Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
1 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 



 


   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 1 اوت
ايران
دستور دكتر مصدق به خروج اشرف پهلوي از ايران
اشرف پهلوي در آن زمان
به دستور دكتر محمد مصدق نخست وزير وقت، يکم اوت 1952 (دهم امرداد 1331) اشرف پهلوي خواهر دوقلوي شاه وقت، ايران را ترك كرد و روانه اروپا شد. دكتر مصدق با مداخله بستگان و نزديكان شاه در امور كشور شديداً مخالف بود. وی بارها در جلسات شورای وزیران و در مصاحبه های مطبوعاتی و سخنرانی های خود گفته بود که هیچ عاملی بیش از مداخله و اعمال نفوذ اصحاب نام و متنفذان در معاملات دولتی و انتصابات و اموری نظیر اینها مردم را عصبی و آماده عصیان نمی کند. این مداخلات همه قشرها را خشمگین می سازد بویژه طبقه منوّر و متوسط را که کوشش ما بر افزایش شمار اعضای این طبقه است. مصدق همچنین می دانست که اشرف از ورود به توطئه بر ضد دولت او خودداری نمی کند و اطلاعات شهربانی (پلیس) را مامور گزارش تماسهای او کرده بود. مصدق براي قطع اعمال نفوذ و نیز پيشگيري از توطئه احتمالي اشرف بر ضد دولت خود و همکاری با عوامل بیگانه دستور داده بود كه از كشور خارج شود. اشرف يك سال بعد در همين زمان (در آستانه براندازي 28 امرداد 1332 = اوت 1953 ) به گونه اي محرمانه به ايران بازگشت!. همزمان، سرهنگ شوارتسکوف آمریکایی هم وارد تهران شده بود و ....
خبري غم انگيز براي ايران و ايرانيان!
روزنامه كيهان در شماره چهارشنبه هفتم مرداد 1383 خود گزارشي را كه متن آن در زير آمده است بدون ذكر نام وزارتخانه و اشخاص كه نوع تازه روزنامه نگاري است چاپ كرده بود.
    مطلب روزنامه نبايد مجهول نوشته شود. مطلب روزنامه بايد كامل و داراي هر شش عنصر خبر باشد تا باقي بماند و تاريخ نگار بعدا بر پايه آن برود تحقيق كند
    و برنگارد تا اوضاع امروز يك كشور مورد قضاوت نسلهاي آينده قرار گيرد. در تعريف روزنامه نگاري، نشريه اي كه خبر ناقص بنويسد « روزنامه » نخواهد بود. خبر طوري نوشته شده است كه بوي شايعه نمي دهد، لذا نبايد ناقص نوشته مي شد. به نظر استادان روزنامه نگاري ، نوشتن خبر مجهول حكايت از محيط ترس مي كند و روزنامه كيهان نبايد مي ترسيد. به هر صورت، اگر اين مطلب با اشاره و كنايه و پر از مجهولات درست باشد، بايد گفت كه انقلاب سال 1357 نتيجه بخش نبوده است. يكي از شعارهاي انقلاب همين خرابي ادارات و مقامات نظام قديم بود كه پس از انقلاب فراري، بركنار و برخي از آنان هم اعدام شدند. خانه هايي را كه به آن ترتيب به دست آورده بودند از دستشان گرفته شد و .... به آنان ايراد گرفته شده بود كه از مردم جدا شده اند و در كنار درياي مازندران براي خود ويلا ساخته اند و ... كه اين ويلاها هم مصادره و تصرف شد. بايد ديد كه آيا مقامات فعلي در همانجا ويلا نساخته اند؟.
    
    اين است متن خبر غم انگيز كيهان:
    
    « دعواي دو معاون وزير... برسر سكونت در زاويه شمالي يك برج مسكوني
    در خيابان آفريقا، 15ميليارد تومان هزينه روي دست اين وزارتخانه گذاشت.
    گفته مي شود پس از آنكه براي دوتن از معاونان وزير، محل سكونت مناسبي در برج مذكور درنظر گرفته شد، اين دو معاون بر سر اين كه دو واحد واقع در بال شمالي برج سكونت يابند، دچار اختلاف شديد شدند.
    آقاي وزير پس از آن كه نتوانست هيچ كدام از دو معاون خود را از راه توصيه متقاعد كند كه در بال جنوبي برج سكني گزينند، دستور داد تا از محل بودجه وزارتخانه يك ساختمان شيك 7طبقه در خيابان فرهنگ سعادت آباد بخرند. اين آپارتمان كه بالاخره حلال مشكل و رافع اختلاف معاونان وزير شد، فقط 15ميليارد تومان ناقابل! خرج روي دست بيت المال (يا جيب مردم) گذاشت.».
    
    از آنجا كه اين خبر به ضعف هاي متعدد اشاره مي كند قاعدتا آنان كه تكليف نگهباني
    و پاسداري از شعارهاي انقلاب و حقوق ملت و خزانه مملكت و حسن جريان امور را
    دارند بايد بروند و تحقيق كنند و نتيجه را در همين روزنامه اعلام دارند تا مردم بدانند
    كه مسئولان بيدار و گوش بزنگ هستند و پژوهشگر تاريخ دهها سال بعد ننويسد:
    كاري انجام نگرفت و خرابي اوضاع را منعكس كند.
    اين مطلب به دليل داشتن اهميت تاريخي ، عينا در «سايت تاريخ ايرانيان» قرار خواهد گرفت
    تا هرسال در همين روز از نظر بازديد كنندگان سايت بگذرد و تحقيق كنند كه دولت روي
     اين گزارش چه كاري انجام داده است. دولت فعلي از 1376 كه انتخاب شد از جانب
    برخي ها از جمله خبرنگار خبرگزاري آمريكايي اسو شييتد پرس در تهران! لقب « اصلاح
     طلب » به دست آورد. قاعدتا، يك دولت اصلاح طلب نبايد چنين وزير و معاونان وزيري را تحمل كند.
    
    
در كدام كشور، يك موسسه به پارلمان چنين پاسخ تند و بالحني انتقاد آميز مي دهد؟
در «صفحه مجلس» روزنامه شرق شماره دهم مرداد 1383 اطلاعيه اي چاپ شده بود كه چون تازگي دارد يكي دو قسمت آن در زير خواهد. از آنجا كه عينا و شماره بندي شده به چاپ رسيده بود به نظر مي آيد آگهي باشد، زيرا در روزنامه نگاري چنين روالي براي خبرنويسي نيست. در عمر روزنامه نگاري 48 ساله خود كه هر روز همه خبرهاي جهان را مرور كرده ام چنين پاسخ تندي را از جانب يك موسسه به پارلمان يك كشور نديده بودم. به نظر مي رسد كه اين پاسخ به اظهارات چند نماينده كه نظر آنان است داده شده باشد. پاسخ، نوعي انتقاد نسبت به آن نمايندگان است. معمولا پاسخ به پارلمان از طريق وزير مربوط و يا معاون پارلماني وزير( به شرط اين كه پارلمان انتصاب آن معاون را قبلا تاييد كرده باشد) با لحني بسيار ملايم داده مي شود. پاسخ به مجلس ارسال مي شود، نه روزنامه. هنگام طرح پاسخ در مجلس، اگر مطرح شود؛ روزنامه پاسخ و عكس العمل مجلس نسبت به آن را تواما منتشر مي كند. اينك بايد ديد كه واكنش مجلس به اين «نوآوري» چه خواهد بود!.
    مقدمه و بند اول پاسخ از اين قرار است:
    
    
    سازمان گسترش و نوسازى صنايع ايران در پاسخ به انتقاد تعدادى از نمايندگان مجلس درباره پروژه توليد خودروى موسوم به ال -۹۰ اعلام كرد كه:
    
    ۱- در انتقاد نمايندگان، از پروژه ال -۹۰ به عنوان يك پروژه مونتاژكارى ياد شده است. اين امر خارج از دو حالت نيست، يا اينكه تعريف «مونتاژكارى» براى اظهار نظر كنندگان روشن نيست و يا اينكه اصولاً از محتواى قرارداد ال _ ۹۰ اطلاع درستى وجود ندارد. سئوال اين است كه آيا خودرويى كه قرار است موتور، گيربكس، ديفرانسيل و قطعات اصلى بدنه آن در داخل كشور توليد شود در رديف صنعت مونتاژ كارى قرار داده مى شود؟.
    
    
    كار نماينده پارلمان نظر دادن و انتقاد كردن است. اگر قرار است پاسخ داده شود بايد نام نمايندگان ذكر شود نه نوشته شود:« تعدادي از نمايندگان مجلس ». اينان نماينده ملت هستند. اين چنين خطاب كردنشان قطعا درست نيست. به نماينده مجلس بايد توضيح داد نه « پاسخ به انتقاد ». در بند ( 1 ) نمايندگان متهم به بي اطلاعي از تعريف واژه « مونتاژ كاري» شده اند. بعدا نوشته شده كه از قرارداد بي اطلاعند كه اتهام ديگري است و كل پارلمان زير سئوال است.
    سه بند بعدي تند تر از بند اول و بند آخر ( 5 ) كه بسيار تند چنين است:
    
    
    ۵- و نكته ديگر اينكه، تاريخ سفر مديرعامل رنو به كشور، از مدت ها قبل، برنامه ريزى شده است و ربطى به تعطيلات مجلس محترم شوراى اسلامى نداشته و ندارد و تلاش براى پيوند دادن اين سفر با تعطيلات مجلس، توجيه درستى نداشته و به نظر مى رسد از طريق طرح اين نكته، اهداف ديگرى در سر پرورانده مى شود.
    
    متن اين اطلاعيه با اين لحن و انشاي آن و انتشارش در روزنامه حكايت از مشكلات بسيار مي كند.
    
نظر مورخان درباره پهلوی دوم که جولای 2009 در رسانه ها منعکس شده بود
به مناسبت ورود مرگ محمدرضا پهلوی ـ آخرین شاه نظام سلطنتی ایران، به سال سی ام، برخی ار رسانه های آمریکا و اروپا در یکمین هفته امردادماه 1388 (هفته آخر جولای 2009) به درج نظر تاریخنگاران درباره او پرداخته بودند که خودش هم کتابی تحت عنوان «پاسخ به تاریخ» تالیف کرده که در سال 1980 به زبان انگلیسی منتشر شده است. در طول 29 سالی که از درگذشت پهلوی دوم گذشته هرسال مورخان معاصر به این مناسبت به اظهار نظر پرداخته اند.
     نگاهی اجمالی به این نظرات خالی از فایده نیست. ماحصل نظرات مورخان که در جولای 2009 در رسانه ها آمده بود از این قرار است:
    اگر پهلوی دوم در بهار 1973 پس از معاینات پزشکی در فرانسه و اطلاع یافتن از سرطانی بودن خود تصمیم گرفته بود ظرف یک سال سلطنت را به پسرش که نیابت مادر را پشت سر داشت واگذار کند، مشروطیت ایران (رعایت قانون اساسی) تکمیل و احتمالا انقلاب رخ نمی داد زیرا که فرح درجوانی یک چپگرای لیبرال بود. دمکراسی انگلستان هم تکمیل نشد مگر زمانی که دچار نبود ولیعهد شد و یک شاهزاده انگلیسی تبار را از «هانور» آلمان به لندن دعوت و پادشاه کردند و چون زبان انگلیسی نمی دانست و همچنان چشم به هانور داشت امور به دست پارلمان و نخست وزیر افتاد که به همین شکل ماندنی شده است. همچنین اگر شاه در سال 1977 امیرعباس هویدا را از نخست وزیری برنداشته بود انقلاب به آن زودی روی نمی داد و یا اینکه اگر دیدار از واشنگتن و پاریس را در نوامبر 1977 لغو کرده بود سکه اش نمی شکست. او اطلاع دقیق و کامل داشت که در این دو شهر با تظاهرات انبوه رو به رو و تحقیر خواهد شد. با وجود این، هر دو سفررا انجام داد و .... او این روانشناسی ایرانیان را که دیر اقدام می کنند ولی وقتی وارد عملی شوند آن را ادامه خواهند داد یا باور نداشت و یا جدّی نگرفته بود؛ تظاهرات مارچ 1978 (نوروز 1357) را دید و اقدام فوری نکرد و راهپیمایی ها به تدریج تبدیل به انقلاب شد. او به حدکافی دوراندیش نبود که اگر بود و نگران آینده؛ بمانند هر صاحبمنصب غیر انتخابی، پس از نشستن بر تخت سلطنت نخست در تدارک ولیعهد بود نه اینکه 18 سال پس از سلطنت و دو بار ازدواج بفکر داشتن پسر می افتاد که خیلی دیر بود. حکومت ایران در دهه اول سلطنت پهلوی دوم عملا در دست دولتهای فاتح ایران و رجال باقیمانده از دوران استعمار مستقیم بود، شاه در 30 ماه حکومت مصدق تقریبا کاره ای نبود، در دهه دوم و سوم سلطنت خود به صورت یک عامل و دست نشانده واشنگتن عمل می کرد و از دهه چهارم که خواست خودی نشان دهد و مستقل عمل کند دچار سرطان شد و ....
    محمدرضا پهلوي 27 جولای 1980 (پنجم امرداد 1359) در قاهره - بيمارستان ارتش مصر، از بيماري سرطان در 60 سالگي درگذشت و در مسجد الرفاعي همان شهر مدفون شد. وي 26 اكتبر سال 1919 به دنيا آمده و 16 سپتامبر 1941 به سلطنت رسیده بود.
در قلمرو ادبيات
نويسنده داستانهايي با زمينه دريا
امروز زادروز هرمن ملويل Herman Melville داستان نويس و شاعر آمريكايي است كه اول اوت 1819در شهر نيويورك در يك خانواده بازرگان به دنيا آمد و 28 سپتامبر 1891 در گذشت. هرمن 12 ساله بود كه پدرش از اندوه ورشكستگي ديوانه شد و درگذشت .پدر هرمن وارد كننده كالا از فرانسه بود. هرمن كه در زمينه ادبيات و كارهاي شكسپير مطالعه فراوان داشت تصميم به كار در كشتي گرفت و از كشتي هاي شكار نهنگ آغاز كرد و به عنوان ملوان نيروي دريايي آمريكا پايان داد. وي به هاوايي و بعدا به ميان تاپي ها رفت و زندگاني پر ماجرايي داشت. در بازگشت به نيويورك و سكونت با مادر، به نوشتن داستان پرداخت.
     داستان هاي او همه در رابطه با دريا بود ؛ آن چه را كه ديده و بر سرش آمده بود كه مي توان آنها را نوعي خاطرات توام با داستان توصيف كرد. يك داستان او كه « مابي ديك » عنوان دارد يك شاهكار ادبي است. كتاب معروف ديگرش « اومو » درباره جزاير جنوبي يونان است كه در طول كار در نيروي دريايي آمريكا به آنجا رفته بود . داستان معروف ديگر او « تاي پي » عنوان دارد كه درباره اين قوم اقيانوس آرام است كه مدتي با آنان زندگي كرد. آخرين داستان او كه نيمه تمام ماند و نويسنده اي ديگري آن را به پايان برد « بيلي باد » عنوان دارد كه شرح اعدام يك ملوان جوان انگليسي است كه به خاطر جرمي كه فرمانده كشتي مرتكب شده بود او را محاكمه و اعدام كردند. ماجرا در جريان يك جنگ دريايي انگلستان و فرانسه رخ داده بود.
نويسنده اي كه آخرين تاليفش را در 99 سالگي نوشت
نيراد چودري

امروز سالگشت درگذشت «نيراد چودريNirad Chowderi» نويسنده بنگالي است كه اول اوت سال 1999 در يكصد و دو سالگي درگذشت و دهها اثر از خود به جاي گذارد.
     چودري كه در بنگال شرقي (بنگلادش امروز) به دنيا آمده و در هند و انگلستان زندگي كرده بود در 99 سالگي آخرين كتاب خود تحت عنوان «3 سوار» را نوشت. نوشتن يك كتاب كامل، جالب و بدون نقص در اين سن، در تاريخ ادبيات جهان بي سابقه بوده است.
     چودري كه در دانشگاه كلكته، رشته تاريخ را تحصيل كرده بود، كار نويسندگي را از نوشتن مقاله و تفسير خبر آغاز كرد. وي براي راديو هند هم تفسير مي نوشت و شخصا اين تفسيرها را مي خواند.
     نخستين اثر چودري كه در عين حال معروفترين آنها است «سرگذشت يك هندي گمنام» عنوان دارد. پيروزي اين كتاب، باعث شد كه چودري بيشتر كتابهايش را به شكل بيوگرافي بنويسد. كتاب معروف ديگر او « خاور، خاور است و باختر، باختر(غرب)» عنوان دارد. چودري در اين كتاب، ضعف ملل شرقي را نداشتن روزنامه نگار واقعي و قاضي تمام عيار دانسته و نوشته است كه عادت چاپلوسي، كتمان حقيقت، به كم ساختن (قناعت)، ترس از مافوق و نيز رواج رشوه در سازمانهاي دولتي، فساد اداري، نپوتيسم (قوم و خويش بازي) و پارتي بازي از عوامل بزرگ عقب ماندگي بسياري از ملل مشرق زمين هستند كه بايد آنها را به حساب مغولها گذاشت كه پس از استيلا بر بيشتر مناطق آسيا، با بي رحمي، زورگويي و خشونت هايي كه نسبت به مردم مغلوب بكار بردند، باعث رواج اين عادات بد و روش هاي منفي شده اند.
     كتاب مهم ديگر چودري، «كارهاي ماكس مولرMax Muller» شرقشناس آلماني است كه تاريخ اديان مشرق زمين را در يك مجموعه 50 جلدي منتشر ساخت و همه عمرش را صرف مطالعه درباره مشرق زمين، هند و مزدائيسم (خداپرستي ـ آيين زرتشت ـ معتقدان به اهورا مزدا) كرد. «گذرگاه» عنوان يكي ديگر از تاليفات چودري است. وي در تاليف ديگرش «زندگي كردن و يا زنده بودن و زندگي نكردن» نظر فلسفي خود را در باره زندگي و فعاليت بيان داشته و لذت را در ادامه كار (حرفه) مورد علاقه و مطابق استعداد دانسته است. «دست تو، اي ماجراجوي بزرگ»، «در باره كلايوClive» ، «قاره جادوگران» و ... از تاليفات ديگر چودري هستند. كتاب «درباره كلايو» يك تاريخ است در زمينه استعمار هند توسط انگليسي ها.
ساير ملل
داستان شنيدني نامگذاري ماه اوت (آگست ـ اوگوست)
اوت (آگست ـ اوگوست)، هشتمين ماه ميلادي در تقويم گريگوري، از امروز آغاز مي شود كه نامگذاري آن داستاني جالب دارد، از اين قرار:
    در تقويم رومي كه به دستور «ژوليوس سزار» تدوين شده بود و در آن تقويم، كه «سال» بمانند تقويم ايرانيان از مارس آغاز مي شد، ماه اوت فعلي ماه ششم بود و Sextilis (ماه ششم) خوانده مي شد. ماه پيش از آن را به اين مناسبت كه ژوليوس سزار در آن به دنيا آمده بود، ژولاي (جولاي ـ ژوئيه) نامگذاري كرده بودند كه پس از گذشت بيش از دو هزار سال به همين نام باقي مانده است.
    
اوگوستوس

پس از سزار، پسر خوانده او «گايوس اوكتاويوسGaius Octavius» به سمت امپراتور انتخاب شد و سزار اوكتاويانوس نام گرفت. سناي روم پس از غلبه اوكتاويانوس بر مخالفين و در صدر آنان ماركوس آنتونيوس و كلئوپاترا ملكه يوناني تبار مصر، وي را لقب «اوگوستوسAugustus» داد و پيشنهاد او را كه به تنهايي حكومت كند و شريك نداشته باشد تصويب كرد. گام بعدي اوگوستوس كه پا در جاي پاي پدر خوانده اش مي گذارد، قرار دادن نام خود بر يكي از ماههاي سال بود و ماه ششم را كه متعاقب ماه ژولاي (ماه ژوليوس سزار) بود برگزيد و آن را «اوگوست» ناميد كه هنوز باقي مانده است. كار بعدي او كه خودخواهي محض خوانده شده است اين بود كه اعلام كرد ماه اوگوست بايد مانند ماه ژولاي 31 روزه باشد تا دست كمي از ماه ژوليوس سزار نداشته باشد كه عملي شده است و به اين ترتيب، سال ميلادي كه خورشيدي است داراي هفت ماه 31 روزه است!.
     اوگوستوس پس از 40 سال حكومت در نوزدهم اوگوست (ماهي كه به نام خودش بود) در سال 14 ميلادي درگذشت.
     از كارهاي ديگر اوگوستوس كه به ميراث باقي مانده و برخي از دولتها در طول تاريخ و تا به امروز از آن استفاده كرده اند، اصطلاح «صلح رومي (Pax Romana)» است. وي مي گفت كه دولت روم با هيچ دولتي سر جنگ ندارد و تجاوزي از ناحيه روم صورت نمي گيرد و جنگهايي كه انجام مي شود، تنها به خاطر صلح و حفظ امنيت اتباع روم است و تعرض محسوب نمي شوند!.
ترس كلاديوس Cladius از امپراتوري ايران
عکس مجسمه کلاديوس
يکم اوت سال دهم پيش از ميلاد،كلاديوس كه 25 ژانويه سال 41 ميلادي در 51 سالگي از سوي سناي روم جانشين «كاليگولا» شد به دنيا آمد و در طول زمامداري خود كوشش بسيار كرد تا طرز تفكر روميها با توجه به حقايق زمان تغيير يابد. از جمله پيشروي و توسعه روم بايد عمدتا در غرب صورت گيرد تا شرق زيرا، براي توسعه قلمرو روم در شرق نياز به مقابله با ايرانيان است كه روم استطاعت آن را ندارد و هميشه تلفات و هزينه سنگيني متحمل شده است. همين طرز فكر باعث تصرف كامل انگلستان توسط رومي ها شد. يكي ديگر از اصلاحات او؛ عضويت نمايندگان سرزمينهاي متصرفه روم در سناي اين كشور كه مردم اين سرزمين ها احساس كنند جزيي از خاك روم هستند و بدون تأييد سناتورهاي آنان قانوني وضع نخواهد شد كه به زيانشان باشد. اجباري كردن تدريس تاريخ، فلسفه، رياضيات و ادبيات در مدارس قلمرو روم كه آنها را معلومات اربعه ناميد و بدون تسلط بر آنها، هيچكس نمي توانست مقام دولتي، ژنرال ارتش و فرماندار شهرستان شود، از جمله اصلاحات ديگر وي بود. تكليف قرار دادن براي امپراتور (منتخب سنا)، كه مايحتاج غذايي مردم را تأمين كند و به همين دليل، وي در 24 كيلومتري جنوب شهر رم بند «استيا Ostia» را ساخت تا كشتي هاي بزرگ حامل غلات، حبوبات و احشام بتوانند در آنجا بار خود را تخليه كنند، توسعه تجارت با «شرق دور», هند و بنادر جنوبي ايران در خليج فارس از طريق مصر و درياي سرخ، اجباري كردن تدريس فن بيان و درست سخن گفتن در مدارس و آزاد شدن بردگاني كه با سواد شوند و زبان رومي (لاتين) و تاريخ روم و حساب كردن را فراگيرند از موارد اصلاحات كلاديوس Cladius به شمار مي روند. خود او الكن بود و با ممارست بسيار بر اين عيب كه اصلاح آن لازمه رهبري كشور است فايق آمده بود.
     پيروزي كلاديوس در اجراي طرحهايش عمدتا در اين بود كه در آن زمان دربار سلطنتي ايران گرفتار كشمكش شاهزادگان بود. در سناي روم به كلاديوس تأكيد شد كه از اين نزاع خانوادگي استفاده كند و ارمنستان را وارد قلمرو روم سازد كه وي ضمن رد پيشنهاد گفت: همين كه لژيونرهاي رومي عازم شرق شوند، جاسوسان ايران كه دريانوردان فينيقي (سوريه و لبنان) هستند به تيسفون (پايتخت وقت ايران در نزديكي بغداد معروف به مداين يا طاق كسري) خبر خواهند داد و شاهزادگان ايراني با هم آشتي خواهند كرد و دست به دفاع و سپس حمله متقابل خواهند زد كه امپراتوري روم استطاعت تأمين هزينه جنگ و تحمل تلفات آن را ندارد و به اين ترتيب سنا را قانع كرد. كلاديوس «روز 13 اكتبر سال 54 ميلادي» در 64 سالگي به دست زن بانفوذش مسموم شد و سناي روم نرون پسر همين زن از شوهر قبلي اش را با اكثريت آراي ناچيزي جانشين كلاديوس كرد. دوسال پيش از مرگ كلاديوس، ايران نيز داراي شاه متقدري به نام «بلاش» شده بود و برادر خود تيرداد را شاه ارمنستان كرده بود كه درگيري دو ابرقدرت از سر گرفته شد و اين بار بر سر ارمنستان. بايد دانست كه كاليگولا كه كلاديوس 25 ژانويه سال 41 ميلادي جانشين وي شده بود روز 24 ژانويه پس از اين كه گفت: من برتر از انسانها هستم و بايد يكي از خدايان باشم به دست دو افسر ارتش روم كشته شده بود. اصلاحات كلاديوس كه دائي كاليگولا بود تحولات بزرگي در امپراتوري روم پديد آورد و چون او مخالف لشكركشي به شرق (از ترس ايران) بود، در غرب، انگلستان و سرزمينهاي بيشتري را ضميمه قلمرو روم ساخت و نمايندگان آنها را وارد سنا كرد.
ژوستينين امپراتور شد
در سال 527 ميلادي ژوستينين Justinian (ژوستينيانوس) امپراتور روم شد و 38 سال حكومت كرد. وي و معاصر او خسرو انوشيروان آخرين حكمرانان بزرگ دو امپرتوري روم و ايران بودند و بمانند يكديگر توجه خاص به ايجاد دادگاههاي مختلف و وضع قوانين دادرسي داشتند. ژوستي نيان در طول حكومت 38 ساله خود، در آفريقا و اسپانيا و غرب به فتوحات بزرگي نائل آمد ولي سه بار از ايرانيان شكست نظامي خورد و اراضي وسيعي را از دست داد. در سال 545 ميان دو امپراتوري يك قرارداد صلح امضاء شد ولي اين قرارداد به اختلافات و نزاع دو دولت پايان نداد.
بازي هاي المپيك سال 1936 در برلن
هشتمين دور تازه بازيهاي المپيك در اين روز در سال 1936 در شهر برلن آغاز شد. براي انجام اين دور مسابقه ها كه در آن ورزشكاراني از 52 ملت شركت كرده بودند بزرگترين استاديوم آن زمان جهان ساخته شده بود. اين استاديوم در طول دو سال آماده شده بود. هيتلر در مراسم آغاز اين مسابقه ها شركت كرده بود و ورزشكاران از برابر رژه رفته بودند و 3 هزار كبوتر پرواز داده شده بود. در مراسم گشايش اين بازي ها يكصد هزار تن و عمدتا آلماني حضور يافته بودند و براي هيتلر سرود خوانده و كف زده بودند.
    
هيتلر در مراسم گشايش بازي ها، شاخه زيتون را از قهرمان يوناني نخستين دور تازه المپيك ( 1896) دريافت مي دارد. اين شاخه از يك درخت زيتون در كوه المپ ـ زادگاه اين مسابقه هاي مسالمت آميز جدا شده بود.

كشتار در دانشگاه تكزاس
چارلز جوزف
يکم اوت 1966 حادثه اي بي سابقه در دانشگاه تكزاس واقع در شهر آستين روي داد. در اين روز، نزديك ظهر، چارلز جوزف ويتمن Charles Joseph Whitman دانشجوي 25 ساله رشته معماري كه قبلا يك سرباز تفنگدار بود پس از كشتن مادر و همسر خود در خانه هاي جداگانه، با تفنگ و به حدكافي مهمات به دانشگاه بازگشت و از برج 27 طبقه دانشگاه بالا رفت و از آنجا بناي تيراندازي به پايين را گذارد و به هركس كه در ديد او قرار گرفت تيراندازي كرد؛ از دانشجو و استاد تا مراجعين عادي و كارمند.
    در اين تير اندازي 14 تن از جمله يك بانوي حامله كشته و 33 تن ديگر زخمي شدند و چارلز جوزف هم به دست پليس كشته شد. چارلز يك دانشجو خوب و ساعي اعلام شده بود.
    
در اثناي تير اندازي از بالاي برج، هر كس از گوشه فرار كرد. به همان گونه كه در عكس ديده مي شود يك دختر دانشجوي در كنار پايه يك ستون پناه گرفته، ولي دانشجوي ديگر كه موفق به رساندن خود به اين ستون نشده بود هدف گلوله قرار گرفته و بر زمين غلطيده است

اوج مخالفت مردم نيكاراگوئه با خانواده ساموزا
در اين روز- يکم اوت- در سال 1978 ميلادي آن دسته از مردم نيكاراگوئه كه ضد حكومت خانواده ساموزا بودند در سراسر اين كشور دست به اعتصاب و راهپيمايي زدند و مخالفت خود را كه از سال 1972 (روز وقوع زمين لرزه مرگبار شهر ماناگوئه) آغاز كرده بودند به اوج رسانيدند. اعتراض مردم به اين بود كه چرا بستگان ساموزا مقامهاي دولتي و شركتهاي انتفاعي و منابع ثروت را اختصاص به خود و در انحصار خود قرار داده اند و چرا «آناستازيوساموزا دبايله Debayle» در پايان دوره شش ساله رياست جمهوري خود انتخابات را برگزار نكرده است و پدر، عمو و خود او 41 سال به طور غيرقانوني بر نيكاراگوئه حكومت كرده اند. دوهفته بعد از ميان مخالفان كه از قشرهاي مختلف بودند، گروه مسلح چپگراي ساندينيستها كاخ دولت را تصرف كرده و 1500 كارمند آن را به گروگان گرفت. اين وضعيت همزمان با اوجگيري انقلاب ايران بود. به هر حال، ساموزا در 25 ژوئيه سال 1979 براثر فشار مخالفان كناره گيري كرد و به پاراگوئه گريخت، زيرا در آخرين لحظه دولت آمريكا حاضر نشده بود به او پناهندگي دهد و دوماه بعد در شهر آسانسيون پاراگوئه هدف گلوله بازوكا قرار گرفت و كشته شد.
    در نيمه اول قرن جاري، در پي قيام مردم نيكاراگوئه بر ضد سرمايه گذاران و بازرگانان آمريكايي كه انحصار پنبه و بسياري از توليدات آن كشور را در دست داشتند، دولت آمريكا به نيكاراگوئه تفنگدار دريايي فرستاده بود و همين امر منجر به روي كار آمدن خانواده ساموزا در آن كشور و حكومت 41 ساله آنان شد.
     در رابطه با اين رويداد، خاطره يي را كه لازم است در تاريخ مطبوعات ايران باقي بماند بر مي نگارم و آن اين است:
     به مناسبت وقايع نيكاراگوئه در مردادماه سال 1357 «اوت 1978 ميلادي» اين نگارنده تفسيري درباره نيكاراگوئه و خانواده ساموزا نوشت كه چند روزي به علت مخالفتهاي زياد انتشار نيافت. استدلال اين بود كه بستگان و دوستان شاه هم همانند خانواده ساموزا مقامهاي حساس و مهم را در ايران در دست خود دارند و در همه شركتهاي پرسود نيز شريك هستند از جمله خواهران و برادران شاه و اين تفسير آتش انقلاب را شعله ور تر خواهد ساخت. نگارنده زير بار تعديل و حذف قسمتهايي از آن نمي رفت تا سرانجام پس از چند روز جر و بحث سردبير وقت روزنامه اطلاعات دستور چاپ آن را عينا تحت نام نويسنده در صفحه ششم مورخ 9 شهريور 1357 (شماره 15700) اين روزنامه داد.

    
يك زن نيكاروگوايي از فرط خشم، از بقاياي مجسمه فلزي سوموزا كه انقلابيون پس از قطع سر و پاياهايش و انتقال از ميدان شهر به يك گودال دور افتاده افكنده اند دست بر نداشته و با چوبدستي آن را مي كوبد!

Start-1 ـ قرارداد ديگري كه مسكو طرف مغبون آن بود
31 ژوئيه 1991 و پنج ماه پيش از فروپاشي شوروي، جورج بوش (پدر) رئيس جمهوري وقت آمريكا در مسكو با ميخائيل گورباچف قرارداد كاهش سلاحهاي اتمي تا ميزان يك سوم و موشكهاي دوربرد دو كشوررا تا 50 درصد امضا كردند. اين قرارداد «ستارت - 1» ناميده شده است كه از قراردادن حروف اول كلمات عنوان قرارداد دركنار هم ساخته شده است. اين قرارداد كه در آن طرف مغبون، مسكو بود متحدين آمريكا را شامل نمي شد. دولت مسكو متحد اتمي خارج از چارچوب اتحاد شوروی نداشت، ولي انگلستان و فرانسه متحدان نظامي آمريكا و نيز اسرائيل داراي چنين سلاحهايي بوده اند. مفاد اين قرارداد، بايد در طول هفت به اجرا درمي آمد و در پايان اين مدت شمار كلاهك ها محدود به 6 هزار و 5 هزار مي شد. قبلا و در دهه 1970 (سالهاي 1972 و 1979)، دو دولت قرارداد محدود كردن موشكهاي دوربرد را ميان خود امضاء كرده بودند كه «سالت» عنوان گرفته است. در دهه اول قرن 21 سران روسيه نشان داده اند كه از اين قراردادها زياد خرسند نيستند، و همچنين قول و قرارهاي عمدتا غيرعلني گورباچف با آمريكا را كه يكطرفه اجرا شدند؛ پيمان ورشو منحل شد ولي پيمان ناتو گسترش يافت، شوروي فروپاشيد اما اتحاديه اروپا شكل گرفت و درحال توسعه است.
     عكس زير، گورباچف و جورج بوش (پدر) را در حال مبادله اسناد قرارداد "ستارت - 1" نشان مي دهد. مردي كه در وسط ديده مي شود مترجم گورباچف است.
    


مخالفت ژاپني ها باسياست نخست وزير اين كشور مبني بر فرستادن سرباز به عراق
كويزومي
از يکم اوت 2003 و چند روز پس از تصويب لايحه «كويزومي» نخست وزير وقت ژاپن در پارلمان اين كشور مبني براعزام سربازان ژاپني به عراق و جنگيدن در كنار آمريكا، اين موضوع در جامعه ژاپن شكافي عميق ايجاد كرده بود. هنگام طرح اين لايحه هم نمايندگان مخالف فرياد فراوان كشيده ، روي ميزهاي پارلمان پريده و مشت بر زيردستي هاي خود كوبيده بودند كه اين لايحه مغاير قانون اساسي است كه خود مقامات آمريكايي هنگام اشغال نظامي ژاپن براي اين كشور تدوين كرده اند و ما به اين قانون كه سربازانمان در سرزميني ديگر نكشند و كشته نشوند راضي هستيم و 58 سال در جامعه ما صحبت از جنگ نبود. با وجود اين، لايحه کويزومي در 26 ژوئيه 2003 به تصويب رسيد.
    نتيجه نظر سنجي كه به سفارش روزنامه آساهي انجام شده و چهار شنبه 30 ژوئيه 2003 انتشار يافت نشان داد كه تنها 33 در صد از ژاپني ها مخالف اين لايحه نبودند و مابقي نه تنها آن را مغاير قانون اساسي مي دانستند بلكه از آن واهمه داشتند كه پاي ژاپن بار ديگر به درگيري هاي بين المللي باز شود و اوضاع آسياي جنوب شرقي که اينك با نيمه اول قرن 20 فرق دارد به زيان ژاپن دگرگون شود. چين ديگر آن كشور مفلوك سابق نيست، كره شمالي داراي موشك و سلاح اتمي شده و روسيه خود را از دردسرهايي كه داشت نجات داده و ويتنام را كه همه مي شناسند.
     ژاپني هاي مخالف اين لايحه گفته بودند با شهرتي كه ژاپن به خاطر كارهايش در نيمه اول قرن 20 به هم زده و هنوز فراموش نشده اند به مصلحت اين كشور نست كه دست كم بدون تصويب سازمان ملل به عراق قدم بگذارد. اگر اين كار خوب بود آلمان و فرانسه قدم پيش مي گذاشتند.
قانون اساسي هم نمي تواند حق را سلب كند ، حتي حق كودتاگر و ديكتاتور را
«مونت» كودتاگر پيشين
دادگاه عالي كشور گواتمالا واقع در آمريكاي مركزي به شكايت «افرين ريوس مونت Effrain Rios Montt» ديكتاتور سابق كه در 1982 با يك كودتاي نظامي براي يك سال و اندي رئيس اين كشور شده بود اول اوت 2003 راي داد كه او مي تواند در انتخابات رياست جمهوري و هر گونه انتخابات عمومي ديگر شركت كند و قانون اساسي و قوانين موضوعه نمي توانند « حق » را از كسي سلب كنند. قانون اساسي نسبتا تازه گواتمالا( مصوب 1985 ) شركت ديكتاتورهاي سابق اين كشور و كساني را كه در گواتمالا دست به كودتاي نظامي زده بودند براي احراز مقامهاي انتخابي ممنوع كرده است. هفته پيش از اعلام اين تصميم ، هواداران « مونت » كه يك ژنرال بازنشسته است در خيابانهاي پايتخت گواتمالا به حمايت از او دست به تظاهرات زده بودند . شمار آنان را بيش از پنج هزار تن گزارش كرده بودند.
    گواتمالا در سال 1523 توسط « پدرو الوارادو » به استعمار اسپانيا در آمد و در سال 1821 اعلام استقلال كرد و به مكزيك پيوست ، ولي دوسال بعد از مكزيك جدا شد و به اتحاديه كشورهاي آمريكاي مركزي ملحق شد. گواتمالا در 1839 از اين اتحاديه جدا و مستقلا ادامه حيات داد ، ولي عمدتا با شورش و جنگ داخلي ، كودتا و ديكتاتوري دست به گريبان بود. در سال 1944 داراي يك رئيس جمهوري سوسيال دمكرات به نام «آره والو» شد كه جانشين او «آرنبز» نيز همان راه را ادامه داد و به ملي كردن صنايع ميوه كه عمدتا در دست شركتهاي آمريكايي بود پرداخت و به تقسيم اراضي زراعتي ميان كشاورزان ادامه داد كه حكومت او در سال 1954 به دست سرهنگ «كاستيلو» با كمك سازمان اطلاعات مركزي آمريكا « سيا » بر انداخته شد و كار تقسيم اراضي و ملي كردن و تدابير رفاه عمومي متوقف گرديد. از آن پس تا 1985 ، كشور گواتمالا كه هنوز شمار كثيري بومي ( مايا ) در آنجا زندگي مي كنند با ديكتاتوري و حكومت نظاميان اداره مي شد.
30 ميليون دلار پاداش
پسران صدام حسين
مقامات مربوط دولت آمريكا اول اوت 2003 تصويب كردند كه 30 هزار دلار جايزه « لو دادن » دو پسر صدام حسين به فردي كه نشاني مخفيگاه آنان را به نظاميان آمريكايي داده بود پرداخت شود ، ولي از افشاء نام اين فرد خودداري كردند . طبق پاره اي از گزارشهاي تاييد نشده كه از راديو اسرائيل هم پخش شد ، برنده اين پاداش يك تاجر عراقي به نام « نواف زيدان » بوده است . عدي و قصي صدام حسين و نوه 14 ساله او كه در خانه اي در موصل پنهان شده بودند لو رفتند ، 22 ژوئيه 2003 اين خانه به محاصره نيروهاي امريكايي درآمد و ضمن تيراندازي از زمين و هوا اين دو برادر ، نوه 14 ساله صدام و مردي كه با آنان بود كشته شدند. دولت آمريكا قبلا براي دستگيري و يا سر هركدام از اين دو برادر 15 ميليون دلار پاداش تعيين كرده بود و براي سر صدام 25 ميليون دلار.
    
اجساد پسران صدام كه جهت تدفين به بستگان آنان تحويل شدند

مرد عراقي پسرش را كه خبرچين آمريكا شده بود به گلوله بست
صباح كربول(مقتول)
سالم كربول(پدر)


     به گزارش اول اوت 2003 واشنگتن پست، يك عراقي سالخورده به نام« سالم كربول» در روستاي خود طلوعيه پسر 28 ساله اش صباح كربول را كه خبر چين نيروهاي آمريكايي مستقر در عراق شده بود در حضور پسر ديگرش به گلوله بست. چون صباح بر اثر تير اندازي پدر با تفنگ كالاشنيكوف زخمي شد و هنوز جان در بدن داشت ، برادرش صلاح كار نيمه تمام پدر را به انجام رسانيد و برادر را با شليك گلوله ديگري كشت. طلوعيه در منطقه تكريت و در كنار دجله قرار گرفته است.
دختران صدام حسين به اردن پناهنده شدند و گفتند كه به پدرشان خيانت شد



     دولت اردن يکم اوت 2003 اعلام كرد كه به دو تن از دختران صدام حسين به نام «رنا» و «رغد كه با 9 فرزند خود وارد آن كشور شده اند پناه داده است زيرا که نامشان در فهرست آمريكا مربوط به عراقي هايي كه بايد دستگير شوند نبوده است.
    اين عده كه چند ساعت پيش از انتشار اعلاميه دولت اردن وارد اين كشور شده بودند تا آن زمان در منطقه بغداد زندگي مي كردند.
    «رغد» در مصاحبه با تلويزيون عرب زبان «العربيه» گفت كه پدرش باور نمي كرد كه بغداد به آن زودي سقوط كند؛ به پدرش خيانت شد، آنان كه بيش از همه مورد اعتماد پدرش بودند به او زودتر از ديگران خيانت كردند و ....
    «رنا» 32 ساله داراي 4 فرزند و «رغد» 34 ساله داراي 5 فرزند هستند و هر دو بيوه اند. صدام حسين دختر سومي هم دارد. دو پسر صدام حسين و نوه اش که مدتي مخفي بودند به دست نيروهاي آمريکايي کشته شده اند.
نظري بر سخنان «اوباما»: مسئله القاعده و طالبان تنها با اتحاد ايران، افغانستان و تاجيكستان حل شدني خواهد بود
افغانستان: گدایی، انفجار و نظامی ناتو


     يکم آگوست 2008 باراک اوباما (در آن زمان سناتور ايلي نوي و نامزد سياهپوست (دو رگه) احراز مقام رياست جمهوري آمريكا از حزب دمكرات اين كشور در انتخابات چهارم نوامبر همان سال) دربازگشت از سفر آسيايي ـ اروپايي خود و ازجمله افغانستان گفت كه لازم است شمار بيشتري نيروي نظامي از آمريكا به افغانستان فرستاده شود، زيرا افراد القاعده و طالبان از پاكستان به عنوان پناهگاه استفاده مي كنند. وي كه با روزنامه نگاران سياهپوست ملاقات كرده بود در اظهارات خود اشاراتي نيز به ضعف دولت كابل كرد.
    
اوباما و كرزاي در كابل

برخي از مفسران در مقالات خود در زمينه اين سفر نوشته بودند که اوباما در ديدار از افغانستان تنها با جمعي از نظاميان آمريكايي و نيز حامد كرزاي رئيس جمهور و برخي از مقامات بالا و ازجمله فرماندار ايالت ملاقات كرده و حرفهاي رسمي آنان را شنيده بود. وي دركوچه هاي كابل و دهكده هاي افغانستان پرسه نزده بود كه انبوه گدايان، گرسنگان و ويرانه ها را ببيند و درد دلشان را بشنود. اين مفسران سپس اين سئوالها را مطرح کرده بودند: آيا «اوباما» از تاريخ افغانستان و بافت اين سرزمين و تبار مردمش آگاهست؟. آيا مي داند كه دهها ميليون از جمعيت پاكستان كه در مجاورت افغانستان سكونت دارند، همان افغانهايي هستند كه دولت لندن با تعيين خط مرزي (خودساخته و خودبافته) دوراند، و تقسيم يک قبيله از وسط، آنان را از بستگانشان جدا ساخت و در آن زمان، ضميمه هندوستان خود كرد. بنابراين، رفت و آمد مرزي در آن منطقه در رديف ديدارهاي خانوادگي است. همه مردم آن منطقه تبار پارسي دارند و همبستگي بسيار استوار فاميلي پارسيان در طول تاريخ زبانزد است. اين همبستگي بسيار نيرومند قسمتي از فرهنگ و تمدن آنان را تشكيل مي دهد. براي مثال: مردم بخش شرق مركزي و از جمله شهر غزنه افغانستان امروز دهها سال حاكم غزنوي (ترك) داشتند ولي يك واژه تركي هم ياد نگرفتند، به همين صورت كرماني ها، سيستاني ها و .... اينان كه انگليسي ها آنان را افغان ناميده اند، «هزاره» هاي مغول تبار را هم پارسي زبان كردند و .... مگر دولت پاكستان 60 ساله مي تواند با مردم خود درافتد و اين رشته هاي خانوادگي مستحكم را پاره كند. عرب ها، مغولها و انگليسي ها از اينان شكست خوردند. ايالات متحده يك كشور مهاجرنشين است و به استثناي بومي هايش، قبيله و طايفه و بستگي هايي از اين دست ندارد و روابط مردم آنجا را نمي شود ملاك قضاوت و وجه القياس ملل آسياي غربي و جنوبي قرارداد.اوضاع اقليمي دو منطقه (آسياي جنوب غربي و آمريكاي شمالي) هم كاملا متفاوت است.
    
جسد دادشاه

بر اين تفسيرها بايد اين مطلب را اضافه کرد: در سال 1957 چند زن و مرد از همان مردم كه شمار آنان به انگشتان دست نمي رسيد به سركردگي «دادشاه» ماهها ژاندارمري ايران را در كوههاي آلاشار و ... سرگردان كرده بودند و با تفنگ برنو (تفنگ جنگ جهاني اول) هواپيماي ژاندارمري ايران را انداختند و يك ژنرال را كشتند. بامداد در يك كوه بودند و شامگاه در كوه ديگر، يك روز در ايران، روز ديگر در پاكستان و روز سوم در افغانستان. ياغيگري آنان كه با كشتن دو مرد و يك زن آمريكايي ازجمله رئيس اصل 4 ترومن در كرمان و راننده و مترجم آنان در تنگه سرخ (تنگ سرخ) آغاز شده بود، تنها با وعده دروغيني و سوگند دادن تامين كه ماموران داده بودند و مرگشان پايان يافت. دولت تهران در آن سال ترفيع درجه همه افسران ژاندارمري ايران را درگرو دستگيري و يا مرگ اين چند زن و مرد قرارداده بود. نگارنده اين مطلب يكي از خبرنگاراني بود كه در آن زمان (51 سال پيش) براي پوشش اين رويداد از تهران به منطقه اعزام شده بود.
    به باور مردم آسياي جنوب غربي، مسئله القاعده و طالبان كه باكمك عوامل آمريكا به وجود آمده بودند هنگامي آغاز شد كه اطاعت كردن از آمريكا را زيرپا نهادند.
    
تمبر پستي رودکي

حل مسئله بايد به دولت هاي منطقه واگذار شود. با گسترش روابط و نزديكي هرچه بيشتر ميان سه سرزمين ايران، افغانستان و تاجيكستان و ايجاد اعتماد كامل ميان اين سه و پاكستان بسياري از مسائل موجود ازجمله ترافيك مواد مخدر و ... حل خواهد شد. لندن و تزار هاي سن پترزبورگ در طول قرن نوزدهم اين سرزمين هاي يكپارچه و مردم همخون، همزبان و داراي فرهنگ مشترك را از هم جدا كردند. نشانه هاي متعدد از نزديك شدن آنها به يكديگر به چشم مي خورد ازجمله ديدار وزيران امور خارجه سه كشور در تهران درامرداد ماه 1378 (اواخر ژوئيه و اوايل اوت 2008)، بزرگداشت رودكي شاعر مشترك، انديشه تاسيس شبكه تلويزيوني مشترك، رفت و آمدهاي متعدد و .... لذا دولت هاي دوردست خواهان امنيت و آسايش بايد از اين روند حمايت كنند.
    
زن افغان گدايي مي کند (اوايل سال 2008)

برخي ديگر از رويدادهاي 1 اوت
  • 1290:   در اين روز سويس به صورت يك كنفدراسيون درآمد.
  • 1492:   به تصميم پادشاهان دوگانه اسپانيا (فرديناند و ايزابلا)، يهوديان از اين كشور اخراج شدند.
  • 1498:   «كريستوفر كلمبوس» وارد سرزميني در منطقه كارائيب شد كه ونزوئلا (ونيز نو) نام گرفت. قبلا اروپايي ديگري وارد اين سرزمين نفتدار نشده بود. برخي از بوميان ساحلي ونزوئلا خانه هاي خود را بر ستونهاي چوبي كه در آبهاي كم عمق كارئيب تعبيه مي كردند ساخته بودند كه چون اين كارشان مشابه مردم «ونيز» ايتاليا بود سرزمينشان ونزوئلا نام گرفت. كلمبوس شش سال پيش از اين وارد قاره غربي (امريكا) شده بود و به گشتزني خود دراين قاره و اعلام مناطق مورد بازديد به عنوان «ملك و متعلقه اسپانيا!» ادامه مي داد.
        
  • 1619:   در اين روز از سال 1619 و 12 سال پس از استقرار انگليسي ها در منطقه ويرجينيا و ايجاد شهر جيمز تاون، نخستين دسته بردگان سياهپوست مرکب از 20 نفر به اين مهاجر نشين (ويرجينيا - ايالات متحده امروز ) منتقل شدند تا براي اروپائيان مهاجر كار رايگان كنند و برده داري در آمريكاي شمالي تا نيمه اول دهه 1860 ادامه داشت. جمعيت سياهپو ستان ايالات متحده در سال 2000 حدود 31 ميليون بود.
  • 1778:   نخستين «بانك پس انداز» در شهر هامبورگ آلمان كار خود را آغاز كرد.
  • 1790:   نخستين سر شماري نشان داد كه ايالات متحده آمريکا (بدون احتساب سكنه سياهپوست و بوميان كه در آن زمان تبعه بشمار نمي آمدند) داراي 3 ميليون و 939 هزار و 214 تن جمعيت بود كه تماما مهاجران اروپايي تبار بودند.
  • 1793:   در اين روز در سال 1793، دولت انقلاب فرانسه «كيلوگرم (هزار گرم)» را به عنوان نخستين واحد وزن در نظام متريك معرفي كرد.
  • 1861:   دولت برزيل كنفدراسيون آمريكا ( ولت ايالات جنوبي آمريكا) را برسميت شناخت.
  • 1914:   روز اول اوت 1914 آلمان به روسيه اعلان جنگ داد.
  • 1943:   در اغتشاشات نژادي محله هارلم شهر نيويورك 5 تن كشته و 410 نفر مجروح شدند.
  • 1944:   در شهر ورشو بر ضد نيروهاي آلمان كه از 5 سال پيش از آن شهر را در اشغال داشتند شورش شد.
  • 1950:   جزيره گوام واقع در اقيانوس آرام يك منطقه آمريكايي اعلام شد. گوام كه قبلا متعلق به اسپانيا بود در پي جنگ آمريكا و اسپانيا، از آغاز قرن 20 به آمريكا منتقل شده بود كه در جريان جنگ جهاني دوم موقتا به تصرف ژاپن در آمده بود.
  • 1957:   در پي آزمايش موشك قاره پيماي شوروي و موشكي شدن اين اتحاديه كه قبلا هم داراي سلاحهاي اتمي و ازجمله بمب هيدرژني شده بود، ايالات متحده و كانادا يك فرماندهي مشترك دفاع هوايي تشكيل دادند. باوجود فروپاشي شوروي در دسامبر 1991 اين فرماندهي به نام «فرماندهي مشترك هوايي آمريكاي شمالي» هنوز به قوت خود باقي است!.
  • 1960:   شهر اسلام آباد در اين روز پايتخت پاكستان اعلام شد. قبلا راولپندي پايتخت پاكستان بود. اين دو شهر در نزديكي هم قراردارند.
  • 1967:   در پي جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل و پيشروي اسرائيل در سرزمين هاي عربي، اين دولت از چنين روزي بيت المقدس شرقي را ضميمه قسمت غربي آن (اورشليم = جروسالم) كرد و مسأله پيچيده تر شد.
  • 1975:   در اين روز در سال 1975 موافقتنامه هلسينكي به امضاي 35 كشور شركت كننده در نشستي به همين نام از جمله آمريكا و شوروي رسيد كه به موجب آن اين ممالك در زمينه حقوق بشر و ساير مسائل مشابه جهاني تعهد همكاري سپردند.
  • 1990:   دولت عراق به مذاكرات خود با كويت كه به منظور حل مسئله نفت ناحيه مرزي انجام مي شد پايان داد و از اين مذاكرات خارج شد.
  • 1995:   كمپاني سازنده وسائل برقي وستيگهاوس شبكه تلويزيوني قديمي آمريكا «سي بي اس» را به 5 ميليارد و چهار صد ميليون دلار خريداري كرد. به اين ترتيب هر سه شبكه بزرگ تلويزيوني آمريكا در دست كمپاني هايي قرارگرفته اند كه خارج از حرفه رسانه اي بوده اند.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.

     تماس با مولف: nhistorian@cox.net