Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
18 اكتبر
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 18 اكتبر
ایران
سالروز شکست ایران در جنگ اِربیل با اسکندر مقدونی و اضمحلال آن اَبَرقدرتِ دنیای وقت ـ چرا و چگونه؟
یکم اکتبر سال 331 پیش از میلاد (نهم مهرماه)، ارتش 90 تا 100 هزار نفری ایران ازجمله 40 هزار سوار، 200 ارّابه جنگی (ارابه ـ Chariot چهار اسبه و چرخهای آنها مجهز به تیغه های یک متری برنده ـ Schythed) و 15 فیل جنگی در یک جنگ چند ساعته از ارتش 47 هزار نفری اسکندر مقدونی که تنها 7 هزار سوار داشت شکست خورد و چراغ عمر ابرقدرت وقت جهان (تنها ابرقدرت جهان به مدت دو قرن) خاموش شد. این جنگ که در جلگه شرق موصل امروز و نه چندان به دور از شهر اِربیل (اَربلا ـ کردستان عراق امروز) و در کنار دو ـ سه تَل (تپه) به نام تَل های گومِل روی داده بود سومین جنگ اسکندر با ایران بود که از 334 پیش از میلاد با ورود او و نیروهایش به قلمرو ایران و نبرد گرانیکوس (در نزدیکی داردانلِ ترکیه امروز) آغاز شده بود. نبرد دوم در سال 333 پیش از میلاد در ایسوس (ساحل مدیترانه ـ لِوانت) و نبرد سوم، دو سال پس از آن در اَربلا، و به نام نبرد گاوگامیلا Battle of Gaugamela.
    در فاصله دو ساله میان نبردهای ایسوس و گاوگامیلا، اسکندر به خارج ساختن ایران از سوریه بزرگتر ازجمله بندر صور (لبنان امروز)، فلسطین (دژ غزّه)، مصر و تمامی منطقه مدیترانه دست زده بود که بدون ایستادگی محلی نبود. پادگانهای ایرانی در صور و غزّه ایستادگی طولانی و مردانه کرده بودند.
    در پی زَهر خورانیده شدن اردشیر سوم ـ شاه هخامنشی ایران توسط بزرگ وزیر او «باگواش = باگوا» در 336 پیش از میلاد و تعیین یک شاهزاده کم تجربه، به تصمیم «باگواش» به جانشینی او که نام داریوش سوم بر وی گذارده شد و ایجاد ناخرسندی در پاره ای از ژنرال ها و ساتراپ ها و تولید بُخل و حسد میان برخی دیگر و وقوع مبارزه بر سر قدرت در دو پایتخت وقت (شوش و پرسپولیس) و گسترش فساد دولتی، اسکندر که در انتظار فرصت بود به بهانه آزادساختن یونانی زبانان آناتولیا (غرب ترکیه امروز) و قبرس از سلطه ایران و وارد ساختن این اتهام که عوامل ایران پدر او ـ فیلیپ دوم را زهر داده و کشته بودند به ایران لشکر کشید. دستگاه اطلاعاتی ارتش ایران به قدری ضعیف بود که متوجه نشده بود نیروهای اسکندر به نیزه های بلند 4 ـ 5 متری مجهز شده اند، تا راه مقابله به دست آید به علاوه، مِرسنِرهای یونانی ارتش ایران متمایل به اسکندر هستند و وفاداری به ایران ندارند. تعرّض اسکندر به ایران، دو سال پس از شاه شدن داریوش سوم آغاز شده بود. به رغم تجربه از نبرد گرانیکوس، داریوش سوم به کار مرسنرهای یونانی در ارتش ایران پایان نداد. اشتباه سیاسی او دادن پیشنهاد سازش و امتیاز فراوان به اسکندر بود که بر عزم او به فتح ایران افزود زیرا که دادن امتیاز نشانه ضعف و بیم است. یک اشتباه نظامی او، انتخاب یک جلگه در اِربیل به عنوان میدان نبرد و مقابله نظامیان بود که برای پیاده سنگین اسلحه یونان مناسب تر بود.
    در نبرد گاوگامیلا، تیراندازان تپورستان (مازندران) معروف به آیمرد = اَمَرد (عمدتا ازشهر آمُل پایتخت وقت مازندران) و نیز 7 هزار سوار ارمنی به فرماندهی Orontes (یِرواند) ساتراپ ارمنستان که در قلب جبهه می جنگیدند تا آخرین نفس ایستادگی کردند و یرواند جان خودرا از دست داد. یک جناح ارتش ایران به فرماندهی «بسوش Bessus» ساتراپ باکتریا (شمال شرقی افغانستان امروز، منطقه فرارود ازجمله دره فرغانه و سمرقند، بخارا، مرو تا خُجَند) به مرکزیت باکترا (بلخ) با کشته شدن بسوش روحیه خودرا از دست داد و جناح دیگر ارتش به فرماندهی آدُرپاتِکان (آذرپایگان = آتش ـ نگهبان) و به نوشته مورخان یونانی، آتروپاتکان که نام آذربایجان از اسم اوست با مشاهده فرار داریوش سوم از میدان جنگ، دست به عقب نشینی زد. آدُورپاتکان ساتراپ ماد (کردستان و آذربایجان) بود. وی به داریوش سوم پیشنهاد کرد که به همدان (هِگمتانه = اِکبتانا = اِکباتان) برود و نیروهای شکست خورده را تجدید سازمان دهد که پذیرفت ولی چندی پس از اقامت در همدان، تصمیم گرفت به باکترا که در آن دوران ولیعهد نشین ایران بود (همچنانکه پس از ساسانیان و در دوران صفویه نیز شهر هرات ولیعهد نشین بود) و پشت به کوههای هندوکش و پامیر داشت برود که شاهزادگان هخامنشی ضمن راه اورا کشتند تا به دست اسکندر نیافتد و تحقیر نشود. آدُرپاتکان که چنین دید با اسکندر از در سازش در آمد و ساتراپی خودرا حفظ کرد. داریوش سوم برای جنگ با اسکندر یکانهای جنوب ایران (سیستان، کرمان و فارس امروز) را که احساسات ناسیونالیستی نیرومندتری داشتند احضار نکرده بود و دیدیم که یک واحد نظامی جنوب به فرماندهی آریو برزن چگونه ایستادگی تاریخ ساز کرد.
    پس از پیروزی اسکندر، ایران برای مدتی طولانی زیر سلطه نبود و خراسانیان بپاخاستند و مقدونی ها را به مدیترانه ریختند و ایران دوباره و این بار به مدت 8 قرن ابرقدرت بود. همین خراسانیان به همان صورت به سلطه عرب نیز پایان دادند.
    
تصویری که یونانیان از داریوش سوم ترسیم کرده اند ؟!


    
اسکندر مقدونی

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ساختن «بَردسیر» كرمان به تصمیم اردشیر ساسانی
آثار دژ نظامي اردشير در کرمان

پس از تطبیق تقویم ها، 18 اكتبر روزی به دست داده شده است كه در آن روز در سال 222 میلادی اردشیر ساسانی پسر پاپك و حكمران پارس دستور داده بود كه در ساتراپی (استان) كرمان، شهر «وه اردشیر ـ وه ارتخشیر» را بسازند كه از زمان افتادن ایران به دست عرب، «بردسیر» تلفظ می شود. بردسیر پیش از دستور اردشیر، یک روستا در ده فرسنگی (60 کیلومتری) شهر کرمان بود.
     اردشیر كه قبلا یك دژ نظامی در حاشیه شهر كرمان بر فراز تپه ای ساخته بود هنگامی تصمیم به ساختن بردسیر گرفته بود كه از حمایت «شهرات» حكمران منطقه كُردستان امروز (آدیابن) برای ساقط ساختن حكومت اشكانیان كه آلوده به فساد و ضعف شده بودند مطمئن شده بود. اردشیر با تهدید، حكمران اصفهان (سپاهان) را نیز به اجرای نیّت خود(حذف اشکانیان) موافق ساخته بود.
     اردشیر پس از پیروزی بر اردوان پنجم ـ شاه اشکانی وقت، در سال 226 در معبد آناهیدِ پارس (در شهر استخر ـ نزدیك شیراز) رسما تاجگذاری كرد. وی قبلا در نظر داشت كه شهر كرمان را پایتخت ایران كند كه پس از ورود به تیسفون از این كار منصرف شد و پایتخت را از همین شهر (مدائن ـ سلمان پاک ـ 36 کیلومتری بغداد) تغییر نداد زیراکه این استدلال اندیشمندان ایران را پذیرفته بود که پایتخت باید به قلمرو روم نزدیک باشد.
اردشير ساساني و سکه او

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که ایروان ـ شهری که هزاران سال در کنار ایران بود به دست پاسکِویچ ـ ژنرال روس افتاد
نوزدهم اکتبر 1827 (طبق تقویم میلادی Gregorian) را روز افتادن شهر ایروان به دست نظامیان روسیه نوشته اند.
    یکم اکتبر 1827 ایوان پاسکِویچ ـ ژنرال روس شهر ایروان (یروان) را که بیش از 2 هزار سال متحد و یا وابسته به ایران بود مورد تعرّض قرار داد و به رغم دفاع سخت نظامیان ایران، آن را تصرف و سال بعد (22 فوریه 1928) طبق سازشنامه ترکمن چای به روسیه واگذار شد که اینک پایتخت جمهوری مستقل ارمنستان است. پاسکویچ پس از تسخیر ایروان، از تزار وقت لقب Erivanskii (کُنتِ ایروان) گرفت با یک پاداش نقدی و نشان و ارتقاء درجه نظامی.
     ارمنستان از زمان هخامنشیان همواره متحد و یا وابسته به ایران بود و ایران بارها برسر آن با رومیان جنگید. از دست رفتن ایروان شکست بزرگی برای ایران بود و همچنین برای ایروانی ها که هزاران تَن از آنان به داخله ایران مهاجرت کردند. از دوران صفویه تا امضای سازشنامه ترکمن چای، در هر جنگی با عثمانی، ایران برای حفظ ایروان در کنار خود، حاضر به هرگونه گذشت ـ حتی از دست دادن بغداد می شد. در دو ـ سه دهه اخیر دولت ایران مناسبات بسیار نزدیک با جمهوری ارمنستان برقرار کرده است که اینک به مراتب کوچکتر از ارمنستان پیشین است که تا دریاچه وان امتداد داشت. دشمنی و فشار عثمانی به ارمنیان باعث پراکنده شدن آنان در سراسر جهان شده است و کالیفرنیا اینک یک اقلیت پُرجمعیت ارمنی دارد.
ژنرال پاسکِویچ

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دكتر مصدق قطع رابطه با انگلستان را از رادیو برای مردم توجیه کرد
دکتر مصدق

در این روز در سال 1331 (18 اکتبر 1952) چند ساعت پس از پخش بیانات دكتر مصدق نخست وزیر وقت از رادیو تهران که در آن تصمیم به قطع روابط با انگلستان را برای مردم توجیه کرده بود، مصوبه مجلس در این زمینه به سفارت انگلستان در تهران ابلاغ شد.
     مردم كه این خبر را از رادیو تهران شنیده بودند از هر گوشه شهر به سوی خیابان فردوسی كه ساختمان سفارت در آن واقع است روانه شدند و ضمن برگزاری یك تظاهرات ضد انگلیسی گسترده و دادن شعار، تابلوی سفارت را كه علامت رسمی دولت انگلستان بر آن وجود داشت، به عنوان مظهر استعمار از جای بركندند و از سردر سفارت پایین آوردند.
     قطع رابطه با انگلستان كه تا پس از براندازی 28 مرداد 1332 ادامه داشت، به گزارش مطبوعات آن زمان تهران و اظهارات شاهدان عینی موجی از سرور و شعف در سراسر ایران به وجود آورده بود كه قبلا سابقه نداشت، زیرا كه ایرانیان پس از ملی شدن صنعت نفت بود که از جزئیات مداخلات دولت انگلستان در امور وطنشان در طول قرن 19 و تا نیمه قرن 20 آگاه شده بودند و بدبختی های خود را تا حدی نتیجه همین مداخلات می دانستند. دكتر مصدق در نطق قبلی خود در مجلس مواردی را از این مداخلات بر شمرده بود و به مصلحت ایران دانسته بود كه با چنین استعمارگری روابط نداشته باشد.
     باید دانست که سیاست مداخله جویانه و استعماری انگلستان سبب جدا شدن مناطق بسیاری از جمله هرات، مکران، بحرین و ... از قلمرو ایران شده است كه در طول هزاران سال قسمتهای اصلی خاك وطن را تشكیل می دادند. انگلستان بیرحمانه در تقسیم ایران و كاهش استقلال ملی ما مشاركت كرده بود و به اراده خود در ایران دولت برده بود و دولت آورده بود، به گسترش كشت خشاش و اعتیاد مردم و قدرت گیری گردنكشان ولایات و ایلات در برابر دولت مركزی و گرفتن امتیازات متعدد از جمله نفت اقدام كرده بود و برای دسترسی به كارگر ارزان و فراوان برای امور نفت، كشاورزی را در بسیاری از نقاط تا حد نابودی تضفیف كرده بود و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
راهکارهای کیهان برای مهار نقدینگی و مقابله با گرانی در شرایطی که در پایان شهریور 1399 حجم پولِ در جریان به مرز سه تریلیون تومان رسیده بود



    
    مَتنِ مطلبِ کیهان (روزنامهِ وابسته به دفتر رهبری جمهوری اسلامی) ـ شماره 27 مهرماه 1399:
    
    "آمارهای جدید بانک مرکزی از شاخص‌های پولی در شهریورماه [شهریور 1399]، نشان می‌دهد که حجم نقدینگی به یک رقم تاریخی دیگر رسیده و با ثبت رقم 2943 هزار و 987 میلیارد تومان، در آستانه سه تریلیون تومان قرار گرفته است، براساس این آمارها، تنها در شش ماه اول امسال [سال 1399 هجری خورشیدی] بیش از 429 هزار میلیارد تومان به حجم نقدینگی اضافه شده است. بانک مرکزی در گزارش اخیر خود، رُشد نقدینگی در یک سال منتهی به پایان شهریور 1399 را 36.2 درصد اعلام کرده است؛ در حالی که رُشد نقدینگی به طور متوسط، سالانه حدود 20 درصد افزایش می‌یافت.
    گفتنی است، در ابتدای دولت حسن روحانی (مرداد 1392) حجم نقدینگی حدود 496 هزار میلیارد تومان بود که براساس آمارهای جدید، تاکنون تقریبا شش برابر شده است!. در این زمینه، سطح عمومی قیمت¬‌ها نیز به تناسب همین افزایش نقدینگی، افزایش یافته و چند برابر شده است. به گزارش خبرگزاری فارس، همچنین حجم پایه پولی در پایان شهریورماه 1399 به حدود 372 هزار و 146 میلیارد تومان رسیده و ضریب فزاینده نیز در در همین زمان به عدد 7.9 بوده که در تاریخ اقتصاد ایران بی‌سابقه است. در واقع هر 100 ریالی که بانک مرکزی خلق می‌کند، با این نرخ، در طول یک سال به 790 ریال نقدینگی تبدیل می‌شود.
    تبعات افزایش نقدینگی:
    آمارهای فوق بیانگر این واقعیت است که وضع شاخص‌های پولی در شرایط نامناسبی قرار دارد؛ چراکه با این روند شاهد افزایش تورّم و گسترش پی‌در‌پی گرانی‌ها خواهیم بود. افزایش نقدینگی و در پی آن افزایش تورّم در ماه‌های اخیر به‌گونه‌ای بوده که فشارهای معیشتی به عامه مردم به طرز قابل ملاحظه‌ای بیشتر شده است. آمارهای مرکز آمار ایران نشان می‌دهد در شش‌ماهه نخست امسال ۲۱ درصد به شاخص کل قیمت‌ها اضافه شده که در ۳۰ سال اخیر بی‌سابقه بوده است.
    نتیجه این افزایش تورّم را هم در قیمت کالاهای اساسی می‌بینیم. به عنوان نمونه، قیمت مرغ که در ابتدای سال جاری (فروردین 1399) هر کیلو گرم حدود 10 هزار تومان بود، در حال حاضر به کیلویی 24 هزار تومان رسیده و تقریبا 2.4 برابر شده است، قیمت تخم مرغ نیز که ابتدای سال، هر شانه حدود 16 هزار تومان بود، حالا به حدود 32 هزار تومان رسیده و دو برابر شده است!.
    علاوه بر مرغ و تخم مرغ که در ردیف کالاهای پُرمصرف محسوب می‌شوند، قیمت کالاهای بادوام‌تری نظیر خودرو و مسکن نیز دستخوش تحولات عجیب و غریبی شده است. آمارهای بانک مرکزی درباره قیمت مسکن نشان می‌دهد که در حدفاصل فروردین تا شهریور 1399 متوسط قیمت هر متر مربع خانه در تهران از 15.2 میلیون تومان به 24.2 میلیون تومان افزایش یافته؛ یعنی قیمت مسکن در همین شش‌ماهه ابتدای امسال حدود 60 درصد گران شده است!!.
    بازار خودرو نیز وضع مشابهی دارد و قیمت برخی خودروهای متوسط و پرمصرف حدودا دو برابر شده‌اند، چنان‌که در بازه فروردین تا مهر امسال، قیمت پراید 111 از 68.5 میلیون تومان به 136 میلیون تومان (دو برابر)، قیمت تیبا از 76 میلیون تومان به 142 میلیون تومان (1.8 برابر)، قیمت پژو206 تیپ2 از 120 میلیون تومان به 239 میلیون تومان (دو برابر) پژو405 از 108 میلیون تومان به 222 میلیون تومان (دو برابر) رسیده است.
    دلیل افزایش نقدینگی:
    همان‌طور که ‌اشاره شد، دلیل افزایش تورم، افزایش حجم نقدینگی بوده، و افزایش نقدینگی هم به‌خاطر بی‌انضباطیِ پولیِ دولت رخ داده است که در سال جاری به اوج خود رسیده است. در این باره، چندی پیش مرکز پژوهش‌های مجلس، اعلام کرده بود؛ «رُشدِ پایه پولی در فصل بهار سال جاری 8.8 درصد بوده، در حالی که رشد فصلی این متغیّر در بهارِ سال 1398 معادل 3.3 درصد و در بهار سال 1397 معادل 2.2 درصد بود. همچنین رشد فصلی نقدینگی نیز در بهار 1399 از رشد آن در سال‌های گذشته به طرز معناداری بیشتر بوده است. علاوه ‌بر این، رشد 34 درصدی نقدینگی و 39 درصدی پایه پولی در 12 ماه منتهی به خردادماه 1399 همگی حکایت از این واقعیت دارد که اقتصاد در فصل بهار 1399 و 12 ماه منتهی به خردادماه 1399 شاهد یک انبساط پولی بوده و حجم نقدینگی و پایه پولی با شتابی بیش از گذشته افزایش یافته است.».
    در واقع، در سال‌های 1398 و 1399 کسری بودجه موجب رُشدِ پایه پولی گردیده و در کنار ناترازی بانک‌هاِ زمینه‌ساز رشد بالای نقدینگی و ایجاد تورم شده است. بر همین اساس، می‌توان گفت افزایش نقدینگی و به طور خاص؛ حجم پول، در نیمه نخست سال جاری منجر به افزایش مجدد تورم و تشدید گرانی‌ها شده؛ چراکه رشد نقدینگی باعث رشد سریع تقاضا برای کالا‌ها و خدمات در جامعه می‌شود و چون در کوتاه‌مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می‌شود.
    آدرس غلطِ نقش تحریم‌ها در افزایش نقدینگی:
    با این حال، عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی در جدیدترین پیام خود در فضای مجازی به افزایش نقدینگی و شاخص‌های پولی ‌اشاره کرده و نوشته است: «بی‌شک مهم‌ترین عامل برونزای اقتصاد کشور ادامه تحریم‌های یک‌جانبه و ظالمانه آمریکا علیه کشورمان است. هرگونه تحلیل راجع به متغیّرهای پولی و قضاوت درخصوص عملکرد بانک مرکزی، بدون در نظر گرفتن تاثیر این عامل بی‌تردید نمی‌تواند یک تحلیل جامع، علمی و از نظر اجرایی راهگشا باشد.»
    این ادعا که مشکلات پولی کشور ریشه در عوامل برونزایی مثل تحریم‌ها دارد، در حقیقت دادن آدرس غلط می‌باشد. در واقع، دولت بی‌انضباطی‌های پولی خود را که ریشه در بودجه نامتوازن و غیرقابل تحقّق دارد به گردن تحریم‌ها می‌اندازد. چنان‌که از دیدگاه مرکز پژوهش‌های مجلس، افزایش بدهی دولت به بانک مرکزی در قالب تنخواه‌گردان خزانه، برداشت از منابع صندوق توسعه ملی (افزایش خالص دارایی‌های خارجی بانک مرکزی) و تخصیص ارز 4200 تومانی! برای واردات کالاهای اساسی (کاهش ذخایر ارزی بانک مرکزی)، سه کانال اصلی این موضوع بوده‌اند که نهایتا منجر به افزایش پایه پولی شده‌اند؛ و اگر دولت مُلزَم به اصلاح ساختار بودجه و رعایت انضباط پولی بود، هیچ‌گاه این اتفافات رخ نمی‌داد.
    از طرف دیگر، باید به آقای همتی گفت، نقدینگی مگر فقط در شش‌ماهه امسال افزایش یافته که آن را به تحریم‌ها گره بزنیم؟ نقدینگی در طول هفت سال گذشته حدود شش برابر شده، یعنی حتی زمانی که برجام تصویب شده بود و انتظار گشایش‌های اقتصادی! می‌رفت هم شاهد افزایش نقدینگی بودیم که تبعات آن از اواخر سال 1396 (یعنی حتی قبل از خروج آمریکا از برجام) مشخص شد.
    چند راهکار برای خروج از شرایط تورمی:
    حالا که دلایل افزایش تورّم و نقدینگی را مشاهده کردیم، به طور دقیق‌تری می‌توانیم راهکارهای برون¬‌رفت از این شرایط را عنوان کنیم. در واقع، با شناختِ دلایلِ مشکلات می‌توانیم از آنچه موجب بروز نابسامانی‌ها شده بود پرهیز کنیم. از آنجا که کسری بودجه دولت، عامل اصلی رُشد پایه پولی و پس از آن نقدینگی در سال‌های اخیر بوده است، بدون تردید، نمی‌توان بدون کنترل کسری بودجه دولت و پیش‌بینی روش‌های غیرتورم‌زا برای تأمین آن، تورم را کنترل کرد.
    به گزارش فارس، باید استفاده دولت از روش‌های آسان، ولی تورم‌¬زا برای جبران کسری بودجه مانند برداشت از منابع بانک مرکزی، ممنوع شود و امکان استفاده از این روش‌ها از هیچ طریقی حتی مصوّبه شورای عالی هماهنگی سران قوا برای دولت وجود نداشته باشد. از طرف دیگر، باید مالیات به جای نفت، محور اصلی تامین درآمدهای دولت باشد. ضمن اینکه افزایش سرعت گردش پول و ورود آن به بازارهای دارایی مثل ارز، طلا، خودرو و مسکن که معمولا در دوره‌هایی که تورم بالایی در کشور وجود دارد، رخ می‌دهد؛ یکی از دلایل تشدید نرخ تورم است. همچنین افزایش تقاضا برای «شبه‌پول» ـ کلیه اوراقی که برای نقد شدن آن به گذشت زمان قانونی نیاز است مثل سپرده‌های سرمایه‌گذاری و اوراق قرضه، موجب کنترل رشد پول (نسبت پول به نقدینگی) و در نتیجه، تورّم در کوتاه‌مدت خواهد شد.
    مهار تورم به صورت پایدار و بلندمدت بدون اصلاح ساختار بودجه و اصلاح نظام بانکی امکانپذیر نیست. از همین رو، اصلاح قانون پولی و بانکی کشور از اولویّت ویژه برخوردار است و باید هرچه زودتر با همکاری دولت و مجلس انجام شود. در مجموع، اکثر راهکارهایی که ‌اشاره شد، بخش‌هایی از اصلاح ساختار بودجه بودند. بنابراین به جرأت می‌توان گفت که کنترل تورم و حمایت از معیشت مردم بدون تصویب و اجرایی شدن بخش‌هایی از اصلاح ساختار بودجه امکانپذیر نیست و با توجه به کارنامه ضعیف دولت روحانی [حجت الاسلام حسن روحانی] در این زمینه، نمایندگان مجلس وظیفه سنگینی برعهده ‌دارند.
    در همین زمینه، علاوه‌ بر اصلاحات اساسی مذکور در دو بخش کوتاه‌مدت و بلندمدت، ضرورت دارد دولت از اقداماتی مثل تخصیص ارز 4200 تومانی برای واردات کالاهای اساسی (که اعطای یارانه به واردات است و به تضعیف تولید می‌انجامد) یا برداشت از صندوق توسعه ملّی برای جبران کسری بودجه، به شدت خودداری کند، چراکه با این سیاست‌ها، عملا با دستان خود به کسری بودجه دامن می‌زند.".
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسی
«ملینا مرکوری» سمبل میهندوستی و مبارز راه دمکراسی در قرن بیستم
ملينا در كنار يک اثر باستاني آتن


     هجدهم اكتبر زادروز «ملینا مركوریMelina mercouri» هنرمند، سیاستمدار، مبارز راه دمکراسی ـ حقوق بشر و سمبل میهندوستی در قرن بیستم است كه در 1920 در آتن به دنیا آمد و بعدا برای ادامه تحصیلات هنر نمایش و فعالیت سینمایی به آمریكا رفت. وی ششم مارس 1994 از سرطان ریه درگذشت که گفته شده است ناشی از دود سیگار بود که به آن عادت داشت.
دود سيگار و سرطان ريه


    ملینا ضمن فعالیت هنری در آمریکا که اورا برنده چند جایزه سینمایی کرد عشق به وطن نیاکان، حقوق بشر و سوسیال ـ دمکراسی را از دست نداد و کمک کرد تا جنبش «پان هلنیک» پا بگیرد که از موسسان آن بشمار می آید. وی سالها عضو کمیته مرکزی این جنبش بود.
    ملینا بلافاصله پس از رویداد کودتای نظامی در یونان در 21 اپریل 1967 و حکومت سرهنگها، فعالیت هنری خودرا کنار گذارد و یک مبارز تمام وقت سیاسی شد و به مدت هفت سال شهر به شهر و کشور به کشور رفت و از یونانیان برون مرز، یونانی تبارها و جهانیان خواست که به بازگردانیدن دمکراسی به یونان که اندیشه آن از یونان باستان است کمک کنند [که کردند]. از آنجا که به خاطر فیلمهایش معروف جهانیان بود، مبارزات او سخت موثر می افتاد ـ نه تنها در خارج بلکه در داخل یونان که مردم را تشویق به بپاخیزی می کرد.
    این مبارزات پیگیر ملینا سبب شد که حکومت سرهنگ ها تابعیت یونانی اورا لغو و اموالش را مصادره کند و نقشه ترور اورا بکشد. نقشه ترور به اجرا درآمد که بر حسب اتفاق در یک قدمی مرگ زنده ماند. انتشار خبر این سوء قصد در رسانه ها، بر تنفر جهانیان از حکومت سرهنگها افزود. از لحظه لغو تابعیت یونانی ملینا که بلافاصله از سوی سازمانهای جهانی محکوم و تقبیح شد، در هر نطقی شعار اول او این بود: «ملینا یونانی به دنیا آمده است و یونانی هم خواهم مُرد.».
    
ملينا در حال مبارزه سياسي و ايراد نطق


    جهان نیمه دوم قرن 20 هیچگاه تلاش خستگی ناپذیر و مبارزات «ملینا» برای نجات وطنش یونان از دست حكومت سرهنگها را فراموش نخواهد كرد و تاریخ بهترین قضاوت را درباره او به دست خواهد داد.
    در تاریخ دمکراسی و نیز دائرة المعارف دمکراسی آمده است که «ملینا هفت سال آرام نگرفت و جهان را زیر پا گذارد تا دمکراسی و حکومت رعایت حق به یونان بازگشت کند».
    پس از حذف حكومت سرهنگها، ملینا به نمایندگی پارلمان یونان انتخاب و سپس وزیر فرهنگ این كشور شد که هشت سال در این سمت بود. وی در این سمت کوشید که شهر آتن عنوان «پایتخت فرهنگی اروپا» را به دست آورد، جهانیان بیش از پیش از اندیشه، هنر، ادبیات و علوم یونان باستان آگاه شوند، کمک یونانی های باستان به پیشرفت و تمدن بشر را بشناسند و .... تلاش خستگی ناپذیر او به بازگردانیدن آثار هنری یونان باستان معروف بهElgin Marbles از موزه بریتانیا در لندن به آتن فراموش نخواهد شد. این اشیاء را دولت عثمانی که بر یونان حکومت داشت اوایل سده نوزدهم به سفیر دولت لندن در استانبول بخشیده بود!!.
    این بیانات ملینا در آن زمینه، نهایت میهندوستی اورا ثابت می كند:
    «من با هرگونه مجازات اعدام مخالف هستم، ولی اگر عضو هیات منصفه دادگاهی باشم كه یك غارتگر و یا ویرانگر آثار باستانی میهن خودرا محاكمه كند، كه به خاطر پول، غفلت و ... هویت ملی و میراث عمومی را به بیگانه فروحته و یا از وطن خارج كرده باشد، دست روی قلبم می گذارم و نظر به اعدام او می دهم، زیرا فروش هویت میهن كه به همه تعلق دارد و میراث عزیز و مشتركی است بزرگترین خیانت است و در این زمان نمی توان گفت كه طمع و یا بی سوادی، نادانی و نیاز مالی باعث این كار شده است. كسی كه هویت وطن خود را بفروشد از ارتكاب به خیانت های دیگر باز نخواهد ایستاد؛ بنابراین، چه بهتر كه زنده نباشد.».
    ملینا در طول ریاست بر وزارت فرهنگ یونان، لحظه ای از مرمّت آثار باستانی و تجدید چاپ نوشته های یونان باستان باز نایستاد که سرمشقی موثر و جهانی برای دیگران بوده است.
    فیلمهای سینمایی معروف که ملینا در آنها هنرنمایی کرده است عبارتند از:
    «یکشنبه ها، هرگز»، «قانون»، «آخرین قضاوت»، «وعده، در بامدادان»، «او، که باید بمیرد»، «یکبار، کافی است»، «فاتحان»، «توپ کاپی = داستان کاخ سلطنتی عثمانی ها در استانبول» و .... ملینا مرکوری در فستیوال سال 1960 Cannes بهترین هنرپیشه سال اعلام شده بود.
    
تمبر پُستي ملينا


    
مجسمه Melina mercouri مقابل طاق نصرت هادريان در آتن

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
... جایی که رقابت های انتخابی به دست هواداران نامزدها افتد و برنامه و کنترل در کار نباشد
18 اكتبر 2004 و پانزده روز مانده به انتخابات عمومی آن سال آمریكا، آگهی های تبلیغاتی دو رقیب شکل معارضه به خود گرفته بود. ظاهرا آگهی های معارضه انگیز از سوی گروههای پراكنده و ناهماهنگ هوادار دو رقیب به رسانه ها داده می شد و از محتوای آنها چنین بر می آید كه كنترلی بر آنها نیست.
     برای مثال: در یك اعلان تلویزیونی، هواداران جورج دبلیو بوش (از حزب جمهوریخواه) فیلم تبلیغاتی كوتاهی ساخته بودند كه مادری را نشان می داد كه كودكانش را در نهایت شوق و محبت و با رعایت احتیاط كامل در اتومبیل قرار می داد. ضمن پخش این تصویر، یك گوینده پشت صحنه می گفت: اگر رئیس جمهوری آینده، سازشكار (لیبرال ـ از حزب دمکرات) باشد، به منزله ارسال دعوت نامه به تروریست هاست كه به آمریكا آیند و بچه های عزیزتان را بكشند!. در آگهی دیگرِ هواداران جورج بوش آمده بود: هر رای كه به «جان كری ـ نامزد وقت از حزب دمکرات» داده شود یك رای به ایجاد ناامنی در آمریكا و تضعیف وطن در این دنیای «در حال تغییر سریع» خواهد بود.
    در برابر، هواداران «جان كری» یك فیلم تبلیغاتی از تلویزیونها پخش کردند كه انفجار بزرگی را در عراق نشان می داد كه متعاقب آن اجساد و مجروحان حمل می شدند، زنان شیون كنان موی سر خود را می كٍشیدند و ... و با این فیلم می خواستند نتیجه منفی تصرف عراق را که به تصمیم جورج دبلیو بوش بود نشان دهند.
    هواداران كری (نامزد حزب دمکرات) همچنین از موضوع ضیافت شام 450 هزار دلاری وزارت امنیت ملی آمریکا كه در جراید انتشار یافته بود به صورت حربه ای برضد جورج دبلیو بوش (نامزد حزب جمهوریخواه) استفاده می کردند و آن را ولخرجی از جیب ملت می خواندند.
    تنی چند از مورخان بنام آمریكایی اخطار كرده بودند كه این نوع تبلیغ و تنظیم اعلان نقض غرض از دمكراسی و اخلال در اصول آن است و در مردم ایجاد ترس و اضطراب می كند. قرار نبود كه چنین اعلان هایی داده شود و اذهان عمومی به این صورت تغییر آنی یابد و خواستار تنظیم ضابطه برای اعلانهای تبلیغاتی هوادارن نامزدهای انتخاباتی شده بودند كه خود را مقیّد به رعایت قواعد نمی دانند. در این زمینه دكتر «وست» استاد درس حكومت در دانشگاه «براون» چنین هشدار داده بود: در این دوره تبلیغات از مسیر اصلی خارج شده و به دست این و آن افتاده و اگر این روال ادامه یابد اصالت دمكراسی آمریكا در جهان زیر سئوال خواهد رفت.
    برخی از مردم به صفحه روزنامه ها موسوم «نامه به سردبیر» نوشته بودند كه در پشت پرده، این اعلانهای ظاهرا داوطلبانه افراد و گروهها، با حمایت و تشویق كارخانه ها و كمپانی های بزرگ كه [در آن زمان] محدودیت قانونی برای كمك به جورج بوش داشتند به رسانه ها داده شده بودند. این گروه برای اثبات ادعای خود از نگرانی آیزنهاور در آخرین سال حكومت خود نقل کرده بودند که گفته بود كه اگر صاحبان كمپانی های بزرگ و كارخانه های اسلحه سازی با نفوذ در دولت بیش از این قدرت یابند، دمكراسی آمریكا از مسیر درست خارج خواهد شد.
    برخی از لاتینو تبارهای فلوریدا در نامه های خود به رسانه ها نوشته بودند که تردید آنان نسبت به دقت ماشین های رای گیری هنوز کاملا برطرف نشده است. [در فلوریدا بیش از سه میلیون و دویست هزار هیسپانیك ازجمله 450 هزار كوبایی تبار ـ بازمانده مهاجران ناراضی از دولت کمونیستی کوبا ـ زندگی می کنند.].
    در این میان و بمانند همیشه، افراد و گروههایی بودند که ضمن تشویق مردم به رای دادن و انتخاب نامزد بهتر، به آنان هشدار هم دادند، ازجمله اینکه «آمریکا باید نیرومند و قدرت اول جهان باشد تا اتباع آن در رفاه و امن زیست کنند»، «وضعیت جهان و مُهره ها سریعا در حال تغییر هستند باید دقت کنیم که رئیس جمهور آینده فردی میهندوست و نیرومند باشد و مشاوران خوب داشته باشد»، «به قدرت های در حال طلوع توجه کنید، آینده را در ذهن مجسم سازید و سپس به پای محل رای دادن بروید؛ رای دادن نوشیدن آب نیست، مسئولیتی است بزرگ در برابر نسل حاضر و نسلهای بعد، اگر غفلت شود بعدا اظهار پشیمانی سودی نخواهد داشت» و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
داستان نگار کمونیست که برای گرفتن جایزه و کسب شهرت نمی نوشت
Manuel Vazquez Montalban

«مانوئل واسكوئز مونتالبان Manuel Vazquez Montalban» نویسنده كمونیست اسپانیایی 18 اكتبر 2003 در سر راه بازگشت از سیدنی استرالیا به مادرید در فرودگاه بانكوك دچار حمله قلبی شد و در همین شهر در 64 سالگی درگذشت. مونتالبان 27 جولای 1939 به دنیا آمده بود. وی برای ایراد چند سخنرانی ادبی ـ سیاسی به استرالیا رفته بود و هواپیما به منظور پیاده و سوار كردن مسافر در بانكوك فرود آمده بود.
     با این كه وی از مخالفان بازگشت سلطنت به اسپانیا بود، كارلوس پادشاه اسپانیا ضمن صدور اعلامیه ای از درگذشت وی ابراز تاسف كرد و دولت اسپانیا آن را یك ضایعه ملی خواند.
     مونتالبان از مبارزان بر ضد دیكتاتوری فرانكو بود و به همین سبب سه سال از عمر خود را در زندان سپری كرده بود. وی علاوه بر داستان و نمایشنامه، مقاله سیاسی هم می نوشت و گهگاه نیز شعر می سرود.
     مونتالبان در سریال نویسی و نگارش داستانهای پلیسی استاد بود. یك سریال او مجموعه ای 20 جلدی شده بود. او خالق داستان پلیس معروف «پپه كارالهو» است كه به صورت یک فیلم سینمایی پربیننده درآمده است. مونتالبان برنده جوائز و مدالهای ادبی بسیار شده بود از جمله جوائز ادبی آمریكای لاتین، جامعه اروپا و جایزه ملی ادبیات اسپانیا. در عین حال، وی حاضر نشد فُرم بررسی كتابهایش را برای كمیته نوبل پُر كند و ارسال دارد و گفته بود كه این عقیده خودرا كه این كمیته راسا باید كتابها را جمع آوری و مطالعه كند [نه اینکه نویسنده تقاضا کند و دیگران توصیه و اصرارکنند] تغییر نمی دهد و برای دریافت جایزه گدایی نمی كند. وی با فرستادن كتاب ها و انواع توصیه و تشبث و توسل به این و آن برای بردن جایزه شدیدا مخالف بود.
     مونتالبان در خاطراتش نوشته است به این جهت پلیسی نویسی می كرد كه ضمن داستان پلیسی آسانتر می توان همه مفاسد جامعه، انحطاط انسان و دشواری های مردم را منعكس ساخت و منشأ خدمت و اصلاحات شد. داستان های معروف مونتالبان عبارتند از: قتل دركمیته مركزی، دریاهای جنوب، بانكوك، مرگ المپیك، ال پریمیو و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
سالروز تاسیس بی بی سی بازوی روابط عمومی دولت انگلستان و به این مناسبت نگاهی کوتاه به این نوع رسانه ها
18 اكتبر سالروز تاسیس «بریتیش برادكستینك كورپوریشن ــ به اختصار «بی بی سی» است كه در سال 1922 درست سه سال پس از آغاز به كار كمپانی سخن پراكنی غیر دولتی آمریكایی «آر سی ا» و 18 سال زودتر از رادیو تهران تاسیس شد. بی بی سی در آغاز كار یك شركت غیر دولتی بود كه از سال 1927 به صورت دولتی درآمد و از سال 1932 پخش تلویزیونی را هم بركار رادیویی خود اضافه كرد كه از دهه پیش دارای ادیشن آنلاین هم شده است. بریتیش برادكستینگ در سال 1922 توسط هفت كمپانی مخابراتی بزرگ تاسیس شده بود و مدیر آن «جان ریث» بود. بی بی سی كه بودجه سالانه آن معادل 8 میلیارد دلار است به زبانهای مختلف برنامه دارد و به این لحاظ است كه شهرت دارد به صورت دستگاه روابط عمومی دولت مربوط عمل می كند و زمینه را برای اجرای سیاست های لندن هموار می سازد. فعالیت به زبانهای متعدد است كه این سازمان را نیازمند جذب روزنامه نگاران ماهر و مستعد ملل دیگر كرده است.
     این موسسه پس از دولتی شدن ضمیمه پستخانه دولتی انگلستان شد. بسیاری هستند که می گویند: این بنگاه به هزینه دولت انگلستان به بسیاری از زبانها برنامه پخش می كند تا از طریق برنامه زبانهای خارجی خود راه را برای اجرای سیاست های دولت متبوع هموار سازد كه ظاهرا هنوز نمی خواهد دست از سر سایر ملل بردارد و به سهم خود، به عنوان یك كشور پنجاه و چند میلیونی قناعت كند. این عده می گویند: بی بی سی با ادامه این فعالیت به وظیفه اش به عنوان بازوی روابط عمومی سیاست خارجی انگلستان با وفاداری كامل و سنگ تمام عمل می كند، آموزگار سیاسی ملل دیگر می شود و نظراتی را كه دولت متبوع آن نمی تواند از طریق متعارف و معمول (دیپلماتیك) بیان دارد، در قالب خبر و نظر كه با هزار دوز و بند آنها را در چارچوب ژورنالیسم مستقل و حرفه ای قرار می دهد تبلیغ می كند و به خورد مردمی می دهد كه آگاهی های اندك از چكونگی ژورنالیسم حرفه ای و بازی های سیاسی دارند و ایشان را اصطلاحا شستشوی مغزی می كند.
     از آنجا كه یك رسانه بدون داشتن مخاطب «هیچ» و بی اثر است، بسیاری از دولتها پس از آغاز جنك سرد (جنگ رسانه ای طولانی در قرن 20) بر برنامه های دروس دوره متوسطه خود «درس آشنایی با رسانه ها» را افزوده اند تا مردمشان از سنین نوجوانی رسانه حرفه ای از غیر حرفه ای (دولتی، حزبی، تخصصی و رسانه های با مقاصدخاص و ...) را تشخیص و نیز با هدفهای رسانه های دولتی سایر كشورها كه به زبان آنان برنامه دارند و بازی های خبرگزاریهای اصطلاحا بین المللی و حتی رسانه هایی كه تحت عنوان غیر دولتی حرفه ای در سطح جهان عمل می كنند و در باطن وابستگی هایی دارند آشنا باشند، القائات آنها را تشخیص دهند و توجه نكنند. طبق نظام آموزش وپرورش نوین ایران كه در سال 1346 خورشیدی (1967 میلادی) برنامه نویسی شد قرار بود كه دبیرستانهای ما هم چنین برنامه درسی را داشته باشند. دمكراسی در هر تعریف و نوع خود انتشار نشریه عمومی (حرفه ای) از سوی دولتها و سازمانهای دولتی را رد كرده است. در عرف روزنامه نگاری حرفه ای سازمانهای دولتی تنها مجاز به انتشار نشریات تخصصی (نشریات با هدف ارتقاء معلومات عمومی و دادن اطلاعات و اندرز در زمینه مربوط ) هستند.
    همچنین این نظریه در حال قوت گرفتن است که وجود نشریات وابسته (وابسته به یک سازمان دولتی و عمومی) در یک کشور که به شكل حرفه ای و عمومی عمل کنند (آگهی تجاری چاپ كنند و تكفروشی داشته باشند)، نشانه مداخله قوای دیگر در قوه چهارم دمکراسی (ژورنالیسم) است. همچنین خرید این نشریات؛ حاکی از عدم رشد سیاسی مخاطبان تلقی می شود و این، یک معیار برای سنجش میزان اطلاعات سیاسی یک ملت بشمار می آید.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که «پیر سالینجر» روزنامه نگار بنام درگذشت
Pierre Salinger

«پیر سالینجر» روزنامه نگار بنام 16 اكتبر 2004 در 79 سالگی در بیمارستانی در جنوب فرانسه درگذشت. وی كار روزنامه نگاری را از سال 1942 كه دانشجوی دانشگاه سانفرانسیسكو بود آغاز كرده بود و در سال 1997 پس از این كه نوشت هواپیمای مسافربر پرواز شماره 800 شركت هوایی « تی . دبلیو. ا » براثر اصابت یك موشك آمریكایی كه در یك مانور دریایی پرتاب شده بود؛ بر فراز لانگ آیلند ایالت نیویورك ساقط شده است و از این بابت مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت به عمر روزنامه نگاری اش كه به آن عشق می ورزید پایان داده بود.
    سالینجر در یك دوره دعوت جان اف كندی را پذیرفت و سخنگوی رسمی و مشاور او شد. وی درباره كندی نوشته است: هنر «كندی» در این بود كه مشاوران خود را از میان بهترین كارشناسان هر رشته انتخاب كرده بود، شمار این مشاوران محدود نبود و به اندرز آنان گوش می كرد . به علاوه، دستور داده بود نامه هایی را كه حاوی نظر و پیشنهاد هستند، هرقدر مفصل و وقتگیر، مستقیما به دست خود او برسانند و از آنها استفاده می كرد و در موارد لازم، دستیاران خود مامور مذاكره با فرستنده نامه مورد نظر می كرد. مقالات روزنامه ها را كه حاوی نظر و عقیده تازه بودند برایش خلاصه می كردند و خلاصه ترجمه نظرات مقاله نگاران كشورهای دیگر را با اشتیاق تمام ملاحظه می كرد و به این ترتیب در جریان نظرات قابل ملاحظه قرار می گرفت. سالینجر نیم دوره هم سناتور ( انتصابی ) كالیفرنیا بود. وی مدتی در پاریس برای نشریه « اكسپرس» مطلب می نوشت. سالینجر كه از 1977 خود را از روزنامه نگاری چاپی به روزنامه نگاری تلویزیونی منتقل كرده بود مفسر شبكه «ای بی سی» و سالها ریاست نمایندگی آن شبكه را در اروپا ( پاریس و لندن ) برعهده داشت.
    پیر سالینجر كه چهار بار ازدواج كرده بود در این زمینه گفته بود من از 17 سالگی با روزنامه و خبر ازدواج كرده بودم و در نتیجه همسرانم در حقیقت برایم زن دوم بودند و پس از مدتی خسته می شدند و می رفتند ولی «نیكول» آخرین آنان مرا با شرایطی كه داشتم تحمل كرد و قول پایداری داد. چهار سال پیش، هنگامی كه جورج بوش خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریكا كرده بود، پیر سالینجر گفته بود كه به نظر وی جورج بوش ( پسر ) شایسته و سزاوار این سمت نمی تواند باشد و اگر انتخاب شود، وی آمریكا را ترك خواهد كرد و در طول حكومت او به میهن باز نخواهد گشت و روی حرف خود ایستاد و در چهار سال گذشته در فرانسه زندگی می كرد. مادر سالینجر فرانسوی بود. وی نظرات متعدد در زمینه حرفه روزنامه نگاری ابراز داشته و در نگارش خبر و مقاله سبك ویژه خود داشت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نمونه ای از ضعف رسانه های این زمان ـ این تنبلی است! و یا بی اعتنایی به حفظ روند درست حرفه روزنامه نگاری؟ ـ یافتن عکس مقتول پس از 3 روز؟!
Daiel Horowitz

شانزدهم اكتبر 2005 «دانیل هارویتس Daiel Horowitzl » حقوقدان 50 ساله آمریكایی (عكس مقابل) و یك وكیل دعاوی كه در شبكه های تلویزیونی این كشور به پرسشهای حقوقی مردم پاسخ می داد، چگونگی دادرسی ها را به زبان ساده برایشان بیان می کرد و به علاوه مردم را از دست زدن به قانونشكنی و ارتکاب جرم باز می داشت هنگامی كه از كار روزانه به خانه اش در حومه شهر سانفرانسیسكو بازگشت با جسد زنش «پاملا Pamela» رو به رو شد كه كشته شده بود. همان روز هارویتس در جلسه یك محاكمه شركت كرده بود كه مربوط به قتل خانوادگی بود.
     رسانه های آمریكا همان شب، و روز بعد همگی این خبر را منتشر و پخش كرده بودند، ولی بدون عكس بانو پاملا، كه مدیر یك كمپانی، و فردی نسبتا سرشناس بود. مخاطبان یک رسانه هنگام مشاهده چنین خبری، نخستین چیزی را كه جستجو می كنند و انتظار دارند ببینند؛ عكس مقتول است.
    
Pamela

این یک نمونه بود، در قرن 21 ضعف خبررسانی کامل و مطابق قاعده رسانه ها و بویژه مطبوعات در همه جا دیده می شود و با این تنبلی و بی اعتنایی به پیشبرد حرفه و تامین نظر و خواست مخاطبان، تازه ناشران روزنامه ها در این عصر ـ دوران آنلاین ها و آنلاین خوانی انتظار جلب مخاطبان بیشتری را هم دارند!. باید اضافه کرد که دو روز بعد (18 اکتبر) بالاخره دو سه روزنامه محلی کالیفرنیا عکس پاملا را از اداره صدور گواهینامه رانندگی به دست آوردند و چاپ کردند (عکس مقابل)، کاری که همان روز اول باید می کردند.
    مولف این تاریخ آنلاین (این نگارنده) به خاطر دارد؛ در سال 1349 هجری خورشیدی زمانی كه معاون سردبیر روزنامه اطلاعات بود و چند میزِ اطاق خبر ازجمله میز احبار حوادت را زیرنطر داشت به خبرنگار وقت این روزنامه، بهروز بهزادی (دکتر بهروز بهزادی) و اینک مدیر و سردبیر ارشد روزنامه اعتماد (سردبیر پیشین روزنامه ایران و مدیر پیش از انقلاب اخبار رادیو دولتی) مأموریت داد كه پیش از بسته شدن صفحات روزنامه در آن روز (حد اكثر تا ساعت یك و نیم بعد از ظهر) عكس فردی را كه همان بامداد در تهران به قتل رسیده بود تهیه كند و به روزنامه برساند. بهروز گفت كه اگر موفق نشود چه باید بكند. این نگارنده به او گفت: روزنامه نگاری، «نَه» نمی شناسد، اگر موفق به یافتن عكس نشوی بهتر است كه به روزنامه باز نگردی و سراغ كار دیگری بروی!. رفت و نزدیک به سه ساعت بعد عکس را آورد. پرسیدم که چگونه عکس را یافت، گفت که به کلانتری مربوط رفتم. نشانی خانه مقتول را که در پرونده اش بود پرسیدم، به آنجا رفتم، ولی جز یک پیرزن و دو ـ سه کودک کسی در آنجا نبود و گفتند که بزرگترها برای گرفتن جسد مقتول به پزشکی قانونی رفته اند. به آنجا رفتم، بستگان مقتول گریان و بی حوصله بودند، ولی یکی از دوستان نزدیکش که به آنجا آمده بود گفت که در خانه اش عکسی از مقتول را دارد. از تلفن عمومی (سکه ای) به خانمش تلفن کرد و جای نگهداری عکس را به او گفت و خواست که آن را به من بدهد، به آنجا رفتم. خانم عکس را یافته بود و آن را به من داد، ولی گفت که باید فردا عکس را بازگردانم تا کپی بگیرند و در مجلس ترحیم به دوستان و آشنایان بدهند. پس از گرفتن عکس مقتول از آن خانم با شتاب زیاد به روزنامه بازگشتم تا به چاپ امروز برسد. از بهزادی تقدیر کردم و گفتم که روزی یک ژورنالیست برجسته خواهی شد که شده است. و به این روال است كه یك خبرنگار جوان یك روزنامه نگار ماهر حرفه ای می شود که بهروز به این مهارت رسیده است. بهروز تحصیلات روزنامه نگاری را در دانشگاه تهران و روزنامه نگاریِ برادکَستینگ (رادیوتلویزیونی) را در آمریکا گذرانیده است.
    
دکتر بهروز بهزادي

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
لغو فرمان «نانت» ـ نظرات و سیاست لوئی 14 نسبت به ایران ـ او مایل به خروج ایران از عراق و گسترش نفوذ لندن در آسیای جنوبی و غربی نبود
لوئی 14
لوئی چهاردهم پادشاه وقت فرانسه 18 اكتبر 1685 «فرمان نانت Nantes» را لغو كرد و باردیگر پروتستانهای فرانسه در معرض اذیت و آزار قرار گرفتند. این فرمان که در اپریل 1598 صادر شده بود به پروتستانهای فرانسه آزادی مذهبی داده بود.
     لوئی 14 بود كه كاخ ورسای را كه یك استراحتگاه پادشاهان فرانسه هنگام شكار بود تكمیل كرد و كاخ سلطنتی این كشور قرار داد. وی با ازدواج سیاسی خود با شاهزاده خانم اسپانیایی «ماری ترزا» باعث بر قراری صلح میان فرانسه و اسپانیا شد كه در منطقه پیرنه متناوبا باهم در جنگ و جدال بودند. لوئی 14 در راستای سیاست برتری بر دو دولت استعمارگر لندن و اسپانیا و قدرت اول اروپاشدن، با ایران (شاه سلطان حسین) قرارداد گسترش مناسبات و حمایت متقابل از اتباع امضاء کرد. او می دانست که دولت لندن درصدد نفوذ در دولت ایران و از این طریق، سلطه بر آسیای جنوبی و غربی است. مورّخان فرانسوی «متحد شدن روس ها و قدرت شدن روسیه» را هم پیش بینی کرده بودند و لوئی 14 می خواست که پیش از نزدیک شدن روس ها به دولت ایران، با این دولت متحد شود. لوئی 14 مخالف هرگونه سازش ایران با عثمانی بر سر عراق بود و می خواست که دست کم مناطق واقع در شرق فرات همچنان در دست ایران باشد.
    
كاخ ورساي

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
«روز آلاسکا» ـ تزار روسیه آلاسکای یک میلیون و 718 هزار کیلومتری را به 7 میلیون و 200 هزار دلار به آمریکا فروخت
آلاسكای یک میلیون و 718 هزار کیلومتری (کیلومتر مریع و بزرگتر از ایران) به طول و عرض 3هزار و639 کیلومتر در 2 هزار و285 کیلومتر و واقع در شمال غربی کانادا كه سی ام مارس 1867 توسط دولت آمریكا از دولت روسیه (تزار وقت) خریداری شده بود 18 اکتبر 1867 رسما به مالكیت آن دولت درآمد و آن را از روسیه تحویل گرفت. به این مناسبت 18 اكتبر «روز آلاسكا» اعلام شده كه هر سال مراسم آن در آمریكا برگزار می شود. دولت واشینگتن آلاسکا را به مبلغ 7 میلیون و دویست هزار دلار (خیلی ارزان ـ هر کیلومتر مریع، کمتر از 5 دلار) از روسیه خریداری کرده بود. آلاسکا سوم ژانویه 1959 به عضویت فدراسیون آمریکا درآمد و استیت چهل و نهم این اتحادیه شده است. در جریان جنگ جهانی دوم، بخش کوچکی از آلاسکا و برای مدتی به تصرف نیروهای نظامی امپراتوری ژاپن درآمده بود.
     عملیات خرید و فروش و تحویل و تحوّل آلاسکا، شش ماه و 18 روز طول کشیده بود. تزار وقت نیاز به پول داشت که حاضر به فروش آلاسکای روسیه شد. نام «آلاسکا» را روس ها بر آن گذاشتند که باقی مانده است. روس ها در آن قرن یک مهاجرنشین هم در کالیفرنیا (در مجاورت خلیج سانفرانسیسکو) داشتند. در زمان استالین، روس ها زمزمه حق نداشتن تزار به فروش قلمرو روسیه را بلند کردند که از زمان خروشچف دیگر صدایی شنیده نشد. تزار، زمانی آلاسکا را فروخت که نه تنها بر بخش هایی از شمال شرق (فرارود) و شمال غرب ایران (قفقاز) حکومت داشت بلکه پادشاه لهستان و فنلاند هم بود. روس ها در 1991 چهارده قلمرو سابق تزارها و از اعضای جماهیریه شوروی را بدون درگیری و به آرامی از دست دادند و حتی قسمت اصلی روسیه ازجمله اوکراین و بلاروس را و حرفی نزدند، تازه مورد اعتراض هم قرار گرفته اند که چرا کریمه را به قلمرو روسیه بازگردانیده است و جنگ معروف کریمه در نیمه قرن 19 فراموش کرده اند که روسیه در کریمه با ائتلافی از چند کشور اروپایی و عثمانی جنگید تا آن را حفظ کند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
پایان جنگ داخلیِ نیمهِ قرنِ بیستمِ یونان
يك جنگنده كمونيست يوناني


    


شانزدهم اكتبر سال 1949 «نیكوس زاخیاریادیس Nikos Zukhiaradis رهبر وقت كمونیست های یونان(KKE) به دولتیان هوادار غرب این كشور اعلام داشت که به شرط تضمین آزادی احزاب، تشكیل اتحادیه های كارگری و اصناف، انتشار مطبوعات، فعالیت های سیاسیِ غیر مسلحانه و اعلام عفو عمومی و آشتی ملی، با آتش بس موافقت می کند که چون شرایط او پذیرفته شد، آتش بس برقرار شد و جنگ داخلی طولانی این كشور از 18 اکتبر آن سال پایان یافت.
    از زمان اشغال نظامی یونان توسط نیروهای هیتلر و فرار مقامات دولتی با كمك انگلستان به مصر، چپ های یونانی با تشكیل گروههای مسلح با آلمانی ها مبارزه می كردند و بر نقاط غیر شهری یونان مسلط بودند. پس از خروج نظامیان هیتلر از یونان، مقامات فراری با نیروهای انگلیسی به آتن بازگشتند و سران مقاومت با بر زمین گذاردن اسلحه موافقت كردند كه پس از خلع سلاح، كار ربودن و دستگیری و ترور آنان آغاز شد كه دوباره مجبور به مبارزه مسلحانه شدند و این مبارزه كه ضمن آن شوروی و دولت های كمونیستی از چپ های مسلح، و آمریكا و انگلستان از نیروهای دولتی حمایت می كردند تا اكتبر 1949 ادامه یافت. انگیزهِ دادن آتش بس عمدتا این بود كه دولت های همسایه یونان، از وضعیت سوء استفاده كرده و هركدام مدعی بخشی از این كشور شده بودند و ترومن رئیس جمهوری وقت آمریكا سیل اسلحه و پول را برای دولت متمایل به غرب یونان سرازیر كرده بود.
    حزب كمونیست یونان كه معمولا با سوسیالیست های این كشور ائتلاف می كند هنوز در میان یونانیان حدود ده صد هوادار دارد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ترور لیاقت علی خان ـ ریشه مسائل پاكستان ـ تبلیغات دولت لندن برای جا انداختن لیاقت علی در دل ایرانیان!
لیاقت علی خان نخست وزیر و وزیر دفاع وقت پاكستان 18 اکتبر در سال 1951 «شهیدِ ملت» اعلام شد. وی كه پس از درگذشت محمدعلی جناح رهبری حزب مُسلم لیگ را به دست گرفته بود، 16 اكتبر 1951 (24 مهرماه 1330) در یك اجتماع این حزب در باغ ملی راولپندی به دست یك افغان تبار (پشتون) به نام «سعد اكبر بَبرَك» هدف دو گلوله قرار گرفت و كشته شد. وی به همانگونه و در همانجا ترور شده بود که 56 سال بعد (27 دسامبر 2007) بی نظیر بوتو كشته شد (در باغ ملّی راولپندی و در اجتماع گروهی از هوادارانش ـ این باغ بعد از قتل لیاقت علی خان، به پارک لیاقت علی خان تغییر نام یافته است). لیاقت علی خان نخستین رئیس دولت پاكستان متولّد هند و فارغ التحصیل دانشگاه آكسفورد انگلستان و یك انگلوفیل بود. وی که فرزند یک نوّاب (زمیندار) پنجابی بود و عنوان «نوّابزاده» داشت در تقسیم هندوستان به دو كشور هند و پاكستان در سال 1947، نقش اساسی داشت كه نحوه تقسیم و روش این كار، یك مسئله جهانی به وجود آورده است.
     لیاقت علی خان از دهه 1930 از فعالان «مُسلم لیگ همه هند» بود كه برای تجزیه هندوستان تلاش می كرد. وی فردی ضد کمونیست بود و در طول حكومت خود نه تنها از سركوب حزب كمونیست پاكستان خودداری نكرد بلكه ـ به رغم دعوت ـ به شوروی هم سفر نكرد. طرح كوچانیدن مسلمانان هند به پاكستان كه خالی از دشواری و مسئله سازی نبود از لیاقت علی خان بود. پشتونها با وی که بر «خط سال 1893دوراند = دورَند» صحه گذارده و نیمی از مناطق پشتون نشین افغانستان را ضمیمه پاکستان کرده بود دشمنی داشتند كه این خصومت قومی هنوز ادامه دارد و ریشه مسائل وزیرستان و ایالت سرحد از همینجا بوده است. مسئله ایالت های پشتون = پختون (پاتان نشین) پاکستان تا امروز ادامه داشته و روز به روز وخامت بیشتری می یابد. طالبان در همین مناطق آموزش نظامی دیده بودند.
     لیاقت علی خان پسر رستم علی خانِ نوّاب و از آریستوكراتهای پنجاب كه هنگام مرگ 55 ساله بود در دوم اكتبر سال 1896 به دنیا آمده بود. لیاقت علی و پدرش خود را از خاندان «نوشِروانی = نوشیروانی های پارسی = ساسانیان» می دانستند كه مطبوعات وقت تهران (احتمالا تحت نفوذ لندن) این موضوع را بزرگ كرده و این خانواده را در دل ایرانیان جا انداخته بودند و در نتیجه روابط دولت ایران با دولت لیاقت علی خان بسیار حسنه بود.
لياقت علي خان و زنش

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دعاوی مائو نسبت به اراضی از دست رفتهِ شمال شرقی چین پس از صدسال
در سالروز امضای قرارداد نرکینسک Nerchinsk در 1959، مائو رهبر وقت چین به امتیازات ارضی که سلطان وقت از خاندان کوینکQing به تزار وقت روسیه داده بود اعتراض کرد که این اعتراض روز به روز ادامه می یافت. پیمان نرکینسک در 27 آگوست 1689 امضاء شده بود که همان قراردادِ آیگونِ منعقده در 28 ماه می 1858 بود که در آن تغییراتی داده شده بود که مرزهای روسیه و چین در منچوری و وضعیت اراضی کناره رود آمور تا دریاچه بایکال، متصرفی روسیه را مشخص کرده است.
    مائو که مدعی اراضی ازدست رفته و خواهان ابطال قراردادهای پایان دو جنگ تریاک با انگلیس و از دست رفتن هنگ کنگ هم بود که در جنگ دوم تریاک، دولت لندن پای دولت های فرانسه، روسیه و آمریکا را هم به میان کشیده بود در نیمه اکتبر 1959 و ده سال پس از رهبری اش بر چین، صدای خودرا رساتر کرد که در رسانه های جهان انعکاس یافت و ترجمه اخبار و تفسیرهای آن در رسانه های ایران. در زیر کُپی ترجمه خبرِ تفسیرگونه ای در آن زمینه را که در روزنامه اطلاعات (شماره بیستم مهرماه 1338) درج شده بود می بینید:
    



    
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سرنوشت عبرت آموز پینوشه ـ پیشنهاد ِجرم شناخته شدنِ تصمیمات عمومیِ زیان آور
Augusto Pinochet در 1998
18 اكتبر سال1998 به درخواست قاضی یك دادگاه اسپانیا اوگوستو پینوشه (پینوچت) دیكتاتور سابق كشور شیلی در 82 سالگی در لندن بازداشت خانگی شد. وی متهم به انجام كودتا به خواست و كمك بیگانه بر ضد دولت منتخب مردم (دولت سالوادور آلنده و قتل او)، اختناق، حكومت غیرقانونی با اعمال رعب و وحشت میان هموطنان، قتل 3 هزار و 197 تن از مردم از جمله چند اسپاتیایی مقیم شیلی در دوران حكومت خود، ناپدیدشدن یك هزار و صد و دو تن دیگر، مصادره اموال، اخراج غیرقانونی از كار (اصطلاحا: پاكسازی) و ... بود. گرچه پس از مدتی بازداشت، با اعمال نفود دولتهایی كه وی دست نشانده آنان بود، ظاهرا به نام محاكمه و مجازات در كشور خود به جای استرداد به اسپانیا به شیلی فرستاده شد، ولی در اینجا هم آرامش نداشت و هر روز صدای تظاهرات مردم خشمگین را پشت دیوارها می شنید و بر خود می لرزید. وی ازسمت سناتوری كه با زور ارتش به او داده شده بود كناره گیری كرد و سرانجام به دلیل این كه بر اثر كهولت، مشاعرش را از دست داده و قادر به دفاع از خود در دادگاه نیست، تعقیب قضایی او معلق شد.
    گزارش روز به روز گرفتاری او در سالهای آخر عمر و ایام ضعف و ناتوانی زنگ اخطاری بوده است به كسانی كه بر ضد وطن و هموطنان و حقوق آنان اقدام می كنند و یا این كه همدست بیگانه بر ضد اراده و خواست مردم خود می شوند. پینوشه که 25 نوامبر 1915 به دنیا آمده بود دهم دسامبر 2006 در بازداشت خانگی ـ در حالی که به میزان زیاد، مشاعر و حافظه خودرا از دست داده بود در چنان وضعیتی درگذشت.
    بحث درباره کارهای پینوشه که خلاف حقوق بشر اعلام شده بود سبب شد که برخی از اندیشمندان پیشنهاد کنند که حتی تصمیمات مدیران جوامع که مآلا به زیان مردم تمام می شود جرم عمومی شناخته شود و از آنجاکه که گسترش ارتباط و تداخل سرنوشت ها روز افزون است، احیانا جرم جهانی و علیه بشریت بشمار آید.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
صّحاف: فروردین 1382 عراق = شهریور 1320 ایران ـ برخی از افسران عراقی نظامیان را مرخص کردند ـ صدام از وضعیت افغانستان پند نگرفت و ...
الصحّاف
صحّاف سخنگوی دولت ساقط شده حزب بعث عراق كه از این كشور خارج شده است در پنجمین مصاحبه خود با تلویزیون ابوظبی (که در اکتبر 2003 پخش شد = مهرماه 1382) گفته بود: چهارم اپریل 2003، پس از رخنه واحدهای آمریكایی به فرودگاه بغداد، نظامیان عراقی برای پس زدن آنان دست به حمله متقابل زدند كه برخی از افسران عراقی با اظهار این دروغ كه همه چیز سقوط كرد و تمام شد، بمانند نخجوان ـ ژنرال ایرانی که نظامیان وطن خودرا در آگوست 1941، بدون اطلاع فرمانده کل قوا مرخص کرد و ایران به اشغال نظامی مسکو ـ لندن در آمد ـ آنان را مرخص و به خانه فرستادند و چون این خبر به سایر واحدها رسید افراد آنها هم روحیه خود را از دست دادند و یك حالت گیجی و ابهام، نظامیان را فرا گرفت و پایین كشیده شدن مجسمه های صدام هم كه با یك برنامه از قبل طرح شده صورت گرفت مزید بر علّت شد و ....
     صحّاف از پژوهشگران تاریخ خواست كه با این سرنخ بروند و ریشه یابی كنند، به همانگونه که در مورد ایران کردند که در آگوست 1941 (شهریور 1320) چنین وضعیتی در این کشور صورت گرفت (مرخص کردن سربازان وظیفه از پادگانها) که به تبعید شاه وقت (دوست آلمان) انجامید و مسیر تاریخ ایران که داشت به سوی ثبات و قدرت شدن گام بر می داشت تغییر یافت. با این تفاوت که صدام در میان همسایگان عراق حتی یک دوست نداشت که به آنجا برود و ادامه مبارزه را رهبری کند و با فرار او، عراق سقوط کرد و ... و با این پیش آمد، آینده عراق قابل پیش بینی نیست و احتمالا دچار جنگ های مذهبی از یک سوی و نژادی از سوی دیگر خواهد شد. «تاریخ» نشان داده است که هر رویداد از این دست در عراق؛ همه خاورمیانه را در بَر خواهد گرفت و قدرت های روز از هر فرصتی از این قبیل برای رسیدن به هدف های خود که تسلط بر این چهارراه جهان است استفاده خواهند کرد. پیدایش دو قدرت بزرگ که نه تنها در گسترش نفوذ، رقیب یکدیگر بودند بلکه اختلاف ایدئولوژیک (سوسیالیسم و کاپیتالیسم) داشتند نتیجه چشمگیر جنگ جهانی دوم بود و همین رقابت مانع از تجزیه ایران شد، ولی در بهار سال 2003، جهان تنها یک ابرقدرت داشت. ابرقدرت دیگر (مسکو) که دهها سال و از 1958 دوست و متحد عراق بود از میان رفته بود. صدّام از بهانه ها و تعرّض نظامی به افغانستان در سال 2001 پند نگرفت. واشنگتن قبلا مسکو را که در افغانستان حضور نظامی داشت با این وعده که اگر از این کشور خارج شود، آن دولت هم به مداخلات خود (از طریق گروههای مستقر در پاکستان) پایان خواهد داد فریب داده و اغفال کرده بود و .... عراق به حد کافی تحلیل گر مسائل و تحولات روز نداشت که صدام را روشن سازند. تحلیل گرانِ نزدیک به دفترِ سران کشورها باید بسیار آگاه، با تجربه، دلسوز و عاری از غرض باشند.
     اظهارات صحّاف نشان می دهد كه در بهار 2003 عراق گرفتار همان شرایطی شد كه ایرانیان در شهریور 1320 (آگوست 1941) آن را لمس كرده بودند و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اعتراض پیگیر مردم رئیس جمهوری را مجبور به کناره گیری و خروج از کشور کرد
Sanchez de lazada
لوزادا Sanchez de lazada رئیس جمهوری وقت بولیوی 18 اکتبر 2003 و در پی 33 روز اعتراض مردم این كشور و به ویژه بومیان بولیوی (اصطلاحا؛ سرخپوستان) به سیاست اقتصاد بازار آزاد او و قصد وی از فروش گاز طبیعی بولیوی از طریق شیلی به غرب، از كنار كناره گیری كرد و از بولیوی خارج شد و با اعضای خانواده و سه تن از وزیرانش به آمریکا رفت که پاره ای از رسانه ها این طرز خروج را «فرار» عنوان داده بودند. وی که در سال 2003 هفتاد و سه ساله بود در دانشگاههای آمریکا تحصیل کرده بود.
    بولیوی که نام آن از اسم «سیمون بولیوار» قهرمانِ لاتین های قاره آمریکا گرفته شده است در طول تاریخ خود ـ از زمان تاسیس در قسمتی از اراضی قبلی «پرو»، و کسب استقلال ـ در بیشتر سالها با ناآرامی و دیکتاتوری رو به رو بود و این وضعیت از زمانی که معلوم شد روی یک تریلیون فوتِ مکعب گاز طبیعی و مقادیری زیاد نفت نشسته است گسترش یافته بود. تا قرن 21 روزنامه نگاران در گزارشهای خود بولیوی را کشوری معرفی می کردند که کمتر از سایر نواحی قاره آمریکا پیشرفت داشته بود.
    در جریان تظاهراتی كه منجر به کناره گیری لازادا شد و گاهی هم توام با خشونت بود دست کم 63 تن كشته شدند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
رسیدن سفینه شوروی به ونوس
«ونرا 4 - Venera 4» سفینه شوروی هجدهم اکتبر 1967 به ونوس Venus رسید و نخستین دستگاه ساخت بشر شد كه از نزدیك از این ستاره مظهر زیبایی اطلاعات به زمین مخابره كرد. طبق این اطلاعات، اطراف ونوس را ابر فراگرفته است. عکس زیر سفیه ونرا - 4 را پیش از فرستادن به فضا نشان می دهد:


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که اریك هونکر Erich Honecker به شیلی رفت ـ گورباچف روس هارا به جایی که 5 قرن پیش بودند بازگردانید ـ نظرات هونکر و پیش بینی های او
Eric Honecker
18 اکتبر 1989 «اریك هونكر Erich Honecker» رهبر وقت آلمان شرقی (جمهوری دمکراتیک آلمان) كه نمی توانست بیش از آن در برابر سیاست های میخائل گورباچف در سازش با غرب و نیز وضعیت پیش آمده از این سیاست ها ایستادگی كند از سمت های حزبی و دولتی خود كناره گیری كرد. کناره گیری او 11 روز پس از برگزاری مراسم 40 ساله شدن جمهوری آلمان شرقی که گورباچف نیز در این مراسم شرکت کرده بود صورت گرفت. ضمن نطق ها و دید و بازدیدهایی که در این مراسم انجام شد، تضاد نظرات گورباچف و هونکر بیش از پیش آشگار و انتقاد این دو تَن از یکدیگر علنی تر شد. هونکر طرف ضعیف تر بود و فشارها بر او بیشتر شد. هونکر بارها گفته بود كه سیاست های گورباچف اشتباه محض است و نه تنها دستاوردهای ـ ولو ناقص ـ سوسیالیسم در طول قرن (قرن 20) را بر باد خواهد داد بلکه روس هارا هم به وضعیت پنج قرن پیش (پیش از وحدت) باز خواهد گردانید که باید از نو شروع کنند و بازگشت آنان به جایگاهی که (از دوران پتر بزرگ) داشتند و حفظ یکپارچگی بسیار دشوار و سخت خواهد بود و احتمالا با تحمل جنگ ـ جنگ اتمی.
    هونکر(1912 – 1994) قبلا گفته بود که اگر مداخله کرملین و آن هم از پشت اطاق های دربسته این کاخ (دور از صحنه و اصطلاحا «ندید») نبود کشورهای اروپای شرقی (اصطلاحا؛ اقمار مسکو) بهتر می توانستند سوسیالیسم را پیاده کنند ـ سوسیالیسم با شرایط کشور و فرهنگ و روانشناسی مردم محل و آغاز آن از کانسومِر سوسیالیسم (بالا بردن استاندارد زندگی، تأمین مواد مصرفی مورد نیاز با بهای تمام شده ـ از تولید به مصرف ـ و استطاعت همگان به خرید مایحتاج، برقراری عدالت اجتماعی، حذف استثمار و تبعیض و ...) باید باشد تا به برابری کامل انسان ها که آرزوی قلبی آنان است بتوان رسید.
     هونکر که از نوجوانی و به خواست پدرش وارد مطالعات و فعالیت های سوسیالیستی (تأمین برابری ها) شده بود و در بیشتر دوران حکومت هیتلر در زندان بود از سال 1971 تا 1989 دبیراول حزب حاکم آلمان شرقی (رهبر کشور) بود. با وجود این، وی نام کمونیست بر این حزب نگذارد و این حزب همچنان نام خود ـ حزب سوسیالیست متحده را حفظ کرده بود. تلاش هونکر بود که آلمان شرقی به عضویت سازمان ملل پذیرفته شده بود. هدف هونکر از این کار این بود که نتوانند آن کشور را منحل کنند. روزی که گورباچف برنامه اصلاحات خود ـ گلاسنوست (فضای باز سیاسی) و پرِسترویکا (تجدید ساختار) ـ را اعلام کرد، هونکر گفته بود که گورباچف نه تاریخ و جغرافیا خوانده، نه روانشناسی می داند و نه هدف از سوسیالیسم را و نمی داند که غرب یک برنامه و هدف سیاسی دارد و آن به گور فرستادن سوسیالیسم مارکسیستی به هر قیمت و انهدام قدرت مسکو و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی است تا دوباره قدرت نشود.
    هونکر در جریان مذاکرات جولای 1989 سران کشورهای متحد مسکو در بخارست، با طرح گورباچف که به این دولت ها که پس از اخراج نیروهای نظامی هیتلر متحد روسیه شده بودند «آزادی انتخاب راه خود» داده شود مخالفت کرد و گفت گورباچف در مذاکرات محرمانه با سران غرب ازجمله ریگن و تاچر فریب خورده و نمی داند که با اجرای این طرح، اروپای شرقی اتحاد با شوروی را تَرک خواهد کرد و به غرب که آماده دادن رشوه به برخی مقامات است خواهد پیوست. سران بلغارستان، رومانی و چک اسلواکی نظر هونکر را تایید کردند.
    هونکر که در دهه 1950 به کنگره حزب کمونیست شوروی دعوت شده بود پس از شنیدن اظهارات خروشچف در تقبیح استالین گفته بود که طلسم شکست و شوروی، دیگر آن نخواهد بود که از 1917 تا آن زمان بود. انقلابیون مرده اند و یا بازنشسته شده اند و فساد دارد بازگشت می کند. وی در بازگشت به برلین، به تشکیل جلسات با مردم و اصحاب نظر (فوروم) در تالار روزنامه آلمان نوین (اِن. دی.) و انتشار نظرات آنان و تفسیر این نظرات پرداخت تا مردم و غیر حزبی ها هم خودرا در حکومت کردن شریک بدانند. [روزنامه چپگرای «اِن. دی» همچنان تا به امروز هر هفته 6 شماره منتشر می کند.].
    در پی انحلال جمهوری آلمان شرقی و تأمین وحدت آلمان که این کشور تا زمان بیسمارک در اواخر قرن 19 وحدت نداشت اشاره کرده بود که به مصلحت مسکو نیست که نظامیان خودرا از آلمان و کشورهای اروپای شرقی بیرون ببرَد زیرا که به وعده های غرب که «ناتو» را از صورت نظامی خارج خواهند ساخت نمی توان اطمینان کرد. روس ها با دادن دهها میلیون کشته به اینجا رسیده اند و نباید با یک وعده، اینجا را تخلیه کنند که راه بازگشت نخواهند داشت مگر با جنگ.
    هونکر که پس از کناره گیری بیمار و بیماری او سرطان کبد تشخیص داده شده بود ناگهان جهت درمان به مسکو رفت. مطبوعات غرب سفر اورا «فرار» تعبیر و زمینه برای تعقیب قضایی او فراهم شد. وی پس از اینکه شنید، در آلمان متهم به کشیدن دیوار تقسیم برلین و دستور تیراندازی به فراریان از این دیوار را داده است، چون به بوریس یلتسین رئیس تازه روسیه اطمینان نداشت و اورا فردی نامتعادل توصیف می کرد به سفارت شیلی در مسکو پناهنده شد و خواست که اورا نزد دخترش (سونیا) به شیلی بفرستند که از دیرزمان شوهر شیلیایی داشت تا از او نگهداری کند. زن هونکر قبلا به شیلی نزد دخترش رفته بود. وی بعدا تصمیم گرفت که از مسکو به آلمان بازگردد و خودرا به مقامات قضایی معرفی کند. پس از بازگشت به برلین، اورا 169 روز زندان کردند ولی قاضی دادگاه پرونده را بَست و اورا آزاد کرد و به شیلی رفت، کمونیست های شیلی از او استقبال کردند و یک سال بعد (26 ماه می 1994) در شیلی از سرطان کبد درگذشت. هونکر تجزیه روسیه ساخت تزارها را در دسامبر 1991 که به تصمیم لنین و با هدف مشخّص به صورت اتحاد جماهیر(عملا نوعی کنفدراسیون) در آمده بود به آن صورت عملی خلاف قاعده و عرف خوانده و گفته بود که روس ها پس از پی بردن به واقعیت و باخت بزرگ خود، آرام نخواهند نشست و آرامش جهان برهم خواهد خورد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
حکمران آمریکایی عراق و تصمیم او به فروش شرکت های دولتی این کشور!
Paul Bremer حُكمران آمریكایی وقت عراق 17 اكتبر 2003 اعلام كرد كه تصمیم به فروش شركت های دولتی عراق به سرمایه گذاران گرفته است و فعلا از شركت های كوچكتر آغاز می كند.



    از آنجا كه حزب بعث (حزب حاکم عراق پیش از افتادن این کشور بدست آمریکا در بهار سال 2003)، یك حزب سوسیالیستی بود، بیشتر شركت های عراق در طول حكومت این حزب به صورت دولتی اداره می شدند و ملّی بودند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
پیاده روی 7 هزار و هشتصد كیلو متری یك زن و شوهر


این زن و شوهر (مارسیا و كن پاورزMarcia & Ken Powers - عکس بالا)، و اینک هر دو در دهه ششم عُمر، 16 اكتبر 2005 پیاده روی 7 هزار و هشتصد كیلومتری خود را به پایان رسانیدند و وارد «پوینت ریزPoint Reyes» در كالیفرنیا (ساحل اقیانوس آرام) شدند.
    آنان 27 فوریه 2005(هفت ماه و 19 روز پیش از رسیدن به مقصد) ازساحل اقیانوس اطلس در ایالت دلیور آمریكا به راه افتاده بودند و در این مدت، پیاده عرض ایالات متحده را پیاده طی كردند. هدف آنان از این سفر پیاده این بوده است كه بدانند لشكركشی های قدیم و مهاجرت ها چگونه بوده و مقاومت خود را هم آزمایش كنند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
تیتر بزرگ صفحه اول روزنامه «عصر ایرانیان» چاپ تهران ـ شماره 15 مهرماه 1396 ـ درصدِ تورُّم و مصاحبهِ این روزنامه درباره آن
بخش بالایی صفحه اول شماره 15 مهرماه 1396 روزنامه «عصر ایرانیان» چاپ تهران و تیتر اول آن درباره درصد تورُّم در آن سال و نیز خبر بازداشت برادر معاون رئیس جمهور که سرنخ برای پژوهشگران خواهند بود. این تورّم و عمدتا ناشی از حجم روز افزون نقدینگی (اسکناس ـ بانک نوت) است. اسکناس یک واژه روس و ریال یک واژه اسپانیایی است. به رغم تورّم 20 درصدی مهرماه سال 1396 (طبق تیترِ عصر ایرانیان)، نرخ سود بانکی به 15 درصد کاهش یافته بود، به عبارت دیگر؛ قدرت خریدِ پولی که در بانک سپرده می شد، به جای آوردن سود، 5 درصد هم ارزش اصل (قدرت خرید) خودرا از دست می داد!:
    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 18 اكتبر
  • 678:   دومین تلاش بنی امیه برای تصرف قسطنطنیه (استانبول) نیز با عدم موفقیت رو به رو شد.
        
        
  • 1892:   نخستین سرویس تلفنی بازرگانی اصطلاحا؛ راه دور میان نیویورك و واشنگتن آغاز بكار كرد.
        
        
  • 1898:   مجمع الجزایر پورتو ریكو Puerto Rico كه تا یک روز پیش از این، یكی از مهاجرنشین های قدیمی اسپانیا در قاره آمریكا بود به تصرف نیروهای نظامی دولت واشینگتن درآمد و یك منطقه از این كشور اعلام شد. کریستوفر کلمبوس (کریستُف کلُمب) در نخستین سفر خود به قاره غربی در 1492 وارد پورتو ریکو (به معنای بندر غنی) شده بود. این جزایر در آنتیل بزرگ ـ در شرق کوبا و دومینیکن واقع شده اند. جمعیت این جزایر وابسته به فدراسیون آمریکا در سال 2020 بالغ بر سه میلیون و 200 هزار تن بود. مردم این جزایر فرهنگ و زبان اسپانیایی را حفظ کرده اند.
        
        
  • 1908:   بلژیك منطقه آزاد كنگو را هم ضمیمه مستعمره آفریقایی خود (کنگوی بلژیک) كرد!. در جریان تقسیم آفریقا میان اروپاییان ـ در نشست های سران اروپا ـ کنگوی بزرگتر به بلژیک و کنگوی کوچکتر (اصطلاح، کنگوی برازاویل) به فرانسه داده شده بود.
        
        
  • 1912:   جنگ اول بالكان میان چند کشور منطقه و عثمانی آغاز شد. در جریان این جنگ و نیز جنگ دوم بالکان، دولت روسیه از بالکانی های همنژاد خود حمایت می کرد.
        
        
  • 1944:   واحدهای ارتش سرخ (ارتش شوروی) در تعقیب ارتش آلمان وارد چِك اسلواكی شدند.
        
        
  • 1944:   به دستور هیتلر در سراسر آلمان یك نیروی میلیشیا به منظور حفظ آرامش و نظم مناطق مسكونی و احتمالا مقابله با عوامل مسلح خارجی و چتربازان متفقین به وجود آمد.
        
        
  • 1960:   دولت امریكا تصمیم به محاصره كامل اقتصادی كوبا گرفت كه از 19 اكتبر (روز بعد) به اجرا در آمده و تا به امروز ادامه یافته، ولی کوبا بر خلاف انتظار واشینگتن، بزانو درنیامده است و به پیشرفت و حفظ آموزش و پرورش و درمان رایگان ادامه می دهد و بازنشستگی عمومی و رفاه برابر در آن کشور برقرار است..
        
        
  • 1991:   شورای عالی آذربایجان شوروی اعلام استقلال کرد. این منطقهِ حدودا ده میلیون نفری از زمان حکومت مادها به پایتختی همدان تا سال 1828 و امضای قرارداد ترکمن چای در قلمرو ایران قرار داشت. صدها سال پیش از میلاد. یک دسته از سیستانی ها که در فرارود زندگی می کردند به شمال ارس مهاجرت کردند و دسته دیگرشان به سیستان که نام سیستان از آنان گرفته شده است. چندی پس از انقلاب بلشویکی روسیه و تقسیم قلمرو آن (روسیه تزاری) به چند جمهوری متحدِ کمونیستی (جمهوری ساختگی)، مناطق شمال شرقی رود ارس به مرکزیت شهر باکو نیز یکی از آن جمهوری ها شد که بلشویک ها با هدف بلعیدن آذربایجان ایران، نام جمهوری آذربایجان بر آن نهادند. مردم این منطقه فرهنگ ایرانی را از دست نداده و شیعه هستند.
        
  • 2007:   در مسیر بی نظیر بوتو از فرودگاه کراچی به اقامتگاه که از خود تبعیدی 8 ساله در انگلیس و امارات عربی به وطن بازگشته بود، اسکورت او هدف دو انفجار انتحاری قرارگرفت و حدود 150 تن کشته و 500 نفر دیگر مجروح شدند، ولی به بانو بی نظیر که در خودرو ایستاده و به انبوه استقبال کنندگان پاسخ می داد آسیب نرسید. در این رویداد شماری پلیس نیز کشته شدند.
        
  • 2015:   جمال القیطانی روزنامه نگار نام آشنای مصر و زمانی طولانی سردبیر «اخبار الادب» در 70 سالگی درگذشت. ابتکار انتشار هرکتاب در هر گوشهِ جهان به صورت خبر از اوست. به باور او هر کتاب درس و آموزش می دهد و خلاصه و چکیده ای از مطالب آن در همان روزهای اول انتشار باید روزنامه ای شود و اگر مؤلف در دسترس باشد مصاحبه با او. انتشار یک کتاب هم «خبر روز» است.
        
  • پیام‌های تازه
    درد دل شنیدنی و عبرت آمیز یک بانوی استرالیایی ـ نیوزیلندی، از چگونگی ورود به روسپیگری تا اینک مبارزهِ سرسختانه با آن
  •   یک مخاطب این «تاریخ آنلاین برای ایرانیان» 17 اکتبر 2017 در یک ایمیل طولانی مطلبی عبرت آموز ارسال داشته و خواسته است که عینا درج شود تا در «تاریخ» بماند و آیندگان درباره وضعیت جهان امروز قضاوت کنند. مخاطب عکس بانوی مورد نظر را هم به ضمیمه ایمیل خود ارسال کرده است. متن مطلب دریافتی ـ بدون کم و زیاد کردن از این قرار است:
        
        بی بی سی فارسی 14 اکتبر 2017 (22 مِهرماه 1396) گزارشی زیر عنوان «من روسپی‌ بودم اما با قانونی‌شدنِ آن مخالفم» منتشر کرده بود که از یک مسئله جهان امروز پرده بر می دارد و ضمن بیان سرگذشت یک زن، درس عبرت می دهد.
        این رسانه دولتی انگلستان گفته است که بانو «سابرینا والیس» سال ها از عُمر خود را در نیوزیلند به روسپی‌گری گذرانده است. او مدت‌ها برای قانونی شدن تَن فروشی فعالیت می‌کرد، اما وقتی که خواست‌های این کَمپین محقّق شد، نظرش تغییر کرد!. او حالا معتقد است کسانی که عامل روسپی‌گری می‌شوند و یا آن را گسترش می دهند باید محاکمه و مجازات شوند و از صاحبان روسپی خانه ها و دلالانِ آوردن زن به این مراکز به عنوان استثمارگر و برده فروش نام می برَد.
        به گفته بی بی سی فارسی، سابرینا والیس ۱۲ ساله بود که پدرش خودکشی کرد. این پیشامد زندگی او را زیر و رو کرد. دو سال بعد، مادرش دوباره ازدواج کرد و بر مسائل او افزود. پس از این ازدواج، خانواده سابرینا از استرالیا به شهر ولینگتون در نیوزیلند ـ کشور انگلیسی زبان دیگر در منطقه اقیانوس آرام جنوبی ـ رفتند.
         سابرینا ‌گوید: خیلی اندوهگین بودم، زیراکه ناپدری‌ام فردی خشن بود و من در خانه و جامعه، هم‌صبحت نداشتم. دلم می‌خواست رقصنده شوم و در کلاس بالهِ‌ مدرسه شرکت کردم. یک روز که از مدرسه به خانه می‌رفتم، مردی به من پیشنهاد داد که حاضر است برای خوشگذرانی با من، ۱۰۰ دلار بپردازد. نمی دانم که چه عاملی در مغزم باعث شد که با این مرد بروم.
         او افزود: بعدا به شهر اوکلندِ نیوزیلند فرار کردم و در این شهر در مسافرخانهِ ویژه جوانان (که ارزانتر بود)، اطاق گرفتم. مسافرخانه نزدیک خیابانی است که روسپی ها در آنجا رفت و آمد و خانه دارند. یک روز که به خیابان رفته بودم تا از یک تلفن عمومی (سکه ای) به یک آشنا تلفن کنم، پلیس مرا به گمان اینکه روسپی هستم مورد سئوال و جواب قرار داد و با من به مسافرخانه آمد و جامه دانم را بازرسی کرد و چیزی نیافت، بازرسی بدنی کرد و رفت. این ماجرا، روسپی گری را به سرم آورد و نیز این اندیشه که اگر بی‌پول شوم، شب‌ها باید توی خیابان‌ها بخوابم و .... بازرسی بدنی‌‌ام را توسط پلیس بیاد می آوردم و یکبار با خودم گفتم، روسپی باشم یا نباشم، اگر بی پول شوم و بخواهم در اینجا بمانم وضعیت همین است. یک روز به خیابانِ مجاور مسافرخانه که روسپی ها در آنجا رفت و آمد و سکونت دارند رفتم و از یکی از زنان آنجا اطلاعات گرفتم. این زن طرز کار و قیمت‌ها را به من گفت. او که مدتی این کاره بود خیلی مهربان بود و همه راز و رموز کار را به من گفت.
        سابرینا گفت که پس از دو سال کار روسپی گری، عضو «انجمن روسپیان نیوزیلند» در کرایست‌چرچ شد. او ‌گوید: آرزویم این بود که کسی به من کمک کند تا روسپی‌گری را کنار بگذارم. در انجمن روسپیان به من می گفتند که این کار هم شغلی است مثل شغل‌های دیگر که برای من نوعی تشویق به ادامه آن بود. انجمن از حامیان کَمپینی بود برای قانونی شدن کامل کسب و کار تَن فروشی در نیوزیلند و سرانجام، روسپیگری در سال ۲۰۰۳ قانونی شد. اما، خیلی زود از قانونی شدن آن نگران شدم و نظرم عوض شد زیرا که این قانون، تنها به سود پااندازان و دلالان بود و افزودن بر شمار روسپیان و وارد ساختن زنان بیشتری به این کار، گسترش برخی بیماری ها، افسردگی و کاهش ازدواج و .... پس از قانونی شدن، کار حتی به خرید و فروش برخی زنان بویژه زنان ناآگاه، ساده، مستمند و مشکل دار رسید. با قانونی شدنِ کسب و کار سِکس، حتی برای انجام نوع کار و صرف وقت قیمت تعیین شد. پس از قانونی شدن، معاملات صاحبان روسپی خانه ها با دلالان و پااندازان به صورت علنی و تمام عیار درآمد و تلاش دلالان برای یافتن زن تازه جهت روسپی شدن ده چندان و علنی شد و روسپیان به صورت نوعی برده سکس در آمدند.
        سابرینا که اینک ۴۰ ساله است می گوید که یک روز در یکی از روسپی‌خانه‌های ولینگتون زن جوانی را دید که از اطاق بیرون آمده بود، دچار حمله عصبی و هراس بود، می‌لرزید و گریه می‌کرد، نمی‌توانست به راحتی و وضوح حرف بزند. ولی، مدیر روسپی خانه سرش داد ‌کشید و ‌گفت برگرد به اطاق!.
        سابرینا گفت: روز بعد ماجرا را برای انجمن روسپیان ولینگتون بیان کردم و پرسیدم که چه کار می‌توانیم در این باره بکنیم که کوچکترین توجهی به حرف من نکردند، و من هم انجمن را ترک کردم و از این زمان بود که یکی از مخالفان قانونی‌شدن روسپی گری شده ام، روسپی گری را کنار گذاشتم و در جستجوی یک زندگانی تازه به گُلد کوست در کویینزلندِ (استرالیا) نقل مکان کردم و آنلاینی با زنان فمینیست که مخالف قانونی‌شدن تجارت سِکس هستند همکاری می کنم تا پارلمان های کشورها و مقامات مربوط متوجه واقعیت ها و مضار این کار شوند. فمینیست ها و مخالفان روسپی گری هم دلالان و پااندازان (قوّادان) را عامل گسترش روسپی گری و نیز استثمار زنان ساده و ناآگاه و یا مستمند می دانند.
        سابرینا که با گروهی از زنان، سازمانی به نام «فمینسیت‌های رادیکال استرالیا» تأسیس کرده است و مبارزه می کند از بیان گذشته اش به خاطر پندآموزی، آگاهی و اجتناب زنان دیگر اباء ندارد. او می گوید که روسپی گری، نه تنها انواع بیماری های جسمانی و آمیزشی را شیوع می دهد بلکه زنان آلوده به تَن فروشی را بیمار روانی می کند و پشیمانی و ندامت بعدی دردآور تر است. این زنان که در جوانی استثمار می شوند، اواخر عمر که زیبایی را از دست می دهند با فقر و بدبختی و مرض دست بگریبان خواهند بود و در تنهایی خواهند مُرد.
        
    سابرینا والیس






  •  

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com