Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
7 فوريه
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 7 فوريه
ايران
انتشار پول کاغذی در ایران هفت قرن پیش ـ فساد اداری (دولتي) ارث مغول ها برای ایران، روسیه و ...
تصوير پول کاغذي چين رايج در قرن چهاردهم ميلادي
هفتم فوریه 1294 (ماه مربوط در سال قمری 693) و دوران حکومت گیخاتوخان ـ ایلخان مغول و حکمران وقت ایران، این کشور بمانند چین دارای پول کاغذی (اسکناس) شد که «چاو» نام داشت. حکام مغولی چین (دودمان یوان) از دو دهه پیشتر، پول کاغذی در آن کشور رایج کرده بودند.
     با صدور یک یرلیغ (فرمان حکومتی) گیخاتوخان، کار تهیه پول کاغذی به نام «چاو» در تبریز و در محلی به نام «چاوخانه» آغاز شد که از چهارماه بعد در سراسر قلمرو این خان جای سکه های طلا و نقره را گرفت و پول رایج شد. این عمل به اقتباس از خان بزرگ مغولان (قاآن) که در خان بالیغ (پکن) می نشست صورت گرفته بود. خان بزرگ که تمامی حاکمان قلمرو مغولان، از روسیه تا شبه جزیره کره و از رود فرات تا رود سند ـ واقعا و یا ظاهرا ـ مطیع او بودند پول کاغذی را از سال 1271 میلادی در چین رایج کرده بود، زیرا که طلا و نقره موجود در چین تکافوی هزینه های سنگین و بعضا ولخرجی و اسراف آنان نبود. قدمت پول کاغذی در چین که به صورت «بلوکی ـ نوعی مُهرزنی» چاپ می شد به سال 600 میلادی بازمی گردد ولی پولی دائمی نبود و هرگاه که هزینه های دولت بالا می رفت و طلا برای ضرب سکه کافی نبود، پول کاغذی چاپ می کردند که نوعی برات (حواله خزانه داری دولت) بود که بعدا و پس از حل مسئله، این پول کاغذی جمع آوری می شد به این صورت که دارندگان آن به خزانه داری و کارگزاران آن مراجعه و پول کاغذی را می دادند و طلا و نقره می گرفتند.
     خزانه گیخاتوخان هم که بمانند قاآن (خان بزرگ همه مغولان) مردی ولخرج و سطحی نگر بود و بزرگ وزیرش ـ صدر جهان (صدرالدین احمد خالدی زنجانی) ولخرج تر از او ـ تهی از طلا و نقره شده بود. وی و صدر جهان پس از مشورت با «چینگ سانگ» نماینده تام الاختیاز «خان بزرگ» تصمیم به تهیه و رایج کردن پول کاغذی گرفتند به نام «چاوِ مُبارک».
     این تصمیم به اجرا درآمد و «چاو» که قطعی بزرگ داشت با نقوش و برخی حروف چینی به جریان گذارده شد. طولی نکشید که مخالفت با این پول از تبریز و شیراز آغاز شد، مغازه ها از فروش کالا به چاو خودداری کردند، مردم آن را «چاو نامبارک» اسم گذاردند و چون بیم شورش و انقلاب می رفت چند ماه بیشتر عمر نکرد و گیخاتوخان اعتبار آن را لغو کرد.
    لغو اعتبار چاو، کمکی به حل مسائل نکرد و صدای مخالفت با حکومت وقت و اتهام اسراف، نه تنها خاموش نشد بلکه گسترش یافت، نظامیان را هم فراگرفت و به تدریج تبدیل به انتقاد عمومی از فساد اداری (دیوانی ـ دولتی) شد.
     گیخاتو پس از اینکه از مخالفت تنی چند از ژنرال هایش آگاه شد و شنید که نافرمانی می کنند و درصدد شورش نظامی برآمده اند در سال 1295 میلادی از ترس فرار کرد و به مُغان شمالی (نخجوان) رفت و در آنجا کشته شد.
     خالی شدن خزانه خان بزرگ در پکن و گیخاتو در تبریز عمدتا به سبب نبود دوراندیشی، توجه به اندرز اهل علم و تجربه و نیز بذل و بخشش به چاپلوسان و خواص و جلب وفاداری اطرافیان و مساعدت کدخدایان و کلانتران بود.
     فساد اداری، تملّق، نیرنگ و بوروکراسی بد در ایران، روسیه، چین، آسیای مرکزی، افغانستان، هند غربی (پاکستان امروز) و سراسر قلمرو سابق مغولان تا فرات از همان زمان (7 قرن و اَندی پیش) به میراث مانده است و روانشناسی خودخواهی، آزمندی و تقلّب به وجود آورده است.
    این میراث نامیمون در عصر جانشینان شاه عباس به صورتی دیگر درآمد و پیچیده تر شد و پس از یک دوره اصلاحات در زمان نادر و کریمخان، از اواسط سلطنت فتحعلیشاه قاجار رو به وخامت نهاد و ... بگونه ای که دو مستشار آمریکایی بیطرف ـ مورگان شوستر و دکتر میلسپو ـ به یک نسبت از حل این مسئله ابراز یاس کرده بودند.
    مورخان ولخرجی حکمرانان مغولی ایران از اموال عمومی و خزانه (بیت المال)را به دلیل بی اطلاعی از رموز و فنون حکومت و بی اعتنایی نسبت به آن به علت ادامه علامه مندی به زندگانی در حال کوچ و بذل و بخشش به بستگان و خواص نوشته و افزوده اند که این میراث مغول منحصر به ایران نیست، روسیه و چند منطقه اروپایی و آسیایی پیرامون آن هم از قربانیان این میراث هستند که همانا بوروکراسی و فساد اداری است. حکومت کمونیستی 74 ساله مسکو هم نتوانست در جماهیر 15 گانه آن را از میان بردارد. همین فساد اداری (دولتی) یکی از علل فروپاشی شوروی بوده است زیراکه پس از درگذشت لنین، وارثان انقلاب بلشویکی او نتوانستند و یا نخواستند به آن پایان دهند که در فرهنگ کشور ریشه دوانیده است و انقلاب فرهنگی و اصلاح روانشناسی لازم دارد.
    کار انتشار پول کاغذی در اروپا در سال 1574 در هلند و در سال 1660 در سوئد آغاز شده و در آمریکا چاپ و انتشار آن از پنجم فوریه 1690 و در مهاجرنشین ماساچوست صورت گرفته است، ولی تا پایان دهه 1960 پشتوانه پولهای کاغذی عموما طلا بود و در حقیقت هر اسکناس یک «حواله طلا» بود و دولتها نمی توانستند بیش از موجودی طلا، اسکناس (بانک نوت) به جریان بگذارند، لذا ارزش پول تقریبا ثابت بود. دلار آمریکا از زمان اجرای طرح مارشال (هفت دهه پیش) پول جهانی شده است و بنابراین، هر بحران مالی در آمریکا در اندک زمان جهانی می شود. بحران های مالی برخی از کشورها عمدتا نتیجه کثرت چاپ اسکناس و توزیع آن است که تولید تورّم پول (نقدینگی) می کند و گرانی به وجود می آورد. اقتصاددانان چاپ کردن اسکناس با هدف تامین هزینه ها (خرج کردن) را که راهی بسیار آسان است نهی کرده و آن را برای جامعه خطرناک دانسته اند. آلمانی ها که با تورّم پول رو به رو بودند هیتلر را برای مدیریت کشور انتخاب کردند تا مسئله را حل کند. تاریخ صد سال اخیر نشان داده است که بسیاری از ناآرامی ها نتیجه فساد دولتی، نفوذ خواص و اصحاب منافع در تصمیم گیری ها و گرانی های ناشی از تورّم پول بوده است و همچنین بهانه کودتا ها. پول یک نوع کالا است که کثرت آن باعث ارزانی اش و گرانی مایحتاج زندگانی و کالا و خدمات می شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه ايران در بهمن 1286 داراي قانون مطبوعات شد، و يک دشواري بزرگ به دنيا آورد ـ لزوم بازنگری در قانون مصوّب سال 1364
18 بهمن سال 1286 (هفتم فوريه 1908) نخستين قانون مطبوعات در ايران در 53 ماده از تصويب مجلس شوراي ملّي گذشت. گرچه اين قانون بهتر از اصلاحيه ها و قوانين مطبوعاتي بعد از آن بود (به استثناء ضابطه موقّت دولت مصدق و مصوبّه شورای انقلاب)، اما بسياري هستند كه وضع آن قانون را بدعت و آغازی منفي مي دانند كه مانع از رشد ژورناليسم ایران شده است، زيرا كه اين قبيل مقررات (صرف نظر از كدام كشور) نشر روزنامه را مقيّد ساخته و صدور مجوّز نشریه و امر نظارت را در كنترل دولت قرار داده حال آن كه ژورناليسم، خود يك رُكن از قواي دمكراسي است و ركن هاي متشكله يك دمكراسي بايد مُنفك از هم باشند.
    مقايسه قانون هاي مطبوعات ايران در طول زمان با هم، هركدامشان را ناقض بخشي از قانون ديگر نشان مي دهد و چنين برمي آيد كه اصول و فلسفه «روزنامه نگاري» و استانداردهاي جهاني اين حرفه در تنظيم اين ضوابط ملاك كار نبوده و تنها سياست دولت هاي وقت منظور نظر بوده است. براي مثال؛ در يك برهه يك قانون مطبوعات ايران كارمندان دولت را ممنوع از داشتن نشريه عمومي (حرفه اي) و اشتغال به كار روزنامه نگاري مي كند و قانون ديگر اين مورد منطقي را حذف، و قانون سوم دوباره برقرار مي دارد. قانون چهارم با ایجاد یک رشته پیچ و خم، عملا داشتن نشریه را برای يك دسته از اتباع ايران دشوار مي كند و به گونه اي تنظيم شده است كه برخلاف كشورهاي ديگر و اصل تفكيك قوا، سازمانهاي عمومي هم می توانند روزنامه نگار و روزنامه دار شوند! و .... حال آنكه روزنامه داری كسب و كاري است همانند طبابت، مهندسي، كتابفروشي، رستورانداري و ... و برای اشتغال به آن باید تخصّص داشت و دست کم در شرح وظایف و منظور از تاسیس سازمان، روزنامه داری قید شده باشد. در شرح وظایف یک شهرداری و سازمان تأمین اجتماعی و ... «روزنامه داریِ به صورت حرفه ای، نه بولتن اختصاصی و وبسایت» دیده نمی شود. در تعریف، نشریه اختصاصی نمی تواند تکفروشی داشته باشد و آگهی تجاری بگیرد. به علاوه، نباید از اینکه یک روزنامه نگار با تجربه بخواهد روزنامه داری کند واهمه داشت و پیش ـ داوری کرد، به همانگونه که منطقا نمي توان گفت پروانه ساخت اتومبيل نمی دهیم زيرا كه اتومبيل ممكن است تصادف كند و آدم بكشد. روزنامه اينك بزرگترين وسيله دفاعي يك ملت است و اگر در دست يك ژنرال با تجربه (روزنامه نگار حرفه اي) باشد منافع و سلامت ملت را حفظ و جامعه را در برابر هرگونه پيش آمدي آماده مي سازد و مانع فساد اداری ـ اقتصادی می شود.
    در قرن 21 نفوذ قدرت ها به خاطر موشكها و بمب هايشان نيست، به دليل رسانه هايشان است كه راه اجراي سياست هاي آنها در هر زمينه ای را هموار مي سازند. می دانیم که سرمایه یک رسانه «روزنامه نگار ماهر و آگاه» است نه پول و وسائل دیگر و در دنیای امروز، روزنامه نگار واقعی موجودی است کمیاب. ضعف روسیه که آن همه موشک و کلاهک اتمی و وسعت خاک دارد نداشتن شمار لازم روزنامه نگار ماهر، آگاه و دلسوز است.
    در قانون مطبوعات مصوّب سال 1364 پیش شرط «روزنامه نگار بودن» در میان شرایط متقاضی دریافت پروانه دیده نمی شود و نبود همین شرط سبب شده است که هرکس بتواند با داشتن مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه ـ در هر رشته و سنّ بالاتر از نصاب معیّن و نداشتن پیشینه کیفری و تأیید صلاحیّت امنیتی درخواست صدور پروانه کند. پس از یک قرن و اندی که از تصویب نخستین قانون مطبوعات ایران گذشته است، هنوز پروانه (مجوّز) انتشار نشریه را «امتیاز» و دارنده آن را صاحب امتیاز (دارندهِ برتری!) ذکر می کنند. امتیاز در چی؟.
    هنگام تدوين يك قانون حاكم بر يك حرفه و کسب و کار لازم است كه اصول و استانداردهای آن حرفه و نیز اصول قانون اساسی در نظر گرفته شود.
    سالهاست كه ثابت شده است مجله هاي تخصّصي بيش از مدارس به ارتقاء معلومات اتباع كمك كرده اند. بنابراین براي انتشار يك مجله تخصّصي كه يك خدمت ميهني است نبايد در صف طولانی نوبت و عبور از هفت خوان بررسي صلاحيت ها! متوقف شد تا مجوّز گرفت. در تازه ترين قانون مطبوعات ایران (مصوّب 1364)، نشريات و انواع روزنامه (حرفه اي، حزبي ـ اختصاصی و تخصّصي) تعريف نشده اند، شرح وظايف سردبير كه فرمانده تحريريه روزنامه است و همچنين شرايط حرفه اي احراز مقام در تحريريه (اصطلاحا اطاق خبر) روشن نشده است و ... كه در عمل توليد مشكلات كرده است.
    برای مثال؛ یک روزنامه حزبي ناشر افكار و نظرات و فعاليت هاي آن حزب است و اصولا بايد تحت نظر مستقيم دبيركل و هيات مديره (دفتر سياسي) حزب باشد. در كشورهاي ديگر، سخنگوي هر حزب عملا مديريت روزنامه ارگان آن حزب را برعهده دارد و دبيركل حزب سردبير اجرايي آن را منصوب مي كند. در سایر کشورها در روزنامه حزبي مقامي به نام «مدير مسئول» وجود ندارد و منطقي براي وجود چنين مقامي نمي تواند وجود داشته باشد زيرا كه حزب مسئول آن است.
    «مدير مسئول روزنامه» مقامي است عمدتا مخلوق قوانین مطبوعات ايران. سردبير اجرايي روزنامه و «پروف ريدرِ كل» است كه مطالب را مي خوانند و بنابراین مسئول محتوای روزنامه هستند. كار مدير عمدتا تنظيم امور مالي ـ اداري است و وقت خواندن همه مطالب و اطمينان از صحّت آنها را ندارد و درنتيجه نبايد مسئول مطالب روزنامه قرار گيرد. ناشر (در ايران؛ دارنده پروانه) مالك روزنامه است و برايش امكان پذير نيست كه پيش از انتشار، مطالب دهها صفحه يك نشريه يوميه را بخواند و روي هر كلمه دقّت كند و احيانا دستور بررسي مجدد و تعويض بدهد، فرصت نيست!. در قوانين پيشين مطبوعات ايران همانند قوانين مدني ـ كيفري همه كشورها، نويسنده مطلب مسئول صحّت نوشته خود، سردبير مسئول تأیید برای انتشار و «پروف ريدر» مسئول بي غلط بودنش است، نه مدير (مسئول امور اداري، امضاء كننده چك ها و ...) و يا دارنده پروانه. در كشورهاي ديگر امور مطبوعات كه قوه چهارم يك دمكراسي هستند در دست صنف مطبوعات (برگزيدگان اهل اين حرفه در یک انتخابات داخلی) قراردارد. برخی از کشورها ازجمله آمریکا قانون مطبوعات ندارند و در نتیجه، برای انتشار نشریه نیاز به دریافت مجوّز (پروانه) نیست. قانون مطبوعات مصوب سال 1364 دست كم در قسمت تعريف هاي حرفه اي آن درخور كشوري با اين همه پيشرفت تكنولوژيك و ورود به باشگاه فضايي نيست. جهانيان در برابر عظمت تاريخ ايران و خدمت ايرانيان به تمدن و فرهنگ بشر سر تعظيم فرود مي آورند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتراض دكتر مصدق به انتخابات سال 1328 ـ بهارستان محل اجتماع هواداران مصدّق
سه ماه پس از تاسيس جبهه ملي ايران به رهبري دكتر مصدق، وي 18 بهمن ماه 1328 هجري خورشيدي (7 فوريه 1950) در اجتماعي بزرگ كه به دعوت اين جبهه براي اعتراض به سوء جريان انتخابات سنا و مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان برگزار شده بود خطاب به ايرانيان، آنان را درجزئيات مداخله دولت در كار انتخابات قرار داد و گفت كه دولت با گشودن مجلس، پيش از برگزاري انتخابات شهر تهران مرتكب نقض قانون شده است كه جرم است و مشروعيت حكومت كردن را از دست داده است.
     دكتر مصدق قبلا پيش از انجام انتخابات سنا به دولت اعتراض كرده بود كه فهرست نامزدهاي خود را چاپ و به مقامات دست اندرکار انتخابات و معتمدان خود داده بود تا به هر ترتيب که شده آنان را از صندوق درآورند و ... و يك نسخه از اين فهرست در دست اوست كه در پاكت گذارده و لاك و مهر كرده تا پس از انتخاب سناتورها آن را اعلام دارد. وي گفته بود كه دولت با اين عمل، همه اعضاي سنا را انتصابي كرده است و چنين حكومتي همانا «ديكتاتوري و استبداد» است. دكتر مصدق با بيان اين اعتراض به احمد اباد تبعيد شده بود كه يك روز پس از لغو تبعيد در اجتماع ميدان بهارستان شركت و اعتراض خودرا تكرار كرده بود.
    ميدان بهارستان که مقرّ مجلس ايران در آنجاست در طول فعاليت هاي سياسي مصدق و دوران زمامداري او محل اجتماع هوادارانش بود و در بيشتر اين اجتماعات شخصا شرکت مي کرد و اين نکته او که آن را در يکي از اين اجتماعات بيان کرده بود و در تاريخ ثبت شده است معروف است: "هرجا که مردم جمع و باهم باشند همانجا مجلس (پارلمان) است.".
مصدق در اجتماع بهارستان: هرجا که مردم جمع و باهم باشند همانجا مجلس است


    
يک اجتماع بزرگ هواداران مصدق در بهارستان در حمايت از مخالفت او با هرگونه سازش با دولت لندن و ميانجيگري در اين زمينه در سال 1952

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دکتر شاخت و مسائل اقتصادی ایران ـ ديدارهاي شاخت از ايران و اندرزهاي اقتصادي او به دولتهاي وقت ـ اندرزهاي شاخت به ژنرال زاهدی
دکتر شاخت

هفتم فوريه 1954 (18 بهمن 1332) دكتر هالمار شاخت اقتصاددان آلماني [که مسئله تورّم پول در آلمان پس از جنگ جهانی اول را حل کرده بود] براي سومين بار در طول سه دهه به ايران دعوت شد تا براي حل مسائل اقتصادی این کشور و پيشرفت، راه حل بدهد و اين بار (شش ماه پس از براندازي 28 اَمُرداد) و عمدتا با هدف دادن نظر درباره چاپ اسكناس تازه و اصطلاحا؛ نقدینگی.
     چرا در ايران اين همه به دكتر شاخت توجه مي شد؟. براي اين كه از همان نخستين سفر او به ايران (در دهه 1310)، روزنامه ها وسیعا تبليغ كرده بودند كه او به دلايل نژادي دوستدار تاريخ ايران، هواخواه پيشرفت ایرانیان و يك كارشناس اقتصادی بي چون و چرا است و با دادن طرح هاي مالي، كمك بزرگ به حل مسائل اقتصادي آلمان كرده بود كه پس از جنگ جهاني اول دچار بحران مالی و كاهش ارزش پول این کشور تا حد يك نان به هزاران مارك شده بود.
     «شاخت» يك اقتصاددان ناسيوناليست آلماني (متمايل به حزب نازي) بود كه از گزند بگير و ببندهاي پس از جنگ جهاني دوم جان سالم به در برده بود. وي كه (به خواست هيتلر) پيشنهادهاي مالياتي و گمركي، قطع ورود هرگونه کالای قاچاق به کشور که درعین حال ضعف مرزبانی را نزد خارجیان آشگار می کند، حذف اِسراف دولتی، کنترل تجارت (واردات و صادرات)، سیاست و بازار پول و نیز راه صنعتي شدن ايران را به دولت رضاشاه داده بود، در سپتامبر 1952 (مِهر 1331) نيز در تهران به دولت دكتر مصدق اندرزهاي فراوان در زمينه اقتصاد بدون نفت و سياستهاي مالياتي (مستقیم و غیرمستقیم) و پولي و رساندن هزينه هاي دولت به حداقل ارائه كرده بود. اين بار هم روزنامه هاي تهران پيرامون ملّي گرا و نابغه بودن شاخت و كمك او به حل مسائل اقتصادي دولتهاي ضد استعمار كه جوياي استقلال ملّي هستند «بدون اين كه نظرديگري داشته باشد» مطالب متعدد نوشته و از او يك نماد بزرگ و «دوستِ ایران» ساخته بودند.
     سال بعد كه دولت كودتا از «شاخت» دعوت سفر به ایران به عمل آورد، نخست او به آمدن به تهران تَن نداد و پاسخ داد كه دادن اندرز از آلمان هم عملي است كه دولت تهران اصرار بر مذاكره از نزديك كرده بود. هدف دولت زاهدي از دعوت «شاخت» انتشار اسكناس تازه (به بهانه راه افتادن نفت) بود و ... ولي دكتر شاخت نظر ديگري داشت. وي موافق چاپ اسكناس بزرگتر از 20 توماني و فداكردن كار رقابت توليدات داخلي با واردات از خارج نبود و آن را مانع پيشرفت و مرغوب شدن محصولات داخلي مي دانست و بر گرفتن ماليات تصاعدي (برحسب درآمد) و سياست پولي بر پايه انعطاف پذير بودن نرخ بهره و ارز نظر داشت و گرفتن ماليات فيكس (ثابت) را كه مورد نظر پولدارهاي ايران بود كه به كودتا كمك كرده بودند ردّ مي كرد. دکتر شاخت به زاهدی هشدار داده بود که مانع بازگشت فساد اداری به ایران شود زیراکه شنیده بود آن شمار از ایرانیان که در برانداختن دولت دمکراتیک دکتر مصدق کمک کرده بودند [طلبکاران کودتا] قصد سوء استفاده دارند، بدون داشتن استحقاق مقام می خواهند و درصدد به انحصار درآوردن معاملات، امتیازات (پروانه ها) و ... هستند. وی با تأکید به زاهدی گفته بود که نفت یک کالایِ اقتصادی ـ سیاسی است روی آن زیاد حساب نکند. کمپانی های نفتی شریک سیاسی دولت هایشان هستند.
     ايجاد فروشگاههاي دولتي بزرگ (نظير فروشگاه فردوسي كه بعدا به فروشگاههاي شهر و روستا تبديل نام دادند با هدف کنترل قيمت ها و نیز از ميان برداشتن واسطه ها) و نيز تاسيس فروشگاهها تعاوني كاركنان (دولت و شركتها) از توصيه هاي دكتر شاخت به دولت ايران بوده اند. نخستين فروشگاه از اين دست (فروشگاه فردوسي) توسط آلماني ها به وجود آمد. وی گفته بود که در جامعه سنّتی ایران، با ایجاد فروشگاههای دولتی بزرگ و از این رهگذر می توان قیمت ها کنترل کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
کُپی تیترهای صفحه اول شماره 19 بهمن 1357 روزنامه اطلاعات، 3 خبر از صفحه آخر و یک خبر از صفحه 2 این شماره آن روزنامه برای ماندن در تاریخ

    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قضيه فعاليت هاي اتمي ايران ـ تهديدها و حرفهاي تکراري ـ ترس غرب از قدرت شدن ایران ـ پیش کشیدن موضوع هسته ای مقدمه کار
هفتم فوريه 2006 (بهمن 1385) گزارش هاي مربوط به قضيه پژوهشهاي اتمي ايران همچنان در صدر ساير اخبار بين المللي قرار داشت. اين وضعيت به همان صورت تا سال ها ادامه داشت. مروري بر اين گزارشها در طول اين سالها نشان مي دهد که انواع تهديد و تحريم ادامه داشت و از صورت تکرار مکرّرات خارج نشده بود، حتي جملات و کلمات مشابهت خودرا از دست نداده بودند که مي توان در تاريخ عمومي فصل تازه اي براي آن بازکرد.
     پنجم فوريه 2006 آژانس بين المللي انرژي اتمي اعلام كرده بود كه رسما از تصميم ايران مبني بر قطع همكاري داوطلبانه با آژانس و از سرگرفتن كار غني سازي اورانيوم در سطحي وسيع اطلاع يافته است. اين اعلاميه و انتشار آخرين اظهارات علي لاريجاني دبير وقت شوراي امنيت ملي ايران، بهاي هر بشكه نفت را 62 سنت بالا برده بود.
     در همين ماه «كورت ولكرKurt Volker » دستيار وزير امور خارجه وقت آمريكا که به بروكسل رفته بود، در اين شهر گفته بود که هدف از اِعمال تحريم اقتصادي جمهوری اسلامی ايران و تشديد تدريجي آن صرفا منصرف كردن تهران از غني سازي اورانيوم است كه احتمال بكار بردن محصول آن در توليد سلاح اتمي وجود دارد. ولكر براي تبادل نظر با مقامات اتحاديه اروپا به بروكسل رفته بود.
    برخی از تفسیرگان ابراز نظر کرده بودند که پیش کشیدن موضوع هسته ای مقدمه کار است، هدف نهایی غرب تضعیف ایران و در حالت ضعف و نیازمند نگهداشتن آن است ـ همان سیاستی که دولت لندن آن را در طول قرن نوزدهم و تا دهه پنجم قرن 20 به تنهایی دنبال می کرد. تاریخ ایران نشان داده است که هرگاه دولتی قدرتمند و یا یک ژنرال بمانند نادر افشار داشته خواسته که یک قدرت بزرگ شود. قطعات متعددی از خاورمیانه، آسیای جنوبی و آسیای میانه قبلا پرشیا (ایرانزمین) را تشکیل می دادند و به رغم جداکرده شدن، هنوز فرهنگ مشترک ایرانی خودرا حفظ کرده اند که در صورت «قدرت شدن» دولت تهران، گرد آن جمع خواهند شد و قدرتی بزرگ به وجود خواهد آمد که هر قدرتِ غیر غرب حاضر به متحد شدن با آن و برهم خوردن نظمی است که از آغاز دهه آخر قرن 20 در جهان برقرار شده است. شیعیان منطقه و جهان از زمان انقلاب ایران، به دولت تهران به چشم بزرگ خود می نگرند که این نیز مایه نگرانی غرب است که اینک (سال 2006) قدرت برتر جهان است و می خواهد این مقام را حفظ کند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نماینده ارومیه : هنوز (بهمن ماه 1392) توافق نامه ژنو را به مجلس نداده‌اند و ما را درگیر بودجه و ملت را سرگرم سبد کالا کرد‌ه‌اند
تهران ـ خبرگزاری فارس: نادر قاضی‌پور نماینده ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه عصر چهارشنبه ـ 16بهمن 1392 ـ مجلس خطاب به محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه در این موضوع که هنوز توافق‌نامه ژنو را به پارلمان نداده‌اند تذکر داد و گفت که ما ـ نمایندگان مجلس ـ را درگیر بودجه، و ملت را سرگرم سبد کالا کرده‌اند. دولت باید توضیح دهد چطور می‌خواهد فناوری هسته‌ای را به دست قاتلان شهدای هسته‌ای بسپارد. ما مانده ایم که دولت یازدهم ـ روحانی و ظریف ـ چه می‌خواهند بکنند؟.
     [طبق اصول 77 و 125 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، توافق نامه ها و قراردادهای با دولت های دیگر و تعهدات بین المللی باید قبلا به تصویب مجلس برسد تا بتواند اجرایی شود.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
انتخاب يك كارگر ساده به عضويت پارلمان انگلستان منجر به تاسيس حزب كارگر شد
جيمز هاردي
هفتم فوريه سال 1900 زادروز حزب كارگر‌ (زحمتكشان) انگلستان است . اتحاديه هاي كارگري انگلستان در اين روز تاسيس چنين حزبي را اعلام داشتند كه از 20 روز بعد فعاليت خود را آغاز كرد. اين اتحاديه ها در سال 1881 با كمك گروهي از روشنفكران چپگرا فدراسيون سوسيال دمكرات و در سال 1884 «جامعه فابيان» را تاسيس كرده بودند. انقلاب صنعتي انگلستان تاسيس حزب كارگر را اجتناب ناپذير كرده بود.
    سوم اوت سال 1892 مردي بركرسي عضويت مجلس نمايندگان انگلستان نشست كه با همه فرق داشت. پارلمان انگلستان تا آن روز در عمر ششصد و اندي ساله خود به ياد نداشت كه مردي در رديف نمايندگان كه هميشه با لباس رسمي (فراك) حضور مي يافتند بنشيند كه كلاهي پارچه اي بر سر، شلواري چهارخانه برپا و كتي يقه كارگري كه از پشم نامرغوب ساخته شده بود برتن داشته باشد. وي« جيمز هاردي » كارگر معدن بود كه به خود جرات داده بود نامزد شود، راي بياورد و به عضويت مجلس در آيد.
    او از ده سالگي روزها كار و شبها به مدرسه رفته بود و عضو اتحاديه كارگران معدن بود. جيمز هنگام معرفي نمايندگاني كه براي نخستين بار وارد مجلس شده بودند ، خود را يك سوسياليست خواند و به اين ترتيب پارلمان انگلستان داراي نخستين كارگر سوسياليست شد.
    عضويت جيمز هاردي در مجلس و اثبات شايستگي اش به تاسيس حزب كارگر انگلستان شتاب داد.
    اين حزب شش سال پس از تاسيس داراي 29 نماينده در پارلمان شد. چهار سال بعد عده اين نمايندگان به 42 تن رسيد و به تدريج در رقابت با حزب محافظه كار جاي حزب ليبرال را گرفت و رقيب اصلي آن حزب شد و در سال 1924 موفق به تشكيل كابينه گرديد و زمام امور انگلستان را به دست گرفت .
    از نخستين كار هاي دولت حزب كارگر به رسميت شناختن حكومت شوروي بود. با وجود اين ، حزب كارگر به دليل موقع بين المللي انگلستان مجبور شد رئوس سياست هاي اين دولت را دنبال كند.
     به تدريج رهبران اين حزب كه رنجها و محروميت هاي دوران كارگري را فراموش كرده بودند از سوسياليسم هم فاصله گرفتند و سايه اي از سوسياليسم شدند.
    مردم انگلستان پس از پايان جنگ جهاني دوم ، حزب كارگر را بر چرچيل ترجيح دادند ، زيرا كه احساس كرده بودند در آن شرايط ، ديگر به او نياز ندارند . با وجود اين، تا دچار مشكل جهاني شدند دوباره سراغ وي رفتند و هم او بود كه دولت دكتر مصدق را برانداخت ، زيرا كه مصدق دست انگلستان را پس از 150 سال از ايران كوتاه كرده بود.
    از آن پس دو حزب محافظه و كارگر متناوبا حكومت انگلستان را به دست داشته اند و حزب ليبرال كه در دهه هاي آخر قرن 20 دوباره جاني گرفته است ائتلاف و همكاري با حزب كارگر را بر حزب محافظه كار ترجيح داده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برنارد شاو: روزنامه نگار وظیفه دارد از نامزدهاي انتخاباتي بپرسد که چرا مي خواهند داراي مقام انتخابي شوند؟ و سپس رای دهندگان را روشن سازد
Bernard Shaw در 1928

جورج برنارد شاو درام نويس، انديشمند و شخصيت ايرلندي تبار هوادار سوسياليسم در فوريه 1937 كه دغدغه از انتخابات بعدي انگلستان وجود داشت در مصاحبه اي كه نظر اورا در اين زمينه خواسته بودند گفت: برويد از كساني كه مي خواهند نامزد شوند بپرسيد كه چرا متقاضي و داوطلب خدمت عمومي (به مردم و كشور) هستند كه مستلزم فداكاري، تحمل زحمت و مشقّت بسيار و قبول انواع خطر است. اگر استدلال آنان، شما (روزنامه نگاران) و مردم را قانع كرد كه نامزدهاي شايسته اي هستند، در مطالب خود ـ غیر مستقیم ـ مردم را از وضعیت نامزدها روشن سازید تا در هر حوزه بهترينشان را انتخاب كنند. اگر یک فرد به خاطر جوياي نام می خواهد نماینده جامعه شود كه در حاشيه نشستن و نوشتن انتقاد از كارهاي زيان آور مقامات و نيز دادن اندرز و انديشه براي بهبود امور و تامين رفاه مردم براي جرايد و يا به صورت كتاب و نمايشنامه كه شهرت بيشتر و ماندني تر به بار مي آورد. داشتن مقام عمومي هم كه توليد ثروت نمي كند، مگر با سوء استفاده از مقام و منزلت که به فساد تعبير شده است و فساد دولتمردان و سياسيون است که به جامعه سرايت و گسترش مي يابد و رفع فساد از جامعه آسان نخواهد بود. من صوفي نيستم ولي بزرگترين قدرت را هم در كنترل نفس و تسلط بر خويش مي دانم، نه قدرت چند روزه (سلب شدني و چند روزه مصرف) كه مسئوليت فراوان، ناراحتي وجدان و ديدن كابوس در خواب و ... دارد.
     شاو که 26 جولاي 1856 به دنيا آمده بود دوم نوامبر 1950 درگذشت. [در اين تاريخ آنلاين درباره افکار و کارهاي برنارد شاو مطالب متعدد آمده است، براي مشاهده آنها به کليد جستجوي در بالا - سمت راست مراجعه شود]
پشت جلد کتاب اریک بنتلی درباره «برنارد شاو»

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
كمدي ــ درام نويس قرن 18 فرانسه


امروز زاد روز «پير ماريوو Pierre De Marivaux» كمدي ــ درام نويس معروف قرن 18 فرانسه است كه در 1688 به دنيا آمد و در 1763 درگذشت.
    از وي 30 نمايشنامه باقي مانده كه بيشتر آنها به زبانهاي ديگر ترجمه شده اند و بعضي از انها عنوان شاهكار گرفته اند. «نوكر قلابي»، «عشق و شانس»، «ماريان» و «پي گيري مضاعف» از نوشته هاي او هستند.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زادروز مردی که ديكشنري آكسفورد را تدوین کرد ـ زبان انگلیسی در يک نگاه
James Augustus Henry Murray
هفتم فوريه زادروز «جيمز اگوستوس هنري موري James Augustus Henry Murray» زبان شناس بلند آوازه اسكاتلندي و مولف ديكشنري انگليسي آكسفورد است كه در سال 1837 به دنيا آمد و 78 سال عمر كرد.
    جيمز موري كه به نوشته خودش از جواني علاقه مند به شاخه «تاريخ زبان» از رشته انسانشناسي شده بود پس از چند سال تدريس و مديريت مدرسه، به دنياي واژگان پاي نهاد و كار تدوين ديكشنري آكسفورد را به دست گرفت و تا لحظه مرگ آن را رها نساخت. جیمز موری نوشته است که پژوهش در دنیای واژگان و ديكشنري نویسی يك خدمت بزرگ به همه مردمي است كه مي خواهند بخوانند و بنويسند و سخن بگويند.
     «موری» نه تنها معنا و تعريف و تلفظ هر واژه انگليسي را به دست آورد بلكه تاريخ و ريشه هر واژه را نيز تحقيق كرد و براي آگاهي همگان در لغت نامه قرارداد كه كاري بس مهم و پرزحمت است. كساني دست به چنين كارهايي مي زنند كه غرق در عشق به مردم هستند، زيرا مزد و پاداش و لقب نمي تواند يك هزارم چنين زحماتي را جبران كند . وي به پاس اين خدمت، از رئيس كشور انگلستان لقب «سر» گرفت.
     زبان انگليسي يك زبان گِرمانيك (از خانواده آلمانيِ زبانهاي هند ـ اروپايي) همانند پارسي است. 16ـ 15 قرن پيش چند طايفه ژرمن (آلماني) به جزاير بريتانيا مهاجرت كردند و اين زبان را همگاني ساختند. بعدا براثر تهاجمات اقوام اسكانديناويايي به ويژه نروژي ها، لغات متعدد ازاين زبانها وارد انگليسي شد. در قرن يازدهم ميلادي، فرانسويان به فرماندهي ويليام (ويليام فاتح) انگلستان را تصرف كردند و در طول حكومت خود بر بریتانیا، فرانسه را زبان دولتي انگليسي ها كردند. از قرن پانزدهم، ناسيوناليسم انگليسي «زبان انگليسي» را زنده كرد ولي به صورتي تازه و پراز لغات فرانسوي، اسكانديناوي و لاتين. از زمان همگاني شدن اينترنت و تعدّد سرچ انجين هاي انگليسي، اين زبان عملا بين المللي شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
عكس نخستين زن «چهره پيوندي» كه با صورت زن ديگر زندگي مي كند
ايزابل با چهره تازه در نخستين مصاحبه

ششم فوريه 2006 انتشار عكس و اظهارات بانو Isabelle dinoire و در آن زمان سي و هشت ساله كه 27 نوامبر 2005 تحت عمل پيوند صورت قرار گرفته بود جالب ترين و پر مخاطب ترين گزارش روز رسانه ها اعلام شده بود. وي نخستين انساني است كه تحت عمل جراحي «پيوند چهره» قرار گرفته است و اينك با لب ها، بيني، چانه و دهان يك بانوي متوفا به زندگي ادامه مي دهد و حالت عادي را بازيافته است.
     از 27 نوامبر 2005 درباره اين عمل جراحي گزارش هاي متعدد انتشار يافته بود ولي به روزنامه نگاران اجازه مصاحبه و عكسبرداري از ايزابل داده نشده بود و به همين سبب، جهانيان مشتاقانه در انتظار عكس او با لب و بيني و چانه تازه بودند.
    ايزابل كه فرانسوي و از ساكنان شمال اين كشور است مورد حمله يک سگ قرار گرفته بود و اين سگ لبها، بيني، چانه و قسمت جلويي دهان او را پاره كرده و جدا ساخته بود به گونه اي كه ترميم آن بدون عمل «پيوند چهره» امكانپذير نبود. پس از يافت شدن عضو مورد نياز، جراحان بيمارستان«Amiense» فرانسه تصميم به عمل پيوند گرفتند و اعضاي صورت يك زن در حال فوت (براثر مردن سلولهاي مغز) را در جاي اعضاي ازدست رفته چهره ايزابل پيوند زدند و قيافه او اينك به حالت طبيعي خود در آمده است.
     ايزابل در نخستين مصاحبه مطبوعاتي خود پس از عمل جراحي، ضمن سپاسگزاري از بستگان زن متوفا كه امكان اميد به زندگاني عادي را به او دادند گفت كه وضعيت چهره او عادي و مثل اين است كه بيني و لب ها و چانه از اول هم مال خودش بوده است ولي سخن گفتن هنوز براي او سخت است. وي درباره آثار زخم روي گونه هايش گفت كه جاي دندان سگ است كه قرار است بعدا با عمل جراحي پلاستيك اصلاح شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
در نشست یالتا ـ روزولت استالین را وارد تئاتر خاور دور ساخت تا از انديشه تصرف اروپاي غربي خارج شود
سران سه دولت در فوريه 1945 در يالتا
رسانه های آمریکا هفتم فوریه 1945 (دو ماه و 23 روز پیش از افتادن برلین به دست ارتش سرخ و خودکشی هیتلر) فاش کردند که سران روسیه، آمریکا و انگلستان از چند روز پیش در کریمه (ساحل دریای سیاه) گرد آمده اند تا وضعیت خود و مناطق متصرفه و سیاست ها را روشن سازند که پس از شکست هیتلر، میان سه دولت اختلاف بروز نکند و کشمکشی دیگر آغاز نشود. با وجود این، نشست سران سه گانه در کریمه تا یازدهم فوریه محرمانه مانده بود و در این روز اعلامیه این نشست انتشار یافت که مورخان عنوان کنفرانس یالتا برآن گذارده اند زیرا که در این شهر برگزار شده بود.
    سرمقاله نگاران روزنامه های آمریکا قبلا با انتشار نظرات و دلایل خود، روزولت را تشویق به برپایی این نشست کرده بودند که قرار بود پس از سقوط برلین تشکیل شود. سرمقاله نگاران روزنامه های آمریکا نوشته بودند که با کوچکترین بهانه، میلیونها سرباز روس قادر خواهند بود که به پیشروی خود از برلین و وین به سوی ساحل اقیانوس اطلس ادامه دهند و همه اروپا را تصرف کنند و ضمن سازش با شارل دوگل، نظامیان آمریکایی و انگلیسی را که از لحاظ شمار به یک سوم آنان هم نمی رسند به دریا بریزند. دوگل یک ناسیونالیست فرانسوی (منتفر از انگلوساکسونیسم) است و آماده سازش با مسکو که با این عمل چپ های فرانسه را هم راضی خواهد کرد. اين مقاله نگاران در نوشته هايشان به روزولت يادآور شده بودند که شمار کمونیست ـ سوسیالیست های اروپا در طول جنگ داخلی اسپانیا و متعاقب آن جنگ جهانی دوم افزایش چشمگیر یافته است که به صورت پارتیزانهای استالین عمل خواهند کرد.
    در طول این نشست، روزولت بدون اطلاع چرچیل از استالین خواست که در خاور دور علیه ژاپن وارد جنگ شود. چرچیل مخالف ورود روسیه به جنگ خاور دور و گسترش قلمرو در این منطقه بود. روزولت نظر دیگری داشت و می خواست که توجه استالین به منطقه اقیانوس آرام جلب شود و از جاه طلبی و تصرف احتمالی اروپای غربی منصرف شود. برخي از مورخان تاريخ جنگ جهاني دوم نوشته اند که روزولت (که در آن زمان هنوز مطمئن به تکمیل بمب اتمی آمریکا نبود) احتمالا تحت تاثیر همان سرمقاله ها خواسته بود که توجه استالین به منطقه اقیانوس آرام جلب شود، از بار آمريکا در جنگ با ژاپن که پيش بيني مي شد طولاني باشد بکاهد، بعلاوه رهبر وقت دولت مسکورا از انديشه تصرف اروپای غربی منصرف سازد.
     روزولت در يالتا همچنين اصرارکرده بود که دولت های متحد در جنگ 15 آوریل 1945 (دو ماه بعد) یک کنفرانس عمومی تشکیل دهند و ....
     طبق اعلامیه یالتا که در پايان نشست انتشاريافت قرار بر تقسیم آلمان میان چهار دولت فاتح و انهدام کامل میلیتاریسم آلمانی و اجرای برنامه هایی گذاشته شده بود که برای همیشه تفکر برتری جویی آلمانی (ژرمن) را پایان دهد، سران سه گانه برسر مناطق جنگزده و چگونگی روابط فاتحان به توافق رسیده بودند از جمله خروج نيروهاي سه دولت از ایران بلافاصله پس از پایان جنگ ايران، اروپاي شرقي و سرزمين هايي كه توسط ارتش سرخ از تصرف آلمان خارج شده اند درمنطقه نفوذ شوروي قرار گيرند، يوگوسلاوي به دست تيتو فرمانده پارتيزانها سپرده شود، اتريش بعدا به صورت كشوري مستقل و بي طرف در آيد. اين كنفرانس نتوانسته بود درباره يونان تصميم بگيرد كه پس از جنگ، نزاع شرق و غرب (معروف به جنگ سرد) از همين يونان آغاز شد. استالين با اينكه در يالتا امضا داده بود كه بلافاصله پس از جنگ نيروهاي خود را از ايران خارج كند دست به تعلل و بهانه جويي زد و ديديم كه نزديك بود اين تعلل به تجزيه ميهن ما منجر شود.
    مرور زمان نشان داد که هرآنچه را که شوروی در کنفرانس یالتا به دست آورده و درنتیجه، پس از جنگ یکی از دو ابرقدرت جهان شده بود، گورباچف در اواخر دهه 1980 از دست داد. شوروی در جنگ دوم جهانی 27 میلیون کشته داده بود و امتیازات به دست آورده در نشست یالتا و کنفرانس پتسدام خونبهای آنان و غرامت ویرانی وارده به آن کنفدراسیون بودند که گورباچف و یلتسین آنهارا برباد دادند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرانجام حزب کمونیست شوروی؛ درس عبرت
هفتم فوریه 1990 حزب کمونیست شوروی که 73 سال قدرت را در این جماهیریه انحصارا به دست داشت رسما اعلام کرد که به این انحصار پایان داده است. گورباچف رهبر وقت، در سال 1989 اجازه تاسیس احزاب دیگر را در شوروي داده بود.
    حزب کمونيست شوروي تاريخچه اي تأمل برانگيز دارد. افراطیون حزب سوسیال دمکرات روسیه (مارکسیست ها) در سال 1912 به نام بلشویک ها (اکثریت) از آن حزب جداشدند و در سال 1917 انقلاب کردند و زمام امپراتوری روسیه را به دست گرفتند و در سال 1918 بر تشکیلات خود نام حزب کمونیست گذاردند.
    جنگ داخلي روسيه که بلافاصله پس از انقلاب آغاز شده بود و نيز مداخله مسلحانه قدرت هاي وقت سبب شد که از همان آغاز کار، دولت انقلاب (دولت بلشويک ها) از اصول مارکسيسم و آرمانهاي انقلاب عبور کند و به راهي گام بگذارد که «وضعيتِ روز» برايش باز کرده بود. قدرت طلبي طلبکاران از انقلاب هم مزيد بر علت شده بود و .... بنابراین، پیاده کردن سوسیالیسم به درستی و طبق شعارهای انقلاب، اصول و برنامه صورت نگرفت.
     به علاوه، پس از درگذشت لنین، بسیاری از فرصت طلبان با چاپلوسی و نیرنگ، مقامات حزبی را [از عضویت در کمیته مرکزی تا پولیت بورو و کنگره حزب] به دست گرفتند و با دائمی کردن مقام خود، حزب و در نتیجه دولتِ برگزیده حزب را دچار یک بوروکراسی پیچیده و فساد اداری کردند و به فروپاشی کشاندند. کار تضعیف نظام، از زمان خروشچف و نطق ها و حرکات او آغاز شد و سکّه نظام سوسیالیستی شکست. استالین قبلا با ايجاد کمينترن و دفاتري از اين دست به استفاده ابزاري از احزاب کمونيست ساير کشورها آغاز کرده بود و هواداران سوسياليسم حقيقي را نسبت به سرانجام کار بدگمان ساخته بود. اشتباه بزرگ کرملین نشین های آن زمان که آگاهی و شایستگی لازم را نداشتند و دورنگر نبودند جماهیریه کردن روسیه شوروی بود که اینک درد سر دولت مسکو شده است. هنوز روشن نشده است که دلیل رهبر شدن گورباچف پس از درگذشت پی در پی سه رهبر شوروی در نیمه اول دهه 1980 چه بوده است. وی اعتقاد پابرجا به سوسیالیسم (نظام حاکم بر شوروی) نداشت و شهرت داشت که فردی ساده اندیش و فریب خور است و اصطلاحا می شود هندوانه زیر بغلش گذاشت.
    بوريس یلتسین حزب کمونیست را که خود از نردبان آن بالا رفته بود منحل و اموالش و ازجمله روزنامه پراودا را حرّاج کرد و با همدستی دو مقام ارشد بلاروس و اوکراین جماهیریه شوروی را منحل ساحت! ـ عملی که در طول تاریخ بشر سابقه نداشت و قابل پیش بینی نبود.
    بعدا و پس از فروپاشی، دو حزب کمونیست که یکی از ایندو روش سوسیال دمکراسي دارد در روسیه تاسیس شده اند که احزاب اقلیت هستند. جمهوری های جداشده از روسیه هم هرکدام برای خود دارای حزب کمونیست تازه شده اند که قدرت حکومتی ندارند.
     مورّخان معاصر در نوشته های خود به نظامهای ایدئولوژیک هشدار داده اند که از اشتباهات حزب کمونیست شوروی پند بگیرند مخصوصا به کسانی که در وفاداری آنان جای تردید است راه ندهند و فساد دولتی و لوکس جویی را در نطفه خفه کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يک سوژه 4 ساله فتوژورناليست ها، کاريکاتوريست ها و تفسيرنگاران: خواستهاي آمرانه كاندوليزا رايس به صورت امر و نهي، و بي اعتنايي سرگئي لاوروف
از 26 ژانويه 2005 که بانو كاندوليزا رايس (متولد 14 نوامبر 1954) وزير امور خارج آمريکا شد امر و نهي کردن او در مذاکرات به سرگئي لاوروف وزير امورخارجه روسيه و بي اعتنايي لاورف نسبت به رفتار آمرانه او و ازاين بابت قيافه گرفتن هايش سوژه جالب روزنامه نگاران، فتوژورناليستها و کاريکاتوريست ها شده بود (عکس هاي زير).
    بانو رايس با پايان يافتن دوره دوم رياست جمهوري جورج دبليو بوش در ژانويه 2009 کنار رفت ولي لاوروف در سمت وزير امورخارجه روسيه به کار ادامه مي دهد. رايس پيش از سمت وزير امور خارجه آمريکا، مشاور امنيت ملي کاخ سفيد و قبل از آن مشاور جورج بوش (پدر) در امور شوروي و اروپاي شرقي و شاهد فروپاشي اين بلوک بود. شهرت داشت که کارشناس امور شوروي است. سرگئي لاوروف که 21 مارس 1950 از پدر ارمني و مادر روس در مسکو به دنيا آمده و نام خانوادگي او کلانتريان بود [گرفته شده از واژه فارسي کلانتر به معناي بزرگ و رئيس].
    لاوروف که بر زبانهاي انگليسي و فرانسه هم مسلط است در دانشگاه مسکو رشته روابط بين الملل و استراتژي ـ پاليسي را طي کرده و از 1994 تا 2004 نماينده روسيه در سازمان ملل و بارها رئيس دوره اي شوراي امنيت بود. او که کار ديپلماتيک ـ اطلاعاتي خودرا از ماموريت در سريلانکا آغاز کرده در هر جا که ماموريت داشته زبان محلي و تاريخ کشوررا ياد گرفته است ـ درست همان روش انگليسي ها تا دهه 1920. وي که در عين حال يک افسر دستگاه اطلاعاتي شوروي بوده در مذاکرات، ظاهري خشن به خود مي گيرد. او که از 1981 تا 1988 و از 1994 تا 2004 در ايالات متحده آمريکا ماموريت داشته و زندگي کرده با جزئيات رفتار و روش آمريکاييان آشناست و مي داند که در قبال آنان جه لحني و چگونه رفتاري داشته باشد.
    خواستهاي كاندوليزا رايس وزير امور خارجه وقت آمريكا از سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه در ديدار ششم فوريه 2005 در آنكارا از سوي برخي از رسانه ها «آمرانه» تر از گذشته تلقي شده بود. لاوروف براي ديدار رايس به آنكارا رفته بود.
    رايس در ملاقات آنكارا به لاوروف گفته بود: ادامه سركوب ناراضيان و منتقدان در روسيه، مناسبات واشنگتن با مسكو را دشوارتر خواهد ساخت. رايس افزوده بود: گامهاي تازه روسيه در تصاحب تلويزيون مستقل اين كشور و كمپاني نفتي يوكوس از صاحبانشان و به زندان افكندن و يا فراري دادن آنان و سرمايه داران نوپا و همچنين محدود ساختن اختيارات فرمانداران مناطق روسيه (تضعيف فدراليسم) مانع از روابط تمام عيار و عميق دو كشور شده است. با وجود اين، ما (آمريكا) هنوز در صدد نيستيم كه روسيه را ايزوله كنيم که لاوروف پاسخ داده بود که سياست داخلي روسيه را روس ها تعيين مي کنند!. رايس همچنين خطاب به لاوروف [همانند پوتين، و زماني يک سرهنگ کا. گ. ب] گفته بود: دخالتهاي روسيه در انتخابات گرجستان و اوكراين دولت آمريكا را نسبت به نيّت مسکو مشكوك و مايوس ساخته است. روسيه در عمليات نظامي آمريكا در افغانستان به ما كمك كرد و در عراق سدّي در برابر ما در اشغال نظامي اين کشور ايجاد نكرد و باعث قدرداني ما شد ولي اينك (سال 2005) در راهي قدم بر مي دارد كه مطابق خواست ما و به سود روسيه نيست و .... لاوروف پاسخ داده بود که اين هم گوشه اي از سياست ماست و در اين سياست شريک و مشاور و اندرز نمي پذيريم.
    نظر عموم رسانه هايي كه همان هفته اين خواستهاي آمرانه بانو رايس را تفسير كرده بودند اين بود که وزير امور خارجه آمريکا (دومين سياهپوستي که به اين سمت دست يافت) روسيه را به چشم يک کشور عقب افتاده جهان سوم مي نگرد که اين چنين امر و نهي مي کند. به باور اين تفسيرنگاران، روسيه از آن همه امتيازي كه از اواخر دهه 1980 به غرب (آمريکا، آلمان، فرانسه و انگلستان) داد و حتي حاضر به تجزيه خود شد تاكنون سودي نبرده و امتيازي به دست نياورده است و ....
چند نمونه از خشونت رايس و بي اعتنايي لاوروف از دريچه دوربين عکاسي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 7 فوريه
  • 1812:  


    چارلز دیکنز Charles Dickens داستان نگار شهیر انگلیسی به دنیا آمد. وی که در نهم ژوئن 1870 درگذشت نه تنها دهها داستان تالیف کرده بلکه سبک تازه ای برای نگارش ناول و داستان کوتاه به دست داده است ازجمله سریال نویسی، واقعی نویسی، طرح مسائل روز جامعه در قالب داستان. بعدا داستان نگاران متعدد از این سبک پیروی کردند ازجمله بانو ویرجینیا وولف. دیکنز نگران روزافزون بودن مسائل اجتماعی و به قهقرا رفتن اخلاقیات بود. معروف ترین داستانهای او، «انتظار بزرگ»، «دوستی متقابل» و «روزهای سخت» عنوان دارند.
  • 1885:   سینکلر لویس Sinclair Lewis داستان نگار آمریکایی به دنیا آمد و 66 سال عمر کرد. [برای مطالعه بیشتر درباره این نویسنده به پنجره جستجو ـ بالا، سمت راست مراجعه شود]
        
        
  • 1899:   با تصويب قرارداد پايان جنگ آمريكا با اسپانيا در سناي آمريكا، ميان دو كشور صلح برقرار شد. اسپانيا در اين جنگ كوبا ، پورتوريكو و فيليپين را از دست داد.
  • 1940:   دولت انگلستان راه آهن اين كشور را ملي (دولتي) كرد.
  • 1978:   ارتش اتيوپي صحراي «اوگادن Ogaden » را كه درقلمرو سومالي بود مورد حمله قرار داد و تصرف كرد. اتيوپي از دير زمان اين صحرا را از آن خود مي دانست و مدعي بود كه استعمار اروپايي آن را به سومالي داده بود.
  • 1962:   دولت آمریکا تحریم کامل اقتصادی کوبا را اعلام و واردات و صادرات این کشور را ممنوع کرد که تا به امروز (7 فوریه 2012) و برغم انجام اصلاحاتی در کوبا ادامه داشته است. در همین روز در سال 2012 رئیس جمهور آمریکا تحریم اقتصادی ایران را تشدید و دارایی های دولت، بانک مرکزی و موسسات مالی این کشوررا مسدود کرد.
  • 1986:   با فرار ژان کلود دوالیه، حکومت 28 ساله خاندان دوالیه بر کشور هائیتی واقع در منطقه کارائیب پایان یافت و در همین روز در سال 1991 یک کشیش به نام ژان برتران اریستید رئیس جمهور هائیتی شد.
  • 1992:   پیمانی که به ایجاد اتحادیه اروپا انجامید در شهر Maastricht واقع در جنوب هلند به امضا رسید که به پیمان ماستریخت معروف شده است.
        



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com