Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
18 اكتبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 18 اكتبر
ايران
سالروز شکست ایران در جنگ اِربیل با اسکندر مقدونی و اضمحلال آن ابرقدرت عهد باستان ـ چرا و چگونه؟
یکم اکتبر سال 331 پیش از میلاد (نهم مهرماه)، ارتش 90 تا 100 هزار نفری ایران ازجمله 40 هزار سوار، 200 ارّابه جنگی (ارابه ـ Chariot چهار اسبه و چرخهای آنها مجهز به تیغه های یک متری برنده ـ Schythed) و 15 فیل جنگی در یک جنگ چند ساعته از ارتش 47 هزار نفری اسکندر مقدونی که تنها 7 هزار سوار داشت شکست خورد و چراغ عمر ابرقدرت وقت جهان (تنها ابرقدرت جهان به مدت دو قرن) خاموش شد. این جنگ که در جلگه شرق موصل امروز و نه چندان به دور از شهر اِربیل (اَربلا ـ کردستان عراق امروز) و در کنار دو ـ سه تَل (تپه) به نام تَل های گومِل روی داده بود سومین جنگ اسکندر با ایران بود که از 334 پیش از میلاد با ورود او و نیروهایش به قلمرو ایران و نبرد گرانیکوس (در نزدیکی داردانلِ ترکیه امروز) آغاز شده بود. نبرد دوم در سال 333 پیش از میلاد در ایسوس (ساحل مدیترانه ـ لِوانت) و نبرد سوم، دو سال پس از آن در اَربلا، و به نام نبرد گاوگامیلا Battle of Gaugamela.
    در فاصله دو ساله میان نبردهای ایسوس و گاوگامیلا، اسکندر به خارج ساختن ایران از سوریه بزرگتر ازجمله بندر صور (لبنان امروز)، فلسطین (دژ غزّه)، مصر و تمامی منطقه مدیترانه دست زده بود که بدون ایستادگی محلی نبود. پادگانهای ایرانی در صور و غزّه ایستادگی طولانی و مردانه کرده بودند.
    در پی زَهر خورانیده شدن اردشیر سوم ـ شاه هخامنشی ایران توسط بزرگ وزیر او «باگواش = باگوا» در 336 پیش از میلاد و تعیین یک شاهزاده کم تجربه، به تصمیم «باگواش» به جانشینی او که نام داریوش سوم بر وی گذارده شد و ایجاد ناخرسندی در پاره ای از ژنرال ها و ساتراپ ها و تولید بُخل و حسد میان برخی دیگر و وقوع مبارزه بر سر قدرت در دو پایتخت وقت (شوش و پرسپولیس) و گسترش فساد دولتی، اسکندر که در انتظار فرصت بود به بهانه آزادساختن یونانی زبانان آناتولیا (غرب ترکیه امروز) و قبرس از سلطه ایران و وارد ساختن این اتهام که عوامل ایران پدر او ـ فیلیپ دوم را زهر داده و کشته بودند به ایران لشکر کشید. دستگاه اطلاعاتی ارتش ایران به قدری ضعیف بود که متوجه نشده بود نیروهای اسکندر به نیزه های بلند 4 ـ 5 متری مجهز شده اند، تا راه مقابله به دست آید به علاوه، مِرسنِرهای یونانی ارتش ایران متمایل به اسکندر هستند و وفاداری به ایران ندارند. تعرّض اسکندر به ایران، دو سال پس از شاه شدن داریوش سوم آغاز شده بود. به رغم تجربه از نبرد گرانیکوس، داریوش سوم به کار مرسنرهای یونانی در ارتش ایران پایان نداد. اشتباه سیاسی او دادن پیشنهاد سازش و امتیاز فراوان به اسکندر بود که بر عزم او به فتح ایران افزود زیرا که دادن امتیاز نشانه ضعف و بیم است. یک اشتباه نظامی او، انتخاب یک جلگه در اِربیل به عنوان میدان نبرد و مقابله نظامیان بود که برای پیاده سنگین اسلحه یونان مناسب تر بود.
    در نبرد گاوگامیلا، تیراندازان تپورستان (مازندران) معروف به آیمرد = اَمَرد (عمدتا ازشهر آمُل پایتخت وقت مازندران) و نیز 7 هزار سوار ارمنی به فرماندهی Orontes (یِرواند) ساتراپ ارمنستان که در قلب جبهه می جنگیدند تا آخرین نفس ایستادگی کردند و یرواند جان خودرا از دست داد. یک جناح ارتش ایران به فرماندهی «بسوش Bessus» ساتراپ باکتریا (شمال شرقی افغانستان امروز، منطقه فرارود ازجمله دره فرغانه و سمرقند، بخارا، مرو تا خُجَند) به مرکزیت باکترا (بلخ) با کشته شدن بسوش روحیه خودرا از دست داد و جناح دیگر ارتش به فرماندهی آدُرپاتِکان (آذرپایگان = آتش ـ نگهبان) و به نوشته مورخان یونانی، آتروپاتکان که نام آذربایجان از اسم اوست با مشاهده فرار داریوش سوم از میدان جنگ، دست به عقب نشینی زد. آدُورپاتکان ساتراپ ماد (کردستان و آذربایجان) بود. وی به داریوش سوم پیشنهاد کرد که به همدان (هِگمتانه = اِکبتانا = اِکباتان) برود و نیروهای شکست خورده را تجدید سازمان دهد که پذیرفت ولی چندی پس از اقامت در همدان، تصمیم گرفت به باکترا که در آن دوران ولیعهد نشین ایران بود (همچنانکه پس از ساسانیان و در دوران صفویه نیز شهر هرات ولیعهد نشین بود) و پشت به کوههای هندوکش و پامیر داشت برود که شاهزادگان هخامنشی ضمن راه اورا کشتند تا به دست اسکندر نیافتد و تحقیر نشود. آدُرپاتکان که چنین دید با اسکندر از در سازش در آمد و ساتراپی خودرا حفظ کرد. داریوش سوم برای جنگ با اسکندر یکانهای جنوب ایران (سیستان، کرمان و فارس امروز) را که احساسات ناسیونالیستی نیرومندتری داشتند احضار نکرده بود و دیدیم که یک واحد نظامی جنوب به فرماندهی آریو برزن چگونه ایستادگی تاریخ ساز کرد.
    پس از پیروزی اسکندر، ایران برای مدتی طولانی زیر سلطه نبود و خراسانیان بپاخاستند و مقدونی ها را به مدیترانه ریختند و ایران دوباره و این بار به مدت 8 قرن ابرقدرت بود. همین خراسانیان به همان صورت به سلطه عرب نیز پایان دادند.
    
تصویری که یونانیان از داریوش سوم ترسیم کرده اند ؟!


    
اسکندر مقدونی

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساختن «بردسير» كرمان به تصمیم اردشير ساساني
آثار دژ نظامي اردشير در کرمان

پس از تطبيق تقويم ها، 18 اكتبر روزي به دست داده شده است كه در آن روز در سال 222 ميلادي اردشير ساساني پسر پاپك و حكمران پارس دستور داده بود كه در ساتراپي (استان) كرمان، شهر «وه اردشير» را بسازند كه از زمان افتادن ايران به دست عرب، «بردسير» تلفظ مي شود.
     اردشير كه قبلا يك دژ نظامي در حاشيه شهر كرمان بر فراز تپه اي ساخته بود هنگامي تصميم به ساختن بردسير گرفته بود كه از حمايت «شهرات» حكمران منطقه كردستان امروز (آديابن) براي ساقط ساختن حكومت اشكانيان كه آلوده به فساد و ضعف شده بودند مطمئن شده بود. اردشير با تهديد، حكمران اصفهان (سپاهان) را نيز به اجراي نيّت خود موافق ساخته بود. اردشير پس از پيروزي بر اردوان پنجم ـ شاه اشکانی وقت، در سال 226 در معبد آناهيدِ پارس (در شهر استخر ـ نزديك شيراز) رسما تاجگذاري كرد. وي قبلا در نظر داشت كه شهر كرمان را پايتخت ايران كند كه پس از ورود به تيسفون از اين كار منصرف شد و پايتخت را از همين شهر (مدائن ـ سلمان پاک ـ 36 کیلومتری بغداد) تغيير نداد زیراکه این استدلال اندیشمندان ایران را پذیرفته بود که پایتخت باید به قلمرو روم نزدیک باشد.
اردشير ساساني و سکه او

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که ایروان ـ شهری که هزاران سال در کنار ایران بود مورد تعرض ژنرال روس قرارگرفت
یکم اکتبر 1827 ایوان پاسکِویچ ـ ژنرال روس شهر ایروان (یروان) را که بیش از 2 هزار سال وابسته به ایران بود مورد تعرّض قرار داد و به رغم دفاع طولانی و سخت نظامیان ایران، آن را تصرف و سال بعد (22 فوریه 1928) طبق سازشنامه ترکمن چای به روسیه واگذار شد که اینک پایتخت جمهوری مستقل ارمنستان است.
     ارمنستان از زمان هخامنشیان همواره متحد و یا وابسته به ایران بود و ایران بارها برسر آن با رومیان جنگید. از دست رفتن ایروان شکست بزرگی برای ایران بود و همچنین برای ایروانی ها که هزاران تَن از آنان به داخله ایران مهاجرت کردند. از دوران صفویه تا امضای سازشنامه ترکمن چای، در هر جنگی با عثمانی، ایران برای حفظ ایروان در کنار خود حاضر به هرگونه گذشت ـ حتی از دست دادن بغداد می شد. در دو ـ سه دهه اخیر دولت ایران مناسبات بسیار نزدیک با جمهوری ارمنستان برقرار کرده است که اینک به مراتب کوچکتر از ارمنستان پیشین است که تا دریاچه وان امتداد داشت. دشمنی و فشار عثمانی به ارمنیان باعث پراکنده شدن آنان در سراسر جهان شده است و کالیفرنیا اینک یک اقلیت پُرجمعیت ارمنی دارد.
ژنرال پاسکِویچ

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دكتر مصدق قطع رابطه با انگلستان را از راديو براي مردم توجيه کرد
دکتر مصدق

در اين روز در سال 1331 (18 اکتبر 1952) چند ساعت پس از پخش بيانات دكتر مصدق نخست وزير وقت از راديو تهران که در آن تصميم به قطع روابط با انگلستان را براي مردم توجيه کرده بود، مصوبه مجلس در اين زمينه به سفارت انگلستان در تهران ابلاغ شد.
     مردم كه اين خبر را از راديو تهران شنيده بودند از هر گوشه شهر به سوي خيابان فردوسي كه ساختمان سفارت در آن واقع است روانه شدند و ضمن برگزاري يك تظاهرات ضد انگليسي گسترده و دادن شعار، تابلوي سفارت را كه علامت رسمي دولت انگلستان بر آن وجود داشت، به عنوان مظهر استعمار از جاي بركندند و از سردر سفارت پايين آوردند.
     قطع رابطه با انگلستان كه تا پس از براندازي 28 مرداد 1332 ادامه داشت، به گزارش مطبوعات آن زمان تهران و اظهارات شاهدان عيني موجي از سرور و شعف در سراسر ايران به وجود آورده بود كه قبلا سابقه نداشت، زيرا كه ايرانيان پس از ملي شدن صنعت نفت بود که از جزئيات مداخلات دولت انگلستان در امور وطنشان در طول قرن 19 و تا نيمه قرن 20 آگاه شده بودند و بدبختي هاي خود را تا حدي نتيجه همين مداخلات مي دانستند. دكتر مصدق در نطق قبلي خود در مجلس مواردي را از اين مداخلات بر شمرده بود و به مصلحت ايران دانسته بود كه با چنين استعمارگري روابط نداشته باشد.
     بايد دانست که سياست مداخله جويانه و استعماري انگلستان سبب جدا شدن مناطق بسياري از جمله هرات، مکران، بحرين و ... از قلمرو ايران شده است كه در طول هزاران سال قسمتهاي اصلي خاك وطن را تشكيل مي دادند. انگلستان بيرحمانه در تقسيم ايران و كاهش استقلال ملي ما مشاركت كرده بود و به اراده خود در ايران دولت برده بود و دولت آورده بود، به گسترش كشت خشاش و اعتياد مردم و قدرت گيري گردنكشان ولايات و ايلات در برابر دولت مركزي و گرفتن امتيازات متعدد از جمله نفت اقدام كرده بود و براي دسترسي به كارگر ارزان و فراوان براي امور نفت، كشاورزي را در بسياري از نقاط تا حد نابودي تضفيف كرده بود و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
«ملينا مرکوري» سمبل ميهندوستي و مبارز راه دمکراسي در قرن بيستم
ملينا در كنار يک اثر باستاني آتن


     هجدهم اكتبر زادروز «ملينا مركوريMelina mercouri» هنرمند، سياستمدار، مبارز راه دمکراسی ـ حقوق بشر و سمبل ميهندوستي در قرن بيستم است كه در 1920 در آتن به دنيا آمد و بعدا براي ادامه تحصیلات هنر نمایش و فعاليت سينمايي به آمريكا رفت. وی ششم مارس 1994 از سرطان ریه درگذشت که گفته شده است ناشی از دود سیگار بود که به آن عادت داشت.
دود سيگار و سرطان ريه


    ملینا ضمن فعالیت هنری در آمریکا که اورا برنده چند جایزه سینمایی کرد عشق به وطن نیاکان، حقوق بشر و سوسیال ـ دمکراسی را از دست نداد و کمک کرد تا جنبش «پان هلنیک» پا بگیرد که از موسسان آن بشمار می آید. وی سالها عضو کمیته مرکزی این جنبش بود.
    ملینا بلافاصله پس از رویداد کودتای نظامی در یونان در 21 اپریل 1967 و حکومت سرهنگها، فعالیت هنری خودرا کنار گذارد و یک مبارز تمام وقت سیاسی شد و به مدت هفت سال شهر به شهر و کشور به کشور رفت و از یونانیان برون مرز، یونانی تبارها و جهانیان خواست که به بازگردانیدن دمکراسی به یونان که اندیشه آن از یونان باستان است کمک کنند [که کردند]. از آنجا که به خاطر فیلمهایش معروف جهانیان بود، مبارزات او سخت موثر می افتاد ـ نه تنها در خارج بلکه در داخل یونان که مردم را تشویق به بپاخیزی می کرد.
    این مبارزات پیگیر ملینا سبب شد که حکومت سرهنگ ها تابعیت یونانی اورا لغو و اموالش را مصادره کند و نقشه ترور اورا بکشد. نقشه ترور به اجرا درآمد که بر حسب اتفاق در یک قدمی مرگ زنده ماند. انتشار خبر این سوء قصد در رسانه ها، بر تنفر جهانیان از حکومت سرهنگها افزود. از لحظه لغو تابعیت یونانی ملینا که بلافاصله از سوی سازمانهای جهانی محکوم و تقبیح شد، در هر نطقی شعار اول او این بود: «ملینا یونانی به دنیا آمده است و یونانی هم خواهم مُرد.».
    
ملينا در حال مبارزه سياسي و ايراد نطق


    جهان نيمه دوم قرن 20 هيچگاه تلاش خستگي ناپذير و مبارزات «ملينا» براي نجات وطنش يونان از دست حكومت سرهنگها را فراموش نخواهد كرد و تاريخ بهترين قضاوت را درباره او به دست خواهد داد.
    در تاریخ دمکراسی و نیز دائرة المعارف دمکراسی آمده است که «ملینا هفت سال آرام نگرفت و جهان را زیر پا گذارد تا دمکراسی و حکومت رعایت حق به یونان بازگشت کند».
    پس از حذف حكومت سرهنگها، ملینا به نمايندگي پارلمان يونان انتخاب و سپس وزير فرهنگ اين كشور شد که هشت سال در این سمت بود. وی در این سمت کوشید که شهر آتن عنوان «پایتخت فرهنگی اروپا» را به دست آورد، جهانیان بیش از پیش از اندیشه، هنر، ادبیات و علوم یونان باستان آگاه شوند، کمک یونانی های باستان به پیشرفت و تمدن بشر را بشناسند و .... تلاش خستگی ناپذیر او به بازگردانیدن آثار هنری یونان باستان معروف بهElgin Marbles از موزه بریتانیا در لندن به آتن فراموش نخواهد شد. این اشیاء را دولت عثمانی که بر یونان حکومت داشت اوایل سده نوزدهم به سفیر دولت لندن در استانبول بخشیده بود!!.
    اين بيانات ملينا در آن زمینه، نهايت ميهندوستي اورا ثابت مي كند:
    «من با هرگونه مجازات اعدام مخالف هستم، ولي اگر عضو هيات منصفه دادگاهي باشم كه يك غارتگر و یا ویرانگر آثار باستاني ميهن خودرا محاكمه كند، كه به خاطر پول، غفلت و ... هويت ملي و ميراث عمومي را به بيگانه فروحته و يا از وطن خارج كرده باشد، دست روي قلبم مي گذارم و نظر به اعدام او مي دهم، زيرا فروش هويت ميهن كه به همه تعلق دارد و ميراث عزيز و مشتركي است بزرگترين خيانت است و در اين زمان نمي توان گفت كه طمع و يا بي سوادي، ناداني و نياز مالي باعث اين كار شده است. كسي كه هويت وطن خود را بفروشد از ارتكاب به خيانت هاي ديگر باز نخواهد ايستاد؛ بنابراین، چه بهتر كه زنده نباشد.».
    ملينا در طول ریاست بر وزارت فرهنگ یونان، لحظه ای از مرمّت آثار باستانی و تجدید چاپ نوشته های یونان باستان باز نایستاد که سرمشقی موثر و جهانی برای دیگران بوده است.
    فیلمهای سینمایی معروف که ملینا در آنها هنرنمایی کرده است عبارتند از:
    «یکشنبه ها، هرگز»، «قانون»، «آخرین قضاوت»، «وعده، در بامدادان»، «او، که باید بمیرد»، «یکبار، کافی است»، «فاتحان»، «توپ کاپي = داستان کاخ سلطنتي عثماني ها در استانبول» و .... ملینا مرکوری در فستیوال سال 1960 Cannes بهترین هنرپیشه سال اعلام شده بود.
    
تمبر پُستي ملينا


    
مجسمه Melina mercouri مقابل طاق نصرت هادريان در آتن

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... جايي که رقابت هاي انتخابي به دست هواداران نامزدها افتد و برنامه و کنترل در کار نباشد
18 اكتبر 2004 و پانزده روز مانده به انتخابات عمومي آن سال آمريكا، آگهي هاي تبليغاتي دو رقيب شکل معارضه به خود گرفته بود. ظاهرا آگهي هاي معارضه انگيز از سوي گروههاي پراكنده و ناهماهنگ هوادار دو رقيب به رسانه ها داده مي شد و از محتواي آنها چنین بر می آید كه كنترلي بر آنها نيست.
     براي مثال: در يك اعلان تلويزيوني، هواداران جورج بوش فيلم تبليغاتي كوتاهي ساخته بودند كه مادري را نشان مي داد كه كودكانش را در نهايت شوق و محبت و با رعايت احتياط كامل در اتومبيل قرار مي داد. ضمن پخش اين تصوير، يك گوينده پشت صحنه مي گفت: اگر رئيس جمهور سازشكار (ليبرال) باشد، به منزله ارسال دعوتنامه به تروريستهاست كه به آمريكا آيند و بچه هاي عزيزتان را بكشند!. در آگهي ديگر هواداران جورج بوش آمده بود: هر راي كه به «جان كري» داده شود يك راي به ايجاد ناامني در آمريكا و تضعیف وطن در این دنیای «در حال تغییر سریع» خواهد بود.
    در برابر، هواداران «جان كري» يك فيلم تبليغاتي از تلويزيونها پخش کردند كه انفجار بزرگي را در عراق نشان مي داد كه متعاقب آن اجساد و مجروحان حمل مي شدند، زنان شيون كنان موي سر خود را مي كٍشيدند و ....
    هواداران كري (نامزد حزب دمکرات) همچنين از موضوع ضيافت شام 450 هزار دلاري وزارت امنيت ملي آمریکا كه در جرايد انتشار يافته بود به صورت حربه اي برضد جورج دبلیو بوش (نامزد حزب جمهوریخواه) استفاده مي کردند و آن را ولخرجي از جيب ملت مي خواندند.
    تني چند از مورخان بنام آمريكايي اخطار كرده بودند كه اين نوع تبليغ و تنظيم اعلان نقض غرض از دمكراسي و اخلال در اصول آن است و در مردم ايجاد ترس و اضطراب مي كند. قرار نبود كه چنين اعلان هايي داده شود و اذهان عمومي به اين صورت تغيير آني يابد و خواستار تنظيم ضابطه براي اعلانهاي تبليغاتي هوادارن نامزدهاي انتخاباتي شده بودند كه خود را مقيّد به رعايت قواعد نمي دانند. در اين زمينه دكتر «وست» استاد درس حكومت در دانشگاه «براون» چنين هشدار داده بود: در اين دوره تبليغات از مسير اصلي خارج شده و به دست اين و آن افتاده و اگر اين روال ادامه يابد اصالت دمكراسي آمريكا در جهان زير سئوال خواهد رفت.
    برخي از مردم به صفحه روزنامه ها موسوم «نامه به سردبیر» نوشته بودند كه در پشت پرده، اين اعلانهای ظاهرا داوطلبانه افراد و گروهها، با حمايت و تشويق كارخانه ها و كمپاني هاي بزرگ كه [در آن زمان] محدوديت قانوني براي كمك به جورج بوش داشتند به رسانه ها داده شده بودند. اين گروه براي اثبات ادعاي خود از نگراني آيزنهاور در آخرين سال حكومت خود نقل کرده بودند که گفته بود كه اگر صاحبان كمپاني هاي بزرگ و كارخانه هاي اسلحه سازي با نفوذ در دولت بيش از اين قدرت يابند، دمكراسي آمريكا از مسير درست خارج خواهد شد.
    برخی از لاتینو تبارهای فلوریدا در نامه های خود به رسانه ها نوشته بودند که تردید آنان نسبت به دقت ماشين هاي راي گيري هنوز کاملا برطرف نشده است. [در فلوريدا بیش از سه ميليون و دويست هزار هيسپانيك ازجمله 450 هزار كوبايي تبار ـ بازمانده مهاجران ناراضی از دولت کمونیستی کوبا ـ زندگی می کنند.].
    در این میان و بمانند همیشه، افراد و گروههایی بودند که ضمن تشویق مردم به رای دادن و انتخاب نامزد بهتر، به آنان هشدار هم دادند، ازجمله اینکه «آمریکا باید نیرومند و قدرت اول جهان باشد تا اتباع آن در رفاه و امن زیست کنند»، «وضعیت جهان و مُهره ها سریعا در حال تغییر هستند باید دقت کنیم که رئیس جمهور آینده فردی میهندوست و نیرومند باشد و مشاوران خوب داشته باشد»، «به قدرت های در حال طلوع توجه کنید، آینده را در ذهن مجسم سازید و سپس به پای محل رای دادن بروید؛ رای دادن نوشیدن آب نیست، مسئولیتی است بزرگ در برابر نسل حاضر و نسلهای بعد، اگر غفلت شود بعدا اظهار پشیمانی سودی نخواهد داشت» و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
داستان نگار کمونيست که براي گرفتن جايزه و کسب شهرت نمي نوشت
Manuel Vazquez Montalban

«مانوئل واسكوئز مونتالبان Manuel Vazquez Montalban» نويسنده كمونيست اسپانيايي 18 اكتبر 2003 در سر راه بازگشت از سيدني استراليا به مادريد در فرودگاه بانكوك دچار حمله قلبي شد و در همين شهر در 64 سالگي درگذشت. مونتالبان 27 جولاي 1939 به دنيا آمده بود. وي براي ايراد چند سخنراني ادبي ـ سياسي به استراليا رفته بود و هواپيما به منظور پياده و سوار كردن مسافر در بانكوك فرود آمده بود.
     با اين كه وي از مخالفان بازگشت سلطنت به اسپانيا بود، كارلوس پادشاه اسپانيا ضمن صدور اعلاميه اي از درگذشت وي ابراز تاسف كرد و دولت اسپانيا آن را يك ضايعه ملي خواند.
     مونتالبان از مبارزان بر ضد ديكتاتوري فرانكو بود و به همين سبب سه سال از عمر خود را در زندان سپري كرده بود. وي علاوه بر داستان و نمايشنامه، مقاله سياسي هم مي نوشت و گهگاه نيز شعر مي سرود.
     مونتالبان در سريال نويسي و نگارش داستانهاي پليسي استاد بود. يك سريال او مجموعه اي 20 جلدي شده بود. او خالق داستان پليس معروف «پپه كارالهو» است كه به صورت يک فيلم سينمايي پربيننده درآمده است. مونتالبان برنده جوائز و مدالهاي ادبي بسيار شده بود از جمله جوائز ادبي آمريكاي لاتين، جامعه اروپا و جايزه ملي ادبيات اسپانيا. در عين حال، وي حاضر نشد فُرم بررسي كتابهايش را براي كميته نوبل پُر كند و ارسال دارد و گفته بود كه اين عقيده خودرا كه اين كميته راسا بايد كتابها را جمع آوري و مطالعه كند [نه اينکه نويسنده تقاضا کند و ديگران توصيه و اصرارکنند] تغيير نمي دهد و براي دريافت جايزه گدايي نمي كند. وي با فرستادن كتاب ها و انواع توصيه و تشبث و توسل به اين و آن براي بردن جايزه شديدا مخالف بود.
     مونتالبان در خاطراتش نوشته است به اين جهت پليسي نويسي مي كرد كه ضمن داستان پليسي آسانتر مي توان همه مفاسد جامعه، انحطاط انسان و دشواري هاي مردم را منعكس ساخت و منشأ خدمت و اصلاحات شد. داستان هاي معروف مونتالبان عبارتند از: قتل دركميته مركزي، درياهاي جنوب، بانكوك، مرگ المپيك، ال پريميو و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
سالروز تاسيس بي بي سي بازوي روابط عمومي دولت انگلستان و به اين مناسبت نگاهي کوتاه به اين نوع رسانه ها
18 اكتبر سالروز تاسيس «بريتيش برادكستينك كورپوريشن ــ به اختصار «بي بي سي» است كه در سال 1922 درست سه سال پس از آغاز به كار كمپاني سخن پراكني غير دولتي آمريكايي «آر سي ا» و 18 سال زودتر از راديو تهران تاسيس شد. بي بي سي در آغاز كار يك شركت غير دولتي بود كه از سال 1927 به صورت دولتي درآمد و از سال 1932 پخش تلويزيوني را هم بركار راديويي خود اضافه كرد كه از دهه پيش داراي اديشن آنلاين هم شده است. بريتيش برادكستينگ در سال 1922 توسط هفت كمپاني مخابراتي بزرگ تاسيس شده بود و مدير آن «جان ريث» بود. بي بي سي كه بودجه سالانه آن معادل 8 ميليارد دلار است به زبانهاي مختلف برنامه دارد و به اين لحاظ است كه شهرت دارد به صورت دستگاه روابط عمومي دولت مربوط عمل مي كند و زمينه را براي اجراي سياست هاي لندن هموار مي سازد. فعاليت به زبانهاي متعدد است كه اين سازمان را نيازمند جذب روزنامه نگاران ماهر و مستعد ملل ديگر كرده است.
     اين موسسه پس از دولتي شدن ضميمه پستخانه دولتي انگلستان شد. بسياري هستند که مي گويند: اين بنگاه به هزينه دولت انگلستان به بسياري از زبانها برنامه پخش مي كند تا از طريق برنامه زبانهاي خارجي خود راه را براي اجراي سياست هاي دولت متبوع هموار سازد كه ظاهرا هنوز نمي خواهد دست از سر ساير ملل بردارد و به سهم خود، به عنوان يك كشور پنجاه و چند ميليوني قناعت كند. اين عده مي گويند: بي بي سي با ادامه اين فعاليت به وظيفه اش به عنوان بازوي روابط عمومي سياست خارجي انگلستان با وفاداري كامل و سنگ تمام عمل مي كند، آموزگار سياسي ملل ديگر مي شود و نظراتي را كه دولت متبوع آن نمي تواند از طريق متعارف و معمول (ديپلماتيك) بيان دارد، در قالب خبر و نظر كه با هزار دوز و بند آنها را در چارچوب ژورناليسم مستقل و حرفه اي قرار مي دهد تبليغ مي كند و به خورد مردمي مي دهد كه آگاهي هاي اندك از چكونگي ژورناليسم حرفه اي و بازي هاي سياسي دارند و ايشان را اصطلاحا شستشوي مغزي مي كند.
     از آنجا كه يك رسانه بدون داشتن مخاطب «هيچ» و بي اثر است، بسياري از دولتها پس از آغاز جنك سرد (جنگ رسانه اي طولاني در قرن 20) بر برنامه هاي دروس دوره متوسطه خود «درس آشنايي با رسانه ها» را افزوده اند تا مردمشان از سنين نوجواني رسانه حرفه اي از غير حرفه اي (دولتي، حزبي، تخصصي و رسانه هاي با مقاصدخاص و ...) را تشخيص و نيز با هدفهاي رسانه هاي دولتي ساير كشورها كه به زبان آنان برنامه دارند و بازي هاي خبرگزاريهاي اصطلاحا بين المللي و حتي رسانه هايي كه تحت عنوان غير دولتي حرفه اي در سطح جهان عمل مي كنند و در باطن وابستگي هايي دارند آشنا باشند، القائات آنها را تشخيص دهند و توجه نكنند. طبق نظام آموزش وپرورش نوين ايران كه در سال 1346 خورشيدي (1967 ميلادي) برنامه نويسي شد قرار بود كه دبيرستانهاي ما هم چنين برنامه درسي را داشته باشند. دمكراسي در هر تعريف و نوع خود انتشار نشريه عمومي (حرفه اي) از سوي دولتها و سازمانهاي دولتي را رد كرده است. در عرف روزنامه نگاري حرفه اي سازمانهاي دولتي تنها مجاز به انتشار نشريات تخصصي (نشريات با هدف ارتقاء معلومات عمومي و دادن اطلاعات و اندرز در زمينه مربوط ) هستند.
    همچنين اين نظريه در حال قوت گرفتن است که وجود نشریات وابسته (وابسته به یک سازمان دولتی و عمومی) در یک کشور که به شكل حرفه اي و عمومي عمل کنند (آگهي تجاري چاپ كنند و تكفروشي داشته باشند)، نشانه مداخله قوای دیگر در قوه چهارم دمکراسی (ژورنالیسم) است. همچنین خريد اين نشريات؛ حاکي از عدم رشد سياسي مخاطبان تلقي مي شود و اين، يک معيار براي سنجش ميزان اطلاعات سياسي يک ملت بشمار مي آيد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که «پير سالينجر» روزنامه نگار بنام درگذشت
Pierre Salinger

«پير سالينجر» روزنامه نگار بنام 16 اكتبر 2004 در 79 سالگي در بيمارستاني در جنوب فرانسه درگذشت. وي كار روزنامه نگاري را از سال 1942 كه دانشجوي دانشگاه سانفرانسيسكو بود آغاز كرده بود و در سال 1997 پس از اين كه نوشت هواپيماي مسافربر پرواز شماره 800 شركت هوايي « تي . دبليو. ا » براثر اصابت يك موشك آمريكايي كه در يك مانور دريايي پرتاب شده بود؛ بر فراز لانگ آيلند ايالت نيويورك ساقط شده است و از اين بابت مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت به عمر روزنامه نگاري اش كه به آن عشق مي ورزيد پايان داده بود.
    سالينجر در يك دوره دعوت جان اف كندي را پذيرفت و سخنگوي رسمي و مشاور او شد. وي درباره كندي نوشته است: هنر «كندي» در اين بود كه مشاوران خود را از ميان بهترين كارشناسان هر رشته انتخاب كرده بود، شمار اين مشاوران محدود نبود و به اندرز آنان گوش مي كرد . به علاوه، دستور داده بود نامه هايي را كه حاوي نظر و پيشنهاد هستند، هرقدر مفصل و وقتگير، مستقيما به دست خود او برسانند و از آنها استفاده مي كرد و در موارد لازم، دستياران خود مامور مذاكره با فرستنده نامه مورد نظر مي كرد. مقالات روزنامه ها را كه حاوي نظر و عقيده تازه بودند برايش خلاصه مي كردند و خلاصه ترجمه نظرات مقاله نگاران كشورهاي ديگر را با اشتياق تمام ملاحظه مي كرد و به اين ترتيب در جريان نظرات قابل ملاحظه قرار مي گرفت. سالينجر نيم دوره هم سناتور ( انتصابي ) كاليفرنيا بود. وي مدتي در پاريس براي نشريه « اكسپرس» مطلب مي نوشت. سالينجر كه از 1977 خود را از روزنامه نگاري چاپي به روزنامه نگاري تلويزيوني منتقل كرده بود مفسر شبكه «اي بي سي» و سالها رياست نمايندگي آن شبكه را در اروپا ( پاريس و لندن ) برعهده داشت.
    پير سالينجر كه چهار بار ازدواج كرده بود در اين زمينه گفته بود من از 17 سالگي با روزنامه و خبر ازدواج كرده بودم و در نتيجه همسرانم در حقيقت برايم زن دوم بودند و پس از مدتي خسته مي شدند و مي رفتند ولي «نيكول» آخرين آنان مرا با شرايطي كه داشتم تحمل كرد و قول پايداري داد. چهار سال پيش، هنگامي كه جورج بوش خود را نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا كرده بود، پير سالينجر گفته بود كه به نظر وي جورج بوش ( پسر ) شايسته و سزاوار اين سمت نمي تواند باشد و اگر انتخاب شود، وي آمريكا را ترك خواهد كرد و در طول حكومت او به ميهن باز نخواهد گشت و روي حرف خود ايستاد و در چهار سال گذشته در فرانسه زندگي مي كرد. مادر سالينجر فرانسوي بود. وي نظرات متعدد در زمينه حرفه روزنامه نگاري ابراز داشته و در نگارش خبر و مقاله سبك ويژه خود داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نمونه اي از ضعف رسانه هاي اين زمان ـ اين تنبلي است! و يا بي اعتنايي به حفظ روند درست حرفه روزنامه نگاري؟ ـ يافتن عکس مقتول پس از 3 روز؟!
Daiel Horowitz

شانزدهم اكتبر 2005 «دانيل هارويتسDaiel Horowitzl » حقوقدان 50 ساله آمريكايي (عكس مقابل) و يك وكيل دعاوي كه در شبكه هاي تلويزيوني اين كشور به پرسشهاي حقوقي مردم پاسخ مي دهد، چگونگي دادرسي ها را به زبان ساده برايشان بيان مي کند و به علاوه مردم را از دست زدن به قانونشكني و ارتکاب جرم باز مي دارد هنگامي كه از كار روزانه به خانه اش در حومه شهر سانفرانسيسكو بازگشت با جسد زنش «پاملا Pamela» رو به رو شد كه كشته شده بود. همان روز هارويتس در جلسه يك محاكمه شركت كرده بود كه مربوط به قتل خانوادگي بود.
     رسانه هاي آمريكا همان شب و روز بعد همگي اين خبر را منتشر كرده بودند ولي بدون عكس بانو پاملا، كه مدير يك كمپاني، و فردي نسبتا سرشناس بود. مخاطبان يک رسانه هنگام مشاهده چنين خبري، نخستين چيزي را كه جستجو مي كنند و انتظار دارند ببينند؛ عكس مقتول است.
    
Pamela

و به اين دليل، ضعف مطبوعات در همه جا ديده مي شود و با اين تنبلي و بي اعتنايي به پيشبرد حرفه و تامين نظر و خواست مخاطبان، تازه ناشران روزنامه ها انتظار جلب مخاطبان بيشتري را هم دارند!. بايد اضافه کرد که دو روز بعد (18 اکتبر) بالاخره دو سه روزنامه محلي کاليفرنيا عکس پاملا را از اداره صدور گواهينامه رانندگي به دست آوردند و چاپ کردند (عکس مقابل)، کاري که همان روز اول بايد مي کردند.
    مولف اين تاريخ آنلاين (اين نگارنده) به خاطر دارد؛ در سال 1349 هجري خورشيدي زماني كه معاون سردبير روزنامه اطلاعات بود به خبرنگار وقت اين روزنامه، بهروز بهزادي (دکتر بهزادي) سردبير فعلي روزنامه اعتماد (سردبير پيشين روزنامه ايران و مدير پيش از انقلاب اخبار راديو دولتي) ماموريت داد كه پيش از بسته شدن صفحات روزنامه در آن روز (حد اكثر تا ساعت يكي و نيم بعد از ظهر) عكس فردي را كه همان بامداد در تهران به قتل رسيده بود تهيه كند و به روزنامه برساند. بهروز گفت كه اگر موفق نشود چه بايد بكند. نگارنده به او گفت: روزنامه نگاري، «نه» نمي شناسد، اگر موفق به يافتن عكس نشوي بهتر است كه به روزنامه باز نگردي و سراغ كار ديگري بروي!. و به اين صورت است كه يك خبرنگار جوان به صورت يك روزنامه نگار ماهر حرفه اي در مي آمد که بهروز به اين مهارت رسيده است.
    
دکتر بهروز بهزادي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
پايان جنگ داخلي نيمه قرن بيستم يونان
يك جنگنده كمونيست يوناني


    


شانزدهم اكتبر سال 1949 «نيكوس زاخيارياديس Nikos Zukhiaradis رهبر وقت كمونيستهاي يونان(KKE) به دولتيان هوادار غرب اين كشور به شرط تضمين آزادي احزاب، تشكيل اتحاديه هاي كارگري و اصناف، انتشار مطبوعات، فعاليت هاي سياسي غير مسلحانه و اعلام عفو عمومي و آشتي ملي آتش بس داد و جنگ داخلي طولاني اين كشور از 18 اکتبر پايان يافت. از زمان اشغال نظامي يونان توسط نيروهاي هيتلر و فرار مقامات دولتي با كمك انگلستان به مصر، چپ هاي يوناني با تشكيل گروههاي مسلح با آلماني ها مبارزه مي كردند و بر نقاط غير شهري يونان مسلط بودند. پس از خروج نظاميان هيتلر از يونان، مقامات فراري و نيروهاي انگليسي به آتن باز گشتند و سران مقاومت با بر زمين گذاردن اسلحه موافقت كردند كه پس از خلع سلاح، كار ربودن و دستگيري و ترور آنان آغاز شد كه دوباره مجبور به مبارزه مسلحانه شدند و اين مبارزه كه ضمن آن شوروي و دولتهاي كمونيستي از چپ هاي مسلح، و آمريكا و انگلستان از نيروهاي دولتي حمايت مي كردند تا اكتبر 1949 ادامه يافت. انگيزه آتش بس عمدتا اين بود كه دولتهاي همسايه يونان، از وضعيت سوء استفاده كرده و هركدام مدعي بخشي از اين كشور شده بودند و ترومن رئيس جمهوري وقت آمريكا سيل اسلحه و پول را براي دولت متمايل به غرب يونان سرازير كرده بود.
    حزب كمونيست يونان كه معمولا با سوسياليست هاي اين كشور ائتلاف مي كند هنوز در ميان يونانيان نزديك به ده صد هوادار دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ترور لياقت علي خان ـ ريشه مسائل پاكستان ـ تبلیغات دولت لندن براي جا انداختن لياقت علي در دل ايرانيان!
لياقت علي خان نخست وزير و وزير دفاع وقت پاكستان 18 اکتبر در سال 1951 «شهیدِ ملت» اعلام شد. وی كه پس از درگذشت محمدعلي جناح رهبري حزب مُسلم ليگ را به دست گرفته بود، 16 اكتبر 1951 (24 مهرماه 1330) در يك اجتماع اين حزب در باغ ملي راولپندي به دست يك افغان تبار (پشتون) به نام «سعد اكبر بَبرَك» هدف دو گلوله قرار گرفت و كشته شد. وي به همانگونه و در همانجا ترور شده بود که 56 سال بعد (27 دسامبر 2007) بي نظير بوتو كشته شد (در باغ ملّي راولپندي و در اجتماع گروهی از هوادارانش ـ این باغ بعد از قتل لیاقت علی خان، به پارک لیاقت علی خان تغییر نام یافته است). لياقت علي خان نخستين رئيس دولت پاكستان متولّد هند و فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد انگلستان و يك انگلوفيل بود. وي که فرزند يک نوّاب (زميندار) پنجابي بود و عنوان «نوّابزاده» داشت در تقسيم هندوستان به دو كشور هند و پاكستان در سال 1947، نقش اساسي داشت كه نحوه تقسيم و روش اين كار، يك مسئله جهاني به وجود آورده است.
     لياقت علي خان از دهه 1930 از فعالان «مُسلم ليگ همه هند» بود كه براي تجزيه هندوستان تلاش مي كرد. وي فردي ضد کمونيست بود و در طول حكومت خود نه تنها از سركوب حزب كمونيست پاكستان خودداري نكرد بلكه ـ به رغم دعوت ـ به شوروي هم سفر نكرد. طرح كوچانيدن مسلمانان هند به پاكستان كه خالي از دشواري و مسئله سازي نبود از لياقت علي خان بود. پشتونها با وي که بر «خط سال 1893دوراند = دورَند» صحه گذارده و نيمي از مناطق پشتون نشين افغانستان را ضميمه پاکستان کرده بود دشمني داشتند كه اين خصومت قومي هنوز ادامه دارد و ريشه مسائل وزيرستان و ايالت سرحد از همينجا بوده است. مسئله ايالت هاي پشتون = پختون (پاتان نشين) پاکستان تا امروز ادامه داشته و روز به روز وخامت بيشتري مي يابد. طالبان در همين مناطق آموزش نظامي ديده بودند.
     لياقت علي خان پسر رستم علي خانِ نوّاب و از آريستوكراتهاي پنجاب كه هنگام مرگ 55 ساله بود در دوم اكتبر سال 1896 به دنيا آمده بود. لياقت علي و پدرش خود را از خاندان «نوشِرواني = نوشيرواني هاي پارسي = ساسانيان» مي دانستند كه مطبوعات وقت تهران (احتمالا تحت نفوذ لندن) اين موضوع را بزرگ كرده و اين خانواده را در دل ايرانيان جا انداخته بودند و در نتيجه روابط دولت ايران با دولت لياقت علي خان بسیار حسنه بود.
لياقت علي خان و زنش

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرنوشت عبرت آموز پينوشه ـ پيشنهاد جرم شناخته شدن تصميمات عمومي زيان آور
Augusto Pinochet در 1998
18 اكتبر سال1998 به درخواست قاضي يك دادگاه اسپانيا اوگوستو پينوشه (پينوچت) ديكتاتور سابق كشور شيلي در 82 سالگي در لندن بازداشت خانگي شد. وي متهم به انجام كودتا به خواست و كمك بيگانه بر ضد دولت منتخب مردم (دولت سالوادور آلنده و قتل او)، اختناق، حكومت غيرقانوني با اعمال رعب و وحشت ميان هموطنان، قتل 3 هزار و 197 تن از مردم از جمله چند اسپاتيايي مقيم شيلي در دوران حكومت خود، ناپديدشدن يك هزار و صد و دو تن ديگر، مصادره اموال، اخراج غيرقانوني از كار (اصطلاحا: پاكسازي) و ... بود. گرچه پس از مدتي بازداشت، با اعمال نفود دولتهايي كه وي دست نشانده آنان بود، ظاهرا به نام محاكمه و مجازات در كشور خود به جاي استرداد به اسپانيا به شيلي فرستاده شد، ولي در اينجا هم آرامش نداشت و هر روز صداي تظاهرات مردم خشمگين را پشت ديوارها مي شنيد و بر خود مي لرزيد. وي ازسمت سناتوري كه با زور ارتش به او داده شده بود كناره گيري كرد و سرانجام به دليل اين كه بر اثر كهولت، مشاعرش را از دست داده و قادر به دفاع از خود در دادگاه نيست، تعقيب قضايي او معلق شد.
    گزارش روز به روز گرفتاري او در سالهاي آخر عمر و ايام ضعف و ناتواني زنگ اخطاري بوده است به كساني كه بر ضد وطن و هموطنان و حقوق آنان اقدام مي كنند و يا اين كه همدست بيگانه بر ضد اراده و خواست مردم خود مي شوند. پينوشه که 25 نوامبر 1915 به دنيا آمده بود دهم دسامبر 2006 در بازداشت خانگي ـ در حالي که به ميزان زياد، مشاعر و حافظه خودرا از دست داده بود در چنان وضعيتي درگذشت.
    بحث درباره کارهاي پينوشه که خلاف حقوق بشر اعلام شده بود سبب شد که برخي از انديشمندان پيشنهاد کنند که حتي تصميمات مديران جوامع که مآلا به زيان مردم تمام مي شود جرم عمومي شناخته شود و از آنجاکه که گسترش ارتباط و تداخل سرنوشت ها روز افزون است، احيانا جرم جهاني و عليه بشريت بشمار آيد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
صّحاف: فروردين 1382 عراق = شهريور 1320 ايران ـ برخی از افسران عراقی نظامیان را مرخص کردند ـ صدام از وضعیت افغانستان پند نگرفت ـ آینده خاورمیانه
الصحّاف
صحّاف سخنگوي دولت ساقط شده حزب بعث عراق كه از اين كشور خارج شده است در پنجمين مصاحبه خود با تلويزيون ابوظبي (که در اکتبر 2003 پخش شد = مهرماه 1382) گفته بود: چهارم اپريل 2003، پس از رخنه واحدهاي آمريكايي به فرودگاه بغداد، نظاميان عراقي براي پس زدن آنان دست به حمله متقابل زدند كه برخي از افسران عراقی با اظهار اين دروغ كه همه چيز سقوط كرد و تمام شد، بمانند نخجوان ـ ژنرال ایرانی که نظامیان وطن خودرا در آگوست 1941، بدون اطلاع فرمانده کل قوا مرخص کرد و ایران به اشغال نظامی مسکو ـ لندن در آمد ـ آنان را مرخص و به خانه فرستادند و چون اين خبر به ساير واحدها رسيد افراد آنها هم روحيه خود را از دست دادند و يك حالت گيجي و ابهام، نظاميان را فرا گرفت و پايين كشيده شدن مجسمه های صدام هم كه با يك برنامه از قبل طرح شده صورت گرفت مزيد بر علّت شد و ....
     صحّاف از پژوهشگران تاريخ خواست كه با اين سرنخ بروند و ريشه يابي كنند، به همانگونه که در مورد ایران کردند که در آگوست 1941 (شهريور 1320) چنين وضعيتي در این کشور صورت گرفت (مرخص کردن سربازان وظیفه از پادگانها) که به تبعيد شاه وقت (دوست آلمان) انجاميد و مسیر تاریخ ایران که داشت به سوی ثبات و قدرت شدن گام بر می داشت تغییر یافت. با این تفاوت که صدام در میان همسایگان عراق حتی یک دوست نداشت که به آنجا برود و ادامه مبارزه را رهبری کند و با فرار او، عراق سقوط کرد و ... و با این پیش آمد، آینده عراق قابل پیش بینی نیست و احتمالا دچار جنگ های مذهبی از یک سوی و نژادی از سوی دیگر خواهد شد. «تاریخ» نشان داده است که هر رویداد از این دست در عراق؛ همه خاورمیانه را در بَر خواهد گرفت و قدرت های روز از هر فرصتی از این قبیل برای رسیدن به هدف های خود که تسلط بر این چهارراه جهان است استفاده خواهند کرد. پیدایش دو قدرت بزرگ که نه تنها در گسترش نفوذ، رقیب یکدیگر بودند بلکه اختلاف ایدئولوژیک (سوسیالیسم و کاپیتالیسم) داشتند نتیجه چشمگیر جنگ جهانی دوم بود و همین رقابت مانع از تجزیه ایران شد، ولی در بهار سال 2003، جهان تنها یک ابرقدرت داشت. ابرقدرت دیگر (مسکو) که دهها سال و از 1958 دوست و متحد عراق بود از میان رفته بود. صدّام از بهانه ها و تعرّض نظامی به افغانستان در سال 2001 پند نگرفت. واشنگتن قبلا مسکو را که در افغانستان حضور نظامی داشت با این وعده که اگر از این کشور خارج شود، آن دولت هم به مداخلات خود (از طریق گروههای مستقر در پاکستان) پایان خواهد داد فریب داده و اغفال کرده بود و .... عراق به حد کافی تحلیل گر مسائل و تحولات روز نداشت که صدام را روشن سازند. تحلیل گران نزدیک به دفتر سران کشورها باید بسیار آگاه، با تجربه، دلسوز و عاری از غرض باشند.
     اظهارات صحّاف نشان مي دهد كه در بهار 2003 عراق گرفتار همان شرايطي شد كه ايرانيان در شهريور 1320 (آگوست 1941) آن را لمس كرده بودند و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
لغو فرمان «نانت» ـ نظرات و سیاست لوئی 14 نسبت به ايران ـ او مایل به خروج ایران از عراق و گسترش نفوذ لندن در آسیای جنوبی و غربی نبود
لوئي 14
لوئي چهاردهم پادشاه وقت فرانسه 18 اكتبر 1685 «فرمان نانت Nantes» را لغو كرد و بارديگر پروتستانهاي فرانسه در معرض اذيت و آزار قرار گرفتند. اين فرمان که در اپريل 1598 صادر شده بود به پروتستانهاي فرانسه آزادي مذهبي داده بود.
     لوئي 14 بود كه كاخ ورساي را كه يك استراحتگاه پادشاهان فرانسه هنگام شكار بود تكميل كرد و كاخ سلطنتي اين كشور قرار داد. وي با ازدواج سياسي خود با شاهزاده خانم اسپانيايي «ماري ترزا» باعث بر قراري صلح ميان فرانسه و اسپانيا شد كه در منطقه پيرنه متناوبا باهم در جنگ و جدال بودند. لوئي 14 در راستای سیاست برتری بر دو دولت استعمارگر لندن و اسپانیا و قدرت اول اروپاشدن، با ايران (شاه سلطان حسين) قرارداد گسترش مناسبات و حمايت متقابل از اتباع امضاء کرد. او می دانست که دولت لندن درصدد نفوذ در دولت ایران و از این طریق، سلطه بر آسیای جنوبی و غربی است. مورّخان فرانسوی «متحد شدن روس ها و قدرت شدن روسیه» را هم پیش بینی کرده بودند و لوئی 14 می خواست که پیش از نزدیک شدن روس ها به دولت ایران، با این دولت متحد شود. لوئی 14 مخالف هرگونه سازش ایران با عثمانی بر سر عراق بود و می خواست که دست کم مناطق واقع در شرق فرات همچنان در دست ایران باشد.
    
كاخ ورساي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتراض پيگير مردم رئيس جمهوري را مجبور به کناره گيري و خروج از کشور کرد
Sanchez de lazada
لوزادا Sanchez de lazada رئيس جمهوري وقت بوليوي 18 اکتبر 2003 و در پي 33 روز اعتراض مردم اين كشور و به ويژه بوميان (سرخپوستان) بوليوي به سياست اقتصاد بازار آزاد او و قصد وي از فروش گاز طبيعي بوليوي از طريق شيلي به غرب، از كنار كناره گيري كرد و از بوليوي خارج شد و با اعضاي خانواده و سه تن از وزيرانش به ايالات متحده رفت که پاره اي از رسانه ها اين طرز خروج را «فرار» عنوان داده بودند. وي که در سال 2003 هفتاد و سه ساله بود فارغ التحصل دانشگاههاي آمريکاست.
    بوليوي که نام آن از اسم سيمون بوليوار قهرمان لاتين هاي قاره آمريکا گرفته شده است در طول تاريخ خود ـ از زمان تاسيس در قسمتي از اراضي قبلي «پرو»، و کسب استقلال ـ در بيشتر سالها با ناآرامي و ديکتاتوري رو به رو بود و اين وضعيت از زماني که معلوم شد روي يک تريليون فوت مکعب گاز طبيعي و مقاديري زياد نفت نشسته است گسترش يافته بود. تا قرن 21 روزنامه نگاران در گزارشهاي خود بوليوي را کشوري معرفي مي کردند که کمتر از ساير نواحي قاره آمريکا پيشرفت داشته بود.
    در جريان تظاهراتي كه منجر به کناره گيري لازادا شد و گاهي هم توام با خشونت بود دست کم 63 تن كشته شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رسيدن سفينه شوروي به ونوس
«ونرا ـ 4» سفينه شوروي هجدهم اکتبر 1967 به ونوس رسيد و نخستين دستگاه ساخت بشر شد كه از نزديك از اين ستاره مظهر زيبايي اطلاعات به زمين مخابره كرد. طبق اين اطلاعات، اطراف ونوس را ابر فراگرفته است. عکس زير سفيه ونرا - 4 را پيش از فرستادن به فضا نشان مي دهد:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حکمران امريکايي عراق و تصميم او به فروش شرکتهاي دولتي اين کشور!
حكمران آمريكايي وقت عراق 17 اكتبر 2003 اعلام كرد كه تصميم به فروش شركتهاي دولتي عراق به سرمايه گذاران گرفته است و فعلا از شركتهاي كوچكتر آغاز مي كند.
    از آنجا كه حزب بعث، يك حزب سوسياليستي بود، بيشتر شركتهاي عراق در طول چهار دهه حكومت اين حزب به صورت دولتي اداره مي شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که اريك هونکر Erich Honecker به شيلي رفت ـ گورباچف روس هارا به جايي که 5 قرن پيش بودند بازگردانيد ـ نظرات هونکر و پیش بینی های او
Eric Honecker
18 اکتبر 1989 «اريك هونكر Erich Honecker» رهبر وقت آلمان شرقي (جمهوري دمکراتيک آلمان) كه نمي توانست بيش از آن در برابر سياست هاي میخائل گورباچف در سازش با غرب و نیز وضعیت پیش آمده از این سیاست ها ايستادگي كند از سمت های حزبی و دولتی خود كناره گيري كرد. کناره گیری او 11 روز پس از برگزاری مراسم 40 ساله شدن جمهوری آلمان شرقی که گورباچف نیز در این مراسم شرکت کرده بود صورت گرفت. ضمن نطق ها و دید و بازدیدهایی که در این مراسم انجام شد، تضاد نظرات گورباچف و هونکر بیش از پیش آشگار و انتقاد این دو تَن از یکدیگر علنی تر شد. هونکر طرف ضعیف تر بود و فشارها بر او بیشتر شد. هونکر بارها گفته بود كه سياست هاي گورباچف اشتباه محض است و نه تنها دستاوردهاي ـ ولو ناقص ـ سوسياليسم در طول قرن (قرن 20) را بر باد خواهد داد بلکه روس هارا هم به وضعيت پنج قرن پيش (پیش از وحدت) باز خواهد گردانيد که بايد از نو شروع کنند و بازگشت آنان به جايگاهي که (از دوران پتر بزرگ) داشتند و حفظ یکپارچگی بسيار دشوار و سخت خواهد بود و احتمالا با تحمل جنگ ـ جنگ اتمی.
    هونکر(1912 – 1994) قبلا گفته بود که اگر مداخله کرملين و آن هم از پشت اطاق هاي دربسته این کاخ (دور از صحنه و اصطلاحا «نديد») نبود کشورهاي اروپاي شرقي (اصطلاحا؛ اقمار مسکو) بهتر مي توانستند سوسياليسم را پياده کنند ـ سوسياليسم با شرايط کشور و فرهنگ و روانشناسي مردم محل و آغاز آن از کانسومِر سوسیالیسم (بالا بردن استاندارد زندگی، تأمین مواد مصرفی مورد نیاز با بهای تمام شده ـ از تولید به مصرف ـ و استطاعت همگان به خرید مایحتاج، برقراری عدالت اجتماعی، حذف استثمار و تبعیض و ...) باید باشد تا به برابری کامل انسان ها که آرزوی قلبی آنان است بتوان رسید.
     هونکر که از نوجوانی و به خواست پدرش وارد مطالعات و فعالیت های سوسیالیستی (تأمین برابری ها) شده بود و در بیشتر دوران حکومت هیتلر در زندان بود از سال 1971 تا 1989 دبيراول حزب حاکم آلمان شرقي (رهبر کشور) بود. با وجود این، وی نام کمونيست بر اين حزب نگذارد و اين حزب همچنان نام خود ـ حزب سوسياليست متحده را حفظ کرده بود. تلاش هونکر بود که آلمان شرقی به عضویت سازمان ملل پذیرفته شده بود. هدف هونکر از این کار این بود که نتوانند آن کشور را منحل کنند. روزی که گورباچف برنامه اصلاحات خود ـ گلاسنوست (فضای باز سیاسی) و پرِسترویکا (تجدید ساختار) ـ را اعلام کرد، هونکر گفته بود که گورباچف نه تاریخ و جغرافیا خوانده، نه روانشناسی می داند و نه هدف از سوسیالیسم را و نمی داند که غرب یک برنامه و هدف سیاسی دارد و آن به گور فرستادن سوسیالیسم مارکسیستی به هر قیمت و انهدام قدرت مسکو و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی است تا دوباره قدرت نشود.
    هونکر در جریان مذاکرات جولای 1989 سران کشورهای متحد مسکو در بخارست، با طرح گورباچف که به این دولت ها که پس از اخراج نیروهای نظامی هیتلر متحد روسیه شده بودند «آزادی انتخاب راه خود» داده شود مخالفت کرد و گفت گورباچف در مذاکرات محرمانه با سران غرب ازجمله ریگن و تاچر فریب خورده و نمی داند که با اجرای این طرح، اروپای شرقی اتحاد با شوروی را تَرک خواهد کرد و به غرب که آماده دادن رشوه به برخی مقامات است خواهد پیوست. سران بلغارستان، رومانی و چک اسلواکی نظر هونکر را تایید کردند.
    هونکر که در دهه 1950 به کنگره حزب کمونیست شوروی دعوت شده بود پس از شنیدن اظهارات خروشچف در تقبیح استالین گفته بود که طلسم شکست و شوروی، دیگر آن نخواهد بود که از 1917 تا آن زمان بود. انقلابیون مرده اند و یا بازنشسته شده اند و فساد دارد بازگشت می کند. وی در بازگشت به برلین، به تشکیل جلسات با مردم و اصحاب نظر (فوروم) در تالار روزنامه آلمان نوین (اِن. دی.) و انتشار نظرات آنان و تفسیر این نظرات پرداخت تا مردم و غیر حزبی ها هم خودرا در حکومت کردن شریک بدانند. [روزنامه چپگرای «اِن. دی» همچنان تا به امروز هر هفته 6 شماره منتشر می کند.].
    در پی انحلال جمهوری آلمان شرقی و تأمین وحدت آلمان که این کشور تا زمان بیسمارک در اواخر قرن 19 وحدت نداشت اشاره کرده بود که به مصلحت مسکو نیست که نظامیان خودرا از آلمان و کشورهای اروپای شرقی بیرون ببرَد زیرا که به وعده های غرب که «ناتو» را از صورت نظامی خارج خواهند ساخت نمی توان اطمینان کرد. روس ها با دادن دهها میلیون کشته به اینجا رسیده اند و نباید با یک وعده، اینجا را تخلیه کنند که راه بازگشت نخواهند داشت مگر با جنگ.
    هونکر که پس از کناره گیری بیمار و بیماری او سرطان کبد تشخیص داده شده بود ناگهان جهت درمان به مسکو رفت. مطبوعات غرب سفر اورا «فرار» تعبیر و زمینه برای تعقیب قضایی او فراهم شد. وی پس از اینکه شنید، در آلمان متهم به کشیدن دیوار تقسیم برلین و دستور تیراندازی به فراریان از این دیوار را داده است، چون به بوریس یلتسین رئیس تازه روسیه اطمینان نداشت و اورا فردی نامتعادل توصیف می کرد به سفارت شیلی در مسکو پناهنده شد و خواست که اورا نزد دخترش (سونیا) به شیلی بفرستند که از دیرزمان شوهر شیلیایی داشت تا از او نگهداری کند. زن هونکر قبلا به شیلی نزد دخترش رفته بود. وی بعدا تصمیم گرفت که از مسکو به آلمان بازگردد و خودرا به مقامات قضایی معرفی کند. پس از بازگشت به برلین، اورا 169 روز زندان کردند ولی قاضی دادگاه پرونده را بَست و اورا آزاد کرد و به شیلی رفت، کمونیست های شیلی از او استقبال کردند و يک سال بعد (26 ماه مي 1994) در شيلي از سرطان کبد درگذشت. هونکر تجزیه روسیه ساخت تزارها را در دسامبر 1991 که به تصمیم لنین و با هدف مشخّص به صورت اتحاد جماهیر(عملا نوعی کنفدراسیون) در آمده بود به آن صورت عملی خلاف قاعده و عرف خوانده و گفته بود که روس ها پس از پی بردن به واقعیت و باخت بزرگ خود، آرام نخواهند نشست و آرامش جهان برهم خواهد خورد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پياده روي 7 هزار و هشتصد كيلو متري يك زن و شوهر


اين زن و شوهر (مارسيا و كن پاورزMarcia & Ken Powers - عکس بالا)، و اينک هر دو در دهه پنجم عمر16 اكتبر 2005 پياده روي 7 هزار و هشتصد كيلومتري خود را به پايان رسانيدند و وارد «پوينت ريزPoint Reyes» در كاليفرنيا (ساحل اقيانوس آرام) شدند. آنان 27 فوريه اين سال (هفت ماه و 19 روز پيش از رسيدن به مقصد) ازساحل اقيانوس اطلس در ايالت دليور آمريكا به راه افتاده بودند و در اين مدت، پياده عرض ايالات متحده را پياده طي كردند. هدف آنان از سفر پياده اين بوده است كه بدانند لشكركشي هاي قديم و مهاجرت ها چگونه بوده و مقاومت خود را هم آزمايش كنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
تیتر بزرگ صفحه اول روزنامه «عصر ایرانیان» چاپ تهران ـ شماره 15 مهرماه 1396 ـ درصدِ تورُّم ریال از مصاحبهِ این روزنامه
بخش بالایی صفحه اول شماره 15 مهرماه 1396 روزنامه «عصر ایرانیان» چاپ تهران و تیتر اول آن درباره درصد تورُّم ریال و بازداشت برادر معاون رئیس جمهور که سرنخ برای پژوهشگران خواهند بود. این تورّمِ نقدینگی به رغم الکترونیک شدن مبادلات پولی و خرید و فروش ها است که قاعدتا باید از چاپ اسکناس (بانک نوت) بکاهد. اسکناس یک واژه روس و ریال یک واژه اسپانیایی است. به رغم تورّم 20 درصدی (طبق تیترِ عصر ایرانیان)، نرخ سود بانکی به 15 درصد کاهش یافته، به عبارت دیگر؛ قدرت خریدِ پولی که در بانک سپرده می شود، به جای آوردن سود، 5 درصد هم ارزش اصل (قدرت خرید) خودرا از دست می دهد!:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 18 اكتبر
  • 678:   دومين تلاش بني اميه براي تصرف قسطنطنيه (استانبول) نيز با عدم موفقيت رو به رو شد.
  • 1867:   آلاسكا كه توسط دولت آمريكا از دولت روسيه خريداري شده بود رسما به مالكيت آن دولت درآمد و آن را از روسيه تحويل گرفت. به اين مناسبت 18 اكتبر «روز آلاسكا» اعلام شده كه هر سال مراسم آن در آمريكا برگزار مي شود. دولت واشنگتن آلاسکا را به مبلغ 7 ميليون و دويست هزار دلار از روسيه خريداري کرده بود.
  • 1892:   نخستين سرويس تلفني بازرگاني راه دور ميان نيويورك و واشنگتن آغاز بكار كرد
  • 1898:   جزيره پورتوريكو كه تا يک روز پيش از اين، يكي از مهاجرنشين هاي قديمي اسپانيا در قاره آمريكا بود به تصرف نيروهاي ايالات متحده (دولت واشنگتن) درآمد و يك منطقه از اين كشور اعلام شد. کلمبوس در نخستين سفر خود به قاره غربي وارد پورتوريکو شده بود. اين جزيره در شرق کوبا و دومينيکن واقع است.
  • 1908:   بلژيك منطقه آزاد كنگو را هم ضميمه مستعمره آفريقايي خود كرد!.
  • 1912:   جنگ اول بالكان آغاز شد
  • 1944:   نيروهاي ارتش سرخ (شوروي) در تعقيب ارتش آلمان وارد چك اسلواكي شدند.
  • 1944:   به دستور هيتلر در سراسر آلمان يك نيروي ميليشيا به منظور حفظ آرامش و نظم مناطق مسكوني و احتمالا مقابله با عوامل مسلح خارجي و چتربازان متفقين به وجود آمد.
  • 1960:   دولت امريكا تصميم به محاصره كامل اقتصادي كوبا گرفت كه از 19 اكتبر (روز بعد) به اجرا در آمده و تا به امروز ادامه يافته است.
  • پيام‌هاي تازه
    درد دل شنیدنی و عبرت آمیز یک بانوی استرالیایی ـ نیوزیلندی، از چگونگی ورود به روسپیگری تا اینک مبارزهِ سرسختانه با آن
  •   یک مخاطب این «تاریخ آنلاین برای ایرانیان» در یک ایمیل طولانی مطلبی عبرت آموز ارسال داشته و خواسته است که عینا درج شود تا در «تاریخ» بماند و آیندگان درباره وضعیت جهان امروز قضاوت کنند. مخاطب عکس بانوی مورد نظر را هم به ضمیمه ایمیل خود ارسال کرده است. متن مطلب دریافتی ـ بدون کم و زیاد کردن از این قرار است:
        
        بی بی سی فارسی 14 اکتبر 2017 (22 مِهرماه 1396) گزارشی زیر عنوان «من روسپی‌ بودم اما با قانونی‌شدنِ آن مخالفم» منتشر کرده بود که از یک مسئله جهان امروز پرده بر می دارد و ضمن بیان سرگذشت یک زن، درس عبرت می دهد.
        این رسانه دولتی انگلستان گفته است که بانو «سابرینا والیس» سال ها از عُمر خود را در نیوزیلند به روسپی‌گری گذرانده است. او مدت‌ها برای قانونی شدن تَن فروشی فعالیت می‌کرد، اما وقتی که خواست‌های این کَمپین محقّق شد، نظرش تغییر کرد!. او حالا معتقد است کسانی که عامل روسپی‌گری می‌شوند و یا آن را گسترش می دهند باید محاکمه و مجازات شوند و از صاحبان روسپی خانه ها و دلالانِ آوردن زن به این مراکز به عنوان استثمارگر و برده فروش نام می برَد.
        به گفته بی بی سی فارسی، سابرینا والیس ۱۲ ساله بود که پدرش خودکشی کرد. این پیشامد زندگی او را زیر و رو کرد. دو سال بعد، مادرش دوباره ازدواج کرد و بر مسائل او افزود. پس از این ازدواج، خانواده سابرینا از استرالیا به شهر ولینگتون در نیوزیلند ـ کشور انگلیسی زبان دیگر در منطقه اقیانوس آرام جنوبی ـ رفتند.
         سابرینا ‌گوید: خیلی اندوهگین بودم، زیراکه ناپدری‌ام فردی خشن بود و من در خانه و جامعه، هم‌صبحت نداشتم. دلم می‌خواست رقصنده شوم و در کلاس بالهِ‌ مدرسه شرکت کردم. یک روز که از مدرسه به خانه می‌رفتم، مردی به من پیشنهاد داد که حاضر است برای خوشگذرانی با من، ۱۰۰ دلار بپردازد. نمی دانم که چه عاملی در مغزم باعث شد که با این مرد بروم.
         او افزود: بعدا به شهر اوکلندِ نیوزیلند فرار کردم و در این شهر در مسافرخانهِ ویژه جوانان (که ارزانتر بود)، اطاق گرفتم. مسافرخانه نزدیک خیابانی است که روسپی ها در آنجا رفت و آمد و خانه دارند. یک روز که به خیابان رفته بودم تا از یک تلفن عمومی (سکه ای) به یک آشنا تلفن کنم، پلیس مرا به گمان اینکه روسپی هستم مورد سئوال و جواب قرار داد و با من به مسافرخانه آمد و جامه دانم را بازرسی کرد و چیزی نیافت، بازرسی بدنی کرد و رفت. این ماجرا، روسپی گری را به سرم آورد و نیز این اندیشه که اگر بی‌پول شوم، شب‌ها باید توی خیابان‌ها بخوابم و .... بازرسی بدنی‌‌ام را توسط پلیس بیاد می آوردم و یکبار با خودم گفتم، روسپی باشم یا نباشم، اگر بی پول شوم و بخواهم در اینجا بمانم وضعیت همین است. یک روز به خیابانِ مجاور مسافرخانه که روسپی ها در آنجا رفت و آمد و سکونت دارند رفتم و از یکی از زنان آنجا اطلاعات گرفتم. این زن طرز کار و قیمت‌ها را به من گفت. او که مدتی این کاره بود خیلی مهربان بود و همه راز و رموز کار را به من گفت.
        سابرینا گفت که پس از دو سال کار روسپی گری، عضو «انجمن روسپیان نیوزیلند» در کرایست‌چرچ شد. او ‌گوید: آرزویم این بود که کسی به من کمک کند تا روسپی‌گری را کنار بگذارم. در انجمن روسپیان به من می گفتند که این کار هم شغلی است مثل شغل‌های دیگر که برای من نوعی تشویق به ادامه آن بود. انجمن از حامیان کَمپینی بود برای قانونی شدن کامل کسب و کار تَن فروشی در نیوزیلند و سرانجام، روسپیگری در سال ۲۰۰۳ قانونی شد. اما، خیلی زود از قانونی شدن آن نگران شدم و نظرم عوض شد زیرا که این قانون، تنها به سود پااندازان و دلالان بود و افزودن بر شمار روسپیان و وارد ساختن زنان بیشتری به این کار، گسترش برخی بیماری ها، افسردگی و کاهش ازدواج و .... پس از قانونی شدن، کار حتی به خرید و فروش برخی زنان بویژه زنان ناآگاه، ساده، مستمند و مشکل دار رسید. با قانونی شدنِ کسب و کار سِکس، حتی برای انجام نوع کار و صرف وقت قیمت تعیین شد. پس از قانونی شدن، معاملات صاحبان روسپی خانه ها با دلالان و پااندازان به صورت علنی و تمام عیار درآمد و تلاش دلالان برای یافتن زن تازه جهت روسپی شدن ده چندان و علنی شد و روسپیان به صورت نوعی برده سکس در آمدند.
        سابرینا که اینک ۴۰ ساله است می گوید که یک روز در یکی از روسپی‌خانه‌های ولینگتون زن جوانی را دید که از اطاق بیرون آمده بود، دچار حمله عصبی و هراس بود، می‌لرزید و گریه می‌کرد، نمی‌توانست به راحتی و وضوح حرف بزند. ولی، مدیر روسپی خانه سرش داد ‌کشید و ‌گفت برگرد به اطاق!.
        سابرینا گفت: روز بعد ماجرا را برای انجمن روسپیان ولینگتون بیان کردم و پرسیدم که چه کار می‌توانیم در این باره بکنیم که کوچکترین توجهی به حرف من نکردند، و من هم انجمن را ترک کردم و از این زمان بود که یکی از مخالفان قانونی‌شدن روسپی گری شده ام، روسپی گری را کنار گذاشتم و در جستجوی یک زندگانی تازه به گُلد کوست در کویینزلندِ (استرالیا) نقل مکان کردم و آنلاینی با زنان فمینیست که مخالف قانونی‌شدن تجارت سِکس هستند همکاری می کنم تا پارلمان های کشورها و مقامات مربوط متوجه واقعیت ها و مضار این کار شوند. فمینیست ها و مخالفان روسپی گری هم دلالان و پااندازان (قوّادان) را عامل گسترش روسپی گری و نیز استثمار زنان ساده و ناآگاه و یا مستمند می دانند.
        سابرینا که با گروهی از زنان، سازمانی به نام «فمینسیت‌های رادیکال استرالیا» تأسیس کرده است و مبارزه می کند از بیان گذشته اش به خاطر پندآموزی، آگاهی و اجتناب زنان دیگر اباء ندارد. او می گوید که روسپی گری، نه تنها انواع بیماری های جسمانی و آمیزشی را شیوع می دهد بلکه زنان آلوده به تَن فروشی را بیمار روانی می کند و پشیمانی و ندامت بعدی دردآور تر است. این زنان که در جوانی استثمار می شوند، اواخر عمر که زیبایی را از دست می دهند با فقر و بدبختی و مرض دست بگریبان خواهند بود و در تنهایی خواهند مُرد.
        
    سابرینا والیس






  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com