Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
1 مارس
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 1 مارس
ايران
برقرارشدن دمكراسي در ايران در مارس سال 173 پیش از میلاد و تاسيس مِهستان به پيشنهاد مِهرداد يکم، شاه اشکاني
تصوير مهرداد يکم بر سکه اش
به نوشته مورخان رومي ـ يوناني و ارمني و تطبيق تقويم ها، مِهرداد يکم [معروف به مهرداد بزرگ] ششمين شاه ايران از دودمان اشكانيان [پارت ها = خراسانیان] یکم مارس سال 173 پيش از ميلاد در اجتماع بزرگان ايران اعلام كرد كه تصميم گرفته است كشور داراي ضوابط جامع و ماندني (اصول اساسي) شود تا حقوق و تكاليف همه [دولت و ملت] در آن روشن باشد. اين تصميم مِهرداد مورد تاييد حاضران در نشست قرارگرفت و ايران داراي قانون اساسی و دو مجلس شد كه مجموعه این دو مجلس را «مِهِستان» مي گفتند (مِه به كسر «ميم» به معناي بزرگ).
     انتخاب وليعهد از ميان شاهزادگان، اعلان جنگ و پيشنهاد صلح، بسيج نيرو، عزل شاه درصورت ديوانه شدن، بيماري ممتد، ارتکاب اشتباه (حتی بدون داشتن سوء نیّت) و ... و نیز تغيير اشل ماليات ها و صدور دستور ضرب سكّه با تصوير تازه، تعيين شاهان ارمنستان، تاييد تشريفاتي (ضمني) شاهان پارسي تبار سرزمين پُنتوس (منطقه ساحلي جنوب و جنوب شرقی درياي سياه در آناتولي به پايتختي شهر سينوپ) و همچنین انتصاب فرمانده كل ارتش براي يك دوره معيّن و يا مديريت جنگ از جمله اختيارات مِهستان بود. در موارد متعدد، مِهِستان كه بنیادی مشابه سناي روم بود شخص شاه را به عنوان فرمانده ارتش، فرمانده جبهه و مسئول لشكركشي تعيين كرده بود.
    مهستان از سال 135 پیش از میلاد (2148 سال پیش) و پس از تکمیل شهرسازی تیسفون (واقع در 36 کیلومتری جنوب بغداد امروز) و انتقال پایتخت ایران به این شهر، جلسات خودرا در اینجا برگزار می کرد. شهر تیسفون در ساحل دجله از سال 135 پیش از میلاد تا سال 637 میلادی به مدت 772 سال پایتخت ایران بود که در این سال و پس از نبرد قادسیه به دست عرب افتاد و رو به ویرانی گذارد ولی ویرانه کاخ خسروانوشیروان (طاق کسری) همچنان پابرجا مانده است که تاریخ نگاران آن را «کاخ عَدل» لقب داده اند زیراکه خسروانوشیروان در آنجا [مستقیما و بدون واسطه] با مردم معمولی دیدارمی کرد و به درد دل آنان گوش فرا می داد. همچنین، وی یک زنجیر متصل به زنگ، در اطاق مجاور دفتر کار خود تعبیه کرده بود که یک سر زنجیر از تیری چوبی در میدان بیرونی کاخ آویزان بود و هرکس که شکایت و یا پیشنهاد داشت، به میدان می رفت و زنجیر را می کشید و زنگ به صدا درمی آمد و خسرو انوشیروان به بالکن کاخ می رفت و حرفهای آن فرد را می شنید و اگر لازم می آمد وی را به حضور در دفتر کار خود دعوت می کرد.
     به نوشته مؤلفان تاريخ دمكراسي، دردوران اشكانيان كه علاقه مند و معتقد به انديشه هاي فلاسفه يونان باستان بودند، ايران از نوعي دمكراسي برخوردار بود. به علاوه، در اين دوره ايالات دوردست؛ ارمنستان و ... خودمختار بودند و لذا ايجاب مي كرد كه پارلمان وجود داشته باشد تا نظر همگان شنيده شود.
    مورّخان رومي ايجاد مِهستان را یک اقتباس ايرانيان از روميان نوشته اند كه باور كردن اين ادعا دشوار است زيرا كه هنگام اعلام دمکراسی در ایران (173 سال پيش از ميلاد ـ دو هزار و 191 سال پيش) هنوز قلمرو دولت روم در شرق توسعه نيافته و با ايران همسايه نشده بود و رابطه آنچناني نداشت، هنوز بازماندگان اسكندريان برمناطق يوناني نشين و مصر حكومت مي راندند، به علاوه اندیشه دمکراسی و واژه آن از فلاسفه یونان باستان است که این اندیشه به جنوب یونانی نشین شبه جزيره ایتالیا (سیراکوز = سیراکیوز) انتقال یافته بود و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
افتادن کرمان به دست شاهرخ ميرزاي تيموري ـ اندرزهای شاه نعمت الله ولی [درویش شهیر]
شاهرخ ميرزا گوركاني پسر اميرتيمور و جانشين او در نخستين هفته مارس 1416 (20 روز مانده به نوروز) شهر كرمان* را متصرف شد و آن را ضميمه قلمرو پسر خود ابوالفتح ابراهيم ـ حاكم فارس كرد. شاهرخ پس از فتح كرمان به ديدار «شاه نعمت الله ولي» عارف معروف که در ماهان [40 کیلومتری شهر کرمان] سکونت داشت شتافت و از وي استدعاي اندرز كرد و شاه نعمت الله اورا نصیحت به فروتنی و ساده زیستن کرد، از همنشینی با چاپلوسان و مکّاران [حیله گران] برحذرداشت و گفت که شخصا [بدون واسطه] به شکایات و درد دل اتباع گوش فرادهد، قاضی خوب برگزیند و کاری نکند که عوامل دیوانی او (مقامات اداری) به فساد و تباهی بگرایند. شاه نعمت الله كه در97 سالگي درگذشت در ماهان مدفون است. کتابی در دسترس است که گفته شده است حاوی پیشگویی های این صوفی شهیر درباره اوضاع است. طبق این پیش بینی ها، در این عصر (قرن 21) شتاب گسترش فساد در سطح کره زمین [به دلیل ضعف اخلاقیات و انساندوستی و قوّت خودخواهی و آزمندی] بیش از ادوار دیگر خواهد بود که منجر به یک رشته انقلابات در کشورهای مختلف و سرانجام، آغاز عصر تاریخی تازه ای خواهد شد.
     شاهرخ ميرزا هنگام ترك كرمان جمعي از هنرمندان اين ديار مركب از چند معمار و نقّاش را با خود به شهر هرات برد و از آنجا روانه نواحي شمال شرقي و کاشغرستان كرد تا میان ساکنان مناطق شمال و جنوب رود سيحون (سير دريا) مبادله هنري صورت گيرد. در ميان هيات هنرمندان و استادكاران اعزامي شاهرخ ميرزا، يك طرّاح كرماني ترسیم نقش و رنگ آمیزی قالي هم وجود داشت.
     اين هيات به رياست غياث الدين نقّاش به سال 1419 ميلادي وارد مناطق شمال شرقي رود سيحون شد و به مبادله مهارتهاي هنري پرداخت.
    - - - - -
    *کرمان قرن ها حکمران تُرک زبان داشت ولی مردم آن که خودرا پرچمدار ناسیونالیسم ایرانی می دانند و در جهان به کرامت و مهرباني معروف هستند حتی یک واژه تُرکی یاد نگرفته اند که باعث شگفتی تاریخنگاران شده است.
    
نمونه اي از سکه هاي شاهرخ ميرزا در موزه

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رفتن محمدرضا پهلوي به مصر براي ازدواج با فوزيه - چرا با فوزيه مصري؟ ـ سياست دولت لندن ازدواج با فوزيه را تاييد مي کرد!
فوزيه
محمدرضا پهلوي وليعهد وقت كه هنوز بيش از 19 سال و 5 ماه نداشت در نیمه اسفندماه 1317 (مارس 1939) با یک کشتی نیروی دریایی ایران در راه مصر بود تا با فوزيه فؤاد خواهر ملك فاروق پادشاه آلبانیایی تبار وقت مصر (که 17 سال و 4 ماهه بود) ازدواج كند. وي پنجم اسفند (24 فوريه 1939) در زماني كه ابرسياه جنگ آسمان اروپا را مي پوشانيد عازم مصر شده بود. وزيران امور خارجه و دادگستري و رئيس مجلس شوراي ملي همراه او بودند. يك هيات مطبوعاتي نيزبا او عازم مصر شده بود تا جريان ازدواج را پوشش خبري دهد. عباس مسعودي ناشر روزنامه اطلاعات كه با اين هيات به مصر رفته بود گزارشهاي مفصل و متعدد از اين رويداد را به قلم خود در اين روزنامه منتشر ساخت. عقد نكاح، 24 اسفند 1317 (15 مارس 1939) انجام شد و داماد و همراهان 24 فروردين با همان کشتی به ايران بازگشتند.
     فوزیه (از خاندان محمدعلی پاشا سردار آلبانیایی تبار عثمانی ـ متولّد مقدونیه که حکمران مصر شده بود و این مقام تا سال 1952 در دودمان او باقی مانده بود) یک سال بعد از شاه دارای یک دختر به نام شهناز شد که اخیرا به او تابعیت مصر هم داده شده است.
    مورخان، ازدواج محمدرضا و فوزیه را یک ازدواج که انگیزه های سیاسی باعث آن شده بود ذکر کرده اند. اين نخستين ازدواج شاه بود كه ديري نپاييد و فوزیه چند سال بعد شاه را ترک کرد و در سال 1945 در قاهره طلاق گرفت ولی دولت ایران تا سه سال بعد از آن، این طلاق را به رسمیت نشناخت. فوزیه پس از این طلاق، با یک سرهنگ مصری به نام اسماعیل شیرین ازدواج کرد، دارای دو فرزند شد و تا دوم جولای 2013 (91 سالگی) زنده بود و در مصر اقامت داشت.
     پهلوی دوم پس از نشستن بر تخت سلطنت، به اندرز ایراندوستان که پسردارشدن را مقدّم بر هر کار بداند گوش نکرد و تا 19 سال پس از شاه شدن، پسر نداشت که در زمان بحران بر جای او بنشیند.
    به باور عوام الناس، انگليسي ها عامل اين وصلت بودند!. پس از اشغال نظامي ايران، از برخي از رجال ايراني هوادار آلمان که بازداشت و تبعيد شده بودند نقل شده است که گفته بودند: لندن از آن بيم داشت که اگر وليعهد وقت با يک شاهزاده خانم افغان ازدواج کند، دو کشور متحد و به گونه اي بارديگر يکپارچه شوند که خلاف سياست قديمي انگلستان بود و چنانچه با دختر يکي از بزرگان ايران پيوند مزاوجت مي بست، بعدا قدرت و مديريت ادارات از دست عوامل قديمي انگلستان خارج و به اين خانواده سپرده مي شد که اين هم به زيان انگلستان بود که مي خواست ايران را در چنگ داشته باشد. ازدواج وليعهد وقت با يک شاهزاده خانم اروپايي و يا دختر يکي از معاريف آن قاره نيز به مدرنيزه شدن ايران کمک مي کرد که لندن خواهان آن هم نبود؛ لذا عوامل لندن موضوع ازدواج با فوزيه را مطرح کردند که خاندان او در دست انگلستان بودند. خانواده آلبانيايي تبار فوزيه از آغاز قرن نوزدهم (زمان محمدعلي پاشا ـ سردار عثمانی) تا کودتاي ژنرال نجيب (اوايل دهه 1950) در مصر سلطنت داشتند.
    
عکسی از پهلوی دوم، دخترش شهناز و فوزیه


    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
کُپی کردن مطالب این تاریخ آنلاین با همان تیترها و عکس ها، بدون ذکر مأخذ که عملی خلاف قانون و اخلاق است، به رغم اخطارهای متعدد ادامه دارد
مطالب تاریخ آنلاین نتیجه شش دهه تلاش شبانه روزی و 16 سال تحصیل در دانشگاههای مختلف است، یعنی حاصل عُمر این نگارنده. به رغم تذکرات سال گذشته ـ برخی از وبلاگ های فارسی که مطالب شان را گوگل نقل می کند و همچنين در سوشل نِت ورکها، بسیاری از آنها مطالب این تاریخ آنلاین ایرانیان را عینا و بدون ذکر منبع و برخی از آنها با اشاره ای مبهم به منبع و با همان تیترها و عکسها نقل می کنند واین کار ـ بدون کسب اجازه ـ خلاف اصول اسلام، قوانین موضوعه و میثاقهای بین المللی است. ایران یک «جمهوری اسلامی» است و چنین تقلبّات را نباید تحمل کند.
     این مولف در 15 سال گذشته برای درج مطالب این آنلاین؛ از تهیه عکس، تایپ و امور فنی دیگر، حق الزحمه «سِروِر» و «هوست»، بدون دریافت کمک از احدّی ـ دولت و فرد ـ صدها هزار دلار هزینه کرده است و هدف او، تنها کمک به آموزش عمومی و ارتقاء سطح معلومات پارسی زبانان و ایرانیان بوده است.
     از آنجا که مقرّ دفتر این تاریخ آنلاین در آمریکا است و چند کارمند تحریری و فنی در این دفتر به کار تهیه، تدوین و تکمیل روزانه آن مشغول هستند به یک وکیل قضایی اختیار داده شده است که نه تنها مسئله را با مقامات این کشور در میان بگذارد بلکه در صورت لزوم به یک دادگاه صالحه دادخواست بدهد و درخواست غرامت کند و همچنین یونسکو، سازمان ملل و آژانس بین المللی کاپی رایت را نیز در جریان بگذارد که گزارش گردش کار در همین جا درج خواهد شد. از خانم اقدام وکیل قضایی در تهران هم چنین درخواستی به عمل آمده و وکالت نامه مربوط امضاء شده است. مؤلف این تاریخ آنلاین باور نمی کرد که «ایرانی» و «مسلمان» چنین عملی را انجام دهد. عنوان حقوقی این عمل Plagiarism است یعنی سرقت نوشته دیگران، سرقت ادبی (نوشتاری، تالیف، پژوهش و ...). برخی از این وبلاگها دولت ها نیز مکلّف به حفظ حقوق اتباع هستند. نقل برخی از مطالب ـ نه همه آن ـ با ذکر مأخذ طبق روش بیبلیوگرافی آزاد است.
     منظوراز نقل بدون ذکر مأخذ و بدون نگرانی از تعقیب قضایی و ترس از وجدان و کیفر آخرت منظور چیست؟. با نقل مطالب دیگران که یک فرد شهرت به دست نمی آورد و مورّخ نمی شود، شهرت معکوس و منفی ـ بله. این مطالب را بیش از 40 سال است که رسانه های ایران و رسانه های فارسی زبان خارج از ایران با ذکر نام مولف نقل کرده اند، از تلویزیون دولتی پخش و در بولتن خبرگزاری ملی درج شده اند و مخاطبان چنین مطالبی که افراد مشخّص هستند متوجه کُپی کردن آنها می شوند و ضعف های انسانی را در می یابند.
    
    
نوشیروان کیهانی زاده

    ......
    
    28 دی 1392 ( 18 ژانویه 2014) نامه ای از یک مخاطب دریافت شد که کُپی زیر به آن اضافه شده بود. وی نوشته بود: هفته نامه شما (نشریه حزب مؤتلفه اسلامی) مطلب مندرج در روز 9 دی ماه (19 ژانویه) تاریخ آنلاین ایرانیان درباره ضرب سکه «داریک» را در یک مطلب خود ـ بدون ذکر مأخذ ـ نقل کرده است. من مطلب شمارا قبلا خوانده بودم و از دیدن این نقل بدون ذکر مأخذ متعجب و در عین حال نگران شدم که در «جمهوری اسلامی» و در نشریه یک حزب اسلامی چنین اتفاقی روی است.
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
گوشه اي از «تاریخ» ایران معاصر از نگاهی بر صفحات اول یک روزنامه وقت (روزنامه قديمي اطلاعات)
درج کُپی صفحات اول شماره های هفتم، هشتم و نهم اسفندماه 1357 (15، 16 و 17 روز پس از پیروزی انقلاب) روزنامه اطلاعات تکرار می شود زیراکه چند مخاطب با ارسال ایمیل نوشته اند که آن کُپی ها خوانا نبوده اند. یازدهم اسفند در سال 1357 جمعه بود و روزنامه اطلاعات منتشر نشد. می دانیم که هرچه که امروز خبر است، فردا می شود تاریخ. صفحات روزنامه یک سرنخ برای تاریخ نگاران، پژوهشگران و مؤلفان است که بروند جزئيات، علل و نتايج را بدست آورند تا سند قضاوت وضعیت وقت قرار گيرد و درس دهد:
    



    



    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازتاب دستبرد ادبی به تاریخ آنلاین ایرانیان ـ اشاره مخاطبان به مسئله بزرگ اینترنت ـ ایرانیان و اخلاقیات ـ انتقال مطلب با اغلاط آن!
در پی انتشار انتقادِ چند سال پیش، از کسانی که حتی بدون آشنایی با الفبای ِنقلِ نوشته ِدیگران و رعایت روش مرسوم این کار، مطالب این تاریخ آنلاین را عینا به وبسایت ها و نشریات خود منتقل می کنند و تکرار درج آن انتقاد در سال 2012 (1391 هجری) و گلایه اخطارآمیز در بهمن ماه این سال، دهها ای ـ میل دریافت شد که هرکدام به یک و یا چند مسئله و راه حل اشاره داشت که لازم است به اطلاع همگان برسد و در تاریخ عمومی باقی بماند. در میان این پیام ها، سه ایمیل از وبلاگ نگارهایی بود که از این تاریخ آنلاین نقل می کنند. هرسه مدعی شده بودند که ذکر مأخذ می کنند.
     باید به این همزبانان گفت که طبق قواعد نویسندگی که یک استاندارد جهانی شده است؛ نقل مطلب شامل یک و یا چند جمله، یک و یا چند پاراگراف از یک موضوع با ذکر ماخذ (عنوان و نشانی کامل منبع و ...) و نیز نام مؤلف آن به صورت کامل است. نقل مطالب یک فصل کتاب، یک مقاله و ... به صورت کامل و عینا، رسم نیست مگر اینکه قبلا مجوز آن کسب شده باشد. اگر چنین بود که هرکس می توانست نام مولف کتاب را از آن حذف و کتاب را عینا و حتی با همان اغلاط تایپی به نام خودش چاپ و منتشر کند. نقل مطالب یک وبلاگ و یک آنلاین آسانتر و به صورت؛ «کاپی» و «پیست» صورت می گیرد. ادامه این کار نظم جهانی پژوهش و نویسندگی را پایمال می کند و جهان قرن 21 از دیدگاه مؤلف اصلیِ نوشته، می شود یک جنگل و در چنین وضعیت سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و کار آموزش عمومی (انتشار کتاب، تولید فیلم و عکس، دایر کردن وبسایت و ...) مختل می شود، ناله ها فریاد و پارلمان ها مجبور به تدوین قانون خواهند شد. ساخت وبسایت این روزها از نوشیدن آب هم آسانتر است ولی نباید اخلاقیات را زیر پای گذارد و کاری کرد که با وضع قانون محدود شود و مولف و مصّنف از قراردادن معلومات و هنر خود در اینترنت و در دسترس همگان خودداری کنند. نقل بدون مجوّز تمامی مطالب یک آنلاین و نقل یک مطلب و بخشی از یک مطلب بدون ذکر مأخذ، کاری اصولی و منطقی نمی تواند باشد و به تمدن بشر آسیب می رساند. این «وبلاگ ـ بازی» هنوز در مرحله مقدماتی است و دولتها مجبورخواهند بود که دیر و یا زود وارد عمل شوند زیراکه حفظ مال (اموال) اتباع و نهی از عملی که اخلاقیات را نقض و وجدان را جریحه دار کند تکلیف آنهاست. یک مولف، پول و معلومات و عمر خودرا صرف می کند تا دستاوردش در دسترس همگان قرارگیرد و می دانید که وقت = است با مال (پول) و تصاحب مال دیگران همان «دستبرد» است. سوء استفاده از وسیله ای به نام اینترنت، دارد نظم جهان را برهم می زند. اگر دولت ها با وضع قانون حقوق مؤلفان و مصنفان اینترنتی را از خطر تجاوز حفظ نکنند درگیری به وجود خواهد آمد و افراد، کار دفاع از حقوق شان را، خود بدست می گیرند که بازگشت بشر به عهد پارینه سنگی است (بشر بی قانون).
     بنابراین، نقل از مطالب نمی تواند بدون مجوز و به صورت انتقال همه آن باشد و ذکر منبع که در مورد کتاب و مقاله شامل عنوان کتاب و مقاله، نام کامل مولف، چاپخانه، محل و سال انتشار است، درمورد مطالب اینترنتی، کمتر از ذکر نشانی سایت و نام مؤلف آن نمی تواند باشد.
     در یکی از ایمیل های دریافتی آمده بود که دیده نشده است که جز چند ایرانی! دیگران چنین کرده باشند و و بلاگ خودرا از جیب دیگران پُر کنند. پاسخ به این پرسش را که چرا پاره ای از ایرانیان چنین شده اند باید روانشناسان و جامعه شناسان بدهند، و تا چنین باشد، ما ایرانیان به جایی نخواهیم رسید.
     یکی از ای ـ میل ها را یک روزنامه نگار بزرگ و بازنشسته که پنج ماه پس از انقلاب رئیس شورای سردبیری روزنامه اطلاعات شد فرستاده بود و نوشته است: "در اردیبهشت 1381 [ماه می 2002] که در جستجوی طرّاح تاریخ آنلاین خود بودی به تو گفتم بقیه عُمرت را خراب نکن، از تاریخ نگاری رایگان پشیمان خواهی شد. دیگران به مطالب تو دستبرد خواهند زد و تنها خستگی بر جان تو باقی خواهد ماند، برو خاطرات خودرا بنویس که نمی شود بدون ذکر نام، آن را کُپی کنند و تو گوش نکردی، صدها میلیون تومان به طراح، وب مستر، سِرور، تایپست و ... دادی و هنوز هم هر ماه مبلغ چشمگیری بابت دستمزد تایپیست و دبیرعکس، هزینه هوست و ... می دهی، و دیگران بدون کوچکترین هزینه همه آنها را بر می دارند و در وبسایت و نشریه خود می گذارند. تو تاریخ ایرانیان را نوشته ای ولی خود آنان را نشناخته ای، ببین چگونه حق تو را می خورند و ...".
     یک ایمیل از سوئد بود که نوشته بود س ر ق ت (دستبرد ادبی) از وبلاگ ها یک مسئله غامض جهانی شده است و باید فکری به حال آن کرد. راه حلی که با خواندن گلایه شما به نظرم رسید این است که اگر موفق نشوی تاریخ آنلاین را از دستبرد برهانی برو مقابل سازمان ملل و یا ساختمان یونسکو و به حالت اعتراض دست به اعتصاب غذا بزن، چون با نام تو آشنا هستند میدیا (رسانه ها) که تشنه خبر است قضیه را بزرگ خواهند کرد که سرانجام منجر به امضای یک میثاق جهانی خواهد شد و مسئله از میان خواهد رفت. بالاخره، یک نفر باید این کار را بکند. آخرین ایمیل دهم فوریه 2012 (جمعه) به دستم رسید که یک اتچمنت داشت.
     فرستنده پیام نوشته بود: سراغ عکس عباس اقبال آشتیانی می گشتم، اینترنت ـ مرا حواله Blogfa.com داد. سراغش رفتم دیدم که عکس در مطلب شماست که این وبلاگ همه سایت آن روز شما را نقل کرده و در زیر مطالب هم اسم خانمی است و ... در قسمت خلاصه رویدادهای ملل یک مطلب از هیتلر بود که تکرار شده بود. سراغ سایت شما رفتم و همان تکرار را دیدم یعنی اینها حتی اشتباه شمارا هم اصلاح نکرده بودند و زحمت حذف آن که یک ثانیه طول می کشد به خود نداده بودند شاید اصلا مطلبی را که نقل کرده اند نخوانده باشند. خیلی برایت و برای ایران و ایرانی که به این شکل اخلاق را زیر پای می گذارد متاسف شدم. آن را به پیوست برایتان می فرستم تا ببینید و درصورت تمایل درج کنید تا کاری برای حل مسئله صورت گیرد.
     این مخاطب نوشته است:
     "در نیمه دهه 1350 دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم. از ضعف های اخلاقی که می دیدم در رنج و عذاب بودم و به همین جهت فعالانه در انقلاب شرکت جستم، سرنیزه خوردم و بستری شدم، اما خوشحال بودم که با بازگشت به دوران حاکمیت اصول اسلامی، اخلاقیات هم به جامعه باز گردد که مشاهده چنان کارهایی مرا دچار یاس و نگرانی کرده است.
     مطلبی را که این مخاطب فرستاده مربوط به سایت روز دهم فوریه (جمعه 21 بهمن) تاریخ آنلاین ایرانیان است که در زیر می ببینید. وبلاگی که مخاطب نام آن را داده (و در بالا آمده است) تمامی مطالب آن روزرا بدون کوچکترین ادیت از تاریخ آنلاین این مؤلف (این جانب) عینا انتقال داده است که تهیه مطالب و عکس های همین یک روز برای من صدها هزار تومان هزینه داشته است.
     نقل این پیام ها که وصول آنها قطعا ادامه خواهد داشت زیرا که من دست بردار از این قضیه نیستم که خودش «تاریخ» است و واقعیت هارا منعکس می کند و نشان می دهد که انسان ها چگونه به حقوق هم تجاوز می کنند. تجاوز به حقوق یک روزنامه نگارِ تاریخ نویس که می تواند صدایش را به گوش همگان برساند خیلی جسارت می خواهد.
     این است برش ارسالی از وبسایتBlogfa.com که برایم ارسال شده است. ارسال کننده دو مطلب تکراری را با علامت رنگی مشخص کرده است که ثابت کند، مطالب حتی نخوانده! نقل شده بودند:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي اقتصاد
وضعيت پولي جهان و بهاي بنزين در آمريکا در فوريه 2008 و فوريه 2013


در فوريه سال 2008 ارزش برابري «يورو» پول واحد 16 كشور اروپايي [از 27 کشور] رو به افزايش بود و اواخر اين ماه 28 روزه با 1.51 دلار آمريكا مبادله مي شد. ارزش يورو سه سال پيش از آن، كمتر از دلار آمريكا بود و در فوریه 2010 به دلیل بحران بودجه در یونان (از اعضای گروه یورو) به 36ر1 دلار تنزل کرده بود. يورو يکم مارس 2012 برابر با 1.34 و يکم مارس 2013 برابر با 1.31 دلار آمريکا بود. در اين روز نفت خام هر بشکه 107 دلار و طلا هر اونس 1770 دلار آمريکا.
     كارشناسان امور مالي، دليل افزايش ارزش برابري يورو را در فوريه 2008 آغاز دشواري اقتصاد آمريکا به دست داده بودند. در آخرين روز فوريه 2008، کاهش بهاي سهام در وال استريت، ذخاير بازنشستگي کارکنان برخي از موسسات را که در سهام سرمايه گذاري شده بود به نصف کاهش داده بود. در اين ميان، افزايش بهاي نفت خام و درنتيجه بنزين بر مشکلات افزوده بود.
    عكس زير که يکم مارس 2008 (دهم اسفند) گرفته شده بود بهاي بنزين در برخي از جايگاههاي فروش در آمريکارا، هرگالن بيش از چهار دلار نشان مي دهد، متوسط بهاي بنزين در آمريكا در اين روز سه دلار و نيم بود. [بهاي بنزين در آمريکا بر حسب ايالت و شهر و کمپاني فروش آن متفاوت است. ميزان ماليات بر سوخت که از خريدار دريافت مي شود، در هر ايالت و هر شهر مختلف است].
    بهاي نفت خام که در آن سال با بورس بازي روي آن (فروش اسناد معامله = کاغذ فروشي) بالا رفته بود بعدا به تدريج پايين آمد و به يک سوم جولاي 2008 کاهش يافت و متوسط بهاي بنزين در تابستان 2009 در جايگاههاي فروش در آمريکا تا زير دو دلار براي هر گالن! بود که بعدا دوباره و اين بار به ادعاي کاهش ارزش برابري دلار بالا رفت. در فوريه 2013 بارديگر بهاي بنزين در آمريکا افزايش سريع نشان داد ـ افزايش 50 سنتي در هر گالن 4 ليتري و متوسط آن از سه دلار و نيم بالاتر رفت و اين بار به بهانه از کارافتادن برخي از پالايشگاه ها (که متعلق به کمپاني هاي نفتي هستند) و به ادعاي بارندگي و برف سنگين!.:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
نشریه انقلابی زنان آمریکا
سوزان انتوني

«سوزان انتوني» بانوي آمريكايي كه از اول ژانويه 1868 (145 سال پیش) نشريه «انقلاب» را منتشر كرده بود پس از دو ماه، از اول مارس این سال با دعوت از نويسندگان مبارزي چون «اليزابت ستانتون» نشريه خودرا كه در نيويورك انتشار مي يافت به «منادي حق» تغییر نام داد. اين نشريه که كاررا با دفاع از «خواست حق راي در انتخابات براي زنان» آغاز كرده بود سپس به ساير حقوق درخواستی بانوان گسترش داد.
     اين نشريه كه در 16 صفحه و با هزينه اي برابر 600 دلار براي هر شماره انتشار مي يافت سپس خواستار دستمزد برابر براي كار برابر (صرف نظر از مرد و یا زن بودن) و دادن اهميت به اتحاديه هاي كارگري و صنفي به عنوان مدافعان حقوق اعضاي خود شد. آنگاه خواستار قانونی شدن طلاق شد که در مذهب کاتولیک ممنوع است.
     اين نشريه در جريان مبارزات خود تا به آنجا پيش رفت كه خواستار انتصاب زنان به كشيشي در كليساهاي كاتوليك شد. هنگامي كه نشريه دچار مسائل پولي شد و سوزان جريان را نوشت؛ برخلاف تصور، مردي به نام «جورج ترين» پرداخت همه هزينه نشريه را بر عهده گرفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
مارس؛ ماه خدای جنگ
رومیان عهد باستان بر ماه جاری (تقویم میلادی) که از دهه سوم آن فصل بهار آغاز می شود نام مارتيوس خدای جنگ ( Martius) را گذاردند زیرا که از این ماه از برودت هوا کاسته و لشکرکشی امکانپذیر می شود. رومیان به نام خدای جنگ، در این ماه در اجرای برنامه های تعرضی خود به گونه ای نیرو به منطقه مورد نظر روانه می کردند که نبرد در اواخر بهار و یا فصل تابستان که مشکل سرما نیست و روزها بلندتر است صورت گیرد و بازگردانیدن نیروها در صورت ناکامی تا پائیز انجام می شد. از همان زمان و سالها پیش از میلاد مسیح است که این ماه؛ مارتیوس، مارس و مارچ خوانده شده است. انگلیسی زبانها آن را «مارچ = March» می گویند زیرا که نه تنها تلفظ تغییریافته همان مارس و مارتیوس است بلکه معنای قدم روی سربازان به پیش (پیش به سوی نبردگاه و خط حمله ـ لشکرکشی)را هم می رساند. رومیان به اقتباس از ایرانیان سال نو را از بهار (بیستم و یا بیست و یکم) مارس آغاز می کردند که این وضعیت تا قرن شانزدهم و در انگلستان تا سال 1752 ادامه داشت و از آن پس اول ژانویه آغاز سال میلادی (یونیورسال) قرارگرفته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تكميل تصرف اندلس (اسپانياي جنوبي) توسط مسلمانان
یکم مارس در سال 714 ميلادي، مسلمانان كار تصرف اسپانيای جنوبی (اندلس Andalusia) را تكميل كردند. سپاه مسلمانان به فرماندهي طارق بن زياد در جولاي سال 711 از تنگه هِركول كه از آن پس به نام وي «جبل طارق» خوانده مي شود گذشته، قدم به اسپانيا گذارده بودند و واحدهاي ارتش «رودريك» پادشاه ويزوگت (ژرمن تبار) اسپانيا را شكست داده بودند. نزديك به سه سال طول كشيد تا اسپانياي جنوبي به تصرف مسلمانان و عمدتا عرب درآمد كه آن را «اندلس» نامیدند.
     اين مسلمانان سالها بعد، از اسپانيا وارد فرانسه شدند و تا «پواتيه» در مركز فرانسه پيش رفتند و در آنجا از «شارل مارتل» سردار فرانك ها شكست خوردند و به اسپانیا بازگشتند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آغاز بکار دادگاه کیفری بین المللی براي محاکمه متهمان جنايت عليه بشریت، جنایات جنگی، کشتار انسان، تعرض و ...
یکم مارس 2003 با سوگند هجده قاضی از چند کشور عضو، دادگاه کیفری بین المللی در شهر لاهه آغاز بکارکرد. این دادگاه در اجرای مصوبه سال 1998 مجمع عمومی سازمان ملل ایجاد شده و عنوان دائمی دارد.
     شمار پارلمانهای مصوب میثاق در یکم ژوئیه 2002 از نصاب (نصف کشورهای عضو سازمان ملل به علاوه یک) گذشت و تاسیس دادگاه کیفری بین المللی قطعی شد. در زمان قطعي شدن تاسيس اين دادگاه، هنوز مجالس مقننه دولتهای ایالات متحده، روسیه، هند و رژيم پکن این میثاق را تصویب نکرده بودند. اهم اختیارات و ماموریت این دادگاه از این قرار است:
    محاکمه و مجازات مرتکبین جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی، کشتار انسان، تعرض و پرونده های ارجاعی از سوی شورای امنیت. این دادگاه تنها به پرونده هایی رسیدگی خواهد کرد که ارتکاب جرم از زمان تاسیس دادگاه روی داده باشد (نه قبلا) و این موضوع در میثاق درج شده است. این دادگاه که از زمان تاسیس تا یکم مارس 2010 چهارده اعلام جرم دریافت داشته و چهار مقام سابق را در زندان خود دارد تنها هنگامی رسیدگی به یک اعلام جرم را آغاز می کند که مطمئن شود دادگاه ملی نتوانسته و یا نخواسته که به آن رسیدگی کند. پلیس بین الملل ضابط این دادگاه است.
    طرح ایجاد چنین دادگاهی برای نخستین بار در کنفرانس صلح ورسای در سال 1919 به میان آمد و جامعه ملل در سال 1937 در این باره مذاکرات مفصل انجام داد و طرحهای متعدد را بررسی و حتی پیشنویس میثاق تهیه کرد که آغاز جنگ جهانی دوم به فعالیت آن سازمان پایان داد. کمیسیون قوانین بین المللی در سال 1950 پرونده ایجاد دادگاه کیفری جهانی را از بایگانی خارج و مطرح ساخت و سپس مجمع عمومی سازمان ملل کار رسیدگی به آن را به رغم اکراه چند دولت آغاز کرد تا در سال 1998 به نتیجه رسید.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اوضاع افغانستان در پايان فوريه 2008 و تصاوير ـ ماموريت يک شاهزاده انگليسي بهانه انتشار عکس و مطلب به رسانه ها داد
رسانه هاي كشورهاي انگليسي زبان پنجشنبه، 28 فوريه 2008، با انتشار عكس هايي كه به صورت ادغام در زير آمده است خبر داده بودند كه پرينس «هري» پسر وليعهد انگلستان و نفر رديف سوم در صف پادشاهي اين كشور از ماه دسامبر2007 به عنوان يك نظامي انگليسي به افغانستان رفته بود و اضافه کرده بودند كه قرار نبود رفتن او به افغانستان افشاء شود كه يك خبرنگار استراليايي آن را گزارش كرده! و آفتابي شده بود و چون قضيه برملاء شده بود، منابع انگليسي تعدادي از عكس هايي را كه از او در افغانستان گرفته شده بود در اختيار رسانه ها قرارداده بودند تا منتشر شوند!. برخي از رسانه هاي صوت و تصوير بمانند اينكه «شق القمر» شده باشد، اين گزارش را درصدر اخبار خود پخش كرده بودند. كشورهاي انگليسي زبان كه عمدتا مهاجرنشينان پيشين انگلستان هستند هنوز به خانواده سلطنتي آلماني تبار آن كشور علاقه نشان مي دهند. در پي انتشار اين عكسها و مخصوصا ويديويي كه «هري» را در حال تيراندازي با تيربار نشان مي داد (به سوي چه كساني؟) و هر عمل آدمكشي (جز جنگ دفاعي) كار يك شاهزاده نمي تواند باشد، «هري» از افغانستان فراخوانده شد.
    اگر پرينس هري تاريخ افغانستان و بلايي را كه انگلستان در دو قرن گذشته بر سر آن آورده است خوانده بود از آغاز كار هم داوطلب رفتن به آنجا و استقرار نمي شد و ....
    عكسها كه تعدادي از آنها در زير آمده است و شاهزاده آلماني تبار انگليسي را در لباس نظاميان و مسلح نشان مي دهد درعين حال فقر و عقب ماندگي افغانستان را منعكس مي سازد كه اين سيه روزي عمدتا نتيجه سياست استعماري لندن در طول دو قرن گذشته است؛ از ادامه استفاده از الاغ در قرن 21 تا عمارات خشت و گلي و مخروبه. پيش از ورود استعمار انگلستان به آسياي جنوبي، سرزميني را كه انگليسي ها «افغانستان» نام نهاده اند قديمي ترين بخش ايرانزمين بود و اگر آنان آن را جدا نساخته بودند، افغانها وضعيتي مشابه ساير ايرانيان داشتند و به اين صورت در فقر و مشكلات دست و پا نمي زدند.
    با استقرار نظامي غرب در افغانستان از دهه یکم قرن 21، كشت ترياك در این سرزمین گسترش يافته و چندبرابر شده است، و امنيتي را هم كه وعده داده شده بود به دست نيامده است و ....
    عمليات نظامي آمريكا با مشاركت انگلستان در افغانستان هفتم اكتبر 2001 در پاسخ به رويدادهاي 11 سپتامبر همان سال (ربودن هواپيماهاي مسافربر و كوبيدن آنها بر دو آسمانخراش نيويورك و ساختمان پنتاگون درحاشيه واشنگتن كه ضمن آن نزديك به سه هزار تن كشته شدند) آغاز شد. از سال 2002 كانادا و بعدا كشورهاي ديگر عضو ناتو به كمك آمريكا و انگلستان شتافتند و نيروي نظامي به افغانستان فرستادند.
    هدف اعلام شده از حمله نظامي به افغانستان، گرفتن و محاکمه «اسامه بن لادن» و از ميان بردن سازمان او به نام «القاعده» بود و چون طالبان (حاكمان وقت افغانستان) حاضر به استرداد بن لادن نشده بودند؛ حذف اين حكومت. عمليات نظامي آمريكا، عمدتا با كمك به مجاهدان شمال افغانستان كه گوشه اي از اين سرزمين را در كنترل داشتند آغاز شد كه این عملیات پس از حذف طالبان و افتادن حكومت به دست مجاهدان و بعدا «كرزاي» نيز تحت عنوان «عمليات به خاطر آزادي Operation Enduring Freedom» ادامه يافته است و ....
     اين عمليات كه تا پاكستان هم گسترش يافته و از اخبار صفحات اول است به رغم اعلام کشته شدن بن لادن در سال 2011 ادامه دارد. ازگزارش های رسانه ای چنین بر می آید که به رغم پولي را که غرب هزينه مي کند كمكي از لحاظ پيشرفت و آسايش به افغانها نشده و اقتدار دولت كابل محدود به بخش هايی از خاك اين كشور است و فساد اداري ـ اقتصادی ادامه دارد.
    بسياري از اصحاب نظر، استقراردرافغانستان را بخشی از یک استراتژی دانسته اند. «لاروش» رهبر حزب فدراليست آمريکا، عمليات نظامي اين دولت در افغانستان را نتیجه تلقین های دولت لندن بیان کرده بود. دولت لندن از دو قرن پیش، افغانستان را به چشم یک مانع رخنه از شمال (روسیه) و شمال شرقی به آبهای خاورمیانه و آسیای جنوب غربی نگریسته و در این راستا تغییراتی وسیع در منطقه به وجود آورده است. رژیم پکن که چنین دیده، بندر «گوادر» را که ناظر بر دریای عمان و خلیج فارس است از دولت پاکستان اجاره کرده است و این، رشته ای است که سر دراز دارد.


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انتخابات مارس 2008 روسيه با 4 نامزد ـ وعده مدوديف به کاهش مصرف الکل در روسيه ـ الزام نامزد انتخاباتي در وفاي به عهد که تکليف است
Boganov_Zhirinovsky_Zyuganov_Medvedev


    
مدودف با فنجان چاي به علامت ضديت با الکل

دميتري مدوديف Dmitry A. Medvedev يکي از چهار نامزد انتخابات يكشنبه دوم مارس 2008 رياست جمهوري روسيه بود[که پيروز شد]. وي 48 ساعت پيش از راي گيري وعده داده بود كه تلاش خواهد كرد مصرف الكل در روسيه شديدا كاهش يابد. وي بسياري از مشكلات اجتماعي ـ اقتصادي روسيه را در عادت روسها به مصرف الكل اعلام کرده بود كه در اين كار، روس ها عادت به افراط دارند. مدوديف متولد 14 سپتامبر 1965 قول داده بود كه بيش از پيش ثبات را در روسيه برقرار كند و برنامه هاي هشت سال گذشته «پوتين» را ادامه دهد که عبارتند از: مبارزه با فساد اداري ـ اقتصادي و قضايي تا پاك كردن سازمانها و افراد از اين فساد، به سازمانهاي توليدي استقلال عمل بيشتري دادن و به اصحاب دانش و ابتكار كمك کردن تا وابستگي اقتصاد روسيه به درآمدهاي ناشي از صادرات نفت و گاز كاهش يابد ازجمله ايجاد و تکامل يک شهرک تکنولوژيک (بمانند سليکون ولي کاليفرنيا) و نيز ساختن يک ژورناليسم حرفه اي جهت آموزش عمومي و مقابله با ژورناليسم دولتهاي رقيب و غير دوست. [مدوديف پس از اتمام دوره چهار ساله رياست جمهوري خود و انتخاب پوتين به اين سمت، نخست وزير روسيه شده است.].
    مدوديف گفته بود كه روسيه را به گونه اي نيرومند خواهد كرد كه هيچ قدرتي نتواند به آن آسيب وارد سازد و خواهد كوشيد كه رفتار روسيه در دوران رياست جمهوري او به گونه اي باشد كه قدرتهاي ديگر با روسيه دوستي كنند نه اينكه به آن زيان برسانند. وعده اصلي مدوديف اين بود كه تلاش كند ولاديمير پوتين سمت رياست دولت (نخست وزيري ـ رياست شوراي وزيران) را بپذيرد تا از انديشه و تجربه او همچنان استفاده شود. [که پذيرفت].
    در آن روز نظر سنج ها پيش بيني کرده بودند که مدوديف برنده انتخابات رياست جمهوري روسيه خواهد بود که چنين شد.
    [در آستانه انتخابات مارس 2012 روسيه، اصحاب نظر گفته بودند: اينک وقت آن است که تحقيق و اعلام شود که آيا مدوديف به وعده هاي مارس 2008 خود وفا کرده است؟ و کشف آن، کار روزنامه نگار و تاريخنگار است. روزنامه نگار تکليف دارد که در پايان هر دوره انتخابيه تحقيق و اعلام دارد که آيا يک نامزد پيروز در طول دوره به وعده هايي که داده است عمل کرده يا نه که وفاي به عهد نه تنها از اخلاقيات است بلکه خلف وعده مخصوصا در اين مورد، در تفسير جرم مي تواند در رديف فريب و تزوير باشد زيراکه راي دهنده به استناد وعده، به او راي داده و انتخابش کرده است. لذا وفاي به عهد در اين مورد يک تکليف است.].
     در همان زمان، اصحاب نظر پيش بيني کرده بودند بودند که بعد از انتخاب رئيس جمهور تازه هم، پوتين قدرت اصلي روسيه خواهدبود و ترتيبي خواهدداد که پس از دوره پيش رو، بارديگر و براي دو دوره رئيس جمهور شود و لذا رياست جمهوري مدوديف تنها براي يک دوره خواهد بود. [اين پيش بيني تحقق يافت.].
    مدوديف تحصيلات خود در رشته حقوق را در سال 1990 (سال پيش از فروپاشي شوروي) به پايان برده، والدينش مدرّس دانشگاه بودند و لذا با سختي هاي زندگي آشنا نبوده و در طول حكومت سوسياليستي شوروي سمتي نداشته تا دراين زمينه تجربه و حتي علائق داشته باشد. تا آن زمان نيمي از عمر كاري او در تدريس و نيم ديگر به صورت همكاري با شهردار زادگاه خود ـ سن پترزبورگ، معاونت دفتر كاخ كرملين، رياست دفتر ولاديمير پوتين و معاونت نخست وزيري گذرانيده شده بود. وي مدتي هم وكيل قضايي در امور شركتها و رئيس شوراي كمپاني دولتي نفت روسيه (گازپروم) بود. مدوديف همچنين از طرّاحان و مجريان بهبود امور مسكن و درمان روسيه بشمار مي رود. از گذشته او چنين استنباط مي شود كه علاقه مند به نوعي اقتصاد آزاد، رفاه ملت و اقتدار جهاني هرچه بيشتر روسيه است.
    طبق نظر سنجي هاي پيش از روز راي گيري، هفتاد و پنج درصد 109 ميليون راي دهندگان روس به مدوديف ابراز تمايل كرده بودند. معمولا كمتر از هفتاد درصد روسها در انتخابات شركت مي كنند. انتخابات دوم مارس 2008 روسيه داراي چهار نامزد بود: مدوديفMedvedev (حزب وطن)، زيوگانوفZyuganov (حزب كمونيست)، ژيرينوفسكيZhirinovsky (ناسيوناليست) و بوگانوف Boganov(حزب دمكرات).
     ليمونوفLimonov (حزب بلشويكهاي ملي) براي نامزد شدن دو ميليون امضاء جمع آوري كرده بود، و ديگر معلوم نشد كه چرا در ميان نامزدها نبود. هرچهار نامزد و همچنين راي دهندگان در مصاحبه با رسانه ها و عوامل نظرسنجي ها گفته بودند كه خواهان اقتدار روسيه و به حساب آمدن وطن آنان به عنوان يك قدرت بزرگ همانند سابق هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بحث درباره مسئله ایران و آمریکا در میزگردهای تلویزیونی آمريکا در فوريه 2009 ـ تحولات آمریکای لاتين
Dennis Ross
«مسئله ایران و آمریکا» یکی از چند موضوع مورد بحث در میزگردهای تلویزیونی آمريکا در هفته منتهی به 28 فوریه 2009 بود که در آنها «رویدادها و مسائل روز» بررسی می شوند. شرکت کنندگان در این میزها عموما گفته بودند که انتصاب «دنیس راس متولد 1948» به سمت نماینده دیپلماتیک ویژه دولت «اوباما» در منطقه خاور ميانه، مقامات تهران را که منتظر وقوع «تغییر» در سیاست خارجی آمریکا بودند نسبت به واشنگت ، محتاط، گوش بزنگ و آماده واکنش ساخته است [ساخته بود]. «راس» آن ماموریت را همان زمان به دست آورده بود.
    در اين ميزگردها گفته شده بود: تردید نیست که مقامات تهران از سوابق دیپلماتیک و تجربه، احساس و تمایل، تحصیلات و دین ونژاد (یهودی بودن) و زندگینامه دنیس راس (که بایستی به صورت مشاور و اندرزدهنده بانو هیلری کلینتون ـ وزیر امور خارجه وقت آمریکا ـ عمل می کرد) آگاهند و حمایت های وی در طول زمان از منافع اسرائیل را می دانند و اینکه تلاش های او بود که میان اسرائیل و اردن آشتی و با یاسر عرفات سازش برقرار شد و سوریه در یک زمان، سیاست ملایمی در پیش گرفته بود و .... همچنین می دانند که وی از سه دهه پیش در شکل دادن به سیاست کلی دولت واشنگتن در قبال آسیای غربی سهیم بوده و او بود که ائتلاف نظامی سال 1990 را برای اخراج عراق از کویت ترتیب داده بود و اواخر دهه 1980 به فروپاشی بلوک شرق و شوروی کمک کرده و با یک رشته بازی های ماهرانه مانع از انحلال «ناتو» شده بود ـ وعده ای که قبلا به گورباچف داده شده بود و گورباچف با گرفتن این وعده با انحلال پیمان ورشو موافقت کرده بود. . «راس» كه در طول 35 سال با چند رئيس جمهور از دمكرات تا جمهوريخواه همكاري نزدیک داشت و طرح نقشه افزایش حضور آمریکا در منطقه خلیج فارس در زمان جیمی کارتر را به او نسبت می دهند. «راس» که شناخت وسیع از روسیه و روس ها دارد از آغاز دهه 1980 از مشاوران امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا بود و از کارشناسان و اعضای انستیتوهای مطالعاتی واشنگتن (معروف به تینک تانک ها) و مشاور کنونی انستیتوی واشنگتن برای مطالعات خاور میانه (متمایل به اسرائیل) است.
     به باور شرکت کنندگان درگفت و شنیدها آن میزگردها، کوشش راس (همفکر وولفوویتس) در سمت نماینده دیپلماتیک ویژه دولت «اوباما» در منطقه خاور ميانه همچنین جلوگیری از نزدیک شدن دوباره دولت های عربی به مسکو بود.
    [دنیس راس دهم نوامبر 2011 اعلام کرد که از 31 دسامبر 2011 از سمت نماینده دیپلماتیک ویژه دولت «اوباما» در منطقه خاور ميانه کناره گیری می کند و در این روز کنار رفت. در نوامبر 2011 خبرکناره گیری «راس» در محافل واشنگتن ایجاد تعجب کرده بود و تفسیرهای متعدد به دنبال داشت. ماحصل تفسیرها این بود که «راس» چون احساس کرد که موفق به اجرای دو برنامه اصلی ـ اتمی نشدن ایران و حل مسئله فلسطین طبق سیاست مورد نظر ـ نخواهد شد تصمیم به کناره گیری و بازگشت به کار سابق در انستیتوی واشنگتن برای سیاست خاورمیانه (وابسته به آیپاک) گرفت و سرگرم دادن نظر و اندرز شده است.].
    
سوزان رايس

بحث دیگر میزگردهای اواخر فوریه 2009، پاسخ تند رئیس هیات نمایندگی ایران در مقرّ سازمان ملل به اظهارات «سوزان رایس» نماینده دولت «اوباما» در آن سازمان بود که گفته بود دولت «اوباما» تلاش خواهد کرد که به جاه طلبی اتمی ایران و حمایت این کشور از تروریسم پایان دهد. رئیس هیات نمایندگی ایران در واکنش کتبی خود تصریح کرده بود که از شنیدن این اتهامات نادرست، غیر مسئولانه و غیر مستند آمریکا خسته شده است که ادامه همان اتهامات دولت قبلی واشنگتن است. [سوزان رایس از دوستان و همکاران قدیمی «اوباما» در دوران وکالت قضایی و در شهرشیکاگو است که در جلسات کابینه او هم شرکت می کند. قرار بود که در دوره دوم ریاست جمهوری «اوباما»، وزیر امور خارجه شود ولی چون قبلا درباره تهاجم در «بنغازی» لیبی به کنسولگری آمریکا و کشته شدن سفیر و سه آمریکایی دیگر در این حمله، گزارش نادرست داده و از این بابت مورد انتقاد قرار گرفته بود، از وزیر امور خارجه شدن انصراف داد.].
    شرکت کنندگان در میزگردهای تلویزیونی عموما استاد دانشگاه، کارشناسان مربوط و تفسیرنگاران رسانه ها هستند. در میز گردهای تلویزیونی هفته ای که به آن اشاره شد [هفته آخر فوریه 2009] همچنین گفته شده بود که دولت واشنگتن با نگرانی خاص هر حرکت دولت تهران در آمریکای لاتین، آسیای میانه و آفریقا را زیر نظر دارد و آن را وسواسانه دنبال می کند.
    در این میزگردها اشاره شده بود: آمریکا چند دهه کوشید که کوبا را در جهان ایزوله کند ولی اینک هفته و ماهی نیست که رئیس یک کشور به هاوانا نرود و با فیدل کاسترو و مقامات کوبایی عکس نگیرد که یک ضد تبلیغ پُرمعنا [برای دولت واشنگتن] تلقی شده است.
    
هاوانا ميعادگاه سران کشورها

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهارات توماس ریکس درباره سياست هاي آمريکا در عراق که به مناسبت انتشار کتاب خود ـ Gamble ـ بيان داشت و تفسير اين اظهارات ـ سياست تهران
Thomas Ricks
«توماس ریکس Thomas Ricks» مولف کتاب هاي با سوژه های استراتزي، و مقاله نگار واشنگتن پست، در فوریه 2009 دومین کتاب خود درباره اشغال نظامی عراق، علل و پیش بینی نتایج را تحت عنوان «قمار = Gamble» به توزیع داد که رسانه های آمریکا در سه روز منتهي به يکم مارس اين سال ضمن نقل بخش هایی از کتاب، با ریکس مصاحبه کرده بودند. «گمبِل» در حقیقت دنباله کتاب قبلی «ریکس» تحت عنوان «Fiasco» است.
    «ریکس» 27 و 28 فوریه 2009 در شبکه های تلویزیونی آمریکا درباره کتاب تازه خود توضیح داد و درعین حال به پرسش گزارشگران که نظر اورا پیرامون اعلامیه «باراک اوباما» که تا تابستان 2010 نظامیان رزمی آمریکا ـ جز شماری کم از آنان [35 هزار] را از عراق خارج خواهد ساخت و اين 35 هزار نظامي رزمي [نه، نظاميان مامور آموزش، مستشاران و ... و ماموران حفاظتي آمريکايي وابسته به موسسات غير دولتي]را هم تا آخرين روز دسامبر 2011، پاسخ گفت و اظهارداشت که در هرحالت، روابط آمریکا با عراق مشابه روابط آمریکا باژاپن (با امضاي پيمان استراتژيک دفاع متقابل) ادامه خواهد یافت و در اصل ـ قرار هم نبوده است چتر نظامي آمريکا در عراق کاملا برداشته شود. بنابراین به نظر او، وضعیت حمايتي واشنگتن از بغداد بعد از انقضای ریاست جمهوری «اوباما» هم ادامه خواهد داشت. طبیعت روابط آمریکا در عراق چیز دیگری است. آمریکا بزرگترين سفارتخانه جهان را در بغداد ساخته و صدها کارمند مستقر ساخته است. وضعیت عراق پس از برکناری رژیم صدام حسین، در سطح جهان به سیاست ها شکل دیگری داده و در خاورمیانه «محاسبات تازه» به وجود آورده است. «عراق» قلب خاور ميانه است. این یک برنامه قدیمی آمریکا بود که در عراق نفوذ و این کلید آسیای غربی را به دست داشته باشد و کلید آسیای غربی یعنی کلید جهان. آمریکا می داند که با کوچکترین سهل انگاری،دولت دیگری جایش را در عراق خواهد گرفت. آمریکا برای ورود بدون موافقت شورای امنیت به عراق، انتقاد جهانی را برخود هموار ساخت و خم به ابرو نياورد، هزاران کشته و دهها هزار زحمي و صدها ميليارد دلار هزينه تحمل کرد. آمريکا از سال 1917 که وارد جنگ جهاني اول شد به کُردها که در کنترل عثماني بودند نظر داشت و از آن زمان تا کنون دمي از حمايت کردن از آنان دست نکشيده و کُردها اين را مي دانند و دوست آمريکا هستند و آمريکا دوست خودرا تنها نمي گذارد.ريکس گفت باید بدانیم که اگر ما [آمریکا] هزار نظامي غیر رزمی و مستشارهم در عراق داشته باشیم به معنای تداوم استقرار است. ماهیت و ساختار داخلی عراق بگونه ای نیست که یکپارچه و با یک کلام خواهان پايان نفوذ آمريکا شود. همیشه در آنجا مسئله قومی ـ مذهبی و تقسیم منافع (نفت) و ترکيب و انتخاب مقامات دولتی بوده و بازهم خواهد بود. عراق تا دهه سوم قرن 20 به صورت يک کشور نبود و انگليسي ها پس از انهدام امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، کشوري به نام عراق را ساختند که دائما در بحران بوده است. عثمانی سه قرن با ایران جنگ کرد تا سرزمین هایی که عراق امروزرا تشکیل داده اند از آن خود کند. پایتخت ایران [شهر تیسفون] از سال 135 پیش از میلاد تا سال 637 میلادی درعراق بود [به مدت 772 سال]. کُردهای عراقی ایرانی تبار هستند.
    در تفسیر مطالب «ریکس» و محتوای کتاب او گفته شده بود که اندیشه استقرار نفوذ آمریکا درعراق کلیدی در حقيقت 45 سال پیش از تعرض بهار سال 2003 و از زمان کودتای ژنرال عبدالکریم قاسم که ماهیت ضد غرب داشت به وجود آمده بود؛ کودتاهای پي در پي در بغداد، عملیات نظامی کُردها علیه دولت بغداد با تحریک و کمک آمریکا و اسرائیل و همکاری ایران وقت با این دو دولت در آن زمینه، تداوم برخوردهای مرزی عراق با ایران با هدف درحالت خصومت نگهداشتن تهران و بغداد، جنگ هشت ساله (عراق با ايران)، تصرف کویت، تحریم طولانی عراق و ... در اجرای تحقق همان اندیشه [استقرارنفوذ] در این سرزمین کلیدی جهان بود. بنابراین، تخلیه نظامیان به معناي قطع نفوذ صورت نخواهد گرفت و دولت تهران که در اندیشه امنیت مرزهای خود و تجديد احتمالي برخوردهاي دهه هاي 1960 و 1970 است این را می داند. تهران نمی خواهد که بحران مرزی دیگری به صورت آنچه را که در سالهای میان 1958 و 2003 تجربه کرد و مشاهده شد داشته باشد و بکاربردن تدابیری که آن وضعیت بازگشت نکند قابل پیش بینی است و هرتلاش تهران که در جامعه شیعه عراق نفوذ چشمگیر دارد در آن راستا با واکنش مستقیم و یا غیر مستقیم واشنگتن رو به رو خواهد شد. سعودی، کویت، اردن و ترکیه ـ همسایگان عراق ـ متحدان آمریکا هستند که در جامعه سنّی های عراق نفوذ دارند و کُردهای عراقی که سنّی هستند دوست آمریکا.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سال كبيسه و زني كه مردها را مي كشت - نويسنده آمريکايي که درباره سرخپوستان و به حمايت از آنان نوشت
ازآنجا كه ماه فوريه، هرچهار سال يك بار داراي روز بيست و نهم است (سال 366 روزي ـ كبيسه ـ ليپ يرLeap Year) زيرا كه زمين هر 365 روز و شش ساعت و ... دقيقه دور زدن خورشيد را تكميل مي كند، عادت روزشمارنگاران (كرونيكلرها) شده است كه رويدادهاي 29 فوريه را در يكم مارس تكرار، و يا همه را موكول به يكم مارس (مارچ) كنند و سال ميلادي 2008 يكي از همين سالهاي كبيسه بود.
    
Dee Brown

بيست و نهم فوريه زادروز «دي براون Dee Brown» يك نويسنده، پژوهشگر و تاريخنگار پُركار است كه در سال 1908 در آمريكا به دنيا آمد و در طول عمر 94 ساله خود با شجاعت تمام در دفاع از بوميان آمريكا نوشت. ده كتاب تاريخ، هفت داستان و چهار اثر پژوهشي از او به يادگار مانده است. وي ضمن گزارش جنگ آمريكاييان با بوميان، هموطنان خود را «Expansionism» خوانده است. او نوشته است: قلب مرا در «ووندد ني ـ محل قتل عام سرخپوستان در داكوتاي جنوبي» دفن كنيد. دي براون اشعار بوميان آمريكايي را هم جمع آوري كرده است.
     همچنين در اين روز در سال 1960 يك زلزله شديد شهر اقادير مراكش را ويران و بيش از سه هزار تن را بيجان كرد.
     از رويدادهاي اين روز، تولد زني به نام «آيلين پيتمنAileen Carol Pittman» در سال 1956 از مادري 15 ـ 16 ساله در ايالت ميشيگان آمريكاست كه بعدا مردان متعددي را كشت و نهم اكتبر 2002 اعدام شد. تنها اجساد هفت مرد از قربانيان وي به دست آمده است. چون در كودكي، مادرش اورا رها ساخته بود؛ بعدا كار او به خودفروشي انجاميده بود و پس از مدتي عقده مردها را به دل گرفته بود و در هرجا كه توانسته بود به كشتن آنان اقدام كرده بود تا اينكه درفلوريدا در جريان يكي از اين قتلها به دام افتاده بود و .... درباره كارهاي اين زن فيلم سينمايي و چندين كتاب نوشته شده است.
Aileen Carol Pittman

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 1 مارس
  • 1815:   ناپلئون بناپارت که از سوی فاتحان به جزیره «Elb» در مدیترانه تبعید شده بود مخفیانه به فرانسه بازگشت. وی دوباره قدرت را به دست گرفت و به جنگ کشورهای مخالف خود که برضد او اتحادیه تشکیل داده بودند شتافت.
        
  • 1811:   محمدعلي پاشا خديو مقدونیایی مصر با هدف خلاص كردن خود از اشراف مصري بازمانده از دوران «مملوك» ها سران آنان را به كاخ خود براي شركت در ضيافت پسرش دعوت كرد و به نظامیانش دستور داد كه همه آنان را كه نزديك به پانصد تن بودند بكشند. وی سپس به تخريب دژها و تصاحب اموال اشراف دوران حکومت «مملوک» دست زد و به كار آنان پايان داد.
  • 1910:   یک توده برف (بهمن) که در «کینک کاونتی» ایالت واشنگتن از کوه ریزش کرده بود بر یک قطار مسافربر که از آنجا می گذشت فرود امد و 96 تن را کشت.
  • 1912:   سروان «البرت بری Albert Berry» افسر ارتش امریکا، برفراز ایالت میسوری از یک هواپیما با چتر از ارتفاع پانصد متری بیرون پرید و پس از 150 متر سقوط آزاد چتر خودرا که 11 متر قطر آن بود بازکرد و برزمین فرود آمد. طبق برخی نوشته ها، وی نخستین چترباز بشمار آمده است و نوشته های دیگر «گرانت مورتون Grant Morton » را نخستین چترباز معرفی کرده و افزوده اند که وی در سال 1911 درآسمان کالیفزنیا از هواپیما بیرون پریده و با چتر فرود آمده بود. با این دو فرود با چتر، فن چتربازی پا به عرصه گذارد.
  • 1919:   در اجراي دستور لنين تا چنين روزي همه نظاميان روس به استثناي آنان كه مخالف انقلاب بلشويكي بودند و به دولت ايران درخواست پناهندگي داده بودند، از ايران خارج شدند تا بهانه ديگري در دست انگلستان براي تخليه ايران نباشد.
  • 1941:   یک فرستنده رادیو FM در آمریکا کار خودرا آغاز کرد که نخستین فرستنده غیر آزمایشی از این دست بود.
        
  • 1944:   دولت ايران به صورت سمبوليك به امپراتوري ژاپن اعلان جنگ داد.
  • 1950:   کلاز فوکس Claus Emil Fuchs فیزیکدان آلمانی در انگلستان به جرم جاسوسی اتمی به 14 سال زندان محکوم شد. وی داوطلبانه اسرار فعالیتهای اتمی مشترک انگلستان، کانادا و آمریکا را در اختیار شوروی گذارده بود تا سلاح اتمی از انحصار خارج شود و صلح جهانی برقرار بماند. وی در سال 1988 در کشور زادگاه خود، آلمان درگذشت.
        
  • 1966:   حزب سوسياليستي بعث حكومت سوريه را به دست گرفت. يك شاخه ديگر حزب سوسياليستي بعث هم بعدا زمامدار عراق شد و .... اين دو شاخه بعدا رقيب و معاند يکديگر شدند. همين دشمني مانع از آن شد که صدام حسين درجريان تعرض نظامي آمريکا در بهار سال 2003 جرات فرار به سوريه را به خود راه دهد. در آن سال هيچيک از همسايگان ديوار به ديوار عراق با دولت بغداد دوستي نداشتند و فاصله عراق از روسيه زياد بود که صدام به اين کشور پناه ببرد.
  • 1982:   ونرا Venera- 14 سفينه شوروي در ونوس فرود آمد و به مخابره اطلاعات از اين ستاره مظهر زيبايي پرداخت.
  • 1992:   بوسنی ـ هرزگوینا از اعضای کنفدراسیون یوگوسلاوی اعلام استقلال کرد و زد و خوردهای خونین نژادی در آنجا آغاز شد که مدتها ادامه داشت. تحریک و دست دولتهای عضو «ناتو» در این ماجرا مشهود بود.
  • يادداشت روز
    خانه ای را که با خون دل و هزاران امید ساخته بودم فروختم تا تاریخ آنلاین ایرانیان و مجله روزنامک ادامه حیات دهند و آرزوی فردوسی شدن بگور نرود
    پس از انتقال پدر و مادر سالخورده ام از کرمان به خانه ام در تهران ـ نارمک برای نگهداری، احساس کمبود جا کردم. زیراکه خانه ام در یک زمین 123 متری ساخته شده بود و خیلی کوچک. به امساک و پس انداز کردن روی آوردم و توانستم در سال 1348 (1969 میلادی)، در ناحیه ای به نام تهران شرق، زمینی به مساحت 250 متر را خریداری کنم تا در آنجا خانه بزرگتری بسازم. ولی در آن سال نتوانستم قلب خودرا راضی به فروش خانه کوچک اَم در نارمک کنم که یک آجر ـ یک آجر و در طول سالها آن را ساخته بودم تا از محل فروش، در زمین تازه، خانه بسازم. [خانه نارمک در سال 1359 به یک سوم بهای سال 1356 بفروش رفت، زیرا که آیت الله خسروشاهی رئیس وقت سازمان مسکن انقلاب اسلامی گفته بود که افراد نباید بیش از یک خانه و یک زمین شهری داشته باشند و من در کوی نویسندگان هم یک آپارتمان داشته ام. بخشی از پول فروش خانه را در یک حساب قرض الحسنه بانک ملّت پس انداز کردم که در سال 1370 با آن پول می شد فقط یک دوچرخه خرید، تورّم ارزش پول را در طول 11 سال از میان برده بود!. به این ترتیب، آن خانه بر هیچ شد.].
        سرانجام، در تیرماه 1359 موفق به گرفتن پروانه انتشار روزنامه ای به نام «سپیده دم» شدم و در صدد برآمدم که در آن زمین ِ 250 متری، محل کار برای این روزنامه ـ البته با ابعادی محدود را بسازم. نقشهِ ساختمانِ چندین روزنامه در چند کشور را بررسی کردم و طرح ساختمان را بر آن پایه ریختم که عبارت بود از؛ یک سالن تحریریه، اطاق حروفچینی، اطاق سردبیر، اطاق تصحیح، تاریکخانهِ ساخت عکس و ... و اطاق مدیر در طبقه دوم و انبار برگشتی ها. کار ساختمان در شهریور 1359 به پایان خود نزدیک شده بود که برای خرید تایپ ستینگ و ... در نیمه دوم همان شهریور ماه به لندن سفر کردم که جنگ 8 ساله ـ چند روز پس از ورود من به لندن آغاز شد و فرودگاهها (راه بازگشت) مسدود. بناچار به آمریکا و نزد فرزندان رفتم. آنان را زمانی که خبرنگار روزنامه اطلاعات در آمریکا بودم به اینجا منتقل کرده بودم. پس از رسیدن به آمریکا، تلفنی از پدر و مادرم خواستم که به ساختمان تازه اثاثه کشی کنند زیراکه در آن زمان، تصاحب ساختمان های خالی آسان بود. 12 سال بعد، پس از شنیدن خبر کشته شدن خواهرم در حادثه تصادف آمبولانس بیمارستان امیراعلم، به تهران بازگشتم ولی تلاش من برای تجدید پروانه «سپیده دم» به جایی نرسید.
        «تاریخ نگاری» به موازات روزنامه نگاری را از دهها سال پیش از آن با هدف دادن آموزش عمومی، یادآوری گذشته باشکوه ایران و ایرانی و ایجاد غرور، بزرگی و بزرگواری در هم میهنان در روزنامه اطلاعات، خبرگزاری پارس و رادیو ـ تلویزیون ملّی آغاز کرده بودم که با همان هدف و آرزوها، ادامه آن را در روزنامه های تهران از آغاز دهه 1370 ازسرگرفتم. البته در ماههای نخست، بزرگ جلوه دادن کوروش و داریوش و نادرشاه و حتی نوشتن واژه «شاه» به صورت پسوندِ اسامی کار آسانی نبود.
        احساس خدمت به ایران و ایرانی از 11 سالگی (که کلاس ششم ابتدایی بودم) در من تقویت شده بود. در نوروز آن سال مادر بزرگ من (مادر پدرم که از کیانی های کرمان بود و 7 برادر داشت) کتاب «اسکندرنامه» ای را که یکی از آشنایان به رسم عیدی برایم آورده بودم در حضور آن فرد به بخاری دیواری اطاق پذیرایی افکند و خطاب به آن مرد فریاد زد: "شرم نکردی، شرح حال مردی که ایران را متصرف شد و تخت جمشید را ویران ساخت برای نوه من آوردی و ...".
        این احساس در دوران دبیرستان بازهم تقویت شد زیراکه همزمان بود با مبارزات ایرانیان برضد قراردادهای نفت با خارجی، و تأثیر سخنان دبیران دبیرستان که چگونه انگلستان و روسیه با هم ساختند و ایران را با جداکردن قفقاز، خراسان بزرگتر (آسیای میانه)، افغانستان (نامی که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند)، مکران و سواحل جنوبی و غربی خلیج فارس و برخی از جزایر آن به کمتر از نصف کوچک کردند و نیز هدیه کردن سلیمانیه و ... توسط شاه نادان قاجار (مغول تبار) به عثمانی. در دوران حکومت مصدق، همه سوژه های انشاء در دبیرستان ها درباره عظمت ایران و ایرانی و مضرّات عمومی و روانی فساد دولتی بود که در اشعار و ادبیاتِ فارسی قرون وسطی آمده بود. همسایگانی که به سربازی رفته بودند و در پادگان سرآسیاب (مقرّ لشکر 7 پیاده کرمان) در ساعات شب به آنان تاریخ ایران تدریس می شد، جمعه ها می آمدند و اگر اشکال درسی داشتند می پرسیدند و کتاب درسی تاریخ دبیرستانی دست دوم می خریدند و یا عاریه می کردند. افسران چپگرا و مصدقی در ساعات فراغت و به رایگان در دبیرستان ها تدریس می کردند تا در بودجه دولت صرفه جویی شود. به ما دانش آموزان توصیه می شد که با هدف صرفه جویی در واردات کاغذ، با مداد بنویسیم که بشود نوشته را پاک کرد و دوباره روی همان کاغذ نوشت. اینها همه، میهندوستی را تقویت می کرد.
        در سال چهارم دبیرستان، استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی به ما «تاریخ ادبیات» تدریس می کرد و ایرانیان را اَبَرقدرت اندیشه، دانش و ادبیات جهان در قرون وسطی (دورانی که که اروپا در آن قرون در ظلمت بود) معرفی و از ابوالقاسم فردوسی که عُمر خودرا بدون چشمداشت مادی (پول و مال) صرف زنده کردن زبان پارسی و تاریخ ایران و اخلاقیات ایرانی کرده بود به عنوان یک میهندوست که در طول تاریخ بشر و در هیچ کشوری نظیر نداشته نام می بُرد و همین گفتار ِ با تأکید او، در من چنان تأثیر کرد که هدف و برنامه خودرا یک فردوسی ِ کوچکتر شدن قرار دادم، با بکار بردن قلم و از طریق نوشتن ِ تاریخ به روش ژورنالیستی و خبر آموزنده و گزارش مشروح که فیچرنویسی و فرهنگی (آموزشی) نویسی سطح آگاهی ها را بالا می بَرَد و نیز فرهیختگی و انسان واقعی بودن را، که یک انسان کامل گِرد فساد و تباهی نمی گردد و «تاریخ» وطندوستی و عشق به انسان بویژه هم وطن را تقویت می کند و جامعه ای همبسته بر پایه یکی بودن و مهربانی کردن به وجود می آورد. طبق تعریف رنه دکارت، یک جامعه ـ جهانی، ملّی، شهری و خانواده ـ وقتی به وجود می آید که افراد، هدف مشترک داشته باشند و برای رسیدن به این هدف همکاری و معاضدت کنند. بنابراین، تفرقه، فساد و یا آزمندی برخی از افراد، تفکّر تقلّب و فریبکاری از به وجود آمدن «جامعه» جلوگیری می کند و به جای جامعه، نوعی اجتماع (گردهمایی) به وجود خواهد آمد که برخی علائق مادی عامل ایجاد آن است. چنین اجتماعی مرکّب از افراد متفرّق به منزله درختی بدون ریشه است که با هر نسیم، از جای کَندِه می شود. یک مثال نسبتا تازه: جامعه شوروی. فساد و تفرقه میان سران حزب حاکم و انتصاب خودخواهان و ناشایستگان و باطنا بی علاقه به سوسیالیسم (که نظام شوروی بر پایه آن بنا شده بود)، تضعیف وطن دوستی، آموزش و پرورش ضعیف، و در نتیجه بی اعتقادی و نارضایتی مردم باعث فروپاشی شد؛ درست بمانند برف با برآمدن خورشید. همین فساد و تفکّر فسادآلود سبب شده بود که برژنف را که ماهها در بستر بیماری بود و بدون حرکت، همچنان به عنوان رئیس کشور حفظ کنند تا بتوانند به چاپیدن ادامه دهند. ضعف وطن دوستی به قدری در آن جماهیریه ریشه گرفته بود که پس از فروشی و حتی تا به امروز (در طول 25 سال) کسی بر متلاشی شدن و از دست رفتن میراث نیاکان (روسیه متحد ـ روسیه بزرگتر، شامل اوکراین و بلاروس و ...) اشک نریخته و غم نخورده است.
        تعمیم اینترنت فرصتی مناسب به من داد تا درصدد ایجاد یک تاریخ آنلاین به روش ژورنالیستی و نیز روزشمار (سَبک کرونیکل) برای ایرانیان برآیم، با هزینه خودم و بدون پذیرفتن کوچکترین کمک از دیگران؛ تا به هدف خود که یک فردوسی کوچکتر شدن است برسم. این برنامه را با ایجاد آنلاین
        www.iranianshistoryonthidday.com
        آغاز کردم که اینک 15 ساله شده است. به این تصمیم خود وفادار مانده ام که هرچه را که از دانش و مال دنیا دارم صرف روشن ساختن ایرانیان و ایرانی تباران از گذشته خود، تحولات و کارهای بزرگ جهانیان، شناساندن بزرگان اندیشه، دانش، هنر و ادبیات، ارتقاء معلومات عمومی و ایجاد احساس بزرگی و غرور در آنان کنم که اینک یکی از آنلاین های بسیار بزرگ شده است. در پی دریافت چند ای ـ میل از تاجیکیان خجند، دوشنبه و بخارا که ضمیمه ای به حروف سیریلیک (الفبای رایج در آن دیار) بر آن قرار دهم تسلیم شدم و به هزینه خود بخشی از مطالب تاریخ را سیریلیک کردیم و یک بانوی زرتشتی مقیم آمریکا داوطلب ترجمه بخش های تاریخ باستان آن به انگلیسی شد که ضمیمه انگلیسی هم به دست آورد که رو به تکامل است. به توصیه چند تاریخ دان که برای مطالب تاریخ جاری (رویدادهایی که تاریخ خواهند شد) یک وبسایت جداگانه ساخته شود، در سال 2003 (13 سال پیش) آنلاین روزنامک
        www.rooznamak.com
        را ساخته ام که فعّال است و پس آنها دو وبسایت
        www.journalistnushiravan.com
        و
        www.historiannushiravan.com
        برای درج خاطرات و نظرات مربوط.
         تاریخ آنلاین برای ایرانیان (که اگر به صورت چاپی درآید 12 جلد خواهد شد، رویدادهای تاریخ هرماه در یک جلد) با داشتن دو دفتر در آمریکا و ایران و چند کارمند، سِرور (هوست) و وِب مَستر و ... هزینه ای سنگین دارد که مطلقا آگهی و کمک مالی از فرد و دولت و مؤسسات نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
        سه سال است که انتشار ماهنامه (روزنامک ـ
        www.rooznamak-magazine.com
        
         ) را هم در همان زمینه ها بر کار خود افزوده ام که در نخستین سال انتشار برایم بیش از 44 میلیون تومان زیان مالی داشت زیرا که روش توزیع مجله در ایران درست نیست. چون پس انداز، نزدیک به اتمام بود در صدد فروش ساختمان مورد بحث برآمدم (که آن را برای انتشار «سپیده دم» ساخته بودم و از سال 1392 دفتر مجله روزنامک شده بود)، ولی فروش ساختمانی که با آن امید و آرزو ایجاد شده و پدر و مادر در آن تا آخرین روزهای حیات زندگی کرده بودند بسیار دشوار بود و یک آزار روحی.
         چاره نبود. از بی پولی، انتشارِ 3 شماره مجله روزنامک به اِدیشن آنلاین آن اکتفا شده بود. ساختمان مورد بحث 15 آذر 1394 به یک بساز و بفروش (بیلدر) فروخته شد که با یک احتساب سرانگشتی، پول حاصل از فروش خانه، هزینه ادامه حیات تاریخ آنلاین و مجله را تا چند سال و تا من ِ 80 ساله زنده باشم تأمین می کند ولی از روز فروش خانه دیگر آن روحیه سابق را ندارم و افسرده و بی حال.
        از زمان فروش خانه با هدف تأمین هزینه های ریالی و ارزی تاریخ آنلاین ایرانیان، ضمائم آن و مجله روزنامک به این اندیشه افتاده ام که پس از مُردن من، تکلیف تاریخ آنلاین ایرانیان با این وسعت چه خواهد شد و در صدد هستم که یک «تاریخدان ـ نویسنده» و ترجیحا یک بانو بیایم و پس از آموزش کار، تاریخ آنلاین و ضمائم آن را به او بسپارم، با هرچه که از پول خانه مانده باشد. امیدوارم که این نگرانی خیال، بازده کار مرا کاهش ندهد و فردوسی ِ کوچک، کوچکتر نشود و تا واپسین دَم و بدون چشمداشت، در خدمت ایرانیان، ایرانی تباران و پارسی زبانان باشم.
        با پول حاصل از فروش خانه، ماهنامه روزنامک از شماره 22 ـ بهمن ماه 1394 و پس از انتشار سه شماره اینترنتی (اِدیشن آنلاین) به هر دو طریق ـ چاپی و آنلاین انتشار و ادامه خواهد یافت. برای یافتن یک چاپخانه مقرون به صرفه و داشتن عوامل توزیع ادیشن برون مرز مجله روزنامک، در دیماه 1394 به لس آنجلس رفتم. در اینجا با ابراهیم صفایی روزنامه نگار قدیمی که در لس آنجلس چاپخانه داری می کند مذاکره و به نتایجی دست یافته ایم. ابراهیم صفایی 76 ساله و روزنامه نگار از 1338، پیش از انقلاب در میز اخبار سیاسی روزنامه اطلاعات کار می کرد که در جریان انقلاب دچار بیماری قلبی ناگهانی شد، به آمریکا انتقال یافت و در اینجا پس از تعویض قلب و منع پزشکی و موقت از سفر هوایی، ماندگار شد ولی پس از رفع منع پزشکی سفر طولانی با هواپیما، به ایران رفت و آمد دارد. ترتیب انتشار در برون مرز این است که «پی دی اف» صفحات مجله، همزمان با ارسال به چاپخانه مربوط در تهران، به چاپخانه های طرف قرارداد در خارج نیز ای ـ میل می شود.
        این مطلب که یک گزارش به مخاطبان است لازم بود که درج شود.
        
        نوشیروان کیهانی زاده
        
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com