Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
13 جولای
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 13 جولای
ايران
پيروزي بزرگ ارتش ايران در دِيشيا، و تصرف روماني و مولدوا تا اوكراين
Darius the Great
جولاي سال 513 پيش از ميلاد، و طبق محاسبات تقويمي مورخان اروپايي؛ 13 جولاي (روزي چون امروز در تيرماه) ارتش ايران نيروهاي كنفدراسيون گتائه Getae را در كنار دانوب جنوبي، منطقه داكيه Daci =Dacia (تلفظ انگليسي: دي شيا = روماني امروز) شكست داد و سراسر بالكان شرقي را ضميمه قلمرو ايران ساخت. [بالكان به معناي رشته كوه هاي جنگلي، منطقه اي است كوهستاني شبه جزيره شكل در جنوب شرقي اروپا، از درياي آدرياتيك تا درياي سياه.].
     به فرمان داريوش بزرگ، ارتش ايران به فرماندهي سپهبد بغابيش (بغابيشه) براي سركوب سيتي ها از درياي مرمره گذشته و پاي به اروپا نهاده بود. حاكمان محلي براي ايستادگي در برابر نيروهاي ايران كه مركب از هشتاد هزار تن بودند كنفدراسيون «گتائه» را تشكيل داده بودند كه پس از چند روز نبرد، 13 جولاي شكست خوردند و روماني و مولداوي (مولدواي امروز) تا اوكراين از آن ايران شد. داريوش اين پيروزي، و دليل لشكركشي به اروپا را در كتيبه اي شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است.
     هرودوت در كتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 اين كتاب به شرح جنگ دِي شيا (داكيه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ايران در پيروزي داكيه را «دائويDaoi» ناميده است ـ منطقه اي كه رومي ها آن را در جنگهاي سال 101 تا 106 ميلادي تصرف و سپس «رومانيا» خوانده شده است. مورخان اروپايي نبرد جولاي 513 پيش از ميلاد در داكيه را از بزرگترين رويدادهاي دنياي باستان و نخستين پيشروي نظامي بزرگ و عميق شرق (آسيا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند.
    داريوش بزرگ دو سال پيش از جنگ «دي شيا = روماني»، در سال 515 پيش از ميلاد كار ساختن تخت جمشيد را آغاز كرده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که تبریز برای دومین بار به دست عثمانی افتاد
سلطان سليمان
نيروهاي سلطان سليمان عثماني درجريان لشكركشي دوم این امپراتوری به ايران، 13 جولای 1534 شهر تبريز را تصرف كردند و سپس متوجه شروان، سلطانيه و حتي گيلان شدند. عثماني ها با استفاده از درگيري داخلی شاه طهماسب صفوي، ضدیت سران ایلات تُرک تشکیل دهنده نیروی قزلباش با یکدیگر و دشواري هايي كه با برادرانش داشت و نیز درگیری دولت صفویان با ازبکان در شمال شرق ایران، پاي به ايران گذارده بودند. اختلاف سران ایلات با یکدیگر به حدی بود که شاه طهماسب نتوانست بیش از ده هزار (و به قولی هفت هزار) نیرو فراهم سازد که این شمار نیرو هم از صوفیان بودند. حال آنکه عثمانی ها با دویست هزار نظامی و سیصد توپ به ایران تعرض کرده بودند. اين عمليات 20 سال پس از جنگ چالدران روي داد كه ضمن آن لشکرکشي هم تبريز موقتا به دست عثماني ها افتاده بود كه در آن زمان اشغالگران بر اثر مقاومت مسلحانه مردم محل و حملات چريکي و مقاومت منفي به ستوه آمدند و طولي نکشيد که بازگشتند. سلطان سليمان ضمن تصرف مناطق غربي ايران، 31 دسامبر 1534 بغداد را که در قلمرو ايران بود متصرف شد. شاه طهماسب پس از افتادن تبريز به دست عثماني ها، پايتخت را از آن شهر به قزوين منتقل ساخت.
     علت شکست ايران در نبرد چالدران، نداشتن اسلحه نوين (توپ و تفنگ) بود. سران صفويه در آن زمان بکار بردن توپ و تفنگ و کشتن افراد (حتي دشمن) را از راه دور خلاف آيين جوانمردي مي پنداشتند و با اين تفکر شمشير بلند هم حمل نمي کردند که بعدا و عمدتا از زمان شاه عباس اين رسم به دور انداخته شد، ايران داراي يک ارتش ملي و اين ارتش مجهز به اسلحه آتشين شد.
    سلطان سليمان پسر سلطان سليم بسال 1494 متولد و در سال 1566 درگذشت. وي که 21 سپتامبر 1520 بر جاي پدر نشسته بود يک سال بعد از آغاز سلطنت، بلگراد را تصرف کرده بود. وي به خاطر ايجاد يک قوه قضايي تازه، دادگاههاي متعدد و تدوين آيين دادرسي و کيفر، به سليمان قانوني معروف شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ریشه مسائل ایران، از افتادن امپراتوری ایران به دست عرب تا به امروز از دیدگاه استاد نصرالله فلسفی ـ فساد دولتی ریشه مسائل ایران
استاد نصرالله فلسفی
22 تیرماه 1344 (13 جولای 1965) دانشگاه تهران تاریخ دو جلدی «زندگی شاه عباس اول» تالیف استاد نصرالله فلسفی (9 آذر 1280 ـ 20 خرداد 1360) را به توزیع داد و کتاب درسی شد. فلسفی با این تالیف، تاریخنگاری را در ایران وارد عصر تازه ای کرد ـ عصر بیان حقایق به صورتی عریان، بدون تکلّف و پرده پوشی.
     نصرالله فلسفی، مؤلف چند کتاب دیگر، استاد درس تاریخ در دانشگاه تهران و یک دانشگاه فرانسه، در مقدمه تالیف معروف خود و نیز سخنرانی اش در اجتماع استادان و دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران که به دعوت دکتر خانبابا بیانی رئیس وقت گروه تاریخ (پدر دکتر شیرین بیانی ـ تاریخدان) به مناسبت انتشار آن تألیف ـ زندگی شاه عباس اول ـ برگزار شده بود علل اضمحلال امپراتوری ایران در قرن هفتم میلادی ـ پس از 12 قرن اَبَرقدرت بودن و برخورداری از یک مدنیّت و فرهنگ غنی ـ را بیان داشت و آن را به حساب تضعیفِ منش، کردار و پندار خوب ایرانی، تَن آسان شدن ایرانیان و فرسوده شدن ارتش به سبب جنگهای غیر ضروری، ورود فساد به دستگاه دولت از دوران 11 ساله پادشاهی هرمزد چهارم جانشین خسروانوشیروان ساسانی و ایجاد دودستگی و جناح میان بزرگان کشور و درگیری این جناح ها با یکدیگر بویژه قتل بزرگمهر ـ مَرد خردمند ایران و وزیر و ژنرال در دوران پادشاهی قباد ساسانی و پسرش خسروانوشیروان گذارد و گفت که این دگرگونی و فسادآلود شدن دولت و بزرگان بگونه ای بود که آن امپراتوری عظیم نتوانست در برابر شماری کم ـ صحرانشینان جنوب غربی [عرب]، ولی بییاک و ازجان گذشته ایستادگی کند، استقلال و حاکمیت ایران ایران از دست رفت و ....
جلد کتاب زندگی شاه عباس


     فلسفی گفت که پس از گذشت چند دهه از آن رویداد، ایرانیان بیدارشدند و دوران مبارزه برای احیاء حاکمیت ملّی، آزادی و استقلال آغاز شد که قهرمانی ترین فصل تاریخ جهان [تاریخ بشر] را تشکیل می دهد. حکومت خلفای اموی و عباسی بودند که درهای ایران را به روی صحرانشینان شمال شرقی (ساکن مناطق شمال شرقی رود سیحون و آلتائیک ها) گشودند و از مردان آنان برای سپاهیگری و فرمانبری استفاده کردند. این سپاهیان آلتائیک بعدا ژنرال، حکمران ایالات و ... و مسلط بر ایران شدند و همین ها بعدا با ارتکاب چند اشتباه، چنگیزیان [مغولان] را به ایران کشاندند که اینان در مسیر خود جز کشتار و تخریب چیزی برجای نگذاردند و در طول حکومت همین مغول ها و اجبار اندیشمندان ایرانی و اصطلاحا مغزها به گوشه نشینی بود که مفسدین زرنگ، ولی بی علم و تجربه تصدّی امور را بدست گرفتند که نتیجه اش پدیدار و نهادینه شدن فساد اداری، ارتشاء، تملق و چاپلوسی، بُخل، سعایت و ... بوده است که ادامه دارد و تلاش کریمخان زند و رضاشاه پهلوی هم نتوانست این ضعف ها را ریشه کن کند. سپس قدرت به دست طایفه ای از مغولان به اسم تیموریان افتاد که از کَلّه مقتولین ایرانی در اصفهان مناره ساختند. ایرانیان که از خونریزیها و سفّاکی های چنگیزیان و تیموریان و ... به جان آمده بودند حکومت صوفیان [درویش ها] به رهبری شاه اسماعیل که وحدت ملّی را برپایه آمیختن سیاست و مذهب قرارداده بود به امید بازگشت به دوران صداقت و اخلاقیات ـ با رضا و رغبت پذیرفتند. ولی، پس از شاه اسماعیل، مقامات وقت که پیش از سلطنت او در ردیف افرادِ تارک جاه و جلال دنیوی [عارفان] بودند بعد از نشستن بر کُرسی قدرت دنیاگرا شدند و دل به جاه و مقام بستند و بی رحمی، قتل، جنایت و فساد اداری ازسرگرفته شد و ... ـ درست بمانند عهد مغولان و تیموریان. شاه اسماعیل که خودرا از نسل امام موسی کاظم (ع) و امام حسین (ع) می دانست و شیعه اثنی عشری را مذهب رسمی [دولتی] ایران اعلام کرده بود، با این کار ـ در عین حال، دشمنی سلطان عثمانی مدعی خلافت مسلمین (سنیّان) را برانگیخته بود و این دشمنی، جنگهای بسیار و مداخلات اروپاییان (دشمنان عثمانی) را به دنبال داشت و بیش از سه قرن طول کشید.
     نصرالله فلسفی شرح داد که مقامات وقت [عهد صفویه] برسر حفظ منافع روزافزون خود، در یک مورد حتی زن شاه و مادر ولیعهد [مَهد عُلیا خیر النساء بیگم زن سلطان محمد و مادر شاه عباس، از سادات مَرعشی مازندرانی که نسب او به علی بن ابیطالب می رسید] را که در برابر آزمندیهایشان ایستادگی می کرد خفه کردند و جنازه اش را به بیابان قزوین افکندند و نگران ازمیان رفتن وحدت ملی هم نشدند زیرا که مقتوله، مازندرانی بود و مازندرانی ها هوادار او و آماده خونخواهی و نبرد داخلی. [پدر بزرگ استاد فلسفی نیز مازندرانی و از سوادکوه بود.].
    استاد فلسفی در تألیفات خود با ذکر جزئیات توطئه های شاهزادگان صفوی پس از درگذشت مُرشدِ کامل (شاه طهماسب اول) و قتل یکی پس از دیگری آنان و فتنه گری های پریخان خانم دختر شاه طهماسب (که سرانجام اورا هم کشتند) خواسته است درس عبرت و هشدار دهد تا جاه طلبی ها مهار شود.
    استاد فلسفی در آن روز گفت که شاهان صفوی برای تقویت شیعه در میان ایرانیان به هر تدبیر دست زدند ازجمله رفتن به زیارت مرقد امام رضا (ع) با پای پیاده از اصفهان، ازجمله توجه هرچه بیشتر به کسانی که نشان می دادند پیشانی شان از فرط نمازگزاری کبود شده است. می دانیم که شیعیان هنگام سجود از مُهرِ نماز استفاده می کنند و پیشانی بر آن می گذارند. همچنین توجه خاص به غیر مسلمانانی که ختنه می کردند تا ثابت کنند که مسلمان شده اند و یکی از همین تازه مسلمان شدکان به نام گرگین خان گُرجی را به حکومت قندهار فرستادند که رفتار او باعث جنگ داخلی ایرانیان شد و پایان حکومت صفویه. شاهان صفویه مخصوصا اواخر این دوران برای آغاز کارها و یا خودداری از آن، بیش از پیش متوسل به استخاره می شدند. روز ملّی اعلام شدن زادروز و روز وفات امامان شیعه از همین دوره است و لباس مشکی پوشیدن و غمزده جلوه دادن در ایام وفات امامان و همچنین تشویق به زیارت عتبات عالیات. مورّخان دیار فرنگ تشویق به رفتن به زیارت عتبات را به گونه ای دیگر تفسیر کرده و گفته اند که یک هدف دولت صفویه از آن اثبات رابطه مذهبی بین النهرین با ایران بود که منجر به چند جنگ بزرگ و خونین میان ایران و عثمانی شد. صفویه همچنین از جبل عامل لبنان، بین النهرین و بحرین مدرّس علوم دینی به ایران دعوت کرد و به رسم آنان، عّمامه گذاری و عبا از آن زمان رایج شد.
    استاد فلسفی در پایان اظهارات خود چنین نتیجه گیری کرد: تلاش فرهنگی برای حذف ریشه های فساد و بویژه فساد دولتی، کوته نظری، آزمندی، پولدوستی، دروغ، بُخل و حَسَد از جامعه ایرانی باید از سر گرفته شود و می دانیم که قرآن مجید همه این بدی ها را نهی کرده است. همچنین می دانیم که وجود مفسد، ایجاد فساد در جامعه می کند [فساد فی الارض].
     دکتر بینا استاد دیگر ـ استاد درس تاریخ، با پیروی از سبک نصرالله فلسفی در مقدمه تالیف خود [کتاب درسی سابق] که درباره قاجاریه است به زبانی دیگر علل ضعف ها را که نتیجه اش بدبختی است بیان کرده و او نیز آن را نتیجه افتادن ایران به دست عرب در قرن هفتم و سپس مغول و تیموریان و وجود تفاوت در مدنیّت و فرهنگ میان این اقوام و ایرانیان وقت دانسته است. دکتر بینا در یک سخنرانی خود در سنای ایران گفته بود که ما نبایستی سیستم قضایی فرانسوی را اقتباس می کردیم که در آن باید مراحل دادیاری، بازپرسی، محاکمه در دادگاه بدوی، در دادگاه تجدید نظر، رسیدگی در دیوان عالی کشور و سپس اعاده دادرسی طی شود و طی کردن مجدد این مراحل. محاکمه و مجازات باید روال ایرانی ـ اسلامی داشته باشد و علنی، تا تأثیرگذار باشد و در جامعه تنبُّه ایجاد کند.
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
خشم ایرانیان در پی انتشار رقم تولید نفت ایران که در دست کنسرسیوم نفتی غرب بود در تیرماه 1345
22 تیرماه 1345 (13 جولای 1966) ارقام تولید نفت ایران که در دست کنسرسیوم نفتی غرب (اصطلاحا؛ شرکت های عامل) بود انتشار یافت. طبق این اعلامیه رسمی، تولید نفت ایران در آن زمان (52 سال پیش) به روزانه، 2 میلیون و 43 هزار بشکه رسیده بود. روزنامه ها جرأت به خرج داده و در خبر تنظیمی خود از آن اعلامیه، سهم ایران از درآمد این میزان تولید را که تقریبا ناچیز بود نوشته بودند با تاریخچه کوتاهی از نفت ایران.
     این گزارش آنچنان مردم را به خشم آورده بود که همان شب و طبق گزارش خبرنگار کشیک روزنامه اطلاعات؛ بیش از 500 نفر ـ تلفنی با این روزنامه، از نظام حکومتی وقت که پس از براندازی 28 اَمُرداد 1332، نفت را به کنسرسیوم کمپانی های نفتی غرب داده بود انتقاد کرده بودند و شب بعد چند خرابکاری در تهران صورت گرفت که سرآغازی برای خرابکاری ها و عملیات چریکی بعدی به حساب آورده شده است.
    
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
طرح مهم «طب ملّي» كه پس از مدتي مدفون شد: «تندرستي و درمان رايگان و یکنواخت، حق مردم است»
دکتر کاظم سامي کرماني

بيست و سوم تيرماه 1358 (13 جولاي 1979 و پنج ماه پس از انقلاب) دكتر کاظم سامي کرماني وزير بهداري دولت انقلاب (حكومت موقت مهدي بازرگان) طرح «طب ملّي» را در اجتماع مديران بهداري هاي سراسر كشور كه در شهر مشهد برگزار شده بود اعلام داشت كه به موجب آن؛ هزينه دكتر، دارو و درمانِ همه ايرانيان از سوي دولت تأمين و تاسيس بيمارستان غير دولتي «غير قانوني» مي شد ـ به همان شکل که تأسیس مدارس پولی (غیر دولتی) از شهریور 1353 غیر قانونی و ممنوع شده بود.
     اين طرح، مراجعه داوطلبانه مردم به مطب خصوصي پزشكان را در ساعات غير اداري منع نمي كرد.
     در مقدمه طرح آمده بود كه «تندرستي و درمان رايگان و یکنواخت حق مردم است».
     دكتر سامي گفته بود كه طرح طب ملي تا يك ماه پس از انتشار آن (سوم تیرماه 1358) به مراجع ذيربط جهت تصويب داده نخواهد شد و در اين مدت، هركس مي تواند نظرات خود را به دفتر وي و يا ادارات بهداري و نيز روزنامه ها بفرستد. در پايان این یک ماه، «طرح» برپايه نظرات ـ اصلاح و براي تصويب به مراجع ذيصلاح داده خواهد شد.
    
     بحث از ملّي شدن درمان، تا شهريور 1359 (دوسال پس از انقلاب) ادامه داشت که تعرّض نظامي عراق به ايران و جنگ هشت سالهِ متعاقب آن، اين طرح را بمانند ساير طرح هاي مفيد که از شعارها و برنامه هاي انقلاب سال 1357 بود متوقف ساخت.
     مرور زمان نشان داد كه پس از جنگ هم از اجراي طرح «طب ملّي» ديگر خبري نشد و امر درمان در ايران بيش از گذشته به سوي پولي شدن گام برداشته و حتي در بيمارستانهاي دولتي ِ باقي مانده از دوران نظام سابق هم از بيماران و مراجعين وجه بيشتري دريافت مي شود و به نظر مي رسد كه اين بيمارستانها به سوي مديريت غير دولتي و اصطلاحا «خودكفا شدن!» پيش مي روند.
     دکتر کاظم سامی کرمانی چهارم آذرماه 1367 (نوامبر 1988) که دو روز پیش از این، در مطب خود مورد حمله قرار گرفته و با ضربات چاقو مجروح شده بود درگذشت. وی 53 ساله (متولد سال 1314) بود. جزئیات کامل قتل دکتر سامی کرمانی هنوز انتشار نیافته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
طرح براندازی نظام اسلامی ایران با توسل به نیروی نظامی (معروف به کودتای نوژه) که شکست خورد
15 ماه پس از پیروزی انقلاب، 18 در تيرماه 1359 (9 جولای 1980) طرح براندازی نظام اسلامی ایران با توسل به نیروی نظامی (معروف به کودتای نوژه) ـ چند ساعت مانده به آغاز انجام آن، كشف و سركوب شد و ظرف چهار روز ـ تا 22 تيرماه بيش از سيصد تَن به اتهام شركت در آن دستگير شدند كه بعدا برخي آز آنان از جمله یک سپهبد اعدام شدند.
     طبق گزارش وقت مطبوعات تهران، طراحان نقشه كودتا (براندازی مسلحانه) براي انجام برنامه خود 60 خلبان و سي هواپيما آماده كرده بودند ولی بیشتر خلبانان پیش از رسیدن به پایگاه دستگیرشدند. آنان بعدا به شرط شرکت در جنگ با عراق از مجازات معاف شدند. طرح كودتا، در شب پيش از آغازِ انجام برملا شده بود. نظامیان و کماندوهایی که برای شرکت در اجرای برنامه کودتا، با خودروهای معمولی (غیر نظامی) از تهران عازم پایگاه نوژه (شاهرخی) همدان شده بودند نرسیده به پایگاه دستگیر شده بودند. اسنادی که بعدا انتشار یافت نشان داد که چند ژنرال نظام پیشین (سلطنتي) که عمدتا در خارج از کشور بودند، شاپور بختیار، دولت عراق و مقامات چند کشور دیگر در برنامه ریزی آن براندازی نظامی شرکت کرده بودند. گفته شده است که هزینه مالی انجام برنامه این براندازی را عمدتا بختیار و با گرفتن پول از این فرد و آن دولت تأمین کرده بود.
     دریادار مدنی کرمانی قبلا و پس از شنیدن زمزمه های طرح نقشه براندازی گفته بود که اینان با بمباران چند نقطه در تهران نمی توانند به هدف برسند. وی گوشزد کرده بود: صدام حسین که از این برنامه [براندازی نظامی] حمایت می کند برای خوزستان نقشه کشیده و منتظر تضعیف بازهم بیشتر ارتش است و باطنا نمی خواهد یک جناح نیرومند [ملی گرا] در ایران روی کارآید زیرا که با چنين دولتي، ارتش دوباره به همان صورت سابق درخواهد آمد. اسرائیلی ها هم هدف های دیگری دارند و دولت واشنگتن در این شرایط [گروگان بودن کارمندان سفارت آن در دست جمهوری اسلامی]، کمک عملی (نظامی) به مخالفان نظام اسلامی ایران نخواهد کرد. نباید کاری کرد که ایران ویران و یا تجزیه شود، همان آرزو و انتظاری که صدام حسين تکريتي دارد و یاران او ازجمله کرملین.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
فيلسوف ضد مادي گري که عقيده داشت تجملّات، يك فرد را «مادي گرا» مي كند و یک مادی گرا «پول» را همه چیز می داند
Henry David Thoreau


     «هنري ديويد تارو Henry David Thoreau» فيلسوف، نويسنده و شاعر آمريكايي 12 جولاي 1817 در شهر كانكوردِ ايالت ماساچوست به دنيا آمد. وي مشوّق «ساده زندگاني كردن» بود و عقيده داشت كه تجملّات زندگي، يك فرد را «مادي گرا» مي كند و چنين فردي «پول» را همه چيز مي داند و به جمع آن حتي با خطر كردن دست مي زند.
     «تارو» جنگ آمريكا با مكزيك بر سر تصرف اراضي اين كشور را نوعي توسعه طلبي خواند. او بر ضد بردگي سياهان بود و از «جان براون» كه به خاطر رهايي سياهپوستان از بردگي دست به قيام مسلحانه زده بود حمايت كرد. تارو «نا فرماني = تمرّد» را به عنوان راه مبارزه منطقي و مسالمت آميز با كارهاي غير منصفانه دولت معرفي و پيشنهاد كرد و در اين زمينه يك رساله نوشت كه در قرن بعد، گاندي با مطالعه آن، همان روش را بر ضد دولت لندن در پيش گرفت. «تارو» در اجراي اين روش خود يك بار از دادن ماليات به دولت خودداري كرد و به زندان افتاد، ولي يكي از هواخواهانش بدون اين كه وي بداند، ماليات عقب افتاده اش را پرداخت كرد و از زندان رها شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انديشه و رفتار «مهربابا ايراني»: شاد بودن و شاد زيستن حق طبيعي انسان است
مهربابا در سال 1941
«مهربان شهريارايراني» از پارسيان هند از دهم جولاي 1925 (20 تيرماه 1304) تا پايان عمر به مدت 44 سال لب از سخن فروبست تا دروغ نگفته باشد و تهمت به كسي نزده و درنتيجه مرتكب گناه نشده باشد كه «گفتار نيك» يكي از ستونهاي سه گانه اخلاقيات ايرانيان (و از سه اصل آيين زرتشت) از هزاره دوم پيش از ميلاد بوده است. وي كه در 25 فوريه 1894 به دنيا آمده بود در 31 ژانويه 1969 درگذشت و در مهرآباد هند مدفون شد.
     در اين 44 سال، مهربان شهريارايراني هميشه لبخند بر لب داشت و با حركات دست و سر، و يا نوشتن با علامات ويژه با ديگران رابطه برقرار مي كرد و مقصود خودرا انتقال مي داد. مهربان كه در جهان به «مهربابا» معروف شده است با اين كار خود و ترويج اخلاقيات، پيروان فراوان به دست آورده كه راه اورا در روابط انساني دنبال مي كنند. مهربابا كه در دوران جواني درباره اديان و به ويژه اسلام مطالعه فراوان كرده بود درعين حال برضد مواد مخدر بود و مصرف هرچه را كه به روح و روان صدمه مي زند. وي مقصود و رسالت عمده پيامبران را ترويج اخلاقيات و بارآوردن انسان پاك ـ رفتار و اخلاقي و دورساختن بشر از بدي ها و امتناع قلبي از بدي كردن بود.
     مهربابا كه هواداران انديشه هايش در دهم ژوئيه هرسال به مناسبت آغاز سكوت طولاني او مراسم و سخنراني برپا مي دارند هدف مصلحان را پرورش «انسان شريف، انسان پاك» بيان داشته و گفته است كه تنها با پرورش چنين انساني است كه جهان عاري از بزهكاري، نيّت بد، خصومت، جنگ و تجاوز به حقوق ديگران خواهد شد. مهربابا شاد بودن، اندوه نداشتن و شاد زيستن را حق طبيعي يك انسان و مهرباني كردن و پندار و رفتار خوب داشتن را از تكاليف هر انسان دانسته و درنتيجه برضد عواملي بود كه باعث سلب شادي و آسايش بشر بوده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
نخستين زن كه نامزد معاونت رئيس جمهوري آمريكا شد
جري فرارو

دوازدهم جولاي 1984 والتر مانديل Walter Mandale نامزد احراز مقام رياست جمهوري آمريكا از سوي حزب دمكرات در انتخابات نوامبر همان سال، بانو جرالدين فرارو Geraldine Ferarro (در آن زمان چهل و هشت ساله و عضو مجلس نمايندگان آمريكا از نيويورك) را به عنوان نامزد معاونت خود اعلام داشت و گفت كه او نه تنها خواسته است كه صفحه اي تازه در تاريخ دمكراسي آمريكا باز كند بلكه بگويد كه انتخاب مردها، ثروتمندان و سفيد پوستها دمكراسي نيست؛ دمكراسي يعني راي دادن همه و راي گرفتن بدون تبعيض.
    «فرارو» قبل از ورود به عالم سياست، آموزگار دبستان بود و پس از شركت در كلاسهاي شبانه مدرسه حقوق، بازپرس و وكيل دعاوي شده بود.
    مانديل در آن سال رقيب رونالد ريگن رئيس جمهوري وقت بود كه شكست دادنش به نظر آسان نمي رسيد. تعيين جرالدين فرارو مي توانست به جلب آراء زنان كمك كند. مانديل و فرارو مبارزه سختي كردند ولي همچنان كه پيش بيني مي شد موفق نشدند. از خصوصيات انتخابات آن سال، همين تعيين يك زن براي نخستين بار در تاريخ آمريكا به عنوان نامزد معاونت رياست جمهوري آمريكا بود. آمريكاييان به نامزد معاونت به چشم رئيس جمهوري احتمالي (در صورت فوت و يا بركناري و مرض شديد رئيس جمهور) مي نگرند و در راي دادن دقت مي كنند. در آمريكا، نامزد رياست جمهوري و نامزد معاونت روي يك تيكت نوشته مي شود و آراء دريافتي مشترك خواهد بود.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
از ابهام سال 2004 تا واقعيت سال 2012
جان ادواردز ـ ـ ـ جان کري


    يكشنبه شب11 جولاي 2004 «جان كري» و «جان ادواردز» نامزدهاي احراز مقام رياست و معاونت جمهوري آمريكا در انتخابات دوم نوامبر2004 از حزب دمكرات، در كنار هم در برنامه مجله تلويزيوني سي بي اس معروف به «سيكستي مينيتز» شركت كرده بودند. از هر دو سئوال شد؛ شما كه از طرز عمليات نظامي در عراق انتقاد مي كنيد و روش آن را يك اشتباه مي خوانيد چرا در سنا به درخواست جورج بوش مبني بر كسب مجوّز جنگ راي مثبت داديد؟.
    اين دو در پاسخ گفتند: وقتي رئيس جمهوري با ارائه گزارش «سيا» و تاكيد خود او بگويد كه صدام حسين با القاعده همدست است و داراي سلاحهاي شيميايي و مواد لازم براي توليد اسلحه اتمي است و ممکن است آنهارا برضد آمريكا بكار برد، كدام سناتور مي تواند ريسك كند و راي موافق ندهد.
    در سال 2012 و در پي تنظیم و انتشار پيمانهاي استراتژيک مشترک با عراق و افغانستان، تازه آمريکاييان قانع شدند که هدف اصلي از آن دو مداخله نظامی، استقرار اقتدار و نفوذ آمريکا در منطقه مربوط بود که در نزدیکی روسيه قرارگرفته و ناظر بر منطقه نفت و چهارراه جهان است و با آن دو اقدام ِدولت جورج دبليو بوش، منافع و نفوذ آمريکا تا سالها تضمين خواهد بود. جورج بوش (پدر) در آغاز دهه 1990 با استقرار نظامي در کويت، سعودي و چند نقطه ديگر خليج فارس، راه ورود بعدي قدرت هاي در حال طلوع را به منطقه نفت مسدود و پسرش کار اورا تکميل کرد.
    جان کري که در انتخابات نوامبر 2004 از جورج بوش شکست خورد، در ژانويه 2013 از سناتوري ماساچوست کناره گيري کرد و رئيس ديپلماسي (وزير امورخارجه) آمريکا شد. ايالات متحده يک فدراسيون مرکب از 50 ايالت (state = کشور) است که وزارتخانه هاي اصلي آن؛ امور خارجه، دفاع، خزانه داري و بازرگاني هستند و بقيه وزارتخانه ها عبارتند از دپارتمان براي برنامه ريزي و دادن اندرز. ايالت ها استقلال داخلي دارند و پارلمان و قوانين داخلي از آن خود و بعضا متفاوت از يکديگر.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اندي روني: شرط نامزد شدن در انتخابات بايد گذراندن آزمايش هوش و امتحان معلومات عمومي قرار داده شود و ... فرضيه مهم اندي در اين زمينه
Andy Rooney

«اندي رونيAndy Rooney» مفسر آمريكايي يكشنبه شب 11 جولاي 2004 در برنامه خود در تلويزيون سي بي اس گفت: رئيس جمهور فردي است كه يك جامعه، دست كم براي چهار سال سرنوشت خودرا به او مي سپارد و اين، کار كوچكي نيست. چرا مقرر نداشته اند كه شرط نامزد شدن براي احراز اين مقام بسيار مهم، قبول شدن در آزمايش هوش، معاينه جسم و روان و امتحان معلومات عمومي باشد؟. اگر يك رئيس جمهور مقدمات اقتصاد، حقوق و جامعه شناسي، و نيز تاريخ و جغرافيا نداند گزارشهايي را كه به او مي دهند و عموما با توجه به ضيق وقت او خلاصه تهيه مي شود به وضوح درك نمي كند و تصميماتي كه مي گيرد ممكن است نتيجه مطلوب نداشته باشد. دمكراسي فقط آوردن اكثريت آراء نيست. بايد افرادي را به مردم براي دادن راي معرفي كرد كه از لحاظ جسم و روان و هوش كامل باشند و مقدمات و دست كم راه مطالعه هر كاري را بدانند. به علاوه، يک نامزد رياست جمهوري از همان آغاز کمپين بايد بگويد که چه کساني را به همکاري انتخاب مي کند ازجمله وزيران امورخارجه، دفاع، خزانه داري، بازرگاني و مشاوران امنيت ملي و .... به اين ترتيب؛ راي دهندگان با چشم بازتر و اطمينان بيشتر به پاي صندوقهاي راي خواهند رفت. نامردها به جاي کوبيدن و تخريب يکديگر در طول کمپين، بايد جزئيات برنامه هاي خودرا اعلام و از اين برنامه ها که در عين حال مي توانند «تز» باشند دفاع کنند تا مردم با چشم بازتر و اميد بيشتر به آينده بنگرند و بدانند که در 4 سال بعد چه پيشرفت هايي خواهند داشت. آمريکا يک «سوپرپاور» است که تصميمات و اقدامات آن در سرنوشت و زندگاني آحاد جهانيان تاثير خواهد داشت.
    اندي روني که 14 ژانويه 1919 در آلباني نيويورک به دنيا آمده بود پنجم نوامبر 2011 و در نود و دو سالگي و پس از هفت دهه روزنامه نگاري و کار قلم درگذشت. از آنجا که يک روزنامه نگار حرفه اي متعلق به همه جهان است؛ با مرگ او، جهان مرد بزرگي را از دست داد. پسر «اندي» يک روزنامه نگار است و مي کوشد که جاي پدرش را بگيرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
سالروز درگذشت عباس مروي معروف به «مرزبان زبان پارسي»
عباس مروي يكي از چند شاعري كه اشعار آنان تا به امروز باقي مانده و گفته مي شود از گروه اول شاعران فارسي گوي ايراني بعد از حمله عرب بوده اند 13 جولاي سال 815 ميلادي درگذشت.
     دو شاعر ديگري كه از آن سالها، اشعارشان به زبان فارسي باقي مانده است ابوحفص سغدي و حنظله بادغيسي هستند. شايد در دو قرن اول اشغال نظامي ايران توسط عرب، شعراي پارسي گوي ديگري هم مي زيستند، اما تنها اشعار اين سه تن كه در خراسان بزرگتر (شامل شمال شرقي ايران امروز، شمال و شمال شرقي افغانستان و منطقه فرارود) مي زيستند به نام خودشان باقي مانده است.
     عباس مروي در يكي از اشعارش خود را «مرزبان زبان پارسي» خوانده و به اين ترتيب احساسات ملي خويش را آشگار ساخته است. وي از شهر مرو ـ دژ استوار زبان، فرهنگ و تمدن ايراني برخاسته بود. پارسي سرايان و پارسي نگاران آن زمان، تقريبا همه، از خراسان بزرگتر از جمله شمال افغانستان و منطقه فرارود بودند.
     «مرزبان» واژه اي برابر با پاسدار و پاسبان است. در دوران ساسانيان، وظيفه مرزبانان كه درجه اسپهبدي داشتند جلوگيري از ورود اقوام با تمدني كم به درون ايران و تخريب فرهنگ ايراني بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يكصدمين زادروز «پابلو نرودا» شاعر ملي شيلي و به اين مناسبت تجليل بي سابقه مردم و دولت از او
پابلو

اشتياقي كه شيليايي ها، دوشنبه 12 جولاي 2004، در برگزاري يكصدمين زادروز شاعر و نويسنده خود «پابلو نرودا Pablo Neruda» نشان دادند هركس را كه در جريان گزارش مربوط قرار گيرد اميدوار، نسبت به وجدان بيدار انسان ها خوشبين و به ادامه خدمت به آنان ترغيب مي كند.
    هزاران تن از مردم معمولي شيلي 31 سال پس از مرگ پابلو در سپيده دم در زير باران شديد به ايستگاه راه آهن سانتياگو رفتند و به ريكاردو لاگوس Ricardo Lagos رئيس جمهوري و پانصد مقام، استاد و انديشمند شيليايي پيوستند و 315 كيلو متر راه را پيمودند تا در شهر «پارال»، زادگاه پابلو از او تجليل كنند. در ميدان راه آهن كه پدر پابلو در آنجا روزگاري يك كارگر ساده بود از سوي مردم داوطلب، با سيب سرخ بر كف ميدان يك قلب 22 متر در 23 متر ساخته شده بود كه نام شاعر را با گل سفيد روي آن نوشته بودند.
    پابلو كه داراي چندين مجموعه شهر و مولف كتب متعدد است جغرافياي آمريكاي لاتين را به شعر درآورده و سيه روزي و بدبختي مردم اين منطقه و علل آن را به بهترين وجه منعكس ساخته است. همين كتاب در سال 1971 وي را برنده جايزه ادبي نوبل ساخت. پابلو كه هوادار رفاه مردم و سوسياليسم بود در جريان جنگ داخلي اسپانيا در اين كشور بود و كشتار انسان به دست انسان به خاطر كسب قدرت و در نتيجه دست يافتن به مال، اورا سخت آرزده ساخت. از آنجا به پاريس رفت و كمك كرد تا بيش از دو هزار آواره اين جنگ به شيلي مهاجرت كنند. اين عمل او در اروپا آن چنان گل كرد كه دولت وقت شيلي ابلاغ سفير در پاريس را براي پابلو فرستاد و او ناخواسته دپيلمات شد ـ ديپلماتي كه ساختمان سفارت را تبديل به محل اجتماع شعراء و شعر خواني كرده بود.
    در بازگشت به شيلي، مردم اورا سناتور كردند ـ سناتوري كه هرگز راي مثبت و منفي نداد. او مي گقت كه چون مطمئن نيست كه قانون پيشنهاد شده به كسي آسيب نمي رساند، ترجيح مي دهد كه راي ندهد تا وجدانش آسوده باشد.
    پابلو كه 12 جولاي 1904 به دنيا آمده بود 23 سپتامبر 1973 از بيماري سرطان درگذشت. مرگ او 12 روز پس از كودتاي ژنرال پينوشه و قتل «سالوادور آلنده» روي داد. وي در اين 12 روز برمرگ آلنده گريسته بود و خبرش به گوش پينوشه رسيده بود و دستور داده بود كه به منظور ارعاب، خانه شاعر را به بهانه يافتن اسلحه! بازرسي كنند و اين عمل كه با خشونت انجام گرفت مرگ اورا تسريع كرد. پينوشه به تشويق و حمايت «سيا» بر ضد آلنده سوسياليست كودتا كرد و پس از آن، 17 سال با ديكتاتوري شيلي را اداره كرد.
    پينوشه (پينوچت) 27 نوامبر 2006 در نود و يكمين زادروزش مسئوليت همه خلافكاري هاي 17 سال حكومت خود بر كشور شيلي، از جمله كودتا بر ضد دكتر آلنده كه ضمن آن، وي به قتل رسيد، اخراج و محروميت از كار و تبعيد هزاران انسان ديگر را كه گناهي جز زدن حرفشان نكرده بودند برعهده گرفت. يكي از اين فراريان (خود تبعيد ها) بانو دكتر باچلت (سوسياليست) است كه پس از بازگشت به وطن به نمايندگي پارلمان و سپس رياست جمهوري انتخاب شد. پينوشه از زمان كودتاي خود، بارها از سوي انجمن هاي بين المللي متهم به نقض حقوق بشر در كشور شيلي شده بود. پينوشته كه پس از ازدست دادن قدرت تحت تعقيب قضايي بود و انگلستان هم يك بار او را مسترد داشته بود مدت ها در حبس خانگی بسر می بُرد.
     عذاب اعتراف و مشاهده تنفر مردم، پينوشه را كه به علت عليل بودن و بهانه بيماري ممتد، از ماندن در زندان تا ختم رسيدگي قضايي معاف شده بود آرام نگذارد تا اينکه درميان ناراحتي تمام درگذشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تنها نويسنده سياهپوست كه برنده جايزه نوبل شد
Akinwande Wole Soyinka

سيزدهم جولاي زادروز «اكيواند سويينكاAkinwande Wole Soyinka» داستان نگار نيجريايي است كه در سال 1934 به دنيا آمد. وي تنها نويسنده از ميان سياهان آفريقا است كه برنده جايزه ادبيات نوبل شده است. سويينكا كه در عين حال از مبارزان حقوق بشر و آزادي هاي مدني است و از دانشگاه «ليدز» انگلستان فارغ التحصيل شده، در دانشگاههاي نيجريه و آمريكا «ادبيات تطبيقي» تدريس كرده است. سويينكا به خاطر مخالفت پيگير با برادركشي در بيافرا و تلاش براي براي برقراري صلح ميان طرفين متخاصم، در سال 1967 به تصميم دولت نظامي نيجريه بازداشت شد و 22 ماه در زندان بود. زنداني شدن او باعث اعتراض هاي جهاني و در نتيجه تغييرات وسيع در نظام حكومتي نيجريه شد. محصول اين 22 ماه زندان، داستان است تحت عنوان «مردي كه مرد». در نمايشنامه ها و داستان هاي اين نويسنده، نتايج بد و زشتي هاي ستمگري و خودسري كه بزعم او زاييده استبداد هستند منعكس است و در همه آنها از حقوق انسانها و تساوي آنان در اين حقوق دفاع شده است. در ميان حاكمان فدراسيون نيجريه، «ثاني آباچا» بيش از ديگران مخالف سويينكا بود. دشمني آباچا بود كه اين نويسنده را مجبور به جلاي وطن كرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مسئله جمعيت؛ مشكل بزرگ اين است كه بشر «اندرز شنو» نيست!
12 جولاي 2005 به مناسبت هجدهمين سالروز اخطار سازمان ملل كه نفوس جهان بيش از ظرفيت منابع آن است، كتابي به زبان انگليسي تحت عنوان «يك ستاره ِگردان [سیّاره] و اين همه نفوس» انتشار يافته است كه پر از عكس و سند است.
     در مقدمه كتاب آمده است كه سازمان ملل در دهه 1960 و هنگام عبور جمعيت از خط چهار ميليارد نيز چنين اخطاري داده بود كه به آن توجه نشد.
    در اين كتاب عكسهاي ماهواره اي متعدد از كره زمين و هجوم براي شهرنشيني و گسترش شهرها در 30 سال پیش از آن (از سال 1975) كه نتيجه اش افزايش فقر، جرم و فساد است به چاپ رسيده است. مقايسه زماني اين عكسها، آب شدن يخهاي قطبي و افزايش آلودگي هواي شهرهاي بزرگ و به ويژه شهرهايي را كه در ميان كوهها قرار گرفته اند نشان مي دهد.
     كتاب فصلي در باره گرم و سرد شدن اقيانوسها دارد و نوشته است كه اقيانوس اطلس گرمتر شده است و توليد توفانهاي دريايي شديد به همين سبب است كه در سالهاي اخير اين توفانها منطقه كارائيب و ايالات متحده را مورد حمله قرارداده و ويراني و تلفات به بار آورده اند.
     فصل ديگر كتاب درباره كمبود انرژي و بالا رفتن روزافزون بهاي نفت است که طبق دلایل مؤلف کتاب، با اعمال نفوذ کمپانی های نفتی که منافع سرشار دارند تلاش چشمگيري براي جايگزيني آن صورت نمي گيرد. كره زمين بر اثر بي توجهي نفوس و استفاده نادرست از انرژي و اسراف در مصرف سوختهاي فسيلي (ازجمله نفت) گرم تر شده است كه مسئله ساز است.
     كمبود خوراك در دهه هاي اخير با توسل به توليد ژنتيك تا حدي جبران شده ولي معلوم نيست كه اين نوع غذا با طبيعت بشر سازگاري كامل داشته باشد و توليد عوارض ناخواسته و مشكلات جسماني و رواني نكند. بايد دانست كه اين نوع توليد محصول هم حدي دارد.
     كتاب در فصل اعتيادات زيان آور، دود سيگار را بزرگترين بدبختي و قاتل بشر خوانده كه هر سال سرمايه بزرگي به خاطر آن از دست مي رود و هزينه هاي سنگين درماني عمدتا نتيجه عوارض ناشی از آن است. ماده مخدره شيميايي متامفتامين (مت) پس از سيگار، عامل بدبختي جوامع بشري شده است. اين ماده برخلاف هروئين و كوكايين، ارزان به دست مي آيد و همين ارزاني و سهولت توليد بر بدبختي هاي بشر افزوده است.
     اسراف منابع محدود كره زمين از مشكلات ديگر بشر امروز است.
     مولف كتاب نتيجه گرفته است كه بزرگترين مسئله بشر اين است كه اندرزها را گوش نمي كند و دنبال دلش است. بشر اگر اندرز شنو باشد بسياري از مشكلات به وجود نمي آيد و همگان، حتي با وجود كمبودها، سعادتمند زيست خواهند كرد. بنابراين لازم است همه كوششها با استفاده از دستگاههاي تبليغاتي و سازمانهاي آموزشي به عمل آيد تا بشر وادار شود كه اندرز شنو باشد، و عادت به شنيدن و دقت كردن و آينده نگري در انسانها تقويت شود.
    سازمان ملل 11 جولاي سال 1987 اعلام کرده بود که جمعيت جهان از پنج ميليارد نفر تجاوز كرده بود. نفوس جهان در 11 جولاي 2013 به 7 ميليارد و يکصد ميليون تن رسيد. تحليل هاي آماري نشان مي دهد که هر سال برابر يکصد ميليون بر اين جمعيت اضافه مي شود. سازمان ملل در دهه 1960 هشدار داده بود که کره زمين تنها ظرفيت تغذيه و تامين رفاه چهار ميليارد نفوس را دارد. در آن زمان جمعيت کره زمين در همين حدود بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
سالگرد احتمالي فوت خوارزمي طبق برخي نوشته ها!
طبق نوشته و احتساب برخي مورخان اروپايي، احتمالا 13 جولاي سال 847 روزي است كه خوارزمي رياضي دان بزرگ ايران در بغداد فوت شد.
    كرونيكل جهان در صفحه 270 خود درباره خوارزمي نوشته است: خوارزمي بود كه رياضي و رقم نويسي هند را به كشورهاي ديگر منتقل كرد و كتاب او «حساب الجبر و المقابله» نشان مي دهد كه ايرانيان در آن زمان تا چه حد از اروپائيان جلو بودند و واژه «جبر Jabr» را كه او بكار برده به صورت «الجبراAlgebra» در سراسر جهان باقي مانده است. برخي ديگر از مورخان اروپايي درگذشت خوارزمي را در ماه اپريل رقم زده و نوشته اند كه مرگ خوارزمي با چند روز تفاوت درست 219 سال پس از درگذشت خسروپرويز – شاه ساساني روي داد. خسروپرويز روز سوم اپريل سال 628 ميلادي (14 فروردين) در بازداشتگاه كاخ خود در تيسفون (مدائن ـ 36 کيلومتري جنوب بغداد) مقتول شده بود كه پس از مرگ او، طولي نكشيد كه امپراتوري ايران هم از ميان رفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز درگذشت معروفترين جرّاح قلب در صدسالگي
دكتر مايكل دباكي Michael DeBakey معروفترين جراح قلب درجهان 11 جولاي 2008 و 56 روز پيش از صد ساله شدن در شهر هوستون آمريكا براثر عارضه طبيعي درگذشت. وي فرزند «شاكر دباغي» يك داروفروش لبناني، و نام او تا زمان دكتر شدن «ميشل دباغي» بود. پدر وي كه يك ماروني (مسيحي) لبناني بود قبلا به لوئيزياناي آمريكا مهاجرت كرده بود. ميشل دباغي که هفتم سپتامبر 1908 در شهر ليک چارلز به دنيا آمده بود در 32 سالگي دكتر شد و پس از اتمام تحصيلات در آمريكا و آلمان، به تدريس بيماري هاي قلب در دانشكده پزشكي «بايلورBaylor» و همزمان به کار درمان و نيز تكميل عمل جراحي قلب و اختراع دستگاههاي مربوط پرداخت ازجمله سوزن تزريق خون، پمپي كه هنگام عمل قلب كار گردش خون و مبادله اكسيژن در ريه را بر عهده مي گيرد، عمل قلب باز و 149 وسيله ديگر. دباكي كه تا آخرين سال عمر، از بيمارستان و آزمايشگاه و كلاس درس دور نشده بود بيماري قلب سران بسياري از كشورها از جمله جان اف. کندي، آخرین شاه ايران (پهلوي دوم) و بوريس يلتسين را درمان كرده بود.
    
دکتر دباکي از ميانسالي تا سال 2008

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
... و به اين سان «ژان پل مارا» انقلابي راديكال فرانسه كشته شد.
«شارلوت كورداي» كه هنگام گردن زده شدن با گيوتين 35 ساله بود
13 جولاي در سال 1793 در جريان انقلاب بزرگ فرانسه، بانو «شارلوت كورداي Corday» دخترى ازخانواده اعيان و اشراف فرانسوي كه انقلابيون اموال برخى ازبستگان وي را مصادره كرده بودند، به بهانه اين كه مي خواهد به «ژان پل مارا Marat» يكي از سران انقلاب اطلاعات محرمانه بدهد، به خانه او وارد شد و او را که هنوز در حمام خانه بود با ضربه دشنه كشت.
    شارلوت که درعين حال متمايل به ميانه رو هاي انقلاب (ژيروندن ها ) بود و ژاکوبن ها ( راديکالها ) را جبّار و ظالم مي پنداشت به منظور کشتن «مارا» از نرماندي به پاريس رفته بود و به او پيغام داده بود که مي خواهد در باره ژيروندن هاي نرماندي به او اطلاعات محرمانه و خصوصي بدهد و خواسته بود که در خانه با او ملاقات کند.
    «مارا» يك پزشک و در عين حال نويسنده و روزنامه نگاري انقلابي و از انقلابيون راديکال و از مخالفان سرسخت اشرافيت بود. به اصرار و با پافشاري «مارا» بود که لوئي شاهزادهم شاه مخلوع فرانسه گردن زده شد. «مارا» هنگام مرگ 50 ساله بود.
    شارلوت قاتل 35 ساله او که دستگير شده بود چهار روز بعد با گيوتين اعدام شد. شارلوت در دادگاه انقلاب گفته بود که به خاطر فرانسه «مارا» را که رحم نداشت کشت. [عکس و شرح مبارزات «مارا» درمطالب 24 ماه مي اين تاريخ آنلاين آمده است.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بزرگترين نبرد تانك در طول تاريخ - نبوغ نظامي مارشال ژوکف
Zhukov مارشال شوروي و برنده نبرد «كورسك»
جهان، 13 جولاي سال 1943، شاهد بزرگترين نبرد تانك در تاريخ خود بود. در اين روز در منطقه كورسك Kursk ـ نزديك مسكو، در زمين شش هزار و سيصد تانك آلمان و شوروي و 2 ميليون و 240 هزار سرباز و در آسمان 4 هزار و چهارصد هواپيماي طرفين به جان هم افتاده بودند كه در مدتي نسبتا کوتاه دو هزار و نهصد تانك از ميان رفت، 238 هزار سرباز كشته و هفتصد هزار تن ديگر مجروح و از صحنه نبرد خارج شدند و هيتلر براي نخستين بار مجبور شد دستور عقب نشيني بدهد كه آغاز پايان كار او بود. شديدترين صحنه اين نبرد تانک در ناحيه Prokhorovka صورت گرفته بود. اين نبرد تانک در واقع از پنجم جولاي آغاز شده بود که از دوازدهم اين ماه (هفتمين روز) شدت گرفته و در 13 جولاي به اوج شدت رسيده بود.
     اين نبرد پس از آزاد شدن استالينگراد و خارکوف صورت گرفت. ژوکوف Zhukov ـ مارشال شوروي، در منطقه نبرد هشت خط دفاعي مدوّر پشت سرهم به وجود آورده بود و با استفاده از سيصد هزار غير نظامي محلي که آلماني ها تصور مي کردند به زراعت مشغول اند صحنه را مين گذاري کرده بود.
    ژوکف در خطوط هشت گانه سه هزار و ششصد تانک و يک ميليون و سيصد هزار سرباز و 20 هزار توپ مستقر ساخته بود و از سوم جولاي چند تاکتيک جالب بکار گرفته بود تا نيروهاي آلمان تشويق به تعرض شوند. ارتش نهم آلمان چهارم و ارتش چهارم زرهي اين کشور پنجم جولاي دست به تعرضات محدود زده و خودرا آشگار ساخته بودند. تعرض همه جانبه الماني ها با 940 هزار سرباز و 2 هزار و هفتصد تانک از سحرگاه 12 جولاي آغاز شد که با حمله متقابل ارتش هاي شوروي رو به رو گرديد.
     آلمانيها با تانكهاي سنگين «پورشه» و «پلنگ» که به تازگي آنهارا دريافت داشته بودند حمله نهايي را آغاز كرده بودند كه تانك هاي سبك شوروي به ميان آنها رفتند و سربازان اين کشور با فداكاري و ازجان گذشتگي بسيار با شعله افكن به سوزاندن تانك هاي آلمان پرداختند و سپس توپ هاي شوروي مانع عقب نشيني تاکتيکي آلماني ها شدند. آتش مداوم بيست هزار توپ شوروي که به ابتکار ژوکف Zhukov مستقر شده بودند امکان نداد که فرمانده ارتش هاي آلمان که خودرا در دام ديده بود به موقع و سرعت بتواند نيروهايش را از مخمصه نجات دهد و به موضع تازه عقب بکشاند. عقب نشيني آلماني ها تنها پس از ازدست دادن پانصد هزار سرباز (کشته، مجروح و اسير) و بيش از نيمي از تانک ها ميسر شد و اين تلفات سنگين مانع از آن شد که نيروهاي آلماني پس از عقب نشيني از صحه، امکان حمله متقابل به دست آورند. کارشناسان و مورخان نظامي نوشته اند که نبرد کورسک را توپ هاي شوروي بردند.
    
چند عكس ازصحنه نبرد «كورسك»


    
غيرنظاميان شوروي که وظيفه مين گذاري داشتند


    
توپهاي شوروي که نبرد کورسک را بردند

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در جولاي 2004 کرزاي از مسئله افراد مسلح وابسته به «وارلُرد»ها و سران مناطق و طوائف سخن گفت ـ لزوم رعايت فرهنگ و روانشناسي افغانها
کرزاي

حميد كرزاي رئيس جمهوري وقت افغانستان 12 جولاي 2004 اعلام كرد كه ميليشياي افغان (افراد مسلحي كه تابع سران مناطق، طوايف و «وارلُرد»ها هستند) بدتر از طالبان عمل مي كنند و بايد خلع سلح شوند.
     كرزاي گفت كه نخستين گام دولت بايد خلع سلاح ميليشياي محلي باشد كه شمار آنان در افغانستان تا اين تاريخ (12 جولاي 2004) 60 هزار تَن برآورد شده است و تا اپريل 2005 دست كم هفتاد درصد آنان بايد كنار بروند.
    كرزاي گفت كه وجود ميليشيا و ارتش هاي كوچك محلي متعلق به سران مناطق و طوايف مانع از انجام برنامه هاي دولت، مخصوصا مبارزه با فساد اداري ـ اقتصادي، کشت خشخاش و نیز اجراي برنامه هاي عمران كشور مي شود و كارشكني همين ميليشيا باعث شده است كه نتوان در كارنامه دولت افغانستان [دولت وقت] بيش از نمره «دي - D» وارد ساخت كه قابل قبول نيست. من ـ شخصا ـ نمي توانم بيش از اين، ميليشياي خصوصي و روال حکومت در حکومت را تحمل کنم. با وجود اين، كرزاي گفت كه نمي خواهد با سران مناطق و طوايف با خشونت رفتار كند و سياست او در اين زمينه تاكنون بر مدارا کردن با آنان استوار بوده است.
    كرزاي كه تا زمان بيان اين مطلب دو سال و نيم بر افغانستان حکومت کرده بود ضمن اشاره به اوضاع ناآرام و وجود برخي فساد دولتي در عراق گفت که بايد از تجربه عراق پند گرفته شود و امكان تقويت و ادامه حيات به ميليشيا و افراد مسلح كه در عراق اطراف سرشناسان و سرگروههارا گرفته اند داده نشود که حل مسئله دشوارتر و خونين تر خواهد شد.
    در آن زمان (جولاي 2004) اصحاب نظر را عقيده بر اين بود كه استفاده از پيمان كاران آمريكايي براي اقرارگرفتن از دستگير شدگان و افراد در معرض سوء ظن در افغانستان بر پيچيدگي اوضاع افزوده و خواهد افزود زيرا اين پيمان كاران با فرهنگ و روانشناسي خاص افغانها آشنا نيستند. سابقه كار نشان مي دهد كه سران مناطق و طوايف افغانستان را كه سالهاست عملا خودمختار عمل کرده اند و مورد حمايت مردم محل هستند نمي شود تهديد كرد و انتظار واكنش نداشت، با افغان بايد به گونه اي ديگر رفتار شود. بايد كاري كرد كه افغانستان در يک جنگ داخلي ديگر درگير نشود که طولاني خواهد بود، احيانا خارجيان بويژه همسايگان مداخله خواهند کرد و پايان آن قابل پيش بيني نخواهد بود. اصحاب نظر گفته بودند که براي پايان دادن به هرگونه مسئله در افغانستان، بايد راه حل افغاني پيدا كرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«شیر مادر» نوشیدنی ثروتمندان چین، کشور انقلاب فرهنگی مائو و اسما سوسياليست!
دویچه وله (بنیاد جهانی خبر و نظر رسانی آلمان) ـ جولای 2013: گزارش های انتشار یافته نشان می دهد که «شرکت خدماتی شین‌شین‌یو» زنان جوانی را که در چین [چین ِاسما سوسیالیستی] به‌عنوان دایه کار می‌کنند، نزد افراد ثروتمند می‌فرستد تا آنان از شیر این زنان به‌ صورت نوشیدنی استفاده کنند. طبق این گزارش، افراد ثروتمند می‌توانند با پرداخت ۲هزار یورو مستقیما شیر[این زنان شیرده] را بمکند!. انتشار این گزارش‌ خشم مردم چین را برانگیخته است.
     [این خبر، دورشدن وسیع از افکار مائو و سوسیالیسم را در چین که هنوز مقامات حزب حاکم اسما کمونیست مدعی آن هستند نشان می دهد ـ کشوری که در دهه 1970 در آنجا انقلاب فرهنگی شد تا چینیان در فکر و عمل ازجمله پوشیدن لباس و آرایش موی سر کاملا برابر شوند و امتیازی میان انسان های چین یک میلیارد و سیصد میلیونی جز در سطح دانش آنان نباشد و اینک این سرزمین با گام گذاردن در راه کاپیتالیسمی از نوع خاص، نه تنها دارای هزاران میلیونر شده بلکه عمیقا جامعه ای طبقاتی است و در آنجا، شکاف عمیق میان دارا و نادار رو به گسترش است و در نتیجه احتمال وقوع عصیان و انقلاب. کارگر بسیار با مزد کم، سبب پُرشدن بازار بسیاری از کشورها از کالای معمولی و ارزان ساخت چین مثلا اسباب بازی بچه ها، ظروف پلاستیک، لباس، کفش و ... شده است که تولید آن در همه جا آسان است و این واردات باعث بیکار شدن اتباع کشور وارد کننده می شود که ناآرامی های اجتماعی به دنبال خواهد داشت. به علاوه، تلاش چینیان در به دست آوردن امور خدماتی در کشورهای دیگر که از عوامل ناراضی سازی داخلی این کشورها خواهد بود.].
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 13 جولای
  • 1822:   استقلال طلبان يونان در تنگه ترموپيل نيروهاي عثماني را شكست دادند.
  • 1854:  


    جورج ايستمن George Eastman موسس کارخانه کداک در رُچستِر ايالت نيويورک به دنيا آمد و 78 سال عمر کرد. وي مخترع حلقه فيلم (فيلم انعطاف پذير)، پليت خشک، دوربين کُداک (دوربين کوچک و قابل حمل)، و عکس متحرک (فيلم) است.
  • 1878:   در پايان جنگ اول بالکان، دولتهاي بزرگ اروپايي بر نقشه تازه بالكان كه خود ترسيم كرده بودند صحه گذاردند و به اين ترتيب، براي عثماني در بالكان جايي جز آلباني باقي نماند. بلغارستان نير استقلال داخلي يافت و قرار شد كه در آنجا از جانب عثماني، فقط يك فرماندار كل (فرماندار اسمي و تشريفاتي) باقي بماند.
  • 1911:   انگلستان و ژاپن پيمان اتحاد خود را براي چهار سال ديگر تمديد كردند.
  • 1963:   رژيم پکن دولت آمريكا را متهم كرد كه مي كوشد روابط چين و شوروي را زهرآگين كند.
  • 1971:   ده تن از افسران ارتش مغرب (مراكش) از جمله يک ژنرال معروف كه بر ضد پادشاه اين كشور توطئه كرده بودند تيرباران شدند.
  • 1976:   نمايندگان 12 دولت كه در پاريس اجتماع كرده بودند به توافق رسيدند كه از سال 1989 در منطقه قطب جنوب به اكتشاف و استخراج مواد معدني بپردازند.
  • 1979:   از 23 تير ماه 1358 سازمان راديو ـ تلويزيون دولتي (صدا و سيماي جمهوري اسلامي) داراي يك شوراي عالي مركب از محمد موسوي، محمد خاتمي، صادق قطب زاده (مدير عامل وقت)، عبدالرحيم گواهي و ابراهيم پيراينده شد.
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    مسیر زندگی: از روزنامه نگاری به تدریس در دانشگاه و از تدریس به ریِلتور شدن ـ مردی که می رفت از ستارگان روزنامه نگاری ایران شود
    در نیمه خرداد 1395 (ژوئن 2016) محمد بلوری ـ روزنامه نگاری که از 59 سال پیش حادثه نویسی می کند ـ از من خواست به جلسه انجمن در شرف تأسیس روزنامه نگاران پیش کسوت که قرار بود در دفتر مجله آزما ـ واقع در ساختمانی در چندصد متری میدان فردوسی، تهران ـ تشکیل شود بروم و ببینم که چه می کنند. در پاییز 1394 در نمایشگاه مطبوعات، درباره تصمیم به ایجاد این انجمن مطالبی شنیده بودم. در آن نمایشگاه، یک جلسه گفت و شنود روزنامه نگاران با مؤسسان انجمن هم تشکیل داده بودند که در این گفت و شنود، لزوم تشکیل این انجمن بیان شده بود ازجمله مطرح داشتن نام روزنامه نگاران (مثلا درج زادروز آنان و اشاره به کارهایشان در مطبوعات)، انتشار خاطرات و شرح تجربه آنان برای آگاهی نسل نوین ِ روزنامه نگاران و پژوهشگران رویدادها و مسائل گذشته با هدف درس گرفتن (تاریخ)، ترتیب دادن دعوت از آنان برای سخنرانی های آموزشی با هدف ارتقاء ژورنالیسم ایران، ترتیب دادن گردهمایی از نوع تازه کردن دیدار، کمک معنوی به آنان با هدف تقویت روحی و در صورت فوت؛ دادن اعلامیه، برگزاری مجلس ترحیم و مراسم تدفین و احیانا تشییع جنازه و خواستن از رئیس دولت و یا مقامات مربوط به امضای اعلامیه فوت، ترتیب دادن نگهداری، درمان و از این قبیل امور در سال های پیری و ازکارافتادگی. در بیشتر کشورها چنین انجمن هایی وجود دارد.
    رضا رفوگران


        در جلسه دفتر مجله آزما، هریک برای تسریع در ایجاد انجمن که اساسنامه آن ازجمله شرایط عضویت قبلا تصویب شده است سخنی گفت ازجمله بی خبر بودن از احوال «انور خامه» قدیمی ترین روزنامه نگار ایران که از 1320 گام به این حرفه گذارده و زمانی دبیر صفحه گزارش روز (فیچر) روزنامه اطلاعات و سپس سردبیر مجله اطلاعات هفتگی بود و آنگاه از سوی سازمان ملل به آفریقا اعزام شد و کمک کرد تا کشورهای استقلال یافته آفریقایی دارای روزنامه جامع شوند. او پس از انقلاب به ایران بازگشت و در کرج زندگی می کند و تا دو سه سال پیش برای برخی از نشریات مقاله می فرستاد و دیگر خبری از او نیست!. قرار شد که از او دیدار شود و نشریات تشویق به انتشار وضعیت او شوند و برنگارند.
        در این جلسه گفته شد که در کشورهای دیگر، شهرداری ها در ساختمان کتابخانه های عمومی، یکی ـ دو اطاق به این انجمن ها اختصاص می دهند و کارکنان کتابخانه، امور اداری انجمن را هم انجام می دهند و جلسات بزرگ در تالار کتابخانه برگزار می شود. شهرداری تهران که خودش دارای روزنامه است باید تسهیلات لازم را فراهم کند. این انجمن ها غیر انتفاعی و صرفا فرهنگی هستند و کار انسانی چشمگیر آنها انعکاس خدمات روزنامه نگاران سالخورده و بازگو کردن تجربه های آنان است. در این جلسه «رضا قوی فکر» روزنامه نگار به عنوان سخنگوی انجمن انتخاب شد تا کارها و اطلاعیه های انجمن را به رسانه بدهد و وضعیت روزنامه نگاران قدیمی و سالخورده را به اطلاع همگان (مردم) برساند.
    رضا قوی فکر


        در پایان جلسه، یکی از شرکت کنندگان درباره «رضا رفوگران» از من پرسش کرد و گفت که رضا اگر به کار روزنامه نگاری ادامه داده بود می توانست از ستارگان آسمان روزنامه نگاری ایران شود مخصوصا که عمیقا به ژورنالیسم و اصول آن و نیز اخلاقیات و میهندوستی پایبند بود، سابقه رویدادها را کشف و گزارش ها را کامل، شیوا و بی طرفانه می نوشت.
        اظهارات این روزنامه نگار سالخورده، در ذهن من خاطراتی را که از رضا (محمدرضا) رفوگران داشتم زنده کرد. رضا 19 ساله و دانشجوی دانشگاه بود که داوطلب امتحان ورودی آخرین دوره آموزش روزنامه نگاری موسسه مطبوعاتی اطلاعات شد و یکی از 335 داوطلب. نخستین دوره آموزش روزنامه نگاری موسسه اطلاعات (به صورت لِکچِر و پرکتیکوم، توأما) در تابستان 1335 برگزار شده بود. در امتحان ورودی آخرین دوره ـ کتبی و مصاحبه ـ 36 نفر ازجمله محمدرضا رفوگران پذیرفته شدند. این امتحان هم برپایه استعداد، هوش و معلومات عمومی و مهارت در نگارش بود. از این 36 تن، 12 نفر موفق به گرفتن گواهینامه با نمره قبولی شدند و استخدام در نشریات موسسه اطلاعات. رضا داوطلب شد که دوره سه ماهه استخدام آزمایشی خودرا در سازمان شهرستانهای موسسه اطلاعات بگذراند که در واقع یک خبرگزاری داخلی سراسری بود. در آن زمان، ایران تنها یک خبرگزاری داشت که اخبار خودرا بولتن می کرد و برای رسانه ها و مشترکان دیگر می فرستاد. ابتکار ِ به صورت خبرگزاری اداره کردن سازمان شهرستانهای روزنامه اطلاعات مشترکا از دکتر ابراهیم باستانی پاریزی و نورالدین نوری در نیمه دهه 1330 بود.
    محمد بلوری


        رفوگران دوره استخدام آزمایشی خودرا با موفقیت گذراند و مدیریت مؤسسه اورا با سمت خبرنگار به میز اخبار قضایی و حوادث شهری روزنامه فرستاد. وی که به اصول ژورنالیسم وفادار بود و جوانی میهندوست و درستکردار، بارها از طرز کار میز حوادث و روال محافظه کاری (خودسانسوری خاص) ابراز عدم رضایت کرده بود و بالاخره پس از یک سال از سردبیر اجرایی روزنامه خواست که اورا به میزی دیگر بفرستد که کار روزنامه نگاری اصیل کند. رضا به شورای دبیران روزنامه دعوت شد تا دلایل خودرا بگوید. رضا گفت: رسانه همگانی را به آئینه تشبیه کرده اند تا زشت و زیبا را عینا منعکس کند. «زیبایی» سرمشق می شود و «زشتی» هشدار می دهد تا آن را برطرف کنند. ما از متهم به دزدی می پرسیم که چرا دزدی کرده است، می گوید از بیکاری، به من کار بدهید با حداقل دستمزد تا دزدی نکنم. شکم گرسنه، آدم را به ارتکاب هرکاری وادار می کند. ولی طبق روال میز حوادث، این حرف او قابل چاپ شدن نیست و ما مجبور می شویم از متهم درباره تحصیل، ازدواج، دوستان بد و ... بپرسیم تا بتوانیم برای دزدشدنش علت ـ علتی غیر از نشان دادن ضعف دولت و مسائل جامعه ـ بتراشیم و این، یک روزنامه نگاری اصیل نیست. مردم از دستگاه قضایی راضی نیستند ولی ما باید آن را صیقل بزنیم تا اجازه تهیه خبر بدهند و .... من می خواهم یک روزنامه نگار واقعی باشم.
        سردبیر گفت که انتقال به میز اخبار دولت چطور؟، رضا گفت: نه. در اینجا هم باید دیکته نویسی کنم. عادت بر این است که اظهارات یک مقام باید عینا و حتی با عبارات نامفهومی که بر زبان می آورد درج شود و این، کار روزنامه نگار نیست ـ کار ضبط صوت است. روزنامه نگار باید بر هر جمله مقام، نظر و سابقه بنویسد و توضیح دهد. سردبیر گفت: به میز اخبار اقتصادی، چطور؟. گفت می روم زیرا که همایون فروزان دبیر آن میز، یک روزنامه نگار حرفه ای و اصولی است و حوزه های خبر هم متنوّع و کمتر از نیمی از آنها دولتی هستند.
        رضا ماهها بعد به میز گزارش روز (فیچر) منتقل شد زیراکه در اینجا، ارتباط با دولت و مقام دولتی نداشت و کار تحقیقی می کرد و چون زبان انگلیسی می دانست، از منابع این زبان هم واقعیت هایی در زمینه موضوع فیچر روز ترجمه و اضافه می کرد.
        او که ضمن کار روزنامه به تحصیل در دانشگاه ادامه می داد، لیسانسیه شد و بعدا به اندیشه تحصیل فوق لیسانس در آمریکا. او بالاخره از دانشگاه مارشال (ویرجینیای غربی) پذیرش به دست آورد و در بهمن 1354 عازم آمریکا شد و قرار شد که در اینجا مطالب جالب و مهم رسانه های آمریکا را به انتخاب خودش ترجمه کند و به روزنامه در تهران بفرستد. تحصیلات فوق لیسانس او در آمریکا در نیمه سال انقلاب (سال 1357) به پایان رسید و به ایران بازگشت، ولی به علت کاهش آگهی و صفحات روزنامه، کار تمام وقت در روزنامه نبود و حق التحریری کار می کرد که از بهمن 1357 بازهم از صفحات روزنامه کاسته و 8 صفحه ای شد و صفحات اخبار بین الملل به دو ستون در صفحه آخر محدود شد و در نتیجه، رضا پیشنهاد کار در یک روزنامه تازه تأسیس را پذیرفت که این نشریه هم پس از مدتی به عللی تعطیل شد و سراغ نشریه دیگر رفت و آن هم پس از مدتی تعطیل شد و رضا تصمیم به بازگشت به آمریکا و تحصیل در رشته دکترا گرفت و از سال 1986 به کار تدریس در یکی از دانشکاه های ایالت فلوریدا پرداخت و دو سال بعد به ویرجینیای شمالی (حومه شهر واشنگتن) نقل مکان کرد و با تجربه ای که از دوران خبرنگاری در میز اقتصادی (بیزنس دِسک) روزنامه اطلاعات داشت تصمیم به کار مستقل (نه استخدامی) گرفت و ریلتور Realtor = Real Estate Broker (واسطه خرید و فروش خانه و زمین) در این منطقه (شهر واشنگتن و حومه اش در ویرجینیا و مریلند) شده است. او پس از بازگشت به آمریکا، اندیشه ادامه روزنامه نگاری را از دست نداد ولی به قول خودش، در اینجا نشریه بی طرف و حرفه ای نیافت و متوجه تدریس و کار غیر مطبوعاتی شد و ادامه داد.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    چشم انداز مولف
    قانوني شدن تاسيس مدارس غير دولتي در سطح تعليمات عمومي و پولي شدن آموزش و پرورش ايران، يك عقب گرد و مغاير اصل 30 قانون اساسي است!
    21 تيرماه 1384 در اخبار «ايرنا»، خبرگزاري رسمي كشور خبري ديدم كه نشان مي داد مجلس شوراي اسلامي كه در آن، اكثريت در دست «اصولگرايان» (مومنان به شريعت اسلام و وفاداران به اصول انقلاب سال 1357) است كليات لايحه مدارس غير انتفاعي (غيردولتي ـ پولي» را تصويب كرده بود.
         خواندن اين خبر، اين سئوالها را به ذهن مي آورد كه آيا پيش از تصويب كليات اين لايحه دولت، مجلسيان درباره مغايرت اين لايحه با اصل سي ام قانون اساسي با مشاوران حقوقدان خود مشورت کرده بودند؟. آيا تعريف قانوني از واژه مركب «مدارس غير انتفاعي» در دست داريم؟. آيا در آمريكا، كشور اول از لحاظ داشتن سازمانهاي غير دولتي، آموزش و پرورش رايگان و اجباري نيست؟.
        پيش از انقلاب، آموزش و پرورش در ايران مطلقا رايگان و مدارس، دولتي (ملي) بودند. باوجود اين، از باب تاكيد و اين كه روزي ـ روزگاري دولتي بر سر كار نيايد كه بخواهد اجازه تاسيس مدرسه غير دولتي بدهد و آموزش و پرورش را در وطن پولي كند، هنگام تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي، در اصل سي ام دولت مكلف شده است كه وسائل آموزش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد. اين اصل بسيار مهم آن چنان صريح و واضح است كه نمي شود سخن از تفسير آن به ميان آورد. ولي ديديم كه از اواخر دهه 1360 و يك دهه پس از انقلاب، سر و كله مدارس پولي در جامعه ما پيدا شد. انقلاب براي پيشرفت، يكنواخت سازي و تامين حقوق و منافع مردم بود، نه عقب گرد.
         هدف عمده از دولتي شدن آموزش و پرورش عمومي كه در كشورهاي ديگر اجرا و رعايت مي شود، «برخورداري از آموزش يكنواخت» است، تا استعداد نوباوگان يكسان پرورش يابد، نه بر حسب پول و ثروت خانوادگي. هر گونه تغيير در اصل سي ام نياز به رفراندم دارد.
         اگر براي حفظ رايگان و يكنواخت بودن آموزش و پرورش بودجه كافي در دست نيست، ماليات ويژه و نيز نرخ گمركي مخصوص بر برخي از كالاها وضع شود، عوارض شهري تازه گرفته شود، درصدي مشخص و كافي از درآمد نفت به آن اختصاص يابد و ... و ببينند در ساير كشورها چه تدابيري بكار برده شده است، تدابير آنها را تجربه كنيد. در دهه هاي اخير در همه جا، بافت شهرها تغيير كرده و در مركز شهرها، دفاتر و فروشگاهها و ادارات جاي خانه هاي مسكوني را گرفته اند و در اين محله ها، ساختمانهاي مدارس خالي مانده اند. در آن كشورها، به جاي فروش و يا اختصاص دادن ساختمان مدارس به كاري ديگر، دانش آموزان نقاط دور دست شهر را با اتوبوس رايگان به اين مدارس منتقل مي كنند و باز مي گردانند و لازم به خريد اتوبوس اختصاصي هم نيست. ساعات كار اين مدارس را كمي جلو و عقب مي برند تا با ساعث هجوم مردم براي رفتن به محل كار برخورد نكند و از دانش آموزان مي خواهند كه در دو ـ سه نقطه مشخص جمع شوند و اتوبوسهاي شهري (در همه دنيا متعلق به شهرداري ها) مي روند و دانش آموزان را به مدرسه مي رسانند و سپس به خطوط معمولي خود باز مي گردند و در پايان كار مدرسه، مي روند و دانش آموزان را از مدرسه به همان نقاطي که سوار کرده بودند مي رسانند تا به خانه هايشان بروند. به علاوه، در ايران شهرداريها بايد بر سهم خود در تامين هزينه مدارس و ساختن مدارس تازه بيافزايند. مي دانيم كه در برخي از كشورها، امور مدارس تعليمات عمومي بر عهده شهرداري ها است و اگر كمبود پول داشته باشند، دولت كمك مي كند. چرا نبايد در شهرهاي کشور ما دريافت عوارض سالانه خانه و اتومبيل مطابق ساير کشورها باشد. در کشورهاي ديگر، هرسال صاحب خانه، اتومبيل و برخي از وسائل شخي ديگر بايد درصدي «واقعي» از بهاي روز آنها را به شهرداري محل بپردازد و ....
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    ... و بی بی سی «بانوی اول» ایران را مشخّص کرد!
  •   مطلب زیر، نظر یک مخاطب این تاریخ آنلاین است که سه شنبه شب ـ نهم جولای 2013 ـ واصل شد و نوشته بود که برای دیدار بستگان به لس آنجلس سفر کرده و تا ماه آینده [آگوست] در اینجاست:
        "بی. بی. سی. دست به یک جوّسازی و تلقین و ... تازه زده و در میان مطالب امروز [نهم جولای 2013] وبسایت خود زوجه حجت الاسلام حسن روحانی را بانوی اول جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است. مگر نویسندگان بی بی سی نمی دانند که در جمهوری اسلامی ایران، رئیس جمهور رئیس کشور نیست و رئیس قوه مجریه است ـ آن هم در مواردی که امور مستقیما به مقام رهبری مربوط نشود. اگر این نویسندگان بی بی سی که گفته شده است بعضی از ایشان تا چند سال پیش در نشریات تهران قلم می زدند از این موضوع بی اطلاع هستند بروند اصل 113 قانون اساسی جمهوری اسلامی را بخوانند تا بدانند که رئیس جمهور مرد اول کشور نیست که زوجه او بانوی اول محسوب و این عنوان به وی اتلاق شود. مقامی که حکم رئیس جمهور و عزل اورا امضاء می کند، تعیین سیاست های کلی و نظارت بر حسن اجرای سیاست ها با او است، فرمانده کل نیروهای مسلح است و رئیس قوه قضایی را منصوب می کند (اصل 110) رهبر، رئیس و مرد اول کشور است، نه رئیس جمهور. اصلا، نوشتن مطلب بانوی اول چه لزومی داشت، نه خبر است و نه مقاله. فقط تداوم همان سیاست قدیمی دولت لندن در منطقه و تلقینات این دولت را در ذهن تداعی می کند.".
        ....
        12 جولای 2013 (3 روز بعد) مخاطبی دیگر بر اظهار نظری که در بالا آمده است توضیحی کوتاه فرستاده است، از این قرار:
        
        "در کشوری که با نظام اسلامی اداره می شود همانند ایران ـ نه کشورهایی نظیر پاکستان، موریتانیا، افغانستان و ... ـ که نام کشور «جمهوری اسلامی» است، آیات عظام که مجتهد جامع الشرایط هستند و حق دادن فتوا دارند در مرتبه بالاتر از مقامات انتصابی و انتخابی قراردارند و لذا رئیس جمهور، شخص اول کشور نیست زیراکه نمی تواند فتوا بدهد و حسن روحانی حجت الاسلام است نه آیت الله عظما. در جمهوری اسلامی ایران، قوه مقننه و قوه قضائیه کاملا و صد درصد از قوه مجریه جدا هستند. برای مثال: در آمریکا، رئیس جمهوری قضات فدرال را انتخاب و جهت تایید به سنا معرفی می کند و یا اینکه مصوبات پارلمان (کنگره) را تا امضا نکند قانون نمی شوند ولی در جمهوری اسلامی ایران، رهبری رئیس قوه قضایی را منصوب و مصوبات مجلس پس از تایید شورای نگهبان قانون می شوند.".

  • شهر همدان 2700 سال پیش مرکز حکومت محلی و 2640 سال قبل پایتخت شد
  •   یک مخاطب با ارسال پیام که یازدهم جولای 2015 دریافت شد پرسیده است که همدان از چه سالی پایتخت شد؟.
        
        پاسخ:
        
         دیاکو Daiakku یا diako که در کتاب های هرودوتوس و پولیبیوس Deioces نوشته شده و مرد بزرگ (کلانتر) گروهی از مادها بود که در منطقه وسیعی در جنوب دریاچه ارومیه زندگی می کردند پس از ایجاد دولت، حدودا دو هزار و هفتصد سال پیش اکبتانا (اکباتانا ـ اکباتان Ecbatana ـ همدان) را مرکز این حکومت (حکومت محلی ـ منطقه) قرارداد. در سفال نبشته های آشور هم مرکز حکومت قراردادهِ شدن همدان به دیاکو نسبت داده شده است. تا آن زمان، اعضای سه طایفه ایرانی؛ پارس، ماد و پارت ـ هر گروه از بزرگِ خاندان خود اطاعت می کردند و حکومت به مفهوم امروز نداشتند که دیاکو در شمال غربی و پارس ها در «اَنشان» حکومت های محلی به وجود آوردند و کوروش بزرگ 25 قرن پیش این حکومت ها را به صورت دولتی واحد درآورد و از این مجموعه و سرزمین هایی که بعدا ملحق شدند جامعه مشترک المنافع جهانی را به وجود آورد.
        طبق بررسی های مورّخان و تقویم نویسان، اواخر قرن هشتم و یا اوایل قرن هفتم پیش از میلاد، همدان مرکز حکومت محلی شده بود.
        تاريخنگاران دوران معاصر بر پايه نوشته هاي مورخان عهد باستان و اسناد باقي مانده از آن عهد و محاسبات تقويمي، 12 ژوئن در سال 625 پيش از ميلاد را روزي دانسته اند كه هوخشتره (كياكزار = سياخارس = سياخريس) نوادهِ دیاکو شهر همدان را پايتخت ايران غربی كرد. همدان قبلا محل «همايي و نشست» بزرگان بود و احتمالا نام آن ـ هَمِدان ـ به همين دليل انتخاب شده است. هوخشتره رهبر وقت، از طايفه ماد بود ـ طایفه آرین تبار ساکن غرب ری ازجمله کردستان و آذربایجان ـ كه پارسیان (طبق تلفظ آشوري ها و بنا به تلفظ آنان: پارسوا) و پارتیان نيز از او اطاعت مي كردند. [طايفه ايراني پارت = پَلهو = پَهلو در آن زمان در خراسان بزرگتر، گرگان و تپورستان ـ تبرستان، مازندران ـ سكونت داشتند. [مناطق شرق و جنوب دریای مازندران و همه این مناطق، ساتراپی هیرکانیا خوانده می شدند. تاجيکيان از اَعقاب پارت ها بشمار آورده شده اند.]. «پارسیان» طایفه دیگر از قبیله آرین تبار مهاجر به جنوب [آرین های جنوبی، در قیاس با آرین های غربی ـ اروپایی] ساکن مرکز، جنوب و جنوب شرقی ایران از محور ری تا غرب رود سند و ازجمله بلوچ ها، افغان های امروز و کشمیری ها بودند. «افغانستان» نامی است که در قرن نوزدهم، دولت لندن بر ایرانِ خاوری گذارده است. هوَخشتره بود كه با پادشاه بابل متحد شد و امپراتوري ستمگر آشور را براي هميشه نابود كرد.
        در زمان هخامنشیان نیز همدان در تابستانها پایتخت بود و تا شکست ساسانیان از عرب در قرن هفتم میلادی، محل گردهمایی های بزرگ.

  • پيام‌هاي تازه
    از آن ایرانیان تا این ایرانیان!
  •   پیام دریافتی از سانفرانسیسکو در دهم جولای 2016:
        9 جولای 2016 در وبسایت های خبری اظهارات هجدهم تیرماه 1395 آیت الله موحّدی کرمانی درباره دریافتی های برخی از مدیران دولتی در جمهوری اسلامی را خواندم و تعجب کردم.
        
    آیت الله موحدی کرمانی

    آیت الله موحّدی کرمانی و همانند هر کرمانی دیگر؛ نترس و رُک گو گفته بود: "950 مدیر دولتی، ماهانه دستمزدی میان 15 تا دویست میلیون تومان دریافت کرده اند که این یک دزدی، غارتگری و خون 80 میلیون ایرانی است. این افراد که مثل زالو به این نظام چسبیده‌اند و خون ملت را می‌مکند چه دستاوردی برای این ملّت، جز پُرکردن جیب خود و در نتیجه، زندگانی لوکس داشته اند. می‌گویند بودجه نیست. نه، بودجه هست ولی در کنار بودجه‌، دزد این چنینی هم هست. این افراد چه کسانی هستند و از کجا آمده اند؟. آیا بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و ... خواب بودند که این همه غارت و دزدی انجام شد؟. اگر مسئولان خواب نبودند و بیدار بودند می شد جلوی این غارت‌گری و دزدی‌ها را گرفت. بازرسی کل کشور زمانی که حقوق‌های این چنینی به برخی مدیران دولتی پرداخت می‌شد، کجا بود؟. مسئولان دیوان محاسبات در این وضعیت کجا بودند؟. مردم می خواهند بدانند که آیا خائنین به بیت‌المال به‌طور کامل از هر مسئولیتی برکنار و مجازات می‌شوند یا نه؟. فردِ خائن ـ خیانت به اموال ملّت که همانا خون مردم است ـ لیاقت مدیریّت و داشتن مسئولیّت در هر حکومت بویژه نظام اسلامی را ندارد.".
        در همین روز (9 جولای) در « تاریخ آنلاین» شما خواندم که در تیرماه 1330 که ایران با انگلیس درگیری داشت، کارمندان دولت برای اینکه خزانه دولت، خالی از پول نشود، از دستمزد و مزایا صرف نظر کرده بودند. چه شد که آن ایرانیان، این ایرانیان شدند؟. فردوسی هم یک ایرانی بود که 30 سال از جیب خود خورد و زبان پارسی و تاریخ ایران و مَنِش ایرانیان (پاکدستی، راستگویی و اندیشه و نیّت خوب) را زنده کرد. خود شما [نوشیروان کیهانی زاده]، از جیب و جان خودتان مایه گذاشته اید و این تاریخ آنلاین را که معادل 10 ـ 20 جلد کتاب است نوشته اید تا ایرانیان احساس بزرگی و غرور کنند. انسان شناسان باید بروند و علل این تغییر و دگرگون شدن ایرانیان را کشف و اعلام و راه حل به دست آورند.




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com