Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
11 دسامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 11 دسامبر
روزنامه 171 ساله آمریکا هم ورشکست شد ـ دیجیتال خوانی دارد عادت می شود و ...
گسترش آنلاین ها و افزایش عادت آنلاین خوانی و قرارگرفتن اخبار و اطلاعیه های دولتی در وبسایت های رسمی و نظرات افراد در وبسایت های خود و سوشل میدیا، یک روزنامه دیگر آمریکا را مجبور به دادن اعلام ورشکستگی کرد. این روزنامه، بوستون هرالد، فرقی که با ورشکستگی های قبلی دارد این است که 171 سال دوام آورده بود. بوستون هرالد در 1846 تاسیس شده بود و دهها سال تیراژ آن در مرز یک میلیون بود. بوستون هرالد ازجمله چند روزنامه قدیمی آمریکاست و روزگاری متعلق به ویلیام هِرست و بعدا روپرت مورداک بود. این روزنامه که 8 بار جایزه پولیتزر گرفته بود در سال 2012 یکی از ده روزنامه که اصالت ژورنالیسم را رعایت می کنند اعلام شده بود. بوستون هرالد به ضمیمه خود یک فرستنده رادیویی هم تاسیس کرده بود تا آخرین اخبار را لحظه به لحظه به اطلاع مخاطبان برساند.
    با وجود این، نتوانست در برابر دیجیتال خوانی و آنلاین ها مقاومت طولانی کند. نخست کاهش نیرو داد، بعد قطع خودرا کوچک کرد تا هزینه چاپ کاهش یابد و اخیرا که تیراژ آن به 95 هزار نسخه کاهش یافت و آگهی های آن کم شد و درآمد آن به زیر هزینه رسید در نخستین هفته دسامبر 2017 اعلام ورشکستگی داد.
    در پی انتشار خبر اعلام ورشکستگی آن، شرکت «گیت هاوس میدیا» که در 20 استیت آمریکا دارای 97 روزنامه و 198 هفته نامه و مجلّه است پیشنهاد خرید آن را به 4 میلیون و 500 هزار دلار داده است ـ روزنامه ای که ربع قرن پیش بیش از صدمیلیون دلار ارزشگذاری شده بود. با وجود این، پاتریک پورسل ناشر آن به فروش بوستون هرالد به آن مبلغ راضی است زیرا که نمی خواهد چراغ این روزنامه پس از 171 سال خاموش شود. دیگر، این بسته به نظر قاضی دادگاه ورشکستگی است که پیشنهاد خریدار را بپذیرد.
    چنین وضعیتی بوده است که پولدارهای خارج از حرفه رسانه داری و کمپانی ها در دو ـ سه دهه اخیر دست به خرید رسانه ها زده اند و ژورنالیسم دارد فدای منافع این افراد و کمپانی ها می شود.
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ايران
لغو قرارداد تقسيم ايران از سوي لنين - سوء استفاده انگلستان از ناآگاهي ايرانيان و ضعف شديد وطندوستي دولتمردان وقت
لنين

از يازدهم تا چهاردهم دسامبر سال 1917 (دهه آخر آذر 1296 هجري خورشيدي) دولت انقلاب بلشويكي (توده اي) روسيه در چند اعلاميه جداگانه قراردادهاي تحميلي دولت تزاري روسيه به ايران و امتياز هاي كسب شده از ايران را لغو و از بدهي هاي پولي ايران به روسيه صرف نظر كرد.
     لنين شخصا در اعلاميه اي كه در 14 دسامبر 1917 به امضاي او صادر شده بود عهدنامه اوت سال1907 انگلستان و روسيه داير بر تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ و يك منطقه بي طرف في مابين و ضمائم محرمانه آن را ساقط از درجه اعتباراعلام داشت و تاكيد كرد كه هرگونه قرادادي كه با استقلال، حاكميت ملي، تماميت ارضي و آزادي ايرانيان مغايرت داشته و آن را محدود كند از اين لحظه بي اثر و كان لم يكن است و همه را پاره كرده و ديگر وجود خارجي كه بتوان به آنها استناد كرد نخواهند داشت.
    مقامات مفلوك و ناآگاه دولت وقت تهران غفلت كردند كه بخواهند؛ اکنون که نظام تزاري روسيه از ميان رفته، قراردادهاي گلستان و تركمن چاي كه با ميانجي گري انگلستان تنظيم شده بود لغو و مناطق متصرفه به وطن بازگردانده شوند. ترديد نبود دولت انقلاب روسيه كه در آن زمان در مناطق شمال ارس با دشواري هاي متعدد رو به رو بود اين خواست را مي پذيرفت.
    در پي اعلاميه لنين، تروتسكي به عنوان كميسر نيروهاي مسلح روسيه اعلام داشت كه به واحدهاي نظامي روسيه كه بر طبق عهدنامه انگلستان و روسيه مبني بر تقسيم ايران در اين كشور مستقر شده اند دستور خروج فوري از ايران را داده است.
    سران انقلاب روسيه سپس براي جلب اعتماد ايرانيان به حرفهاي خود «براوين» ديپلمات روسيه را به تهران فرستادند تا افكار عمومي ايران را حضورا از ماوقع آگاه سازد و به عنوان نماينده سياسي روسيه در ايران بماند.
    20 روز پس از صدور اعلاميه لنين نيروهاي روسيه به فرماندهي ژنرال باراتف ايران را ترك گفتند. در همان روز كه آخرين واحد روس از ايران خارج مي شد، نيروهاي انگليسي چند شهر را در كرمانشاه تصرف كردند كه دولت وقت ايران بالاخره به خود جرات داد و در بهمن همين سال از دولت انگلستان خواست كه با توجه به لغو عهدنامه دوجانبه 1907 از سوي لنين كه با كنار رفتن يك طرف قضيه، از صورت عهدنامه خارج شده است لندن هم لغو آن را اعلام دارد و نيروهاي انگليسي را از قلمرو ايران بيرون برد، واحد نظامي«اس پي آر» را كه افراد آن ايراني ولي مزد بگير انگلستان و زير نظر افسران انگليسي هستند منحل سازد؛ به علاوه ، باشركت نمايندگان ايران در مذاكرات صلح ورساي مخالفت نكند و بپذيرد كه از كالاي انگليسي وارده به ايران عوارض گمركي گرفته شود و دخالت خود را در امور گمركي ايران تعديل كند و درآمد گمركات را پس از برداشت اقساط طلب خود به ايران مسترد دارد. بدبختي بزرگي است كه يك دولت باستاني بر گمركات خود هم حق دخالت نداشته باشد.
    دولت انگلستان درست يك سال بعد (آذر ماه 1297) وعده تحويل نيروي نظامي دست ساخت خود - « اس پي آر» را به ايران و لغو قرار داد 1907 را داد كه بعدا معلوم شد كه اين را هم به خاطر قرارداد در دست تهيه سال 1919 معروف به قرار داد وثوق الدوله انجام داده بود تا بدون رقيب همه ايران را تحت الحمايه و تحت سرپرستي خود قرار دهد كه چون مجلس قرارداد تازه را رد كرد و مردم با پيدايش روشنفکران مستقل متوجه نيرنگها و نيز رشوه گيري وثوق الدوله براي امضاي قرارداد شدند از طريق ديگر وارد عمل شد و آن، راه اندازي كودتاي 1299 هجري خورشيدي (فوريه1921ميلادي) بود و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
انتشار «حقوق انسان» تأليف توماس پين، و به اين مناسبت نگاهي کوتاه به عقايد او
Thomas Paine


    «حقوق انسان» تاليف توماس پين Thomas Paine انديشمند قرن 18 كه درسال 1791 در جريان انقلاب فرانسه انتشار يافت كمك بزرگي كرد تا اين موضوع مهم مورد توجه قرار گيرد و از ياد نرود. نظريه هاي او كه در اين كتاب آمده است همان است كه در اعلاميه حقوق بشر مصوب مجلس انقلاب فرانسه منعكس است. وي زندگي كردن بدون دغدغه، "آزادي فكر و عمل داشتن" و تملك كردن و انتظار مصون بودن اموال از تعرض را داشتن حقوقي طبيعي براي انسان دانسته كه به استدلال او بدون رعايت آن سعادت و پيشرفت و صلح و امنيت ميسر نخواهد بود. به نظر او حقوق طبيعي اندكي پس از تولد در يك انسان به وجود مي آيند و دولت نبايد اجازه دهد كه اين حقوق به علاوه حيثيت و احترام از انسان گرفته شود.
    «پين» به دليل تكرار تاكيد بر حق تملك و بيان اين مطلب كه دولت يك جامعه مكلف به محافظت از املاك، اموال و بازستاني مطالبات مالي اتباع است از سوي روشنفكران چپ يك متفكر كاپيتاليست تلقي مي شود.
    از بيشتر نظرات «پين» در تنظيم اعلاميه جهاني حقوق بشر مصوب دهم دسامبر 1948 مجمع عمومي سازمان ملل استفاده شده است. يكي از ايرادهاي وارده به مفاد اين اعلاميه كه زير نظر يك حقوقدان ليبرال تنظيم و انشاء شد اين است كه در آن به عبارت «زندگي كردن بدون دغدغه» توماس پين از ديدگاه اقتصادي توجه نشده است، زيرا براي انسان گرسنه و انساني كه احساس اسثتمار شدن كند سراسر زندگاني دغدغه است و آزادي و اصولي از اين دست مفهوم واقعي نخواهد داشت. «پين» زماني كتاب خود را نوشت كه جمعيت كره زمين به يك ميليارد نفر هم نمي رسيد و 157 سال بعد كه اعلاميه جهاني حقوق بشر تصويب شد نفوس جهان از سه ميليارد تجاوز نمي كرد و امروز بيش از شش ميليارد، و دو ميليارد بيش از ظرفيت منابع آن است و دو سوم اين جمعيت (در برابر هشت درصد سال 1948) از جزئيات تحولات و اخبار (اطلاعات) آگاه مي شوند و حقوق واقعي خود را كه همانا استفاده متناسب عادلانه از منابع كره زمين است مصرا مطالبه، و تصاحب آن توسط شماري كم را تحمل نمي كنند و اگر اصلاحي در اين اعلاميه صورت نگيرد، ضمانت اجرايي پيدا نكند و در توزيع ثروت و قدرت تعديلي روي ندهد نمي توان انتظار امنيت و صلح داشت.
    توماس پين كه در سال 1737 به دنيا آمد و بسال 1809 درگذشت در سال 1776 با انتشار كتاب دفترچه مانند خود «عقل سليم» و در پي آن، كتاب «بحران» كمك بزرگي به انقلاب استقلال آمريكا و برقراري نظامهاي جمهوري در جهان كرد.
    پين در كتاب «عصر دليل» كه در سال 1794 انتشار يافت به نظام قديم كشور داري تاخته است و با هر گونه حكومت موروثي و نظام فئودالي (ارباب و رعيتي) مخالفت شديد كرده و نوشته است كه جز آدمهاي رشد نيافته كسي ديگر منطقا نبايد چنين نظامهايي را تحمل كند. وي نوشته است: نظامهاي سلطنتي كه انتخابي نيستند ترسي از عدم رضايت مردم ندارند؛ زيرا كه نمي خواهند دوباره انتخاب شوند. بنابر اين، اين رژيمها مغاير دمكراسي هستند و مردمي كه دمكراسي ندارند احساس حقارت مي كنند.
    «پين» در تاليفات خود بارها نگراني اش را از اين احتمال آشگار ساخته كه اگر مقامهاي يك دولت انتخابي به آلودگي و فساد بگرايند چه بايد كرد؛ آيا بايد آن را از نا آگاهي و ضعف دانش انتخاب كنندگان دانست و يا به حساب شرايط بد جامعه كه باعث فساد مقامها مي شود نوشت. اندشمندان بعد از «پين» در تفسير اين قسمت از عقايد او نوشته اند كه در هر قانون اساسي لازم است كه راه بركناري چنين دولتي و تجديد انتخابات آمده باشد تا مردم مجبور نباشند كه مقامهاي ناباب را تا پايان دوره تحمل كنند و يا دست به عصيان بزنند. برپايه اين تفسيرها، راههاي متعدد در قوانين اساسي كشورها براي تجديد انتخابات و بويژه تجديد انتخاب رئيس جمهور وجود دارد ازجمله جمع آوري «درصد » معيني امضاء و تسليم اين امضاء ها به ديوان عالي كشور جهت اتخاذ تصميم (مانند روسيه) . «پين» يك مهاجر آمريكايي بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
دو مورد از قدرت «ورقه راي» ـ دمکراسی باید از چنگال اصحاب منافع خارج شود
بانو «لاندريو»


     دو انتخابات مرحله دوم كه در دومين هفته دسامبر سال 2002 ميلادي در صربستان و ايالت لوئيزياناي آمريكا برگزار شد، استفاده مردم از اهرم دمكراسي را كه «قدرت راي» است به ثبوت رسانيد و درعين حال رشد سياسي توده ها در برخي از نقاط گيتي را نشان داد. در اين دو انتخابات، راي دهندگان خواستند گوشه اي از شمشير برنده اي را كه در اختيار دارند و جز ورقه راي چيز ديگري نيست به نشانه اخطار آشگار سازند.
    در صربستان براي دومين بار، بيشتر راي دهندگان ازخانه خارج نشدند تا ثابت كنند كه از كل اوضاع ناراضي اند و اين بار 55 در صد از آنان راي ندادند و با اين عمل خود صربستان را وارد يك بحران سياسي بزرگتر كردند؛ زيرا كه قانون اساسي اين كشور اجازه نمي دهد كه انتخابات مرحله دوم تكرار شود. در انتخابات لوئيزياناي آمريكا، راي دهندگان در این ايالت جنوبي با مردمی محافظه کار، بانو ماري لاندريو ـ متولد 1955 ـ از حزب دمكرات را به عنوان نماينده خود در سناي فدرال برگزيدند. همین رای دهندگان لوئیزیانا در انتخابات ششم دسامبر 2014 (دور دوم) با آراء خود بانو «مری لاندریو Mary Landrieu» را به رغم اینکه 21 میلیون دلار صرف تبلیغ برای او شده بود برکنار کردند و با 56 درصد آراء «بیل کاسیدی» را که یک پزشک و متولد 1957 است به جای او به سنای آمریکا فرستادند. بیل کاسیدی یک جمهوری خواه است. رای دهندگان لوئیزیانا که نام این ایالت برگرفته از اسم لوئی 14 پادشاه فرانسه است در شرایط امروز جهان مصلحت ندیدند که یک دمکرات (لیبرال) نماینده آنان در سنای فدرال شود. پولی را که کاسیدی و هوادارانش صرف تبلیغات کرده بودند بسیار کم بود.
    اين دو رويدادِ تمرين دمکراسي، اين اميدواري را به وجود آورده است كه مردم (رای دهندگان) اهميت «راي» خود و اين اهرم نيرومند تغيير قدرت را دریابند و روز انتخابات دقّت کامل در دادن رای کنند و بدانند که سکان کشتی کشور را به دست چه کسی و کسانی باید بسپارند و به این ترتیب است که به تدريج، جهان وارد دوران دمکراسي واقعي خواهد شد. پس از جنگ جهانی دوم، اصول دمکراسی که بر پایه فرضيه هاي آن تنظیم شده بود رنگ باخته و مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. این سوء استفاده از زمان درگذشت مائو تسه دونگ و فروپاشی بلوک شرق و تجزیه قلمرو مسکو و درنتیجه قدرت گیری غرب و فراگیر شدن کاپیتالیسم بیشتر شده است و در بسیاری از کشورها، اصحاب منافع دولت تعیین می کنند زیراکه پول و وابزار تبلیغات (رسانه ها) در کنترل آنها است. به مصلحت بشریت است که دمکراسي به اصول آن بازگردانده شود و شعارهای دمکراسي از مرحله حرف و نيز ابزار دست اصحاب منافع برای کنترل دولت ها و تصمیم گیری ها خارج شود. «دمکراسي» براي اين نيست که افراد، قدرت را با استفاده از نام آن در خود موروثي و يا مادام العمر کنند. دمکراسي یعنی انتخاب بهترها و شایسته ترها برای خدمت به جامعه، تمدن و بشریت و تأمین سعادت و پیشرفت اعضای جامعه و بشر.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
اعدام يك مارشال به خاطر جنگيدن در راه ميهن!
مارشال «ميشل ني Michel Ney» ترقي خود را در ارتش مديون انقلاب فرانسه مي دانست، زيرا از يك خانواده فقير بود. در همه جنگهاي ناپلئون از جمله لشكر كشي به روسيه شركت داشت تا به درجه مارشالي رسيد. پس از تبعيد ناپلئون به جزيره الب (تبعيد بار اول) در ارتش فرانسه ماند و حتي با پادشاه تازه فرانسه از در دوستي وارد شد زيرا كه به قول خودش سرباز بود و در خدمت ميهن. دولتهاي اروپايي كه ناپلئون را متفقا شكست داده بودند پس از تبعيد او به «الب» به افسران فرانسوي اخطار كرده بودند كه هر گونه كمك به ناپلئون و حمايت از او را «خيانت» تلقي خواهند کرد. طولي نكشيد كه ناپلئون به فرانسه بازگشت، پادشاه به خارج از كشور گريخت و افسران و سربازان و مردم به ناپلئون پيوستند. دولتهاي متحد عازم جنگ با ناپلئون شدند و در «واتر لو» در بلژيك اورا شكست دادند. مارشال ني در اين جنگ يكي از فرماندهان ارتش ناپلئون بود. وي پس از شکست واترلو حاضر به فرار به خارج نشد که هفتم دسامبر سال 1815 اورا به اتهام خيانت محاكمه و به اعدام كردند.
    مارشال ني در دفاع از خود تنها يك جمله را بيان داشت كه سرباز كاري جز دفاع از وطن ندارد. ازعمل خود عذر خواهي نكرد و هنگامي كه اورا در برابرجوخه آتش قرار دادند خودش به سربازان جوخه فرمان شليك داد و فريازد: هدف؛ قلب مارشال ني، شليك.
    فرانسويان با توجه به رفتار ميهندوستانه ب مارشال ني براي وي احترام فراوان قائلند و اورا يك قهرمان فرانسه و «شجاع شجاعان» مي خوانند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زادروز مارشال ژوكف فاتح برلین و قهرمان شوروي -
نگاهي كوتاه به كارها و نظرات ژوكف
ژوکوف در ميدان جنگ


    امروز زادروز مارشال گئورگي ژوكف فاتح برلین، نابغه نظامي روسيه و قهرمان شوروي است كه 11 دسامبر سال 1896 به دنيا آمد. ژوكف كه پدرش يك كشاورز فقير بود، يك سرباز وظيفه در ارتش تزاري بود كه در انقلاب بلشويكي اكتبر 1917 شركت كرد و وارد حزب كمونيست شد. او سپس به عنوان يك سرباز ارتش سرخ در جنگ با ضد انقلابيون شركت كرد. ژوکف در سال 1939با واحدهاي تحت فرمان خود نيروهاي ژاپني را كه پس از اشغال منچوري چين به مغولستان تجاوز كرده بودند از آنجا اخراج كرد.
     پس ازرسيدن نيروهاي ارتش آلمان به دروازه مسكو، خود فرماندهي دفاع از پايتخت را به دست گرفت و با بكارگرفتن آتش وسيع و بي سابقه توپ، در دسامبر1941 آلماني ها را با تحمل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني كرد و با اين كه رئيس ستاد ارتش شوروي بود و بايد در دفتر خود مي نشست، به صحنه شتافت و شخصا به آزاد ساختن استالينگراد پرداخت و موفق شد كه بهترين افراد و ژنرالهاي آلمان را در آنجا به اسارت بگيرد. سپس به ياري مارشال وروشيلوف در شكستن محاصره طولاني لنينگراد (سن پترز بورگ) شتافت و پس از رفع محاصره، از اوكراين حمله همه جانبه خود به نيروهاي آلمان را آغاز كرد كه به حمله نهايي سال 1345 انجاميد و در آوريل همين سال برلین را تصرف كرد و در شرق آلمان مستقر شد.
     ژوكف با وجود انعقاد يك پيمان عدم تعرض ميان آلمان و شوروي، قبلا تعرض آلمان به شوروي را پيش بيني كرده بود و همراه با دلايل خود، در اين زمينه به استالين هشدار داده بود.
    ژوكف به تجربه تاريخ عقيده خاص داشت و مي گفت كه نبايد ترتيبات صلح مانع تمهيدات دفاعي يك كشور شود. ژوكف مي گفت كه نيروهاي بالقوه دشمن بايد به مسافت بسيار دور از مرزهاي اصلي وطن باشند و با اين استدلال تا روزي که زنده بود با تخليه شرق المان و كشورهاي حد فاصل اروپاي غربي و روسيه مخالف بود. آن چه كه از سال 1989در اروپا با موافقت سران مسكو انجام شد درست عكس عقايد ژوكف بوده است.
     مطبوعات غرب كه روانشناسي استالين را مي دانستند در بزرگ كردن ژوكف و اين كه او برنده جنگ با هيتلر بود تلاش بسيار كردند و به اين وسيله اورا از چشم استالين كه مي خواست پيروزي به نام او در تاريخ ثبت شود انداختند و استالين براي كوچك كردن ژوكف اورا بركنار و به يك كار كوچك در «اودسا» گمارد.
     پس از درگذشت استالين، ژوكف به قدرت بازگشت و در سال 1955 وزير دفاع و در سال 1957 عضو كميته مركزي حزب كمونيست شد. ژوكف كه عقيده به نوسازي لاينقطع تسليحات و باز نايستادن از كار ساختن سلاحهاي هرچه پيشرفته تر داشت راه را براي برتري تسليحاتي روسيه باز كرد. او بود كه گفت سلاحهاي پيشرفته به خودي خود مانع جنگ مي شوند (فرضيه بازدارندگي) زيرا كه يك دولت تا مطمئن به پيروزي نشود دست به نعرض نمي زند.
     طبق اين فرضيه ژوكف كه نظرات او در آكادمي هاي نظامي تدريس مي شود اگر همه كشورها بتوانند ازسلاحهاي دفاعي لازم برخوردار شوند، ديگر جنگي روي نخواهد داد. «ضعف نظامي» باعث جنگ مي شود.
     وي گفته است كه هيچ كس نمي تواند پايان يك جنگ و نتايج آن را پيش بيني كند. ژوكف در جنگ تعرضي معتقد به نيروي ورزيده، متحرك، كم و سرباز حرفه اي بود و در جنگ دفاعي عكس اين نظر را داشت. از او نقل كرده اند كه تا دست يافتن به سلاحهاي برتر، مي توان براي بازداشتن حريف، به دروغ و خدعه هم متوسل شد و خود را داراي اين نوع سلاحهايي وانمود كرد. از گزارش هايي كه در باره ژوكف نوشته شده چنين بر مي آيد كه وي اوضاع امروز جهان را كه قدرتهاي بزرگ مانع از دسترسي كشورهاي كوچكتر به سلاحهاي پيشرفته و موثر خواهند شد پيش بيني كرده بود. او همچنين اواخر عمر ابرقدرت شدن چين و اروپاي غربي را پيش بيني كرده بود و گفته بود كه رقابت هاي اقتصادي شديدا افزايش خواهد يافت.
    ژوكف در دوران خروشف چندي مورد توجه او بود كه چون با برنامه همزيستي مسالمتآميز خروشچف با غرب ميانه خوبي نداشت و مي گفت كه يكي از دو قدرت بالاخره از سر راه ديگري بايد كنار برود از چشم وي افتاد.
     پس از بركناري خروشچف، ژوکف دوباره مورد توجه قرار گرفت و سپس باز نشسته شد و به نوشتن كتاب از جمله خاطرات خود روي آورد و در سال 1974 درگدشت و شاهد كنار رفتن شوروي از برابرغرب و فروپاشي آن نشد تا رنج ببرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پادشاهي كه ازدواج با زن مورد علاقه اش را بر ادامه سلطنت ترجيح داد
دوك آو ويندسر و همسرش واليس سيمسون


     كاري كه ادوارد هشتم پادشاه وقت انگلستان در يازدهم دسامبر سال 1936 انجام داد شايد در همه تاريخ نظير نداشته باشد. وي در اين روز از سلطنت كنارگيري كرد تا بتواند با زن مورد علاقه اش بانو «واليس سيمسون»كه قبلا دو بار ازدواج كرده و طلاق گرفته بود ازدواج كند و براي اين اقدام خود در يك نطق راديويي از مردم انگلستان پوزش طلبيد و از آنان خواست كه از اين ازدواج او (ازدواج با زن مطلقه، از عوام الناس و خارجي) حمايت كنند، و تاج و تخت را به برادر كوچكش سپرد كه به نام جورج پنجم (پدر اليزابت دوم) پادشاه شد.
     ادوارد هشتم از آن زمان تا پايان عمر به نام«دوك آو ويندسر» در كنار واليس به ادامه حيات پرداخت. واليس يك بانويآمريکايي از شهر بالتيمور ايالت مريلند بود. واليس هم درگذشته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که روزولت از آلمان و ايتاليا به عنوان دو امپرياليست كه مي خواهند جهان را برده خود كنند نام بُرد
11 دسامبر 1941 كنگره آمريكا پيشنهاد روزولت رئيس جمهور وقت اين كشور براي دادن اعلان جنگ به آلمان و ايتاليا را تصويب كرد. روزولت در نطقي در كنگره، از آلمان و ايتاليا به عنوان دو امپرياليست و دو دولتي كه مي خواهند جهان را برده خود كنند نام برده بود.
     روزولت با محاسبه دقيق و با هدف ابرقدرت كردن آمريكا و پشت سر گذاردن ركود اقتصادي طولاني اش وارد جنگ جهاني دوم در اروپا شد. وي هنگامي وارد جنگ در اين جبهه شد كه هيتلر بيشتر نيروهاي خود را در جبهه شوروي بكار انداخته بود و با توجه به اشغال نظامي ايران از سوي روسيه و انگلستان، ديگر اميدي به پيروزي پيشواي آلمان نبود. سقوط ايران صرفا بر اثر خيانت چند افسر ارشد بود، نه شكست در جنگ، زيرا كه جنگي صورت نگرفته بود.
     روزولت هشتم دسامبر به دولت ژاپن اعلان جنگ داده بود، زيرا كه بامداد هفتم دسامبر سال 1941 نيروي دريايي امپراتوري ژاپن به پايگاه ناوگان امريكا در اقيانوس آرام ــ پرل هاربور ــ واقع در مجمع الجزاير هاوايي شبيخون زده بود كه ضمن آن بيش از 2 هزار و 400 تن آمريكايي كشته، 188 هواپيما منهدم، هفت ناو جنگي غرق شده و چندين ناو ديگر آسيب ديده بود.
     تني چند از مورخان با اسنادي كه به دست آورده اند نوشته اند كه سياست روزولت (نقشه و تعمد او) باعث شده بود كه ژاپن به پرل هابور شبيخون بزند تا مردم آمريكا راضي و راغب به ورود به جنگ جهاني دوم شوند. به نوشته اين مورخان، جلوگيري از حمل نفت از قاره آمريكا به ژاپن جزيي از اين نقشه بود كه ژاپني هارا خشمگين كرده بود. چرچيل از ورود آمريكا به جنگ خرسند شده بود زيرا كه پس تسليم شدن فرانسه، در برابر آلمان و ژاپن تنها مانده بود.
    امپراتوري ژاپن با شعار اخراج استعمارگران غرب از آسيا؛ متصرفات انگلستان، فرانسه، هلند و پرتغال را در جنوب شرقي آسيا و همچنين دومينيون استراليا را مورد حمله قرارداده بود، حال آنکه هدف واقعي آن دست انداختن بر مواد خام، نيروي انساني ارزان، بازار فروش و بويژه منابع نفت اندونزي و راههاي دريايي منطقه بود.
     ازآنجا که ژاپني ها چين را هم مورد حمله قرار داده و در آنجا کشتار به راه انداخته بودند؛ همان زمان، مورخان در صداقت شعار آنان (اخراج استعمارگران غربي از آسيا) ترديد کرده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستين هواپيماي مسافربر مافوق سرعت صوت
يازدهم دسامبر سال 1967 ميلادي نخستين جت مسافربر مافوق سرعت صوت به نام كنكورد، ساخت مشترك فرانسه و انگلستان در«تولوز» فرانسه به معرض تماشا گذارده شد. شركتهاي هواپيمايي دولتي فرانسه و انگلستان بعدا از اين هواپيما در بعضي خطوط خود از جمله ميان امريكا و اروپا استفاده كردند كه زمان مسافرت را كاهش داد.
    پس از مدتي توليد اين نوع هواپيما متوقف شد و بعد از منفجر شدن يكي از اين هواپيماها پس از برخاستن از فرودگاه پاريس پرواز بقيه انها تا مدتي متوقف گرديد و سپس از جريان خارج شدند. بهاي بليت پرواز با اين نوع هواپيما نسبتا گران بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پينوچت مرد، و مجازات او به آن دنيا حواله شد
Auguto Pinochet
ژنرال اوگوستو پينوچت (پينوشه) دهم دسامبر 2006 در بيمارستان نظاميان در شهر سانتياگو (پايتخت كشور شيلي) در 91 سالگي از بيماري قلب درگذشت و به اين ترتيب مجازات او به آن دنيا موكول شد. ترديد است كه وجدان و ضمير او از آن همه جرم عمومي و نقض حقوق بشر ناراحت شده بود و در دل احساس ندامت كرده بود.
    يينوشه در نوامبر 2006 - ماه پيش از مرگ و در مراسم نود و يكمين زادروز خود طبق نوشته اي كه زنش براي روزنامه نگاران قرائت كرده بود مسئوليت همه جرائم و تخلفات 17 سال حكومتش را شخصا برعهده گرفته بود. پينوچت 25 نوامبر سال 1915 به دنيا آمده بود. بزرگترين اتهام او نقض حقوق بشر بود. ربودن، شكنجه و قتل دست كم سه هزار و 197 مخالف سياسي را به حساب او نوشته اند. وي درجريان كودتاي 1973 خود بر ضد دكتر سالوادور آلنده (اينده) از محبوبترين مردان وقت باعث مرگ او شده بود. پينوچت 17 سال با ديكتاتوري بر شيلي حكومت كرده بود. نوشته اند كه او به خواست دولت واشنگتن و كمك سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (سيا) برضد دكتر آلنده كودتا كرده بود، كودتايي بسيار خشن و خونين.
    در دهه هاي 1990 و 2000 هزاران شكايت از او تسليم دستگاه قضايي شيلي شده بود ولي محاكمه او به عذر پيري و بيماري هربار به تعويق مي افتاد. وي در خانه اش تحت نظر بود (بازداشت خانگي).
     در پي مرگ پينوچت، اين سئوال مطرح شده بود كه ممكن است، وي از طريق پزشكان متوجه عنقريب بودن مرگ خود شده بود كه براي رهانيدن دستيارانش از مجازات، در زادروز خود آن اعلاميه را صادر كرده بود. حكومت شيلي اينك در دست همان كساني است كه وي در دهه 1970 آنان طرد و متواري ساخته بود.
    پس از اعلام مرگ پينوچت، بسياري از مردم شيلي به خيابانها ريختند و به شادي پرداختند. عده اي از آنان هم به سوي بيمارستان نظاميان به راه افتاده بودند تا جنازه اش را قطعه قطعه كنند كه پليس، در خيابانهاي منتهي به بيمارستان، مانع قرار داده بود و در همين جا بود كه افراد خشمگين حريق در خيابان به راه انداختند (عكس پايين).


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نامه (دستخط) تولستوي: 8هزار دلار
در دسامبر 2006 در حراج ساتبي (ويژه اشياء عتيقه) يك نامه تولستوي نويسنده بزرگ روس به هشت هزار دلار بفروش رفت. بايد دانست كه هزاران نامه (دستخط) از تولستوي به جاي مانده است و نامه اي كه به هشت هزار دلار به فروش رفت، يك دستخط كمياب نبود. تولستوي در سال 1828 به دنيا آمد، 82 سال عمر كرد و در سال 1910 درگذشت.
تولستوي در حال نوشتن

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
مسکو تايمز: سرانجام تلخ ولاديمير كراسنيخ !، زندگاني در چنين اطاقي! ـ عاقبت مردي که دهها سال کار کرد و براي نجات وطنش با آلمان جنگيد


مسكو تايمز (نشريه اي به زبان انگليسي) در دسامبر 2006 ضمن درج اين عكس (عكس بالا) كه اقامتگاه ولاديمير كراسنيخ 82 ساله را نشان مي دهد، نوشته بود: اين ولاديمير يك بازنشسته روس است كه اينك در اطاقي به اين شكل، پر از تار عنكبوت و آكنده از بوي فضولات انساني زندگي مي كند و در انتظار به پايين رسيدن عمر است. او نه تنها دهها سال كار كرده بود تا اواخر عمر آسوده زندگي كند، بلكه در جريان جنگ جهاني دوم به عنوان يك سرباز پياده جان بركف نهاده بود تا آلماني ها را از وطن سوسياليستي (كه اينك 15 قسمت شده و گروهي را قدرتمند و گروه ديگر را ثروتمند كرده است) بيرون راند. او هرگز تصور فروپاشي وطنش،به تاريخ سپرده شدن مارکسيسم و افتادن خود به اين روز را نمي توانست بكند. ولاديمير داراي فرزند است، ولي تنها و به اين صورت زندگي مي كند!. او مي گويد که در دنياي امروز انتظار کمک داشتن از فرزند يک سراب است. تنها وسيله ارتباط ولاديمير با جهان خارج از اين اطاق، يك راديو است و آن هم از بس فرسوده شده صدايش از ته چاه درمي آيد. ولاديمير كه اقامتگاهش را سگداني مي نامد، براي انتقال به اطاقي بهتر درخواست داده است ولي بايد تا 15 سال ديگر (96 سالگي) در انتظار بماند!، آيا او تا آن زمان زنده خواهد ماند؟.
    مي دانيم كه روسيه امروز كشوري پهناور [وسيعترين سرزمين بر سطح کره زمين]، ثروتمند، نفتدار و تنها با کمي بيش از 140 ميليون نفوس است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 11 دسامبر
  • 861:   المعتصم بالله (جعفر بن محمد) و معروف به المتوکّل (متوکّل علی الله) خلیفه عباسی به دست یک نظامی عضو گارد خود که از تُرکان بود در سامرا مرکز خلافت کشته شد. قتل وی که 39 ساله بود با حمایت پسرش المنتصر صورت گرفت. در پی این ترور، آشوبی چند ماهه شهر سامرا را فراگرفت. المنتصر بر جای پدر نشست ولی خلافت او تنها شش ماه طول کشید. مرگ وی که مادرش یونانی بود بر اثر بیماری بود. طبری در کتاب خود این وقایع را شرح داده است. المعتصم دارای 5 زن و 5 پسر بود و یکی از زنانش ایرانی.
  • 1792:   محاكمه لوئي 16 پادشاه فرانسه به اتهام خيانت در دادگاه انقلاب پاريس آغاز شد كه در ماه ژانويه با گيوتين گردن زده شد.
  • 1812:   نخستين روزنامه كه اعلام كرده بود ميزان چاپ اگهي در آن نامحدود است به نام «گازت» در آمريكا انتشار خود را آغاز كرد.
  • 1931:   پارلمان انگلستان با وضع یک قانون، دومینیون های این کشور را در یک سطح با دولت لندن قرار داد و جامعه مشترک المنافع خواند. این دومینیون ها عبارت بودند از: کانادا، استرالیا، فدراسیون آفریقای جنوبی، نیوزیلند و نیوفاندلند.
  • 1937:   ايتاليا از عضويت جامعه ملل كناره گيري كرد تا دستش براي تصرف كشورهاي افريقايي و حوزه مديترانه كه در زمان امپراتوري روم در قلمرو اين كشور بودند باز باشد.
  • 1948:   مجمع عمومی سازمان ملل با تصویب قطعنامه 194، یک کمیسیون سازش برای حل مسئله عرب و اسرائیلی ها ایجاد کرد.
  • 1961:   آدولف آيشمن از افسران ويژه هيتلر در دوران جنگ جهاني دوم كه پس از جنگ به آمريكاي لاتين فرار كرده بود و از آنجا به اسراييل ربوده شده بود پس از محاكمه به اتهام كشتن يهوديان اروپا، مجرم شناخته شد و بعدا اعدام گرديد.
  • 1988:   دولت مسکو دهم دسامبر و سه روز پس از وقوع یک زلزله شدید در شمال ارمنستان (منطقه سپیتاک) جزئیات این حادثه را گزارش و اعلام کرد که در این زمین لرزه 45 هزار تَن کشته و حدود نیم میلیون زخمی شده اند. گورباچف با اعلام قبول کمک از هر دولت برای زلزله زدگان، ضعف این جماهیریه را آشگار کرد و رقیبان، از این وضعیت برای فروپاشانیدن آن استفاده کردند. ارمنستان که پس از امضای قرارداد ترکمن چای، از ایران جدا شده بود از اعضای جماهیریه شوروی بود و دو سال و اندی پس از وقوع زلزله اعلام استقلال کرد و اینک از اعضای جامعه مشترک المنافع روسیه است.
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    نگاهی به چند خاطره با روزنامه نگار و داستان نویس بنام، رسول ارونقی کرمانی به مناسبت وفات او ـ خاطراتی شنیدنی
    ارونقی کرمانی در دو مرحله از حیات

    رسول اَرونقی کرمانی ناشر ماهنامه «تهران پُست» که دفتر آن در راکویل ِ استیت مِریلند (حاشیه شمالی شهر واشنگتن) است غروب بیستم اکتبر 2017 (جمعه 28 مِهرماه 1396) در 87 سالگی درگذشت.
         آشنایی، همکاری و دوستی این نگارنده (مؤلف این تاریخ آنلاین) با رسول از اَمُردادماه 1335 (61 سال پیش) و از اطاق خبر روزنامه اطلاعات و اینک 92 ساله آغاز شده بود. در این زمان، من دانشجوی دوره روزنامه نگاری این مؤسسه مطبوعاتی بودم و رسول نویسندهِ تازه استخدام شدهِ اطاق خبر (اصطلاحا؛ ستاف رایتِر ـ نویسندهِ ستادی، نویسنده نشسته).
         دانشجویان آن دوره، از ماه سوم تحصیل و آشناشدن با اصول ژورنالیسم، روش خبرگیری و خبرنویسی، اِدیت، لیدنویسی، تیترنویسی، مقاله نگاری و تهیه و تنظیم فیچر، آشنایی با حروف و اندازه های آنها، چگونگی استفاده از آرشیوها و رفرنس ها برای تکمیل اخبار، آشنایی با دوربین و گرفتن عکس خبری (عکسی که خود ـ بدون توضیح، واقعیت هایی را بیان کند)، صفحه بندی و گراور سازی و تاریخچه رسانه ها، باید پیش از ظهرها در اطاق خبر کارآموزی ـ خبرگیری و خبرنویسی ـ می کردند و عصرها در کلاس درس به حرف استاد گوش فرا می دادند و یادداشت بر می داشتند.
        در سومین روز کارآموزی، معاون دوم سردبیر مرا مأموریت داد که بروم و در بیمارستان زنان با یک بانوی جوان که از شوهر 80 ساله اش سه قلو وضع حمل کرده بود مصاحبه کنم. [رویدای که 8 سال بعد در زنوز تکرار شد و یک بانوی 36 ساله از شوهر 79 ساله اش حامله شد و 3قلو وضع حمل کرد.].
        به بیمارستان رفتم و این بانوی حدودا 30 ساله را که حاضر نشد سن واقعی خودرا بگوید یافتم، نوزادان را دیدم و مصاحبه انجام شد. این زن نگفت که چرا با مردی تقریبا سه برابر سن خود ازدواج کرده بود ولی در راهرو بیمارستان، پرستار آن اطاق گفت که او هم این سئوال را کرده و آن زن پاسخ داده که شوهرش هنگام خواستگاری، به او وعدهِ دادن همه اموالش را پس از مرگ داده بود و این تعهد در عقدنامه قید شده است.
        خبر را نوشتم و به معاون سردبیر دادم و در گوشه اطاق خبر، یک صندلی خالی یافتم و روی آن نشستم و منتظر بودم که مرا بخواهند و عیب کارم را بگویند که چنین نشد. دو ساعت بعد نزد معاون سردبیر رفتم و علت را پرسیدم، گفت که ارونقی کرمانی خبر را تنظیم و تیترنویسی کرد و به من داد که به حروفچینی فرستاده ام، خودت پیش او [ارونقی] برو و عیب کارت را ـ اگر عیبی بوده از وی بپرس.
        شنیدن کلمه «کرمانی» مرا به داشتن یک همشهری در آنجا شاد کرد. از پیشخدمت اطاق پرسیدم که کدام یک از سه نویسنده ستادی حاضر در میز مربوط، ارونقی کرمانی است که با دست، اشاره به او کرد که مردی نسبتا تنومند، بلند قد با پوستی گندمگون (سبزه) به نظر می رسید.
        نزد ارونقی رفتم، گفت خبر را خواندم، عیبی در تهیه و تنظیم آن ندیدم و افزود: تا اینجا، شما بهتر از کارآموزان دیگر حادثه نویسی می کنید و بهتر است که پس از استخدام، به میز حوادث شهری (اخبار پلیسی ـ قضایی) روزنامه بروی. گفتم: یک سئوال خصوصی دارم. گفت: بگو. گفتم: با شنیدن نام شما تصوّر کردم که با یک کرمانی رو به رو خواهم شد و همان لهجه را خواهم شنید، ولی دیدم که لهجه شما عمیقا آذری است. گفت: بنشین تا ماجرا را برایت بگویم. نشستم.
        رسول گفت که پدرش از مردم اَرونق تبریز بود و دست اندر کار خرید و فروش قالی و قالیچه، و کرمان محل بافتن بهترین قالی ها است و بنابراین پدرم به آنجا رفت، با مادرم که یک بانوی کرمانی است ازدواج کرد و من و خواهرم «زرین تاج» در آنجا به دنیا آمدیم. هنوز در ایران داشتن شناسنامه و نام خانوادگی رسم نبود. وقتی که قانونِ الزام به داشتن شناسنامه اجرایی شد، پدرم به اداره ثبت احوال رفته بود تا شناسنامه بگیرد. از او خواسته بودند که نام خانوادگی بدهد، گفته بود: «اَرونقی». گفته بودند که پیش از او، ارونقی را به عنوان نام خانوادگی گرفته اند، اگر مصرّا همین نام را بخواهد باید برود از سَرفامیل اجازه کتبی بگیرد و بیاورد. پدرم چند نام دیگر داده بود که گفته بودند اینها هم گرفته شده است و پدرم نام محل تولّد خود و محل تولّد مادرم را پشت سر هم قرار داد که صادرکنندگان شناسنامه قبول کردند و نام خانوادگی ما شد: «ارونقی کرمانی»، ولی من در تبریز بزرگ شدم و از دوران دبیرستان به نوشتن داستان کوتاه پرداختم که در مطبوعات محل و سپس تهران چاپ شدند. مطالب من زمینه اجتماعی دارند و می خواهم در هرکدام یکی ـ دو مسئله جامعه را بگویم و برای اینکه جلب مخاطب کند و نیز در ذهن بماند آنها را در قالب عشق و عاشقی قرار می دهم (رومانس).
         از آن پس روزی نبود که با ارونقی صحبت نکنم، ولو چند جمله. او فردی بسیار کم حرف بود.
        پس از اتمام دوره تحصیل و کارآموزی، از یکم شهریور 1335 مرا به میز اقتصادی روزنامه اطلاعات فرستادند و خبرنگار بازار، شرکت ها و بانک های غیردولتی شدم که در آن زمان تنها دو بانک غیر دولتی در ایران بود؛ بانک صادرات و معادن و بانک بازرگانی. پوشش اخبار کشاورزی هم بعدا به من داده شد.
        چند هفته بعد و اواخر شهریورماه 1335، ارونقی ناگهان از تحریریه روزنامه ناپدید شد، سراغش را گرفتم، گفتند که از سناتور مسعودی (صاحب و مدیر وقت مؤسسه مطبوعاتی اطلاعات) خواسته بود که اورا به یکی از مجلات مؤسسه بفرستد زیرا که علاقه به مجله نویسی دارد و یک روش تازه پاورقی نویسی را هم که کار مجله است ابداع کرده است. مسعودی جریان را با مجید دوامی سردبیر وقت روزنامه در میان گذارده بود. دوامی هم به مسعودی گفته بود که ارونقی چند بار به او گفته که از دیدن اخبار داخلی که همه اش تعریف و تمجید مقامات است و مُشتی راست و دروغ حالش به هم می خورد و دست کم اخبار حوادث شهرستانها را برای تنظیم نزد او بفرستد و در نتیجه، مسعودی با انتقال ارونقی به مجله اطلاعات هفتگی موافقت کرده بود.
        ارونقی چندی پس از انتقال به اطلاعات هفتگی، معاون سردبیر این مجله شد ـ معاون انور خامه ای، دوامی، سعیدوزیری و ... تا اینکه نوبت سردبیری به خود او رسید، در نیمه اول دهه 1340.
         ارونقی بسیار آرام و کم سخن بود و در جلسات هفتگی نویسندگان و خبرنگاران مؤسسه اطلاعات جز در پاسخ به سئوالی مستقیم، لب به سخن نمی گشود. ولی، هر وقت که مرا می دید و عمدتا هنگام صرف ناهار در رستوران مؤسسه اطلاعات می گفت که استعداد حادثه نویسی ام بیشتر است و بهتر است که به میز اخبار حوادث شهری (پلیسی ـ قضایی) منتقل شوم و این میز مرا دادستان نویس و نویسنده دادستانهای کوتاه خواهد کرد و خوبی داستان نویس بودن این است که کارفرما ندارد و .... گاهی می پرسید که آیا هنوز از خبرهای راست و دروغ بازار و شرکت ها حالم بهم نخورده است؟، و سرانجام از مِهرماه 1336 به میز اخبار حوادث شهری رفتم. پیش از رفتن به این میز، دو ماه دستیار سردبیر وقت روزنامه (تورج فرازمند) بودم.
        ارونقی کرمانی پس از گرفتن ابلاغ سردبیری مجله اطلاعات هفتگی که تیراژ آن حدودا صد هزار نسخه بود و او آن را 3 ـ 4 برابر کرد، از من خواست که برایش هر هفته دو صفحه حادثه بنویسم ـ درست بمانند آنچه را که در برنامه «در گوشه و کنار شهر» از رادیو ایران پخش می شد و مبتکر و مدیر اجرایی آن برنامه هم خود من بودم. پیشنهادش را پذیرفتم و سال ها ادامه دادم.
        ارونقی در طول سردبیری خود، مجله اطلاعات هفتگی را به دور از جنجال کرده بود. پیش از سردبیری ارونقی، دیده شده بود که اطلاعات هفتگی با مطالب و نظرسنجی های خود، میان دو هنرمند و دو خواننده جنگ و گریز به راه انداخته بود ازجمله در برابر هم قراردادن دلکش و مرضیه که یک بار هم هواداران دلکش به ساختمان مؤسسه مطبوعاتی اطلاعات حمله آوردند و ....
        رسول به ندرت راضی به دادن عکس خود و زادروزش به مطبوعات می شد تا نگویند که خواسته است پیرامون وی تبلیغ شود، حتی به غلامحسین صالحیار ناشر کتاب «چهره مطبوعات معاصر» که عکس اورا از پرونده کارگزینی مؤسسه اطلاعات گرفته و جاپ کرد بدون اشاره به روز تولّد او. ارونقی می گفت که نوشته ها و کتاب هایش باید مُبلّغ او باشند. شمار کتاب های داستانی ارونقی به رقم 25 رسیده است و معروف ترین آنها: داستان «امشب دختری می میرَد»، داستان «بابا نان داد»، داستان «آواره» و ....
        
    دکتر بابک ارونقی

    ارونقی که چندی پس از سردبیری اطلاعات هفتگی، ازدواج کرده بود دو فرزند خود الهه و بابک را برای تکمیل تحصیلات متوسطه به فرانسه فرستاده بود و بانوی خود ـ مادرشان را به همراه آنان.
        ارونقی که از آغاز تأسیس سندیکای روزنامه نگاران از اعضای آن بود در جریان انقلاب، برای دیدار فرزندان خود به فرانسه رفت، مسئله اعتصاب کارکنان فرودگاه پیشامد کرد و دیگر به ایران بازنگشت. وی از فرانسه به آمریکا رفت و ماندگار شد و زن و فرزندانش را به آمریکا بُرد و مقیم شهر راکویل استیت مریلند شدند. دو فرزند ارونقی در همین استیت به تحصیل ادامه دادند و بابک در سال 1991 در رشته پزشکی و تخصّص بیهوشی و کنترل درد از دانشگاه مریلند فارغ التحصیل شده و 26 سال است که در حاشیه شهر واشنگتن بکار طبابت سرگرم است.
         ارونقی پس از آمدن به آمریکا، از آنجا که روزنامه نگار به مثابه ماهی و آب نمی تواند از ژورنالیسم جدا شود مدتی در روزنامه ایران تایمز (چاپ واشنگتن) کار کرد و در اینجاهم اخبار پلیسی ـ قضایی (حوادث) از روزنامه های تهران انتخاب و دوباره نویسی می کرد. وی از سال 1995 به انتشار ماهنامه «تهران پُست» دست زد. وی در جریان کار تلاش داشت که ماهنامه اش برکنار از سیاست باشد. او مدت ها خودش باندُل های مجله اش را از چاپخانه می گرفت، در اتومبیلش می گذارد و در فروشگاهها، رستوران ها، دفاتر وکالت و مراکز پزشکان ایرانی منطقه توزیع می کرد. هزینه مجله از چاپ آگهی تأمین می شد و اعلام شده است که انتشار مجله همچنان ادامه خواهد داشت.
        در اوایل دهه 1980 یک شب برای تازه کردن دیدار به خانه ارونقی در مِریلند که تا ساختمان یک مدرسه فاصله ای زیاد نداشت رفتم و او از سر و صدای مدرسه راضی نبود و گفت که در نخستین فرصت، خانه را تغییر خواهد داد. چون دیر شده بود و تا خانه ام 200 مایل (بیش از سه ساعت رانندگی) فاصله بود آن شب را همانجا ماندم. دیروقت شب، ارونقی یک تختخواب سفری به زیرزمینی خانه اش بُرد و گفت که مهندس مقدم مراغه ای (استاندار آذربایجان در ماههای اول پس از انقلاب) که تَرک وطن کرده و در اینجا در یک هُتِل کار می کند و فعلا جایی برای خوابیدن ندارد شبها تا یافتن مکان در اینجا می خوابد.
        در همان دهه 1980 اطلاع یافتم که میان دو ـ سه کتابخانه آمریکا و برای نخستین بار در تاریخ، ارتباط آنلاینی برقرار شده، و می شود از این طریق در یک کتابخانه نشست و رفرنس های کتابخانه دیگر را مطالعه کرد و اطلاعات گرفت. به علاوه، گروه آموزش کتابداری دانشگاه مریلند (واقع در کالج پارک ـ حاشیه شهر واشنگتن) بر دروس سُنتی دانش کتابداری، کتابداریِ نواری (مطالب کتاب در نوار ضبط صوت)، علوم کتاب (انواع کتاب نگاری و تألیف و انتشار)، دروس اینفورمِیشن ساینس (گرفتن اطلاعات از رفرنس ها و آنلاین ها و از این قبیل) را که منحصر به فوق لیسانس است افزوده و پیش بینی دیجیتالی شدن کتاب ها و کتابخانه ها دارد وارد واقعیت می شود و مقدمات آن در این دانشگاه تدریس می شود و کار نویسنده و روزنامه نگار آسان خواهد شد. به دانشگاه دولتی مریلند رفتم و چون قبلا یک مدرک تحصیلی دکترا و دو مدرک فوق لیسانس (تاریخ و روزنامه نگاری) داشتم، ثبت نام در آن رشته برایم آسان بود.
        برای شرکت در کلاس ها باید هر هفته دو بار 200 مایل رانندگی می کردم و پس از کلاس، این 200 مایل (320 کیلومتر) را باز می گشتم و برخی شب ها که خسته بودم، در کتابخانهِ شبانه روزی دانشگاه مریلند، نشسته سرم را روی میز می گذاشتم و به همان شکل می خوابیدم. یک روز بر حسب اتفاق ارونقی را در یک فروشگاه دیدم، گفت که چرا خسته به نظر می رسم. قضیه را برایش گفتم که ناراحت شد و گفت که چرا برای خوابیدن به خانه او نمی روم که فاصله ای زیاد از دانشگاه ندارد و از آن پس تا پایان آن سمِستِر دانشگاهی، هر هفته یکی ـ دو شب در خانه ارونقی بودم و همان تختخواب سفری را برایم شخصا آماده می ساخت.
        پس از آن و در طول 30 سال گذشته هر وقت که به واشنگتن می رفتم، بدون دیدار ارونقی باز نمی گشتم. آخرین دیدار ما یک سال پیش بود (سال 2016)، چندان سر حال نبود.
         11 اکتبر 2017 (امسال) که از تهران به فرودگاه دالس (حومه شهر واشنگتن) رسیدم و به خانه علی منصوری رفتم که در آنجا اتومبیل خودرا پارک کرده بودم، وی به من گفت که شنیده است بیماری ارونقی شدت یافته است. گفتم که امشب در خانه شما خواهم ماند تا اینکه فردا به اتفاق شما و رضا رفوگران (همکار پیشین در روزنامه اطلاعات) به دیدار ارونقی برویم. روز بعد که تلفن کردیم گفتند که حال او برای ملاقات مناسب نیست و بماند برای بعد. من 200 مایل رانندگی کردم تا به خانه رسیدم که ده روز بعد علی منصوری (مدیر یک بنگاه معاملات مستغلات در منطقه واشنگتن، مریلند و ویرجینیای شمالی) تلفنی خبر از وفات ارونقی داد و مرا دچار اندوهی عمیق کرد.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com