Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
12 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 



 


   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 12 اوت
ايران
سالروز آغاز دفاع مردانه ژنرال «آريو برزن» که نمونه اي است از جانبازي ايرانيان در راه ميهن
بر پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes" مورخ رسمي اسكندر و محاسبات تقويمي، 12 آگوست سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، «تكاب» در كهگيلويه) با يك هنگ ارتش ايران به فرماندهي ژنرال «آريو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ 1000 تا 1200 نفری چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش انبوه اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز برخاك افتاد.
     مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با خروج غير منتظره داريوش سوم از صحنه، واحدهاي ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم در جهت شمال شرقي ايران فرار كرده بود و «آريو برزن» در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد.
    دلاوري هاي ژنرال آريو برزن، يكي از فصول تحسين برانگيز تاريخ وطن مارا تشكيل مي دهد و نمونه اي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند.
    آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه آگوست روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني (اسپارت) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم ( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در آگوست سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.
« آريو برزن » و مردانش جان دادند تا اسكندر مقدوني از اين پلكان قدرت و عظمت بالا نرود


    
آريو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر به اين صورت در نيايد ، اما ويرانه هاي آن هم خبر از بزرگي و عظمت و اصالت تمدن ايرانيان باستان مي دهد ــ تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن تكليف بي چون و چراي هر ايراني و ايراني تبار است. تا اين ستون هاي سر به فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان است بر جاي باشند ، ايران هم باقي خواهد بود ــ به همان گونه كه در 13 قرن گذشته عربان ، اقوام مهاجر ماوراء آسياي مركزي ، مغولها و استعمار گران اروپايي نتوانستند آن را و فرهنگش را از ميان بردارند.

جامعه ملل را ساختند تا نقشه هاي جغرافيايي را كه ترسيم كرده بودند تثبيت كنند - چرا ايران از موسسان جامعه ملل بود؟
در پي تصويب «پيمان ورساي كه 26 اصل اول آن مربوط به ايجاد جامعه ملل بود» در پارلمان بلژيك در هشتم آگوست 1919، مورخان معروف كه نظر آنان در روزنامه هاي اروپا منعكس شده بود گفته بودند كه هدف فاتحان جنگ جهاني اول از ايجاد جامعه ملل تثبيت و قانوني كردن نقشه هاي جغرافيافي است كه خود بر حسب سياستهايشان از مدتها پيش (عصر استعمار، يا اصطلاحا اكتشافات جفرافيايي!) ترسيم كرده اند و نتيجه جنگ جهاني 1914 ـ 1918 اين فرصت را برايشان فراهم ساخت تا با تاسيس سازماني به نام جامعه ملل آن نقشه هاي استعماري (مرزها) هم رسميت جهاني يابند. همان وقت مورخان در اثبات نظريه خود گفته بودند: در حالي كه دومينيون هاي انگليسي از قبيل كانادا، استراليا و نيوزيلاند كه هنوز استقلال كامل نيافته اند از موسسان و اعضاي تشكيل دهنده جامعه ملل اعلام شده اند؛ از روسيه، اتيوپي (يكي ازممالك باستاني جهان)، مكزيك (كه با دولت واشنگتن درگيري دارد) و ... براي عضويت در اين جامعه نامي برده نشده است!. كانادا به اين دليل از اعضاي موسس جامعه ملل نام برده شده است كه طبق نقشه هاي ترسيمي در لندن، آن را تا قطب شمال (اراضي غيرمسكون) امتداد داده اند و مي خواهند به مرزهاي «من درآوردي» آن وجاهت و رسميت بين المللي بدهند و همين طور، استراليا واقع در آبهاي شرق جنوبي را ماهيت اروپايي ببخشند. پرشيا (ايران) را هم به اين سبب از اعضاي موسس جامعه ملل قراداده اند كه به مرزهاي آن كه خودشان آنها را محدود كرده اند رسميت بدهند پيش از آن كه ناپلئون پارسي ديگري (نادر شاه تازه اي) پيدا شود و آنها را پس بگيرد. افغانستان و بلوچستان را، انگلستان از پرشيا جدا كرده و با صلاحديد (ساخت و پاخت) انگلستان بود، كه آسياي ميان و قفقاز از ايران جدا و به روسيه داده شده و مرزهاي پرشيا با عراق تازه تاسيس را نيز انگليسي ها ترسيم و تحميل كرده اند. اين مورخان از جمله «ماكس وبر» همچنين گفته بودند كه اصول بعدي پيمان ورساي (اصول مربوط به آلمان) جنگ بزرگتري را به دنبال خواهد داشت زيرا كه طبق اين اصول؛ بخشي از سرزمين هاي آلماني را از اين كشور جدا كرده اند، مسئوليت آغاز جنگ را به گردن آلمان انداخته اند، غرامت سنگين از مردم آلمان مطالبه كرده اند، اين كشور را از داشتن نيروي هوايي، بيش از شش كشتي نظامي و صد هزار سرباز محروم ساخته و نزديك شدن فرد مسلح آلماني را از 80 كيلومتري به مرز فرانسه ممنوع كرده اند!.
    پيمان ورساي 28 ژوئن 1919 و هفت ماه و 17 روز پس از اعلام آتش بس در جبهه ها به امضا رسيد. اساسنامه جامعه ملل (كه درچارچوب اصول پيمان ورساي تنظيم شده بود) نيز از دهم ژانويه 1920 قوت اجرايي يافت كه پس از تشكيل جلسات مقدماتي در پاريس و لندن، مقر آن از نوامبر 1920 به ژنو انتقال يافت و تا اواخر سال 1938 فعال بود كه اموال و پرونده هايش پس از تاسيس سازمان ملل، در سال 1946 به اين سازمان كه آن هم توسط فاتحان آلمان تاسيس شده بود انتقال يافت. هدف ظاهري از تاسيس هر دو سازمان حل اختلاف ملل از طرق مسالمت آميز و داوري و جلوگيري از هر گونه جنگ در سطح كره زمين، و نيز نظارت بر رعايت حقوق بشر و تامين وسايل پيشرفت بوده كه كارنامه هر دو سازمان در اين زمينه ها نمره قبولي نشان نمي دهد و در نتيجه جز عاملي در دست قدرت ها نبوده اند. اظهارات اخير روسيه درباره قطب شمال كه مغاير دعاوي مهاجر نشين كلا 400 ساله كاناداست بارديگر واقعيت اظهار نظر مورخان اروپايي (درباره مرزها) را كه در اوت 1919 انتشار يافت و به آن توجه نشد پس از88 سال ثابت مي كند.
هجوم سياسي به تاريخچه زبان پارسي!
تاريخچه زبان ملي ما كه از گزند حوادث تاريخ در امان مانده و به همت ميهندوستان جان بركف نهاده اي چون يعقوب ليث سيستاني و مرداويز مازندراني، تلاش سامانيان درخراسان بزرگتر و زحمات و مرارتهاي شاعراني همچون فردوسي زنده مانده و به ما رسيده است در آگوست 1927 (امرداد 1306 هجريخورشيدي) از چند سوي هدف تهاجم سياسي قرار گرفت و صداي اعتراض چند دانشور ميهدوست را بلند كرد. دولت وقت تهران كه سرگرم ساختن ارتش و تحكيم اقتدار حكومت مركزي بود نتوانست در آن زمان اقدامي موثر بعمل آورد و جرايد ما هم كه در منتهاي ضعف و بي خبري از تكاليف خود و ناآگاهي از اصول روزنامه نگاري بودند دفاعي نكردند.
     اين تهاجم از مسكو آغاز شده بود كه زبان تاجيكها را كه «پارسي اصيل» است عنصري مجزا از پارسي ايران و زباني مستقل! اعلام کرده بود و چند سند مجعول (به قول خودشان "تاريخي) هم براي اثبات اين ادعا به دست داده بود.
    همزمان، به تحريك و تطميع دولت لندن كه هيچگاه از افغانستان نظر برنمي دارد، يكي دو زبان شناس اروپايي هم گفته بودند كه پارسي متداول در ايران از غرب اين کشور (؟!) آمده و پارسي تاجيکان (دري ـ زبان دربار ساسانيان كه پس از هجوم اعراب در درّه آمودريا محفوظ مانده بود) زباني ديگر است!. حال آن كه مي دانيم كه پارسي امروز در خراسان بزرگتر، نگهباني شده بود كه در آن زمان منطقه از شرق ري و شمال سيستان تا بدخشان و سيردريا "خراسان" خوانده مي شد.
     هدف از اين جعليات كه حتي لهجه هاي مناطق غربي ايران را هم در امان نگذارده بود، ترس مسكو و لندن از ظهور ناسيوناليسم ايراني بود كه داشت آشگار مي شد و هر دو دولت از آن هراس داشتند كه مردم ايرانزمين (ايرانشهر) دوباره به گونه اي متحد شوند و در اين صورت نه اتحاد شوروي در منطقه فرارود و قفقاز جنوبي قوام مي گرفت و نه انگليسي ها مي توانستند در منطقه جا خوش كنند. انگليسي ها به رضاشاه كه با كمك آنان روي كار آمده بود اعتماد نداشتند زيرا كه اولا يك نظامي و در نتيجه نترس و بيباک بود و ثانيا در او به تدريج داشت احساسات ناسيوناليستي تقويت مي شد.
    به اظهار یک زبانشناس وقت اتریش (ژرمن)، هدف از اين جعليات، ترس مسكو و لندن از ظهور ناسيوناليسم ايراني بود كه داشت آشگار مي شد. این زبانشناس همان وقت ضمن اظهارنظر پیرامون مصاحبه یک آکادمیسین روس که 12 آگوست 1927 انتشارفته بود گفته بود که این ادعا جنبه سیاسی دارد و واکنشی است به احتمال خیزش موج تازه ناسیونالیسم و پیدایش یک ناپلئونیسم ایرانی پس از 12 دهه مداخله خارجی و قطعه قطعه کردن ایران. آکادمیسین روس (روسیه شوروی) زبان تاجيكها را كه «پارسي اصيل» است عنصري مجزا از پارسي ايران و زباني مستقل اعلام کرده بود!.
    برغم احساسات برادرانه ای که ایرانیان (درون مرز و برون مرز) از آغاز دهه 1990 و پس از اعلام استقلال تاجیکستان نسبت به این کشور ابراز داشته اند، پارلمان تاجیکستان اواخر دهه دوم استقلال این کشور پیشنهاد و تاکید حزب اقلیت را نادیده گرفت و زبان رسمی ناجیکستان را «تاجیکی» اعلام و قانونی کرد. حزب اقلیت پیشنهاد کرده بود که زبان رسمی تاجیکستان، «پارسی» اعلام شود. این تصمیم پارلمان تاجیکستان که بی بی سی (رادیو تلویزیون دولتی انگلستان) آن را بزرگ جلوه گر ساخت قطعا رنجش قلبی بيش از 150 میلیون پارسی زبان و پارسیدان جهان را بدنبال داشته است.
اعدام سرتیپ عبدالله وثیق به جرم سرکوب خونين تظاهرات 15 خرداد 1342 و اظهارات او در دفاع از خود
عبدالله وثيق
21 امرداد 1358 (دوازدهم آگوست 1979) سرتیپ بازنشسته عبدالله وثیق رئیس پیشین پلیس تهران به حکم قاضی شرع دادگاه انقلاب اسلامی تیرباران شد. جرم وثیق مشارکت در کشتار متعرضین به دستگیری و بازداشت امام خمینی در قم و انتقال او به تهران و سرکوبی خونین تظاهرات 15 خرداد 1342 بود. وثیق در سال 1342 و در جریان تظاهرات پانزدهم خرداد این سال رئیس پلیس شهر تهران بود. وضعیت و اظهارات وثیق در دادگاه بیش از سایر اعدامهای دو سال اول انقلاب ایران مورد توجه اصحاب نظر قرارگرفته بود. بخش عمده اظهارات وثیق در دادگاه انقلاب، همان وقت در روزنامه های تهران درج شده بود که خبرنگار با دستگاه ضبط صدا به جلسات این دادگاه می فرستادند. گوشه از آن در زیر آورده شده است. خلیل بهرامی و علی هنرور دو تن از این خبرنگاران بودند.
    سرتیت وثیق در دفاع از خود گفته بود که در آن روز (15 خرداد) از دفتر کارش بیرون نیامده بود زیرا که محمد باهری وزیر دادگستری و جهانگیر تفضلی وزیر اطلاعات و جهانگردی (ارشاد امروز) که دفاتر کارشان در محاصره معترضین قرارگرفته بود به دفتر او پناه آورده بودند و امیراسدالله علم نخست وزیر وقت در اطاق رئیس شهربانی کل کشور بود و احتمال داشت که از آنجا با او تماس بگیرند. وثیق گفت ماموران من قبلا در میدان سپه یک گروهبان شخصی پوش ارتش را در میان جمعیت گرفته بودند که با تحقیق از او بیش از دویست تن از ماموران ساواک را از میان تظاهرکنندگان بیرون کشیدیم که به لباس معترضین درآمده، در زمره آنان قرار گرفته و شعار می دادند. این اطلاعات به من فهمانید که سیاست براین است که تحریک و تظاهرات بزرگ شود و کشتار و سرکوبی کامل روی دهد. رفتار دو قدرت بزرگ (مسکو و واشنگتن) هم نشان می داد که با سرکوب مخالف نبودند.
    این اطلاعات و استنباط مرا بر آن داشت که برای انصراف آیت الله بهبهانی به راهپیمایی از سرپولک به مسجد سید عزیزالله نزد او بروم. دستش را بوسیدم و اشاره کردم که قصد سرکوبی بسیار خونین درکار است، و گفتم که اختیار در دست من نیست که آیت الله قانع شد و از راهپیمایی انصراف داد.
    وثیق افزوده بود: اینکه دادستان محکمه در کیفرخواست به نیروی امداد (ضد شورش) پلیس تهران اشاره کرده است، این نیرو در آن زمان تنها یکصد پاسبان در اختیار و نقش «احتیاط» داشت و از آن عمدتا برای نگهبانی از دفاتر و ساختمانهای پلیس استفاده می شد. در آن روز کلانتری های شهر مراقب خودشان بودند زیراکه در حمله به یک کلانتری چند پاسبان کشته شده بودند.
    وثیق (در زمان محاکمه و اعدام؛ 60 ساله) گفته بود: در آن روز (15 خرداد 1342) یک واحد چترباز ارتش به فرماندهی خسروداد در سبزه میدان (مقابل بازار تهران)، افراد تیپ یکم مرکز به فرماندهی مهدی رحیمی (بعدا ژنرال و آخرین رئیس شهربانی و فرماندار نظامی تهران در سال انقلاب) در خیابان سعدی، افراد ژاندارم به دستور غلامعلی اویسی در خیابان مولوی، افراد دژبانی مرکز در ساختمان رادیو (میدان ارگ)، سرتیپ مولوی رئیس ساواک تهران با مامورانش در سطح شهر بودند و .... بنابراین، پلیس تهران سرکوبگر منحصر بفرد نبود. طبق یک قاعده انتظامی، در چنین شرایطی نوع برخورد را افسران در صحنه تعیین می کنند. طبق دستور العمل من که در اختیار دادگاه است و به مامور بیسیم جهت مخابره داده شده بود گفته بودم کاری کنید که جمعیت فردا دوباره به خیابانها نیاید و تظاهرات که شهر را فلج کرده دنبال نشود.
    وثیق اضافه کرده بود که بعدا و پس از اطلاع از محلی در داودیه که آیت الله خمینی پس از انتقال از قم به تهران در آنجا تحت نظر بود، به مناسبت شغل خود به آنجا رفتم تا نظرش را جویا شوم و راه حل به دست آید، در آنجا به رسم احترام و ادای ادب کلاه از سر برداشتم، تعظیم کردم و دستش را بوسیدم، و او شخصا به من چای تعارف کرد. این خبر که به گوش سپهبد نصیری (رئیس وقت شهربانی کل و فرماندار نظامی تهران) رسید مرا تهدید کرد که با این کار کلک من کنده است و طولی نکشید که مرا برکنار و در 44 سالگی بازنشسته کردند و 16 سال خانه نشین بودم. در فروردین امسال (40 روز پس از انقلاب) که بیمار بودم و به بیمارستان رفته بودم در بازگشت به خانه دستگیر و به اینجا آورده شدم. اگر خودرا در معرض اتهام می دیدم، من خانه نشین هم در جریان انقلاب (سال 1357) بمانند دیگران از کشور خارج می شدم.
    در روز اعدام وثیق، یک سرتیپ ارتش، دو ستوان و دو استوار نیز در کنار او اعدام شدند. جرم پنج نفر دیگر مربوط به سرکوب تظاهرات در سال 1357 (سال انقلاب) بود.
در قلمرو انديشه
پيدايش عقيده سياسي كنتراتاريانيسم
J.J.Rousseau
حكومت 21 ساله هادريان بر امپراتوري گسترده روم باستان (هشتم آگوست 117 تا 10 ژوئيه 138 ميلادي) كه وي بيش از نيمي از آن را در سفر به سرزمين هاي متعدد قلمرو روم گذرانيد و در پايتخت نبود فرصتي به وجود آورد تا عقيده سياسي كنتراتاريانيسم Contractarianism پا به عرصه وجود بگذارد. سالروز تولد اين عقيده را 12 اوت سال 131 ميلادي (شش سال پس از مرگ پلوتارك) ذكر كرده اند؛ زيرا كه در اين روز ميان منتقدين از قاضي "سالويوس ژوليانوس" كه از سوي "هادريان" مامور دوباره نويسي قوانين قضايي بر پايه ضوابط سابق و رسوم قديمي و جمع آوري آنها در يك مجموعه شده بود و شخص وي يك جلسه مناظره بر پا شده بود كه منتقدين در آن جلسه گفتند امپراتور نمي تواند جز در اموري كه براي اجراي آنها انتخاب شده است اقدام كند و اين استدلال باعث پيدايش عقيده سياسي "كنتراتاريانيسم" در جهان شده است؛ زيرا كه هادريان كه مردي تحصيلكرده بود با اين عقيده مخالفت علني نكرد و امكان داد كه رشد كند. هادريان يكي از معدود امپراتوران روم است كه قبلا نظامي و ژنرال نبود.
     از آن پس، اين عقيده سياسي مورد توجه و تفسير بسياري از فلاسفه از جمله لاك، هابز، اسپينوزا و روسو قرار گرفته و اين تعريف براي آن پذيرفته شده است: كنتراتاريانيسم (يا فرضيه قرارداد) عقيده اي است سياسي بر اين پايه كه دولت مكلف است بر اساس قراردادي كه براي اجراء و رعايت آن انتخاب شده است رفتار كند. بنابراين اعمال يك دولت انتخابي بايد بر پايه موافقت عمومي باشد و نقض قرارداد و انقضاي مدت آن باعث لغو قرارداد خواهد شد و اگر دولت (قوه مجريه) مقاومت كند و كاري از دست قوه قضائيه براي حل مسئله ساخته نباشد جامعه اين حق را خواهد داشت كه به راههاي ديگر متوسل شود. به عبارت ديگر در چنين شرايطي انقلاب و عصيان عملي مشروع خوانده شده است. پس، قرارداد ضمني يا رسمي ميان مردم و دولت – دولتي كه براي اجرا و رعايت آن، از سوي مردم انتخاب شده است، زمينه و تكليف حكومت را كه چه سياستهايي بايد داشته باشد توجيه مي كند. بنابراين؛ كنتراتاريانيسم چيزي جز فرضيه حكومت به رضاي جامعه نيست، با دمكراسي پيوند دارد و از چارچوب نظام دمكراتيك خارج نيست. البته اين عقيده سياسي مانند هر عقيده ديگر منتقداتي هم داشته است.
در قلمرو ادبيات
زادروز شش نويسنده
پروفسور بيتز
بانو كاترين لي بيتزKatharine Lee Bates شاعر و نويسنده آمريكايي و استاد ادبيات انگليسي 12 آگوست سال 1859 در ماساچوست به دنيا آمد و پدرش كشيش بود. پروفسور بيتز در سال 1915 انجمن اديبان ايالات شمالشرقي آمريكا (نيو اينگلند) را تاسيس كرد كه از سوي اعضاء به عنوان نخستين رئيس آن انتخاب شد. «آمريكاي زيبا» بهترين اثر اوست. كاترين كه مشوق مولفان راهنماي طرز نگارش كتاب و مقاله بود 28 مارس 1929 درگذشت. آخرين تاليف پروفسور بيتز اثبات اين نظريه بود كه از طريق ادبيات است كه مي شود ارزشهاي انساني را متحول ساخت.
    
گلدمن

ـــ ويليام گلدمن فيلمنامه و داستان نگار آمريكايي و برنده چندين نشان و پاداش ادبي 12 آگوست 1931 به دنيا آمد. شهرت او عمدتا به خاطر فيلمنامه نويسي است. همه آثار او داستاني و تخيلي است، ولي داراي تاثير مهم اجتماعي اند.
    ــ همچنين رابرت ساوتي شاعر و نويسنده انگليسي در 12 آگوست 1774 ، ژاسينتو مارتينز نويسنده اسپانيائي و برنده جايزه ادبي سال 1922 نوبل در 12 اآگوست 1866 ، اديت هاميلتون نويسنده آمريكايي در 12 آگوست سال 1867 و فرانك سوينرتن نويسنده انگليسي در 12 آگوست 1884 پا به دنيا گذاردند.
در قلمرو رسانه‌ها
اينترنت و ماهواره «سانسور» را ناموفق كرده است
اقدام دولت انتقالي عراق داير بر بستن دفاتر تلويزيون الجزيره در آن كشور به مدت يك ماه كه از دومين هفته آگوست 2004 آغاز شد نشان داد كه در عصر اينترنت و ماهواره، «سانسور» به صورت سابق كارايي ندارد و تنها بر قطر پرونده دولتهايي كه متهم به «سانسور» كردن خبر و نظر و گفتني ها هستند خواهد افزود.
    «الجزيره» پس از بسته شدن دفاترش در عراق، بيش از گذشته درباره عراق مطلب و تصوير پخش كرد از جمله نخستين رسانه اي بود كه از ترور «علي خالصي» مسئول يك حزب شيعيان در ايالت دياليه خبر داد و اين موضوع را با تشديد حملات هوايي آمريكا به مواضع پيروان مقتدا صدر درشهر نجف و شهرك صدر در بغداد تلفيق كرد و مطلب را به صورتي منعكس ساخت كه از اجراي يك توطئه برضد شيعيان عراق حكايت مي كرد و نشان داد كه اگر وضعيت ادامه يابد به جنگ داخلي منجر خواهد شد.
    رسانه ها و افرادي که در اين زمان با سانسور رو به رو شوند مطالب خود را از طريق اينترنت و ماهواره ارتباطي- ايجاد وب سايت، ارسال با اي - ميل و ... در مورد کتاب و فيلم، با سي. دي - منتقل مي کنند. به اين ترتيب در برابر سانسور، ضد سانسورهاي متعدد در دست است و هر روز راههاي تازه به دست مي آيد.
يک سرباز آمريکايي در نجف و آماده شليک

شيعه مسلح در حال دويدن براي تغيير کمينگاه

ساير ملل
تجربه ایجاد کنفدراسیون ـ مردي كه كوشيد تا كانادا يك كنفدراسيون شود
Oliver Mowat

امروز زادروز « اليور ماوت Oliver Mowat » است كه كوشيد تا كانادا به صورت يك كنفدراسيون درآيد. «اليور ماوت» 12 آگوست 1820 به دنيا آمد و هنگامي كه فرماندار «اونتاريو Ontario» بود متوجه لزوم تبدیل يك سرزمين مهاجرنشين مركب از مردم مختلف نژاد و فرهنگ به یک كنفدراسيون شد. وي باتوجه به تعصب فرانسوي داشتن كوبكي ها، لازمه حيات كانادا را در قرارگرفتن اين سرزمین در چارچوب يك كنفدراسيون مشاهده كرد كه ايالتهای عضو آن داراي اختيارات زياد و اختيارات دولت مركزي محدود باشد. اليور سپس به نوشتن تعريف بر كنفدراسيون كانادا و تعيين اختيارات هر ايالت، روابط ايالات باهم و با دولت مركزي پرداخت و آنگاه تلاش بسيار كرد تا اين نظر خود را بقبولاند و موفق شد و به همين لحاظ به باني كنفدراسيون كانادا مشهور شده است. ولی تجربه کنفدراسیون کردن در نقاط دیگر جهان موفقیت نداشته است. بلشویکها امپراتوری روسیه و تیتو یوگوسلاوی را کنفدراسیون کردند که فروپاشیدند و به همین ترتیب پیش از آنها چند کنفدراسیون دیگر. اندیشمندان گفته اند که تنها با تجربه ترکیه که ارتش پاسدار قانون اساسی قرار داده شود ممکن است امید مختصر به بقای یک کنفدراسیون داشت.
پاول پوپوويچ در مدار زمين و ...


دانشمندان شوروي 12 آگوست سال 1962 «پاول پوپوويچ» فضانورد اين كشور را كه يك افسر هوايي بود با سفينه وستوك ـ 4 در مدار زمين قرار دادند. پرتاب اين سفينه مصادف با سالگرد آزمايش نخستين بمب هيدرژني شوروي صورت گرفته بود . اين آزمايش در آگوست سال 1953 صورت گرفته بود. شوروي سالها در زمينه موشكي و فضايي جلوتر از ديگر کشورهاي جهان بود که پس از فروپاشي شوروي ديگر سخني از ادامه اين فعاليت ها در آن سطح بميان نمي آيد!.
امضاي قرارداد پاريس، پايان جنگ ايالات متحده و اسپانيا، قدرت و ابرقدرت شدن دولت واشنگتن
بعد از ظهر 12 آگوست 1989 رئيس جمهوري وقت امريكا امضاي قرارداد پاريس و پايان جنگ اين كشور با اسپانيا را اعلام داشت و به نيروهاي مسلح اين كشور اطلاع داد كه پس از وصول اطلاعيه او، از جنگ دست بردارند.
    طبق قرارداد پاريس كه دولت فرانسه شاهد امضاي آن بود، دولت اسپانيا پذيرفت كه از حاكميت بر كوبا دست بردارد و پورتوريكو و چند جزيره ديگر ازجمله گوام و نيز مانيل و اطراف آن (فيليپين) را به آمريكا واگذار كند.
    طبق اين قرارداد، همچنين مقرر شد كه از هر كشور پنج نماينده با حضور نماينده دولت فرانسه با هم براي آماده ساختن قرارداد نهائي صلح و جزئيات كار مذاكره كنند كه اين مذاكرات دو ماه طول كشيد.
    مناطقي كه اسپانيا از دست داد سه قرن در مالكيت دولت اسپانيا قرار داشتند و كوبا و پوتوريكو دو مهاجرنشين اسپانيايي بشمار مي آمدند كه همچنان فرهنگ اسپانيايي خود را حفظ كرده اند. فيليپين بعد از جنگ جهاني دوم استقلال يافت ولي پورتوريكو و گوام همچنان وابسته به آمريکا هستند. جنگ با اسپانيا، دولت واشنگتن را وارد باشگاه قدرت ها کرد و به قول مورخان آمريکايي از آن پس امپرياليست شده است. حرکت بعدي دولت واشنگتن ضميمه کردن هاوايي و ورود به صحنه چين و مشارکت در سرکوبي ميهندوستان چيني به نام «مشتزنان = بوکسورها» بود. آنگاه در زمان مناسب و با محاسبات بسيار دقيق وارد دو جنگ بين المللي اول و دوم شد و جنگ دوم آن را ابرقدرت و دلارش را پول بين المللي کرد که دارد نان آن را مي خورد. بزرگترين پيروزي آمريکارا پس از جنگ جهاني دوم را رسانه هاي اين کشور برايش تامين کردند و آن بردن جنگ سرد و فروپاشي شوروي بوده است. پيروزي ديگر دولت واشنگتن، استقرار در منطقه بسيار مهم و استراتژيک خليج فارس و آسياي غربي است که در دهه آخر قرن بيستم و دهه يکم قرن 21 محقق شده است.
«ناتو» در خارج ازاروپا!، در افغانستان! ـ قرار بود «ناتو» پس از انحلال پيمان ورشو منحل شود!
12 آگوست 2003 اعلام شد كه سازمان دفاعي پيمان اتلانتيك شمالي (ناتو) كه عملا تنها اتحاديه نظامي باقيمانده از اتحاديه هاي مشابه و رقيب در قرن 20 است كار مبارزه با ترويسم در افغانستان را برعهده گرفته است!. اين نخستين بار از زمان تاسيس اين سازمان در سال 1949 است كه در خارج از اروپا، وظيفه نظامي بر عهده مي گيرد. يک مورد از سازش هاي اواخر دهه 1990 سران مسکو و واشنگتن اين بود كه پس از انحلال پيمان ورشو، ناتو نيز منحل و يا به يک انجمن سياسي تبديل شود، ولي پس از انحلال پيمان ورشو، ناتو نه تنها منحل نشد بلكه قدرت بيشتري يافت و قسمتي از منطقه پيمان ورشورا هم بر حوزه فعاليت خود اضافه كرد و ازجمله در بالتيک شوروي سابق استقرار يافت! بدون اينکه دولت مسکو واکنش چشمگير که انتظار مي رفت نشان دهد! که بر معمّاي فروپاشي سهل و آسان شوروي افزوده است.
     نيروهاي شوروي اواخر دهه 1970 به دعوت دولت وقت کابل و با هدف مقابله با مداخله غرب در اوضاع افغانستان و نيز حفظ صلح و سازش ميان جناحهاي سياسي افغان وارد اين كشور شده بودند كه در پي اعتراض مداوم غرب و تعهد به رعايت بي طرفي تاريخي افغانستان، در 1988 اين كشور را ترك كردند، ولي ...!.
    در سال 2003 شمار نظاميان كشورهاي اروپايي عضو ناتو در افغانستان 5 هزار تن بود كه فرماندهي آنان را سرتيپ هلندي رابرت برتولي بر عهده داشت. اين شمار در سال 2008 افزون بر 40 هزار تن و زدوخوردها نيز دهها برابر شده بود. انفجارهاي انتحاري که قبلا در عراق مشاهده مي شد به افغانستان انتقال يافته و بن لادن (بهانه) و اطرافيانش همچنان در يک نقطه مرزي افغانستان و پاکستان به فعاليت مشغولند!.
كرزايي رئيس جمهوري موقت افغانستان پس از انتقال وظايف به سرتيپ برتولي با او دست مي دهد

با ياغيگري آمد و با شورش رفت
چارلز تيلور كه با يك ياغيگري مسلحانه و خونين، رئيس جمهوري لايبيريا را بركنار و خود برجاي او نشسته بود پس از 14 سال حکومت 12 آگوست 2003 در پي يك شورش مسلحانه و فشار دولتهاي افريقاي غربي و ممالك ديگر كناره و به نيجريه نقل مكان كرد. در طول ناآرامي هاي 14 ساله لايبيريا که ناشي از جاه طلبي هاي او بودند بيش از 250 هزار لايبيريايي جان خود را از دست دادند.
    تايلور كه با ادعاي تامين زندگي بهتر و پايان دادن به فساد مقامات لابيريا دست به شورش زده بود پس از به دست گرفتن قدرت به بالاكشيدن درآمد الماس و صنايع چوب لايبيريا دست زد و همان آرامش و رفاهي را هم كه مردم اين سرزمين افريقايي داشتند از دستشان گرفت. اتباع لايبيريا عمدتا اعقاب همان سياهپوستاني هستند كه در قرن 19 پس از آزاد شدن از بردگي در آمريكا به افريقا بازگشتند و در اين منطقه سكونت گزيدند.
تيلور در 4 زمان: 1988 زمان ياغيگري ــ 1998 رهبر كشور ــ 2002 رهبر متزلزل، و 12 اوت 2003 هنگام خروج از لابيريا به سوي تبعيدگاه

پازداشت رئيس جمهوري پيشين نيكاراگوئه به اتهام اختلاس، كلاهبرداري و خارج ساختن ارز


آرنالدو آلمان رئيس جمهور پيشين نيكاراگوئه 12 آگوست 2003 به اتهام اختلاس ، كلاهبرداري و خارج ساختن ارز از كشور بازداشت شد. وي در طول حكومت ساندينيستهاي چپگرا از ايراد هرگونه اتهام نسبت به آنان خودداري نمي كرد و با همين اتهامات و زد و بندهاي بسيار به رياست جمهوري انتخاب شده بود، ولي ....
زماني که روسها به نقطه جوش نزديک شده بودند ـ روسهاي ناراضي از فروپاشي شوروي مورخان را مزدور و گورباچف خائن اخوانده بودند
پوتين و اعتماد روسها

روسها كه با گسترش «ناتو» تا پشت ديوار خانه هايشان و حضور نظامي و يا نظاميان آمريكا در چند نقطه از شوروي سابق از خواب 13 ساله بيدار شده بودند و اصرار به بازرسي تسليحاتي كشورشان آنان را به حالت نيمخيز درآورده بود، با رو به رو شدن با حقايق تازه ديگري، در آگوست 2004 اي اصطلاحا به جوش آمده بودند. به اظهار اصحاب نظر، برخي از دلايل به نقطه جوش رسيدن روسها در ماه هشتم سال ميلادي 2004 از اين قرار بود: دادن پناهندگي از جانب آمريكا به يك چچني كه مسكو اورا تروريست مي خواند، مخالفت هاي تازه غرب با ورود روسيه به سازمانهاي تجارت بين المللي، انتقاد غرب از نجواي تجديد آزمايشهاي موشكي روسيه، ازدياد فشار براي بيرون بردن چند صلحبان روس از دو منطقه مورد اختلاف در گرجستان و تازه تر از همه استقرار رادارهاي تازه و پيشرفته در گرين لاند دانمارك به منظور پاييدن روسيه! بود!. برخي از روسها از ادامه فعاليت هاي سياسي و تعقيب قضايي نشدن گورباچف ابراز نارضايي کرده بودند. اينان گورباچف را يک خائن و دست کم سهل انگار (ساده لوح) توصيف کرده بودند که بايد محاکمه علني شود تا حقايق را بگويد که چرا دستآوردهاي نظامي روسها از جنگ جهاني دوم را به مفت از دست داد، براي جلوگيري از فروپاشي شوروي که همان امپراتوري پيشين روسيه بود به ارتش متوسل نشد و .... پاره اي از روسها مورخان معروف در سطح جهان را که درباره فروپاشي شوروي تحقيق نکرده اند مزدور و جيره خوار خوانده بودند. طبق نظر سنجي آگوست سال 2004، روس ها هنوز از ولاديمير پوتين سلب اعتماد نکرده بودند و گفته بودند بعيد نمي دانند که در زماني مناسب دست به اقدام بزند و نظر آنان را تامين کند و گفته بودند که او يک افسر اطلاعاتي سابق است و اطلاعاتي ها کمتر حرف مي زنند تا دستشان خوانده شود.
در قرن 21 ابزارهاي اطلاع رساني بگونه اي است که صداي هراعتراض حتي اعتراض يك نفر هم به گوش جهانيان بايد برسد



    همزمان با آغاز مرخصي سالانه جورج بوش رئيس جمهور وقت آمريكا كه از يكم آگوست 2005 آغاز شده بود و براي گذرانيدن آن به مزرعه شخصي خود در منطقه «كرافورد» ايالت تكزاس رفته بود، بانو «سيندي شيهنCindy Sheehan» نيز از كاليفرنيا به كرافورد رفته و مقابل در ورودي مزرعه رئيس جمهور وقت چادر زده و خواستار ملاقات با او شده و گفته بود كه تا اين ملاقات انجام نشود در همانجا خواهد ماند. مرخصي آن سال جورج بوش براي پنج هفته پيش بيني شده بود. سيندي مي گفت: مي خواهم كه بوش يك ساعت از 5 هفته مرخصي اش را اختصاص به شنيدن حرفهاي من بدهد و از مزرعه بيرون آيد و حرف مرا به عنوان يك مادر داغديده بشنود و پاسخ پرسش مرا بدهد كه سئوال ميليونها آمريكايي است.
    بانو سيندي يكي از چهار هزار و ... مادر آمريكايي است كه فرزندانشان در عمليات نظامي و ناآرامي هاي پس از اشغال نظامي عراق كشته شده اند. او افزوده بود كه از جورج بوش مي خواهد سئوال كند كه چرا و به چه دليل فرزند او (كيسي 24 سالهCasey) و فرزندان ديگران را به عراق فرستاده است و پاسخ رئيس جمهور را در ملاقات رو به رو بشنود. توجيه قبلي مقامات دولت بوش که دولت صدام حسين سرگرم ساخت سلاح اتمي بود دروغ ازکار درآمده است. حرف ديگر آنان که صدام با القاعده ارتباط داشت از همان آغاز انتشار قابل قبول و باورکردني نبود زيراکه صدام و حزب حاکم عراق (حزب سوسياليستي بعث) مذهبي نبودند و القاعده اساس مذهبي دارد.
    از آغاز چادرنشيني بانو سيندي تا 12 آگوست 2005، هر روز شماري از مادران و پدران نظاميان مقتول (درجنگ عراق) از راه دور به محل چادر مي شتافتند و از وي ديدن مي کردند و همچنين گروهي از مخالفان جنگ عراق كه طبق آخرين نظرسنجي (آن زمان) شمار آنان به 62 درصد كل آمريكاييان رسيده بود.
    جلب توجه جهانيان نسبت به اين اعتراض ها را بايد مرهون گسترش وسائل خبررساني و در صدر آنها اينترنت دانست. اي بسا در قرون گذشته نيز چنين اعتراضهايي شده بود ولي چون اطلاع رساني وجود نداشت و يا محدود بود كسي از آن آگاه نمي شد و «تاريخ» نيز اشاره اي ندارد و آنها را ثبت نكرده است.
    عكس، شريف (كلانتر پليس) منطقه را در آگوست 2004 در حال صحبت با بانو سيندي شيهن در كنار چادر او و مقابل در ورودي مزرعه شخصي جورج دبليو بوش در كرفورد تكزاس نشان مي دهد.
برخي ديگر از رويدادهاي 12 اوت
  • 1332:   نبرد «داپلين مو» اتفاق افتاد.
  • 1553:   پاپ ژوليوس سوم دستور داد كه تلموذ يهوديان (قسمتي از تورات) مصادره و آتش زده شود.
  • 1944:   احداث لوله نفت زيردريايي انگلستان به فرانسه جهت انتقال سوخت براي مصارف جنگ به پايان رسيد.
  • 1955:   حداقل دستمزد ( براي كارگران غير ماهر ) در آمريكا يك دلار تعيين شد كه تا 47 سال بعد شش برابر شد.
  • 1961:   پي سي ــ داسPC – DOS ساخته شد.
  • 1964:   شورش نژادي ايالت نيوجرزي آمريكا را فراگرفت.
  • 1964:  


    «ايان فلمينگ» داستان نويس انگليسي و نگارنده داستان «جيمز باند» در 56 سالگي درگذشت.
  • 1972:   آخرين دسته نيروهاي رزمي آمريكا از ويتنام خارج شد.
  • 1985:   در يك سانحه هوايي در ژاپن 520 تن كشته شدند كه پرتلفات ترين سانحه هوايي بود و بر اثر برخورد يك جمبوجت در يك پرواز داخلي به كوه روي داده بود.
  • 1988:   تاييد شد كه سختي زندان با اعمال شاقه بدن نلسون ماندلانا آن چنان تضعيف ساخته كه در زندان دولت سپيد پوستان آفريقاي جنوبي به بيماري سل دچار شده است.
  • 1990:   صدام حسين در برابر اين درخواست معترضانه كه كويت را تخليه كند اعلام كرد هرزمان كه اسرائيل مناطق عربي را رها سازد وي نيز كويت را تخليه خواهد كرد ، اشغال هاي نظامي كه باهم فرق ندارند.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.

     تماس با مولف: nhistorian@cox.net