Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
28 دسامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 28 دسامبر
ايران
افتادن غزه به دست ارتش ایران در دسامبر دو هراز و 474 سال پیش ـ نگاهي به تاريخچه غزه تا به امروز
ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور، اواخر دسامبر سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزّه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا منتظر رسیدن کشتی هایی شد که حکمران قبرس و نیز «پولیکراتس» حکمران جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل منتقل کنند و سوارنظام پارسی هم از طریق حاشیه ساحلی صحرای سینا خودرا به آنجا برساند. در آن زمان غزّه از بنادر مهم مدیترانه شرقی بود. به علاوه، به همانگونه که از نام آن استنباط می شود به داشتن استحکامات نظامی معروفیت داشت. غزّه که تاریخی چهارهزار ساله دارد همچنین از مراکز تجارت و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت. غزّه اواخر هزاره دوم پیش از میلاد توسط یونانیان و عمدتا یونانیان جزیره «کرت Crete» تصرف شده بود و این یونانیان (Mycenaean Greece)که در اینجا ساکن شده بودند فیلیستین Philistin (مردم دریانورد) خوانده می شدند. مورخین یونان باستان این واژه را فیلیستینوی Philitinoi و مصریان باستان فالوستاPhalusta نوشته اند. ایران هخامنشی پس از تصرف غزّه، تا سال 332 پیش از میلاد به مدت 193 آن را در اختیار داشت و در این سال پادگان ایرانی غزّه در برابر اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد و چون نیروی کمکی نرسید شکست خورد.
     در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه = کامبوجیا = کامبوزیا = کامبیز پسر کوروش و جانشین او فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. هدف از اين لشکرکشي ها تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی در اجراي نظرات (و به قول تاريخ نگاران معاصر؛ فرضيه)کوروش بزرگ و تأمين يک صلح پايدار و برادري انسان ها بود. کمبوجیه هنوز در غزّه بود که شنید «اماسیس دوم» فرعون مقتدر مصر درگذشته و پسر او پسامتیک، به نام پسامتیک سوم برجایش نشسته است. دو ارتش ایران و مصر چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در محل «پلوسیوم» واقع در دلتای رود نیل و نه چندان دور از «پورت سعید» امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر بادادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال و چند ماه)، مصر یک ساتراپی = استان ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به مصر و تصرف این سرزمین را «شه سیاس = که شیاس = ته سیاس» مورخ و پزشک یونان باستان که در دوران هخامنشیان سالها در ایران می زیست دقیقتر از سایر مورخان قرون قدیم و از جمله هرودوت نوشته است. این مورخ ـ پزشک یونانی در طول اقامت در ایران در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم _ شاه وقت ایران را درمان کرده بود.
     کمبوجیه پس از تصرف ممفیس (پایتخت شمالی مصر) و سپس دیدار از مصر جنوبی، تصمیم به تصرف لیبی و سودان (نوبی) گرفت که سپاه اعزامی او به سوی لیبی در 50 کیلومتری مرز لیبی امروز (واحه سیوه) دچار یک توفان صحرایی شد و بسیاری از افراد آن در زیر شن مدفون شدند که اخیرا ضمن اکتشافات نفتی استخوانها، لباسها و جنگ افزارهایشان به دست آمده است. سپاه اعزامی کمبوجیه به نوبی (سودان) نیز از منطقه کوش و شهر نپاتا پیشتر نرفت. در یک سند که از "ناسته سنگ" پادشاه وقت نوبی برجای مانده و در یک موزه انگلستان است کمبوجیه را «کمباسودن» نوشته و تصرف منطقه شمالی سودان توسط ایرانیان را تایید کرده است.
    پس از کمبوجیه، داریوش بزرگ - خود به مصر رفت و به هزینه ایران دستور جمع آوری و تنظیم تاریخ مصر و ساختن آبراهی میان دریای سرخ و رود نیل را داد تا کشتی های ایران از خلیج فارس به مدیترانه بروند و نیاز به استفاده از کشتی های یونانیان نباشد که مورد اعتماد پارسیان نبودند.
    27 دسامبر 2008 و دو هزار و پانصد و 35 سال پس از افتادن بندر غزه (امروزه شهری 420 هزار نفری) به دست ارتش ایران، این شهر و سراسر نوار 361 کیلومتر مربعی غزه (با جمعیت کل نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار نفر) مورد حملات هوایی اسرائیل قرارگرفت، آسیب فراوان دید و بیش از 250 کشته و صدها مجروح داد. نواز غزه به طول 41 کیلومتر و عرض از 6 تا 12 کیلومتر که از ژوئن 2007 توسط حماس اداره می شود در طول تاریخ خود همواره در معرض تهاجم قرارداشته است. غزه پيش از افتادن به دست ايران در دسامبر 526 پيش از ميلاد، در سال 732 پيش از ميلاد به تصرف آشور درآمده و در سال 586 پيش از ميلاد به دست امپراتوري بابل افتاده بود. غزه درجریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد که دو قرن بعد رومی ها آن را از دست جانشینان اسکندر خارج کردند. این منطقه در سال 637 میلادی به تصرف سپاه اسلام به فرماندهی عمرو عاص درآمد. در طول جنگهای صلیبی چند بار از کنترل حکومت «مصر - سوريه» خارج و به دست مسیحیان اروپایی افتاد و سپس عثمانی آن را بسال 15117متصرف شد. ناپلئون بناپارت در سال 1799 و درجريان لشکرکشي به شرق، غزه را متصرف شد که بارديگر به دست عثماني افتاد. گاهي حکمران مصر به نام عثماني بر آنجا حکومت مي کرد. در سال 1832 محمدعلي پاشا حکمران مصر که اسما وابسته به عثماني بود غزه را بخشي از خاک مصر اعلام کرد و .... انگلیسی ها در هفتم نوامبر 1917 پس از يک نبرد پرتلفات آن را از دست عثمانی خارج و تا سال 1948 اداره کردند. اداره امور غزه که در سال 1929 علیه یهودیان شورش دامنه دار کرده و دولت لندن را مجبور به تخلیه آن منطقه از یهودیان ساخته بود از زمان نخستین جنگ اعراب و اسرائیلی ها تا سال 1967 در دست مصر بود که در این سال در جنگ از اسرائیل شکست یافت. غزه سپس تا سال 1994 و انعقاد قرارداد اسلو در اشغال اسرائیل بود و ... و هنوز هم وضعیت آن روشن نیست و بنابراین ناآرامي و جنگ و خونريزي ادامه خواهد داشت. اين وضعيت درعين حال ضعف سازمان ملل و بي حالي اتحاديه عرب را منعکس مي کند.
غزه در جريان بمباران هوايي 28 دسامبر 2008 توسط اسرائيل

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اجباري شدن لباس متحد الشكل
28 دسامبر 1928 (هفتم دي 1307 خورشيدي) دولت وقت اعلام كرد كه از آغاز سال نو (سه ماه بعد) پوشيدن لباس متحد الشكل از سوي مقامات و كارمندان دولت ايران اجباري است و اين تصميم كه به اجرا درآمد مشابه اقدام پتر اول تزار روسيه دو قرن پيش از اين به منظور مدرنيزه كردن روسها بود . هدف از پوشيدن لباس يورنيفورم اين بود كه لباسهاي ايرانيان مشابه لباسهاي عادي اروپائيان باشد كه بعدا تعميم داده شد و حتي با پيژاما بيرون رفتن از خانه و قدم زدن در كوچه و خيابان خلاف شناخته شد و برايش جريمه نقدي تعيين گرديد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نقل یک خاطره از دکتر هوشنگ طالع که برگی از تاریخ ایران خواهد بود: انسان‌های بی تدبیر بر جایگاه‌های رفیع ـ نتایج آن
دکتر هوشنگ طالع
دکتر هوشنگ طالع پژوهشگر، نویسنده و ناسیونالیست بنام، هر دو ـ سه روز و به مناسبتی، یادداشت می نویسد و به رغم در دسترس داشتن یک مجله، یادداشت های خودرا جداگانه به شماری از افراد «ای ـ میل» می کند. به نظر می آید که منظور او از نوشتن یادداشت ها؛ دادن هشدار و اندرز با هدف اصلاح کار و حل مسائل و پیشگیری است. گاهی هم خاطره ای را برای مخاطبان خود «ای ـ میل» می کند.
    در زیر خاطره ای را که ششم دی‌ماه 1394 ای ـ میل کرده است و برگی از تاریخ ایران خواهد شد که به احتمال زیاد تا کنون انتشار نیافته بود نقل می شود. بخش دوم یادداشت شماره 534 مورخ 23 آذرماه 1394 دکتر طالع که نقل یک قطعه شعر انتقادی و هشدار دهنده از نظامی گنجوی صاحب چند مثنوی ازجمله «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرن» و مخزن الاسرار است، جداگانه در زیر این بخش (پاراگراف هاي مربوط به خاطره) زير عنوان «وضعیت دوران سلطان سنجر سلجوقی در شعر «انتقادی ـ آموزنده نظامی گنجوی» می آید.
    
    دکتر طالع در خاطره خود نوشته است:
    در سال‌های دهه‌ی 1340 و 1350 دوره ای داشتیم، خانوادگی از یاران هم‌اندیش. با توجه به ویژگی‌های زمان، و از آنجا که بانوانِ مان نیز هم‌اندیش بودند در این جلسات شرکت می کردند. بحث‌ها پیرامون مسایل روز و آینده‌ی کشور دور می‌زد. اوایل دی ماه 1357 (سال انقلاب)، دوره (گردهمایی) ما در خانه‌ی مهندس پرویز ظفری و بانو بود. ارتشبد ازهاری از نخست وزیری کناره‌گیری کرده بود و شاپور بختیار مأمور تشکیل کابینه شده بود. (بختیار یازدهم دی‌ماه 1357 مأمور تشکیل کابینه شد و شش روز بعد کابینه‌ی خود را به شاه معرفی کرد.).
    در آن روز و به دنبال گردآمدن دوستان، مهندس پرویز ظفری که از نمایندگان مجلس شورای ملی بود، ‌گفت: "امروز اعضای هیات رئیسه‌ی مجلس شورای ملی در کاخ نیاوران شرف‌یاب بودند.". (شرف یابی، اصطلاحی بود که در آن دوران بکار می رفت). مهندس حسن صائبی (منشی و عضو هیات رئیسه‌ی مجلس وقت) پس از بازگشت از آن دیدار، به من [پرویز ظفری] گفت:
    پس از آن که اعلیحضرت ـ ما، هیات رئیسه مجلس را مرخص فرمودند، از پلکان کاخ بالا رفتند اما روی پله‌ی سوم یا چهارم ایستادند، رو به ما کردند و گفتند؛ "من کشور را ترک نخواهم کرد، اگر روی این پله‌ها کشته ‌شوم.". تفسیر ما از شنیدن این سخن این بوده است که فشارها و یا اندرزهایی از خارج و داخل در کار است که شاه با بیان این جملات خواسته است که پاسخ ردّ آنها را در حضور ما پارلمانی ها ما بگوید و ما را به بازگشت آرامش و ثبات مطمئن سازد.
    چند روز پس از نقل این تأکید شاه به ماندن و مقاومت، وی برای خروج از کشور عازم فرودگاه مهرآباد شد. در آن روز، شاه برای خروج از کشور شتاب داشت. چند بار از فرودگاه به رییس مجلس (دکتر جواد سعید) تلفن کرده بود و پرسیده‌ بود که چرا رای گیری در باره‌ی برنامه‌ی دولت (کابینه بختیار) انجام نمی‌شود؟. ‌رییس مجلس پاسخ داده ‌بود که قاعدتا تا صحبت مخالفان تمام نشود،‌ نمی‌توان رای‌گیری کرد. این تماس های مکررِ تلفنی نشان می دهد که گویا خروج شاه از کشور منوط به رای اعتماد پارلمان به کابینه شاپور بختیار بود.
    ببینید؛ کسی که چند روز پیش از آن با تأکید و در حضور هیأت رئیسه مجلس گفته بود: "من کشور را ترک نخواهم کرد، اگر روی این پله‌ها کشته ‌شوم."، ‌برای ترک وطن این چنین بی‌تابی می‌کرد و این، ‌در حالی بود که در فرودگاه مهرآباد، برخی امیران ارتش به پایش افتاده بودند تا او را از تَرک کشور منصرف کنند و این تیمساران هرکدام فرمانده یک یکان ارتش بودند.
    این حرکات محمدرضاشاه پهلوی، خاطره آخرین دیدار یزدگرد سوم ـ شاه ساسانی با سران کشور در اواخر نوامبر 636 را به ذهن می آورد. در پی شکست ارتش امپراتوری ساسانیان در قادسیه به علت ناکارآمد بودن رستم فرّخ زاد فرمانده آن که حتی پیش بینی آب آشامیدنی واحدها را در جریان نبرد نکرده بود و تاکتیک جنگ با عرب را نمی دانست و تجربه و دانش لازم را نداشت و تنها به لباس جواهرنشان و عطرزدن به خود توجه داشت، بزرگان ایران در کاخ سلطنتی شهر تیسفون با یزدگرد سوم آخرین شاه دوران آشفتگی، بی تدبیری، اختلافات داخلی و مبارزه بر سر کسب قدرت ملاقات کردند و به او پیشنهاد کردند که پایتخت را که در معرض از دست رفتن است از تیسفون (35 کیلومتری جنوب بغداد) به شیراز منتقل کند و یا خود او با باقیمانده نیروهای مسلح به مازندران و آذرپایگان (آذربایجان) برود و با جمع آوری قوا دست به مقاومت و ضدحمله بزند که نپذیرفت، ولی دیری نگذشت که از پیش عرب به خراسان گریخت و در منطقه مَرو و در بدبختی به دست یک آسیابان ترور شد. [9 قرن و اندی پیش از یزدگرد سوم، داریوش سوم ـ شاه هخامنشی ایران هم که پایتخت او دچار مبارزه بزرگان بر سر قدرت و اختلافات و انتصابات نادرست بود، در برابر اسکندر مقدونی، جا خالی کرد و به سوی شمال شرق ایران گریخت که در میان راه ترور شد. به همین ترتیب؛ نابخردی های شاه سلطان حسین، فساد دولتی و انتصابات نادرست زمان او ازجمله فرستادن یگ گرُجی تازه مسلمان شده به فرمانداری قندهار! و اتخاذ تصمیمات با توسّل به تَفأُل باعث سقوط دودمان صفویه و نظام وقت شد و این وضعیت به علاوه مداخله و نفوذ خارجی به سقوط قاجاریه منتهی شد و ... و خریده شدن چند مقام نظامی و سیاسی در تابستان 1320 توسط دولت لندن به تبعید رضاشاه و ....].
     محمدرضاشاه که گفته بود: "کشور را ترک نخواهم کرد، اگر روی این پله‌ها کشته ‌شوم."، به اشاره و اغفال خارجی، نخست به «مصر» گریخت، در اینجا بود که لندن و واشنگتن به او پیام دادند که قصد رفتن به آن دو کشور را نکند که به مراکش رفت و دوران آوارگی او آغاز شد که فصلی از تاریخ شده و نوشتن تاریخ برای پند آموزی است که گفته اند: هرکه نامُخت از گذشت روزگار ـ هیچ ناموزد ز صد آموزگار.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
وضعیت دوران سلطان سنجر سلجوقی در شعر «انتقادی ـ آموزنده» 820 ساله نظامی گنجوی (گنجه‌ای)
دکتر هوشنگ طالع در یادداشت شماره 534 مورخ 24 آذرماه 94 خود همچنين نوشته است که یکشنبه شب، 23 آذرماه 1394، بیننده‌ی خبرهای 20 و 30 از شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی بودم. گزارشی از «دختران فراری» پخش شد که در دام گروه‌های تبهکار، به اعتیاد و ... کشانده شده بودند و در گوشه‌ی یکی از بوستان های تهران[پارک ها]، روزگار می‌گذراندند.
    دیدن این برنامه، ناخودآگاه مرا به یاد قطعه شعر انتقادی و آموزنده نظامی گنجوی صاحب چند مثنوی ازجمله «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرن» و مخزن الاسرار انداخت. هشدارهای این قطعه شعر که 9 قرن پیش سروده شده در طول این قرون کهنه نشده است و مؤلفان و تفسیرنویسان در مطالب خود نکاتی از آن را نقل می کنند. متن این قطعه شعر در کتاب درسی فارسی دبیرستان ها درج شده بود و در دوران حکومت مصدق به دبیران انشاء (فنِ نگارش) توصیه شده بود که بیت هایی از آن را به عنوان سوژه به دانش آموزان بدهند تا تفسیر و نظرنویسی کنند و نوشته خودرا در کلاس مربوط بخوانند.
    نظامی گنجوی (1141 ـ 1209 میلادی) از مردم گنجه (شهری در قفقاز آن زمانِ ایران) بود. وی در اشعار خود، هیچ مقامی را مَدح نکرده است.
     در زیرِ یادداشت شماره 534 دکتر طالع حاوی نقل شعر انتقادی 820 ساله گنجوی آمده است. شهرت دکتر طالع با استیضاح امیرعباس هویدا که بر جدایی بحرین (استان چهاردهم وقت) مُهر تایید گذارده بود و عملا با تجزیه وطن موافقت کرده بود به اوج خود رسید. وی نماینده مجلس شورای ملّی بود. یکی از اتهامات هویدا که به اعدام او انجامید همین از دست دادن بحرین بود (تأیید تجزیه وطن که نقض قانون اساسي است):
    
    پیرزنــی را سَــتَمی درگـــرفــت / دســت زد و دامن سَنـجَرگرفت
    کای مـلک آزرم تو کـم دیــــده‌ام / وز تو همــه ســاله سَتـَـم دیـده‌ام
    شَحنِه‌ی [پلیس] مَســت آمده در کـوی مــن / زد لــگدی چنــد فــرا روی مــن
    بی‌گـنه از خانه بـــرونم کـــشــید / موی‌کشان بر ســر کویم [محلّه] کشــید
    گفت فلان نـیم‌شب ای گوژپشـت / بر سر کــوی تو فلان را که کشت؟
    خانه من جست که خونی [قاتل] کجاسـت؟ / ای شه ازین بیش زبونی کجاسـت؟
    شَحنه بوَد مست که آن خـون کند / عــربــده با پــیرزنی چــون کند
    رَطل زنــان [الکل نوشان] دَخــل (درآمد) ولایــت برند / پیره‌زنــان را به جــنایــت بــرند
    آن‌که دریـن ظــلم نظر داشــتَست / سِتر [پوشش ـ پرده] من و عَــدل تو برداشتــست
    کوفته شــد ســینه‌ی مجــروح من / هیچ نــماند از مــن و از روح من
    گر ندهــی داد مــن ای شـهریار / با تـو رود روزشــمار این شــمار
    داوری و داد نمــــی‌بیــنمَـــت / وَز ســتم آزاد نـــمی‌بیــنمَـــت
    از مَلــَکان قــوّت و یــاری رسـد / از تو به ما بین که چه خواری رسد
    مال یــتیمان ســتدَن ساز نیـست / بگذر ازیــن، غــارت ابـخاز نیست [آبخاز = آبخیز، شهر و ناحیه ای در ساحل دریای سیاه و دیوار به دیوار گرجستان و در آن زمان در قلمرو ایران]
    بنــده‌ای و دعــوی شــاهی کنی / شــاه نه‌ای چونــکه تبــاهی کنی
    شاه که ترتیـــب ولایــت کنـــد / حکم رعیـــت به رعایـــت کـــند
    تا هـــمه ســر بر خط فرمان نهند / دوستیـَـش در دل و در جـان نهند
    عالـــم را زیــر و زبـر کــــرده‌ای / تا تــویی آخــر چه هنــر کرده‌ای
    مســـکن شهـــری ز تو ویرانه شد / خرمــن دهـــقان ز تو بــیدانه شد
    زامـــدنِ مـــرگ شـــماری بکن / میرســـدت دســـت حصاری بکن
    عدل تو قــَـندیل شب افـروز تُست / مونـــس فــردای تو امــروزِ تُست
    پـــیرزنـــان را بســـخن شـاد دار/ و این ســـخن از پــیرزنی یاد دار
    دســـت بـــدار از سر بیـــچارگان / تا نخـــوری پاســخ غـم‌خوارگان
    چنــد زنـــی تیـــر بـهر گوشه‌ای / غافـــلی از توشـــه بی توشــه‌ای
    فتـــح جـــهان را تـو کلید آمدی / از پـــی بــــیداد پـــدید آمـدی
    شاه بـــدانــی که جــفا کـم کنی / گر دگــران ریـش (زخم) تـو مَرهَـم کنی
    رســم ضعـــیفان به تو نازش بود / رســم تو بــایـد که نــوازش بود
    گـــوش به دریــوزه انـــفاس دار/ گوشـــه نشینی دوـ سه را پاس دار
    سنجر کِاقلیـــم خـــراسان گرفت / کَرد زیان کاین‌سخن آسان گرفـت
    داد در ایـــن دور برانـــداختـست / در پَر سیـمرغ وطــن ساختــست
    شــرم دریــن طارمِ (گنبد) ازرق (کَبود) نــمانـد / آب دریـــن خاک مـــعلّق نـماند
    خیـــز نظـــامی ز حد افزون گری / بر دل خوناب شــده خــون گری
    
تصویری از مجسمه نظامی گنجه ای

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
عامل آتش زدن مجسمه «آریوبَرزَن» دستگير و بازداشت شد
پنجم دیماه 1397 مهرداد کرمی، دادستان یاسوج، مرکز استان کُهگیلویه و بویراحمد از دستگیری عامل آتش زدن مجسمه «آریوبرزن» در این شهر خبر داد.
    تصاویر ویدئویی از به آتش کشیده شدن مجسمه آریوبرزن در میدان اکبر آباد شهر یاسوج در 28 آذر ماه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود.
    مهرداد کرمی در این زمینه به ایسنا گفت که در پی ایجاد آتش سوزی در مجسمه آریوبرزن شناسایی عامل و یا عوامل مرتبط در دستور کار قرار گرفت و شخصی که اقدام به این عمل کرده بود شناسایی و دستگیر شد.
     در آن روز هویت این متهم اعلام نشد.
    آریو برزن از قهرمانان ملی ایرانیان است که مقاومت او در برابر لشکریان اسکندر مقدونی شهرت جهانی دارد و در کتاب درسی تاریخ دوره دبیرستانی کشورهای متعدد درج شده است و در سال های اخیر با تصویری از مجسمه او در یاسوج که در کوههای همین منطقه در برابر لشکریان اسکندر دست به مقاومت زده بود. او نگران دسترسی نظامیان اسکندر به تخت جمشید بود.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آیت الله مکارم شیرازی: دادِ مردم از بی‌انصافی برخی تجار و کسبه در آمده است و قشر متوسط جامعه در حال تبدیل شدن به قشر ضعیف است


خبرگزاری تَسنیم ـ ششم دیماه 1397 ـ آیت‌الله ناصر مکارم‌ شیرازی از مراجع تقلید شیعیان ‌در ‌دیدار با رئیس مجلس شورای اسلامی در قم اظهار داشت: ‌به نظر من، سران احزاب و گروه‌های سیاسی از اوضاع کشور و گرفتاری‌های مردم بی‌اطلاع هستند و گرنه آنقدر به مسائل حاشیه‌ای و فرعی نمی پرداختند.
    وی گفت: از طرفی دیگر، متاسفانه برخی از کسبه (مسلمان) ملاحظهِ مردم به خصوص طبقات ضعیف را نمی‌کنند و تا آنجا که بتوانند گرانفروشی می‌کنند و ملاحظه ندارند.
    آیت‌الله مکارم‌ شیرازی با تأکید بر اولویّت حل مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم گفت که مشکلات اقتصادی، مردم را آزار می‌دهد و متأسفانه در این شرایط، برخی از مردم در تأمین مایحتاج زندگی خود با مشکل روبه‌رو شده‌اند.
    این مرجع تقلید شیعیان گفت که کُند بودن روند رسیدگی به پرونده‌های قضایی نیز یکی دیگر از مشکلات کشور است که سبب صرف‌نظر کردن برخی از مردم در مراجعه به قوه قضائیه و پیگیری شکایات خود می‌شود.
    آیت‌الله مکارم‌ شیرازی که مصاحبه ها و مقالات او در مطبوعات کشور در سال های پیش از انقلاب در انتقاد از دولت وقت «تاریخ» شده اند و اینکه تنها با رعایت کامل دستورهای دین اسلام می توان مسائل جامعه (جامعه وقت) را برطرف کرد 27 آذرماه 1397 نیز گفته بود: "قشرهای ضعیف جامعه وضعیت اقتصادی مطلوب ندارند و قشر متوسط جامعه در حال تبدیل شدن به قشر ضعیف است".
     وی 14 آذرماه 1397 نیز با اشاره به مسائل جاری کشور گفته بود: "دادِ مردم از بی‌انصافی گروهی از تجّار و کسبه در آمده است که پشت سر هم اجناس خود را گران می‌کنند". "چرا باید در یک کشور اسلامی «تعزیرات» باشد؟، یک تاجر مسلمان باید با رعایت تکالیف دین، وظیفه خود (مراعات حق، انصاف و مرُوّت) در قبال مردم را انجام دهد. برخی از کسبه می‌گویند که جریمه کنید. ما پول جریمه را با گران کردن اجناس از مردم می‌گیریم، درحالی‌که یک مسلمان نباید این‌گونه باشد. وقتی به آنان می‌گوییم چرا اجناس را گران می‌کنید بهانه می آورند که نرخ ارزها بالا رفته و وقتی ارزها پایین می‌آیند می‌پرسیم چرا باز اجناس گران است، بهانه‌های دیگر می‌آورند (که کار و رفتار یک مسلمان نباید چنین باشد.). برخی به دنبال پُرکردن کیسه‌های خود هستند، چنین جامعه‌ای عقب می‌مانَد و پیشرفتی نخواهد کرد. در زمان گذشته و پیش از انقلاب، گردن‌کلفت‌هایی که کیسه‌های خود را پُرکرده بودند (پس از پيروزي انقلاب) ابتدا به حساب آن‌ها رسیدگی کردند و سپس به مجازات رسیدند. جامعه‌ای که در آن عده‌ای به دنبال پُرکردن کیسه خود باشند این جامعه وحشی می‌شود. این افراد، آیا پیش خود حساب می کنند این اموالی را که روی‌هم انباشته می‌ کنند، سرانجام صرف چه می شود؟ ـ بیماری‌ها و یا فرزند معتاد و ... و آخر سر هم می گذارند و می روند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
«داستان نگاري» كه حقايق زندگي را منعكس مي كرد
تئودور دريزر Theodore Dreiserداستان نويس آمريكايي كه فقر را با تمامي وجود خود لمس كرده بود و حقايق زندگي در جامعه اين كشور را در داستانهايش منعكس مي كرد 28 دسامبر سال 1945 درگذشت. وي داستانهاي متعدد نوشت كه معروفترين آنها «خواهر كري»، جيني گرهارت، تراژدي آمريكايي، روسيه از نگاه دريزر، درباره خودم و ... هستند.
     داستان «خواهر كري» شرح زندگي دختر فقيري است كه فقط به خاطر پول با يك ثروتمند سالخورده ازدواج مي كند و .... «تراژدي آمريكايي» شرح زندگي مردي است كه تلاش كرد از طبقه فقير خود را بالا بكشد كه به اتهام قتل اعدام شد. ضمن اين داستان، نويسنده ثابت كرده است كه جامعه امريكا به ارتكاب جنايت معتاد شده است .
     دريزر كه تمايل سوسياليستي داشت به دعوت دولت مسكو از شوروي ديدن كرد و كتاب «روسيه از نگاه درزير» را نوشت. «دريزر» در يك خانواده تنگدست در ايالت اينديانا كه داراي ده فرزند بود به دنيا آمده بود و او فرزند نهم اين خانواده بود. با وجود اين موفق شد در دانشگاه تحصيل كند و روزنامه نگار شود . وي در روزنامه ها حوادث شهري را پوشش مي داد كه اين كار، او را به داستان نويسي كشاند . براي نوشتن كتابهايش به نيويورك رفت و ويراستار يك موسسه نشر كتاب شد تا در آمدي هم براي امرار معاش داشته باشد.
     نخستين كتاب او كه به دليل انعكاس فقر، باب ذائقه آمريكاييان نبود در شهر بوستون ممنوع الفروش شده بود.
     وي عقيده داشت از آنجا كه «داستان» خواننده فراوان دارد و در خاطر مي ماند و انديشه و رفتار را تغيير مي دهد بهترين وسيله براي انعكاس واقعيات مخصوصا واقعيات تلخ است تا جامعه، خود را اصلاح كند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
زادروز علي مسعودي روزنامه نگار، هنرمند و ناسيوناليست بنام ايران
علي مسعودي


    هفتم دي ماه زادروز علي مسعودي روزنامه نگار، هنرمند و ناسيوناليست بنام ايران است که در این روز بسال 1314 خورشيدي (28 دسامبر 1935) در تهران، محله دروازه شميران در يك خانواده سياسي ـ فرهنگي چشم به جهان گشود و اینک در کالیفرنیا (اِرواین) زندگی می کند. پدرش كه يك استاد ادبيات و از مجاهدان دمكراسي در دوران انقلاب مشروطيت بود بعدا (در دوران قاجاريه) به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد و چهار دوره نماينده پارلمان بود. وي ازجمله رهبران انقلاب مشروطيت بود كه در اعتراض به ادامه استبداد دست به مهاجرت زده بود. پدر علي مسعودي در دوران پادشاهي رضا شاه به تركيه تبعيد شده بود كه در جريان ديدار رضا شاه از تركيه، شخص آتاتورك از وي خواست كه اجازه بازگشت مسعودي را به وطن بدهد كه موافقت شد و مسعودي در سال 1325 در وطن درگذشت. تدريس و تاليف، حرفه نياكان علي مسعودي از قرن پنجم هجري به اين سوي بوده است. اين خانواده براي ميهن، تاريخنگاران و اديبان متعدد پرورش داده است.
     علي مسعودي كه از نوجواني شور ميهندوستي و رهايي وطن از بقاياي استعماررا در سر داشت، در دوران تحصيلات متوسطه در تهران به جنبش هاي ناسيوناليستي پيوست و در همان سن كم در شمار فعالان نهضت ملي ايران قرار گرفت و چون از 15 سالگي با داريوش فروهر آشنايي نزديك داشت، فعاليت هاي سياسي خود را در چارچوب حزب ملت ايران متمركز ساخت.
     در پي رويداد 28 مرداد سال 1332 و بازداشت دكتر مصدق رهبر ملّيون ايران و در جريان سركوبي نهضت ملي ايران، علي مسعودي به فروهر و چند ناسيوناليست ايراني ديگر در انتشار نشريات زيرزميني «راه مصدق» و «آرمان ملت» پيوست و نه تنها برخي مقالات، بلكه همه كاريكاتورها و نقاشي هاي نشريات زيرزميني ملي گرا را ترسيم مي كرد و تيترنويسي و طرح و آرايش صفحات آنها از او بود. گاهي هم بمانند ساير ملّيون به كار توزيع شبانه اين نشريات كمك مي كرد. در آن زمان، فعاليتي دشوارتر از انداختن نشريه مخالفان دولت در منازل در ساعات شب، درحالي كه در تهران و حومه حكومت نظامي و منع رفت و آمد شبانه برقرار بود وجود نداشت و اين نوع فعاليت، بازي با جان بود. علي مسعودي در جريان همين توزيع شبانه، در سال 1333 دستگير و دو سال و هفت ماه از عمر خود را در زندان سپري كرد ـ زنداني كه خالي از شكنجه نبود. علي در طول زندان وضعيت مبارزان همبند را مشاهده كرد و از احساس و آرزوهاي آنان آگاه شد و پس از خروج از زندان، منبع اين اطلاعات براي مولفان و روزنامه نگاران ديگر قرار گرفت.
     علي مسعودي پس از رهايي از زندان سياسي، ژورناليسم را كه در طول فعاليت آشگار و پنهان دوران مبارزات ملي تجربه كرده بود پيشه خود ساخت و چون نشريات وقت جرات استفاده از نوشته هاي او را نداشتند به كار تصويركشي براي اخبار فاقد عكس و پاورقي رسانه ها و كاريكاتورهاي غير سياسي پرداخت و در اندك مدتي كاريكاتورها و تصويرهاي او مورد استفاده بيش از هفتاد درصد مطبوعات تهران قرار گرفت و از اين بابت، شهرت فراوان به دست آورد. اين شهرت سبب شد كه او را به سمت دبير نقاشي دبيرستانهاي پايتخت هم بكار گيرند. مسعودي قبلا پروانه لازم را از هنرستان كمال الملك به دست آورده بود.
     شهرت علي مسعودي در كار تصويرگري خبري سبب شد كه در اوايل دهه 1340 سناتور عباس مسعودي موسس و مدير نشريات اطلاعات وي را دعوت به همكاري كند و به سمت مهم سردبيري امور هنر نشريات موسسه بگمارد. وي در اين سمت در طول دو دهه به زيبا سازي شكل نشريات موسسه اطلاعات كمك بسيار كرد به گونه اي كه كارهاي او در تاريخ مطبوعات ايران، يك انقلاب خوانده شده و پايه هايي را كه او گذارده همچنان دنبال مي شود.
     علي مسعودي كه عاشق ژورناليسم است، هرگاه كه خواست در كنار طرح و تصوير و كار راهنمايي كاريكاتوريست ها و عكاسان خبري، بار ديگر دست به قلم ببرد به ساواك احضار شد. چون بدون سپردن تعهد، رهايي از چنگ ساواك امكان نداشت، مقاله هاي مسعودي به نام ديگران (نه اسم مستعار كه آن هم در آن زمان ممنوع بود) به چاپ مي رسيد. با وجود اين، علي مسعودي در نشريات فصلي حزب ملت ايران مستقيما فعاليت داشت و اين فعاليت، به كار او در موسسه اطلاعات كه در اين موسسه هم پي در پي ارتقاء مقام مي يافت صدمه نمي زد زيرا همه مي دانستند كه علي مسعودي عاشق بي قرار وطن است و ميهندوستي محض، جرم و گناه بشمار نمي آيد. علي به خاطر شهرت ميهندوستي دوآتشه اش، مورد احترام عموم ايرانيان بوده است. وي ثابت كرده است كه تنها خواهان سربلندي وطن و سعادت هموطنان است و مال و مقام نمي خواهد.
     علي مسعودي، به گفته خودش، يك سال پس از انقلاب چون از روند كارها راضي نبود و جريان امور او را افسرده ساخته بود جلاي وطن كرد و مقيم آمريكا شد. علي در آمريكا به كار نوشتار، گفتار و كشيدن تصوير كه حرفه مادام العمر او هستند ادامه داده تا نه تنها امرار معاش كند بلكه دمي از خدمت به ايران و هنر غافل نماند.
     علي مسعودي در طول اقامت خود در آمريكا كه افزون بر ربع قرن است، تابلوهاي جالب متعدد ترسيم كرده است كه اصالت خاص خود را دارند و ارباب هنر آنها را بي نظير توصيف كرده اند.
     علي مسعودي در اظهاراتي در سال 2005 (1384 خورشيدي) تاكيد كرده است: در هرجا كه باشم براي تامين دمكراسي و حفظ تماميت وطن و رعايت همه حقوق، سعادت و رفاه هموطنان تلاش مي كنم و آرزويي جز تحقق آن ندارم.
     وي ضمن آوردن شواهدي از تاريخ طولاني و پرافتخار ايرانيان همچنين گفته است كه ناسيوناليسم تنها داروي درمان بيماري ايران است كه حدود دو قرن به آن مبتلا شده است. وي هر سخنراني عمومي اش را با بيان «زنده و سرفراز باد ايران و پيروز و شاد باد ايرانيان» پايان مي دهد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که عليرضا ملكيان معاون وزير ارشاد شد
ملکيان

طبق يك اعلاميه رسمي كه ششم دي ماه 1384 (27 دسامبر 2005) در تهران انتشار يافت، عليرضا ملكيان روزنامه نگار بنام به سمت معاونت وزارت ارشاد در امور پارلماني منصوب شده بود. وي بعدا معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد شد و اين سمت را تا پاييز 1388 برعهده داشت. ملكيان بيش از ربع قرن حرفه روزنامه نگاري را تجربه كرده و چند سال پيش از سوي يك سازمان جهاني فعال در اين حرفه، در رديف روزنامه نگاران بزرگ ايران كه شمار آنان از انگشتان دست تجاوز نمي كند قرار گرفته بود. اين بنياد، شيوه مقاله نويسي ملكيان را جالب، مطابق قاعده و حرفه اي توصيف كرده بود. ملكيان در مقاله نويسي، عموما از تاريخ مثال مي آورد تا نظر خود را درباره موضوعي كه مي نويسد توجيه كند. روشن و روان مي نويسد و لحني ملايم بكار مي برد. وي شايد تنها روزنامه نگار فعال ايران باشد كه مقاله را طبق اصول و قواعد روزنامه نگاري جديد مي نويسد و به همين لحاظ، خواندن مقالات او هرقدر هم كه طولاني باشند خسته كننده نيستند.
    ملكيان مراحل روزنامه نگاري را طي كرده و چند سال سابقه سردبيري و عضويت در شوراي سردبيري روزنامه هاي بزرگ كشور را داشته است. وي سالها اين سمت را در كيهان و جام جم داشت. خبرنگاران و دبيراني كه با او كار كرده اند متفق القول گفته اند كه مديريت وي بر تحريريه و راهنمايي اعضاي آن حرف ندارد. ملكيان سالها از همكاران صفار هرندي (وزير وقت ارشاد) در كار روزنامه نگاري بود. وزارتخانه مورد بحث در طول عمرخود تنها سه بار وزير روزنامه نگار داشته كه يكي از آنان صفار هرندي بود. ژورناليسم ايران ضعف و مشكلات بسيار دارد و بيشتر اين ضعف ها و عقب ماندگي نتيجه ورود غير روزنامه نگار به درون اين حرفه است. ضعف ژورناليسم ما عمدتا به دليل فقد و يا قلت تجربه روزنامه نگاري وزيران پيشين ارشاد (قبلا به نام وزارت اطلاعات و جهانگردي و پيش از آن سازمان انتشارات و تبليغات) بوده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ادامه کاهش مخاطبان رسانه هاي سُنَتي - آیا رسانه چاپی دارد به پایان عصر خود نزدیک می شود؟!
28 دسامبر 2008 (بمناسبت پایان سال میلادی) ناشران روزنامه های آمریکا اعلام کردند که افت تیراژ، کاهش اعلان و در نتیجه زیاندهی آنها در طول سال (2008) همانند سالهای بعد از 2003 ادامه داشته است. در همین اعلامیه به کمپانی رسانه ای "گانت" اشاره شده بود که تصمیم گرفته بود روزنامه های این کمپانی در منطقه دیترویت از جمله ديترويت فري پرس، تنها دو روز در هفته "هوم دلیوری" داشته باشند. بیش از 20 ناشر دیگر گفته بودند که صفحات نشریات خودرا کاهش خواهند داد و از عرض صفحات 5ر2 تا 5 سانتیمتر خواهند کاست و .... این ناشران اذعان کرده بودند برغم تطبیق محتوای خود با عصر اینترنت، کاهش مخاطب و زیاندهی ادامه داشته و از رقابت با وبسایت ها و آنلاین ها (نشریات اینترنتی کم هزینه و احیانا بدور از رعایت برخی ملاحظات) تلویحا ابراز عجز کرده بودند.
    در سال 2004 به سردبيران روزنامه ها توصيه شده بود که چون اخبار به صورت مطلق در اينترنت قرارمي گيرد و در دسترس مخاطبان است براي جلب مخاطب، به مقاله نگاري (نظر) و فيچر نويسي و چاپ کاريکاتور و تصوير روي آورند و اخبار را به صورت توصيفي - مشاهده اي و گام به گام (ناراتيو) ارائه کنند نه بشکل مثلث معکوس و رعايت شش عنصر خبر و ترتيب دادن آنها بر حسب اهميت اين عناصر که از آغاز قرن بيستم از قواعد خبرنويسي بوده اند. سردبيراني که اين روش را دنبال کرده بودند در دسامبر 2008 اعلام کردند که نتيجه برعکس بوده است و نه تنها مخاطبان بيشتري را ازدست داده بودند بلکه با اعتراض استادان روزنامه نگاري رو به رو شده بودند که گفته بودند ژورناليسم خوب يعني خبر مطلق و رعايت قواعد خبرنويسي و اگر قواعد رعايت نشود که مفهوم روزنامه نگاري از دست مي رود و بازگشتي خواهد بود به نشريه داري قرن هجده تا نيمه قرن نوزدهم. بعلاوه، توصيف نويسي باعث طولاني شدن مطلب و گرفتن جاي روزنامه و وقت مخاطب مي شود و قيد خواندن روزنامه را مي زند. مردم به جاي خبر "نظر" و شرح صحنه و داستان نمي خواهند و کار آنان ضربه سختي به ژورناليسم بوده است. اين سردبيران گفته بودند که گرفتن نتيجه معکوس و دريافت اين اعتراضها باعث شد که به روش سابق بازگردند.
     ادامه کاهش تیراژها در سال 2009 سبب شد که کارخانه بزرگ کاغذسازی مستقر در شهر فرانکلین آمریکا تعطیل شود و هزاران تن کارکنان آن بیکار شوند. 27 دسامبر 2009 (بمناسبت پایان سال) گزارش هایی انتشار یافت که مفاد آنها مشابه اعلامیه 28 دسامبر سال 2008 بود و حکایت از ادامه افت تیراژها نه تنها در آمریکا بلکه در سطح جهان می کرد. طبق این گزارشها، بسیاری از روزنامه های آمریکا اعلام کرده اند که تصمیم گرفته اند از کارکنان خود بخواهند که داوطلبانه چند هفته در سال را سرکار نیایند (دستمزد نگیرند) تا موسسه بدون تعدیل نیروی انسانی بتواند به حیات خود ادامه دهد. وضعیت شبکه های تلویزیونی بهتر از روزنامه ها نیست و اعلان های لابلای بخش اخبار آنها مدتی است منحصر به آگهی های موسسات ساخت دارو شده است.
     کارشناسان امور رسانه ها و موسسات سنجش عقاید براین باور خود تاکید می کنند که بازگشت رسانه های چاپی به دوران پیش از عصر وبسایت ها و آنلاین ها محال است و برای رسانه های چاپی راهی نیست جز ورود به کسب و کار و نیازمندی مردم هر شهر یعنی توجه کردن به آگهی های مردم به مردم (نیازمندی ها ـ وسیله رفع نیاز روزمره فرد و افراد جامعه شدن) و یا کاهش صفحات برحسب میزان آگهی و در صورت نبودن اعلان، انتشار در حد 4 و یا 8 صفحه در روز و یا دو ـ سه شماره در هفته یعنی بازگشت به وضعیت قرن 19. این قانون تحول است. به عبارت دیگر؛ اینترنت اطلاع رسانی را که قبلا کار رسانه های چاپی بود و بعدا رسانه های صوت و تصویری شریک آنها شدند متحول ساخته و تکامل داده و باید واقعیت را پذیرفت به همانگونه که پرورش و استفاده از اسب با عمومیت یافتن اتومبیل به حد اقل رسیده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
تلاشهاي سوكارنو براي كسب استقلال اندونزي ، تاسيس جنبش غير متعهدها و خروج مجمع عمومي سازمان ملل از دست فاتحان جنگ جهاني دوم
28 دسامبر سال 1949 ژوليانا ملكه هلند بر استقلال اندونزي كه دكتر احمد سوكارنو آن را چهار سال پيش از اين اعلام كرده بود صحه گذارد و سوكارنو هم به ملاحظات بين المللي از نمايندگان مردم اندونزي خواست كه رئيس جمهوري انتخاب كنند و آنان هم وي را در اين سمت تاييد كردند ومجمع عمومي سازمان ملل راي به عضويت اندونزي دراين سازمان داد.
    اندونزي كه قرنها مستعمره هلند بود و « هند هلند » خوانده مي شد در آغاز جنگ جهاني دوم به تصرف ژاپني ها در آمد ه بود .
     دكتر سوكارنو از 1929 با ايجاد وحدت ميان گروه هاي ناسيوناليست و راديكال يك جبهه واحد براي كسب استقلال اندونزي به وجود آورده بود و مبارزه مي كرد. مشكل كار او اين بود كه پيش از استعمار هلند ، اندونزي يك كشور واحد نبود . اين مشكل در پايان جنگ جهاني دوم با كمك ژاپني ها حل شد. نيروهاي ژاپني اشغال كننده اندونزي پس از تسليم شدن آن دولت ، به جاي تحويل اسلحه خود به متفقين اين سلاحها را در اختيار سوكارنو گذاشتند و سوكارنو سه ماه بعد ، در 13 نوامبر سال 1945 با تكيه بر اين سلاحها استقلال اندونزي را به عنوان يك جمهوري اعلام كرد و 29 ژوئن سال بعد ( 1946 ) رئيس اين كشور شد.
    از اين زمان ميان نيروهاي اعزامي هلند و افراد سوكارنو جنگ آغاز شد و ادامه يافت زيرا كه هلند نمي خواست مستعمره قديمي خود را از دست بدهد.
    جنگ تا سال 1949 ادامه يافت كه هلندي ها با اعزام چترباز ، شبانه پايتخت اندونزي را تصرف و دكتر سوكارنو را به اسارت گرفتند كه در پي اخطار هند كه نيرو خواهد فرستاد و فشار شوروي ، سازمان ملل مداخله كرد و سوكارنو آزاد گرديد و هلند دوم نوامبرهمين سال با دادن استقلال به اندونزي موافقت كرد و 56 روز بعد ملكه ژوليانا بر اين تصميم شوراي وزيران هلند صحه گذارد. ظاهرا موافقت شده بود كه اين روز را « روز استقلال » اندونزي به شمار آورند.
    سوكارنو كه مردي ضد استعمار و ضد استثمار بود با تجربه فراوان از مبارزه خود و زجرهايي كه در اين راه متحمل شده بود بعدا با همفكري چوئن لاي ، نهرو ، تيتو و عبدالناصر جنبش « عدم تعهد » را تاسيس كردند كه نشست موسسان آن در اندونزي تشكيل شد.هدف اين بود كشورهايي كه عضو دوبلوك آن زمان نبودند بتوانند يكپارچه از خود در قبال زورگويي يكي از اين دو بلوك دفاع كنند كه به جهان سوم معروف شدند.
    از كارهاي مهم ديگر سوكارنو اعلام سازما ن ملل به عنوان ابزاري در دست پنج كشور فاتح جنگ جهاني دوم بود و در يك زمان عضويت اندونزي در سازمان ملل را تا زماني كه اين پنج دولت حق رد ( وتو Veto
    ) داشته باشند به حالت تعليق در آورده بود.
    اقدام ديگر او ادعاي ارضي نسبت به بخشي از مالزي مستعمره آن زمان انگلستان و جنگ با اين كشور بود.
    سوكارنو از اوايل دهه 1960 با تجربياتي كه به دست آورده بود در باره دمكراسي تغيير عقيده داده بود و مي گفت كه رسيدن به دمكراسي واقعي با هر مردمي امكان پذير نيست ، انتخاب شدگان پس از رسيدن به قدرت به جاي خدمت، مي خواهند قدرت خود را كه برايشان منشاء همه چيز است حفظ كنند و در اين راه از ارتكاب به هر عملي خود داري نمي كنند و به تدريج از ستونهاي هميشگي قدرت مي شوند كه با حكومت موروثي تفاوت چندان نخواهد داشت. بنابراين ، دمكراسي هنوز يك فرضيه زيبا است كه از آن سوء استفاده مي شود و شرايط محيطي فراوان مي خواهد تا تحقق يابد. وي با اين فكر كه اينك هواداراني پيداكرده است مدتي هم پارلمان اندونزي كه آن را « تئاتر » مي خواند به حالت نيمه تعطيل در آورده بود.
    در دوران حكومت دكتر سوكارنو كه پدر جمهوري اندونزي خطاب مي شود ، حزب كمونيست اين كشور پس از شوروي و چين بزرگترين حزب كمونيست جهان به شمار مي آمد و همين امر باعث سازش پنهاني غرب با پاره اي از ژنرالهاي اندونزي شده بود و ميان ارتش و حزب كمونيست دشمني به وجود آمده بود كه اين حزب در يك زمان پيروز شد و بسياري از ژنرالها را از ميان برد و در زمان ديگر (سال 1966 ) ژنرالها پيروز شدند و نه تنها حزب كمونيست را مضمحل ساختند بلكه اختيارات سوكارنو راهم محدود به رياست تشريفاتي كشور و حفظ عنوان پدر ملت كردند.
     طولي نكشد كه سوكارنو در گذشت و اين ژنرالها و در صدر آنان سوهارتو تا همين چندي پيش به صورت ديكتاتور حكومت مي كردند . در سال 1999 گسترش فساد مالي و اداري باعث قيام مردم و حذف سوهارتو شد كه پس از يكي دوسال دختر سوكارنو كه رهبري حزب پدرش را بر عهده داشته و با ديكتاتوري ژنرالها مبارزه كرده بود زمام امور اندونزي را به دست گرفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازگشت دوباره دوبچِك Dubcek به قدرت و پايان اسرارآمیز عُمر او
Dubcek
الكساندر دوبچك Dubcek سوسياليست ليبرال 28 دسامبر سال 1989 به رياست پارلمان تازه چك اسلواكي كه ديگر در انحصار كمونيستهاي مطلق گرا نبود انتخاب شد و به اين ترتيب پس از ده سال و چند ماه به قدرت باز گشت. وي در ژانويه سال 1968 به دبيركلي حزب كمونيست چك اسلواكي كه قدرت را در اين كشور به دست داشت برگزيده شده بود و به پياده كردن افكار خود و انعطاف پذيركردن سوسياليسم مطلق (مارکسیسم) پرداخته بود. خود او عنوان اين سوسياليسم را «كمونيسم با چهره انساني» گذارده بود. دوبچك پس از طرح تفکر خود که نوعي تجديد نظر طلبي در ايدئولوزي مارکسيسم تلقي شده بود به مسكو فرا خوانده شد كه در آنجا از عقيده اش دفاع كرد و چون حاضر به بازگشت از آن نشد؛ در آگوست همين سال نيروهاي كشورهاي عضو پيمان ورشو وارد چك اسلواكي شدند و اختيارات دوبچك را كاهش دادند که سرانجام در آوريل سال 1969 از سمت های حزبی و دولتی بركنار و به عنوان مهندس به يك كارخانه فرستاده شد.
     رويدادهاي نيمه دوم سال 1989 و خروج انحصار قدرت از دست حزب كمونيست و تجديد انتخابات چك اسلواكي باعث ورود دوبچك به پارلمان شد كه به رياست آن انتخاب گرديد . وي در اين سمت باز از سوسياليسم ملايم دفاع كرد و حاضر به دست كشيدن کامل از سوسیالیسم نشد كه خواست غرب بود. طولی نکشید که اعلام شد دوبچک در يك حادثه رانندگي كشته شده است!. از آنجا که به اتفاقی بودن این حادثه تردید شده است مورخان همچنان به تحقیق خود در این باره ادامه می دهند و موشکافی آنان عمدتا روی این موضوع است که چه عواملی با اصرار دوبچک به ادامه راه سوسیالیسم ضدیت می کردند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تفسيرهاي دسامبر 2004 درباره روابط واشنگتن و مسکو
در برخي تفسيرها ملاقات بوش و پوتين در ماه فوريه 2005 در اسلواكي، يك ديدار سخت و حساس توصيف شده بود. پوتين قبل از اين ديدار در يک مصاحبه مطبوعاتي گفته بود كه صريحا از بوش خواهد پرسيد كه آيا آمريكا واقعا درصدد ايزوله كردن روسيه است؟. اگر نيست چرا در حوزه نفوذ سنتي روسيه مداخله و نفوذ مسكو را در اينجا محدود مي كند و از غرب و جنوب به گرد روسيه عملا ديوار مي كشد - همان كاري كه در طول جنگ سرد بر ضد شوروي انجام گرفت و اين اتحاديه (شوروي) در قفس افتاد و بعدا فروپاشيد.
    اين مفسران نوشته بودند كه اگر پاسخ بوش «نه» باشد كه خواهد بود و خواهد گفت كه قصد محاصره روسيه در ميان نيست، پوتين بر پايه دلايل و مشاهدات خود به طرح سئوالات ديگر از انتخابات اوكراين گرفته تا استقرار نيروهاي آمريكايي در آسياي مركزي و مداخله در قفقاز جنوبي و گسترش ناتو تا بالتيك سابق شوروي و ممانعت از ورود روسيه به ميدان فعاليتهاي اقتصادي جهان و ... خواهد پرداخت. در اين صورت، بوش و مشاورانش در وضعيت سختي قرار خواهند گرفت. اگر انكار كنند و قول مساعد بدهند نخواهند توانست آنها را به اجرا درآورند و معارضه اي كه از اکتبر 2004شروع شده با يك مكث كوتاه گسترش خواهد يافت و جدي تر و علني تر خواهد شد. اگر قولي ندهد، باز هم معارضه بدون مكث ادامه خواهد داشت.
    اين ملاقات در زمان تعيين شده انجام شد ولي جزئيات آن اعلام نشد. سخت شدن موضع پوتين از آن زمان به بعد نشانه از آن است که ميان دو دولت توافق کامل حاصل نشده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انتقاد از اظهارات جورج بوش درباره کارگران آمريکاي لاتين ـ مسائل آتي ناشي از کهنه و به دور از شرايط زمان شدن قوانين مهاجرت ايالات متحده


اظهارات جورج بوش درباره مهاجرت كه در مصاحبه مطبوعاتي دسامبر 2004 او عنوان شده بود مورد انتقاد قرارگرفت.
    وي گفته بود كه با ورود موقت كارگران آمريكاي لاتين و ديگران به ايالات متحده براي انجام كارهايي كه اتباع اين کشور حاضر به انجام آنها نيستند موافق است به اين شرط كه پس از انقضاي دوره كار و اقامت موقت خارج شوند و به اين دسته جواز اقامت دائم و تابعيت داده نشود.
    رسانه ها و انديشمندان آمريكاي لاتين و برخي از «كشورهاي مهاجر فرست» از اين اظهار بوش انتقاد كرده و گفته بودند كه آمريكا همانند امپراتوري روم باستان براي اتباع خود امتياز قائل شده و كارگران مهاجر را تنها براي انجام كارهاي سخت و پَست كه اتباع ايالات متحده حاضر به انجام آنها نيستند مي خواهد و پس از انجام كار و يا ازكار افتادگي و بهانه هاي ديگر بيرون مي راند.
    برخي از اصحاب نظر، قوانين مهاجرت کشورهاي متحد آمريکارا که قديمي هستند و با شرايط زمان مطابقت ندارند يکي از مسائل اين کشور دانسته اند که درآينده نتايج درد سرساز خواهند داشت. مثلا: قرعه کشي سالانه طبق سهميه روزافزون هرکشور برپايه ميزان مهاجرت هاي قبلي، تولّد در آمريکا ـ حتي اگر والدين تنها براي يک هفته (و با همين منظور) وارد آمريکا شده باشند، مهاجرت بستگان اتباع نچرالايزد حتي اگر کهنسال و هزينه بَر باشند که درمان بيماري هاي متعدد آنان تحميلي سنگين بر ماليات دهندگان است و مخصوصا کساني که «ديس ايبل» باشند و توان کار و نگهداري از خودرا نداشته باشند. اين قوانين قديمي سبب شده است که جمعيت غير اروپايي تبار ايالات متحده افزايش چشمگير يابد و به اکثريت يافتن نزديک شود و در دهه هاي آتي قدرت سياسي را به دست گيرد. ايالات متحده توسط مهاجران هنرمند، کارآمد و کارکن اروپايي به اينجا رسيد و قدرت شد زيراکه اروپاييان مهاجر پس از ورود به آمريکاي شمالي با زادگاه و فرهنگ خود وداع هميشگي مي کردند ولي مهاجران دهه هاي اخير، نه. ثابت شده است که آنان تعلق خاطر به کشور پدري و فرهنگ و زبان خودرا دست کم براي دو ـ سه نسل از دست نداده اند ـ ملل غير اروپايي و غير مسيحيان فرهنگ ديگري دارند. به همين دليل بود که حدود يک قرن پيش مهاجرت زردپوستان به آمريکاي شمالي ممنوع شده بود که اين ممنوعيت برطرف شده و دارند سيل آسا وارد مي شوند زيراکه آسياي شرقي و آسياي جنوبي با تراکم جمعيت و محدوديت ها رو به رو هستند و اين درحالي است که آسياي شرقي دارد از آن خود قدرت جهاني و رقيب ايالات متحده مي سازد و به همچنين در آسياي جنوبي. مهاجران برخي کشورها که با ايالات متحده، فعلا رابطه سياسي و مکاتباتي عادي ندارند و در کشورهاي خود داراي مقام بوده، ثروت اندخته! و پرونده قضايي دارند و يا خواهند داشت، بعدا براي استرداد دردسرساز خواهند شد و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخست؛ انسانيت و بعد سياست
شوارتزنگر

بيست و هفتم دسامبر 2005، به تصويب شوراي شهر گراس در اتريش، شبانه نام «شوارتزنگر» بازيگر فيلم، ورزشكار زيبايي اندام و فرماندار انتخابي كاليفرنيا از روي ورزشگاه 15 هزار و سيصد نفري اين شهر برداشته شد. ماموران شهرداري با برداشتن حروف فلزي 20 گانه نام شوارتزنگر، اين تصميم شوراي شهر را كه به خواست مردم گرفته شده بود اجرا كردند و استاديوم به نام قديمي خود بازگشت داده شد.
    شهر گراس زادگاه شوارتزنگر است كه پس از انتخاب شدن او به فرمانداري كاليفرنيا، ورزشگاه شهر به نام او تجديد نام داده شده بود. دليل تغيير نام ورزشگاه اين بود كه شوارتزنگر حاضر نشده بود مجازات اعدام «ستانلي ويليامز» را به حبس ابد تبديل كند و وي در دسامبر 2005 ( چند روز پيش از تصميم شوراي شهر گراس) اعدام شد. در اروپا، مجازات اعدام لغو شده است. مردم گراس در نامه هاي خود به شوراي شهر «اعدام» ويليامز را محكوم كرده و نوشته بودند كه ويليامز با تاليف چند كتاب و ايراد سخنراني ضبط شده ثابت كرده بود كه اصلاح شده و ديگر نيازي به كشتن او نبود، اعدام يك وحشيگري است (عملي بربريك).
    شوارتزنگر كه يك جمهوريخواه (محافظه كار) است با رعايت سياستهاي اين حزب با بخشودن ويليامز موافقت نكرده بود و عمل او «سياسي» و به خاطر حفظ مقام تلقي شده بود. مردم گراس شعار مي دادند: نخست انسانيت، بعد سياست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در حاشيه شهر واشنگتن، يک مرد جوان چهار نفر را کشت و سپس خودکشي کرد
Cheatham

بيست و پنجم دسامبر 2005 (روز كريسمس) ناتان چيتهام Cheatham بيست و هفت ساله در منطقه فِرفَكس (حاشيه غربي شهر واشنگتن) نخست مادر 53 ساله اش «شيلاSheila» را در خانه اش كشت و سپس به خانه يك آشنا در 16 كيلومتري منزل مادرش رفت و اورا كه زني 50 ساله به نام «جنينا Jenina» بود با شليك گلوله به قتل رسانيد و در همانجا پسر 19 ساله جنينا را از پاي درآورد و ميهمان آنان را كه جواني به نام كريستوفر بود كشت و آنگاه روي يك تختخواب اين خانه خوابيد و يك گلوله هم به مغز خود شليك كرد و هر پنج نفر درگذشتند. انگيزه واقعي اين رويداد با مرگ مرتكب قتل در پرده ابهام باقي مانده است. ناتان از خود خانه نداشت، گاهي با مادرش، زماني با برادرانش و بعضي اوقات هم با دوستانش زندگي مي كرد.
    بررسي سوابق درماني و كيفري او نشان مي داد كه به دكتر اعصاب براي دريافت داروي ضد افسردگي و از اين قبيل مراجعه مي كرد. چند سابقه دستگيري هم داشت. يك بار به خاطر رانندگي اتومبيلي دستگير شده بود كه اعتبار شماره اش (پلاك) به خاطر ندادن ماليات سالانه منقضي شده بود و هنگام دستگيري كار به درگيري او با پليس كشيده شده بود. بار ديگر با مقداري كم كوكايين دستگير شده بود كه با تپانچه پليس را تهديد كرده بود و بار سوم به اتهام تيراندازي به يك سگ دستگير شده بود، ولي هيچيك از اين اتهامات به محكوميت او نيانجاميده بود، زيرا كه وكيلش با مهارت تمام كار رسيدگي به پرونده ها را عقب مي انداخت. ناتان با سپردن ضامن آزاد شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 28 دسامبر
  • 1065:   كليساي وست مينستر West Minster Abbey در لندن گشايش يافت.
  • 1482:   پيمان صلح آترشت Atrecht به جنگ هشتاد ساله پايان داد و وضعيت هلند در قبال اسپانيا را روشن ساخت.
  • 1828:   يك زمين لرزه شديد در منطقه «اچيكو» ژاپن باعث مرگ بيش از 30 هزار تن و ويراني فراوان شد.
  • 1849:   خشكشويي لباس با استفاده از ترپنتين Turpentine اختراع شد.
  • 1904:   درج خبر پيش بيني وضع هوا در روزنامه هاي آمريكا و اروپا آغاز گرديد.
  • 1910:   در انگلستان دولت ائتلافي روي كار آمد، زيرا هيچيك از احزاب نتوانست در پارلمان اكثريت به دست آورد. استادان علوم سياسي با بررسي همين دولت به اين نتيجه رسيده اند كه در يك دمكراسي، دولت ائتلافي بهتر از حاكميت يك حزب مي تواند خدمت كند.
  • 1945:   برپايه موافقنامه برتون وودز Bertton Woods منعقد در 22 ژوئيه سال 1944، صندوق بين المللي پول International Monetary Fund به منظوردادن وام عمران و نيز حفظ سلامت پول و بهره با ملاكي كه از احتساب مجموعه پولهاي كشورها بدست آيد باراي 28 كشور در مجمع مالي سازمان ملل تاسيس شد . شوروي در راي گيري شركت نداشت . اين راي گيري در 27 دسامبر صورت گرفت و به كشورهاي غايب تا پايان دسامبر فرصت امضاي مصوبه داده شد. اخيرا ايراد هايي به طرز كار اين صندوق وارد آمده است.
  • 1923:   الكساندر گوستاو ايفل سازنده برج ايفل پاريس در 91 سالگي درگذشت. در سايت 29 دسامبر (فردا) اين تاريخ ژورناليستي آنلاين در زمينه اين برج شرح کافي داده شده است.
  • چشم انداز مولف
    گزارش يك گشت 4 ساعته در لس آنجلس در دسامبر 2005
    شکيلا

    اين نگارنده در دسامبر 2005 يك سفر 9 روزه به شهر لس آنجلس كاليفرنيا داشت. در آخرين روز (يكشنبه يازده دسامبر 2005) از دختر و پسرم خواستم كه مرا از داخل شهر به فرودگاه برسانند كه چهار ساعت طول كشيد. ترافيك در لس آنجلس وحشت انگيز است و گاهي بدتر از تهران. در طول مسير، هر اتومبيل بنز و «بي ام و» اي را كه ديديم، دخترم گفت كه متعلق به يك ايراني است و چون از سال 1978 (يك سال پيش از انقلاب) در اين ديار زندگي مي كند، با بعضي از اين بنز سوار ها آشنا بود و با تكان دادن دست سلام داد. گفتم در اين ترافيك بد و بنزين گران، چرا از چنين اتومبيلهايي كه در آمريكا، كالاي لوكس بشمار مي روند استفاده مي كنند كه جواب داد: اين منتاليته ايراني است.
         براي فرار از ترافيك بد، دخترم كه رانندگي را بر عهده داشت تصميم گرفت كه از خيابانهاي فرعي براند. روزهاي يكشنبه، در آمريكا دلالهاي معاملات مستغلات اصطلاحا «اپن هاوسOpen House» دارند، به اين ترتيب كه خانه مورد فروش را با ساين هاي متعدد در خيابان و درايو - ويDriveway (راه ورودي) و يارد Yard (حياط) خانه قرار مي دهند و خانه را براي بازديد عموم باز مي گذارند و خودشان هم كنار در ورودي خانه روي صندلي مي نشينند، بروشورهاي حاوي مشخصات خانه و بهاي آن و شرايط فروش را توزيع مي كنند و به پرسشها پاسخ مي دهند. ضمن عبور از يك خيابان فرعي و در يك محله ظاهرا معمولي روي يكي از ساين ها (تابلو هاي اعلان فروش) بهاي يك خانه يك ميليون و 290 هزار دلار و عمر آن 70 سال نوشته شده بود!. از دخترم خواستم كه توقف كند تا ببينم به چه دليل روي يك خانه چوبي كه عمر چوبها هم پس از گذشت 70 سال به پايان خود نزديك شده است اين مبلغ را گذاشته اند. دلال، يك ايراني بود و گفت كه «بازار» حرف آخر را مي زند نه ارزش واقعي كالا. از خانه ديدن كرديم داراي چهار اطاق خواب بود و كل زمينش در سيستم متريك 712 متر مربع. دلال ايراني كه تعجب مرا ديد گفت يك آپارتمان سه اطاقه در يك كندو (مجتمع مسكوني) در دست فروش دارد كه خود او 23 سال پيش آن را به 25 هزار دلار معامله كرده بود كه ورثه خريدار اينک مي خواهند به 810 هزار دلار بفروشند. وي اضافه كرد، ولي ... اگر يك زلزله شديد بيايد و يا در کار سرمايه گذاري و امور مالي خلل وارد شود روز بعد اين قيمت ها به يك سوم كاهش مي يابد.
        به حركت خود به سوي فرودگاه ادامه داديم كه اينك در ميان شهر واقع شده و در سال 1977 كه براي اولين بار آن را ديدم خارج از شهر قرار داشت. در سر راه، به خيابان «وست وود» رسيديم كه داراي فروشگاهاي متعدد ايراني است. در سه فروشگاه، هجوم به خريد آخرين آلبوم بانو «شكيلا» (آلبوم سال 2005) مركب از هفت ترانه چشمگير بود. پرسيدم كه چرا؟، خريداران آلبوم متفق القول گفتند كه او بانويي است خانه دار، مادر دو پسر، و متنفر از تجملات و بانو «پروين» خواننده قديمي تهران را در ذهن آنان تداعي مي كند كه كارمند بانك بازرگاني هم بود و زندگي معمولي ساده اي داشت. شكيلا هم در هر مراسمي شركت نمي كند، برخي از آهنگها را خودش مي سازد و اشعار حافظ و شعراء قديم را كه حاوي پند و اندرز هستند مي خواند. او پس از آمدن به آمريكا بود که به تمرين خوانندگي پرداخته و ترانه هايش سكسي و تحريك كننده نيست، بوي وطن مي دهد و آرامش بخش است و ما به اين دلايل و به خاطر شخصيت خودش نوار ها و «سي. دي» هايش را مي خريم. در يكي از اين سه فروشگاه، سي دي هاي ترانه هاي هايده (متوفي) را كه عمدتا در طول زمان در سازمان راديو دولتي ايران تهيه شده اند به 19 دلار و 99 سنت به معرض فروش قرار داده بودند. از خود پرسيدم كه قضيه حق الامتياز اين ترانه ها چه مي شود.
         اين روزها خريد حروف فارسي كه روي كي بوردها چسبانده مي شود، در آمريكا (و شايد هم كشورهاي ديگر كه ايرانيان در 30 سال اخير به آنجا مهاجرت كرده اند) خريدار فراوان دارد و خانواده ها آنها را، مخصوصا براي بچه هايشان مي خرند تا از طريق تايپ كردن، نوشتن و خواندن مطالب فارسي (الفباي عربي) را ياد بگيرند. در اين فروشگاهها ديدم كه هر مجموعه حروف فارسي كه شامل يك ورقه مقوايي به اندازه كف دست است و در تهران حدود چهارصد تومان است 4دلار (چهار هزار تومان) به فروش مي رسد. پرسيدم كه از كجا وارد مي كنند، گفتند از تهران (زيرا ارزانتر تمام مي شود). به ذهنم خطور كرد كه لازم است مقامات دولتي مربوط به منظور ترويج فارسي نويسي، كار توزيع اين حروف را به صورت رايگان و از طريق نمايندگي هاي خود (سفارتخانه ها) برعهده گيرند و خودآموز نوشتن فارسي براي بزرگسالان كه زبان ديگري را مي دانند تدوين كنند، همين كاري كه روسيه براي فرزندان مهاجران روس كرده است و چين براي چيني تبارها. كتابهاي فارسي «بابا نان داد و مامان آب داد» براي كودكان محلي خوب است نه يك دانشجوي ايراني تبار دانشگاه در خارج از كشور كه گفتن و شنيدن زبان مادري را مي داند. در لس آنجلس با ديدن همكلاسي هاي ايراني نوه ام كه دانشجوي دانشگاه بودند متوجه شدم كه شديدا ناسيوناليست ايراني هستند، بيش از پدر و مادرانشان - كه اجازه نمي دهند كسي بگويد بالاي چشم ايران، ابروست و علاقمند به زبان و تاريخ نياكان.
         در فروشگاههاي ايراني وست وود، كتاب فارسي از همه قسم به معرض فروش گذارده شده است و همچنين كتابهايي كه به صورت «سي. دي.» درآمده اند. مجلات چاپ ايران هم در اين فروشگاهها بفروش مي رسد.
        در فرودگاه لس آنجلس تعجب كردم، وقتي ديدم كه در برخي از قسمت هاي اين فرودگاه بزرگ، عملا انگليسي زبان دوم است و كاركنان، نخست با زبان اسپانيايي مراجعان را راهنمايي مي كنند!. مسافران از سختگيري بازرس ها خشمگين به نظر مي رسيدند زيرا مجبور بودند كه در صف هاي طولاني بايستند و بازرسي بدني شوند، از كفش تا كمربند. به همين دليل كساني كه ديرتر به فرودگاه بروند ممكن است پرواز خود را از دست بدهند. در هواپيماها، هرچند كه پرواز داخلي طولاني باشند، جز در قسمت «فرست كلاس»، غذاي كامل داده نمي شود و بايد آن را سفارش داد و خريد. تنها نوشابه معمولي و تنقلات سرو مي شود. از اضافه بار مسافر هم كرايه حمل گرفته مي شود كه قبلا در آمريكا سابقه نداشت و اين دو عمل به خاطر صرفه جويي در هزينه شركت هاي هوايي در پروازهاي داخلي است.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com