Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
30 دسامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 30 دسامبر
ايران
کشته شدن فریدون شاهِ شِروانشاه در جنگ با گُرجیان
سي ام دسامبر سال 1120 ميلادي فريدون شاه شروانشاه (شاه منطقه اي در قفقاز جنوبي كه استالين آن را جمهوري آذربايجان نام نهاد) در جنگ با گرجستاني ها كشته شد و پسرش منوچهر برجاي او نشست. این خاندان كه از سوي دولت ساسانيان به حكومت قفقاز جنوبي منصوب شده بودند پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی ایران، با حفظ زبان پارسی و دین زرتشتی به حکومت خود بر آن منطقه (از قرن سوم میلادی ـ دوران اردشیر پاپکان تا سال 1538) ادامه داده بودند که مورخان از آنان به عنوان دودمان شروانشاهيان (شیروانشاهیان) یادکرده اند.
     این دودمان اواخر قرن هفتم ميلادي هنگامی که قلمرو خودرا معرض حمله یک فرمانده نظامی عرب دید با او سازش کرد و به همینگونه قرنها بعد، با مغول و تیموریان. ولی، دربرابر حملات شيخ جُنِید و شيخ حیدر پدر بزرگ و پدر شاه اسماعیل صفوی که نوعی درویش شدن را ترویج می دادند مقاومت کرد که هر دو شیخ در جنگ کشته شدند.
    شاه اسماعیل در سال 1501 به انتقام خون پدر بزرگ و پدر، باکو پایتخت شروانشاهان را تصرف و کاخ و گورستان سلطنتی آنجا را ویران ساخت. شاه طهماسب پسر شاه اسماعیل بود که دودمان شروانشاهیان را در سال 1538 برانداخت و برادر خود القاص میرزا را بر جای آنان نشاند. خاقانی و نظامی از شعرای معروف دوران شروانشاهیان هستند. پایتخت شروانشاهیان نخست «شماخی» بود که آن را به «باکو» منتقل کردند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که قانون اساسي سال 1906 امضاء و حکومت ایران پس از 17 قرن دوباره پارلمانی شد
مظفرالدين شاه
در اين روز در سال 1285 هجری (30 دسامبر 1906 ميلادي) مظفر الدين شاه قاجار مصوبه قانون اساسي را كه با اجراي آن نظام حكومتي ايران « پارلمانی» مي شد امضاء كرد و ده روز بعد هم درگذشت. اين قانون داراي 51 اصل بود كه بعدا و چندبار اصلاحيه هايي به نام «متمم» بر آن اضافه شد. طرح قانون اساسي سال 1906 ميلادي كه عنوان آن را در آن زمان «نظامنامه» گذارده بودند به جاي مجمع موسسان، توسط چندحقوقدان و سياستمدار انشاء، و در مجلس شورا كه اعضاي آن نيز به صورت خاص تعيين شده بودند تصويب شده بود و احتمالا نفوذ خارجي در تدوين آن بي تاثير نبود. طبق استاندارد جهانی، طرح هرقانون اساسی و اصلاحیه های آن پس از تصویب در مجمع مربوط باید به رفراندم سراسری گذارده شود تا ام القوانین یک ملت گردد.
     نخستين جلسه مجلس شورا در كاخ گلستان تشكيل شده بود كه بعدا به ميدان تاريخي بهارستان منتقل شد و بربالاي سردر مجلس علامت «عدل مظفر» را نصب كردند زيرا كه مظفر الدين شاه گفته بود كه مشروط كردن اختيارات شاه و دولت (سه قوه حکومتی) و تعیین رئیس قوه مجریه (در آن زمان نخست وزیر) با تمایل و رای اعتماد مجلس، آرزوي قلبي و هميشگي او بوده است. علامت «عدل مظفر» كه يك شيئ ملي و تاريخي است و مفهوم آن «پیروزی عدالت» هم می تواند باشد پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، ديگر در محل خود ديده نمي شود!.
    مروري برتاريخ مشروطيت ايران نشان مي دهد كه اعضاي پارلمان ايران را تقريبا هميشه طبقه خاصي تشكيل مي دادند و يا كساني بودند كه نامشان آشنا بود و يا اين كه كوشيده بودند مردم با نام آنان آشنا شوند. سوء استفاده هاي گوناگون و برگزاري نادرست و سوء جريان انتخابات در طول دمکراسي ايران که داستاني طولاني و رنج آور است باعث شده است که ايرانيان آنطور که بايد به اهميت راي و مشارکت در انتخابات پي نبرده و يا آن را جدي نگيرند. از سال 1359 به اين سوي نيز به دليل كمبود رسانه حرفه اي و مستقل در ايران، مردم آن چنان كه بايد با جزئيات دمكراسي و فرضيه هاي آن آشنا نشدند. تحولات پس از انتخابات خرداد 1388 که نخستين اعتراض جدّي به انتخابات بوده ممکن است ايرانيان را متوجه اهميت "راي" و انتخابات کرده و مشارکت در انتخابات بعدي وسيعتر و با چشم و گوش باز و دقت کامل باشد.
    
مظفرالدين شاه در زمان وليعهدي

اصحاب نظر نبود دادگاه قانون اساسی در ایران را که به شکایات مربوط به نقض اصول قانون اساسی رسیدگی ماهوی کند یک نقص در تاریخ دمکراسی معاصر ایران دانسته اند.
    پيش از قانون اساسي سال 1906 هم ايران در دوره هاي متعد داراي دمکراسي بود. در دوران حکومت اشکانیان (از سال 247 پیش از میلاد تا سال 228 بعد از میلاد)، ایران یک دمکراسی بود و مجلس (مهستان) داشت و تعیین جانشینان شاهان (ولیعهدها)، سایر مقامات ارشد، تصمیمات مهم و ضابطه مالیات ها باید به تصویب مهستان می رسید. در دوران اشکانیان همین مجلس چندبار شاه وقت را عزل کرده بود.
     در دوران معاصر، محمدعلي شاه نخستين فردي بود كه به رعايت قانون اساسي سوگند ياد كرد و شاه شد، ولي زودتر از همه زير سوگند خود زد و مشروطيت را تعطيل كرد.
     دوران حكومت مرحوم دكتر مصدق زياد طول نكشيد تا دمكراسي در ذهن مردم نقش بندد. در اين دوره 29 ماهه، وي با نطقهاي خود و تشويق ايرانيان به تشكيل اجتماعات (که نياز به کسب مجوز نداشت و تنها لازم بود که زمان و مکان برگزاري آن قبلا به پليس و مراجع مربوط اطلاع داده شود) و دادن راي، دقت در انتخاب فرد و افراد (نامزدها)، خواندن روزنامه كه دريافت مجوز انتشار آن شرايط سخت و مبهم نداشت و طرح اعتراض نسبت به تصميمات دولت، ايرانيان را وارد دنياي دمكراسي كرده بود كه پس از سقوط دولت او ، عكس آن رفتار شد و مردم هرچه را كه فراگرفته بودند به فراموشي سپردند و رشته ها دوباره پنبه شد. پس از براندازي 28 امرداد کار ترس از دمکراسي واقعي به جايي رسيده بود که تا سالها؛ واژه هاي اعتصاب، تظاهرات، انقلاب و نظاير آنها حتي واژه دمکراسي عملا از كلمات ممنوعه شده بود.
دكتر مصدق در ميدان بهارستان براي مردم نطق مي كند
و به آنان مي گويد : هرجا كه مردمند همانجا مجلس است


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دستگيري داریوش فروهر در دي ماه 1332 و سرانجام این ناسیونالیست ایرانی
دهم دي ماه 1332 (شب هنگام) داريوش فروهر رئيس وقت حزب پان ايرانيست را كه از بيست و هشتم امُرداد (روز براندازي دولت مصدق) ناپديد شده بود درحال خواب در خانه دكتر حسن نظمي انصاري دستگير كردند و به فرمانداري نظامي بردند.
     اتهام او حمايت از کارهاي مصدق و بی اعتنایی به احضاریه اش برای معرفی خود به فرمانداری نظامی بود. داریوش فروهر غروب روز 28 امُرداد 1332 و پس از اطلاع از پيروزي کودتا (سرلشکر فضل الله زاهدي) از بیمارستان سینا فرار کرده بود!. فروهر پيش از ظهر 28 امُرداد در جريان حمله عوامل كودتا به دفتر حزب پان ايرانيست مجروح و به بيمارستان سينا منتقل شده بود.
    فروهر كه در اصفهان به دنيا آمده بود از پيروان خطِ دكترمحمد مصدق (استقلال و حاكميت ملّي، اقتدار ميهن، دمكراسي و عدالت اجتماعي) بود كه مبارزات سیاسی خود را در دهه 1320 با تلاش براي ملي شدن نفت و قطع نفوذ قدرت های وقت در تصمیم گیری های داخلی آغاز كرده بود.
     وي از موسسان حزب پان ايرانيست و سپس رهبر حزب ملت ايران و از سران جبهه ملي بود و از دهه 1320 بارها به زندان افتاده بود. پس از زندانی شدن در سال 1332، در یکم بهمن 1340 و در جریان موج دوم دستگیری های پیروان خط مصدق بار دیگر به زندان افتاد که در سال 1339 اجتماع صدها هزار نفری میدان جلالیه (پارک لاله) را برپا ساخته و در زمستان 1340 در تهران تظاهرات دانشجویی به راه انداخته بودند.
     فروهر در جريان انقلاب سال 1357 فعالیت چشمگیر داشت، از طراحان اتحاد مخالفان شاه بود و براي تامين اين وحدت با قبول هرگونه خطر، تلاش فراوان كرده بود و مدت ها نيز به نام جبهه ملي سخن مي گفت. در دولت موقت، وزير كار بود و در جريان ناآرامي هاي كردستان تلاش فراوان براي حل مسئله و جلوگيري از تجزيه ایران كرده بود.
    داريوش فروهر بارها گفته بود كه آرزويي جز سعادت و سربلندي ايرانيان و مشاهده وحدت دوباره «ايرانزمين» به صورت اتحاد فرهنگی، جامعه مشترک المنافع، و يا کنفدراسیون ندارد و می خواهد که رفت و آمد خودمانی ایرانی تبارها با مرزها محدود نشود. وي براي تامين اين اتحاد و برادری، روش كوروش بزرگ را راهي عملي مي دانست و به همين لحاظ با برادران افغان، تاجيك و كُردهاي خارج از مرزهاي ايران در ارتباط بود. فروهر بارها گفته بود که دولت انگلستان را به خاطر ظلم هايي كه در طول قرون 19 و 20 نسبت به ايرانيان مخصوصا تجزيه ايران كرده است نمي بخشد. فروهر پس از انقلاب، وزیر کابینه شد. وی به چگونگی نخستین انتخابات مجلس (سال 1358) اعتراض کرد و از فعالیت های دولتی کنار کشید و از آن زمان، عملا در ردیف معترضان و منتقدان قرار گرفت. تا اینکه يکم آذرماه 1377 و در ساعات شب، چند نفر به خانه وی در خیابان هدایت ریختند و این ناسيوناليست 70 ساله و از مردان سياسي ایران را در اطاق كارش (طبقه دوم خانه اش) با وارد آوردن ضربات متعدد كارد به ناحيه سينه كشتند و همسر 58 ساله وي بانو پروانه را هم در طبقه اول خانه به همان صورت (ضربات كارد) از پاي درآوردند و اجسادشان را روي صندلي قرار داده و خانه را ترك گفتند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پايان ماموريت «لوي هندرسون» در ايران - نظرات و فعاليت هاي او بر ضد مسکو ـ وعده شاه به پيوستن ايران به حلقه اتحاديه های نظامي غرب
Loy Wesley Henderson

چهار روز پس از آغاز بهره برداري از نفت ايران توسط كنسرسيوم شركتهاي نفتي غرب و سه هفته بعد از ديدار شاه از آمريكا و دادن وعده پيوستن به حلقه اتحاديه های نظامي غرب (با هدف محاصره زنجیروار بلوک شرق) و 16 ماه پس از براندازي 28 امُرداد، «لوي هندرسون Loy W. Henderson» ديپلمات ضد شوروي آمريكا كه به معاونت وزارت امور خارجه اين كشور منصوب شده بود نهم ديماه 1333 (30 دسامبر 1954) تهران را ترك كرد. وي از سال 1951 (1330 هجري خورشيدي) سفير آمريكا در تهران بود و يكي از عوامل براندازي 28 امُرداد 1332 بشمار آورده شده است. هندرسون در جلسه 23 ژوئن 1953 واشنگتن با شرکت جان فاستر دالس وزیر امور خارجه آمریکا، مدیر «سیا» و گروهی از کارشناسان امور خاورمیانه و برنامه های مسکو برای گسترش نفوذ، با گفتن این جمله که ترس از اتحاد مصدق با روسیه و دست کم حزب توده وجود دارد که آرزوی 250 ساله مسکو است بر پیشنهاد دولت لندن که آمریکا به طرح آن دولت برای براندازی مصدق به پیوندد صحه گذارد. وی در همان هفته با قبول درخواست مورخ 28 ماه مه 1953 دکتر مصدق از دولت آمریکا که به حل مشکلات مالی ایران ازجمله از طریق دادن وام کمک کند مخالفت کرده بود. آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا نظر لوی هندرسون را برای دادن پاسخ به نامه مصدق جویا شده بود. آیزنهاور پس از دریافت نظر اندرسون که قبلا مدیر امور خاورمیانه و خاور نزدیک در وزارت امور خارجه آمریکا بود و تجربه و مطالعات گسترده در زمینه روسیه و آسیای جنوبی داشت 29 ژوئن (هفت هفته پیش از کودتای 28 امَرداد) به مصدق پاسخ نوشت که بهتر است با دولت لندن به سازش برسد و در این صورت، درآمد نفت برای حل مشکلات مالی ایران کفایت خواهد کرد و به این ترتیب درخواست مصدق رد شد. به اظهار همکاران و دوستان هندرسون، وی عقیده داشت که با هرگونه اتحاد ایران با روسیه و یا عامل روسیه ـ حزب توده ـ قدرت در حال طلوع آمریکا به چالش شدید کشانده خواهد شد زیرا اگر مسکو بر خاورمیانه و آسیای جنوبی مسلط شود، بازگرداندن آن به قفس اگر محال نباشد آسان نخواهد بود و روسیه بدون کمک ایران نخواهد توانست در خاورمیانه نفتدار و استراتژیک با ما (غرب) مقابله کند. [برای مطالعه بیشتردرزمینه نظرات و کارهای هندرسون، به خاطرات هندرسون چاپ 1986 و دو تالیف دیگر او: یک سئوال درباره اعتماد، و ریشه روابط با شوروی و نیز کتاب: لوی هندرسون و طلوع قدرت آمریکا تالیف اج. دبلیو برندز و کتاب: جنگ سرد به صورت تاریخ مراجعه شود].
     هندرسون كه نزدیک به پنج سال معاون وزارت امور خارجه امریکا بود اواخر دهه 1950 از امور دیپلماتیک بازنشسته شد و تا سال 1968 بکار تدریس روابط بین المللی و تالیف کتاب پرداخت و 24 مارس سال 1986 در يك خانه سالمندان در بتسدا (حاشیه شمالی غربی شهر واشنگتن ـ ایالت مریلند) درگذشت. او که 28 ژوئن 1892 به دنیا آمده بود 94 سال عمر کرد.
     هندرسون كه در آركانزا به دنيا آمده بود و پدرش كشيش یک کلیسای متُدیست بود از آغاز كار كمر به جلوگيري ازگسترش كمونيسم و همچنين بسط نفود دولت مسکو بسته بود. وی در جریان جنگ داخلی روسیه (پس از انقلاب بلشویکی) مامور در كشورهاي بالتيك و غرب روسیه شده بود تا از نزديك چگونگی فعاليت هاي بلشویکها را زير نظر داشته باشد و نقاط قوت و ضعف آنان را دریابد. او که با یک لیتوانیایی ازدواج کرد در دهه 1920 در آمريكا كار بررسي ميزان همكاريهاي چپهاي اين كشور با شوروي را برعهده داشت و سپس با تبعيديان و فراريان از شوروي تماس برقرار كرد تا به براندازی نظام شوروی کمک کند.
     پس از برقراري مناسبات سياسي ميان آمريكا و شوروي در دهه 1930، هندرسون در سفارت تازه تاسيس آمريكا در مسكو صاحب مقام شد و سپس همين كاررا در كشورهاي اسلاو نژاد اروپاي شرقي ـ همنژاد روس ها برعهده گرفت. وي با اين تجربه وسيع، از فرصت فشار شوروي به تركيه و بپاخيزي كمونيستهاي يونان استفاده كرد و با كمك «جورج كِنان» هری ترومن را قانع به در پيش گرفتن سياست تازه اي كرد كه منجر به صدور دكترين ترومن و محاصره (کانتین) شوروي و اتحاد نظامي با تركيه و كمك گسترده به دولت يونان شد. هندرسون از مشوّقان تاسیس انستیتوهای مطالعات استرتژی ـ پالیسی [معروف به اطاق فکر و یا اندیشکده] بود زیرا که عقیده داشت اصحاب تجربه و نظر و اهل مطالعه و سفر بهتر از کارمند و مقام، بدون ملاحظات اداری می توانند به دولت نظر دهند.
    هندرسون كه به موازات ترس از گسترش كمونيسم [در حقیقت بسط نفوذ روسیه]، نگران بازی بر سر نفت بود. وی نفت را يك کالاي اقتصادي - سياسي (استراتژيک) و در عين حال مسئله ساز و دردسر آفرين تشخيص داده بود و به همین لحاظ خواست كه به ماموريت عراق فرستاده شود و در اينجا دقيقا از اوضاع جهان عرب و وضعيت و سياست هاي نفت آگاه شد؛ به گونه اي كه هنگام بحث از تقسيم فلسطين ميان يهوديان و اعراب، نظر ديگري را مطرح ساخت و چون موفق نشد فكر خود را به كرسي بنشاند ماموريت هند (که با مشکلات پس از تجزيه رو به رو بود) گرفت و به دهلي نو رفت و در اینجا، مسائل آسیای جنوبی و عمدتا ناشی از تجزیه شبه قاره هند و خطوط مرزی هند با تبت و هند (پاکستان) با افغانستان (خط دوراند و تقسیم غیر طبیعی قبایل پشتون) ترسیم شده توسط دولت لندن پی برد.
    هندر سون در پي ملي شدن نفت ايران و تبديل تهران به يک كانون خطر براي غرب و حساس شدن اوضاع، سفير امريكا در تهران شد. وي که يک جنوبي آمريکايي تمام عيار (خشن، اخمو و قاطع) بود از دكتر مصدق تا آنجا كه كارهاي او به تقويت ناسيوناليسم ايراني و گسترش دمكراسي مي انجاميد جانبداري كرد زيرا كه با اين دو عامل از پيشرفت كمونيسم و بسط نفود شوروي جلوگيري مي شد، ولي از لحظه اي كه احساس كرد ادامه تحريم اقتصادي ايران از سوي انگلستان زندگي را بر مردم سخت كرده و متمايل به حزب توده شده اند و در چند تظاهرات قدرت اين حزب را به چشم ديد تغيير نظر داد و نه تنها توطئه هاي انگلستان بر ضد دكتر مصدق تعدیل نكرد بلكه در صدد همكاري با مساعي براندازي او و روي كار اوردن مقامهاي ايراني موافق اتحاد ايران با غرب و سپردن كار نفت به شركتهاي غربي بر آمد و با دو ــ سه رفت و آمد سريع به خارج از ايران در تابستان 1332، مسئله ايران به سود غرب حل شد و ....
هندرسون در يکي از ديدارهايش با مصدق در تهران

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
کشتار بی سابقه هفت ایرانی در یک آپارتمان در ایالت تکزاس ـ علل آن ـ تفسیر رسانه ها درباره میلیونها مهاجر ایرانی
نیمروز کریسمس 2011 (25 دسامبر = چهارم دی ماه) هفت ایرانی در خانه ای در «گریپ واینGrapevine» ایالت تکزاس آمریکا و نه چندان دور از فرودگاه بزرگ «دالاس ـ فورت ورث» کشته شدند. بررسی این قتل که رسانه های آمریکا آن را «کشتارMassacre
    » نوشته بودند حقایق متعدد را آشگار می سازد. مسئله در اینجاست که میلیونها مهاجر ایرانی دهه های اخیر می خواهند در کشورهایی که وطن کرده اند همان فرهنگ و رسوم خودرا داشته باشند ازجمله خودنمايي و ولخرجی.
    از گزارش های رسانه های آمریکا به نقل از بررسی های پلیس، مصاحبه خبرنگاران با همسایگان و مطالعه سوابق چنین بر می آید که «عزیز یزدان پناه 56 ساله» متولّد ایران یک ساعت به ظهر روز کریسمس سال 2011 با لباس «سانتا کلاز» و در این کِسوَت به خانه زنش بانو فاطمه (نسرین) رحتمی می رود. بانو فاطمه 55 ساله متولّد ایران که در 19 سالگی با عزیز ازدواج کرده بود در بهار سال 2011 به دلایل متعدد با دو فرزندش خانه شوهر را ترک، در همان نزدیکی یک آپارتمان اجاره کرد و دادخواست طلاق داد، از جمله:
    ـ سختگیری شدید شوهر نسبت به رفت و آمدهای تنها دخترشان نرگس (نونا Nona) که 19 ساله بود و در کامیونیتی کالج محل (کالج 2 ساله) تحصیل می کرد [با يک مرد جوان] و حتی قراردادن دوربین مخفی در اطاق خواب او.
    ـ مخالفت عزیز با کارکردن فاطمه که پروانه کازمِتولوژی (آرایشگری) از ایالت تکزاس داشت در خارج از خانه، به رغم رو به رو بودن با مشکلات مالی.
    ـ کاهش در آمد عزیز و احتمال حرّاج شدن خانه بزرگ و صدها هزار دلاری اش که پرداخت اقساط دیون آن عقب افتاده بود. عزیز که در معاملات مستغلات مشغول کار بود با خانواده اش در این خانه بزرگ واقع در یک محله تقریبا اعیان نشین سکونت داشت. رکود اقتصادی وقت و کاهش معاملات مستغلات و توقیف منازل از سوی بانکها به دلیل عدم پرداخت اقساط دیون، وی را عملا بیکار و محروم از درآمد کافی کرده بود. وی برای جلوگیری از حرّاج شدن خانه که (پس از رفتن زن و فرزندان) به تنهایی در آن سکونت داشت اعلان ورشکستگی داده بود که ظاهرا رد شده بود.
    ـ اختلال عاطفی ناشی از تنها زندگی کردنِ عزیز و دور بودنِ از دو فرزندش ـ نرگس 19 ساله و علی 15 ساله. در آمریکا ـ قانون، اولویّت در حضانت را حق مادر می داند.
    عزیز می دانست که روز کریسمس (میلاد مسیح)، محمدحسین زارعی 59 ساله شوهر زهره رحتمی خواهر زنش (باجناق او) با زنش ـ زهره رحمتی 58 ساله و دخترشان صحرا (سارا) 22 ساله به خانه فاطمه می روند و «کریسمس پارتی» در آنجا برقرار است و هدایا توزیع می شود. لذا، یک ساعت مانده به ظهر در حالی که لباس سانتا (که معمولا در مراسم کریسمس به خانه ها می رود) پوشیده و به سبک سانتا، ریش و سبیل و موی بلند و سپید به سر و صورت خود چسانیده بود و دو سلاح کمری زیر قبای بلند سَبک سانتا پنهان کرده بود به خانه زنش می رود. [چون همه کسانی که آنجا بودند کشته شده اند] معلوم نیست که پس از ورود او به آپارتمانِ زنش تا لحظه قتل عام چه گذشته است.
    پس از قتل، «عزیز» پیش از خودکشی به پلیس شهر (شماره 911) تلفن می کند و می خواهد که مامور بفرستند.
    اجساد نشان می دهد که مقاومت چندانی صورت نگرفته و گلوله به مغز همگی و برخی هم علاوه بر مغز به قلب اصابت کرده و هرکدام چند گلوله.
    «عزیز» پس از تلفن به پلیس، یک گلوله هم به مغز خود شلیک می کند و به زندگی اش پایان می دهد.
    رسانه های آمریکا ضمن انتشار این خبر که تا چند روز به طور روزانه آن را دنبال کرده بودند و به نقل از آنها رسانه های سایر کشورها، به موضوع مهاجرت غیر عادی ایرانیان اشاره کرده و حدس زده بودند که در سی سال گذشته بیش از 5 میلیون ایرانی وطن خودرا ترک کرده بودند ولی تقریبا هیچکدام ترک تابعیت ایران را نکرده و بخشی از نفوس ایران بشمار می آیند. ایالات متحده، کانادا، آلمان، انگلستان، سوئد و برخی دیگر از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و نیز استرالیا، مالزی، تایلند و ترکیه مقصد عمده آنان بوده و بعدا بستگانشان هم با توسل به راههای قانونی به ایشان پیوسته اند. این رسانه ها احتمال داده اند که مهاجرت کمتر از یک هفتم این شمار به صورت پناهندگی و یا قاچاق بوده است و با اینکه این پناهندگان برای اثبات اینکه چرا نمی خواهند در کشور زادگاه زندگی کنند، در دادگاههای مربوط انواع اتهام به دولت وارد می کنند معذلک دیده می شود که رفت و آمد آنان به ایران پس از دریافت پروانه اقامت ادامه داشته است و این وضعیت ترس و قُبح پناهندگی ایرانیان را از میان برده است. به ادعای این رسانه ها، ایران تنها کشوری است که اتباع پناهنده اش می توانند بدون بازخواست به وطن رفت و آمد کنند، حتی آنانکه در کشور میزبان مدعی می شوند که تغییر دین داده و مصاحبه های منفی کرده اند. به نوشته این رسانه ها، بسیاری از بستگان افرادی که نامشان به گوش آشناست در میان مهاجران (مهاجران سرمایه گذار) دیده می شوند که تعجب برانگیز است. هزاران ایرانی و باز هم دارای نام خانوادگی به «گوش آشنا »با ویزای تحصیلی در آمریکا، کانادا و اروپای غربی تحصیل و پول منتقل می کنند و ....
    برخی از رسانه ها کشتار خانوادگی تکزاس را با گزارش همزمان و مربوط به تلفات ناشی از غرق شدن یک کشتی حامل پناهجویان میان اندونزی و استرالیا به صورت یک خبر درآورده بودند. بیشتر پناهجویان این کشتی که به صورت قاچاق از اندونزی به استرالیا می رفتند ایرانی و افغان بودند.
    این رسانه ها در عین حال مهاجرت ایرانیان ـ کشوری وسیع، نفتدار و بالقوه ثروتمند را یک معمّا خوانده و نوشته بودند که ایرانی قبلا به ندرت جلای وطن می کرد جز برای اقامت موقّت در عراق که زیارتگاههای شیعیان و مدارس علوم دینی در آنجا قراردارد. ایرانیان در طول تاریخ چند هزار ساله خود تنها یک بار به این صورت مهاجرت کرده بودند و آن در قرن هفتم میلادی به هند بود زیراکه نمی خواستند حکومت عرب را تحمل کنند. اینان که هند را صنعتی و تکنولوژیک کرده اند همچنان «پارسی» خوانده می شوند. به نوشته رسانه ها به نقل از اصحاب نظر، احتمالا گسترش فساد اداری ـ اقتصادی از علل مهاجرت های اخیر بوده است. با مهاجرت شهرنشین های ایرانی به خارج، جای آنان را مهاجران از روستا به شهرهای بزرگ ایران می گیرند و به همین لحاظ انتقال منتالیته و فرهنگ روستایی به شهرها. با مهاجرت روستائیان به شهرها، روستاها از رونق می افتد و باعث افزایش واردات تولیدات کشاورزی و دامی می شود. «درصد» جمعیت شهرنشین ایران که تقریبا کاری جز خدمات ندارند بیش از «درصد» روستانشین است که تا سه دهه پیش، عکس آن بود. .
مجموعه عکسهای هفت مقتول ایرانی کاپی شده از رسانه های آمریکا و انگلستان

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مصوبه کنگره آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران در آمریکای لاتین قانون شد
باراک حسين اوباما، رئیس جمهوري آمریکا 28 دسامبر 2012 مصوبه کنگره این کشور را که به گزارش رسانه ها، هدف اصلی از تدوین آن مقابله با نفوذ ایران در کشورهای آمریکای لاتین بوده است امضا کرد و قانون شد. جمهوری اسلامی ایران روابط خود با کشورهای آمریکای لاتین را گسترش و یک میدان بزرگ تهران به «سیمون بولیوار» نامگذاری و مجسمه این رهبر انقلاب آمریکای لاتین را در آنجا نصب کرده است. در سالهای اخیر تني چند از رهبران آمریکای لاتین و هرکدام نه یک بار بلکه چند بار از ایران دیدن کردند.
    مقامات دولت واشنگتن پیشتر نیز تاکید کرده بودند که فعالیت‌های جمهوری اسلامی ايران در کشورهای آمریکای لاتین را به دقت زیر نظر دارند. همزمان چند کشور در آمریکای لاتین برای نشان دادن صمیمت خود نسبت به ايران، ویزای ورود ایرانیان به این ممالک را لغو کردند. به نوبه خود، جمهوری اسلامی ۱۷ مرکز فرهنگی تازه در آمریکای لاتین دایر کرد. سرمایه گذاری و همکاری های نفتی، صنعتی و بازرگانی این کشور با ممالک آمریکای لاتین گسترش یافت و ایران و ونزوئلا یک کاخانه مشترک مونتاژ اتومبیل در کاراکاس دایر کردند. ونزوئلا به اقتباس از سازمان بسیج در جمهوری اسلامی، برای خود یک گروه میلیشیا به وجود آورده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آیت‌الله موحدی‌کرمانی: باید شرّ مفسدان اقتصادی را دفع کرد و جواب مردم که پولشان را از بانک می خواهند داد


تهران ـ 8 دیماه 1396 ـ خبرگزاری تَسنیم: آیت‌الله محمدعلی موحدی‌کرمانی دبیرکل جامعه روحانیت مبارز و نايب رئيس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خطبه های نماز جمعهِ (آن هفته) تهران با بیان اینکه یکی از انواع ظلم، تعدّی به حق‌الناس است، گفت: اگر شخصی به ناحق و به هر طریق بیت‌المال کشور را غارت کند، در واقع به 80 میلیون [ایرانی] ظلم کرده است. آنهایی که از بیت‌المال [خزانه کشور] سوء استفاده می‌کنند، و یا پول‌های کلان ـ هزار میلیارد تومانی از بانک می‌گیرند و در مقابل چیزی به دست بانک نمی‌دهند و بعد هم فرار می‌کنند و یا پنهان می‌شوند، بدانند اینها پول مردم است!، باید جواب این مردم را که پولشان را [سپرده هایشان را] از بانک می‌خواهند و دارند فریاد می‌زنند بدهند. آنها که این پولها را خورده‌اند باید در قیامت هم جواب آنها را بدهند. در عدالت الهی این واقعیت وجود دارد که خداوند از ظلمِ ظالم نمی‌گذرد. خداوند ظالم را با اشد مجازات، عذاب می‌کند و حق مظلوم را از ظالم خواهد گرفت.
    وی با اشاره به مفاسد اقتصادی در نظام بانکی کشور گفت: خداوند همه ما را بیدار کند مخصوصا کسانی که می‌توانند ارقامی چون هزار میلیارد از بانکها بگیرند و هیچ تضمینی هم در قبال این پولها به بانک ندهند و سپس با این پولها از کشور فرار کرده و بسیاری از مردم را متضرر کنند.
    آیت الله موحدی کرمانی خطاب به مفسدان اقتصادی، گفت: این پولهای مردم است که شما خورده اید و باید بدانید قیامتی هم در کار است و گناهان 80 میلیون نفر به نام شما نوشته خواهد شد. باید جامعه را از شرّ این مفسدان دفع خطر کرد.
    خطیب نمازجمعه تهران گفت که زمین لرزه های اخیر باید اخطار باشد به کسانی که از بیت المال [پول مردم] و از اموال عمومی سوءاستفاده‌ها کرده اند، دروغ‌ می گویند و بی توجهی‌ به مشکلات مردم دارند و بانک ها را دچار مشکل می کنند.
    اگر در جامعه، قوی به ضعیف رحم نکند و مسئولان به دغدغه‌های مردم رسیدگی نکنند آن وقت است که باید منتظر نازل شدن بلا بود.
    آیت الله موحدّی کرمانی در کنایه‌ای به حقوق بالای برخی مسئولین گفت: باید تکنولوژی که خطرات زلزله را به حداقل برساند به هر قیمتی که شده وارد کشور کنیم حتی اگر حقوق بعضی‌ها را از 17 میلیون به 12 میلیون کاهش دهیم و این پول صَرف انتقال این تکنولوژی به کشور شود که هم اکنون در کشور ژاپن بکار می رود.
    خطیب نماز جمعه با اشاره به آلودگی هوای کلانشهرهای کشور گفت: اینکه برخی برای فرار از مسئولیت می‌گویند وضعیت هوای شهرهایی چون دهلی نو و پکن هم مانند بعضی از شهرهای ما هست که افتخار نیست. در همین شهرها دولت های مربوط ضمن بکارگیری تدابیر متعدد، دستگاه هایی تعبیه کرده اند تا از آلودگی بکاهد.
    وی سپس به خطرات موجود فضای مجازی [سوشل میدیا]، سالروز «9 دی» و اظهارات و اقدامات ضد ایرانی و ضد فلسطینی رئیس جمهوری آمریکا پرداخت و گفت: ترامپ در به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی موفق نخواهد بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهارات هشدارگونه نوه بنیادگذار جمهوری اسلامی ایران
هشتم دیماه 1397، وبسایت جماران اظهارات حسن خمینی نوه آیت‌الله روح‌الله خمینی (امام ره) بنیادگذار جمهوری اسلامی ایران در برابر شماری و ازجمله چند مقام را که به دیدار او رفته بودند منتشر ساخت که گفته بود: "باید قواعد رفتار انسان ها و علل سقوط و ثبوت را به دست بیاوریم تا در زندگی رعایت کنیم و الا هیچ تضمینی وجود ندارد که ما بمانیم و دیگران بروند. اگر قواعد را رعایت نکنید، عرصه را از شما می‌گیرند".
    وی همچنین گفته بود: "زیربنای یک جامعه، اخلاق و احساس رضایت مردم است... پاره پاره کردن مداوم جامعه، پخش مکرّر کینه، انتشار مرتب نفاق، اینکه افراد در جامعه مجبور شوند شخصیت دوگانه داشته باشند و اینکه تَک تَک ما از صداقت دور شویم از نشانه‌های بداقبالی دولت‌ها است. اگر دیدیم اصول ما از دست رفته و به فروعات می‌چسبیم زنگ خطری است که جامعه دچار مشکل شده است".
    حسن خمینی ضمن اظهارات خود گفته بود که در دوران جنگ عراق با ایران "در جامعه، فروع را جایگزین اصول نکرده بودیم".
    این بیانات هشدارگونه نوهِ بنیاد گذار جمهوری اسلامی که تیتر شماره های 9 دیماه 1397 چند روزنامه چاپ تهران قرارگرفته بود که در زیر این مطلب کُپی شده اند، در پی رسانه ای شدن اظهارات تقریبا مشابه بانو فائزه هاشمی رفسنجانی دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی انتشار یافته بود:
    



    ـ ـ ـ ـ ـ
    
جلسه دیدار و سخنرانی حسن خمینی

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
زادروز فيلسوف اگزيستيانسياليست
امانوئل لويناس Emmanuel Levinas فيلسوف اگزيستيانسياليست فرانسوي كه در سي ام دسامبر سال 1905 ميلادي به دنيا آمد و در سوربن فلسفه به کار تدريس پرداخت تلاش بسيار كرد كه نظرات اگزيستيانسياليستهاي فرانسه و آلمان را به هم نزديك كند. او از سال 1930 تا 1993 كتابهاي فلسفي متعدد مخصوصا در رابطه با اگزيستيانسياليسم كه فلسفه اي نسبتا نوين است منتشر ساخت كه از ميان آنها «وجود و موجودات»، «آن سوي وجود». «پديده شناسي»، «واقعيت وجود» و «غير از بودن» معروفتر هستند. در همه اين آثار، وي از آزادي عمل يك موجود سخن به ميان آورده و تفاوت ميان مطالعه اشياء و خود اشياء را بيان كرده است.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
درگذشت نويسنده و روشنفكر راديكال
سوزان

بيست و هفتم دسامبر 2004 بانو «سوزان سانتگ Susan Sontag» روشنفكر، داستان نگار، مقاله نويس، نويسنده نمايشنامه، منتقد و همچنين سازنده فيلم در 71 سالگي در شهر نيويورك از بيماري سرطان خون درگذشت. از سوزان (سوزن) به عنوان يك روشنفكر راديكال نام برده اند.
    سوزن(سوزان) در نقد نويسي يك تحول راديكال به وجود آورده است. بهترين داستانهايش «عاشق آتشفشان»، «در آمريكا» و «مربوط به درد ديگران» عنوان دارند. «من، و غيره» خواندني ترين مجموعه داستانهاي كوتاه اوست.
    از ميان مقالات خوب و پر سر و صداي او، مقاله هاي «درباره عكس»، «اراده راديكال» ، «استعاره اي از ايدز» و ... را مي توان نام برد. آخرين مقاله او كه واكنش وي را به ماجراي شكنجه زندانيان در زندان «ابوغريب» عراق منعكس ساخت و عنوانش «درباره جنگ و مصيبت» بود در ماه مه 2004 انتشار يافت.
سوزان در ميانسالي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
دو حرکت جالب دمکراتيک در دنياي اسلاوها در دسامبر 2003
28 و 29 دسامبر 2003 در قلمرو دمكراسي دو تحول تازه به چشم خورد كه در خور توجه قرار گرفتند. يكي انتخاب «بوريس گريزلوف» به رياست دوما (مجلس نمايندگان روسيه) و ديگري انتخاب ميلوشويچ (رهبر وقت حزب سوسياليست صربستان ) و ششله (رهبر حزب افراطي ناسيوناليستي صرب) به نمايندگي پارلمان صربستان بود كه هر دو بعدا در لاهه به زندان سازمان ملل افتادند و ميلوشويچ در همين زندان درگذشت.
ميلوشويچ


     در اين انتخابات، حزب دمكرات هوادار غرب تنها 37 کرسي (حدود يک ششم کرسي ها) را كسب كرد كه باعث دلخوري شديد اتحاديه اروپا شده بود كه چشم ديدن ناسيوناليستها را در اين قاره ندارد. حزب دمكرات متمايل به ناسيوناليسم صرب (حزب كوشتونيكا رئيس جمهوري سابق) هم در اين انتخابات نتوانست بيش از 53 كرسي به دست آورد. به گفته ناظران بيطرف، انتخابات دسامبر 2003 صربستان جاي حرف نداشت.
Vojislav Seselj


     صربها پس از آغاز فروپاشي کنفدراسيون يوگوسلاوي، در چند انتخاباتي که صورت گرفته بود بهتر از هر كشور ديگر از آراء خود براي نشان دادن انديشه و احساسشان استفاده و ثابت كردند كه حربه دمكراسي - همان حربه اي را كه اروپاي غربي آن را دهها سال براي كوبيدنشان بكار برده بود جهت ابراز واكنش به خوبي بکار بردند. صربها در آن انتخابات با آراي خود به جاي دادن ميدان به سياستمداران مشتاق بي قرار قدرت، ميدان را از آنان گرفتند تا مجبور به تشكيل دولت ائتلافي ضعيف و متزلزل شوند و انديشه سوء استفاده از قدرت را فراموش كنند.
     اين بود شاهكار اسلاوهاي جنوبي، و اما كار تازه اسلاوهاي شمالي كه آن هم با حربه دمكراسي صورت گرفت: احزاب مختلف در دوماي روسيه كه پيش از انتخابات به يكديگر مي تاختند براي تعيين رئيس پارلمان، جز پانزده نماينده از مجموع 450 تن، راي به مهندس بوريس گريزلوف دادند كه رئيس حزب تازه تاسيس «روسيه متحد» است .
Boris Gryzlov


     وي كه از گروه «ياران لنينگرادي پوتين» بشمار مي رود تا قبل از انتخابات وزير داخله روسيه بود. گريزلوف كه قبلا از اعضاي حزب كمونيست شوروي و فرزند يك افسر روس بود تا چند سال پيش وارد سياست نشده بود و شغل مهندسي راديو داشت. وي همانند يارانش با آزاديهاي به مفهوم غرب ميانه اي ندارد. با انتخاب گريزلوف، پوتين - قدرت مطلق شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
«داستان نگاري» با زمينه زن و شوهري


امروز ـ سی ام دسامبر ـ زادروز تئودور فونتان Theodor Fontane داستان نويس آلماني است كه در 1819 به دنيا آمد و بسال 1898 درگذشت.
     داستانهاي او همه از ماجراهاي واقعي گرفته شده اند و عموما زمينه زن و شوهري دارند. وي نهايت كوشش را بكار برده تا با طرح و انعكاس مسائل خانوادگي، چشم و گوش مردم را به مسائل ازدواج بازكند تا در اين بزرگترين و مهمترين انتخاب خود در طول حيات (همسرگزيني) مرتكب اشتباه نشوند. ولي ايرادي كه به داستانهاي او وارد آمده اين است كه اين ماجراها در خانواده هاي طبقه بالا و در پروس قرن نوزدهم (شمال آلمان) اتفاق افتاده اند و نمي شود انها را به همگان تعميم داد و دليل آن اين است كه «فونتان» هرگز از منطقه برلین و براندنبورگ قدم به خارج نگذارد.
     داستانهاي فونتان شرح جدايي ها، بي وفايي ها، ازدواجهاي مصلحتي و بعضا سياسي، رفتار زن و شوهر ها، و نقش شخصيت و اخلاقيات و پرورش اوليه در حفظ بناي خانواده است.
     داستان «افي بريست» فونتان به صورت فيلم سينمايي در آمده است.
تمبر پستی (آلمان) یادبود فونتان

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
قديمي ترين حادثه نويس ايران ـ نگاهي به کارهای ژورنالیستی عنايت الله گلستانه ـ او تا 86 سالگی دست از کار نکشید
گلستانه در سال 2008
نهم دي ماه (سي ام دسامبر) زادروز عنايت الله گلستانه قديمي ترين حادثه نگار رسانه هاي ايران است كه در سال 1306 (1927 ميلادي) در تهران به دنيا آمد و در دیماه 1393، در87 سالگی و چند روز پیش از برگزاری زادروز خود فوت شد. وی به رغم بازنشسته شدن، به دلیل عشق به ژورنالیسم تا اواخر عمر در سازمان رادیو تلویزیون دولتی بکار سرگرم بود. تولد و فوت گلستانه در دسامبر (دیماه) یک بار دیگر این فرضیه (بر پایه آمار) را به اثبات رسانید که افراد مهم و معاریف در همان ماهی که به دنیا آمده اند فوت می کنند.
     گلستانه از اواسط دهه 1320 (دهه 1940 ميلادي) كار روزنامه نگاري را از «كيهان» آغاز كرد. در آن زمان نوشتن اخبار حوادث شهري در مطبوعات ايران به گونه اي كه در غرب صورت مي گرفت رسم نبود. در آن زمان روزنامه هاي ايران در مورد چنين اخباري (قتل، خودكشي، سرقت، حوادث رانندگي، حريق و ...) به درج اعلاميه هاي رسمي موسسات مربوط اكتفا مي كردند.
     گلستانه به جاي درج اين اعلاميه ها، از آنها به صورت سرنخ استفاده مي كرد و شخصا همانند يك كارآگاه پليس در محل به تحقيق مي پرداخت كه اين كار در آن زمان خالي از خطر نبود و زحمت زياد داشت، اما مخاطب فراوان. با وجود اينكه اين روشِ پُرزحمت كسب خبر، مخاطبان كيهان (روزنامه عصر) را چند برابر كرده بود دستمزد گلستانه به آن حد نبود كه هزينه زندگاني او را تأمين كند. گلستانه كه از ميان يك خانواده معروف (حاجب الدوله) برخاسته بود مجبور شد براي كسب درآمد بيشتر در يك روزنامه صبح نيز بكار پردازد و وي روزنامه معروف باختر امروز (به مديريت دكتر حسين فاطمي) را براي اين كار برگزيد ولي دراينجا او را مأموريت تهيه اخبار سياسي دادند. گلستانه در اينجا هم روش خود را رها نكرد و به جاي كسب خبر از سخنگويان رسمي، به مقامات دست دوم و اصحاب اطلاع روي آورد و هر شب به بيش از صد نفر تلفن مي كرد و به چندين محفل و پاتوق سر مي زد بطوري كه با وجود كمبود خط تلفني در تهران مجبور شدند برايش در تحريريه روزنامه يك تلفن اختصاصي قراردهند. عمر كاركردن گلستانه در باختر امروز طولاني نبود و با انتشار خبري درباره خلع سلاح عشاير كه قراربود محرمانه بماند مجبور به تَرك اين روزنامه شد.
    
گلستانه در دهه 1950

گلستانه بعدا (نیمه اول دهه 1330) به روزنامه اطلاعات جذب شد و دليل عمده آن اين بود كه روزنامه اطلاعات درآمد بيشتري داشت و دستمزد نسبتا قابل ملاحظه مي داد و ديگر، گلستانه نياز به كار كردن در دو روزنامه (صبح و عصر) را نداشت. مجید دوامی سردبير وقت روزنامه اطلاعات هم روزنامه نگاري حرفه اي تر بود و ژورناليسم را درك مي كرد و بنابراين به روش گلستانه (كسب خبر از دست اول و مراجعه به اهل اطلاع و مردم كوچه و خيابان) ارج مي نهاد.
     مجيد دوامي براي گلستانه چند دستيار استخدام كرد زيرا كه تعقيب حوادث شهري مخصوصا موارد جنايي آن و يافتن عكس قاتل و مقتول وقتگير بود و كار يك نفر هم نبود. اين كار به تدريج تكامل يافت و روزنامه اطلاعات و در رقابت با آن روزنامه كيهان هم در تحريريه هاي خود «ميز حوادث = سيتي دِسك» به وجود آوردند. ايجاد ميز اخبار حوادث بعدا باعث شد كه اطاق هاي خبر مطبوعات ايران برحسب گروه حوزه هاي خبري و نوع اخبار همانند فرنگ داراي ميزهاي مختلف و دبير مربوط (اديتورِ ميز) شوند. چون اخبار حوادث شهري تيراژساز بود و تيراژ هم آگهي ساز، سردبيران اطلاعات و كيهان تصميم به بازكردن صفحه مستقل حوادث شهري گرفتند، همان صفحه و صفحاتي كه در آمريكا، عنوان اخبار محلي (لوكال) دارد.
    گلستانه محاکمات مهمی را پوشش داده بود ازجمله محاکمه خسرو روزبه (از دستگیری تا اعدام)، افسران توده ای، دکتر مصدق و نیز ترور رزم آراء، هژیر، حسنعلی منصور و ... و تیراندازی به دکتر حسین فاطمی (در بهمن 1330) و ....گلستانه بود که خبر ربوده شدن سرتيپ افشارتوس رئيس شهرباني دولت مصدق را كشف و منتشر ساخت كه خبر اختصاصيِ او بود.
     گلستانه كه در طول زمان هزاران حادثه قتل، خودكشي، كلاهبرداري و ... را پوشش داده بود و سوابق آنها را براي خود حفظ كرده بود در نيمه دهه 1340 (1960 ميلادي) تصميم گرفت برپايه آنها دست به توليد فيلم سينمايي بزند كه چون اهل اين كار نبود زيان مالي فراوان ديد و درآستانه ورشكستگي قرارگرفت. اين زيان مالي به قدري سنگين بود كه گلستانه از اجراي برنامه دوم خود كه انتشار برخي از ماجراهاي گذشته به صورت داستان كوتاه (و مستند) بود صرف نظر كرد و به آرشيو كردن عكس و خبرهايي كه تهيه مي كرد پايان داد.
     اواخر سال 1350 (1972 ميلادي) سردبير سابق روزنامه هاي اطلاعات و آيندگان (غلامحسين صالحيار) كه براي راديو ـ تلويزيون ملي يك خبرگزاري تاسيس كرده بود و روش تازه اي براي پخش اخبار در پيش گرفته بود از گلستانه دعوت كرد كه براي بخش اخبار «سر ساعت ها ـ معروف به سه دقيقه اي» گزارش شهري تهيه كند. گلستانه بدون اطلاع سناتور مسعودي ناشر روزنامه اطلاعات، در ساعات فراغت به سازمان راديو تلويزيون مي رفت و براي اين سازمان خبر تهيه مي كرد. پخش خبرهاي حوادث به محض وقوع از راديو، باعث مي شد كه همه روزنامه ها آنها را به دست آورند و از صورت اختصاصي كه منظور روزنامه اطلاعات بود خارج شوند. همين امر باعث رنجش شديد سناتور مسعودي از گلستانه شد. گلستانه از روزنامه اطلاعات رفت و رسما به سازمان راديو تلويزيون پيوست و پخش حوادث شهري را به صورتي مفصلتر به برنامه «راه شب» بُرد.
     گلستانه از آن پس به كار در راديو تلويزيون ادامه داد و چون رشته كار او سياسي و تبليغ براي نظام سابق تشخيص داده نشد همچنان (حتی در 86 سالگي) بكار در آن سازمان ادامه مي داد. گلستانه ازجمله همان روزنامه نگاراني بود كه اگر روزنامه نگاري را ترك كنند سلامت خود را هم از دست خواهند داد زيرا كه با تمام وجود عاشق اين پيشهِ مادام العمر هستند و نياز دارند كه كه در هواي يك رسانه ـ روزنامه، مجله، راديو تلويزيون و آنلاین ها ـ استنشاق كنند.
    
گلستانه در 80 سالگی

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
به رغم وصيت نامهِ لنين؛ ضعف رسانه ها در شوروي سابق و روسيه پس از فروپاشي شوروي
عادت شده است كه رسانه ها در 29 دسامبر هر سال از وصيتنامه لنين يادكنند كه وي در اين روز در سال 1922 انشاء آن را كه به زنش «كروپسكايا» ديكته مي كرد به پايان برده بود.
     لنين در اين وصيتنامه خواسته بود كه شمار اعضاي كميته مركزي حزب افزايش يابد و به يكصد تن برسد تا تصميمگيري ها منحصر به چند نفر نباشد. تصميمات مربوط به برنامه ريزي ها بايد به تصويب دستگاه مقننه برسد و قانون شود تا از دستبرد تفسير در امان باشد. از اهميت رسانه ها براي دفاع از نظام و كشور نبايد غافل بود كه زير بناي هر كشور و نظام هستند. اگر شعارهاي انقلاب از ياد برود و اصول در حزب ناديده گرفته شود افول شوروي حتمي است. بايد (براي صيانت قانون اساسي از هرگونه گزند) به ارتش نقش سياسي و نظارتي بيشتري داده شود. نبايد مديريت همه امور و به ويژه دبيركلي حزب به رفيق استالين سپرده شود. بايد حرفهاي رفيق تروتسكي هم شنيده شوند و ....
    «تاريخ» نشان داد كه هيچ يك از توصيه هاي لنين رعايت نشد و در نتيجه بنايي را كه ساخته بود فروپاشيد. در مورد رسانه ها، ضعف شوروي تا به آن حد رسيده بود كه در دهه 1970 ، اين دولت نتوانست توصيه برژنف را عملي سازد كه گفته بود راديو ـ تلويزيون و روزنامه هاي شوروي اخبار جنايي و ضعف هاي اجتماعي آمريكا را كه هر روز در رسانه هاي اين كشور منعكس مي شوند ترجمه و عينا منتشر كنند تا روسها تصور نكنند كه آنجا بهشت است و ....
    تا آن زمان نظام شوروي نتوانسته بود چند روزنامه نگار ماهر پرورش دهد كه اين تصميم برژنف را حتي براي يك روز به اجرا درآورند. به گفته برخي از اصحاب نظر، اگر توصيه هاي ماركس و لنين در مورد رسانه ها و پرورش روزنامه نگار خوب (نه فرصت طلب و يا بيکار نبودن) عملي شده بود شايد كار شوروي به اينجا كشيده نمي شد.
     در دسامبر 2004 ( 13 سال پس از فروپاشي شوروي) کارشناسان بي طرف امور رسانه ها گفته بودند که هنوز (تا آن زمان) روسيه عاري از سيستم دفاعي رسانه اي است و اين ضعف را اينك (دسامبر 2004) كه معارضه دو رقيب قديم از سر گرفته شده است به وضوح مي توان مشاهده كرد زيرا که رسانه هاي هر کشور ابزار معارضات و منازعات سياسي (حمله، دفاع و ضد حمله) آن کشور هستند. در دوران معاصر، رسانه هاي گروهي بزرگترين جنگ افزار يك كشور بشمار مي روند.
     در جريان معارضه بر سر انتخابات (سال 2004) اوكراين ديديم كه اين رسانه هاي غرب بودند كه خواست اين بلوک را بر كرسي نشاندند. همين رسانه هاي آمريكا و انگلستان بوده اند كه «انگليسي» را زبان جهاني كرده اند و حرف سران كشورهاي متبوع را با آب و تاب به گوش همگان در گوشه و كنار جهان مي رسانند و سياست هاي آنان را به پيش مي رانند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
توصیه های دسامبر سال 2004 اتحادیه های مطبوعاتی به روزنامه ها و شبکه هاي تلويزيوني که خودرا با شرايط قرن 21 هماهنگ سازند
متن توصیه های 27 دسامبر سال 2004 فدراسیون اتحادیه های مطبوعاتی کشورهای صنعتی که به تایید استادان آموزش روزنامه نگاری هم رسیده بود از این قرار است:
     1 ـ بيش از پيش خود را با شرايط مخاطبان قرن 21 تطبيق دهید و وقت كم، سليقه و خواست اين مخاطبان را كه در نظر سنجي هاي «فوكس گروپ» و مصاحبه هاي خانه به خانه و ميزگردها به دست آمده است به اجرا بگذارید؛ ازجمله به كوتاه نويسي مطالب، ساده نگاري، كاهش مطالب كم خواننده و قرن نوزدهمي، افزايش ستون هاي ثابت، تحليل توسط كارشناسان معروف، توجه به «نظر» به همان اندازه «خبر»، افزودن بر مطالب معروف به «آموزش عمومی» و مورد توجه و خواست مخاطبان، تماس لاینقطع با مخاطبان و کسب نظر آنان نسبت به محتوا از طريق «دبیر عمومی = پابلیک اِدیتور» هر روزنامه، توجه بیش از پیش به عكس و كاريكاتور و ....
    2 ـ از میزان نقل خبر از خبرگزاري ها بکاهید، بر میزان تولید اطاق خبر خود بیافزایید تا مشابهت روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی با یکدیگر به حد اقل برسد و بر موارد اعزام خبرنگار خود به محل وقوع رويدادهاي مهم (حتی نقاط دور دست و كشورهاي ديگر) اضافه کنید، نظر مردم را درباره تصمیمات دولتی (قوای سه گانه) و حوادت و تحولات روز بپرسید و منعکس کنید، میز اینوستیگیتیو اطاق خبر خودرا رونق بخشید، هر روز شمار بیشتری خبر اختصاصی داشته باشید و ....
    3 ـ براي رقابت با آنلاین ها و وبلاگها، در جذب روزنامه نگار و مقاله نويس حرفه ای (ماهر، بی طرف، شناخته شده در جامعه و نداشتن مشغله و راه دیگر برای کسب درآمد) تلاش کنید و بر ميزان دستمزد و حق التحريرها بیافزایید.
     4 ـ برای وصول به هدف های بند 3 این توصیه نامه، شرايط ارتقاء از خبرگيري به خبرنگاري و از خبرنگاري به دبيري را سخت تر و ميزان توقف در هر رده را افزايش داده و اطاق خبر را اصطلاحا تجربه گراتر کنید.
    گزارش هاي مربوط به ادامه زياندهي روزنامه ها و کاهش مخاطبان آنها و همچنين شبکه هاي تلويزيوني در دسامبر 2008، نشان داد که درصد کمی از توصیه های عمومی دسامبر سال 2004 به اجرا گذارده شده است و رسانه هاي چاپي و صوت و تصويري هنوز نتوانسته اند که خودرا با خواست هاي مخاطبان قرن 21 مطابقت دهند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
تزار تظاهرات را با توپ سركوب كرد!
نيکلاي دوم

تزار نيكلاي دوم امپراتور وقت روسيه براي سركوب كردن تظاهرات 150 هزار نفري مسكو كه 23 روز ادامه داشت، 30 دسامبر سال 1905 دستور داد كه تظاهر كنندگان را زير آتش توپ قراردهند!.
    در اين تيراندازي بيش از ده هزار تَن كشته شدند.
    تظاهرات در طول سال 1905 در بيشتر شهرهاي روسيه جريان داشت كه تظاهرات مسكو در ماه دسامبر وسيع تر از همه بود و تظاهر كنندگان كه به كمبود و گراني مايحتاج زندگي، وجود فساد اداري و نيز نبود آزادي اعتراض داشتند خيابانهاي مسكو را بسته بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستين رئيس جمهوری در چين و تصميمات او درباره امپراتور برکنار شده و مقامات دولتي نظام سابق
Sun Yat-sen
سي ام دسامبر سال 1911 روزي است كه براي نخستين بار چين داراي رئيس جمهور شد. در اين روز شوراي انقلاب چين، دكتر سون يات ــ سن Dr. Sun Yat-sen رهبر انقلاب را به عنوان رئيس جمهور موقت چين برگزيد.
    سون به امپراتور خردسال از دودمان «منچو» و ساير اعضاي خاندان سلطنت اَمان داد و اجازه داد كه در همان كاخ سلطنتي با دريافت مقرري معيّن و خدمه به زندگي خود ادامه دهند، به اين شرط كه وارد توطئه بر ضد نظام جمهوري نشوند.
    «سون ـ یات ـ سن» سپس دستور داد كه تفويض اختيارات به آرامي صورت گيرد و مقامات اداري به تدريج و تنها درصورت ادامه فساد و خيانت و يا ثبوت عدم لياقت و يافتن جانشين بهتر برايشان تعويض شوند و مقررّي آنان پس از عزل، در صورتي که پس از تغيير نظام حکومتي مرتکب جرم اداري و فعاليت ضد انفلابي نشده باشند قطع نشود و پرداخت آن طبق ضوابطی عادلانه که تدوین خواهد شد ادامه یابد.


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«استالین» انتخاب روس ها! - پیاده کردن مدل تازه حکومت و سیاست در روسیه
... در دسامبر 2008 و به این صورت اتباع شوروی سابق با ابراز علاقه مندی به استالین گرجی تبار، 55 سال پس از درگذشت او نظر به یکپارچگی (احیاء امپراتوری روسیه)، اقتدار و حذف فساد از جامعه خود دادند

در يک نظر سنجی [بنا به گزارش] پنجاه میلیونی و در آن زمان هر شش ماه يکبار روسیه که نتایج آن 28 دسامبر آن سال (سال 2008) اعلام شده بود روس ها به ترتیب الکساندر نفسکی، پیوتر ستولیپین و استالین را انتخاب کرده بودند. این نظر سنجی درباره «انتخاب بهترین تبعه روسيه = امپراتوري روسيه» در هزاره دوم ميلادي و تا پایان قرن بیستم بود.
     الکساندر نفسکی یک میهندوست روس بود که در قرن 13 میلادی (پیش از تامین وحدت و تاسیس کشور واحد روسیه) با نیرویی کم جان برکف نهاده، تجاوز سوئد و آلمان را درهم شکسته و پیشروی مغولان را سد کرده بود که اگر این بپاخیزی قهرمانانه نبود روسیه ای به وجود نمی آمد.
     ستولی پین که از 1906 تا 1911 نخست وزیر روسیه بود یک میهندوست چپگرا بود که دست به اصلاحات ارضی و دمکراتیک (مشروطه کردن روسیه) و لغو امتیازات اعیان و اشراف زده بود و به همین سبب هم ترتیب ترور او در حضور تزار در یک تئاتر در شهر "کی اف" داده شد. [ ایرانیان به دلیل اینکه قرارداد تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ روسیه و انگلستان در زمان نخست وزیری ستولی پین امضا شده بود نظر خوبی نسبت به او ندارند].
     استالین گرجستانی را روسها یک فسادزدا بيان کرده بودند (گرچه با اعمال خشونت بی رحمانه) و گفته بودند که مسائل جاري روسيه ناشي از فساد اداري ـ اقتصادي، الکل، دخانيات و هرکس به فکر خويش بودن و فقر دورنگري است.
    این انتخاب روسها، در آن زمان (دهه يکم قرن 21) خیلی پرمعنا تلقی شده و حاکی از انعکاس ملی گرایی، متمایل به چپ و مخالف فساد اداری ـ اقتصادی بودن روسها دارد که خواهان اقتدار وطن و یکپارچه شدن سرزمین های متشکله امپراتوری روسیه هستند. انتخاب یک گرجستانی به عنوان «بهترین روس شماره 3» به مفهوم آن است که روسها تجزیه امپراتوری خودرا که با فروپاشی شوروی عملی شده است قلبا قبول ندارند. ولادیمیر پوتین با توجه به همین تمایلات بوده است که دارد به «مخلوطي از امپراتوري تزارها و شوروي سابق» باز می گردد. این عبارت را در سال 2005 «ایلاریانوف» برزبان رانده بود.
    اواخر دسامبر 2005 «آندري ايلاريانوف» مشاور ويژه پوتين رئيس جمهور وقت روسيه از سمت خود در كرملين کناره گبری کرد و اعلام داشت: شش سال پيش با اميد به بسط اقتصاد آزاد در روسيه و گسترش و ماندگار شدن آزادي هاي سياسي، همكار كرملين شدم و همه دانش و مهارت خودرا در تحقق آنها بكار بردم ولي از سال گذشته (سال 2004) ورق برگشت خورد و دولت (پوتين) مدل اقتصادي ديگري را در پيش گرفته است كه من موافق آن نيستم و با روش تازه پوتين هم كه همه اختيارات در مسكو متمركز شود موافقت ندارم و آن را نوعي محدود شدن آزادي عمل مقامات محلی مي دانم. من اين روش را پيدايش تدريجي يك نظام حكومتي تازه در روسيه مشابه تزارها مي بينم که نهایتا به درگيري با غرب خواهد انجاميد. ايلاريانوف كه مورد حمايت غرب بود قبلا نيز چند بار از تغيير روش پوتين و بازگشت به نوعي سياست هاي ناسيوناليستي با نگرش تزاري تلويحا انتقاد كرده بود.
     مفسران غرب همان وقت در تفسير كناره گيري پرسر و صداي ايلاريانوف نوشته يودند كه اين كناره گيري ثابت كرد كه پوتين دارد به دوران «مخلوطي از امپراتوري تزارها و شوروي سابق» باز مي گردد و تسريع برنامه نوسازي تسليحات، فعال شدن در بازار استراتژيك نفت و گاز، تجديد فعاليت هاي موشکي، محدود كردن فعاليت سازمانهاي غير انتفاعي بين المللي (نگوها) در روسيه، واردآوردن فشار به صورت ديكته كردن به اعضاي جامعه مشترك المنافع، نزديك شدن به دولت هايي كه دوست غرب نيستند (ازجمله ايران و ونزوئلا) و سهم خواهي در عراق و ... نشانه هايي از آغاز اين بازگشت و فعال شدن در امور بين المللي است.
    به نوشته اين مفسران، پوتين قبلا و از داخل تحت فشار قرارگرفته بود كه راه تزارها و يا راه شوروي ها را در پيش گيرد تا روسيه به صورت يك قدرت و يكپارچه باقي بماند، و وي مخلوطي از اين دو پيشنهاد را كه مدلي تازه است انتخاب كرده است. این مفسران نوشته بودند که نباید فراموش کرد که پوتین یک افسر سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (کا گ ب) بود، آموزش دیده است که چگونه با غرب رفتار کند. او تمامی روش ها (ترفندها) و تدابیر ما و راه خنثی کردنشان را می داند. مفسران غرب، روز کناره گیری «ایلاریانوف» را روز آغاز دوران تازه ای در روسیه نوشته بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 30 دسامبر
  • 39:   تيتوس كه از سال 79 تا 81 ميلادي امپراتور روم بود به دنيا آمد. او در سال 70 ميلادي كه يك ژنرال رومي بود اورشليم را تصرف و ويران ساخت و يهوديان را از فلسطين پراكنده كرد. تيتوس كه 23 ژوئن سال 79 ميلادي با راي سناي روم امپراتور شده بود 19 سپتامبر سال 81 بر اثر ابتلا به طاعون درگذشت.
  • 1893:   دولت آمريكا 45 هزار مايل مربع از اراضي كشور مكزيك را از اين كشور خريداري و ضميمه خاك خود كرد.
  • 1900:   دولت انگلستان بر اخبار جنگ با بوئرها (سفيد پوستان هلندي مهاجر در افريقاي جنوبي) سانسور برقرار كرد تا مردم انگلستان از ناموفق بودن نيروهاي نظامي اين كشور در اين جنگ آگاه نشوند!. جنگ بوئرها، آغاز پايان امپراتوري انگلستان بشمار آمده است.
  • 1903:   يك تئاتر در شيكاگو آمريكا هنگام نمايش آتش گرفت و از 2000 تماشاگر 576 تن كشته شدند كه عمدتا در بالكن تئاتر نشسته بودند.
  • 1908:   امروز اعلام شد كه در زلزله پريروز جنوب ايتاليا بيش از يكصدهزار تن جان باخته اند كه 84 هزار تن از آنان از ساكنان شهر مسينا بودند.
  • 1908:   ( 1287 هجری خورشيدي ): شيخ فضل الله نوري كه با مشروطيت مخالفت مي كرد مورد حمله حاميان مشروطيت قرار گرفت و مجروح شد.
  • 1921:   مجلس شورای ملّی (پارلمان وقت) عضويت ايران در جامعه ملل را تصويب كرد.
  • 1922:   تغيير نام روسيه شوروي به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي از چنين روزي رسميت يافت.
  • 1964:   بيش از پانصد هندي به اتهام جاسوسي براي چين بازداشت شدند.
  • 1964:   ( 1343 خورشيدي): بنياد فرهنگ ايران به منطور حراست از ميراث فرهنگي از جمله خالص سازي زبان پارسي آغاز بكار كرد.
  • 1975:   در فرودگاه« لاگارديا» در شهر نيويورك يك جامه دان حاوي بمب روي نوار نقاله منفجر شد كه بر اثر آن 14 تن كشته و 70 نفر مجروح شدند.
  • 1985:   تقريبا همزمان در فرودگاههاي رم و وين به جايگاه شركت هواپيمايي اسرائيل با نارنجك و مسلسل حمله شد كه منجر به مرگ 14 نفر و جرح بيش از يكصد نفر گرديد.
  • 1986:   رونالد ريگن رئيس جمهوری وقت آمريكا موضوع فروش اسلحه به ايران (ماجراي ايران ــ كنترا) را يك اشتباه سياسي دولت خود خواند.
        
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    مسئله پارسی سازی امروز!، واژه های «دست ساخت» و مَن دَرآوردی به جای یافت واژه از نقاط دورافتاده، ولی مأنوس ـ فارسي دري و ...
    روزنامه نگار شاید بیش از دیگران با نوشتن سر و کار داشته باشد ـ نوشتن به زبان مردم کوچه و بازار و واژه های ساده و متداول، و گاهی هم این اندیشه به روزنامه نگار ایرانی دست می دهد که واژه ای بیابد و یا بسازد و بر جای کلمات عربی وارداتی قراردهد. در چند سال اول دوران خبرنگاری و زمانی که بخشی از حوادث شهر تهران را پوشش می دادم، در چند مورد دست به واژه سازی و یا قراردادن واژه های فارسی متداول در کرمان و روستاهای این استان بر جای لغات عربی زدم و چاپ شد که روز بعد و تنها در مورد واژه های «دست ساخت» نه تنها با اعتراض مخاطبان روزنامه بلکه ناشر آن، استادان مربوط و مقامات قرار گرفتم که در برابر استدلال من که بالاخره باید لغات وارداتی ِ با تحمیل را دور ریخت می گفتند که این لغات 13 ـ 14 قرن است که وارد شده اند و بخشی از زبان فارسی هستند، نویسندگان و شاعران ما و اصحاب دانش و اندیشه در طول قرون و اعصار آنهارا در آثار خود بکار برده اند و مردم همین ها را می فهمند و بکار می برند و تلاش تو مشت بر سندان کوبیدن است و به روزنامه آسیب می زند و مخاطبان سراغ روزنامهِ دیگر می روند. می توان واژگان پارسی محفوظ مانده در نقاط دوردست را وارد نوشتار کرد ولی نه «دست ساخت»ها را، باید واژه احیاء شده و یا خارجی متداول و معادل آن ـ یکی از این دو ـ ماهها و سالها در پرانتز نوشته شود تا جا افتد، ساخت واژه (مَن دَرآوردی) مطلقا ممنوع است. زبان را نمی شود ساخت. زبان در طول قرون و هزاره ها متحول می شود، نه خلق الساعه و به اراده یک فرد و حتی دولت ـ به هر دلیل.
        با چند بار اخطار قانع شدم و دست برداشتم ولی چند سال است که در جمهوری اسلامی ایران دارند برجای برخی واژه های عربی که با دین اسلام وارد ایران شده و ایرانی شده اند واژه «دست ساخت» می گذارند. واژگان عربی متداول در زبان فارسی از 13 ـ 14 قرن پیش دارای معانی و موارد استعمال متفاوت از کشورهای عربی شده اند. بکار بردن واژه «خود ـ ساخت»، نه «یافت شده» در کوهپایه و روستای دورافتاده در ایرانزمین درست نیست. این واژگان «دست ساخت» حتی برای من که هر روز دست کم 5 هزار کلمه می نویسم و بیشتر اخبار روز به زبان فارسی و کتاب های تازه به این زبان را می خوانم مفهوم نیستند. در این زمینه چند مطلب در تاریخ آنلاین ایرانیان نوشته بودم که مورد اظهار نظر قرار گرفتند و نظرات متعدد و مختلف واصل شد ازجمله دو ـ سه نظر که سخن از سیاسی بودن این واژه سازی به میان آورده بودند! تا عوام الناس برخی تصمیمات دولتی را درک نکنند. یکی از این اصحاب نظر نوشته بود که اگر نظر مردم را درباره این واژگان بپرسند و بیش از ده درصد بگویند که مفهوم می شوند و از بکاررفتن آنها راضی هستند؛ بیایند و گردن مرا بزنند. دیده شده است که برخی وبسایت های خبری دولتی برون مرز ازجمله دویچه وله، رادیو فردا و ... هم این واژگان را بکار می برند. این رسانه ها که البته «بازوی روابط عمومی دولت مربوط» هستند باید بدانند که مخاطبان آنان عمدتا ایرانیان برون مرز هستند که مفاهیم و تعاریف این واژگان «دست ساخت» را درک نمی کنند. به علاوه، بکاربردن این واژگان نشان می دهد که تازه واردان از ایران (پناهندگان) به این رسانه های دولتی مطالب را نوشته اند، زیراکه قدیمی ها عادت به بکاربردن واژگان تازه را ندارند.
        این بحث، نگاهی کوتاه به تاریخچه احیاء زبان فارسی پس از استیلای عرب را ایجاب می کند:
        مورّخانِ تحولات زبان ها (زبانشناسي) به اين نتيجه رسيده اند كه منظور يعقوب ليث صفاري (متولّد افغانستان امروز) قهرمان ملي همه ايرانيان و ايراني تبارها از رسمي ساختن دوباره زبان پارسی که در ژوئن سال 868 میلادی آن را در کرمان اعلام داشت و در سال 875 ميلادي با جزئیات بیشتر آن را باردیگر مورد تاکید قرارداد، بکارگیری همان لهجه اي بوده است كه در دربار ساسانيان به آن تكلّم مي شد و مكاتبات رسمي به آن صورت مي گرفت. از همان زمان اين پارسي را «پارسي دري ـ پارسي دَربار» خوانده اند. مورخان تحولات زبان ها، این نتیجه گیری خودرا در نشست دسامبر 1968 (و در جلسه بیست و هشتم این ماه) اعلام داشتند. در كرمان بود كه يعقوب دستور اكيد داد به زباني كه او نمي فهمد (عربي)، مكاتبه نكنند. از زمان افتادن ايران به دست عرب، تا آن روز مكاتبات اداري به زبان عربي صورت مي گرفت. با صدور دستور اكيد يعقوب ليث بود كه «پارسي» بار ديگر زبان رسمي ايرانيان شد و رونق گرفت. يعقوب بود كه خواست براي حروفي كه در عربي نيست و در فارسي تلفظ مي شود، جانشين بيابند تا خط الرسم تكميل شود و سالها طول كشيد تا اديبان با هم به توافق رسيدند كه «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سَركَش بر حروف عربي مشابه، به وجود آورند تا تركيب حروف تغيير نكند و مقرر داشتند كه از بكار بردن حروف خاص زبان عربي از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامي پارسي خودداري شود (برای مثال: اسپهان، اصفهان نوشته نشود). تكميل اين تغييرات هشتاد سال وقت گرفت و اين اصلاحات حروف و تبديل واژه ها در سال 950 ميلادي به پايان رسيد و خط الرسم فارسي امروز به دست آمد. بايد دانست كه ايرانيان تنها مسلمانان آن زمان بودند كه زبان ملي خود را از دست ندادند. پس از یعقوب لیث، مرداویز زیاری و او نیز یک قهرمان ملی و آزادیبخش، در همان روز که اصفهان را از دست خلیفه عباسی بیرون آورد و وارد این شهر شد (دوم دسامبر 931 میلادی)، از ایرانیان خواست که به عربی تکلم نکنند و ننویسند و تاکید بر برگزاری جشن ها و آیین های باستانی ایرانیان ازجمله سده، مهرگان، نوروز و ... کرد.
         یعقوب لیث* در 16 ژوئن سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسي را زبان رسمي همه ايرانيان اعلام کرده بود و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمي از سال 652 ميلادي عربي بود، زيرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان ديگري نمي دانستند و به ايرانياني كه عربي نمي دانستند و سعي در يادگرفتن آن نمي كردند «عَجَم به معناي گُنگ و لال» خطاب مي كردند كه هنوز هم اين اصطلاح از ميان نرفته است. يعقوب ليث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسي در قلمرو او جز به پارسي سخن بگويد و بنويسد؛ سخت مجازات خواهد شد. عرب در طول دو قرن استیلاء بر ایرانزمین، به ایرانیان ظلم فراوان کرده است، ولی چون کسی جرأت نوشتن آن را نداشت «ناگفته» باقی مانده است و به قول استاد عبدالحسین زرّین کوب؛ دو قرن سکوت!.
         پارسي دري كه زبان اشعار فردوسي، رودكي، حافظ، سعدي، خيام، جامي، مولوي، نظامي و ... است به تدريج تكامل يافته است. اين زبان فرزند پارسي ميانه و نوه پارسي باستان است. زبانهاي پشتو، بلوچي، كُردي و اُستيايي (منطقه اي در قفقاز شمالی) برادران پارسي دري و نوه هاي پارسي باستان هستند. پارسي دري را پارسي تاجيكي هم مي گويند و مردمی که که پس از تعرّض عرب، آن زبان را در فرارود و افغانستان امروز پاسداری کردند به پارسیوان = پارسیبان معروف هستند. زبانشناسان روس نوشته اند كه پسوند «دَري» به اين سبب بكار برده مي شود كه نشان دهد كه مردمان درّه جيحون (آمو دريا) كه فاصله اي زياد از سرزمين هاي عربي داشتند اين زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به ساير ايرانيان باز گردانيدند و واژه «دري» منسوب به اين درّه است.
         پارسي تا دهها سال پس از يعقوب ليث عاري از واژه هاي عربي بود كه بعدا به تدريج، نويسندگان و شاعران براي غناي كلام از زبان عربي واژه عاريه كردند. فردوسي تلاش بسيار كرد كه اين واژه هاي خارجي را از پارسي بزدايد و تا حَدّي هم موفق شد. در ميان كشورهاي اسلامي اوليه، ايرانيان تنها ملتي هستند كه زبان خود را حفظ كرده اند.
         ايرانيان تاکنون چندبار تلاش كردند تا خط كتابت را هم تغيير دهند كه به علت پيدايش خطّاطان بزرگ و زيبا نويسي، ايجاد تغييراتی در شكل حروف عربي در فارسي نويسي (پیدایش رسم الخط فارسی)، همين خط را حفظ كردند و حرفه مشّاقي به معناي آموزگار خوشنويسي به وجود آمد. در دهه 1310 هجری خورشیدی، دولت وقت (دولت رضاشاه) برای یافتن واژه های پارسی از نقاط دوردست ایرانزمین (بویژه مناطقی که امروزه افغانستان و آسیای مرکزی خوانده می شوند) و جانشین لغات عربی کردن آنها و نیز بکار بردن پیشوند و پسوندهای پارسی، فرهنگستان ایران را ایجاد کرد. طبق بعضي روايات، رضاشاه (پهلوي اول) به اقتباس از اتاتُرك در صدد تغيير خط كتابت ايران بود ولي از مخالفت روحانيون شيعه بيم داشت و اگر وقايع شهريور 1320 پيش آمد نكرده بود شايد به تدريج دست به اين كار هم مي زد. در دو دهه 1380 و 1390 نیز به دلایلی که روشن نیست چندین واژه ساخته شده است که برای همگان مفهوم نیست، یعنی که نه «یافتِ واژه های پارسی نقاط دوردست» است و نه «افزودن پیشوند و پسوند بر واژه های مربوط، منطقی و قابل فهم» مثلا: دهک (احتمالا به جای درصد)، چرایی؟ (احتمالا به جای علل)، جداسری (؟!)، گفتمان، راهبُرد، چینش، سبد کالا، کلید خوردن و حتی یارانه (یارمندی)، سامانه و ... که به زعم برخی، «هدف» احتمالا سیاسی است زیراکه مردم معمولی و مهاجران خارج درکِ مفهوم نمی کنند و از خیر خواندن مطلب می گذرند که یکی از دهها علل اُفت تیراژ مطبوعات است. رسانه ها باید به زبانی که مردم معمولی درک کنند و واژه های ساده و متداولِ کوچه و بازار بنویسند تا مطلب آنها سریعا درک شود و سرگیجه آور نباشد. بکار بردن واژه های «دست ساخت» دو دهه اخیر در حالی است که در همان جمله، چند لغت عربی بکار برده می شود که معادل پارسی آنها از قدیم الایّام وجود داشته است. کدام فرد، موسسه و یا دولت واژه سازی «مَن درآوردی» کرده و برای مردم «زبان» ساخته است؟. بیش از نیمی از واژه های زبان انگلیسی ریشه فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی و آلمانی دارد.
        ـ ـ ـ ـ ـ
         *يعقوب كه رهبري بزرگ و در تاريخ ايرانيان منحصر به فرد است ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار يعني همه افغانستان امروز را كه در آن زمان بخش خاوری ايران (آريانا ـ مُلكِ كيان) بود از دست اعراب خارج ساخت و در سال 868 ميلادي نيز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد تا خوزستان را از دست عرب خارج ساخت و همانجا بیمار شد، درگذشت و مدفون شده است. اگر وی و یارانش، و عمدتا از سیستان بزرگتر (افغانستان جنوبی امروز) نبودند و بسیاری از آنان در جنگ با خلیفه عباسی بر خاک نیافتاده بودند، امروز هم بمانند آن زمان، خوزستان از ضمائم بصره بود و نفتی درکار نبود که این همه بر سر آن سر و صدا باشد. عرب داشت به صورت کوچ ِ قبیله ای از خوزستان به مناطق جنوبی ایران مهاجرت می کرد که یعقوب نه تنها این مهاجرت را متوقف، بلکه بسیاری از مهاجران را عقب راند. آیا سزاوار نیست که از چنین مردی قدردانی شود. در دوران نظام حکومتی سابق، در شرق تهران (کوی نیروی هوایی) نام یعقوب لیث را بر یک مدرسه دولتی نهاده بودند که در دهه های اخیر دیده نمی شود!. «محمد وصيف» پس از بازستاني هرات توسط يعقوب از عرب، در ستايش از او اشعاري سروده كه باقي مانده اند. فرق يعقوب با ساير ايرانيان استقلال طلب وقت (دوران بپاخیزی ایرانیان) اين بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خليفه بغداد نبود و اورا بيگانه مي خواند، اما سايرين ــ جز مرداويز ــ اسما و ظاهرا و بنا به ملاحظات زمان، خليفه بغداد را ردّ نمي كردند. بپاخیزی ها و ازجان گذشتگی های استقلال طلبان ایرانی در قرون نهم و دهم میلادی، از درخشانترین رویدادهای آموزنده و برانگیزاننده تاریخ جهان است.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    پيام‌هاي تازه
    پزشكي نگاري در روزنامه هاي ايران که مؤلف اين تاريخ آنلاين از سال 1372 آن را از سر گرفت
  •   در پيامي که در دسامبر 2004 واصل شد سئوال شده بود كه از چه زماني «پزشكي نگاري» به سبك تازه در روزنامه هاي عمومي رايج شده است؟.
        
        - «پزشكي نگاري » به صورت آموزش عمومي (نه اخبار پيشرفتها و پسرفتهاي دانش پزشكي) از زماني داير شده كه نظر سنجي روزنامه ها از خوانندگان خود و نيز طرح اين سئوال كه از روزنامه، انتشار چه مطالبي را انتظار دارند؟، روال كار شده و مطالب پزشكي خوانندگان فراوان (درصد بالا) داشته است.
        در ايران، نيم قرن پيش «مهدي نراقي» آن را در روزنامه اطلاعات باب كرد و درباره بيماريها و خواص دارويي غذا ها، ميوه ها و سبزي ها مي نوشت و عمدتا از منابع فرانسوي ترجمه مي كرد. از سال 1372، نگارنده (مولف اين تاريخ آنلاين) آن را به دليل عام المنفعه بودن و نياز جامعه، از كتابها و مقالات و گفت و شنودهاي تلويزيوني دكتر عيسادور روزنفلد استخراج و به صورت كوتاه و پرسش و پاسخ در روزنامه همشهري، و همزمان از دكتر گريفيت در روزنامه ايران از سر گرفت كه كاري است به غايت مفيد و سود بخش به حال جامعه. باز چنين مطلبي به قلم نگارنده و به نقل از پزشكان آمريكايي در سال 2001 در روزنامه «كرمان امروز» انتشار مي يافت. نگارنده چند ماه هم مواردي از آن را در انتهاي ستون «روزنامك» در صفحه آخر روزنامه شرق منتشر ساخت كه از شهريور 1382 تا تابستان 1383 ادامه داشت .
         پرسش و پاسخ هاي پزشکي اين نگارنده در روزنامه هاي همشهري و ايران به صورت کتاب نيز چاپ و توزيع شده اند.




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com