Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
1 مي
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 1 مي
ایران
تبعید میرویس از قندهار، بزرگترین اشتباه دولت صفویه بود که ناپلئون و هیلتر و اخیرا غرب آن را تکرار کردند
تصویر میرویس
«میرویس، میر ویس، امیر ویس خان» از طایفه هوتک ِ قبیله غلزای (غلزایی ـ غلجای ـ غلجی) و از سران منطقه قندهار در بهار 1689 به اصفهان پایتخت آن زمان ایرانزمین تبعید شد كه یك اشتباه سیاسی بزرگ بود ـ اشتباهی که سرانجام به تجزیه مناطقی از شرق ایران انجامید. بی تدبیری حاكم وقت قندهار، تبعید میرویس و بازگشت آسان و بدون قید و شرط او به قندهار، جنگ داخلی ایرانیان را در پی داشت.
    حكمران اعزامی از اصفهان به قندهار كه آشنایی كامل به وضعیت منطقه و روانشناسی مردم محل را نداشت، سختگیری می کرد و درگیری با خان های محلی داشت بالاخره «میرویس هوتکی» 31 ساله را عامل بی ثباتی قندهار اعلام كرد و تحت الحفظ روانه اصفهان ساحت كه در سی ام اپریل سال 1689 میلادی (10 اردیبهشت) به دارالحكومه اصفهان تحویل داده شد.
     حكمران اعزامی از اصفهان به قندهار یك خانِ گُرجی بود كه تازه مسلمان شده بود (و طبق برخی نوشته ها؛ تنها ختنه شده بود!). نفوذ گُرجی ها در دربار صفویه باعث بسط فساد اداری و یكی از علل زوال دولت وقت بود. بیشتر شاهزادگان صفوی زن گرجی در حرمسرای خود داشتند كه تحت نفوذ آنان، بستگانشان را به مشاغل مهم منصوب می كردند ـ مشاغلی كه آن گرجی ها شایستگی احراز آن را نداشتند و به علاوه، نسبت به وفاداریشان به دولت ایران تردید بود.
     میرویس در طول اقامت اجباری در اصفهان حقیقت یابی کرد و متوجه آن ضعف (نفوذ گرجی ها)، فساد اداری، ضعف نظامی، بسط خرافات و مسائل دولتی دیگر شد كه در بازگشت او به قندهار (پس از سفر حج و جلب توجه و اعتماد اصفهان)، نافرمانی و جنگ داخلی ایرانیان آغاز شد.
     میرویس پس از بازگشت به قندهار که این بازگشت در عین حال نوعی دهن کجی به گُرگین خان بود سران طوایف منطقه را متحد ساخت و کدورت های قدیمی دو قبیله بزرگتر پشتون ـ غلزای و ابدالی (دُرّانی) از یکدیگر را کاهش و اختلاف نظر شیعه و سنّی را گسترش داد، و سپس برای از میان بردن گرگین خان به طرح نقشه پرداخت. یک روز در باغ خود در حاشیه قندهار وقت مهمانی ترتیب داد و گرگین خان را به این مهمانی دعوت کرد و در اینجا بکشت (سال 1709) و قدرت را به دست گرفت. وی به پیشنهاد دولت اصفهان که تسلیم شود اعتناء نکرد، و دو بار واحدهای اعزامی از اصفهان را شکست داد.
    میرویس در نوامبر 1715 و در 42 سالگی درگذشت و پس او پسرش محمود به اصفهان لشکر کشید و در 1722 اصفهان را تصرف کرد و خشونت تمام عیار در پیش گرفت که در جریان یک اختلاف داخلی با همراهان و رقیبانِ قدرت کشته شد و قدرت به دست پسر عمویش ـ اشرف افتاد و طولی نکشید که نادر «اشرف» را از ایران فراری داد و قندهار را متصرف شد.
    تاریخ نگاران تبعید میرویس به اصفهان را از آن نوع اشتباهات نوشته اند که بعدا ناپلئون و هیتلر در تعرض نظامی به روسیه مرتکب شدند و اخیرا غرب با حمایت از تغییر دولت اوکراین، که جهان را وارد دوره تاریخی تازه کرده است ـ دوره ناآرامی در اروپا و ... و سرانجام، گسترش روسیه تا مرزهای دوران تزارها و تجدید وحدت. دوره تاریخی گذشته 29 سال طول کشید و در این دوره، جهان دارای یک ابرقدرت بود ـ بمانند دوران 200 ساله هخامنشیان، که ایران تنها ابرقدرت جهان وقت بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سالروز قتل ناصرالدین شاه قاجار؛ پادشاهی که فاقد دورنگری و توان قضاوت بود و مناطق تاجیک نشین آسیای جنوبی و میانه را از دست داد
ناصرالدين شاه قاجار

یکم ماه می 1896 (12 اردیبهشت 1275) روزی است كه ناصرالدین شاه از طایفه مغول تبار قاجار در حَرَم شاه عبدالعظیم در شهر ری به دست میرزارضا كرمانی 39 ساله كشته شد (چهارشنبه دوم ربیع الاول 1314 هجری قَمَری). ناصرالدین شاه 16 جولای 1831 (25 تیرماه 1209) در آذربایجان به دنیا آمده بود و هنگام مرگ 65 ساله بود و 48 سال سلطنت كرده بود. میرزارضا تپانچه را در زیر عریضه خود (نامه خود ـ ورق كاغذ) پنهان كرده بود.
    میرزارضا پسر میرزاحسین عَقدایی در کرمان یک مِلک داشت که قبلا در اجاره پدرش بود که فوت شده بود. وکیل الدوله (محمداسماعیل خان) حاکم کرمان آن مِلک را از دست میرزارضا خارج کرده بود. میرزارضا برای شکایت از وکیل الدوله به تهران ـ پایتخت ـ آمده بود که مورد اذیّت و آزار کامران میرزا مردِ قدرتمند وقت (پدرزن محمدعلی شاه و پدر بزرگ سلطان احمدشاه) قرار گرفته و زندانی هم شده بود. وی در تهران ماندگار و دستفروش شده بود و گویا (طبق برخی نوشته ها) تحت تأثیراندیشه های سیدجمال الدین اسدآبادی.
    میرزارضا که آن همه ظلم و ستم از حاکمان وقت دیده بود به اندیشه حذفِ دست کم یکی از آنان افتاده بود و شاه وقت ـ ناصرالدین شاه را انتخاب کرده بود. میرزا در جریان یک سفر طولانی، در شهر بارفروشِ مازندران (که بعدا به شهر بابُل تغییر نام داده است) یک تپانچه ساخت روسیه خرید و در بازگشت به تهران، از زمان دیدار شاه وقت از حَرَم شاه عبدالعظیم آگاه شد. رسم بود که مردم در اینجا به شاه و مقامات ارشد عریضه می دادند و شکوه و شکایت می کردند. میرزا 12 اردیبهشت 1275 به آنجا رفت و تپانچه را در زیر شکایت نامه خود پنهان کرد، به صورت یک شاکی و عریضه دهنده به شاه نزدیک شد و در این حال گلوله را به قلب شاه شلیک کرد و اورا کشت. محاظفان شاه مقتول اورا دستگیر کردند و مقامات همراه شاه برای جلوگیری از طغیان احتمالی مردم جسد شاه را با همان لباس سلطنت در کالسکه نشانیدند تا نشان دهند که زنده است و به تهران رساندند.
    میرزا در اطاقی ـ آبدار خانه و ... ـ کاخ سلطنتی با غُل و زنجیر زندانی شد تا در دسترس مقامات وقت باشد که ضمن دیدار از او و مصاحبه، بدانند که محرّک وی چه کسانی بوده اند، ولی میرزا بارها و بارها تاکید کرده بود که ظلم و ستم و بی عدالتی اورا به قتل شاه وادار کرد و انگیزه اش قطع ستم بود. اطاق بازداشت میرزا چند بار تغییر یافته بود. گویا مظفرالدین شاه با اعدام میرزا چندان موافقتی نداشت و به همین سبب هم بازداشت او تا اَمُرداده ماه آن سال طول کشیده بود.
     میرزا متولّد 1336 در کرمان 22 اَمُرداد 1275 در میدان مَشق وقت (میدان تمرین نظامیان) که بعدا باغ ملّی شد به دار آویخته شد و جسد او بیش از یک شبانه روز بر بالای دار بود که پس از پایین آورده شدن در گورستان حسن آباد واقع در همان نزدیکی (اینک بخشی از خیابان حافظ، ساختمان آتش نشانی و میدان حسن آباد) مدفون گردید. میدان مَشق با اینکه بعدا ساختمان های وزارت امور خارجه، شرکت ملی نفت و کتابخانه ملی و موزه و پارکینک های مربوط در آنجا ایجاد شد هنوز به این نام معرف است. شرح قتل ناصرالدین شاه، وضعیت میرزارضا در طول بازداشت، اظهارات او در بازجویی ها و شرح اعدام وی در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» آمده است. روزنامه صور اسرافیل وقت شرح اعدام اورا نوشته بود. به رغم این نوشته ها که ظلم و بی عدالتی انگیزه قتل ناصرالدین شاه بوده است، به نظر می رسد که این رویداد درس عبرت نشده بود.
     ناصرالدین شاه نخستین شاه ایران بود كه به اروپای غربی سفر كرد، آن هم سه بار متوالی و به فاصله نسبتا كوتاهی از هم! و تنها برای تماشای دیار فرنگ!.
     ناصرالدین شاه كه به باور تاریخ نگاران، فاقد دورنگری لازم و توان قضات بود ـ ندانسته، امتیازهای متعدد به خارجیان داد. بخشی از به فلاكت افتادن ایران و از دست دادن مناطق تاجیک نشین افغانستان به مرکزیّت شهر هرات و منطقه فرارود (آسیای میانه) مربوط به دوران سلطنت اوست. تاجیکان افغانستان و منطقه فرارود از اندیشه ایجاد یک کنفدراسیون با ایران خارج نشده اند و یک بار هم شهر هرات را به پایتخت شدن این کنفدراسیون پیشنهاد کرده بودند. تاجیکان منطقه فرارود ـ با همین هدف ـ در نیمه یکم قرن 20 با دولت مسکو (شوروی) جنگیدند ولی موفق نشدند. احمدشاه مسعود، برهان الدین ربّانی و ... همین اندیشه را در سر داشتند که جان دادند (ترور شدند). گفته شده است که محمد اسماعیل خان ـ معروف به امیر هرات ـ از حامیان همین تفکّر بوده است که در سال 2012 در کابل به او هم اتهام! وارد کردند تا تخریب کنند. قبلا، لندن و مسکو (شوروی سابق) با این فکر مخالف بودند و اینک اروپای غربی و آمریکای شمالی.
     یک مورد از کوچک شدن ایران در زمان ناصرالدین شاه، برای مثال:
     انگلیسی ها كه می خواستند بر ایران خاوری سلطه داشته باشند [که خودشان نام افغانستان بر آن نهاده اند و قبایل پشتون = پختون را با کشیدن خط مرزی دوراند = دورَند ـ یک مقام وقت دولت لندن ـ از هم جدا ساخته اند] تا روسها، هندوستان را از چنگشان بیرون نیاورند، ناصرالدین شاه را تحریك به دست زدن به چند اقدام (به نوشته برخی مورخان؛ غیر ضروری) در هرات كردند و سپس خودشان تحت عنوان حمایت از افغان ها، به ایران اعلان جنگ دادند، ناوگان به بوشهر فرستادند، با پیاده کردن نیرو مناطقی را در جنوب غربی ایران تصرف کردند و ایران را ترساندند كه دست از اصیل ترین بخش قدیمی سرزمین خود كشید. انگلیسی ها می خواستند كه طبق قراردادی كه یك دولت اروپایی دیگر شاهد آن باشد، دست دولت تهران را كه تمایل بیشتری به دوستی با تزارهای روسیه داشت از ایران خاوری و شهر هرات كوتاه سازند و با امضای قرارداد پاریس به این هدف خود رسیدند.
     دستور قتل مدیر شایسته ای چون میرزامحمد تقی خان فراهانی ـ امیر كبیر ـ که به دستور ناصرالدین انجام شد آسیبی بزرگ به ایران بشمارآمده است. ناصرالدین شاه با قتل امیر كبیر، ایران را از برخوردار شدن هرچه بیشتر از مهارت های این فرزند شایسته خود محروم ساخت.
    
ميرزارضا کرماني که در اردیبهشت 1275 دستگير شد و در شهریور همان سال به دار آويخته شد و دست و پاي او در دوران بازداشت در زنجير بود

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
زمانی که امر طلاق در ایران به رغم مخالفت ها و اعتراض ها به دادگاه سپرده شد
در اردیبهشت 1346، در چهلمین سالگرد آغاز بكار نظام قضایی تازه ایران كه تا حدی ترجمه از سیستم قضایی فرانسه ـ بلژیك بود اعلام شد كه از 24 تیرماه این سال با اختصاص یافتن پاره ای از دادگاههای مدنی به «امورخانواده»، امر طلاق [كه جز در چند مورد خاص از جمله عنَن و دیوانگی] در دست شوهران بوده است به این دادگاهها محوّل خواهد شد که رسیدگی کنند آیا میان زن و شوهر امکان سازش وجود دارد یا نه و اگر چنین امکانی وجود ندارد «گواهی عدم امکان سازش» بدهند تا طلاق صورت گیرد.
     پس از اعلام این موضوع، مراجعه به محاضر طلاق افزایش یافت تا از مهلت استفاده شود كه دولت با صدور یک بخشنامه، محاضر طلاق را تا زمان اجرای قانون تازه، از ثبت طلاق منع كرد.
    قرار بود که لایحه چنین قانونی در سال 1341 و یا اوایل سال 1342 تنظیم و به مجلس داده شود که صدای اعتراض، آن را (موقتا) مسکوت گذارد. این اعتراض ها از شهرهای قم و مشهد آغاز شده بود. معترضان اعلام کرده بودند که مجلس حق ندارد به لایحه ای رسیدگی و احیانا آن را تصویب کند که مغایر احکام اسلامی و آیه های قرآن است.
    صدای این اعتراض ها در سال 1346 هم به گوش رسید، ولی رسانه ها (و شاید طیق دستور)آن را منعکس نکردند. معترضان که بیشترشان طلبه ها و روحانیون بودند، آن قانون را مغایر با دستورها و احکام اسلامی اعلام می کردند و می گفتند که طبق قانون اساسی، نباید مجلسین قانونی مغایر احکام اسلام و نص قرآن تصویب کنند.
    در پی اجرای این قانون، مدیران برخی از محاضر ازدواج و طلاق که این قانون را مغایر شریعت می دانستند، فعالیت خود را تا زمان انقلاب متوقف کرده بودند. طلاق در اسلام از ایقاعات و عمدتا در اراده شوهر است.
    درعوض، اسلام برای زن مهریه تعیین کرده است و پرداخت نفقه از سوی شوهر به زنی که ناشزه نباشد اجباری است و سرباززدن از آن مجازات دارد.
    قانون حمایت خانواده مصوب سال 1346 و اصلاحیه بعدی آن پس از پیروزی انقلاب لغو شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دنیای هنر
سالروز درگذشت آرام خاچاتوریان
آرام خاچاتوریان
در نخستین روز سال 1978 آرام خاچاتوریان آهنگساز بلند آوازه ارمنی اتحاد شوروی درگذشت.
     وی هنگام فوت 74 ساله بود.
     آرام سالها ریاست اتحادیه آهنگسازان شوروی را برعهده داشت و با این كه عضو حزب كمونیست بود علنا از پاره ای از تصمیمات و كارهای دولت مسكو انتقاد می كرد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ادیان و روحانیون
قتل استاد مرتضی مطهری
ساعت ده و 40 دقیقه بعد از ظهر 11 اردیبهشت 1358 (اول مه 1979) مرتضی مطهری از روحانیون معروف، استاد فلسفه و الهیات، پژوهشگر و رئیس جلسات شورای انقلاب پس از خروج از خانه دكتر سحابی در خیابان فخرآباد (تهران)، از فاصله نزدیك از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و چند دقیقه بعد در بیمارستان «طرفه» واقع در همان نزدیكی جان سپرد.
    ساعتی بعد فردی ناشناس تلفنی به روزنامه های تهران خبر داد كه استاد مطهری توسط گروه فرقان ترور شده بود. مهندس كتیرایی وزیر وقت مسكن كه او هم در خانه دكتر سحابی بود به روزنامه ها گفت كه با استاد مطهری از خانه دكتر سحابی بیرون آمده بودیم، استاد ده ـ پانزده قدم از ما دور شده بود كه هدف گلوله قرار گرفت و ضارب با اتومبیل فرار كرد. وی افزود كه استاد مطهری چون احساس خطر نمی كرد بدون محافظ رفت و آمد می كرد.
    روزنامه اطلاعات در شماره دوم ماه می 1979 (12 اردیبهشت 1958) خود نوشت که استاد مطهریِ مجروح توسط یک رهگذر به بیمارستان طرفه جهت درمان منتقل شده بود. این گزارش این پرسش را به ذهن می آورد که چرا کسانی که همراه با او از خانه دکتر سحابی خارج شده و شاهد تیراندازی و افتادن مطهری بر زمین بودند وی را به بیمارستان نرسانده بودند!.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
«آنارشیسم و حکومت شوراها» به مناسبت زادروز اندیشمندی كه تاریخ 7 جلدی این فرضیه را نوشت
Max Nettlau


    سی ام اپریل زادروز مورخ و فیلسوف آلمانی «Max Nettlau ماكس نتلائو» است كه در سال 1865 به دنیا آمد و 79 سال عمر
    كرد. وی كه هواخواه سوسیالیسم بود تالیفات متعدد دارد كه مهمترین و معروفترینشان تاریخ هفت جلدی «آنارشیسم» است. ماكس كه در حومه شهر وین به دنیا آمده بود ترجیح می داد كه او را آلمانی بخوانند تا اتریشی.
    ماكس كه خود از هواداران ایجاد یك كنفدراسیون جهانی مركب از كشورهای مستقل و پایان دادن به هرگونه جنگ و اختلاف از این طریق بود به فرضیه «آنارشیسم» هم بی علاقه نبود و اواخر عمر از مخلوط كردن سوسیالیسم و آنارشیسم، اندیشه تازه ای را به دست داد.
    وی برای نوشتن كتاب هفت جلدی خود سالها در انگلستان و هلند اقامت كرد و یادداشت های آنارشیست ها را جمع آوری و با بسیاری از اندیشمندان و فعالانشان از جمله «پتر كروپوتكین» و «ویلیام موریس» مصاحبه كرد.
    طبق تالیف ماكس، واژه آنارشیسم (آناركیسم) ریشه یونانی دارد به معنای «بی فرمانروا» و كسی كه بخواهد در یك جامعه بدون حاكم زندگی كند. در عهد باستان به كسانی آنارشیست می گفتند كه از ظلم حاكمان خودكامه به ستوه آمده بودند و خواهان تشكیل جامعه بدون حاكم (فرد) بودند، جامعه ای كه توسط شوراهای متعدد اداره شود. بنابراین نه هرج و مرج طلب بودند و نه این كه از ترور افراد حمایت می كردند. به تدریج این فكر تكامل یافت و از سال 1647 و از انگلستان به خودنمایی پرداخت. در جریان قیام «كرمول» در انگلستان بر ضد پادشاه وقت، هواداران فرضیه آنارشیسم از این شعار انگلیسی ها كه زورگویی حاكم (پادشاه) منجر به رواج اندیشه «آناركی» می شود استفاده كردند و به تبلیغ «آنارشیسم» دست زدند و خواهان جامعه بدون حاكم (فرد حكمران) شدند و گفتند كه عامل همه مفاسد و بدبختی ها، حكومت كردن یك فرد برجمع است و باید جامعه توسط شوراها اداره شود، نه فرد. و فرد انسان از آزادی كامل برخوردار باشد و قوانین، مختصر و توسط كل جامعه به تصویب برسد (رفراندم)، خدمت به جامعه (كارمندی دولت) حتی الامكان داوطلبانه و رایگان باشد و مالكیت با وضع مالیات تصاعدی محدود، درآمدها عادلانه و محاكمات به صورت دادگاه خلق، و سنگین ترین مجازات مربوط به ارتكاب ظلم، خودسری و خودكامگی باشد.
    اندیشه آنارشیسم در قرن نوزدهم در روسیه كه در آنجا استبداد، ظلم و تبعیض بیداد می كرد رشد و تكامل یافت و رهبران این فكر خواهان تشكیل شوراهای محلی و جوامع خودمختار در چارچوب كشور به منظور جلوگیری از پیدایش دیكتاتور و مقام موروثی دولتی، ایجاد یك حكومت جهانی با یك رهبری گروهی با هدف جلوگیری از جنگ و ستیز، لغو گذرنامه و عوارض گمركی و سرانجام ایجاد یك كنفدراسیون در جهان شدند. بعدا هواداران اداره امور توسط سندیكا، اتحادیه و انجمن به جای مقام دولتی هم به آنان پیوستند.
     سپس استدلال شد كه برای رسیدن به این آرزو، به «انسان كامل» نیاز است كه بوجود آوردن چنین انسان هایی كار ده سال و حتی صد سال نیست، و نخست باید یك جامعه معنوی ـ اخلاقی و تمیز و آموزش و پرورش خوب در دست باشد كه نیل به آن نیز آسان نیست و وقتگیر است. با این پیش بینی مایوس كننده، به تدریج گروهی از آنارشیست ها متوجه ترور حاكمان ظالم و همچنین توسعه دهندگان ظلم ساخت و در طول سه چهار دهه (اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20) چند رئیس كشور در اروپا و آمریكا و جمعی از مقامات (به قول آنارشیست ها؛ ستمگر و یا فاسد) ترور شدند و از همین زمان در ذهن كسانی كه آشنایی به فرضیه آنارشیسم ندارند، واژه آنارشیست مترادف با آشوب طلب شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای اقتصاد
جامعه خوشبخت
J.K.Galbraith
دهم اردیبشت 1385 (30 آوریل 2006) پروفسور «جان كنت گالبریت J.K.Galbraith» از اقتصاددانان مهم جهان در97 سالگی در كمبریج (ماساچوست) درگذشت. وی 33 كتاب نوشته است كه معروفترینشان «جامعه دارا» است كه در سال 1958 انتشار یافت. وی همان كتاب را چهل سال بعد مورد تجدید نظر قرارداد و تحت عنوان «جامعه خوشبخت» منتشر ساخت. پژوهشگران عقاید و فرضیه های گالبریت (گلبریث) را از لا به لای تالیفاتش بیرون كشیده اند. وی از یك سوی، اقتصاد یك جامعه را در ارتباط با اوضاع اجتماعی، تاریخ و روانشناسی مردم آن جامعه می داند و از سوی دیگر، شكل یافته از روش حكومتی آن جامعه، و می گوید: دمكراسی برای این است كه حق مردم و در صدر آنها حق فعالیت (اشتغال) آزاد افراد را تامین كند و در سایه تامین این حق است كه اقتصاد رشد می كند و جامعه احساس پیشرفت، رفاه و خوشبختی می كند. كار دولت باید جلوگیری از تقلب، جعل، بالا كشیدن اموال دیگران (غصب)، تبعیض، اجحاف و از این قبیل كژی ها و سوء استفاده ها باشد تا فعالان اقتصاد و افراد نسبت به فردای خود و اموالشان اطمینان داشته باشند. گالبریت گفته است كه بدون یك دستگاه قضایی بی عیب و نقص، یك جامعه احساس آرامش نخواهد داشت و پیشرفت نخواهد كرد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
زادروز «رهی معیّری» غزلسرای بزرگ معاصر
رهی
سی ام اپریل (دهم اردیبهشت) زادروز غزلسرای معاصر ایران، محمد حسن معیّری (رهی معیّری) است كه در سال 1909 (1288 خورشیدی) به دنیا آمد و 59 سال عمر كرد. مردم معمولی وطن از طریق اشعار ترانه ها با «رهی» آشنا هستند به ویژه اشعاری را که برای ترانه های بانو هایده سروده بود. رهی، علاوه بر شعر و ادب در موسیقی، نوشتن و هنر نقاشی دست داشت و به همین دلایل مدتی ریاست سازمان انتشارات كشور به او واگذار شده بود.
     رهی در 59 سالگی در 24 آبان 1347(15 نوامبر 1968) بر اثر ابتلاء به سرطان درگذشت. رهی فرزند معیرالممالك ـ یكی از رجال عصر قاجار بود. وی علاوه بر غزل؛ مثنوی و ترانه هم می سرود. در سال 1964 در تهران، مجموعه ای از اشعار او تحت عنوان «سایه عمر» انتشار یافته بود. بر پایه اشعار رهی، دهها آهنگ موسیقی ساخته شده و به صورت ترانه در آمده اند كه معروفترین این غزلها «سوز دل» عنوان دارد كه قبلا توسط بانو دلكش خوانده شده بود و اخیرا هم بانو «شكیلا» آن را خوانده است. ترانه های معروف دیگرش عبارتند از: «من از روز ازل»، «خزان عشق»، «تنها ماندم»، «شب جدایی»، «نوای نی» و .... رهی، خود نیز چند آهنگ موسیقی ساخته است ازجمله آهنگ «دیدی كه رسوا شد دلم» و ....
     مولفان تاریخ هنر و ادبیات نوشته اند كه این دو قریحه در خانواده رهی موروثی بوده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
صنایع و فنون
زادروز اینترنت؛ وسیله ای که زندگانی یكایك مردم را متحوّل ساخته است
سی ام اپریل 1993 را زادروز WWW (شبكه شبكه ها ـ اینترنت) و آغاز بهره برداری از بزرگترین پدیده ارتباط عمومی و غیر انحصاری نوشته اند كه در زندگانی یكایك مردم ایجاد تحول كرده است.
     این وسیله، كه از آن پس در حال تكامل است بشر را درجریان همه امور قرارداده و كارها را بر آن آسان ساخته است. با این ابزار، دیگر «محرمانه بودن و درخفا كارها را انجام دادن و ...» معنا ندارد.
     شبكه شبكه ها كه برای عمومی شدنش دهها سال تلاش شده بود سی ام اپریل 1993در تالار مركز سازمان اروپایی برای تحقیقات هسته ای (و اختصارا: سرن) كه بزرگترین آزمایشگاه فیزیك درجهان است و در حومه ژنو و مرز سویس و فرانسه استقرار دارد تولّد خود را اعلام داشت.
    این وسیله بزرگ، دوران كودكی نداشت و از همان نخستین روز تولد وارد میدان شد و ارتباط مردم با یكدیگر ـ از اطلاع رسانی تا انتشار عقاید و نظرات، انعكاس ناله ها و تظلمات تا انجام امور روزمره از قبیل ارسال و دریافت پیام، سفارش كالا و خدمات و ... را برقرار ساخت و هر فرد باسواد را با یك «لپ تاپ» و تابلت و سپس سلفون ناشر خبر و نظر كرد و عامل پیدایش مشاغل تازه شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
روز جهانی «آزادی مطبوعات»، اصل 19 اعلامیه حقوق بشر، جایزه کانو ـ وضعیت مطبوعات از آغاز قرن 21 ـ نیاز بازنگری قانون مطبوعات ایران
یکم ماه می، پیش از آن كه به عنوان «روز جهانی كارگر» تعیین شود «روز آزادی مطبوعات» اعلام شده بود. این تصمیم در سال 1819 در فرانسه اتخاذ گردید كه به تدریج جهانی شده است و در «روز آزادی مطبوعات» از سوی اتحادیه ها، سندیكاها و انجمن های روزنامه نگاران جشن و جلسات سخنرانی برگزار می شود. مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر 1993 به خواست روزنامه نگاران قاره آفریقا و با توجه به قطعنامه ای كه این روزنامه نگاران در نشست خود در سال 1991 در پایتخت نامیبیا تصویب كرده بودند و نیز استناد به سابقه تاریخیِ «روز آزادی مطبوعات» كه در سال 1819 در فرانسه اعلام شده بود؛ روز سوم ماه می (ماه مه) هر سال را World Press Freedom Day اعلام كرد. علت تغییر این روز از اول به سوم ماه می این بود كه مراسم این روز با روزجهانی كارگر International Workers Day (Labour Day) تداخل نكنند. در پی این مصوّبهِ مجمع عمومی سازمان ملل، اتحادیه های مطبوعات تصمیم گرفتند كه به احترام اقدام تاریخی فرانسه در سال 1819 و رعایت مصوّبه مجمع عمومی سازمان ملل، دست كشورها را آزاد بگذارند كه در طول نخستین هفته اول ماه می، در فرصت مناسب مراسم روز آزادی مطبوعات را برگزار كنند. مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه دسامبر 1993 خود چنین آورده است: هدف مجمع از رسمیت دادن جهانی به روز آزادی مطبوعات، عمدتا این بوده است كه در این روز ضمن برگزاری مراسم و انتشار مقالات، اهمیت آزادی مطبوعات و نقش آن در تكامل و پیشرفت هر جامعه بشری یادآوری شود تا مقام های مربوط (دولت ها) خود را مكلّف به رعایت آن بدانند و اصل 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر را در اتخاذ هرگونه تصمیمی مَدِ نظر بگیرند.
     اصل 19: "هر انسان حق آزادی عقیده، بیان و ابراز نظر دارد، و این «حق» شامل داشتن و نگهداشتن عقاید ـ بدون هرگونه مداخله (از سوی دیگران)، و نیز جستجو كردن، دریافت، بهره گیری و بهره رسانی (انتشار) اطلاعات و عقاید از طریق رسانه ها، صرفِ نظر از مرزهای جغرافیایی است.".
     «آزادی مطبوعات» در چارچوب وظایف «یونسكو» قرارگرفته و از سال 1997 جایزه ای برای مدافعان آزادی مطبوعات منظور گردیده كه تعیین برنده و یا برندگان آن به یك هیات حرفه ای 14 نفره واگذار شده است. این جایزه و تقدیرنامه مهم به نام «کانو Cano» روزنامه نگار كلمبیایی اسم گذاری شده است زیرا كه «كانو» كه یك گزارش تحقیقی (اینوستیگیتیو Investigative و دنباله دار درباره كارتِل های مواد مخدر می نوشت در سال 1986 به دست عوامل آنها كشته شد.
     آزادی مطبوعات تنها شامل انتشارِ «بدون سانسور، ازجمله خودسانسوری» خبر و نظر و حذف و اِدیت و یا نادیده گرفتن برخی از قسمت های خبر و نظر نیست، بلكه آزادی انتشار نشریه توسط هر فردی است كه مایل به آن باشد و در مورد نشریه حرفه ای (روزنامه و مجله)، روزنامه نگار، با تجربه معیّن در این پیشه. بر همین اساس در برخی از كشورها برای انتشار روزنامه و مجلّهِ حرفه ای و نشریات اختصاصی و تحصّصی، نیاز به داشتن پروانه نیست، ازجمله در فدراسیون آمریكا از زمان استقلال و داشتن قانون اساسی.
     از دهه نخست قرن 21، پوشش ندادن عَمدی برخی از رویدادها، نشست ها، اظهارات و ابرازنظرها و نفرستادن خبرنگار به برخی صحنه ها و نادیده گرفتن وضعیت برخی از افراد نیز سانسور تلقی شده است و ... و همین دورشدن از اصول ژورنالیسم، مردم [مخاطبان] را متوجه آنلاین ها و شبکه های اجتماعی کرده و جهان دارای دهها میلیون شهروند ژورنالیست و میلیون ها آنلاین نگار شده و روزنامه نگاری به صورت یک حرفه و داشتن اصول و تعاریف دارد ناپدید می شود به همانگونه که با رواج خرید و فروش اینترنتی و نداشتن زحمت رفتن به فروشگاه و ...، کسب و کار فروشگاه دارای دارد کمرنگ می شود.
     دیرزمانی است كه مطبوعات به عنوان قوه چهارم دمكراسی پذیرفته شده اند، زیرا كه نه تنها باید مردم را در جریان آخرین تحولات و رویدادها و اظهار نظرها بگذارند، بلكه ضعف های سه قوه دیگر و یا برخی از كارگزاران سه قوه را منعكس كنند تا جامعه و یا برخی از اعضای آن با بلند كردن صدای اعتراض و نیز به موقع خود (زمان انتخابات) از طریق صندوق آراء، ایشان را تغییر به احسن دهند تا جامعه آنان سلامت خود را بازیابد و یا ازدست ندهد. بنابراین، در یك دمكراسی، این قوه (ركن چهارم دمكراسی ـ مطبوعات) نمی تواند در دست و یا كنترل سه قوه دیگر حكومتی و یا یكی از آنها باشد باید مُنفَک از سه قوه دیگر باشد. به عبارت دیگر؛ دولت ها و سازمان های عمومی نباید به انتشار روزنامه حرفه ای (نَه اختصاصی) دست بزنند زیرا كه مداخله در قوهِ دیگرِ دمكراسی است. به عبارت دیگر، شایسته یك دمكراسی نیست كه یک مؤسسه عمومی وارد كسب و كار روزنامه داری حرفه ای شود (روزنامه اش تكفروشی داشته باشد، آگهی تجاری بگیرد و برای افزایش تیراژ، مطلب جنجالی و جنایی و مطلب بدآموز بنویسد).
    اهمیت استقلال قوه چهارم دمكراسی (مطبوعات) به قدری است كه مورخان و پژوهشگران و انجمن های دفاع از حقوق بشر هنگام بررسی سوابق یك دولت از این لحاظ، نخست سراغ قوانین مطبوعاتی و نظامات مربوط در این زمینه می روند و با اصول قانون اساسی آن كشور و میثاق های بین المللی می سنجند و سپس رفتار با مطبوعات و وضعیت آنها را می پویند و اعلام نظر می كنند.
     از آغاز قرن 21، مطبوعات دارای اِدیشِن آنلاین شده اند و از نیمه دوم دهه دوم این قرن به این سوی، آغاز به داشتن ضمیمه اُودیو ـ ویدیویی هم کرده اند و بنابراین نمی شود یک روزنامه ـ مجله را فقط به چشمِ چاپ و طَبع شده نگاه کرد.
     اندیشمندان نه تنها انتشار روزنامه از سوی یك دولت و نهاد دولتی (سازمان عمومی) را، عملی مغایر اصول دمكراسی خوانده اند بلكه نظر داده اند جامعه ای را كه اعضای آن (مردم) برای كسب اطلاع از خبرها و نظرها و احوال انسان های دور و نزدیك، روزنامه دولتی خریداری كنند نمی توان یك جامعه «رشد یافته» بشمار آورد. همچنین مطبوعات حرفه ای نباید از کمک و حمایت مالی دولتی برخوردار باشند تا احساس مدیون بودن نکنند، اصل بی طرفی را از دست ندهند و محتوایِ بر پایه اصول ژورنالیسم داشته باشند.
     اصحاب نظر در حرفه «ژورنالیسم»، یكی از زیان های روزنامه دولتی را در این می دانند كه با ژورنالیسم مستقل و حرفه ای رقابت خواهد كرد و به سبب برخوردار بودن از بودجه دولت و نداشتن نگرانی از تأمین هزینه و نهراسیدن از ورشكستگی مالی، احیانا روزنامه های مستقل و «ناوابسته» را از میدان فعالیت برون خواهد راند. زیرا كه بهای تكفروشیِ (که قاعدتا نباید داشته باشد) یك روزنامه وابسته به دولت و یا برخوردار از كمك مالی دولت معمولا كم است و اصل «ممنوعیت پایین تر بودن بهای تكفروشی از جمع هزینه های تولید یك نسخه» را نقض می كند كه مغایر تعاریف ژورنالیسم حرفه ای است كه گوید اگر یك روزنامه ـ مطلوب جامعه باشد، از مطالب آن راضی باشند و به آن احساس نیاز كنند به هر قیمت خریداری اش خواهند کرد.
     جمع آوری و انتشار آگهی تجاری (نَه اعلانات رسمی) از سوی یك نشریه دولتی و توزیع آن بمانند نشریات مستقل (فروش عمومی) دو عمل مغایر وظایف دولت و سازمان عمومی توصیف شده اند. رسم بر این است كه نشریه دولتی و اختصاصی، برای توزیع رایگان در موسسات عمومی مربوط و رساندن اطلاعات دولتی به كارمندان و در مورد نشریات اختصاصیِ حزبی، توزیع و فروش به اعضا و هواداران حزب ایجاد می شوند، و نباید با انتشار آگهی تجاری و مطالب خارج از تکالیف خود، وارد حرفه روزنامه نگاری شوند و با روزنامه های مستقل (ناوابسته و حرفه ای) رقابت كند كه این كار، نهایتا ژورنالیسم یك كشور را تضعیف خواهد كرد و دودش به چشم مردم (اتباع) خواهد رفت.
     از 1995 و بویژه از آغاز قرن 21 در همه کشورها، موسسات دولتی و هرکدام جداگانه و نیز مقامات ارشد برای انتشار تصمیمات و اقدامات و نشست های خود وبگاه ویژه (رسمی) دایر کرده اند که در واقع جای پی. آر. ـ مقام روابط عمومی آن سازمان را گرفته و خبرنگاران رسانه های عمومی همان مطالب آنلاین شده را کُپی ـ پِیست می کنند که به لحاظ اصول خبرنویسی ناقص هستند و دارای همه عناصر ششگانه خبر ژورنالیستی نیستند و سابقه کار و نظر اصحاب نظر و مردم ذینفع را ندارند و یکی از علل کاهش مخاطبان رسانه های عمومی از نیمه اول دهه اول قرن بیستم همین است که دبیر مربوط و سردبیر رسانه نباید اخبار ناقص و اخباری را که جای سئوال برای مخاطب آن می گذارد بدست انتشار دهد.
     جمهوری اسلامی ایران، ازجمله چند دولت انگشت شمار در جهان است كه دارای روزنامه دولتی هستند و نشریات مؤسسات عمومی آنها، حرفه ای (بمانند روزنامه مستقل و حرفه ای) عمل می کنند یعنی که این نشریات آگهی تجاری چاپ می كنند و همانند نشریه حرفه ای بفروش می رسند (تکفروشی دارند).
     در ایران همچنین امر صدور پروانه انتشار هرگونه نشریه در دست كمیسیونی به نام «هیات نظارت» است كه به جای اتحادیه های مطبوعاتی و سندیكاهای اعضای حرفه ای مطبوعات کشورهای دیگر عمل می كند، و اكثر اعضای آن را قوای سه گانه دولتی تعیین می كنند. دیده شده است كه «هیات نظارت بر مطبوعات» مستقر در وزارت ارشاد، صلاحیت روزنامه نگاران معروف و باتجربه را هم به انتشار نشریه از آن خود رد كرده است! و گاهی نوبت رسیدگی به درخواست نشریه مدت ها طول کشیده است و قانون مطبوعات مصوّب 1364 (زمان وزارتِ حجت الاسلام محمد خاتمی) اشاره ندارد که اگر هیأت درخواستی را رد کند، درخواست دهنده بتواند به دادگاه عرض حال دهد و رای دادگاه قطعی باشد و همچنین این قانون اشاره به روزنامه نگار حرفه ای بودن متقاضی پروانه نشریه حرفه ای ندارد و نیز و بمانند قوانین پیشین، کارمند دولت (حقوق بگیر از صندوق دولتی) را از دادن درخواست برای دریافت پروانه نشریه حرفه ای (نَه تخصصی) تا زمان بازنشستگی و یا کناره گیری از کار دولتی منع نکرده است. به نظر پاره ای، این قانون باید بازنگری شود ودر این بازنگری، اصل 28 قانون اساسی جمهوری اسلامی (هركس حق دارد شغلی را كه به آن مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی نیست برگزیند) و همچنین اصل 20 قانون اساسی (همه یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برخوردارند)، و نیز بند 4 اصل 43 و بندهای اصل 3 قانون اساسی جمهوری اسلامی در نظر باشند. می دانیم كه بند 4 اصل 43 رعایت آزادی انتخاب شغل (پیشه ـ حرفه) را برای هر ایرانی تضمین كرده و بند دوم اصل سوم تاكید بر ارتقاء سطح آگاهی های عمومی (ایرانیان) در همه زمینه ها و با استفاده صحیح از مطبوعات دارد و ....
     دولت ها و موسسات عمومی همانند افراد حق آزادی بیان و ابراز نظر و اعلام برنامه ها و کارهای خود (طبق اصول روابط عمومی) را دارند، بنابراین می توانند نشریه اختصاصی و «تخصّصی» داشته باشند، ولی دولت و موسسات عمومی، طبق قواعد حرفه ژورنالیسم قاعدتا نباید نشریه عمومی منتشر یعنی که نشریه خود را بفروش برسانند و برایش آگهی تجاری بگیرند و در جایی كه شرکت ها و كارخانه های دولتی در معرض فروخته شدن باشند با مطبوعات مستقل رقابت و آنها را از میدان بیرون رانند.
     آزادی مطبوعات از هدفهای اصلی انقلاب فرانسه بود كه پس از آن در قوانین اساسی بیشتر كشورها تضمین شده است و انتشار نشریه در این كشورها از جمله آمریكا نیاز به دریافت پروانه از دولت ندارد و در كشورهای دیگر نیز اتحادیه مطبوعات و یا فدراسیون اتحادیه های صنفی این پروانه ها را صادر می كنند و در صورت رد درخواست، حُکم دادگاه قطعی است.
     در این راستا، همچنین در طول قرن بیستم میلادی همواره امر صدور كارت روزنامه نگاری توسط دولت ها، با مخالفت جامعه مطبوعات رو به رو بوده و دادگاه حقوق بشر سازمان كشورهای قاره امریكا در حكم 13 نوامبر سال 1985 خود ایجاد هرگونه محدودیت برای فعالیت های مطبوعاتی را مغایر اعلامیه حقوق بشر و اصل «آزادی مطبوعات» دانسته است كه بی اعتنایی به آن (محدود كردن آزادی مطبوعات در انجام وظایف حرفه ای خود بر پایه اصول ژورنالیسم) از موارد نقض حقوق بشر بشمار آورده شده است. کارت روزنامه نگاری در مواردی که لازم باشد از سوی اتحادیه و یا مدیریت نشریه مربوط صادر می شود. معمولا روزنامه نگاران از شهرت کافی در جامعه برخوردار هستند و نیاز به داشتن کارت نیست. ایجاد رسانه عمومی یک کسب و کار غیر دولتی خوانده شده است و لذا، کمک مالی دولت ها (جز توصیهِ دادن وام به یک بانک) به رسانه های عمومی مورد تأیید اصحاب نظر نیست. از اظهار مقامات مربوط چنین برمی آید که در جمهوری اسلامی ایران به مطبوعات عمومی و وبسایت های خبری کمک مالی دولتی می شود. چند سال پیش نیز موضوع دادن پاداش نقدی به برخی از خبرنگاران، رسانه ای شده بود و همان زمان گفته شده بود که ایران شاید تنها کشور در جهان باشد که مقام دولتی به خبرنگاران پاداش نقدی و به نشریات کمک مالی داده است، حال آنکه مطبوعات قوه چهارم دمکراسی هستند و این قوای چهارگانه از هم تفکیک شده اند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
امپراتوری كه خودرا داوطلبانه بازنشسته كرد و یک تبعه ساده شد
مجسمه Diocletianus
دیو كلتیانوس Diocletianus (دیو كلتیان Diocletian) امپراتور روم كه شهرت ضدیت شدید با مسیحیت داشت اول ماه می سال 305 میلادی بدون داشتن دشواری اعلام داشت كه از همین هفته خودرا بازنشسته می كند و به زندگانی معمولی و همانند یک تبعه ساده بازخواهد گشت و بقیه عمر را به دور از صحنه سیاست و حتی محیطی سیاسی مانند پایتخت ـ در یك نقطه ساحلی در ایلریا (آن قسمت كه امروز كرواسی خوانده می شود) خواهد گذرانید و حراست از روم از این پس بر عهده دیگران خواهد بود؛ همه باید مدتی از اواخر عمر را بدون نگرانی از كار و معیشت زندگی كنند.
     دیوكلتیان در سال 284 میلادی برحسب تصادف امپراتور شده بود، زیرا كه در این سال امپراتور روم در جریان جنگ با ایران (برخی از مورخان اروپایی نوشته اند به دست یك رومی) كشته شد و معاون او هم پیش از آنكه امپراتوری خود را اعلام كند درگذشت.
     دیوكلتیان با وجود اینکه قبلا یك نظامی حرفه ای و ژنرال بود، دست به یك رشته اصلاحات داخلی زد و از سنای روم خواست قانونی تصویب كند تا از آن پس هر امپراتور یك یا دو نایب (شریک هم سطح خود) داشته باشد تا كشور هرگز بدون رهبر نشود. دیوكلیتان كه 21 سال حكومت كرد در سال 311 درگذشت. وی بسال 244 میلادی به دنیا آمده بود.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سریلانكا درگذر تاریخ
بانو «باندرانایکه»
پارلمان جمهوری دمكراتیك ـ سوسیالیست سریلانكا (سری ـ لانكا) 29 آوریل سال 1982 از شهر كلمبو به «كوته» ـ یك پایتخت قدیمی این جزیره 21 میلیون نفری كه درصد باسوادان آن بیش از هركشور دیگر جهان سوم است منتقل شد. شاید دلیل آن به فراموشی سپردن دوران طولانی استعمار بوده است. «لورنكو دو آلمیدا» دریانورد پرتغالی در سال 1505 پای به بندر كلمبو (كلمبه و به نوشته ابن بطوطه، كالامپو) گذارد و با خود استعمار اروپایی را به سریلانكا آورد. پرتغالی ها سریلانكا را «سیلائو» و مسلمانان سریلانكایی را موروها می گفتند (یعنی مراكشی ها، همان واژه ای را كه در اروپا بكار می بردند). بعدا هلندی ها هم در این گوشواره شبه قاره بر پرتغالی ها اضافه شدند. علت علاقه مندی استعمارگران اروپایی، قرارداشتن سریلانكا بر سر راههای دریایی آسیا بود. كمپانی هند شرقی انگلستان در سال 1796 وارد سریلانكا شد كه بازرگانان مسلمان (عرب ـ آفریقایی) این جزیره را سراندیب (سرندیب) می خواندند. انگلیسی ها كه دارای كشتی توپدار بیشتر و تفنگدار زیادتری بودند (عامل برتری غرب بشمار رفته است) رقبای اروپایی دیگر را مجبور به عقب نشینی كردند و در سال 1802 سریلانكا را كه «سیلان» تلفظ می كردند و این نام تا سال 1972 در سراسر جهان عمومیت یافته بود «كلنی سلطنتی و مستعمره لندن» اعلام داشتند كه پس از شكست ناپلئون، و از سال 1815 رسمیت كامل یافت و اروپاییان دیگر مجبور به قبول و رعایت استعمار انگلستان بر سریلانكا شدند كه تا چهارم فوریه 1948 ادامه داشت و در این روز استقلال خود را بازیافت و بعدا نظام جمهوری را انتخاب كرد، سوسیال دمكرات شد، آموزش و پرورش را اجباری و رایگان و درمان را عمومی ساخت. همین رایگان شدن درمان، متوسط طول عمر را در این جزیره تا 75 سال بالا برده است.
    سریلانكا نه تنها از نظر استراتژیك و واقع شدن برسر راههای دریایی جلب توجه استعمار اروپایی را كرده بود بلكه در جهان به كشور دارچین، چای و شكر معروف بود.
    تامیلهای هند در قرن دهم میلادی مسلحانه به سریلانكا حمله ور شده و در قسمت شمالی این جزیره (جافنا) و سواحل شمالشرقی آن استقرار یافته بودند كه انگلیسی ها در طول سلطه خود شمار دیگری را و بیش از عده ای كه قبلا آمده بودند از منطقه تامیل نادوی هند به سریلانكا منتقل كردند كه اینك نزدیك به ده درصد جمعیت را تشكیل می دهند، به علاوه چند میلیون دیگر كه در نتیجه مزاوجت مخلوطی از تامیل هستند. پیش از استعمار انگلستان، درصد تامیلهای سریلانكا از چهار درصد جمعیت تجاوز نمی كرد.
     در قرن نوزدهم جیمز امرسون تنت (متولد 1804 و متوفا در 1869) امیرزاده انگلیسی، مورخ و محقق به مدت پنج سال وزیر مستعمره سریلانكا بود كه تاریخچه این جزیره را به دست آورده و تالیف كرده كه این تالیف به زبانهای دیگر نیر ترجمه شده است. طبق این بررسی ها، سینهالی ها ( سینها = شیر ـ هلا = اصیل و دست نخورده) كه هفتاد و چهار درصد جمعیت را تشكیل می دهند؛ آرین هایی هستند كه در قرون ششم و پنجم پیش از میلاد از بنگال و اوریای هند (فرنگیها، اوریسا می نویسند) به سریلانكا مهاجرت كردند. اینان قبلا از گجرات و شمال غربی هند به بنگال رفته بودند. نخستین گروه سینهال به دنبال پادشاه خود «ویجایا» كه در بنگال تحت فشار دشمن قرار گرفته بود وارد سریلانكا شدند و این جزیره را «سری ـ لانكا» نام نهادند (لانكا = جزیره، سرزمین ـ سری یك پیشوند و لقب است كه به لانكا عظمت و احترام و جنبه تقدس می دهد). تاریخجه سریلانكا و شرح پادشاهان آن در روزشماری تحت عنوان «ماهاوامسا» به زبان پالی و به شعر (بمانند شاهنامه فردوسی) آمده است كه در سال 1837 به زبان انگلیسی ترجمه شده و در دسترس است. برای مثال: این روزشمار از یك بانو به نام «آنولا» نام برده است كه دو هزار و پنجاه سال پیش بر سریلانكا پادشاهی می كرد (طبق محاسبات امرسون تنت، از سال 47 تا 42 پیش از میلاد). معروفترین پادشاه سریلانكا «راوانا» نام داشت. در اسناد ایران باستان، از دارچین محصول سریلانكا و صدور آن به ایران و خواص پزشكی اش نام برده شده است و همچنین یك استاد پزشكی سریلانكایی كه در دوران ساسانیان در دانشگاه گندی شاپور (خوزستان) تدریس می كرد. ابن بطوطه گردشگر آفریقای شمالی كه از سریلانكا دیدن كرده وضعیت جغرافیایی این جزیره و اینكه مردمش عمدتا بودایی و افرادی صنعتگر، نسّاج و درستكردار هستند نام برده و تولید شكر و پردرخت بودن آنجا را وصف كرده است.
    سریلانكا كه استعداد صنعتی آن زیاد است نخستین كشوری است كه دارای نخست وزیر زن شده و بانو «سیریماوا باندرانایكه» 21 ژوئیه 1960 رئیس دولت این جزیره شد. سریلانكا یك رئیس جمهور زن هم داشته است. در جریان جنگ جهانی دوم، آبهای سریلانكا صحنه نبرد ژاپنی ها با متفقین بود. امپراتوری ژاپن كه تا سریلانكا پیش آمده بود می خواست كه انگلیسی ها را از این جزیره براند. جنگ داخلی این كشور پس از آنكه تامیل ها نتوانستند استقلال منطقه شمالی را كه به هند نزدیكتر است به دست آورند از سال 1983 با تشكیل گروههای نظامی به نام ببرهای تامیل (در برابر واژه سینهال به معنای شیر اصیل) وارد مبارزه مسلحانه شده اند و محل سكونت خود را تامیل ایلام (وطن تامیل) می نامند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
یکم ماه می، روز جهانی كارگر ـ كشتار شیكاگو و مناسبت این روز
کودک لبنانی با کلاه داس و چکش در مراسم یکم می 2007، بیروت
یکم ماه می، روزجهانی كارگران است. دهها سال است كه به این مناسبت در این روز، در كشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، كانادا و چند كشور كوچك) مراسم ویژه برگزار می شود. ایالات متحده و كانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزكارگر» برگزار می كنند. مناسبت اول مه به عنوان روز كارگر به این لحاظ بوده است كه در چهارم ماه می سال 1886، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع كارگران آمریكایی در شهر شیكاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود كه شماری كشته، عده ای مجروح و بعدا چهارتن نیز اعدام شدند. كارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط كار و كاهش ساعات روزانه كار از ده ساعت به 8 ساعت بودند.
     قرار بود كه اول ماه می 1886 در آمریكا (ایالات متحده)، كاهش ساعات كار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید كه چنین نشد و در نتیجه، كارگران درگوشه و كنار این كشور دست به تظاهرات زدند و در یكهزار و دویست كارخانه و كارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار كارگران معترض شهر شیكاگو بیش از سایر شهرها و حدود 90 هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیكاگو، كارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حركت درآمده بودند. سخنرانان آنان بر یك گاری بزرگ سوار بودند و شعار می دادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست كه تظاهركنندگان متفرق شوند كه ناگهان انفجاری صورت گرفت، یك مامور پلیس كشته شد و چند كارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد كه پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و كشتار صورت گیرد. آمار كشته شدگان اعلام نشده است ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراكنده سازد. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند كه پنج نفر از آنان كارگر مهاجر آلمانی و یكی هم آلمانی تبعه آمریكا بود. دادگاه یكی از این دستگیر شدگاه را به 15 سال حبس محكوم كرد و بقیه محكوم به اعدام شدند كه فرماندار ایالت مجازات دو تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یكی از محكومان به اعدام، پیش از اجرای حكم خودكشی كرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.
     با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، كشتار و اعدام به سایر كشورها، در گوشه و كنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تكرار شد كه به تدریج اول ماه مه، روزجهانی كارگر عنوان گرفت. چون اعدام شدگان شیكاگو عمدتا آلمانی بودند، در سال 1933 حزب نازی آلمان روز اول ماه می را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام كرد. سایر كشورها هم به تدریچ چنان كردند.
    
عكس پنج تن از محكومان به اعدام كه يكي از آنان پيش از اعدام، خودكشي كرد. اين شمار و سه تن ديگر، مسببان تظاهرات 90 هزارنفري شيكاگو شناخته شده بودند

گوشه اي از راهپيمايي يکم مي 2007 در مسکو

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
رئیس جمهوری فرانسه به دست یك آنارشیست روس ترور شد
پل دومه
Paul Doumer پل دومه رئیس جمهوری وقت فرانسه اول ماه مه سال 1932 به دست یك روس به نام «پل گارگالوف» كشته شد. دومه كه هنگام مرگ 75 ساله بود در سال 1931 به ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شده بود.
     گارگالوف از آنارشیست ها (معتقدان به اداره امور جوامع از طریق شوراهای انتخابی، نه افراد) بود و معتقد به اصلاح جامعه از طریق از میان برداشتن افراد بد نیت و فاسد از هر طریق، ولو ترور و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دریاسالار دونیتس برجای هیتلر نشست
Karl Doenitz
در پی خودكشی هیتلر و در جریان تصرف شهر برلن توسط دو ارتش از نیروهای شوروی و به اسارت روسها درآمدن بیش از یك میلیون نظامی آلمانی، دریاسالار «كارل دونیتس Karl Doenitz» طراح حملات زیردریایی با تاكتیك «وولف پك» از اول ماه مه 1945 ریاست رایش سوم (کشور آلمان) را برعهده گرفت و كابینه خود را درهمین روز در «كیل» تشكیل داد و آمادگی آلمان برای قطع جنگ را اعلام داشت. پیشنهاد دونیتس هفتم ماه مه 1945 از سوی فاتحان جنگ (برپایه تسلیم بدون قید و شرط) پذیرفته شد و عمر رایش سوم به پایان رسید. جنگ جهانی دوم نیز كه از سال 1939 آغاز شده بود به این ترتیب در جبهه های اروپا پایان یافت. تا آن روز هنوز باقیمانده نظامیان آلمانی در مناطق غربی این كشور و هامبورگ با نیروهای آمریكا، فرانسه و انگلستان می جنگیدند.
     هیتلر سی ام آوریل، ساعتی پیش از این كه خودكشی كند، دریا سالار دونیتس را به ریاست کشور و دکتر پل جوزف گوبلز وزیر تبلیغات آلمان را به سمت صدر اعظم (نخست وزیر) تعیین كرده بود. رادیو برلین ساعت ده و نیم همان شب (سی ام آوریل 1945) خبرداده بود كه پیشوا كه تا آخرین لحظه در دفاع از وطن كوتاهی نكرد در مقر خود جان سپرده است. در آن روز این خبر را كسی حتی روزولت رئیس جمهور آمریكا باور نكرد. همگان تصور می كردند كه هیتلر با دادن این خبر خواسته است خود را پنهان كند. گوبلز هم یك روز بعد خودكشی كرد.
    
هيتلر از دونيتس قدرداني مي كند

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
خودكشی «گوبلز» پس از كشتن فرزندانش
گوبلز با همسر و شش فرزندش


    اول ماه مه سال 1945 دكتر جوزف گوبلز رئیس تبلیغات رایش سوم (دولت حزب ناسیونال سوسیالیست) كه تنها یك روز صدراعظم آلمان شده بود در پناهگاهش در برلین، نخست با كمك همسرش شش فرزندشان را مسموم كردند و سپس هردو دست به خودكشی زدند و به پیشوا (هیتلر) كه شب پیش از آن خودكشی كرده بود پیوستند. هیتلر چند دقیقه پیش از خودكشی، دریاسالار دونتیس را به ریاست كشور (رئیس جمهوری) و دكتر گوبلز را به ریاست دولت (مقام صدر اعظمی) منصوب كرده بود، دو سمتی كه قبلا خود او داشت. هیتلر سمت رهبری حزب (ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان = نازی) را به كسی تفویض نكرد و با خود به آن دنیا برد. گوبلز كه از هفته ها پیش می دانست از تولید بمب اتمی خبری نیست و شكست آلمان قطعی است، فرزندانش را به نقاط امن و دوردست نفرستاد و در پناهگاهش تا آخرین لحظه نگهداشت. وی و زنش، نخست به شش فرزند مورفین دادند و در حالت بیهوشی، با تزریق سیانور كشتند و سپس با گلوله خودكشی كردند كه اجسادشان به دست سربازان شوروی افتاد و دفن شدند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
افزایش توجه رسانه ها در قرن 21 در ورق زدن رویدادهای گذشته با هدف یادآوری اشتباهات و تکرار نشدن آنها
اِوا ----------- كلارِتّا
رسانه های گروهی كه در سالهای اخیر و بویژه از آغاز قرن 21 بیش از همیشه با استفاده از فرصت ها و مناسبت ها به گذشته باز می گردند و رویدادهارا یادآور می شوند تا اشتباهات تکرار نشوند در آخرین روزهای اپریل 2003 توجه خاص به مرگ معشوقه های هیتلر و موسولینی به فاصله سه روز از هم (27 و 30 اپریل 1945) كرده و به شرح مشابهت آنان پرداخته بودند. هر دو زن ـ اوا براون Eva Braun و كلارتّا پتاچی Claretta Petacciـ در اوایل دهه چهارم عمر خود و نزدیك به سه دهه جوانتر از آن دو مرد (هیتلر و موسولینی) بودند و هر دو تا آخرین لحظه وفاداری كامل نشان داده و از جان خود گذشته بودند.
     این رسانه ها در مورد «كلارتّا» به خاطرات پارتیزانهای ایتالیایی بویژه کتاب خاطرات Urbano Lazzaro که در صحنه اعدام حضور داشت استناد كرده و نوشته بودند كه پارتیزانهای کمونیست پس از یافتن موسولینی، معشوقه و همكارانش در میان نظامیان و بعضا بار كامیونهای آلمانی در منطقه دونگو (نزدیک به مرز سویس) در 27 اپریل 1945 و مختصر سئوال و جواب، آنان را در كنار دریاچه «كومو» تیرباران و اجسادشان را به شهر میلان منتقل و وارونه از بالکن یک ساختمان آویزان کردند. پارتیزانها راضی به كشتن «كلارتّا» نبودند، ولی او خودرا سپر جان موسولینی كرده بود و اصرار داشت كه اگر قرار است موسولینی كشته شود، نخست گلوله ها را به او بزنند كه چنین شد.
    به نوشته رسانه ها در سال 2003، خانواده كلارتّا كه ثروتمند و معتبر بودند موفق به جمع آوری همه عكسهای او، جز دو قطعه از آنها شدند تا به دست روزنامه نگاران نیافتند و همین دو عكس هستند كه مكررا چاپ می شوند و مأخذ تصویرگران قرارگرفته اند. كلارتّا 33 ساله 29 سال جوانتر از موسولینی بود. [شرح دستگیری و کشته شدن گروه موسولینی در میان مطالب 28 اپریل و خودکشی هیتلر و مرگ اوا در میان مطالب 30 اپریل این تاریخ آنلاین آمده است].
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ژیرینوفسكی: لندن سیاست های قرن 19 خود را همچنان دنبال می كند ـ از کوچک کردن ایران تا فروپاشی شوروی و تلقین های رسانه ای و ... رهبر کردن گورباچف
Vladimir Zhirinovsky
ولادیمیر ژیرینوفسكی Vladimir Zhirinovsky ناسیونالیست معروف روس و بنیادگذار حزب لیبرال دمكراتیك این كشور (LDPR) چند دوره عضو دوما (پارلمان روسیه) و سه دوره نامزد انتخابات ریاست جمهوری روسیه در آخرین روز اپریل 2006 در كنگره حزب خود كه در مسكو برگزار شده بود مطالبی را و به تأکید او «مستند» مطرح ساخت وطبق آن مستندات نشان داد که دولت لندن به رغم اینکه، دیگر یک قدرت ردیف بالا نیست همچنان سیاست های قرن نوزدهم خود را دنبال می كند و تا كنون چند بار از طریق دولت آمریكا و تلقین به مقام ارشد این دولت به اجرای این سیاست ها پرداخته و به نتایجی هم دست یافته است. از آنجا که در طول 13 سال گذشته، به مستندات ژیرینوفسکی اعتراض و ابراز تردید نشده است می روند که «تاریخ» شوند.
     طبق اسناد ژیرینوفسكی (یهودی تبار)، گورباچف محصول (دستپخت) دستگاه اطلاعاتی انگلستان (اینتلیجنس سرویس) بود و ماموریت داشت كه به راهی برود که به فروپاشی جماهیریه شوروی (روسیه تزاری پیشین) بیانجامد.
    وی گفت كه به اصرار انگلستان، «ناتو» و بویژه عضو ارشد آن ـ آمریكا همه تلاش خود را بكار بردند تا گورباچف به دستگاه رهبری شوروی راه یابد، رهبر شوروی شود و این امپراتوری ایدئولوژیك را از درون متلاشی سازد و دیدیم كه در این كار موفق شدند. هنوز گورباچف بر سر كار بود! كه یلتسینِ الكلی با یك تلنگر، شوروی ـ بزرگترین امپراتوری یکپارچه جهان پس از امپراتوری یکپارچه پارسیان و امپراتوری رومیان (در قرون قدیم) را فرو پاشانید.
     ژیرینوفسكی متولد 25 اپریل 1946 ضمن سخنانِ گزارش گونه خود گفت: طبق اسنادی كه در دست اوست، این تلاشها با فروپاشی شوروی پایان نیافته و نخواهد یافت، و هدف نهایی این است كه روسیه كوچكتر، ضعیف تر و به طور كامل از دور رقابت های بین المللی خارج شود و به صورت كشوری محصور و پرآشوب (هرج و مرج) درآید، و در ادامه همان سیاست است كه تلاش شده است اقمار شوروی سابق از یك سوی، وارد اتحادیه اروپا شوند و از سوی دیگر عضو «ناتو». تا كنون «ناتو» موفق شده است كه پای به بالتیك شوروی بگذارد. انقلاب های اصطلاحا؛ نارنجی در گرجستان، اوكراین و قرقیزستان در اجرای همان سیاست بود كه در قرقیزستان به صورت دیگری درآمده، و در اوكراین ورق دارد برمی گردد. آنها در ازبكستان و بلاروس موفق نشدند. غرب قصد سلطه برجهان را دارد و در نتیجه، ترتیب تضعیف مللِ مورد نظر و گسترش دشواری ها و درگیری های داخلی آنها را می هد و در این وضعیت، تنها ناسیونالیسم ملت ها است كه می تواند در برابر سلطه و آقایی از خارج، ایستادگی كند و هر گونه سیاست سلطه از خارج را خنثی سازد.
     ژیرینوفسكی سپس به تشریح اسناد دیگری كه به دست آورده بود پرداخت، ازجمله آزمایش اراده كرملین با استقرار تجهیزات نظامی در كشورهای سابق عضو پیمان ورشو و انجام برخی تحریكات در سه كشور بالتیك (قبلا عضو جماهیریه شوروی).
     ژیرینوفسكی ضمن سخنان خود گفت: انگلستان از نخستین روز قرن 19 و زمانی كه متوجه شد كه روسیه علاوه بر اروپای قاره ای قصد ورود به آسیا و منطقه مدیترانه را دارد دشمن روسیه شد و این دشمنی مایهِ سیاستی شده است كه هنوز زنده و در ردیف برنامه های روزِ آن دولت است. وی با تاکید گفت که دولت لندن دشمن شماره روسیه است، نه آمریكا. هر سفرِ یك مقام انگلیسی به واشنگتن به منظور فتنه پردازی برضد یك ملت است. اگر به تاریخ بنگریم، هر آسیبی كه سرزمین ایران و ایرانیان در دو قرن گذشته متحمل شدند نتیجه سیاست انگلیسی ها بوده است. انگلیسی ها در قرن نوزدهم به خاطر محدود كردن نفوذ روسیه در خاورمیانه و جلوگیری از پیشروی آن به سوی آسیای جنوبی، سران وقت تهران را که ایرانی نژاد هم نبودند راضی به گذشت از قفقاز جنوبی و خراسان بزرگتر و افغانستان ساختند و سپس قبایل ساکن شرق افغانستان (پشتون ها) را تقسیم و نیمی را به هندوستان خود (از 1947؛ پاکستان) دادند، بلوچستان را که همیشه بخشی از ایران بود تقسیم كردند و بیشتر آن را ضمیمه هندوستان خود ساختند(از 1947؛ پاکستان). سپس مانع از پیشرفت ایرانیان شدند كه مردمانی مستعد و هوشمند هستند، در نیمه قرن بیستم دولت ملی آنان (دولت مصدق) را برانداختند، به شاه خط می دادند و .... در قرن 20 هندوستان را که بپا خاسته بود تقسیم کردند وبا پیروزی در جنگ جهانی اول، در متصرفات سابق امپراتوری عثمانیِ شکست خورده چند کشور به وجود آورند که همیشه مسئله نژادی و مذهبی داشته باشند از قبیل عراق، کویت، اردن، سعودی و ....
     ژیرینوفسكی در جای دیگری از سخنانش گفت: پس از برخورد نخستین بمب آلمانی بر لندن (درجریان جنگ جهانی دوم)، چرچیل به انواع دسیسه ها دست زد تا هیتلر با شوروی وارد جنگ شود. چرچیل می دانست كه در چنین حمله ای اگر شوروی شكست بخورد، برنده اصلی انگلستان خواهد بود كه قسمت های آسیایی شوروی را خواهد بلعید و اگر آلمان شكست بخورد، دشمن بزرگ اروپایی اش نابود خواهد شد. همین چرچیل بود که آمریکا را به جنگ در جبهه اروپا (جنگ دوم جهانی در جبهه اروپا ـ با آلمان) کشانید.
     ژیرینوفسكی ضمن ابراز خرسندی از شكوفا شدن احساسات ملی گرایی روس ها كه نزدیک به 75 سال در توفان «جهان وطنی» كمونیست ها محو شده بود سپس به حزب خود چنین اندرز داد: در دنیای پیش از جنگ جهانی دوم، ارتش ها و جاسوس ها ابزار های اجرای سیاست دولت های سلطه گر بودند كه جاسوس ها، متنفّذین جوامع مورد نظر (هدف) را می یافتند و برای دولت خود آنان را خریداری می كردند. در چند دهه اخیر، رسانه ها ـ نوشتاری، برادکستیگ، فیلم و نمایش و آنلاین ها ـ بر آن دو ابزار افزوده و موثرتر واقع شده اند، مردم باسواد شده اند و بیش از گذشته به رسانه ها دسترسی یافته اند، ولی از ترفند و نیرنگ آنها که تحت نفوذ قدرت ها، اصحاب پول و آزمندان هستند؛ بی خبر. در طول جنگ سرد دیدیم كه غرب با رسانه هایش، هرچه را كه احزاب كمونیست می آموختند، بر باد می داد. برای پیروز شدن، ما باید دارای رسانه هایی باشیم كه دست رقیب و دشمن را باز كند و مردم را روشن سازد تا آماده دفاع باشند ـ دفاع در برابر نفوذ دروغ، نفوذ تبلیغ، نفوذ اتهام، فریبكاری و .... سیاست رسانه ای دیگر غربی ها؛ رواج ورزشی نویسی در رسانه های کشور مورد نظر است تا مخاطبان را از خواندن واقعیت های روز و هشدارهای غیر مستقیم به ورزش خوانی و ورزش بینی بکشانند و عادت دهند. ترویج فساد دولتی و پارتی بازی ها در امور اقتصادی و تجارت یکی از سیاست های غرب برای در بدبختی قرار دادن کشورهای «هدف» و باقی گذاردن در مسائل داخلی است تا سَربلند نکنند.
    وی در همین سخنرانی به گسترش فساد داخلی روسیه پس از فروپاشی شوروی و پیدایش (یکشبه) میلیادرها و مافیا و ... پرداخت و گفت که تا دستچین های یلتسین ازجمله پوتین در کرملین باشند، روسیه ـ بزرگترین کشور جهان به لحاظ وسعت ـ روسیه پیشین نخواهد شد و جایگاه جهانی خودرا باز نخواهد یافت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
سَرنَخ برای پژوهشگران از نگاهی بر تیترهای صفحات اول روزنامه اطلاعات در یکم ماه می چند سال
یکم ماه می 1962 (11 اردیبهشت 1341) ـ تکفروشی این روزنامه در آن روز که در 20 صفحه منتشر شده بود 3 ریال


    
    
یکم ماه می 1969 (11 اردیبهشت 1348) ـ تکفروشی این روزنامه در آن روز که در 28 صفحه منتشر شده بود 4 ریال


    
    
یکم ماه می 1978 (11 اردیبهشت 2537 = 1357) تکفروشی این روزنامه در آن روز که در 32 صفحه منتشر شده بود 10 ریال


    
    
یکم ماه می 1982 (11 اردیبهشت 1361) ـ تکفروشی این روزنامه در آن روز که در 16 صفحه منتشر شده بود 20 ریال

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 1 مي
  • 1544:   نیروهای عثمانی مجارستان را تصرف كردند.
        
  • 1844:   نخستین تلگراف با «مورس کُد» در این روز مخابره شد. این کُد توسط Samuel Morse (1791 ـ 1873) ابتکار شده بود و 160 سال برای ارسال تلگرام بکاربرده می شد و بر پایه خط و نقطه (سیگنال) بود. مورس یکی از مخترعین فن تلگراف کردن از طریق سیم (خط) بود.
        
  • 1867:   دانشگاه « هوارد Howard» كه باهزینه دولت آمریكا در شهر واشنگتن برای سیاهپوستان ساخته شده بود آغاز بكار كرد.
        
  • 1889:   كارخانه بایر آلمان آسپرین را به صورت پودر به عنوان دارو به بازار فرستاد.
        
  • 1925:   قبرس مستعمره انگلستان شد.
        
  • 1943:   در آمریكا به دلیل تداوم جنگ (جنگ جهانی دوم)، جیره بندی مواد خوراكی به اجرا گذاشته شد.
        
  • 1945:   در پی افتادن شهر برلین به دست ارتش وسیه و خودکشی هیتلر، استالین دستور داد که پرچم اتحاد شوروی بر فراز ساختمان صدارت عظمای آلمان نیز برافراشته شود. پرچم شوروی قبلا بر فراز ساختمان پارلمان آلمان افراشته شده بود. در همین روز یک رادیو دولتی آلمان که هنوز برنامه پخش می کرد اعلام کرد که هیتلر (پیشوا) ضمن نبرد با نظامیان روسیه کشته شده است [که درست نبود و او خودکشی کرده بود
        
  • 1948:   در این روز، نام بخش شمالی شبه جزیره کره «جمهوری دمكراتیك خلق كره» اعلام شد به ریاست و رهبری «کیم ایل سونگ». شبه جزیره کره به وسعت 233 هزار کیلومترمربع قبلا یک کشور یکپارچه مستقل و دارای پادشاه بود بعدا برای مدتی زیر حمایت چین قرار گرفت، پس از شکست نظامی چین از ژاپن و نیز جنگ روسیه و ژاپن در خاوردور و پیروزی ژاپن در آن، از دهه اول قرن بیستم تا سال 1945 زیر سلطه ژاپن بود و پس از تسلیم شدن ژاپن در آگوست 1945 و پایان جنگ جهانی دوم در جبهه های آسیا، زیر نظر فاتحین جنگ و در صدر آنها، آمریکا و شوروی درآمد و موقتا در مدار 38 درجه عرض جغرافیایی به دو بخش قسمت شد تا بعدا مردم آن سرنوشت شبه جزیره را تعیین کنند که در بخش شمالی، شوروی و در بخش جنوبی آمریکا استقرار نظامی داشتند. سه سال بعد (سال 1948) در منطقه جنوبی (جنوب مدار 38 درجه عرض جغرافیایی) به پایتختی شهر سئول جمهوری اعلام و سیگمان ری رئیس این جمهوری شد که در شمال مدار 38 درجه نیز جمهوری دیگر به پایتختی پیونگ یانگ. جمعیت تمامی شبه جزیره کره حدود 77 میلیون نفر است. دولت کره شمالی، پس از خروج نظامیان شوروی، چون از اجرای وعده یکپارچه شدن شبه جزیره کره مأیوس شد دست به اسلحه بُرد و در سال 1950 جز بخش کوچکی از جنوب کره، مناطق دیگر کره جنوبی ازجمله شهر سئول را تصرف کرد که آمریکا و متحدین آن وارد جنگ شدند. چین که چنین دید نظامی داوطلب به کمک کره شمالی فرستاد و دولت مسکو نیز تسلیحات نظامی و جت جنگنده. جنگ حدود سه سال طول کشید ولی نتیجه نداشت و خط تقسیم همان مدار 38 درجه باقی ماند. پس از قطع جنگ که با قرارداد آتش بس ـ موقتا پایان یافته، آمریکا یک نیروی حدودا 17 هزار نفری در آنجا (کره جنوبی) باقی گذارده و کره شمالی هم اتمی ـ موشکی شده و بنابراین، شبه جزیره کره یک کانون خطر جهانی است. کره شمالی هم مرز روسیه و چین است و دوست هر دو دولت.
  • 1952:   ساختمان تازه آرامگاه سعدی در شیراز گشایش یافت.
        
  • 1953:   در این روز دكتر مصدق سرتیپ مُدبّر را به ریاست شهربانی (پلیس کشور) منصوب كرد.
        
  • 1961:   فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا اعلام کرد که نظام کوبا، سوسیالیستی است و ملت کوبا یک ملت سوسیالیست خواهد بود. با انتشار این اعلامیه ـ دو سال پس از پیروزی انقلاب، دولت واشینگتن و شماری از متحدین مخالفت با کوبا را آغاز کردند که هنوز کم و بیش ادامه دارد. تا آن روز دولت آمریکا باور نداشت که رهبری انقلاب کوبا که به دیکتاتوری در این کشور جزیره ای پایان داد نظام سوسیالیستی برقرار کند. کاسترو از روز بعد از صدور اعلامیه به ملی کردن کمپانی های بزرگ ازجمله شعب کمپانی های آمریکایی دست زد که پس از شکست نظامی اسپانیا و پیروزی آمریکا در آن جنگ در 1898 وارد کوبا شده بودند. کوبا پس از شکست اسپانیا در جنگ تا 1902 (حدودا 4 سال) در دست آمریکا بود. اسپانیا از 1492 ـ سالی که کریستوفر کلمبوس وارد کوبا شد بر این سرزمین تسلط داشت. دولت آمریکا هنوز منطقه کوچک گوانتانامو را در کوبا در اجاره دارد که یک پایگاه دریایی آن است. کوبا یک کشور 11 میلیونی است. کلمبوس بذر توتون، سیب زمینی و گوجه فرنگی را از کوبا به اروپا برد که در سراسر جهان تولید می شوند. پیش از ورود کلمبوس به کوبا، این سه محصول ـ جز قاره آمریکا در سایر قاره نبودند.
  • 1962:   دولت وقت ایران اسامی مسیل خورهای تهران را علام داشت. در پی انتشار این لیست، اصحاب نظر ضعف اداره ثبت اسناد و کارشناس بازی های آن را یکی از علل مسیل خواری و تصرف اراضی عمومی ازجمله کوهها و جنگل ها خواندند و خواستند که ثبت اسناد به جای دادگستری ضمیمه وزارت کشور شود و گفتند که از اول هم نباید ثبت اسناد ضمیمه دادگستری می شد، زیرا که کار آن ارتباطی به کار قضایی ندارد و یک بار هم که صدای اعتراض به زمین خواری بلند شده بود شخص شاه به محل اداره کل ثبت استاد رفت و بر در آن قفل زد تا شاید زمین خواری پایان یابد که چنین نشد.
        
  • 2010:   جمهوری خلق چین یک شبکه تلویزیونی به زبان انگلیسی دایر کرد.
        
  • 2011:   بارَک حسین اوباما رئیس جمهوری وقت آمریکا اعلام کرد که اُسامه بن لادن موسس و گرداننده گروه القاعده در مخفی گاه خود در خانه ای در اَبیت آباد پاکستان به دست کماندوهای آمریکایی کشته شده است.
        
  • 1978:   کُپی ستون روزانه «تاریخ در امروز» نوشتهِ مؤلف این تاریخ آنلاین برای ایرانیان (نوشیروان کیهانی زاده) که در صفحه ششم شماره یکم ماه می (ماه مِه) 1378 = 11 اردیبهشت 1357 روزنامه اطلاعات درج شده بود.
        





  •  

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com