Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
30 مي
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 30 مي
ایران
نبرد سرنوشت ساز تیسفون: شكست رومیان و كشته شدن امپراتور روم
شاپور دوم

بیست و نهم ماه می سال 363 میلادی در كنار دجله، در محلی كه اینك در آنجا شهر بغداد واقع شده است و نه چندان دور از شهر تیسفونCtesiphon (مدائن) پایتخت امپراتوری ایران، جهان باستان شاهد نبرد سخت 60 هزار لژیونر رومی با 65 تا 80 هزار سرباز ایرانی به فرماندهی سپهبد «مرناMerena» بود. فرماندهی رومیان را ژولیان (فلاویوس كلودیوس ژولیانوسFlavius Claudius Julianus) امپراتور روم شخصا برعهده داشت. میدان این جنگ، شش فرسنگی (36 کیلومتری) شمال تیسفون نوشته شده است.
     مارسه لیوس Marcellinus مورخ یونانی (متولد 330 و متوفا در 391 میلادی) كه به عنوان یك افسر ارتش روم ناظر صحنه های جنگ بود شرح نبرد، علل و نتایج آن را برنگاشته است. به نوشته وی، پس از درگذشت كنستانتین دوم در سوم نوامبر 361 در ترسوس Tarsus (جنوب ترکیه امروز و در نزدیکی دریای مدیترانه) كه در قسطنطنیه دفن شد، ژولیان جانشین او وارث مساعی وی برای پیشگیری از ادامه تصرف قلمرو رومیان در مشرق زمین توسط شاپور دوم (ذوالاكتاف) شاه وقت ایران از دودمان ساسانیان شده بود.
    ژولیان پنجم مارس سال 363 میلادی از فرصت دوربودن شاپور از پایتخت استفاده كرد و با 90 هزار لژیونر عازم ایران شد. شاپور دوم برای سركوب كردنِ هِپتال ها که گردنکشی می کردند به تخارستان و منطقه فرارود (شمال رودِ آمو = آمو دریا) رفته بود. [هِپتال ها و اصطلاحا هون های سفید مهاجرانی با لهجه ای شبیه لهجهِ پشتون و پاتان ها بودند که عرب آنان را هیاطله می نویسد.].
    شاپور قبلا دو بار دست به حمله نظامی به قلمرو كنستانتین دوم زده و دست رومیان را از مناطق متعدد در آسیای غربی كوتاه كرده بود.
     ژولیان در رسانیدن خود به پشت دیوارهای پایتخت وقت ایران به قدری شتاب كرد كه منتظر پیوستن 30 هزار تَن از نظامیانش نشد كه آنان را قبلا روانه ارمنستان ـ متحد ایران ـ ساخته بود. شاپور دوم پس از آگاه شدن از لشكركشی ژولیان، با عجله عزم بازگشت به پایتخت كرد و تا رسیدن خود با واحدهای اصلی ارتش، سپاه اسپهبد «مرنا» مستقر در منطقه پایتخت را مامور متوقف ساختن ژولیان كرده بود. سپهبد مرنا در نبرد بیست و نهم ماه می موفق به متوفق ساختن ژولیان شد كه قصد او تصرف پایتخت ایران زمین بود.
     ژولیان که از طریق جاسوس های خود از نزدیك شدن شاپور دوم با سواره نظام زره پوش و به نوشته مارسه لیوس، دارای زره و سلاحهایی به شكل «كاتافراكتCataphract (یونانی) و كلیباناریClibanarii(رومی) و واحدهای فیل سوار زوبین انداز آگاه شده بود شبانه دستور عقب نشینی به سامرا (سامره) را داد تا در آنجا منتظر نیروی کمکی سی هزار نفری خود شود و نبرد را از سرگیرد، ولی اسپهبد «مرنا» از تعقیب او دست برنداشت. سه هفته بعد شاپور دوم به او رسید و دو سپاه ایران 26 ژوئن (27 روز بعد) در حاشیه سامرا نیروهای رومی را پیش از این كه به صورت هلال آرایش یابند به محاصره درآوردند.
    
ژوليان

در جریان جنگ، یك سرباز ایرانی، زوبین (نیزه كوتاه ـ سرنیزه كه به هدف پرتاب می شد) به سوی ژولیان پرتاب كرد كه بر پهلوی او نشست و چند ساعت بعد درگذشت.
     در پی در گذشت ژولیان، ژنرالهای رومی ژوویان را به سمت امپراتور موقت انتخاب كردند كه وی چون توان و استعداد جنگیدن در نیروهای رومی ندید با شاپور دوم صلح كرد و از پنج منطقه بزرگ در شرق مدیترانه و هرگونه ادعای روم در ارمنستان صرف نظر كرد و متعهد شد كه شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه كند و به دست خود پرچم ایران را در آنجا برافرازد كه چنین كرد و این عمل در تاریخ امپراتوری روم یك تحقیر خوانده شده است.
     شاپور دوم كه 70 سال بر ایران حكومت كرد و شهر نیشابور را در خراسان ساخت به روش شاپور یکم، دستور داد كه مجسمه هایی بسازند كه كشتگان رومی را در زیر پای سواره نظام ایران نشان دهد تا این پیروزی هرگز فراموش نشود و به سان شاپور یکم، اسیران رومی را هم برای كار كشاورزی به خوزستان فرستاد.
(بالا): سوار نظام ايران در عصر شاپور دوم که برپايه توضيحات مورخان، توسط کامپيوتر ساخته شده است ـ (پايين، راست): تصوير يک سوار زره پوش و يک سوار نظام معمولي دوران ساسانيان ـ (پايين، چپ): حجاري برجسته از يک سوار زره پوش ساساني در طاق بُستان

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بپاخیزی «دیودَستیان» در آذربایجان برای تأمین تمامیّت ایران و حاکمیت ملّی
زمانی كه در هر گوشه ایران، یك ایرانی بپاخاسته و جان بر كف نهاده بود تا تمامیّت و حاكمیّت ملّی میهن گرامی و باعظمت مان را تامین كند، 28 ماه می سال 879 میلادی «ابوالساج دیودَست» آذربایجان را از حاكمیّت خلیفه عباسی وقت (المعتمد) خارج ساخت و احیاء استقلال ایران را از اینجا آغاز كرد. این تلاش همزمان با مساعی صفّاریان در جنوب شرقی و جنوب، سامانیان در خراسان بزرگتر و دیگران در مازندران، گیلان و برخی از نواحی مركزی ایران بود.
     تلاش میهندوستانه «دیودستیان» بیش از نیم قرن طول كشید و در تضعیف عباسیان موثر واقع شد. محمد افشین پسر ابوالساج مناطق دیگری از جمله ارمنستان را آزاد كرد و ابوالقاسم دیودستی برادر او با تاسیس سپاه فدائیان ایران (و طبق نوشته برخی مورخان؛ سپاه فداكاران) موفق به آزاد كردن ابهر، زنجان، قزوین و ری شد و فرمانداران خلیفه عباسی و مأموران جمع آوری مالیات وابسته به اورا از این مناطق بیرون راند و ....
     مورخان فرنگ (اروپایی)، سال آزادسازی «ری» به دست ابوالقاسم دیودَستی را 902 میلادی ذكر كرده اند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
قرارداد «اماسیه» و تقسیم گرجستان و ارمنستان میان ایران و عثمانی
درپی یک رشته زد و خورد میان عثمانی و ایران که 23 سال طول کشید، 29 ماه می 1555 شاه طهماسب یکم و سلطان سلیمان در اماسیه Amasya یک قرارداد صلح امضاء کردند. طمع سلطان سلیمان به ارمنستان و گرجستان عامل این زد و خوردها بود.
    طبق قرارداد اماسیه، گرجستان و ارمنستان متساویا میان ایران و عثمانی قسمت شدند. صلح اماسیه، بین النهرین را هم شامل می شد. در تقسیم بین النهرین (عراق جلگه ای امروز و اصطلاحا سرزمین واقع میان فرات و دجله و اطراف این دو رود)، سهم عثمانی بیشتر از ایران تعیین شد. چون کربلا و نجف در منطقه متعلق به عثمانی قرارگرفته بود، این دولت رفت و آمد آزاد ایرانیان به این دو شهر جهت زیارت را تضمین کرد.
    با امضای این قرارداد بود که عثمانی از طریق بین النهرین به خلیج فارس راه یافت. بااینکه در این قرارداد خطوط مرزی و حدود هر کشور دقیقا روشن نشده بود، صلح اماسیه 20 سال دوام یافت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
جنگ تاریخساز «سردارآباد» و پیروزی اَرمَنیان بر عثمانی در این جنگ
نظربکیان (راست)، سلیکیان (چپ) دو تن از سَردارانِ اَرمنیان در نبرد سَردارآباد

جنگ 9 روزهِ «سردارآباد» واقع در 40 کیلومتری جنوب ایروان میان اَرمَنیان و عثمانیان، 29 ماه می 1918 آغاز شد. عثمانی (دولت استانبول) حدود شش ماه پیش از پایان جنگ جهانی اول که آتش آن یازدهم ماه نوامبر 1918 خاموش شد و درمناطق عربیِ قلمرو خود از انگلیس (نظامیان هِندی انگلیس) شکست خورده بود تصمیم گرفت که از فرصت پیروزی انقلاب روسیه و جنگ داخلی این سرزمین (جنگ میان سرخ ـ کمونیست و سفید ـ سلطنت طلب) و وضعیت ناآرام ایران استفاده کند و از طرق شمال غربی ایران و جنوب شرقی ارمنستان به قفقاز جنوبی حمله بَرَد و بر نفت باکو مسلط شود. در آن زمان، هنوز بر مناطق جنوب شرقی قفقاز، نام آذربایجان گذارده نشده بود که سال ها بعد، استالین با نقشهِ بلعیدن آذریایجان ایران، «اران» را آذربایجان نامید.
    ارمنستان که از زمان امضای قرارداد «ترکمان چای» از ایران جدا و ضمیمه امپراتوری روسیه شده بود از فرصت پایان دولت تزاری در اکتبر 1917 و جنگ داخلی روسیه و انتقال پایتخت از پتروگراد (سن پترزبورگ) به مسکو استفاده و اعلام استقلال کرده بود. استقلال ارمنستان نیز عثمانی را نگران کرده بود و نگرانی آن عمدتا در مورد منطقه «قارص» بود.
    در ایران وقت که دچار شیوع بیماری تیفوس و داشتن یک پادشاه 18 سالهِ ضعیف بود، انقلاب روسیه دست دولت لندن در امور را باز گذارده بود. دولت لندن در ایران یک نیروی نظامی از آن خود به نام «اس. پی. آرـ نیروی مسلح پلیس جنوب» داشت به علاوه بخشی از واحدهای نظامی را که برای جنگ با عثمانی، متحد آلمان وارد ایران کرده بود. دولت لندن که طبق سازشنامه سن پترزبورگِ آگوست 1907 با روسیه، که این سازشنامه ایران را به دو منطقه نفوذ میان طرفین تقسیم کرده بود از حدود یک سال پیش از آن بر بین النهرینِ عثمانی و مناطق اطراف (عراق امروز) نیز مسلط شده بود. نیروهای انگلیس در ایران در بهار و تابستان 1918 در فارس، با ایلات و مردم این استان درگیر زد و خورد بودند و این زد و خورد داشت به اصفهان می رسید و آن دولت خیال تحت الحمایه کردن ایران را داشت که مواجه با عملیات یک فرمانده نظامی روس شد که پیش از انقلاب روسیه با نیروهای خود وارد ایران شده بود و هوادار سفیدها (مخالفان بلشویک ها و وفاداران نظام تزاری) بود و قزوین را تصرف کرده بود. دولت لندن همچنین نگران پیشروی کمونیست های روسیه که وارد گیلان شده بودند و برهم خوردن نقشه هایش بود و برای جلوگیری از پیشروی کمونیست ها که در ایران هوادار هم داشتند، نیروی نظامی به گیلان فرستاده بود. فشار دولت لندن به سلطان احمدشاهِ 18 ساله که وثوق الدوله را نخست وزیرکند ادامه داشت که باعث استعفای مستوفی از نخست وزیری شده بود ولی احمدشاه صمصام را نخست وزیر کرده بود و بالاخره براثر تدام فشار دولت لندن، وثوق الدوله نخستوزیر شد.
    در این وضعیت بود که نیروهای عثمانی وارد خوی و سلماس شدند تا از طریق جنوب شرقیِ ارمنستان خود را به باکو برسانند. عثمانی ها در سلماس اختلاف آشوری ها (آسوری ها) و سایر ساکنان شهر را دامن زدند و زد و خورد به راه انداختند تا آرامش نباشد.
    اَرمنیانِ تازه استقلال یافته (که بعدا به جماهیریه مورد نظر مسکو پیوستند) نگران پیشروی واحدهای نظامی عثمانی وابسته به ارتش سوم این امپراتوری به فرماندهی واهب پاشا و شوقی پاشا شدند و دست به جمع آوری نیرو بویژه میلیشیا (چریک) زدند. ژنرال سیلیکیان، آرام منوکیان، پیرومیان، وکیلیان و نظربگیان نظامیان ارمنی را رهبری و فرماندهی می کردند. فرماندهی نظامیان عثمانی پیش از حرکت به سوی جنوب شرقی ارمنستان، یک تیپ از نیروهای خود را به فرماندهی احسان پاشا روانه تبریز کرد تا از دو سوی عازم فتح باکو شوند و احسان پاشا وارد تبریز بی دفاع وقت شد و دست به خودسری ها زد.
    ارمنیان در منطقه سردارآباد راه را بر دسته اول نیروهای عثمانی بستند و بیست و نهم می 1918، جنگ طرفین آغاز شد و ارمنیان ظرف 9 روز جنگ و به رغم برتری عثمانی ها از لحاظ نفرات و تجهیزات با وارد آوردن نزدیک به چهار هزار تَن تلفات، عثمانیان را شکست داده و فراری دادند. در این جنگ، شماری از کُردهای ایزدیِ ساکن ارمنستان به فرماندهی جهانگیرآقا به اَرمَنیان کمک کردند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
چرچیل: ما اینک (سال 1952) با دو مبارز رو به رو هستیم: مصدق و مائو
Mosaddegh, Mohammad
وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان 30 می 1952 در پارلمان این كشور گفته بود: "ما اینك در برابر دو مخالف (مبارز) قرار داریم ـ مصدق و مائو. هر دو نسبت به كارهایی كه می كنند تعصب دارند و همین تعصّب منجر به لجبازی و یكدنگی آنان شده است و به «مذاكره» فرصت نمی دهد. مائو برای حمله به نیروهای غرب در كره بیش از یك میلیون داوطلب به مرز فرستاده و مصدق به هلند رفته است تا با نطق و مصاحبه حملات تازه ای به ما كند. زیان عمومی این مبارزه لفظی كمتر از حمله سیل آسای قریب الوقوع داوطلبان مائو نیست و .... [مصدق هشتم خرداد 1331 وارد هلند شده بود.].
    نطق پارلمانی چرچیل هنگامی ایراد شده بود که مصدق در لاهه بود. وی به این شهر رفته بود تا به شکایت لندن از ایران به دادگاه بین المللی، پاسخ دهد. مصدق قبلا رسیدگی دادگاه لاهه به شكایت انگلستان از ایران را مغایر حاكمیت ملی یك كشور مستقل عضو سازمان ملل و صلاحیت این دادگاه خوانده بود، ولی گفته بود كه به لاهه خواهد رفت تا صدای ایران را كه قریب یك قرن و نیم تحت نفوذ و سلطه دو استعمارگر (امپراتوری انگلستان و امپراتوری روسیه) بود به گوش جهانیان برساند و تاكید كرده بود كه دفاع او در لاهه در عین حال دفاع از كشورهای تضعیف شده و استعمارزده در برابر قدرت های جهانی خواهد بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
درباره سیاست ها و کارهای «جان فاستر دالس»، که در 24 می 1959 درگذشت
J. F. Dulles
در شش روز منتهی به سی ام ماه می 1959 تفسیرها و اظهار نظرهای متعدد درباره «جان فاستر دالس»، سیاست ها و کارهای او انتشار یافته بود. دالس یکی از دست اندرکاران براندازی 28 امُرداد 1332 بیست و چهارم می 1959 در 71 سالگی درگذشت. وی در دوران حكومت ژنرال آیزنهاور شش سال و چهار ماه وزیر امور خارجه آمریكا بود. همزمان، برادرش «آلن» نیز مدیریت «سیا» را برعهده داشت.
     به نوشته تاریخنگاران، دالس بود كه استدلال چرچیل مبنی بر لزوم براندازی دولت دكتر مصدق را پذیرفت و آن را به آیزنهاور قبولانید. هری ترومن رئیس جمهوری پیش از آیزنهاور به خواست دولت لندن در آن زمینه تسلیم نشده بود.
    جان فاستر دالس كه نام او بر فرودگاه بین المللی منطقه واشنگتن (پایتخت ایالات متحده) گذارده شده است در مارس 1953 (اسفند 1331 و فروردین 1332) نقشه براندازی دولت ملّیّون ایران را با همفكری چرچیل طرح كرد كه برای اجرا به سازمانهای اطلاعاتی آمریكا و انگلستان داده شد و این دو سازمان با استفاده از بودجه انجام كار، آن را در آگوست 1953 (امرداد 1332) با كمك عوامل داخلی ـ آنان كه از به مخاطره افتادن منافع و اقتدار خود در صورت تضعیف سلطنت، چپروی احتمالی دولت مصدق و گسترش افكار سوسیالیستی به هراس افتاده بودندـ به اجرا درآوردند و 19 آگوست 1953 (28 امُرداد1332) دولت مصدق را برانداختند. دالس كه فعالیت های جهانی او با عضویت در هیات نمایندگی آمریكا در نشست سال 1919 فرانسه معروف به «صلح ورسای» آغاز شده بود صاحب دكترین «مسیو ریتالی ایش» است.
     وی تجربه كودتای 28 امُرداد را بعدا و به همانگونه در كشور گواتمالا به اجرا درآورد و دولت منتخب مردم در این كشوررا سرنگون ساخت زیرا كه در واگذاری امتیاز توزیع بین المللی میوه گواتمالا زیر بار فشار عوامل واشنگتن نمی رفت. دالس كه پدربزرگش هم وزیر امور خارجه آمریكا بود یك ضدِ كمونیست دو آتشه بود و در زمان وزارت خود موفق شد كه شكل سیاست خارجی آمریكا را تغییر دهد. مورخان، تشدید جنگ سرد دو قدرت وقت را نتیجه سیاست های او دانسته اند. دالس بود كه اهمیت اتحاد آمریكا با دولت سعودی، و قرارداشتن ایران، ژاپن و آلمان دركنار واشنگتن را وارد برنامه های سیاست خارجی آمریكا كرد. او بود كه اتحادیه آنزوس و سیتو را در برابر رژیم پکن به وجود آورد و پاكستان را وارد سیتو كرد تا هند را هم در گروگان داشته باشد و سپس به ایجاد پیمان بغداد که دو عضو آن پاكستان و تركیه بودند دست زد تا این اتحادیه مركزی، حلقه متّصله «ناتو» با «سیتو» باشد و شوروی و چین کمونیست به محاصره كامل درآیند. برای دالس این شكست كه نتوانست افغانستان را از شوروی و بی طرفی دور و وارد اتحادیه های غرب كند یك عقده شده بود كه نیم قرن پس از او، اینك (با تصویب پیمان استراتژیک واشنگتن ـ کابل در پارلمان افغانستان در ماه می 2012) درحال تحقق یافتن است. جان فاستر دالس 71 سال عمر كرد و از تحولات دهه نخست قرن 21 چنین برمی آید كه میراث او همچنان باقی است.
     برخی از رسانه ها 24 ماه می 2007 به مناسبت سالگرد درگذشت جان فاستر دالس، افشاگری 22 می 2007 «برایِن راس» خبرنگار اینوستیگیتیو شبكه تلویزیونی «ای بی سی» را نقل كرده بودند مبنی بر این كه جورج بوش [رئیس جمهور وقت آمریکا] با اجرای یك برنامه عملیاتی محرمانه «بدون خونریزی» سیا در ایران موافقت كرده بود. این رسانه ها اشاره كرده بودند كه چنین برنامه هایی تازگی ندارد و دستور اجرای نخستین برنامه از این دست را جان فاستر دالس در سال 1953 داده بود.
    شبكه تلویزیونی «ای بی سی» آمریكا، تصویری ادغام شده از این طرح (عكس زیر) را منتشر كرده بود. این گزارش ای بی سی که در صدر اخبار مشروح شبانگاهی (ساعت 6.30 بعداز ظهر این شبكه به وقت شرق آمریكا) در 22 ماه می 2007 پخش شد تاكنون نه تكذیب شده است و نه تایید.


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
51 ساله شدنِ «پِرس وایاژ» بزرگترین آژانس ایرانی مسافرت هوایی در برون مرز ـ درباره این آژانس و ابتکار مدیر آن به ارزان بودن بلیت
Masoud Refghi

بزرگترین آژانس ایرانی مسافرت هوایی که عامل چشمگیر و مؤثر در تسهیل رفت و آمد ایرانیان ساکن مغرب زمین ـ آمریکا و اروپا ـ به وطن است 51 ساله شده است. به قول یک کارشناس جهانی امور مسافرت، اگر تسهیلات آژانس «پرس وایاژ Persvoyage» نبود شاید نیمی از صدها هزار ایرانی مقیم آمریکا موفق نمی شدند هر یکی ـ دو سال یکبار به کشور زادگاه رفت و آمد کنند و این ارتباط انسانی و عاطفی برقرار باشد.
     این آژانس در عین حال که نمایندگی همه شرکت های هواپیمایی را برعهده دارد، با روش های ابتکاری خود ازجمله «هول سِیل» و فروش بلیت ارزانتر به مسافر، کمک بزرگی به تداوم رفت و آمد به ایران می کند ـ کمکی در خور توجه. با این کمک و تسهیلات، ارتباط فامیل ها تضعیف نمی شود و وطن نیاکان از یاد نمی رود. همچنین این ارتباط و رفت و آمد به سرمایه گذاری های خُرد، توسعه فرهنگی و حفظ روابط عاطفی کمک بسیار می کند.
    پرس وایاژ سی ام ماه می 1974 در نیویورک ـ خیابان پنجم ـ تاسیس شد و اینک نه تنها در نیویورک بلکه در فلوریدا (Boca Raton)، لس آنجلس، واشینگتن و رُم دفتر و تاسیسات دارد و تسهیلات رفت و آمد صدها هزار تَن را فراهم می کند. انجمن آمریکایی مسافرت ـ ASTA پرس وایاژ را کتبا تقدیر کرده و آن را به لحاظ امانت داری، رعایت اصول حرفه و اخلاق ستوده است.
    مسعود رِفقی Masoud Refghi مالک و مدیر پرس وایاژ ـ متولّد دوم ژانویه 1936 ـ قبلا با هواپیمایی ملّی ایران کار می کرد و سالها نماینده «هُما» در ترکیه، انگلستان و مدیر دفتر هُما در ایتالیا، ژاپن و آمریکا بود. او در طول مدیریت دفتر هُما در ژاپن، بر پروازهای میان ایران، فیلیپین و سنگاپور هم نظارت داشت.
    رِفقی که تا زمان قطع روابط آمریکا و ایران و موقوف شدن پروازهای هُما به آمریکا، در دفتر این هواپیمایی در نیویورک کار می کرد متوجه شد که بیشتر ایرانیان، آن استطاعت مالی پرواز با شرکت های دیگر را به ایران ندارند و یا اینکه پرداخت مَبلَغ برایشان سنگین است زیراکه «هُما» به کارمندان دولت و بازنشستگان چهل درصد و به دانشجویان 50 درصد تخفیف می داد، لذا به توسعه «پرس وایاژ» همّت گماشت و با یک رشته ابتکار، راههای ارزان بودن بلیت رفت و آمد به ایران را به دست آورد و با شرکت های هوایی در این زمینه به توافق رسید. وی کار خودرا در درجه اول، یک خدمت میهنی می داند و در آرزوی این است که هرچه زودتر آن روز فرا رسد که دوباره هُما (ایران اِر) بتواند پروازهای خود به آمریکا را از سرگیرد که کمک بزرگی است به حفظ همبستگی های خانوادگی ایرانیان دو سوی مرز.
    تقریبا همه ایرانیان ساکن آمریکا تلفن رایگان پرس وایاژ را می دانند و از هرکس که درباره مسافرت هوایی سئوال شود شماره آن را که (8767 – 729 – 800 -1) است می دهد و نیز ای ـ میل آن را: persvoyage@persvoyage.com
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اعتراض مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب به تعدّد مراکز قدرت در ایران
29 ماه می 1979 (هشتم اردیبهشت 1358) مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب اعلام كرد كه تعدّد مراكز قدرت، امور كشور (ایران) را فلج كرده و اگر ادامه یابد مسائلی به وجود خواهد آورد كه تا دهها سال گریبانگیر ملت خواهد بود.
    وی این مطلب را در یک مصاحیه عمومی بیان داشته بود که تیتر آن در صفحات اول روزنامه های تهران انتشار و از رادیو تلویزیون دولتی پخش شده بود.
    کُپی اظهارات مهدی بازرگان که مَتن آن در صفحه 11 شماره هشتم خرداد 1358 روزنامه اطلاعات آمده بود در زیر درج شده است:
    


_ _ _ _ _
    
    یک روز پیش از انتشار اظهارات مهدی بازرگان، مقدم مراغه ای به دوگانگی قدرت اعتراض و از استانداری آذربایجان شرقی کناره گیری کرده بود که روزنامه اطلاعات تیتر اظهارات او و خبر کناره گیری اش را در صفحه اول شماره هفتم خرداد 1358 خود درج کرده بود که در زیر کُپی شده است. مقدم مراغه ای به آمریکا نقل مکان کرد و چند سال بعد در این کشور درگذشت:
    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
افزایش روزافزون حجم نقدینگی، تیتر اول شماره 8 خرداد 1400 «ابرار اقتصادی»

    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
4 تیتر از 4 روزنامه تهران، شماره های 9 خرداد 1400 پیرامون موضوعات روز

    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ادیان و روحانیون
اعدام به روش کلیسای کاتولیک: آتش زدن محکوم!
Gerome de Prague
سی ام ماه می 1416 یك دادگاه مذهبی «جروم پراگGerome de Prague» اندیشمند 51 ساله را كه از سوی كلیسای كاتولیك تكفیر شده بود مُرتد شناخت و به مرگ محكوم كرد كه همان روز در ملاء عام به یك تیر چوبی بسته و آتش زده شد. وی كه یك چِك (بوهمی) بود به سرزمین های مختلف از جمله خاور میانه مسافرت و در انگلستان، فرانسه و آلمان تحصیل كرده بود. «جروم» از هواداران آزادی بیان و از منتقدان روشهای كلیسای كاتولیك از جمله فروشِ عفوِ مجازات گناهكاران (مجازات دنیوی و اُخروی) از سوی كشیش ها بود. وی در دادگاه مذهبی اتهام ارتداد را رد كرد و گفت كه تنها گفته است: آنان كه نظری مغایر نظرات كلیسا دارند حق دارند آن را بیان دارند و این، به معنای حمایت از این افكار نیست، و تنها دفاع از آزادی بیان و اندیشه و بحث و جدل است. ولی استدلال او كه مُرتد نیست مورد قبول واقع نشد و به مرگ محكوم شد.
     «جروم» سالها از اندیشه «یان هاس John Huss ـ هوس» مبنی بر لزوم اصلاحات در وضعیت و طرز كار كلیسای كاتولیك حمایت كرده بود و هنگام اعدامِ یان هاس دست به تظاهرات و اعتراض زده بود. «یان هاس» ششم جولای 1415 به حُكم شورای كلیسای كاتولیك در آلمان آتش زده شده بود. با اعدام این دو تن این صدا خاموش نشد و قرن بعد به پیدایش پروتستانیسم انجامید. جان فاكس در كتابی كه در این زمینه منتشر ساخته «یان هاس» و «جروم دو پراگ» را شهید خوانده است. وی در همین كتاب جزئیات اعدام از طریق آتش زدن به حكم شورای كلیسای كاتولیك را شرح داده است. «فاكس» پشت جلد كتاب خود را با تصویری از چگونگی آتش زدن جروم دو پراگ مزین كرده است كه كلیشه این تصویر در زیر آمده است.
    طرز اعدام محكومان كلیسا در آن زمان از این قرار بود كه محكوم را در یك میدان عمومی و یا محوطه مقابل كلیسا به تیری قطور می بستند و در اطرافش چوب و هیزم قرار می دادند و آتش می زدند. اگر ماموران اعدام (جلادان) انصاف داشتند چوبها را دور از محكوم قرار می دادند تا قبل از سوختن با آتش، از استنشاق دود فوت شود و زجرِ سوختن را تحمل نكند و چنانچه كینه شخصی از محكوم داشتند چوبها را در قطعات كوچك و با شاخه درخت نزدیك به او قرار می دادند تا بدنش بسوزد و به تدریج و با زجر جان بدهد.
    مجازات افراد مُرتد و جادوگران از طریق آتش زدن كه از سال 1184 میلادی متداول شده بود توسط انقلاب فرانسه محكوم و متروك شد. این نوع مجازات قبلا از سوی رومیان در مورد پیروان مسیحیت اِعمال می شد كه كلیسای كاتولیك 8 ـ 9 سده بعد آن را در مورد تكفیر شدگان و افراد مُرتد دوباره متداول ساخت (بالعکس).
    
تصوير چگونکي آتش زدن جروم دو پراگ

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که اسقف کلیسا به تحریک انگلیسی ها دستور داد «ژاندارک» را آتش بزنند!
یك اسقف فرانسوی متحد انگلستان سی ام ماه می سال 1431 ژاندارك Joan of Arc = Jeanne D,Arc ـ معروف به دختر اُرلِئان كه فرانسویان مایوس و افسرده را به پیروزی رسانید به جرم جادوگری آتش زد. وی سوم ژانویه همین سال از سوی انگلیسی ها برای مجازات شدن به این اسقف (كشیش بزرگ) سپرده شده بود كه به دستور این كشیش، محاكمه كلیسایی شد و به جرم جادوگری و پوشیدن لباس مردانه محكوم به اعدام گردید و در یك بازار باز و بدون سقف در برابر چشم مردم آتش زده شد. ژاندارك هنگام آتش زده شدن 19 ساله بود.
    ژاندارک دوران خردسالی را در محیطی گذرانیده بود كه ارتش فرانسه در جریان جنگ صد ساله اروپاییان از انگلیسی ها شكست خورده بود و تمامی شمال رود «لوار» از جمله پاریس به تصرف انگلیسی ها در آمده بود. در این جنگ پاره ای از فرانسویان هم به انگلیسی ها كمك می كردند!.
    هنگامی كه نیروهای دشمن از روستای محل اقامت ژاندارک كه دختر یك كشاورز بود گذشتند و خرابی فراوان به بار آوردند و سپس دست به محاصره بندر ارلئان در همان نزدیكی زدند، ژاندارک به خشم آمد و به مدافعان ناامید ارلئان پیوست. لباس سربازی بر تن و
    نظامیان فرانسوی را تشویق به ضد حمله كرد و موفق شدند. وی سپس با درجه سروانی به هدایت کردن نظامیان فرانسوی در جنگ با مهاجمان انگلیسی ادامه داد و دشمن را از بسیاری از نقاط وطن بیرون راند.
    در اثنای این پیروزی ها، فرانسویان متحد انگلستان ژاندارک را گرفتند و به انگلیسی ها فروختند و انگلیسی ها وی را به یك اسقف فرانسوی هوادار خود تحویل دادند و گفتند كه او جادو گر است كه صدایش این چنین هیجان و دلاوری در نظامیان فرانسه به وجود می آورد كه بدون ترس دست حمله به نیرویی به مراتب بزرگتر از خود می زنند. انگلیسی ها نخواستند، خودشان ژاندارك را بكشند و برای همیشه دشمنی فرانسویان را بخرند.
    تحت فشار افكار عمومی، سران كلیسای كاتولیك فرانسه 25 سال پس از مرگ ژاندارك، از وی اعاده حیثیت كردند كه بعدا عنوان قهرمانی فرانسه را نیز به دست آورد و پاپ در سال 1920 (489 سال پس از آتش زده شدن!) اورا تقدیس كرد.
    از قرن 15 به بعد ضمن اشاره به اعدام دلخراش ژاندارك، اندرز داده می شود كه نباید اشتباه و یا خیانت یك و یا چند هموطن باعث شود كه دیگران از میهندوستی رویگردان شوند. مجسمه های ژاندارک اینک در گوشه و کنار فرانسه دیده می شود و فرانسویان در سی ام ماه می ـ سالروز اعدام ـ او مراسم بزرگداشت برگزار می کنند.
دو نمونه از مجسمه هاي ژاندارک که در گوشه و کنار فرانسه ديده مي شود ـ مجسمه زيرين که برنزي است از روي نمومه مجسمه اي که به دستور ناپلئون سوم در نيمه دوم قرن 19 ساخته شد المثني شده است


    
خانه محل تولد ژاندارک که به همان گونه نگهداري مي شود و يک بناي ملي - تاريخي فرانسه است

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
نگاهی کوتاه به اندیشه ها و کارهای «وُلتِر» به مناسبت سالگرد فوت او
Voltaire
ولتر Voltaire (فرانسوا ماری آروون) از بزرگترین فلاسفه، نویسندگان، طنزنگاران و روشنگران اروپایی سی ام ماه می سال 1778 در آستانه انقلاب فرانسه دیده از جهان فرو بست. وی که افکارش در شکل گیری انقلاب فرانسه تاثیر زیاد داشت 21 نوامبر سال
     1694 تولد یافته بود. وُلتِر در بیست و سه سالگی به خاطر طنزی كه نوشته بود یازده ماه از عمر خود را در زندان باستیل گذرانید و در سال 1726 به خاطر نوشتن طنزی دیگر به انگلستان تبعید شد و سه سال در آنجا بود. در سال 1734 دوباره اورا از پاریس تبعید كردند. ولتر بسال 1749 به دعوت فردریك قیصر پروس (آلمان) به آنجا رفت و مدتها از نزدیكان و معاشران وی بود.
     «ولتر» سرانجام در سال 1759 در فرانسه در نزدیكی مرز سویس جایی را برای خود خرید و نامش را «فری» گذارد كه پاتوق و مركز تجمع روشنفكران اروپا شده بود. او در 83 سالگی به پاریس بازگشت و چنان استقبالی از او شد كه از ذوق زدگی بیمار شد و چندی بعد درگذشت.
     28 اثر مهم از ولتر به یادگار مانده است كه دو اثر او «فرهنگ فلسفی» و «كاندید» معروفترند.
     ولتر بیش از هر كس دیگر از آزادی اندیشه و بیان و تحمل دیگران دفاع كرده است. او می گوید كه بدون آزادی اندیشه و بیان، انسان بدون روح و روان است و زندگانی اش جسمانی (مانند سایر جانداران) خواهد بود. وی بیش از هر نویسنده ای دیگر بر ضد قلدری و زور گویی و استبداد نوشته است. ولتر ضد رومانتیسیسم و حامی حقیقی نویسی بود. او ثابت كرده است كه جنایات بزرگ نتیجه خودخواهی و جاه طلبی افراد است و این جنایات قابل مقایسه با خلافهای آدمهای كوچك نیست. كوچكها تنها برابری و آزادی را می جویند و بزرگها همه چیز را می خواهند و اگر همه دنیا را هم به ایشان بدهند باز هم می خواهند و ولع آنان پایان ندارد.
     ولتر در باره نظامهای سلطنتی و جمهوری می گوید: خوبی نظام به رئیس آن بستگی دارد نه به نوع آن. نظامهای جمهوری اگر رئیس و مسئول خوب نداشته باشند از نظامهای سلطنتی بدتر خواهند بود. هر نظام جمهوری لزوما یك دمكراسی و یا عاری از ظلم نیست. به نظر ولتر، میزان دمكراسی یك كشور و رعایت حقوق افراد متناسب است با رشد سیاسی مردم و آگاهی آنان از دمكراسی و دلسوزیشان برای رعایت آن. دمكراسی در كشور های كوچك، ایالت و شهر موفق تر است. ولتر دمکراسی را از میهندوستی که یک احساس طبیعی (ذاتی) است و در خون هر فرد باید باشد جدا نمی داند. این جمله ازوست: وای به روزی كه نظام قضایی یك كشور ضعیف و نفوذ پذیر باشد و یا تضعیف شود و ....
    مورخان، ولتر را یک مبارز راه تامین حقوق مدنی اتباع بشمار آورده اند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
«پله خانوف» اندیشمند روس و نظرات تأمل برانگیز او درباره مارکسیسم و مزدکیسم
Georgi Plekhanov
سی ام ماه می سالگرد درگذشت اندیشمند بزرگ روس، گئورگی پله خانوفGeorgi Plekhanov است كه در سال 1918 در 62 سالگی فوت شد. وی یك ماركسیست بود ولی جامعه روسیه را «نارس» برای پیاده كردن این فرضیه می دانست.
     پله خانوف كه اینك درستی باور او به ثبوت رسیده است بارها به لنین كه به اتفاق نشریه «ایسكرا ـ جرقه» را منتشر می كردند تاكید كرده بود كه در صورت پیروزی، باید از مرحله سوسیال دمكراسی آغاز کنیم، مردم را آموزش دهیم تا به اهمیت و لزوم آن پی برند، برای نظام سوسیالیستی تبلیغ کنیم و رفتار خودمان (گردانندگان) را مطابق اصول آن و انقلاب را به خاطر تحقّق آن قرار دهیم. قضاوت مردم با مشاهده رفتار و کردار خودمان خواهد بود.
    همین افكار پله خانوف باعث پیدایش و رشد «منشویسم (در برابر بلشویسم)» شد. وی در كنگره سال 1903 چپگرایان انقلابی روسیه با انترناسیونالیسم پرولتاریاییProletarian Internationalism مخالفت كرده و راه منشویك ها (همان راه سوسیال دمكرات های روسیه) را در پیش گرفت ولی از حمایت اصولی از ماركسیسم دست برنداشت. او تا پایان عُمر كه از بیماری سِل درگذشت می گفت: ماركسیسم فرضیه ای است خوب و ایده آل، ولی جوامع بشری و به ویژه جامعه روسیه هنوز به جایی نرسیده اند كه آمادگی پیاده كردن موفقیت آمیز این فرضیه را داشته باشند به همان گونه كه جامعه ایرانِ باستان با همه اشتیاق اولیه اش، فرضیه مزدك را كه تفاوتی با فرضیه ماركس ندارد هضم نكرد.
     پله خانوف نیز بمانند لنین سالها به صورت پناهنده در سویس بسر برده بود. از پله خانوف كتاب های متعدد و نیز رسالات فراوان در تعریف انواع سوسیالیسم و «ماركسیسم عملی» باقی مانده است. همین نوشته ها، او را در ردیف تئوریسین های بزرگ قرن 20 قرار داده است. مهمترین كتاب های تالیف پله خانوف عبارتند از: «آنارشیسم و سوسیالیسم»، «تاریخ از نگاه یكتاشناسان»، «تاریخ متریالیسم»، «حقایق منطقی»، «اهمیت مطالعه تاریخ از نظر تحولات اندیشه»، «نقش فرد در تطوّر تاریخ» و آخرین تالیف او «مشكلات ریشه ای ماركسیسم» بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
ناصر کرمی که پیشه روزنامه نگاری را با پوشش اخبار محیط زیست و شناسانیدن آثار باستانی، فرهنگ و تمدن ایران و یادآوری تجربه گذشتگان آغاز کرد
Dr. Naser Karami
امروز زادروز ناصر کرمی روزنامه نگار ایرانی، مؤلف و مدرّس دانشگاه است که نهم خردادماه 1346 (30 ماه می 1967) درخوزستان به دنیا آمده است. ناصر که لیسانس جغرافیا، فوق لیسانس و دکترای اقلیم شناسی دارد پیشه روزنامه نگاری را از آذرماه 1371 (دسامبر 1992) از روزنامه همشهری (تهران) و از نخستین روز انتشار این روزنامه آغاز کرده است. وی به موازات تحصیل جغرافیا و اقلیم شناسی، دوره های آموزش روزنامه نگاری را طی کرده بود. دانش جغرافیا او را برآن داشت که کمبود تاریخی ژورنالیسم ایران را که ضعف پوشش اخبار محیط زیست بود جبران کند و در جلسات آماده سازی سازمان و وسائل کار برای انتشار همشهری، سردبیری وقت این روزنامه را قانع سازد که در تحریریه اش حوزه محیط زیست و شناسانیدن آثار باستانی ایران، فرهنگ و تمدن ایرانی دایر کند و خود او داوطلب قبول مسئولیت این حوزه خبری و پوشش اخبار و مطالب مربوط شد که تا آن زمان، در ایران خبرنگار ویژه پوشش اخبار و مطالب محیط زیست وجود نداشت که مستلزم وقوف خبرنگار بردانش جغرافیا و قرارداشتن در جریان فعالیت های جهانی در زمینه محیط زیست و داشتن علاقه به این رشته بود. ناصر در جلسات مقدماتی ایجاد تحریریه همشهری استدلال کرد که حفظ محیط زیست از ایران باستان است و روزنامه ای با نام شهر و همشهری به چنین مطالب و داشتن خبرنگار اختصاصی نیاز دارد که پیشنهاد او عینا تصویب شد.
    ناصر کرمی بتدریج اخبار محیط زیست را از چارچوب پاکیزگی شهر و رعایت بهداشت (تصور عوام الناس وقت) خارج ساخت و به همه مطالب مربوط به زندگانی انسان در محیط و دائره زیست گسترش داد و سپس شناسانیدن آثار باستانی ایران را که نماد تمدن و عظمت ایرانی است براین مطالب افزود و از آنجا که محافظت و رعایت محیط زیست جزیی از فرهنگ یک ملت است؛ اطلاعات مربوط به فرهنگ و تمدن ایرانی را که نوعی آموزش عمومی است برآنها اضافه کرد. مطالب او در همشهری مورد توجه قرارگرفت و به دبیری میز اخبار و مطالب شهری روزنامه همشهری (سیتی دِسک) ارتقاء یافت و حوزه محیط زیست را هم به این میز منتقل کرد و یادآوری تجربه گذشتگان (تاریخنگاری ژورنالیستی) را که پندآموز است براین مطالب افزود. کرمی که از سال 1377 دبیری این میز را در همشهری برعهده گرفته بود و صفحه و ستونهای اختصاصی داشت، همچنین مبتکر یک ضمیمه روزنامه همشهری تحت عنوان «ایرانزمین» بود. ناصر به موازات ادامه کار تمام وقت در همشهری و تدریس در دانشگاه، با هدف خدمت هرچه بیشتر به وطن؛ سردبیری ماهنامه جهانگردان و خبرگزاری محیط زیست ایران را برعهده گرفته بود.
    ناصر تا سال 1388 = 2009 دارای هشت تالیف بود که زمینه زیست محیطی، فرهنگی و جغراقیایی ـ اقلیمی دارند از جمله راهیاب ایران، تلخاک، سفر به دریای آبی ژرف و .... وی سپس به تکمیل پژوهش و تحقیقات علمی خود در زمینه «آثار زیست محیطی جنگ اول خلیج فارس»، «ظرفیت اقتصادی مناطق جنگلی ایران»، جزیره کیش و سه مورد دیگر مربوط به صنعت ایرانگردی پرداخت.
    دکتر ناصر کرمی که یک اقلیم شناس و کارشناس جهانی محیط زیست بنام بشمار می رود برای محافظت کره زمین از آلودگی تلاش می کند. وی که در دانشگاه در کشور نروژ نیز تدریس می کند بارها درباره خطر زلزله در تهران و ساختمانسازی روی گسل ها و نیز راههای جلوگیری از خشکسالی هشدار داده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
جنگ اول بالکان و نشست قدرت های وقت در لندن ـ داستانی از رقابت قدرت ها و بازی آنها با سرنوشت ملت ها
سی ام ماه می 1913، قدرت اروپایی وقت که در جهان آن روز تصمیم گیرنده بودند در نشست لندن با قبولاندن نظرات خود به طرفین جنگ بالکان به آن پایان دادند. این جنگ که هشتم اکتبر 1912 آغاز شده بود به جنگ اول بالکان معروف شده است. عثمانی یک سوی جنگ و چهار کشور صربستان، یونان، بلغارستان و مونته نِگرو طرف دیگر آن بودند. قدرت های اروپایی محرّک جنگ و رساننده کمک به این چهار کشور بودند زیرا که کمر به انهدام عثمانی و دست کم راندن آن از اروپا بسته بودند.
    در نشست لندن، روسیه، آلمان، انگلستان، اتریش [در آن زمان یک امپراتوری] و ایتالیا تصمیم گیرندگان بودند. بر این نشست محدود همانند امروز نام کنفرانس بین المللی [کدام ملل؟!] گذارده بودند. این نشست، آلبانی را یک کشور مستقل اعلام کرد و کوشید که صربستان راهی به دریای آدریاتیک نداشته باشد [که این سیاست هنوز به قوّت خود باقی است]. نشست لندن کوزوو را میان صربستان، آلبانی و مونته نگرو تقسیم کرد تا استخوان لای زخم باشد، تکلیف مقدونیه را [که بلغارستان، یونان و صربستان نسبت به آن نظر داشتند] روشن نکرد تا آتش اختلاف زیر خاکستر باقی بماند و قسمت شمالی منطقه تراس Thrace (تراکیا) را که میان دریای سیاه و دریای اژه قرارگرفته است [و یونان و رومانی نسبت به آن ادعا داشتند] به بلغارستان داد. به این ترتیب هیچیک از چهار کشور صربستان، یونان، بلغارستان و مونته نِگرو راضی نشدند و به همین جهت جنگ دوم بالکان از 16 ژوئن 1913 آغاز شد. جنگ اول بالکان عثمانی را پس از قرنها سلطه، جز از یک منطقه کوچک [منطقه غرب استانبول و شمال دریای مرمره] از اروپا بیرون راند. با اخراج عثمانی از اروپا؛ رقابت انگلستان، روسیه، فرانسه و آلمان بر سر بلعیدن مناطق عربی امپراتوری عثمانی شدت یافت. در این میان ایتالیا هم وارد میدان شده و برای امپراتوری روم شدن تصمیم گرفته بود که از شمال آفریقا شروع کند تا در برابر لندن قرار نگیرد. انگلستان چهار چشمی روسیه را می پایید تا قول و قرارهای سابق برنخورد و فیل مسکو هوس هندوستان نکند. آلمان نقشه دیگری داشت و آن احیاء امپراتوری پارسیان و از این راه ایجاد سد و درد سر برای رقیبان دیگر بود و در اجرای این نقشه، یک شعبه جاسوسی و جمع آوری اطلاعات و تحریک در استانبول ایجاد و یک دیپلمات باهوش و تاریخدان خود به نام ویلهلم واسموس Wilhelm Wassmuss را روانه ایران ساخته بود تا ایرانیان را برانگیزاند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که پاکستان اتمی شد ـ نظر نواز شریف و دکتر عبدالقدیر خان در توجیه این کار ـ شمار سلاح های اتمی کشورها در سال 2011
عبدالقدير اکتبر 2021 درگذشت، 85 ساله بود

بیست و هشتم ماه می 1998، پاکستان در نزدیکی مرز بلوچستان با افغانستان پنج آزمایش اتمی زیرزمینی انجام داد و وارد گروه اتمی های جهان شد. طبق گزارش های رسانه ای، این دولت تا سال 2011 دویست سلاح اتمی وارد زرّادخانه خود کرده است.
    میان محمد نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان همان روز (28 می 1998) در توجیه اتمی شدن پاکستان گفت که با اتمی شدن هند، اقدام ما اجتناب ناپذیر بود. هدف ما از اتمی شدن، بازداری از تعرّض و تصور حمله نظامی به پاکستان است. امروز روز بزرگی در تاریخ پاکستان است. ما، دیگر دیکته دیگران را نخواهیم نوشت. [ائتلاف هوادار میان محمد نواز شریف ـ متولد 1949 و از ثروتمندان پاکستانی و رهبر یکی از دو جناح مسلم لیگ ـ در انتخابات عمومی سال 2013 پیروز شد و احتمال نخست وزیر شدن او وجود دارد. وی قبلا دو بار نخست وزیر پاکستان بود.].
    با پخش سخنان میان محمد نواز شریف [که در اکتبر 1999 با کودتای ژنرال پرویز مشرّف برکنار شد]، پاکستانی ها به خیابانها ریختند و دست به شادی و پایکوبی زدند، ولی آمریکا، انگلستان، فرانسه و ژاپن اتمی شدن پاکستان را محکوم کردند!.
    رسانه های جهان غرب بعدا گزارش دادند که اتمی شدن پاکستان کار عبدالقدیر خان [متولد یکم اپریل 1936] است که در رشته فلزشناسی دکترا گرفته و در کشورهای آلمان، بلژیک و هلند تجربه کسب کرده است. مفسران رسانه ها نوشتند که شکست نظامی پاکستان از هند بر سر استقلال بنگلادش [پاکستان شرقی پیشین] در سال 1971 آن دولت را بر آن داشت تا اتمی شود زیراکه تاکنون سابقه نداشته که یک کشور اتمی مورد حمله نظامی قرارگیرد. ذوالفقار علی بوتو در دوران زمامداری خود، فکر اتمی شدن پاکستان را وارد مرحله عمل کرد و مقدمات ایجاد آزمایشگاههای مربوط در نقطه ای در پنجاب فراهم شد.
    از قول دکتر عبدالقدیر خان نقل شده که گفته بود که اگر همه کشورها اتمی شوند؛ مسئله جنگ، مداخله و زورگویی در میان نخواهد بود، مرزهای کشوری که اتمی باشد محفوظ، خطر مداخله در کار نیست، چنین کشوری ترس و نگرانی نخواهد داشت، دمکراتیک خواهد بود و پیشرفت خواهد کرد. خان گفته است که هزینه ساخت یک سلاح اتمی کمتر از خرید یک جت جنگنده و حتی یک ناوچه است.
    اتمی شدن پاکستان سبب شد که در سال 1999 میان آن دولت و دولت هند در لاهور مذاکرات رفع اختلاف برگزارشود و به امضای قرارداد و وعده حل مسالمت آمیز مسائل فی مابین ازجمله مشکل جامو و کشمیر بیانجامد که پس از تجزیه شبه قاره هندوستان در 1947 باعث دو جنگ میان هند و پاکستان شده است.
    دکتر عبدالقدیر خان که پاکستانی ها به او به چشم یک قهرمان ملی می نگرند بعدا متهم به برخی همکاری های اتمی با چند کشور ازجمله ایران و لیبی شد و در سال 2004 بازداشت خانگی گردید که دادگاه عالی پاکستان در سال 2009 رای به لغو آن داد و آزاد شد.
    برخی از اصحاب نظر اخیرا ابراز تردید کرده اند که پاکستان بدون دریافت کمک از خارج اتمی شده باشد.
    در ماه می 2011، رسانه ها به مناسبت سالروز اتمی شدن پاکستان به میزان سلاحهای اتمی کشورهای دارنده این نوع اسلحه اشاره کرده و نوشته بودند که روسیه 5 هزار، آمریکا 4 هزار، فرانسه 290، انگلستان 195، هند 150، اسرائیل 80 و کره شمالی 20 سلاح اتمی در اختیار دارند. شمار سلاحهای اتمی چین نامشخص است. این ارقام نشان می دهد که شمار سلاحهای اتمی روسیه پس از فروپاشی شوروی 38 درصد کاهش یافته است. این رسانه ها افزوده بودند که برزیل، ژاپن، آلمان و جمهوری فدرال آفریقای جنوبی قادرند هر زمان که بخواهند سلاح اتمی تولید کنند. آفریقای جنوبی قبلا دارای سلاح اتمی بود که آنها را نابود کرد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بوته های خشم ـ رویداد «خُبَرKhobar»
برخی از رسانه ها رویداد سی ام ماه می 2004 در منطقه نفتی «خُبَرKhobar» كشور سعودی را كه منجر به مرگ بیش از 20 تن شد كه بیشتر آنان خارجی بودند نتیجه خشم بعضی اتباع آن كشور از توزیع نابرابر درآمد نفت نوشته بودند.
    طبق این نوشته ها، كشور نسبتا كم جمعیت سعودی روزانه حدود ده میلیون بشكه نفت صادر می كند و توزیع نابرابر این درآمد و سرمایه گذاری متزلزل بیشتر این پول در خارج باعث خشم و از جان دست شستن بعضی اتباع می شود كه وسیله ای دیگر برای ابراز اعتراض خود ندارند.
     این رسانه ها ابراز عقیده كرده بودند كه عاملان رویداد «خُبَر» صرف نظر از وابستگی به كدام دسته، در اوج خشم و سیرشدن از زندگی بودند كه به چنین كاری زده بودند.
    این رسانه ها افزوده بودند که نباید یكسویه و بدون توجه به علت قضاوت كرد، باید قبول كرد كسی كه از جان خود می گذرد تا به طرف دیگر آسیب برساند، در اوج خشم و ناامیدی است و راه دیگری را هم نمی تواند در نظر آورد، و همه راهها را بسته می بیند. به نظر این رسانه ها، دولت سعودی یا باید همه درآمد نفت را از طریق مناقصه های علنی صرف عمران و توسعه و رفاه داخله كند و یا به همان اندازه كه نیاز دارد پمپ بزند (نفت بفروشد).
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نظر «سی بی اس» آمریكا و برخی رسانه های دیگر در ماه می 2004 درباره «ایاز علاوی» که نخست وزیر دولت انتقالی عراق شده بود
علاوی
تعیین «ایاز علاّوی Ayad Allawi» از سوی شورای حاكمیّت عراق كه اعضای آن از سوی آمریكا منصوب شده بودند به عنوان نخست وزیر موقت آن كشور در 29 ماه می 2004 در رسانه های سراسر جهان بازتاب نسبتا گسترده داشت. شبكه تلویزیونی «سی بی اس» آمریكا در اخبار مشروح همان شب خود، از علاّوی به عنوان فردی كه ارتباط تنگاتنگ با سازمانهای اطلاعاتی آمریكا و انگلستان (سیا و اینتلیجنس سرویس) دارد و مورد اعتماد آنها است نام بُرد و گفت: در حالی كه سازمان ملل هنوز بر این انتصاب رسما صحه نگذارده بود، جورج بوش رئیس جمهوری آمریكا و «برمر» فرماندار آمریكایی عراق از نخست وزیر شدن علاوی حمایت و از شخص وی تمجید كردند.
     سی بی اس گفت: علاوی كه یك پزشك اعصاب و از اعضای پیشین حزب بعث و درگیر در كارهای اطلاعاتی عراق [زمان صدام حسین] بود در 1971 از این كشور فرار كرد و در انگلستان با گرد آوردن افسران اخراجی و فراری از عراق و ناراضی از صدام، حزب «پیمان ملی عراق» را در تبعید تاسیس كرد كه یك بار هم متهم به طرح كودتا بر ضد صدّام شد. او شیعه است ولی مذهبی نیست. قرار بود حسین شهرستانی كارشناس هسته ای عراق كه پس از فرار از این كشور افشاءگری های متعدد بر ضد صدام و برنامه های اتمی او كرده بود نخست وزیر شود كه از این كار انصراف داد.
    سی بی اس افزود: شورای حاكمیت با حضور «برمر» و در غیاب براهیمی نماینده سازمان ملل و همچنین احمد چلبی كه از نظر آمریكا افتاده است، علاوی را به عنوان نخست وزیر تعیین كرد. علاوی ضمن داشتن ارتباط با سازمانهای اطلاعاتی آمریكا و انگلستان، در طول تبعید كسب و كار بازرگانی هم داشت كه پس از اشغال نظامی عراق به این كشور بازگشت.
    این شبکه تلویزیونی همان شب در گزارش خود گفته بود شورای حاكمیت، در حالی كه هنوز شورای امنیت سازمان ملل روی آینده عراق توافق نكرده است، تنها باید رئیس جمهوری موقت (یك سُنّی) و دو معاون او (یك كُرد و یك شیعه) را تعیین می کرد.
    در این زمینه، برخی مطبوعات فرانسه نوشته بودند كه عراقی ها تبعیدی های بازگشته از خارج را نمی خواهند و می گویند كه این جماعت از مشكلات عراقی ها به علت اقامت طولانی در خارج بی خبرند و با داشتن حس انتقامجویی نسبت به مقامات بعثی نخواهند توانست كاری انجام دهند و در صورتی كه در راس كار باشند؛ آشتی ملی كه راه حل مسائل عراق است تحقق نخواهد یافت. به نوشته این رسانه ها، براهیمی در مورد انتصاب علاوی نگران ارتباط طولانی او با «سیا» و «اینتلیجنس سرویس» است و تردید عراقی ها نسبت به اورا درك می كند. این رسانه ها نوشته بودند كه علاوی در دهه 1970 در عین حال یك مامور اطلاعاتی دولت وقت عراق بود و اضافه كرده بودند كه در تعیین علاوی به عنوان نخست وزیر موقت عراق، وزارت امورخارجه آمریكا بر وزارت دفاع این كشور كه از دیرزمان باهم رقابت داشتند پیروز شده است، زیرا كه چلبی مربوط به وزارت دفاع بود و علاوی با وزارت امورخارجه آمریكا ارتباط داشت. وزارت دفاع آمریكا پس از انتشار عكسهای شكنجه در زندان ابوغریب در حالت دفاعی قرار گرفته است.
     [علاوی که از 29 ماه می 2004 تا هفتم اپریل 2005 نخست وزیر موقت عراق بود در انتخابات سال 2010 عراق به پیروزی چشمگیر دست یافت و نزدیک بود که نخست وزیر شود.].
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اظهار نظر مقتدی صدر درباره اوضاع عراق در ماه می 2004
شبكه تلویزیونی سی. بی. اس آمریکا 30 ماه می 2004 مصاحبه باب سایمون گزارشگر خود با مقتدی صدر از روحانیون شیعه عراق را پخش كرد كه گفته بود ما تنها می خواستیم عراق از دست صدّام خلاص شود، نه این كه به اشغال نظامی آمریكا درآید.
    صدر در این مصاحبه ضمن اشاره به نخست وزیر شدن علاوی گفته بود: رئیس دولت شدن یك فرد كه در یك خانواده شیعه مذهب به دنیا آمده است به معنای حكومت اكثریت شیعه كه خواهان رعایت فقه شیعه هستند نیست، حكومت را اكثریت مردم باید انتخاب كند نه خواست نیروهای اشغالگر.
     صدر در جای دیگر از مصاحبه خود گفته بود: اشغال نظامی عراق جنگهای صلیبی قرون 11 و 12 میلادی را در ذهن او تداعی می کند و (ضمن اشاره به تصاویر منتشر شده از زندان ابوغریب) اضافه كرده بود: دیدید كه چگونه عراقی ها را شكنجه می كنند ـ شكنجه و صلح همخوانی ندارند.
مقتدي صدر در ديداري در بغداد با منوچهر متّکي وزير امور خارجه وقت جمهوري اسلامي ايران

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نظر روزنامه های آمریکای لاتین درباره نشست سران این کشورها و سران اتحادیه اروپا در 2004 در گوادالاجار
به نوشته روزنامه های برزیل، ونزوئلا، كوبا و مكزیك در شماره های 29 و 30 ماه می 2004 خود، اختلاف بر سر تنظیم قطعنامه كنفرانس یك روزه سران كشورهای عضو اتحادیه اروپا، آمریكای لاتین و از جمله كارائیب كه در گوادالاجار كشور مكزیك تشكیل شده بود ثابت كرد كه اتحادیه اروپا عنصری جدا از آمریكا نیست و این دو بدنه دنیای غرب، در پهنه جهان همچنان یكپارچه عمل می كنند و نباید قهر و آشتی ها ظاهری آنها را باور كرد.
    روزنامه های كوبا نوشته بودند كه اتحادیه اروپا مطیع و منقاد امریكاست زیرا حاضر نشد اقدام تازه آمریكا مبنی بر تشدید محاصره اقتصادی كوبا را محكوم كند.
    رسانه های برزیل اظهار نظر كرده بودند كه سران اتحادیه اروپا با اصرار و پافشاری تمام، جملات دایر بر محكوم شدن آمریكا به خاطر شكنجه عراقی ها را در پیش نویس قطعنامه به جملاتی عام تبدیل كردند كه در آنها به طور عام هر شكل ظلم و شكنجه و رفتار ناپسند بر ضد زندانیان و از جمله زندانیان نظامی محكوم شده است كه كار تازه ای نیست. در اعلامیه کنفرانس خواسته شده بود كه كشورها در مبارزه بر ضد تروریسم به تنهایی عمل نكنند كه آن هم درخواستی عام است. در این كنفرانس، تنها شیراك [رئیس جمهور وقت فرانسه] خواسته بود كه برای حل مسائل بین المللی، كارها به صورت گروهی انجام شود نه انفرادی.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
درگیری اتحادیه اروپا با چین در سال 2005 بر سر تی شرت، نخ و پارچه و ...
اتحادیه اروپا كه در پی انقضای دوران سهمیه بندی، با ورود انبوه پارچه، تی شِرت، نخ و انواع محصولات نساجی چین رو به رو شده بود بالاخره توانست از سازمان جهانی داد و ستد یك حُكم موقت برای محدود كردن واردات این قبیل محصولات چین را بگیرد كه ظرف چند ماه واردات آنها به اروپا نزدیك به دو برابر شده بود. این حُكمِ موقت از 29 ماه می 2005 میان دو طرف، درگیری لفظی به وجود آورده بود.
    استدلال اتحادیه اروپا این بود كه محصولات چین تا چند برابر ارزانتر از تولیدات مشابه داخلی است و باعث افزایش بیكاری در كشورهای عضو می شود. به علاوه، مرغوبیت و بهداشتی بودن آنها جای تردید است.
     انتقاد آن زمان اتحادیه اروپا، نظر تفسیرنگاران را به تولیدات و صادرات چین جلب کرده بود. همچنین در بهار 1392 (2013 میلادی) و به مناسبت نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهور ایران، دولت احمدی نژاد مورد انتقاد قرار گرفته بود که بیش از نیاز، از چین واردات داشته است ـ واردات کالایی که می شد در ایران تولید کرد و قبلا تولید می شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
... و سرانجام، مانوئل نوریه گا درگذشت ـ تاریخچه زندگانی او درسی عبرت و یک هشدار است
Manuel Noriega روزگاری مرد نیرومند پاناما و از 1983 تا 1989 حکمران این کشور، دوشنبه شب 29 ماه می 2017 و در 83 سالگی درگذشت. نوریه گا از سال 1989 در آمریکا، فرانسه و پاناما زندانی بود. وی در چند ماه آخر عُمر به سبب عارضه مغزی و نیاز به درمان و عمل جرّاحی از زندان به خانه منتقل و در حبس خانگی بود.
    مطالعه تاریخی مسیر سرگذشت «نوریه گا» نه تنها واقعیت های جهان معاصر را نشان می دهد بلکه از آن، باید درس و عبرت گرفته شود. تأمل در احوال نوریه گا (بازداشتی قبلی زندان فلوریدای آمریکا و لا سانته La Santeدر جنوب پاریس و زندان پاناما ـ وطن خود) و آنچه را که بر سرش آمد ثابت می کند که کنترل جهان و اداره امور کشورها، به رغم پیشرفت دانش و تکنولوژی بهتر از قرون وسطا نیست. یک قدرت جهانی مأمور پیشین خودرا که در یک مورد اطاعت امر نکرده بود متهم به کمک به قاچاقچیان مواد مخدر کرد و با یافتن بهانه، برای دستگیری او و مجازات کردنش به کشور وی تعرض نظامی بُرد. پس از سال ها زندانی کردن، وی را به کشور دیگر به اتهام انتقال 3 میلیون دلار پول که جرمانه به دست آورده بود تسلیم کرد و این دولت پس از چند سال در زندان نگهداشتن، وی به کشور زادگاه که در آنجا متهم به نقض حقوق مردم شده بود تحویل داد و تا پایان عُمر بازداشت بود.
     «نوریه گا» که طبق اسناد منتشره، سالها مزدبگیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در پاناما بود، چون حاضر به اجرای تصمیم آن دولت در اعزام نیرو به کمک «کنترا»های ضد دولت چپگرای نیکاراگوئه نبود اتهام «کمک به ترافیک مواد مخدر به ایالات متحده» به او زدند پرونده کیفری تشکیل دادند و به یک دادگاه آمریکا در ایالت فلوریدا احضارش کردند و چون رئیس کشور پاناما بود و نرفت، بهانه به دست آوردند، به پاناما لشکر کشی کردند و اورا دستگیر و با دستبند به ایالات متحده منتقل ساختند ـ کاری که قبلا سابقه نداشت. بهانه لشکر کشی، درگیری پلیس پاناما با یک آمریکایی در یک «ایست بازرسی» در پاناما بود. اتهام در فرانسه، انتقال درآمد حاصل از کمک به قاچاقچیان (مانی لاندری) بود و ....
بالا:يک زمان با نشان ژنرالي و زماني ديگر با شماره زندان ـ پايين: پس از دستگيرشدن، هنگام انتقال به آمريکا به شکل

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
عبور رئیس جمهوری آمریکا از خیابان شهری پُرجمعیت با ساختمانهای بلند، با اتومبیل روباز ـ راز ترور جان اف کِنِدی هنوز در پرده ابهام

    



    
    این عکس ساعت 12 و 29 دقیقه جمعه 22 نوامبر 1963 و یک دقیقه پیش از تیراندازی به جان اف کندی 46 ساله، سی و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا گرفته شده است که در کنار بانویش با اتومبیل روباز از خیابان اِلم شهر یک میلیون و 300 هزار نفری دالاسِ استیت تکزاس عبور می کرد و در طرفین خیابان مردم برایش کَف می زدند و فریاد زنده باد سر داده بودند. در آن زمان، مقامات ترسی از سوار بودن در اتومبیل روباز نداشتند و ملاقات کنندگان آنان هم قبلا بازرسی بدنی نمی شدند. تیراندازی از طبقه ششم یک ساختمان 8 طبقه (اسما مدرسه) صورت گرفت و جان اف کندی مجروح شد و 30 دقیقه بعد در بیمارستان جان سپرد. لی هاروی اُسوالد و قبلا نظامی به اتهام تیراندازی به او دستگیر شد که دو روز بعد هم در بازداشت و هنگام انتقال به دفتر قاضی ترور شد و ترور کننده او نیز در زندان درگذشت (همه اش معمّا). لی هاروی متولد شهر بندریِ نیواُرلئان حدود سه سال پیش از آن به روسیه رفته بود و با یک دختر روس ازدواج کرده بود و با هم به آمریکا آمده و دارای فرزند شده بودند. لی هاروی در همان ساختمانی که از آنجا تیراندازی شد کار می کرد.
    ـ ـ ـ ـ ـ
    
    نقل از مجله روزنامک، شماره 99 صفحه 24
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
فرار از پشت بام با هلی کوپترهای آمریکا



    در پی استیلای وحدت جویان ویتنامی بر سراسر جنوب این سرزمین و محاصره کردن شهر سایگون پایتخت جنوبی ها در هفته آخر اپریل 1975، دولت آمریکا با هلی کوپتر خارج کردن باقیمانده اتباع خود و ویتنامی هایی را که در طول جنگ به آمریکا کمک کرده بودند آغاز کرد و بعضا از پشت بام ساختمان سابق سفارت آمریکا در سایگون. بیشتر این شمار به صورت هجوم به ساختمان سفارت پیشین آمریکا پناه برده بودند. سی ام اپریل سایگون کاملا بدست وحدت طلبان ـ معروف به ویِت کُنگ به فرماندهی Van Tien Dung افتاد که «تاریخ» از او به عنوان فاتح سایگون (و از آن پس؛ هوشی مین سیتی) نام برده است و جنگ ویتنام پایان یافت. وی یکی از قهرمانان جنگ های استقلال و تأمین وحدت ویتنام است که در جنگ با ژاپن، فرانسه و آمریکا شرکت داشت و سرانجام وزیر دفاع ویتنام شد. او یک کمونیست بود و قبلا نظامیان آمریکا در شهر هوئِه پایتخت پیشین ویتنام (دوران امپراتوری) را شکست داده بود. پس از تأمین وحدت ویتنام، کسی مجازات آنچنانی نشد حتی آنانکه با «وحدت جویان» جنگیده بودند.
    
    ـ ـ ـ ـ ـ
    
    نقل از مجله روزنامک، شماره 99، صفحه 22
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مهاجرت با قبول خطر و گذشتن از جان



    
    مهاجرت کردن به صورت پناهنده و آواره از آفریقای شمالی، آسیای غربی و آسیای جنوب غربی به اروپا و استرالیا ادامه دارد و عمدتا به صورتی که در این عکس دیده می شود ـ از طریق دریا و با قایق هایِ نامطمئن قاچاقچیان مهاجرت و همراه با تلفات و هفته و ماهی نیست که خبراز غرق شدن یک قایق حامل آوارگان بویژه در مدیترانه (آبهای نزدیک به خاک یونان و ایتالیا) درج نشود. گزارش های مربوط به کمبود کارگر در برخی از کشورهای اروپایی، بر ترغیب و گسترش این طرز مهاجرت افزوده است. بهار عربی، جنگ عراق، جنگ افغانستان، جنگ های داخلی سوریه و لیبی، ناامنی های وقت تونس و الجزیره، اوضاع سومالی، سودان، اتیوپی و اِریتره این آوارگی ها و مهاجرت ها را گسترش داده بود که ادامه دارد.
    ـ ـ ـ ـ ـ
    نقل از مجله روزنامک، شماره 99، صفحه 23
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 30 مي
  • 1265:  


    دانته الی جیاری Dante Alighieri شاعر، نویسنده و اندیشمند فلورانسی قرون وسطی به دنیا آمد. وی 13 سپتامبر سال 1321 میلادی در تبعید درگذشت. از دانته به عنوان بزرگترین شاعر قرون وسطای اروپا نام می برند. وی تالیف خود ـ Divine Comedy ـ را (كه در ایران «كمدی الهی» ترجمه شده است) و از شاهكارهای ادبیات اروپا بشمار می رود به شعر گفته است. زندگانی نو = La Vita Naova اثر دیگر او مجموعه ای از 31 شعر است كه با تفسیر و نثر، آنها را به هم پیونده زده است. چند تالیف غیر داستانی و یك كتاب نیمه تمام در حكمت (فلسفه) هم از او باقی مانده است.
        دانته در زمینه دولت ـ همانند کوروش بزرگ ـ در آرزوی ایجاد یك حكومت جهانی بود که معنویات ملحوظ باشد تا مردم هم این دنیا را داشته باشند و هم آن دنیا را. نامه های دانته را هم پس از او به صورت یك كتاب درآورده اند كه خواندنی است.
        
        
  • 1539:   «هرناندو دِ سوتو» اسپانیایی با 600 مرد مسلح در جستجوی طلا گام بر ساحل تمپا بی Tampa Bay فلوریدای امروز گذارد. وی از کوبا عازم فلوریدا شده بود. به این ترتیب، وی 46 سال پیش از ورود انگلیسی ها به جزیره رونوک Roanoke Island (واقع در ساحل کارولینای شمالی امروز) وارد آمریکای شمالی شد. استقرار انگلیسی ها در آمریکای شمالی (ایالات متحده امروز) از سال 1607 آغاز شد زیراکه انگلیسی هایی که وارد جزیره رونوک شده بودند تماما ناپدید شدند.
        
        
  • 1631:  


    نخستین مجله فرانسوی (به شکل هفته نامه امروز) به نام لا گازت La Gazette de France نخستین شماره خودرا منتشر کرد. این مجله که به روش حرفه ای امروز منتشر نمی شد در نخستین دور انتشار، از یک عضو دربار سلطنتی حمایت می کرد. [عکس مقابل، کپی شماره 26 دسامبر 1786 این نشریه قدیمی را نشان می دهد]
        
        
  • 1814:   اعضای اتحادیه ای كه ناپلئون را شكست داده و به جزیره الب تبعید كرده بودند با امضای یك اعلامیه مشترك مرزهای فرانسه را محدود به خطوط سال 1792 كردند و همین امر باعث برانگیخته شدن خشم فرانسویان شد كه راه را بر بازگشت ناپلئون باز كرد.
        
        
  • 1814:  


    میخائل باکونینMikhail Bakunin فیلسوف روس و صاحب فرضیه آنارکیسم = آنارشیسم به دنیا آمد و 62 سال عمر کرد. وی پس از تحصیل فلسفه، از کشورهای متعدد ازجمله آلمان، فرانسه، سویس، انگلستان، آمریکا و ژاپن دیدار کرد و با وضعیت زندگانی مردم و مسائل موجود آشنا شد. او با مارکس ملاقات کرد و پس از بحث فراوان با او، با دیکتاتوری پرولتاریا مخالفت کرد و گفت که افتادن مدیریتها به دست عوام الناس تولید فساد و بی قانونی می کند، باعث دلسردی مردم، مرگ انگیزه و خلاقیّت و مآلا شکست و فروپاشی می شود. باکونین ضمن تایید نوعی سوسیالیسم، در عوض از قرارگرفتن امور از پایین تا بالا در دست شوراها حمایت و به این ترتیب حکومت فردی را در هر شکل آن رد کرد. فرضیه باکونین تاکید بر آزادی عمل فرد دارد تا انگیزه پیشرفت داشته باشد. باکونین در آلمان به بررسی عقاید هگل و فیخته پرداخت و در فرانسه کمک به ایجاد کمون پاریس کرد تا این شورا به جای دولت امور را به دست گیرد. به این ترتیب آنارشیسم طبق فرضیه باکونین عبارت از یک جامعه نیمه سوسیالیستی است که توسط شوراها و فدراسیون ها (مجموعه شوراهای یک حرفه و ...) و کنفدراسیون (مجموعه فدراسیون ها) اداره شود و فرد در این جامعه آزادی عمل کامل داشته، آموزش و پرورش اجباری و رایگان باشد و استثمار محو شود و اثری از آن نباشد. بعدا در پی چند ترور، نام آنارشیسم مترادف با خشونت و آشوب شد که باقی مانده است.
        
        
  • 1871:   مقاومت كمون پاریس پایان یافت و تمامی شهر در كنترل دولت قرار گرفت.
        
        
  • 1903:  
    الکساندر

    یک روز پس از ترور الكساندر ابرونویچ پادشاه صربستان و بانویش در کاخ سلطنتی بلگراد، اعلام شد كه ازدواج او با یك بیوه، با مخالفت افكار عمومی رو به رو شده بود که انگیزه ترور هر دو به دست یک سروان ارتش شد که با یکان خود 29 می وارد کاخ سلطنتی شده بود. الكساندر ابرونویچ در عین حال متهم شده بود که آزادی ها و حقوق اتباع كشور، مندرج در قانون اساسی را نادیده انگاشته و راه استبداد و خودکامگی در پیش گرفته بود. وی 29 ماه می 1903 ترور شد که برخی از مورّخین، این رویداد را کودتای یک سروان ارتش عنوان گذاری کرده اند.
        
        
  • 1912:  


    در این روز ویلبر رایت Wilbur Wright آمریکایی و یکی از دو برادری که نخستین هواپیمارا ساختند و بپرواز درآوردند درگذشت. وی در سال 1867 به دنیا آمده بود.
        
        
  • 1941:   نیروهای نظامی آلمان جزیره یونانی «كرِت» در مدیترانه را تصرف كردند.
        
        
  • 1942:   شهر كلن آلمان توسط 1000 بمب افكن انگلیسی به مدت 90 دقیقه بمباران شد. در این حمله نزدیك به نیمی از هواپیماهای انگلیسی سرنگون شدند و به شهر نیز آسیب فراوان وارد آمد.
        
        
  • 1960:  


    بوریس پاسترناک نویسنده و شاعر روس و مولف کتاب «دکتر ژیواگو» درگذشت. وی در 1890 به دنیا آمده بود. کتاب دکتر ژیواگو که شرح احوال، مشکلات و اظهارات فردی به همین نام است خشونت ها، نارسایی ها و ضعف ها انقلاب و انقلابیون روسیه در سالهای نخست و در جریان جنگ داخلی روسیه (جنگ سرخ ها با سفیدها = کمونیست ها و تزاریست ها)را منعکس می کند. این کتاب در شوروی ممنوع الانتشار بود و یک ناشر ایتالیایی که متوجه قضیه شده بود نسخه دستنویس آن را به طریقی از روسیه خارج و در میلان منتشر کرد که به بسیاری از زبانها ازجمله فارسی ترجمه شد و پایه های نظام کمونیستی شوروی را به لرزه درآورد. این کتاب برنده جایزه ادبی نوبل شد. پاسترناک تالیفات متعدد ازجمله داستان «خواهر» و داستان «زندگانی» دارد. به باور مورخان، پاسترناک و سولژنیتسین (نویسنده دیگر روس) در فروپاشی نظام کمونیستی سهم چشمگیر داشته اند.
        
        
  • 1961:   رافائل تروهیلو Rafael Trujillo رئیس کشور دومینیکن (دومینیکن ریپابلیک ـ هیسپانیولای پیشین) ترور شد. وی که 70 ساله بود 31 سال بر دومینیکن واقع در کارائیب حکومت کرده بود. در زمانی که یهودیان اروپا در معرض تهدید هیتلر بودند، تروهیلو به دهها هزار تن از آنان حق مهاجرت به جمهوری دومینیکن داد. وی که پس از پایان دو دوره قانونی ریاست جمهوری حاضر نشده بود کنار رود با آزاد ساختن و تشویق مهاجرت، کوشیده بود که شمار سفید پوستان دومینیکن بر رنگین پوستان فزونی یابد.
        
        
        
  • 1963:   گروهی از بودائیان جنوب ویتنام (در آن زمان؛ ویتنام جنوبی) برضد تبعیض دولتی و «خودی» دانستن اقلیت کاتولیک و برخوردار بودن اینان از امتیازات زیراکه «نگو دین دی ام Ngo Dinh Diem» رئیس دولت این منطقه کاتولیک بود دست به تظاهرات خیابانی زدند که بالاخره به کودتا برضد «دین دی ام»، قتل او و جنگ ویتنام انجامید. این نخستین تظاهرات در طول 8 سال حکومت «دین دی ام» بود.
        
        
  • 1967:  
    ojukwu

    در پی كشف نفت در جنوب شرقی فدراسیون نیجریه ـ محل سکونت طایفه ایگبو، به تشویق كمپانی های نفتی بین المللی یك سرهنگ محلی به نام اوجوک وو Ojukwu، این منطقه را به نام «بیافرا» از فدراسیون نیجریه جدا ساخت كه این عمل یك جنگ خونین و پُرتلفات داخلی (از 1967 تا 1970) را به دنبال داشت. این تجزیه ناپایدار 7 سال پس از استقلال فدراسیون نیجریه از استعمار انگلستان آغاز شده بود. نیجریه 923 هزار کیلومتری با 190 میلیون نفوس، پُرجمعیت ترین سرزمین قاره آفریقا است.
        
        
  • 1972:   در این روز اعلام شد که در حمله مسلحانه به فرودگاه Lod تل اویو (اسرائیل) که 29 ماه می 1972 (روز پیش از این) صورت گرفت علاوه برکشته شدگان، 78 تَن نیز مجروح شده اند. دو تن ار مهاجمین کشته و نفر سوم که دستگیر شده در بازجویی گفته است که از اعضای گارد سرخ ژاپن است. در این حمله مسلحانه 26 تن کشته شده بودند.
        
        
  • 1981:  
    ضياء الرحمن

    یک دسته از نظامیان بنگلادش به فرماندهی سرلشکر منظور دست به شورش زدند و شبانه به محل اقامت ضیاء الرحمن رئیس جمهوری این کشور که برای دیدار از بندر چیتاگونگ در این بندر بسر می بُرد حمله بردند و اورا کشتند. در این عملیات 8 تن دیگر ازجمله رئیس سازمان اطلاعات کشته شدند. چون نظامیان دیگر از شورش سرلشکر منظور حمایت نکردند دست به فرار زد. ظاهرا «تغییر مقام سرلشکر منظور» علت شورش بود. ضیاء الرحمن که یک ژنرال ارتش بود هنگام مرگ 45 ساله بود.
  • 1982:   اسپانیا عضو شانزدهم ناتو (سازمان دفاعی اتلانتیک شمالی) شد.
        
        
  • 1989:  


    در جریان مبارزه چینیان برای کسب دمکراسی و ضدیت با نظام یک حزبی، در این روز شماری از دانشجویان پکن که در گوشه ای و در نهان، یک مجسمه 11 متری به نام الهه دمکراسی (تصویر مقابل) ساخته بودند آن را به میدان تیانانمن Tiananmen Square (پکن) منتقل و پرده برداری کردند که پلیس مداخله کرد و مجسمه دمکراسی توقیف شد.
        
        
  • 1990:   بوریس یلتسین رئیس جمهوری روسیه در چارچوب جماهیریه شوروی شد و هفت ماه بعد با کمک سران دو جمهوری از 15 جمهوریِ نامستقل عضو جماهیریه شوروی این جماهیریه را که از تقسیم روسیه تزاری به وجود آمده بود بدون رفراندم سراسری منحل کرد و مسئله تازه ای به وجود آورد که نمونه اش عملیات نظامی اوکراین است و پیش از اوکراین، گرجستان و ....
        
  • 1998:   زمین لرزه ای به شدت 6 و 6 دهم در مقیاس ریشتر در تخارِ افغانستان روی داد و حدود 4 هزار تَن را کشت. این ایالت شمالی و واقع در جنوب تاجیکستان حدود یک میلیون و دویست هزار تن جمعیت دارد.
        
        
        
  • 2017:   Vyacheslav Alekseyevich Nikonov نماینده پارلمان روسیه در نشست امنیتی دولت ها (GLOBSec 2017) در براتیسلاوا پایتخت اسلواکی گفت که اگر ناتو و یا آمریکا در اوکراین و کریمه مداخله نظامی کنند روسیه از سلاح اتمی استفاده خواهد کرد و این، یعنی جنگ اتمی در اروپا.
        
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    بررسی رویدادهای داخلی ـ خارجی 11 جولای 1966 در جلسه دبیران اخبار روزنامه اطلاعات ـ مخالفت شاه با سردبیر شدن غلامحسین صالحیار
    دوشنبه بیستم تیرماه 1345 (در آن سال هم مصادف با 11جولای 1966) سناتور عباس مسعودی بنیادگذار و ناشر وقت روزنامه اطلاعات بمانند بامداد هر روز در تحریریه روزنامه (اصطلاحا؛ اطاق خبر) در جلسه دبیران میزها شرکت کرد و در این روز، نیم ساعت زودتر (ساعت 8 بامداد)، زیرا که چند خبر حساس داخلی و خارجی در دست تنظیم بود. دو خبر حساس خارجی که اینک تاریخ شده اند، یکی اظهارات عبدالرحمن البزّاز نخست وزیر وقت عراق بود و دیگری اظهارات چِن یی وزیر امور خارجه وقت دولت چین. در آن زمان، ژنرال عبدالرحمن عارف ـ یک ناسیونالیست عرب و از هواداران اندیشه های جمال عبدالناصرـ رئیس جمهوری عراق بود و مائو رهبر چین روس ها را تجدید نظر طلب و مارکسیست های اسمی ـ ظاهری [قّلابی] می خواند.
        البزّاز ـ یک حقوقدان ـ گفته بود ایران و ترکیه هر دو نسبت به عراق نظر دارند زیراکه عراق پیش از ایجاد به صورت کشور، زمانی وابسته به عثمانی (ترکیه) و زمانی طولانی تر ـ حدود 12 قرن هم بخشی از ایران بود و ما باید در قبال این دو دولت احتیاط خودرا از دست ندهیم. با وجوداین، عراق آمادگی دارد که بدون مشارکت در سازمان همکاری های منطقه ای، مناسبات اقتصادی خود با ایران و ترکیه را گسترش دهد. ایران در چارچوب چنین سازمانهای منطقه ای می خواهد قطعات باستانی خودرا زیر بال و پَر بگیرد. ما احساسات ناسیونالیستی ایرانیان را می دانیم و در طول تاریخ شاهد بروز و خودنمایی آن بوده ایم. کُردهای عراقی که ایرانی تبار هستند همچنان در آرزوی استقلال هستند، ولی ترکیه و ایران مایل به تحقق آن نیستند زیراکه می دانند به دردِ سر می افتند و ما باید این نگرانی آنها تقویّت و از آن استفاده کنیم. ایرانیان که کُردهای عراق، ترکیه و سوریه را همنژاد و هم فرهنگ خود می دانند حاضر هستند هر کمکی را به آنان بکنند مِنهای کمک به استقلال.
         چِن هم گفته بود که دولت مسکو چین را در محاصره نظامی کامل قرار داده و این فرصتی برای آمریکا است تا بدون نگرانی، به مداخله خود در جنگ ویتنام و نفوذ در اروپا و ایران گسترش دهد. کرملین مسئله اختلاف ایدئولوژیک میان مسکو و پکن را پوششی برای پنهان کردن قصد باطنی خود مبنی بر ضمیمه کردن شین ژیانگ ـ اُویغور، منطقه خودمختار چین به قرقیزستان و تاجیکستان خودش قرار داده و بارها یه ما اشاره کرده است که ضمن سازش سن پترزبورگ در آگوست 1907 [تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ روسیه و انگلستان] منطقه اویغورنشین و کاشغرستان را هم به شما (چین) دادند که قبلا چینی نبودند.
        دو خبر نسبتا حسّاس داخلی هم، یکی فرودآمدن هواپیمای حامل امیرعباس هویدا و دو وزیر کابینه اش در بیابانی در گرمسار بود. هواپیما متعلق به سازمان شیر و خورشید سرخ بود ـ از نوع هواپیماهایی که می توانند بر روی زمین بدون آسفالت هم فرود آیند تا به آسیب دیدگان از حوادث طبیعی ازجمله زلزله زدگان کمک رسانی شود ـ و قرار بود در داورآبادِ گرمسار بر زمینی که قبلا آماده شده بود فرودآید و دوره آموزشی بخشداران تازه استخدام شده با حضور هویدا گشایش یابد. قرار شده بود از آن پس برای بخشداری ها، لیسانسیهِ دوره دیده و با قوانین مربوط و ... آشناشده انتخاب شود. در آن روز خلبان هواپیما نتوانسته بود، از آسمان زمین آماده شده در داورآباد را بیابد و پس از مدتی دور زدن در آسمان، چون بیم تمام شدن بنزین می رفت در کنار یک جاده خاکی فرودآمده بود و هویدا عصازنان با همراهان خودرا به جاده رسانده بود و با یک اتوبوس مسافربر عبوری به داورآباد رفته بود. خبرداخلی دیگر از این قرار بود:
         دختری به نام کبری که برادرش اصرار به فسخ نامزدی او داشت و این دختر می گفت که چون با آن مرد ماهها نامزد بوده و رفت و آمد داشتند در صورت فسخ، آبروریزی و شایعه سازی خواهد بود زیر بار نمی رفت و چون حرفش به جایی نرسیده بود از خانه فرار کرده بود، موی سرش را کوتاه و مردانه کرده، لباس مردانه پوشیده و به نام یک مرد جوان در یک کفاشی در کوچه ای منشعب از خیابان لاله زار کار می کرد و در اطاقی که در یک خانه اجاره کرده بود زندگی، که سه ماه بعد یک آشنا اورا دید، به برادرش خبر داد، درگیری ایجاد شد و کار به کلانتری پلیس محل (کلانتری میدان بهارستان) کشانده شد. [دبیر میز حوادث شهری و قضایی که در آن زمان، این نگارنده ـ نوشیروان کیهانی زاده ـ بود گفت که عکسی هم با لباس مردانه و موی کوتاه شده از کبری که در حیاط کلانتری گرفته شده در دست داریم].
        سناتور مسعودی پس از شنیدن گزارش و نظرات دبیران میزها گفت که آن قسمت از اظهارات نخست وزیر عراق که مربوط به نظر داشتن ایران و ترکیه نسبت به خاک عراق است چون دلیلی برای اثباتش وجود ندارد، یا حذف شود و یا اینکه با نوشتن تفسیر بر آن، ردّ شود. اظهارات چن یی را هم اگر بخواهید به همین صورت درج کنید نیاز به درج یک تفسیر جداگانه دارد. به ما مربوط نیست که وارد مرافعه مسکو و پکن شویم، ولی دو خبر داخلی که اشاره شد جالب و کم سابقه است و عینا و به طور کامل درج شوند. [هر چهار موضوع به صورتی که مسعودی نظر داده بود در شماره همان روز درج شدند و صالحیار ـ سردبیر وقت ـ تیترهای اظهارات اِدیت شده نخست وزیر عراق و وزیر امور خارجه چین را در صفحه اول قرار داد].
        تنی چند از دبیران به میزهای خود بازگشتند و یکی از دبیران که هنوز آنجا بودند [احتمالا به اشاره صالحیار] از مسعودی درباره ملاقاتش با شاه درباره سردبیری صالحیار پرسید که پاسخ سناتور مسعودی در این زمینه باید وارد تاریخ ایران شود. صالحیار از جریان ملاقات اطلاع داشت و می خواست که مسعودی قضیه را در جمع بگوید تا همه بدانند و علنی شود. مسعودی گفت: ... كه بالاخره با سپردن تعهد شخصی و ریش گرو گذاشتن نزد شاه اجازه گرفته است غلام (غلامحسین) صالحیار سردبیر روزنامه شود. [صالحیار ـ قبلا و سالها دبیر اخبار بین المللی و مطالب ترجمه شده از منابع خارجی و پیش از آن دبیر اخبار هنری ـ فرهنگی بود و از حدود دو ماه پیش از آن عملا سمت سردبیری را برعهده داشت ولی ساواك دست از مخالفت با این انتصاب برنمی داشت و می گفت چون صالحیار در جوانی كمونیست بوده، مانند كمونیست های دیگر این عقیده را از دست نداده و تا ابدیت كمونیست است! و استدلال می کرد كه یك كمونیست اگر با هفتاد آب هم شستشو داده شود باز كمونیست است.].
         سناتور مسعودی افزود: سه شب پیش در میهمانی خصوصی دربار، در ملاقاتی اتفاقی از شاه درخواست کردم كه مانع مخالفت ساواك با انتصاب صالحیار شود که یک روزنامه نگار بزرگ و تمام عیار کشور است و به علاوه، در خبرگزاری پارس (خبرگزاری دولت ـ اینک ایرنا) هم در ساعات شب دبیر و مترجم اخبار است.
         به اظهار مسعودی در آن جمع دبیران تحریریه روزنامه خود، شاه پس از شنیدن در خواست وی (سناتور مسعودی) همان استدلال ساواك را مطرح ساخته و گفته بود که توده ای توده ای است*. این كمونیستها در هر شرایطی نیش خود را می زنند، در لابلای سطور روزنامه كار خودشان را می كنند، اشعار «چه گوارا» را ترجمه و چاپ می كنند، اخبار حوادث (اخبار پلیسی ـ قضایی) را بگونه ای می نویسند و انتخاب واژه می کنند که بدبختی ها را منعكس سازند و نشان دهند که حرفهای من در نطق هایم درست نیست، کشور مشکلات دارد و ... و انتخاب خبرهای حوادث و بستن این صفحات به طرزی است كه بدبختی مردم و نادرست بودن حرف های من ثابت شود و ....
         مسعودی گفت كه سرانجام مسئولیت كارهای صالحیار در آینده را برعهده گرفتم كه تعهدی شاق بود و نزد شاه ریش گرو گذاشتم تا طلسم انتصاب بكشد و مسئله حل شود و این گفت و شنود خصوصی با شاه را از این جهت در جمع شما گفتم كه مواظب باشید زیر ذرّه بین هستید و چارچشمی شمارا می پایند.
        ـ ـ ـ ـ ـ
         * کجاست شاه که ببیند روس ها هم که 74 سال در محیط سوسیالیستی پرورش یافته بودند (کمونیست خوانده می شدند) به محض برگشت خوردن ورق، همه چیز را دفعتا به فراموشی سپردند و با پاگذاردن بر همه اصولی که به آنان تدریس و تلقین شده بود به فساد دولتی، ثروت اندونزی، به بهای فقر دیگران پرداختند و «یکشبه» برخی از ایشان میلیاردر شدند و هرکس را که بگوید بالای چشمشان ابروست ترور می کنند و یک جنایت از این دست؛ قتل «پال خلبنیكوف» روزنامه نگار آمریكایی روس تبار در مسكو در نهم جولای 2004 بود كه كتابی درباره «بوریس برزوفسكی» میلیاردر فراری روس نوشته و سرگرم بررسی ثروت بادآورده میلیاردرهای دیگر روس معروف به «پولدارهای یكشبه» بود. وی به دست آدمكشان حرفه ای و به اصطلاح سازمان یافته یعنی كسانی كه كارشان كشتن افراد در برابر دریافت «وجه» است نابود شد.
     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com