب باید قبول كرد كه ژورنالیسم ایران به لحاظ کار حرفه ای و رعایت اصول خبرنویسی و تنظیم مطالب ضعیف است. باید علل آن كشف و برطرف شود و بزرگترین علت، به فراموشی سپرده شدن امر خبرگیری و یافتن خبر است. روزنامه برای این منتشر نمی شود كه چند ترجمه از منابع خارجی و چند اطلاعیه دریافتی از دفاتر روابط عمومی ادارات و سازمانها را كه اخیرا به «خبرگزاری» تغییر نام داده اند و نیز اظهارات مقامات را عینا نقل كند و انتظار داشته باشد كه آن را بخرند. «اطلاعیه» خبر نیست، یك سر نخ به دست می دهد و به همین گونه اخبار آژانسهای خارجی. تازه، روزنامه به وجود نمی آید كه فقط كارهای دولت را منعكس كند، پس فعالیت های دیگر و همچنین مشكلات و مسائل چه می شود؟! و .... طرح مسئله به حل آن کمک می کند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
استقلال کنگو، قتل لومومبا، مداخله کمپانی های خارجی و ضعف جهانی مدنیّت
Patrice Lumumba
سی ام ژوئن 1960 کنگو 2 میلیون و 344 کیلومتری (5ر1 برابر وسعت ایران) با 27 میلیون جمعیت (در سال 2010 حدود 71 میلیون) استقلال یافت، اما در طول استقلال به علت داشتن معادن طلا، الماس، اورانیوم، کوبالت و مس و طمع برخی دولتها و رقابت قدرتها آرامش نداشته است. سرگذشت این کشور افریقایی ضعف بزرگ دنیای معاصر را بازتاب می دهد و نشان می دهد که مدنیّت که این همه درباره اش تبلیغ می شود و رعایت حق، حاکمیّت ملی و دمکراسی بخش هایی از آن هستند درعمل (تمرین) رعایت نمی شود.
    ایجاد کشور بلژیک مرکب سه گروه نژادی محصول شکست نظامی ناپلئون امپراتور فرانسه از متحدان در سال 1815 بود. لئوپلد دوم پادشاه آن که می دید هر دولت اروپایی برگوشه ای از آفریقا دست انداخته است در سال 1876 یک دسته اکتشافگر را مامور دیدار و ارزیابی از کنگو کرد که سرزمین واقع در شمال آن در دست فرانسه، همسایه جنوبی اش متعلق به پرتغال و مالک اراضی شرق آن به فاصله نسبتا دور؛ انگلستان بود. این هیات نتایج ارزیابی خودرا به لئوپلد داد و وی در سال 1878 مالکیّت خودرا بر آن اعلام داشت! و با زرنگی خاص در نشست برلین مرکب از 14 دولت اروپایی که به ابتکار بیسمارک و با هدف تقسیم مسالمت آمیز آفریقا میان اروپاییان برگزار شده بود کنگو را از آن خود کرد. نشست برلین پنجم فوریه 1885 کنگو را ملک طلق لئوپلد دوم اعلام داشت. لئوپلد که نام خودرا بر بزرگترین شهر کنگو گذارده بود (اینک کینشانزا) در 1908 این سرزمین را که ملک شخصی او محسوب می شد کُلا در اختیار دولت بلژیک گذارد. کشف فلزات گرانبها از جمله طلا و الماس و نیز تولید برخی محصولات نباتی از جمله کائوچو، پنبه و روغن نخل کمپانی های سایر کشورهارا به آنجا کشانید و .... دولت آمریکا با استفاده از اورانیوم کنگو بود که بمب اتمی ساخت و با این بمب ها در آگوست 1945 هیروشیما و ناگاساکی را در ژاپن بمباران کرد.
    
J. Kasavubu

در دهه 1950 تنی چند از تحصیلکرده های کنگو ازجمله پاتریس لومومبا Patrice Lumumba و ژوزف کاساووبو J. Kasavubu جنبش ملی کنگو را بنیاد گذاردند و مبارزات استقلال طلبی و ضد استعمار آغاز شد و دولت بلژیک با توجه به اقدام دولتهای لندن و پاریس در دادن استقلال به مستعمرات آفریقایی، مجبور شد استقلال کنگورا برسمیت بشناسد. بلژیک که در آن زمان لومومبا را در بازداشت داشت، دادن استقلال به کنگورا مشروط به برگزاری انتخابات و تشکیل پارلمان کرده بود که مردم کنگو نامزدهای جنبش ملی و ازجمله لومومبای زندانی را انتخاب کردند. پارلمان تشکیل شد، لومومبارا نخست و کاساووبو را رئیس جمهور اعلام کرد و دولت بلژیک هم سی ام ژوئن 1960 به کنگو استقلال داد. در آن روز 89 هزار بلژیکی در کنگو زندگی و کسب و کار می کردند و امور ارتش و پلیس و اداره موسسات عمومی در دست آنان و معادن کنگو متعلق به ایشان و شرکاء غربی بود. لومومبا اعلام کرد که معادن را ملّی خواهد کرد و دستمزد نظامیان را تا زمانی که افسرانشان بلژیکی باشند افزایش نخواهد داد.
     کمپانی های غرب و دولت بلژیک از اعلامیه لومومبا بوی ناسیونال سوسیالیستی استشمام کردند و هنگامی که نشست آفریقاییان در غنا اورا قهرمان آفریقا لقب داد کمر به انهدامش بستند. مسکو و پکن به غرب اخطار دادند، رسانه های غرب از این موضوع استفاده و لومومبارا هوادار کمونیسم و مسکو که می خواهد پای روسیه را به آفریقا بازکند گزارش کردند و مسئله کنگو وارد جنگ سرد دو بلوک شد.
    
Mobutu Sese Seko

غرب برای انهدام لومومبا به دو وسیله متوسل شد یکی تحریک ایالت های معدندار بویژه «کاتانگا» به ریاست موئیز چومبه (موسی چمبه)Moise Tchombe به اعلام استقلال (جدایی از کنگو) و دیگری تحریک نظامیان کنگو به فرماندهی سرهنگ ژوزف موبوتو (موبوتو سسه سکو) به نافرمانی. لومومبا با اینکه شنیده بود موبوتو با دستگاه اطلاعاتی بلژیک ارتباط دارد وی را رئیس ستاد ارتش کنگو کرده بود.
    تحریکات غرب، مداخلات کمپانی های الماس و نافرمانی نظامیان، سبب بحران بزرگی در کنگو شد مخصوصا که نظامیان نافرمان به قتل و غارت مردم و تجاوز به زنان دست زده بودند، بگونه ای که سازمان ملل مجبور شد که نیروی حافظ صلح بفرستد که واحد مراکشی اعزامی به کنگو عملا درکنار موبوتو قرارگرفته و به او کمک می کرد!. بلژیک به بهانه حفظ جان اتباع خود واحد نظامی به کنگو فرستاد و کمپانی های الماس نیز «مرسنر = مزدور مسلح فرستاده بودند.
     در این شرایط پاتریس لومومبا به مسکو و پکن متوسل شد که هر دو دولت اعلام حمایت کردند. دولت شوروی خواست که از طریق سازمان ملل اقدام کند که قطعنامه اش در شورای امنیت ردّ شد. در این میان ناگهان ژوزف کاساووبو (رئیس جمهور) برغم پارلمانی بودن نظام حکومتی کنگو و بدون کسب رای از پارلمان لومومبا را برکنار کرد. لومومبا زیر بار نرفت و اقدام کاساووبو را نقض قانون اساسی خواند.
     14 سپتامبر (دو ماه و 15 روز پس از اعلام استقلال) سرهنگ موبوتو Mobutu Sese Seko (عامل غرب) پا فراتر از نافرمانی نهاد و دست به کودتا زد و لومومبارا بازداشت کرد. موبوتو (به اشاره بلژیک و آمریکا) بعدا لومومبارا به ایالت کاتانگا تحویل داد که چومبه او و دو همکارش را به نظامیان بلژیک تحویل داد و 17 ژانویه 1962 تیرباران شدند. ایالت کاتانگا سپس به دروغ متوسل شد و اعلام کرد که چون آن سه تن فرار کرده و به بیشه ای رفته بودند درآنجا به دست مردم کشته شدند!. هامر شولد دبیرکل سوئدی وقت سازمان ملل (که بعدا در آفریقا بر اثر سقوط هواپیمایش کشته شد!) خواستار معاینه جسد لومومبا توسط هیات پزشکی مورد اعتماد سازمان ملل شد که در کاتانگا جسدرا آتش زدند ولی از میان خاکستر جسد و استخوان نیمسوخته جمجمه لومومبا گلوله ای به دست آمد که با کالیبر تفنگ بلژیکی ها مطابقت داشت و دولت بلژیک در سال 2002 (42 سال پس از قتل) از بابت قتل لومومبا عذرخواهی کرد. بررسی های بعدی نشان که آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا لومومبا را برای دنیای غرب خطرناک خوانده و با نابودن شدن او موافقت کرده و تصمیم خودرا به آلن دالس مدیر وقت «سیا» ابلاغ کرده بود.
    
Moise Tchombe

پس از کشته شدن لومومبا و بعدا روی کار آمدن موبوتو و ... اوضاع کنگو آرام نشده و مسئله مداخله کمپانی ها، معدنداران، قبایل، همسایگی کشور مسئله دار رواندا، درگیری ها و قتل، مرسنربازی و ... ادامه دارد. موبوتو که در سال1997 درگذشت از 1965 تا 1996 رئیس جمهور کنگو بود و نام کنگورا به «زئیر» تغییر داد که اینک «جمهوری دمکراتیک کنگو» شده است. موبوتو با کودتای دوم خود در سال 1965 کاساووبو را برکنار و رئیس جمهور شده بود. وی نیز با فشار هواداران کابیلای چپگرا برکنار و از کنگو گریخت. خودمختاری چومبه در کاتانگا تا سال 1963 ادامه داشت و در این سال نیروهای اعزامی سازمان ملل و ازجمله یک اسکادران نیروی هوایی ایران این ایالت را به کنگو بازگردانیدند. چومبه ـ فارغ التحصیل مدرسه آمریکاییان کنگو ـ بعدا برای مدتی کوتاه نخست وزیر کنگو شد و پس از برکناری به اروپا رفت و در سال 1963 هواپیماهای نظامی الجزایر جت حامل اورا فرودآوردند و تا پایان عمر در زندان الجزایر بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که یک سفیدپوست مادرِ مارتین لوتر کینگ را در كلیسا كشت و 41 سال بعد 9 سیاهپوست دیگر در یک کلیسای آمریکا به دست یک سفیدپوست کشته شدند
شش سال پس از قتل دكتر مارتین لوتر كینگ رهبر جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان آمریكا، سی ام ژوئن 1974 یك مرد سفیدپوست مسلح وارد كلیسایی در شهر اتلانتای آمریكا شد و در حالی كه فریاد می زد كه از این سر و صداها (منظور ادامه كار جنبش) خسته شده است، بنای تیراندازی را گذارد. در این تیراندازی بانو آلبرتا مادر 70 ساله دكتر كینگ و دو تَن دیگر كشته و گروهی هم مجروح شدند. بانو البرتا متولّد سپتامبر 1904 بود.
     تیرانداز كه توسط حاضران در كلیسا دستگیر شده بود به پلیس گفت كه قصد كشتن پدر دكتر كینگ را داشت كه گلوله به مادر او که در کنارش نشسته بود اصابت كرد!
    41 سال بعد در همان ماه (18 ژوئن 2015) یک جوان 21 ساله سفیدپوست در یک کلیسای بسیار قدیمی سیاهپوستان آمریکا در شهر چارلستون ایالت کارولینای جنوبی 9 سیاهپوست را که در جلسه قرائت انجیل شرکت کرده بودند با شلیک گلوله کشت. یک سناتور ایالتی و یک پَستور (کشیش پروتستان) در میان مقتولین هستند. این جوان که Dylann Storm Roof نام دارد از یک ساعت پیش از تیراندازی، در جلسه قرائت انجیل شرکت کرده بود. پس از تیراندازی، وی با اتومبیل خود که پلاک جلوی آن نقش پرچم کنفدراسیون آمریکا (جنوبی ها) را داشت از محل فرار کرد ولی 350 کیلومتر دورتر در ایالت کارولینای شمالی دستگیر شد. همان پلاک اتومبیل که مشخصات آن از رادیو تلویزیونها اعلام شده بود باعث شناخته شدن او توسط یک اتومبیلران شد و به دستگیری اش انجامید. گفته شده است که دیلِن روف که پدرش نام دوم اورا ستورم (توفان) گذارده است حامی تبعیض نژادی بود و به چند نفر گفته بود که سیاهپوستان آمریکا دارند مقامات را به دست می گیرند و به تدریج کنترل کشور را.
    



    
هشت سیاهپوست از 9 تَن مقتولین کلیسای سیاهپوستان شهر چارلستون آمریکا

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تحویل صدام حسین به دولت موقّت عراق و برخی اظهارنظرها در این باره
سی ام ژوئن 2004 ، صدام حسین و 11 تن همکاران نزدیکش كه از ماهها پیش زندانی آمریكا بودند در محلی نامعلوم و به صورت غیر علنی به حضور «سالم چلبی» که مدیر یک دستگاه قضایی ویژه عراقی اعلام شده بود برده شدند. در آنجا به آنان اطلاع داده شد که از این پس اسیر جنگی (مشمول ضوابط ویژه و جهانی مربوط) نیستند و متهم به ارتکاب جنایت هستند و در اختیار قوه قضایی عراق قرار دارند و یکم جولای 2004 (فردای آن روز)، در یک جلسه مقدماتی دادگاه به آنان تفهیم اتهام خواهد شد و از موارد اتهامی خود آگاه خواهند شد. پس، زندانی عراق هستند ولی فعلا زندانبانان آنان همچنان آمریکائیان خواهند بود!.
    این عده به صورت جداگانه (یکایک) به اطاق سالم چلبی و در آن زمان 67 ساله احضار شده بودند. سالم چلبی بعدا به خبرنگاران گفت که صدام حسین تکیده ولی مودب به نظر می رسید و هنگام ورود به اطاق «صبح به خیر» گفت و پس از اطلاع از اینکه، دیگر اسیر جنگی نیست گفت: بسیار خوب ـ تا فردا.
    قبلا از سوی رئیس جمهوری آمریكا، صدام یک «اسیر جنگی» اعلام شده بود که از 30 ژوئن 2004 به صورت یکی از متهمان دستگاه قضایی دولت موقت عراق درآمد که اعضای این دستگاه قضایی عمدتا مركب از كسانی بودند كه قبلا از دست او (صدام) از عراق فرار كرده بودند و به خواست آمریكا به قدرت بازگشته بودند. از آنجا که میثاق های ژنو درباره اسیران جنگی حُکم می کند که پس از اعلام پایان جنگ و اشغال نظامی، این اسیران آزاد شوند، قبل از اعلام رسمی پایان جنگ، سی ام ژوئن 2004 عنوان اسیر جنگی بودن صدام و دستیاران سابقش به زندانی عادی تغییر یافت و عنوان متهم داخلی به دست آوردند، که این کار مورد انتقاد برخی از حقوقدانان خارج از عراق قرارگرفت.
     «ایاد علاوی» که سالها پیش در لندن، عوامل صدام قصد جانش را کرده بودند و ضمن آن مجروح شده بود، دو روز پیش از تحویل صدام بر جای «پال برمر» فرماندار آمریکایی عراق نشست که برخی از رسانه ها نوشته بودند احتمالا تعجیل در انتصاب او به خاطر تغییر وضعیت صدام از اسیر جنگی به زندانی عراقی بوده است. به گزارش این دسته از رسانه ها، هدف از نمایش چند پرده ای مراسم تحویل صدام حسین و نشان دادنش به مردم عراق با دستبند، و انتقال او به یك زندان مشخّص توسط چند پلیس عراقی، تحقیر وی و تضعیف روحیه هواداران عراقی اش بوده است.
    پاره ای از اصحاب نظر در همان زمان پیشنهاد كرده بودند كه سرنوشت صدام در یك رفراندم داخلی تعیین شود، زیرا او كاری بدتر از بعضی سران كشورها نكرده است. این صاحبنظران استدلال کرده بودند که در جریان جنگ ویتنام هم میلیون ها تن كشته شدند و پس از جنگ داخلی آمریكا كه صدها هزار تن تلفات داشت، جفرسون دیویس رئیس كنفدراسیون (جنوبی ها) كه عامل اصلی این كشتار بود و به دست دولت واشنگتن افتاده بود محاكمه و مجازات نشد و نباید در مورد صدام تبعض و «دوبل ستاندارد» قائل شد. اگر هم قرار است محاكمه و مجازات شود، او را همانند میلوشویچ به دادگاه بین المللی تحویل دهند؛ نه به دادگاهی كه در دست قضات بیطرف قرار ندارد و... . صدام قبلا ادعا كرده بود كه 99 درصد عراقی ها به او رای داده اند.
    این صداها شنیده نشد و صدام دو سال و نیم بعد اعدام شد.
    
صدام اندکي پس از دستگير شدن در يک زيرزميني در مزرعه

صدام پس از تراشيده شدن ريشش و انتقال به قرارگاه نظاميان آمريکايي

صدام زمانی که در اوج توانمندي بود در ميان افسرانش از جمله عزت ابراهيم

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کودتای هُندوراس در عصر نوین ـ عصری که جهانیان باید حامی حق، قانون و منطق باشند
زلایا در کنار تصویر «چه گوارا»
کودتای سپیده دم 28 ژوئن 2009 درکشور هفت میلیون و چهارصد هزار نفری هندوراس نخستین کودتای نظامی در آمریکای لاتین پس از پایان دوران جنگ سرد دو ابرقدرت قرن 20 بود که از سال 2001 و بتدریج در چند جبهه و در هر جبهه به شکلی ازسرگرفته شده است. واکنش منفی جهانیان نسبت به این کودتا نشان داد که جهان دارد وارد مرحله تازه ای از بلاغت می شودـ دوره تاریخی قانونمداری و منطق (حق) و احترام به دمکراسی (خواست و انتخاب مردم). کودتای هندوراس تنها از حمایت چند اولیگارش محلی برخوردار بود. برخی رسانه های آمریکا ضمن گزارش کودتا، عکسی از مانوئل زلایا (مل زلایا) Manuel Zelaya رئیس جمهور 57 ساله هندوراس را در کنار تصویر دیواری «چه گورا» منتشر کرده بودند تا نشان دهند که وی حامی چپ ها در کشوری بود که دهها سال است در آنجا ثروتمندان اشراف منش حرف آخر را می زنند.
    از همان لحظه که معلوم شد در هندوراس کودتا شده و نظامیان این کشور «زلایا» را با پیژاما از اطاق خوابش به پایگاه نظامی منتقل کرده و به کوستاریکا تبعید کرده اند، برغم صدور حکم منع رفت و آمد و تشکیل اجتماع، هواداران او به خیابانهای شهر تگوسیگالپا (پایتخت) ریخته و بدون ترس از تیراندازی دست به تظاهرات و اعتراض زده بودند که ضمن آن در نخستین ساعت بیش از پنجاه تن زخمی شده بودند. وزیران امورخارجه کشورهای آمریکای مرکزی نشست فوری تشکیل داده و این کودتا را محکوم و هرگونه تغییر غیردمکراتیک را غیر قابل قبول اعلام کرده و سران این ممالک به نیکاراگوئه ـ کشور همسایه هندوراس رفته و تصمیم به اقدام جمعی بر ضد کودتا گرفتند و از زلایا که در نشست شرکت کرده بود خواستند که به تگوسیگالپا بازگردد و کار خودرا ازسرگیرد و قرار شد که دبیرکل سازمان کشورهای قاره آمریکا اورا تا تگوسیگالپا همراه باشد. با وجود این، زلایا تصمیم گرفت که پیش از بازگشت به وطن به نیویورک برود، و در مجمع عمومی سازمان ملل از اعضای 192 گانه آن که کودتای هندوراس را تقبیح کرده بودند سپاسگزاری کند.
    رسانه ها در گزارش های خود اقدامات اصلاحی زلایا ازجمله پیروی از اندیشه های سیمون بولیوار (استقلال و حاکمیت ملی، دمکراسی، تامین رفاه برای عموم، و تعدیل درآمدها)، رفرم های اقتصادی و رفاهی به سود اکثریت (توده ها)، طرد نفوذ دهها ساله دولت واشنگتن و مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر را برشمرده و خلاصه ای از انتقادهای مکرر او از دولت واشنگتن را منتشر ساخته و افزوده بودند که زلایا نخستین رئیس کشور در هندوراس بود که در هفت دهه اخیر راهی جز آنچه را که واشنگتن دیکته می کرد در پیش گرفته بود. این رسانه ها به ماجرای استقرار مخالفان دولت انقلابی نیکاراگوئه موسوم به کنتراها در هندوراس و کمک به سقوط آن دولت انقلابی ضد واشنگتن نیز اشاره و اضافه کرده بودند که هنوز دولت واشنگتن در هندوراس یک واحد نظامی و پایگاه دارد. در سال 1978 به اشاره واشنگتن در هندوراس کودتا شده بود تا با استفاده از خاک این کشور بشود با انقلاب نیکاراگوئه برخورد کرد و آن را شکست داد.
     مفسران رسانه ها ضمن تشریح موقع جغرافیایی حساس هندوراس که میان دریای کارائیب، اقیانوس آرام، نیکاراگوئه، السالوادور و گواتمالا قرارگرفته و اشاره به سابقه اختلافات مرزی با سه همسایه و جنگ السالوادور و هندوراس در دهه 1960 نوشته بودند که گمان نمی کنند کودتای هندوراس شانس دوام و بقاء داشته باشد زیرا که هر سه همسایه این کشور در دست چپها و دوستان زلایا قراردارند و زلایا از دوستان هوگو چاوز رهبر ونزوئلاست که محبوب توده ها در آمریکای لاتین است. این مفسران سپس ترکیب جمعیت هندوراس را تشریح کرده و نوشته اند که تنها یک درصد نفوس این کشور سفید پوست خالص و دو درصد سیاهپوست هستند و مابقی بومی (سرخپوست) و یا نژاد مخلوط، و این کشور از قربانیان قاچاق مواد مخدر و هر روز به طور متوسط شاهد قتل 12 انسان از این رهگذر است که زلایا کمر به قلع و قمع قاچاقچیان و استخدام 6000 هزار پلیس دیگر گرفته بود و می خواست که رادیو ـ تلویزیونها را که در خدمت منافع ملت نبودند ملی (دولتی) کند. به این ترتیب مخالفان او؛ سرمایه داران داخلی، کاپیتالیسم و قاچاقچیان مواد مخدر بوده اند. فیدل کاسترو مرد شماره یک آمریکای لاتین که پس از بازنشسته شدن به مقاله نویسی روی آورده است در مقاله ای به این مناسبت نوشته بود که گمان می کرد با گسترش آگاهی های توده ها و پیدایش قدرت های تازه عمر هرگونه کودتا بسر آمده و زورگویان واقعیت های روز را درک می کنند.
    زلایا در روزی قربانی کودتا شد که قراربود مردم در یک رفراندم اجازه دهند که بتواند برای یک دوره دیگر رئیس جمهور شود (طبق قانون اساسی، ریاست جمهوری در هندوراس منحصر به یک دوره است). دوره ریاست جمهوری زلایا در پایان سال 2009 خاتمه می یافت و او برای تکمیل برنامه اقتصادی خود از جمله تعدیل توزیع درآمدها به یک دوره دیگر نیاز داشت و دیوان عالی هندوراس قبلا با نامزدشدن مجدد او مخالفت کرده بود. زلایا در آستانه رفراندوم، فرمانده ارتش را برکنار و افسر دیگری را برجای او نشانده بود.
    در پی کودتا، برای اینکه کار پایان یافته تلقی شود؛ رئیس مجلس هندوراس که از ثروتمندان و امتیازدارهای این کشور است کفیل ریاست جمهوری اعلام شد و تلویزیون غیردولتی این کشور اعلام کرد که ارتش به حکم دیوان عالی! زلایا را دستگیر و به کوستاریکا تبعید کرد. زلایا اندکی پس از ورود به کوستاریکا با هواپیمایی که هوگو چاوز برایش فرستاده بود به نیکاراگوئه رفت و در نشست سران کشورهای «راه بولیوار» شرکت کرد.
    مرور زمان نشان داد که سازمان ملل، اتحادیه های آمریکای مرکزی و لاتین و مخالفت های داخلی و خارجی با کودتا نتوانست از مانوئل زلایا و مردمی که به او رای داده بودند احقاق حق کند.
    زلایا که حمایت اعضای سازمان ملل، همه دولتهای آمریکای لاتین و میلیونها هندوراسی را با خود داشت بالاخره 21 سپتامبر 2009 از گوشه ای از مرز هندوراس وارد وطن شد و در ساختمان سفارت برزیل استقرار یاقت و هزاران تن هواداران او در خیابانهای اطراف ساختمان سفارت اجتماع کردند تا نیروهای دولت کودتا وی را دستگیر نکنند. دولت کودتا که چنین دید آب و برق سفارت را قطع و از دولت برزیل خواست که دست از حمایت زلایا بردارد و اورا از ساختمان سفارت بیرون کند. رئیس جمهور سوسیالیست برزیل درخواست کودتاگران را ردّ کرد. دولت کودتا برای پراکنده شدن هواداران زلایا مقررات منع رفت و آمد برقرار کرد و آن قسمت از اصول قانون اساسی را که تضمین کننده حقوق و آزادی ها است معلق ساخت و به اخطار اتحادیه معلمان هندوراس که اعلام اعتصاب عمومی خواهد کرد اعتنا نکرد و اعلام داشت که انتخابات ریاست جمهوری طبق برنامه، 29 نوامبر انجام خواهد شد. در این میان، زلایا اعلام داشت اسرائیلی ها که هوادار کودتاگران هستند از طریق سلفون به اعصاب او صدمه زده زده اند.
     این وضعیت به همین گونه ادامه یافت و هیچ دولتی رژیم کودتا را برسمیت نشناخت. بعدا اعلام شد که در انتخابات 29 نوامبر 2009 که گفته شده است خالی از تقلب نبوده و مشارکت در آن بسیار کم بود یک فئودال (مالک اراضی کشاورزی) راستگرا و از هواداران دولت واشنگتن به نام «پورفیریو لوبو سوسا Porfirio Lobo Sosa» برنده شده است. باوجوداین، زلایا تا 27 ژانویه 2010 که قانونا رئیس جمهور ولی بی اختیار و در محاصره (حصر) نظامیان دولت کودتا بود از هندوراس خارج نشد. در این روز رئیس جمهور دومینیکن وارد هندوراس شد و اورا به کشور خود برد. زلایا اعلام کرده است که به مبارزه ادامه خواهدداد. از آنجا که وی انتخاب «لوبو سوسا» را برسمیت نشناخته است برایش پرونده سازی کرده اند که فساد اداری داشته و او می گوید که اگر کودتاگران درست می گویند، چرا زمانی که در سفارت برزیل بود چنین حرفی نزدند و دستگیرش نکردند.
    این است وضعیت جهان در عصر سازمان ملل، اینترنت، روشنگری و پیشرفت های صنعتی که از لحاظ حقوق انسان، اخلاقیات و حکومت تفاوتی با صدها سال پیش در آن مشاهده نمی شود ـ تنها جای شاهزادگان را سیاستبازان و خواص گرفته اند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 30 ژوئن
  • 1834:   كنگره آمریكا تصویب كرد كه اُكلاهما اقامتگاهِ بومیان ـ اصطلاحا؛ سرخپوستانِ رانده شده از استیت های شرقی باشد. با وجود این، بعدا مهاجران اروپایی این منطقه را هم از چنگ بومیان ـ کسانی که از هزاران سال پیش در آمریکا بودند ـ خارج كردند.
        
        
  • 1871:   كشاورزان گواتمالا برای احقاق حق دست به انقلاب زدند.
        
        
  • 1882:   Charles Guiteau حقوق دان و وکیل دعاوی به جرم کشتن جیمیز گارفیلد بیستمین رئیس جمهوری آمریکا اعدام شد. وی در دوم جولای1881 گارفیلد را در ایستگاه راه آهن شهر واشنگتن گلوله زده بود. انگیزه قتل، ردّ درخواست چارلز از سوی گارفیلد بود. چارلز از گارفیلد درخواست مقام دولتی کرده بود. [شرح بیشتر در سایت یکم جولای]
    Guiteau

  • 1894:   شبه جزیره كره كه قبلا تابع چین بود اعلام استقلال كرد. این شبه جزیره از سال 1910 تا 1945 در کنترل ژاپن بود و در پی شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، موقتا در مدار 38 درجه عرض جغرافیایی ـ به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد تا بعدا انتخابات، تکلیف وحدت مجدد را تعیین کند که هنوز، چنین نشده و ....
        
        
  • 1906:   کنگره آمریکا قانون تأسیس FDA را با هدف جلوگیری از به بازار آمدن دارو و مواد غذایی نامرغوب و زیان آور و تأیید نشده تصویب کرد. این سازمان که کشورهای دیگر از آن اقتباس کرده اند کار خودرا با معاینه گوشت پیش از ورود به بازار آغاز کرد، ولی شهرت آن عمدتا به خاطر «دارو» است که پیش از تأیید این سازمان نمی تواند تجویز شود.
        
        
  • 1948:   آزمایشگاه فیزیك «بِل» اعلام كرد كه ترانزیستور اختراع كرده كه در رادیو و دستگاههای مشابه جای لامپ را می گیرد.
        
        
  • 1950:   هری ترومن رئیس جمهوری وقت آمریكا دستور انتقال نیروی تازه نفس به كره جنوبی برای شرکت در جنگ را صادر كرد. این جنگ از 25 ژوئن 1950 (پنج روز پیش از دستور ترومن) با عبور نیروهای کره شمالی از مدار 38 درجه و ورود به جنوب آغاز شده بود. در پی اجرای دستور ترومن، دولت مسکو و دولت پکن هم به کمک کره شمالی شتافتند که ظرف چند ساعت شهر سئول پایتخت کره جنوبی را تصرف کرده و در مدتی کوتاه تا جنوبی ترین نواحی این سرزمین پیش رفته بود. با ورود نظامیان آمریکا به شبه جزیره کره، جنگ مغلوبه و چند کشوری شد. 16 کشور ازجمله ترکیه به پشتیبانی کره جنوبی نیرو به این کشور فرستاده بودند. آمریکا 327 هزار، انگلستان 8 هزار، ترکیه 5 هزار و 400 و .... جنگ کره 37 ماه طول کشید و مسئله ای را حل نکرد. در این جنگ که آمریکا 37 هزار مُرده تلفات داد بیش از 2 میلیون و پانصدهزار غیر نظامی کشته شدند. نیروهای نظامی کره شمالی در این جنگ یک میلیون و 64 هزار، نیروهای چین به نام «داوطلب» 266 هزار و روس ها 26 هزار تَن بودند.
        
        
  • 1962:   رواندا و بروندی استقلال یافتند، ولی این دو سرزمین آفریقاییِ همسایه كنگو وضعیتی بهتر از كنگو نداشته اند، زیرا استعمار اروپایی بدون در نظر گرفتن قلمرو سُنتی قبایل، آنها را میان دو كشور تقسیم كرده است. به عبارت دیگر، خط کش گذاشته و مرز ترسیم کرده است بدون در نظر گرفتن اینکه نباید یک طایفه را با ترسیم نقشه از هم جدا کرد و این خط کشی و مرزسازی، در دو سه قاره جهان مسئله ساز شده است.
        
        
  • 1963:   بر اثر انفجار یک اتومبیل بمب گذاری شده در پالِرمو ـ سیسیل ایتالیا، هفت نظامی و پلیس کشته شدند. بمب گذاری، کار مافیای سیسیل گزارش شده بود. گفته شده است که انتشار گسترده خبر این رویداد در رسانه ها باعث تکرار این سوء قصدها و رواج انفجار اتومبیلی شده است.
        
        
  • 1997:   دولت انگلستان حاکمیت هُنگ کُنگ را به چین بازگردانید. هنگ کنگ در پی شکست چین در جنگ تَریاک از انگلستان، به تصرف این دولت درآمده بود. استرداد هنگ کنگ به دولت پکن روز یکم جولای 1997 صورت گرفت.
        
        
  • یادداشت روز
    گزارش تیرماه 1384 روزنامه ها و تازه شدن داغِ دلِ این مؤلف ـ چرا یک روزنامه نگار حرفه ای حق داشتن روزنامه برای خدمت به وطن را نداشته باشد؟
    روزنامه های تهران در شماره های نهم تیرماه 1384 = 30 ژوئن 2005 خود با ذكر عنوان نشریات تازه و نام ناشران آنها، گزارش كرده بودند كه هیات نظارت بر مطبوعات (وزارت ارشاد) در بیست و پنجمین جلسه از دهمین دوره فعالیت خود با انتشار 67 نشریه از جمله 4 روزنامه، 21 هفته نامه، 2 دوهفته نامه، 14 ماهنامه، 24 فصلنامه، یك دوفصلنامه و یك سالنامه موافقت كرده است و باز نامی از «سپیده دم» در میان آنها نبود كه نگارنده (مؤلف تاریخ آنلاین برای ایرانیان و 6 دهه روزنامه نگار) از 12 سال پیش از آن در انتظار دریافت یك پاسخ كوتاه از آن هیات و آن وزارت بود كه چرا صلاحیّت او به داشتن یك روزنامه (نشریه یومیه) از آن خود پس از دهها سال روزنامه نگاری ردّ شده است. دیدن این گزارش باردیگر داغ دل نگارنده را تازه کرد.
        پروانه روزنامه «سپیده دم» در تیرماه 1359 صادره شده است و نگارنده در سال 1371 درخواست تجدید پروانه را کرده بود (که قانون مطبوعات مصوّب سال 1364 تاکید به آن کرده است) که با این درخواست بدون ذکر دلیل موافقت نشد و تلاش این مؤلف که مطالب او از آن زمان منظما در مطبوعات تهران ازجمله دو روزنامه دولتی «ایران» و «همشهری» منتشر می شد برای اطلاع از علّت مخالفت به جایی نرسیده است!.
         در میان اسامی 67 تَن کسانی که برای انتشار نشریه، در جلسه بیست و پنجم دوره دهم فعالیت هیات نظارت مورد تایید قرارگرفته بودند بازهم نامی از روزنامه نگاران حرفه ای آشنا به چشم نخورد. دیدن این آمار، این نگارنده را عمیقا غمگین کرد زیرا برایش منطقی و قابل قبول نبوده است كه چرا صلاحیّت نوشتن برای روزنامه های دیگران را دارد ولی برای خودش را ندارد؟!. در به راه اندازی روزنامه های دیگران کمک کند اما صلاحیّت این کاررا برای خودش نداشته باشد. این، منطقی نیست که پیش از ارتكاب خطا، فرد مجازات شود. پروانه انتشار روزنامه را که حق یک روزنامه نگار است بدون تبعیض بدهند و اگر دارنده آن در عمل مرتكب خطا شود اورا مجازات و پروانه را لغو كنند. نمی شود مانع صدور پروانهِ كارخانهِ مثلا تیشه سازی شد به این حساب كه با تیشه هم می شود آدم كُشت. وقتی كه می گوییم منطقی نیست كه برخی دولت ها بگویند پژوهشهای اتمی مقدمه ساخت سلاح هسته ای است، پذیرفتنی هم نیست كه بشنویم به فلان روزنامه نگار حرفه ای که این کار را پیشه مادام العُمر خود کرده و می خواهد به بشریت، هم میهنان و وطن خدمت کند و به آرزوی دیرین خود ـ آن هم در سالهای آخر عُمر برسد پروانه انتشار روزنامه داده نشده است!. یک روزنامه نگار حرفه ای این حق را دارد ـ حقی سلب نشدنی. احساس تبعیض و نقض حق مایوس كننده و دردناك است. دیده شده است که یک نشریه را (در افواه و نیز به نوشتهِ کیهان؛ اجاره رفته ـ اجاره ای) چندبار بسته و دایرکرده اند ولی صلاحیّت فردی را که هنوز به نوشته های او ایراد وارد نشده است ردّ می کنند. این رفتار بعدا وارد «تاریخ» خواهد شد و قضاوت تاریخ پاک شدنی نیست.
         دولت «اصلاح طلبان!» در طول هشت سال زمامداری خود در این زمینه [دادن پاسخ به نگارنده که دلیل رد درخواست او چه بوده؟] کاری نکرد و روی عبارت «صلاحیّت ندارد» ایستاد بدون اینکه روشن سازد؛ چرا متقاضی صلاحیت ندارد، و دلیلِ اثبات شده آن چیست؟. ما در قرن 21 زندگی می کنیم. وضعیتِ موجودِ افراد باید ملاک قضاوت باشد.
        [این مطلب به تاریخ دهم تیرماه 1384 نوشته شده و در این تاریخ آنلاین درج شده است. دبیرخانهِ تاریخ آنلاین برای ایرانیان]
        
     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
    کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    زیاده روی در مصرف برنج ممکن است سرطان‌‌زا باشد ـ برنج دارای مقداری آرسنیک غیر طبیعی است ـ تشخیص در آلمان، 57 سال پس ایران
    تابستان سال 1337 (1958 میلادی) منشی دکتر هاشمیان ـ از پزشکان تهران ـ به روزنامه اطلاعات تلفن کرد و گفت که دکتر می خواهد مطلبی را بگوید از کشفی که کرده است، یک خبرنگار به مَطَب او واقع در خیابان فروردین بفرستید.
        خبرنگار رفت و گزارش کرد که دکتر هاشمیان، به تجربه کشف کرده است که افراط در مصرف برنج ممکن است سرطان زا باشد زیرا که بسیاری از این بیماران به او گفته اند که هر روز یکی ـ دو بار پلو می خورند. هاشمیان گفته بود که چون بوته برنج در آب و زمین مرطوب باید کشت شود مواد شیمیایی ـ معدنی موجود در آب از طریق ریشه و ساقه (آوندها) به خوشه و شَلتوک می رسد و توصیه کرده بود که برنج را پیش از پختن، خوب بشویند و در انبار هم به آن داروی ضد سوله و کِرم (حشره) نزنند.
        این مطلب به رغم مخالفت معاون سردبیر وقت که تولید ترس و نگرانی در جامعه پلوخور ایران می کند انتشار یافت. دیگر و در طول بیش از نیم قرن خبری از خطر افراط در خوردن برنج (جز گُنده شدن شکم ـ اُبی سیتی) نشیندم تا اخیرا و رسانه ای شدن نگرانی از برنج های محصول هند ـ احتمالا آلوده به مواد شیمیایی که برای جلوگیری از فاسد شدن آن بکار می رود.
         12 ژوئن 2015 خبری در خبرگزاری ها دیده شد که نشان می داد انستیتوی آلمانیThe Federal Republic of Germany Institute for Risk Assessment
        در پی یک رشته بررسی آزمایشگاهی کشف کرده است؛ از آنجا که برنج حاوی مقداری آرسنیک غیرطبیعی است، احتمال ابتلاء به سرطان‌را افزایش می‌دهد. این بنیاد همچنین توصیه کرده بود که در مصرف خوراک‌هایی تهیه شده از برنج افراط نشود.
        در این گزارش ها به نقل از انستیتوی BfR آمده بود که دیده شده است که آرسنیک غیرطبیعی موجود در برنج، عمدتا باعث ابتلاء به سرطان ریه شده است. طبق نتایج آزمایشگاهی، میزان این آرسنیک در برنج‌های صادره از آسیا و آمریکای جنوبی بیشتر بوده است. ماده سمی آرسنیک موجود در خاک، در شالیزارها به صورت محلول در می آید و این عنصرِ شبه فلزی معدنی از طریق ریشه وارد ساقه‌های گیاه می‎شود و در محصول قرار می گیرد. کارشناسان تا کنون نتوانسته‌اند میزان مصرف بی‌خطر این ماده را تعیین کنند. قرار است بعدا بنیاد کارشناسی ویژه وابسته به اتحادیهِ اروپا پس از بررسی ها خود میزان آرسینک قابل تحمل بدن و موجود در برنج را اعلام کند. با این حال، BfR اشاره کرده بود که میزان آرسنیک غیر طبیعی در برنج چندان زیاد نیست و می شود به مصرف آن ادامه داد ولی نه افراط در مصرف، تا اینکه بعدا حد و حدود مصرف مجاز از سوی بنیاد ویژه در اتحادیه اروپا تعیین و اعلام شود.
        
    منظره یک شالیزار در جنوب شرقی آسیا

     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com