Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
1 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 1 اوت
ايران
اخراج اشرف پهلوي از ايران به تصمیم مصدق ـ فرضیهِ خشم انقلاب می سازد و یک نمونه آن ـ پاپ انگیزه ترورهای جاری را «اقتصاد» می داند
اشرف پهلوي که در 96 سالگی درگذشت در چهار مرحله عمر ـ دفتر اشرف در دهه هاي 1340 و 1350 به روزنامه هاي تهران تاکيد کرده بود که با اخبار مربوط به او، از عکس هايي استفاده کنند که قبلا به آنها داده شده است (عکس های دوران جوانی و زیبایی)


    به تصمیم دکتر محمد مصدق رئیس دولت وقت، يکم آگوست 1952 (دهم اَمُرداد 1331) اشرف پهلوي خواهر دوقلوي شاه وقت و در آن زمان 33 ساله، ايران را ترك كرد و روانه اروپا شد. مصدق براي قطع اِعمال نفوذ و نیز پيشگيري از توطئه احتمالي اشرف بر ضد دولت خود و همکاری با عوامل بیگانه، دستور داده بود كه از كشور خارج شود. مصدق می دانست که اشرف از ورود به توطئه بر ضد دولت او خودداری نمی کند و سازمان اطلاعات شهربانی (پلیس) را مامور گزارش تماس های او کرده بود. مصدق با مداخله بستگان و نزديكان شاه در امور كشور شديداً مخالف بود. وی بارها در جلسات شورای وزیران و در مصاحبه های مطبوعاتی و سخنرانی های خود گفته بود که هیچ عاملی بیش از مداخله و اِعمال نفوذ خواص، اصحاب نام و متنفذان در معاملات دولتی، انتصابات، صدور پروانه ها، طرح قوانين و اموری نظیر اینها مردم را عصبی و آماده عصیان نمی کند. این مداخلات همه قشرها را خشمگین می سازد بویژه طبقه منوّر (روشنفکر) و طبقه متوسط جامعه را که کوشش ما بر افزایش شمار اعضای این دو طبقه است*. اِعمال نفوذ صاحبان منافع در امور دولتی، کشور را هم به بیراهه می کشاند و در دست قدرت های جهانی می اندازد و چنین کشوری رُشد نخواهد کرد ـ کشوری رُشد می کند که از استقلال کامل و حاکمیّت ملّی مطلق برخوردار باشد.
     اشرف يك سال بعد در همين زمان (در آستانه براندازي 28 اَمُرداد 1332 = آگوست 1953) به گونه اي محرمانه به ايران بازگشت!. همزمان، سرهنگ شوارتسکوف ـ افسر آمریکاییِ کارشناس امور پلیسی [پدر ژنرال شوارتسکوف] ـ هم وارد تهران شده بود و .... تاریخ معاصر از اشرف پهلوی (اشرف الملوک) که در ژانویه 2016 و در 96 سالگی در مونت کارلو (موناکو) درگذشت به عنوان یکی از شرکاء توطئه براندازی حکومت ملّی و دمکراتیک مصدق نام برده است. وی 3 بار ازدواج کرده بود ـ 4 سال با احمد قوام، 16 سال با احمد شفیق [مصری] و 56 سال (تا آخر عُمر) با مهدی بوشهری. پس از انقلاب وی در فرانسه، آمریکا و موناکو زندگی می کرد. یک بارهم در فرانسه از یک سوء قصد، جان بدر برده بود. گفته شده است که وی در طول سلطنت برادرش از مشاوران او بود و بر اثر فشار وی بود که قانون حمایت خانواده (سپرده شدن طلاق، تعدّد زوجات و حضانت در دست دادگاه که روحانیون وقت آن را به آن صورت خلاف احکام اسلامی می دانستند) به تصویب رسید و به اجرا درآمد.
     ----
     * نظریه مصدق که نارضایتی از امور و عملکردهای دولت و مقامات و وجود فساد دولتی در یک جامعه، ایجاد خشم عمومی مي کند و خشم باعث طغیان می شود در کتابهای «علم حکومت» نقل شده است. اين فرضیه مصدق با خودسوزی محمد بوعزیزی در تونس که آتش انقلاب در اين کشوررا روشن ساخت و دگرگونی عميق ایجاد کرد وسیعا در تفسیرها نقل شده بود. بوعزیزی یک ناراضی از بوروکراسی و فساد اداری شهرداری شهر خود بود که در میدان شهر خودسوزی کرد، مردم خشمگین شدند و شورش کردند و ....
     بوعزیزی 26 ساله که يک ليسانسيه بيکار بود هفدهم دسامبر 2010 خودرا در ملاء عام آتش زد و چهارم ژانويه 2011 در بيمارستان درگذشت. وي براي امرار معاش، ميوه فروش دوره گرد شده بود که مامور شهرداري از او که پروانه ميوه فروشي نداشت مطالبه رشوه کرده بود و چون بوعزيزي زيربار نرفت ميوه هاي وي را مصادره و بخشي از آن را به دور ريخت و او از فرط خشم خودرا آتش زد و تونسي ها را خشمناک ساخت، به گونه اي که تا دولت را تغيير ندادند از پای ننشستند. در این انقلاب که سریعا نتیجه داد، دست خارجی در کار نبود.
    
پاپ فرانسیس

پاپ فرانسیس 80 ساله رئیس ارشد کلیسای کاتولیک در آخرین روز جولای 2016 و در راه بازگشت از لهستان به واتیکان، در هواپیما به پرسش یک روزنامه نگار که نظر اورا درباره انگیزه ترورهای اخیر اروپا و آمریکا پرسیده بود گفت که برخلاف گفته ها، خشونت های اخیر الهام گیری از اسلام نیست، هیچ دینی ارتکاب خشونت را توجیه نمی کند. این خشونت ها نتیجه وضعیت اقتصاد جهانی است که «خدایان پول» ساخته است یعنی که شماری اندک را صاحب بیشترین پول کرده و اکثریت بویژه جوانانِ این اکثریتِ عظیم را به حاشیه رانده و در فقر محبوس ساخته و اینان که امید خودرا از دست رفته می پندارند خشمگین هستند و احساس می کنند که گزینه (آپشِن) دیگری جز ارتکاب خشونت برای تغییر وضعیت ندارند. راه حل، اتخاذ تدابیری است که فاصله غنی و فقیر را کاهش دهد و عدالت و انصاف برقرار کند.
    [اواخر قرن نوزدهم هم همین وضعیت در جهان پدید آمده بود که آنارکسیم و ترور پا گرفت و آنارکیست ها پس از دو دهه ترور و تخریب و قتل ازجمله کشتن چند رئیس کشور و دولت، با پیروزی انقلاب بلشویکی روسیه که امید به سوسیالیسم و مساوات و عدالت را ندا می داد دست از ترور برداشتند. اینک و ربع قرن پس از فروپاشی نظام های سوسیالیستی، همان وضعیت اقتصادی و نابرابری های پیشین به جهان بازگشته که پاپ فرانسیس به آن اشاره کرده و انگیزه ترورها را «اقتصادی» و نه مذهبی و سیاسی بیان کرده است.].
    
بوعزيزي (بالا سمت چپ) در حال سوختن (پایین)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زمانی که علی امینی از عقاید پروفسور وبلن و فرضیه پردازان دیگر برای قانع کردن شاه به اجرای برنامه اصلاحات استفاده کرد
دکتر علی امینی نخست وزیر وقت در اَمُرداد ماه 1340 (آگوست 1961) در یک سخنرانی 41 دقیقه ای گفت که برای آماده ساختن زمینه برای اجرای اصلاحات، شاه را با تشریح عقاید پروفسور «وبلن» و فرضیه پردازان دیگر قانع کرده است که اگر دست فئودالها، سوداگران و خواص از تصمیم گیری ها و اِعمال نفوذ در انتصابات و انشاء قوانین کوتاه نشود، ایران با انقلاب رو به رو خواهد شد ـ انقلابی خونین. ایرانیان، همه، با آیات قرآن آشنا هستند و برای مدتی طولانی اجحاف، بی انصافی و ... یک طبقهِ کم شمار جامعه را تحمل نخواهند کرد.
    اینک نگاهی به باورهای «وبلن»:
    پرفسور تورشتاين وبلن Thorstein Veblen (1857 ـ 1929) صاحب فرضيه هاي متعدد در جامعه شناسي و اقتصاد ازجمله فرضيه «The Theory of Leisure Class به مفهوم طبقه اي که مي نشيند و بدون اينکه در اندیشه منافع و پیشرفت کشور و رفاه مردم باشد، تصميم مي گيرد که چگونه با کاغذ بازي، نفوذ در مقامات و سوداگري و بالا و پايين بردن قيمت ها از طريق کم کردن و زيادکردن مصنوعي زمينه کالا در بازار سود ببرد و به عبارتي دیگر؛ طبقه آسوده ـ طبقه اي که زحمت توليد به خود راه نمي دهد ولي سود توليد را مي برَد.
     دكتر وبلن به دليل در پيش گرفتن روش و رفتاري ناهماهنگ با وضعيت روز و اصطلاحا بازار آزاد، پس از چند سال تدريس در هر يك از دو دانشگاه معروف آمريكا؛ شيكاگو و ستنفورد، به بهانه اي کنار گذارده شد. وي سپس با همفكرانش «مدرسه نو براي تحقيقات اجتماعي» را در نيويورك تاسيس كرد كه يك دانشگاه بشمار مي رود. وی مخالف لوکس گرایی و حتی خدمات لوکس و پرهزینه اصطلاحا Conspicuous Consumption بود که فاصله طبقات جامعه را افزایش می دهد.
     دكتر وبلن با نفوذ کمپاني ها و سوداگران بزرگ در تصميم گيري های دولت ها که در شکل دادن به جامعه و حتی فرهنگ توده ها تأثیرگذار است مخالفت کرده و نوشته است که این تصمیمات دولتی و انشاء قوانین براي جامعه مسئله ساز و عامل گراني، بيکاري، فقر و مَسکنت طبقه زحمتکش است و ... و نبايد اين کمپاني دارها و سوداگران ازجمله بانکداران به جايي برسند که دولت ها نماينده آنها باشند که سرانجام به طغیان عمومی منجر خواهد شد. دولت نماینده توده ها است، نه شماری کم ـ آزمند، خودخواه و سوداگر. وای به روزی که رسانه ها در کنترل این افراد و دلالانشان در بورس ها، بانک ها و بیمه ها افتد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نظرات مورّخان درباره پهلوی دوم در جولای 2009 و گفته های اصحاب نظر در جولاي 2010 ـ اشتباهات او ـ پندهایی که باید گرفت
محمدرضاشاه
در یکمین هفته امُردادماه 1388 (هفته آخر جولای 2009) به مناسبت سی امین سالروز درگذشت محمدرضا پهلوی، برخی ار رسانه های آمریکا و اروپا به درج نظر تاریخنگاران و اصحاب نظر درباره او پرداخته بودند که خودش هم کتابی تحت عنوان «پاسخ به تاریخ» تالیف کرده که در سال 1980 به زبان انگلیسی منتشر شده است.
     نگاهی اجمالی به این نظرات خالی از فایده نیست. ماحصل نظرات مورخان که در جولای 2009 در رسانه ها آمده بود از این قرار است:
     اگر پهلوی دوم در بهار 1973، پس از معاینات پزشکی در فرانسه و اطلاع یافتن از سرطانی بودن خود تصمیم گرفته بود ظرف یک و یا دو سال سلطنت را به پسرش که نیابت مادر را پشت سر داشت واگذار کند، مشروطیت پارلمانی ایران (با اصلاح و رعایت قانون اساسی) تکمیل و احتمالا انقلاب رخ نمی داد زیرا که فرح پهلوی درجوانی یک چپگرای لیبرال بود. دمکراسی انگلستان هم تکمیل نشد مگر زمانی که دچار ِ نبود ولیعهد شد و یک شاهزاده انگلیسی تبار را از «هانور» آلمان به لندن دعوت و پادشاه کردند و چون زبان انگلیسی نمی دانست و همچنان چشم به «هانور» داشت امور به دست پارلمان و نخست وزیر افتاد که به همین شکل ماندنی شده است. همچنین اگر پهلوی دوم در سال 1977 امیرعباس هویدا را از نخست وزیری برنداشته بود انقلاب به آن زودی روی نمی داد و یا اینکه اگر دیدار از واشنگتن و پاریس را در نوامبر 1977 لغو کرده بود سکه اش نمی شکست. او اطلاع دقیق و کامل داشت که در این دو شهر با تظاهرات انبوه ایرانیان رو به رو و تحقیر خواهد شد و دولت های دوست هم، فرصت و بهانه خواهند یافت که حمایت خودرا از او سلب کنند. با وجود این، هر دو سفررا انجام داد و .... او این روانشناسی ایرانیان را که دیر اقدام می کنند ولی وقتی وارد یک عمل شوند آن را ادامه خواهند داد یا باور نداشت و یا جدّی نگرفته بود ـ تظاهرات مارچ 1978 (نوروز 1357) را در چند شهر ایران دید و اقدام فوری نکرد و راهپیمایی ها به تدریج تبدیل به انقلاب شد. او به حد کافی دوراندیش نبود که اگر بود و نگران آینده؛ بمانند هر صاحبمنصب غیر انتخابی، پس از نشستن بر تخت سلطنت، نخست در تدارک ولیعهد بود نه اینکه 18 سال پس از سلطنت و دو بار ازدواج قبلی، به فکرِ داشتن پسر می افتاد که خیلی دیر بود. حکومت ایران در دهه اول سلطنت پهلوی دوم (تا بهمن ماه 1327) با برخورداری نسبی از دمکراسی، عملا در دست دولتهای فاتح ایران و رجال باقیمانده از دوران قدیمی تر (زمان سلطه دولت لندن) بود، شاه در 30 ماه حکومت مصدق تقریبا کاره ای نبود، در دهه دوم و سوم سلطنت خود عملا به صورت یک عامل و دست نشانده واشنگتن عمل می کرد زیرا که از زمان براندازی 28 امُرداد 1332 خودرا مدیون این دولت و از دهه چهارم که خواست خودی نشان دهد و مستقل عمل کند و سخن از بهای واقعی نفت خام که ماده ای تمام شدنی است و نیز از رسانیدن ایران به دروازه تمدن بزرگ، تحکیم دوستی با همسایگان (مسکو) و اولویت معامله با آنها به میان آورد با رنجش و تغییر رویه دوستان غربی رو به رو شد و تشخیص ابتلاء او به بیماری سرطان که در مارس 1973 و در پاریس صورت گرفت مزید بر علت گردید، آن دوستان را سیاستی دگر آمد و ....
     در جولای 2009 برخی دیگر از مورخان نوشته بودند که در دهه 1970 شاه و نخست وزیر وقت او ـ امیرعباس هویدا ـ راه درستی برای استفاده از دلارهای نفتی نرفتند و با این درآمد عظیم و ناگهانی، جامعه ایران را مصرفی و مواجه با تورّم پول کردند و در نتیجه هزینه توده مردم و روستانشینان بیش از درآمدشان شد و دسته دسته به صف ناراضیان پیوستند و به محض زده شدن جرقه تظاهرات و انقلاب وارد صحنه شدند و ....
     طبق نوشته های دیگر، شاه تا پایان سال 1976 (دیماه 1355 هجری) هم فرصت داشت تا با ایجاد «تحوّل»، از «انقلاب» قابل پیش بینی جلوگیری کند. برخی از مشاورانش طرح هایی برای ایجاد تحوّل به او، که می خواست ایرانی پیشرفته به میراث بگذارد، داده بودند ولی کاری جز تغییر هویدا انجام نداد و از پایان همین سال صدای مخالفان و ناراضیان بلند و از دمکراسی طلبی و قطع ولخرجی های دولتی و کاهش واردات، قطع ویژه خواری ها و درخواست انحلال ساواک آغاز شد.
     در جولای 2010 و به مناسبت سالروز درگذشت شاه سابق، رسانه ها در گوشه و کنار جهان باز به جمع آوری نظرات درباره او پرداخته بودند. در نظرات تازه به رویدادهای پس از انتخابات ژوئن 2009 ایران و بار دیگر علنی شدن مخالفت اشاره رفته بود. این صاحبنظران نیز گفته بودند که شاه می توانست با ایجاد تحوّل، از وقوع انقلابی که در سالهای 1978 ـ 1979 روی داد جلوگیری کند ولی این کاررا نکرد زیرا از آن بیم داشت که «تحوّل ـ اصلاحات از طریق وضع قانون و به دست نمایندگان مردم»، اوضاعی پیش آورد که به از میان رفتنش بیانجامد، تحوّل باید از دمکراسی کردن ایران آغاز می شد، ایرانیان می خواستند که مقامهای انتخابی کسانی باشند که آنان انتخاب کنند (نمایندگان واقعی) و نمایندگان واقعی ـ بدون توجه به منافع این و آن ـ می توانند مسائل را حل کنند. تا سپتامبر 1978 جز کمونیست ها و چپگرایان افراطی، کسی مایل به تغییر نظام نبود. شاه با اینکه 37 سال سلطنت و در حقیقت حکومت کرده بود روانشناسی و جامعه شناسی ایرانی را به خوبی درک نمی کرد و یا آن را باور نداشت که وقتی بپاخیزد بدون گرفتن نتیجه برجای نمی نشیند. اگر باور داشت فورا پارلمان (هر دو مجلس) و ساواک را منحل، با ایجاد احزاب موافقت و انتشار نشریات را آزاد و اعلام اصلاحات اقتصادی می کرد. شاه به جای جعفر شریف امامی (که شهرت به نزدیک بودن به دولت لندن را داشت و فراماسونر)، باید یکی از رهبران مخالفان و منتقدان را نخست وزیر می کرد و قول هایی را که در نطقهایش می داد فورا عملی می ساخت تا به چشم بخورد.
     برخی از اصحاب نظر گفته اند با اینکه شاه مدعی شده بود که سیاست کاملا مستقلی در پیش گرفته است همینکه دولت آمریکا ژنرال هایزر را به تهران فرستاد خیالش آسوده شد که سلطنت باقی خواهد ماند و ایران را (26 دی ماه 1357) ترک کرد. در امُرداد 1332 پس از ورود سرهنگ شوارتسکف آمریکایی به تهران بود که شاه کشوررا ترک کرده بود و گمان می کرد که آن رویداد تکرار و وی باز خواهد گشت.
     پاره ای دیگر ضمن برشمردن جزئیات سلطنت پهلوی ها، به رغم بعضی تعبیرات ـ هردو و بویژه محمدرضاشاه را افرادی مذهبی خوانده بودند و گفته بودند که رضاشاه در آغاز قدرت آیت الله قمی را که در نجف تبعید بود به ایران بازگردانید و محمدرضاشاه خودرا نظرکرده امامان می خواند. این شمار از اصحاب نظر گفته بودند که اگر رویداد تیراندازی به شاه در بهمن 1327 را بهانه برای اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات او قرار نداده بودند که همانا تبدیل سلطنت به حکومت بود مسائل بعدی پیشامد نمی کرد و باز اگر با جلب موافقت جان اف. کندی [رئیس جمهوري وقت آمریکا] دکتر امینی را که برپایه اتحاد برای ترقی دست به اصلاحات زده بود از نخست وزیری بر نمی داشت و یا اورا مجبور به کناره گیری نمی کرد، امروز ایران چیز دیگری بود. شاه واقعیت سیاست های مصدق را درک نکرد که درصدر آنها کسب استقلال و حاکمیت ایران با طرد نفوذ خارجی بود، و همچنین خودکفایی کشور از طریق اقتصاد تولیدی و نیز تامین هزینه های عمومی ـ مطلقا از راه دریافت مالیات (مستقیم و غیر مستقیم). به گفته این اصحاب نظر، شاه با داشتن حسن نیّت مسیر مشخصی را طی نکرد. تعصّب او در ضدیت با کمونیسم سود زیادی برای کشور نداشت. انتصابات او منطقی و عمدتا برپایه منافع وطن نبود و تازه به توصیه ها و نظرات همین مقامات هم ترتیب اثر نمی داد. تنها به دهان چند نفر (اطرافیان و دوستان شخصی) نگاه می کرد که با مرگ آنان در دهه 1970، خود او هم رفت. به رغم اصول دیپلماتیک، کاهش نفوذ آمریکا و طرد نفوذ انگلستان را با تبلیغات [خودنمایی] همراه کرده بود که .... پهلوی دوم در سال انقلاب، به تدریج حمایت مطبوعات را از دست داد و نتوانست صدای خودرا به گوش ایرانیان برساند. بسیاری بودند که به او گفته بودند که تنها راه جلوگیری از عصیان و انقلاب، برقراری دمکرسی و رفتار منطقی و تعادل است، اقدام فوری لازم است و گرنه فردا دیر خواهد بود.
    محمدرضا پهلوی ـ آخرین شاه نظام سلطنتی ایران ـ 27 جولای 1980( پنجم اَمُرداد 1359)، پس از 60 سال و 9 ماه زندگی و به گفته تاریخ نگاران «در آوارگی» در یک بیمارستان نظامی مصر در قاهره درگذشت و همانجا در مسجد الرفاعی مدفون شده است. او که 26 اكتبر سال 1919(چهارم آبان 1298) به دنيا آمده بود به عنوان یک پناهنده در مصر زندگی می کرد. پهلوی دوم پس از تَرک اجباری ایران در ژانویه 1979 دست به گریبان بیماری سرطان بود، در سایه ترس از ترورشدن و یا استرداد به جمهوری اسلامی بسر می بُرد، و نیز رنجش قلبی از دولت های دوست داشت که اورا به کشورشان راه نداده بودند. بیماری سرطان شاه در مارس 1973 تشخیص داده شده بود و او، آن را از همگان پنهان می کرد که یک اشتباه بود. انورسادات رئیس جمهوری وقت مصر تنها رئیس یک دولت بود که در کشور خود به وی اجازه اقامت نامحدود داده بود. اقامت او در مکزیک و پاناما موقتی و ویزای او توریستی بود. پهلوی دوم 37 سال و 5 ماه شاه ایران بود. او از 16 سپتامبر 1941 (25 شهریور 1320) و پس از کناره گیری پدرش ـ رضاشاه، بر جای او نشسته بود. در جریان جنگ جهانی دوم و در آگوست 1941 نیروهای نظامی مسکو و لندن وارد ایران شده و این دو دولت رضاشاه را که به دولت ناسیونال سوسیالیست آلمان گرایش یافته بود مجبور به کنارگیری کردند، دولت لندن اورا در اختیار گرفت و از ایران تبعید کرد و تا پایان عُمر، عملا در حصر آن دولت قرار داشت.
    به باور مورخان، فروغی ـ سیاستمدار نزدیک به دولت لندن که پس از ورود نیروهای مسکو و لندن به ایران، نخست وزیر شده بود به دولت انگلستان تاکید کرده بود که به مصلحت! است محمدرضا ـ در آن زمان 22 ساله، شاه ایران شود. مسکو اصرار به جمهوری شدن ایران داشت که قرار شد تصمیم گیری درباره نظام حکومتی ایران به برگزاری رفراندم و پس از جنگ موکول شود که در کنفرانس سران در تهران، آن تصمیم لغو شد و سلطنت باقی ماند. اشغال نظامی ایران که ارتشی نیرومند داشت ـ در اواخر آگوست 1941 (اوایل شهریور 1320) به سبب خیانت دو افسر ارشد صورت گرفت که دولت لندن آنها را تطمیع کرده بود و این دو بدون اطلاع فرمانده کل قوا (شاه) سربازان وظیفه را مرخص کرده بودند.
    در پی انتشار خبر درگذشت پهلوی دوم در 27 جولای 1980، مورّخان متفق القول گفته بودند که اگر پهلوی دوم پس از آریامهر کردن خود در نیمه دهه 1960، و در ادامه انقلاب سفیدِ دولت، به دمکراسی بازگشته و تاسیس و فعالیت هرگونه حزب و تشکیل اجتماعات را آزاد کرده و و وسائل برگزاری انتخابات عمومی را مطابق اصول دمکراسی فراهم ساخته بود، ایران به راه خود ادامه می داد زیراکه در یک دمکراسی، کودتا و انقلاب روی نداده است. مردم به جای اعتصاب و ریختن به خیابان، خواست خودرا به پارلمان منعکس می کنند و پارلمان برای حل مسائل و رفع نارضایتی ها راه می یابد و دولت (قوه مجریه ) را مجبور به رعایت خواست مردم، و قوه قضائیه را ترغیب به سرکوب مفسدین و زدودن فساد ازجامعه می کند که طبق یافت های محققان خارجی، از دیرزمان، جامعه ایران از فساد اداری ـ اقتصادی و قرارگرفتن پول و قدرت در دست شماری کم رنج می برَد و ایرانیان ذاتا مردمانی باهوش و تیزبین هستند و ووجود فساد و علل آن را درک می کنند، ناراضی می شوند و این وضعیت (عدم رضایت از دولت) در وجود آنان باقی خواهد ماند تا فرصت واکنش به دست آورند.
     این مورّخان، چهار اشتباه بزرگ شاه؛ مشارکت در براندازی مصدق و درک نکردن اهمیت دمکراسی به عنوان داروی بسیاری از دردهای یک جامعه، سهل انگاری در مصرف دلارهای نفتی از سال 1973 به بعد که فاصله طبقاتی را گسترش و تورّم ریال (نقدینگی) ایجاد کرده بود، بی توجهی به وجود فساد در دستگاه قضایی و کُندی کار در این دستگاه و ضعف های متعدد آن و نیز جِدّی نبودن در اندیشه داشتن پسر در دهه 1940 ـ دهه 1320 هجری (جانشین برای خود بویژه در صورت ابتلاء به بیماری صعب العلاج و یا گسترش نارضایتی عمومی که کناره گیری با حفظ ظاهر را ایجاب می کند) بیان کرده بودند.
    
    چند نمونه از عکسهایی که در جولای 2010 به مناسبت سالگشت درگذشت شاه در وبسایت رسانه های خارج درج شده بود:
    
شاه در حرم امام رضا (ع) در حال گزاردن نماز و در خانه خدا (مکّه) در لباس احرام


    
شاه و بانوي سومش فرح در سه زمان


    
شاه در آخرين لحظه ترک ايران از فرودگاه مهرآباد (26 ديماه 1357)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
گزارش سال 1383 کیهان درباره دعواي دو معاون وزير برسر سكونت در يك برج مسكوني در خيابان آفريقا
روزنامه كيهان در شماره چهارشنبه هفتم مرداد 1383 خود گزارشي را كه متن آن در زير آمده است بدون ذكر نام وزارتخانه و اشخاص كه نوع تازه روزنامه نگاري (در ايران) است چاپ كرده بود.
    [مطلب روزنامه نبايد مجهول نوشته شود. مطلب روزنامه بايد كامل و داراي هر شش عنصر خبر باشد تا براي مخاطب جاي سئوال باقي نگذارد و از روزنامه خواندن منصرف نکند. به علاوه، خبر روزنامه در آرشیوها محفوظ خواهد ماند و بعدا براي تاريخنگار بسيار دشوار خواهد بود که بر پايه يک خبر مبهم و ناقص برود تحقيق كند و برنگارد تا وضعیت وقت مورد قضاوت نسلهاي آينده قرار گيرد. خبر طوري نوشته شده بود كه بوي شايعه نمي داد، لذا نبايد ناقص نوشته مي شد. به نظر استادان روزنامه نگاري، نوشتن خبر مجهول حكايت از احتياط و دلواپسي روزنامه نگار مي کند.].
    و اين است متن خبر تأمل انگيز كيهان:
    
    "دعواي دو معاون وزير... بر سر سكونت در زاويه شمالي يك برج مسكوني در خيابان آفريقا، 15ميليارد تومان هزينه روي دست اين وزارتخانه گذاشت.
    گفته مي شود پس از آنكه براي دو تَن از معاونان وزير، محل سكونت مناسبي در برج مذكور درنظر گرفته شد، اين دو معاون بر سر اينكه در دو واحد واقع در بال شمالي برج سكونت يابند، دچار اختلاف شديد شدند.
    آقاي وزير پس از آنكه نتوانست هيچ كدام از دو معاون خود را از راه توصيه متقاعد كند كه در بال جنوبي برج سكني گزينند، دستور داد تا از محل بودجه وزارتخانه يك ساختمان شيك 7طبقه در خيابان فرهنگ در سعادت آباد بخرند. اين آپارتمان كه بالاخره حلّال مشكل و رافع اختلاف معاونان وزير شد، فقط 15ميليارد تومان ناقابل! [پول آن زمان] خرج روي دست بيت المال (يا جيب مردم) گذاشت.".
    
    از آنجا كه اين خبر به ضعف هاي متعدد اشاره مي كند قاعدتا آنان كه تكليف نگهباني و پاسداري از شعارهاي انقلاب و حقوق ملت و خزانه مملكت و حسن جريان امور را دارند بايد بروند و تحقيق كنند و نتيجه را دست کم در همين روزنامه اعلام دارند تا مردم بدانند كه مسئولان بيدار و گوش بزنگ هستند و پژوهشگر تاريخ دهها سال بعد ننويسد: كاري انجام نگرفت و خرابي اوضاع را منعكس كند.
     مطلب روزنامه حکومتی کیهان به دليل داشتن اهميت تاريخي، عينا در «تاريخ آنلاین ايرانيان» قرار گرفته است.
    
     دستگاه اجرایی که رويداد مندرج در «کيهان»، ظاهرا در زمان آن انجام گرفت از 1376 كه انتخاب شده بود از جانب برخي رسانه هاي کشورهاي ديگر از جمله خبرنگار اسوشييتدپرس در تهران، لقب «اصلاح طلب» به دست آورده بود. قاعدتا، رئیس يك قوه مجریه اصلاح طلب نبايد چنين وزير و معاونان وزيري را تحمّل مي کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در كدام كشور، يك موسسه به پارلمان چنين پاسخ تند و بالحني انتقاد آميز مي دهد؟
در «صفحه مجلس» روزنامه شرق شماره دهم اَمُرداد 1383 [در زمان دولت اصلاحات!] اطلاعيه اي چاپ شده بود كه چون تازگي داشت يكي دو قسمت آن در زير آورده شده است. از آنجا كه عينا و شماره بندي شده به چاپ رسيده بود به نظر مي آيد آگهي باشد، زيرا در روزنامه نگاري چنين روالي براي خبرنويسي نيست. اين مولف در عمر روزنامه نگاري طولاني خود كه هر روز همه خبرهاي جهان را مرور كرده است چنين پاسخ تندي را از جانب يك موسسه به پارلمان يك كشور نديده بود. به نظر مي رسد كه اين پاسخ به اظهارات چند نماينده كه نظر آنان بود داده شده باشد. پاسخ، نوعي انتقاد نسبت به آن نمايندگان بود. معمولا پاسخ به پارلمان از طريق وزير مربوط و يا معاون پارلماني وزير (به شرط اين كه پارلمان انتصاب آن معاون را قبلا تاييد كرده باشد) با لحني بسيار ملايم داده مي شود. پاسخ به مجلس ارسال مي شود، نه روزنامه. هنگام طرح پاسخ در مجلس [اگر مطرح شود] روزنامه پاسخ و عكس العمل مجلس نسبت به آن را تواما منتشر مي كند.
    مقدمه و بند اول پاسخ از اين قرار است:
    
    "سازمان گسترش و نوسازى صنايع ايران در پاسخ به انتقاد تعدادى [عده اي] از نمايندگان مجلس درباره پروژه توليد خودروى موسوم به ال -۹۰ اعلام كرد كه:
    ۱- در انتقاد نمايندگان، از پروژه ال ـ ۹۰ به عنوان يك پروژه مونتاژكارى يادشده است. اين امر خارج از دو حالت نيست، يا اينكه تعريف «مونتاژكارى» براى اظهار نظر كنندگان روشن نيست و يا اينكه اصولاً از محتواى قرارداد ال ـ۹۰ اطلاع درستى وجود ندارد. سئوال اين است كه آيا خودرويى كه قرار است موتور، گيربكس، ديفرانسيل و قطعات اصلى بدنه آن در داخل كشور توليد شود در رديف صنعت مونتاژ كارى قرار داده مى شود؟.".
    
    [كار نماينده پارلمان نظر دادن و انتقاد كردن است. اگر قرار است پاسخ داده شود بايد نام نمايندگان ذكر شود نه نوشته شود: «تعدادي از نمايندگان مجلس». اينان نمايندگان منتخب بودند. اين چنين خطاب كردنشان قطعا درست نيست. به نماينده مجلس بايد توضيح داد نه «پاسخ به انتقاد». در بند (1) نمايندگان متهم به بي اطلاعي از تعريف واژه «مونتاژ كاري» شده اند. بعدا نوشته شده كه از قرارداد بي اطلاع اند كه اتهام ديگري است و كل پارلمان زير سئوال است.].
    سه بند بعدي تندتر از بند اول، و بند آخر (5) كه بسيار تند به نظر رسيد چنين است:
    
    " 5 ـ و نكته ديگر اينكه، تاريخ سفر مديرعامل رنو به كشور، از مدت ها قبل، برنامه ريزى شده است [شده بود] و ربطى به تعطيلات مجلس محترم شوراى اسلامى نداشته و ندارد و تلاش براى پيوند دادن اين سفر با تعطيلات مجلس، توجيه درستى نداشته و به نظر مى رسد از طريق طرح اين نكته، اهداف ديگرى در سر پرورانده مى شود.".
    
    متن اين اطلاعيه با اين لحن، و انشاي آن و انتشارش در روزنامه حكايت از برخي مشكلات مي كند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب مذاکره با آمریکارا که در اظهارات اخیر ترامپ آمده بود رد کرد
به گزارش نهم اَمُرداد 1397 خبرگزاری تسنیم، سرلشکر محمدعلی عزیز جعفری، فرمانده‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی پیامی در پاسخ به اظهارات اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا برای مذاکره با ایران، با اشاره به اینکه مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران این سناریوهای عوام فریبانه را بخوبی می‌شناسند و آنها را بارها تجربه کرده ‌اند، افزود: "بدانید، مردم ایران هرگز به مسئولین خود اجازه مذاکره و ملاقات با شیطان بزرگ را نمی‌دهند. شما این آرزو را به گور خواهید برد که مقامات جمهوری اسلامی ایران از شما درخواست ملاقات کنند یا اجازه ملاقات با شما را از ملّت‌شان دریافت دارند." .
    سرلشکر جعفری در پایان پیام خود تاکید کرده است که دولت و ملت بزرگوار ایران پشت به پشت هم داده و تا پیروزی نهایی ایستادگی و مقاومت خواهند کرد.
    پیام سرلشکر جعفری انعکاس جهانی داشت. خبرگزاری انگلیس در گزارش خود که پاراگراف اول آن در زیر کُپی شده است، ردّ مذاکره با آمریکا را به مقامات نظامی و دولتی جمهوری اسلامی تعمیم داده است:
    
LONDON (Reuters) - Senior Iranian officials and military commanders on Tuesday rejected U.S. President Donald Trump,s offer of talks without preconditions as worthless and “a dream”, saying his words contradicted his action of reimposing sanctions on Tehran

    انعکاس پیام سردار عزیزجعفری در رسانه های کشور و تیترهای صفحات اول دو روزنامه برای نمونه:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
هدایت‌الله خادمی نماینده مجلس: 200 خانواده سرنوشت کشور را به گروگان گرفته اند
هدایت‌الله خادمی
دویچه وله (صدای آلمان) ـ هدایت‌الله خادمی نماینده مجلس شورای اسلامی، روز یکشنبه (7 اَمُرداد 1397 = 29 جولای 2018) در نطقی در جلسه علنی با انتقاد از اوضاع اقتصادی و وضعیت معیشتی مردم، از جمله گفت: هر روز شاهد بیشتر شدن مشکلات هستیم. کشور دچار اختلاس و فساد شده است. چرا کشورهای دیگر فساد را کنترل کرده‌اند، اما ما نمی‌توانیم؟!.
    هدایت‌الله خادمی گفت که تصمیمات و اقداماتِ بیشترِ دولتمردانِ سه دهه گذشته بوی ناکارآمدی می دهد. برخی از مسئولان
    شعار «مرگ بر آمریکا سر می‌دهند»، اما فرزندان‌شان در آمریکا هستند.
    در این چند دهه حدود 200 خانواده سرنوشت کشور را به گروگان گرفته و از این وزارتخانه به آن وزارتخانه می‌روند و ....
    این نماینده راه برون‌رفت از معضلات اقتصادی ایران را «پرده‌برداری» از فساد و اختلاس به دست داد و گفت که اگر 50 تَن از این مفسدین را محاکمه و به اشد مجازات برسانند و اموال آنهارا که بعضا از کشور برداشته‌ و برده اند به خزانه بازگردانند، تا سالها فساد که نوعی خیانت به ملت و ظُلم است از کشور رخت برخواهد بَست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تیترهای صفحات اول شماره های دهم اَمُرداد 1397 چند روزنامه از میان روزنامه های تهران از اخبار و تحولات روز

    



    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
نويسنده داستانهايي با زمينه دريا ـ همه داستانهاي او شرح مشکلات و اندرز بوده است
Herman Melville
امروز زادروز هرمن ملويل Herman Melville داستان نويس و شاعر آمريكايي است كه اول آگوست 1819در شهر نيويورك در يك خانواده بازرگان به دنيا آمد و 28 سپتامبر 1891 درگذشت. هرمن 12 ساله بود كه پدرش از اندوه ورشكستگي ديوانه شد و درگذشت. پدر هرمن وارد كننده كالا از فرانسه بود. هرمن كه در زمينه ادبيات و كارهاي شكسپير مطالعه فراوان داشت تصميم به كار در كشتي گرفت و از كشتي هاي شكار نهنگ آغاز كرد و در سمت ملوان نيروي دريايي آمريكا پايان داد. وي به هاوايي و بعدا به ميان تاپي ها رفت و زندگاني پر ماجرايي داشت. در بازگشت به نيويورك و سكونت با مادر، به نوشتن داستان برپايه تجربه هاي خود پرداخت.
     داستان هاي او همه در رابطه با دريا بود؛ آنچه را كه ديده و بر سرش آمده بود كه مي توان آنها را نوعي خاطرات توام با داستان و اندرز توصيف كرد. يك داستان او كه «مابي ديك » عنوان دارد يك شاهكار ادبي است. كتاب معروف ديگرش «اومو» درباره جزاير جنوبي يونان است كه در طول كار در نيروي دريايي آمريكا به آنجا رفته بود. داستان معروف ديگر او «تاي پي» عنوان دارد كه درباره اين قوم اقيانوس آرام است كه مدتي با آنان زندگي كرد. آخرين داستان او كه نيمه تمام ماند و نويسنده اي ديگر آن را به پايان بُرد «بيلي باد» عنوان دارد كه شرح اعدام يك ملوان جوان انگليسي است كه به خاطر جرمي كه فرمانده كشتي مرتكب شده بود اورا محاكمه و اعدام كردند. ماجرا در جريان يك جنگ دريايي انگلستان و فرانسه رخ داده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نويسنده اي كه آخرين تاليفش را در 99 سالگي نوشت ـ تاليفات او همه اش پند و واقعیت است
Nirad C. Chaudhuri

امروز سالگشت درگذشت «نيراد چودري Nirad Chaudhuri» نويسنده و تاریخدان بنگالي است كه یکم آگوست سال 1999 در يكصد و دو سالگي درگذشت و دهها اثر از خود به جاي گذارد که همه اش پند و واقعیت است. چودري كه در بنگال شرقي (بنگلادش امروز) به دنيا آمده و در هند و انگلستان زندگي كرده بود در 99 سالگي آخرين كتاب خود تحت عنوان «3 سوار» را نوشت. نوشتن يك كتاب كامل، جالب و بدون نقص در اين سن، در تاريخ ادبيات جهان بي سابقه بوده است.
     چودري كه در دانشگاه كلكته، رشته تاريخ را تحصيل كرده بود، كار نويسندگي را از نوشتن مقاله و تفسير خبر آغاز كرد. وي براي راديو هند هم تفسير مي نوشت و شخصا اين تفسيرها را مي خواند.
     نخستين اثر چودري كه در عين حال معروفترين آنها است «سرگذشت يك هندي گمنام» عنوان دارد. پيروزي اين كتاب، باعث شد كه چودري بيشتر كتابهايش را به شكل بيوگرافي بنويسد. كتاب معروف ديگر او «خاور، خاور است و باختر، باختر(غرب)» ضعف و عقب ماندگی ملل شرق را عادت چاپلوسي، كتمان حقيقت، به كم ساختن (قناعت)، ترس از مافوق، تصوّر برتری آدم اروپایی و نيز رواج رشوه و امروز و فرداکردن در سازمانهاي دولتي، فساد اداري و نپوتيسم (قوم و خويش بازي) به دست داده و این وضعیت را به حساب مغولها گذارده كه پس از استيلا بر بيشتر مناطق آسيا (از مدیترانه تا دریای ژاپن)، با بي رحمي، زورگويي و خشونت هايي كه نسبت به مردم مغلوب بكاربردند آن خصلت ها و روانشناسی را بوجود آورده اند که باید سریعا اصلاح شود. چودري در اين كتاب، يک ضعف ديگر ملل شرق را نداشتن روزنامه نگار واقعي و قاضي تمام عيار به دست داده است.
     كتاب مهم ديگر چودري، «كارهاي ماكس مولرMax Muller» شرقشناس آلماني است كه تاريخ اديان مشرق زمين را در يك مجموعه 50 جلدي منتشر ساخت و همه عمرش را صرف مطالعه درباره مشرق زمين، هند و مزدائيسم (خداپرستي ـ آيين زرتشت ـ معتقدان به اهورا مزدا) كرد. کتاب پر از پند و اندرز چودری، «زندگي كردن و يا زنده بودن و زندگي نكردن» عنوان دارد. وی در این کتاب اثبات کرده است که مسائل و مشکلات یک انسان از خود اوست و نداشتن برنامه، تفکّر و دورنگری کردن پیش از دست زدن به هرکاری مخصوصا ازدواج و انتخاب پیشه و استفاده نکردن از تجربه بویژه لغزش های دیگران است. تالیفات دیگر چودری عبارتند از «گذرگاه»، «دست تو، اي ماجراجوي بزرگ»، «قاره جادوگران»، «درباره كلايو Clive» که يك تاريخ است در زمينه استعمار هند توسط انگليسي ها و 39 تالیف دیگر.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
داستان شنيدني نامگذاري ماه اوت (آگست ـ اوگوست)
نامگذاري ماه آگوست (آگست ـ اوت)، هشتمين ماه ميلادي در تقويم گريگوري (يونيورسال) داستاني جالب دارد، از اين قرار:
     در تقويم رومي كه به دستور «ژوليوس سزار» در قرن يکم پیش از ميلاد تدوين شده بود، «سال» بمانند تقويم ايرانيان از مارس (نوروز) آغاز مي شد، ماه آگوست کنونی که ماه هشتم است در آن زمان ماه ششم بود و Sextilis (ماه ششم) خوانده مي شد. ماه پيش از آن را به اين مناسبت كه ژوليوس سزار در آن به دنيا آمده بود، ژولاي (جولاي ـ ژوئيه) نامگذاري كرده بودند كه پس از گذشت بيش از دو هزار سال به همين نام باقي مانده است.
    
اوگوستوس

پس از سزار، پسر خوانده او «گايوس اوكتاويوس Gaius Octavius» به سمت امپراتور انتخاب شد و سزار اوكتاويانوس نام گرفت. سناي روم پس از غلبه اوكتاويانوس بر مخالفين و در صدر آنان ماركوس آنتونيوس و زنش كلئوپاترا ـ ملكه يوناني تبار مصر، وي را لقب «اوگوستوس Augustus» داد و پيشنهاد اورا كه به تنهايي حكومت كند و شريك نداشته باشد تصويب كرد. گام بعدي اوگوستوس كه پا در جاي پاي پدرخوانده اش مي گذاشت، قرار دادن نام خود بر يكي از ماههاي سال بود و ماه ششم را كه متعاقب ماه ژولاي (ماه ژوليوس سزار) بود برگزيد و آن را «اوگوست» ناميد كه هنوز باقي مانده است. كار بعدي او كه خودخواهي محض خوانده شده است اين بود كه اعلام كرد ماه اوگوست بايد بمانند ماه ژولاي 31 روزه باشد تا دست كمي از ماه ژوليوس سزار نداشته باشد كه عملي شده است و به اين ترتيب، سال ميلادي كه خورشيدي است داراي هفت ماه 31 روزه است!.
     اوگوستوس پس از 40 سال حكومت در نوزدهم اوگوست (ماهي كه به نام خودش بود) در سال 14 ميلادي درگذشت.
     از كارهاي ديگر اوگوستوس كه به ميراث باقي مانده و برخي از دولتها در طول تاريخ و تا به امروز از آن استفاده كرده اند، اصطلاح «صلح رومي ـ Pax Romana» است. وي در حالی که که روم دَمی از جنگ با این و آن فراغت نداشت مي گفت كه دولت روم با هيچ دولتي سر جنگ ندارد و تجاوزي از ناحيه روم صورت نمي گيرد و جنگهايي كه انجام مي شود، تنها به خاطر صلح و حفظ امنيت اتباع روم است و تعرض محسوب نمي شوند!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ترس كلاديوس Claudius از امپراتوري ايران ـ توجه به حقايق زمان ـ اصلاحات و اجباري کردن تدريس تاريخ
عکسي از مجسمه Claudius
يکم آگوست سال دهم پيش از ميلاد،كلاديوس كه 25 ژانويه سال 41 ميلادي در 51 سالگي از سوي سناي روم جانشين «كاليگولا» شد به دنيا آمد و در طول زمامداري خود كوشش بسيار كرد تا طرز تفكر روميان با توجه به حقايق زمان تغيير يابد. از جمله پيشروي و توسعه روم بايد عمدتا در غرب صورت گيرد تا شرق زيرا، براي توسعه قلمرو روم در شرق نياز به مقابله با ايرانيان است كه روم استطاعت آن را ندارد و هميشه تلفات و هزينه سنگيني متحمل شده است. همين طرز فكر باعث تصرف كامل انگلستان توسط رومي ها شد. يكي ديگر از اصلاحات او؛ عضويت نمايندگان سرزمينهاي متصرفه روم در سناي اين كشور كه مردم اين سرزمين ها احساس كنند جزيي از خاك روم هستند و بدون تأييد سناتورهاي آنان قانوني وضع نخواهد شد كه به زيانشان باشد. اجباري كردن تدريس تاريخ، فلسفه، رياضيات و ادبيات در مدارس قلمرو روم كه آنها را معلومات اربعه ناميد و بدون تسلط بر آنها، هيچكس نمي توانست مقام دولتي، ژنرال ارتش و فرماندار شهرستان شود، از جمله اصلاحات ديگر وي بود. تكليف قرار دادن براي امپراتور (منتخب سنا)، كه مايحتاج غذايي مردم را تأمين كند و به همين دليل، وي در 24 كيلومتري جنوب شهر رم بند «استيا Ostia» را ساخت تا كشتي هاي بزرگ حامل غلات، حبوبات و احشام بتوانند در آنجا بار خود را تخليه كنند، توسعه تجارت با «شرق دور», هند و بنادر جنوبي ايران در خليج فارس از طريق مصر و درياي سرخ، اجباري كردن تدريس فن بيان و درست سخن گفتن در مدارس و آزاد شدن بردگاني كه با سواد شوند و زبان رومي (لاتين) و تاريخ روم و حساب كردن را فراگيرند از موارد اصلاحات كلاديوس Cladius به شمار مي روند. خود او الكن بود و با ممارست بسيار بر اين عيب كه اصلاح آن لازمه رهبري كشور است فايق آمده بود.
     پيروزي كلاديوس در اجراي طرحهايش عمدتا در اين بود كه در آن زمان دربار سلطنتي ايران گرفتار كشمكش شاهزادگان بود. در سناي روم به كلاديوس تأكيد شد كه از اين نزاع خانوادگي استفاده كند و ارمنستان را وارد قلمرو روم سازد كه وي ضمن رد پيشنهاد گفت: همين كه لژيونرهاي رومي عازم شرق شوند، جاسوسان ايران كه دريانوردان فينيقي (سوريه و لبنان) هستند به تيسفون (پايتخت وقت ايران در نزديكي بغداد معروف به مداين يا طاق كسري) خبر خواهند داد و شاهزادگان ايراني با هم آشتي خواهند كرد و دست به دفاع و سپس حمله متقابل خواهند زد كه امپراتوري روم استطاعت تأمين هزينه جنگ و تحمل تلفات آن را ندارد و به اين ترتيب سنا را قانع كرد. كلاديوس «روز 13 اكتبر سال 54 ميلادي» در 64 سالگي به دست زن بانفوذش مسموم شد و سناي روم نرون پسر همين زن از شوهر قبلي اش را با اكثريت آراي ناچيزي جانشين كلاديوس كرد. دوسال پيش از مرگ كلاديوس، ايران نيز داراي شاه متقدري به نام «بلاش» شده بود و برادر خود تيرداد را شاه ارمنستان كرده بود كه درگيري دو ابرقدرت از سر گرفته شد و اين بار بر سر ارمنستان. بايد دانست كه كاليگولا كه كلاديوس 25 ژانويه سال 41 ميلادي جانشين وي شده بود روز 24 ژانويه پس از اين كه گفت: من برتر از انسانها هستم و بايد يكي از خدايان باشم به دست دو افسر ارتش روم كشته شده بود. اصلاحات كلاديوس كه دائي كاليگولا بود تحولات بزرگي در امپراتوري روم پديد آورد و چون او مخالف لشكركشي به شرق (از ترس ايران) بود، در غرب، انگلستان و سرزمينهاي بيشتري را ضميمه قلمرو روم ساخت و نمايندگان آنها را وارد سنا كرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که ژوستينيان يکم معاصر خسرو انوشيروان امپراتور شد


در اين روز در سال 527 ميلادي ژوستينيان Justinian (ژوستينيانوس يکم) امپراتور روم شد و 38 سال حكومت كرد. وي و معاصر او خسرو انوشيروان ساساني، آخرين حكمرانان بزرگ دو امپرتوري روم و ايران بودند و بمانند يكديگر توجه خاص به ايجاد دادگاههاي مختلف، وضع قوانين کيفري و مدني و آيين دادرسي و نيز توسعه فرهنگ و اصلاحات اداري داشتند. ژوستي نيان در طول حكومت 38 ساله خود، در آفريقا و اسپانيا و غرب به فتوحات بزرگي نائل آمد ولي سه بار از ايرانيان شكست نظامي خورد و اراضي وسيعي را از دست داد. در سال 545 ميان دو امپراتوري يك قرارداد صلح امضاء شد ولي اين قرارداد به اختلافات و نزاع دو دولت پايان نداد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازي هاي المپيك سال 1936 در برلين
هيتلر در مراسم گشايش بازي ها، شاخه زيتون را از قهرمان يوناني نخستين دور تازه المپيك ( 1896) دريافت مي دارد. اين شاخه از يك درخت زيتون در كوه المپ ـ زادگاه اين مسابقه هاي مسالمت آميز جدا شده بود.

هشتمين دور تازه بازيهاي المپيك در اين روز در سال 1936 در شهر برلين آغاز شد و هيتلر از آن وسيعا بهره برداري تبليغاتي کرد. براي انجام اين دور مسابقه ها كه در آن ورزشكاراني از 52 ملت شركت كرده بودند بزرگترين استاديوم آن زمان جهان ساخته شده بود. اين استاديوم در طول دو سال آماده شده بود. هيتلر در مراسم آغاز اين مسابقه ها شركت كرده بود و ورزشكاران از برابر او رژه رفته بودند و 3 هزار كبوتر پرواز داده شده بود. در مراسم گشايش اين بازي ها يكصد هزار تن و عمدتا آلماني حضور يافته بودند و براي هيتلر سرود خوانده و كف زده بودند. در اين مراسم، هيتلر با چند ورزشکار عکس گرفت. حزب نازي آلمان (حزب ناسيونال سوسياليست) سه سال پيش از آن انتخابات را برده و به قدرت رسيده بود.
در مراسم گشايش بازي ها، هيتلر با چند ورزشکار اين عکس را گرفت


    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كشتار در دانشگاه تكزاس
Charles Joseph Whitman
يکم آگوست 1966 حادثه اي بي سابقه در دانشگاه تكزاس واقع در شهر آستين روي داد. در اين روز، نزديك ظهر، چارلز جوزف ويتمن Charles Joseph Whitman دانشجوي 25 ساله رشته معماري كه قبلا يك سرباز تفنگدار بود پس از كشتن مادر و همسر خود در خانه هاي جداگانه، با تفنگ و به حدكافي مهمات به دانشگاه بازگشت و از برج 27 طبقه دانشگاه بالا رفت و از آنجا بناي تيراندازي به پايين را گذارد و به هركس كه در ديد او قرار گرفت تيراندازي كرد؛ از دانشجو و استاد تا مراجعين عادي و كارمند.
    در اين تيراندازي 14 تن از جمله يك بانوي حامله كشته و 33 تن ديگر زخمي شدند و چارلز جوزف هم به دست پليس كشته شد. چارلز يك دانشجو خوب و ساعي اعلام شده بود. اين رويداد 5 دهه بعد در دانشگاه فني ويرجينيا (ويرجينيا تِک) تکرار شد.
در اثناي تير اندازي از بالاي برج، هر كس از گوشه فرار كرد. به همان گونه كه در عكس ديده مي شود يك دختر دانشجوي در كنار پايه يك ستون پناه گرفته، ولي دانشجوي ديگر كه موفق به رساندن خود به اين ستون نشده بود هدف گلوله قرار گرفته و بر زمين غلطيده است


    
در اين مجموعه عکس ها، جسد Whitman پس از کشته شدن به دست پليس، برج دانشگاه و پناه گرفتن يک دختر دانشجو و جسد بر زمين افتاده يک دانشجوي ديگر (که زيرنويس شده است) ديده مي شود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اوج مخالفت مردم نيكاراگوئه با خانواده ساموزا ـ اشاره به خاطره ای از مؤلف این تاریخ آنلاین
در اين روز ـ يکم آگوست ـ در سال 1978 ميلادي آن دسته از مردم نيكاراگوئه كه ضد حكومت خانواده ساموزا بودند در سراسر اين كشور دست به اعتصاب و راهپيمايي زدند و مخالفت خود را كه از سال 1972 (روز وقوع زمين لرزه مرگبار شهر ماناگوئه) آغاز كرده بودند به اوج رسانيدند. اعتراض مردم به اين بود كه چرا بستگان ساموزا مقامهاي دولتي و شركتهاي انتفاعي و منابع ثروت را اختصاص به خود و در انحصار خود قرار داده اند و چرا «آناستازيوساموزا دبايله Debayle» در پايان دوره شش ساله رياست جمهوري خود انتخابات را برگزار نكرده است و پدر، عمو و خود او 41 سال به طور غيرقانوني بر نيكاراگوئه حكومت كرده اند. دوهفته بعد از ميان مخالفان كه از قشرهاي مختلف بودند، گروه مسلح چپگراي ساندينيستها كاخ دولت را تصرف كرده و 1500 كارمند آن را به گروگان گرفت. اين وضعيت همزمان با اوجگيري انقلاب ايران بود. به هر حال، ساموزا در 25 ژوئيه سال 1979 براثر فشار مخالفان كناره گيري كرد و به پاراگوئه گريخت، زيرا در آخرين لحظه دولت آمريكا حاضر نشده بود به او پناهندگي دهد و دوماه بعد در شهر آسانسيون پاراگوئه هدف گلوله بازوكا قرار گرفت و كشته شد.
    در نيمه اول قرن جاري، در پي قيام مردم نيكاراگوئه بر ضد سرمايه گذاران و بازرگانان آمريكايي كه انحصار پنبه و بسياري از توليدات آن كشور را در دست داشتند، دولت آمريكا به نيكاراگوئه تفنگدار دريايي فرستاده بود و همين امر منجر به روي كار آمدن خانواده ساموزا در آن كشور و حكومت 41 ساله آنان شد.
     در رابطه با اين رويداد، اشاره به خاطره يي كه لازم است در تاريخ مطبوعات ايران باقي بماند:
     به مناسبت وقايع نيكاراگوئه، در اواخر امردادماه سال 1357 (آگوست 1978) اين نگارنده تفسيري درباره نيكاراگوئه و خانواده ساموزا نوشت كه جلوگیری از پخش آن از رادیو در آخرین لحظه، داستانی شنیدنی است مشابه قصه های پلیسی. استدلال مخالفان پخش آن اين بود كه بستگان و دوستان شاه هم مانند خانواده ساموزا مقامهاي حساس و مهم را در ايران در دست خود دارند و در همه شركتهاي پرسود نيز شريك هستند از جمله خواهران و برادران شاه و اين تفسير بر آتش انقلاب هیزم خواهد انداخت. نگارنده (مؤلف این تاریخ آنلاین) زير بار تعديل و حذف قسمتهايي از آن نشد تا سرانجام پس از چند روز جر و بحث سردبير وقت روزنامه اطلاعات دستور چاپ آن را عينا تحت نام نويسنده در صفحه ششم مورخ 9 شهريور 1357 (شماره 15700) اين روزنامه داد.
شرح خاطره در مجله «روزنامک» درج شده است.
    
يك زن نيكاروگوايي از فرط خشم، از بقاياي مجسمه فلزي سوموزا كه انقلابيون پس از قطع سر و پاياهايش و انتقال از ميدان شهر به يك گودال دور افتاده افكنده اند دست بر نداشته و با چوبدستي آن را مي كوبد!

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قرارداد Start-1 و کاهش موشک ها و کلاهک های اتمی ـ اتهام نقض قرارداد موشکی 1987
31 جولاي 1991 و پنج ماه پيش از فروپاشي شوروي، در مسکو جورج بوش (پدر) رئيس جمهوري وقت آمريكا قرارداد كاهش سلاحهاي اتمي تا ميزان يك سوم و موشكهاي دوربُرد دو كشوررا تا 50 درصد با ميخائيل گورباچف امضا كرد. اين قرارداد «Start-1 ستارت - 1» ناميده شده است كه از قراردادن حروف اول كلمات عنوان قرارداد دركنار هم ساخته شده است. اين قرارداد، متحدين آمريكا را شامل نمي شد. دولت مسكو متحد اتمي خارج از چارچوب اتحاد شوروی نداشت، ولي انگلستان و فرانسه متحدان نظامي آمريكا و نيز اسرائيل داراي چنين سلاحهايي بوده اند. مفاد اين قرارداد، بايد در طول هفت سال به اجرا در مي آمد و در پايان اين مدت شمار كلاهك های اتمی محدود به 6 هزار و 5 هزار مي شد. قبلا و در دهه 1970 (سالهاي 1972 و 1979)، دو دولت قرارداد محدود كردن موشكهاي دوربُرد را ميان خود امضاء كرده بودند كه «سالتSalt» عنوان گرفته است و قرار داد تکمیلی 1987.
    برخي از مورخان در ابراز نظرهاي خود مسکو را طرف بازنده اين قراردادها نشان داده بودند و اظهار تعجب کرده بودند که چرا همه قول و قرارهايِ عمدتا غيرعلنيِ گورباچف با سران وقت واشنگتن در دسترس پژوهشگران قرارنگرفته است تا معلوم شود که موارد يكطرفه در آنها نبوده است و نيز چگونگي اجراي قرارداد. اين مورخان پيش بيني کرده بودند که سران بعدی کرملين قرارداد ستارت را پس از انقضاي اعتبار تجديد نکنند زيراکه کرملين سازمان متشکله بر پایه پيمان ورشورا منحل کرد ولي پيمان ناتو گسترش يافت، شوروي فروپاشيد اما اتحاديه اروپا شكل گرفت و ... که اين پيش بيني درست نبود و دولت روسيه آن قرارداد را تجديد کرد.
    دولت آمریکا در جولای 2014 دولت مسکو را متهم به نقض قرارداد تکمیلی موشکی سال 1987 کرد و گفت که روسیه آزمایش موشک های زمینی کروز را از سر گرفته است. تفسیرنگاران به این موضوع اهمیت داده و نوشته اند که این رشته سر دراز خواهد داشت و ممکن است که روسیه از ادامه رعایت قراردادهای دوجانبه دیگر با آمریکا (منعقده در زمان گورباچف) سر باز زند.
    
مراحل قرارداد «ستارت ـ 1» از سازش بر سر آن در زمان حکومت ريگن تا امضا و مبادله آن در دوران حکومت جورج بوش (پدر) ـ عکس پايين تر، گورباچف و بوش (پدر) را در حال مبادله اسناد قرارداد «ستارت - 1» نشان مي دهد. مردي كه در وسط ديده مي شود مترجم گورباچف است.

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مخالفت ژاپني ها با ورود اين دولت به مسائل ساير مناطق و فرستادن نيروي نظامي، ولي ...
Junichiro Koizumi
از يکم آگوست 2003 و چند روز پس از تصويب لايحه «كويزومي Junichiro Koizumi» نخست وزير وقت ژاپن در پارلمان اين كشور مبني براعزام نظاميان ژاپني به عراق در كنار نيروهاي موتلف، از گوشه و کنار ژاپن صداي اعتراض بگوش مي رسيد که نمي خواهيم دوباره نظامي گري کنيم و وارد دسته بندي هايي از اين دست شويم که خاطرات تلخي از آن داريم. هنگام طرح اين لايحه هم نمايندگان مخالف فرياد فراوان كشيده، روي ميزهاي پارلمان پريده و مشت بر زيردستي هاي خود كوبيده بودند كه اين لايحه مغاير قانون اساسي است. 58 سال در جامعه ما صحبت از جنگ نبود. با وجود اين، لايحه کويزومي در 26 جولاي 2003 به تصويب رسيد.
    نتيجه نظر سنجي كه به سفارش روزنامه آساهي انجام شد و چهار شنبه 30 ژوئيه 2003 انتشار يافت نشان داد كه تنها 33 درصد از ژاپني ها مخالف اين لايحه نبودند و مابقي نه تنها آن را مغاير قانون اساسي مي دانستند بلكه از آن واهمه داشتند كه پاي ژاپن بار ديگر به درگيري هاي بين المللي باز شود و اوضاع آسياي جنوب شرقي که اينك با نيمه اول قرن 20 فرق دارد به زيان ژاپن دگرگون شود. چين، ديگر آن كشور مفلوك سابق نيست، كره شمالي داراي موشك و سلاح اتمي شده، روسيه خود را از دردسرهايي كه داشت رهانيده و ويتنام را كه همه مي شناسند.
     ژاپني هاي مخالف اين لايحه گفته بودند به مصلحت اين كشور نيست كه وارد مسائل استرتژيک ساير مناطق جهان شود.
    برغم اين مخالفت ها، کويزومي متولد 1942 و از حزب ليبرال ژاپن به عراق نيرو فرستاد و کمک هايي هم به افغانستان کرد و تا سال 2006 نخست وزير بود (از سال 2001) و تا سال 2009 نماينده پارلمان و سپس بازنشسته شد. وي تنها سياستمدار ليبرال ژاپن بود که دو دوره نخست وزير شده بود. از کارهاي بي سابقه کويزومي تا آن زمان، ديدار از گورستان ياسوکوني Yasukuni بود که در جهان به مفهوم بزرگداشت نظاميان ژاپني که در جنگ کشته شده بودند تلقي شده بود و با اعتراض چينيان رو به رو شده بود که اين نظاميان در آنجا کشتار کرده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ديوان عالي گواتمالا: در قانون اساسي نمي توان «حق» را سلب کرد، حتي حق كودتاگر و ديكتاتور سابق را
Efrain Rios Montt
يکم آگوست 2003 دادگاه عالي گواتمالا (کشوري 14 ميليوني با 109 هزار کيلومتر مربع واقع در آمريكاي مركزي) به شكايت «افرين ريوس مونت Efrain Rios Montt» ديكتاتور سابق كه در 1982 با يك كودتاي نظامي براي يك سال و اندي رئيس اين كشور شده بود رسيدگي کرد و راي داد كه او مي تواند در انتخابات رياست جمهوري و هرگونه انتخابات عمومي ديگر شركت كند و قانون اساسي و قوانين موضوعه نمي توانند «حق» را از كسي سلب كنند.
     قانون اساسي نسبتا تازه گواتمالا (مصوب 1985) شركت ديكتاتورهاي سابق اين كشور و كساني را كه در گواتمالا دست به كودتاي نظامي زده بودند براي احراز مقامهاي انتخابي ممنوع كرده است که «مونت» آن را ناقض حقوق اتباع دانسته به ديوان عالي شکايت برده و درخواست لغو آن را کرده بود. هفته پيش از اعلام اين تصميم ديوان عالي، هواداران «مونت» كه يك ژنرال بازنشسته است در خيابانهاي پايتخت گواتمالا به حمايت از او دست به تظاهرات زده بودند. شمار آنان را بيش از پنج هزار تن گزارش كرده بودند.
    مرور زمان نشان داده است که در پي صدور حکم ديوان عالي گواتمالا که راه را بر شرکت «مونت» در انتخابات و احراز مقام انتخابي باز کرده است و نيز مشاهده کثرت هواداران او، رقيبانش به طرح شکايت از او پرداخته و ازجمله اينکه ـ در زمان قدرت ـ يک تظاهرات مردم را با خشونت سرکوب کرده که ضمن آن بيش از يکصد تن کشته شده بودند و رسيدگي به اين پرونده ادامه دارد.
    گواتمالا با تمدني باستاني در سال 1523 توسط «پدرو الوارادو» به استعمار اسپانيا در آمد و در سال 1821 اعلام استقلال كرد و به مكزيك پيوست، ولي دو سال بعد از مكزيك جدا شد و به اتحاديه كشورهاي آمريكاي مركزي ملحق شد. گواتمالا در 1839 از اين اتحاديه جدا و مستقلا ادامه حيات داد، ولي عمدتا با شورش و جنگ داخلي، كودتا و ديكتاتوري دست به گريبان بود. در سال 1944 داراي يك رئيس جمهوري سوسيال دمكرات به نام «آره والو» شد كه جانشين او ـ «آرنبز» نيز همان راه را ادامه داد و به ملي كردن صنايع ميوه كه عمدتا در دست شركتهاي آمريكايي بود پرداخت و به تقسيم اراضي زراعتي ميان كشاورزان ادامه داد كه حكومت او در سال 1954 به دست سرهنگ «كاستيلو» و طبق اظهار اصحاب اطلاع، با كمك سازمان اطلاعات مركزي آمريكا «سيا» بر انداخته شد و كار تقسيم اراضي و ملي كردن و تدابير رفاه عمومي متوقف گرديد. از آن پس تا 1985، كشور گواتمالا كه هنوز شمار كثيري بومي از افراد قوم متمدن «مايا» در آنجا زندگي مي كنند با ديكتاتوري و حكومت نظاميان اداره مي شد. واژه گواتمالا در زبان بوميان (سرخپوستان) به معناي سرزمين پُردرخت (جنگلي) است. شصت درصد از جمعيت اين کشور از نژاد مخلوط و مابقي از بوميان هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
30 ميليون دلار پاداش لو دادن مخفي گاه دو پسر صدام حسين ـ يک عراقي مخفي گاه را لو داد و ...
مقامات مربوط دولت آمريكا يکم آگوست 2003 تصويب كردند كه 30 ميليون دلار جايزه «لو دادن» دو پسر صدام حسين به فردي كه نشاني مخفيگاه آنان را به نظاميان آمريكايي داده بود پرداخت شود، ولي از افشاء نام اين فرد خودداري شده بود. گويا اين فرد مالک همان خانه اي در موصل بود که دو پسر صدام، نوه او (پسر 14 ساله قُصي به نام مصطفي) و يک محافظ (بادي گارد) در آنجا پنهان شده بودند. اينان به مالک خانه اعتماد داشتند که به آنجا رفته بودند. عُدي Uday پسر بزرگتر متولّد ژوئن 1964 و قُصي Qusai متولّد ماه مي 1966 بود. معلوم نيست عُدي و قُصي صدام حسين و نوه 14 ساله او از چه زماني در اين خانه واقع در موصل (شمال عراق) بسر مي بردند. زمان لو داده شدن اين خانه نيز گزارش نشده است.
    درعمليات تصرف خانه در 22 جولاي 2003 بيش يکصد نظامي و چند هلي کوپتر شرکت کردند و عمليات نزديک به شش ساعت طول کشيد. نظاميان تلاش بسيار کردند که پسران صدام را زنده دستگير کنند که موفق نشدند و تيراندازي از داخل خانه قطع نمي شد.
    طبق پاره اي از گزارشهاي تاييد نشده كه از راديو اسرائيل هم پخش شد، برنده پاداش 30 ميليون دلاري يك تاجر عراقي به نام «نواف زيدان» بوده است.
     دولت آمريكا قبلا براي دستگيري و يا سر هركدام از اين دو برادر (پسران صدام) 15 ميليون دلار پاداش تعيين كرده بود و براي سر صدام 25 ميليون دلار.
دو پسر صدام در کنار هم: در زنده بودن و پس از کشته شدن


    
خانه مخفي گاه پسران صدام زير آتش نظاميان

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مرد عراقي پسرش را كه خبرچين خارجي شده بود به گلوله بست
صباح كربول (مقتول)
به گزارش يکم آگوست 2003 واشنگتن پست، يك عراقي سالخورده به نام «سالم كربول» در روستاي خود ـ طلوعيه ـ پسر 28 ساله اش صباح كربول را كه خبر چين نيروهاي آمريكايي مستقر در عراق شده بود در حضور پسر ديگرش به گلوله بست. چون صباح بر اثر تيراندازي پدر با تفنگ كالاشنيكوف تنها زخمي شده و هنوز جان در بدن داشت، برادرش صلاح كار نيمه تمام پدر را به انجام رسانيد و برادر را با شليك گلوله ديگري كشت. «طلوعيه» در منطقه تِكريت و در كنار دجله قرار گرفته است.
سالم كربول (پدر)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دختران صدام حسين به اردن پناهنده شدند و گفتند كه به پدرشان خيانت شد



     دولت اردن يکم آگوست 2003 اعلام كرد كه به دو تن از دختران صدام حسين به نام «رنا (رعنا)» و «رغد» كه با 9 فرزند خود وارد آن كشور شده اند پناه داده است زيرا که نامشان در فهرست آمريكا مربوط به عراقي هايي كه بايد دستگير شوند نبوده است.
    اين شمار كه چند ساعت پيش از انتشار اعلاميه دولت اردن وارد اين كشور شده بودند تا آن زمان در منطقه بغداد زندگي مي كردند.
    «رغد» در مصاحبه با تلويزيون عرب زبان «العربيه» گفت كه پدرش باور نمي كرد كه بغداد به آن زودي سقوط كند؛ به پدرش خيانت شد، آنان كه بيش از همه مورد اعتماد پدرش بودند به او زودتر از ديگران خيانت كردند و ....
    «رنا» و در آن سال 32 ساله 4 فرزند و «رغد» در آن سال 34 ساله 5 فرزند دارد و هر دو بيوه اند. صدام حسين دختر سومي هم دارد. دو پسر صدام حسين و نوه اش که مدتي مخفي بودند در ماه جولاي کشته شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تفسير ديدار آگوست 2008 اوباما از افغانستان ـ پيش از هرگونه تصميم گيري بايد تاريخ، جامعه شناسي و روانشناسي مردم اين ديار را دانست
افغانستان: گدایی، انفجار و نظامی ناتو

آگوست 2008 باراک اوباما (در آن زمان سناتور ايلي نوي و نامزد احراز مقام رياست جمهوري آمريكا از حزب دمكرات اين كشور) از چند کشور اروپايي و آسيايي و ازجمله افغانستان ديدار کرد و اين ديدار يکم آگوست پايان يافت.
    
اوباما (در آن زمان؛ سناتور) و كرزاي در كابل

برخي از مفسران در مقالات خود درباره اين ديدار نوشته بودند که اوباما در افغانستان تنها با جمعي از نظاميان آمريكايي و نيز حامد كرزاي رئيس جمهوری وقت آن کشور و برخي از مقامات بالاي دولتي ملاقات كرد و حرف هاي رسمي و از پيش آماده شده آنان را شنيد که نبايد تنها بر اساس اين حرف ها قضاوت شود. وي دركوچه هاي كابل و دهكده هاي افغانستان پرسه نزد كه انبوه گدايان، گرسنگان، ساختمانهاي قرون وُسطايي و ويرانه ها را ببيند و درد دلشان را بشنود.
    
رودکي شاعر مشترک

اين مفسران سپس اين سئوال ها را مطرح کرده بودند: آيا «اوباما» از تاريخ افغانستان و بافت اين سرزمين و تبار مردمش آگاهست؟. آيا مي داند كه دهها ميليون از جمعيت پاكستان كه در مجاورت افغانستان سكونت دارند، همان افغان هايي هستند كه دولت لندن با کشيدن خط مرزي (خودساخته و خودبافته) دوراند (دورَند)، و تقسيم يک قبيله از وسط، آنان را از بستگانشان جدا ساخت و در آن زمان، ضميمه هندوستان خود كرد. بنابراين، رفت و آمد مرزي در آن منطقه در رديف ديدارهاي خانوادگي است. همه مردم آن منطقه تبار پارسي دارند و همبستگي بسيار استوار فاميلي پارسيان (آريايي های جنوبی) در طول تاريخ زبانزد است. اين همبستگي بسيار نيرومند قسمتي از فرهنگ و تمدن آنان را تشكيل مي دهد. براي مثال: مردم بخش شرق مركزي و از جمله شهر غزنه افغانستانِ امروز دهها سال حاكم تُرک (دودمان غزنويان) داشتند ولي يك واژه تُركي هم ياد نگرفتند، به همين صورت كرماني ها، سيستاني ها و .... اينان كه انگليسي ها آنان را افغان ناميده اند، «هزاره» هاي مغول تبار را هم پارسي زبان كردند و .... ايالات متحده يك كشور مهاجرنشين است و به استثناي بومي هايش، قبيله و طايفه و بستگي هايي از اين دست ندارد و روابط مردم آنجا را نمي شود ملاك قضاوت و وجه القياس ملل آسياي غربي و جنوبي قرارداد. اوضاع اقليمي دو منطقه (آسياي جنوب غربي و آمريكاي شمالي) هم كاملا متفاوت است. دولت لندن و تزار هاي سن پترزبورگ در طول قرن نوزدهم اين سرزمين هاي يكپارچه و مردم همخون، همزبان و داراي فرهنگ مشترك را از هم جدا كردند. نشانه هاي متعدد از نزديك شدن آنها به يكديگر به چشم مي خورد ازجمله بزرگداشت رودكي شاعر مشترک، مآیین های نوروزی و .... به نظر اين مفسران، پيش از هر تصميم گيري درباره مردمي که اسکندر مقدوني آنان را فتح کرد بايد تاريخ، جامعه شناسي و روانشناسي اين مردم را دانست.
زن افغان و گدايي (سال 2008)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 1 اوت
  • 1290:   در اين روز سويس به صورت يك كنفدراسيون درآمد.
  • 1492:   به تصميم پادشاهان دوگانه اسپانيا (فرديناند و ايزابلا)، يهوديان از اين كشور اخراج شدند.
  • 1498:   «كريستوفر كلمبوس» وارد سرزميني در منطقه كارائيب شد كه ونزوئلا (ونيز نو) نام گرفت. قبلا اروپايي ديگري وارد اين سرزمين نفتدار نشده بود. برخي از بوميان ساحلي ونزوئلا خانه هاي خود را بر ستونهاي چوبي كه در آبهاي كم عمق كارئيب تعبيه مي كردند ساخته بودند كه چون اين كارشان مشابه مردم «ونيز» ايتاليا بود سرزمينشان ونزوئلا نام گرفت. كلمبوس شش سال پيش از اين وارد قاره غربي (امريكا) شده بود و به گشتزني خود دراين قاره و اعلام مناطق مورد بازديد به عنوان «ملك و متعلقه اسپانيا!» ادامه مي داد.
        
  • 1619:   در اين روز از سال 1619 و 12 سال پس از استقرار انگليسي ها در منطقه ويرجينيا و ايجاد شهر جيمز تاون، نخستين دسته بردگان سياهپوست مرکب از 20 نفر به اين مهاجر نشين (ويرجينيا - ايالات متحده امروز ) منتقل شدند تا براي اروپائيان مهاجر كار رايگان كنند و برده داري در آمريكاي شمالي تا نيمه اول دهه 1860 ادامه داشت. جمعيت سياهپو ستان ايالات متحده در سال 2000 حدود 31 ميليون بود.
  • 1778:   نخستين «بانك پس انداز» در شهر هامبورگ آلمان كار خود را آغاز كرد.
  • 1790:   نخستين سر شماري نشان داد كه ايالات متحده آمريکا (بدون احتساب سكنه سياهپوست و بوميان كه در آن زمان تبعه بشمار نمي آمدند) داراي 3 ميليون و 939 هزار و 214 تن جمعيت بود كه تماما مهاجران اروپايي تبار بودند.
  • 1793:   در اين روز در سال 1793، دولت انقلاب فرانسه «كيلوگرم (هزار گرم)» را به عنوان نخستين واحد وزن در نظام متريك معرفي كرد.
  • 1861:   دولت برزيل كنفدراسيون آمريكا (دولت ايالات جنوبي آمريكا) را برسميت شناخت.
  • 1914:   روز اول اوت 1914 آلمان به روسيه اعلان جنگ داد.
  • 1943:   در اغتشاشات نژادي محله هارلم شهر نيويورك 5 تن كشته و 410 نفر مجروح شدند.
  • 1944:   در شهر ورشو بر ضد نيروهاي آلمان كه از 5 سال پيش از آن شهر را در اشغال داشتند شورش شد.
  • 1950:   جزيره گوام واقع در اقيانوس آرام يك منطقه آمريكايي اعلام شد. گوام كه قبلا متعلق به اسپانيا بود در پي جنگ آمريكا و اسپانيا، از آغاز قرن 20 به آمريكا منتقل شده بود كه در جريان جنگ جهاني دوم موقتا به تصرف ژاپن در آمده بود.
  • 1957:   در پي آزمايش موشك قاره پيماي شوروي و موشكي شدن اين اتحاديه كه قبلا هم داراي سلاحهاي اتمي و ازجمله بمب هيدرژني شده بود، ايالات متحده و كانادا يك فرماندهي مشترك دفاع هوايي تشكيل دادند. باوجود فروپاشي شوروي در دسامبر 1991 اين فرماندهي به نام «فرماندهي مشترك هوايي آمريكاي شمالي» هنوز به قوت خود باقي است!.
  • 1960:   شهر اسلام آباد در اين روز پايتخت پاكستان اعلام شد. قبلا راولپندي پايتخت پاكستان بود. اين دو شهر در نزديكي هم قراردارند.
  • 1967:   در پي جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل و پيشروي اسرائيل در سرزمين هاي عربي، اين دولت از چنين روزي بيت المقدس شرقي را ضميمه قسمت غربي آن (اورشليم = جروسالم) كرد و مسأله پيچيده تر شد.
  • 1975:   در اين روز در سال 1975 موافقتنامه هلسينكي به امضاي 35 كشور شركت كننده در نشستي به همين نام از جمله آمريكا و شوروي رسيد كه به موجب آن اين ممالك در زمينه حقوق بشر و ساير مسائل مشابه جهاني تعهد همكاري سپردند.
  • 1990:   دولت عراق به مذاكرات خود با كويت كه به منظور حل مسئله نفت ناحيه مرزي انجام مي شد پايان داد و از اين مذاكرات خارج شد.
  • 1995:   كمپاني سازنده وسائل برقي وستيگهاوس شبكه تلويزيوني قديمي آمريكا «سي بي اس» را به 5 ميليارد و چهار صد ميليون دلار خريداري كرد. به اين ترتيب هر سه شبكه بزرگ تلويزيوني آمريكا در دست كمپاني هايي قرارگرفته اند كه خارج از حرفه رسانه اي بوده اند.
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    ... و ازدواج زنان سالخورده با مردان جوان و حتی پسر 15 ساله ـ اشاره به چند مورد و آخرین مورد در جولای 2017 در اندونزی
    ازدواج با اختلاف سِنّی غیر متعارف منحصر به مردها نیست، زنان نیز با مردان و پسران دهها سال جوانتر از خود ازدواج می کنند که عُمر طولانی تر داشته باشند، دچار ضعف حافظه و مشکلات روانی نشوند و دشواری های دوران جوانی و میانسالی خود را فراموش کنند. در طول حادثه نویسی خود به صدها مورد آن در ایران و هزارها مورد در کشورهای دیگر برخورد کرده بودم که خبرساز شده بودند و خبرگزاری ها این خبرها را به سراسر جهان مخابره کرده بودند. به سه مورد آن در ایران در سال های از 1336 تا 1347 و آخرین مورد آن که در جولای 2017 خبر جهانی شده بود و در اندونزی رخ داده بود اشاره کنم:
        ـ اواخر بهمن ماه 1336 بود که خبر رسید در کوی مجیدیه دو پسر و سه دختر و سه داماد یک زن 69 ساله به جان این زن افتاده و اورا کتک زده اند و سبب آن، ازدواج پنهانی این زن با یک پسر 19 ساله بوده است. [در آن زمان، کوی مجیدیه در شمالی شرقی تهران واقع بود و اینک داخل شهر، که خیابان رسالت از میان آن می گذرد ـ پیش از انقلاب، کارخانه آبجوسازی آن معروف بود.].
        برای گفت و شنود با اصحاب این مرافعه به پاسگاه ژاندارمری مجیدیه و شمس آباد رفتم. شوهر این زن که او نیز کتک خورده بود گفت که در همدان دیپلم متوسطه گرفته بودم ولی پدر و عمویم جمعا فقط 170 تومان [پول آن روز] به من داده بودند با یک بلیت اتوبوس که به تهران برای شرکت در کنکور دانشگاه و دانشسرای عالی ـ دو مؤسسه تعلیمات عالی وقت ـ آیم و اگر قبول شوم بعدا برایم پول بیشتری خواهند فرستاد و اگر قبول نشوم باید فورا به شهر خود بازگردم. این پول کم برای این بود که در تهران نمانم و فرضا عادت به رفتن به شهرنو نکنم. [شهرنو ـ محل استقرار صدها فاحشه خانه در یک محله دارای دیوار، معروف به قلعه.]. از قزوین، این بانو ـ بانوی 69 ساله ـ بر مسافران اتوبوس اضافه شد و در کنار من ـ روی تنها صندلی بدون سرنشین اتوبوس نشست و سر ِ صحبت با مرا بازکرد که برای چه به تهران می روم. همه چیز را به او گفتم، گفت که در خانه اش یک اطاق خالی کوچک دارد که می تواند آن را به ماهی 15 تومان به من اجاره دهد ـ برابر با اجاره 3 روز ماندن در یک مسافرخانه درجه 3. قبول کردم و مستاجر او شدم.
        این جوان اضافه کرد: در کنکور قبول نشدم و در بازگشت به همدان دو دل بودم و تردید داشتم و مایل به ماندن در تهران و ثبت نام در یک آموزشگاه شبانه زبان انگلیسی و یافتن کاری در ساعات روز. تا آن روز، دو هفته و دو روز بود که در تهران بودم و تنها 80 تومان از پولی که با خود آورده بودم، باقی مانده بود. جریان را با گُلی (گلبانو ـ صاحبخانه) در میان گذاشتم، پس از لختی تأمل گفت: "بیا و شوهر من شو ـ نکاح غیر ثبتی. هر وقت بچه هایم که ساکن، قزوین، تاکستان، رشت و فومنات هستند به تهران آیند، تو آن شب را در اطاق خودت باش، من که حقوق بازنشستگی می گیرم و در بانک هم پس انداز دارم، همه هزینه خانه را بر عهده می گیرم و تو تنها پول حمّام و سلمانی ات را بده. دوچرخه پسرم هم در انباری است، آن را سوار شو. این دوچرخه را وقتی که مدرسه می رفت برایش خریدم. سن و سال تأثیری در زندگی مشترک ندارد و تفاوت ایجاد نمی کند، رفتار و اخلاق مهم است که رفتار مرا تجربه کرده ای، مهربان و مددکار هستم.".
        پیشنهاد اورا در ذهن، بالا و پایین کردم و پذیرفتم. او یک مستأجر دیگر داشت که یک گروهبانِ دارای زن و فرزند بود. خانه گُلی تا پادگان حشمتیه فاصله ای زیاد ندارد و بیشتر مستأجران محله ما، نظامیان هستند. گُلی همان شب جریان را با این مستأجر که با یکی از دامادهای او از بچگی آشنا و همبازی بود در میان گذاشت و تاکید کرد که محرمانه بماند. قرار شد که جمعه باهم به مسجد برویم، یک شاهد دیگر هم با خود ببریم و نکاح شفاهی با حضور آنان انجام شود. در صیغه نکاح، زمان؛ سه سال و مبلغ مَهر 50 تومان تعیین شد که گُلی گفت این مبلَغ را دریافت کرده است. عاقد گفت، ازدواج در اسلام همین است؛ رضایت طرفین، دو شاهد که معرّف هم باشند و یا دو شاهد و دو معرف و تعیین مَهر که باید قابل تبدیل به پول باشد و در ازدواج موقّت؛ تعیین مدت. او گفت که ثبت عقد از اواسط دوره پادشاهی رضاشاه «قانون» شده است و احکام اسلامی خیلی بالاتر از قوانین موضوعه هستند که این قوانین ریشه و هدف سیاسی و ... دارند. به این ترتیب ما زن و شوهر شدیم و زندگی بسیار خوبی داشتیم بگونه ای که تصمیم داشتم پیشنهاد کنم که نکاح ِ مان را دائمی و ثبتی کنیم. من صبح ها به کلاس زبان می رفتم و عصرها، حسابدار موقّت (ساعتی) یک فروشگاه فرش بودم و با اینکه دارای درآمد شده بودم، گُلی حاضر به قبول پول از من نبود.
        بدبختی ما از روزی آغاز شد که گُلی تصمیم به اخراج مستأجر خود گرفت زیراکه زن او حاضر به تمیز کردن آشپزخانه و توالت مشترک به سهم خود نمی شد.
        مستأجر [گروهبان] که تصوّر می کرد من گُلی را علیه او تحریک کرده ام برای گرفتن انتقام از من، جریان عقد موقت (صیغه) ما را به داماد گُلی (دوست قدیمی خود) اطلاع داد که دیدیم دیروز همه پسران، دختران و دامادهای گُلی به تهران و به خانه ما هجوم آوردند، نخست از من اعتراف به ازدواج خواستند که چون ردّ کردم و گفتم که به کسی مربوط نیست من یک انسان بالغ و مختار هستم، بر سرم ریختند، گُلی به کمک من آمد که اورا هم زدند، جیغ کشید، همسایگان و بقّال سر کوچه به کمک آمدند و ژاندارمری را خبر کردند و ....
        پرسیدم، علت چیست، کاری خلاف شرع که نشده است؟.
        گفت گمان می کنم که ترسیده اند گُلی وصیّت کند که پول و خانه اش را به من بدهند، به علاوه حسادت دارند که گُلی چنین شوهر جوان و خوش اندامی دارد با آینده ای خوب. شوهر گُلی 19 سال پیش فوت کرده و گُلی که پیشخدمت یک بیمارستان دولتی بوده از آن پس به تنهایی جور خانه و بچه ها را کشیده بود. گُلی در 27 سالگی با آن مرد که در یک چلوکبابی کار می کرد ازدواج کرده بود.
        گُلی و فرزندانش حاضر به دادن پاسخ به پرسش های من [کیهانی زاده] نشدند و با خودشان هم سازش نکردند و پرونده به دادسرای تهران ارسال شد. گُلی و شوهرش گفته بودند حالا که کار به اینجا کشیده است محال است که تا پایان عُمر از هم جدا شوند و خواهند رفت و نکاح موقت را دائمی و ثبتی خواهند کرد!.
        ـ در تعطیلات نوروزی 1342 بود که خبر رسید مرد جوانی پس از کَفن و دَفن زن 63 ساله خود قصد خودکشی کرده، ماده مرگ موش خورده و در بیمارستان است. به آنجا رفتم، مرد 24 ساله ای را در تختخواب بیمارستان دیدم که گفته بود کارمند لیسانسیه دولت است.
         او گفت که نمی تواند زنش را فراموش کند و بدون او به زندگی ادامه دهد.
        وی در پاسخ به پرسش من که درباره آشنایی و ازدواجشان بگوید، گفت: پنج سال پیش دانشجوی سال اول دانشگاه تهران بودم و نیازمند به پول. نمی خواستم تحمیل بر پدرم باشم که شش فرزند دیگر دارد. یک آگهی به روزنامه دادم که حاضرم معلم سرخانه شوم. چهار پاسخ دریافت کردم و همه را پذیرفتم. به این ترتیب، همه اوقات فراغت من ازجمله تمام ساعات جمعه ام گرفته بود. یکی از این شاگردان در کلاس ششم ابتدایی تحصیل می کرد و مشکل شنوایی داشت. او در خانه مادر بزرگ مادری اش زندگی می کرد که این بانو در آن زمان 59 ساله بود. این بانو به قدری مهربان و سخاوتمند و شیرین زبان بود که سه ماه بعد به او پیشنهاد ازدواج دادم. شش سال بود که بیوه شده بود. قبول کرد و ما زندگی خوشی داشتیم تا اینکه سال گذشته، دکتر تشخیص داد که سرطان گرفته است. او خانه اش را به نام من و همین نوه اش کرد که با ما زندگی می کرد. من لیسانسیه و کارمند دولت شدم و بانویم 42 روز پیش درگذشت. برایش بهترین مجلس ترحیم را برگزار کردم، شب هفتم و چهلم گرفتم. من با خود عهد کرده بودم که چند ساعت پس از نصب سنگ قبر و برگزاری مراسم چهلم فوت و واگذاری سهم خانه به دو دخترش، خودکشی کنم که به تصمیم خود عمل کردم. نوه را به خانه مادرش فرستادم و ماده مرگ موش را خوردم که ناگهان در خانه باز شد و نوه و مادرش وارد شدند. اندکی پس از ورود این دو به خانه، دچار حالت تهوّع شدم، از حال رفتم و آنان مرا به بیمارستان رسانیدند. امّا من از وفا به عَهدی که با خود بسته ام باز نخواهم گشت و زندگانی بدون زنم را نمی خواهم ـ زنی که 39 سال بزرگتر از او بود.!.
        ـ تابستان 1343 بود که واقعه بی سابقه ای در بیمارستان حکیم الملک تهران (وابسته به سازمان شیر و خورشید ایران واقع در یک خیابان فرعی منشعب از خیابان مولوی تهران) روی داد. یک بانوی 59 سالهِ بدون فرزند که دو سال پیش از آن برای سومین بار ازدواج کرده بود از پلکان طبقه سوم خانه برادرش به پایین افتاده بود و پس از انتقال به بیمارستان حکیم الملک درگذشته بود. شوهر 22 ساله این زن پس از اطلاع از واقعه، خودرا به بیمارستان رسانده بود که به او گفته بودند جسد زنش در مسجد بیمارستان است تا از آنجا به پزشکی قانونی جهت تشخیص علت مرگ منتقل شود. این جوان با شنیدن این خبر شروع به کوبیدن بر جمجمه خود کرده بود و شیون کنان به مسجد بیمارستان رفته تا جسد زنش را ببیند که در آنجا سکته مغزی کرده و در کنار نعش زنش بر زمین افتاده و مُرده بود.
        بستگان این بانو که به بیمارستان آمده بودند گفتند که مادر این مرد جوان دوست دهها ساله این زن بود و پس از مرگ مادر، این دو با هم ازدواج کرده بودند و شوهر جوان، یک تاکسی از خود داشت و رانندگی آن را می کرد.
        ـ و امّا آخرین ازدواج از این دست که دوم جولای 2017 در شهرک «کارانگ انداه» در سوماترای اندونزی روی داد و خبر جهانی شده است. در این روز بانو روحایا بینتی محمد (روحیه دختر محمد) 73 ساله که قبلا دو بار شوهر کرده و دارای یک فرزند است با پسر 15 سال و 8 ماهه ای به نام سلامَت ریادی (ریاضی) ازدواج کرد. حد اقل سن ازدواج در اندونزی برای زن 16 و برای مرد 19 است، ولی اگر مصلحتی اقتضا کند، با مجوّز مقام مربوط، کمتر از این سنین.
        سلامت به رئیس شورای داوری شهرکِ دهستان مانند خود گفته بود که به بیماری مالاریا مبتلا شده بود و «روحیه» از او نگهداری کرد تا درمان شد که تحت تأثیر این خوبی ها عاشق او شده است و جدایی از او برایش مرگ است و راهی جز خودکشی ندارد. بنابراین، مقام مربوط مجوّز ازدواج داده بود.
        ازدواج این زن و شوهر طی مراسمی با حضور بستگان و اهالی محل برگزار و عکس آنان در صفحه اول بسیاری از روزنامه ها ازجمله روزنامه انگلیسی گاردیَن قرار گرفت.
        
    روحیه 73 ساله در کنار شوهر 15 ساله خود سلامت


        
    گوشه ای از مراسم ازدواج روحیه 73 ساله با سلامت 15 ساله و 8 ماهه

     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.



     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com