Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
28 ژانويه
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 28 ژانويه
ایران
روزی که احمد دیلمی (معزالدوله) خلیفه عباسی را برکنار و بین النهرین را باردیگر ضمیمه قلمرو ایرانیان کرد
28 ژانویه روزی است که در سال 946 میلادی، احمد دیلمی (احمد پسر بویه گیلانی ملقّب به معزالدوله) خلیفه عباسی المستکفی را برکنار کرد. معزالدوله بغداد را تصرف و بر بین النهرین مستولی شده و آن را به همانگونه که تا نبرد قادسیه بود، ضمیمه امپراتوری ایرانیان کرده بود. در این امپراتوری، حکومت در دست شیعیان بود و از همین زمان، در بغداد نیز عزاداری ماه محرم رسمیت یافته بود. بویه پدر احمد که زرتشتی بود مسلمان شده بود و چون گیلان، تبرستان (مازندران) و گرگان در دست علویان بود، وی نیز شیعه مذهب شد.
    احمد و دو برادرش که در دیلم (ناحیه ای از گیلان واقع در جنوب سیاهکَل، جنوب لنگرود، جنوب غربی رودسر و غرب املش) به دنیا آمده بودند در جوانی به نیروهای ماکان کاکی دیلمی پیوسته و کمر به احیاء امپراتوری ایران بسته بودند. «تاریخ» از منطقه دیلم (دیلمان) به عنوان کانون بزرگ بپاخیزی استقلال طلبان ایران نام می بَرَد. این سه برادر سپس به نیروهای مرداویز زیاری قهرمان ملّی ایرانیان که از همان دیار برخاسته بود پیوستند و پس از مرگ او، خود دنباله کارهای وی و تجدید عظمت و استقلال میهن را گرفتند. [مرداویز به معنای دلاور و مبارز است ـ مردی که از درافتادن با جنگجویان واهمه ندارد.].
     احمد پس از ضمیمه ساختن فارس (شیراز) و خوزستان به قلمرو خود به بین النهرین لشکر کشید و بغداد را تصرف کرد و شیعیان را قدرت و مقام داد.
    احمد (معزالدوله) در 967 میلادی و در 52 سالگی درگذشت، ولی حکومت جانشینان او (دیلمیان ـ گیلانی ها) ادامه یافت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ادعای عُمّان نسبت به قشم به تحریك دولت لندن و ...
«سعید بن احمد» فرزند سلطان و ولیعهد وقت منطقه عُمّان (عمان و مسقط) با سوء استفاده از خروج امیر كبیر از صحنه حكومتی ایران و به تحریك و پشتیبانی انگلیسی ها، در ژانویه 1854 مدعی جزیره قشم و نواحی اطراف آن (واقع در تنگه هرمز) شد!. در این میان، دولت لندن را که نقشه خارج ساختن غرب افغانستان امروز از حاکمیت هزاران ساله دولت ایران به سر افتاده بود سیاست دگر آمد و سعید بن احمد ساکت شد. دولت لندن که نمی خواست ایرانیان با ادامه ادعای مقام عُمّانی تحریک و آماده شوند، دو سال بعد ـ از تهران خواست که از هرات خارج شود و چون پاسخ موافق نشنید در نوامبر 1856 اعلان جنگ داد و در پی خرمشهر و خارگ، در ژانویه 1857 بوشهررا متصرف و ... و آن دو سال ـ فاصله ادعای عُمان و اخطار لندن به خروج از هرات ـ کافی بود که لندن با مسکو به سازش برسد و دست روسها برای تصرف آسیای میانه تا آمودریا (رود جیحون) بازگذارده شود به این شرط که برسر غرب افغانستان از تهران حمایت نکنند.
     از زمان ورود نظامی انگلیسی ها به خلیج فارس در اوایل قرن هفدهم، این دولت هرگاه كه اقتداری از دولت ایران مشاهده می كرد و یا اینكه امتیازی می خواست، اعراب خلیج فارس را علیه تهران برمی انگیخت. در دهه دوم سلطنت رضاشاه پهلوی که با کمک موسولینی به اشاره هیتلر دارای نیروی دریایی موثر شده بود، لندن حالت تدافعی به خود گرفته بود زیراکه ناوگان تازه ایران چند پایگاه آن را گلوله باران و متصرف شده بود ـ همان ناوگانی که در شهریور 1320 به دست انگلیسی ها نابود شد. اوایل دهه 1970 و تقریبا همزمان با اعلام خروج نظامی انگلستان از شرق سوئز، ایران که طبق پیمان 1959 متحد تنگاتنگ آمریکا بود سه جزیره از جزایر اشغالشده خودرا با توسل به زور پس گرفت. اینک وضعیت چیز دیگری است؛ آمریکا در منطقه خلیج فارس استقرار نظامی دارد، با عراق و افغانستان پیمان استراتژیک مشترک امضاء کرده، با جمهوری های آذربایجان و ترکمنستان دوستی دارد و اعراب منطقه ثروتمند شده و جنگ افزاری به نام «پول» در دست دارند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مصدق ملّی شدن شیلات دریای مازندران را شخصا به سفیر شوروی اعلام کرد و حمایت حزب توده را از دست داد و ...
مصدق و سادچيکوف

هشتم بهمن 1331 (28 ژانویه 1953) دكتر مصدق رئیس دولت وقت سادچیكوف سفیر شوروی در تهران را به دفتر خود فراخواند و با برخوردی بسیار دوستانه به او اطلاع داد كه از دو روز دیگر شیلات دریای مازندران در دست ایرانیان قرار خواهد گرفت و شوروی دیگر دستی در آن نخواهد داشت و خواسته است شخصا و حضورا این مطلب را به وی بگوید تا به مسکو منعكس كند که قطعا آن دولت (شوروی) در جریان قرار داشته است.
     دکتر مصدق در این دیدار به سادچیکوف گفت که این اقدام نباید باعث دلخوری دولت شوروی شود. ما دیگر قرارنداریم که منابع خود را در اختیار دیگران بگذاریم و آنان را كارگزار خود قرار دهیم. فروش تولیدات مازاد بر مصرف داخلی به خارجیان، نه تنها مانعی نخواهد داشت بلكه بر پایه بهای عادلانه بین المللی و حفظ منافع ملی تشویق هم خواهد شد.
    قبلا وزارت امورخارجه ایران به دولت شوروی اعلام کرده بود که ایران مایل نیست قرارداد شیلات (صید ماهی در دریای مازندران) را تمدید كند؛ زیرا كه سیاست ایران بر این مدار قرار گرفته است كه بهره برداری از منابع ملّی خود را به خارجی نسپارد. به این ترتیب شیلات ایران نیز از دست خارجی بیرون آمد.
    به نوشته برخی از مورخان، حزب توده ـ پیرو سیاست های شوروی ـ که با این عمل مصدق موافق نبود از آن پس و به تدریج (به گونه ای نامحسوس) از حمایت از دولت مصدق دست کشید و با آن سازمان وسیع و گروه نظامی، در جریان کودتای 28 امُرداد 1332 سکوت کرد. این سکوت باعث نشد که بعدا سرکوب نشود و دهها تن از اعضای سازمان نظامی آن اعدام نشوند. این مورخان احتمال می دهند که لندن و واشنگتن قبلا توافق دولت وقت مسکورا به برکنارکردن دولت مصدق جلب کرده بودند و حزب توده در جریان کودتای 28 امرداد، به اشاره مقامات شوروی مداخله نکرده بود. حزب توده در زمان تاسیس در مهرماه 1320 ماهیت ملی ـ سوسیالیستی داشت که از اواخر دهه 1940 حرف شنو مسکو شد. این مورخان نوشته اند که حزب توده در جریان انقلاب 1978 ـ 1879 ایران نیز به اشاره دولت وقت مسکو در آن فعالانه شرکت کرد و احتمالا در این زمینه سازش قبلی میان قدرتهای غرب که مایل به ادامه سلطنت شاه به آن صورت نبودند و مسکو صورت گرفته بود. این مورخان نوشته اند که افسران عضو حزب توده تمایلات ملی گرایی داشتند و شاه در اعدام آنان عجله! کرده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
كنگره انقلاب اداریِ بهمن 1346 ایران؛ اخطارها و توصیه های آن ازجمله لزوم انقلاب دولتی برای حل مسائل که به آنها اعتناء نشد و ...
25 ژانویه 1968 (پنجم بهمن 1346) در سومین روز كنگره انقلاب اداری ایران، سخنرانان ناگهان دست ار ملاحظه كاری برداشتند و خواستار یك انقلاب اداری واقعی در ایران شدند و با استناد به فرضیه علی امینی (اعلام شده در 1961) گفتند كه از طریق متعارف، مسائل اداری (بوروكراسی پیچیده، کهنه و فسادآور) ایران را كه از زمان قاجاریه رو به وخامت گذارده و دارد از كنترل خارج می شود نمی توان حل كرد و برای رفع دشواری های اداری باید به صورت انقلابی عمل شود ـ به همانگونه كه در دهه 1330 (دهه 1950) بر در ورودی سازمان ثبت اسناد كشور قفل زدند و آن را كه به صدور اسناد مالکیّت خصوصی برای مسیل ها، اراضی ملّی و ... دست زده بود تصفیه و نوسازی كردند. این کارشناسان به استناد رویدادهای تاریخ گفتند که انقلاب دولت هزینه و تخریبی کمتر از عصیان مردم دارد و بنیادها و روند زندگانی مردم را دگرگون نخواهد ساخت و ....
     مرور زمان نشان داده است که اخطارها و توصیه های اساسی این كنگره مورد توجه قرار نگرفت و بوروكراسی بد كه مردم را كلافه كرده بود از علل عمده انقلاب سال 1357 بود كه چون ریشه آن قطع نشده به نظر می رسد که از دهه 1990 دوباره جان گرفته، و رسانه های تهران در سال 1391 گزارش از بی نظمی های بانکی، ارزی، اختلاس و ... داده اند. برای مثال: کیهان روزنامه حکومتی ایران در شماره سوم دیماه 1391خود در گزارشی نوشته بود: "دولت امسال [در شرایط تشدید تحریم های بانکی] با اختصاص 42 میلیارد و 300 میلیون دلار به 18 بانك خصوصی و دولتی، درصدد كنترل وضعیت معاملات ارز برآمد. اینک این پرسش مطرح است: این ارز كه باید در راههای ضروری به مصرف می رسید ازجمله واردات داروی بیماران، چرا و چگونه صرف وارد كردن لوازم آرایشی، زین اسب و غذای سگ، فروش در بازار آزاد، دادن جایزه به خوش حسابها و ... شده است؟!."؛ ایلنا (یک خبرگزاری تهران) در گزارش دهم دیماه 1391 خود نوشته بود که هر ساعت ده میلیارد تومان اسکناس تازه در ایران چاپ می شود! ـ عبور نقدینگی از مرز 415 هزار میلیارد تومان و ...؛ محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور 24 آذرماه 1391 در یک سخنرانی در خراسان گفته بود که مشکل کار در این است که 300 نفر 60 درصد پول‌های کشور را در جیب خود گذاشته‌اند و پس نمی‌دهند!؛ خبرگزاری فارس 7 ژانویه 2013 گزارش داده بود که در جمهوری اسلامی 500 «دانه درشت» 35 هزار میلیارد تومان بدهی به بانکهارا پس نمی دهند!؛ رئیس مجلس شورای اسلامی در همین روز گفته بود که قاچاق فراگیر که در حال حاضر ارزش این کالای قاچاق 18 میلیارد دلار بیان می شود و این، رقمی است چشمگیر زیراکه در نظام اقتصادی کشور اخلال ایجاد می کند و رئیس اتحادیه بار فروشان تهران از ورود انواع میوه خارجی ازجمله آوکادو (بومی قاره آمریکا) به تهران به صورت قاچاق خبرداده بود و آن هم در زمان تشدید تحریم ها!. خبر از نابرابری تجاری چین و ایران به رغم صراحت بندهای 6 و 8 اصل 43 قانون اساسی جمهوری اسلامی است. انتقاد از واردات از چین که در هفت سال اخیر افزایش چشمگیر داشته رو به گسترش است. روزنامه «تهران امروز» وابسته به ژنرال قالیباف شهردار تهران در شماره 27 تیرماه 1391 خود به نقل از نماینده ارومیه در مجلس نوشته بود که کشور از اجناس بُنجُل چین پُر شده، داروها و «مواد اولیه ساخت دارو» و نیز تجهیزات پزشکی وارده از چین دارد سلامت مردم را تهدید می کند. یک ماه پیش از آن، شکور اکبرنژاد نماینده پارلمانی پیشین تبریز از واردات بُنجُل و غیر لازم چینی به ایران که باعث بیکاری ایرانیان می شود ناله سر داده بود. «ایسنا» درگزارشی نوشته بود که از چین حتی رُب گوجه فرنگی، سیر، بند شلوار، لوله پلاستیک، تکمه و ... وارد می شود. خبرگزاری مهر بیستم دی ماه گزارشی از خطرناک بودن بعضی اقلام وارده از چین مخابره کرده و ازجمله نوشته بود که لنت های ترمز وارده از چین با آزبِست و الیاف نسوز سرطان زا ساخته شده اند، کفش های وارده از چین ناراحتی پوستی ایجاد می کنند و .... این خبرگزاری در گزارش خود درباره خطرناک بودن اجناس چینی برای سلامتی و ایجاد آلودگی محیط، تلویحا هشدار داده بود. در این میان، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی کابینه محمود احمدی نژاد با اشتغال کارگران چینی در ساخت آزادراه تهران ـ شمال موافقت کرده بود!، حال آنکه چنین کارگرانی در ایران فراوانند. به گزارش 8 بهمن ماه 1391 ایسنا، معاون صنایع دستی استان زنجان از ورود چاقو و کارد ساخت چین به زنجان که شهرت تاریخی در چاقوسازی دارد ابراز ناخرسندی کرده بود.
    كنگره سال 1346 مركب استادان و كارشناسان این حرفه در پایان جلسات خود پیشنهادهای متعدد ارائه كرد از جمله منطقه ای كردن بودجه بعضی سازمانها، سپردن امور شهری نظیر آب و برق و تلفن به شهرداری ها، تشكیل شوراهای شهر و استان و شوراهای منطقه ای آموزش و پرورش و بهداری، اجرای قواعد بازرسی و تشویق و تنبیه علم اداره و مدیریت سازمانهای عمومی در ادارات دولتی ایران، انتخاب مدیران دوائر اداری سازمانها از میان تحصیلكرده های این رشته بر پایه تجربه و شایستگی و از طریق امتحان و مصاحبه و بالاخره ایجاد یك سازمان بازرسی مركزی مستقل (جدا از بازرسی وزارت دادگستری معروف به بازرسی کل کشور و کمیسیون عرایض مجلس، اینک کمیسیون اصل نود) برای رسیدگی به شكایات و نیز بازرسی سرزده از ادارات دولتی، و در صورت كشف قصور اقدام سریع با انتشار در رسانه ها به منظور تنبه دیگران و در صورت لزوم ارجاع پرونده ها به دادگستری.
    در جلسات کنگره پیشنهاد شده بود که برای هر رسته و صنف یک شورای عالی تاسیس شود تا قواعد و ضوابط مربوط را تهیه کند از قبیل شورای عالی هنر،کار، مطبوعات، کتاب، معادن و ....
    در این جلسات خواسته شده بود که ایران هم بمانند سایر کشورها دارای یک کمیسیون دائمی انتخابات، مستقل از سه قوه حکومتی شود و رای دهندگان قبلا داوطلبانه ثبت نام کنند و کارت انتخاباتی بگیرند و تنها در منطقه «مشخص شده» خود رای بدهند.
    تاریخ (مرور زمان) نشان داد از توصیه های این كنگره با همه تبلیغی كه برایش شده بود، جز تاسیس شوراهای آموزش و پرورش منطقه ای و ایجاد شوراهای شهر و استان و سازمان بی خاصیت بازرسی اداری كل (بازرسی شاهنشاهی) به اجرا در نیامدند. از بازرسی اداری کل (سازمان بازرسی شاهنشاهی) با انتصاب جمعی بازنشسته از كار افتاده به عنوان بازرس، آن هم به توصیه اصحاب نفوذ و قدرت كار موثری بر نیامد و طلسم بوروكراسی پیچیده ایران که به صورت گره ای کور درآمده است شكسته نشده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
انتقاد تُند و علنی شاه از «کارتر» ـ شاه «کارتر» را مسئول ناآرامی های ایران و ... و سرانجام؛ رفتن خود از وطن اعلام کرد
مجله تایم در آخرین شماره ژانویه 1979 (بهمن 1357) خود نوشت: شاه كه تهران را تَرک گفته و در مصر بسر می برَد گفته است؛ كارتر (رئیس جمهوری وقت آمریكا از حزب دمکرات) بود كه به او اشاره كرد، اگر در برابر تظاهركنندگان خیابانی و اعتصابات شدّت عمل نشان دهد نمی تواند روی حمایت آمریكا حساب كند.
    (به گزارش تایم)، شاه افزوده بود؛ مخالفان او كه متوجه این قضیه شده بودند بر شدت مخالفت و تظاهرات خیابانی و اعتصابات افزودند و اكثریت ساكت و بی تفاوت جامعه را هم به حركت درآوردند و امور کشور فلج شد.
    به نوشته تایم در آن شماره خود، شاه گفته بود: كارتر تصور می كند (می كرد) كه دیگر نیازی نیست كه ایران ژاندارم خلیج فارس باشد و این كار را ناوگان آمریكا بدون واسطه (بدون ایران) هم می تواند انجام دهد. به علاوه، کارتر گمان می کند (می کرد) که شاه تنها یک نفر است و با رفتن او، ایران ـ متحد آمریکا باقی خواهد ماند و سدِِّ راه گسترش نفوذ مسکو در آسیای غربی و جنوبی نخواهد شکست. آینده ثابت خواهد کرد که چنین نخواهد بود. [تظاهرات منجر به انقلاب در پی انتشار نامه ساختگی ـ دولتیِ با نام جعلیِ احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، در نهم ژانویه 1978 آغاز شده بود و تا انتشار اظهارات شاه در مجله تایم، یک سال از آغاز آن گذشته بود .].
     شاه در مصاحبه دیگری کارتررا فاقد تفکّر سیاسی و احاطه بر رویدادهای تاریخ حتی تاریخِ قرون 19 و 20 خوانده و گفته بود که سیاست کارتر به دلیل بی اطلاعی او از گذشته ملل، تفاوت فرهنگ ها، روانشناسی خاص هر ملت و رفتار مردم آن و ضعف تحلیل اوضاع جاری (وقت) جهان و پیش بینی آینده، تحت تاثیر تلقین و نفوذ اطرافیان خود بویژه برژینسکیِ ضد روس؛ برای آمریکا در دراز مدت مشکلات متعدد خواهد آفرید که رفع آنها نیاز به هزینه کردن صدها میلیارد دلار و حتی تحمّل تلفات دارد.
     شاه در این مصاحبه، در پاسخ به این پرسش که چرا یک شاه باید به توصیه رئیس دولت دیگر عمل کند و راهی برود که مجبور شود وطن را در لحظات حساس تَرک گوید، گفته بود ترسیدم ایران منزوی و ایزوله شود و هر آنچه را که به دست آورده بودیم از دست بدهیم.
     شاه پس از تَرك ایران، یك بار هم فاش کرده بود كه كارتر مذاكرات محرمانه سران غرب در «گوادالوپ» را كه قرار بود درباره چین و شوروی باشد به بحث درباره ناآرامی های ایران تبدیل كرده بود و نظر موافق شركت كنندگان را به رفتن او! از ایران جلب كرده بود. شاه گفته بود كه این اطلاعات را از منابع نزدیك به صدراعظم آلمان كه در مذاكرات گوادالوپ شركت كرده بود و نظر دیگری داشت به دست آورده است (به دست آورده بود) و در این جلسات، ژیسكار دستن رئیس جمهوری فرانسه از نظر كارتر حمایت كرده بود زیرا كه فرانسه به ایران بدهكار بود و می خواست كه به صورتی این پول را پس ندهد. دولت لندن هم از زمانی که او، دیگر دیکته های آن دولت را نمی نوشت کمر به دشمنی با او بسته بود.
     اصحاب نظر در تفسیر اظهارات شاه به مجله تایم که در شماره اواخر ژانویه 1979 انتشار یافته بود گفته بودند که اعتراف شاه به اینکه حرف شنوِ انگلستان و آمریکا بود «تاریخِ» اورا بهتر نکرده است. به باور این مفسّران، «تاریخ» كه این اعترافات دیرهنگام شاه را ثبت خواهد کرد، آنها را دلیل دیگری بر وابسته بودن و عدم استقلال او ـ دست کم تا آغاز دهه 1970 ـ بشمار خواهدآورد. شاه كه سلطنت و هم حكومت می كرد باید فردی مستقل بود و بر پایه منافع كشور و خواست ملت عمل می كرد و بر سر این دو اصل معامله نمی كرد و آنها را وجه المصالحه «ماندن خود در صدر قدرت» قرار نمی داد. مقامی كه «آریامهر» خطاب می شد نباید از بیگانه حرف شنوی می داشت و .... آگاهانِ از اوضاع وقت گفته بودند که شاه از نیمه سال 1978 (1357) از دو چیز نگرانی داشت، یکی کودتای یک نظامی قدرت طلب که او را کنار بزند و کشتار براه اندازد و دیگری به قدرت رسیدن حزب توده که این حزب نیز به سبب اعدام دهها افسر سازمان نظامی اش در دهه 1330، شدیدا با شاه بَد بود. شاه در پی انتقاد کارتر از کشتار میدان ژاله در شهریور 1357، و دریافت این انتقاد از طریق سفیر آمریکا در تهران، ژنرال اویسی فرماندار نظامی تهران را از ادامه چنان سختگیری منع کرد که بر وسعت دامنه اعتراضات و انقلاب شدن آنها افزود. شاه قبلا نیز به توصیه های صدام حسین در مورد امام خمینی اعتناء نکرده بود.
    
کارتر پس ازانتخاب شدن به رياست جمهوري آمريکا ضمن سفر خود به گِردِ جهان از تهران هم ديدن کرد و درجريان ضيافت شاه (عکس بالا) ايران را جزيره آرامش ناميد! ـ عکس نشان مي دهد که کارتر در سر، انديشه دگر داشت

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
زادروز «خوزه مارتی» قهرمان ملّی كوباییان ـ اندرز او به جوانان: آزاده باشید
Jose Marti

«خوزه مارتی» قهرمان ملی كوباییان 28 ژانویه 1853 به دنیا آمد و 19 ماه می 1895 سال 1895 در 42 سالگی كشته شد. وی یك اندیشمند، فرضیه پرداز، روزنامه نگار [ناشر روزنامه Patria]، مولف، شاعر و نقاش بود كه رهبری استقلال طلبان كوبا برضد استعمار اسپانیا را به دست گرفت. خوزه با این كه پدر و مادرش از مهاجران اسپانیایی بودند اعلام كرد كه استعمارزدایی برای او اهمیت بیشتری دارد. وی در 16 سالگی نخستین مقاله را برای روزنامه «ال دیابلو» نوشت و در آن از كوباییان خواست كه زنجیر استعمار را پاره كنند. طولی نكشید كه وی درام حماسی «ابدالا» را به صورت شعر درآورد. با این فعالیت های قلمی، خوزه مارتی به زودی به عنوان یك مبارز «ضدبردگی، ضد استعمار، ضد اختناق و ضد فساد مقامات محلی» شناخته شد. او در پی یك سخنرانی برای دانش آموزان دبیرستان، به اتهام خیانت به اسپانیا بازداشت شد. در زندان بر پای او غل و زنجیر بستند كه دچار عفونت پا شد و قاضی اسپانیایی مامور بازرسی زندان كه چنین دید، شش سال حبس او را به تبعید در اسپانیا تبدیل كرد. تبعید به خوزه كمك بسیار كرد و موفق شد كه در اسپانیا به دانشگاه برود و «حقوق سیاسی» بخواند و با روشنفكران اروپایی باب مكاتبه بگشاید. خوزه به دعوت روشنفكران فرانسه به پاریس رفت و از آنجا به طور محرمانه به كوبا بازگشت و چون حكومت اسپانیایی كوبا متوجه ورود او به آنجا شد، وی به ایالات متحده گریخت و مقیم نیویورك شد. خوزه در ایالات متحده انجمن كوبایی تبارهای آن كشور را تشكیل داد و كوبایی تبارهای ایالات متحده را تشویق به آزاد ساختن كوبا از استعمار كرد. خوزه كه همچنان به كار نوشتن ادامه می داد و مقالات، اشعار، كاریكاتورها و كتابهایش انتشار می یافت در سال 1895 مانیفست استقلال كوبا را منتشر ساخت. در این مانیفست به كوباییان یادآور شد كه باید خودشان قیام كنند، از کوبائیان مهاجر کمک بگیرند و به استعمار پایان دهند و روی كمك خارجی نباید حساب كنند و نباید از یك دولت خارجی و ازجمله ایالات متحده كه آمادگی دادن چنین كمكی را دارد بخواهند كه كمك كند. با این عمل، از دست یك خارجی رها نشده به دام دیگری می افتند.
     به این ترتیب، خوزه مارتی با مداخله مستقیم دولت واشنگتن در تلاش کوبائیان برای کسب استقلال تلویحا مخالفت كرد. خوزه در همین سال با انقلابیون مسلح خود كه آنان را در آمریكا آموزش داده بود به كوبا رفت كه در 19 مه 1895 در«دوس ریوس» در جریان نبرد با نیروهای اسپانیایی كشته شد، اما مرگ او مبارزه را پایان نداد كه چند سال بعد جنگ ایالات متحده و اسپانیا روی داد و اسپانیا كه شكست خورده بود از كوبا، پورتوریكو، فیلیپین و گوام خارج گردید. آمریكاییان چندی بعد كوبا و پنج دهه پس از آن فیلیپین را استقلال دادند و ....
     پرخواننده ترین و معروفترین تالیف خوزه مارتی، «دوران طلایی حیات» عنوان دارد كه در خلال آن جوانان را تشویق به «آزاده بودن» و مبارزه كرده است.
     در پی انقلاب فیدل كاسترو در کوبا ، نام خوزه مارتین بر مراكز و تاسیسات متعدد این کشور و از جمله فرودگاه بین المللی هاوانا گذارده شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
یك روزنامه نگار آمریكاییِ دیگر متهم به دریافت پول از دولت شد ـ Mediacracy
Maggie Gallagher

بیست و ششم ژانویه 2005 رسانه های آمریكا گزارش كرده بودند كه بانو «مگی گالاگرMaggie Gallagher» مقاله نویس محافظه كار از وزارت بهداشت و خدمات انسانی دولت جورج دبلیو بوش 21 هزار و پانصد دلار گرفته بود تا در لابلای مقالات خود برنامه این وزارتخانه مبنی بر تشویق جوانان به ازدواج را نیز تبلیغ كند.
    این افشاگری نخست توسط «هوارد كورتس» نویسنده واشنگتن پست (زمانی که این روزنامه هنوز حرفه ای بود) به عمل آمده بود كه رسانه های دیگر از جمله شبكه های تلویزیونی دنبالش را گرفتند. مردم آمریکا حساسیت خاص نسبت به كمك مالی دولت به روزنامه نگار و روزنامه دارند. آنها می خواهند كه ژورنالیسم كاملا جدا از دولت باشد و مستقل عمل کند تا بتواند نقائص كار دولت و اشتباهات را اعلام دارد و چشم و گوش مردم باشد.
    قبلا افشاء شده بود كه آرمسترانگ ویلیامز مقاله نویس سرشناس 240 هزار دلار از وزارت آموزش و پرورش آمریكا گرفته بود تا برنامه دولت را که «حتی یك دانش آموز نباید در دروس خود عقب بماند» تبلیغ كند و جا بیاندازد. با این افشاگری، بسیاری از رسانه ها به انتشار تفسیرهای ویلیامز پایان دادند. پس از افشای قضیه، هر دو نویسنده به طور ضمنی از خوانندگان مقالاتشان و شنوندگان آنها در رادیو تلویزیون عذرخواهی کردند.
    جورج بوش رئیس جمهوری وقت آمریكا در پی این دو افشاگری وزیران كابینه خود و سازمانهای دولتی را از دادن پول و هرگونه کمک مالی به مقاله نگاران برای تبلیغ برنامه های دولتی ممنوع ساخت.
    آمریکاییان دیرزمانی بود که عمدتا روی روزنامه ها حساب می کردند زیرا که شبکه های تلویزیونی توسط کمپانی های خارج از این حرفه خریداری شده و و راهی را می روند که صاحبانشان (ارباب منافع) می خواهند و عملا کنترل امور را به دست گرفته اند و جو سازی می کنند و ... اوج مداخله آنها (به دست گرفتن رشته کار) در جریان انتخابات سال 2008 به چشم دیده شد. در زمینه این مداخلات که عملی مغایر اصول دمکراسی است تا کنون کتابهای متعدد نوشته شده است از جمله کتاب Mediacracy (حکومت سازی رسانه ها). بسیاری از روزنامه های معروف آمریکا نیز در چند سال اخیر از سوی اصحاب منافع و کمپانی های خارج از حرفه ژورنالیسم از صاحبان قبلی خریداری شده اند و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
ایجاد امپراتوری مقدس ـ پادشاهی شارلمانی ـ فرضیهِ تحمّل نشدنِ جهانِ یک اَبَرقدرتی و پیدایش «اَبَرقدرت» رقیب
Charlemagne
28 ژانویه سال 814 میلادی شارلمانی Charlemagne پادشاه فرانكها و امپراتور كاتولیكهای اروپا (امپراتوری مقدس) در 72 سالگی درگذشت. برخی از مورخان اورا هارون الرشید اروپا لقب داده اند. هر دو همزمان در شرق و غرب حكومت می كردند. این مورخان همین موضوع را مورد توجه قرارداده و پس از بررسی های دیگر، فرضیه ای به دست داده اند كه جهان برای مدتی طولانی نمی تواند یك ابر قدرت داشته باشد و اگر در نتیجه تحولات و حوادث دارای یک ابرقدرت شود دیری نخواهد گذشت كه برای این ابر قدرت رقیب و رقیبان به وجود خواهد آمد. به عبارت دیگر، «جهان» نظام یک قدرتی را برای مدتی طولانی تحمل نخواهد کرد.
     شارلمانی كه یك فرانك آلمانی بود پس از تامین وحدت فرانكهای آلمان و فرانسه به توسعه متصرفات خود دست زد و ایتالیا و قطعاتی از شمال اروپا و قسمتهایی از اسپانیا را فتح كرد و چون یك كاتولیك متعصب بود، پاپ اورا امپراتور كاتولیكهای اروپا و قلمرو وی را «امپراتوری مقدس» اعلام داشت.
     شارلمانی در یك مورد، پس از سركوب كردن ساكسون ها كه هنوز مسیحی نشده بودند به آنان یك روز مهلت داد؛ مسیحی شوند، یا بمیرند. چون در پایان مهلت چهار هزار و پانصد تن از ساكسون ها از مسیحی شدن خودداری كرده بودند آنان را گردن زد. شارلمانی که در سال 742 میلادی به دنیا آمده بود جمعا در 53 جنگ شركت كرد.
     از كارهای جالب شارلمانی برنامه اصلاحات او است از جمله برای باسواد شدن مردم، از كلیساها خواست كه در جوار خود مدرسه رایگان دایر كنند و در پذیرفتن شاگرد و ترتیب دادن اطاق های درس، وضعیت خانوادگی و طبقه اجتماعی آنان را در نظر نگیرند.
وسعت امپراتوري شارلماني در آخرين سال عُمر او

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
طلاق به سبك هنری هشتم؛ گردن زدن
هنری هشتم
هنری هشتم پادشاه جنجالی انگلستان كه شش بار ازدواج كرد و دو تن از همسرانش را به جای طلاق، با گردن زدن اعدام كرد 28 ژانویه سال 1547 و پس از 38 سلطنت درگذشت. تقویت و گسترش نیروی دریایی انگلستان ابتكار هنری هشتم است كه متوجه اوضاع زمان شده و آینده را پیش بینی کرده بود. وی ذخیره پولی كشورش را صرف ساختن كشتی توپدار كرد.
    زوجه اول هنری، كاترین آراگون بود كه هنری به ندیمه او «آن بولین» كه زنی باهوش و دانا بود دل بست و استدلال كرد به این دلیل می خواهد با بانو «آن» ازدواج كند كه فرزند آنان هوشمند خواهد شد و لذا، این ازدواج به خاطر وطن است، نه بوالهوسی.
    
Anne Boleyn يكي از
همسران هنري هشتم
(مادر اليزابت اول) كه
گردن زده شد


    پاپ وقت، كلمنت ششم، با طلاق كاترین و ازدواج مجدد هنری موافقت نكرد و هنری كه چنین دید در سال 1534 در پارلمان انگلستان خود را رئیس كل كلیسای این كشور اعلام داشت و پاپ را از این سمت در قلمرو انگلستان خلع كرد و نمایندگان پارلمان بر این تصمیم صِحّه گذاردند و از همان زمان كلیسای انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و دارای سراسقف (اسقف كانتربوری) از آن خود گردیده و طلاق و ازدواج مجدد آزاد شده است.
     «آن» از هنری دارای دختری شد كه بعدا به نام الیزابت یکم پادشاه انگلستان شد، اما هنری پسر می خواست و چون خوش نداشت كه ازدواج با آن همه سر و صدا را به طلاق منجر سازد، به «آن» اتهام خیانت و بی وفایی زد و دستور داد كه او را گردن بزنند و پس از او چهار بار دیگر ازدواج كرد كه یك زن دیگرش را به اتهام مشابهی اعدام كرد.
    هنری جرات نكرد «آن كلیو» یکی از زنانش را كه آلمانی بود اعدام كند، زیرا احتمال حمله نظامی آلمان می رفت، لذا او را پس از اندك مدتی طلاق گفت.
    هنری هشتم پس از اعلام خود به عنوان رئیس كلیسای انگلستان «توماس مور» نویسنده و اندیشمند انگلیسی و مولف «یوتوپیا ـ مدینه فاضله» را به خاطر این كه حاضر نشده بود ریاست او را بر كلیسا به رسمیت بشناسد اعدام كرد. در آن زمان صفویه بر ایران حكومت داشتند كه شاهِ صفوی هم خود را رئیس مذهب می دانست.
    همان روزی كه هنری هشتم درگذشت، بزرگان انگلستان تاج پادشاهی این كشور را بر سر پسر 9 ساله اش (ادوارد ششم) گذاشتند و در برابرش به عنوان پادشاه تازه زانو زدند!.
    ریاست یك كودك بر یك كشور، گرچه مسخره به نظر می آید، اما تاریخ نشان داده است كه در یك كشور پارلمانی همچون انگلستان چنین انتصابی به سود حكومت پارلمانی تمام شده است؛ زیرا در دوران طفولیت شاه، پارلمان همه امور را قبضه كرده و به تكامل دمكراسی ادامه داده و بعدا هم كه پادشاه بزرگ شده، پارلمان حاضر به از دست دادن اختیارات به دست آورده نشده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
پتر بزرگ و داستان امپراتوری شدن روسیه
پتر یکم
پتر یکم از دودمان رومانوف ها (Pyotr Alexeyevich Romanov) كه پس از انجام یك رشته اصلاحات در روسیه و اروپایی كردن آن جامعه، خود را تزار (امپراتور) و روسیه را یك امپراتوری اعلام داشته، شهر سن پترز بورگ را ساخته و پایتخت را به آنجا منتقل كرده و برای روسیه نیروی دریایی و ارتش ملّی به وجود آورده بود، 28 ژانویه 1725 (طبق تقویم میلادی جاری هشتم فوریه 1725) در 52 سالگی درگذشت. [روس ها از 1918 تقویم بین المللی گریگوریان را پذیرفته اند که با تقویم قدیمی تر ـ تقویم ژولیان ـ 13 روز و در برخی از ماهها 14 روز تفاوت دارد). پتر یکم که در سال 1672 متولد شده بود از ده سالگی به مدت 14 سال مشترکا با برادرش و از آن پس مستقلا سلطنت کرده بود.
     پتر برای آشنا شدن با طرز تفکر، روش ها و رفتار در اروپای غربی ـ ضعف ها و قوّت ها و نیز صنایع كشتی سازی این دیار، به صورت یك فرد عادی به آنجا رفته بود و مدتی را همانند یك كارگر ساده در كارگاههای كشتی سازی غرب اروپا كار كرده بود.
    روس ها پتر یكم را پدر امپراتوری روسیه می دانند و همان احترامی را كه ایرانیان برای كوروش بزرگ رعایت می كنند برای پتر كه او را لقب كبیر داده اند مرعی می دارند. پتر برای توسعه قلمرو روسیه، در غرب و شرق دست به جنگ زد و طرح رساندن قلمرو روسیه تا آبهای اقیانوس هند را برای جانشینانش به ارث گذارد. [بلشویک های جهان وطن، کم تجریه و فاقد دورنگری، روسیه میراث تزارها را جماهیریه کردند تا الگوی جهان تک دولتی باشد که در پایان سال 1991 به اراده سه نفر که هر سه قبلا خودرا بلشویک می خواندند فروپاشانده شد و اینک دچار بحران.].
    پتر یکم با استفاده از جنگ داخلی ایرانیان (لشكركشی قندهاری ها به اصفهان) به قلمرو ایران هم لشكر فرستاده بود. امپراتوری روسیه كه در دهه سوم قرن بیستم به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تغییر نام یافته بود در سال 1991 به دست یلتسین و دو تن دیگر منحل شد كه دومای روسیه بعدا این فروپاشی را به دلیل انجام نشدن رفراندم سراسری، غیرقانونی خواند و در این زمینه طرحی را به تصویب رساند ولی یلتسین که خود او جماهیریه را منحل کرده بود آن مصوبه را امضاء نکرد، ولی مسترد هم نداشت که همچنان در کرملین باقی مانده است!.
    گسترش امپراتوری روسیه در قرن نوزدهم در مناطق قفقاز و آسیای میانه، به بهای كوچك شدن ایران صورت گرفته بود. پتر یکم پایه گذار توسعه علمی و فنی روسیه هم بشمار آمده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
با تصرف پاریس وحدت آلمان تأمین شد! و پس از ایجاد آلمان واحد ...
بیسمارك
28 ژانویه سال 1871 شهر پاریس به دست ارتش آلمان افتاد و به این ترتیب سه جنگ اصطلاحا «محدود» بیسمارك به پایان رسید و آلمان به صورت كشوری واحد درآمد و پادشاه پروس (برلین) قیصر همه آلمان عنوان گرفت.
     با تامین وحدت آلمان كه به همت و طبق نقشه بیسمارك عملی شد، این كشور به صورت قدرت اول اروپا (جهان آن روز) در آمد كه نتیجه اش، اندكی بعد آغاز «دوران صلح مسلح» در اروپا و اتحادیه بندی و جنگ جهانی اول بود.
     زیاده خواهی های فاتحان جنگ جهانی اول عامل جنگ جهانی دوم بود كه واشنگتن و مسكو را دو ابر قدرت گیتی كرد. ضعف مدیریت، عبور از اصول انقلاب (انقلاب بلشویکی 1917) و سوسیالیسم باعث فروپاشی شوروی از درون شد و آمریكا تنها ابرقدرت جهان گردید.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
انفجار شاتل فضایی «چالنجر» و مرگ هفت فضانورد آمریکایی
انفجار «چالنجر» ـ شاتل فضایی آمریكا با هفت سرنشین از جمله یك بانوی آموگار، یک دقیقه و 13 ثانیه پس از بلندشدن از زمین و مرگ همه سرنشینان آن كه مستقیما از شبكه های تلویزیونی پخش شد 28 ژانویه سال 1986در آسمان پایگاه كیپ كاناورال در جنوب ایالت فلوریدا روی داد. انفجار، 73 ثانیه پس از جدا شدن موشك حامل شاتل از سكوی پرتاب و به سبب نقص فنی مفصل بوستر آن و انحراف موشك از مسیر تعیین شده رخ داد. دوربین های شبكه های تلویزیونی هنوز جریان پرتاب را دنبال می كردند كه موشك از مسیر تعیین شده اش منحرف شد. پخش مستقیم این برنامه عمدتا به خاطر سفر بانو Christa McAuliiffe آموزگار مدرسه بود. هدف از سفر او با شاتل این بود که بعدا دیده های خودرا برای دانش آموزان بازگو کند. این دهمین سفر چالنجر به فضا بود که به عنوان دومین شاتل فضایی آمریکا از چهارم اپریل 1983 بکار گرفته شده بود. نخستین شاتل، کلمبیا نام داشت. پس از این انفجار مرگ آور، تا 32 ماه برنامه های شاتل متوقف شد. ریگن رئیس جمهور وقت آمریکا پس از آگاه شدن از این رویداد،کمیسیون ویژه ای را مامور رسیدگی به آن کرد. میلیونها آمریکایی در مانیتور تلویزیونهای خود چگونگی بالارفتن شاتل و انفجار آن را که به صورت زنده پخش می شد مشاهده کرده بودند. قطعات چالنجر به اقانوس اطلس افتاده بود که گارد ساحلی آمریکا آنها را جمع آوری کرد.
    
سرنشينان مقتول Challenger ـ كريستا مك آليف بانوي آموزگار (رديف دوم نفر دوم از سمت چپ)


    
چالنجر از استقرار بر سكوي پرتاب تا جداشدن از سکو و سپس انفجار ...

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مقاله ژانویه 2004 ژنرال پاول در ایزوستیا در انتقاد از روسیه و ...
Colin Powell
از مقاله 26 ژانویه 2004 ژنرال پاول وزیر امور خارجه وقت دولت امریكا در «ایزوستیا» چاپ مسكو چنین بر می آمد كه ماه عسل روابط آمریكا و روسیه فدراتیو به روزهای آخر خود نزدیك شده بود. پاول (متوفی در اکتبر 2021) كه از روسیه و گرجستان دیدن كرده و هفت ساعت در كرملین با ولادیمیر پوتین به مذاكره نشسته بود در مقاله خود ایرادهای متعدد به روسیه وارد ساخته بود.
    پاول نوشته بود كه تحولات نمایانی كه در ماههای اخیر درسیاست های روسیه و روابط خارجی این كشور به وجود آمده است ما (آمریكا) را مجبور به «مكث» كرده است؛ از جمله تلاش تازه روسیه به محدود كردن كشورهای عضو جامعه مشترك المنافع در روابط خود با سایر ممالك.
    پس از روی كار آمدن دولت جورج دبلیو بوش در آمریكا، این نخستین انتقاد آشگار، و ایستادگی علنی این دولت در برابر روسیه تلقی شده بود.
    پاول در پایان دیدار پنج روزه اش از روسیه و گرجستان به رادیو غیر دولتی مسکو نیز گفته بود که روس ها نباید از استقرار تسلیحات و نظامیان آمریکایی در برخی از کشورهای عضو جامعه مشترک المنافع (جماهیریه سابق جانشین امپراتوری تزاری روسیه)! احساس ترس و نگرانی و یا انتقاد و تهدید کنند. این نیروها تهدیدی برای روسیه نخواهند بود!.
    در آن زمان و در ارتباط با اوضاع افغانستان، آمریکا از سال 2002 در ازبکستان و قزقیزستان گروهی نظامی مستقر کرده و شماری از نظامیان خود را به گرجستان برای انجام ماموریت آموزشی فرستاده بود و .... بعدا به خواست روسیه از ازبکستان، به حضور نظامیان آمریکا در آن کشور واقع در منطقه «فرارود» پایان داده شد. در همان زمان پیش بینی می شد که غرب مداخله در جامعه مشترک المنافع را از گرجستان، اوکراین و بالتیک شروع کند و بکوشد تا آذربایجان، ترکمنستان و مولدوا راه جداگانه در پیش گیرند (از جامعه مشترک المنافع روسیه جدا شوند) و ....
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
قطعنامه سنای آمریكا برضد جمهوری اسلامی ایران در ژانویه 2006 ـ مفاد اعلامیه کاخ سفید در این زمینه
سناتور مک کين

در جریان اعتراض های سال 2006 غرب به تجدید فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی ایران، 27 ژانویه این سال سنای آمریكا به اتفاق آراء قطعنامه ای را تصویب كرد كه در آن ضمن محكوم كردن فعالیت های اتمی ایران، از ارسال قضیه به شورای امنیت جانبداری شده بود. در این قطعنامه آمده بود كه ایران در تعلیق پژوهش های اتمی خود صداقت كامل نشان نداده است. در قطعنامه از روسیه خواسته شده بود كه از جانبداری از ایران دست بردارد.
    همزمان با تصویب قطعنامه در سنا، كاخ ریاست جمهوری آمریكا اعلام كرد: ایران به غرب و واسطه ها پاسخ قاطع نداده است. ایران با مهارت تمام ما را بازی می دهد و وقت گذرانی و امروز و فردا می كند. آنچه كه برای ما (دولت آمریکا) روشن است این است كه دولت ایران مصرا خواهان داشتن سلاح اتمی است.
    در این راستا، مك كین John McCain سناتور جمهوریخواه وقت (متوفی در25 آگوست 2018 در 82 سالگی) گفته بود كه باید تهدید نظامی ما نسبت به ایران ادامه داشته باشد، ولی حمله نظامی باید آخرین گزینه ما باشد.
     [مک کین در جریان بمباران شمال ویتنام، خلبان جنگنده بود كه به اسارت در آمد و مدتی در هانوی زندانی بود. وی در سال 2008 با رای کنوانسیون سراسری حزب جمهوریخواه آمریکا نامزد این حزب در انتخابات ریاست جمهوری شد، ولی در رای گیری نوامبر این سال از اوباما نامزد حزب دمکرات شکست خورد.].
مک کين در جريان کمپين انتخاباتي سال 2008 آمريکا با «اوباما» رو به رو بود

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
رویدادی که آمریکا را تکان داد: توافق یک زن و شوهر بیکار برای مُردن!
27 ژانویه 2009 یک تلویزیون محلی لس آنجلس فاکسی دریافت کرد که در آن مردی به نام «اروین لوپو» نوشته بود که با بانویش «آنا» ـ هردو مدیکال تکنیشن (کارمند فنی آزمایشگاه بیمارستان) در مرکز پزشکی کایزر در منطقه لس آنجلس ـ از 25 دسامبر (33 روز پیش از آن) کار خودرا از دست دادند و تلاش آنان که دارای پنج فرزند دو تا هشت ساله و از جمله یک دوقلو هستند برای یافتن کار دیگر به جایی نرسید و حتی موفق نشدند که کار نگهداری از بچه ها در غیاب والدین (دی ـ کر و بیبی سیتینگ) را به دست آورند. از آنجا که پس انداز ندارند و قسط خانه عقب افتاده است؛ با هم (زن و شوهر) موافقت کردند که بهترین راه برایشان در این شرایط رفتن از این دنیا است و بهتر است که بچه ها را هم با خود به آن دنیا ببرند زیرا که نمی خواهند به دست دیگران بزرگ شوند و در بزرگی به روز آنان افتند؛ وضعیت دنیا دارد بدتر می شود. این فاکس هنگامی به دست شما خواهد رسید که ما هفت نفر دیگر زنده نیستیم.
     مسئولان تلویزیون (ک ـ ای بی سی) جریان را به پلیس اطلاع دادند که پلیس گفت تلفنی با همان مضمون از جانب «اروین» به آنان شده است.
     پلیس به محل سکونت این خانوار واقع در ویلمینگتون (18 مایلی مرکز شهر لس آنجلس و نه چندان دور از ساحل اقیانوس آرام) رفت. در یک اطاق خواب «آنا» در حالی که پسران دوقلوی دو ساله اش را در آغوش گرفته بود به خون نشسته بود و در اطاق خواب دیگر به همینگونه اروین و سه دخترش. در کنار جسد اروین تپانچه او روی زمین افتاده بود. خانه، و اثاثه آن نشان می داد که این خانواده وضعیتی خوب داشتند.
    خبرنگارانی که برای بازدید از محل به آنجا رفته بودند گزارش کرده بودند که در کنار بسیاری از خانه های محل، ساین (تابلو) توقیف توسط بانک به چشم می خورد (به علت عقب افتادن پرداخت اقساط). قبلا در همین منطقه پنج رویداد مشابه و ناشی از بیکاری اتفاق افتاده بود از جمله قتل عام ده تن از اعضای یک خانواده به دست یک مهندس برق که کار خود و در نتیجه بانویش را از دست داده بود.
اروين و انا و پنج فرزندشان

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
درباره کلوب شبانه که آتش گرفت و 230 تن کشته شدند
ساعت 2 بامداد 27 ژانویه 2013 در یک کلوب شبانهِ شهر سانتا ماریا واقع در جنوب برزیل حریق روی داد که ضمن آن 230 تَن کشته و بیش از 200 نفر دیگر در بیمارستان بستری شدند. این کلوب شبانه دو هزار تَن گنجایش داشت.
    در آن شب، به مناسبتی ـ بیشتر مشتریان کلوب از دانشجویان دانشگاه شهر بودند. حریق بر اثر سرایت آتشِ ناشی از آتشبازی دسته موسیقی که روی صحنه بود به سقف ساختمان رخ داد. درِ خروجی کلوب بسته بود و دود فضای آن را پُرکرده بود. بیشتر تلفات براثر استنشاق دود و ازدحام برای فرار روی داد.
    حریق کلوب های شبانه تازگی ندارد و هربار تلفات سنگین داشته است.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاریخ از نگاهی به تصویر
وبلاگ ها، وبسایت ها و سوشل میدیا از زمان پیدایش؛ در برخی موارد منبع و مأخذ برای تاریخنگاری، روزنامه نگاری، تکمیل اطلاعات و بیان نظرات و به دست دادن تصاویر کمیاب و جالب شده اند. چهار مطلب از این دست با تصاویر مربوط که هرگدام جداگانه و با تیتر و عکس مربوط در قسمت پایین تر این مقدمه و جدا از آن آمده اند در دو ژانویه 2009 و 2010 از دو وبلاگ نقل شده اند. مطالب و زیرنویس عکس ها از انگلیسی ترجمه و تلخیص شده اند بدون اینکه مفاد و منظور از دست برود:
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
(مطلب شماره 1، نقل و ترجمه شده از یک وبلاگ که 28 ژانویه 2010 درج شده بود): معاون ریاست جمهوری یا «امین حضور»!


«جو بایدن» سناتورِ استیت دِلیور (دِلِوِر) که انتخاباتِ نوامبر 2008 اورا معاون رئیس جمهوری آمریکا کرده است [کرده بود و از ژانویه 2021 رئیس جموری آمریکا] با معاونان روسای جمهوری قبلی فرق دارد [داشت]. او می خواهد [می خواست] در امور ریاست جمهوری و در ملاقات ها و جلسات رئیس جمهوری حضور داشته باشد؛ حتی به صورت ایستاده و به حالت خبردار، دست روی دست و یا دست به سینه!. او خودرا (امین حضور) خوانده و با «خودتفسیریِ» سمت معاونت گفته است که باید شریک «آقای پرزیدنت» باشد. طبق قانون آمریکا، معاون رئیس جمهوری آمریکا در عین حال رئیس سنای این کشور است، ولی «جو ـ مخفف جوزف» که تجربه طولانی در سنا دارد ترجیح می دهد [می داد] که اداره جلسات را به دیگران بسپارد و همواره در جریان امور کاخ سفید باشد. «جو» از سابق هم شهرت داشت که نخود هر آش است و هر جا که فرصت بیابد وارد موضوع می شود (ولو اینکه مربوط به او نباشد) و تا بخواهید حرف می زند. دو عکسی که در بالا آمده است «امین حضور» بودن «جو» را ثابت می کند. واژه «امین حضور» در قرون پیش از آغاز سده بیستم در خاور نزدیک و بویژه در عثمانی و پرشیا (ایران) و در قرون 17 و 18 در کاخ امپراتوران مغولی هند بکار می رفت و به معتمد سلطان که همیشه درکنار او بود اطلاق می شد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
(مطلب دوم نقل و ترجمه از همان وبلاگ ـ ژانویه 2009): گفتار، کردار و پندار بر کرسی مقام باید همان باشد که بر نیمکت کلیسا


بیست و پنجم ژانویه 2009 و نخستین یکشنبه پس از استقرار «باراک اوباما» در کاخ سفید واشنگتن بود و به رسم روسای چمهوری پیشین؛ با خانواده، معاون خود و بانویش و همکاران نزدیک ازجمله هیلری کلینتون و شوهرش در کلیسای ملی (Washington National Cathedral) که یک عبادتگاه بسیار بزرگ ایپیسکوپال (پروتستان) در شه واشینگتن است شرکت کرده بود. سران آمریکا یکشنبه ها در کلیسا حضور یافته و در مراسم دعا شرکت کرده اند. عکس بالا از نیکمت (pew) ردیف اول برداشته شده و اوباما و بانو، بایدن و بانو، هیلری و شوهر را نشان می دهد که این چنین دست به دعا برداشته اند ـ دعا به درگاه خدا، همان خدایی که افغانها، عراقی ها و ... را آفریده است. این انسانها به دنیا آمده اند تا خوب زندگی کنند و به مرگ طبیعی از این دنیا بروند. باید گفتار، کردار و پندار در طول نشستن بر کرسی مقام همان باشد که بر نیکمت کلیساست.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
(مطلب سوم که 28 ژانویه 2009 در وبلاگ دیگر آمده بود): سناتوری نیویورک مهمتر است یا مقام پُر زحمت وزارت امور خارجه؟
آیا سناتور نیویورک بودن و برکرسی رابرت کندی نشستن برای بانوی اول پیشین و یک حقوقدان ـ حقوقدانی که از اعضای هیات قضایی بررسی قضیه واترگیت و بزیرکشیدنِ ریچارد نیکسونِ پُرزور و پُررو بود، کافی نبود که مقام پُر درد سر و پُر زحمت و پُر رفت و آمد وزارت امور خارجه را بر عهده گیرد؟. آیا قبول این پُست، فرضیه توماس هابز (حرص مقام و معروفیت زدن به هر قیمت) را به ذهن افراد نمی آورَد؟. بنابراین، وزیر امورخارجه [وقت] شدنِ بانو «هیلری کلینتون» قاعدتا نباید تا این حد باعث شادی باشد که در عکس مقابل دیده می شود. نه تنها او، بلکه شوهرش هم از این انتصاب شاد و خرسند به نظر می رسد. بانو هیلری در انتخابات مقدماتی سال 2008 ریاست جمهوری آمریکا به رغم نظر نامساعد شبکه های تلویزیونی با او، هواداری بیست میلیون آمریکایی عضو و هوادار حزب دمکرات را به دست آورد که رقم درشتی است. با این میزان حمایت، آیا ضرورت داشت که سناتوری نیویورک را رها سازد و وزیر کابینه شود که گاهی در معرض انتقاد رسانه ها و اعضای کنگره باشد. به علاوه، در این سمت دیپلماتیک گاهی لازم می آید که دروغ بگوید، کلک بزند و .... این وزارت مقامی حداکثر 4 ساله است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
(مطلب چهارم که در ژانویه 2009 در همان وبلاگ آمده بود): تنها رئیس جمهوری آمریکا که دو بار سوگند وفاداری یاد کرد!
«باراک اوباما» تنها رئیس جمهوری آمریکا [رئیس جمهوری وقت] در تاریخ استقلال این مهاجرنشین است که برای آغاز کار در این سمت دو بار سوگند یاد کرد؛ یک بار (بیستم ژانویه 2009) در محل برگزاری مراسم و باردیگر (21 ژانویه 2009) در کاخ سفید. چرا؟. برای اینکه بار اول قاضی ارشد دیوان عالی که سوگندنامه را می خواند و رئیس جمهوری تازه [وقت] در حالی که دستش را روی انجیل گذارده بود عبارت به عبارت آن را تکرار می کرد یک عبارت را جاانداخته بود!. این قاضی روز بعد به کاخ سفید رفت و مراسم سوگند را در آنجا تجدید کرد (تصویر سوگند دوگانه در زیر آمده است). گفته شده بود چون متن سوگندنامه در قانون اساسی آمده است حتی اگر یک کلمه آن خوانده و تکرار نشود مراسم تکمیل نشده و جای شک باقی خواهد ماند.


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 28 ژانويه
  • 1099:   1099 : صلیبیون دژِ «حصن الاكراد» را در سوریه محاصره كردند.
        
        
  • 1613:   گالیله «نِپتون» را كشف كرد.
        
        
  • 1932:   شانگهای چین به تصرف ژاپنی ها در آمد.
        
        
  • 1946:   یك روز پس از آغاز دور جدید نخست وزیری قوام السلطنه، شورای امنیت سازمان ملل رسیدگی به شكایت ایران از دولت مسکو را آغاز كرد كه تهران خواستار خروج فوری نیروهای جماهیر شوروی از ایران شده بود. این نیروها در آگوست 1941 (شهریور 1320) وارد ایران شده بودند. بهانه؛ جنگ جهانی دوم بود که در بهارِ سال 1945 در جبهه های اروپا و در آگوست 1945 در جبهه های آسیای شرقی پایان یافته بود. هدف نهایی استالین از ادامه استقرار نظامی در ایران، تجزیه شمال غربی ایران بود. کرملینِ وقت نقشه تجزیه شمال غربی ایران را از همان زمان که «اران» را آذربایجان (آذربایجان شوروی) نام نهاد در سر داشت. در طول تاریخ، مناطق شمال رود ارس هیچوقت آذربایجان خوانده نمی شدند.
  • 1962:   دكتر شاپور بختیار و دو تن دیگر از مخالفان دولت وقت در تهران دستگیر و زندانی شدند.
        
        
  • 1974:   در پی اعتراض به این كه ماموران سازمان اطلاعات مركزی آمریكا (سیا) بر خلاف قانون تاسیس این سازمان، در داخل آمریكا مستقیما (نَه از طریق اف. بی. آی) اقدام كرده بودند جرالد فورد رئیس جمهوری وقت آمریكا دستور رسیدگی داد. حوزه فعالیت «سیا» كشورهای خارجی و خارجیان مقیم آمریكا است، نَه اتباع آمریكایی كه تحقیق اطلاعاتی در باره آنان از وظایف اف بی آی (پلیس فدرال) است. «سیا» متهم شده بود كه در طول جنگ ویتنام، در باره معترضین آمریكاییِ این جنگ، دست به تحقیق و جستجوی مستقیم زده بود.
        
        
  • 1978:   با ترور «پِدرو چامورو Pedro Joaquin Chamorro» ناشر، سردبیر و مقاله نگار 53 سالهِ روزنامهِ «لاپرنسا La Prensa» در دهم ژانویه در نیكاراگوئه، انقلاب این كشور وارد مرحله شدید خود شد كه نتیجه اش فرار ساموزا و تغییر نظام حكومتی این كشور بود. این روزنامه نگار كه بعدا زنش Violeta Chamorro به ریاست جمهوری نیكاراگوئه انتخاب شد و شش سال بر این کرسی نشست بر ضد ساموزا رئیس وقت کشور و خانواده اش Somoza family می نوشت. چامورو «ساموزا» را به دیكتاتوری و بستگانش را به فساد اداری ـ اقتصادی متهم كرده بود. ساموزا بعدا رسما به ترتیب دادن قتل چامورو متهم شد و در تبعید به قتل رسید.
    پِدرو و بانویش ویولِتا ـ مردم قدرشناس نیکاراگوئه ویولِتا بانویِ پِدرو چامورو را به ریاست کشور انتخاب کردند

  • 2008:  


    به نوشته پراودای آنلاین (ژانویه 2008)، بی نظیر بوتو در آخرین روزهای زندگی اش (پیش از کشته شدن در27 دسامبر 2007) ادعا کرده بود كه اطلاع دارد که «اُسامه بِن لادن» مرده است. به نوشتهِ پراودا، این گفتار بانو «بی نظیر» که 18 اکتبر 2007 پس از 9 سال دوری از وطن به پاکستان بازگشته بود با صدای خود او در سایتی در اینترنت قرار دارد!. مقامات دولت آمریکا سه سال بعد اعلام کردند که بِن لادن که در خانه ای در شمال غربی پاکستان زندگی می کرد دوم ماه می 2011 به دست کماندوهای اعزامی آمریکا کشته شده و جسد او در اقیانوس! رها شده است.
        
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    مشکلات مردِ «4زنه» که دو ازدواج آخر خود را غیر ضروری می دانست
    سی ام دیماه 1346 بود و اول وقت. من دبیر میر اخبار حوادث روزنامه اطلاعات بودم. خبرنگار میز که عهده دار پوشش اخبار پلیس و کلانتری های تهران بود از کلانتری 14 (میدان ژاله) تلفنی خبر داد که یک مرد 4 زنه از زن سومش به دادسرا شکایت کرده و دادسرا از کلانتری خواسته که در زمینه شکایت تحقیق کند و آن زن و پرونده را به دادسرا بفرستد و ایندو اینجا هستند. من با هر دو در حضور هم مصاحبه کرده ام و به خاطر تنبّه جامعه و اینکه دیگران به راهی که آنان رفته اند گام نگذارند حاضر به گفت و گو با من شده اند.
         گفتم ماحصل گفت و شنود را تلفنی بگو، خودمان می نویسیم و تو به کلانتری دیگر برو که آنجا هم یک خبر است. پس از ارسال پرونده به دادسرا ممکن است که خودم هم به آنجا بروم و از وضع و حال آگاه شوم. [در آن زمان، در تحریریه روزنامه اطلاعات ـ دبیر اخبار بودم].
        شش ماه بود که از اجرای قانونِ اصطلاحا «حمایت خانواده» می گذشت و طبق این قانون، تعدّد زوجات (چند زنه شدن که در اسلام اجازه داده شده) نیاز به موافقت قبلی دادگاه داشت. از خبرنگار پرسیدم که آخرین عقد نکاح در چه تاریخی ثبت شده است، گفت که اواخر سال گذشته (پیش از اجرای قانون حمایت خانواده که از تیرماه 1346 به اجرا درآمده بود).
        قضیه آن طور که تلفنی گفته شده بود همان روز با عکس (که در اینجا بخشی از آن کُپی شده است) در صفحه حوادث روزنامه (روزنامه اطلاعات) چاپ شد.
        اما، اظهارات شوهر که خودرا علیرضا معرفی کرده بود:
        در جوانی با زهرا ازدواج کردم ولی تا ده سال دارای فرزند نشدیم. او مشکل را به گردن من می انداخت و من به گردن او و سرانجام به پزشک متخصّص مراجعه کردیم. پس از آزمایش های متعدد گفت که زهرا «نازا» است. زهرا که اشتیاق من و فامیل را به داشتن فرزند دید پذیرفت که زن دیگر بگیرم و حاضر شد که در یک خانه زندگی کنیم. پس از جستجو و گرفتن کمک از دوست و فامیل، با شهربانو که به من معرفی شده بود ازدواج کردم و دارای 3 فرزند شدیم و همه راضی و بدون دردِ سر. رفتار زهرا و شهربانو بمانند دو خواهر بود و من احساس خوشبختی می کردم.
        من یک زمین ِ آماده برای ساختمان داشتم و نیاز به پول، ولی نمی خواستم که همه اش را بفروشم. سرانجام نیمی از آن را ـ بدون اینکه تفکیک آن قطعی شده باشد ـ فروختم و خریدار هم آن را به صورت قولنامه به «معصومه» فروخت. من و معصومه بر سر تفکیک زمین و سند مجبور شدیم چند بار به سازمان ثبت اسناد و شهرداری رفت و آمد کنیم و با این دیدارها، علاقه مند به یکدیگر. او حاضر شد که با داشتن دو زن با من ازدواج کند، ولی از روز دوم نه تنها بنای بَدرفتاری را با من گذاشت بلکه به تحریک زهرا و شهربانو علیه من به مشاجره دست زد و حَلاوت از زندگانی ما رَخت بربَست. او خودش را بالاتر از من و از خانواده ای بهتر و مهم تر می دانست، اعتناء نمی کرد، احترام نمی گذاشت و می گفت که اتفاقی زن من شده، اشتباه بوده، هیچ زن عاقلی با من شریک زندگی نمی شود و ....
         این حرف های او مرا سر لج آورد و بدون اینکه نیاز باشد با دختری جوان به نام فیروزه که با بستگان او آشنا بودم ازدواج کردم و شدم چهارزنه. این ازدواج، سریع بود زیراکه روزنامه ها خبر از لایحه ای می دادند که به مجلس داده شده و تعدّد زوجات و طلاق را در دست دادگاه قرار خواهد داد. چند روحانی و واعظ که می شناختم می گفتند این لایحه خلاف دستورهای اسلام است و مجلس آن را تصویب نخواهد کرد و .... بالاخره من عجله کردم و بدون ضرورت و تنها به خاطر لجبازی، 4 زنه شدم. مشکل ما در اینجاست که فیروزه جوان است و بدون تجربه و تحت تاثیر بدگویی ها و فتنه برانگیزی های معصومه. خواستم معصومه را طلاق دهم که مشکل رفتن به دادگاه خانواده پیش آمد کرد که مراحل طولانی دارد. در این میان، معصومه دست از فتنه گری نکشید و در خانواده اختلاف افکند و ... که به دادسرا شکایت کرده ام تا شاید زودتر کار ما یکسره شود.
        
    کُپی قسمتی از خبر مربوط که در دیماه 1346 در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود

     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
    نامه به مولف
    نگاهي به نامه سرگشاده انجمن مديران روزنامه هاي غير دولتي ايران!
  •   27 ژانویه 2006مخاطبی از اروپا نوشته بود:
        
        "... در صفحه پنجم شماره امروز (27 ژانویه 2006) روزنامه آفتاب یزد چاپ تهران كه در اینترنت قرار دارد، نامه سرگشاده انجمن مدیران روزنامه های غیر دولتی وطن را خواندم و از آن کُپی گرفتم زیرا كه حقایق بسیاری درباره وضعیت جاری ژورنالیسم ایران را بیان كرده بود كه لازم است به صورت سند (در تاریخ) باقی بماند.
        اولا در این نامه اسامی یك روزنامه حزبی (اعتماد ملی) و یك روزنامه وابسته به یك دانشگاه (آفرینش) در ردیف «روزنامه های غیر دولتی» ذكر شده بود كه طبق تعاریف، این چنین روزنامه هایی در ردیف و طبقه بندی روزنامه «حرفه ای» نیامده اند و در ردیف نشریات احتصاصی قرار دارند.
         ثانیا از یارانه دولت «برای ادامه حیات» نالیده بودند و خود را نگران كاهش و یا حذف این كمك مالی نشان داده بودند. بازهم طبق تعاریف، روزنامه حرفه ای باید یك موسسه انتفاعی [با هدف کسب و کار و داشتن درآمد از راه فروش و آگهی] باشد تا كیفیت مطالب آن بالا برود، زیرا كه باید و «صد در صد هم باید» چشم به فروش (تکفروشی) و آگهی داشته باشد و اگر محتوای آن خوب باشد، مردم به هر بها آن را می خرند، برای به دست آوردن و خواندنش از سر و كول هم بالا می روند و بازار سیاه پیدا می كند و هزینه های روزنامه اختصاصی را باید موسسه و حزب دارنده (ناشر) آن تأمین کند. روزنامه ای كه از دولت، حزب، بنیاد، افراد حقوقی و یا حقیقی هرگونه كمك مالی دریافت كند، نمی تواند خود را «حرفه ای، جامع و بی طرف» اعلام دارد. دریافت كمك و سوبسید، این خصلت ها را از یك روزنامه می گیرد. اگر یك دولت بخواهد كه ژورنالیسم كشورش رشد كند، نباید كمك مالی ـ از پول نقد و كاغذ گرفته تا خبر رایگان خبرگزاری بدهد، زیرا كه فعالیت یك خبرگزاری هم هزینه دارد. بازار فروش و آگهی است که تداوم حیات یك روزنامه را باید رقم بزند. بسیاری از روزنامه هایی كه در نظام سابق كمك مالی دریافت می داشتند پس از انقلاب، تعطیل و اموالشان مصادره و برخی از مدیرانشان اعدام و یا فراری شدند. گمان نمی رود كه یك پارلمان، اگر در لایحه بودجه اشاره مستقیم به كمك دولت به روزنامه ها شده باشد آن قلم (مورد) را تصویب كند. دادن كمك از اقلامی هم [ردیف های بودجه] كه عناوین عمومی دارند آسان نیست، مثلا مورد [ردیف] كمك به ارتقاء فرهنگ در بودجه دولت. در صورت اعلام جرم، قاضی می تواند تفسیر دیگری از آن عبارت بكند. روزنامه واقعی نه تنها از دولت كمك مالی نمی گیرد، بلكه از درآمد خود مالیات به دولت می دهد. گرفتن كمك و فروختن نسخه های روزنامه زیر قیمت تمام شده، دارای توجیه نخواهد بود.
         ثالثا، در نامه [نامه انجمن مدیران ...] اشاره به توزیع آگهی های دولتی میان روزنامه ها شده بود. یكی از ایرادهای وارده به نظام سابق همین بود كه آن دولت آگهی های خود را به روزنامه های چند هزار تیراژی (كم تیراژ) می داد، حال آن كه فلسفه آگهی كردن، یعنی آگاه شدن شمار بیشتری از مردم از قضیه (مزایده، مناقصه، استخدام، ثبت شركت، احضار متهم ، حصر وراثت و ...) است. اگر این آگهی ها به روزنامه های كم تیراژ داده شود كه نقض عبارت قانونی «كثیر الانتشار» است. در دوران نظام سابق، مردمی كه یك آگهی شامل آنها می شد ولی چون در روزنامه كم تیراژ منتشر شده بود و از جریان آگاه نشده و بی حق گردیده بودند نه تنها دادخواست اعتراض می دادند و بر پرونده های دادگستری می افزودند بلكه به صفوف ناراضیان می پیوستند. رابعا در نامه اشاره به دادن «ریال» به جای «ارز» از سال آینده شده بود، كه این اعتراف، دهها سال دیگر می تواند مدرك دادخواست ملت به دادگستری قرار گیرد كه چرا دولت پول آنها را به روزنامه داده ولی فرضا برای كودكان دبستانی مداد و یا كفش نخریده بود. كسی كه می خواهد موسسه ای ـ مثلا یک نشریه ـ به وجود آورد نباید روی پول دولت حساب كند باید كالا و خدمات خوب عرضه بدارد تا رونق بگیرد. كمك دولت نتیجه منفی خواهد داشت و به مرغوبیت كالا كمك نخواهد كرد. اگر دادن ارز تا این حد آسان است، چرا مقدار آن را برای مسافرت افزایش نمی دهند تا مسافران دعاگو باشند؟!.
         خامسا، درنامه اشاره به كمبود كاغذ ساخت ایران شده بود، مگر همه كشورها در تولید كاغذ خودكفا هستند، شما روزنامه خوب بدهید مردم مُنصف و باهوش ما با هر قیمت آن را می خرند، به همان گونه كه گوشت و تخم مرغ را خریداری می كنند و كرایه اتومبیل های شخصی را می پردازند كه به جای تاكسی كار می كنند.
         سادساَ، در نامه نوشته شده كه چرا وزیر تازه (وزیر وقت) جلسات «وزیر و مدیران روزنامه ها» را تعطیل كرده است. این مدیران باید از این اقدام وزیر خرسند باشند، زیرا كه به زبان برخی؛ تفسیر چنین جلساتی «خط دادن به روزنامه ها» است. حال آن كه مطبوعات قوه چهارم دمكراسی بشمار می آیند و باید مستقل و مُنفك از سه قوه دیگر و به ویژه قوه مجریه باشند كه «وزیر» از اعضای آن است و ....".
        
        این مخاطب در پایان پیام [ژانویه 2006] خود اضافه كرده بود كه سی و چند روزنامه و بیش از ده خبرگزاری برای تهران زیاد است و با قطع كمك مالی دولت، از این میان، آنهایی به حیات خود ادامه خواهند داد كه خریدار و مشتری داشته و در بازار كار بتوانند در رقابت پیروز باشند.




  •  

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com