Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
28 نوامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 28 نوامبر
ايران
جنگ بلخ و استفاده ژنرال بهرام چوبين از نوعي موشک
نگاهي کوتاه به نبوغ نظامي بهرام چوبين
28 نوامبر سال 588 ميلادي، ارتش ايران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در اين جنگ ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبين فرماندهي ارتش ايران را برعهده داشت که در تاريخ نظامي جهان از او به عنوان يک نابغه رزم نام برده اند.
     «هرمز چهارم» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان اقوام آلتائيک ـ اقوامي که در منطقه کوههاي آلتايي سکونت داشتند و اين کوهها درشمال غربي چين، شمال رود سيحون و جنوب غربي سيبري قرار دارند ـ وارد اراضي ايران در شمالشرقي خراسان (تاجيکستان و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرالهاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خودرا به اخراج خاقان (خان بزرگ ـ خانِ خانان)از قلمرو ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.
     ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفري ايران، 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
     بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند.
     خاقان زماني از اين لشکر کشي آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
     بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تير چشم فيلها را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.
     بهرام چوبين در «ري» به دنيا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانيان بهترين افسران ارتش امپراتوري ايران از فاميل مهران برخاسته بودند.
     بهرام که به علت بلندي قد و عضلاني بودن اندام به چوبين (مانند چوب) معروف شده بود در زماني که از سوي شاه ايران حاکم چارك شمال غربي بود (يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کردستان. در آن زمان، ايران به چهار ابراستان تقسيم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازديد از محل فوران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح تعرضي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و اين پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه از يک زه (روده خشك شده) و چوب گز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار دفاع مي کردند.
     هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير و سين کيانگ امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويز فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. قسمتي از ارتش ايران هم به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماند. به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نشست سران آمريکا، شوروي و انگلستان در تهران و تصميماتي که گرفته شد ازجمله ابقاء سلطنت در ایران بود و در خاندان پهلوی
چرچيل، روزولت و استالين در تهران


    28 نوامبر سال 1943 روزولت، استالين و چرچيل رهبران سه کشور آمريکا، شوروي و انگلستان مذاكرات چهار روزه خودرا در تهران آغاز كردند تا استراتژي مشترک «پس از جنگ» را تعيين کنند. اين نخستين بار بود که استالين در چنين کنفرانسي شرکت مي کرد. قبلا وزيران امور خارجه سه کشور در مسکو مقدمات کار و زمينه مذاکرات را آماده کرده بودند که بايد در آن سرنوشت جهان پس از شکست آلمان و روابط في مابين قدرتهاي فاتح تعيين و ترسيم مي شد.
     طبق اسنادي که سالها بعد انتشار يافت در اين مذاکرات که يکم دسامبر آن سال پايان يافت و اعلاميه پاياني آن هشت روز بعد انتشار يافت قرار شده بود لهستان تحت نفوذ شوروي قرار گيرد و قسمتي از آلمان به لهستان داده شود. بر سر جزاير واقع در شمال ژاپن که استالين خواهان آنها بود توافق صورت گرفت. استالين نقشه جغرافيايي بالکان پس از عقب نشيني آلماني ها را مطرح ساخت و قرار شد که در اين منطقه حرف اول را شوروي بزند. استالين در مذاکرات تهران تاکيد کرده بود که شکست آلمان، مگر در صورت دستيابي به سلاحهاي جديدتر [سلاح هسته اي] حتمي است و قبل از 15 ماه ديگر از ميان مي رود و از شرکاء نظامي خود خواست که با گشودن جبهه تازه اي در غرب، بار جنگي روسيه را کاهش دهند که تا اين لحظه ميليون ها تَن تلفات داشته بود. استالين پافشاري کرده بود که آلمان پس از جنگ ميان نيروهاي فاتح تقسيم شود که شرکاء او موافقت ضمني کرده بودند. طبق اسناد ديگر، در کنفرانس تهران توافق بر سر انهدام آلمان شده بود، نه وادار کردن اين کشور به تسليم شدن و استدلال اين بود که به دليل عدم انهدام آلمان در پايان جنگ جهاني اول، اين کشور موفق شد که آتش جنگ دوم را روشن سازد.
     در اعلاميه (علني) پاياني مذاکرات، سه رهبر بار ديگر استقلال و حاکميت ايران را تضمين و تاکيد کردند که پس از جنگ، نظاميان سه کشور ايران را ترک خواهند گفت. سران سه كشور در اعلاميه خود اعتراف كرده بودند كه جنگ، براي ايرانيان مشكلات اقتصادي فراوان به بار آورده كه بايد به صورتي جبران شود. در اين اعلاميه از ايران به عنوان يكي از كشورهاي متفق نام برده شده بود و بكار بردن اين عبارت به اين معنا بود كه ايران از آن پس، در اصل يك كشور اشغالي نيست، متحد است و حاكميت ملي دارد.
    مطالب غير محرمانه كه در اعلاميه پايان كنفرانس آمده بود (كه سالها بعد اسناد تازه آنها را تكميل كرد) از اين قرار بود: كمك همه جانبه به پارتيزانهاي يوگوسلاوي، تشويق تركيه به پيوستن به مساعي متفقين، و تحكيم تماس دائمي سران ستادهاي نيروهاي مسلح سه كشور. در اين اعلاميه همچنين اشاره مبهم به مرزهاي لهستان، گشايش جبهه زميني در فرانسه و غرب اروپا، ورود شوروي به جنگ برضد ژاپن شده بود. سالها بعد معلوم شد كه در كنفرانس تهران بر سر مرز «اودِر ـ نايسِه» و «كرزن لاين» ميان آلمان و لهستان و نيز آغاز حمله زميني از فرانسه از ماه مي 1944 توافق شده بود. تا گشايش اين جبهه، شوروي به تنهايي در زمين (نه هوا و دريا) با آلمان مي جنگيد.
    یکی از موارد توافق های غیر علنی سه رهبر در تهران که به اصرار چرچیل حاصل شد، ابقاء سلطنت در ایران بود و در خاندان پهلوی. پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 (که با خریدن چند افسر ارشد و سیاستمدار، تقریبا بدون دفاع صورت گرفت) و مجبور کردن رضاشاه به کناره گیری و فرستادن او به تبعید، در آن گیر و دار که ارتش هیتلر تقریبا در دروازه های مسکو بود به مصلحت دو دولت اشغالگر تغییر سریع رژیم نبود و قرار شده بود که ایران ـ در پایان جنگ جهانی دوم ـ موقتا توسط یک شورا و یا هیات مدیره اداره شود و تکلیف نظام حکومتی (سلطنتی باشد و یا جمهوری) را مردم در یک رفراندم تعیین کنند و آمریکا پس از ورود به جنگ در دسامبر (آذرماه) آن سال و مشارکت در اشغال نظامی ایران از این طرح جانبداری کرده بود. طبق آن توافق شفاهی، قرار شده بود که شاه تا انجام رفراندم و در صورت آراء اکثریت به جمهوری شدن، و سپس تغییر چند اصل قانون اساسی، همچنان باقی باشد با اختیارات بسیار محدود. به اشاره چرچیل، شاه در جریان کنفرانس تهران به دیدار سران سه کشور رفته بود ولی با او مذاکره ای صورت نگرفته بود. سران سه کشور شاه را که جواني 23 ساله بود براي دو ـ سه دقيقه پذيرفته بودند که ضمن بيان خير مقدم به آنان، درخواست کرده بود که تبعيدگاه پدرش را تغيير دهند زيرا که آب و هواي جزيره موريس براي او سازگار نبوده است. اين درخواست پذيرفته شد و رضاشاه به يوهانسبورگ آفريقاي جنوبي انتقال يافت و در همانجا درگذشت.
     اين بزرگترين کنفرانسي بود که تا آن تاريخ در ايران تشکيل شده بود و به همين مناسبت شهرداري تهران 3 خيابان را در پايتخت به نام رهبران 3 کشور نامگذاري کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پارلمان ايران در يکصد و پنجاه و چهارمين سالروز جنگ انگلستان با ايران راي به کاهش روابط با دولت لندن داد
پارلمان جمهوری اسلامی ایران در جلسه روز ششم آذر 1390 (27 نوامبر 2011) خود با 179 رأی موافق، 4 رأی مخالف و 11 رأی ممتنع از 196 نماینده حاضر در جلسه، طرح دو فوریتی کاهش روابط با انگلستان را تصویب کرد. طبق ماده واحده این طرح، وزارت امور خارجه ایران موظف شده بود که در چارچوب حفظ منافع ملي و دفاع از حقوق ملت ايران ظرف دو هفته روابط سياسي با دولت لندن را به سطح كاردار تنزل دهد و روابط اقتصادي و بازرگاني فی مابین را نيز به «حداقل ممكن» برساند.
    تبصره يك اين ماده واحده به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی اختیار داده است که در صورت تغيير سياست هاي خصمانه دولت لندن، بتواند سطح روابط را ارتقاء دهد.
    تبصره 2 اين ماده واحده وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی را موظف كرده است در مورد كشورهايي كه رفتار مشابه انگلستان را داشته باشند گزارشي جهت اخذ تصميم مناسب به مجلس بدهد.
    نمایندگان مجلس چهار روز پیش از آن، دو فوریت طرح کاهش روابط با لندن را با 162 رای موافق در مقابل ۵ رای مخالف به تصویب رسانده بودند.
    در اجراي این مصوبه سفیر دولت لندن در تهران ایران را ترک کرد و ایران نیز سفیر خودرا از لندن فراخواند.
    در پی تصویب این طرح، علی لاریجانی رئیس مجلس شوراي اسلامي گفت: "کشورهایی که با تحریم های ایران همراهی کنند باید منتظر واکنش ما باشند.".
    رورزنامه حکومتی کیهان در شماره هفتم آذر 1390 ضمن گزارش تصویب این طرح نوشته بود که هنگام تصویب طرح نمايندگان مجلس با مشت هاي گره كرده از جای برخاستند و شعار «مرگ بر انگليس» سر دادند. ایرانیان از رفتار دولت انگلستان ناخرسند هستند و مداخلات 200 ساله انگلیسی ها در امور وطن خود و کوچک کردن آن را فراموش نمی کنند. طرح نمايندگان به کاهش روابط با لندن در يکصد و پنجاه و چهارمين سالروز اعلان جنگ دولت انگلستان به ايران بر سر هرات و جداکردن بقيه افغانستان از ايران به مجلس داده شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شبکه بزرگ قاچاقِ ايرانيان جوياي مهاجرت به کانادا و ... ـ افزايش بهاي ارزها در ايران ممکن است آهنگ مهاجرت را کاهش دهد ـ زيان کشور مبدأ از مهاجرت
دویچه وله (صدای جهانی آلمان): پلیس اروپا (یوروپل) سه‌شنبه 27 نوامبر 2012 = 7 آذر 1391 اعلام کرد که موفق به متلاشی کردن یک شبکه بزرگ قاچاق ایرانیان علاقه مند به مهاجرت به کشورهاي ديگر شده است.
    این شبکه قاچاقچیان، مهاجران ایرانی را با مدارک جعلی به کانادا و انگلستان می رساند و ....
    پلیس اروپا که قرارگاه آن در لاهه است در اعلاميه خود اضافه کرده بود که ۱۱ عضو شبکه قاچاق «مهاجرت جویان ایرانی» در اسپانیا و هفت نفر در انگلستان دستگیر شده‌اند. قبلا ۲۰ قاچاقچی دیگر از این دست دستگیر شده بودند. این گروه قاچاقچی از هر ایرانی خواهان مهاجرت تا ۱۸ هزار یورو می‌گرفت که اورا نخست با خودرو به ترکیه رسانده و سپس به خاک یونان ببرد و ....
    طبق اعلاميه پلیس اروپا، سفر این مهاجرت جویان از يونان به دیگر کشورهای اروپایی حوزه‌ی «شنگن» که ويزاي واحد دارند ادامه می‌یافت تا به کشور مورد نظر (عمدتا کانادا) برسند. مهاجرت جویان ایرانی بايد در آخرين کشور ترانزیت (در اروپا) منتظر مي شدند که مدارک جعلی ایشان آماده شود تا به سفر خود به مقصد نهايي ادامه دهند. به گفته پلیس اروپا، مقصد اين مهاجرت جويان کشورهای عضو پیمان شنگن (اروپاي قاره اي) نبوده است.
    پلیس اروپا در اعلاميه خود افزوده بود که این باند قاچاق شناخت دقیقی از قوانین مهاجرت و پناهندگی در کشورهای مختلف داشت و در مواردي از مجوزهاي قانونی مهاجرت مانند ازدواج، پیوستن به اعضای خانواده و پناهندگی مدد مي گرفت و مدارک جعلي مربوط را تهيه مي کرد.
    طبق آمارهاي منتشرشده قبلي، در سه دهه گذشته و عمدتا از اواخر دهه 1990 (دهه 1370 هجري) بيش از پنج ميليون ايراني از وطن مهاجرت کرده اند و اشتياق به مهاجرت ادامه دارد ولي با گران شدن ارز در بازار ايران ممکن است آهنگ مهاجرت کاهش يابد زيراکه يک فرد جوياي مهاجرت نياز به پول بليت مسافرت و دست کم هزينه يک سال زندگاني در کشور مقصد را دارد. ايرانيان جوياي پناهندگي که ازکمک مالي دولتها برخوردار مي شوند به يک درصد شمار کل مهاجران نمي رسد. قبول درخواست پناهندگي بر عهده دادگاه ويژه محل است و دادگاه دليل مي خواهد و سند و شاهد.
    مهاجرت از یک کشور وقتی به صورت انبوه درآید آن را افزایش تصاعدی می دهد. برای مثال: هر مهاجر به ایالات متحده آمریکا پس از 5 سال اقامت می تواند تبعه نچرالایزد این کشور شود و قانونا مجاز خواهد شد که بستگان درجه اول خودرا به آمریکا مهاجرت دهد و اینان پس از 5 سال به نوبه خود بستگان درجه اول، و این تسلسل باعث می شود که یک مهاجراولیه ظرف ده سال وسیله مهاجرت دست کم 20 نفر از کشور شود و این وضعیت باعث تخلیه کشور مبدأ می شود مخصوصا از طبقات شهری و تحصیلکرده و اصحاب حرفه زیراکه مهاجرت کم سواد و بدون حرفه به ندرت دیده شده است. زندگانی در کشور دیگر و یافتن کار و معاشرت برای یک کم سواد و نا آشنا به زبان محلی دشوار خواهد بود. مهاجران قانونی معمولا پس از جایگزین و یا تبعه شدن، به انتقال دارایی خود از کشور مبدأ اقدام می کنند که یک زیان مضاعف است و خزانه دولت کشور مبدأ را از ارز و ذخیره تهی خواهد کرد.
    در قرعه کشی سال 2012 دولت آمریکا شش هزار ایرانی اجازه یافتند به این کشور مهاجرت کنند. این قرعه کشی هر سال برگزار می شود. در این سال 370 هزار ایرانی با ارسال فُرم در این قرعه کشی شرکت کرده بودند، رقمی است که باید مورد ملاحظه قرار گیرد. قبول 6 هزار ایرانی به معنای کثرت مهاجران ایرانی مقیم آمریکا است و هرچه که شمار مهاجران ایرانی مستقر در آمریکا افزایش یابد سهم ایران در قرعه کشی بیشتر می شود. این سهمیه برپایه مهاجران موجود را یک قانون مصوب کنگره آمریکا مشخص کرده است.
    به برندگان قرعه کشي کمک مالي نمي شود، بايد پول لازم براي تامين هزينه سفر و زندگي در آمريکا را براي مدتي طولاني و تا يافتن کار و درآمد داشته باشند و اين پول با خريد ارز (دلارهاي نفتي) از بازار تهران به دست مي آيد و .... بيشتر مهاجران منبع درآمد در ايران دارند که اين درآمدرا با خريد ارز از بازار تهران و نيز دلالان ارز در خارج، منتقل مي کنند تا سرمايه گذاري و يا خرج کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انعکاس گسترده ترور دانشمند هسته ای ایران در «آبسَردِ دماوند» در هفتم آذرماه 1399 (27 نوامبر 2020)
ترور دکتر محسن فخری زاده دانشمند فیزیک اتمی ایران، جمعه هفتم آذر 1399 (27 نوامبر 2020) هنگام عبور با اتومبیل از میدان خلیج فارس در شهرستان آبسَردِ دماوند با انفجار اتومبیلی و تیراندازی انعکاس جهانی یافت و ساعاتی بعد خبر بزرگ رسانه ها در گوشه و کنار جهان قرار گرفت. روزنامه های ایران بخش بزرگی از صفحات اول شماره های هشتم آذرماه 1399 خودرا به این رویداد اختصاص داده بودند که کُپی برخی از آنها در زیر درج شده است تا در تاریخ بماند:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سينما
زادروز بازيگر دهها فيلم سينمايي
Gloria Graham

بانو «گلوريا گرامGloria Graham» كه در دهها فيلم سينمايي بازي كرده و چند مدال و از جمله جايزه اسكار به دست آورده بود در روزي چون امروز (28 نوامبر) در سال 1925 به دنيا آمد. مادر او نيز يك بازديگر تئاتر و استاد درس هنرهاي دراماتيك بود. گلوريا بيش از بسياري از بازيگران فيلم در رشته هنر نمايش تحصيل كرده بود، در آمريكاـ انگلستان ـ فرانسه و ايتاليا.
    او كه در سال 1981 از بيماري سرطان درگذشت به هنر نمايش بيش از اموري ديگر دلبستگي داشت و به همين جهت پيرامون زندگي خصوصي او كمتر داستانسرايي شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
زادروز «انگلس» و نگاهي به انديشه هاي او
Engels


    فردريک (فردريش) انگلسEngels همفکر و دستيار معروف «کارل مارکس» که به اتفاق «مانيفست کمونيست » را نوشتند 28 نوامبر سال 1820 به دنيا آمد. انگلس كه پنجم آگوست سال 1895 در 75 سالگي فوت شد يك فيلسوف و سوسياليست بنام آلمان و يكي از دو نويسنده «مانيفست كمونيست» است. پدر او يك توانگر بود و كارخانه بافندگي داشت و مايل بود كه پسرش فردريك يك بازرگان شود و وي را براي اين كار آماده كرده بود. انگلس اندكي پس از پرداختن به كار تجارت از آن دست كشيد و اعلام داشت كه جسم و روح او اجازه نمي دهد كه از درآمد ناشي از تجارت كه وي براي توليد كالا زحمتي نكشيده است امرار معاش كند و اين نوع درآمد را زندگي انگلي و طفيلي گري و از دسترنج ديگران خوردن مي داند و بيش از اين نمي تواند به اين كار ادامه دهد و از تامين معاش از اين طريق (سوداگري) راضي باشد و زندگاني شيريني داشته باشد.
     انگلس ضمن بيان اين احساس، ابراز عقيده كرد كه دولت ها بايد به سود جامعه، تجارت را خود به دست گيرند و هر گونه خريد و فروش در دست دولت به عنوان خزانه دار جامعه باشد تا نه تنها بر قيمتها كنترل داشته باشند، بلكه درآمد ناشي از اين عمل به طور مساوي براي همه مردم هزينه شود. «انگلس» كه با بيان اين عقيده، معروفيت يافته بود در پي خروج از دنياي تجارت و زندگاني پدر ثروتمندش، به برلن رفت و به مصاحبت فلاسفه وقت پرداخت. اين فلاسفه به اين دليل كه پس از مزدك (سوسياليست بزرگ ايراني قرن ششم ميلادي و بنيادگذار اين فلسفه در جهان) تا آن زمان كسي اين عقايد را تا به اين حد افراطي نداشت و يا مطرح نكرده بود انگلس را يك سوسياليست راديكال پنداشتند. اين تعبيرها و ارزيابي ها بود كه انگلس را در عقايدش استوار ساخت و به تنظيم و قراردادن اين عقايد در مكتب سوسياليسم پرداخت و نظرات خود را مشابه آن چيزي يافت كه «كارل ماركس» به زباني ديگر و علمي تر بيان داشته بود و براي مطابقت دادن هر چه بيشتر اين عقايد، در سال 1842 به انگلستان رفت و پس از مطالعه انواع سوسياليسم كه تا آن زمان مطرح شده بودند با كارل ماركس ملاقات كرد و پس از بحث بسيار و رفت و آمد مكرر، در سال 1844 كمونيست شد و در اين زمينه به ماركس پيوست و به اتفاق «مانيفست كمونيست» را نوشتند كه در سال 1848 انتشار يافت و سراسر اروپا را در انقلاب فرو برد.
     «انگلس» همان سال به آلمان بازگشت و در انقلاب سال 1848 وطن شركت كرد. سپس به انگلستان مراجعت و عمر خود را وقف پيشبرد جنبش سوسياليست جهاني كرد. انگلس در زمان حيات ماركس هم اختلاف نظرهايي با او داشت، از جمله اين كه دانش را ناشي از تجربه مي دانست.
     پس از درگذشت ماركس در 1883، انگلس به تدريج به اين نتيجه رسيد كه براي پياده كردن سوسياليسم و ايجاد جامعه بدون طبقه و مردمي از هرجهت برابر، به جاي انقلاب پرولتاريا و حذف همه آثار نظامهاي طبقاتي؛ بهتر است مرحله به مرحله عمل شود و «تحول» را جانشين «انقلاب» ساخت كه طبيعت بشر، آسانتر، پذيراي آن است. به اين ترتيب، وي ضمن وفاداري به «سوسياليسم تمام عيار (كمونيسم)»، راه رسيدن به آن را از طريق ايجاد يك جامعه دمكراتيك سوسياليستي (سوسياليستي كردن از طريق به دست گرفتن پارلمان و شوراهاي ديگر و انتخاب يك رئيس دولت كه تمايلات چپگرايانه داشته باشد) آسانتر و تحمل پذير دانست كه نياز به تخريب و خشونت و توليد مقاومت در ديگران ندارد.
     پس از فروپاشي شوروي در سال 1991، به نظر مي رسد كه بيشتر احزاب كمونيست، اين روش انگلس را پذيرفته و پيروي مي كنند. در ميان رهبران سوسياليست؛ سالوادور آلنده، و لولا دا سيلوا (رئيس جمهور سابق برزيل) بيش از ديگران تاييدگر روش انگلس بوده اند. سوسياليسم مائو و هوشي مين و هرگونه سوسياليسم آسيايي بوي ناسيوناليستي مي دهد. به باور «ماندلا» و بسياري از چپگرايان ديگر، استقرار سوسياليسم در يك جامعه، نسبت مستقيم با رشد فكري و ارتقاء آگاهيهاي عمومي و ميزان اشتهاي مردم به استثمار نشدن و برداشتن ديوارهاي طبقاتي دارد. به عبارت ديگر؛ آمادگي فرهنگي يك جامعه و اشتياق آن، پياده كردن سوسياليسم را ايجاب و ميزان پيشروي در آن را تعيين مي كند، نه هيات حاكمه (استالينيسم). در سالهاي اخير، هوگو چاوز در ونزوئلا دم از يک سوسياليسم نوين (به نام سوسياليسم قرن 21) مي زند كه فرضيه اي عملي تر و نزديك به روش كاسترو و ويتنام است و سوسياليسم اروپايي را رد نمي كند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
روزي که آلبرتو موراويا داستان نگار ايتاليايي به دنيا آمد
Alberto moravia
28 نوامبر1907 آلبرتو موراويا روزنامه نگار و داستان نويس بزرگ ايتاليايي به دنيا آمد، 83 سال عمر كرد و دهها داستان خوب نوشت كه زمينه فيلم سينمايي قرار گرفته اند. وي در دوران حكومت موسوليني از مخالفان سياست هاي او بود. آخرين داستان موراويا چند ماه پس از فوتش در سال 1981 انتشار يافت كه «آشيانه» عنوان دارد. عناوين داستانهاي مهم او از اين قرارند: «تب بلوند»، «بدون عشق»، «كراس فاير»، «ماكائو»، «ديوار شيشه اي»، «بد، ولي زيبا»، «بيگانه نبود»، «خواست انسان»، «برضد فردا» و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
انتشار روزنامه با دو ـ سه پرسنل تحريري ـ دشواري انتشار چاپي در عصر اينترنت ـ يك تجربه و خاطره اي شنيدني از مؤلف اين آنلاين در اين زمينه
نوشيروان کيهاني زاده مؤلف اين آنلاين در 21 سالگي

در پاسخ به مخاطبی که نامه او در آذرماه سال 1383 (نوامبر 2004) از تهران دريافت شد و در آن از مؤلف اين تاریخ آنلاین ـ به دلیل تجربه دهها ساله روزنامه نگاري ـ خواسته شده بود بگويد با چه پرسنل و بودجه اي مي شود يك روزنامه منتشر ساخت؟، بايد گفت:
    
     اگر به صورت برخي از روزنامه هایي باشد كه اینک در ايران منتشر مي شوند (نقل مطالب عینا از وبسایت ها) حداقل با دو ـ سه پرسنل و سرمایه ای معادل هزينه انتشار صد شماره (در طول حدود 3 ماه). اين، يك قاعده صد ساله بين المللي است كه اگر يك روزنامه (يوميه) نتواند در صدمين شماره خود، هزينه هايش را از درآمد فروش و نيز آگهي به دست آورد، چه بهتر كه تعطيل شود زيرا كه در جلب مخاطب با شكست رو به رو شده است و يك نشريه را به فرد زنده تشبيه كرده اند كه اگر سرطان بگيرد دشوار است بتوان آن را براي مدتي طولاني زنده نگهداشت. بنابراين، نبايد اجازه داد كه يك نشريه سرطاني شود.
     براي انتشار نشريه، نخست بايد راه درست و حرفه اي براي توزيع آن را به دست آورد، جلب مخاطب کرد و سپس طريق کسب آگهي. محتوای نشریه و اینکه چه متاعی عرضه می دارد و نیاز به خواندن آن مطالب است که جلب مخاطب می کند. بنابراین، باید بررسی شود که چه گروه از مردم و یا گروههایی از آنان طالب آن نوع مطالب هستند که نشریه عرضه می دارد و تبلیغ نشریه باید عمدتا میان همین دسته ها صورت گیرد. نمی توان گفت که خبر ـ خبر است، نوع خاص ندارد. این، استدلال درست نیست. عرضه یک خبر در یک نشریه ـ اگر حرفه ای عمل کند و «رونویس بَردار» نباشد با نشریه دیگر متفاوت خواهد بود. سردبیر اجرایی یک نشریه از نویسندگان خود می خواهد که بر آن خبر سابقه بنویسند، سردبیر نشریه دیگر روی یکی ـ دو عنصر خبر مثلا چرا، چگونه و یا کی (فرد و افراد خبر) تکیه و تکمیل می کند، یک سردبیر اجرایی از خبرنگارانش می خواهد که نظر عامه و یا افراد متخصّص را درباره آن خبر جمع آوری کنند و برآن اضافه می کند و .... یک سردبیر ممکن است که خبر واصله (از خبرگزاری ها و یا روابط عمومی و مقامات از طرُق مختلف ازجمله وبسایت های آنها) را فاقد ارزش خبری تشخیص دهد و درج نکند. نوشتن تیتر و انتخاب «صفحه» برای انتشار نیز متفاوت است و بستگی دارد به تجربه و نظر سردبیر و آگاهی های او از نظر و خواست و یا ناخواست مخاطبان. منافع کشور و دفاع و یا ردّ یک برنامه و سیاست در سرمقاله نشریه اِعمال می شود و ارتباط به خبر و فیچر و ... ندارد.
     اينكه گفته شد با دو ـ سه پرسنل هم مي شود يك روزنامه داد به اين دليل است كه مطالب داخلي و بين الملل برخي از روزنامه هاي کنونی تهران از خبرگزاري هاي داخلي و دفاتر روابط عمومي ادارات و سازمانها و وبسایت مقامات تامين مي شود، مصاحبه، اظهار و گزارش رسمی است و توليد اختصاصي آنچنانی مشاهده نمي شود. پس، دو نفر براي سُرت (سورت) كردن مطالب خبرگزاري ها، اديت و تيترزدنشان كافي است و یک نفر هم برای انتخاب و تنظیم مطالب دیگر و عمدتا وارده. امروزه انتقال الكترونيك مستقيم از فايل خبرگزاري به صفحه روزنامه، كاري است آسان. خبرگزاري ها عكس ها را هم تأمين مي كنند. می توان به آسانی نوشیدن آب و بدون صرف هزینه، پی دی اف صفحات یک نشریه را به شهرها و کشورهای دیگر ای ـ میل کرد تا چاپ و توزیع شوند. ولي، بايد ديد كه آيا مخاطبان، مطالب عرضه شده را خريدار هستند؟. اگر تنها نقل از خبرگزاری ها، بولتن ها، وبسایت ها و حاوی اظهارات و ... باشند، البته كه نه. لذا، بايد رفت و از مخاطبان بالقوه پرسيد که چه مي خواهند و دست کم در يک و چند مورد خواست ايشان را تأمين کرد تا به خريد نشریه احساس نياز کنند. ضمنا بايد دانست که در عصر اينترنت، ادامه کار نشريات چاپي به صورت سوددهی دشوار است زيراکه مردم به آنلاين ها و ابزارهای دیجیتالی دیگر روي آورده و به آنها عادت کرده اند. [و اینک مردم در سراسر جهان، لحظه به لحظه از احوال هم، حرف ها، میهمانی رفتن ها، عکس های مناظری که دیده باشند، شایعات و شنیده ها از طریق سوشِل نِت وُرک ها آگاه می شوند و سرگرم مشاهده آنها در سِلفون و یا تابلِت ها هستند، و در این شرایط نشریات باید متاعی فراتر و مهمتر و مورد نیاز به آنان بدهند تا خریدار آنها باشند.].
     [در کشورهاي صنعتي، بسياري از نشريات چاپی ِ سابق آنلاين شده اند که مخاطبِ بيشتر و هزينه بسيار کمتر دارد. [اين آنلاين کردن آن قدر رواج يافته که مجله نيوزويک به رغم داشتن یک تیراژ دو ميليوني از سال 2013 آنلاين شده است. برخي از نشريات آنلاين هم پولي هستند البته با مبلغ دريافتي (آبونمان) ناچيز. پاره ای از روزنامه ها که آنلاین شده اند، یک هفته نامه و یا ماهنامه چاپی هم منتشر، و مطالب آنلاین خودرا هر ماه «سی دی» می کنند و خریدار این سی. دی. ها پژوهشگران، دانشجویان، اصحاب نظر و اشخاص اهل مطالعه هستند و در کتابخانه ها هم نگهداری می شوند. از زمان رواج تابلِت ها، ناشران نشريات آنلاين با دريافت مَبلغي کم، مطالب خودرا براي تابلِت داران مي فرستند. بهاي برخي از تابلِت ها (کامپيوتر جيبي) در سال 2012 به علت رقابت سازندگان به زير صد دلار و حتي 60 ـ 70 دلار رسيد که با آنها سايت هاي موجود در اينترنت را مي شود ديد و ايميل رد و بدل کرد، عکس گرفت و بعضي از آنها کار سلفون را هم انجام مي دهند.].
     انتشار يك روزنامه يوميه با دو پرسنل تحريري را بيش از نيم قرن پيش (سال های 1336 و 1337 هجری)، شخصا تجربه كردم. علاوه بركار در روزنامه اطلاعات، از آذرماه سال 1336 كه 21 سال بيشتر نداشتم به مدت دو سال عملا سردبير يك روزنامه صبح تهران بودم كه جز من، تنها يك پرسنل تحريري ديگر، يك پيك موتوسيكلت سوار و يك عكاس نیمه وقت داشت. در آن زمان دريافتي ماهانه يک خبرنگار تازه کار از روزنامه اطلاعات از سيصد ـ چهارصد تومان (سه هزار ـ چهار هزار ريال) تجاوز نمي كرد و راهي جز داشتن یکی ـ دو شغل ديگر نبود.
     روزنامه صبح را با بولتن هاي خبرگزاري پارس (تنها خبرگزاری وقت)، اطلاعيه هاي دفاتر روابط عمومي و مقالات و گزارشهاي وارده پُر مي كرديم و زحمتي نبود. فقط چهار ــ پنج ساعت كار داشت. اگر در موارد نادر مثلا مصاحبه یک مقام ارشد در ساعات بعد از ظهر و یا مراسم رسمی مثلا گشایش یک موسسه تازه، نياز به حضور خبرنگار بود، پرسنل دوم اعزام مي شد و اگر خبر؛ حادثه بود پيك موتور سوار را براي تهيه آن مي فرستاديم كه ماجرا را يادداشت مي كرد و يا تلفني مي گفت و خودمان آن را مي نوشتيم. از آنجا که موتور سوار آن روزنامه «هَم ـ قَد» نگارنده (مؤلف این تاریخ آنلاین برای ایرانیان) بود، لباس و كراوات خودرا به او عاريه مي دادم تا ظاهري آراسته داشته باشد و در صحنه حادثه ايجاد ترديد نكند.
     تعجب نگارنده در مورد عكاس بود كه نيازي چندان هم به كار او نداشتيم و مزدي هم نمي گرفت و مي گفت كه از فروش عكس هاي مراسم به صاحبان آنها هزينه اش تأمين مي شود. طولي نكشيد كه نسبت به فعاليت هاي او ترديد كرديم زيرا كه اصرار و پافشاري داشت به مهماني هاي سفارتخانه ها و مخصوصا بيمارستان شوروي برود و بعدا شنيديم كه عكاس ما، عامل دائره اطلاعات شهرباني (پليس کشور ـ سازمان امور انتظامی) است كه تحت نام «عكاس روزنامه» به مراسم مي رود و .... در آن زمان هنوز «ساواك» تاسيس نشده بود، و اطلاعات سياسي توسط شهرباني (پلیس کشور) جمع آوري مي شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز درگذشت دكتر مصطفي مصباح زاده بنيادگذار روزنامه کيهان ـ اشاره اي به رقابت هاي دو روزنامه اطلاعات و کيهان تا زمان مصادره شدن
دكتر مصباح زاده در پيري و در 40 سالگي

مصطفي مصباح زاده (دكتر در حقوق از فرانسه)، يکي از دو موسس روزنامه كيهان در بهمن ماه 1321، استاد پيشين دانشكده حقوق دانشگاه تهران، نماينده ادوار مختلف مجلس شوراي ملي و سناتور 24 نوامبر 2006 در «سان دياگو» كاليفرنيا در نود و هفت سالگي درگذشت. ولي تا چهار روز بعد جز در چند رسانه، فوت او گزارش نشده بود، يك رسانه هم كه در وب سايت خود، خبر فوت مصباح زاده را انتشار داده بود، عكس چهل سالگي اش را در كنار آن چاپ كرده بود!. تا 27 نوامبر خبر فوت او حتي در وب سايت «كيهان لندن» كه مصباح زاده، خود پس از انقلاب سال 1357 موسس آن بوده است ديده نشد. چاپ مطلب در يك هفته نامه، كمي طول مي كشد، ولي انتشار آن در وب سايت، آني است و هزينه ندارد.
    مصباح زاده (متولد 1908) كار مطبوعاتي را با رياست بر اداره تبليغات كشور آغاز كرده بود. وي اين سمت را پس از اشغال نظامي ايران در دوران جنگ جهاني دوم به دست آورده بود. سپس با همکاري عبدالرحمن فرامرزي ـ هر دو استاد دانشگاه و برخاسته از جنوب ايران ـ دست به انتشار نشريه زد و بعدا نام نشريه را به «كيهان» تبديل كردند و به مديريت عبدالرحمن فرامرزي انتشار آن ادامه يافت.
     اوايل دهه 1340 كه ميانه او با سناتور مسعودي ناشر روزنامه قديمي تر اطلاعات (به دلايلي) به هم خورده بود و هر دو تا مدتي با انتشار مقاله و افشاگري يكديگر را مي كوبيدند كسي نمي دانست كه مصباح زاده با گرفتن كمك مالي از شاه، به انتشار كيهان دست زده است، و يا اين كه مصباح زاده علاقه مند به معاملات زمين است، نه روزنامه نگاري حرفه اي، و از اين قبيل .... همان زمان، بعضي هم بودند كه مي گفتند مرافعه مطبوعاتي مسعودي و مصباح زاده به تحريك نزديكان دربار است، زيرا كه مصباح زاده كمك مالي شاه را که به صورت «وام» بوده مسترد نداشته و به تعهداتش در اين زمينه عمل نكرده است!.
    «كيهان» تا اواخر دهه 1330 و زمان تحريم روزنامه اطلاعات در ميتينگ صدها هزارنفري جبهه ملي در ميدان جلاليه (پارك لاله امروز)، تيراژي قابل ملاحظه نداشت. با تحريم روزنامه اطلاعات، كار كيهان رونق گرفت. كيهان پيش از ميتينگ جبهه ملي با ابتكار ستون «داوطلب ازدواج» كه در ايران سابقه نداشت، كمي جان گرفته بود. مصباح زاده پس از رونق گرفتن كيهان از بكارگيري روزنامه نگاران چپگرا خودداري نكرد و روزنامه او قيافه اي چپ و ترقي خواه به خود گرفت (كه براي مردم دلچسب بود) و مسعودي نيز چنان كرد، اما با احتياط كامل و دو روزنامه چهره قديم را از دست دادند. همين رقابت تنگاتنگ و برقرار کردن جريمه «خبر خوردن» خبرنگاران از روزنامه رقيب باعث پيشرفت و تيراژ صدها هزار نسخه اي و يک ميليوني آنها شده بود.
     مصباح زاده از نيمه دوم دهه 1330 در رقابت با مسعودي كه دوره آموزش روزنامه نگاري درست كرده بود، به اعزام تني چند از خبرنگاران خود به اروپا و آمريكا، براي تكميل معلوماتشان در حرفه روزنامه نگاري دست زد و سپس با كمك آنان دانشكده روزنامه نگاري را تاسيس كرد و ....
    برخلاف مسعودي، مصباح زاده از تاسيس سنديگاي روزنامه نگاران در اوايل دهه 1340 استقبال كرد ولي با مسعودي بر سر استخدام اعضاي تحريريه يكديگر كه كناره گيري مي كردند و يا اخراج مي شدند توافق كرده بود و درنتيجه رفتن از کيهان به اطلاعات و بالعکس به آساني (و بلافاصله) امكان نداشت.
    مصباح زاده حدود يك سال مانده به انقلاب، امور كيهان را به پسرش ايرج سپرده بود، كاري كه مسعودي چهار سال پيش از او كرده بود و مديريت اطلاعات را به پسر بزرگش فرهاد داده بود و بهرام پسر دومش را معاون او كرده بود. اين نكته را هم نبايد ناگفته گذارد كه مسعودي (موسس روزنامه اطلاعات) عاشق روزنامه نگاري بود و لحظه اي از نوشتن، حتي خبرنگاري دور نمي شد و تحريريه را به ندرت ترك مي كرد، عكس ها را براي چاپ، خودش انتخاب مي كرد ولي مصباح زاده زياد دست به قلم و بمانند مسعودي، به امور تحريريه نمي پرداخت نبود.
    مصباح زاده در سال انقلاب ايران را ترک کرد ولي نه روزنامه نگاري را. هفت ماه پس از انقلاب هر دو روزنامه کيهان و اطلاعات مصادره شدند و اينک وابسته به دفتر رهبري هستند. با وجود اين، محتواي روزنامه اطلاعات نشان مي دهد که روش قديمي خود (خبري بودن) را ادامه مي دهد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
... و يك چپگراي ديگر در آمريكاي لاتين - نگاهي به طرز فکر و روش «رافائل کوريا»
Rafael Correa
رافائل کوريا Rafael Correa (كريا) اقتصاددان ميانسال و چپگرا ـ ناسيوناليست آمريکاي لاتين 27 نوامبر 2006 پيروزي خودرا در دور دوم انتخابات رياست جمهوري كشور نفتخيز اِكوادور اعلام داشت. وي در دور نخست كه نيمه اكتبر برگزار شده بود، از رقيب كاپيتاليست خود عقب تر بود. بيم از روي كار آمدن يك بيزنسمن (كاپيتاليست)، اين بار (يكشنبه 26 نوامبر 2006) آن دسته از راي دهندگان اكوادوري را كه در دور نخست، به قول خود، غفلت كرده و در راي گيري مشاركت نكرده بودند به پاي صندوق ها كشانده بود كه باعث پيروزي «كوريا» شد. کوریا در سال 2013 برای سومین بار و این بار با بیش از 57 درصد آراء به ریاست جمهوری اکوادور انتخاب شد.
     خط مشي كوريا كه در علم اقتصاد، دكترا دارد و در آمريكا و بلژيك تحصيل كرده است و علاوه براسپانيايي بر زبانهاي انگليسي، فرانسه و سرخپوستان محلي تسلط دارد تقريبا همان است که هوگو چاوس رهبر وقت ونزوئلا دنبال مي کرد. چاوس در جريان مبارزات انتخاباتي سال 2006 اكوادور، با اين كه در ونزوئلا براي تجديد انتخاب خود تبليغ مي کرد مجبور شد كه در برنامه راديو تلويزيوني اش اكوادوري ها را به حمايت از «كوريا» دعوت كند.
     چاوس (متوفی در مارس 2013) خطاب به اكوادوري ها گفته بود كه چرا بايد يك كشور نفتخيز بمانند اكوادور با 13 ميليون و پانصد هزار جمعيت 18 ميليارد دلار بدهي داشته باشد و از ذخاير گاز طبيعي آن استفاده نشود؟!. اين مشكل ـ جز سوء مديريت، دلسوز وطن نبودن و فساد اداري (فساد دولتي) عامل ديگري نمي تواند داشته باشد. تنها صادرات موز و ماهي اكوادور مي تواند هزينه هايش را تامين كند، شما (اكوادوري ها) نياز مبرم به «تغييرات پايه اي» داريد، بايد به نظام اوليگارشي در اكوادور پايان داده شود.
    در جريان مبارزات انتخاباتي، هواداران «كوريا» كه اين واژه (نام خانوادگي او) به معناي «تسمه ـ شلاق» است، همه كمربند با خود مي بردند و آن را به او نشان مي دادند و مي خواستند كه برضد فساد اداري ـ اقتصادي در اكوادور شلاق كشي كند. درجريان اين مبارزات، كوريا بارها گفته بود: درست است كه از يك دانشگاه آمريكا دكتراي اقتصاد گرفته است ولي دنباله رو نظام سرمايه داري نخواهد بود.
    «كوريا» پس از اعلام پيروزي خود گفت وام هاي خارجي را كه بدون ضرورت دريافت شده است پرداخت نخواهد كرد و مسئولان را به دادگاه خواهد سپرد. او همچنين گفته بود كه قرارداد تجارت آزاد (فري ترِيد) را كه طراح و حامي آن دولت واشنگتن است امضاء نخواهد كرد. كوريا تاكيد كرده بود که در سال 2009 (زمان انقضاء)، قرارداد اجاره پايگاه هوايي «مانتا» را با دولت آمريكا تجديد نخواهد كرد و فرودگاه اين پايگاه را به صورت يك فرودگاه بين المللي درخواهد آورد كه در مسير آسيا و استراليا مورد استفاده خطوط هوايي قرارگيرد و عام المنفعه باشد. كوريا (متولد 1963) همچنين وعده اصلاح قانون اساسي اكوادور را داده بود، به گونه اي كه در اكوادور توزيع درآمدها متعادل شود، فرصت مساوي براي همه تامين و هرگونه تبعيض از ميان برود.
    با انتخاب كوريا به رياست كشور اكوادور، در نوامبر 2006 (آن زمان) هشت كشور از ممالك آمريكا لاتين داراي دولت چپگرا (سوسياليسم ملايم) شده بودند. در انتخابات سال 2006 كشور مكزيك هم چپگرايان اين كشور تقريبا پا به پاي ديگران راي آوردند که دو دوره بعد پيروز شدند. آن دسته از کشورهاي آمريکاي لاتين که بر اثر نفوذ خارجي بارديگر داراي سران کاپيتاليست شده اند گرفتار اعتراض و تظاهرات و ناآرامي هستند و در آرژانتين دوباره يک چپگرا رئيس کشور شده است.
    اكوادور كه پايتخت آن، شهر نزديك به 500 ساله «كيتو» است ميان كلمبيا، پرو و اقيانوس آرام واقع شده است و 284 هزار كيلومتر مربع وسعت دارد (كمتر از يك پنجم وسعت ايران). اين كشور كه تا قرن نوزدهم وابسته به اسپانيا بود، برجاي قسمت شمالي امپراتوري باستاني «اينكا» نشسته است كه پيش از ورود اروپاييان داراي تمدني درخشان بود و تنها اسلحه آتشين (توپ و تفنگ) نداشت. نود درصد نفوس اكوادور بومي (اصطلاحا سرخپوست) و يا بومي دورگه هستند. تنها هفت درصد جمعيت، اروپايي تبار و سه درصد هم سياهپوست بشمار مي آيند. «درصد» باسواد در اكوادور 93 درصد و متوسط عُمر 76 سال است. اين كشور هر روز بيش از چهارصد هزار بشكه از توليدات نفت خود را صادر مي كند. ذخاير نفت آن بيش از پنج ميليارد بشكه برآورد شده است، ولي از ده ميليارد متر مكعب گاز طبيعي آن هنوز مطلقا استفاده نشده است!. در اكوادور تقريبا هر بزرگسال داراي يك سِلفون (تلفن موبايل) است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعلام ندامت پينوشه، ولي خيلي دير ـ درسي عبرت براي قدرتمداراني که حقوق انسان را رعايت نکنند
پينوشه پير و متاسف از گذشته اش
پينوشه (پينوچت) 27 نوامبر 2006 در نود و يكمين زادروزش مسئوليت همه خلافكاري هاي 17 سال حكومت خود بر كشور شيلي، از جمله كودتا بر ضد دكتر آلنده كه ضمن آن، وي به قتل رسيد، ربودن و قتل 3 هزار و 199 مخالف سياسي، همچنين شكنجه، بازداشت، اخراج و محروميت از كار و تبعيد هزاران انسان ديگر را كه گناهي جز زدن حرفشان نكرده بودند برعهده گرفت. پينوشه از زمان كودتاي خود، بارها از سوي انجمن هاي بين المللي متهم به نقض حقوق بشر در كشور شيلي شده بود. چون به علت كهولت و ابتلاء به انواع بيماري ها نمي توانست به آساني سخن بگويد، بانو لوسيا همسرش اعلاميه (ندامت نامه) او را براي خبرنگاران خواند.
     پينوشته (ژنرال بازنشسته) كه از مدتها پيش تحت تعقيب قضايي بود و انگلستان هم يك بار او را مسترد داشته بود پس از انجام كودتا برضد دكتر آلنده (از محبوبترين مردان وقت در جهان)، از 1973 تا 1990 بر كشور شيلي حكومت مستبدانه داشت. مشهور است كه وي با كمك «سيا» دست به آن كودتا زده بود. عُمّال او دهها هزار شيليايي را از وطن فراري داده بودند. يكي از اين فراريان (خود تبعيد ها) بانو دكتر باچلت (سوسياليست) است كه پس از بازگشت به وطن به نمايندگي پارلمان و سپس رياست جمهوري انتخاب شد.
     عذاب اعتراف و مشاهده تنفر مردم، پينوشه را كه به علت عليل بودن و بهانه بيماري ممتد از اقامت در زندان تا ختم رسيدگي قضايي معاف شده بود آرام نگذارد تا اينکه درميان ناراحتي تمام درگذشت. عكس زير، پينوشه را در نود و يكمين زادروزش نشان مي دهد. نوه اش در كنار اوست. اين عكس دراثناي خواندن اعلاميه (ندامت نامه) برداشته شد.اعلاميه كمي دورتر روي پلكان ساختمان براي خبرنگاران خوانده شد.



    
پينوشه در سالهاي آخر عمر با کمک دو نفر از جاي بلند مي شد و با عصا راه مي رفت

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... و هوگو چاوس مي خواست که سوسياليسم خودرا تبليغ کند و جهاني سازد
چاوز سرخپوش سوار بر تراكتور ساخت مشترک ایران ـ ونزوئلا

نيويورك تايمز در شماره 27 نوامبر 2005 خود ضمن چاپ عكس بالا (كه هوگو چاوس را با لباس سرخرنگش سوار بر تراكتور نشان مي دهد) نوشته بود كه هوگو چاوس رئيس جمهور ونزوئلا با برزيل و آرژانتين در زمينه همكاري هاي اتمي به توافق رسيده، مي کوشد که پاي روسيه را به آمريکاي لاتين بازکند، گوش به حرف فيدل کاسترو است، از چپگرایان تمجيد مي کند، هرگاه فرصتي به دست آورد به ايران مي رود و نيز تلاش مي کند که سوسياليسم خود (سوسياليسم قرن 21) را تبليغ کند و اين تفکر را جهاني سازد.
    رسانه هاي ديگر آمريكا با نقل اين مطلب نيويورک تايمز اضافه كرده بودند كه چاوس با دادن نفت به بهاي پايين تر از بازار بين المللي به كمپاني «سيتگو»، مي خواهد در دل آمريکاييان جا بازکند.
    «سيتگو» يك كمپاني نفتي مختلط آمريكا طرف معامله با ونزوئلاست كه نه تنها چند پالايشگاه بلكه در شهرهاي مختلف آمريكا داراي هزاران جايگاه فروش بنزين، نفت آشپزخانه و سوخت بخاري و شوفاژ است.
    چاوس (چاوز) پنجم مارس 2013 و در 59 سالگی از بیماری سرطان درگذشت و نیکلاس مادورو Maduro برجایش نشست. مادورو از پیروان هوگو چاوس است و از مُبلّغان سوسیالیسم قرن 21 (سوسیالیسم عَمَلی).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قرن 21، ازدواج به خاطر رهايي پدر از بدهي!
بئاتريس كيتامولا

بئاتريس كيتامولا 19 ساله از زنان كشور مالاوي 27 نوامبر 2005 به هياتي از زنان آمريكايي ـ اروپايي كه پيرامون وضعيت ازدواج در آفريقاي پايين تر از صحراي اين قاره مطالعه مي كنند گفته است كه در 15 سالگي به خاطر رهايي پدرش از ديون خود كه هر سال با افزوده شدن نزول پول، رقمي درشتتر مي شد و احتمال از دست رفتن مزرعه او و گرسنه ماندن اهل منزل در ميان بود حاضر شد به عقد يك خواستگار 58 ساله پولدار در آيد تا پرداخت قسمتي از ديون پدرش را متقبل شود.
    او گفته بود: شوهرم داراي همسري ديگر است و من پيش از ازدواج نمي توانستم مشكلات عاطفي اين كار را حدس بزنم. بئاتريس افزوده بود در پنج سالي که از ازدواج او مي گذرد، هم زوجه دوم شوهرش است و هم كلفت همه خانواده و از اين كار رنج مي برد و چاره اي هم براي نجات خود ندارد كه در مالاوي داشتن همسر نامتناسب بهتر از بي شوهر بودن است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 28 نوامبر
  • 1521:   فردیناند ماژلان در فیلیپین کشته شد.
        
        
  • 1905:  


    آرتر گریفیت ناسیونالیست ایرلندی حزب شین فین Sinn Fein را با هدف تامین استقلال ایرلند و کوتاه کردن دست دولت لندن از آن تاسیس کرد. وی قبلا مصوبه سال 1800 پارلمان انگلستان که ایرلند را ضمیمه آن کشور می کرد غیر قانونی خوانده بود. بپاخیزی خونین سال 1916 دوبلین را به پای او نوشته اند. گریفیت یک سال پس از امضای قرارداد استقلال ایرلند با انگلستان درگذشت. ایرلندی ها گریفیت را یک قهرمان ملی خود می دانند.
        
  • 1912:   آلبانی (آلیِی نیا) اعلام استقلال کرد. این سرزمین واقع در ساحل شرقی دریای آدریاتیک و همسایگی کوزوو تا آن زمان از ضمائم امپراتوری عثمانی بود. آلبانی 28 هزار و 700 کیلومتری و 3 میلیونی کنونی پس از جنگ جهانی دوم دهها سال حکومت کمونیستی داشت. نام آلبانی از طایفه ای به همین نام گرفته شده است.
        
        
  • 1919:  


    نَنسی آستور N. Astor ـ ady Astor متولّد ویرجینیای آمریکا و بانوی والدورف آستور که او نیز متولد نیویورک بود در سی سالگی به عضويت در پارلمان انگلستان (مجلس نمايندگان، اصطلاحا؛ مجلس عوام ـ عنوانی در برابر مجلس لُردان) انتخاب شد. وی که تا سال 1964 زنده بود نخستین بانویی است که در پارلمان انگلستان به عنوان عضو انتخابی مشغول کار شده است.
        
        
        
  • 1958:   دولت فرانسه به چاد، كنگوِ برازاويل، و گابُن ـ از مستعمرات آفریقایی خود استقلال داد.
        
        
  • 1960:   موريتاني استقلال به دست آورد و عضو جامعه فرانسه شد.
        
        
  • 1971:   وصفي التل نخست وزير وقت اردن در قاهره ترور شد. وي در سپتامبر 1971 و در جريان سرکوب فلسطيني هاي مسلح در اردن که به سپتامبر سياه معروف شده است، نخست وزير و وزير دفاع اردن بود.
        
        
  • 1973:   بهاي نفت خام ايران در بازارهاي بين المللي به هر بشکه 19 دلار رسيد. اين بالا رفتن بهاي نفت که آغاز ثروتمند شدن ايران بود به دليل تحريم صدور نفت از جانب کشورهای عربی به غرب از اکتبر اين سال بود. کشورهای عربی در پی آغاز جنگ عرب و اسرائیل و حمایت غرب از اسرائیل، صدور نفت خودرا به آن کشورها قطع کردند، ولی دولت وقت ایران با این استدلال که نفت یک کالای سیاسی نیست و مورد نیاز عموم مردم است به صدور آن ادامه داد و صادرات آن موقتا جای نفت کشورهای عربی را گرفت و افزایش یافت و همچنین بهای هر بشکه نفت.
        
        
  • 1976:   در اين روز اعلام شد که يک هواپيماي نظامي ايران در جريان جنگ ظفار در بيست و هفتم نوامبر (روز پيش از اين) هدف گلوله استقلال طلبان ظفار (از داخل خاک يمن) قرار گرفته و سرنگون شده است. متعاقب اين رويداد، دولت يمنِ جنوبي ايران را متهم به تجاوز به آسمان آن کشور کرد.
        
        
  • 1994:   نروژی ها در در دومین رفراندوم که در این روز برگزار شده بود برای دومین بار با عضویت کشورشان در اتحادیه اروپا مخالفت کردند.
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    یک خاطره از نخستین دستبرد مسلحانه به یک بانک در تهران
    تورج فرازمند در دهه 1330

    در دهه های 1330 و 1340 بانک صادرات و معادن ایران (غیر دولتی وقت) هر روز در گوشه و کنار کشور شعبه تأسیس می کرد و این کار زبانزد شده بود و وسیله شوخی و متلک. 63 سال پیش به یک شعبه این بانک در ضلع جنوبی خیابان دماوند، منطقه تهران نو ـ نزدیک به چهارراه خیابان سیمتری نارمک (اینک چهار راه دماوند ـ آیَت) ـ رو به روی خیابان پدرثانی و نه چندان دور از دبیرستان باهنر، در روز روشن و در ساعات اداری، مسلحانه دستبرد زده شده بود. این نخستین دستبرد مسلحانه به یک بانک در منطقه تهران ـ پایتخت ـ بشمار آمده است.
        در روزنامه اطلاعات وقت، پوشش این خبر به نگارنده [نوشیروان کیهانی زاده ـ مؤلف این تاریخ آنلاین] واگذار شد. به محل رفتم، تحقیق کردم و جزئیات را نوشتم که درج شد. در آن زمان، تهران نو و نارمک در حوزه استحفاظی ژاندارمری قرار داشتند. ساواک در حال تأسیس بود و سر و کار روزنامه نگاران همچنان با اطلاعات شهربانی [پلیس وقت] و مأمور مشهور آن؛ «محرمعلی خان».
        روز پس از انتشار خبرِ دستبرد به بانک (که این شعبه بانک به همین نام ـ البته حذف کلمه معادن، تا اوایل دهه 1390 همچنان در همان محل فعالیت داشت و ساختمان، به همان صورت مانده است)، محرمعلی خان به تحریریه روزنامه آمد و از تورج فرازمند سردبیر وقت خواست که قضیه را دنبال نکند، زیراکه شاه به رئیس شهربانی تلفن کرده و گفته به روزنامه ها بگویید که اگر خبر را دنبال کنند نه تنها بدآموزی دارد و دیگران به اندیشه دستبرد زدن به بانک ها بر می آیند بلکه کسانی هم که سپرده و پول در بانک ها دارند دچار اضطراب می شوند و پول اضافی را در خانه می گذارند و ... و قضیهِ رکودِ بزرگ آمریکا [که در سال 1929 اتفاق افتاد و از ماه آگوست آن سال آغاز شد] پیش می آید که رئیس وقت این کشور مجبور به تعطیل کردن موقّت بانک ها شد و ....
        تحریریه روزنامه اطلاعات در یک اطاق نسبتا بزرگ قرارداشت و صدای گفت و شنود محرمعلی خان و فرازمند به میزهای مجاورِ میزِ سردبیری ازجمله میز اخبار حوادث شهری روزنامه می رسید و شنیده می شد.
        فرازمند زیر بارِ درزگرفتن خبر نرفت و گفت: آن، مسئلهِ آمریکا بود و «رکود» ریشه های دیگری هم داشت. محرمعلی خان خواستِ خودرا با تأکید تکرار و به رعایت آن اصرار کرد. در اینجا بود که فرازمند ناچار به دادن توضیح بیشتری به او شد و گفت که رکود اقتصادی سال 1929 آمریکا، دستبرد مسلّحانه به یک بانک نبود، از سوء استفاده اشخاص از پول بانک ها، دلّال بازی، بورس بازی های غلط با پول بانک ها، عدم رعایت مقررات موضوعه بانکی و ضعف مدیریت های اقتصادی بود، من نمی توانم مانع تعقیب ژورنالیستی این قضیه و انتشار دستاوردهای بعدی خبرنگاران شوم و مردم در تاریکی و بی خبری بمانند، چرا از بانک و پول مردم مراقبت لازم نشده بود؟، بعضی از این پس اندازها نتیجه یک عُمر زحمتکشی و تحمّل مشقّت ها است تا روز پیری و درماندگی بکارشان آید، کار روزنامه انعکاس واقعیت ها است، بسود دولت هم نیست که این قضیه پرده پوشی شود. از هر مشکل و ضعف، درس گرفته می شود و پیشگیری از تکرار آن.
        محرمعلی خان که اصرار را بی نتیجه دید و احتمالا مشاهده کرد که نگاه و گوش اعضای تحریریه متوجه صحبت آندو شده است، از تحریریه خارج شد.
         شاید هم یکی از دلایل مخالفت فرازمند با درخواست محرمعلی خان این بود که انتشار خبر دستبرد مسلحانه به شعبه بانک صادرات در روز پیش از آن، سبب افزایش فروش روزنامه تا چند هزار نسخه ـ فقط در تهران شده بود و مخاطبان قطعا دنباله خبر را می خواستند. گزارش آمار فروش روزنامه در شهرهای دیگر، چند روز بعد به تهران واصل می شد.
        از مخالفت فرازمند با درزگرفتن خبر ِ دستبرد به بانک دو ـ سه ساعتی نگذشته بود که رئیس شهربانی وقت، یک وزیر کابینه و دو تَن دیگر به روزنامه آمدند. فرازمند با آنان در اطاق عباس مسعودی ناشر روزنامه که در آن ساعات در سنا بود و جلسه داشت مذاکره کرد ـ گفتگوی محرمانه.
         پس از پایان مذاکرات، سردبیر به میز اخبار پلیسی ـ قضایی (معروف به میز حوادث) آمد و گفت: من زیر بار سانسور نمی روم ولی در این شرایط، وطندوستی حُکم می کند؛ ما قضیه بانک را بزرگ نکنیم که مردم نگران پس اندازها و حساب های بانکی خود شوند و راه دیگری در پیش گیرند. ادامه خبر به صورت دیروز باعث رویگردانی مردم از بانک ها و اُفت پس اندازکردن می شود و اگر یک روز یک شعبه بانک بی پول شود و به یک مشتری که فرضا بچه اش در بیمارستان است، باید عمل جرّاحی شود و نیاز به پول دارد بگوید که فردا بیا و این شخص از فرط ناراحتی ناشی از بی پول شدن بانک که قبلا آن را باور نمی کرد در ملأ عام خودسوزی کند آبروی کشور در دنیا خواهد رفت و .... [نیم قرن و اندی بعد دیدیم که خودسوزی یک مرد تونسی در خیابان از بیکاری و درگیری با کارمند رشوه گیر شهرداری، باعث انقلاب در این کشور شد و همه چیز را تغییر داد. این روزها هرکس با یک سِلفون ـ موبایل ـ یک مستندساز و گزارشگر است و چیزی پنهان نمی مانَد.].
         فرازمند گفت: در هر خبر مربوط به حادثه دستبرد به بانک باید اضافه کنید که حساب های بانکی از سوی دولت یعنی بانک ملّی ایران تضمین شده است و سوخت و سوز ندارد. [در آن تاریخ هنوز بانک مرکزی تأسیس نشده بود و تکالیف آن را بانک ملّی ایران برعهده داشت.].
         فرازمند همچنین گفت که با هر خبر از این دست، تاریخچه چندصد ساله بانکداری را بنویسید و تضمین های دولتی حساب های بانکی را، تا در جامعه، نگرانی ایجاد نشود. درست است که واژه بانک از واژه «بانکا»ی ایتالیا در قرون وسطا گرفته شده است ولی در زبان انگلیسی مفهوم ساحل اَمن و انبار بی خطر دارد و نباید اعتماد مردم از بانک سلب شود که همانا سلب اعتماد از دولت است که باید از مال مردم پاسداری کند. مطمئن هستم که دولت با تزریق پول به هر بانکِ در معرض خطر، مانع نگرانی، بی اعتمادی و خشم مردم می شود که مسئله ای مطرح در جهان خواهد شد و تضعیف وطن ما در انظار. ایران وطن ما است و نباید بگذاریم که ضعیف و بی حساب و کتاب به نظر آید.
        احمد سروش [داستان نگار بنام ایران] دبیر وقت میز [میز اخبار حوادث] به فرازمند گفت که مقامات دولتی باید بدانند که اگر خبر دستبرد به شعبه بانک دفعتا کوتاه و چند سطری و یا چند پاراگرافی شود مردم که هر یک برای خود تفسیرسازی می کنند خواهند گفت که سانسور می کنیم، بهتر است که کوتاه کردنِ دنباله این خبر، تدریجی باشد و هربار همراه با تأکید تضمین دولتی حساب های بانکی. نظر دبیر میز پذیرفته شد.
        تورج فرازمند ـ متوفی در لُس آنجلس در سال 2006 ـ از تابستان سال 1336 (1957 میلادی) به مدت چند سال سردبیر اجرایی روزنامه اطلاعات بود. وی ـ تحصیلکردهِ فرانسه ـ از دبیری میز اخبار بین الملل این روزنامه به سردبیری ارتقاء یافته بود. فرازمند سالها مفسّر اخبار برای رادیو سراسری ایران و همزمان سردبیر مجله رادیو [مادربزرگ روزنامه جام جم] بود و از سال 1350 مدیر اخبار رادیو و آنگاه مدیر رادیو سراسری ایران در چارچوپ سازمان رادیو تلویزیون ملّی و ....
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    تفنگدار ایرانی تبار آمریکا
  •   28 نوامبر 2014 یک مخاطب مجله روزنامک (چاپ تهران) پرسیده بود که آیا درست است که اَندرو تهمورثی Andrew Tahmooressi ـ از درجه داران سپاه تفنگداران دریایی آمریکا (مورين ها) که درمکزیک زندانی بود ایرانی تبار است؟.
        
        پاسخ:
        
        طبق گزارش های رسانه ای، او یک ایرانی تبار است و در مارس 2014 هنگامی که با داشتن 3 اسلحه و مهمات آنها، در منطقه سن دیاگو (کالیفرنیا) وارد قلمرو مکزیک شده بود، دستگیر و به اتهام وارد کردن اسلحه به آن کشور زندانی شده بود که پس از 7 ماه و 4 روز و رسانه ای شدن قضیه، با میانجیگری بیل ریچاردسون فرماندار پیشین نیومکزیکو آزاد شد. او گفته بود که اشتباها وارد خاک مکزیک شده بود و قصد بَد نداشت و اسلحه و مهمات متعلق به خودش بود و در آمریکا مجاز به حمل آن بود.
    تهمورثی در لباس نظامی






  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com