Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
31 مي
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 31 مي
ايران
اگر شاه اشکاني ايران به اندرز امپراتور چين باستان توجه كرده بود ...
«ليو بانگ» كه به نام «گائو زو» امپراتور چين شده بود در ماه مي سال 198 پيش از ميلاد ايران را به اتحاد با چين دعوت كرد. «گائو زو» در نامه خود كه به اردوان سوم ـ چهارمين شاه ايران از دودمان اشكاني تسليم شد پيش بيني كرده بود كه اگر هم دولت آنتيوكوس سوم در انتاكيه (از جانشينان اسكندر) از ميان برود جايش را دولت ديگري از غرب (روميان) خواهند گرفت و شرق را آسوده نخواهند گذارد [مگر اين كه در برابر خطر مشترک متحد شود.].
     اردوان كه سخت درگير جنگ با آنتوكوس سوم بود به واقعيتي كه گائو زو در نامه اش نوشته بود توجه نكرد و مناسبات ايران و چين در همان سطح سابق باقي ماند.
     در آن زمان آنتيوكوس سوم كه مردي جاه طلب بود دست به جهانگشايي و توسعه قلمرو زده بود به گونه اي كه دو دولت محلي واقع در آناتولي از روميان استمداد كرده بودند كه خود در صدد تصرف يونان و مقدونيه [و همسايه شدن بي واسطه با ايران] برآمده بودند و اين استمداد بهانه خوبي به دست روميان تازه به قدرت رسيده داد كه متوجه شرق شوند.
     گائو زو موسس دودمان «هان» در چين كه بر جاي دودمان شين (چين) نشسته بود از سال 202 تا سال 195 پيش از ميلاد امپراتور چين بود و يكم جون اين سال (2 هزار و 201 سال پيش) درگذشت. «تاريخ» او را مردي با تدبير و دورانديش مورد قضاوت قرارداده است. اگر اردوان سوم به نامه گائو زو توجه كرده بود شايد درگيري 800 ساله ايران و روم صورت نمي گرفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شکست عرب از مازندراني ها ـ شیعه شدن داوطلبانه مردم شمال ایران ـ اشاره اي به مهاجرتِ ايرانيانِ نگران سلطه عرب، از ميهن
چند ماه پس از مرگ «حَجّاج» حاكم اموي كرمان و فارس كه ماموريّت پشتيباني از حمله نظامي به مازندران و تصرف اين منطقه از ايران را داشت كه هنوز به تسخير عرب در نيامده بود، يزيد ابن مهلب كه از سوي دمشق مامور اين كار شده بود 31 ماه مي سال 714 ميلادي به تنهايي دست به حمله زد كه از مازندراني ها شكست خورد و عقب نشيني كرد. ابن مهلب دو سال بعد دو واحد كوهستاني بر نيروي خود اضافه كرد و از سه نطقه به مازندران حمله بُرد كه بازهم شكست خورد و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني كرد و با اين دو تجربه در صدد جمع آوري نيرو براي حمله نظامي ديگري بود كه در جريان يك توطئه داخلي به قتل رسيد.
     مازندراني ها و گيلاني ها بعدا، خود داوطلبانه مسلمانِ شيعه مذهب شدند و فشار نظامي اعراب در كار نبود. قبلا گروهي از مازندراني هاي نگران سلطه عرب که در دوران ساسانيان افسران ارتش ايران را تأمين مي كردند و به اسپهبدان معروف بودند دست به مهاجرت از ايران زده بودند.
     خاندان اسپهبدان و گروهي ديگر از ايرانيان پس از انقراض ساسانيان براي اين كه به دست عرب نيافتند عزم مهاجرت به هند كرده بودند. اين ايرانيان در سال 716 ميلادي به گجرات هند رسيدند و شهر سنجان (سنگان) را در اين منطقه ایجاد كردند. [براي اطلاع از جزئيات، به كتاب قصه سنجان، چاپ بمبئي مراجعه شود]. اين ايرانيان مهاجر، در هند به «پارسيان» معروف شده اند كه پس از گذشت 13 قرن همچنان به ايران و فرهنگ ايراني وفادار مانده اند. پارسیان هند در قرن گذشته به صنعتي و تکنولوژیک شدن و کسب استقلال هند كمك موثر كردند و شوهر بانو اينديرا يك پارسي به نام پيروز گاندي بود كه پسرش راجيو نخست وزير هند شد و بيوه او سونيا هم اكنون یک مقام حزبی دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سر ریدر بولارد ـ مردی که بازی هایش مسیر تاریخ ایرانیان را تغییر داد و برای تبرئه دولت لندن کتاب «شترها باید بروند» را نوشت
24 ماه می 1976 سر ریدر بولارد Sir Reader Bullard که در سال های بسیار حساس ـ از 1939 تا 1946 سفیر دولت لندن در تهران بود و در اشغال نظامی ایران و تبعید رضاشاه دست داشت در نود سالگی درگذشت.
    
Sir Reader Bullard

بولارد در تیرماه 1320 (جولای 1941) و به نظر مورخان ـ با هدف گمراه کردن ـ در دیداری به رضاشاه اطمینان داده بود که دولت لندن درصدد تعرّض نظامی به ایران نیست و گله کرده بود؛ در حالی که متفقین به بی طرفی ایران احترام می گذارند چرا مرخصی صدها فارغ التحصیل دانشکده افسری ایران لغو شده است که معمولا پس از دریافت درجه ستوانی، این مرخصی به آنان داده می شود. وی شفاها به پهلوی یکم گفته بود که شنیده است محرمانه به سازمان نظام وظیفه ایران دستور داده شده است که آماده احضار احتمالی نیروی ذخیره و احتیاط تا ده دوره به زیر پرچم باشد و این، یعنی رساندن نیروهای زیر سلاح و آماده جنگ ایران به نیم میلیون، و این نیرو توانایی آن را خواهد داشت که به فاصله یک هفته، تمامی قفقاز و بخشی از آسیای میانه را به ایرانزمین (پرشیا) بازگرداند و با کمک تاجیک ها بقیه آن را و در جنوب روسیه به ارتش آلمان بپیوندد و .... رضاشاه همه اظهارات بولارد را تکذیب کرده بود.
     بولارد چند سال بعد گفته بود که در آن دو سه ماه، هدف رضاشاه که گام در مسیر احیاء ناسیونالیسم ایرانی گذارده بود و حتی مقامات ایرانی به سبک هیتلر سبیل می گذاشتند تا ناسیونالیست بودن خودرا اثبات کنند در انتظار رسیدن نظامیان آلمان به مسکو بود تا به قفقاز و آسیای میانه لشکر بکشد. قرار بود که نیروی هوایی ایران هواپیماهای خودرا به تبریز و مشهد منتقل کند تا از حمله نیروی زمینی پشتیبانی کنند. ناوگان ایران که با کمک ایتالیای موسولینی توان یافته بود مانع دسترسی انگلیسی ها به نفت خوزستان شود که در آن زمان برایش حیاتی بود و شط العرب را ببندد. توده ایرانی از این حرکت خرسند بود.
     «تاریخ» نشان داد که دولت لندن به رغم برخی کوتاه آمدن های رضاشاه در تیر و امرداد 1320، از فرصت 6 هفته ای که به دست آورده بود با کمک سیاستمدران وابسته به خود [و عمدتا فراماسیونر] برای خرید چند افسر ارشد استفاده کند، سربازان ارتش را به مرخصی بفرستد، ایران را با چند هزار نظامی هندی اشغال نظامی کند، رضاشاه را به تبعید بفرستد و پسرش را که روانشناسی و رفتار خاص داشت (و در سال انقلاب عیان شد) بر جای او بنشاند. بولارد که در شکل گیری بنیادهای ایرانی پس از رضاشاه سهیم بود که تا انقلاب و پاره ای تا به امروز موثر بوده اند، پس از بازنشسته شدن در 1946 و مدیر انستیتوی مطالعات استعماری و سپس شرق شناسی شدن و ... کتاب «شترها باید بروندThe Camels Must Go» را که بخشی از اتوبیوگرافی اوست نوشت. وی در این کتاب که در سال 1961 (سال انتشار) و به سفارش ناشر روزنامه اطلاعات توسط دکتر وفایی قاضی دادگستری ترجمه شده بود و همان زمان (بهار و تابستان 1340) به صورت پاورق در روزنامه اطلاعات انتشار یافت از پهلوی یکم تمجید و اورا یک رنسانسیر ایران خوانده بود که مخاطبان روزنامه اعتراض کرده و گفته بودند که بولارد به این صورت خواسته است از نفرت ایرانیان نسبت به دولت لندن بکاهد.
    بولارد که درطول کار دیپلماتیک خود در 1920فرماندار نظامی عراق ِ تحت کنترل لندن، شش سال وزیر مختار دولت لندن در جدّه، ماموریت در هند، 5 سال در روسیه و چند سرزمین دیگر در خاورمیانه و آفریقای شرقی داشته کتاب های دیگر ازجمله «انگلستان و خاورمیانهBritain and The Middle East» وInside Stalin,s Russia را نوشته است.
پشت جلد کتاب شترها باید بروند

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتصاب کارکنان مخابرات در پی اعتصاب معلمان و ادامه فساد زدایی در ادارات در سال 1340 هجری (1961 میلادی)
در پی معلمان تهران، کارکنان فنی مخابرات ایران در اعتراض به پایین بودن سطح دریافتی خود، از دهم خردادماه 1340 (31 ماه می 1961) دست به اعتصاب زدند و ارسال و دریافت تلگراف قطع و تلفن های بین شهری و بین المللی (کاریر) از کار افتاد و رادیو ایران که برنامه های سراسری اش توسط فرستنده های مخابرات (وزارت پست و تلفن و تلگراف) پخش می شد برای جلوگیری از قطع آنها به ارتش متوسل شد و چند افسر مخابرات به باغ بی سیم فرستاده شدند. شاه (پهلوی دوم) که در سفر اروپا بود برنامه های این دیدار را قطع و به تهران بازگشت و بلافاصله پس از ورود با علی امینی نخست وزیر تازه به مدت سه ساعت مذاکره کرد.
    امینی در پایان این جلسه گفت: دمکراسی یعنی همین. در یک دمکراسی، افراد آزاد هستند که صدایشان را به شکلی به گوش برسانند. من به شاه گفتم که مسئله شماره یک ایران بوروکراسی و فساد اداری است، هرکس که روی کار آمده اداره اضافه کرده و کارمند. بیشتر این ادارات زائد هستند. گفته ام که فرهنگ (آموزش و پرورش) تهران از همین امروز منحل و 643 کارمند آن که قبلا معلم بودند به مدارس بازگردانده شوند، دیوان کیفر که تا حد صد درصد فعال شده است در همین دو سه هفته شماری زیاد ازجمله 13 مقام نظامی و غیرنظامی، مدیرکل و بالاتر را تحت تعقیب قضایی قرارداده، دو سرتیپ و نیز سپهبد علوی مقدم بازداشت شده اند و پرونده سرلشکر ضرغام وزیر دارایی سابق و رئیس اسبق گمرکات به دیوان کیفر ارسال شده است. یک مورد از پرونده 2 هزاربرگی او مربوط به معاملات برنج است. گفته ام ارز دولتی فرزندان اعیان و مسافرت ها را قطع کنند و اسامی دریافت کنندگان غیر قانونی ارز را به روزنامه ها بدهند. دلار را که هفت تومان بود به 83 ریال که ارزش واقعی آن است بالا برده ام و واردات اتومبیل تنها بدون انتقال ارز امکان پذیر خواهد بود. بزودی انتخابات شوراهای شهرها برگزار و امور به آنها واگذار خواهد شد، به دولت چه مربوط است که شهردار تعیین کند. به علاوه، در کنار هر اداره کل (مدیر کل) باید یک شورا باشد تا نظارت کند و فساد اداری که سرطان جامعه ما شده است پایان یابد. هیچ فردی در ایران حق نخواهد داشت بیش از 350 هکتار زمین زراعتی داشته باشد. فئودالها به نسبت وسعت مزارع خود در امور دولتی هم مداخله می کنند ـ مقام می آورند و مقام می برند و طرح قانونی به مجلسیان دیکته می کنند.
    وی در پاسخ به یک پرسش گفت که مخالف سفیر شدن دکتر اقبال (نخست وزیر پیشین) و رفتنش به اسپانیاست، مردم خیلی چیزها درباره او شنیده اند.
    مرور زمان نشان داده است که نه تنها علی امینی، بلکه انقلاب هم نتوانست به بوروکراسی و فساد اداری ایران به طور کامل پایان دهد و یکی از علل مهاجرت ها هم همین است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ضابطه سال1342 (1963ميلادي) براي تعطيل کردن نشريات کم تيراژ تهران ـ اشاره به تاسيس سنديكاي روزنامه نگاران ايران ـ تلاشهاي برزين، معينيان و همايون
اميرمسعود برزين
در اجراي آيين نامه دولت وقت که بر پايه و استنتاج از قانون مطبوعات تدوين شده بود، از خردادماه سال 1342 (آخرين روز ماه مه 1963) در شهر تهران، روزنامه هايي که کمتر از 5 هزار نسخه فروش داشتند تعطيل شدند. طبق اين آيين نامه، به انتشار هفته نامه ها و مجله هاي کمتر از 3 هزار تيراژ نيز پايان داده شد. اين آيين نامه «تيراژ» را نسخه هاي به فروش رسيده تعيين کرده بود نه نسخه هاي به چاپ رسيده؛ درست به صورتي که در استاندارد جهاني تعيين شده است. جمعيت تهران اينک (دهه نخست سده 21) بيش از شش برابر آن سال است؛ لذا طبق اين معيار نبايد روزنامه کمتر از 30 هزار تيراژ و مجله زير 18 هزار «نسخه فروش» داشته باشد، حال آنكه گفته شده است كه شمار فروش برخي از چهل روزنامه فعلي تهران (سال 2008) كمتر از اين معيار است. تهران داراي 13 روزنامه يوميه ورزشي است (مي دانيم كه آيت الله خميني پس از بازگشت به وطن در سال 1979 انتقاد كرده بود كه رسانه ها در نظام پيشين به جاي گزارش هاي مربوط به نفت و چگونگي هزينه كردن درآمدهاي نفتي، آن همه درباره فوتبال مي نوشتند و اذهان را از مسائل اصلي كشور منحرف مي ساختند). به اظهار اصحاب نظر، در ميان ناشران روزنامه هاي يوميه فعلي تهران «روزنامه نگار حرفه اي (داراي تجربه و تحصيلات كافي در اين رشته و بدون داشتن پيشه و اشتغال ديگر)» ديده نمي شود و دارندگان پروانه هاي آنها اصطلاحا «خودي» هستند و به نوعي از سوبسيدهاي دولتي برخوردار مي شوند.
    در پي اجراي آيين نامه فوق الذكر، دفعتاً شمار روزنامه هاي شهر تهران سال 1342 (1363 ميلادي) به ده روزنامه يوميه کاهش يافت از جمله دو روزنامه به زبان انگليسي، يک روزنامه به زبان فرانسه و يک روزنامه به زبان عربي. شمار هفته نامه ها نيز به شش عنوان از جمله يک هفته نامه طنز و يک هفته نامه به زبان ارمني تقليل يافته بود. مجله هاي تهران هم به 15 مجله هفتگي، چهار ماهنامه عمومي و 23 مجله تخصصي محدود شده بود که مجله کودکان، بانوان و ورزشي هم در اين رديف بودند.
     اين آيين نامه در پي انتشار مطالب يک ميزگرد ژورناليستي مرکب از حقوقدانان تدوين شده بود. حقوقدانان در اين ميزگرد گفته بودند که طبق قانون، آگهي هاي دولتي مثلاً مزايده و مناقصه ها و اعلان هاي قانوني (از قبيل احضاريه هاي دادگاهها و انحصار وراثت) بايد در جرايد کثيرالانتشار چاپ شود و انتشار آنها در روزنامه هاي کم تيراژ، ناقض قانون است.
     ناشران روزنامه هاي کم تيراژ قبلاً به تصميم دولت که در نيمه اول فروردين 1342 (اوايل اپريل 1963) گرفته شده بود اعتراض، و استدلال کرده بودند که بستن روزنامه ها ـ با هرتيراژ ـ عملي مغاير اصل «آزادي بيان و انديشه» است که پاسخ داده شده بود هرکس بخواهد نظري بدهد مي تواند آن را بنويسد و به روزنامه هاي موجود و راديو ـ تلويزيون بدهد و يا به صورت آگهي، كتاب و اوراق ديگر به چاپ برساند و طبق تعاريف روزنامه نگاري؛ روزنامه کم تيراژ نشريه اي است خصوصي (شخصي) نه عمومي. به علاوه، ديده شده است که ناشران برخي از اين نشريات کم تيراژ در ادارات دولتي اعمال نفوذ مي کنند و ....
برزين در جواني


    تصميم دولت در آن زمان (فروردين 1342)، وضعيت را مخصوصا بر كاركنان تحريريه هاي کيهان و اطلاعات سخت کرد زيرا مديران اين دو روزنامه که بازار کار را محدودتر از سابق ديدند باهم قرار گذاشتند که در صورت اخراج يک خبرنگار، مترجم و يا نويسنده از يک روزنامه، روزنامه ديگر اورا نپذيرد!. اين امر سبب شد که روزنامه نگاران بر تقويت سنديکا پافشاري کنند. در 24 آبان ماه 1341 (نوامبر 1962) اين سنديکا پس از تاسيس و عضوگيري، مجمع عمومي تشکيل داده و اين مجمع در نشست بزرگ خود در تالار مدرسه فيروزكوهي، «مسعود برزين» روزنامه نگار قديمي و يک دوره مديرعامل سازمان راديو و تلويزيون ايران را به سمت نخستين دبير انتخاب کرده و روزنامه نگاران امنيت شغلي يافته بودند. برزين (امير مسعود) كه به عنوان يك ناسيوناليست ايراني شهرت جهاني داشته است در عين حال مدير دوره هاي بازآموزي روزنامه نگاري دانشگاه تهران (آموزش ضمن كار ـ شبانه) بود. وي كه كار روزنامه نگاري را پيش از شهريور 1320 آغاز كرده بود و پس از انقلاب 1357 خانه نشين شده بود پس از نود و يک سال عمر، درآگوست 2010 درگذشت.
داريوش همايون


     در آبان 1341، نخستين مجمع عمومي سنديکاي روزنامه نگاران ايران داريوش همايون، ذبيح الله منصوري، لعبت والا، ويکتوريا بهرامي، پرويز آزادي، اسماعيل يگانگي، سيامك پورزند، اسماعيل رايين و هوشنگ پورشريعني را به عضويت هيات مديره و «ر. اعتمادي» تنها روزنامه نگار اينوستيگيتيو تاريخ ژورناليسم ايران را به سمت بازرس هيات مديره برگزيده بود.
     در جريان نخستين انتخابات سنديكاي روزنامه نگاران ايران كه گفته شده است تا آن زمان واقعي ترين انتخابات در تاريخ ايران بود، «داريوش همايون» روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر و مفسر وقت اخبار بين المللي در روزنامه اطلاعات چند راي كمتر از اميرمسعود برزين كسب كرده بود. «همايون» در انتخابات دو سال بعد، دبير سنديكا شد. پس از تشكيل سنديكا، ناشر روزنامه اطلاعات نسبت به داريوش همايون و اسماعيل يگانگي كه در ايجاد سنديكا فعاليت شديد داشتند بي مهر شده بود كه هر دو از اين روزنامه رفتند و داريوش همايون بعدا با كمك چند روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر از جمله دكتر مهدي بهره مند (كه او نيز از كار در روزنامه اطلاعات كناره گيري كرده بود) روزنامه آيندگان را تاسيس و غلامحسين صالحيار را با اينكه يك ژورناليست چپگرا (كمونيست سابق) بود به سردبيري آن انتخاب كردند. براي مدتي هم صالحيارطرف بي مهري ناشر وقت روزنامه اطلاعات قرار گرفته بود. (داريوش همايون 28 بهمن 1390 = 8 فوريه 2011 در سويس درگذشت. وي متولد 1307 هجري خورشيدي بود.).
ر. اعتمادي


     به اين ترتيب، سنديكاي پرقدرت روزنامه نگاران ايران كه چراغ عمر آن برغم بي مهري نظام تازه هنوز كاملا خاموش نشده است توسط ناسيوناليست ها (راست و چپ؛ همايون راست ـ برزين و اعتمادي از مصدقي ها، صالحيار از چپ ها) پاگرفت كه بعدا روزنامه نگاران چپگرا در آن به قدرت رسيدند و عملا قدرت را در آن به دست گرفتند. اين سنديكا كه با حمايت نصرت الله معينان وزير وقت فرهنگ و ارشاد (اطلاعات و جهانگردي سابق) تاسيس شده بود تا به اعتلاي ژورناليسم ايران كمك كند و حامي حقوق حرفه اي روزنامه نگاران در برابر ناشران مطبوعات باشد، همان سنديکايي است که در سال انقلاب (1357) اعلام اعتصاب کرد و کشور به مدت 62 روز مطبوعات نداشت و صداي دولت وقت به گوش نرسيد. در اين دوره كنترل سنديكا در دست روزنامه نگاران چپگرا (عمدتا كمونيست سابق) بود و ....
     محمد بلوري (با تجربه بيش از نيم قرن روزنامه نگاري) آخرين رئيس هيات مديره سنديكاست كه با كمك محمد حيدري (حيدرعلي)، ايوب كلانتري و ديگران مانع فروپاشي كامل آن شده اند. شمار اعضاي قديمي سنديكا كه هنوز در رسانه هاي ايران به فعاليت ادامه مي دهند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كند. اعضاي همين سنديكا در دهه 1370 به ايجاد روزنامه هاي همشهري و ايران كمك بسيار كردند.
برزين در دهه 1330 و در جريان مصاحبه نهرو رهبر وقت هند

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
لغو قرارداد خرید ناوشکن و ناوچه از آمریکا برای نیروی دریایی ایران
اواخر ماه می سال 1979 (سه ماه پس از انقلاب و چند هفته بعد از تاسیس سپاه پاسداری از دستاوردهای انقلاب) نیروی دریایی آمریکا از کنگره این کشور خواست که سفارش های تسلیحاتی ایران را لغو کند. استدلال نیروی دریایی آمریکا این بود که این قراردادها با نظام سلطنتی ایران که متحد آمریکا بود بسته شده بود.
     خرید چهار ناوشکن و چند ناوچه ازجمله این خریدها بود. در پی تصویب این پیشنهاد، این کشتی ها پس از تکمیل ساخت به نیروی دریایی آمریکا داده شدند. دو ناوچه که پیش از تصویب پیشنهاد آماده تحویل داده شدن به ایران بودند تا سالها در حوضچه ای در پایگاه آمفی بی اس نیروی دریایی آمریکا در نورفک (ویرجینیا) نگهداری می شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
زادروز نويسنده «نامه ها»
Jean-Louis de Balzac
Jean-Louis Guez de Balzac ژان لوئی بالزاک نویسنده فرانسوی 31 ماه می 1597 به دنيا آمد و 57 سال عمر کرد. وی در نوشته هایش روش Epistolary Essay را بکار برده، نامه ای را مطرح و بر محتوای آن «نظر» نوشته و هر نامه مسئله ای را بیان کرده است. بالزاک (با اُنُره دو بالزاک اشتباه نشود که دو قرن پس از او و در 1799 به دنیا آمد) در نثرنگاری فرانسه رفورم ایجاد کرد. وی که از یک خانواده توانگر بود قبلا فنون سخنرانی تحصیل و درهلند و ایتالیا مطالعه کرده بود. او می خواست که وارد کار دولتی شود اما ریشلیو نخست وزیر وقت به وی راه نداد و لذا، بالزاک راه نوشتن را انتخاب کرد. کتاب های معروف او «نامه ها»، «شاهزاده» و «سقراط ...» هستند. شهرت او در تاریخ ادبیات به رساله و مقاله ( نظر و نقد) نویسی است.
    بالزاک از بنیادگذاران آکادمی فرانسه بود. وی هجدهم فوریه سال 1654 درگذشت.
    
    * واژه Epistolary ریشه یونانی و لاتین به معنای نامه و پیام دارد.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
اشتباه و يا تعمد يك روزنامه محلي، خونين ترين رويداد نژادي آمريكا را باعث شد
«تالسا» اين چنين در آتش مي سوخت

امروز (31 ماه مي) سالگشت خونين ترين رويداد ناشي از اختلاف نژادي در آمريكاست كه در سال 1921 اتفاق افتاد و ضمن آن بيش از 300 تن از ساكنان شهر تالساTulsa (دومين شهر بزرگ ايالت اكلاهما) كشته شدند و يكهزار و 256 خانه و ساختمان ديگر ويران شد. در تاريخ، از رويداد به عنوان The Tulsa Race Riot of 1921 ياد مي شود.
     ماجرا از اين قرار بود: «ديك رولند» يك واكسي سياهپوست به يك بانوي سفيد پوست به نام «سارا پيج» پرخاش و با او مشاجره لفظي كرده بود و بر اثر شكايت سارا به دادگاه تسليم و چون نتوانسته بود كفيل معرفي كند زنداني شده بود. تالسا تريبيون، روزنامه محل، به اشتباه و يا از روي تعمد در خبر مربوط به توقيف «ديك رولند» نوشته بود كه وي قصد تجاوز به سارا را داشته بود. اين خبر سفيد پوستان شهر را برانگيخت و بامداد 31 مي در برابر ساختمان زندان گرد آمدند و خواستند كه «ديك رولند» به آنان تسليم شود تا او را به دار بكشند!. اين خبر كه به گوش سياهپوستان شهر رسيد براي ممانعت از اين كار به مقابل زندان آمدند. در اين هنگام يك مرد سفيد پوست وارد گروه سياهان شد تا تفنگ يك سياه را از او بگيرد كه در اين كشمكش گلوله اي از تفنگ خارج شد و صداي اين شليك، دو گروه را به جان هم انداخت و كشتار و تخريب به راه افتاد. سرانجام، شهردار تالسا از گارد ملي استمداد كرد و افراد گارد سياهپوستان شهر را در محوطه استاديوم محصور كردند و آرامش برقرار شد ولي پس از اين واقعه، سياهپوستان تالسا (تولسا) را ترك و به نقاط ديگر آمريكا مهاجرت كردند. در آن زمان شهر تالسا به جاي هوستون امروز، مركز كمپاني هاي نفتي آمريكا بود. اين شهر 90 سال پيش از آن واقعه توسط بوميان (سرخپوستان) تبعيدي از مناطق شرقي آمريكا (محل استقرار و سكونت مهاجران اوليه انگليسي) ساخته شده بود كه مهاجران سفيد پوست تازه (اروپايي ها) از سال 1892 به بعد كه درهاي اكلاهما به روي آنان باز شد در تالسا جاي بيشتر سرخپوستان را گرفتند و بخش بزرگي از اراضي آنان در اكلاهما را صاحب شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مجله اي با چند ابتكار تازه
31 ماه مي سال 1941 كمپاني ادونس پابليكيشن نخستين شماره مجله «پاريد» که توزيع آن در هر شهر آمريکا به ضميمه روزنامه محلي (به صورت پري پرينت) انجام مي شود انتشار يافت. اين مجله كه يكشنبه ها به همراه (داخل) صدها روزنامه آمريكايي انتشار مي يابد 11 تا 20 ميليون خواننده دارد. برخي از مخاطبان، روزنامه را تنها به خاطر اين مجله كه در داخل آن قرار داده مي شود خريداري مي كنند. درآمد مجله تنها از آگهي هاي آن است. مجله سبك خاص خود را دارد و داراي چند صفحه پاسخ به پرسش هاي مخاطبان است. يك صفحه اختصاص به پرسش هاي مربوط به زندگي و فعاليت معاريف و شخصيت ها دارد، در صفحه ديگر تحت عنوان از ... بپرسيد (ذكر نام پاسخ دهنده) به پرسش هاي معلومات عمومي و موضوعهاي مطرح در اخبار پاسخ داده مي شود. مطالب پزشكي دكتر روزنفلد در چند صفحه انتشار مي يابد، صفحه و يا صفحاتي تحت عنوان «صداهاي تازه» دارد كه مطالب مربوط به جوانان و نامه هاي آنها را منتشر مي كند. چند گزارش «اين ـ دپت و به عبارت ديگر اينوستيگيتيو» دارد، به علاوه گزارش تحليلي و فيچر موضوعهاي روز. صفحاتي نيز تحت عنوان هشدار به مصرف كننده دارد كه در آن نقص كالاها و مصنوعات افشاء مي شود و به اين ترتيب محتوايي سواي مجله ها و روزنامه ها دارد كه مي توان گفت در عين حال تركيبي از همه آنها است و به همين جهت خواننده فراوان دارد و در نتيجه درآمد سرشار. شمار صفحات اين مجله هيچگاه از 40 تجاوز نمي كند. در 65 سال گذشته در وطن حتي يك نفر نيامده است كه مجله اي به اقتباس از پاريد منتشر كند كه جايش خالي است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعلاميه بسيار مهم فدراسيون جهاني روزنامه نگاران: چشم و گوش روزنامه نگار بايد به مردم باشد
فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران سي ام ماه مي سال 2004 به جلسات بيست و پنجمين كنگره خود در آتن پايان داد و از روزنامه نگاران سراسر جهان خواست كه همبستگي حرفه اي بيشتري ميان خود ايجاد كنند و از ناشران تقاضا كرد كه با توجه به پيشرفتهاي فني و تكنولوژيك، در تكميل آموزش اعضاي تحريريه خود همت بگمارند و انتصابات تحريريه ها را دمكراتيك تر (انتخابي) كنند و پيش از حذف يك صفحه و يا يك ستون روزنامه و برنامه تلويزيوني و تغيير ساعت پخش قبلا نظر مخاطبان را استعلام كنند و به آن احترام بگذارند. بايد بدانند كه يك رسانه بدون مخاطب و آن هم مخاطب راضي و وفادار برابر است با «هيچ».
     در اعلاميه برگرفته از قطعنامه بسيار مفصل پاياني اين كنفرانس تاكيد شده بود: "روزنامه نگار بايد چشم و گوشش به مردم باشد تا بتوان نام روزنامه نگار بر او نهاد. يك روزنامه نگار، از خبرنگار تازه كار تا سردبير اجرايي بايد دائما در جريان خواست و نیاز مخاطب و نظر او باشد و آن را تامين کند. بايد توجه كند كه بقاء حرفه او بستگي تام و تمام به اقبال مخاطب دارد و بنابراين بايد بداند كه او (مخاطب) چه مي خواهد تا برايش تهيه كند. قرن 21 زماني نيست كه روزنامه نگار انتظار داشته باشد هرچه را كه به سليقه خود و خواست دولت و يا اصحاب آگهي توليد مي كند مورد استقبال و قبول مخاطب قرار گيرد. در قرن 21، اين خواست مخاطب است كه روش يك رسانه را تعيين مي كند. خواننده، بیننده و شنونده داشتن كافي نيست، بايد ديد كه اين خوانندگان و شنوندگان (مخاطبان رسانه) از محتوا و متاع رسانه راضي هستند یا نه، و يا اين كه صرفا و برحسب عادت روزنامه را مي خرند و تلويزيون را باز مي كنند. برخلاف زمانهاي سابق، مخاطبان كنوني رسانه ها شناخت كامل از آنها دارند و هر حركتشان را ارزيابي و «جهت» را تشخيص مي دهند و اجازه نخواهند داد كه تحت تلقين ناخواسته قرار گيرند و يا اين كه متاع ناقص به آنان داده شود و يا از دانستن موضوعي ضروري محروم شوند. مخاطبان مي دانند كه يك رسانه چه چيزهايي را به آنان نداده است و چرا؟. یک رسانه باید دائما روش خودرا بر پایه خواست و نیاز مخاطبان اصلاح کند.".
    فدراسيون در قطعنامه خود سپس از كار انجمن هاي حمايت از مصرف كنندگان كه نقص رسانه ها را در نشريات و مجله هاي خود عنوان مي كنند و اين نقص ها را كمفروشي مي خوانند جانبداري كرده ولي در عين حال از اتحاديه هاي صنفي گلايه كرده بود كه اگر اين بنيادها زودتر وارد عمل مي شدند، مجال انتقاد براي انجمن هاي حمايت از مصرف كنندگان باقي نمي ماند كه انتقادهاي آنها تاثير منفي در روحيه مخاطبان رسانه ها دارد.
    فدراسيون همچنين خواسته بود كه تغييرات داخلي و انتصابات رسانه ها سريعا و مشروحا به اطلاع مخاطبان برسد زيرا كه مخاطب عامل بقاء يك رسانه است، كه رسانه ها ذاتا بايد مستقل از حكومت باشند.
     اين فدراسيون سپس خواهان همبستگي رسانه ها براي دادن سرويس بهتر، جامعتر و دقيقتر به مخاطبان شده بود و از اتحاديه هاي صنفي خواسته بود كه بكوشند روزنامه نگاران حرفه اي كامل (تمام عيار) بوده و مانع اشتغال روزنامه نگار به كاري ديگر براي كسب درآمد شوند كه در اين صورت عنوان حرفه اي بودن را از دست مي دهد.
     فدراسيون همچنين خواهان امنيت شغلي روزنامه نگاران و تضمين برخورداري آنان از تاسيس سنديكا، اتحاديه و انجمن شده و تاكيد كرده بود كه يك «روزنامه نگار حرفه اي» نبايد در هيچ شرايطي از ادامه پرداختن به اين حرفه محروم شود. فدراسيون دولت ها را از مداخله در امور ژورناليسم برحذر داشته و خواسته بود كه مسائل روزنامه نگاري و روزنامه نگار به دست اتحاديه ها حل و فصل شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نيويورك تايمز از خود انتقاد كرد: نبايد ادعاي عراقي هاي دور از وطن را بدون تحقيق و بررسي چاپ مي کرديم
سي ام ماه مي 2004 «دانيل اوكرنت» دبير عمومي روزنامه قديمي و پرفروش نيويورك تايمز در برنامه «انتقاد از خود» گفت كه نيويورك تايمز در انتشار اظهارات يكطرفه عراقي هاي تبعيدي درباره وجود اسلحه كشتار جمعي در عراق خودرا مقصر مي داند و اعتراف مي كند كه كوتاهي شده بود. او گفت: اين مطالب در آستانه حمله نظامي آمريكا به عراق منتشر شده بود كه برخي از مخاطبان، مارا متهم كرده اند كه با اين مطالب راه را بر اين حمله نظامي باز كرده بوديم. خبرنگاران ما اظهارات اين عراقي هاي دور از وطن را بدون تحقيق از منابع ديگر به دبيران مربوط داده بودند و اين دبيران اينك قبول كرده اند كه جملات را به صورت «ادعا» ، «ترديد» و «رفع مسئوليت از روزنامه» درنياورده بودند كه كاري مغاير حرفه روزنامه نگاري بود و ما اعتراف مي كنيم كه اين بار دقت لازم را بكار نبرده بوديم و به ژورناليسم حرفه اي كه فنون و زبان خاص دارد و اصول مشخصي را دنبال مي كند لطمه وارد شده است. ما اعتراف مي كنيم كه اين تبعيديان از جمله احمد چلبي اطلاعات نادرست داده بودند و ما با انتشار آنها اعتماد مخاطبان را متزلزل كرده ايم. ما به خبرنگاران تاكيد كرده ايم به حرف كساني كه منافع خاص دارند اعتماد نكنند، مگر اين كه از چند منبع ديگر تاييد شوند و دبيران تحريريه هم دقت بيشتر خواهند كرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
2200 تن بر اثر شكسته شدن يك سد در آمريكا كشته شدند



    31 ماه مي سال 1889 در پي چند روز بارندگي شديد، سد «ساوت فورك» در ايالت پنسيلوانياي آمريكا شكسته شد و آب به ارتفاع 18 متر شهر جانزتاون از مراكز توليد فولاد آمريكا را فراگرفت كه ويراني فراوان ببار آورد و بيش از 2 هزار و دويست تن نيز جان دادند. اين شهر در دامنه كوههاي الگيني قرار دارد و ساكنان آن عمدتا از اعقاب مهاجران آلماني هستند.
    عكس، كه پس از فروكش كردن آب گرفته شده است، تنه درختي را نشان مي دهد كه جريان آب آن را از پنجره طبقه بالا وارد ساختمان كرده بود!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آخرين فورد مدل «تي»



    توليد آخرين فورد سواري مدل (T) پس از 19 سال از آخرين روز ماه مي 1927 متوقف شد. از سال 1908 تا 1927 پانزده ميليون و 7003 دستگاه اتومبيل از اين نوع ساخته شده بود. فورد مدل «تي» اتومبيلي غير لوکس و ويژه رفتن سر کار و عمدتا انفرادي بود. عکس، يکي از آخرين فوردهاي مدل «تي» را نشان مي دهد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بوته هاي خشم ـ رويداد «خبرKhobar»
برخي از رسانه ها رويداد تروريستي سي ام ماه مي 2004 در منطقه نفتي «خبرKhobar» كشور سعودي را كه منجر به مرگ بيش از 20 تن شد كه بيشتر آنان خارجي بودند نتيجه خشم بعضي اتباع آن كشور از توزيع نابرابر درآمد نفت نوشته بودند.
    طبق اين نوشته ها، كشور نسبتا كم جمعيت سعودي روزانه نزديك به ده ميليون بشكه نفت صادر مي كند و توزيع نابرابر اين درآمد و سرمايه گذاري متزلزل بيشتر اين پول در خارج باعث خشم و از جان دست شستن بعضي اتباع مي شود كه وسيله اي ديگر براي ابراز اعتراض خود ندارند.
     اين رسانه ها ابراز عقيده كرده بودند كه عاملان رويداد تروريستي «خُبر» صرف نظر از وابستگي به كدام دسته، در اوج خشم و سير شدن از زندگي بودند كه به چنين كاري كه نتيجه اي برايشان جز مرگ و نيستي نداشت دست زده بودند.
    اين رسانه ها افزوده بودند که نبايد يكسويه و بدون توجه به علت قضاوت كرد، بايد قبول كرد كسي كه از جان خود مي گذرد تا به طرف ديگر آسيب برساند، در اوج خشم و نااميدي است و راه ديگري را هم نمي تواند در نظر آورد، و همه راهها را بسته مي بيند. به نظر اين رسانه ها، دولت سعودي يا بايد همه درآمد نفت را از طريق مناقصه هاي علني صرف عمران و توسعه و رفاه داخله كند و يا به همان اندازه كه نياز دارد پمپ بزند (نفت بفروشد).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
فرانسويان به طرح قانون اساسي اتحاديه اروپا، نه گفتند. چرا؟
طرح پيشنهادي قانون اساسي واحد اتحاديه اروپا در رفراندم 29 ماه مي 2005 از سوي 55 درصد فرانسوياني كه در آن شركت كرده بودند رد شد. در اين رفراندم 70 درصد راي دهندگان فرانسوي مشاركت كرده بودند.
    قريب به اتفاق مفسران تصميم فرانسويان را موضوعي جدي و چرخشي تازه دانسته اند كه بر نظر اروپاييان ديگر تاثير خواهد گذارد. اين مفسران عموما اظهارات وزير امور خارجه انگلستان را در اين زمينه سند قرار داده و از آن در نتيجه گيري خود استفاده كرده بودند كه گفته بود: اقدام فرانسويان همه ما در قبال آينده اروپا در برابر يك سئوال بزرگ، پيچيده و عميق قرار داده است.
    برخي از مفسران نسبت به ادامه حيات اتحاديه به شكلي كه برايش در قانون اساسي پيشنهادي طراحي شده بود ترديد كرده و نوشته بودند كه اگر با اين اقدام فرانسويان، اتحاديه را «مرده» تصور نكنيم بايد قبول كنيم كه ديگر انسجام و قدرتي را كه برايش در نظر گرفته شده بود نخواهد داشت.
    دسته اي از مفسران، رد طرح از سوي فرانسويان را نشانه حركت همزمان و موازي اكثريت در دو راستا دانسته اند: چپ و ناسيوناليسم. چپها نگران پيدايش كاپيتاليسم اروپايي از دل اتحاديه اروپا بوده اند كه اقتصاد بازار آزاد را شعار خود قرار داده، كه به استثمار كارگران كشورهاي فقيرتر اتحاديه، انتقال كارخانه ها به آن كشورها از جمله لهستان و مجارستان و تضعيف اتحاديه هاي صنفي موجود در اروپاي غربي ، كاهش سطح مزاياي رفاه اجتماعي در اين قسمت از اروپا و گسترش بيكاري و فقيرتر شدن طبقات مزد بگير اين منطقه تمام مي شود. چپها مي گويند كه اگر ريشه هاي تازه كاپيتاليسم اروپايي تقويت شود، اين كاپيتاليسم از بكارگيري و جانشين كردن كارگران محلي با كارگران وارده از كشورهاي تنگدست عضو اتحاديه اباء ندارد و اين كارگران بيش از توجه به حقوق انساني خود، نگران تامين معيشت روزانه هستند و ديده شده است كه در برابر ظلم كارفرما سر فرود مي آورند و اين وضعيت اروپاي غربي را به شرايط كارگري سالهاي پيش از انقلابات سال 1848 باز مي گرداند. اتحاديه اروپا با قانون اساسي پيشنهادي تنها محل مناسبي براي سرمايه دار و كار فرما خواهد بود. ناسيوناليست ها قضيه را از زاويه فرهنگ و سطح تمدن ملي نگاه مي كنند و مي گويند كه اعضاي 25 گانه اتحاديه از لحاظ فرهنگي، تمدن و اخلاقيات برابر نيستند و در سطوح مختلفي قرار دارند كه آزادي مهاجرت و كار ميان آنها و برخورداري از قوانين يكسان، ملل پيشرفته اروپايي را به عقب باز مي گرداند و بايد شاهد افزايش جرايم و قانون شكني ها بود. ناسيوناليست ها (مليون) همچنين نگران حاكميت ملي وطن هستند كه با قانون اساسي مشترك تضعيف مي شود. توجه به مليت نيز از مواردي است كه ناسيوناليستها به آن اهميت مي دهند.
     دسته ديگري از مفسران رد قانون اساسي واحد را در فرانسه كه تا اول نوامير سال 2006 بايد به تصويب همه كشورهاي 25 گانه برسد تا به اجرا درآيد شكستي براي ژاك شيراك رئيس جمهوري فرانسه دانسته و نوشته بودند كه شيراك با تبليغ شديد براي تصويب اين قانون و برگزاري برنامه مستقيم تلويزيوني و اصرار به هموطنان، خود را تضعيف كرد. وي همان اشتباهي را مرتكب شد كه شارل دوگل پنج دهه پيش مرتكب شده بود و سرنوشت خود به رفراندم انحلال سنا پيوند زده بود كه اكثريت مردم با همه علاقه اي كه به شخص او داشتند به راه ديگري رفتند. اين مفسران نوشته اند كه رفراندم 29 مه در نظر فرانسويان مخالف يك فتح باستيل ديگر بود كه در ژوئيه 1789 اتفاق افتاد و با آن، انقلاب فرانسه وارد مرحله اصلي خود شد.
    معدودي از مفسران هم نوشته بودند: اين سياستبازاني كه اين طرح قانون اساسي اروپا را تهيه كرده اند از جمله والري ژيسكار دستن از آنهايي نيستند كه با اين حركت ول كن معامله باشند. آنها اين قدر بازي به راه خواهند انداخت كه دوباره اين طرح در كشورهايي كه رد مي شود به راي گذاشته شود تا شايد ورق برگردد. به نظر اين مفسران، رفراندم در زماني برگذار شد كه آمار بيكاران فرانسه از ده درصد بيشتر بود و در چنين شرايطي پيروزي آن قابل پيش بيني نمي توانست باشد.. به نظر اين دسته از مفسران، بيش از هركس ديگر، برنده رفراندم 29 ماه مي فرانسه، والاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نوزادي با سه دست!


اين كودك كه داراي سه دست كامل است در مارس 2006 در يك بيمارستان شهر شانگهاي چين به دنيا آمده بود. دست اضافي در قسمت چپ بدن قرار گرفته و توفيري با دو دست ديگر ندارد. دكتر «چن بوچانگ» پزشك اين بيمارستان سي ام مي 2006 گفته بود كه منتظر است ببيند از دو دست سمت چپ بدن كدام بهتر كار مي كند تا دست ديگر را قطع كند ولي هنوز تفاوتي مشاهده نشده است و لذا بايد صبر كرد. رشد كودك كاملا طبيعي است. دكتر چن همچنين گفته بود كه اين كودك داراي تنها يك كليه است ولي اين مانعي براي ادامه حيات او به وجود نمي آورد. در تاريخ علم پزشكي تولد كودكي با سه دست كامل قبلا ثبت نشده بود. تا آن روز هنوز نامي بر اين كودك سه دست و يك كليه اي نگذارده بودند و در دفاتر بيمارستان او را Jie - Jie جي ـ جي نوشته بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 31 مي
  • 70:   باروي اول بيت المقدس (اورشليم) به دست رومي ها افتاد و هشتم سپتامبر تمامي شهر تسخير و كاملا ويران شد و باقيمانده يهوديان آن به اكناف جهان پراكنده شدند. يهوديان از چهار سال پيش از آن برضد سلطه روميان دست به شورش زده بودند.
  • 455:   پترونيوس ماکزيموس (‍petronius maxisimus ) امپراتور روم غربي (ايتاليا و سرزمين هاي اطراف آن) به دست مردم شهر رم اعدام شد. وي به جاي ايستادگي در برابر حمله وندالها به شهر، قصد فرار داشت كه به دست مردم افتاد. ماكزيموس كه با دادن رشوه به سمت امپراتور تعيين شده بود تنها 11 هفته حكومت كرده بود.
  • 1779:   آمريکا داراي قانون «کاپي رايت» شد.
  • 1905:   ويلهلم دوم قيصر وقت آلمان در چارچوب رقابتهاي استعماري اروپاييان وارد طنجه (مراکش) شد.
  • 1935:   يک زمين لرزه شديد بيش از 50 هزار تن را در کويته (در آن زمان شهري مرکزي بلوچستان انگلستان) کشت.
  • 1906:   از داخل خانه اي در مادريد به سوي کالسکه آلفونسو 13 پادشاه وقت اسپانيا که همان روز ازدواج کرده بود و پس از شرکت در مراسم کليسايي نكاح با همسر خود عازم کاخ سلطنتي بود بمب پرتاب شد که 18 تن را کشت ولي پادشاه و ملکه زنده ماندند. اين بمب در داخل يک سبد گل جاسازي شده بود.
  • 1907:   نخستين تاکسي (خودرو سواري مسافربر) به مفهوم امروز در شهر نيويورک بکار افتاد.
  • 1947:   حکومت مجارستان به دست حزب کمونيست اين کشور افتاد.
  • 1961:   در پي جنگ «بوئر» ها با انگليسي ها، كشور فدرال آفريقاي جنوبي مركب از چهار منطقه خود مختار (كيپ، ناتال، اورنج، و ترانسوال) كه دولت مركزي آن داراي چهار پايتخت بود (يك پايتخت براي قوه اجرايي، ديگري مقننه، سومي قضائيه و چهارمي امور مالي) تاسيس شد كه در همين روز در سال 1961 به جمهوري فدرال و حق راي در دست سفيد پوستان مهاجر تبديل شد كه به تدريج مورد تحريم قرار گرفت و ....
  • 1962:   آدولف آيشمن ( adolf eichman) افسر سابق اس اس آلمان که قبلا از آرژانتين ربوده شده و به اسرائيل انتقال يافته بود به جرم کشتن گروهي از يهوديان در جريان جنگ جهاني دوم ، پس از محاکمه (نخستين ساعت بامداد اول ژوئن) اعدام شد.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com