Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
29 دسامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 29 دسامبر
ايران
برنامه اصلاحات پوراندخت، شاه وقت ايران، امضاء قرارداد صلح با روم ـ اشتباه استراتژیک پوراندخت
تصوير پوراندخت بر سكه اش (محفوظ در موزه سن پترزبورگ - روسيه)

پوراندخت، شاه ساساني كه سياست خارجي و داخلي تازه اي را در پيش گرفته بود تا امپراتوري ايران را نجات دهد، 25 دسامبر سال 630 ميلادي (طبق برخي تواريخ: 29 دسامبر آن سال) با دولت روم شرقي قرارداد تازه (تکميلي) صلح امضاء كرد تا فرصت يابد دست به اصلاحات داخلي بزند که راه نجات امپراتوری را در آن یافته بود. پوراندخت برای جلب اعتماد رومیان، تصمیم سال 629 قباد دوم را اجرایی کرد و دستور داد که ارتش ایران پادگان خود در شهر حلب (الپو ـ بزرگترین شهر سوریه امروز، شهری دو میلیون نفری و یکی از چند شهر قدیمی جهان) را تخلیه کند که رومیان به آن چشم داشتند.[حلب هفت سال پس از خروج نیروهای نظامی ایران، به دست اعراب مسلمان به فرماندهی خالد ابن ولید افتاد]. با وجود این، پوراندخت که شاهي باتدبير بود و حمله اعراب مسلمان از حجاز به قلمرو ايران و روم را پيش بيني كرده بود درصدد امضای یک پیمان دفاعی مشترک با رومیان برنیامد تا به اتفاق در برابر عرب اقدام کنند که مورخان، آن را یک اشتباه استراتژیک بزرگ خوانده اند. وی تنها به دادن این اندرز به فرماندهان ارتش بسنده کرده بود كه اختلافات داخلي را كنار بگذارند و آماده مقابله باشند. وي اسپهبد رستم فرخزاد را سمت فرماندهي ارتش داد و اشتباه این ژنرال این بود که اعراب مسلمان را دست کم می گرفت. اعراب مسلمان تا آن زمان بر سراسر جزيرة العرب مسلط شده و عزم شمال و شرق (روم و ایران)را کرده بودند.
     پوراندخت (دختر خسروپرويز)، يكي از دو بانويي كه بر ايران حكومت كردند مي دانست كه ايرانيان از جامعه طبقاتي كه به آنان تحميل شده بود [و در آن حتی اعیان از ازدواج با فردی از طبقه زحمتکش اکراه داشتند و افراد از طبقه کشاورز نمی توانستند وارد یکان سواره نظام شوند و ....] شديدا ناراضي هستند، فئودالهای (اربابان املاک) بیداد می کنند، قضات از عدالت و انصاف دور شده اند و سران ایالت ها براي خود اختيارات تازه خلق كرده و حتي سكه ضرب كرده اند. براي حل اين مسائل بود كه پوراندخت با روم شرقي (بيزانس) قرارداد صلح امضاء كرد و دستور رعايت عدالت، بخشودن ماليات عقب افتاده، لغو امتیازهای ناشی از برتري هاي طبقاتي و اختيارات اضافي فرمانداران را داده و سكه ملي واحد ضرب كرده بود.
     با وجود اقدامات اصلاحي متعدد، حكومت پوراندخت هم، مانند ساير جانشينان خسروپرويز دولتي مستعجل بود و اختلافات داخلي، فساد اداری و قضایی و نزاع بر سر قدرت در تيسفون ادامه يافت و در کمتر از ده سال این شهر به دست عرب افتاد و ....
     مورخ آلمانی کتاب مرگ قدرت ها نوشته است که امپراتوری ایران در سه ـ چهار دهه اول قرن هفتم دچار بیماری سرطان شده بود که درمانپذیر نبود. نباید یک قدرت بزرگ امکان دهد که عوامل بیماری وارد درون آن شوند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
فارسي دري و تاکيد يعقوب ليث صفاري بر گفتن و نوشتن به پارسی ـ نگاهی به مسئله پارسی سازی امروز!
مورخان تحولات زبان ها (زبانشناسي) به اين نتيجه رسيده اند كه منظور يعقوب ليث صفاري (متولّد افغانستان امروز) قهرمان ملي همه ايرانيان و ايراني تبارها از رسمي ساختن دوباره زبان پارسی که در سال 868 میلادی آن را در کرمان اعلام داشت و در سال 875 ميلادي با جزئیات بیشتر آن را باردیگر مورد تاکید قرارداد، بکارگیری همان لهجه اي بوده است كه در دربار ساسانيان به آن تكلّم مي شد و مكاتبات رسمي به آن صورت مي گرفت. از همان زمان اين پارسي را «پارسي دري ـ پارسي دربار» خوانده اند. مورخان تحولات زبان ها، این نتیجه گیری خودرا در نشست دسامبر 1968 (و در جلسه بیست و هشتم این ماه) اعلام داشتند.
     یعقوب لیث* در سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسي را زبان رسمي همه ايرانيان اعلام کرده بود و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمي از سال 652 ميلادي عربي بود، زيرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان ديگري نمي دانستند و به ايرانياني كه عربي نمي دانستند و سعي در يادگرفتن آن نمي كردند «عجم به معناي گُنگ و لال» خطاب مي كردند كه هنوز هم اين اصطلاح از ميان نرفته است. يعقوب ليث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسي در قلمرو او جز به پارسي سخن بگويد و بنويسد؛ سخت مجازات خواهد شد. عرب در طول دو قرن استیلاء بر ایرانزمین، به ایرانیان ظلم فراوان کرده است، ولی چون کسی جرأت نوشتن آن را نداشت «ناگفته» باقی مانده است و به قول استاد عبدالحسین زرّین کوب؛ دوقرن سکوت!.
    پارسي دري كه زبان اشعار فردوسي، رودكي، حافظ، سعدي، خيام، جامي، مولوي، نظامي و ... است به تدريج تكامل يافته است. اين زبان فرزند پارسي ميانه و نوه پارسي باستان است. زبانهاي پشتو، بلوچي، كُردي و اوستيايي (منطقه اي در قفقاز شمالی) برادران پارسي دري و نوه هاي پارسي باستان هستند. پارسي دري را پارسي تاجيكي هم مي گويند. زبانشناسان روس نوشته اند كه پسوند «دري» به اين سبب بكار برده مي شود كه نشان دهد كه مردمان دره جيحون (آمو دريا) كه فاصله اي زياد از سرزمين هاي عربي داشتند اين زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به ساير ايرانيان باز گردانيدند و واژه «دري» منسوب به اين دره است.
     پارسي تا دهها سال پس از يعقوب ليث عاري از واژه هاي عربي بود كه بعدا به تدريج، نويسندگان و شاعران براي غناي كلام از زبان عربي واژه عاريه كردند. فردوسي تلاش بسيار كرد كه اين واژه هاي خارجي را از پارسي بزدايد و تاحدي هم موفق شد. در ميان كشورهاي اسلامي اوليه، ايرانيان تنها ملتي هستند كه زبان خود را حفظ كرده اند.
     ايرانيان تاکنون چندبار تلاش كردند تا خط كتابت را هم تغيير دهند كه به علت پيدايش خطاطان بزرگ و زيبا نويسي، ايجاد تغييراتی در شكل حروف عربي در فارسي نويسي (پیدایش رسم الخط فارسی)، همين خط را حفظ كردند و حرفه مّشاقي به معناي آموزگار خوشنويسي به وجود آمد. در دهه 1310 هجری خورشیدی، دولت وقت (دولت رضاشاه) برای یافتن واژه های پارسی از نقاط دوردست ایرانزمین (بویژه مناطقی که امروزه افغانستان و آسیای مرکزی خوانده می شوند) و جانشین لغات عربی کردن آنها و نیز بکار بردن پیشوند و پسوندهای پارسی، فرهنگستان ایران را ایجاد کرد. طبق بعضي روايات، رضاشاه (پهلوي اول) به اقتباس از اتاتُرك در صدد تغيير خط كتابت ايران بود ولي از مخالفت روحانيون شيعه بيم داشت و اگر وقايع شهريور 1320 پيش آمد نكرده بود شايد به تدريج دست به اين كار هم مي زد. در دو دهه 1380 و 1390 نیز به دلایلی که روشن نیست چندین واژه ساخته شده است که برای همگان مفهوم نیست، یعنی که نه «یافتِ واژه های پارسی نقاط دوردست» است و نه «افزودن پیشوند و پسوند بر واژه های مربوط، منطقی و قابل فهم» مثلا: دهک (احتمالا به جای درصد)، چرایی؟ (احتمالا به جای علل)، جداسری (؟!)، گفتمان، راهبُرد چینش، سبد کالا، کلید خوردن و حتی یارانه (یارمندی)، سامانه و ... که به زعم برخی، «هدف» احتمالا سیاسی است زیراکه مردم معمولی و مهاجران خارج درکِ مفهوم نمی کنند و از خیر خواندن مطلب می گذرند که یکی از دهها علل اُفت تیراژ مطبوعات است. رسانه ها باید به زبانی که مردم معمولی درک کنند و واژه های ساده و متداولِ کوچه و بازار بنویسند تا مطلب آنها سریعا درک شود و سرگیجه آور نباشد. بکار بردن واژه های «دست ساخت» دو دهه اخیر در حالی است که در همان جمله، چند لغت عربی بکار برده می شود که معادل پارسی آنها از قدیم الایّام وجود داشته است. کدام فرد، موسسه و یا دولت واژه سازی «مَن درآوردی» کرده و برای مردم «زبان» ساخته است؟. بیش از نیمی از واژه های زبان انگلیسی ریشه فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی و آلمانی دارد.
     *يعقوب كه مردی بزرگ و در تاريخ ايرانيان جایگاهی برجسته دارد ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار يعني همه افغانستان امروز را كه در آن زمان بخش خاوری ايران (آريانا ـ ملك كيان) بود از دست اعراب خارج ساخت و در سا ل 868 ميلادي نيز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد تا خوزستان را از دست عرب خارج ساخت و همانجا بیمار شد، درگذشت و مدفون شده است. اگر وی و نظامیانش که عمدتا از سیستان بزرگتر (افغانستان جنوبی امروز) نبودند و بسیاری از آنان در جنگ با خلیفه عباسی بر خاک نیافتاده بودند، امروز هم بمانند آن زمان، خوزستان از ضمائم بصره بود و نفتی درکار نبود که این همه بر سر آن سر و صدا باشد. عرب داشت به صورت کوچ ِ قبیله ای از خوزستان به مناطق جنوبی ایران مهاجرت می کرد که یعقوب نه تنها این مهاجرت را متوقف، بلکه بسیاری از مهاجران را عقب راند. آیا سزاوار نیست که از چنین مردی قدردانی شود. در دوران نظام حکومتی سابق، در شرق تهران (کوی نیروی هوایی) نام یعقوب لیث را بر یک مدرسه دولتی نهاده بودند که در دهه های اخیر دیده نمی شود!. «محمد وصيف» پس از بازستاني هرات توسط يعقوب از اعراب، در ستايش از او اشعاري سروده كه باقي مانده اند. فرق يعقوب با ساير ايرانيان استقلال طلب وقت اين بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خليفه بغداد نبود و اورا بيگانه مي خواند، اما سايرين ــ جز مرداويز ــ اسما و ظاهرا خليفه بغداد را ردّ نمي كردند. بپاخیزی ها و ازجان گذشتگی های استقلال طلبان ایرانی در قرون نهم و دهم میلادی، از درخشانترین رویدادهای آموزنده و برانگیزاننده تاریخ جهان است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که كازروني های داوطلب نيروهاي انگليسي را شكست دادند ـ نمونه ای از ضدیّت ایرانیان با انگلیسی ها
مقامات انگليسي كه طبق سازشنامه سن پترزبورگ (قراردادِ استعماریِ تقسیم ایران میان انگلستان و روسيه ـ آگوست 1907) نيمه جنوبي و شرقي ايران را و اصطلاحا به نام منطقه نفود در كنترل داشتند در پي حملات كازروني هاي ميهندوست به تاسيسات انگليسي در اين شهر و ناامن ساختن راههاي اطراف براي جلوگيري از تردّد آزادانه انگليسي ها و عوامل آنان، 28 دسامبر سال 1916 دستور دادند كه پانصد تَن از نظاميان تحت فرمان آنان مركب از سپاهیان هِندي و افراد «اِس پي آر» با چند توپ و مسلسل از شيراز به كازرون بروند و كازروني ها را سركوب كنند. در آن زمان توده ی ایرانی (نه مقامات تهران) ناخرسند از استقرار روس ها و انگلیسی ها در وطنشان، با آنان به صورت های مختلف مبارزه می کردند و جنبش کازرونی ها هم در همین راستا بود.
     واحد نظامی انگلستان 29 دسامبر (هشتم دي ماه 1295 هجری) شيراز را به عزم كازرون ترك كرد. این نيروي اعزامي پس از درگيري با كازروني ها كه شماري داوطلب و خودجوش با تجهيزاتي ناچيز بودند ولی قبلا سنگربندی کرده بودند با تحمل تلفات سنگين از نیمه راه به شيراز بازگشت.
     مجسّم كنيد كه اگر در امُرداد و شهريور 1320 (25 سال بعد) چند ايراني! به ميهن خود خيانت نكرده بودند و ارتش ايران را مرخص نساخته بودند چگونه انگلستان مي توانست با نزديك به چهار هزار نظامی عمدتا هندي (یک پنجاهم نیروهای مسلح و آماده ایران در آن زمان) كه آنان را از طريق خاك عراق به ايران فرستاده بود این کشوررا كه صدها سال يك امپراتوري مافوق نيرومند بود تصرف كند و شاه آن را به تبعيد بفرستد و زندانی خود سازد!. اين ادعا كه تسليم شدن بهتر از تحمل تلفات بود مسخره است. اگر اين استدلال (حرف مُفت) درست بود، روس ها هم در دوران جنگ جهاني دوم به جاي تحمل 27 ميليون كشته بايد استالین را مي گرفتند و تسليم هيتلر مي كردند و به زندگي خود ادامه مي دادند و .... تلفات ايرانيان پس از اشغال نظامی و در طول آن از گرسنگي و بيماري و دشواری هاي دیگر بمراتب بيشتر از جنگيدن بود. در دوران اشغال نظامی، بیشتر تولید خوار و بار ایران به روسیه حمل می شد و برخی از مردم، شکم خودرا با یونجه سیر می کردند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دكتر صديقي پيشهاد شاه را که نخست وزير شود رد كرد ولي بختيار آن را پذيرفت ـ پاسخ صديقي به شاه
شاه
29 دسامبر سال 1978 دكتر غلامحسين صديقي جامعه شناس، استاد دانشگاه تهران و آخرين وزير كشور در حكومت دكتر مصدق كه پس از 28 امرداد مدتي را در زندان بسر برده بود به شاه كه به او پيشنهاد كرده بود نخست وزير شود اطلاع داد كه نمي تواند اين پيشنهاد را بپذيرد و شاه همان روز از شاپور بختيار يكي ديگر از همكاران پيشين دكتر مصدق خواست كه كابينه غير نظامي تشكيل دهد.
    
دکتر صديقي

پيشنهاد شاه هنگامي به دکتر صديقي داده شده بود که ژنرال ازهاري نخست وزير وقت ظاهرا كناره گيري كرده بود. اوضاع بسيار ناآرام بود؛ تظاهرات ضد شاه لحظه اي قطع نمي شد، صدور نفت تقريبا به صفر رسيده بود، روزنامه ها در حال اعتصاب بودند، بانكها بسته بود، خارجيان با عجله ايران را ترك مي گفتند و .... از دکتر صدیقی نقل شده است که گفته بود شاه با دعوت از او می خواست که آرامش نسبی برقرار شود تا بتواند دوباره دیکتاتوری کند و او قبول دعوت شاه را خیانت به ملت ـ ملتی که بپاخاسته بود می دانست. طبق همین نقل قول، صدیقی به فرستاده شاه گفته بود که با تغییر این و آن مردم آرام نخواهند گرفت، آنان خواهان تغییرات ریشه ای هستند (یعنی که او باید برود).
    طبق يک نقل قول ديگر که بعدا به نقل قول اول اضافه شده است؛ دکتر صدیقی همچنين به فرستاده شاه گفته بود .... مردم یک سال است [ازهشتم ژانویه 1978 = 19 دیماه 1356 که نامه ساختگی «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات چاپ شد] که به خیابان ریخته و اعتراض می کنند و با تغییرات جزئي و وعده و نطق آرام نخواهند گرفت، این تصمیم را باید دست کم شش ماه پیش می گرفتید و دستور آزادی انتشار روزنامه و تاسیس حزب می دادید تا مردم به جای خیابان حرف خودرا آنجا بزنند. به شهادت تاریخ ایران که مدلول «فلسفه تاریخ» قرارگرفته است، نفرت از فساد دولتی، سوء مدیریت، اختلاس، خاصه بازی (اشاره به خواص و امتیازات این طبقه) و افاده و تبعیض از هزاران سال پیش در خون هر ایرانی و عامل تغییر حکومت ها و دودمان ها بوده است و عاملان فساد دولتی دیرزمانی است که با دلارهای نفتی از ایران خارج شده اند و ... و درباره بازگردانیدن آنان و پولها چه وعده ای به مردم می توان داد؟، هیچ ... و من براي بوروکراسي ديرپاي ايران ـ بي اعتنايي به مردم در ادارات دولتي و امروز و فردا کردن و گوش نکردن به شکايات و مشکل آنان، راه حلّي نمي بينم جز تعطيل کردن و نوسازي همه سازمانهاي دولتي برپايه علم اداري. مردم از کُندي کار در دستگاه قضايي نيز راضي نيستند و بنابراين، مسائل ايران يکي دو تا نيست.
صديقي در کنار مصدق


     بختيار ششم ژانويه 1979 زمام امور را به دست گرفت. طبق نوشته كرونيكل قرن بيستم (صفحه 1149 ) دولت آمريكا (حكومت كارتر) كه سياست خود را نسبت به ايران عوض كرده بود هشتم ژانويه به شاه اندرز داده بود كه از ايران خارج شود. بختيار اعلام کرده بود كه شاه به استراحت خواهد رفت و 16 ژانويه شاه تحت عنوان مرخصي از ايران خارج شد؛ رفتي بود كه بازگشت نداشت. شاه هنگام خارج شدن از ايران اظهار اميدواري كرده بود كه دولت (بختيار) گذشته را اصلاح و براي آينده برنامه ريزي كند.
    در پي خروج شاه از کشور، بختيار تصميم گرفته بود كه با بازگشت آية الله خميني از پاريس به تهران با اينكه دستور تشكيل دولت موقت داده بود مخالفت نكند و وي اول فوريه به تهران بازگشت و مورد استقبالي بي مانند قرار گرفت و يازده روز بعد، پس از اينكه ارتش از دولت دكتر بختيار سلب حمايت كرد اين دولت ساقط شد و بختيار پس از مدتي پنهان بودن به طريقي که هنوز دقيقا اعلام نشده است از ايران خارج گرديد و ... و چند سال بعد هم در پاريس ترور شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نامه به رئیس مجلس شورای اسلامی که چرا دولت در اين وضعيت ضروري جلسات ستاد مبارزه با فساد اقتصادی را تشکیل نمی دهد؟!
تهران - خبرگزاری مهر ـ 8 دیماه 1391 (دسامبر 2012): محمدعلی پورمختار نماینده مجلس شورای اسلامی و از جانب این مجلس از اعضای ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی درباره علت برگزار نشدن جلسات این ستاد در دو ماه آبان و آذرماه آن سال، گفت: من و همکاران پارلمانی به عنوان نمایندگان مجلس در جلسات این ستاد شرکت می کنیم و این جلسات را معاون اول رئیس جمهور و دفتر ریاست جمهوری برگزار می کنند و تا آنها برای تشکیل جلسه تعیین وقت نکنند و دعوت نامه نفرستند که ما نمی توانم از پیش خود کاری بکنیم ـ تشکیل جلسه به تصمیم آنان بستگی دارد، آنان باید جلسه تشکیل بدهند و دعوت به شرکت در آن کنند. ما می دانیم که تشکیل این جلسات به جهت مسائلی که امروز [در سطح کشور] مطرح است و اهمیت موضوع، بسیار ضروری است. من نمی دانم که چرا جلسه را تشکیل نمی دهند. دعوت کننده به جلسه، دفتر ریاست جمهوری است، هروقت که دعوت کند ما شرکت خواهیم کرد.
    پورمختار در عین حال گفت که نمایندگان پارلمانی عضو ستاد مبارزه با فساد اقتصادی در این زمینه که چرا در این وقت ضروری [شایعات درباره ریخت و پاش ها]، جلسات تشکیل نمی شود نامه ای به علی لاریجانی رئیس مجلس نوشته اند تا وی پیگیر شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بدهی 2 میلیارد و 700 میلیون دلاری بابک زنجانی به وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران
بابک زنجانی
به گزارش مورخ هفتم دیماه 1392 خبرگزاری فارس (خبر شماره: 13921007001466)،‌ سعید حیدری به خبرنگار این خبرگزاری گفته بود که از بدهی حدود 2 میلیارد و 60 میلیون یورویی‌ (دو میلیارد و هفتصد میلیون دلاری) که بابک زنجانی مدعی بازپرداخت آن به دولت شده بود، تا کنون هیچ پولی به حساب دولت واریز نشده است. بابک زنجانی* سندی به کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی ارائه کرده بود مبنی بر پرداخت بدهی خود به وزارت نفت، که طبق بررسی‌ها و پیگیری‌های انجام شده از سوی مجلس و برخی دیگر، این سند و گواهی که ظاهراً از بانک مرکزی تاجیکستان صادر شده، اصالت نداشته است.
    این نماینده مجلس شورای اسلامی همچنین گفته بود که بابک زنجانی تاکنون پولی بابت بدهی‌ خود به وزارت نفت، به دولت پرداخت نکرده و ادعای وی مبنی بر پرداخت این بدهی، درست نبوده است. ما پس از بررسی‌ متوجه شدیم که سند پرداخت بانک مرکزی تاجیکستان [ظاهرا] ساختگی بوده است!. چندی پیش بابک زنجانی ‌یک گواهی از بانک مرکزی تاجیکستان ارائه کرده بود،‌ مبنی بر اینکه تمامی بدهی خود به دولت ایران را در این کشور [تاجیکستان] به حساب بانک مرکزی ایران واریز کرده است. روابط عمومی بانک مرکزی نیز اعلام کرده است که بابک زنجانی وجه مورد بحث را به حساب بانک مرکزی واریز نکرده است.
    ـ ـ ـ ـ ـ
    *بابک زنجانی که در گزارش های مربوط، بکرات از او نام برده شده است متولد تهران در 21 اسفند 1349 است که گفته شده است نزدیک به 64 شرکت داخلی و خارجی داشته ازجمله شرکت هواپیمایی قشم، هُلدینگ سورینت، باشگاه فوتبال راه‌آهن، First Islamic Bank مالزی، بانک «ارزش» تاجیکستان، یک موسسه‌ مالی ِ اعتباری در امارات عربی، بخشی از سهام شرکت هواپیمایی «انور» ترکیه! و ....
    طبق گزارش های منتشره، ورود این مردِ مطرح روز در جمهوری اسلامی به دنیای اقتصاد ـ پول ـ از زمانی آغاز شد که سرباز وظیفه بود و مامور بانک مرکزی شده و در لباس سرباز ـ رانندگی اتومبیل نوربخش رئیس وقت بانک به او واگذار شده بود و رانندگی نوربخش و به محافل و مجالس بردن او و شنیدن صحبت ها، بابک را مشتاق بازار پول کرد و پس از پایان دوره سربازی وارد این معاملات شد و ....
    به گزارش خبرگزاری فارس که مطلب بالا از آن نقل شده است، وزیر نفت گفته بود که بابک بیش از 2 میلیارد دلار بدهی به آن وزارت دارد که خود او می گوید یک میلیارد و 200 میلیون. بابک جمع دارایی هایش را [به ارزش پولی وقت] 25 هزار میلیارد تومان اعلام کرده بود. به اظهار اتحادیه های کارگری، دهها موسسه تجاری سازمان تامین اجتماعی به بابک واگذار شده بود ولی از «مَبلَغ» اطلاعی در دست نیست!. سال 2012 نام بابک زنجانی و 15 شرکت زیر مسئولیت وی در لیست تحریم های اتحادیه اروپا قرار گرفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تعریف اعتدال از دیدگاه حجت الاسلام حسین ابراهیمی، نظر او درباره حسن روحانی و اشاره اش به آمدن مَک فارلِن به ایران
ابراهیمی
حجت الاسلام حسین ابراهیمی در یک مصاحبه طولانی با خبرگزاری فارس که هفتم دیماه 1392 انتشار یافته بود واژه اعتدال را که پس از انتخاب حجت الاسلام حسن روحانی به سمت رئیس جمهور مطرح شده است چنین تعریف کرده بود:
    "وقتی ما به ریشه واژه اعتدال رجوع کنیم می‌بینیم که اعتدال از عدالت گرفته می‌شود و عَدل (العدل وضع الشی) یعنی هر چیزی را سر جای خود قرار دادن است. هر چیزی باید برجای خودش باشد. دوام و بقای آسمان و زمین نتیجه موزون بودنشان است. در نظام حکومتی، وقتی سخن از اعتدال به میان می آید یعنی هر فردی باید در جایی که با دانش و تخصّص، تعهد،‌ بینش و توان وی تناسب دارد به کار گرفته شود. در جریانات سیاسی وقتی سخن از اعتدال است منظور این است که افراد دارای گرایش‌های سیاسی، تفکرّات خودرا در اداره کشور دخالت ندهند و مصالح و منافع ملّی مورد نظر باشد یعنی کار را به نوعی انجام دهند که منافع ملی، کاملاً حفظ شود. من با حجت الاسلام حسن روحانی کار کرده ام و به نظر من، وی فردی است معتدل. در دور دوم مجلس هم معتدل بود و از گروه عقلای آن دوره. بین اصلاح‌‌طلبان و کارگزاران فاصله چندانی وجود ندارد. در انتصاب اخیر استانداران دیدیم که این تفکر عمدتاً به سمت و سوی اصلاح‌طلبی رفت، یعنی استاندار معتدل نداریم. به نظر من، دلیل نزدیک شدن اصلاح‌طلبان و دیگر افراد به حجت الاسلام حسن روحانی، «طمَع» است. بنابراین، این افراد نخستین کسانی خواهند بود که زیر پای وی را خالی کنند. من معتقدم نخستین مخالفان رئیس جمهور کسانی خواهند بود که امروز پیرامون وی گِرد آمده اند. اگر بتوانیم تا 6 ماه دیگر [تیرماه 1393] مشکلات داخلی به خصوص مسائل اقتصادی را حل کنیم، کارها به خوبی پیش خواهند رفت.".
    حسین ابراهیمی سپس مطالبی درباره هاشمی رفسنجانی بیان داشته و ازجمله گفته بود که هاشمی [در زمان جنگ عراق با ایران] مَک فارلِن [مشاور امنیت ملی رونالد ریگن رئیس جمهوری وقت آمریکا] را به ایران آورد ولی پس از افتضاحی که به بار آمد، حاشا کرد و گفت که چنین چیزی وجود نداشت!. هاشمی معتقد است که با غرب نباید درگیر شد و باید با آن کنار آمد خوب، اگر بنا باشد که ما در اختیار غرب باشیم، انقلاب، ... دیگر معنایی نخواهند داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بانک مسکن گروگان پروژه مسکن مِهر است و صد درصد ورشکسته
عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی هفتم دیماه 1392 گفت که بانک مسکن گروگان پروژه مسکن مِهر است و ۳ برابر میزان وام‌دهی خود، وام داده است و بنابراین، صد درصد ورشکسته است.
    وزیر راه و شهرسازی که در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین شرکت کرده بود گفته بود: ما در حوزه مسکن با 2 مشکل روبرو هستیم، یک مشکل خاص در بانک مسکن و یک مشکل عام در تمام بانک‌ها. بانک مسکن گروگان مسکن مِهر است و بانک های دیگر هم وضعیت خوبی از جهت وام‌دهی ندارند. اگر بخواهیم از این وضعیت رکود تورّمی خارج شویم دو کار باید انجام دهیم که هر دو سخت است؛ یکی اینکه به منابع بانک مرکزی متوسل نشویم و دیگری فعّال شدن بازار مسکن است. نخست باید بتوانیم حساب‌های بانک مسکن را رو به راه کنیم تا قدرت وام‌دهی داشته باشد در غیر اینصورت بخش مسکن راه نمی‌افتد. سیستم‌های صندوق پس انداز و وام باید به راه بیافتد تا افراد سرمایه‌گذاری کنند و وام موثر بگیرند، وام‌هایی که الان مردم می‌گیرند حداکثر 30 میلیون است که سهم موثری در تهیه مسکن ندارد. کل اقتصاد را نمی‌توان از طریق بودجه فعال کرد بلکه باید بازارها فعال شوند، ما باید به قانون بازگردیم و پایبندی به حقوق مردم در شهرها صورت گیرد. از سال 1347 [دوران نظام سابق] همه نگران شهر تهران بوده اند [که برای حل مسئله، محدوده 25 ساله درست شد و پس از انقلاب عملا لغو] و وضعیت خوبی ندارد، باید در تهران انضباط شهری ایجاد گردد، در تهران با این آب و هوا و ترافیک، مردم فدای شهر می‌شوند.
    وزیر راه و شهرسازی با اشاره به پروژه مسکن مِهر گفت: محدودیت‌هایی که دولت‌ها ایجاد می‌کنند که مردم حق فروش ندارند باعث شکل‌گیری بازارهای سیاه و فساد می‌شود که در مسکن مِهر هم به همین شکل است، آئین‌نامه‌ها آماده شده و طی چند روز آینده هرکسی که مسکن مِهر خریده است می‌تواند آن را بفروشد، ما اعتقادی به محدودسازی نداریم.
    آخوندی در باره آزادراه تهران ـ شمال گفت که در این خصوص با چینی‌ها! قرارداد بسته شده و 50 درصد کار پیشرفت کرده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
روزي که "خوان گارسيا پونسه" داستان نگار بلند آوازه مکزيک درگذشت
«خوان گارسيا پونسه» داستان نگار و نقدنويس ادبي ـ هنري بلند آوازه مكزيك 28 دسامبر 2003 در 71 سالگي درگذشت و فوكس رئيس جمهور وقت اين كشور در اعلاميه فوت او نوشت: "مكزيك ديروز پربارتر از مكزيك امروز بود زيرا كه امروز، ديگر گارسياي بزرگ و گرانبها را ندارد".
     گارسيا كه اجازه نداد كتابهايش را به كميسيون ادبي نوبل بفرستند پنجاه داستان و تاليف ديگر ازخود باقي گذارده است. او قضاوت داوران جوائز نوبل را منصفانه نمي دانست، ولي همه القاب و نشانها و جوائز ادبي آمريكاي لاتين، دنياي اسپانيائي زبان، و فرانسه را پذيرفت.
    تابوت جنازه گارسيا دو روز جهت اداي احترام مكزيكي ها به نويسنده خود در كليساي بزرگ مكزيكو سيتي قرار داده شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي كشورداري
وصيتنامه معروف لنين: استالين براي دبيركلي حزب مناسب نيست و ...
لنين در آخرين سال عمر


     لنين رهبر انقلاب اكتبر سال 1917 و بنيادگذار اتحادجماهير شوروي سوسياليستي و طراح فرضيه مكمل ماركسيسم، معروف به «لنينيسم» وصيتنامه خود را كه به همسرش «كروپسكايا» ديكته كرده بود 29 دسامبر سال 1922 به پايان برد و امضاء كرد كه سند تاريخي مهمي است.
     كار تنظيم، ديكته كردن و اصلاح دوباره و سه باره اين وصيتنامه كه قرار بود در كنگره دوازدهم حزب كمونيست (آوريل 1923) مطرح شود يك هفته (22 تا 29 دسامبر)طول كشيده بود. لنين يك ماه پيش از برگزاري اين كنگره در دهم مارس 1923 دچار سكته مغزي شد و از كار افتاد و همسرش براي پيشگيري از هرگونه تفرقه در كادر رهبري كشور، وصيتنامه را در يك صندوق گذارد و قفل زد و پس از فوت لنين آن را براي طرح در كنگره سيزدهم به چند تن از گردانندگان آن داد و از آنان قول گرفت كه مفاد آن علني نشود.
     لنين در اين وصيتنامه خواسته بود كه شمار اعضاي كميته مركزي حزب افزايش يابد و حتي به يكصد تن برسد تا تصميمگيري منحصر به چند نفر نباشد كه خطرناك است. در اين كميته بايد از اصطكاك افراد جلوگيري شود. بايد از ايجاد شكاف و انشعاب در حزب پيشگيري گردد . بايد حرفهاي رفيق تروتسكي را، دست كم شنيد. تصميمات مربوط به برنامه ريزي ها بايد به تصويب مجلس مقننه در آيد و قانون شود تا از دستبرد تفسير در امان باشد. اگر ثبات در حزب برهم خورد افول ما حتمي است. به نظر من روابط استالين و تروتسكي بايد بهبود يابد كه نسبت مستقيم با ثبات حزب و در نتيجه دولت و كشور دارد. اختلاف نظر اين دو تن نبايد به انشعاب در حزب بيانجامد. رفيق استالين به عنوان دبيركل حزب (اگر در اين سمت باشد) اختيارات زياد به دست مي آورد كه من مطمئن نيستم بتواند از عهده انها بر آيد. من به توان فراوان رفيق تروتسكي ترديد ندارم ،ولي اوهم نبايد وقت خود را در كارهاي جانبي تلف كند. رفيق تروتسكي توانمندترين عضو در كميته مركزي حزب است. من نگران آن هستم كه اختلافهاي اين دو رفيق به انشعاب در حزب و تضعيف آن بينجامد. بوخارين و پياتاكف در ميان چهره هاي تازه، افرادي قابل و توانمند هستند.
     در اين وصيتنامه همچنين آمده بود: رفيق استالين مردي خشن و گستاخ است. تا اينجا زياد بد نيست ولي با اين خصلت ها ، قابل تحمل به عنوان دبير كل حزب نخواهد بود و رفقا بايد به اين موضوع توجه داشته باشند. رفقا بايد برداشتن او را از دبير كلي و انتخاب فردي ديگر را براي اين سمت مورد توجه قرار دهند. ما بايد افراد مستعد ديگري را براي احراز مقامات حزبي و اداري آموزش دهيم. ما در پنج سال گذشته در جهاني پر از دشمن، موفق شديم طبقه كارگر و كشاورز را به جايگاه خود برسانيم . ما ضمن بكار گيري ماشين اداري بازمانده از نظام سابق به اين پيروزي ها رسيده ايم كه با بهبود مديريت ، پيشرفتهاي ما بسيار چشمگيرتر خواهد بود. ماشين اداري يك جامعه بايد خوب كار كند تا پيشرفت حاصل شود. ما بايد عده بيشتري كارگر و كشاورز با استعداد را وارد كميته مركزي حزب كنيم تا خون تازه اي وارد شريانها شود. بايد شديدا مراقبت كنيد كه فرصت طلبان وارد صفوف شما نشوند كه از درون متلاشي خواهيد شد. شورا ها (ساويت ها) بايد از نظر دور نباشند تا اعضاي آنها به تدريج به صورت طبقه خاصه درنيايند و دست به افاده و استثمار ديگران نزنند و اگر در اين زمينه كوتاهي كنيد؛ پيش از اين كه به سوسياليسم كامل برسيد ، اين بنا ويران و نظام نابود خواهد شد و .... لنين در دو ـ سه مورد با اشاره و كنايه به جانشينان خود هشدار داده است كه فراموش نكنند فرضيه ماركس را در كشوري پياده مي كنند كه يكپارچگي فرهنگي و آمادگي لازم را نداشته و با كوچكترين غفلت، همه مساعي نقش بر آب خواهد شد.
     «تاريخ» نشان داد كه به وصيت هاي لنين نه تنها توجه نشد بلكه عكس آن صورت گرفت؛ استالين تا پايان عمر (مارس 953 ) دبيركل حزب و رهبر شوروي بود، تروتسكي را اخراج و تبعيد و بعدا ترور كرد و هركس را كه لنين نام برده بود و تمجيد كرده بود به گوشه اي راند و ... و به اين سان بود که پيش بيني لنين كه همانا فروپاشي نظام شوروي بود به تحقق پيوست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
انگلستان با اين شمار نظامي آقايي مي كرد!
28 دسامبر ( ديروز ) در سال 1859 «جان فورتسكيو» تاريخنگار و مولف تاريخ ارتش انگلستان به دنيا آمد. وي در يك كتاب خود ارقام دقبق نيروي نظامي انگلستان ازسال 1804 تا 1813 (دوران جنگهاي ناپلئوني ) را با تفصيل و جزئيات آورده است كه نشان مي دهد كه كل نيروي نظامي انگلستان از انگليسي تا خارجي ( مستعمرات و مزدور) ميان 150 هزار و 593 تن در سال 1804 و 255 هزار و 876 تن در سال 1813 بود . از رقم سال 1813 پنجاه و دو هزار و 757 تن خارجي بودند . در همين سال جمع تلفات نظامي انگلستان در همه جنگهااز جمله جنگ با ايالات متحده 24 هزار و 455 تن بوده است.
    ارقام جالب اين كتاب مربوط به شمار نيروهاي انگليسي در مستعمرات اين كشور در همان دوران است . از اين اعداد چنين بر مي آيد كه شمار نيروهاي اشغال كننده هند چند صد ميليوني به 18 هزار تن هم نمي رسيد به اين شرح:
    نيروهاي تحت فرماندهي پايگاه مدرس 9 هزار و 191 تن ، بنگال 5 هزار و 440 و بمبئي 3 هزار و216 نفر.
    با توجه به تسليحات ضعيف آن زمان ، تنها ايجاد ترس و تفرقه و بزرگ جلوه دادن قدرت سلاحها و مهارتهاي نظامي از طريق تبليغات بود كه باعث مي شد انگلستان « آقايي » كند. يكي از موارد اين تبليغات ترساندن مردم سرزمين هاي ديگر از انگلستان و اين كه بدون اراده آن دولت كاري انجام نخواهد شد بود، به گونه اي كه مردم نا آگاه و متفرق در ممالك تحت نفوذ انگلستان هر رويداد كوچكي را نتيجه سياست آن دولت مي دانستند و اين درسي است كه هرگز نبايد فراموش شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روم باستان و تاريخ 5جلدي انگلستان
در همان روزي كه فورتسكيو به دنيا آمد (28 دسامبر 1859 ) توماس بابينگتن تاريخنگار انگليسي از اين دنيا رفت. از كارهاي مهم او تاليف تاريخ پنج جلدي ميهنش انگلستان است . وي تاريخ روم باستان را به روشي ديگر نوشته است كه تازگي دارد . بابينگتن كه 25 اكتبر 1800 به دنيا آمده بود در تاريخ نگاري روش قياسي را بكار مي برد.
    
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روشنگري با «تاريخ نگاري»
اليسون
29 دسامبر زاد روز «آرچيبالد اليسون» تاريخنگار اسكاتلندي است كه روشنگري را يك رسالت تاريخنگار اعلام داشته و گفته است كه مورخ و مدرس تاريخ كه از زمان هرودوت آموزگار و مروج ميهندوستي به شمار مي رود بايد به موازات اين تكليف مقدس، روشنگر جامعه امروز و فردا و فرداهاي دورتر باشد. به نظر او، وقتي يك تاريخنگار رويدادي را كه در گذشته اتفاق افتاده مي شكافد بايد آن را چنان مجسم سازد كه اشتباهات و غفلتها تكرار نشود، زيرا رويداد هاي از يك طبقه باهم مشابه اند؛ تنها ابزاري كه در آنها بكار گرفته شده است فرق دارد.
     مهمترين اثر «اليسون» كه بيش از يكصد كتاب و رساله و مقاله نوشته است، تاريخ اروپا از انقلاب فرانسه تا باز گشت بوربونها است كه در آن نشان داده است كه چرا عمر انقلاب فرانسه از يك دهه تجاوز نكرد.
     اليسون كه 29 دسامبر سال 1792 به دنيا آمد بسال 1867 در گذشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
درگذشت «تَک مرد» دنياي روزنامه نگاري ـ مردي که فلسفهِ روزنامه نگاري را تنظيم کرد
I. F. Stone


    26 دسامبر 2003 جهان يكي از بزرگترين روزنامه نگاران خود و به نظر برخي، از وفادار ترين افراد به حرفه روزنامه نگاري را از دست داد كه بسياري از روزنامه ها براي اعلام درگذشت او تيتر «تَك مرد روزنامه نگاري» را انتخاب كرده بودند. آي. اف. ستون I. F. Stone در آن روز ـ در 81 سالگي در شهر بوستون (آمريكا) براثر حمله قلبي درگذشت. ستون مصاحبه هاي عمومي مقامات را یک «شستشوي مغزي مردم» خوانده بود و از رسانه ها خواسته بود که بدون ابراز نظر خود و استعلام نظر دیگران، آنها را نقل نکنند و مبلّغ نشوند.
    «ستون» كه شش دهه روزنامه و كتاب نوشت «فلسفه روزنامه نگاري» را تنظيم كرد كه پيش از وي وجود نداشت و برپايه نظر او، مدارس روزنامه نگاري به پذيرش دانشجو ـ تنها پس از «آزمايش استعداد» پرداخته اند. به عبارت ديگر؛ مدرسه روزنامه نگاري «كارخانه ديپلم سازي» نبايد باشد زیراکه هركس بدون داشتن استعداد ويژه و وسعت معلومات عمومی نمي تواند روزنامه نگار شود. به نظر «ستون» روزنامه نگار در درجه اول بايد تبليغ، تحريف و دروغ را از «خبر مطلق» تشخيص دهد و گزارش ها را برحسب توجه و ميزان مخاطب رديف بندي كند.
    وي كه هشت روزنامه معروف آمريكا را سردبيري كرده بود و به مدت 18 سال هم ناشر يك هفته نامه چند صفحه ای [اختصاصی، حاوی نظرات خود پیرامون رویدادها و مسائل] و گاهی تکثیر بوسیله ماشین فتوکپی به نام «ستون ويكلي» و ارسال آن به روزنامه نگاران، استادان دانشگاهها و شخصیت ها بود ـ به صورت وبسایت های کنونی، با اختصاص دادن هر صفحه روزنامه به يك نوع مطلب مخالف بود و بر اين مخالفت آنقدر پافشاري كرد تا روزنامه ها هركدام داراي چند سِكشن (لائي) شدند و سِكشن اول (A) اختصاص به خبرهاي روز يافت.
    ستون روزنامه نگاران را به «اَمين = آنِست»، نيمه امين، و غير امين تقسيم كرد و گفت كه روزنامه نگار غير امين بايد طرد و نيمه امين به مردم شناسانده شود تا در قبول مطالب او احتياط كنند. ستون یک روزنامه نگار اینوستیگیتیو بود.
     ستون نوشته است: "بدون داشتن روزنامهِ واقعا مستقل و حرفه ای، هر كشور را ـ گرچه داراي انتخابات و مجلس ـ نمي توان «دمكراسي» ناميد، زيرا كه ستونهاي روزنامه (نه راديو ـ تلويزيون) بايد كارنامه هر نماينده مجلس باشد و اين كارنامه ملاك قضاوت مردم براي تجديد انتخاب آن نماينده بايد قرار گيرد و كارنامه، «حاصل كار» است ـ نه «نطق پيش و پس از دستور». براي مردم مهم است كه بدانند آيا وکيل آنان هميشه در دسترسشان بوده، و تماس تلفني، دريافت و پاسخ نامه و تماس حضوري مردم با نماينده و يا رئيس جمهوری (نماينده كل جامعه) چگونه بوده است. روزنامه هاي حزبي و یا روزنامه هوادار دولت بايد با علامت خاص (لگو) از روزنامه هاي مستقل مشخص شوند تا مخاطبان بدانند که بی طرف و عمومی نیستند. روزنامه ملّی یک کشور نبايد اعلان تجاري چاپ کند و يا اينکه روزنامه حزبي در نيوزستاند [در ایران؛ كيوسك] فروخته شود. روزنامه حزبي بايد براي اعضاي حزب و علاقه مندان آن حزب و ایدئولوژی ارسال شود. نشریه اختصاصی که برخی مؤسسات برای انتشار برنامه های خود چاپ می کنند نباید توزیع عمومی (تکفروشی) و اعلان تجاری داشته باشد و توزیع آن باید پُستی و پِیکی باشد.
    «ستون» بود كه «ژورناليسم كُمباتيو» را ابتكار كرد. وي هر روز ده روزنامه مختلف را دقيقا مي خواند و در ستون (مقاله) همان روز خود، تفاوت انشاء و عناصر خبري، و اختلاف در عرضه خبرهارا كه در آنها به دست آورده بود مي نوشت و اين كار خودرا «افشاء روزنامه ها» و روشن ساختن مخاطبان (مردم) عنوان داده بود.
    «ستون» درپايان هر سفر يك كتاب نوشت. در سال 1956 از شوروي ديدن كرد و نوشت كه در شوروي مردم بيش از كشورهاي كاپيتاليست استثمار مي شوند و رهبران شوروي و مقامات دولتی این جماهیریه به سوسياليسم مؤمن و صادق نيستند و در حالي كه از برابري حرف مي زنند براي خود بيمارستان و فروشگاه اختصاصي دارند. پس از ديدار از اسرائيل نوشت كه فلسطين بايد به صورت فدراسيوني از اعراب و يهوديان درآيد تا در آرامش بسر بَرد. ستون توصیه کرده است که یک روزنامه نگار پس از کسب تجربه و معروفیت، هرچند وقت یک بار به مسافرت رود و شرح مشاهدات خودرا با عکس در روزنامه و مجله منتشر و یا کتاب کند و این کتاب باید عنوان کتاب ژورنالیستی داشته باشد که نوع خاصی است.
    
کاريکاتوري که در بالا کُپي شده است «I. F. Stone» را با مقاله اش در حال پارو کردن کنگره آمريکا نشان مي دهد

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
قتل عام سرخپوستان «سو Sioux» در «ووندد - ني» Wounded Knee Massacre
29 دسامبر 1890 واحد هفتم سواره نظام آمريكا يك اردوگاه سرخپوستان قبيله «سو Sioux» در ايالت داكوتاي جنوبي در كنار نهر «ووندد ني Wounded Knee» را مورد حمله قرارداد. در اين حمله که با شليك توپ همراه بود «بيگ فوت Bigfoot» رئيس قبيله و شماري ديگر از زن و مرد و كودك بومی (اصطلاحا؛ سرخپوست) كشته شدند. پاره اي از گزارشها شمار كشته شدگان را 153 تن سرخپوست و 25 نظامي و برخی دیگر 300 سرخپوست نشان مي دهد. اين حمله متعاقب قتل «سيتينگ بول Sitting Bull» و يازده تن ديگر از سران قبيله «سو» صورت گرفت كه دو هفته پيش از آن در 15 دسامبر روي داده بود.
    
جسد منجمد «بيگ فوت Bigfoot» ميان برف

اوايل دسامبر به مقامات دولتي آمريكا گزارش رسيده بود كه افراد دو طايفه از قبيله «سو» در حال رقص ارواح هستند كه ممكن است پس از آن، مسلحانه درصدد پس گرفتن اراضي خود از سفيد پوستان مهاجر برآيند و کشتار كنند. مقامات دولتي برپايه خاطره جنگ «سيتينگ بول» با نيروهاي ژنرال كاستر در 25 ژوئن سال 1876 كه ضمن آن كاستر و همه افراد او كشته شدند دست به اقدام زدند و واحد هفتم (واحد سابق ژنرال کاستر) را روانه محل کردند که «کشتار ووندد نی Wounded Knee Massacre» صورت گرفت. به مناسبت كشتار «ووندد ني» هر سال مراسمي از سوي بومیان (سرخ پوستان) در اين محل برپا مي شود.
     اين آخرين درگيري بزرگ بوميان آمريكاي شمالي با مهاجران سفيد پوست بود كه از سال 1607 ميلادي پس از ورود انگليسي ها به شمال آمريکا (ويرجينيا) آغاز شده بود.
    
Sitting Bull

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز درگذشت سازنده برج ايفل Eiffel Tower
برج ايفل كه سازنده آن مهندس الكساندر گوستاو ايفل 28 دسامبر سال 1923 (روزي چون ديروز) در 91 سالگي درگذشت 990 فوت (نزديك به 330 متر) ارتفاع دارد و به مناسبت يكصدمين سالگرد انقلاب فرانسه ساخته شده است. ساختن آن كه در 1886 آغاز شده بود 31 مارس 1889 پايان يافت و بازديد همگان از آن آزاد شد. بر فراز اين برج، يک آنتن 24 متري تلويزيون نصب شده است. براي ساختن اين برج كه يك موسسه غير دولتي انتفاعي است 9 هزار و 547 تُن آهن بكار رفته است. ايفل كه يك مهندس ساختمان و شيمي بود قبلا در راه آهن فرانسه كار ساختن پلها را برعهده داشت. هيتلر به خاطر همين زيبايي هاي شهر پاريس از بمباران اين شهر خود داري كرده بود.
Eiffel Tower در پاريس


    
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تجزيه طلبي سرهنگ «اوجوك وو Ch. O. Ojukwu» در نيجريه بوي نفت مي داد و ...
Ch. O. Ojukwu
در نيمه دوم دهه 1960 اخبار مربوط به جنگهاي «بيافرا Biafra» پا به پاي گزارشهاي جنگ ويتنام در رسانه ها به چشم مي خورد. جنگهاي بيافرا كه دو سال و هشت ماه طول كشيد منجر به مرگ يك ميليون نيجريايي شد. اين جنگها را سرهنگ «اوجوك ووCh. O. Ojukwu» با اعلام استقلال بيافرا ــ منطقه اي در نيجريه كه ساكنان آن عموما از طايفه «ايبو» و مسيحي هستند ــ باعث شده بود، زيرا كه در بيافرا نفت كشف شده بود و بعضي شرکت هاي بزرگ چند مليتي نفت وي را تحريك به اين كار كرده بودند و مورد حمايت دولتهاي مربوط به اين شركتها بود.
     تجزيه طلبي سرهنگ اوجوك وو كه قبلا در همان منطقه فرماندار نظامي بود از سي ام ماه مه سال 1967 تا ژانويه سال 1970 طول كشيد و از كشور هاي عضو سازمان ملل تنها پنج كشور رژيم او را به رسميت شناختند، ولي جمع آوري كمك براي او در كشورهاي مسيحي اروپا و آمريكا، همه جا، در جريان بود.
    «گوون» نخست وزير وقت فدراسيون نيجريه واحدهاي دو لشكررا به بيافرا فرستاد و دستور داد كه «منطقه تجزيه شده» تحت محاصره اقتصادي درآيد كه باعث كمبود شديد مواد غذايي و مرگ مردم از گرسنگي شده بود. جنگ نيروهاي طرفين عمدتا خياباني و پرتلفات بود. بالاخره دولت فدرال نيجريه با سلاحهاي تازه اي كه از شوروي دريافت كرده بود از جمله جت ميگ، سرهنگ «اوجوك وو» را شكست و از كشور فراري داد و با فرار او كار استقلال طلبي هم پايان يافت.
     دولت فدرال نيجريه به دولت امريكا و چند دولت اروپايي قول داد كه از ايبوهاي استقلال طلب انتقام نگيرد.
     از «اوجوك وو» كه به طرز مرموزي فرار كرده بود، ديگرخبري نبود كه 28 دسامبر2002 (و در آن سال 69 ساله) نام او در ميان نامزدهاي انتخابات 19 آوريل سال 2003 رياست جمهوري نيجريه اعلام شد و در سطح جهان شگفتي به وجود آورد. تازه مردم ساير كشورها دانستند كه دولت نظامي پيشين نيجريه قبلا اورا مورد عفو قرار داده بود!. وي در آستانه انتخابات آن سال وارد نيجريه شده ، حزبي به نام «اتحاد بزرگ!» تاسيس كرده و مي ست که رئيس جمهوري كشوري شود كه روزگاري آن را قبول نداشت و كمر به انهدام و تجزيه آن بسته بود. نيجريه 130 ميليوني از سال 1999 داراي دولت غير نظامي شده است ولي در آن چنددستگي مردم همچنان ادامه دارد. نيمي از مردم نيجريه مسلمان هستند. در مسائل نيجريه همه جا انگشت شركتهاي نفتي خارجي به چشم مي خورد.
    مروري برتحولات نيجريه از لحظه اعلام تجزيه طلبي اوجوك وو در مه 1967، پژوهشگر را در برابر علائم متعدد سئوال قرار مي دهد كه يافتن پاسخ برايشان به گذشت زمان بيشتري نياز دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نظم اروپايي و تجديد فعاليت آنارشيست ها (آنارکيست ها) ـ ممانعت از اتمی شدن کشورها ستمگری و سلطه گری است و نقض حاکمیّت ملّی
Prodi

«رومانوپروديRomano Prodi» رئيس ايتاليائي كميسيون اتحاديه اروپا 27 دسامبر 2003 يك كتاب داستان حاوي مواد منفجره كه با پست ارسال شده بود دريافت كرد كه انفجار آن به خانه وي آسيب رساند. قبلا هم پيرامون خانه «پرودي» در شهر رم دو انفجار صورت گرفته بود.
    يك گروه كه روزنامه هاي ايتاليا اعضاي آن را آنارشيست هاي تازه خوانده بودند [كه در دهه هاي اخير «تروريست!» عنوان گرفته اند] مسئوليت اين انفجارها را برعهده گرفته و اعلام کرده بود كه اتحاديه اروپا با ايجاد نظم اروپايي، عامل بسط ستمگري و استثمار شده است، جهان يک ابرقدرت ديگر لازم ندارد، غرب اروپا با ايجاد اين اتحاديه و در چارچوب آن؛ لغو ويزا و پروانه کار مي خواهد مردم شرق و جنوب شرقي اروپا را کارگر و عمله خود و استثمار کند. ابرقدرت شدن اتحادیه اروپا بار دیگر این قاره را گرفتار جنگ خواهد کرد ـ جنگ هایی از نوع جنگ جهانی اول و دوم. درست است که سلاح هسته ای از سال 1945 بازدارنده از وقوع یک جنگ جهانی دیگر شده است ولی در قاره اروپا که 3 قدرت اتمی دارد اگر یک جنگ منطقه ای روی دهد تضمینی نیست که به جنگ اتمی نیانجامد. قدرت های اتمی نمی خواهند کشورهای دیگر اتمی و قدرت شوند که این، نوع بارز ستمگری و سلطه گری است ـ می خواهند که خودشان قدرت باشند و زور بگویند و رقیب نداشته باشند که این تفکّر محکوم به شکست است. زود و یا دیر بسیاری از کشورها اتمی خواهند شد. حق یک کشور است که در چارچوب مرزهای خود آزادی عمل داشته باشد. قبول هر گونه تحمیل [تحمیل پذیری]، عملا عنوان استقلال و حاکمیّت ملی یک کشور را تنزّل می دهد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تلفات زمين لرزه زير دريايي ـ Tsunami ـ 26 دسامبر 2004 منطقه اقیانوس هند: 230 هزار انسان



    امواج حاصل از يك زمين لرزه كه 26 دسامبر 2004 در عمق اقيانوس هند روي داد در مناطق ساحلي اطراف اين اقيانوس از سومالي در غرب تا سوماترا و تايلند در شرق و هند و سريلانكا و جزایر در منطقه مركزي تلفات و زيانهاي مالي سنگين وارد ساخت. تا چهارم ژانويه 2005 (9 روز بعد از وقوع) بيش از 150 هزار جسد شمارش شده بود و اين، در حالي بود که هزاران تن هنوز در رديف ناپديدشدگان باقي مانده بودند که با کشف اجساد آنان و يا سر به نيست شدن قطعي، شمار تلفات از 200 هزار تجاوز کرد. در آن زمان نگراني از آنجا بود كه در پي اين تهاجم امواج، كه «سوناميTsunami» ناميده مي شود، در مناطق آسيب ديده بيماري هاي مُسري شيوع يابد.
    امواج اقيانوس ناشي از اين زلزله شديدِ تحت البحري به سرعت 800 كيلومتر در ساعت در جهات مختلف به حركت درآمده بودند و در سر راه خود مناطق ساحلي را ويران ساخته بودند. گزارش شده بود كه چنين رويدادي كه ممكن است در گردش زمين هم اندكي اثر گذاشته باشد در يك قرن گذشته سابقه نداشت.
    با توجه به فاصله زماني رسيدن امواج به ساحل، چنانچه دستگاه كشف و اخطار در منطقه وجودداشت، مي شد دست كم از شماري از تلفات پيشگيري كرد. چنين دستگاهي در منطقه اقيانوس آرام وجود دارد. از تبليغات کمک رساني که در پي اين رويداد در برخي کشورها به چشم مي خورد چنين بر مي آمد که برخي از قدرتها، کوشيده بودند از امر کمک رساني، براي بسط نفوذ سياسي استفاده کنند.
    چند ماه بعد از وقوع حادثه، جمع تلفات (مقتولين) سونامي دسامبر 2004 بيش از دويست و بيست هزار تن اعلام و گزارش شده بود که بيشترين شمار تلفات را اندونزي (منطقه سوماترا) تحمل کرده بود. آخرین آمار حکایت از مرگ 230 هزار دارد و صدها میلیارد دلار ویرانی (خسارت).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهارات «آندري ايلاريانوف» مشاور مستعفي پوتين ـ بازگشت تدريجي روسيه به يک مدل سياسي تازه ـ ایجاد یک کنفدراسیون در قلمرو تزارها
پوتين و آندري ايلاريانوف

در آخرین هفته دسامبر 2005 «آندري ايلاريانوف» مشاور ويژه پوتين رئيس جمهوری روسيه فدراتیو از سمت خود در كرملين کناره گبری کرد و اعلام داشت: شش سال پيش با اميد به بسط اقتصاد آزاد [کاپیتالیستی مطلق] در روسيه و گسترش و ماندگار شدن آزادي هاي سياسي، همكار كرملين شدم و همه دانش و مهارت (!) خودرا در تحقق آن هدفها بكار بردم ولي از سال گذشته (سال 2004) ورق برگشت خورد و دولت (پوتين) مدل اقتصادي ديگري را در پيش گرفته است كه من موافق آن نيستم و با روش تازه پوتين كه همه اختيارات در مسكو متمركز شود موافقت ندارم و آن را نوعي محدود شدن آزادي عمل مقامات محلی مي دانم. من اين روش را پيدايش يك نظام حكومتي تازه در روسيه و مآلا مشابه تزارها مي بينم که نهایتا به درگيري با غرب خواهد انجاميد ـ درگیری قدرت های اتمی.
    ايلاريانوف كه مورد حمايت غرب بوده است قبلا نيز چند بار از تغيير روش پوتين و بازگشت به سياست هاي ناسيوناليستي با نگرش تزاري تلويحا انتقاد كرده بود و گفته بود که پوتین همچنین از رها شدن سوسیالیسم و نه تعدیل آن، تا کنون ابراز تأسف کرده است و این تأسف دارای معنا است و قابل تأمل. تاریخ نشان داده است که هر تفکر ناسیونالیستی تمایل به قدرت نظامی شدن دارد، برتری و توسعه
     مفسران رسانه هاي غرب همان وقت در تفسير كناره گيري پرسر و صداي ايلاريانوف نوشته بودند كه اين كناره گيري ثابت كرد كه پوتين دارد به تدريج به دوران «مخلوطي از امپراتوري تزارها و نظام شوروي سابق» باز مي گردد و تسريع برنامه نوسازي تسليحات، فعال شدن در بازار استراتژيك نفت و گاز، تجديد فعاليت هاي فضايي، محدود كردن فعاليت سازمانهاي غير انتفاعي بين المللي، واردآوردن فشار به صورت ديكته كردن به اعضاي جامعه مشترك المنافع، نزديك شدن هرچه بيشتر به دولت هايي همچون هند و ونزوئلا، احتمال سهم خواهي بعدي در عراق و ... نشانه هايي از آغاز اين بازگشت و فعال شدن روسيه در امور بين المللي است. پوتین در باطن می خواهد که جماهیریه شوروی زیر نام جامعه مشترک المنافع به صورت یک کنفدراسیون احیاء شود و نهایتا از درگیری با غرب هم واهمه ندارد. درگیری غرب (ناتو) و روسیه یعنی انهدام هر دو طرف و پایان قدرت غرب.
    به نوشته اين مفسران، پوتين قبلا و از داخل تحت فشار قرارگرفته بود كه راه تزارها و يا راه شوروي ها را در پيش گيرد تا روسيه قدرت از دست داده را بازيابد و به نظر مي رسد که وي مخلوطي از اين دو پيشنهاد را كه مدلي تازه است انتخاب كرده باشد. این مفسران نوشته بودند که نباید فراموش کرد که پوتین یک افسر سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (کا. گ. ب.) بود، آموزش دیده است که چگونه با غرب و دولت رقيب رفتار کند. او تمامی روش ها (تَرفندها) و تدابیر ما و راه خنثی کردنشان را می داند.
    اين مفسران غرب، روز کناره گیری «ایلاریانوف» را روز آغاز دوران تازه ای در روسیه نوشته بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
فساد اداري ـ اقتصادي در چين! ـ وزير اراضي چين جمعا 538 هزار دلار رشوه گرفته بود!
تيان

طبق گزارش رسانه ها تا 29 دسامبر 2005 نزديك به پنجاه هزار كارمند دولت و مقام اداري چين به به اتهام فساد در کار خود و انواع سوء استفاده از شغل و مقام به دادگاهها تسليم شده بودند.
     در نيمه دوم دسامبر 2005 «تيان فنگ شان» وزير سابق اراضي نيز به جرم گرفتن رشوه هايي جمعا معادل 538 هزار دلار آمريكا به حبس ابد محكوم شد. در چين، مجازات گرفتن رشوه به منظور بذل و بخشش و حيف و ميل و سوء استفاده از اموال عمومي و وارد ساختن زيان به خزانه دولت «اعدام» است، ولي قضات دادگاه با رعايت تخفيف، او را به حبس ابد و استرداد پول هايي كه گرفته بود و پرداخت غرامت زيان هاي وارد آورده به دولت محكوم كردند. وي قبلا فرماندار ايالت و مدتي نيز وزير اراضي و بخشي از منابع طبيعي چين بود.
    از اين گزارش ها چنين بر مي آمد که دادگاههاي ويژه محاکمه و مجازات مفسدين اداري ـ اقتصادي در چين تا كنون چند مقام سابق را به اعدام محكوم كرده بودند كه حكم اعدام درباره آنان اجرا شده بود.
    رسانه ها ضمن نقل اين گزارش از اينکه در يک نظام «محصول انقلاب سوسياليستي»، فساد اداري ـ اقتصادي چنين گسترش يافته است ابراز تعجب کرده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شکست فرضيه ها، بدون شناخت روان انسان: 75 میلیاردر عضو مجلس «خلق چین!!!» ـ یک کمونیست چینی با 7 میلیارد دلار ثروت!
بن ـ دویچه وله Deutsche Welle (صدای جهانی آلمان به 31 زبان ازجمله فارسی www.dw.de) ـ 27 دسامبر 2012: شمار اعضای ثروتمند حزب کمونیست (!!!) چین پیوسته افزایش می‌یابد و سرمایه‌داران اینک بخشی از پایه‌های حکومت پکن [موسوم به حکومت خلق!!!] را تشکیل می‌دهند. ثروت ۷۵ عضو مجلس «خلق چین!!!» ۷۵ میلیارد دلار برآورد شده است.
    وانگ جیان‌لین، رئیس شرکت ساختمانی «دالیان واندا گروپ»، «لیانگ ونگن» بنیانگذار شرکت سهامی ماشین‌سازی «سانی گروپ»، که ثروتش ۷ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار گزارش شده، «ژو های‌جیانگ» با ثروتی برابر با یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار و ... از اعضای بانفوذ حزب کمونیست چین [حزب توده ها!] هستند و در آخرین رای‌گیری برای گزینش سران حزب [حزب خلق!] شرکت داشتند که روزنامه «وال استریت جرنال» حضور و مشارکت آنان را نشانه‌ ای بارز از رو به تکامل بودن کاپیتالیسم چین و تغییر ماهیّت نظام [اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی] و دورشدن هرچه بیشتر پکن نشینان از «گفتار و کردار» مائو که آنان را از «هیچ» به «همه جا» رسانده می‌داند. تنها نشانه باقیمانده از آن دوران، بکار بردن واژه مرکّب «جمهوری خلق!» و پوشیدن لباس طرح مائو در برخی مراسم، آن هم دو ـ سه بار در سال است. بدبخت آن ده ها هزار نفری که در راهپیمایی هزاران کیلومتری از جنوب به شمال چین از گرسنگی و یا حملات نیروهای دولتی جان دادند.
    قبلا و در دهه های پیش از قرن 21، کارگران و ارتشیان در مراسم حزب حضور می یافتند، آن هم به این هدف که از پلکان ترقی بالا بروند. با وجود این، اینان دست کم ظاهر شعارهای «خلقی بودن!» حزب را حفظ می‌‌کردند. اما اکنون چنین نیست، و به گزارش «هورون ریپورتس»، که آمار ثروتمندان چین را منتشر می‌کند، یکصد و 60 تن از ۱۰۲۴ نفری که «ثروتمندترین چینیان» بشمار آمده اند، در سال 2012 به پُست‌های کلیدی ِارگان‌های حزب کمونیست دست یافته‌اند!.
    در سال‌های اخیر شکاف میان ثروتمندان و فقیران چین پیوسته وسیع‌تر شده و به نارضایتی و اعتراضات پراکنده‌ای انجامیده است. بسیاری از شهروندان عادی در چین به افزایش قیمت اجناس برای زندگی روزمره معترض هستند و از فساد اداری (دولتی) ‌خشمگین.
    25 اکتبر اکتبر 2012 «نیویورک تایمز» به قلم ديويد باربوزا D. barboza گزارش داد که خانواده «ون جیابائو Wen Jiabao متولد 1942» نخست‌وزیر وقت چین (از مارس 2003 تا مارس 2013)، ثروتی معادل ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار اندوخته است. رژیم پکن در واکنش به گزارش «نیویورک تایمز»، ادیشن آنلاین این روزنامه را در چین مسدود کرد.
    «وال استریت جرنال» در گزارش خود نوشته بود که شواهد نشان می‌دهند که بازرگانان و صاحبان شرکت‌های کلان برای دوستی با سیاستمداران پکن نشین تلاش بسیار به خرج می‌دهند. به گزارش این روزنامه‌، شرکت‌های زیادی از بانک‌های دولتی وام دریافت می‌کنند و با دولت‌های ایالتی بر سر پرداخت مالیات «به ‌طور خصوصی!» به مذاکره و سازش می‌پردازند.
    می دانیم که مائو تسه تونگ که تا ۱۹۷۶ رهبری رژیم پکن را به عهده داشت، «سرمایه‌دار» دشمن «خلق» می دانست و تاکید داشت که سرمایه داران و پولپرستان نباید به حکومت دست یابند.
سه نمودار از سه رسانه درباره ثروت خانواده Wen Jiabao هفتاد ساله

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«واشنگتن پست» در دسامبر 2008 گزارش از رشوه تازه «ناتو» در افغانستان داد: قرص ویاگرا (داروی تقویت قوه باء)!
«واشنگتن پست» گزارش از کسب اطلاعات درباره مخالفان سیاست های «ناتو» در افغانستان با دادن رشوه ای به نام قرص تقویت توان جنسی به کدخدایان روستاها و سران طوایف و حتی «وارلُردها» داده بود که رسانه هاي ديگر آنرا نقل کرده و در آخرین هفته دسامبر 2008 از اخبار پُرمخاطب در سراسر جهان شده بود، بویژه که این خبر، مورد تایید یک مامور «سیا» به نام «جیمی اسمیت» هم قرارگرفته بود. شاید این نخستین بار باشد که از داروی تقویت قوه باء برای کسب خبر استفاده شده باشد.
     طبق این گزارش که شبکه تلویزیونی «ای. بی. سی» هم آن را نقل کرده بود، عوامل آمریکا و ناتو به کدخدایان روستاها و بزرگان طوایف افغانستان که عمدتا سالخورده و هرکدام دارای چند زن جوانتر هستند قرص «ویاگرا» ویژه تقویت قوه باء (افزایش زودگذر توان جنسی مردان و نیاز به مصرف مکرر آن، هربار و هنگام نیاز) می دهند تا درباره مخالفان سیاست های ناتو و معارضان مسلح اطلاعات به دست آورند. دریافت کنندگان این قرص آبی رنگ که در آمریکا بدون نسخه دکتر فروخته نمی شود به آن اشتیاق فراوان نشان می دهند و خواهان آن هستند. این قرص ها که کدخدایان و ریش سفیدان افغان را شاد و خرسند می کند ممکن است باعث مشکلات قلب و حتی مرگ شود و به همین سبب در آمریکا، یک دکتر تا از سلامت قلب مطمئن نشود آن را تجویز نمی کند. طبق این گزارش ها، کدخدایان و اصحاب اطلاع در دهکده ها و قبایل افغانستان به قدری شیفته این قرص شده اند که حاضر می شوند قیود قومی و تعهدات اخلاقی را کنار بگذارند و برای ادامه دریافت قرص «ویاگرا» با عوامل امریکا و ناتو همکاری و مساعدت کنند.
     در گزارش ها آمده بود: ماموران «سیا» نیاز این کدخدایان و ریش سفیدان طوایف افغان را که در دنیای دو قرن پیش زندگی می کنند به تقویت قوای جنسی و بهره مند شدن از لذت غریزی در سنین پیری را درک کرده بودند که مبادرت به خرید اطلاع از آنان با دادن قرص ویاگرا شد. ویاگرا منحصر به فرد نیست و داروهای مشابه آن هم در بازار وجود دارد. اين عوامل قبلا با دادن پول و هدایای دیگر جلب همکاری می کردند. اوایل کار حتی برای یک «وارلُرد» افغانی (ساکن منطقه ازبک نشين شمال) هزینه ساخت یک استخر سرپوشیده را تامین کرده بودند.
انتقال جسد یک نظامی مقتول انگلیسی از افغانستان به زادگاه خود در دسامبر 2008 با تشریفات نظامی و انتشار خبر در رسانه و برانگیخته شدن خشم مردم

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 29 دسامبر
  • 1155:   به دستور پاپ يك روحاني مسيحي به نام «آرنولد برسچيا» را که گفته بود يك روحاني از كشيش تا پاپ حق ندارد صاحب مال و منال باشد آتش زدند و باقيمانده جسدش را به رودخانه تيبر كه در حاشيه شهر رم جريان دارد افكندند.
  • 1170:   هنري دوم پادشاه وقت انگلستان پس از اين كه شنيد توماس بكر اسقف اعظم آن كشور (اسقف كانتربوري) گفته است كه پادشاه حق مداخله در كار او و قضاوت درباره كارهاي وي را ندارند چهار تن از افسران گارد خود را مامور قتل اسقف اعظم كرد و آنان وارد كليساي كانتربري شدند و بكر را گردن زدند.
  • 1911:   «سون يات سن» به عنوان نخستين رئيس جمهوري چين اعلام شد که از دو روز بعد پس از رسميت يافتن، کار خود را در اين سمت آغاز کرد.
  • 1813:   نيروهاي انگليسي در جريان جنگ خود با ايالات متحده شهر «بافالو» در ايالت نيويورك را آتش زدند.
  • 1920:   دولت يوگوسلاوي فعاليت حزب كمونيست را در آن كشور غيرقانوني كرد. اين حزب بعدا از سال 1945 تا سال 2000 بر يوگوسلاوي حكومت كرد.
  • 1933:   (1312 هجري خورشيدي) ايران داراي كارخانه سيمان شد (سيمان شهرري).
  • 1940:   در يك حمله لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان) به لندن، در اين شهر بيش از سه هزار تن كشته و هزاران تن ديگر مجروح شدند.
  • 1949:   دولت مجارستان كه به دست حزب كمونيست افتاده بود صنايع و كارخانه هاي اين كشور را ملي كرد. در سال 1989 كه ورق برگشت خورد، بازماندگان صاحبان اين كارخانه ها مدعي استرداد آنها شدند و به همين صورت در ساير کشورهاي کمونيستي سابق شرق اروپا و آلمان شرقي. يهوديان آلماني که در دهه 1930 از ترس هيتلر خانه و متعلقات را رها ساخته و مهاجرت کرده بودند، بعد از فروپاشي بلوک شرق، به آلمان شرقي سابق بازگشتند و اموال خودرا پس از گذشت شش دهه پس گرفتند.
  • 1955:   (1334 هجري خورشيدي) دستگاه قضايي ارتش براي نواب صفوي و هفت تن از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام كيفرخواست اعدام صادر كرد.
  • 2004:   28 دسامبر 2004 دلار آمريکا بازهم در برابر «يورو» تنزل كرد و تا هر «يورو» يك دلار و 364 هزارم دلار پايين آمد که چندي بعد دوباره ترقي کرد.
  • 1987:   «يوري روماننكوYuri Romanenko» فضانورد شوروي پس از 326 روز اقامت در فضا به زمين بازگشت ولي همزمان، گورباچف با شروع كارهايي كه به فروپاشي شوروي منجر شد، اين افتخار او را كمرنگ كرد.
  • يادداشت روز
    معّمای تازه در روسیه پس از معمّای فروپاشی شوروی: آزادشدن Khodorkovsky از زندان!
    هنوز و پس از 22 سال، معمّای فروپاشی شوروی ـ وسیع ترین اتحادیه در تاریخ جهان ـ با آن همه جنگ افزار موشکی ـ اتمی، پیشرفت های فضایی و اقمار متعدد در اروپای مرکزی، شرقی و جنوبی و شماری متحد در سایر قاره ها و چرا های متعدد آن در ذهن من بود که بیستم دسامبر 2013 معمّای آزادشدن خودورکوفسکی هم بر آن اضافه شد. تاریخ بشر بیاد نداشته است که یک دولت از همه تلاش ها، جنگ ها و کشته دادن های بیش از 30 نسل خود بگذرد، از سرزمین هایی که دو و برخی چند قرن بخش هایی از آن را تشکیل می دادند داوطلبانه صرف نظر کند، مرگ 27 میلیون تن از اتباع خود در طول جنگ جهانی دوم را به فراموشی بسپارد و از مناطق حائل در غرب و جنوب غربی مرزهایش خارج شود و آنهارا به دست رقیب دهد، با ایجاد آلمان واحد موافقت کند که در دو جنگ جهانی به آن تعرّض کرد، از افغانستان بیرون رود و آن را به رقیب ببازد و ....
        زمانی گمان می کردم که بالاخره مردی که فروپاشی ِ بلوک شرق ـ آسانتر از نوشیدن یک لیوان آب ـ به دست او انجام گرفت (میخائل گورباچف) به پای میز محاکمه کشانیده شود و برخی از حقایق از پرده برون افتد و حل معمّا آسان گردد که چنین روزی هنوز نیامده است و گمان نمی رود که بیاید. گاهی فکر می کنم که اگر خروشچف را برکنار نکرده بودند، شوروی 20 سال زودتر از چین خودرا نجات می داد و شاید هم گام به راه سوسیالیسم عملی (لیبرال سوسیالیسم) می گذارد و دچار فروپاشی اینچنانی نمی شد. زمانی هم این پرسش به خاطرم می رسد که چرا یک ژنرال ارتش سرخ بساط کرملین را که به چرت زدن افتاده بود جمع نکرد و اندیشه تبدیل اتحاد شوروی به یک فدراسیون غیر قابل تجزیه را عملی نساخت و با اقمار آن یک کنفدراسون به وجود نیاورد که امپراتوری تزارها متلاشی و روس ها به این روزگار مافیابازی و فساد گرفتار نشوند. ولی، به جایی نمی رسم.
        باری، آزاد شدن میخائیل خودورکوفسکی M. Khodorkovsky در نوزدهم دسامبر 2013 (پنجشنبه) و چند ساعت پس از خارج شدن این جمله از دهان ولادیمیر پوتین در گفت و شنود عمومی سالانه اش که درنظردارد
        این زندانی [محکوم به کلاهبرداری ـ Fraud ـ در خرید کمپانی نفتی یاکوس و ...، تقلب در دادن مالیات، مانی لاندری، اختلاس و ...]را آزاد کند، وی از زندان کارلیاKarelia در شمال غربی روسیه آزاد شد و همان روز (جمعه 20 دسامبر) وارد آلمان (شهر برلین) گردید!. نخستین تعجب در این است که یک فرد که ده سال (از سال 2003) در زندان بوده ـ در یک زندان دوردست، چگونه گذرنامه به دست آورده تا همان روز ـ و دو ـ سه ساعت پس از آزادشدن از زندان ـ از کشورش خارج شود!. در روسیهِ با داشتن آن بوروکراسی پیچیده که نمی شود در یکی ـ دو ساعت و از شهری دوردست گذرنامه به دست آورد، در هواپیما جا رزرو کرد، به کشوری دیگر رفت، مصاحبه عمومی برگزار کرد و ....
        پوتین باید حدس می زد که این فرد پس از ورود به برلین خیلی حرف ها خواهد زد و قطعا حرف هایی که به سود او و سیاست هایش نخواهد بود. این وضعیت ثابت می کند که این روسیه شاید هرگز روسیه قرن نوزدهم و هجدهم هم نشود. فرضیه ی «روی کاغذی» سوسیالیسم ِ مارکس و مدیریت نادرست و مدیران کم تجربه و بی معلومات آن در روسیه ی پس از مرگ لنین در 1924، روس هارا تبدیل به انسان های مادی و خودم و فقط خودم و ضعف میهندوستی کرده، مافیابازی و تبه کاری و فساد اداری به راه انداخته و بازگردانیدن آنان به راه درست و دست کم به روانشناسی و رفتار قرن نوزدهم اگر امکان پذیر نباشد بسیار دشوار و وقت گیر خواهد بود و در دوران حکومت پوتین ـ پوتین ِ دستچین بوریس یلتسین با برنامه ریزی و هدف های خاص ـ که تا دهه بعدی ادامه خواهد داشت محقّق نخواهد شد. یلتسین بود که با دو نفر دیگر در یک بزمگاه جنگلی اعلامیه انحلال شوروی (و در حقیقت امپراتوری روسیه را امضاء کرد). از زمان فروپاشی (از درون) و پیدایش میلیاردرهای یکشبه! و فساد و تبه کاری، هر روزنامه نگاری که درصدد تحقیق درباره این میلیاردرها!، غارت اموال و منابع عمومی و فساد اداری برآمد به دست مافیای وابسته به مفسدین کشته شد.
         آزادکردن ناگهانی خودورکوفسکی به رقصیدن پوتین به ساز غرب تعبیر شده است که ممکن است مآلا به تجزیه روسیه فدراتیو بیانجامد و بلایی بر سر سیبری اش بیاید که سرزمینی بسیار وسیع و پُر از منابع و مواد خام در همسایگی دیوار به دیوار چین یک میلیارد و سیصد میلیونی فاقد جا و مواد خام قرار گرفته که قبلا نسبت به آن داعیه هم داشت و چند بار زد و خورد مرزی شده بود. میلیاردر شدن اصطلاحا یکشبه خودورکوفسکی پس از فروپاشی شوروی ـ آن هم میلیاردر شماره یکم ـ خود، یک معمّا است که با به خواب زمستانی رفتن مورّخان و قرارگرفتن رسانه ها در کنترل کمپانی ها و دولت ها و یا افراد مشخّص و قلم به مزد زدن کارکنان برخی رسانه ها (که نمی شود، دیگر نام روزنامه نگار بر همه آنان نهاد)، این معمّا حل و حقایق آشگار نخواهد شد که این خودورکوفسکی در آخرین روزهای عمر نظام سوسیالیستی روسیه که اتباع از داشتن سرمایه ممنوع بودند و همه آنان ـ ظاهرا برابر باهم، چگونه توانسته بود در 27 سالگی یک بانک غیر دولتی ـ بانک مناتپ Menatep ـ را تاسیس و از طریق آن در سال 1995 (4 سال پس از فروپاشی) یوکوس اویل Yukos Oilیک سازمان ملّی نفتی روسیه و متعلق به تمامی اتباع را تقریبا به مفت خریداری کند و نیز چند موسسه دیگررا و میلیاردر شماره یکم این کشور شود و اگر به تحریک آنهایی که این سرمایه را دراختیارش قرارداده بودند وارد فعالیت های سیاسی نشده و درصدد راه یافتن به کاخ کرملین و نشستن بر کرسی ریاست جمهوری برنیامده بود متهم هم نمی شد و به زندان نمی افتاد.
         و امّا خودورکوفسکی؛ وی در 26 ژوئن 1963 (50 سال پیش) در یک خانواده از یهودیان روسیه که در یک آپارتمان دو اطاقه (فقط دو اطاق) در مسکو زندگی می کرد به دنیا آمده و در رشته های فنی و الکترونیک تحصیل کرده است. او بمانند یولیا تیموشِنگو (نخست وزیر پیشین و زندانی اوکراین) و سایر مقامات دولتی و توانگران جمهوری های سابق شوروی ازجمله یلتیسین و تا حدّی هم پوتین از پلکان حزب کمونیست بالا رفته بود و در سال 1987 معاون دبیر کمیته منطقه ای جوانان حزب کمونیست شعبه مسکو شده و در این سمت رهبری فعالیت های اصطلاحا خلّاقه جوانان منطقه خودرا را به دست گرفته و با استفاده از فرصت به دست آمده از برنامه هایِ Glasnost و Perestroika گورباچف به اندیشه تاسیس یک بانک غیر دولتی افتاده بود. خودورکوفسکی در 1989 به تاسیس بانک مناتپ که بعدا منابع آمریکایی میلیاردها دلار در آن سرمایه گذاری کردند کمک کرد و در سال 1990 رئیس آن و از طریق آن وارد فعالیت های نفتی و سرمایه گذاری در جریان خصوصی سازی ها و خرید موسسات دولتی (ملّی) به حرّاج گذارده شده روسیه شد. خودورکوفسکی درعین حال دست از فعالیت های دولتی نکشید و در سال 1993 معاون وزیر نفت و انرژی شد و کمتر از سه سال بر سازمان بزرگ نفنی روسیه ـ یوکوس اویل دست یافت و میلیارد اول روسیه و یک اولیگارش شد و مجله فوربس اورا میلیاردر ردیف 16 جهان اعلام کرد (میلیاردر شدن یک 32 ساله ظرف شش سال، از هیچ!). وی دارای 4 فرزند است ـ از زن اول یک فرزند و از زن دوم 3 فرزند. روش ها، فعالیت ها و وابستگی های خودورکوفسکی در جهانِ امروز الگو شده است و ظاهرا برای چند ایرانی که این روزها نام دو تن از آنان در رسانه ها مطرح است ـ یک ایرانی 27 ساله که این روزها نام او در رسانه های ترکیه و در جریان کشف فساد دولتی و بازداشت ها به میان آمده است (رضا ضرّاب) و یک ایرانی 42 ساله (بابک زنجانی) که از رانندگی مدیرکل بانک مرکزی صاحب دهها موسسه و شرکت و دست اندر معاملات شده است.
         رسانه های غرب که خرسندی خودرا از آزادشدن خودورکوفسکی پنهان نکرده اند وی را یک Tycoon (توانگر بزرگ) خوانده و نوشته اند که تردید نیست خودورکوفسکی برنامه های آتی خودرا که در طول زندان تنظیم کرده است به تدریج به اجرا خواهد گذارد و ساکت نخواهد نشست. محکوم شدن خودورکوفسکی به زندان با آن رشته اتهامات فساد مالی همواره مورد انتقاد دولت ها، انجمن ها و رسانه های غرب بود بویژه سازمانهای اروپایی!.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    عادت ایرانی: همچشمی کردن ـ از دودکردن سیگار تا مدرک گرایی، مجوّزگیری، خرید اتومبیل، مهاجرت و ...
    نمی دانم که از چه زمان، این عادت و کشش روانی در ما ایرانیان پدید آمده که وقتی ببینیم یک نفر از یک جوی آب می جهد (اصطلاحا؛ می پَرَد) ما هم همان کار را ـ صرف نظر از سود و زیان آن، دورنگری و پیش محاسبه انجام می دهیم و همچشمی می کنیم که لازم است تعدیل و یا تَرک شود. چند مثال:
        تا سال 1349 که آموزش و پرورش ایران منطقه ای نشده بود و صدور مجوّز تاسیس دبستان و دبیرستان غیر دولتی در اختیار شورای عالی آموزش و پرورش بود و وقت زیاد برای رسیدگی نداشت، کسانی درصدد دادن تقاضا برمی آمدند که همه شرایط مندرج در آیین نامه را داشتند و وسائل و سرمایه لازم را به طور کامل آماده کرده بودند. یکی از این شرایط داشتن 5 سال سابقه تدریس بود و برای تاسیس دبیرستان داشتن لیسانس از دانشگاه به علاوه سابقه تدریس. پس از تاسیس شوراهای آموزش و پرورش منطقه ای در سال 1349، کار صدور مجوز تاسیس مدارس غیر دولتی به این شوراها واگذار شده بود و من (مؤلف این تاریخ آنلاین) دو دوره 4 ساله عضو انتخابی شورای آموزش و پرورش تهران بودم و در دور اول، سخنگوی این شورا. پس از اولین خبری که از این شورا در روزنامه ها چاپ شد و نشان می داد که دو مجوز تاسیس مدرسه غیر دولتی داده شده بود، سیل تقاضا به سوی دبیرخانه شورا سرازیر شد. حسین فرهودی رئیس وقت شورای شهر تهران که به ریاست شورای آموزش و پرورش پایتخت هم انتخاب شده بود و مردی باتجربه و جهاندیده بود، وقتی با آن هجوم شگفت انگیز رو به رو شد گفت که این عادت ایرانی است که به هر دری که باز شود هجوم ببَرَد. با متقاضیان مصاحبه و مشکلات کار به آنان یادآور شود و تاکید شود تا ثابت نکنند که وسائل و سرمایه لازم را دارند مجوز داده نخواهد شد.
        ضمن مصاحبه با این صدها متقاضی! متوجه شدیم که 95 درصد از آنان نه سرمایه کافی داشتند، نه ساختمان متناسب و نه معلم و میز و نیمکت و تنها هوس کرده بودند که یک پروانه خشک و خالی که تنها یک سال اعتبار داشت به دست آورند و هجوم آنان برای دادن درخواست در پی انتشار همان چند سطر خبر در روزنامه بود. طولی نکشید که پهلوی دوم آموزش و پرورش را در ایران رایگان کرد و همه مدارس غیر دولتی تبدیل به دولتی شدند و ما از مصاحبه کردن با صدها متقاضی در هرماه آسوده شدیم.
        پس از انقلاب و جمع شدن موقت پلیس از خیابانها، برخی اتومبیلدارها در سر راه خود به سوار کردن مسافر دست زدند و طولی نکشید که همه اتومبیلدارها حق مسافرکشی را به خود دادند و این وضعیت 35 سال است که ادامه دارد و به علت کثرت، مسئله راه حل هم ندارد.
        مهاجرت کردن از روستا و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگتر و مهاجرت کردن از ایران به خارج هم اینک یک عادت دیگر شده و شمار مهاجران به خارج که ارتباط خودرا هم با زادگاه قطع نکرده اند (خودرا مهاجر قطعی نمی دانند) در 24 سال گذشته، (طبق گزارش ها) از رقم 5 میلیون (حدود 14 درصد کل جمعیت) بیشتر شده است.
        تا زمان مونتاژ اتومبیل مدل فوردِ فی یِستا ساخت کیا ـ کارخانه اتومبیلسازی کره جنوبی، ایرانیان با پیکان و همان اتومبیل های مانده از پیش از انقلاب می ساختند و با اتوبوس و تاکسی رفت و آمد می کردند که ناگهان هجوم به خرید اتومبیل بردند و با این همچشمی کردن، برخی از خانواده ها (پدر و مادر و فرزندان ـ ساکن در یک خانه) دارای چند اتومبیل نو شده اند حال آنکه فاصله ایستگاه اتوبوس شهری و مترو تا منزلشان به دویست متر هم نمی رسد و سریعتر هم به مقصد می رسند.
        پس از گران شدن بهای نفت خام و افزایش صادرات نفتی ایران از سال 1352، عادت رفتن به اروپا بویژه آلمان برای خرید اتومبیل دست دوم و آوردن آن به ایران و کشوررا تبدیل به گورستان اتومبیل کردن عادت شده بود. در اسفندماه 1374 در شهر فرانکفورت و در یک فروشگاه اتومبیل دست دوم با چند معمّم (طلبه علوم دینی) رو به رو شدم که برای خرید مرسدس بنز دست دوم به آلمان سفر کرده بودند. با آنان صحبت شد و مرا تشویق به خرید اتومبیل کردند و چون راه رسیدن به ایران را بهتر از من می دانستند با گروه آنان همراه شدم.
        مدرک گرایی یک عادت دیگر ایرانیان شده است و هرکس بدون آینده نگری و اینکه آیا برای رشته ای که می خواهد تحصیل کند کار وجود خواهد داشت و آیا چیزی یاد خواهد گرفت و ... به دانشگاه می رود و بر شمار بیکاران می افزاید. در کشورهای دیگر، کارکردن عار نیست ولی در ایران، یک تحصیلکرده می خواهد پشت میز نشین شود. در سفر تابستان 1392 به تاجیکستان، شنیدم که پاره ای هستند که از ایران به آن کشور می روند و بعضا با دادن هدایا مدرک تحصیلی می گیرند!. همین طور دود کردن سیگار، پوشیدن لباس مثلا شلوارهای اصطلاحا لوله تفنگی، آرایش موی سر، تور خارجی که در کشورهای دیگر ویژه سالخوردگان بازنشسته است و ....
        در آذرماه 1392 چند آمار درباره نشریات کشور که تقریبا همه آنها از دولت کمک مالی دریافت می کنند و ناشر و سردبیر حرفه ای ندارند انتشار یافت و نشان داد که مثلا در یک شهر متوسط ایران 50 ـ 60 نشریه منتشر می شود. انتشار این همه نشریه در عصر اینترنت و آنلاین ها که بیشتر مردم اخبار را از این شبکهِ شبکه ها به دست می آورند؟!. بخشی از روزنامه خوان های ایران به خارج مهاجرت کرده اند و مخاطب محدود است، باز به خرج ایرانی نمی رود. برای مثال؛ هیات نظارت بر مطبوعات که پروانه نشریه تصویب می کند در جلسه دوازدهم آذرماه 1392 خود بیش از 50 مجوز تازه صادر کرده بود، برای کدام مخاطبان؟، با کدام کاغذ و مرکّب چاپ؟. این است عادت ایرانی که باید اصلاح و منطقی شود.
        به دلايلي كه در زير مي آيد، رسانه های خبری در سطح جهان دچار مشکل شده اند:
         ـ كم حوصله و كم وقت شدن مخاطبان كه تنها عكس، کاريکاتور، تيتر، پاراگراف ليد و يا چند پارگراف اول يك خبررا می بینند و مي خوانند و روزنامه نگار خوب كه متاع مورد نظر مخاطبان «روشنتر و حساستر امروز» را تهيه كند حكم كيميا پيدا كرده است. مخاطبان مي خواهند كه مطالب، مطابق خواست آنان تهيه شود و اخبار اختصاصي و افشاگرانه (اينوستيگيتيو) باشد، به زبان ساده و طبق اصول خبرنويسي و جامع نوشته شود كه تهيه آنها هزينه سنگين دارد.
         ـ پيدايش روزنامه هاي آنلاين و وبلاگ ها كه توليد شان هزينه مختصر دارد و دست ناشر و نويسنده آنها از هر جهت وسيعا باز است.
         ـ قرارگرفتن اخبار خبرگزاري ها در اينترنت و يافتن خبر مورد نظر از منابع مختلف از طريق سرچ انجين ها با ابزارهاي متعدد ازجمله سلفون و تبلت ها.
         ـ پيدايش موسساتي که اخبار و مطالب مورد درخواست را سريعا تهيه و با ايميل به متقاضي مي رسانند (شخصي کردن اخبار).
         ـ دريافت خبر از طرق متعدد از جمله سِلفون (موبایل).
         ـ بالا رفتن سريع دستمزد روزنامه نگاران ماهر و در نتيجه استفاده اجباري ناشران از هر فارغ التحصيل دانشگاه در هر رشته اي به جاي آنها كه نه استعداد و ذوق اين كار را دارند و نه مي خواهند كه روزنامه نگاري، حرفه مادام العمر آنان باشد و لذا به پيشرفت در اين كار اعتناء نمي كنند.
         ـ افزايش هزينه چاپ و كاغذ كه روزنامه ها را مجبور به کاهش صفحات و نيز افزايش دادن بهاي تكفروشي كرده است.
         ـ آنلاین شدن اعلان ها و بویژه آگهی های کوچک (نیازمندی ها).
         ـ فوت و بازنشسته شدن شماري از تفسير و مقاله نگاران معروف كه بسياري از مخاطبان به خاطر قلم آنها روزنامه ها را مي خريدند و شكست ناشران در يافتن و مشهور ساختن مقاله نگار تازه (جانشين).
         ـ خريد برخي از روزنامه ها از سوي شركتهاي خارج از اين حرفه و نيز افراد غير روزنامه نگار با هدف ها و منافع خاص و استفاده ابزاري از روزنامه ها كه در دراز مدت آنها را ورشكسته مي كند.
        و دهها علت ديگر.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    تحريم خبرگزاري رويتر به خاطر بكار بردن «خليج عربي!»
  •   در دسامبر سال 2004 چند پیام واصل شده بود که چرا ما كه نداي ایران ـ ایران سر داده ايم درباره رسانه هاي انگلستان كه خليج فارس را خليج عربي مي نويسند و اخيرا هم بر خلاف روش قديمي آمريكاييان، يك موسسه آمريكايي (فقط يك موسسه) چنين كرده بود، مطلب تازه اي در اين تاریخ آنلاین نمي نويسيم؟.
        
        ـ در پاسخ بايد گفت كه كار رسانه هاي انگلستان كه منافع دولت متبوع خودرا در منطقه دنبال مي كنند تازگي ندارد و اگر در اين تاریخ آنلاین جست و جو كنيد موارد متعدد از اين تاریخ شكني انگليسي ها را خواهيد ديد كه به خاطر منافعشان نام باستاني خليج فارس را كه مورخان يونان باستان و روم قديم و سپس دريانوردان پرتغالي و اروپايي ديگر از جمله همين انگليسي ها در سراسر جهان پخش كرده اند تغيير مي دهند. اين نگارنده در خرداد 1377 در اعتراض به اين عمل، خبرگزاري آن كشور ــ رويترز را تحريم كرد و از آن زمان تا اين لحظه در مطالب خود، گزارشي از اين خبرگزاري نقل نكرده و نام آن را هم به میان نیاورده است. روزنامه ايران در صفحه آخر شماره 954 خود مورخ ششم خرداد 1377 اين اقدام مؤلف این تاریخ آنلاین را با ذكر نام در ستون «ديگه چه خبر» درج كرد كه مي توانيد براي مطالعه آن به آرشيو اين روزنامه ِدولت مراجعه كنيد. براي مزيد اطلاع، تصوير اين نوشته روزنامه ايران كه بر پايه اعلاميه نگارنده تنظيم شده در زير آمده است:
        




  • پيام‌هاي تازه
    آيا هديه قوه اجرايي به روزنامه نگار «رشوه» بشمار نمي آيد؟
  •   فردي كه خودرا يك روزنامه نگار جوان معرفي كرده در پيامي به تاريخ 26 دسامبر 2005 نوشته بود كه نام او (فرستنده پيام) در فهرست دريافت كنندگان هديه دولت است كه این هدایا از سوي وزارت ارشاد در حال توزيع شدن هستند و سئوال كرده بود كه اگر آن را دريافت دارد، آيا بعدا و مثلا 20 سال ديگر متهم به گرفتن نوعي «رشوه» از دولت نمي شود؟.
        وي افزوده بود: "در كتاب ها و ضمن مقاله ها خوانده ام كه هرگونه هديه دولت به روزنامه نگار، علني و یا محرمانه، در باطن با هدف جلب دوستي و مساعدت و به زبان عاميانه مترادف با نوعي دادن رشوه است. من جوان هستم و مي خواهم تا زمان بازنشسته شدن در اين حرفه باقي بمانم و نمي خواهم كه به من بعدا برچسب «دريافت پاداش از دولت» زده شود. باطن من از دريافت اين هديه (پاداش دولتي) راضي نيست زيرا كه شامل طبقات ديگر نمي شود كه عموميت داشته باشد، نظر شما چيست؟.".
        نظر: در اصل، روزنامه نگار به دليل تعهدات حرفه اي و تكاليفي كه در قبال جامعه دارد از دريافت هديه از منابع خبري خود و به ويژه از دولت، هرچند كه رسمي و مصوّب باشد برحذر داشته شده است جز هداياي بسيار معمولي و متداول از قبيل كتاب، جاكليدي، خودنويس، پرچم ملي (كوچك) و اشيايي نظير اينها.
        پس از انقلاب سال 1357 (1979)، انقلابيون حتي به گزارش هاي مغرضانه ساواك منحله (كه برپايه اغراض شخصي و ... حتي براي وزيران کابينه هم پرونده سازي مي کرد) و اين گزارش ها سالهاي سال در پرونده هاي اين سازمان (بدون هرگونه اقدام) بايگاني شده بود استناد كردند و گفتند که اين و آن خبرنگار رشوه (هديه) فلان وزير (از صندوق دولت) را قبول كرده، با او به سفر رفته و .... اين گزارش ها كه همان زمان بر در و ديوار تحريريه هاي رسانه ها چسبانده شدند، بدون اثبات و تاييد ادعا در يك دادگاه صالحه، باعث آبروريزي و اخراج شدند. حال آن كه در كشور ما رسم بوده است كه وزارتخانه ها خبرنگار مربوط را براي پوشش دادن مراسم در شهرستان به آنجا دعوت كنند و بليت هواپيما و هزينه هتل را بپردازند. در كشورهاي پيشرفته، رسانه ها اين بليت ها را نمي پذيرند و اگر مراسمي ارزش خبري براي مخاطبانشان را داشته باشد براي پوشش آن از جيب خود خبرنگار مي فرستند تا بي طرفانه مطلب تهيه كند و اين هزينه را از درآمد سالانه خود كسر مي كنند و به اداره ماليات بردرآمد اعلام مي دارند و ....
        در زمينه اين سئوال، بهتر است كه پيش از دريافت هديه و دادن امضاء، نظر چند فرد ديگر ازجمله یک حقوقدان را هم استعلام كنيد و پس از جمع بندي اين نظرات خودتان تصميم بگيريد.
         ـ يادآور مي شود كه فرستنده پيام در اي ميل خود، نوع هديه دولت را روشن نساخته است. در اين باره مطبوعات تهران گزارش هاي متفاوتي منتشر كرده بودند. بعضی نوشته بودند كه اين هديه عبارت است از تعدادي «لپ تاپ» جمعا به ارزش يك ميليون دلار و برخی دیگر خبر داده بودند كه قرار است معادل بهاي اين لپ تاپ ها، پول نقد به شماري از روزنامه نگاران به رسم هديه دولت داده شود!.




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com