Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
16 جولای
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 16 جولای
ايران
روزِ درگذشت آناستاسيوس كه از ايرانيان شكست خورد
تصوير آناستاسيوس بر سکه

فلاويوس آناستاسيوس امپراتور روم شرقي كه در يك جنگ سه ساله از ايران شكست خورده بود 15 جولاي سال 518 درگذشت. وي از بيم وقوع جنگي ديگر با ايران، به جاي يكي از برادرزاده هايش، ژنرال ژوستين را به عنوان جانشين (وليعهد) تعيين كرده بود. آناستاسيوس در طول حكومت خود گرفتار مسائل بالكان و هجوم طوايف مهاجر به آن منطقه، و جنگ سه ساله ايران و روم بود كه در سال 502 ميلادي (در زمان پادشاهي قباد ساساني) آغاز شد كه ضمن آن، ارتش ايران نيروهاي امپراتور آناستاسيوس را از اطراف «آميدا (آمد ـ ديار بكر)» بيرون راند و شهر تئودوسيوپوليس را تصرف كرد. انگيزه جنگ، تعلل روم از پرداخت باج مقرر به دولت ايران بود. جنگ دو امپراتوري با امضاي يك قرارداد صلح هفت ساله پايان يافت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که مرداويز - قهرمان ملي ايرانيان همدان را آزاد ساخت
شانزدهم جولای 931 ميلادي «مرداويز» قهرمان ملي ايرانيان كه براي احياء استقلال، آزادی و حاکمیت ملی ايران كمر همت بسته بود شهر همدان را از عوامل خليفه عباسي پس گرفت و آنجا را به نام «مردم ايران» متصرف شد. همدان كه از آن به عنوان نخستين پايتخت ايران در هزاره اول پيش از ميلاد نام برده مي شود در سال 642 ميلادي (سال شكست ارتش ايران در نهاوند از عرب)، سقوط كرده بود.
     مردآويز که از شمال ايران بپاخاسته بود سپس مناطق مرکزی ازجمله كاشان و اصفهان را متصرف شد؛ اصفهان را پايتخت ايران اعلام كرد و نخستين جشن سده پس از اضمحلال امپراتوري ساسانيان را در بهمن ماه در سال 933 ميلادي در آن شهر برگزار و تاکید کرد که مراسم «نوروز» و اعیاد ملی دیگر عينا مطابق عهد قديم برگزار شود و کسی جز به فارسی سخن نگوید.
    ابوجعفر محمد ابن جرير طبري مورخ نامي ايران و صاحب تاريخ 16 جلدي طبري به سال 922 ميلادي درگذشت و موفق نشد شرح قهرماني هاي وطندوستانه هموطن خود، مرداويز، را برنگارد. در آن زمان در هر گوشه اي از ايران قهرماناني بپاخاسته بودند تا به وطن عظمت گذشته و استقلال بخشند و زبان پارسي را زنده نگهدارند كه درميان مازندراني ها و گيلاني ها (ديلمان) - اسفار (اسوار)، ماكان، مرداويز و پسران بويه بلند آوازه ترند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حقيقت بزرگي كه غلامحسين كرباسچي در تیرماه 1386 بيان داشت: «رابطه مستقيم پيشرفت با فرهنگ جامعه»
GH. Karbaschi

غلامحسين كرباسچي شهردار پيشين تهران، بنيادگذار روزنامه همشهري، دبيركل حزب كارگزاران و دارنده پروانه روزنامه هم ميهن در نيمه جولاي 2007 (تيرماه 1386) در يك مصاحبه طولاني با شبكه «بي بي سي» نكاتي ريشه اي بيان داشت كه بيانگر فلسفه توسعه نيافتگي و راه حل هاي آن است. از متن اين مصاحبه كه در «بي بي سي آنلاين» منعكس شده و در آرشيو اين شبكه نگهداري مي شود در رسانه هاي متعدد نقل و در اين رسانه ها مورد اظهار نظر و تفسير قرار گرفته بود. آن قسمت از اين مصاحبه را كه در رسانه هاي فارسي برون مرزي منعکس و از آن به عنوان يك نظريه مهم ياد شده بود نقل مي كنيم ـ نظريه «رابطه مستقيم پيشرفت با فرهنگ جامعه». کرباسچي گفته بود:
    «به تهران و مشکلات آن نمی توان نگاه مطلق داشت، اگر بخواهيم مشکل تهران را در يک جمله خلاصه کنيم بايد بگوييم مشکل تهران بمانند بسياری از مشکلات کشور و مشکلات کشورهای اصطلاحا جهان سوم؛ مشکل عدم توسعه يافتگی است. توسعه نيافتگی عبارت است از اينکه بخشی از فيزيک، فرهنگ و مجموعه مشخصات شهر و کشور مطابق الگوی تازه اي غير از الگوی گذشته تغيير می کند اما متناسب با آن الگو بقيه شرايط مهيّا نمی شود. برای نمونه، ممکن است در جايي تکنولوژی وارد شود اما فرهنگ استفاده از تکنولوژی وارد نشود. اين مشکل را در کشاورزی، در صنعت و در شهر هم داريم. اين تجربه مختص تهران نيست. در شهرهاي ترکيه، در قاهره، اسلام آباد، بمبئی، کلکتّه و ... هم ديده شده است . قبلا اين شرايط در شهرهايي مانند بانکوک، سئول و کوالالامپور هم ديده مي شد و بنابراين، شهرهای کشورهای در حال توسعه از يک خصلت توسعه نيافتگی رنج می برند که عامل اصلی و زيربناي ساير مشکلات است. اين توسعه نيافتگی نه تنها در فيزيک شهر، در اقتصاد شهری، و در اقتصاد کشور؛ بلكه در فرهنگ مردم و در نحوه مديريت جامعه نيز وجود دارد. زمانی که من مدير تهران بودم، اين گلايه وجود داشت که چرا يک نفر برای گشايش ۱۰۰۰ دلار اعتبار بايد به تهران مراجعه کند و حتی از شهری مانند اصفهان که نبض اقتصاد کشور در آنجا می زند براي انجام آن کار به تهران آيد. از اين نمونه زياد است. برای مثال: مديريت شيلات کشور (امور صيد ماهي) که بايد در بندرعباس و يا در شمال کشور قرار داشته باشد در تهران مستقر شده است. علاوه بر پرسنل مركزي که در تهران مستقر هستند، حساب کنيد شمار افرادي را كه از نقاط ديگر كشور به مركز اين سازمان مراجعه مي كنند! چه رقمي است. به همين گونه است سازمان چای کشور و .... بنابراين؛ ريشه مشکلات در بی برنامه بودن و توسعه نيافتگی است.».
    اصحاب نظر از غلامحسين کرباسچي با مديريتي که از خود نشان داده است به عنوان «امير کبير جوان» نام مي برند و مي گويند که او از يک هوش فوق العاده و سرعت انتقال زياد برخوردار است. اين صاحبنظران همچنين کرباسچي را مردي بيباک مي دانند. وي در سياست مردي ميانه رو است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اديان و روحانيون
مبدأ تقويم هجري قمري
عُمَرخليفه دوم، هجرت پيامبر اسلام (ص) از مكه به مدينه را مبدأ تقويم قمري اسلامي اعلام كرد. قبلا سال شكست «اَبرهِه حبشي» در حمله به مكه كه در آن از فيل هم استفاده كرده بود به نام «سال فيل» مبدا تقويم بود.
    به حساب تنظيم كنندگان تقويم ميلادي، 16 جولاي سال 622 آغاز تقويم قمري اسلامي (هجری قمری) است. سال قمري داراي 354 روز و تقريبا 11 روز كمتر از سال خورشيدي است. سال قمري اسلامي از اول محرم آ‎غاز مي شود. ايرانيان بعدا براي خود، تقويم هجري خورشيدي را تنظيم كردند. قديمي ترين نامه به دست آمده با تقويم قمري اسلامي بر پاپيروس نوشته شده و در موزه محفوظ است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حرف حق زد و به سخت ترين روش اعدام شد
ريچارد دوم
پانزدهم جولاي 1381 يك كشيش انگليسي به نام «جان بالJohn Ball» كه در موعظه ها و خطبه هايش از لزوم برقراري عدالت در جامعه سخن به ميان مي آورد و مي گفت كه همه انسانها از يك پدر و مادر (آدم و حوا) به وجود آمده اند و جز دانش و درستي نبايد با شاخصي ديگر ميان آنان تفاوت گذارد و عمل دولتها بوده كه برابري مردم را برهم زده و ميان آنان جدايي افكنده و يوغ شمار كمي را بر گردن اكثريت نهاده است، منابع طبيعي از جمله آب و زمين متعلق به خدا است و نبايد به تملك فرد درآيد و اين افراد (مالكان) انسان هاي ديگر را كه با آنان بايد برابر باشند عملا برده خود قرارداده و استثمار مي كنند؛ در يك ميدان عمومي و با حضور ريچارد دوم پادشاه وقت انگلستان به سخت ترين روش (Hanged,Drawn and Quartered)، اعدام شد.
     ريچارد دوم «كشيش جان بال» را متهم كرده بود كه با گفتن سخن از برابري انسانها، شورش خونين كشاورزان انگليسي را دامن زده است. پادشاه انگلستان قبلا «جان بال» را محروم الموعظه ساخته و مردم را از حضور در مجالس سخنراني او ممنوع كرده بود ولي گوش نكرده بودند.
     روش اعدام «جان بال» به اين ترتيب بود که اورا روي يک چارچوب گذاردند و کشان - کشان به محل اعدام بردند، سپس طناب برگردنش بستند و گره را محکم کردند، آنگاه چند عضو بدنش را بريدند و جلوي چشمش به آتش افکندند و پس از آن چهار قطعه اش كرده و طناب دار را كه تنها سر و گردن و قسمت كمي از بدنش بر آن باقي مانده بود بالاکشيدند تا همگان ببينند و .... جان بال در 1338 ميلادي به دنيا آمده بود.
    
کشيش جان بال

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
660 ميليون دلار غرامت هوسبازي كشيش هاي كاليفرنيا!
کاردينال ماهوني
جنجالي ترين خبر 15 جولاي 2007 (24 تيرماه 1386) رسانه هاي آمريكا، توافق كاردينال «راجري ماهونيRogery Mohany» سراسقف كليساهاي كاتوليك كاليفرنيا با شاكيان از كشيش هاي منطقه بود. طبق اين سازش، كاردينال حاضر شده بود 660 ميليون دلار! به شاكيان بدهد تا از تعقيب شكايت در دادگاه كه باعث آبروريزي بيشتري مي شد منصرف شوند. تا آن روز شمار اين شاكنان حدود پانصد نفر بود كه از آن پول به هركدام يك ميليون و سيصد هزار دلار تعلق مي گرفت. شاكيان مدعي شده بودند كه كشيشها در طول زمان آنان را آزار جنسي داده بودند. انتشار خبر شكايت يكي از آنان در روزنامه ها باعث مراجعه بقيه به دادگاه شده بود. كشيش هاي كاتوليك محروم از ازدواج هستند.
    به گزارش رسانه هاي آمريكا، اين بزرگترين غرامتي بود كه تا آن زمان كليسا بابت خطاي جنسي كشيش هاي خود مي پرداخت و اين پول عمدتا از اعانات مومنان و مراجعين به كليساها تامين شده بود. در سال 2004 (سه سال پيش از آن) سراسقف كليساهاي كاتوليك ماساچوست (بوستون) براي جلوگيري از طرح شكايات جنسي از كشيش هاي محلي در دادگاه و انتشار جزئيات در رسانه ها، يكصد ميليون دلار غرامت داده بود. با وجود اين، پاپ حاضر نشده است كه با ازدواج كشيش هاي كاتوليك موافقت كند. روحانيون فرقه هاي مسيحي ديگر، حق ازدواج كردن را دارند. جنجال اتهام جنسي کشيش هاي کليساهاي کاتوليک در همه جا ادامه دارد و خبر بزرگ رسانه هاست.
سه تن از شاكيان، عكسهاي قربانيان كشيشها را در تابلو قرارداده و در پياده رو مقرّ کاردينال ماهوني در لس آنجلس به مردم نشان مي دادند

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
اصول 3 گانه دکتر سون يات ـ سن: ناسيوناليسم، دمكراسي و تامين «کار، رفاه و نيازمندي هاي زندگاني براي همه»


دكتر «سون يات ـ سن Dr. Sun Yat-sen» انديشمند چين و رهبر انقلاب ملي گرايان و جمهوريخواهان اين كشور 16 جولاي سال 1911، سه ماه و 14 روز پيش از وارد مرحله نهايي شدن انقلاب ملّي چين، افكار خود را كه سالها به صورت پراكنده اعلام شده بود در اعلاميه اي گردآوري كرد كه به اصول سه گانه «سون يات ـ سن» معروف شده، در تاریخ عقاید درج و توجه مصلحين جهان بویژه از دهه 1990و پس از فروپاشي شوروي ـ بيش از هر وقت ديگر معطوف به اين اصول شده است. در زمان انقلاب اكتبر سال 1911 چين معروف به انقلاب ملي گرايان، دكتر سون يات ـ سن در آمريكا سرگرم جمع آوري پول از چينيان مقيم اين كشور براي ادامه مبارزه در وطن خود بود و در 29 دسامبر همين سال پس از پيروزي انقلاب، به رياست موقت كشور چين تعيين شد [مشروح رويداد در زمان خود در این تاریخ آنلاین آمده است. برای یافتن آن به پنجره جستجو در بالا، سمت راست مراجعه شود].
    اصول سه گانه و مهم دكتر سون يات ـ سن كه در سال 1866 به دنيا آمد و در 1925 درگذشت و بنيادگذار جمهوري چين است از اين قرار هستند:
    1 - ناسيوناليسم 2- دمكراسي 3- تامين معاش، رفاه و نيازمندي هاي زندگاني براي همه (Livelihood) كه به تعبيري نوعي سوسيال دمکراسی (سوسیالیسم محدود) است. به انگلیسی و حروف لاتین از این قرار:
    1- Nationalism = Minzu
     2- Democracy = Minquan
     3- The people,s livelihood & welfare = Minsheng
    تعريف اين سه اصل را كه بسياري از متفكران عصرحاضر (قرون 20 و 21) كليد حل مسائل هر ملت و رفاه آن مي دانند مي توان در قالب واژه هاي ساده تري درآورد به اين صورت: حاكميت ملي (به معناي استقلال ملي)، حكومت انتخابي، و بالاخره تامين رفاه همگاني كه همانا هدف سوسيال دمكراتهاي اروپاست و در مواردی با فرضیه هوگو چاوس؛ «سوسیالیسم قرن 21» مطابقت دارد.
    در مورد ناسيوناليسم، «سون» گفته است كه عشق و وفاداري به ميهن و حراست از هويت ملي و افتخار به آن و كارهاي گذشته پدران و نياكان مانع سلطه ديگران و استثمار مي شود، دوستی و محبت ملی ایجاد و تقویت می کند و به ترقي صنعتي، علمي و ادبي و تقويت مباني فرهنگي هر كشور مي انجامد. به اعتقاد «سون»، ناسيوناليسم (ملي گرائي – ميهن دوستي) يك عامل مشترك براي همبستگي همه اتباع يك كشور است و «سون» آن را به بشقابي تشبيه مي كرد كه اگر در آن مقداري ريگ جدا از هم بريزند، اين ريگها (ماسه ها) بر اثر هر تكاني و وزش هر بادي ريزش مي كنند، ولي اگر به وسيله عاملي (در اين مورد خاص عشق به ميهن و هموطنان به عنوان ميراث مشترك) به هم چسبيده باشند اگر بشقاب هم بشكند باز هم به هم چسبيده باقي خواهند ماند. به باور «سون يات ـ سن» تنها يك ناسيوناليسم واقعي تسليم ناپذير است.
     «سون» دمكراسي را به زباني ديگر تعريف مي كند كه مشابهت به فرضیه فارابی دارد و آن رفتن و یافتن مدیران خوب و انتخاب کردن آنان، نه آمدن قدرت طلبان و با تبلیغ و نفی دیگران خواستن رای برای انتخاب خود و بودن در قدرت برای مدتی طولانی و .... وي تمرین دمكراسي را كه «انتخاب مدیران و قانونگزاران» حق مسلم اتباع يك كشور است؛ گرفته شده از فرهنگ و روانشناسی ملي و شرايط خاص اجتماعي آن جامعه بیان کرده و در مورد لیبرالیسم گفته است كه آزادي ها ـ فردي و جمعي ـ در ميان ملل مختلف برداشتهاي يكسان ندارد. این درست است که در همه جا
    مردم خواهان آزادي در بیان نظر، در انتخاب شغل، تحصيل، كسب و كار، ازدواج، مسكن و زندگي خصوصي در چارديواري خانه خود هستند ولی در شرق بي بند و باري ها و نقض اخلاقیات و فرهنگ ملی را «آزادي» به حساب نمي آورند، هر هوس و ارضای غریزه آزادی نیست.
    «سون» به انتخاب نمايندگان از ميان افراد توانمند ـ کارآمد، آگاه و دلسوز تاكيد داشت و مي گفت كه يك پارلمان مركب از مردم عادي (منظور: عامي)، حتي اگر این افراد در يك انتخابات سالم و منصفانه برگزيده شده باشند ممكن است نه تنها كار مفيد به حال جامعه انجام ندهد، بلكه از روي «ندانم كاري ـ نه با سوءنيت و تعمدي» با وضع قوانين و اخذ تصميمات نا به هنگام، غير ضروري، مغاير و معارض؛ يا كارهاي ديگر، از جمله لجبازي ها و مخالفت هاي غير لازم به كل جامعه صدمه بزند.
     «سون يات سن» شديدا نگران بود كه مردم مشرق زمين به اين زودي به اهميت انتخابات و دمکراسی پي نبرند و هنگام انتخاب كردن نماينده براي شوراها از هر نوع و سطح دقت نكنند و يا فريب تبليغات را بخورند و برای رفع آن «آموزش عمومي دمكراسي» را براي هر جامعه از آب و نان لازمتر مي دانست. وی توصیه کرده است که بر دروس مدارس دوران تحصیلات عمومی، درس دمکراسی اضافه شود و بمانند غرب، گذرانیدن درس دمکراسی (حکومت) در دوران تحصیلات عالی و در همه دوره ها و دیسیپلین ها ـ از پزشگی تا مهندسی و ادبیات ـ اجباری باشد.
    پاره اي از مفسران عقايد «سون يات ـ سن» را عقيده بر اين است كه وي همانند افلاتون نظر به حكومت كردن اهل فکر و عمل (نخبگان جامعه) داشت كه در پرتو توانائي هاي آنان؛ استقلال و تماميت ميهن محفوظ، رفاه عمومي تامين و به حقوق و آزادي هاي اساسي افراد نيز آسيب وارد نخواهد آمد.
    «سون» در زمينه تامين معاش و رفاه منصفانه همگاني عقيده داشت كه دولت مكلّف به فراهم ساختن آموزش حرفه و تامین وسیله کار و از این راه، ایجاد رفاه و معيشت منصفانه براي همه اتباع است به گونه اي كه هركس از حداقل رفاه برخوردار باشد و احساس نكند كه در يك جامعه شديدا طبقاتي زندگاني مي كند و به چشم دشمني به طبقه ثروتمند تر نگاه كند و از سر خصومت و انتقام براي پيشرفت جامعه و ارتقاء آن گامي برندارد؛ به اين تصور كه سودش عايد ثروتمندان مي شود.
    به اين ترتيب دكتر سون بمانند ماركس از برابري اقتصادی مطلق افراد در يك جامعه سخني به ميان نياورد و به نوشته ي بيشتر مفسران عقايد او، سون به همان اندازه كه با وجود فقير در يك جامعه مخالفت داشت با اجباري كردن برابري مطلق اقتصادي افراد يك جامعه، بدون اين كه استحقاق آن را داشته باشند، موافقت نداشت و نتيجه آن را تنبلي و تن پروري عمومي، مرگ انگیزه و ابتکار و توقف پيشرفت و از ميان رفتن رقابت مسالمت آميز و سرانجام سقوط اقتصادي مي دانست [تجربه شوروی].
    دكتر سون در عين حال كنترل سرمايه و سرمایه داری را اكيدا توصيه مي كرد و این کاررا تکلیف دولت می دانست تا بر پایه اصل حفاظت از اموال مردم مانع استثمار و غارت آنان توسط سرمایه داران شود که هدفی جز انباشتن سرمایه و افزودن آن از هر طریق ندارند و دولتها باید کنترل کنند و مانع «هر طریق!» شوند.
    وي به انقلابيون ملي گراي چين (پيروان خود که حزب ناسیونالیستی کومین تانگ را تاسیس کردند که حکومت تایوان را به دست دارد) توصيه مي كرد: اگر سرمايه يك فرد که با وضع مالیات باید محدود باشد از راههای انسانی و رعایت حقوق دیگران و رعایت انصاف حاصل آمده و در راه نيكبختي و پيشرفت جامعه بكار افتاده باشد نبايد آن را از صاحبش گرفت (مصادره كرد) و مالكيت او بر چنين سرمايه اي كه در خدمت مردم قرار گرفته باشد بايد محترم باشد و از آن محافظت شود كه اين قسمت از عقايد سون نيز با نظرات سوسياليستهاي مطلق گرا (كمونيستها) همخواني ندارد كه خواهان مالكيت عمومي (دولتي شدن) سرمايه و منابع تولید هستند. با وجود اين «سون» همانند سوسيال دمكرات ها معتقد به مالكيت عمومي (دولت) بر موسسات مهم و عام المنفعه از قبيل راه آهن، برق و آب و کارخانه ها و تاسیسات بزرگ بود و اصرار بر آموزش و پرورش اجباري و رايگان، بهداشت و درمان عمومي و بازنشستگي همگاني و تامين هزينه ازكار افتادگان و تعديل توزيع دستمزد و وضع ماليات سنگين بر ثروتمندان را داشت كه سهم بيشتري به جامعه كه از ثروت آنان حفاظت مي كند برسد و صرف رفاه و عمران عمومي شود. وي مي گفت كه اگر كشوري نتواند نظام مالياتي درست و جمع آوري دقيق مالياتها داشته باشد محكوم به ورشكستگي و افلاس است و چنانچه قوه قضايي مستقل و بي طرف و سريع العمل نداشته باشد محكوم به ورود به دوران هرج و مرج و نتيجتا ديكتاتوري و استبداد است.
    در سال 1358 هجری خورشیدی و در جریان بررسی طرح قانون اساسی جمهوری اسلامی، چند بار و بویژه هنگام بررسی اصول 30 و 44 این قانون (آموزش و پرورش رایگان، و دولتی بودن موسسات بزرگ و عام المنفعه از قبیل آب و برق و مخابرات و بانکها و هواپیمایی ها و بیمه ها و ...) عقاید دکتر سون مطرح شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پُست مدرنيسم Postmodernism
Martin Heidegger
16 جولاي 1946 «مارتين هايدگر» براصطلاح «پُست مدرنيسم Postmodernism» تعريف نوشت.
     با اين تعريف، جنبش فلسفي ــ سياسي «پست مدرنيسم» كه قبلا شكل گرفته بود عموميت بيشتري يافت. پيروان اين تفكّر (مدرسه) معاني را مطلق نمي دانند و در مطلق بودن حقايق ترديد دارند و خواهان بررسي انديشه ها و فلسفه هاي modernism غرب و تكميل آنها شده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
سالگرد درگذشت «هنريك باول» و نگاهي به نظرات و روش نويسندگي او ـ در زمان قدرت، به دوران بازنشستگي بيانديشيد
Boll
16 جولاي 1985 «هنريك باولHeinrich Boll» نويسنده آلماني و برنده جايزه نوبل سال 1972 در 68 سالگي درگذشت. وي كه در طول جنگ جهاني دوم به عنوان يك سرباز ورماخت (ارتش آلمان) در جبهه هاي فرانسه، روسيه، روماني و مجارستان شركت و چهار بار گلوله خورده و انگشتان پايش را بر اثر يخزدگي در برف هاي روسيه از دست داده بود در داستانهايش مقامات دولتي و كاسبكارها را در نقش آدمهاي بد قرار مي داد. باول كه مدتي نيز رئيس انجمن جهاني «Pen» بود در يك رساله خود كه مورخان عنوان «نتيجه گيري» به آن داده اند نوشته است كه اگر مقامات دولتي و كاسبكارها روراست و مردمدوست باشند، از وضعيت روز سوء استفاده نكنند، نخوت و خود بيني و طمع نداشته نداشند، پاكدامن بوده و از همه مهمتر بدانند كه پس از باز نشسته شدن، به زندگي در ميان مردم باز مي گردند و نياز به لطف و محبت و كمك آنان دارند، دشواري هاي بشر و مسائل جامعه به مقدار زياد از ميان مي رفت.
     «باول= بول» تا توانست قسمت تاريك و ظالمانه كاپيتاليسم را در نوشته هايش منعكس كرد. كتابهاي او به 30 زبان ترجمه شده اند و چپگرايان، روسها، ملل آمريكاي لاتين و اروپاي شرقي بيشترين خوانندگان او را تشكيل مي دهند. وي نخستين داستانش را در سي سالگي تحت عنوان «قطار سر وقت بود» به دست چاپ سپرد. دهها داستان و رساله و نيز كتاب درسي زبان آلماني از «باول» باقي مانده است كه معروفترين داستانهايش؛ ارواح، بيليارد در ساعت 5/9 ، دلقك، طبل نازك، احترام از دست رفته كاترينا بلوم و شبكه ايمني عنوان دارند. داستانهاي كوتاه او كه حقيقي ولي با نامهايي ديگر هستند خواندني ترند. وي يک کاتوليک مذهب بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
مسئله توزیع نشریات در ایران ـ بیان مطالب، بدون توزیع درست نشریات هدف وزیر ارشاد را تأمین نخواهد کرد
علی جنّتی

علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد وقت در یک اجتماع که گزارش آن 13 تیرماه 1393 (چهارم جولای 2014) انتشار یافت مطالبی بیان کرده بود که قبلا کمتر شنیده شده بود. به گزارش ایرنا، وی ضمن اظهارات خود گفته بود: "همه کسانی که به نظام، انقلاب و قانون اساسی معتقدند باید صحنه فعالیت برایشان باز باشد تا بتوانند مطالبشان را بیان کنند.".
    در اینجا درباره این نظر علی جنتی ابراز نظر کنیم.
     در اظهارات علی جنتی آمده بود: "... که باید صحنه فعالیت برایشان باز باشد تا بتوانند مطالبشان را بیان کنند». یک وسیله گفتن مطالب «انتشار نشریه و تألیف کتاب» است و همچنین وجود نشریات حرفه ای (ناوابسته و وفادار به اصول و تعاریف ژورنالیسم) که مطالب آنان را به علاقه مندان برسانند. در ایران ـ بعد از بهار سال 1359 که آخرین دسته روزنامه نگاران حرفه ای کشور اخراج شدند، تیراژها ـ جز در مورد دو ـ سه روزنامه دولتی که با کمک تَنی چند از همین خانه نشین ها ساخته شده اند ـ پایین است. چرا پایین است؟. برای اینکه به قواعد مربوط که نتیجه تجربه دویست و پنجاه ساله روزنامه نگاری مُدِرن در جهان است توجه نشده است. این قواعد می گوید: شرط اولِ توفیق یک نشریه، توزیع آن است. یعنی که «توزیع» حرف اول را می زند. این قاعده منحصر به نشریات نیست، هر کالای دیگر هم نیاز به بهترین بازاریابی و عرضه به مشتری دارد. بنابراین، توجه وزارت فرهنگ و ارشاد باید به توزیع نشریات هم باشد. در مورد توزیع نشریات باید راه را چنان رفت که رهروان می روند و این راهها نتیجه تجربه است. باید دید که در کشورهای دیگر، توزیع نشریات چگونه است. توزیع روزنامه با مجله فرق دارد. توزیع روزنامه؛ خانه به خانه (هوم دلیوری)، در صندوق های سکه ای و یا در نیوزستَندها (میزها و چهارچرخه ها، محل مخصوص در خواربارفروشی ها، ایستگاههای راه آهن و مترو، فرودگاهها و ...) صورت می گیرد و مجلات در کتابفروشی ها، دراگ استورها ویا توزیع پُستی ـ پیکی. دولت ها مجلاتی را که برای ارتقاء آگاهی های اتباع مفید تشخیص دهند خریداری می کنند و به کتابخانه های عمومی، کتابخانه های مدارس و افراد مربوط (دبیران، استادان، کارشناسان و ...) می فرستند. راه دیگر توزیع مجله ها، قراردادن آنها در لای روزنامه هاست و در این شکل، باید رایگان باشند و به درآمد آگهی ها اکتفا کنند.
    در ایران پس از انقلاب که امر توزیع نشریات روش خاص یافته باید تحت قاعده در آید و لازم است که در وزارت ارشاد یک سازمان نظارتی توزیع به وجود آید. در برخی کشورهای تازه استقلال یافته دهه 1960، مافیابازی وارد کار توزیع نشریات شده بود و به اشاره برخی از اصحاب منافع، از توزیع یک نشریه «مخالف نویس» خودداری می شد و این کار گاهی به شکلی در می آمد که یک خبر بین المللی می شد و این دولت ها مجبور به ایجاد سازمان نظارت برتوزیع و توسعه توزیع شدند و مسئله حل شد. ولی این کار بمانند همه امور مربوط به رسانه ها نباید آلوده به بوروکراسی، کاغذبازی و امضاء دادن و امضاء گرفتن و از این قبیل باشد که موفق نخواهد شد. نشریات فرهنگی و با زمینه آموزش عمومی و ارتقاء معلومات ـ باید با کمک دولت به دانشگاهها و مدارس ارسال و میان مدرّس و دانشجو توزیع شود. نشریات حاوی مطالب روزنامه نگاری و عکس برای رسانه های خبری و روزنامه نگاران ـ صرف نظر از دریافت درخواست ارسال شود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول متعدد تاکید بر آموزش عمومی و مطبوعات شده است. اسلام بیش از هر دین دیگر تاکید بر فرهنگ و ارتقاء معلومات دارد. ارتقاء معلومات ـ ارتقاء تمدن را باعث می شود. سردبیران نشریات باید در جریان تحولات روزنامه نگاری قرارداشته باشند. روزنامه داری و مجله داری، توزیع کتاب، فیلم سینمایی و آلبوم موسیقی در عصر اینترنت با ادوار سابق فرق بسیار کرده است باید خودرا تطبیق داد و یا عقب ماند و مخاطب از دست داد.
     در دوران دانشجویی روزنامه نگاری در آمریکا، کارآموزی در توزیع و تیراژ را در یک روزنامه (در آن زمان 138 ساله) با 450 هزار نسخه فروش انجام دادم و برای مدتی ناظر بر توزیع آن بودم. 89 درصد نسخه ها «خانه به خانه» توزیع می شد، 6 درصد در جعبه های خودکار و 5 درصد در نیوزستند که عمدتا کتابفروشی ها، چهارچرخه ها و سوپرمارکت ها بودند.
     مجلّات در سوپرمارکت ها، دراگ استور ها و کتابفروشی ها در محل های هرمی شکل ِ گردان قرار داده می شوند. این هرم ها طوری تعبیه شده اند که هنگام قرارداده شدن مجله ها، هیچکدام روی دیگری قرار نگیرد تا دیده نشود. همچنین محل های خاص در خوابگاههای دانشجویان. دولت و شهرداری ها از همه مجلات نسخه هایی را در کتابخانه های عمومی، دبیرستانی و دانشگاهی قرار می دهند تا علاقه مندان بخوانند. برخلاف روزنامه ها، مطالعه تمامی مطالب یک مجله در اینترنت رایگان نیست. خوشبختانه در ایران رایگان است ولی کمتر دیده شده که رادیو تلویزیون ایران مروری بر مطالب یک مجله داشته باشد که در عین حال تشویق به خواندن آن است. فلسفه دولتی بودن رادیوتلویزیون همین است که در 90 درصد کشورها، این دو رسانه همگانی دولتی هستند و هزینه آنها از جیب ملت است. بنابراین تا مجله ای معرفی نشود شناخته نخواهد شد، زحمات و سرمایه ناشر هدر خواهد رفت و دچار یأس خواهد شد.
     در تهران بیش از هر شهر دیگر جهان، نشریه منتشر می شود و شاید 5 تا ده برابر بیشتر و بنابراین نیوزستندها (در تهران کيوسک ها)، جا برای در معرض دید قرار دادن همه نشریات ندارند و بعضی نشریات در زیر نشریات دیگر قرار می گیرند و دیده و فروخته نمی شوند مخصوصا که اگر جدیدالانتشار باشند و ناشناخته که باید این مسئله حل شود تا زحمات و هزینه ها هدر نرود و پشیمانی از انتشار که خدمت فرهنگی است پدید نیاید. باید دانست که دکه خیابانی (در تهران؛ کیوسک) جای توزیع مجله نیست. باید راهی رفت که رهروان می روند. باید دید که در سایر کشورها عَرضه روزنامه و مجله چگونه است.
     همچنین باید دید که امر توزیع در ایرانِ پیش از سال 1371 چگونه بود. از دوران قدیم تا زمان جنگ (جنگ عراق با ایران) هر روزنامه تهران دارای سازمان توزیع از آن خود بود؛ به صورت خط و نیز توزیع با دوچرخه. دوچرخه سواران ـ دهها نفری ـ می آمدند و روزنامه را با 25 درصد کمتر از بهای تعیین شده می خریدند و هرکدام در چهارراه و کوچه های معیّن با جار زدن و گفتن تیتر اول روزنامه با صدای بلند می فروختند. صاحبان خطوط، با وانت روزنامه هارا می بردند و با مخلوطی از هوم دلیوری و نیوزستند توزیع می کردند. برای خطوط دوردست، سازمان حمل و نقل روزنامه و در برهه ای با سه چرخه های وارداتی از ایتالیا روزنامه رسانی می کرد ـ درست مطابق همین کاری که در کشورهای دیگر می شود. توزیع مجلات نظم بهتری داشت. دولت در توزیع مجلات فرهنگی ـ علمی کمک می کرد و به دانشگاه، کتابخانه و مدارس متوسطه و مقامات و کارکنان مربوط و علاقه مند می رساند.
    
    ............
    
    پس از درج مطلب بالا در جولای 2014 (تیرماه 1393)، نظرات متعدد و مفید واصل شد که شماری از آنها را به اینجا منتقل کرده ایم که در زیر آمده اند.
    
    
مشکلات «مجله داری» و توزیع مجله در ایران و راه حل های آن از دیدگاه یک مخاطب این تاریخ آنلاین که در انتشار مجله شکست خورده است

    نویسندهِ این نامهِ دریافت شده در تیرماه 1393 که مشکلات مجله داری و «توزیع» را در ایران منعکس کرده در عین حال، راه حل نشان داده است. متن نامه با اندکی اِدیت گرامری:
    
    "در گزارش های وزارت ارشاد آمده است که نزدیک به نیمی از کسانی که پروانه انتشار نشریه گرفته اند، منتشر نکرده اند و یا اینکه پس از انتشار چند شماره، از ادامه کار منصرف شده اند. من [فرستنده نامه] ـ خودم یکی از آنان هستم که اوایل دهه گذشته پروانه مجله گرفتم و پس از انتشار 3 شماره و از دست دادن میلیون ها تومان پول و نيز امید به ادامه کار، از آن دست کشیدم. ضعف و نارسایی «توزیع» عمده ترین علت بود. من نتوانستم حتی 5 درصد نسخه های چاپ شده را بفروش برسانم.
    درباره شکست خود، بررسی بسیار کردم ـ چه در ایران و چه در خارجه. مجله ها معمولا روی موضوع هایی تمرکز می کنند و تخصّص آنها می شود. باید بروند و علاقه مندان به این موضوع ها و تخصّص را بیابند و مجله هارا برایشان بفرستند. یافتن این افراد نیاز به کمک معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد دارد که در آن زمان [اوایل دهه پیش] فردی بود که تخصّص و تجربه روزنامه نداشت. در کشورهای دیگر، نسخه های نخستین شماره های یک مجله را در اطاق های انتظار قرار می دهند: اطاق انتظار دکترها، وکلای دادگستری، مدیران موسسات و ادارات، وزیران، گروههای مربوط در دانشگاهها، دفاتر مدارس، دفاتر نمایندگان پارلمان، کتابخانه های عمومی و اختصاصی، هواپیماها، بنگاههای معاملات ملکی، فروشگاههای اتومبیل و .... این کار مستلزم داشتن نشانی این افراد است که تهران و کلان شهرهای ایران دفترچه تلفن (یلوپیج) ندارد. پُست گران است. در کشورهای دیگر «بوک ریت» یعنی هزینه پُست کتاب، مجله و روزنامه از آب هم ارزانتر است ـ بروید بپرسید.
    در کشورهای دیگر، شماره های برگشتی مجله هارا می برند و با هدف جلب مشتری برای شماره های بعدی و شناسانیدن مجله، آنهارا در ایستگاههای مترو، مقابل دانشگاهها، خوابگاههای دانشجویان، چهارراههای پُررفت و آمد به رایگان توزیع می کنند. در ایران، این کار هم نیاز به کمک وزارت ارشاد دارد و تسهيلات دولتي.
    در کشورهای دیگر، هر دبیرستان دارای «میدیا سِنتر» است یعنی محل قراردادن مجله ها که در ایران وجود ندارد.
    در کشورهای دیگر، هر سوپرمارکت، دراگ استور و کتابفروشی دارای جایگاهی خاص برای قراردادن مجلات است که در ایران دیده نمی شود
.
    در هیچ کشوری در دنیا، مجله را در نیوزستند ِ خیابانی (در تهران: کیوسک) نمی فروشند، توزیع مجله شکل دیگری دارد. مجله را در جعبه سکه ای هم قرار نمی دهند. کیوسک ها جای قراردادن همه مجله هارا به صورتی که رهگذران پشت جلد آنهارا ببینند ندارند.
     و اگر دولت بخواهد که معلومات عمومی اتباع ارتقاء یابد باید مسئله توزیع مجله را در ایران حل کند. راه حل تازه که علاقه مندان به یک مرکز (ایجاد شده) سفارش ارسال بدهند، برای مجله های قدیمی و شناخته شده ـ می تواند کمک باشد، ولی چه مرجعی مجله های جدید را به مردم معرفی کند تا بشناسند و مشترک (آبونه) شوند؟.
    مسئله بزرگ دیگر، مجله های دولتی و دانشگاهی است که در کشورهای دیگر، توزیع عمومی ندارند و به عبارت دیگر؛ مجله داخلی هستند ولی نه در ایران!. «مجله داری» ضابطه لازم دارد. در ایران تنها برای صدور پروانه ضابطه نوشته اند. همه این کارها ضابطه می خواهد. آنلاین کردن «مجله» همان هزینهِ قبل از ارسال پي دي اف صفحات به چاپخانه را دارد ولی بدون درآمد. چه کسی هزینه نوشتن مطالب، صفحه بندی و آنلاین کردنش را می پردازد؟.
    من وارد مقوله توزیع روزنامه نمی شوم که عنصری جدا از مجله است. روزنامه باید توزیع خانگی شود. ضمن بیان نظر خود خواستم این را هم بگویم که علی جنتی وزیر ارشاد تاکنون چند بار گفته است که (برخلاف 30 سال گذشته) به درخواست های پروانه نشریه در کمتر از دو ماه رسیدگی می شود، ولی تا «مسئله توزیع» حل نشود، صدور پروانه خالی از فایده است، اتلاف سرمایه و وقت. ضمنا باید ظرفیت کشور را هم در نظر داشت.
    
    
درآمد کیوسک ها از فروش سیگار و آدامس بیشتر از نشریات است!

    
    «ای ـ میل» دیگر:
    "آقای علی جنتی باید توجه کنند که «توزیع مطبوعات» در ایرانِ پس از جنگ 8 ساله که شمار نشریات روزافزون شده است یک مسئله بوده است. مطبوعات به موازات نیروهای مسلح، دو وسیله دفاع از کشور هستند. غرب با مطبوعات و روزنامه نگارانش جنگ سرد را بُرد و بلوک رقیب را فروپاشاند.
    چند روز پیش برای خرید یک روزنامه و یک مجله در کنار یک کیوسک که جای توقف اتومبیل بود اتومبیل خودرا پارک کردم ولی روزنامه و مجله مورد نظر را ندیدم. از مسئول کیوسک که سرگرم فروش سیگار و آب نبات بود پرسیدم، گفت: روزنامه همان بیرون است و مجله را از داخل کیوسک بیرون آورد و به من داد. روزنامه ها را بالا ـ پایین کردم و روزنامه مورد نظر را که در زیر آنها قرار گرفته بود یافتم. مسئول کیوسک گفت که قراردادن آن روزنامه در زیر روزنامه های دیگر، کار او نبوده ـ شاید کار یک مشتری باشد که روزنامه ها را بالا ـ پایین کرده و در مورد مجله، چون جا برای همه آنها در پیشخوان که دهها مجله هستند نداریم، مجله های جدید را داخل کیوسک می گذاریم. گفتم وقتی داخل بگذارید کسی نمی بیند که بخرد، باید تيترها و عکس های روي جلد را ببینند تا بخرند، همه مردم که مجله های تازه را نمی شناسند. تا یک مجله شناخته شود چند سال طول می کشد. جواب داد که درآمد کیوسک از فروش سیگار، آدامس و ... بیشتر از روزنامه و مجله است. ما کار بیشتری نمی توانیم بکنیم. هر ماه دو سه نشریه اضافه می شود که نامشان را هم نمی دانم و ... مردم، مثل گذشته، روزنامه خوان نیستند. قبلا بیشتر می خریدند، حالا فقط تیترهای صفحات اول را نگاه می کنند و به هم می گویند: به ما چه و می روند. گاهی هم متلک می پرانند.".
    
    
پاسخ «نه» کیوسک داران

    
    یک مخاطب این تاریخ آنلاین (تیرماه 1393) تلفنی گفت:
    
    "اوایل تیرماه [1393] در تهران به چند کیوسک برای خرید مجله روزنامک مراجعه کردم گفتند نداریم. تعجب کردم زیراکه این شماره تازه منتشر شده بود و «پی دی اف» آن در اینترنت بود ولی من تا روزنامه و مجله را در دست نگیرم و روی مبل لَم ندهم نمی توانم همه اش را بخوانم و به دلم بچسبد. این روش، 40 سال است که عادت من شده است. پاسخ «نه» کیوسک داران مرا به یاد مطلبی انداخت که در شماره اردیبهشت و یا خرداد این مجله درباره توزیع مطبوعات و اینکه توزیع حرف اول را می زند و انتقاد از وضعیت توزیع انداخت. امیدوارم که اصحاب توزیع مجله از این مقاله دلخور نشده بودند.".
    
    
«توزیع» عامل ردیف اول، درست ـ ولی شهرداری اصولا حق ندارد به کسب و کار آگهی ادامه دهد که مانع رشد روزنامه های دیگر می شود

    
    متن ای میلی که در زیر آمده است نیمه جولای 2014 دریافت شد:
    "در نوشته هایتان خوانده بودم که اشاره کرده بودید توزیع و آگهی دو عامل ردیف اول و دوم در کسب و کار روزنامه و مجله داری هستند و اگر این دو عامل لنگ بزنند از محتوا کار چندانی ساخته نخواهد بود. من از 1355 تا 1379 در دو سه روزنامه کار می کردم و برپایه تجربه ام می خواهم بگویم که یک عامل دیگر نیز وجود دارد و آن وجود رقابت میان روزنامه ها است که در یک شهر باید وجود داشته باشد، مثل رقابت کیهان و اط قدیلاعاتم.
    کار «توزیع» از دست بیشتر روزنامه ها و همه مجله ها خارج است، آگهی نیازمندی ها در کنترل روزنامه شهرداری قرار گرفته که کار شهرداری کسب و کار آگهی و در این زمینه رقابت با روزنامه های عمومی [حرفه ای] نیست. شهرداری ممکن است حق دادن نشریه اختصاصی برای اصلاح امور شهر و رساندن اندرزهای خود به گوش شهروندان داشته باشد ولی حق ورود به کسب و کار آگهی، فروش روزنامه، نظرنویسی پیرامون مسائل دیگر و جهت گیری را ندارد. اگر ورود به کار آگهی قانونی و اصولی است، بهتر بود که وارد کار رستوران داری و سلمانی داری و ... هم می شد. خطوط اتوبوسرانی را به پیمانکار! واگذار کرده ولی آگهی گرفتن را چسبیده که آسان تر و پردرآمد است. تا شهرداری در کار آگهی و روزنامه داری باشد کار روزنامه های دیگر نمی چرخد و رونق نخواهد گرفت و هر روز بر شمار کیوسک ها اضافه خواهد شد زیراکه می خواهد روزنامه اش بفروش رود. حالا که شنیده ام می خواهند ضابطه برای آگهی وضع کنند، لازم است که تکلیف آگهی های روزنامه شهرداری را روشن کنند. به نظر من، از آنجا که آگهی های نیازمندی قاعدتا و طبق تعریف باید در دسترس همگان باشد ضروری است که برابر مجموع تیراژ همه روزنامه های شهر چاپ شود و به هر روزنامه به اندازه نسخه های چاپ شده اش داده شود تا به ضمیمه خود توزیع کند و در اینجاست که محتوای روزنامه دلیل خرید آن می شود نه آگهی های نیازمندی ها که اینک مردم ضمیمه آگهی نیازمندی ها را بر می دارند و صفحات دیگرش را همانجا می گذارند. همچنین لازم است که به دو فرد صاحب سرمایه و یا دو شرکت پروانه دو روزنامه بزرگ داده شود با معرفی روزنامه نگاران بنام به آنها تا منتشر کنند و با هم وارد رقابت شوند. همان رقابت تنگاتنگ کیهان با اطلاعات بود که تیراژ آنها را به یک میلیون رسانده بود.".
    
    
    
از وزارت ارشاد که تلاش هایی برای حل مسائل 150 ساله مطبوعات آغاز کرده است باید حمایت شود. مسائل توزیع و آگهی باید حل شود

    
    این ای ـ میل در تیرماه 1393 دریافت شد:
    
    "بحثی را که آغاز کرده اید ضروری بوده است. مطبوعات ما از زمان پیدایش، در قرن هجری گذشته نظم و قاعده نداشته اند. مصدّق در ماههای پیش از براندازی اش يک طرح جالب و علمی برای امور مطبوعات تنظیم کرد که با رفتن او به دور افکنده شد. شورای انقلاب در سال 1358 ضابطه نسبتا جالبی تهیه کرده بود که عُمری مستعجل داشت. در ایران، وزارت ارشاد را از لحاظ اهمیت وظایف باید همردیف وزارت دفاع و وزارت امورخارجه دانست و ارزيابي کرد. ارتقاء فرهنگ و آگاهی ها و در نتیجه مدنیّت جامعه در دست این وزارت است. تازه، پس از 150 سال، این وزارت که وظایف آن در قدیم در دست وزارت فرهنگ (آموزش ـ پرورش و علوم) و پس از آن اداره انتشارات و راديو (یک معاونت نخست وزیر) بود درصدد حل مسائل روی هم انباشته شده مطبوعات و در صدر آنها مسئله توزیع روزنامه و مجله، توزیع آگهی، انتشار کتب به طریقه دیجیتال، تنظیم امور سینما و نمایش، حمایت و تشویق روزنامه نگار، نویسنده و هنرمند برآمده است. باید کمکش کرد. هر سه قوه باید از آن حمایت کنند تا یک مسئله بزرگ 150 ساله و شاید قدیمی تر حل شود و رسانه ها ـ از همه نوع ـ به سامان برسند.
    من (فرستنده ای میل) که در هر دو نظام ، کار روابط عمومی داشتم حتی توصیه می کنم که انتخاب مسئولان این دوائر در هر وزارتخانه و سازمان دولتی باید با نظر وزارت ارشاد باشد. در دوران نظام سابق، همه مطبوعات و نيز کتاب هایی که زمینه آن ارتباطی با وزارتخانه ما داشت خریداری می شد و ما مطالبی را که لازم بود فتوکپی و تکثیر می کردیم و برای مدیران و کارمندان می فرستادیم تا روشن شوند و در جریان قرارگیرند. یکی از دوستان من چند وقت است که مجله منتشر می کند و من خبر نداشتم زیراکه توزیع علمی و اصولی وجود ندارد. اخیرا در یک مهمانی این دوست خودرا دیدم و از قضیه مجله دادن او آگاه شدم. نشریه دادن کار آسان و ارزانی نیست. چرا جامعه نباید بداند که یک عضو آن همت کرده و نشریه داده تا خدمت کند. وزارت ارشاد دولت یازدهم، شروع خوبی داشته، راه منطقی برای توزیع در پیش گرفته ولی کافی نیست و ریشه ای باید این مسئله حل شود. آگهی ها؛ از گرفتن تا توزیع کردن هم یک مسئله است. نشریات دولتی نباید آگهی تجاری چاپ کنند. رادیو تلویزیونهای دولتی کشورهای دیگر آگهی تجاری پخش نمی کنند و پس از انقلاب هم قرار نبود چنین شود. مسئله آگهی های نشریات دولتی باید حل شود. در کدام کشور، یک وزارتخانه و یا سازمان دولتی و وابسته به دولت روزنامه عمومی منتشر می کند؟، نشریه اختصاصی؛ بله. یک روزنامه دولتی در ایران کافی است و ایران از قدیم يک روزنامه دولتی داشته است. بعضی از دولت ها دارای روزنامه دولتی هستند (فقط یک روزنامه) و رئیس دولت و وزیران نظرات خودرا به صورت مقاله به این روزنامه می دهند که ناشر نظرات، برنامه ها و کارهای دولت است.
    ظاهر روزنامه های ما (صفحات اول آنها) حتي آنها که مدعي حرفه اي بودن هستند نشان مي دهد که دولتی نویس و يا جناحي هستند، شايد که منافع و وابستگی هایی داشته باشند. باید سراغ منابع مردمی بروند و مطابق اصول و قواعد ژورناليسم مطلب به دست آورند و بنويسند. روزنامه حزبی و یا جناحی از حرفه ای باید جدا باشد. با تنظیم یک نظام مطبوعاتی جامع می شود به این وضعیت پایان داد. باید راهی یافت که مردم دوباره به «خواندن» روي آورند و با آن دوست شوند. به نظر من، مردم با «خواندن» قهر کرده اند. وزارت ارشاد درتحقّق برنامه هایش باید حمایت شود تا مسائل مطبوعات و رسانه های دیگررا حل کند، از نویسندگان و هنرمندان حمایت و به ایشان کمک شود ودر جامعه دارای قرب و منزلت لازم شوند. قطعا در خبرها دیده اید که در هر گوشه ای از دنیا، اعلامیه فوت یک نویسنده و روزنامه نگار را رئیس دولت متبوع امضاء می کند. ما باید باشگاه مطبوعات داشته باشیم و سازمان های توزیع نوشته، عکس و کاریکاتور میان مطبوعات به همانگونه که کشورهای پیشرفته دارند. در این کشورها، نویسندگان مقالات و مشاهدات و سفرنامه های خودرا به موسسات توزیع می دهند (در آمریکا به نام سندیکا) و اینها میان رسانه ها توزیع می کنند تا اگر بخواهند استفاده کنند و در صورت استفاده حق التحریر بدهند.".
    
    
توزیع مطبوعات فارسی در چلوکبابی های واشنگتن ـ گفت و شنود جالبی با ناشر یک مجله فارسی در چلوکبابی واقع در «تایسون کُرنِر»

    
    یک مخاطب دیگر در ای میلی که جولای 2014 دریافت شد نوشته است:
    
حسین انتظامی

"در دیداری که در سال گذشته از شهر واشنگتن داشتم و یک دوست، مرا به یک چلوکبابی در «تایسون کُرنِر» دعوت کرد، در آنجا دیدم که مطبوعات فارسی چاپ آن منطقه در مدخل آن چلوکبابی روی رَک های زَنبیل شکل قرار داده شده بودند و در دسترس، پُر از مطلب و آگهی. از متصدی چلوکبابی پرسیدم که آیا این نشریات مشتری هم دارند، گفت تا دلت بخواهد. اینها در همه فروشگاهها و پاتوق ایرانیان توزیع می شوند. به علاوه، ارسال با پُست که در آمریکا فوری و در مورد نشریات و کتاب ارزان است. وی سپس مرد سالخورده ای را که در یک گوشه چلوکبابی سرگرم صرف غذا بود با اشاره دست به من نشان داد و گفت که این فرد ناشر یکی از این مجله ها است. نزد این فرد رفتم و خودم را یک توریست تازه وارد از تهران معرفی کردم و چگونگی کار را پرسیدم. از جایش بلند شد خودرا معرفی کرد و ضمن تعارفات ویژه ایرانیان دعوت به نشستن کرد. نامش را شنیده بودم. گفت که در ایران سردبیر مجله بود و در اینجا هم 20 سال است که مجله منتشر می کند و تیراژ مجله اش از 20 هزار نسخه بیشتر شده است. او گفت که در آغاز، همه کار مجله از نوشتن، تایپ، صفحه بندی و حتی توزیع را خودش به تنهایی انجام می داد و اینک شش ـ هفت همکار دارد و با درآمد خوب. بیشتر صفحات پُر از آگهی است. مهاجرت ایرانیان قطع نمی شود و بیشتر آنها میانسال و یا سالخورده هستند و روزنامه خوان. جوانان ایرانیِ اینجا، فارسی را از پدر و مادر یاد گرفته اند و فقط می توانند مکالمه کنند و اگر هم بتوانند بخوانند و بنویسند، این خواندن و نوشتن به حد روزنامه خوانی نیست. به گمان من در ایران ِ امروز هم مخاطبان مطبوعات در سنین بالای 50 سالگی هستند. روزنامه نباید «آگهی نامه» باشد که به خاطر آگهی آن را بخرند و پس از دیدن آگهی مخصوصا آگهی های اصطلاحا نیازمندی ها، آن را دور بیاندازند. این اصطلاح نیازمندی ها را 60 سال پیش مرحوم عباس مسعودی ابتکار کرد که باقی مانده است. شنیده ام که وزیر ارشاد فعلی [علی جنتی] دارد برای رو به راه کردن مطبوعات کارهایی می کند که در 30 سال گذشته نشده بود. انتصاب حسین انتظامی کاری بسیار درست بود. اورا می شناسم؛ تجربه، معلومات و علاقه مندی بسیار به مطبوعات دارد. مسائل مطبوعات را باید از طریق مشورت با اهل تجربه که هدفی جز کمک نداشته باشند حل کرد. روزنامه نگاری و نشریه داری کاری تجربی است و حل مسائل آن از دست معلم و شاگرد بر نمی آید. شنیده ام که دولت و از خزانه کشور به نشریات کمک مالی می کند. اگر چنین کمکی باشد خلاف اصول روزنامه نگاری است و به مصلحت نیست و بعدا وسیله انتقاد قرار خواهد گرفت. کمک مالی دولت مانع از رشد نشریات و ارتقاء محتوا و مطالب می شود. به علاوه، هرکس تلاش می کند که نشریه بدهد و از دولت پول بگیرد.
     حرف های جالبی بود که شنیدم و تشکر کردم. وی یک خودکار که نام مجله اش را روی آن حَک کرده بودند به من هدیه کرد.".
    
    
عَرضه مطبوعات در تهران بیش از تقاضا است ـ روزنامه های سازمان های دولتی به «اختصاصی بودن» بازگردند

    
    ماحصل یک ای ـ میل طولانی درباره موضوع بالا (مطبوعات ایران) که جولای 2014 (تیرماه 1393) دریافت شد این است که بسیاری از ایرانیان مخاطب نشریات (اصطلاحا روزنامه خوانان) مهاجرت کرده اند. نشریات ایران مطالب خاصی را منتشر می کنند ـ هرچه را که خودشان بخواهند. واژه ها و جملات بکار برده شده در آنها برای روزنامه خوان قدیمی مفهوم نیست. توزیع نشریات در ایران شکل خاصی یافته است و این شکل گیری از 20 ـ 21 سال پیش آغاز شده و منطق کار روشن نیست زیراکه مطابق توزیعِ در ایرانِ پیش از انقلاب و سایر کشورها نیست.
     این مخاطب هم قبول دارد که با اصلاح روش توزیع و ضابطه مند شدن گرفتن و انتشار آگهی، منع سازمان های دولتی از انتشار نشریه عمومی و فروشی، و تبدیل کردن آنها به نشریه اختصاصی و مربوط، افزایش مطالب مربوط به زندگی مردم و از این قبیل وضعیت مطبوعات را بهتر خواهد کرد.
    مخاطب نوشته است که در تهران، عرضه مطبوعات به لحاظ شمار بیش از ظرفیت و تقاضا است. همه مخاطبان بالقوه که نمی توانند دهها روزنامه و صدها مجله را مرور کنند تا یکی ـ دوتا از آنهارا که بپسندند انتخاب کنند و مشتری شوند. ایرانیانِ امروز بیش از ایرانیان دیروز انگلیسی دان شده اند و اخبار را در وبسایت رسانه های خارجی می خوانند. خیلی ها هم تلویزیون های ماهواره ای را می بینند. وزارت ارشاد که کمر همّت به اصلاح کار بسته است لازم است که شماری دلسوز را به کشورهای دیگر بفرستد تا ببینند که آنها چه می کنند و نیز مروری بر روزنامه های دهه 1340 تهران که سی دی آنها در دسترس است و می توان خرید. نشریات ایران باید خودرا با شرایط عصر اینترنت تطبیق دهند.
    
    
وقتی که شهرداری روزنامه دار شود ـ یک پیاده رو و جوی یک خیابان تهران 14 میلیونی!

    
    غلامحسین کرباسچی در آذرماه 1371 (دسامبر 1992) هدف خود از تاسیس روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران را آموزش ساکنان پایتخت و ارتقاء مدنیّت آنان بیان داشته بود که هدف سیاسی و رقابت با روزنامه های حرفه ای در جمع آوری آگهی را ندارد، می خواهد تهرانی ها بیماری هارا بشناسند، ایستادن در صف را رعایت کنند، با چاپ عکسِ ِ جوی کثیف کنار یک خیابان در روزنامه و ایجاد انزجار در مخاطب از کثیف بودن آن بر اثر ریختن زباله، دیگران چنین نکنند و .... کرباسچی از شهرداری رفت، همشهری یک روزنامه سراسری شده و رقیب شماره یک روزنامه های حرفه ای در جمع آوری آگهی ـ کاری که تاکنون در هیچ کشوری صورت نگرفته که شهرداری یک شهر روزنامه با هدف تجاری داشته باشد و آگهی پولی جمع آوری و چاپ کند و وارد امور رکن چهارم دمکراسی (مطبوعات حرفه ای) شود و خیابان های تهران ـ پایتخت 13 ـ 14 میلیونی جمهوری اسلامی چنین باشد که یک نمونه آن را در عکس می بینید. عکس در اردیبشت 1393 از خیابان صدیقیان گرفته شده است:
    



    
    
ضرورت و اهمیت نظرسنجی به صورت منظم از مخاطبان رسانه ها برای شناخت مسائل و کمبودها و اصلاح کار

    
    این نظر 15 جولای 2014 (24 تیرماه 1393) دریافت شد:
    "من وارد جزئیات قضیه نمی شوم. برای حل مسائل مطبوعات کشور که دهها سال انباشته شده لازم است که این مسائل از دید مخاطبان هم شناخته و سپس با وضع ضابطه حل شوند تا تکرار نشوند. برای آگاه شدن از نظر مخاطبان (مردم)، لازم است که در حوزه معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد یک دفتر نظرسنجی وسیع دایر شود که دائما از نظر مخاطبان مطبوعات ـ از مطالب تا توزیع و هرگونه کمبود آگاه شود و نتایج نظر سنجی ها را منظما اعلام دارد تا همگان ازجمله دو قوه دیگر (مقننه و قضائیه) آگاه شوند. در کشورهای دیگر چنین نظرسنجی هایی به صورت منظم انجام می شود. چند موسسه غیر انتفاعی هم آن را در سطح جهان انجام می دهند. در ایالات متحده (آمریکا) رسانه های خبری (نشریات و رادیوتلویزیونها) انجام این کار را با پرداخت هزینه به موسسات حرفه ای نظر سنجی واگذار کرده اند. به نظر من که یک مدرّس هستم، کاری است بسیار ضروری و واجب. دیده ام که یک نشریه و یا رادیوتلویزیون وقتی که ببیند یک نوع خبر و یا برنامه و مطالب یک مقاله نویس مخاطب ِ راضی ندارد آن را با اعلام دلیل حذف کرده است. برای ارتقاء محتوا و هرگونه اصلاحات رسانه ای دیگر، این نظر سنجی ضرورت محتوم دارد. در ایران و با توجه به روانشناسی مردم، این نظر سنجی نباید به موسسات غیر دولتی واگذار شود. دقّت نظرسنجی ها نباید کمتر از 95 درصد باشد. نظر اعضای پارلمان درباره محتوای رسانه ها کمال اهمیت را دارد. در همه کشورها، دولت نشریات را از ناشر به بهای تمام شده [ارزانتر] می خرد و برای نمایندگان پارلمان، اعضای شوراهای شهر، بورد آموزش و پرورش شهرها و دفاتر گروههای آموزشی دانشگاهها می فرستد تا در جریان قرار داشته باشند.".
    
    
به نظر این مخاطب که در زیر آمده است، روزنامه داری شهرداریِ تهران مانع رشد مطبوعات حرفه ای است

    
    این نامه آخر وقت 15 جولای 2014 واصل شد:
    
    "به نظر من که مختصر تجربه هم دارم، تا روزی که شهرداری تهران دارای روزنامه عمومی باشد، مسئله توزیع و آگهی در پایتخت حل نخواهد شد. چه کسی مسئول کسب و کار در سطح خیابان ها است؟. شهرداری. بنا براین، کیوسک ها روزنامه شهرداری را در جای بهتر و چشمگیر قرار می دهند. در اسلام، تبعیض نهی شده است. آیا فردا اگر من بخواهم چند کیوسک برای فروش روزنامه بگذارم، ماموران شهرداری اجازه می دهند؟. آیا کسی پرسیده است که چرا و چگونه به این عده که هستند داده اند. تا 22 سال پیش کیوسک نبود. چندتایی از قدیم و به شکلی دیگر [نیمکت] در خیابان فردوسی جنوبی نزدیک میدان امام. بسیاری از مؤسساتی را که قانون اساسی دولتی اعلام کرده بود غیر دولتی کرده اند ولی شهرداری همچنان روزنامه می دهد. می خواستم بپرسم که تا این تاریخ چه سودی از روزنامه داری شهرداری و روزنامه آن نصیب و عايد شهر تهران و بهبود وضعیت آن و تهران نشين ها شده است. فقط یک مورد آن را اعلام کنند. این روزنامه مانع پیشرفت ژورنالیسم ایران است که طبق اصول باید غیر دولتی باشد. «تاریخ» از ژورنالیسم برهه جاری ایران قضاوت خوب نخواهد کرد. خود شما ـ آقای تاریخ نگار که چند صباحی برای روزنامه شهرداری پزشکی نویسی و تاریخ نگاری کردی باعث پیشرفت آن شدی که ضربه به روزنامه نگاری اصیل بود. شهرداری ها در کشورهای دیگر وظایف متعدد دارند، در ایران ما تمیز کردن خیابانها که تمیز هم نیستند، بخشی از اتوبوسرانی شهر را که خصوصی کردند، تمیزکاری را هم که به مقاطعه کار دادند و کاری که می کنند دادن صدور جواز ساختمان است و بزرگ شدن تهران و مهاجرت از روستاها و آمدن به تهران که این، یک خطر است. اگر شهرداری با آن همه امکانات و اختیارات روزنامه نداشت تیراژ و آگهی های این روزنامه میان روزنامه های عمومی قسمت می شد، رشد می کردند و می توانستند از وضعیت شهر انتقاد کنند و اوضاع تهران بهتر شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
افتادن «جبل طارق» به دست انگليسي ها
تنگه جبل طارق (مضيق جبل طارق) و پيرامون آن

در اين روز در سال 1704 ميلادي منطقه جبل طارق (Gibraltar) كه بر تنگه تلاقي مديترانه و اقيانوس اطلس قراردارد و در عهد باستان به ستون هركول معروف بود به تصرف انگلستان درآمد.
    اين تنگه 389ر14 تا 36 كيلومتر عرض دارد و در سال 711 ميلادي به تصرف «طارق ابن زياد» سردار يك سپاه اسلامي که قصد تصرف اسپانيا را داشت درآمد و از آن پس به اسم او ناميده مي شود.
    اين منطقه كه ميان کشور مغرب (مراکش) و اسپانيا واقع شده است از اهميت استراتژيک برخوردار است، از 1704 به بعد چند بار مورد حمله نظامي اسپانيا و فرانسه قرار گرفت، اما همچنان در تصرف انگلستان باقي مانده است. چند جزيره کوچک در اين منطقه واقع شده است که بر سر مالکيت آنها ميان اسپانيا و مراکش اختلاف است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پيمان لندن، ضديّت با روسيه و تعيين وضعيت تنگه هاي ترکيه به زيان روسيه و جلوگيري از ورود کشتي هاي نظامي روسيه به مديترانه
16 جولاي 1841، پيمان لندن كه سه روز پيش از اين (13 جولاي) ميان آلمان (پروس)، اتريش و روسيه، فرانسه و انگلستان در رابطه با تنگه هاي تركيه (بُسفُر و داردانِل) به امضا رسيده بود انتشار يافت. اين پيمان به زيان روسيه ـ يكي از امضا كنندگان آن و ناقض عهدنامه سال 1833 روسيه و عثماني معروف به پيمان «خونكار اسكله سي The Treaty of Hunkar Iskelesi» بود.
    طبق پيمان لندن، در زماني كه عثماني در حالت صلح باشد (مي بود)، تنگه هاي يادشده كه ميان درياهاي سياه و اژه قرار دارند بايد به روي كشتي هاي جنگي همه كشورها بسته باشند. اين پيمان با تلاش هفت ساله وزير امور خارجه وقت انگلستان كه نمي خواست روسيه از امتياز ويژه استفاده از اين تنگه ها برخوردار و به مديترانه دسترسي داشته باشد به امضاء رسيد.
    به موجب پيمان «خونكار اسكله سي» امضاء شده در هشتم جولاي 1833، دولت عثماني (ترکيه) موافقت كرده بود كه آن دو تنگه تنها به روي كشتي هاي جنگي روسيه باز باشد. روسيه قبلا به دولت عثماني کمک نظامي کرده بود تا حکمران مصر را شکست بدهد. در سال 1936 قرارداد مونترو Montreux ثبت شده در جامعه ملل جاي پيمان لندن را گرفت و عبور کشتي هاي جنگي کشورهاي حوزه درياي سياه از اين تنگه ها آزاد شد، کنترل تنگه ها و تنظيم برنامه رفت و آمد از آنها در دست دولت ترکيه قرارگرفت و عبور کشتي هاي نظامي ساير کشورها محدود و منوط به تصميم دولت ترکيه شد.
    سراسر قرن 19، قدرت هاي اروپايي هر كار كه مي خواستند با ملل ديگر انجام مي دادند و سرنوشت ملل ضعيف در اطاقهاي دربسته در لندن، پاريس، برلين، وين و سن پترزبورگ تعيين مي شد. اين وضعيت پس از فروپاشي شوروي، به صورتي ديگر از سر گرفته شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعدام تزار نيکلاي دوم، اعضاي خانواده و نوكرانش!
9 ماه پس از پيروزي انقلاب بلشويكي روسيه و 16 ماه پس از تفويض اختيارات، 16 جولاي 1918 نيكلاي دوم تزار مستعفي روسيه، همسر و فرزندانش كه در سيبري به حالت تبعيد به سر مي بردند اعدام شدند و با اعدام آنان به حکومت دودمان «رومانوف» بر روسيه پايان داده شد. تصميم اعدام كه از سوي كميته محلي انقلاب گرفته شده بود در مورد تزار، همسرش الكساندرا، پسرش (وليعهد سابق) الكسيس، چهار دختر تزار، نوكران و پزشک آنان انجام شد و همانجا دفن شدند. كميته محلي انقلاب بعدا اعلام كرد از آن بيم داشت كه به علت ادامه جنگ داخلي، مخالفان كمونيسم تزار مستعفي را بربايند و در برابر انقلاب قرار دهند.
    نيكلاي دوم كه از سال 1894 بر روسيه حكومت كرده بود 16 مارس سال 1917 در پي شكست هاي پي در پي ارتش روسيه از آلمان در جبهه و از دست رفتن دو ميليون سرباز روس ـ تنها در يك نبرد، مورد انتقاد شديد قرارگرفته و تفويض اختيارات كرده بود. علاوه برتلفات جنگ، قحطي عمومي و گراني مايحتاج زندگاني هم مزيد بر علت شده بود. درپي کنار رفتن نيکلاي دوم، قدرت به يك دولت موقت ميانه رو سپرده شد كه شش ماه بعد، انقلاب بلشويكي اين دولت را هم ساقط كرد.
    پس از فروپاشي شوروي، استخوانهاي نيكلاي دوم به سن پترز بورگ منتقل و در اينجا با تشريفات رسمي تدفين شده و بار ديگر قاب تصوير او در کاخ کرملين نصب شده و سران کنوني روسيه در کنار اين تصوير عکس مي گيرند!.
    
نيكلاي دوم، بانو و فرزندانش


    
ناموفق بودن ارتش روسيه در جنگ با آلمان و تحمل ميليون ها كشته تا سال 1917 و افزايش گراني مايحتاج زندگاني و کمبودها، يكي از علل فشار و اعتراض مردم و كناره گيري تزار نيكلاي دوم از سلطنت (تفويض اختيارات) در آن سال شد. اين عكس، اورا در اوايل جنگ جهاني اول در جبهه با آلمان نشان مي دهد كه با دوربين وضعيت يک جبهه را مي نگرد

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حمله ژاپن به «شبه جزيره هندوچين»
16 جولاي سال 1941، نيروهاي ژاپني تحت شعار آزاد كردن آسيا از دست غرب استمعارگر به شبه جزيره «هندوچين» حمله ور و در خاك ويتنام، تايلند و كامبوج پياده شدند. در آن زمان جز قسمتي از تايلند امروز كه اسما استقلال داشت مابقي «هندوچين» در تصرف انگلستان و فرانسه بود. شهر سايگون يازده روز بعد به دست نيروهاي ژاپن افتاد. تايلند نه تنها در برابر ژاپن خصومت نشان نداد بلکه عملا متحد آن دولت شد. ژاپني ها در تصرف برمه (ميانمار) که هندوچين انگلستان خوانده مي شد با مقاومت انگليسي ها و عمدتا نظاميان هندي وابسته به دولت لندن رو به رو شده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قيام «اوگوستو ساندينو» در نيكاراگوئه
Augusto Calderon Sandino
«اوگوستو ساندينو Augusto Calderon Sandino» كه قيام خودرا از سال 1926 بر ضد حكومت راستگرايان نيكاراگوئه آغاز كرده بود از 16 جولاي 1927 جنگ با تفنگداران دريايي آمريكا را كه از سوي اين دولت براي دفاع از منافع آمريكائيان و كمك به دولت راستگرايان به آن سرزمين فرستاده شده بودند آغاز كرد. در اين زد و خوردها به تفنگداران آمريكا تلفات نسبتا سنگين وارد آمد.
    ساندينو به مبارزه مسلحانه خود تا 1934 ادامه داد كه در اين سال ژنرال ساموزا رئيس راستگراي دولت نيگاراگونه به نيرنگ متوسل شد و اورا به مذاكره و حل اختلاف از راه مسالمت دعوت كرد. ساندينو پذيرفت و با پاي خود به سوي دام شتافت و كشته شد.
    پيروان افكار ساندينو دنباله كارش را گرفتند و در سال 1978 آن را شدت دادند كه منجر به فرار آخرين ساموزا از نيكاراگوئه و قتل او در تبعيد شد و حكومت به دست ساندينيست ها افتاد و .... اورتگا رئيس جمهوري کنوني نيکاراگوئه يک ساندينيست است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستين عكسبرداري از گردش خون و نصب نخستين پاركومتر
نخستين عكسبرداري از دستگاه گردش خون و رگ ها با اشعه ايكس 16 جولاي سال 1936 ميلادي در شهر رچستر انجام گرفت كه رويداد پزشکي مهمي بشمار مي رود.
    ـ همچنين 16 جولاي سال 1935 با هدف دريافت پول به سود شهرداري از صاحبان خودروها كه در خيابانها و ميدان هاي شهر پارک (توقف) مي كنند، براي نخستين بار در جهان در اكلاهماسيتي (آمريكا) پاركومتر نصب شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که صدام حسين رئيس جمهوری عراق شد
صدام حسين در سال1978
16جولاي 1979 ژنرال حسن البکر از رياست جمهوري عراق کناره گيري کرد و معاون او صدام حسين تکريتي و در آن سال 42 ساله برجايش نشست. البکر از 17 جولاي 1968 تا آن روز بر عراق حکومت کرده بود. البکر (بعثي) برجاي عبدالرحمن عارف (هوادار ناسيوناليسم عربي) نشسته بود.
     درست يک سال پيش از کناره گيري البکر، صدام حسين 16 جولاي 1978به مناسبت هفته سالروزهاي بركناري سلطنت و نيز روي كار آمدن حزب بعث در عراق در مصاحبه اي گفته بود كه شوروي تا كمونيست شدن و آمريكا تا كاپيتاليست كردن همه جهان، از تلاش و نيز رقابت با يكديگر دست برنخواهند داشت و دولتهاي عربي حتي اگر يكي از اين دو قدرت از سر راه ديگري كنار برود نبابد جانب هيچكدام را بگيرند؛ ما اعراب بايد ايدئولوژي اسلامي خودمان را دنبال كنيم كه قدمتي بيش از 13 قرن دارد و با آن بزرگ شده ايم و بكوشيم كه رشته هاي وحدت مان سست و پاره نشود كه اگر اين وحدت را از دست بدهيم نه از اتحاديه عرب رمقي باقي خواهد ماند و نه از استقلال و غرور عربي مان. «تاریخ» نشان داد که صدام بر این سخن خود باقی نماند، به آن عمل نکرد و ازمیان رفت.
گزارش روزنامه اطلاعات در صفحه اول شماره 26 تیرماه 1358 خود (5 ماه و 7 روز پس از پیروزی انقلاب) درباره انتصاب صدام

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دو مسئله داخلي آمريکا در جولاي 2005: قضيه «كارل رو» و مسئله «ويليام رنكويست»
رنکويست در ولچر

در نيمه جولاي 2005 دو خبر روز، مفسران رسانه هاي آمريكا را مشغول کرده بود: اتهام وارده به «کارل رو» و بيماري ويليام رنکويست.
     رسانه هاي آمريکا از 12 جولاي، قضيه «كارل روKarl Rove» از مشاوران وقت كاخ سفيد را دنبال مي کردند كه متهم شده بود به خاطر انتقام گيري از يك ديپلمات آمريکايي به نام جوزف ويلسون كه توجيه دولت آمريكا در حمله نظامي به عراق را رد كرده و اغراق آميز خوانده بود، «والري پليم ويلسون» زن اين ديپلمات را كه از مقامات مديريت عمليات محرمانه «سيا» بود افشاء كرده و لو داده بود که در آمريکا، جرم بشمار مي رود.
     مطلب بزرگ ديگر، مسئله «ويليام رنكويستWilliam Rehnquist» رئيس 81 ساله و سرطاني ديوان عالي آمريكا بود كه با عصا و ويلچر و به زحمت قدم بر مي داشت و در دو روز 13 و 14 جولاي در بيمارستان بستري بود. او به بيماري سرطان تيروئيد مبتلا بود. با وجود اين، اعلام كرده بود كه فعلا حاضر به بازنشسته شدن نيست!. وي بود كه در سال 2000 ديوان عالي را براي نخستين بار در تاريخ امريكا وارد مسئله انتخابات كرد و جورج بوش را برنده انتخابات ساخت. در اين ميان، بانو «اوكونور» يك قاضي اين ديوان كه با «رنكويست» راي به نفع جورج بوش داده بود تصميم به بازنشسته کردن خودرا اعلام داشته بود. از آنجا كه آمريكاييان نسبت به سمت هاي دائمي (مادام العمر) حساسيت دارند بر سر تعيين قضات ديوان عالي هميشه در سناي آمريكا اختلاف نظر وجود دارد.
    مرور زمان نشان داد که که ماجراي لو رفتن بانو والري پليم به تدريج بزرگتر شد و منجر به محاکمه «سکوتر ليبي» رئيس دفتر چني معاون وقت رئيس جمهور آمريکا و محکوميت او به زندان شد که جورج بوش عجولانه مجازات وي را کاهش داد و از اين بابت مورد انتقاد قرار گرفت. ليبي متهم اصلي لو دادن والري شناخته شده بود.
    مسئله رياست ديوان عالي با درگذشت رنکويست در سوم سپتامبر 2005 ظاهرا پايان يافت و جورج بوش يک قاضي جوانتر و محافظه کار (جان رابرتز و در آن زمان 50 ساله) را به جاي او تعيين کرد که ماهيت محافظه کارانه ديوان عالي براي مدتها محفوظ خواهد ماند ولي کل اين عمل (مادام العمر بودن سمت هاي قضات ديوان عالي و انتصاب آنان از سوي رئيس جمهور) به يک مسئله اساسي در جامعه آمريکا تبديل شده است. از 9 قاضي ديوان عالي آمريکا، هفت نفرشان توسط روساي جمهور محافظه کار (از حزب جمهوريخواه) منصوب شده اند و چون عمدتا ميانسال هستند سالها در اين سمت باقي خواهند ماند و آراء شان محافظه کارانه خواهد بود!.
    
والري پليم ويلسون

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در مورد انفجارهاي انتحاري «علّت» را بايد جستجو كرد ـ با حذف «معلول» مسئله حل نمي شود
روزنامه هاي اروپا در ده روز پس از انفجارهاي چهارگانه هفتم جولاي 2005 لندن كه منجر به مرگ 54 تَن و جرح 700 تن ديگر شده بود، به گزارش کردن ظاهر قضيه اين انفجارهاي انتحاري و نشر اظهارات مقامات انگليسي در اين باره پرداخته بودند که اصحاب نظر اعلام داشتند، بدون اين كه تحليل شود، چرا فكر خودكشي انتحاري به وجود مي آيد و يك فرد حاضر مي شود از جان شيرين بگذرد تا با تخريب و قتل، جلب توجه كند و يك نارضايي و مخالفت را منعكس سازد مسئله حل نخواهد شد. براي حل اين مسائل بايد «علّت» را جستجوكرد. با يافتن و حذف معلول، مسئله حل نخواهد شد.
    در اين زمينه برخي از مفسران اروپايي هم نوشته بودند كه اگر اين انفجارها پيش از انتخابات انگلستان صورت گرفته بود، حزب توني بلر شكست مي خورد، و چرا در آن زمان صورت نگرفت، خود يك معمّا است!. این مفسّران نوشته بودند که تکرار این قبیل رویدادها می رود که روال شود که مسئله بزرگی در آینده خواهد بود. دولت باید تا بتوانند نارضایتی ایجاد نکنند.
    از گزارشهاي رسانه اي چنين بر مي آمد كه مرتكبين انفجارهاي لندن چند جوان تبعه انگلستان بودند.
تصویری از یک انفجار انتحاری با اتومبیل در عراق

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
باز گرداندن يك هواپيماي مسافربر ديگر از آسمان! - مسئله داشتن نام «عربي»!
در نخستين هفته ماه جولاي 2005 به خواست وزارت امنيت ملي آمريكا، هواپيماي ارفرانس ـ پرواز شماره 050 كه از پاريس به مقصد شهر شيكاگو به پرواز درآمده بود از ميان راه به پاريس بازگردانده شد تا افراد يك خانواده از مسافران خود را پياده كند زيرا كه نام خانوادگي آنان مشابه فردي بود كه در ليست افراد مورد سوء ظن قرار داشت. اعلام شده بود که افراد بازگردانده شده تبعه آمريكا و داراي گذرنامه آمريكايي هستند!.
     اين خانواده پس از بازگردانده شدن هواپيما به فرودگاه شارل دوگل، دقيقا مورد بازرسي پليس فرانسه قرار گرفتند و از آنان بازجويي بعمل آمد كه منكر هرگونه آشنايي با تروريستها، حمايت از آنان و ضديت با دولت آمريكا شدند.
    پليس فرانسه اعلام كرد كه چيز غير عادي كشف نكرده و مشكل اين خانواده (زن و شوهر و دو فرزند) اين بوده است كه نام خانوادگي عربي دارند كه مشابهت با نام يك مظنون اردني داشته است!.
    وزارت امنيت آمريكا از زمان تاسيس خود (پس از رويدادهاي 11 سپتامر 2001) چندين هواپيماي مسافربر به مقصد اين كشوررا به همين صورت از نيمه راه باز گردانيده و يا در فرودگاه دور دست فرود آورده و مسافر و يا مسافران مشكوك را بازرسي و احيانا اخراج كرده است.
    اسامي مسافران هوايي عازم آمريکا قبلا به وزارت امنيت ملي گزارش مي شود، همچنين مسافران خروجي که در فرودگاه و پيش از سوارشدن به هواپيما، دقيق تر بازرسي مي شوند. از زماني که بازرسي ميانراهي و پرسش و پاسخ از مسافران عازم آمريکا در فرودگاه مبدأ و يا مياني تکامل يافته و دقيق تر شده و از طريق لپ تاپ ميان ماموران مربوط مبادله مي شود مسئله بازگردانيدن و نشانيدن هواپيما در ميان راه آمريکا حل شده و به حد اقل ممکن کاهش يافته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يک بانوي ميلياردر در کشور توده ها و برابري ها!!: از خريد كاغذ باطله در آمريكا تا ميليادر شدن در چين
Cheung Yan

مجله «فوربس»در جولاي 2007 گزارش كرد كه بانو «چونگ يانCheung Yan» با 3 ميليارد و چهارصد ميليون دلار ثروت، در فهرست بانوان ميلياردر جهان قرارگرفته است. وي در عين حال در سال 2007 ثروتمند شماره يك «چين کمونيست!!! که طبق ايدئولوژي سوسياليستي مورد ادعايش، همه اتباع آن بايد از برابري اقتصادي، اجتماعي و سياسي برخوردار باشند!!!» شده بود. بانو چونگ ـ يك زن 49 ساله در آن سال ـ در چين متولد و در آمريكا بزرگ شده بود. وي در لس آنجلس به خريد كاغذ باطله اشتغال داشت كه رژيم پکن با حفظ واژه فريب دهنده خلق (توده ها، که بايد برابر باشند به همانگونه که به دنيا مي آيند) در کنار نام کشور، راه کاپيتاليستي در پيش گرفت. چونگ سه سال پس از کاپيتاليست شدن چين و ازسر گرفته شدن استثمار توده ها و پولدارشدن شماري کم اما زرنگ و طبقاتي شدن دوباره کشور، در سال 1985 به زادگاه بازگشت و كارخانه كارتن و مقواسازي «9 اژدها =Nine Dragon Paper » را بازكرد و به ساخت «كانتينر بورد» و كارتن بسته بندي از كاغذ باطله پرداخت که بهداشتي بودنشان جاي ترديد دارد. او به زودي يک خريدار بزرگ كاغذ باطله هاي آمريكا و عمدتا آلوده جهت «ريسايكلينگ» شد كه در چين آنها را به كارتُن و «پيپر پكيج» تبديل و دوباره به آمريكا و ساير كشورها باز مي گردانيد و مي فروخت و از اين راه ظرف 22 سال ميلياردر شد! و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تكرار مسئله پس از 76 سال ـ صف طولاني براي خارج کردن پول از بانک و ...


هشتم جولاي 1932 بهاي سهام در وال استريت به پايين ترين حدّ خود در تاريخ بورس تنزل كرد و نگراني آمريکاييان از تشديد ركود اقتصاد و خرابتر شدن وضعيت بانكها به اوج رسيد كه روانشناسي مردم در شدت يافتنش موثر بود. نگراني از وضعيت بانکها از سه شنبه 29 اكتبر 1929 شروع شده بود که در اين روز بورس نيويورک (وال استريت) اصطلاحا سقوط کرده بود و از آن پس آمريکاييان دچار ترس و نگراني از ورشكست شدن بانكها و ... بودند. اين وضعيت در جولاي 76 سال بعد (14 جولاي 2008)، دست كم در يك شهر آمريكا به چشم خورد. شبكه هاي تلويزيوني آمريكا در اين روز در بخش اخبارشان صف طولاني مشتريان شعبه بانك «اينديماك» در پاساديناي كاليفرنيا (چسبيده به لس آنجلس) را نشان دادند كه آن را براي خارج ساختن پس اندازهاي خود مقابل اين بانك تشكيل داده بودند. اين صف بي شباهت به صفوفي نبود كه ركود بزرگ دهه 1930 (از 1929 تا 1939) را به دنبال داشت.
    
صف مقابل شعبه بانک اينديماک در پاسادينا


     14 جولاي 2008 مصاحبه با افراد ايستاده در صف بانك «اينديماك» كه هريك گفتند براي رسيدن به گيشه هاي بانك شش ساعت انتظار كشيده اند (کشيده بودند) حاكي از نگراني آنان بود. مقامات دولتي براي رفع نگراني اين مردم پي درپي از تلويزيونها اعلام مي كردند كه دهها سال است كه دولت (سازمان اف.دي. آي. سيFDIC) حسابهاي بانكي تا صدهزار دلار را بيمه كرده و پول آنان اصطلاحا سوخت نخواهد شد ولي به رغم اين اطمينان دادن ها، از طول صف كاسته نمي شد. سرانجام اعلام شد كه دولت رأسا اداره امور بانك «اينديماك» را برعهده گرفته است. با وجود اين، باز صف ايستادن ادامه داشت.
     به گزارش شبكه هاي تلويزيوني، تا آخر وقت آن روز (14 جولاي 2008) مشتريان بانك مورد بحث يك ميليارد و سيصد ميليون دلار از پس اندازهاي خودرا از حسابها بيرون كشيده بودند زيرا که اصحاب نظر پيش بيني كرده بودند كه ممكن است چند بانك ديگر هم دچار اين وضعيت شوند و سپس اسامي بانكهاي متزلزل را فاش ساخته بودند و .... قبلا يك بانك ديگر دچار همين وضعيت شده بود و دولت مديريت آن را برعهده گرفته بود. شكست بانكها را بايد ماليات دهندگان جبران كنند زيرا كه درآمد دولت آمريكا تنها از ماليات تامين مي شود، در اين كشور، منابع توليد غير دولتي است، حتي چاههاي نفت و معادن ديگر. بنابراين، دولت واشنگتن درآمد ديگري جز ماليات ندارد و در صورت ضعف اقتصاد، درآمدها كم و در نتيجه ميزان ماليات دريافتي هم نقصان مي يابد.
    به اظهار منابع آگاه، بازپرداخت نشدن اقساط بدهي ها به بانكها به ويژه بدهي خريداران خانه، از عوامل اين مشكل بود. بهاي خانه ها به پايين تر از ميزان بدهي رسيده بود و لذا بدهكاران در پرداخت اقساط تعلل مي كردند. رو به گراني گذاشتن مايحتاج زندگاني به ويژه سوخت نيز پول اضافي براي افراد باقي نمي گذارد كه بتوانند بدهي هاي خودرا بپردازند.
    
يورو و دلار

روز بعد (15 جولاي 2008) گزارش شد كه شاخص بورس نيويوك به همانجا كه دو سال پيش بود بازگشته و شاخص كل سهام از رقم يازده هزار پايين تر آمده است حال آنكه تا دو ماه پيش بالاي 13 هزار بود. آخر وقت همين روز (15 جولاي) اعلام شد كه نرخ برابري دلار در برابر «يورو» بازهم پايين رفته و هر يورو با يك دلار و 60 سنت و 38 ده هزارم (6038ر1دلار در برابر هر يورو) معامله شده كه پايين ترين نرخ دلار در برابر يورو از زمان پيدايش اين پول اروپايي تا آن زمان بود.
    در همين روز رئيس شوراي پول آمريكا در جلسه سنا به پرسش هاي سناتورها پاسخ گفت و اصحاب نظر عامل عمده اين وضعيت را هزينه سنگين اشغال نظامي عراق و عمليات نظامي در افغانستان بيان داشتند.
    در اين ميان، جورج دبليو بوش رئيس جمهور وقت آمريكا اعلام كرد كه با استخراج نفت «آف شور = ساحلي» آمريكا موافقت كرده است. اصحاب نظر اين تصميم را عملي به منظور كاستن از نگراني اتباع تلقي كرده و گفته بودند كه اولا اين تصميم هنگامي عملي خواهد شد كه به تصويب كنگره برسد كه كنترل آن اينك (در آن سال) در دست دمكراتهاست و ثانيا نفت توليدي آمريكا (نفت توليد داخلي) ارزانتر از نفت وارداتي نخواهد بود زيراکه در آمريکا، قيمت را کمپاني ها و بازار تعيين مي کنند نه دولت.
    
يک رسانه آمريکايي اين تصوير را با خبر موافقت بوش با استخراج نفت «آف ـ شور» منتشر کرده بود


    برخي رسانه ها خبر و عكس پرنس بندر بن سلطان شاهزاده سعودي و سفير سابق اين دولت در واشنگتن و دوست خانوادگي بوش را كه به مسكو رفته بود با «دميتري مدودف» رئيس جمهور وقت روسيه منتشر كرده و نوشته بودند كه سعودي ها وقت شناس شده اند. اين ديدار 12 جولاي 2008 در كرملين صورت گرفته بود. اين عكس كه در پايين آمده است، تصور پرنس بندر با جورج بوش در مزرعه او در تكزاس را كه باهم خيلي خودماني بنظر مي رسند در ذهن تداعي مي كند. جورج بوش و معاون وي «چني» هم سابقه فعاليت در معاملات نفتي داشتند.
پرنس بندر يک زمان با بوش و زماني ديگر با مدودف و هربار با لباسي متفاوت

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
نگاهی به تصاویر 3 صفحه از صفحات شماره 25 تیرماه 1358 روزنامه اطلاعات برای یادآوری گذشته

    



    
    



    
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 16 جولای
  • 998:   ابو الوفا پوژگانی ریاضی دان و فضاشناس ایرانی در 58 سالگی در بغداد درگذشت. وی که در هندسه، مثلثات و حساب (محاسبات) تحول بزرگ ایجاد کرده بود در تربت جام (خراسان) به دنیا آمده بود. بکاربردن عدد منفی با قرار دادن مِنها (ـ) پیش از رقم از ابتکارهای اوست.


  • 1212:   جنگ «لاس ناواس دو لوسا» به برتري و حكومت مسلمانان بر اسپانياي جنوبي (اندلس) عملا پايان داد.
  • 1439:   «بوسيدن» در ملاء عام در انگلستان ممنوع شد.
  • 1661:   در این روز سوئدي ها پول كاغذي (اسكناس Banknote) به جريان گذاردند. دولت مغول ها در چین سه قرن و اندی (نزدیک به چهار قرن) پیش از سوئد، پول کاغذی رایج کرده بود. فکر ساخت پول کاغذی از چین است که یک بار برای مدتی بسیار کوتاه در 118 سال پیش میلاد منتشر شد، این پول، کاغذی نبودّ پوستی بود و بار دیگر و باز برای چندماه در سال 149 میلادی در چین، که هر دوبار با اعتراض مردم رو به رو شد و لغو گردید. یک ایلخان مغول نیز در ایران پول کاغذی بیرون داد که با شورش مردم رو به رو شد و آن را لغو کرد. انگیزه انتشار پول کاغذی، ولخرجی دولت های مربوط و نداشتن طلا و نقره (مسکوک) به حد کافی بود. پس از انتشار پول کاغذی در سوئد، این ابتکار رفته ـ رفته جهانی شد و برای جلوگیری از اعتراض مردم، بر پایه ذخایر طلای هر کشور قرار گرفت و اصطلاحا «استاندارد طلا». چاپ اسکناس به تدریج ایجاد بانک مرکزی در هر کشور را باعث شد زیراکه باید سازمانی برای چاپ اسکناس و تضمین تبدیل آن به طلا در صورت مراجعه یک فرد و یا افراد دارنده اسکناس وجود می داشت. بانک های مرکزی در جریان تکامل، نه تنها ناشر اسکناس بلکه محل ذخیره طلای کشور و نیز سازنده سیاست های پولی کشور و کنترل کننده بانک ها شدند. این تکامل ادامه یافت و بعدا طبق قانون هر کشور، بانک های مرکزی دارای شورای انتخابی مرکب از کارشناسان امور مالی و اقتصادی و مستقل از سه قوه دولتی و مسئول امور بانکی ـ پولی و ملزم به تضمین سپرده های بانکی شدند و واضع مقررات ناظر بر این امور. عمدتا از قرن بیستم، برخی از پول ها جنبه بین المللی و معیار و وسیله مبادلاتِ بین کشورها شدند و دلار آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در صدر آنها قرار گرفت و این کشور را ـ کشوری که پیش از جنگ جهانی دوم از لحاظ قدرت نظامی در ردیف هفدهم (پس از دانمارک) بود ابَر قدرت کرد. ریچاد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهوری آمریکا برای اینکه دست 12 بانک مرکزی این کشور برای چاپ اسکناس باز باشد، دلار را از 1971 از استاندارد طلا خارج کرد و متعاقب آن بسیاری از کشورهای دیگر ازجمله ایران و کار به تورّم پول در بعضی کشورها کشید، زیراکه چاپ اسکناس برای خرج کردن حدّی دارد و بیش از آن خطر است. دلار آمریکا عمدتا در خارج از این کشور در معاملات بکار می رود. با وجود این، این کشور مقروض بانک های مرکزی خویش است که اوراق قرضه می فروشند. این بانک ها حساب های بانکی مردم در بانک های کشور خودرا در برابر هر حادثه ای ازجمله جعل و سرقت دسته چک و ... و ورشکستگی بانک مربوط تضمین کرده اند و حرف ندارد. تجربه تاریخ نشان داده است که چاپ اسکناس بیش از حد و تورّم پول، برای یک کشور نهایتا مسائل متعدد ببار آورده است.


  • 1769:   پادشاه اسپانیا که زمام امور بسیاری از سرزمین های آمریکای جنوبی از جمله مکزیک را به دست داشت یک افسر نیروهای این کشور در مکزیک (اسپانیای نو) به نام Gaspar de Portola را مأمور کرد که با دو کشتی توپدار و چند واحد نیروی زمینی به Alta California (کالیفرنیای شمالی) برود و در آنجا فرمانداری اسپانیا ایجاد کند و خود او فرماندار شود. وی چهاردهم جولای 1769 وارد کالیفرنیای شمالی (از سال 1848 و پس از شکست نظامی مکزیک از دولت واشنگتن؛ کالیفرنیای آمریکا) شد و مونتری را مرکز حکومت خود قرارداد. ترس پادشاه اسپانیا تصرف مناطق ساحل غربی ازجمله کالیفرنیا توسط روس ها بود که وارد آلاسکا شده بودند و به سوی جنوب در حرکت. اسپانیایی ها قبلا و در 1602 (پنج سال پیش از ورود انگلیسی ها به شرق آمریکای شمالی ـ ویرجینیا) وارد کالیفرنیای شمالی شده بودند.
    تصویر مجسمه Portola که چند شهر و مدرسه و ... در کالیفرنیا به نام اوست

  • 1790:   كنگره آمريكا قطعه زمين محدودي ميان دو ايالت مريلند و ويرجينيا را براي ساختن يك پايتخت دائمي (مقر دولت فدرال، دولت مرکزي، دولت اتحاديه) براي ايالات متحده تعيين، نام آن را «ناحيه كلمبيا District of Columbia = D.C» گذارد كه جدا از همه ايالات است و قانون مربوط را تصويب كرد كه پس از ايجاد شهر در آنجا، به اسم واشينگتن نخستين رئيس جمهوري آمريكا ناميده شده است. در آمريکا؛ ايالت هاي 50 گانه استقلال داخلي دارند و داراي مجلس و فرماندار انتخابي و قوانين متفاوت هستند، ماليات جداگانه مي گيرند و State = کشور خوانده مي شوند. شهرداران شهرها نيز در حکم رئيس دولت شهر هستند و هر شهر بايد هزينه هاي خودرا با دريافت عوارض تامين کند و اين هزينه ها عبارتند از مدارس، پليس، تميز کردن شه، جمع آوزي زباله، خيابان کشي، زندان و .... اگر درآمد يک شهر کم شود بايد استقراض کند و اگر موفق به بازپرداخت ديون نشود ورشکستگي اعلام دارد. در هفت ماه اول سال 2012 سه شهر در ايالت کاليفرنيا اعلام ورشکستگي کردند.
  • 1898:  
    Trygve Lie

    تريگوِ لي Trygve Lieديپلمات نروژي و نخستين دبيركل سازمان ملل (از 1946 تا 1952) به دنيا آمد. وي که سازمان ملل را آنطور نديد که قرار بود باشد دهم فوريه 1952 کناره گيري کرد. پس از او Dag Hammerskjold سوئدي دبير کل شد که در جريان حل مسئله کنگو در سپتامبر 1961 بر اثر سقوط هواپيما در آفريقا کشته شد (احتمالا توطئه). دبيران كل بعدي سازمان ملل به ترتيب از اين كشورها بودند: برمه، اتريش، پرو، مصر، غنا و کره جنوبي ـ همگي به استثناي کورت والدهايم دبيرکل اتريشي (1972 ـ 1981)، از کشورهاي دست نشانده، قبلا مستعمره و تحت الحمايه، و در نتيجه حرف شنو!. ولی نهمین دبیرکل سازمان ملل که از آغاز سال 2017 کار خودرا آغاز کرده است Antonio Guterres متولّد 1949 نخست وزیر پیشین پرتغال ـ یک کشور کوچک اروپایی است. مجمع عمومی این سازمان، دبیران کل را انتخاب می کند.
        پيش از انتخاب تريگوِ لي، سازمان ملل به مدت 3 ماه و شش روز (از 24 اکتبر 1945 تا يکم فوريه 1946) يک کفيل دبيرکلي از انگلستان داشت به نام Gladwyn Jebb.
  • 1942:   سربازان آلماني كه پاريس را در اشغال خود داشتند 14 هزار يهودي را در اين شهر دستگير و بازداشت كردند.
  • 1945:   آمريكا نخستين بمب اتمي خودرا در صحراي نيو مكزيكو آزمايش كرد.
  • 1965:   شارل دوگل رئيس جمهوری وقت فرانسه تونل هفت مايلي (11 كيلومتری) را كه ميان فرانسه و ايتاليا ساخته شده بود گشود. اين تونل در كوههاي آلپ ساخته شده است.
  • يادداشت روز
    سخنان محمد خاتمي در سعدآباد در آخرين ماه عمر دولت خود درباره رابطه اش با اهل مطبوعات، ولي ... ـ اشاره به يک مورد دردِ دل
    از نيمه تيرماه 1384 (جولاي 2005)، تیترهای بزرگتر روزنامه هاي تهران به سخنان دلچسب و زيباي محمد خاتمي رئيس جمهور وقت و برخي از وزيران كابينه او و شركت آنان در مراسم متعدد براي ايراد سخنراني در آخرين ماه حكومتِ شان اختصاص يافته بود.
         مي دانيم كه تاريخنگاران عَمَل ها (کارها) را بررسي مي كنند و بر مي نگارند، نه متن سخنان را و تنها آن قسمت از سخنان را نقل مي كنند كه عملي نشده باشند، يعني استناد براي نفي، و همچنين تحليل مي كنند كه منظور و هدف مقام از ايراد آن سخنان چه بوده است.
         نگاهي به رسانه هاي چاپي قرون بيستم و بيست و يکم كه در كتابخانه ها در دسترس هستند، نشان مي دهد كه مقامات كشورهايي كه دولت انتخابي دارند در دو ـ سه ماه آخر دوره خود، با حفظ سكوت، تنها به امور روزمره مي پردازند و كار تازه آغاز نمي كنند و انتصاب جديد انجام نمي دهند كه دولت بعدي مجبور شود رشته ها را پنبه كند و براي لغو هركدام دليلي بياورد كه اين دلايل ضعف هاي دولت قبلي را آشگار مي كند و به رسانه ها و اصحاب نظر سر نخ مي دهد كه كار انتقاد را آغاز و يا دنبال كنند.
         محمد خاتمي همان وقت در سعدآباد در يك مراسم ديدار با اهل مطبوعات شركت كرده بود. به گزارش وقت ايسنا، خاتمي در آن مراسم گفته بود:
         "در اين مدت (در طول دو دوره رياست جمهوري اش) تلاش كردم كه به خصوص در ميان اصحاب مطبوعات، هيچ احساسي به جز احساس خودماني بودن ايجاد نكنم تا بدانند كه فرد كوچكي از جامعه هستم و اهل فرهنگ و انديشه. يكي از دستاوردهايم از بين بردن فاصله بين خودم و مردم و هدف ديگرم اعتلاي نام ايران و (شناساندن) جايگاه والاي اين ملت بوده است و ....".
         ولی يادداشت هاي شخصي نگارنده اين تاريخ آنلاين چیز دیگری را نشان مي دهد. اين نگارنده ـ که تلاش او به اعتلاي نام ايران و (شناساندن) جايگاه والاي اين ملت ـ بر همگان روشن است دوبار درباره علت تاخير در رسيدگي به پرونده «روزنامه سپيده دم» به خاتمی نامه نوشت و يكي از نامه ها از طريق دفتر نمايندگي ايران در سازمان ملل ارسال شد (زيرا كه وی در آن ايام در نيويورك حضور داشت) ولي اقدامی مثبت صورت نگرفت و تنها، دفتر وي پاسخ وزارت ارشاد را «كه در نوبت رسيدگي قرار دارد!» برايش ارسال داشت، که از دریافت این پاسخ نزديك به سه سال گذشت و تا تیرماه 1384 رسیدگیِ وعده داده شده صورت نگرفته بود و در آخرین هفته های عمر آن دولت که به پرونده های باقی مانده ـ به صورت دهها ـ دهها رسیدگی شده بود، درخواست تجدید پروانه سپیده دم بدون ذکر دلیل و دادن اطلاع به این نگارنده رد شده بود ـ رَدِّ درخواستِ تجدید مجوزّی که در تیرماه 1359 صادرشده بود و باید از لحاظ تطبیق با قانون مصوب سال 1364 بررسی مجدد می شد. طبق عرف و استاندارد اداری، باید نتیجه هر اقدام دولتی در مدتی کوتاه به اطلاع ذینفع برسد تا تکلیف خودرا بداند. مدت ها از ردّ درخواست خود بی اطلاع بودم تا اینکه دو سال بعد به وزیرارشاد دولت بعدی نامه نوشتم و پاسخ دریافت کردم که درخواست در همان رسیدگی های آخرین هفته های دوره دولت اصلاحات رد شده بود ـ درخواست یک روزنامه نگار با بیش از نیم قرن تجربه روزنامه نگاری که به رغم اخراج های سال های 1358 و 1359 روزنامه نگاران قدیمی کشور، در دهه 1370 به راه اندازی روزنامه های همشهری و ایران کمک کرد و مطالب و نام او در روزنامه های وقت انتشار می یافت و ....
         نگارنده از سال 1371 در انتظار و نوبت رسيدگي بود. نخستین وزير ارشاد دولت محمد خاتمي (اينک ساکن لندن و از منتقدين حکومت) كه مدتي هم مسئول گفتگوي تمدن ها! بود اين نگارنده را به حضور نپذيرفت تا حرفش را دست کم بشنود و به همين گونه، دومین وزیر ارشاد آن دولت. ژورنالیسم ایران چند روزنامه نگار بمانند کیهانی زاده داشته است که دو وزیر ارشاد ـ وزیران دولت اصلاحات ـ اورا به حضور نپذیرفتند؟.
         محمد خاتمي در مراسم سعدآباد (تابستان 1384) از اعتلاي نام ايران سخن گفت، ولي يك مقام دولت او در طول هشت سال دوران ریاست او بر قوه مجریه، به اين نگارنده كه بزرگترين و جامع ترين تاريخ آنلاین برای ایرانیان را با هزينه خود به وجود آورده كه بزرگترین وبسایت فارسی از این دست در اینترنت است، يك دست مريزاد خشك و خالي هم نگفت. اين نگارنده بود كه پس از انقلاب، دوباره تاريخ نگاري در مطبوعات ايران را زنده كرد و براي ايرانيان كه داشتند گذشته دور وطن خودرا را فراموش مي كردند به زبان روزنامه نگاري، تاريخ نوشت.
         خاتمي نبايد فراموش كند كه قانون مطبوعات مصوب سال 1364 با نقائص و ضعف هاي متعدد آن، در زمان وزارت او تدوين شده و تا ابديت تدوين آن به نام او باقي خواهد ماند. تاريخ را نمي شود پاك كرد. اصحاب نظر، ضعف ژورنالیسم ایران را تا حدی به حساب همین قانون می گذارند که شرط روزنامه نگار بودن و حقوق بگیر دولت نبودنِ متقاضی مجوز نشر روزنامه در آن دیده نمی شود که در قوانین قبلی بود. درخت را از ميوه اش مورد قضاوت قرار مي دهند.
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    موضوع رسیدگی به درخواست های انتشار نشریه
  •  
        نامه ای که در زیر آمده است، 14 جولای 2013 (23 تیرماه 1392) واصل شد:
        
        دو سال پیش [سال 1390] در پی اصرار آشنایان و هموطنان که مرا می شناختند و از تخصّص من آگاه بودند درخواست یک نشریه غیر سیاسی ماهانه به وزارت ارشاد دادم. صلاحیت من توسط مراجع مندرج در قانون مطبوعاتِ مصوّب سال 1364 تایید شد ولی از مجوّز خبری نشد. به دفتر «امتیازات»، مستقر در ساختمان معاونت مطبوعاتی مراجعه کردم گفتند که باید 6 ـ 7 سال! صبر کنم تا نوبت رسیدگی به تقاضانامه ام در هیات نظارت برسد. از آنجاکه هدف من از انتشار این ماهنامهِ غیر سیاسی، صرفا خدمت به هم میهنان بوده است و درنظر داشتم که زمینی را که دارم بفروشم و هزینه انتشار آن کنم، نامه ای به وزیر ارشاد نوشتم و مشکل کُندی رسیدگی را توضیح دادم و درخواست حل مسئله را کردم زیرا که این کُندیِ کار، ناراضی ساز می شود و کسانی که درخواست نشریه می کنند دست به قلم و آشنا به نوشتن هستند و روزی ـ روزگاری، مسئله را که یک ضعف اداری است و شاید هم تعمّد، منعکس خواهند ساخت و «تاریخ» خواهد شد.
        از آن پس چند بار دیگر مراجعه کردم و همان جواب را شنیدم. کار من شده است مراجعه روزانه به بخش اخبار مربوط به رسانه ها در وبسایت خبرگزاری های داخلی تا ببینم که آیا خبری از سرعت عمل وزارت ارشاد در آن زمینه که نوعی اتلاف عُمر متقاضیان است می شود. دو روز پیش خبری در وبسایت خبرگزاری فارس خواندم که حسین یحیایی مدیر مسئول روزنامه تفاهم گفته بود: "... هم اکنون بررسی تقاضاها برای اخذ مجوز، در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به روز شده است و رشد کمّی مطبوعات را با پیشرفت قابل توجهی رو به رو کرده است ....".
        دیدن این خبر مرا شاد کرد و بلافاصله به تلفن 88741662 دفتر امتیازات زنگ زدم که گفتند که از مطلب آن روزنامه اطلاع ندارند، تا آنجا که می دانند تغییری حاصل نشده و نوبت ها همان است که بوده و ما پرونده ي در نوبت، از سال 1385 داریم!.
        گفتم در آخرین هفته های عُمر رئیس جمهور پیشین، وزارت ارشاد دهها پرونده متقاضی را به هر جلسه هیات می فرستاد تا کار ناتمام باقی نگذارد، آیا شما هم این کاررا خواهید کرد که گفت خبر ندارم.
        این مطلب را به این لحاظ برای شما [مؤلف تاریخ آنلاین ایرانیان] فرستادم تا درج کنید که مسئله و موضوع در «تاریخ» بماند و آیندگان از وضعیت آگاه شوند و اگر بخواهند، سوژهِ پژوهش قرار دهند و علل و ضعف را با مراجعه به متقاضیان و شنیدن اظهارات آنان، مطالعه پرونده های رسیدگی شده و رسیدگی نشده و مشاهده تاریخ ثبت تقاضاها، کشف تبعیض ـ اگر تبعیض بوده ـ به دست آورند و راه اصلاح نشان دهند.
        
        ـ ـ ـ ـ ـ
        
        در تیرماه 1393 (یک سال بعد از درج این نامه)، فرستنده آن در نامه دیگری که ارسال داشت نوشت که مسئله رسیدگی به تقاضاها از زمان تصدّی علی جنتی تا حدی زیاد حل شده و کار رسیدگی به تقاضاها سرعت گرفته است.




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com