Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
16 ژانويه
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 



 


   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 16 ژانويه
ايران
بركناري رشيدالدين فضل الله و قتل او
16ژانويه سال1317 ميلادي ابوسعيد بهادر ايلخان مغولي ايران رشيد الدين فضل الله همداني مورخ و پزشك معروف رااز وزارت بركنار كرد و يك سال بعد مقتول ساخت. مخالفان اين مورخ كه جامع التواريخ از تاليفات اوست از او نزد ايلخان بد گويي، و حتي وي را متهم به مسموم كردن «الجايتو» ايلخان پيشين كرده بودند. قتل رشيدالدين بسيار ظالمانه بود؛ او را با شمشير به دو نيم كرده بودند. رشيدالدين در طول وزارت خود كوشيده بود كه مقامات كشوري را به اصحاب قلم و طبقه باسواد بدهد از جمله حمدالله مستوفي را متصدي امور منطقه قزوين تا زنجان كرده بود.
مشارکت نيروي هوايي ایران در تامین یکپارچگی کنگو
26 ديماه 1341 (16 ژانويه 1963 و درست دو سال پس از قتل پاتریس لومومبا قهرمان استقلال طلبی آفریقائیان) به درخواست دبيركل وقت سازمان ملل، ارتش ايران يك اسكادران از شكاري ــ بمب افكن هاي خود مركب از شش جت را براي پايان دادن به تجزيه طلبي موسي چومبه و تامين يكپارچگي كنگو فرستاد. پس از دو قرن، اين نخستين بار بود كه نيروهاي مسلح ايران در خارج از مرزهاي كشور وارد عمليات نظامي مي شدند. به تصميم سازمان ملل، فرودگاه «كل وزي» در ايالت جدا شده كاتانگا بمباران و غير قابل استفاده شد و محل استقرار نيروهاي چومبه و مزدوران اروپايي او به فرماندهي «مايك ديوانه» در اليزبت ويل و جادوت ويل بمباران و راه براي ورود واحدهاي زميني سازمان ملل هموار گرديد، چومبه به خارج فرار كرد و تجزيه كنگو كه به خاطر معادن الماس آن بود (به آن صورت) پايان يافت. تجزيه طلبي چومبه به تحريك و خواست كمپاني هاي خارجي الماس صورت گرفته بود. قبلا هم دولت ايران دو گروه پزشگ نظامي به خواست سازمان ملل به كنگو فرستاده بود.
روزی که شاه رفت ـ تکرار تاریخ ایران ـ چند نظر درباره انقلاب 1978 ایران
صالحيار

بیست و ششم دي ماه 1357(شانزدهم ژانويه سال 1979) و يك روز پس از راي مثبت سنا به نخست وزيري شاپور بختيار، همچنانكه انتظار مي رفت شاه و بانویش ايران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتني كه بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود.
    هلي كوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلي كوپتر نظامي اسكورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقر وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال هایزر درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید!. این تبادل نظرها روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پيش از خروج شاه، ژنرال قره باغي رئيس وقت ستاد مشترك نیروهای مسلح در مصاحبه اي اطمينان داده بود كه ارتش كودتا نخواهد كرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند که موفق نشدند.
    رادیو ایران همان روز به نقل از یک مقام دربار گفت که شاه برای مرخصی و درمان کشوررا ترک گفته است ولی غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات تیتر زده بود که «شاه رفت».
    پیش از خروج شاه از وطن، راديو مسكو گفته بود: ... و از آنجا که سران ارتش ايران موظف به اطاعت از تصميمات يك ژنرال آمريكايي (ژنرال هايزر) شده اند كه در تهران مستقر شده و تماس مستقيم با كاخ سفيد واشنگتن و فرماندهان نيروهاي سه گانه ايران دارد وقوع هرگونه تغییرات در ایران ـ عکس وضعیت 28 امرداد ـ محتمل است. متعاقب اين گفتار راديو مسكو، در تهران يك سرهنگ آمريكايي «مرده» يافت شده بود كه در آن روز معلوم نبود مقتول شده و يا اينکه خودكشي كرده بود!. روز پيش از آن نيز در شهر کرمان يك مقام آمريكايي به نام «مارتين بركويتس» كشته شده بود. در جریان انقلاب، حزب توده و گروههای کمونیستی دیگر وسیعا فعال شده بودند.
    غلامحسين صالحيار سردبير وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندكي پس از خروج شاه از تهران اين روزنامه را با اين تيتر سراسري: «شاه رفت» كه از پيش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجديد چاپ مي شد و هر نسخه يك توماني آن تا پنجاه تومان به فروش مي رسيد. در آن روز كه هنوز ارتش، پليس و ساواك به وضعيت سابق باقي بودند و دولت منصوب از سوي شاه قدرت را به دست داشت و بيم از آن بود (كه در صورت شکست خوردن دولت شاپور بختيار) ارتش با كودتا زمام امور را به دست گيرد و شاه را باز گرداند، زدن چنين تيتري يك ريسك بزرگ بود و جرات، دلاوري و از جان گذشتگي زياد لازم داشت. در آن زمان حسين شمس ايلي و علي باستاني دو معاون سردبيري روزنامه اطلاعات بودند. علي باستاني کمتر از دو ماه پس از پيروزي انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعدا هم مدتي را در بازداشت گذرانيد. وي پس از اخراج شدن از روزنامه اطلاعات، خود را خانه نشين ساخت و به روزنامه نگاري بازنگشت. علي باستاني از سال 1336 هجری در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبير بود. حسين شمس که به مدت 14 سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار 1359 همانند ديگر اعضاي تحريريه از کار اخراج گرديد ولي چند سال بعد به دنياي روزنامه نگاري باز گشت. وي يکي از روزنامه نگاران ماهر و حرفه اي وطن بشمار مي آيد.
     در آن زمان در ايران هنوز كار حروفچيني به صورت سربي (لاينو تايپ) انجام مي گرفت و تهيه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادين صفحه سازي و سپس زير پرس قرار دادن و به صورت صفحه استوانه اي شكل فلزي در آوردن و به ماشين چاپ بستن وقت گير بود و صالحيار كه رفتن شاه را از چند روز پيش از آن پيش بيني كرده بود تهيه اين تيتر فوق العاده درشت را به استاد عباس مژده بخش مدير صفحات سفارش داده بود. صالحيار براي قبولاندن اين تيتر به شوراي دبيران روزنامه استدلال كرد كه هدف از نوشتن اين دو كلمه به اين درشتي اين است كه نظاميان پايين دست اطمينان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب كار، از تيراندازي به مردم خودداري كنند و هدف عمده او جلوگيري و دست كم كاهش قتل ايراني به دست ايراني است. باوجود اين استدلال، وي براي جلوگيري از مخالفت احتمالي بعضي دبيران تحريريه مجبور شد نهيب بزند. اين تيتر سبب شد كه نظاميان از بازگشت شاه مايوس شوند و بيش از گذشته به انقلابيون به پيوندند. تصوير اين صفحه و ترجمه و تفسير تيتر آن در فصل «تاثيرگذاري رسانه ها» در تاريخ عمومي مطبوعات آمده است. سه روز پيش از رفتن شاه از تهران، در پاريس آيت الله خميني براي اداره امور كشور شوراي انقلاب اسلامي تشكيل داده بود و انتصاب شاپور بختيار را (که مورد قبول واشنگتن بود) غير قانوني اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ايران، انقلاب پيروز و پنجاه روز بعد رفراندوم تغيير نظام برگذار شد.
     صالحيار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشستن فوت شد بدون اين كه از اين كار او كه كاهش خونريزي و تخريب و كاستن از فاصله انقلاب تا پيروزي بود سخني به ميان آيد، حتي پس از مرگش. روزنامه نگاران ایران پس از کناره گیره دولت تمام ـ نظامی ژنرال ازهاری به اعتصاب 62 روزه خود پایان داده بودند. روزنامه های ایران در طول انقلاب و تا چند ماه پس از آن در کنترل کمونیست های سابق بودند.
    سه روز پيش از رفتن شاه از تهران، در پاريس آيت الله خميني براي اداره امور كشور شوراي انقلاب اسلامي تشكيل داده بود و انتصاب شاپور بختيار را (که طبق نوشته ها؛ مورد قبول واشنگتن بود) غير قانوني اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ايران، انقلاب پيروز و پنجاه روز بعد از آن، رفراندوم تغيير نظام برگزار شد.
     شاه و دولت او از دیماه 1356 با اعتراض و اعتصاب مردم که هر روز هم گسترش بیشتری می یافت رو به رو و هر اقدام آنان و مشاوران داخلی و خارجی شان برای آرام کردن اوضاع به شکست می انجامید از جمله اصلاح تقویم کشور، وعده آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات آزاد، لغو تصمیم به ساخت قمارخانه (کازینو)، ... و نیز اعمال خشونت؛ اعلام حکومت نظامی در هفدهم شهریورماه 1357 و همان روز تیراندازی به تظاهرکنندگان در میدان ژاله (تهران) و روی کار آوردن یک دولت تماما نظامی در نیمه آبان آن سال.
     ایجاد وحدت مساعی میان مخالفان سلطنت از ملی گرا و چپگرا تا مذهبی و شکست اقدامات دولت شاه برای برقراری آرامش باعث شده بود که متحدان خارجی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر وقت دولت لندن و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از ادامه حمایت از او دست بردارند.
     شاه درنیمه اول دیماه به هر چهره شناخته شده که برای قبول ریاست دولت متوسل شد پاسخ رد شنید جز شاپور بختیار که انتصاب او مورد تایید رئیس جمهور وقت آمریکاهم بود. بختیار به شرط خروج [موقت] شاه از کشور که کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز همین نظر را داشت قبول نخست وزیری کرده بود. با انتصاب بختیار (که چند سال بعد در فرانسه ترور شد) کار موسسات و قبل از همه روزنامه ها از سرگرفته شد. ولی برغم خروج شاه از کشور تظاهرات و مخالفت ادامه یافت که بختیار هواداران خودرا به انجام تظاهرات موافق دعوت کرد و میان دو دسته تظاهرکننده زد و خوردهایی صورت گرفت. چند روز پس از رفتن شاه از کشور، بختیار بر پایه محاسباتی (که چگونگی آن هنوز به دست نیامده است) با بازگشت آیت الله خمینی به کشور موافقت کرد و وی اول فوریه پس از 14 سال تبعید به وطن بازگشت و 11 روز بعد انقلاب به پیروزی رسید و ....
    دوران آوارگي شاه از لحظه پیروزی انقلاب (11 فوریه 1979) تا پايان عمرادامه يافت. شاه مبتلا بسرطان از سال 1973، در دوران آوارگي در كشورهاي مختلف و در سايه ترس از ترور و يا دستگيري و تحويل داده شدن به ايران براي محاكمه بسر مي برد و سرانجام در تابستان 1359(1980 و در آستانه جنگ عراق با ایران) بر اثر همان بيماري در يك بيمارستان نظامي مصر درگذشت و دریک یک مسجد در قاهره مدفون شد. در یک مورد، ورود شاه به نیویورک جهت درمان باعث تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان آن و مآلا قطع کامل روابط دو کشورشد. با این قطع روابط و اعلام شدن آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و کنار رفتن مهدی بازرگان؛ قول و قرارهای خصوصی و محرمانه پیش از انقلاب به فنا رفت و دست آمریکا مستقیما از ایران کوتاه شد و ....
    انقلاب ایران به عنوان یک رویداد چشمگیر قرن 20 و نتایج ناشی از آن و تداوم تحولات، تغییرات و مسائل مورد توجه تاریخنگاران و پژوهشگران حرفه ای (بیطرف) بوده ولی محصول این پژوهش ها به صورت دقیق و کامل انتشار نیافته و جادارد که درباره تحولات سالهای 1978 و 1979 ایران پژوهش علمی به روش تحقیق در تطور تاریخ ادامه یابد. در این زمینه آنچه که تاکنون انتشار یافته همانا تفسیر گزارش های روز و مصاحبه با ارباب تحقیق، اصحاب نظر و مورخان بوده است.
     برخی از محققین، این انقلاب را نتیجه روزافزون بودن شکاف میان فقیر و غنی در ایران و تبدیل کشور به یک جامعه طبقاتی مخصوصا در دهه 1970 (دهه 1350 هجری) و به موازات افزایش درآمد ایران از صدور نفت بیان کرده اند که شماری کم (یک اقلیت نسبتا کوچک ـ خواص) روی ثروت ها و مقامهای کشور دست گذارده بودند و دیگران با هراندازه معلومات، آگاهی، شایستگی و مهارت به این ثروتها و مقامها (معاملات دولتی، وکالت مجلس، انتشار نشریه و ...) دسترسی نداشتند و به تدریج ناله هایشان تبدیل به فریادشد و شاه این فریاد را نشنیده گرفت تا دست کم با تغییرات و اصلاحات نسبی در سیستم موافقت کند ... و این فریادها در سال 1357 (1978 میلادی) توفان شد و .... شاه باور نمی کرد که در جهان نیمه دوم قرن بیستم یک کشور و آن هم ایران دارای نظام مذهبی شود و درنتیجه همه ترس او از کمونیست ها بود و بارها این بیم را علنی ساخته و به دولت واشنگتن نیز منتقل کرده بود. شاه ملی گرایان را شماری سالخورده که با اصل سلطنت مخالف نیستند می دانست. به باور یک مفسر آمریکایی، شاه مردی خداترس بود که به شعائر اسلامی احترام می گذارد. این تفسیرنگار در دهه 1960 با شاه دیدار کرده بود.
     پاره ای دیگر از پژوهشگران نوشته اند که ورود و گسترش فرهنگ غرب در ایران و برخورد دو فرهنگ (مخصوصا در محله های مذهبی تر شهرها و مناطق روستانشین) و قضاوت شاه و دولتش تنها برپایه زندگانی و خواست ساکنان شمال شهر تهران نارضایی توده مردم را برانگیخته بود و منتظر فرصت برای بروز مخالفت بودند.
     به باور جمعی دیگر، انقلاب ایران ریشه در بپاخیزی ژوئن 1963 (خرداد 1342) داشت و درحقیقت دنباله آن بود ولی شاه به جای توجه به خواستهای بپاخاستگان آن سال، به راه خود ادامه داد. حال آنکه عقل سلیم حکم می کرد که انگیزه آن بپاخیزی و شعارهایش را تحلیل و مورد توجه (نصب العین) قرار می داد. رویدادهای بعد از 12 ژوئن 2009 (22 خرداد 1388 و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری) هشداری آشگار به سران جمهوری اسلامی بوده است که خواستها را بشنوند و ترتیب اثر دهند و براهی نروند که دولت شاه رفت. تفاوت آنان با شاه این است که دولت شاه دشمن خارجی اینچنانی نداشت، دولت شوروی با شاه اختلاف نظر عقیدتی داشت نه خصومت. در دهه یکم قرن 21 و با این گسترش وسائل اطلاع رسانی،جهانیان از درد و شادی و نظرات یکدیگر آگاهند و واکنش نشان می دهند و ....
    برخی از تاریخنگاران نوشته اند: در دهه 1970 (دهه 1350هجری) به همان اندازه که درآمد ایران از نفت افزایش می یافت؛ اعیان و اشراف (خواص) توانمندتر و طبقه نادار و روستائیان فقیرتر و ضعیفتر می شدند و طبقه متوسط بی خیال از این گسترش جدایی ها به خوشگذرانی و لوکس کردن وسایل زندگانی سرگرم بود و تاریخ ایران بسرعت به تکرار وضعیت اواخر عهد ساسانیان (نیمه اول قرن هفتم میلادی) می پرداخت که همانا «فلسفه تاریخ» است و ایران در طول زمان چندبار آن را تجربه کرده است. شاه به دلیل بیماری سرطان و تنگ شدن حلقه محاصره او توسط خواص واقعیت هارا لمس نکرد و مانع از تکرار تاریخ نشد و چون می دانست که عمری نخواهد داشت در طول انقلاب هم تنها به روز قیامت و مجازات الهی توجه داشت و وظیفه کشورداری یعنی حفظ جان، مال، امنیت و حیثیت اتباع را فدای آن کرد و ....
     چند تاریخنگار بخشی از علل ناآرامی های یک دهه آخر عمر نظام سلطنتی ایران را تحریکات و سیاست های برخی از قدرتهای وقت که بیشترشان هم بظاهر دوست دولت شاه بودند برنگاشته و دلایلی برای اثبات این تز خود ارائه داده اند. به باور این تاریخنگاران، کثرت دانشجویان ایرانی در مدارس عالی آمریکا و اروپای غربی و نزدیک شدن اعضای کنفدراسیون دانشجویان به جیمی کارتر و مشاورانش و بدگویی از شاه نظر رئیس جمهور وقت آمریکارا که یک دمکراسی دوست لیبرال است نسبت به شاه و دولتش تغییر داد. در سالهای دهه 1970 (1350 هجری) دهها هزار جوان ایرانی با استفاده از گران شدن مستغلات در ایران (تا صد برابر) و ثابت ماندن ارزش ریال نسبت به دلار (یک دلار = هفت تومان) و آزادی فروش ارز در بانکهای ایران برای تحصیل به آمریکا آمده بودند و چون عمدتا از خانواده های «ورکینگ کلاس» ایران بودند خیلی زود جذب انجمن ها و گروههای دانشجویی مخالف دولت متبوع و ازجمله انجمن دانشجویان مسلمان، مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و ... شدند و با راه انداختن تظاهرات ضد شاه و شعار نویسی، مصاحبه و حتی مراجعه خانه به خانه نظر آمریکاییان را نسبت به شاه تغییر دادند و سه مورد تظاهرات وسیع آنان در نوامبر 1977 در شهر واشنگتن (کاخ سفید)، نیویورک و پاریس کار شاه را ساخت و این، آغاز پایان کار او بود. بسیاری از این دانشجویان درجریان انقلاب و یا ظرف یکی دو سال اول (1979 و 9 ماه از سال 1980) به ایران رفتند و چون وضعیت را مطابق میل خود ندیدند عمدتا به کشور محل تحصیل بازگشتند و ماندگار شدند و با استفاده از قوانین مهاجرت محل اقامت بستگان خودرا هم آوردند و اینان بستگان دیگر و این تسلسل تا به امروز ادامه یافته و شمار ایرانیان مهاجر در سراسر جهان ظرف سه دهه گذشته، طبق یک برآورد بالغ بر 5 میلیون می شود که چون تابعیت ایران را لغو نکرده اند تبعه جمهوری اسلامی هم بشمار می آیند و قسمتی از آمار نفوس ایران را تشکیل می دهند.
     کثرت فارغ التحصیلان مدارس عالی ایران ازجمله دانشگاه آزاد که کار مناسب تحصیلات خود پیدا نمی کنند مسئله جاری جمهوری اسلامی شده و بخشی از شرکت کنندگان در تظاهرات شش ماه آخر سال 2009 را همین فارغ التحصیلان و دانشجویان تشکیل می دادند.
عکس قسمت بالاي صفحه اول روزنامه اطلاعات26 دي ماه 1357

در قلمرو انديشه
نگاهي كوتاه به انديشه و كارهاي جمال عبدالناصر به مناسبت زاد روز او
15 ژانويه زاد روز جمال عبالناصر رهبر فقيد مصر و صاحب فرضيه « ناصريسم » بود كه در سال 1918 به دنيا آمد و 52 سال عمركرد.
     وي مشكلات جهان عرب را نتيجه مداخله نيروهاي استعمار و در صدر آنها انگلستان و نيز روحيه سازشكارانه مقامات عربي و وجود نفاق ميان آنان و ادامه نظام ارباب و رعيتي و نا آگاهي وعقب ماندگي عمومي مردم منطقه مي دانست و با ارائه يك ايدئو لوژي كه تركيبي از سوسياليسم معتدل و وفاداري ملي و وحدت عربي بود به سلطنت و نفوذ انگلستان در مصر پايان داد ، آبراه سوئز و بسياري از موسسات مصر را ملي كرد و مالكيت اراضي كشاورزي را محدود ساخت، با سوريه جمهوري متحد عرب را به وجود آورد ، به پيروزي كودتاي ضد سلطنت در عراق كمك كرد ، به مبارزه بي امان با نظام موروثي در يمن ادامه داد ، سد اسوان را در مصر بدون كمك غرب ساخت و با در پيش گرفتن سياست « قرار دادن شوروي در برابر غرب در مصر» در جنگ سال 1956 با انگلستان ، فرانسه و اسرائيل چيزي را از دست نداد . چون طعم ضعف نظامي اعراب را در جنگ سال 1948 با اسراييل به عنوان يك افسر جزء چشيده بود تا توانست به تقويت بنيه نطامي مصر پرداخت .
    
ناصر هنگام ملاقات با« چه گوارا » درقاهره

ناصر از موسسان جنبش غير متعهد در جهان است . وي كه از دوستداران دكتر مصدق بود شديدا با شاه مخالفت داشت و سياست هاي اورا كمك به سلطه غرب بركل خاورميانه و استثمار منابع طبيعي اين منطقه از جمله نفت مي دانست و بارها شاه را متهم كرده بود كه خاور ميانه را صحنه رقابت شرق و غرب كرده و سهم بزرگي در انتقال جنگ سرد دو ابرقدرت به اين منطقه داشته است.
    ناصر كه كار نظامي اش را به عنوان ستوان در سودان تحت سلطه انگلستان آغاز كرده بود و از اين وضعيت متاثر شده بود با چند افسر ديگر جنبش « افسران آزاد » را پايه گذاري كرد و همين جنبش در ژوئيه سال 1952 با يك كودتاي بدون خونريزي به عمر سلطنت كه به زعم او عامل استعمار بود پايان داد . وي كه در جريان كودتا در پس پرده عمل مي كرد در سال 1954 نخست وزير و بعدا رئيس جمهوري مصر شد و دست به اصلاحات اجتماعي و اقتصادي زد و جمعيت اخوان المسلمين را از سر راه خود برداشت و درهمين سال نيروهاي انگليسي را از مصر بيرون كرد . در سال 1955 به عنوان يكي از موسسان جنبش غير متعهد به «نشست باندونگ » رفت . وي كار پياده كردن سوسياليسم را در مصر از سال 1956 پس از تصويب قانون اساسي تازه آغاز و به بلوك شرق نزديك شد. در 26 ژوئيه همين سال آبراه سوئز را ملي كردكه باهجوم نيروهاي انگلستان ، فرانسه و اسرائيل به كشورش رو به رو گرديد. اخطار مسكو كه به كمك مصر نيرو خواهد فرستاد و ميانجي گري امريكا به اين حمله سه جانبه پايان داد.
    دكترين سياسي ــ اجتماعي او كه به « ناصريسم » معروف شده است بر پايه رد سلطه غرب و حتي دريافت كمك از غرب ، تامين عدالت اجتماعي ، ناسيوناليسم و وحدت عربي ، سوسياليسم مطابق درك اعراب و آگاهانيدن هرچه بيشتر توده هاي عرب بود . ناصر در اجراي همين دكترين به تاسيس خبرگزاري خاورميانه دست زد كه رسانه هاي عربي را از خبرگزاري هاي غربي كه به زعم او اخبار را در جهت منافع خود دستچين و تنظيم مي كردند دست زد . وحدت با سوريه را به اميد پيوستن ساير كشورهاي عربي به آن انجام داد و اتحاد سوسياليست را براي اجراي طرحهاي خود تاسيس كرد و به تدريج به ياري جنبش هاي رهايي بخش كشورهاي افريقايي روي آورد و به صورت يك قهرمان ملي اعراب در آمد كه شكست نظامي در جنگ شش روزه سال 1967 به اعتبار او لطمه زد و تاثير اين شكست برروحيه و وضعيت مزاجي اش باعث شد كه نهايتا در 28 سپتامبر سال 1970 بر اثر حمله قلبي فوت شود.
در قلمرو رسانه‌ها
سالروز در گذشت پدر عكس خبري ؛ مردي كه نوشتن با دوربين را رواج داد
15 ژانويه سالروز درگذشت « متيو بريدي » پدر عكس خبري است كه در سال 1896 در 72 سالگي در گذشت . وي با اين عمل ، حرفه روزنامه نگاري را تكميل كرد.
     متيو كه با تشكيل يك گروه عكس ، جنگ داخلي امريكا را پوشش داد گفته است كه بعضي روزنامه نگاران با قلم مي نويسند و پاره اي ديگر با دوربين و فرق در اين است كه نوشته با قلم را مي توان تحريف كرد و عكس را نه . پس، عكس عين حقيقت را منعكس مي كند ؛ زيبا يا زشت . فرق ديگر اين است كه نوشته نياز به سواد خواندن دارد و درك عكس به سواد و دانستن زبان خاص نياز ندارد ، يك زبان بين المللي براي باز گو كردن حقايق است كه هر كس مي تواند آن را درك كند . يك عكس تنها مي تواند داستاني را بيان كند كه اگر به رشته تحرير در آيد يك كتاب قطور خواهد شد. يك كتاب عكس را مي توان در كمتر از يك ساعت خواند ، ولي همين كتاب اگر به صورت «نوشته» باشد دست كم يك هفته وقت مي گيرد و مطالب آن هم خيلي زود هم از ذهن خارج مي شود ؛ تازه تاثير عكس را كه يك سند غير قابل انكار است ندارد. به همين دليل متيو «روزنامه نگار با دوربين » را از ساختن صحنه منع كرده و آن را خيانت به حرفه روزنامه نگاري خوانده است كه مرتكب، سزاوار اخراج از اين حرفه است.
    متيو كه صحنه هاي دلخراش جنگ كريمه اورا به فكر ابداع حرفه عكس خبري انداخت در جريان جنگ خونين و پرتلفات داخلي آمريكا كه نوعي برادر كشي بود از افراد گروه خود خواسته بود كه صرفا سراغ گرفتن عكس از افسران و ژنرالها و رژه سربازان نروند ؛ از خرابيها ، چاله هاي انفجار ، اجساد رهاشده و زخمي ها عكس بردارند تا هركس كه آنها را مشاهده كند از هر جنگي متنفر شود و عمر جنگ پايان يابد.
    با همين فكر ، وي عكسهايش را در سر چهار راههادر ويترين قرار مي داد تا تنفر عمومي از جنك برانگيخته شود . عكسهاي متيو به صورت كتاب در آمده و در هر موزه يك تالار را به خود اختصاص داده است . جنگ داخلي آمريكا در سال 1865 پايان يافت.
    «متيو بريدي » كه در سال 1823 در ايالت نيويورك به دنيا آمده بود به تكميل دوربين عكاسي و پيشرفت فن چاپ عكس و عكسبرداري و هنر پرتره برداري كمك بسيار كرد.
    
    نمونه هايي از عكسهاي خبري متيو بريدي از جنگهاي داخلي آمريكا :
    
    
انبوه مجروحان جنگ داخلي امريكا در بيمارستان

يك سرباز جنوبي در كنار يك سرباز مجروح شمالي


    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
شهر ريچموند پايتخت جنوبي ها به صورت ويرانه


    

    
مقاله روزنامه نگار نبايد« ترتيب داده شده از قبل» و القاء و يا به خواست شخص ثالث باشد
15 ژانويه 2005 اف سي سي ( كميسيون ارتباطات فدرال) كه يك مجمع رسيدگي به امور راديو ـ تلويزيونها ، اينترنت و مخابرات در آمريكاست كار رسيدگي به پول گرفتن « آرامسترانگ ويليامز » روزنامه نگار آمريكايي از وزارت آموزش و پرورش اين كشور به منظور تبليغ يكي از برنامه هاي اين وزارت را در لابلاي مقالات و تحليلهاي خود كه منظما در رسانه هاي اين كشور منتشر مي شدند آغاز كرد.
     يك سخنگوي اين كميسيون گفت كه كار رسيدگي توسط يك هيات انجام مي شود و آنچه كه معلوم است اين است كه ويليامز قبلا جريان معامله (قول و قرار) خود با وزارت آموزش و پرورش را به صورتي كه بود و دقيقا به اطلاع رسانه هايي كه مقالات او را منتشر مي كنند از جمله چند راديو ـ تلويزيون نرسانده بود.
     طبق اصول روزنامه نگاري، مقاله( تفسير و تحليل) بايد صرفا نظر نويسنده اش باشد نه القاء و خواست طرف ثالث. مقاله بدون ذكر نام نويسنده، نظر روزنامه و راديو ـ تلويزيون است و در بالاي مقالات چاپي ويليامز نام او ذكر مي شد و از راديو ـ تلويزيون هم با صداي خود او پخش مي گرديد. اگر تفسير راديو ـ تلويزيوني توسط گوينده معمولي آن رسانه ها خوانده شود، نظر رسانه و صاحب آن است كه ممكن است ژورناليست هم نباشد، ولي با صداي مفسر، نظر خود اوست و بايد واقعا نظر و عقيده خودش باشد، نه اين كه پول گرفته باشد تا چنان عقيده اي را مطرح و تبليغ كند مگر اين كه قبلا به صورتي اشاره كرده باشد كه از او خواسته اند كه چنين بگويد و يا بنويسد تا مخاطبان بدانند كه آن مطلب از نويسنده مقاله نيست و فريب نخورند. مقاله نويس( كه يك روزنامه نگار سرشناس و با تجربه بايد باشد) حق ورود به دنياي اعلان و آگهي را ندارد و نبايد تفسير و تحليل هاي او كه مردم براي خريدشان پول مي دهند « ترتيب داده شده از قبل » باشد. چنين ترتيبي در روزنامه نگاري حرفه اي وجود ندارد و مردود است.
    از سوي ديگر دو تن از سناتورهاي حزب دمكرات آمريكا، سناتور «دورگان» و سناتور «وايدن» گفته اند كه اين موضوع را تا به آخر دنبال خواهند كرد.پرزيدنت جورج بوش ( پسر) نيز ضمن اعلام بي اطلاعي از قرار داد وزارت آموزش و پرورش كابينه خود با ويليامز اظهار اميدواري كرده است كه چنين موضوعي در آمريكا تكرار نشود..
    
ساير ملل
اعلاميه مربوط به بمب اتمي 100 مگاتني شوروي ، ولي .....
نيكيتاخروشچف رهبر وقت شوروي 16 ژانويه 1963 اعلام كرد كه اين كشور بمب اتمي 100 مگا تني ساخته است . هنوز معلوم نشده كه بر سر اين تسليحات چه آمده و روسيه فدراتيو با اين قدرت آتش ، چرا سياست انفعالي و انزوا در پيش گرفته است كه مآلا برايش زيان غير قابل جبران خواهد داشت!. ديروز ( 16 ژانويه2004 ) از عمر كشور واحد روسيه كه ايجاد آن از سوي ايوان مخوف اعلام شد درست 457 سال گذشت
تصميم انگلستان به خروج از شرق سوئز که امکان داد دولت ايران برخي از جزاير خود را به قلمرو وطن باز گرداند
دولت انگلستان تصميم گرفت كه به دلايل مالي! نيروهاي خود را از شرق سوئز ازجمله منطقه خليج فارس و سنگاپور تا سال 1972 خارج سازد و روز بعد( 17 ژانويه
     1968 )ويلسون نخست وزير وقت انگلستان اين تصميم را در پارلمان اين كشور اعلام داشت. نيروهاي انگليسي چهار قرن در اين مناطق بودند. با خروج انگلستان از خليج فارس ، دولت وقت ايران امكان يافت كه با توسل به نيروي مسلح برخي جزاير خود را به قلمرو وطن بازگرداند . مروري بر تاريخ وطن نشان مي دهد كه ايران عمدتا به دليل نداشتن توان جنگ دريايي ، بيش از هر كشور ديگر از حضور طولاني انگلستان در منطقه خليج فارس آسيب ديده است.
    
آغاز نخستين جنگ آمريکا و عراق – جنگ برسر کویت
حمله نظامي آمريكا و يارانش از جمله دولت سعودي، مصر و قطر با 690 هزار نظامی ( 425 هزار تن از آنان آمريكايي )، 1800 هواپيماي نظامي و دهها كشتي جنگی و ناوهاي پرتاب موشك كروز از سحرگاه 16 ژانويه 1991 به مواضع عراق در داخل اين كشور و كويت آغاز شد. هدف از اين حمله اجراي قطعنامه 678 شوراي امنيت اعلام شده بود كه به دولت عراق تا 15 ژانويه مهلت داده بود كه كويت را تخليه كند. چهار روز پیش از آغاز حمله، دبیرکل وقت سازمان ملل عازم مذاکره با دولت عراق شده بود تا موافقت این دولت را به خروج از کویت جلب کند ولی کنگره آمریکا منتظر نتایج مذاکرات او نشد و به رئیس جمهور اختیار جنگ داد و دو روز بعداز این تصویب این اختیارات، حمله نظامی آغاز شد. به این ترتیب تلاش های ظاهرا صلح آمیز آخر تنها برای دادن چهره بهتری به جنگ بود. اندكي پس از آغاز حمله 50 موشك كروز به سوي عراق و عمدتا بغداد پرتاب شد. در آن زمان چني (معاون جورج بوش دوم) وزير دفاع و ژنرال پاول (وزير امور خارجه دولت جورج بوش دوم) رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح آمريكا بود. جورج بوش (پدر) 16 ژانویه در نطقي كوتاه حمله نظامي به عراق را اقدامي به منظور آزاد ساختن كويت خواند و صدام حسين در مطلبي كه از راديو تلويزيون پخش شد جورج بوش را مردي دو رو كه خيالات شيطاني دارد توصيف كرد.
نبايد منتظر برقراري ثبات در عراق بود
شبكه سي بي اس آمريكا جمعه شب 14 ژانويه 2005 گزارش تازه « سيا » را كه عراق دارد به صورت بزرگترين مركز جذب ، تجمع و عملياتي تروريسم در جهان در مي آيد و يك خطر بزرگتر مي شود خبر اول بخش مشروح اخبار خود قرار داده بود و ساير اخبار مربوط به اوضاع عراق از جمله ابراز عجز و ترديد مقامات از برقراري نظم، و حفظ آن در روز انتخابات اين كشور را پشت بند آن گزارش قرار داده بود، ولي سرويسهاي خبري ديگر تا اين حد به آن توجه نكرده و در رديف اخبار « تاپ » نگنجانده بودند!. سي بي اس گفت: از اين گزارش چنين بر مي آيد كه نبايد منتظر برقراري ثبات در عراق در آينده اي نزديك بود.
    
برخي ديگر از رويدادهاي 16 ژانويه
  • 1938:   در آخرين سال رکود اقتصادي آمريکا معروف به رکود بزرگ ، طبق يك آمار رسمي ، جمع بيكاران آمريكا به هشت ميليون تن رسيده بود.
  • 1944:   شوراي مشورتي اروپا پيشنهاد كرد كه پس از شكست هيتلر، آلمان به چند منطقه تقسيم شود تا بار ديگر نتواند بر ضد همسايگانش جنگ به راه اندازد.
  • 1945:   ارتش سرخ ( شوروي ) آلمانيها را از شهر ورشو ( پايتخت لهستان) دور ساخت و دو روز بعد در اين شهر مستقر شد.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.

     تماس با مولف: nhistorian@cox.net