Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
6 ژانويه
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 6 ژانويه
ايران
تلاش ناموفق «پيروزساساني» پسر يزدگرد سوم برای کسب استقلال و حاکمیّت ایران
Taizong
چند واحد مسلح عرب كه مامور جلوگيري از رسیدن پيروز ساساني (پسر يزدگرد سوم) به درون ایران شده بودند که از چين بازگشته بود ششم ژانويه سال 663 ميلادي در سر راه خود، شهر بلخ يكي از چهار شهر بزرگ خراسان وقت را تصرف كردند. بلخ مركز همان ساتراپي ايران كه يونانيان، «باكتريانا» نوشته اند.
    «پيروز ساساني» به خواست پدرش يزدگرد سوم (كه در سال 651 ميلادي در مَرو كشته شد)، براي جلب كمك نظامي تايزونگ، امپراتور چين از دودمان تانگ Tang، از طريق كوههاي پامير (تاجيكستان امروز) به «چانگ آن Chang-an» پايتخت آن زمان چين رفته بود كه در ايالت مرکزي Shaanxi واقع است. [اين شهر بعدا به شهر Xian تغيير نام داده شد.]. «تايزونگ» پيش از رسيدن «پيروز ساساني» به «چانگ آن» درگذشته بود و پسرش «گائوزونگ» امپراتور تازه و سومين رئيس كشور از دودمان تانگ در سال 662 پيروزرا با يكي از ژنرالهاي خود به نام «پي شينگ جيان» با لشكري كامل روانه ايران كرد. «پيروز ساساني» پيشنهاد كرده بود كه اين لشكر تا سيستان (شهر زرنگ = زرنج و مركز ايالت نيمروز افغانستان امروز) با او باشد زيرا كه اطمينان دارد، ايرانيان پس از شنيدن خبر بازگشت وي، دسته هاي مقاومت تشكيل مي دهند و به ياري اش مي شتابند.
    ژنرال «پي» تنها تا شهر «بالا سگون» واقع در سغدياناي وقت [امروزه: توك ماك = توقماق واقع در قرقيزستان] با «پيروز» همراه بود و در اينجا دست به بهانه آوردن و تعلل زد و پيروز ساساني پس از نوميد شدن از حمايت نظاميان چيني، تنها با ايرانياني كه با وي بودند به منتهي اليه شمال شرقي ايران (سرزميني كه امروز تاجيكستان و شمال شرقي افغانستان را تشكيل مي دهد) بازگشته و دست به جمع آوري نيرو براي جنگ با عرب زده بود و مردم هرات (بزرگترين شهر خراسان آن زمان و از شهرهاي ايران خاوري وقت) با شنيدن خبر بازگشت پيروز، بر ضد حكمران عرب شهر خود شورش كرده و باعث نگراني حاکمان عرب سایر ولایات شرقی ايران شده بودند. این حاکمان متفقا چند واحد نظامی عرب را مامور متوقف ساختن «پيروز» و عقب زدن او کردند كه اين يگانها بلخ را به تصرف خود درآوردند.
     پيروز ساساني تا تخارستان (افغانستان شمال شرقي) پيش آمد و 20 سال در آن مناطق بود، در همانجا فوت شد و طبق وصيتش، جسد اورا در كوههاي پامير به گونه اي كه صورتش به سوي ايران باشد دفن كردند.
     «نرسي = نارسه = نارسيا» پسر پيروز جزئيات تلاشهاي پدرش و مهاجرت پارسيان درباري از وطن را در كتابي شرح داده است. به نوشته وي، دولت دمشق (بنی امیّه Umayyad dynasty) پس از آگاه شدن از توسل شاهزاده ساساني به دربار چين، هياتي را به رياست يكي از معاريف عرب به «چانگ آن» فرستاد و اين هيات موفق شد كه نظر امپراتور گائوزونگ را نسبت به تلاش بازمانده ساسانيان تغيير دهد و او را بي طرف سازد، مخصوصا كه بعدا اين امپراتور دچار سكته مغزي شد و امور به دست زنش «وو زتيان» و جانشينانش؛ «ژونگ زونگ» و «روي زونگ» افتاد كه قصد جنگ نداشتند.
     نارسيا نوشته است كه دربار چين حتي به آن هيات اسلامي اجازه تاسيس يك مسجد داد و به موازات آن، در عين حال با پناهندگي ايرانيان که جماعتي دَرباري بودند در چين موافقت كرد، به اين شرط كه به لباس چيني درآيند و رسوم محلي چين را رعايت كنند و چين را به صورت پايگاهي براي احياء استقلال وطن درنياورند [فعاليت سياسي نکنند] كه پاي چين به يك جنگ ناخواسته كشانيده شود.
     در وقايع روزانه دودمان «تانگ» نيز ديدار پيروز ساساني از چين به تفصيل آمده است و اين وقايع كه تصحيح و حاشيه نويسي (تفسير) شده اند به صورت كتاب به چاپ رسيده اند. از اين وقايع چنين بر مي آيد كه قطع همكاري ژنرال «پي» با پيروز ساساني، پس از رسيدن به فرارود، احتمالا به سبب ورود هيات دولت اسلامي به «چانگ آن» و بي طرف شدن امپراتور چين بوده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سابقه درگیری های سُنّی و شیعه در عراق ـ ترغیب هولاگوخان مغول به تصرف بغداد و ...
سابقه برخوردهای شیعه و سُنّی در منطقه ای که از دهه سوم قرن 20، کشور عراق خوانده می شود به دهه های هفتم و هشتم قرن هفتم میلادی باز می گردد ولی موارد سخت آن از ژانویه 1258 میلادی آغاز شده است. در این ماه، سنّی های بغداد که از حمایت خلیفه عباسی برخوردار بودند به اشاره یکی از پسران خلیفه به محله شیعه نشین کرخ و نیز کاظمیه ـ آرامگاه امام موسی کاظم (ع) ـ آسیب زدند. همین رویداد سبب شد که محمد العلقمی ـ شیعه و ایرانی ـ و از مقامات دربار خلیفه به طرُق متعدد هلاگوخان حکمران مغولی ایران را تشویق به تصرف بغداد کند و از سایر ایرانیان معاشر با هلاگو ازجمله خواجه نصیر طوسی بخواهد که آنان نیز به نوبه خود دست از تشویق هلاگو برندارند.
     هلاگو تحت تاثیر این تلقینات و نیز حس جاه طلبی خود به بغداد لشکر کشید و دهم فوریه 1258 این شهر را تصرف، غارت و کشتار کرد و با کشتن المستعصم خلیفه وقت، به خلافت 525 ساله عباسیان پایان داد که دو قرن و نیم بعد عثمانیان خودرا خلیفه مسلمین خواندند و استانبول (اسلامبول) را دارالخلافه اعلام کردند.
     در زمان تعرض مغول، بغداد بزرگترین شهر جهان بود و یک میلیون و دویست هزار جمعیت داشت که حدود 80 هزار تن از آنان و عمدتا سنّی به دست مغول کشته شدند. [هلاگو بودایی و زنش مسیحی بود]. در آن زمان، شهر دوم از لحاظ جمعیت؛ خان بالیغ بود به معنای مقرّ خان بزرگ مغولان، پکن = بیژینگ امروز. [مغولان قرن ها بر چین حکومت کردند.]. هلاگو پس از تصرف بغداد، العلقمی شیعه و ایرانی را با سمت وزارت، حاکم بغداد کرد که این عمل بر کینه سنّی ها افزود که ادامه یافت و ... و درگیری سُنّی و شیعه در عراق پس از تصرف این کشور توسط آمریکا در سال 2003 علنی و متناوبا تخریبی شده است.
يک نمونه از انفجار بمب از سوي سنّي عليه شيعه در عراق که هفدهم دسامبر 2012 روي داد و تلفات سنگين داشت

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه 2 زن حكمران كرمان و فارس شدند ـ نظر مورخ آلمانی درباره میهندوستی کرمانی ها
آباقا خان (آباقاآن) ايلخان مغول ايران [پسر هلاكوخان] ششم ژانويه 1270 ميلادي ضمن انتصابات خود، دو زن را حُكمران دو ايالت بزرگ ايران كرد؛ آبش خاتون حكمران فارس و تَركان خاتون حكمران كرمان شد.
     تَركان خانون از قراختاييان (زردهای سیاه) و آبش خاتون از خاندان اتابكان فارس بود.
    در انتصابات اين روز، مقام صاحبديواني (معادل بزرگ وزير، بدون اختيارات نظامي) به شمس الدين محمد جويني و حكومت اصفهان و اراك به پسر او بهاءالدين داده شده و عطاملك جويني مؤلف معروف، در سمت خود ـ حكومت بغداد كه از زمان هلاگوخان آن را بر عهده داشت تثبيت گرديده بود.
    به نوشته تئودور مومسِن مورخ آلمانی قرن 19، کرمانی ها چند قرن حاکم آلتائیک (تُرک زبانان منطقه وسیعی در شمال غربی چین و امتداد آن تا شمال رود سیحون) داشتند ولی حتی یک کلمه تُرکی یاد نگرفتند که این، نهایت میهندوستی آنان و نیروی ذاتی ناسیونالیسم ایرانی را ثابت می کند. این ناسیونالیسم دو بار با دین درآمیخت و توفنده شد و ایران را ابرقدرت کرد؛ یک بار به دست اردشیر پاپکان و باردیگر توسط اسماعیل یکم (شاه اسماعیل صفوی).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ايجاد انجمن نجات مشروطيت در اصفهان ـ اظهارات آخرين ايلخان قاجار
در پي لغو مشروطيت از سوي محمدعلي شاه، 16 دي ماه 1288 (ششم ژانويه 1909) نجفقلي صمصام بختياري در اصفهان «انجمن نجات مشروطه» تاسيس كرد و اعلام داشت كه با سه هزار سوار و چند توپ رهسپار تهران خواهد شد تا محمدعلي شاه را بيرون راند. صمصام به قولي که داده بود وفا کرد. حاكم وقت اصفهان از ترس صمصام، همان وقت به كنسولگري انگلستان پناهنده شده بود!.
    سواران صمصام در حومه تهران به مشروطه طلبان شمال که از گیلان و مازندران و از طریق قزوین آمده بودند پیوستند و تهران را تصرف و محمدعلیشاه را به سفارت روسیه فراری دادند و برکنارکردند.
صمصام


    
سلطان ميرزا قاجار

سلطان میرزا ایلخان قاجار [بزرگ وقت قاجارها] که تا سال 2011 در قيد حيات بود و در فرانسه زندگی می کرد و گذرنامه ایرانی خودرا حفظ کرده و به ایران رفت و آمد داشت ضدِ مشروطه بودن محمدعلی شاه را ردّ می کرد و می گفت:
    "محمدعلی شاه آن نوع انتخابات را که می توان گفت انتخاباتی آریستوکراسی بود [بزرگان و برجستگان از میان خود چند نفر را به عضویت مجلس انتخاب می کردند] قبول نداشت. به علاوه، محمدعلی شاه برخی از اعضای پارلمان را دست نشانده دولت لندن می پنداشت و .... در آن زمان توده ایرانی نسبت به اصول دمکراسی ناآگاه بود و با انتخابات عمومی و آزاد ناآشنا.".
     سلطان میرزا ـ از نوادگان مظفرالدین شاه و امیرکبیر ـ همچنين می گفت: "دوستی محمدعلی شاه با روس ها و تمایل بیشتر نسبت به آنان به این سبب بود که در دوران ولیعهدی، در تبریز زندگی می کرد و روس ها در آنجا بودند و با ایشان نشست و برخاست داشت. ساختمان مجلس را هم لیاخوف ـ سرهنگ روس و به اراده خود به توپ بست نه به دستور محمدعلیشاه!.
    این پادشاه قاجار پس از خلع شدن از سلطنت در اوکراین زندگی می کرد.".
     پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 و تبعید رضاشاه از کشور، نزدیک بود که سلطنت به قاجاریه بازگشت داده شود و حمیدمیرزا برادرزاده احمدشاه آماده بر سر گذاردن تاج سلطنت ایران بود که دست هایی بکار افتاد و متفقین را موافق سلطنت محمدرضاشاه کرد که تا پایان پادشاهی اش حرف شنوی از لندن و واشنگتن داشت.
    متّفقین پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 به اصرار استالین در نظر داشتند که در پایان جنگ جهانی دوم، به سلطنت موقت محمدرضاشاه پایان دهند و در ایران جمهوری برقرار کنند که در جریان کنفرانس سران در تهران، چرچیل آنان را تغییر عقیده داد و پهلوی دوم به سلطنت ادامه داد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستين قانون تعديل مال الاجاره در ايران ـ روش محاسبه افزایش اجاره بها در سایر کشور ـ ساختمان سازی با هدف اجاره دادن
نخستين قانون تعديل مال الاجاره در ايران كه اول ديماه 1317 خورشيدي در 9 ماده به تصويب مجلس رسيده بود از16 دي ماه در شهر تهران به اجرا در آمد و حاكم بر روابط مالك و مستاجر شد. اين قانون با اندكي تفاوت، مشابه قوانيني بود كه در بسياري از كشورها اجرا مي شده است. قانون تعديل مال الاجاره ايران به مرور زمان كم رنگ شده و روابط موجر و مستاجر در اين كشور مسئله داشته و در ايران ساختن خانه با هدف اجاره دادن به دليل نبودن ضابطه اجرايي مناسب به صورت «يك كسب» در نيامده و شماری بسيار از پرونده هاي قضايي در ايران «موجر و مستاجری» بوده است.
    در برخی از کشورها میزان اجاره بها بر پايه يك فرمول منصفانه محاسبه مي شود که در این محاسبه، تنها درصدی از میزان تورّم سالانه پول منظور می شود و میزان افزایش سالانه ـ اگر افزایشی لازم باشد ـ «دَربَست» دركنترل موجر نيست. در بعضي شهرهاي آمريكا ازجمله نيويورك، سانفرانسيسكو، واشنگتن و ... افزايش اجاره سالانه در صورتي كه مستاجر جا به جا نشده باشد ممنوع و يا محدود به «درصد» بسيار جزيي است.
    مروري بر تاريخ اجتماعي ايران نشان مي دهد كه در ايران قديم و تا اواسط عهد قاجاريه و حتي تا همين اواخر در قصبات و روستاها اجاره دادن مسكن مرسوم نبوده و اين عمل به رايگان انجام مي گرفته كه جدا ساختن انسانها از گذشته انان امري آسان و سريع نيست.
    در ایران چند بار تلاش شد که سرمایه گذاران در امور ساختمان سازی، صرفا جهت اجاره دادن مجتمع های مسکونی بسازند که ظاهرا عملی نشده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که بحرين در پارلمان ايران داراي نماينده شد
در اجراي اصلاحيه قانون انتخابات ايران، از 16 ديماه 1331 [زمان حکومت دکتر مصدق] بحرين داراي يك نماينده در مجلس شوراي ملي شد.
     اين قانون در چهارم ديماه آن سال به تصويب رسيده بود. بحرين كه طبق قانون مصوّب، تا اواخر دهه 1340 كه شاه [پهلوی دوم]، در مصاحبه اي در هند، در پاسخ به پرسش يك روزنامه نگار (!) ناگهان و به طور غير منتظره با انجام رفراندم و آن هم يكجانبه و تنها در بحرين موافقت كرد، استان چهاردهم ايران به حساب مي آمد.
     شاه با این تصمیم که نقض سوگند او بود عملا با تجزیه ایران موافقت کرد!. شاه در دوران سلطنت خود و بويژه پس از کودتاي 28 اَمُرداد 1332 زير نفوذ آمريکا و انگلستان قرار داشت.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كشف سازمان جوانان حزب توده در پی کشف سازمان نظامی آن ـ دوره آموزش کمونیستی ـ وظیفه جوانان ـ شماره ویژه
در اين روز در سال 1333 خورشيدي روزنامه هاي تهران خبر دادند كه سازمان جوانان حزب توده كه آن را شبكه اي سراسري و بسيار گسترده توصيف كرده بودند اوايل ديماه (دسامبر 1954) كشف و گردانندگان آن شناخته شده و پاره اي از آنان دستگير شده اند و اشاره شده بود كه در پي كشف سازمان نظامي حزب توده (در همين سال) و دستگيري بيش از يكصد افسر و اعدام دهها تَن از آنان سازمان جوانان نيز افشاء شده است، ولي روشن نكرده بودند كه چه رابطه اي ميان كشف اين دو سازمان وجود داشته است.
     راديو تهران در آن روز گفت كه جوانان توده اي در گروههاي كمتر از ده نفري قرار داده شده بودند و جز مسئول گروه كه به آنان آموزش كمونيستي مي داد و دستورهاي حزبي را ابلاغ مي كرد و جلسات منظم ـ عمدتا در صحرا و ميدان ورزشي و ... ـ داشتند كسي را نمي شناختند و پس ازيك دوره آزمايشي سخت، تنها انهايي داراي كارت (عضویت حزب) و شماره حزبی مي شدند كه آزمايش هاي تئوريك و عملي را گذرانيده و رفتار كمونيستي مي داشتند. به اظهار راديو تهران به نقل از فرمانداري نظامي، توزیع روزنامه ها و اعلاميه هاي شبانه (شبنامه ها) اين حزب و دیوارنویسی ها عمدتا توسط همين جوانان انجام مي شد و بايد هر ماه ده ريال (يك تومان) هم حق عضويت مي پرداختند.
     در پي كشف اين سازمان كه شايع شده بود ده درصد جوانان كشور را شامل مي شد، خانواده ها شديدا نگران شدند زيرا بازرسي و تحقيق و دستگيري در دبيرستانهاي سراسر كشور آغاز گرديده بود و گفته شده بود كه از سوی رابطان حزب، به هر جوان عضو اين سازمان، بلافاصله پس از كشف آن يك شماره چندين رقمي داده شده است تا در آینده در صورت احیاء سازمان، برای تجدید فعالیت در آن، هنگام مراجعه شماره را ارائه دهند تا پذیرفته شوند و خانواده هاي نگران، كتب درسي فرزندان خود را در جستجوي اين ارقام ورق مي زدند تا آن را ـ اگر این شماره یادداشت شده بود پاک کنند و یا دور بريزند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مجازات زندان براي اعضاي موثر نهضت آزادي
ششم ژانويه 1964 (16 دیماه 1342) حُكم محكمه نظامي تهران درباره اعضاي موثر نهضت آزادي كه قبلا دستگير شده بودند به اين شرح انتشار يافت:
     آيةالله محمود طالقاني 10 سال زندان، مهندس مهدي بازرگان 10 سال، يدالله سحابي 6 سال، احمدعلي بابايي 6 سال، عباس شيباني 6 سال، عزت الله سحابي 4 سال، مهدي جعفري 4 سال، ابوالفضل حكيمي 4 سال و ....
     اين افراد كه از حكم صادره تقاضاي تجديد نظر كرده بودند از فعالان انقلاب سال 1357 بودند كه بيشتر آنان در نخستين دولت انقلاب صاحب مقام شدند و ....
طالقاني و بازرگان

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که سرباز وظیفه محمد بارانی، که سه سرهنگ را کشته بود تا نارضایی خودرا از وضعيت و حکومت نشان دهد تیرباران شد
ساعت 5 و 40 دقیقه بامداد 13 دیماه 1344 سرباز وظیفه محمد بارانی که در آمادگاه ارتش ـ در پادگانی در تهران سه سرهنگ را کشته بود در محوطه لشکر گارد (پادگان تیپ نادری پیشین) تیرباران شد.
    محمد بارانی که پس از تغییر نظام حکومتی، در مطبوعات و جوامع به صورت یک قهرمان جلوه گر شد یکشنبه یازدهم مِهرماه 1344 به سوی این سه سرهنگ؛ سرهنگ مِهران مشفقی 45 ساله، سرهنگ حسن آقامحمدکُردستانی متولّد تهران 46 ساله و سرهنگ محمدصادق بیژن زاد 44 ساله هنگام خروج آنان از ناهارخوری پادگان تیراندازی کرده بود. سرهنگ مشفقی و سرهنگ کُردستانی همان دَم و سرهنگ بیزن زاد چند ساعت بعد در بیمارستان جان سپردند. محمد بارانی در آن روز، نگهبانی از ناهارخوری را برعهده داشت و مسلّح بود. مراسم تشییع جنازه های سه سرهنگ از مسجد قائمیه در خیابان سعدی برگزار شد.
    بارانی در بازجویی ها گفته بود که هیچگونه دشمنی شخصی با آن سه سرهنگ و رنجشی از آنان نداشت و برای نشان دادن نارضایی خود از وضعیت و حکومت دست به این اقدام زده بود تا انعکاس یابد.
    محمد بارانی در دادگاههای نظامی ـ بدوی و تجدید نظر ـ به اعدام محکوم شده بود و گویا درخواست تخفیف در مجازات و بخشودگی هم نکرده بود.
    خبرنگارانی که در صحنه اعدام بارانی حضور داشتند گزارش کرده بودند که وی در آن سپیده دَم بسیار خونسرد به نظر می رسید، ترسی از تیرباران شدن در چهره و رفتارش دیده نمی شد، نماز صبح را خوانده بود، ناشتایی اش را خورده بود و نزد قاضی عسکر وصیت هایش را کرده بود که در ابن بابویه مدفون شود و تصویری از او را روی سنگ قبرش نقش کنند تا مشخّص باشد زیرا که اطمينان دارد تاریخ ساز خواهد شد. خبرنگاران در آن سپیده دَم از تمامی مراحل عکس گرفته بودند که در روزنامه ها درج شد.
    پیش از اعدام، نماینده داستانی ارتش حُکم شماره 102 مربوط به قطعی شدن مجازات او را (که در پنجم دیماه 1344 صادر شده بود) برایش قرائت کرد، پزشک قانونی وی را معاینه و سلامت بودنش را تأییر کرد. آنگاه وی را به کنار یک تیرِ نصب شده در میدان تیر پادگان بردند، به این تیر بستند، دستبند را از دستش باز کردند و چهار نظامی ـ دو تا ایستاده و دو تای دیگر روی زانو نشسته به فرمان افسر مربوط، هرکدام با تفنگ اِم ـ 1 دو تیر به سوی محمد بارانی شلیک کردند و سپس تیر خلاص با تپانچه کُلت.
    
عکس و زيرنويس آن، کُپي شده از روزنامه اطلاعات


    
محمدبارانی را به چوبه اعدام می بندند تا تیرباران شود


    
سه سرهنگ مقتول

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاکید نامزدهای نخستین دور انتخابات ریاست جمهوری ایران بر آسیب پذیری از اتکاء به نفت
دومین هفته ژانویه 1980 (دیماه 1358) صفحات نخست روزنامه های تهران پُر از تیترهای خط و نشان کشی های واشنگتن و تهران علیه یکدیگر بود و نیز اعلام نظرات نامزدهای نخستین دور انتخابات رئیس جمهور. رئیس بانک مرکزی ایران سخن از قطع رابطه ریال با دلار می راند و می گفت که این حرکت باعث خواهد شد که طلسم 35 ساله بشکند و دست کشورهای دیگر بویژه اروپاییان برای یافتن جانشینی برای دلار باز شود. نیمی از اقتصاددانان ایران در موافقت و نیمی در مخالفت با سخنان رئیس بانک مرکزی ابراز نظر کرده بودند که در روزنامه ها منعکس شده بود. بیشتر نامزدهای انتخاباتیT مخالف نظر رئیس بانک مرکزی بودند.
     ابوالحسن بنی صدر نامزد پیشرو گفته بود که تصمیم گیری درباره اقتصاد ایران نباید به کنترل «ژ ـ 3» به دست ها افتد. نخست ما باید درآمد دیگری را جایگزین نفت کنیم. روی درآمد نفت نمی توان دقیقا حساب و بر اساس آن برنامه ریزی کرد. یادتان باشد که در زمان مصدق، کشتی های حامل نفت ایران را نرسیده به مفصد توقیف می کردند و .... ما باید هرچه زودتر به نظم و قانون بازگردیم، من با هرگونه سانسور و محاکمات فوری و تیرباران افراد و مصادره ها مخالف هستم زیراکه ایجاد کینه می شود و کینه باقی می ماند و به علاوه مُدّعی.
     احمد مدنی کرمانی (دریادار) نامزد دیگر که در انتخابات؛ دوم شد گفته بود که اقتصاد و مدیریت اقتصاد را نباید شوخی گرفت، نباید به این صورت بر درآمد نفت تکیه شود ـ تکیه بر «درآمد نفت»، ایران را آسیب پذیرتر خواهد کرد، ما در مناطق دارای ذخایر نفت ـ خوزستان و خلیج فارس ـ دارای مشکل هستیم و با تعقل و اعتدلال باید جلو برویم، باید به تدریج از حرکات کمیته ها بکاهیم و کشور را قانونمند کنیم تا مردم بتوانند برای آینده خود برنامه ریزی کنند و تفکّر مهاجرت و یا گوشه گیری و بی تفاوت شدن از میان برود.
    در آن زمان، نامزدشدن برای انتخابات، قید و بند زیاد نداشت. به رای دهندگان گفته شده بود که طبق اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی، «رئیس جمهور» رئیس کشور نیست و فرد شماره 2 کشوراست و مقام رهبری است که حرف آخر را می زند و اتخاذ تصمیمات کلّی با اوست و رئیس جمهور تنها رئیس قوه مجریه است. در آن زمان، دو نفر امور اجرائی را به دست داشتند: رئیس جمهور و نخست وزیر.
نتیجه مصاحبه خياباني (ديماه 1358) روزنامه اطلاعات درباره نامزدهاي نخستين دور انتخابات رياست جمهور ايران


    
بخشی از صفحه اول این شماره روزنامه اطلاعات

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
راههای وقت ایران برای به دست آوردن هواپیمای مسافربر با دور زدن تحریم ها ـ ماجرای شنيدني انتقال دو ارباس پيشين لوفت هانزا به تهران
دویچه وله Deutsche Welle (صدای جهانی آلمان) ـ برنامه فارسی ـ یکم ژانویه 2013: نشریه آنلاین «آئرو تلگراف» امروز گزارش از چگونگی انتقال غیر مستقیم دو ارباس ـ 340 بیست ساله لوفت‌هانزا به «ماهان ایر» ایران داده بود. لوفت هانزا این دو هواپیمارا در سپتامبر و نوامبر 2012 به شرکت هواپیمایی تایلندی «چابا» فروخته بود که بدون اینکه در خطوط این شرکت بکار افتند یکی پس از دیگری در دسامبر گذشته [22 و 25 دسامبر 2012] به قرقیزستان انتقال یافتند و طولی نکشید که به تهران پرواز کردند و در اختیار هواپیمایی ایرانی «ماهان» قرار گرفتند. لوفت هانزا این دو هواپیمارا در فوریه 1993 (بيست سال پيش) به کارخانه سازنده سفارش داده بود و همان سال تحویل گرفته و بکار انداخته بود. لوفت هانزا در مجموع، 15 هواپیما از این نوع خریداری کرده است.
    هنوز معلوم نیست که کدام شرکت هواپیمایی قرقیزستان این دو هواپیمای «کارکرده» را از شرکت تایلندی خریده بود ـ برخی از «ماناس ایرویز» و پاره ای از «قرقیز ترانس آویا» نام برده‌اند که اثر و اطلاعات چندانی از این دو شرکت هواپیمایی قرقیزستانی در اینترنت وجود ندارد. دو هواپیمای مورد بحث، در قرقیزستان به نام EX-34001 و EX-34002 ثبت شدند.
    «ماهان ایر» که مؤسس اولیه آن یک موسسه خیریه است دارای ۲۹ هواپیماست ولی تا دسامبر 2012 هواپیمای مدل A340 نداشت.
    جمهوری اسلامی ایران در سال 2011 یک هواپیمای A310 را که سالها در مسافرت های سیاستمداران و دولتمردان آلمان ازجمله صدر اعظم و رئیس جمهوری این کشور بکار می رفت از طریق اوکراین خریداری کرد. این هواپیما قبلا به شرکتی در جبل الطارق فروخته شده بود که از اینجا به اوکراین منتقل شده بود!.
    «آئرو تلگراف» نوشته است که انتقال این چنینی دو ارباس سابق لوفت هانزا به تهران نشانگر آن است که شرکت‌های هواپیمایی در ایران می‌توانند تحریم‌ها را دور بزنند و به کمک کشورهای دیگر ـ و در این مورد تازه؛ تایلند و قرقیزستان ـ هواپیما به دست آورند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
پايان اعتصاب 61 روزه روزنامه نگاران ایران در سال انقلاب ـ طولاني ترين اعتصاب مطبوعاتي جهان
صالحيار در سال های آخر عُمر

شانزدهم دي ماه سال 1357 روزنامه هاي تهران كه تحريريه هاي آنها، از 14 آبان به تصميم سنديكاي خود به دبيري «محمدعلي سفري» دست به اعتصاب زده بودند کارِ انتشار خودرا از سر گرفتند. اعتصاب 61 روزه روزنامه نگاران ايران كه طولاني ترين اعتصاب مطبوعاتي در تاريخ جهان بوده است به نام اعتراض به اقدام شاه به انتصاب يك دولت تماما نظامي [به نخست وزيري ژنرال ازهاري] و نيز به حمايت از انقلاب صورت گرفته بود. بيشتر دست اندركاران خبر در راديو تلويزيون و خبرگزاري پارس (ايرنا) نيز به اعتصاب پيوسته بودند. در آن زمان، ایران تنها دو خبرگزاری داشت؛ پارس و خبرگزاری رادیوتلویزیون ملّی.
    اعتصاب مطبوعات كمكي بزرگ به پيروزي انقلاب بود، زيرا كه دولت ازهاري نتوانست از طریق رسانه ها، اقدامات خودرا در آن مدت، توجيه و دست كم بخشي از مردم را آرام كند، و بدون رسانه (ابزار ارتباط با مردم) شكست كامل خورد. روزنامه های تهران بدون حضور ناشران و وجود پول، کار انتشار را ازسرگرفته بودند زیراکه ناشران این روزنامه ها در طول اعتصاب از کشور خارج شده بودند. آنان بهتر از هرکس دیگر می دانستند که نظام وقت رفتنی است و اگر در کشور بمانند، پس از پیروزی انقلاب ممکن است متهم و محاکمه شوند. «اطلاعات» قديمي ترين اين روزنامه ها تنها به همت سردبير آن؛ غلامحسين صالحيار و بهرام مسعودی معاون مدیریت که از ایران خارج نشده بود موفق به از سرگيري انتشار شد. اگر بهرام مسعودی از حساب شخصی خود [از جیب خود) پول لازم را تأمین نکرده بود، انتشار اين روزنامه با 850 هزار نسخه در روز محال به نظر مي آمد، و به همين صورت روزنامه های «کيهان»، «آيندگان» و ....
     برخي از تيترهاي صفحه اول نخستين شماره روزنامه اطلاعات پس از اعتصاب عبارت بودند از: «انقلاب مردم در آستانه پيروزي»، «فردا عزاي ملي است» ، «كابينه شاپور بختيار تشكيل شد (با عكس بزرگي از دكتر مصدق در كنار او)»، «ارتشبد اويسي به خارج رفت» و ... و در صفحه آخر، مقاله نوشيروان كيهاني زاده (مؤلف این تاریخ آنلاین) در چهار ستون به چاپ رسيده بود كه رويدادهاي ساير كشورها در طول 61 روز اعتصاب را بررسي كرده بود. در طول يك سال بعد و تا نیمه فروردین 1359 تقريبا همه آنان كه در آن روز بدون پول و ناشر، و با فداكاري و مشقّت كيهان و اطلاعات را منتشر كرده بودند بدون ذكر دليل حرفه ای، حُكم دادگاه و دست كم دستور كتبي دولت از كار بركنار و پس از عُمري «نوشتن»، با معشوق خود وداع و بسياري از ایشان بدون دريافت غرامت اخراج، خانه نشين شدند.
    صالحيار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشيني فوت شد. انتظار مي رفت كه مراسم تدفين و ترحيم او به عنوان يكي از بزرگترين روزنامه نگاراني كه ايران به وجود آورده بود بيش از آن باشد كه انجام شد تا انگيزه خدمت به ميهن و كسب مهارت و توجه به معنويات تقويت شود. روزنامه نگار شمعي است كه مي سوزد تا روشنگر و راهنماي جامعه باشد. صالحيار به عنوان دبير سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران به ساختن مجتمع مسكوني اعضاي اين سنديكا همت گماشت و كمك بسيار كرد بدون اين كه خود، كه در آن زمان اجاره نشين بود مالك يكي از آپارتمانها شود و بعدا از محل ارث پدري مالك يك خانه محقر شد. صالحيار يک ربع قرن، هر روز در سحرگاه به ترجمه خبرهاي آژانسها پرداخت تا به قول خودش مطلب «انداختني» به خورد هم ميهنان داده نشود و شب با خبرنگاران حوادث دنبال خبر مي رفت تا از دردهاي جامعه دور نماند. ماهها نخوابيد تا دفتر مركزي خبر را براي سازمان راديو ـ تلويزيون به وجود آوَرَد و انحصار خبر در ايران از دست يك خبرگزاري خارج شود و ....
    
صفحه اول نخستین شماره روزنامه اطلاعات پس از اعتصاب 61 روزه ـ تاریخ انتشار: 16 دیماه 1357


    
مروری بر وقایع جهان در طول 61 روز اعتصاب به قلم مؤلف این تاریخ آنلاین که در صفحه آخر شماره 16 دیماه 1357 روزنامه اطلاعات درج شده بود


    
بهرام مسعودی

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
اختراع تلگراف
تصوير Morse (کتابخانه کنگره)

ساموئل مورس Samuel F. B. Morse استاد هنر و نقاشي دانشگاه نيويورك ششم ژانويه سال 1838 ميلادي دستگاه تلگرافي را كه ساخته بود و مي توانست هر دقيقه ده كلمه مخابره كند به معرض نمايش گذارد . مخابره با اين دستگاه برپايه فن الكترومغناطيس و قطع و وصل جريان برق بود . هر وصل كوتاه مدت كه ايجاد مغناطيس مي كرد صدا و يا علامت نقطه بود و وصل طولاني تر صداي طولاني تر و خط به وجود مي آورد . وي قبلا در برابر هر حرف الفبا تعدادي از اين نقطه و خط ها را قرار داده بود و يك واژه نامه مورس به وجود آورده بود. فرضا ؛ يك خط و يك نقطه علامت « الف يا إ » ، و از شنيدن صدا ها يا ديدن علامات مي شد كلمه را درك كرد.نام اين الفباي خط و نقطه اي « كد مورس » گذارده شده است.
    مورس (متولد 27 اپريل 1791 و متوفي در 2 اپريل 1872) كه پسر يك كشيش ساكن شهرستان بوستون بود و از دانشگاه «ييل» در رشته هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شده بود علاقه وافري به الكتريسته و سياست هم داشت ، ولي خيلي زود در سياست شكست خورد و نه توانست به عضويت شوراي شهر نيويورك در آيد و نه عضو كنگره شود بنابر اين به علاقه ديگر خود الكتريسته پرداخت و در سال 1837 موفق به ساختن دستگاه خانگي تلگراف شد. باطري كه اين دستگاه را تغذيه مي كرد از ظروف متعدد آب اسيد ساخته شده بود.
دستگاه مخابره مورس (تلگراف)


    مورس پس از نمايش دستگاه مخابره علامات كه با كمك يك استاد علوم آن را ساخته بود براي جلب كمك مالي به واشيگتن رفت و با پولي كه از كنگره ( دستگاه مقننه ) آمريكا گرفت به تكميل دستگاه خود پرداخت و در سال 1843 ميان شهرهاي بالتيمور و واشنگتن ارتباط تلگرافي برقرار كرد كه ظرف ده سال اختراع او جهاني شد و همه جا تير هاي تلگراف بالا رفت و ....
    مورس كه در 27 آوريل سال 1791 به دنيا آمده بود دوم آوريل 1872 در 80 سالگي از بيماري ذات الريه در نيويورگ درگذشت، ولي تا الفباي مخابراتي مورس زنده است نام او هم باقي است .
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نبرد Binh Gia و تمام عیار شدن جنگ ویتنام که تا ده سال بعد طول کشید
نبرد 5 روزه Binh Gia ـ دهکده ای در جنوب هوشی مین سیتی (شهر سایگون) و نه چندان به دور از این شهر، جنگ ویتنام را که تا سال 1975 به درازا کشید وارد مرحله تازه و تمام عیار خود کرد. این نبرد که 28 دسامبر 1964 آغاز شده بود تا سحرگاه دوم ژانویه 1965 ادامه داشت و کمونیست ها (ویت کُنگ) طرف پیروز آن بودند و نیروهای دولت ویتنام جنوبی مرکب از 9 گردان و سه برابر کمونیست ها که از سوی نیروی دریایی، واحدهای هوایی و تفنگدار آمریکا پشتیبانی می شدند تلفات سنگین متحمل شدند. طبق اعلامیه چهارم ژانویه 1965 دولت ویتنام جنوبی، تلفات نظامیان این دولت در این نبرد بیش از 400 تَن بود. دولت آمریکا نیز چند هواپیما و هلی کوپتر و 18 نظامی از دست داده بود.
     اخبار مربوط به این نبرد، سایر خبرهایِ روز جهان را تحت الشعاع قرار داده و تیتر اول رسانه ها شده بود. [کُپی صفحه اول روزنامه اطلاعات در زیر این مطلب آمده است که حکایت از توجه به آن رویداد دارد].
    روز بعد (پنجم ژانویه) دولت آمریکا دولت هانوی (ویتنام شمالی وقت) را متهم کرد که نیرو و اسلحه به کمک ویت کُنگ فرستاده بود و اعلام داشت که مسکو از طریق خاک چین انواع سلاحهای پیشرفته را به ویتنام شمالی می رساند که به ویت کنگ منتقل می شود. در پی صدور همین اعلامیه بود که دولت آمریکا به کشتی های خود در خلیج تونکن دستور داد که مناطق شمال مدار 17 درجه (خط تقسیم ویتنام، منطقه غیرنظامی و گذرگاه نیروهای شمال به جنوب و انتقال اسلحه) را گلوله باران کنند و به این ترتیب به شکل کامل وارد جنگ شد و مدتی بعد شمار نظامیان آمریکا در جنوب ویتنام از رقم پانصد هزار بالاتر رفت.
    نبرد Binh Gia شدیدترین و وسیع ترین نبرد ویت کُنگ با نیروهای مشترک ویتنام جنوبی و آمریکا تا آن زمان بود.
    
صفحه اول روزنامه اطلاعات شماره 14 دیماه 1343 (4 ژانویه 1965)


    
یک خلبان آمریکایی را در منطقه Binh Gia از محل سقوط و حریق دور می سازند


    
هلی کوپترهای آمریکایی در جریان نبرد Binh Gia

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مایک مانسفیلد: "مذاکره برای حل مسائل، وسیله خوبی است ولی نه مذاکره به خاطر رفع ترس، یا نیاز و تحت فشار"
Mike Mansfield
مایک مانسفیلد Michael J. Mansfield (مارس 1903 ـ اکتبر 2001) سناتور متنفّذ وقت ـ استاد تاریخ، چهارم ژانویه 1965 و در پی انتشار اخبار مربوط به نبرد Binh Gia مخالفت خودرا با ادامه جنگ ویتنام اعلام داشت و گفت که رای او در هر موردی که در رابطه با این جنگ باشد منفی خواهد بود.
    مانسفیلد که 98 سال و چند ماه عمر کرد و 34 سال در کنگره آمریکا عضویت داشت و سال ها رهبر سناتورهای دمکرات بود، در آن روز گفت: "بهایی که داریم در جنگ ویتنام می پردازیم نتیجه اشتباه مان بود که خواستیم از شرّ « نگو دین دی اِم» آسوده شویم. [Ngo Dinh Diem رئیس دولت بخش جنوبی ویتنام در نوامبر 1963 در یک کودتای نظامی کشته شد. دولت آمریکا که قبلا حامی نگو دین دی ام بود پس از اینکه وی با بودائیان در افتاد، حمایت خودرا از او سلب کرد و یک ژنرال ارتش که متوجه قطع حمایت آمریکا شده بود دست به کودتا زد و دین دیی ام و برادرش ضمن این کودتا کشته شدند که عملیات مسلحانه ویت کنگ را به دنبال داشت و ....].
    وی در عین حال گفت: "مذاکره برای حل مسائل، وسیله خوبی است، ولی نه مذاکره به خاطر رفع ترس یا نیاز و تحت فشار.". این اصلی است که جان اف. کندی رعایت می کرد و «تاریخ» درستی این اصل را ثابت کرده است. مذاکره تحت فشار و در سایه ترس و به خاطر رفع نیاز ِ روز، نتایج خطرناک و تأسف آور به دنبال خواهد داشت.
    مانسفیلد پس از بازنشسته شدن از سنا، سفیر آمریکا در ژاپن شده بود. وی نماینده ایالت مونتانا، نخست در مجلس نمایندگان و سپس در سنای آمریکا بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نگاهي به برخي از اسناد محرمانه دولت انگلستان در دهه 1970 ـ عُمق کم تصمیمات و کم اطلاع بودن مقامات
اسناد محرمانه نخست وزيري انگلستان كه حاوي يادداشتهاي مبادله شده ميان سران دولت وقت و شرح مذاكرات جلسات رسمي است و در نخستين هفته از ژانويه 2005 علني شده اند نشان از عمقِ كم تصميمات و اطلاعات و سلائق شخصي مي دهد.
     براي مثال: در سال 1974 كه انگلستان در بلفاست (ايرلند شمالي) با اعتصاب اتحاديه ها و قطع برق رو به رو شده بود، هارولد ويلسون نخست وزير وقت تصميم گرفته بود كه يك زيردريايي اتمي به آنجا بفرستد تا با استفاده از رآكتورهاي آن، جريان برق برقرار شود و دستور حركت به اين زيردريايي هم داده شده بود كه مقامات ديگر مانع شدند و به ويلسون حالي كردند كه رآكتور هاي زيردريايي تنها قادر به تأمين چندصد كيلو وات برق هستند و بلفاست نياز به 360 مگاوات برق دارد. ويلسون سپس تصميم گرفته بود كه به ايرلند شمالي استقلال محدود و يك سال به يك سال دهد ولي به او گفتند كه اگر دولت ايرلند شمالي پس از كسب اين استقلال ولو محدود، از مجمع عمومي سازمان ملل تقاضاي عضويت كند و راي لازم را بياورد؛ كنترل آن از دست مي رود و انگلستان در مجمع عمومي سازمان ملل نفوذ چندان ندارد.
    در پي انفجار نوامبر 1974 بيرمنگام و قتل 21 تن و جرح 160 نفر ديگر كه كار ايرلندي ها بود، يك عضو كابينه پيشنهاد كرده بود كه در انگلستان كارت شناسايي ملي براي مردم تهيه شود تا از رخنه جلوگيري به عمل آيد و ديگر چنين حوادثي رخ ندهد كه هارولد ويلسون پس از دريافت نظر كارشناسان آن پيشنهاد را كه بي فايده و پُر خرج و درد سر ساز تشيص داده شده بود رد كرد. در اين اسناد كه طبق قانون علني شدن پس از 30 سال به آرشيو عمومي داده شده اند آمده است كه پس از كناره گيري ويلسون از نخست وزيري، كالاهان وزير امور خارجه برجايش نشست ولي مدت ها حاضر نمي شد ساختمان محل اقامت وزير امور خارجه را تَرك و به ساختمان نخست وزيري (شماره 10 داونينگ استريت) اثاثه كشي كند و دليلش اين بود كه بانویش از زندگي در اين خانه قديمي بدش مي آيد. بالاخره صاحبجمع اموال وزارت امور خارجه با دادن اخطاريه، كالاهان و زنش را مجبور به تخليه ساختمان كرد و ....
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
استفاده سياسي از زلزله تحت البحري اقيانوس هند
به نوشته برخي از روزنامه ها كه چهارم تا ششم ژانويه 2005 انتشار يافته بودند، استفاده سياسي از زلزله تحت البحري (سونامی) وقت اقيانوس هند به چشم مي خورد. اين رويداد به نقاط ساحلي آسيب سنگين وارد ساخته و باعث مرگ بيش از يكصد و پنجاه هزار تَن شده بود.
    اين روزنامه ها كه وضعيت كمكهاي ملل مختلف و انعكاس گزارشها را با هم مقايسه كرده بودند نوشته بودند كه رسانه هاي آمريكا با بزرگ كردن ابعاد كمك به اندونزي کوشش داشتند نشان دهند دولت آمريكا ضد مسلمان نيست. به نظر این روزنامه ها، هدف ديگر از توجه آمريكا به اندونزي اين بوده است كه مانع نزديك شدن اين كشور (همانند زمان احمد سوكارنو) به روسيه، چين و هند شود، و خواسته است كه آن را در كنار خود و ژاپن نگهدارد. در گزارشهاي مربوط به كمكهاي آمريكا، نامي از سومالي و هند سونامی زده برده نشده بود.
     برخي اصحاب نظر اشاره كرده بودند كه احتمالا هدف از انعكاس تلفات و زيانهاي حادثه طبيعي اقيانوس هند و كمكهاي آمريكا به آسيب ديدگان و اعزام وزير امور خارجه آمريكا و برادر جورج بوش به تايلند و اندونزي در حجمي زياد در رسانه هاي اين كشور اين بوده است كه چهره آمريكا نزد جهانيان ترميم شود كه سال پیش از آن با انتشار عكسهاي شكنجه عراقي ها در زندان «ابو غريب» عراق آسيب ديده بود.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهارات بسيار حساس آينده ساز و رفتار ايوو مورالس (چه گواراي دمكرات) در اروپا در ژانويه 2006 که از فرضیه تازه ای حکایت کرده است
مورالس در پاريس و درمحاصره روزنامه نگاران

«ايوو مورالس» رئيس جمهوری بوليوي كه در ژانويه سال 2006 از اين گوشه به آن گوشه جهان مي رفت تا به قول خودش شريك اقتصاديِ «منصف و عادل» براي وطن بيابد و در هر كشور هم تنها چند ساعت توقّف مي کرد در آن زمان، توجه رسانه ها را جلب كرده بود بويژه كه لباس عادي بر تَن داشت و بدون كوچكترين ملاحظه ديپلماتيك و اينكه اظهارات او به اطلاع سران كشورهاي ديگر مي رسد، سخن مي گفت و هر آن چه را كه در دل داشت به زبان مي آورد.
    وي به فاصله سه چهار روز از ونزوئلا، هلند، بلژيك، اسپانيا و فرانسه ديدن كرد و ديدار از پکن، جمهوري آفريقاي جنوبي و برزيل را در چهار روز به پايان بُرد تا بتواند براي مراسم آغاز زمامداري پنج ساله اش در 22 ژانويه 2006 آماده باشد. مورالس آمريكا، كانادا و انگلستان را دربرنامه ديدار قرار نداده بود و كمپاني هاي نفتي لندن [گرچه با هلندي ها شريك هستند] از اين بابت سخت ناراحت و نگران شده بودند. بوليوي از لحاظ ذخاير نفت دومين كشور در قاره آمريكاست و ذخاير گاز آن يك تريليون و چهارصد بيليون متر مكعب برآورد شده است، به علاوه داراي معادن فلزات از جمله طلا، نقره و مس است.
    مورالس كه در اين سفر بلوز چند رنگ و يا كاپشن چرمي مي پوشيد و از كراوات استفاده نمي كرد و توجه به گارد و محافظ نداشت، خيلي خودماني رفتار مي كرد. وي همه جا از شركت هاي نفتي و معادن كشورهاي مورد بازديد خواسته بود كه به بوليوي بروند و در استخراج معادن اين کشور مشاركت كنند. مورالس در هر كشور مورد بازديد گفته بود: ما با معامله كردن و مشاركت با خارجي مخالفت نداريم، ولي معامله منصفانه. ما شريك مي خواهيم نه «آقا بالاسر» و توطئه گر.
    وي نخستين رئيس يك كشور در تاريخ جهان است كه با بلوز چند رنگ و راه راه و شلوار اتو نكرده با يك پادشاه ملاقات كرده است. مورالس به همين صورت به ديدار پادشاه اسپانيا رفته بود و همه را شگفت زده كرده بود. نخست وزير وقت اسپانيا كه همانند مورالس يك سوسياليست بود پس از ديدار با او اعلام كرد كه از بخش بزرگي از بدهي قبلي بوليوي به اسپانيا صرف نظر خواهد كرد. در بروكسل، مورالس با سولانا رئيس وقت ديپلماسي اتحاديه اروپا ديدار كرد (عكس پايين) و از او خواست كه اعضاي اين اتحاديه را به دادن كمك فني و تكنولوژي به بوليوي ترغيب كند.
    مورالس هنگام ورود به پاريس و پيش از ملاقات با شيراك (رئيس جمهوری وقت فرانسه) در جمع روزنامه نگاران (عكس بالا)، ضمن انتقاد از «نئوليبراليسم» گفته بود: نئوليبراليسم پاسخي نادرست به فقر، و رساندن وضعيت زندگي توده ها به استاندارد قابل قبول بين المللي است. براي يك فرد تامين نيازمندي هاي زندگاني از قبيل درمان، آموزش و پرورش عمومي و رايگان و نداشتن دغدغه روزهاي پيري در تقدّم و اولويت است تا ليبراليسم. انسان گرسنه، بي اطلاع، بي سواد و بيمار كه ليبراليسم نمي فهمد. با شكم سير و بدون داشتن نيازهاي روزمره در اتاقهاي گرم نشستن و از ليبراليسم ايده آل سخن گفتن كاري است آسان، ولي تا عمل صدها سال فاصله دارد. ما تصميم قاطع داريم كه از درآمد نفت و گاز و ساير معادن بوليوي براي تامين آموزش و پرورش رايگان، بهداشت عمومي و رايگان، نوسازي كشاورزي، و خانه سازي و تاسيسات آب و برق استفاده كنيم. ما تاسيسات آب و برق و مخابرات و صنايع مادر را در بوليوي ملي (دولتي) خواهيم كرد. از اين پس در بوليوي در هر برنامه دولت، توجه به مردم و خواست آنان، سرلوحه کار خواهد بود و تقدّم خواهد داشت.
    وي که يک سرخپوست (از بوميان بوليوي) است سپس گفته بود: بوليوي كشوري است ثروتمند و داراي انواع منابع و مردمي پركار كه تاكنون غارت شده است. او نيامده است كه انتقام بگيرد، ولي نظام و سيستمي را مستقر خواهد ساخت كه «غارتگر» نتواند به وجود آيد. اگر مردم روشن شوند نخواهند گذارد كه كسي ـ داخلي و يا خارجي، غارتشان كند. براي در تاريكي و ظلمت باقي ماندن مردم بوده است كه «افراد و موسساتِ درصدد غارتگري»، نخست مي آيند و نشريات و رسانه هاي ديگر را مي خرند و يا نشريات و راديو - تلويزيون تازه راه اندازي مي كنند تا نه تنها ذهن مردم روشن نشود بلكه آنان را از پايه منحرف سازند و در جهت پيشبرد منافع خود قرار دهند كه از اين پس چنين اجازه اي داده نخواهد شد. حربه هاي ليبراليستي، ديگر كهنه شده اند و دست كم ما از آنها نمي ترسيم. بايد در يك كشور، نظام و سيستمي ساخت و آن را جا انداخت كه سلطه گر (داخلي و خارجي) نتواند حصار آن را بشكافد و به داخل رخنه كند و سيستم را از درون فرو بپاشاند. ما ارزش پول ملي مان را بالا مي بريم. به جاي شركت هاي بزرگ، به خود مردم وام مي دهيم تا خانه و کارگاه بسازند و توليد کنند، در سالم سازي محيط و يكنواخت كردن آموزش و پرورش نهايت تلاش را بكار خواهيم برد و از الگوي كوبا و پزشكان و معلمان آن استفاده خواهيم كرد. تجربه نشان داده است كه يك كمپاني و يا فرد نبايد بيش از حد ثروتمند و از اين راه داراي قدرت شود و به سود خود عمل كند، دولت بياورد و دولت ببرد و همه چيز را تغيير دهد. انتخابات خوب، مردم را شاد و با نشاط مي كند. من در طول عُمر خود بوليويايي ها را اين چنين شاد و سر زنده نديده بودم. جان مردم بوليوي از فساد اقتصادي و اداري، بند و بست ها و تبعيض به لب رسيده بود و به همين سبب بود كه مرا انتخاب كردند و من به اعتماد آنان خيانت نخواهم كرد. فساد اداري ـ اقتصادي در بوليوي به قدري زياد بوده است كه صداي شركت هاي خارجي را هم بلند كرده بود كه قاعدتا خودشان از بوجود آورندگان اين فساد هستند تا منافع بيشتري داشته باشند. در گذشته، تنها هنر پارلمان بوليوي افزايش دستمزد اعضاي پارلمان و مقامات ارشد بود كه نخستين گام من به نصف تقليل دادن اين دستمزدها است. مردم بوليوي با شكم گرسنه روي گنج مي خوابيدند و اين پارلماني ها و مقامات ارشد بي اعتنا بودند. مقامات ما و كمپاني هاي خارجي يك كار ديگر هم داشتند و آن قاچاق کالا بود تا حقوق گمركي پرداخت نشود و خزانه دولت خالي بماند و محتاج باشد.
    مورالس گفت كه دولت او از تجربه تلخ و شيرين دوستان استفاده خواهد كرد ـ دوستان يكرنگ و داراي حسن نيّت. وي تاكيد كرد كه مي خواهد يك «چه گوارا» باشد، چه گواراي دمكرات.
    مورالس قبلا گفته بود كه براي ملاقات با شيراك تغيير لباس نخواهد داد و كراوات نخواهد زد و اندكي بعد مقامات فرانسوي گفتند كه به خواست مورالس احترام مي گذارند و با هر لباسي كه بخواهد مي تواند با شيراك ديدار داشته باشد.
مورالس و سولانا

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نگراني از افکنده شدن اشعه ليزر از زمين به سوي هواپيماهاي درحال پرواز
يكي از گزارش هاي نخستين هفته ژانويه 2005 شبكه هاي تلويزيوني آمريكا بكار بردن اشعه ليزر بر ضد خلبابان هشت جت مسافربر ظرف چهار روز پياپي در تعطيلات آخر سال 2004 در اين كشور بود. در اين چهار روز در ايالت هاي اهايو، نيوجرزي، كلرادو و اروگون از زمين به سوي كابين خلبانان شش هواپيماي مسافربر، اشعه ليزر افكنده شده و آنان را كه در حال فرود آمدن بودند موقتا نابينا ساخته و دچار حواس پرتي كرده بود. قبلا هم دو مورد ديگر از اين قبيل گزارش شدن بود. در هيچيك از اين هشت مورد سانحه اي روي نداد ولي گفته شده است كه هميشه چنين نخواهد بود.
    در پي دريافت اين گزارش ها، پليس فدرال (امنيت داخلي) آمريکا سرگرم بررسي شد كه چه كساني عامل فرستادن اشعه ليزر به كابين خلبانان هواپيماهاي مسافربر بودند كه هركدام بيش از يكصد مسافر داشتند و چرا؟.
    گفته شده بود که دستيابي به دستگاه فرستنده اشعه ليزر چندان دشوار نيست و هواپيماهاي نظامي هم مي توانند هدف چنين خرابكاري قرار گيرند.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
دولت ايران در سال 1344 به پاکستان پول داد تا از ايران هزار اتوبوس خريداري کند


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 6 ژانويه
  • 1412:   ژاندارك در «دومرمي» - روستايي در منطقه ارلئان فرانسه به دنيا آمد.
  • 1535:   شهر ليما (پايتخت پرو) توسط فرانسيسكو پيزارو از عوامل استعمار اسپانيا در قاره امريكا ساخته شد.
  • 1900:   بوئرهاي افريقاي جنوبي (سفيدپوستان هلندي مهاجر) به پايگاه نيروهاي استعمارگر انگلستان در «ليدي اسميت» شبيخون زدند و بيش از يك هزار انگليسي را كشته و يا زخمي ساختند.
  • 1912:   نيروهاي ايالات متحده در كشور هندوراس پياده شدند و آنجا را گرفتند.
  • 2010:   در حاليکه سازمان بهداشت جهاني سيگار را قاتل شماره يک انسان معاصر معرفي کرده و دولتها با اجراي برنامه هايي مردم را تشويق به ترک سيگار و دوري از آن مي کنند؛ مدير عامل شرکت دخانيات ايران به خبرگزاري فارس گفت که از 22 بهمن 1388 (فوريه 2010) در ايران سيگار وينستون توليد خواهد شد. وي افزود که اين کار با امتياز يک شرکت ژاپني و مشارکت اين شرکت انجام خواهد شد. يک کارخانه آمريکايي سازنده اصلي سيگار وينسون است. مديرعامل شرکت دخانيات در عين حال معاون وزير صنايع ايران است و امور دخانيات در ايران در انحصار دولت است.



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com