Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
30 مي
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 30 مي
ايران
نبرد سرنوشت ساز تيسفون: شكست روميان و كشته شدن امپراتور روم
شاپور دوم

بيست و نهم ماه مي سال 363 ميلادي در كنار دجله، در محلي كه اينك در آنجا شهر بغداد واقع شده است و نه چندان دور از شهر تيسفونCtesiphon (مدائن) پايتخت امپراتوري ايران، جهان باستان شاهد نبرد سخت 60 هزار لژيونر رومي با 65 تا 80 هزار سرباز ايراني به فرماندهي سپهبد «مرناMerena» بود. فرماندهي روميان را ژوليان (فلاويوس كلوديوس ژوليانوسFlavius Claudius Julianus) امپراتور روم شخصا برعهده داشت. ميدان اين جنگ، شش فرسنگي (36 کيلومتري) شمال تيسفون نوشته شده است.
     مارسه ليوس Marcellinus مورخ يوناني (متولد 330 و متوفا در 391 ميلادي) كه به عنوان يك افسر ارتش روم ناظر صحنه هاي جنگ بود شرح نبرد، علل و نتايج آن را برنگاشته است. به نوشته وي، پس از درگذشت كنستانتين دوم در سوم نوامبر 361 در ترسوس Tarsus (جنوب ترکیه امروز و در نزدیکی دریای مدیترانه) كه در قسطنطنيه دفن شد، ژوليان جانشين او وارث مساعي وی براي پيشگيري از ادامه تصرف قلمرو روميان در مشرق زمين توسط شاپور دوم (ذوالاكتاف) شاه وقت ايران از دودمان ساسانيان شده بود.
    ژولیان پنجم مارس سال 363 ميلادي از فرصت دوربودن شاپور از پايتخت استفاده كرد و با 90 هزار لژيونر عازم ايران شد. شاپور دوم براي سركوب كردنِ هِپتال ها که گردنکشی می کردند به تخارستان و منطقه فرارود (شمال رودِ آمو = آمو دریا) رفته بود. [هِپتال ها و اصطلاحا هون های سفید مهاجرانی با لهجه ای شبیه لهجهِ پشتون و پاتان ها بودند که عرب آنان را هیاطله می نویسد.].
    شاپور قبلا دو بار دست به حمله نظامي به قلمرو كنستانتين دوم زده و دست روميان را از مناطق متعدد در آسياي غربي كوتاه كرده بود.
     ژوليان در رسانيدن خود به پشت ديوارهاي پايتخت وقت ايران به قدري شتاب كرد كه منتظر پيوستن 30 هزار تَن از نظاميانش نشد كه آنان را قبلا روانه ارمنستان ـ متحد ایران ـ ساخته بود. شاپور دوم پس از آگاه شدن از لشكركشي ژوليان، با عجله عزم بازگشت به پايتخت كرد و تا رسيدن خود با واحدهاي اصلي ارتش، سپاه اسپهبد «مرنا» مستقر در منطقه پایتخت را مامور متوقف ساختن ژوليان كرده بود. سپهبد مرنا در نبرد بيست و نهم ماه می موفق به متوفق ساختن ژوليان شد كه قصد او تصرف پايتخت ايران زمين بود.
     ژوليان که از طریق جاسوس های خود از نزديك شدن شاپور دوم با سواره نظام زره پوش و به نوشته مارسه ليوس، داراي زره و سلاحهايي به شكل «كاتافراكتCataphract (يوناني) و كليباناريClibanarii(رومي) و واحدهاي فيل سوار زوبين انداز آگاه شده بود شبانه دستور عقب نشيني به سامرا (سامره) را داد تا در آنجا منتظر نیروی کمکی سی هزار نفری خود شود و نبرد را از سرگيرد، ولي اسپهبد «مرنا» از تعقيب او دست برنداشت. سه هفته بعد شاپور دوم به او رسید و دو سپاه ایران 26 ژوئن (27 روز بعد) در حاشيه سامرا نيروهاي رومي را پيش از اين كه به صورت هلال آرايش يابند به محاصره درآوردند.
    
ژوليان

در جريان جنگ، يك سرباز ايراني، زوبين (نيزه كوتاه ـ سرنيزه كه به هدف پرتاب مي شد) به سوي ژوليان پرتاب كرد كه بر پهلوي او نشست و چند ساعت بعد درگذشت.
     در پي در گذشت ژوليان، ژنرالهاي رومي ژوويان را به سمت امپراتور موقت انتخاب كردند كه وي چون توان و استعداد جنگيدن در نيروهاي رومي نديد با شاپور دوم صلح كرد و از پنج منطقه بزرگ در شرق مديترانه و هرگونه ادعاي روم در ارمنستان صرف نظر كرد و متعهد شد كه شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه كند و به دست خود پرچم ايران را در آنجا برافرازد كه چنين كرد و اين عمل در تاريخ امپراتوري روم يك تحقير خوانده شده است.
     شاپور دوم كه 70 سال بر ايران حكومت كرد و شهر نيشابور را در خراسان ساخت به روش شاپور يکم، دستور داد كه مجسمه هايي بسازند كه كشتگان رومي را در زير پاي سواره نظام ايران نشان دهد تا اين پيروزي هرگز فراموش نشود و به سان شاپور يکم، اسيران رومي را هم براي كار كشاورزي به خوزستان فرستاد.
(بالا): سوار نظام ايران در عصر شاپور دوم که برپايه توضيحات مورخان، توسط کامپيوتر ساخته شده است ـ (پايين، راست): تصوير يک سوار زره پوش و يک سوار نظام معمولي دوران ساسانيان ـ (پايين، چپ): حجاري برجسته از يک سوار زره پوش ساساني در طاق بُستان

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بپاخيزي «ديودَستيان» در آذربايجان براي تأمين تماميّت ايران و حاکميت ملّي
زماني كه در هر گوشه ايران، يك ايراني بپاخاسته و جان بر كف نهاده بود تا تماميّت و حاكميّت ملّي ميهن گرامي و باعظمت مان را تامين كند، 28 ماه مي سال 879 ميلادي «ابوالساج ديودَست» آذربايجان را از حاكميّت خليفه عباسي وقت (المعتمد) خارج ساخت و احياء استقلال ايران را از اينجا آغاز كرد. اين تلاش همزمان با مساعي صفّاريان در جنوب شرقي و جنوب، سامانيان در خراسان بزرگتر و ديگران در مازندران، گيلان و برخي از نواحي مركزي ايران بود.
     تلاش ميهندوستانه «ديودستيان» بيش از نيم قرن طول كشيد و در تضعيف عباسيان موثر واقع شد. محمد افشين پسر ابوالساج مناطق ديگري از جمله ارمنستان را آزاد كرد و ابوالقاسم ديودستي برادر او با تاسيس سپاه فدائيان ايران (و طبق نوشته برخي مورخان؛ سپاه فداكاران) موفق به آزاد كردن ابهر، زنجان، قزوين و ري شد و فرمانداران خليفه عباسي و مأموران جمع آوري ماليات وابسته به اورا از اين مناطق بيرون راند و ....
     مورخان فرنگ (اروپايي)، سال آزادسازي «ري» به دست ابوالقاسم ديودَستي را 902 ميلادي ذكر كرده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قرارداد «اماسیه» و تقسیم گرجستان و ارمنستان میان ایران و عثمانی
درپی یک رشته زد و خورد میان عثمانی و ایران که 23 سال طول کشید، 29 ماه می 1555 شاه طهماسب یکم و سلطان سلیمان در اماسیه Amasya یک قرارداد صلح امضاء کردند. طمع سلطان سلیمان به ارمنستان و گرجستان عامل این زد و خوردها بود.
    طبق قرارداد اماسیه، گرجستان و ارمنستان متساویا میان ایران و عثمانی قسمت شدند. صلح اماسيه، بين النهرين را هم شامل مي شد. در تقسیم بین النهرین (عراق جلگه ای امروز و اصطلاحا سرزمین واقع میان فرات و دجله و اطراف این دو رود)، سهم عثمانی بیشتر از ایران تعیین شد. چون کربلا و نجف در منطقه متعلق به عثمانی قرارگرفته بود، این دولت رفت و آمد آزاد ایرانیان به این دو شهر جهت زیارت را تضمین کرد.
    با امضای این قرارداد بود که عثمانی از طریق بین النهرین به خلیج فارس راه یافت. بااینکه در این قرارداد خطوط مرزی و حدود هر کشور دقیقا روشن نشده بود، صلح اماسیه 20 سال دوام یافت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
جنگ تاریخساز «سردارآباد» و پیروزی اَرمَنیان بر عثمانی در این جنگ
نظربکیان (راست)، سلیکیان (چپ) دو تن از سَردارانِ اَرمنیان در نبرد سَردارآباد

جنگ 9 روزهِ «سردارآباد» واقع در 40 کیلومتری جنوب ایروان میان اَرمَنیان و عثمانیان، 29 ماه می 1918 آغاز شد. عثمانی (دولت استانبول) حدود شش ماه پیش از پایان جنگ جهانی اول که آتش آن یازدهم ماه نوامبر 1918 خاموش شد و درمناطق عربیِ قلمرو خود از انگلیس (نظامیان هِندی انگلیس) شکست خورده بود تصمیم گرفت که از فرصت پیروزی انقلاب روسیه و جنگ داخلی این سرزمین (جنگ میان سرخ ـ کمونیست و سفید ـ سلطنت طلب) و وضعیت ناآرام ایران استفاده کند و از طرق شمال غربی ایران و جنوب شرقی ارمنستان به قفقاز جنوبی حمله بَرَد و بر نفت باکو مسلط شود. در آن زمان، هنوز بر مناطق جنوب شرقی قفقاز، نام آذربایجان گذارده نشده بود که سال ها بعد، استالین با نقشهِ بلعیدن آذریایجان ایران، «اران» را آذربایجان نامید.
    ارمنستان که از زمان امضای قرارداد «ترکمان چای» از ایران جدا و ضمیمه امپراتوری روسیه شده بود از فرصت پایان دولت تزاری در اکتبر 1917 و جنگ داخلی روسیه و انتقال پایتخت از پتروگراد (سن پترزبورگ) به مسکو استفاده و اعلام استقلال کرده بود. استقلال ارمنستان نیز عثمانی را نگران کرده بود و نگرانی آن عمدتا در مورد منطقه «قارص» بود.
    در ایران وقت که دچار شیوع بیماری تیفوس و داشتن یک پادشاه 18 سالهِ ضعیف بود، انقلاب روسیه دست دولت لندن در امور را باز گذارده بود. دولت لندن در ایران یک نیروی نظامی از آن خود به نام «اس. پی. آرـ نیروی مسلح پلیس جنوب» داشت به علاوه بخشی از واحدهای نظامی را که برای جنگ با عثمانی، متحد آلمان وارد ایران کرده بود. دولت لندن که طبق سازشنامه سن پترزبورگِ آگوست 1907 با روسیه، که این سازشنامه ایران را به دو منطقه نفوذ میان طرفین تقسیم کرده بود از حدود یک سال پیش از آن بر بین النهرینِ عثمانی و مناطق اطراف (عراق امروز) نیز مسلط شده بود. نیروهای انگلیس در ایران در بهار و تابستان 1918 در فارس، با ایلات و مردم این استان درگیر زد و خورد بودند و این زد و خورد داشت به اصفهان می رسید و آن دولت خیال تحت الحمایه کردن ایران را داشت که مواجه با عملیات یک فرمانده نظامی روس شد که پیش از انقلاب روسیه با نیروهای خود وارد ایران شده بود و هوادار سفیدها (مخالفان بلشویک ها و وفاداران نظام تزاری) بود و قزوین را تصرف کرده بود. دولت لندن همچنین نگران پیشروی کمونیست های روسیه که وارد گیلان شده بودند و برهم خوردن نقشه هایش بود و برای جلوگیری از پیشروی کمونیست ها که در ایران هوادار هم داشتند، نیروی نظامی به گیلان فرستاده بود. فشار دولت لندن به سلطان احمدشاهِ 18 ساله که وثوق الدوله را نخست وزیرکند ادامه داشت که باعث استعفای مستوفی از نخست وزیری شده بود ولی احمدشاه صمصام را نخست وزیر کرده بود و بالاخره براثر تدام فشار دولت لندن، وثوق الدوله نخستوزیر شد.
    در این وضعیت بود که نیروهای عثمانی وارد خوی و سلماس شدند تا از طریق جنوب شرقیِ ارمنستان خود را به باکو برسانند. عثمانی ها در سلماس اختلاف آشوری ها (آسوری ها) و سایر ساکنان شهر را دامن زدند و زد و خورد به راه انداختند تا آرامش نباشد.
    اَرمنیانِ تازه استقلال یافته (که بعدا به جماهیریه مورد نظر مسکو پیوستند) نگران پیشروی واحدهای نظامی عثمانی وابسته به ارتش سوم این امپراتوری به فرماندهی واهب پاشا و شوقی پاشا شدند و دست به جمع آوری نیرو بویژه میلیشیا (چریک) زدند. ژنرال سیلیکیان، آرام منوکیان، پیرومیان، وکیلیان و نظربگیان نظامیان ارمنی را رهبری و فرماندهی می کردند. فرماندهی نظامیان عثمانی پیش از حرکت به سوی جنوب شرقی ارمنستان، یک تیپ از نیروهای خود را به فرماندهی احسان پاشا روانه تبریز کرد تا از دو سوی عازم فتح باکو شوند و احسان پاشا وارد تبریز بی دفاع وقت شد و دست به خودسری ها زد.
    ارمنیان در منطقه سردارآباد راه را بر دسته اول نیروهای عثمانی بستند و بیست و نهم می 1918، جنگ طرفین آغاز شد و ارمنیان ظرف 9 روز جنگ و به رغم برتری عثمانی ها از لحاظ نفرات و تجهیزات با وارد آوردن نزدیک به چهار هزار تَن تلفات، عثمانیان را شکست داده و فراری دادند. در این جنگ، شماری از کُردهای ایزدیِ ساکن ارمنستان به فرماندهی جهانگیرآقا به اَرمَنیان کمک کردند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
چرچيل: ما اينک (سال 1952) با دو مبارز رو به رو هستيم: مصدق و مائو
Mosaddegh, Mohammad
وينستون چرچيل نخست وزير وقت انگلستان 30 می 1952 در پارلمان اين كشور گفته بود: "ما اينك در برابر دو مخالف (مبارز) قرار داريم ـ مصدق و مائو. هر دو نسبت به كارهايي كه مي كنند تعصب دارند و همين تعصّب منجر به لجبازي و يكدنگي آنان شده است و به «مذاكره» فرصت نمي دهد. مائو براي حمله به نيروهاي غرب در كره بيش از يك ميليون داوطلب به مرز فرستاده و مصدق به هلند رفته است تا با نطق و مصاحبه حملات تازه اي به ما كند. زيان عمومي اين مبارزه لفظي كمتر از حمله سيل آساي قريب الوقوع داوطلبان مائو نيست و .... [مصدق هشتم خرداد 1331 وارد هلند شده بود.].
    نطق پارلمانی چرچیل هنگامی ایراد شده بود که مصدق در لاهه بود. وی به این شهر رفته بود تا به شکایت لندن از ایران به دادگاه بین المللی، پاسخ دهد. مصدق قبلا رسيدگي دادگاه لاهه به شكايت انگلستان از ايران را مغاير حاكميت ملي يك كشور مستقل عضو سازمان ملل و صلاحيت اين دادگاه خوانده بود، ولي گفته بود كه به لاهه خواهد رفت تا صداي ايران را كه قريب يك قرن و نيم تحت نفوذ و سلطه دو استعمارگر (امپراتوري انگلستان و امپراتوري روسيه) بود به گوش جهانيان برساند و تاكيد كرده بود كه دفاع او در لاهه در عين حال دفاع از كشورهاي تضعيف شده و استعمارزده در برابر قدرت هاي جهاني خواهد بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
درباره سياست ها و کارهاي «جان فاستر دالس»، که در 24 مي 1959 درگذشت
J. F. Dulles
در شش روز منتهي به سي ام ماه مي 1959 تفسيرها و اظهار نظرهاي متعدد درباره «جان فاستر دالس»، سياست ها و کارهاي او انتشار يافته بود. دالس یکی از دست اندرکاران براندازي 28 امُرداد 1332 بیست و چهارم می 1959 در 71 سالگی درگذشت. وی در دوران حكومت ژنرال آيزنهاور شش سال و چهار ماه وزير امور خارجه آمريكا بود. همزمان، برادرش «آلن» نيز مديريت «سيا» را برعهده داشت.
     به نوشته تاريخنگاران، دالس بود كه استدلال چرچيل مبني بر لزوم براندازي دولت دكتر مصدق را پذيرفت و آن را به آيزنهاور قبولانيد. هري ترومن رئيس جمهوری پيش از آیزنهاور به خواست دولت لندن در آن زمينه تسليم نشده بود.
    جان فاستر دالس كه نام او بر فرودگاه بين المللي منطقه واشنگتن (پايتخت ايالات متحده) گذارده شده است در مارس 1953 (اسفند 1331 و فروردين 1332) نقشه براندازي دولت ملّيّون ايران را با همفكري چرچيل طرح كرد كه براي اجرا به سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان داده شد و اين دو سازمان با استفاده از بودجه انجام كار، آن را در آگوست 1953 (امرداد 1332) با كمك عوامل داخلي ـ آنان كه از به مخاطره افتادن منافع و اقتدار خود در صورت تضعيف سلطنت، چپروي احتمالي دولت مصدق و گسترش افكار سوسياليستي به هراس افتاده بودندـ به اجرا درآوردند و 19 آگوست 1953 (28 امُرداد1332) دولت مصدق را برانداختند. دالس كه فعاليت هاي جهاني او با عضويت در هيات نمايندگي آمريكا در نشست سال 1919 فرانسه معروف به «صلح ورساي» آغاز شده بود صاحب دكترين «مسيو ريتالي ايش» است.
     وي تجربه كودتاي 28 امُرداد را بعدا و به همانگونه در كشور گواتمالا به اجرا درآورد و دولت منتخب مردم در اين كشوررا سرنگون ساخت زيرا كه در واگذاري امتياز توزيع بين المللي ميوه گواتمالا زير بار فشار عوامل واشنگتن نمي رفت. دالس كه پدربزرگش هم وزير امور خارجه آمريكا بود يك ضدِ كمونيست دو آتشه بود و در زمان وزارت خود موفق شد كه شكل سياست خارجي آمريكا را تغيير دهد. مورخان، تشديد جنگ سرد دو قدرت وقت را نتيجه سياست هاي او دانسته اند. دالس بود كه اهميت اتحاد آمريكا با دولت سعودي، و قرارداشتن ايران، ژاپن و آلمان دركنار واشنگتن را وارد برنامه هاي سياست خارجي آمريكا كرد. او بود كه اتحاديه آنزوس و سيتو را در برابر رژيم پکن به وجود آورد و پاكستان را وارد سيتو كرد تا هند را هم در گروگان داشته باشد و سپس به ايجاد پيمان بغداد که دو عضو آن پاكستان و تركيه بودند دست زد تا اين اتحاديه مركزي، حلقه متّصله «ناتو» با «سيتو» باشد و شوروي و چين کمونيست به محاصره كامل درآيند. براي دالس اين شكست كه نتوانست افغانستان را از شوروي و بي طرفي دور و وارد اتحاديه هاي غرب كند يك عقده شده بود كه نيم قرن پس از او، اينك (با تصويب پيمان استراتژيک واشنگتن ـ کابل در پارلمان افغانستان در ماه مي 2012) درحال تحقق يافتن است. جان فاستر دالس 71 سال عمر كرد و از تحولات دهه نخست قرن 21 چنين برمي آيد كه ميراث او همچنان باقي است.
     برخي از رسانه ها 24 ماه مي 2007 به مناسبت سالگرد درگذشت جان فاستر دالس، افشاگري 22 مي 2007 «برايِن راس» خبرنگار اينوستيگيتيو شبكه تلويزيوني «اي بي سي» را نقل كرده بودند مبني بر اين كه جورج بوش [رئيس جمهور وقت آمريکا] با اجراي يك برنامه عملياتي محرمانه «بدون خونريزي» سيا در ايران موافقت كرده بود. اين رسانه ها اشاره كرده بودند كه چنين برنامه هايي تازگي ندارد و دستور اجراي نخستين برنامه از اين دست را جان فاستر دالس در سال 1953 داده بود.
    شبكه تلويزيوني «اي بي سي» آمريكا، تصويري ادغام شده از اين طرح (عكس زير) را منتشر كرده بود. اين گزارش اي بي سي که در صدر اخبار مشروح شبانگاهي (ساعت 6.30 بعداز ظهر اين شبكه به وقت شرق آمريكا) در 22 ماه مي 2007 پخش شد تاكنون نه تكذيب شده است و نه تاييد.


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
48ساله شدنِ «پِرس وایاژ» بزرگترین آژانس ایرانی مسافرت هوایی در برون مرز ـ درباره این آژانس و ابتکار مدیر آن به ارزان بودن بلیت
Masoud Refghi

بزرگترین آژانس ایرانی مسافرت هوایی که عامل چشمگیر و مؤثر در تسهیل رفت و آمد ایرانیان ساکن مغرب زمین ـ آمریکا و اروپا ـ به وطن است 48 ساله شده است. به قول یک کارشناس جهانی امور مسافرت، اگر تسهیلات آژانس «پرس وایاژ Persvoyage» نبود شاید نیمی از صدها هزار ایرانی مقیم آمریکا موفق نمی شدند هر یکی ـ دو سال یکبار به کشور زادگاه رفت و آمد کنند و این ارتباط انسانی و عاطفی برقرار باشد.
     این آژانس در عین حال که نمایندگی همه شرکت های هواپیمایی را برعهده دارد، با روش های ابتکاری خود ازجمله «هول سِیل» و فروش بلیت ارزانتر به مسافر، کمک بزرگی به تداوم رفت و آمد به ایران می کند ـ کمکی در خور توجه. با این کمک و تسهیلات، ارتباط فامیل ها تضعیف نمی شود و وطن نیاکان از یاد نمی رود. همچنین این ارتباط و رفت و آمد به سرمایه گذاری های خُرد، توسعه فرهنگی و حفظ روابط عاطفی کمک بسیار می کند.
    پرس وایاژ سی ام ماه می 1974 در نیویورک ـ خیابان پنجم ـ تاسیس شد و اینک نه تنها در نیویورک بلکه در فلوریدا (Boca Raton)، لس آنجلس، واشینگتن و رُم دفتر و تاسیسات دارد و تسهیلات رفت و آمد صدها هزار تَن را فراهم می کند. انجمن آمریکایی مسافرت ـ ASTA پرس وایاژ را کتبا تقدیر کرده و آن را به لحاظ امانت داری، رعایت اصول حرفه و اخلاق ستوده است.
    مسعود رِفقی Masoud Refghi مالک و مدیر پرس وایاژ ـ متولّد دوم ژانویه 1936 ـ قبلا با هواپیمایی ملّی ایران کار می کرد و سالها نماینده «هُما» در ترکیه، انگلستان و مدیر دفتر هُما در ایتالیا، ژاپن و آمریکا بود. او در طول مدیریت دفتر هُما در ژاپن، بر پروازهای میان ایران، فیلیپین و سنگاپور هم نظارت داشت.
    رِفقی که تا زمان قطع روابط آمریکا و ایران و موقوف شدن پروازهای هُما به آمریکا، در دفتر این هواپیمایی در نیویورک کار می کرد متوجه شد که بیشتر ایرانیان، آن استطاعت مالی پرواز با شرکت های دیگر را به ایران ندارند و یا اینکه پرداخت مَبلَغ برایشان سنگین است زیراکه «هُما» به کارمندان دولت و بازنشستگان چهل درصد و به دانشجویان 50 درصد تخفیف می داد، لذا به توسعه «پرس وایاژ» همّت گماشت و با یک رشته ابتکار، راههای ارزان بودن بلیت رفت و آمد به ایران را به دست آورد و با شرکت های هوایی در این زمینه به توافق رسید. وی کار خودرا در درجه اول، یک خدمت میهنی می داند و در آرزوی این است که هرچه زودتر آن روز فرا رسد که دوباره هُما (ایران اِر) بتواند پروازهای خود به آمریکا را از سرگیرد که کمک بزرگی است به حفظ همبستگی های خانوادگی ایرانیان دو سوی مرز.
    تقریبا همه ایرانیان ساکن آمریکا تلفن رایگان پرس وایاژ را می دانند و از هرکس که درباره مسافرت هوایی سئوال شود شماره آن را که (8767 – 729 – 800 -1) است می دهد و نیز ای ـ میل آن را: persvoyage@persvoyage.com
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتراض مهدي بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب به تعدّد مراکز قدرت در ايران
29 ماه مي 1979 (هشتم ارديبهشت 1358) مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقت انقلاب اعلام كرد كه تعدّد مراكز قدرت، امور كشور (ايران) را فلج كرده و اگر ادامه يابد مسائلي به وجود خواهد آورد كه تا دهها سال گريبانگير ملت خواهد بود.
    وي اين مطلب را در يک مصاحيه عمومي بيان داشته بود که تیتر آن در صفحات اول روزنامه هاي تهران انتشار و از راديو تلويزيون دولتي پخش شده بود.
    کُپی اظهارات مهدی بازرگان که مَتن آن در صفحه 11 شماره هشتم خرداد 1358 روزنامه اطلاعات آمده بود در زیر درج شده است:
    


_ _ _ _ _
    
    یک روز پیش از انتشار اظهارات مهدی بازرگان، مقدم مراغه ای به دوگانگی قدرت اعتراض و از استانداری آذربایجان شرقی کناره گیری کرده بود که روزنامه اطلاعات تیتر اظهارات او و خبر کناره گیری اش را در صفحه اول شماره هفتم خرداد 1358 خود درج کرده بود که در زیر کُپی شده است. مقدم مراغه ای به آمریکا نقل مکان کرد و چند سال بعد در این کشور درگذشت:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
افزایش روزافزون حجم نقدینگی، تیتر اول شماره 8 خرداد 1400 «ابرار اقتصادی»

    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
4 تیتر از 4 روزنامه تهران، شماره های 9 خرداد 1400 پیرامون موضوعات روز

    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اديان و روحانيون
اعدام به روش کليساي کاتوليک: آتش زدن محکوم!
Gerome de Prague
سي ام ماه مي 1416 يك دادگاه مذهبي «جروم پراگGerome de Prague» انديشمند 51 ساله را كه از سوي كليساي كاتوليك تكفير شده بود مُرتد شناخت و به مرگ محكوم كرد كه همان روز در ملاء عام به يك تير چوبي بسته و آتش زده شد. وي كه يك چِك (بوهمي) بود به سرزمين هاي مختلف از جمله خاور ميانه مسافرت و در انگلستان، فرانسه و آلمان تحصيل كرده بود. «جروم» از هواداران آزادي بيان و از منتقدان روشهاي كليساي كاتوليك از جمله فروشِ عفوِ مجازات گناهكاران (مجازات دنیوی و اُخروی) از سوي كشيش ها بود. وي در دادگاه مذهبي اتهام ارتداد را رد كرد و گفت كه تنها گفته است: آنان كه نظري مغاير نظرات كليسا دارند حق دارند آن را بيان دارند و اين، به معناي حمايت از اين افكار نيست، و تنها دفاع از آزادي بيان و انديشه و بحث و جدل است. ولي استدلال او كه مُرتد نيست مورد قبول واقع نشد و به مرگ محكوم شد.
     «جروم» سالها از انديشه «يان هاس John Huss ـ هوس» مبني بر لزوم اصلاحات در وضعيت و طرز كار كليساي كاتوليك حمايت كرده بود و هنگام اعدامِ يان هاس دست به تظاهرات و اعتراض زده بود. «يان هاس» ششم جولای 1415 به حُكم شوراي كليساي كاتوليك در آلمان آتش زده شده بود. با اعدام اين دو تن اين صدا خاموش نشد و قرن بعد به پيدايش پروتستانيسم انجاميد. جان فاكس در كتابي كه در اين زمينه منتشر ساخته «يان هاس» و «جروم دو پراگ» را شهيد خوانده است. وي در همين كتاب جزئيات اعدام از طريق آتش زدن به حكم شوراي كليساي كاتوليك را شرح داده است. «فاكس» پشت جلد كتاب خود را با تصويري از چگونگي آتش زدن جروم دو پراگ مزين كرده است كه كليشه اين تصوير در زير آمده است.
    طرز اعدام محكومان كليسا در آن زمان از اين قرار بود كه محكوم را در يك ميدان عمومي و يا محوطه مقابل كليسا به تيري قطور مي بستند و در اطرافش چوب و هيزم قرار مي دادند و آتش مي زدند. اگر ماموران اعدام (جلادان) انصاف داشتند چوبها را دور از محكوم قرار مي دادند تا قبل از سوختن با آتش، از استنشاق دود فوت شود و زجرِ سوختن را تحمل نكند و چنانچه كينه شخصي از محكوم داشتند چوبها را در قطعات كوچك و با شاخه درخت نزديك به او قرار مي دادند تا بدنش بسوزد و به تدريج و با زجر جان بدهد.
    مجازات افراد مُرتد و جادوگران از طريق آتش زدن كه از سال 1184 ميلادي متداول شده بود توسط انقلاب فرانسه محكوم و متروك شد. اين نوع مجازات قبلا از سوي روميان در مورد پيروان مسيحيت اِعمال مي شد كه كليساي كاتوليك 8 ـ 9 سده بعد آن را در مورد تكفير شدگان و افراد مُرتد دوباره متداول ساخت (بالعکس).
    
تصوير چگونکي آتش زدن جروم دو پراگ

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که اسقف کليسا به تحريک انگليسي ها دستور داد «ژاندارک» را آتش بزنند!
يك اسقف فرانسوي متحد انگلستان سي ام ماه مي سال 1431 ژاندارك Joan of Arc = Jeanne D,Arc ـ معروف به دختر اُرلِئان كه فرانسويان مايوس و افسرده را به پيروزي رسانيد به جرم جادوگري آتش زد. وي سوم ژانويه همين سال از سوي انگليسي ها براي مجازات شدن به اين اسقف (كشيش بزرگ) سپرده شده بود كه به دستور اين كشيش، محاكمه كليسايي شد و به جرم جادوگري و پوشيدن لباس مردانه محكوم به اعدام گرديد و در يك بازار باز و بدون سقف در برابر چشم مردم آتش زده شد. ژاندارك هنگام آتش زده شدن 19 ساله بود.
    ژاندارک دوران خردسالي را در محيطي گذرانيده بود كه ارتش فرانسه در جريان جنگ صد ساله اروپاييان از انگليسي ها شكست خورده بود و تمامي شمال رود «لوار» از جمله پاريس به تصرف انگليسي ها در آمده بود. در اين جنگ پاره اي از فرانسويان هم به انگليسي ها كمك مي كردند!.
    هنگامي كه نيروهاي دشمن از روستاي محل اقامت ژاندارک كه دختر يك كشاورز بود گذشتند و خرابي فراوان به بار آوردند و سپس دست به محاصره بندر ارلئان در همان نزديكي زدند، ژاندارک به خشم آمد و به مدافعان نااميد ارلئان پيوست. لباس سربازي بر تن و
    نظاميان فرانسوي را تشويق به ضد حمله كرد و موفق شدند. وي سپس با درجه سرواني به هدايت کردن نظاميان فرانسوي در جنگ با مهاجمان انگليسي ادامه داد و دشمن را از بسياري از نقاط وطن بيرون راند.
    در اثناي اين پيروزي ها، فرانسويان متحد انگلستان ژاندارک را گرفتند و به انگليسي ها فروختند و انگليسي ها وي را به يك اسقف فرانسوي هوادار خود تحويل دادند و گفتند كه او جادو گر است كه صدايش اين چنين هيجان و دلاوري در نظاميان فرانسه به وجود مي آورد كه بدون ترس دست حمله به نيرويي به مراتب بزرگتر از خود مي زنند. انگليسي ها نخواستند، خودشان ژاندارك را بكشند و براي هميشه دشمني فرانسويان را بخرند.
    تحت فشار افكار عمومي، سران كليساي كاتوليك فرانسه 25 سال پس از مرگ ژاندارك، از وي اعاده حيثيت كردند كه بعدا عنوان قهرماني فرانسه را نيز به دست آورد و پاپ در سال 1920 (489 سال پس از آتش زده شدن!) اورا تقديس كرد.
    از قرن 15 به بعد ضمن اشاره به اعدام دلخراش ژاندارك، اندرز داده مي شود كه نبايد اشتباه و يا خيانت يك و يا چند هموطن باعث شود كه ديگران از ميهندوستي رويگردان شوند. مجسمه هاي ژاندارک اينک در گوشه و کنار فرانسه ديده مي شود و فرانسويان در سي ام ماه مي ـ سالروز اعدام ـ او مراسم بزرگداشت برگزار مي کنند.
دو نمونه از مجسمه هاي ژاندارک که در گوشه و کنار فرانسه ديده مي شود ـ مجسمه زيرين که برنزي است از روي نمومه مجسمه اي که به دستور ناپلئون سوم در نيمه دوم قرن 19 ساخته شد المثني شده است


    
خانه محل تولد ژاندارک که به همان گونه نگهداري مي شود و يک بناي ملي - تاريخي فرانسه است

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
نگاهي کوتاه به انديشه ها و کارهاي «وُلتِر» به مناسبت سالگرد فوت او
Voltaire
ولتر Voltaire (فرانسوا ماري آروون) از بزرگترين فلاسفه، نويسندگان، طنزنگاران و روشنگران اروپايي سي ام ماه مي سال 1778 در آستانه انقلاب فرانسه ديده از جهان فرو بست. وي که افکارش در شکل گيري انقلاب فرانسه تاثير زياد داشت 21 نوامبر سال
     1694 تولد يافته بود. وُلتِر در بيست و سه سالگي به خاطر طنزي كه نوشته بود يازده ماه از عمر خود را در زندان باستيل گذرانيد و در سال 1726 به خاطر نوشتن طنزي ديگر به انگلستان تبعيد شد و سه سال در آنجا بود. در سال 1734 دوباره اورا از پاريس تبعيد كردند. ولتر بسال 1749 به دعوت فردريك قيصر پروس (آلمان) به آنجا رفت و مدتها از نزديكان و معاشران وي بود.
     «ولتر» سرانجام در سال 1759 در فرانسه در نزديكي مرز سويس جايي را براي خود خريد و نامش را «فري» گذارد كه پاتوق و مركز تجمع روشنفكران اروپا شده بود. او در 83 سالگي به پاريس بازگشت و چنان استقبالي از او شد كه از ذوق زدگي بيمار شد و چندي بعد درگذشت.
     28 اثر مهم از ولتر به يادگار مانده است كه دو اثر او «فرهنگ فلسفي» و «كانديد» معروفترند.
     ولتر بيش از هر كس ديگر از آزادي انديشه و بيان و تحمل ديگران دفاع كرده است. او مي گويد كه بدون آزادي انديشه و بيان، انسان بدون روح و روان است و زندگاني اش جسماني (مانند ساير جانداران) خواهد بود. وي بيش از هر نويسنده اي ديگر بر ضد قلدري و زور گويي و استبداد نوشته است. ولتر ضد رومانتيسيسم و حامي حقيقي نويسي بود. او ثابت كرده است كه جنايات بزرگ نتيجه خودخواهي و جاه طلبي افراد است و اين جنايات قابل مقايسه با خلافهاي آدمهاي كوچك نيست. كوچكها تنها برابري و آزادي را مي جويند و بزرگها همه چيز را مي خواهند و اگر همه دنيا را هم به ايشان بدهند باز هم مي خواهند و ولع آنان پايان ندارد.
     ولتر در باره نظامهاي سلطنتي و جمهوري مي گويد: خوبي نظام به رئيس آن بستگي دارد نه به نوع آن. نظامهاي جمهوري اگر رئيس و مسئول خوب نداشته باشند از نظامهاي سلطنتي بدتر خواهند بود. هر نظام جمهوري لزوما يك دمكراسي و يا عاري از ظلم نيست. به نظر ولتر، ميزان دمكراسي يك كشور و رعايت حقوق افراد متناسب است با رشد سياسي مردم و آگاهي آنان از دمكراسي و دلسوزيشان براي رعايت آن. دمكراسي در كشور هاي كوچك، ايالت و شهر موفق تر است. ولتر دمکراسي را از ميهندوستي که يک احساس طبيعي (ذاتي) است و در خون هر فرد بايد باشد جدا نمي داند. اين جمله ازوست: واي به روزي كه نظام قضايي يك كشور ضعيف و نفوذ پذير باشد و يا تضعيف شود و ....
    مورخان، ولتر را يک مبارز راه تامين حقوق مدني اتباع بشمار آورده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«پله خانوف» انديشمند روس و نظرات تأمل برانگيز او درباره مارکسيسم و مزدکيسم
Georgi Plekhanov
سي ام ماه مي سالگرد درگذشت انديشمند بزرگ روس، گئورگي پله خانوفGeorgi Plekhanov است كه در سال 1918 در 62 سالگي فوت شد. وي يك ماركسيست بود ولي جامعه روسيه را «نارس» براي پياده كردن اين فرضيه مي دانست.
     پله خانوف كه اينك درستي باور او به ثبوت رسيده است بارها به لنين كه به اتفاق نشريه «ايسكرا ـ جرقه» را منتشر مي كردند تاكيد كرده بود كه در صورت پیروزی، بايد از مرحله سوسيال دمكراسي آغاز کنیم، مردم را آموزش دهیم تا به اهمیت و لزوم آن پی برند، براي نظام سوسیالیستی تبليغ کنیم و رفتار خودمان (گردانندگان) را مطابق اصول آن و انقلاب را به خاطر تحقّق آن قرار دهیم. قضاوت مردم با مشاهده رفتار و کردار خودمان خواهد بود.
    همين افكار پله خانوف باعث پيدايش و رشد «منشويسم (در برابر بلشويسم)» شد. وي در كنگره سال 1903 چپگرايان انقلابي روسيه با انترناسيوناليسم پرولتارياييProletarian Internationalism مخالفت كرده و راه منشويك ها (همان راه سوسيال دمكرات هاي روسيه) را در پيش گرفت ولي از حمايت اصولي از ماركسيسم دست برنداشت. او تا پايان عُمر كه از بيماري سِل درگذشت مي گفت: ماركسيسم فرضيه اي است خوب و ايده آل، ولي جوامع بشري و به ويژه جامعه روسيه هنوز به جايي نرسيده اند كه آمادگي پياده كردن موفقيت آميز اين فرضيه را داشته باشند به همان گونه كه جامعه ايرانِ باستان با همه اشتياق اوليه اش، فرضيه مزدك را كه تفاوتي با فرضيه ماركس ندارد هضم نكرد.
     پله خانوف نيز بمانند لنين سالها به صورت پناهنده در سويس بسر برده بود. از پله خانوف كتاب هاي متعدد و نيز رسالات فراوان در تعريف انواع سوسياليسم و «ماركسيسم عملي» باقي مانده است. همين نوشته ها، او را در رديف تئوريسين هاي بزرگ قرن 20 قرار داده است. مهمترين كتاب هاي تاليف پله خانوف عبارتند از: «آنارشيسم و سوسياليسم»، «تاريخ از نگاه يكتاشناسان»، «تاريخ مترياليسم»، «حقايق منطقي»، «اهميت مطالعه تاريخ از نظر تحولات انديشه»، «نقش فرد در تطوّر تاريخ» و آخرين تاليف او «مشكلات ريشه اي ماركسيسم» بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
ناصر کرمی که پیشه روزنامه نگاری را با پوشش اخبار محیط زیست و شناسانیدن آثار باستانی، فرهنگ و تمدن ایران و یادآوری تجربه گذشتگان آغاز کرد
Dr. Naser Karami
امروز زادروز ناصر کرمی روزنامه نگار ایرانی، مؤلف و مدرّس دانشگاه است که نهم خردادماه 1346 (30 ماه مي 1967) درخوزستان به دنیا آمده است. ناصر که لیسانس جغرافیا، فوق لیسانس و دکترای اقلیم شناسی دارد پیشه روزنامه نگاری را از آذرماه 1371 (دسامبر 1992) از روزنامه همشهری (تهران) و از نخستین روز انتشار این روزنامه آغاز کرده است. وی به موازات تحصیل جغرافیا و اقلیم شناسی، دوره های آموزش روزنامه نگاری را طی کرده بود. دانش جغرافیا او را برآن داشت که کمبود تاریخی ژورنالیسم ایران را که ضعف پوشش اخبار محیط زیست بود جبران کند و در جلسات آماده سازی سازمان و وسائل کار برای انتشار همشهری، سردبیری وقت این روزنامه را قانع سازد که در تحریریه اش حوزه محیط زیست و شناسانیدن آثار باستانی ایران، فرهنگ و تمدن ایرانی دایر کند و خود او داوطلب قبول مسئولیت این حوزه خبری و پوشش اخبار و مطالب مربوط شد که تا آن زمان، در ایران خبرنگار ویژه پوشش اخبار و مطالب محیط زیست وجود نداشت که مستلزم وقوف خبرنگار بردانش جغرافیا و قرارداشتن در جریان فعالیت های جهانی در زمینه محیط زیست و داشتن علاقه به این رشته بود. ناصر در جلسات مقدماتی ایجاد تحریریه همشهری استدلال کرد که حفظ محیط زیست از ایران باستان است و روزنامه ای با نام شهر و همشهری به چنین مطالب و داشتن خبرنگار اختصاصی نیاز دارد که پیشنهاد او عینا تصویب شد.
    ناصر کرمی بتدریج اخبار محیط زیست را از چارچوب پاکیزگی شهر و رعایت بهداشت (تصور عوام الناس وقت) خارج ساخت و به همه مطالب مربوط به زندگانی انسان در محیط و دائره زیست گسترش داد و سپس شناسانیدن آثار باستانی ایران را که نماد تمدن و عظمت ایرانی است براین مطالب افزود و از آنجا که محافظت و رعایت محیط زیست جزیی از فرهنگ یک ملت است؛ اطلاعات مربوط به فرهنگ و تمدن ایرانی را که نوعی آموزش عمومی است برآنها اضافه کرد. مطالب او در همشهری مورد توجه قرارگرفت و به دبیری میز اخبار و مطالب شهری روزنامه همشهری (سیتی دِسک) ارتقاء یافت و حوزه محیط زیست را هم به این میز منتقل کرد و یادآوری تجربه گذشتگان (تاریخنگاری ژورنالیستی) را که پندآموز است براین مطالب افزود. کرمی که از سال 1377 دبیری این میز را در همشهری برعهده گرفته بود و صفحه و ستونهای اختصاصی داشت، همچنین مبتکر یک ضمیمه روزنامه همشهری تحت عنوان «ایرانزمین» بود. ناصر به موازات ادامه کار تمام وقت در همشهری و تدریس در دانشگاه، با هدف خدمت هرچه بیشتر به وطن؛ سردبیری ماهنامه جهانگردان و خبرگزاری محیط زیست ایران را برعهده گرفته بود.
    ناصر تا سال 1388 = 2009 دارای هشت تالیف بود که زمینه زیست محیطی، فرهنگی و جغراقیایی ـ اقلیمی دارند از جمله راهیاب ایران، تلخاک، سفر به دریای آبی ژرف و .... وی سپس به تکمیل پژوهش و تحقیقات علمی خود در زمینه «آثار زیست محیطی جنگ اول خلیج فارس»، «ظرفیت اقتصادی مناطق جنگلی ایران»، جزیره کیش و سه مورد دیگر مربوط به صنعت ایرانگردی پرداخت.
    دکتر ناصر کرمی که یک اقلیم شناس و کارشناس جهانی محیط زیست بنام بشمار می رود برای محافظت کره زمین از آلودگی تلاش می کند. وی که در دانشگاه در کشور نروژ نیز تدریس می کند بارها درباره خطر زلزله در تهران و ساختمانسازی روی گسل ها و نیز راههای جلوگیری از خشکسالی هشدار داده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
جنگ اول بالکان و نشست قدرت های وقت در لندن ـ داستانی از رقابت قدرت ها و بازي آنها با سرنوشت ملت ها
سی ام ماه می 1913، قدرت اروپایی وقت که در جهان آن روز تصمیم گیرنده بودند در نشست لندن با قبولاندن نظرات خود به طرفین جنگ بالکان به آن پایان دادند. این جنگ که هشتم اکتبر 1912 آغاز شده بود به جنگ اول بالکان معروف شده است. عثمانی یک سوی جنگ و چهار کشور صربستان، یونان، بلغارستان و مونته نِگرو طرف دیگر آن بودند. قدرت های اروپایی محرّک جنگ و رساننده کمک به این چهار کشور بودند زیرا که کمر به انهدام عثمانی و دست کم راندن آن از اروپا بسته بودند.
    در نشست لندن، روسیه، آلمان، انگلستان، اتریش [در آن زمان یک امپراتوری] و ایتالیا تصمیم گیرندگان بودند. بر این نشست محدود همانند امروز نام کنفرانس بین المللی [کدام ملل؟!] گذارده بودند. این نشست، آلبانی را یک کشور مستقل اعلام کرد و کوشید که صربستان راهی به دریای آدریاتیک نداشته باشد [که این سیاست هنوز به قوّت خود باقی است]. نشست لندن کوزوو را میان صربستان، آلبانی و مونته نگرو تقسیم کرد تا استخوان لای زخم باشد، تکلیف مقدونیه را [که بلغارستان، یونان و صربستان نسبت به آن نظر داشتند] روشن نکرد تا آتش اختلاف زیر خاکستر باقی بماند و قسمت شمالی منطقه تراس Thrace (تراکیا) را که میان دریای سیاه و دریای اژه قرارگرفته است [و یونان و رومانی نسبت به آن ادعا داشتند] به بلغارستان داد. به این ترتیب هیچیک از چهار کشور صربستان، یونان، بلغارستان و مونته نِگرو راضی نشدند و به همین جهت جنگ دوم بالکان از 16 ژوئن 1913 آغاز شد. جنگ اول بالکان عثمانی را پس از قرنها سلطه، جز از یک منطقه کوچک [منطقه غرب استانبول و شمال دریای مرمره] از اروپا بیرون راند. با اخراج عثمانی از اروپا؛ رقابت انگلستان، روسیه، فرانسه و آلمان بر سر بلعیدن مناطق عربی امپراتوری عثمانی شدت یافت. در این میان ایتالیا هم وارد میدان شده و برای امپراتوری روم شدن تصمیم گرفته بود که از شمال آفریقا شروع کند تا در برابر لندن قرار نگیرد. انگلستان چهار چشمی روسیه را می پایید تا قول و قرارهای سابق برنخورد و فیل مسکو هوس هندوستان نکند. آلمان نقشه دیگری داشت و آن احیاء امپراتوری پارسیان و از این راه ایجاد سد و درد سر برای رقیبان دیگر بود و در اجرای این نقشه، یک شعبه جاسوسی و جمع آوری اطلاعات و تحریک در استانبول ایجاد و یک دیپلمات باهوش و تاریخدان خود به نام ویلهلم واسموس Wilhelm Wassmuss را روانه ایران ساخته بود تا ایرانیان را برانگیزاند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که پاکستان اتمی شد ـ نظر نواز شریف و دکتر عبدالقدیر خان در توجیه این کار ـ شمار سلاح هاي اتمي کشورها در سال 2011
دکتر عبدالقدير خان

بيست و هشتم ماه می 1998، پاکستان در نزدیکی مرز بلوچستان با افغانستان پنج آزمایش اتمی زیرزمینی انجام داد و وارد گروه اتمی های جهان شد. طبق گزارش های رسانه ای، این دولت تا سال 2011 دویست سلاح اتمی وارد زرّادخانه خود کرده است.
    ميان محمد نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان همان روز (28 می 1998) در توجیه اتمی شدن پاکستان گفت که با اتمی شدن هند، اقدام ما اجتناب ناپذیر بود. هدف ما از اتمی شدن، بازداری از تعرّض و تصور حمله نظامی به پاکستان است. امروز روز بزرگی در تاریخ پاکستان است. ما، دیگر دیکته دیگران را نخواهیم نوشت. [ائتلاف هوادار ميان محمد نواز شريف ـ متولد 1949 و از ثروتمندان پاکستاني و رهبر يکي از دو جناح مسلم ليگ ـ در انتخابات عمومي سال 2013 پيروز شد و احتمال نخست وزير شدن او وجود دارد. وي قبلا دو بار نخست وزير پاکستان بود.].
    با پخش سخنان ميان محمد نواز شریف [که در اکتبر 1999 با کودتای ژنرال پرویز مشرّف برکنار شد]، پاکستانی ها به خیابانها ریختند و دست به شادی و پایکوبی زدند، ولی آمریکا، انگلستان، فرانسه و ژاپن اتمی شدن پاکستان را محکوم کردند!.
    رسانه های جهان غرب بعدا گزارش دادند که اتمی شدن پاکستان کار عبدالقدیر خان [متولد یکم اپریل 1936] است که در رشته فلزشناسی دکترا گرفته و در کشورهای آلمان، بلژیک و هلند تجربه کسب کرده است. مفسران رسانه ها نوشتند که شکست نظامی پاکستان از هند بر سر استقلال بنگلادش [پاکستان شرقی پیشین] در سال 1971 آن دولت را بر آن داشت تا اتمی شود زیراکه تاکنون سابقه نداشته که یک کشور اتمی مورد حمله نظامی قرارگیرد. ذوالفقار علی بوتو در دوران زمامداری خود، فکر اتمی شدن پاکستان را وارد مرحله عمل کرد و مقدمات ایجاد آزمایشگاههای مربوط در نقطه ای در پنجاب فراهم شد.
    از قول دکتر عبدالقدیر خان نقل شده که گفته بود که اگر همه کشورها اتمی شوند؛ مسئله جنگ، مداخله و زورگویی در میان نخواهد بود، مرزهای کشوری که اتمی باشد محفوظ، خطر مداخله در کار نیست، چنین کشوری ترس و نگرانی نخواهد داشت، دمکراتیک خواهد بود و پیشرفت خواهد کرد. خان گفته است که هزينه ساخت يک سلاح اتمي کمتر از خريد يک جت جنگنده و حتي يک ناوچه است.
    اتمی شدن پاکستان سبب شد که در سال 1999 میان آن دولت و دولت هند در لاهور مذاکرات رفع اختلاف برگزارشود و به امضای قرارداد و وعده حل مسالمت آمیز مسائل فی مابین ازجمله مشکل جامو و کشمیر بیانجامد که پس از تجزیه شبه قاره هندوستان در 1947 باعث دو جنگ میان هند و پاکستان شده است.
    دکتر عبدالقدیر خان که پاکستانی ها به او به چشم یک قهرمان ملی می نگرند بعدا متهم به برخی همکاری های اتمی با چند کشور ازجمله ایران و لیبی شد و در سال 2004 بازداشت خانگی گردید که دادگاه عالی پاکستان در سال 2009 رای به لغو آن داد و آزاد شد.
    برخي از اصحاب نظر اخيرا ابراز ترديد کرده اند که پاکستان بدون دريافت کمک از خارج اتمي شده باشد.
    در ماه می 2011، رسانه ها به مناسبت سالروز اتمی شدن پاکستان به میزان سلاحهای اتمی کشورهای دارنده این نوع اسلحه اشاره کرده و نوشته بودند که روسیه 5 هزار، آمریکا 4 هزار، فرانسه 290، انگلستان 195، هند 150، اسرائیل 80 و کره شمالی 20 سلاح اتمی در اختیار دارند. شمار سلاحهای اتمی چین نامشخص است. این ارقام نشان می دهد که شمار سلاحهای اتمی روسیه پس از فروپاشی شوروی 38 درصد کاهش یافته است. این رسانه ها افزوده بودند که برزیل، ژاپن، آلمان و جمهوری فدرال آفریقای جنوبی قادرند هر زمان که بخواهند سلاح اتمی تولید کنند. آفریقای جنوبی قبلا دارای سلاح اتمی بود که آنها را نابود کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بوته هاي خشم ـ رويداد «خُبَرKhobar»
برخي از رسانه ها رويداد سي ام ماه مي 2004 در منطقه نفتي «خُبَرKhobar» كشور سعودي را كه منجر به مرگ بيش از 20 تن شد كه بيشتر آنان خارجي بودند نتيجه خشم بعضي اتباع آن كشور از توزيع نابرابر درآمد نفت نوشته بودند.
    طبق اين نوشته ها، كشور نسبتا كم جمعيت سعودي روزانه حدود ده ميليون بشكه نفت صادر مي كند و توزيع نابرابر اين درآمد و سرمايه گذاري متزلزل بيشتر اين پول در خارج باعث خشم و از جان دست شستن بعضي اتباع مي شود كه وسيله اي ديگر براي ابراز اعتراض خود ندارند.
     اين رسانه ها ابراز عقيده كرده بودند كه عاملان رويداد «خُبَر» صرف نظر از وابستگي به كدام دسته، در اوج خشم و سيرشدن از زندگي بودند كه به چنين كاري زده بودند.
    اين رسانه ها افزوده بودند که نبايد يكسويه و بدون توجه به علت قضاوت كرد، بايد قبول كرد كسي كه از جان خود مي گذرد تا به طرف ديگر آسيب برساند، در اوج خشم و نااميدي است و راه ديگري را هم نمي تواند در نظر آورد، و همه راهها را بسته مي بيند. به نظر اين رسانه ها، دولت سعودي يا بايد همه درآمد نفت را از طريق مناقصه هاي علني صرف عمران و توسعه و رفاه داخله كند و يا به همان اندازه كه نياز دارد پمپ بزند (نفت بفروشد).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهار نظر مقتدي صدر درباره اوضاع عراق در ماه مي 2004
شبكه تلويزيوني سي. بي. اس آمريکا 30 ماه مي 2004 مصاحبه باب سايمون گزارشگر خود با مقتدي صدر از روحانيون شيعه عراق را پخش كرد كه گفته بود ما تنها مي خواستيم عراق از دست صدّام خلاص شود، نه اين كه به اشغال نظامي آمريكا درآيد.
    صدر در اين مصاحبه ضمن اشاره به نخست وزير شدن علاوي گفته بود: رئيس دولت شدن يك فرد كه در يك خانواده شيعه مذهب به دنيا آمده است به معناي حكومت اكثريت شيعه كه خواهان رعايت فقه شيعه هستند نيست، حكومت را اكثريت مردم بايد انتخاب كند نه خواست نيروهاي اشغالگر.
     صدر در جاي ديگر از مصاحبه خود گفته بود: اشغال نظامي عراق جنگهاي صليبي قرون 11 و 12 ميلادي را در ذهن او تداعي مي کند و (ضمن اشاره به تصاوير منتشر شده از زندان ابوغريب) اضافه كرده بود: ديديد كه چگونه عراقي ها را شكنجه مي كنند ـ شكنجه و صلح همخواني ندارند.
مقتدي صدر در ديداري در بغداد با منوچهر متّکي وزير امور خارجه وقت جمهوري اسلامي ايران

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نظر «سي بي اس» آمريكا و برخي رسانه هاي ديگر در ماه مي 2004 درباره «اياز علاوي» که نخست وزير دولت انتقالي عراق شده بود
علاوي
تعيين «اياز علاّوي Ayad Allawi» از سوي شوراي حاكميّت عراق كه اعضاي آن از سوي آمريكا منصوب شده بودند به عنوان نخست وزير موقت آن كشور در 29 ماه مي 2004 در رسانه هاي سراسر جهان بازتاب نسبتا گسترده داشت. شبكه تلويزيوني «سي بي اس» آمريكا در اخبار مشروح همان شب خود، از علاّوي به عنوان فردي كه ارتباط تنگاتنگ با سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان (سيا و اينتليجنس سرويس) دارد و مورد اعتماد آنها است نام بُرد و گفت: در حالي كه سازمان ملل هنوز بر اين انتصاب رسما صحه نگذارده بود، جورج بوش رئيس جمهوري آمريكا و «برمر» فرماندار آمريكايي عراق از نخست وزير شدن علاوي حمايت و از شخص وي تمجيد كردند.
     سي بي اس گفت: علاوي كه يك پزشك اعصاب و از اعضاي پيشين حزب بعث و درگير در كارهاي اطلاعاتي عراق [زمان صدام حسين] بود در 1971 از اين كشور فرار كرد و در انگلستان با گرد آوردن افسران اخراجي و فراري از عراق و ناراضي از صدام، حزب «پيمان ملي عراق» را در تبعيد تاسيس كرد كه يك بار هم متهم به طرح كودتا بر ضد صدّام شد. او شيعه است ولي مذهبي نيست. قرار بود حسين شهرستاني كارشناس هسته اي عراق كه پس از فرار از اين كشور افشاءگري هاي متعدد بر ضد صدام و برنامه هاي اتمي او كرده بود نخست وزير شود كه از اين كار انصراف داد.
    سي بي اس افزود: شوراي حاكميت با حضور «برمر» و در غياب براهيمي نماينده سازمان ملل و همچنين احمد چلبي كه از نظر آمريكا افتاده است، علاوي را به عنوان نخست وزير تعيين كرد. علاوي ضمن داشتن ارتباط با سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان، در طول تبعيد كسب و كار بازرگاني هم داشت كه پس از اشغال نظامي عراق به اين كشور بازگشت.
    اين شبکه تلويزيوني همان شب در گزارش خود گفته بود شوراي حاكميت، در حالي كه هنوز شوراي امنيت سازمان ملل روي آينده عراق توافق نكرده است، تنها بايد رئيس جمهوري موقت (يك سُنّي) و دو معاون او (يك كُرد و يك شيعه) را تعيين مي کرد.
    در اين زمينه، برخي مطبوعات فرانسه نوشته بودند كه عراقي ها تبعيدي هاي بازگشته از خارج را نمي خواهند و مي گويند كه اين جماعت از مشكلات عراقي ها به علت اقامت طولاني در خارج بي خبرند و با داشتن حس انتقامجويي نسبت به مقامات بعثي نخواهند توانست كاري انجام دهند و در صورتي كه در راس كار باشند؛ آشتي ملي كه راه حل مسائل عراق است تحقق نخواهد يافت. به نوشته اين رسانه ها، براهيمي در مورد انتصاب علاوي نگران ارتباط طولاني او با «سيا» و «اينتليجنس سرويس» است و ترديد عراقي ها نسبت به اورا درك مي كند. اين رسانه ها نوشته بودند كه علاوي در دهه 1970 در عين حال يك مامور اطلاعاتي دولت وقت عراق بود و اضافه كرده بودند كه در تعيين علاوي به عنوان نخست وزير موقت عراق، وزارت امورخارجه آمريكا بر وزارت دفاع اين كشور كه از ديرزمان باهم رقابت داشتند پيروز شده است، زيرا كه چلبي مربوط به وزارت دفاع بود و علاوي با وزارت امورخارجه آمريكا ارتباط داشت. وزارت دفاع آمريكا پس از انتشار عكسهاي شكنجه در زندان ابوغريب در حالت دفاعي قرار گرفته است.
     [علاوي که از 29 ماه مي 2004 تا هفتم اپریل 2005 نخست وزير موقت عراق بود در انتخابات سال 2010 عراق به پیروزی چشمگیر دست یافت و نزدیک بود که نخست وزیر شود.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نظر روزنامه هاي آمريکاي لاتين درباره نشست سران اين کشورها و سران اتحاديه اروپا در 2004 در گوادالاجار
به نوشته روزنامه هاي برزيل، ونزوئلا، كوبا و مكزيك در شماره هاي 29 و 30 ماه مي 2004 خود، اختلاف بر سر تنظيم قطعنامه كنفرانس يك روزه سران كشورهاي عضو اتحاديه اروپا، آمريكاي لاتين و از جمله كارائيب كه در گوادالاجار كشور مكزيك تشكيل شده بود ثابت كرد كه اتحاديه اروپا عنصري جدا از آمريكا نيست و اين دو بدنه دنياي غرب، در پهنه جهان همچنان يكپارچه عمل مي كنند و نبايد قهر و آشتي ها ظاهري آنها را باور كرد.
    روزنامه هاي كوبا نوشته بودند كه اتحاديه اروپا مطيع و منقاد امريكاست زيرا حاضر نشد اقدام تازه آمريكا مبني بر تشديد محاصره اقتصادي كوبا را محكوم كند.
    رسانه هاي برزيل اظهار نظر كرده بودند كه سران اتحاديه اروپا با اصرار و پافشاري تمام، جملات داير بر محكوم شدن آمريكا به خاطر شكنجه عراقي ها را در پيش نويس قطعنامه به جملاتي عام تبديل كردند كه در آنها به طور عام هر شكل ظلم و شكنجه و رفتار ناپسند بر ضد زندانيان و از جمله زندانيان نظامي محكوم شده است كه كار تازه اي نيست. در اعلاميه کنفرانس خواسته شده بود كه كشورها در مبارزه بر ضد تروريسم به تنهايي عمل نكنند كه آن هم درخواستي عام است. در اين كنفرانس، تنها شيراك [رئيس جمهور وقت فرانسه] خواسته بود كه براي حل مسائل بين المللي، كارها به صورت گروهي انجام شود نه انفرادي.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
درگيري اتحاديه اروپا با چين در سال 2005 بر سر تي شرت، نخ و پارچه و ... ـ انتقاد از دولت احمدي نژاد در بهار 1392 که بيش از حد از چين واردات داشت
اتحاديه اروپا كه در پي انقضاي دوران سهميه بندي، با ورود انبوه پارچه، تي شرت، نخ و انواع محصولات نساجي چين رو به رو شده بود بالاخره توانست از سازمان جهاني داد و ستد يك حكم موقت براي محدود كردن واردات اين قبيل محصولات چين را بگيرد كه ظرف چند ماه واردات آنها به اروپا نزديك به دو برابر شده بود. اين حُكم موقت از 29 ماه مي 2005 ميان دو طرف، درگيري لفظي به وجود آورده بود.
    استدلال اتحاديه اروپا اين بود كه محصولات چين تا چند برابر ارزانتر از توليدات مشابه داخلي است و باعث افزايش بيكاري در كشورهاي عضو مي شود، به علاوه مرغوبيت و بهداشتي بودن آنها ـ به سبب بکار بردن مواد بازيافت در توليد آنها ـ جاي ترديد است.
     انتقاد آن زمان اتحاديه اروپا از صادرات و کالای ساخت چین، از آغاز دهه دوم قرن 21 از زبان هرکس و هر مقام وطندوست در هر کشور شنیده می شد. به نظر تفسيرنگاران، توليدات و صادرات چين، در آينده براي ساير کشورها بيش از پيش مسئله خواهد شد. در بهار 1392 (2013 ميلادي) که به مناسبت نزديک بودن انتخابات رياست جمهور ايران، بازار انتقاد گرم شده بود، دولت احمدي نژاد مورد انتقاد قرار گرفته بود که بيش از نياز، از چين واردات داشته است ـ واردات کالايي که مي شد در ايران توليد کرد و قبلا توليد مي شد. منتقدين همچنین گفته بودند که در جریان اختلافات ایران و آمریکا، تصوّر حمايت سیاسی جدّی و قطعی چين از ايران خيالي باطل است زيرا دولت پکن با خريد بيش از يک تريليون دلار اوراق خزانه داري آمريکا و نيز اينکه آمريکا بزرگترين بازار فروش کالاي ساخت چين است در اختلافات سياسي آمريکا و ايران، جز زبانی و کوتاه مدت، جانب ايران را نخواهد گرفت و ... و چين عملا نیاز تجاري بیشتری با آمريکا دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... و سرانجام، مانوئل نوریه گا درگذشت ـ تاریخچه زندگانی او درسی عبرت و یک هشدار است
Manuel Noriega روزگاری مرد نیرومند پاناما و از 1983 تا 1989 حکمران این کشور، دوشنبه شب 29 ماه می 2017 و در 83 سالگی درگذشت. نوریه گا از سال 1989 در آمریکا، فرانسه و پاناما زندانی بود. وی در چند ماه آخر عُمر به سبب عارضه مغزی و نیاز به درمان و عمل جرّاحی از زندان به خانه منتقل و در حبس خانگی بود.
    مطالعه تاریخی مسیر سرگذشت «نوریه گا» نه تنها واقعیت های جهان معاصر را نشان می دهد بلکه از آن، باید درس و عبرت گرفته شود. تأمل در احوال نوریه گا (بازداشتی قبلي زندان فلوريداي آمريکا و لا سانته La Santeدر جنوب پاریس و زندان پاناما ـ وطن خود) و آنچه را که بر سرش آمد ثابت می کند که کنترل جهان و اداره امور کشورها، به رغم پیشرفت دانش و تکنولوژی بهتر از قرون وسطا نیست. یک قدرت جهانی مأمور پیشین خودرا که در یک مورد اطاعت امر نکرده بود متهم به کمک به قاچاقچیان مواد مخدر کرد و با یافتن بهانه، برای دستگیری او و مجازات کردنش به کشور وی تعرض نظامی بُرد. پس از سال ها زندانی کردن، وی را به کشور دیگر به اتهام انتقال 3 میلیون دلار پول که جرمانه به دست آورده بود تسلیم کرد و این دولت پس از چند سال در زندان نگهداشتن، وی به کشور زادگاه که در آنجا متهم به نقض حقوق مردم شده بود تحویل داد و تا پایان عُمر بازداشت بود.
     «نوریه گا» که طبق اسناد منتشره، سالها مزدبگیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در پاناما بود، چون حاضر به اجرای تصمیم آن دولت در اعزام نیرو به کمک «کنترا»های ضد دولت چپگرای نیکاراگوئه نبود اتهام «کمک به ترافیک مواد مخدر به ایالات متحده» به او زدند پرونده کیفری تشکیل دادند و به یک دادگاه آمریکا در ایالت فلوریدا احضارش کردند و چون رئیس کشور پاناما بود و نرفت، بهانه به دست آوردند، به پاناما لشکر کشی کردند و اورا دستگیر و با دستبند به ایالات متحده منتقل ساختند ـ کاری که قبلا سابقه نداشت. بهانه لشکر کشی، درگیری پلیس پاناما با یک آمریکایی در یک «ایست بازرسی» در پاناما بود. اتهام در فرانسه، انتقال درآمد حاصل از کمک به قاچاقچیان (مانی لاندری) بود و ....
بالا:يک زمان با نشان ژنرالي و زماني ديگر با شماره زندان ـ پايين: پس از دستگيرشدن، هنگام انتقال به آمريکا به شکل

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 30 مي
  • 1265:  


    دانته الي جياري Dante Alighieri شاعر، نويسنده و انديشمند فلورانسي قرون وسطي به دنيا آمد. وي 13 سپتامبر سال 1321 ميلادي در تبعيد درگذشت. از دانته به عنوان بزرگترين شاعر قرون وسطاي اروپا نام مي برند. وي تالیف خود ـ Divine Comedy ـ را (كه در ايران «كمدي الهي» ترجمه شده است) و از شاهكارهاي ادبيات اروپا بشمار مي رود به شعر گفته است. زندگاني نو = La Vita Naova اثر ديگر او مجموعه اي از 31 شعر است كه با تفسير و نثر، آنها را به هم پيونده زده است. چند تاليف غير داستاني و يك كتاب نيمه تمام در حكمت (فلسفه) هم از او باقي مانده است.
        دانته در زمينه دولت ـ همانند کوروش بزرگ ـ در آرزوي ايجاد يك حكومت جهاني بود که معنويات ملحوظ باشد تا مردم هم اين دنيا را داشته باشند و هم آن دنيا را. نامه هاي دانته را هم پس از او به صورت يك كتاب درآورده اند كه خواندني است.
        
        
  • 1539:   «هرناندو دِ سوتو» اسپانیایی با 600 مرد مسلح در جستجوی طلا گام بر ساحل تمپا بی Tampa Bay فلوریدای امروز گذارد. وی از کوبا عازم فلوریدا شده بود. به این ترتیب، وی 46 سال پیش از ورود انگلیسی ها به جزیره رونوک Roanoke Island (واقع در ساحل کارولینای شمالی امروز) وارد آمریکای شمالی شد. استقرار انگلیسی ها در آمریکای شمالی (ایالات متحده امروز) از سال 1607 آغاز شد زیراکه انگلیسی هایی که وارد جزیره رونوک شده بودند تماما ناپدید شدند.
        
        
  • 1631:  


    نخستین مجله فرانسوی (به شکل هفته نامه امروز) به نام لا گازت La Gazette de France نخستین شماره خودرا منتشر کرد. این مجله که به روش حرفه ای امروز منتشر نمی شد در نخستین دور انتشار، از یک عضو دربار سلطنتی حمایت می کرد. [عکس مقابل، کپي شماره 26 دسامبر 1786 اين نشريه قديمي را نشان مي دهد]
        
        
  • 1814:   اعضاي اتحاديه اي كه ناپلئون را شكست داده و به جزيره الب تبعيد كرده بودند با امضاي يك اعلاميه مشترك مرزهاي فرانسه را محدود به خطوط سال 1792 كردند و همين امر باعث برانگيخته شدن خشم فرانسويان شد كه راه را بر بازگشت ناپلئون باز كرد.
        
        
  • 1814:  


    میخائل باکونینMikhail Bakunin فیلسوف روس و صاحب فرضیه آنارکیسم = آنارشیسم به دنیا آمد و 62 سال عمر کرد. وی پس از تحصیل فلسفه، از کشورهای متعدد ازجمله آلمان، فرانسه، سویس، انگلستان، آمریکا و ژاپن دیدار کرد و با وضعیت زندگانی مردم و مسائل موجود آشنا شد. او با مارکس ملاقات کرد و پس از بحث فراوان با او، با دیکتاتوری پرولتاریا مخالفت کرد و گفت که افتادن مدیریتها به دست عوام الناس تولید فساد و بی قانونی می کند، باعث دلسردی مردم، مرگ انگیزه و خلاقیّت و مآلا شکست و فروپاشی می شود. باکونین ضمن تایید نوعی سوسیالیسم، در عوض از قرارگرفتن امور از پایین تا بالا در دست شوراها حمایت و به این ترتیب حکومت فردی را در هر شکل آن رد کرد. فرضیه باکونین تاکید بر آزادی عمل فرد دارد تا انگیزه پیشرفت داشته باشد. باکونین در آلمان به بررسی عقاید هگل و فیخته پرداخت و در فرانسه کمک به ایجاد کمون پاریس کرد تا این شورا به جای دولت امور را به دست گیرد. به این ترتیب آنارشیسم طبق فرضیه باکونین عبارت از یک جامعه نیمه سوسیالیستی است که توسط شوراها و فدراسیون ها (مجموعه شوراهای یک حرفه و ...) و کنفدراسیون (مجموعه فدراسیون ها) اداره شود و فرد در این جامعه آزادی عمل کامل داشته، آموزش و پرورش اجباری و رایگان باشد و استثمار محو شود و اثری از آن نباشد. بعدا در پی چند ترور، نام آنارشیسم مترادف با خشونت و آشوب شد که باقی مانده است.
        
        
  • 1871:   مقاومت كمون پاريس پايان يافت و تمامي شهر در كنترل دولت قرار گرفت.
        
        
  • 1903:  
    الکساندر

    یک روز پس از ترور الكساندر ابرونويچ پادشاه صربستان و بانویش در کاخ سلطنتی بلگراد، اعلام شد كه ازدواج او با يك بيوه، با مخالفت افكار عمومي رو به رو شده بود که انگیزه ترور هر دو به دست یک سروان ارتش شد که با یکان خود 29 می وارد کاخ سلطنتی شده بود. الكساندر ابرونويچ در عين حال متهم شده بود که آزادي ها و حقوق اتباع كشور، مندرج در قانون اساسي را ناديده انگاشته و راه استبداد و خودکامگي در پيش گرفته بود. وی 29 ماه می 1903 ترور شد که برخی از مورّخین، این رویداد را کودتای یک سروان ارتش عنوان گذاری کرده اند.
        
        
  • 1912:  


    در این روز ویلبر رایت Wilbur Wright آمریکایی و یکی از دو برادری که نخستین هواپیمارا ساختند و بپرواز درآوردند درگذشت. وی در سال 1867 به دنیا آمده بود.
        
        
  • 1941:   نيروهاي نظامي آلمان جزيره یونانی «كرِت» در مديترانه را تصرف كردند.
        
        
  • 1942:   شهر كلن آلمان توسط 1000 بمب افكن انگليسي به مدت 90 دقيقه بمباران شد. در اين حمله نزديك به نيمي از هواپيماهاي انگليسي سرنگون شدند و به شهر نيز آسيب فراوان وارد آمد.
        
        
  • 1960:  


    بوریس پاسترناک نویسنده و شاعر روس و مولف کتاب «دکتر ژیواگو» درگذشت. وی در 1890 به دنیا آمده بود. کتاب دکتر ژیواگو که شرح احوال، مشکلات و اظهارات فردی به همین نام است خشونت ها، نارسایی ها و ضعف ها انقلاب و انقلابیون روسیه در سالهای نخست و در جریان جنگ داخلی روسیه (جنگ سرخ ها با سفیدها = کمونیست ها و تزاریست ها)را منعکس می کند. این کتاب در شوروی ممنوع الانتشار بود و یک ناشر ایتالیایی که متوجه قضیه شده بود نسخه دستنویس آن را به طریقی از روسیه خارج و در میلان منتشر کرد که به بسیاری از زبانها ازجمله فارسی ترجمه شد و پایه های نظام کمونیستی شوروی را به لرزه درآورد. این کتاب برنده جایزه ادبی نوبل شد. پاسترناک تالیفات متعدد ازجمله داستان «خواهر» و داستان «زندگانی» دارد. به باور مورخان، پاسترناک و سولژنیتسین (نویسنده دیگر روس) در فروپاشی نظام کمونیستی سهم چشمگیر داشته اند.
        
        
  • 1961:   رافائل تروهیلو Rafael Trujillo رئیس کشور دومینیکن (دومینیکن ریپابلیک ـ هیسپانیولای پیشین) ترور شد. وی که 70 ساله بود 31 سال بر دومینیکن واقع در کارائیب حکومت کرده بود. در زمانی که یهودیان اروپا در معرض تهدید هیتلر بودند، تروهیلو به دهها هزار تن از آنان حق مهاجرت به جمهوری دومینیکن داد. وی که پس از پایان دو دوره قانونی ریاست جمهوری حاضر نشده بود کنار رود با آزاد ساختن و تشویق مهاجرت، کوشیده بود که شمار سفید پوستان دومینیکن بر رنگین پوستان فزونی یابد.
        
        
        
  • 1963:   گروهی از بودائیان جنوب ویتنام (در آن زمان؛ ویتنام جنوبی) برضد تبعیض دولتی و «خودی» دانستن اقلیت کاتولیک و برخوردار بودن اینان از امتیازات زیراکه «نگو دین دی ام Ngo Dinh Diem» رئیس دولت این منطقه کاتولیک بود دست به تظاهرات خیابانی زدند که بالاخره به کودتا برضد «دین دی ام»، قتل او و جنگ ویتنام انجامید. این نخستین تظاهرات در طول 8 سال حکومت «دین دی ام» بود.
        
        
  • 1967:  
    ojukwu

    در پي كشف نفت در جنوب شرقي فدراسيون نيجريه ـ محل سکونت طایفه ایگبو، به تشويق كمپاني هاي نفتي بين المللي يك سرهنگ محلي به نام اوجوک وو Ojukwu، اين منطقه را به نام «بيافرا» از فدراسيون نيجريه جدا ساخت كه اين عمل يك جنگ خونين و پُرتلفات داخلي (از 1967 تا 1970) را به دنبال داشت. این تجزیه ناپایدار 7 سال پس از استقلال فدراسیون نیجریه از استعمار انگلستان آغاز شده بود. نیجریه 923 هزار کیلومتری با 190 میلیون نفوس، پُرجمعیت ترین سرزمین قاره آفریقا است.
        
        
  • 1972:   در این روز اعلام شد که در حمله مسلحانه به فرودگاه Lod تل اویو (اسرائيل) که 29 ماه می 1972 (روز پیش از این) صورت گرفت علاوه برکشته شدگان، 78 تَن نیز مجروح شده اند. دو تن ار مهاجمین کشته و نفر سوم که دستگیر شده در بازجویی گفته است که از اعضای گارد سرخ ژاپن است. در این حمله مسلحانه 26 تن کشته شده بودند.
        
        
  • 1981:  
    ضياء الرحمن

    یک دسته از نظامیان بنگلادش به فرماندهی سرلشکر منظور دست به شورش زدند و شبانه به محل اقامت ضیاء الرحمن رئیس جمهوری این کشور که برای دیدار از بندر چیتاگونگ در این بندر بسر می بُرد حمله بردند و اورا کشتند. در این عملیات 8 تن دیگر ازجمله رئیس سازمان اطلاعات کشته شدند. چون نظامیان دیگر از شورش سرلشکر منظور حمایت نکردند دست به فرار زد. ظاهرا «تغییر مقام سرلشکر منظور» علت شورش بود. ضیاء الرحمن که یک ژنرال ارتش بود هنگام مرگ 45 ساله بود.
  • 1982:   اسپانيا عضو شانزدهم ناتو (سازمان دفاعي اتلانتيک شمالي) شد.
        
        
  • 1989:  


    در جریان مبارزه چینیان برای کسب دمکراسی و ضدیت با نظام یک حزبی، در این روز شماری از دانشجویان پکن که در گوشه ای و در نهان، یک مجسمه 11 متری به نام الهه دمکراسی (تصویر مقابل) ساخته بودند آن را به میدان تیانانمن Tiananmen Square (پکن) منتقل و پرده برداری کردند که پلیس مداخله کرد و مجسمه دمکراسی توقیف شد.
        
        
  • 1998:   يک زلزله به شدت 6 و 6 دهم در مقياس ريشتر، در شمال افغانستان بيش از 5 هزار تن را بي جان ساخت.
        
        
  • 2017:   Vyacheslav Alekseyevich Nikonov نماینده پارلمان روسیه در نشست امنیتی دولت ها (GLOBSec 2017) در براتیسلاوا پایتخت اسلواکی گفت که اگر ناتو و یا آمریکا در اوکراین و کریمه مداخله نظامی کنند روسیه از سلاح اتمی استفاده خواهد کرد و این، یعنی جنگ اتمی در اروپا.
        
        



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com