Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
5 مي
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 5 مي
ايران
سالروز درگذشت بهرام چوبين از نوابغ نظامی ایران و نگاهي به کارهاي او ـ آتشبارهای بهرام چوبین
مؤلف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت اسپهبد بهرام مِهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مي سال 592 ميلادي ذكر كرده است. وي كه در «ري» به دنيا آمده بود در خراسان خاوري درگذشت.
    به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين بوده اند.
    مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسروپرويز كه اشتباهات این پادشاه مآلا به پايان عُمر امپراتوري ايران در آن عصر انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است. بهرام پادشاهی خسروپرویز را هرگز تأیید نکرد.
    خسروپرويز هنوز پايه هاي سلطنت اش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسروپرويز بر ضد پدرش به نوعی كودتا كرده بود.
    خسروپرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد.
     موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و به تخت سلطنت بازگشت، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.
    مورّخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود.
    به نوشته اين مورخان، 28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مِهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
     خاقان شابه [خاقان = خان خانها ـ امپراتور، اين واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بكار مي رود] زماني از لشکر کشي ايران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تَن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
     در روز نبرد، بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان، با تير چشم فيلهای سپاه خاقان را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقرّ خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.
    مورخان نظامي درباره نفت اندازهاي ژنرال بهرام چنين نوشته اند: بهرام در زماني که از سوي شاه ايران (شاه پیش از خسروپرویز) حاکم چارَك شمال غربي بود [يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کُردستان. در آن زمان، ايران به چهار اَبَر استان تقسيم شده بود كه هركدام را چارَك نوشته اند] هنگام بازديد از محل فَوَران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح براي واحدهاي رزمي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و هر پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه، از يک زه (روده خشكِ دبّاغی شده) و چوب گَز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته اي سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مَرد خدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مأمور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار مراقبت مي کردند كه ضمن عمليات مورد حمله قرار نگيرد.
     اين مورّخان در اين باره كه چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ يك ارتش يكصد تا سيصد هزارنفري شتافت چنين نوشته اند:
    «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان «شابه» وارد اراضي ايران در شمال شرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرال هاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن، نزديک بغداد) پايتخت وقت ايران فراخواند و تصميم خود را به اخراج فوري خاقان از قلمرو ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.
     ژنرالها پس از تبادل نظر، اسپهبد بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او ماموريت را پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفريِ «آماده» ايران، حدود 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
     بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه حرکت او نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت، ضمن راه هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند. بهرام بالاخره با همين سپاه ارتش خاقان را شكست داد.
    و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسروپرويز:
     هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسروپرويز) بر ضد پدرش به نوعی کودتا دست زده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسروپرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويزِ فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتي از ارتش ايران به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عُمر در همانجا باقي ماند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رفتار بَدِ وهّابيون نجد نسبت به حجاج ايراني در ماه می 1820 (دوران سلطنت فتحعلي شاه قاجار)
پنجم ماه مي سال 1820 (دوران سلطنت فتحعلي شاه قاجار)، دولت وقت ايران تصميم گرفت كه در مورد سوء رفتار مقامات عثماني در حجاز با حجاج ايراني و نيز آسيبي كه اين حجاج در طول راه (به سبب شيعه بودن) از وَهّابيون نجد مي ديدند به دولت عثماني در استانبول و نيز به حكمران مصر در قاهره اعتراض كند، زيرا كه مقامات عثماني در حجاز زير نظر پاشاي مصر بودند كه دست نشانده دولت عثماني بود.
     گزارش هاي بعدي نشان مي دهد كه تذكر دولت ايران به پاشاي مصر تاثير بيشتري بخشيده بود تا اعتراض به دولت عثماني.
     يك قرن بعد، آل سعود ـ از وهّابيون بر حجاز نيز مسلط شدند و بر متصرفات خود ازجمله نجد و حجاز نام كشور سعودي گذاردند و انگلستان كه جانشين عثماني در منطقه شده بود، بالاخره بر استقلال كشور سعودي صحه گذارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تدابيري احتياطي در تهران در پي شورش زنان اصفهان و قتل شهردار اين شهر
در اين روز در سال 1290 هجري خورشيدي (5 مي 1911) دولت وقت در تهران دست به يک رشته تدابير احتياطي گسترده زد تا ماجراي اصفهان در پايتخت تکرار نشود. اخبار رويداد اصفهان در تهران پيچيده و به گوش همگان رسيده بود و حساسيت هايي مشاهده مي شد.
     زنان اصفهان در اعتراض به كمبود نان و خواروبار دست به اعتراض خشونت آميز زده بودند، به شهرداري و ادارات دولتي حمله برده بودند كه ضمن آن خرابي هايي به بار آمده بود و شهردار اصفهان نيز كشته شده بود. ماموران مسلح در اصفهان براي پايان دادن به اين اعتراض به خشونت و تيراندازي متوسل شده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رئیس دولت نباید تفکر سوداگری و جمع پول داشته باشد
با اینکه سلطان احمدشاه قاجار از نهم آبان 1304 (نوامبر 1925)، دیگر شاه ایران نبود از نیمه دوم اردیبهشت 1307 (مي 1928) برخی از نشریات تهران و پاره ای از مجلسیان موضوع فعالیت های سرمایه گذاری او در فرانسه را به میان کشیده بودند ازجمله اینکه وی در بورس پاریس فعال است و زمین خرید و فروش می کند و از این راه درآمد چشمگیر دارد و ....
    در بعضی از این اظهار نظرها با استناد به عقاید فلاسفه آمده بود که احمدشاه از آغاز کار هم برای سلطنت مناسب نبود. به نظر این فلاسفه، یک فرد با تفّکر سوداگری و جمع پول نمی تواند یک رئیس دولت و یا یک رئیس کشور خوب باشد که لازمه اش تفّکر عمومی و خواستن منافع عمومی است، نه سود و منفعت شخصی. احمدشاه که به بیماری قند مبتلا بود نهم اسفند 1308 (مارچ 1930) در پاریس براثر ازکارافتادن کلیه درگذشت و جنازه اش جهت دفن به کربلا منتقل شد. وی از سال 1302 (تقریبا دو سال پیش از خلع از سلطنت) در پاریس زندگی می کرد. او دارای یک پسر و سه دختر بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دلار و میزان فروش آن با نرخ دولتی به مسافر، بازنشسته، بیمار و دانشجو در اردیبهشت 1358
15 اردیبهشت 1358 و دو ماه و 22 روز پس از پیروزی انقلاب، دکتر مولوی رئیس وقت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در یک مصاحبه عمومی بهای رسمی فروش دلار آمریکا را هفت تومان و شش قران اعلام کرد و گفت که بانک ها می توانند آن را تا 7 تومان و 9 قران و نیم بفروشند و صرّاف ها که اینک بر حسب نرخ بازار (عرضه و تقاضا)، آن را ده تا 11 تومان می فروشند باید تعدیل کنند. وی در این مصاحبه که از رادیو ـ تلویزیون پخش و در مطبوعات وقت درج شده بود گفته بود که با هر گذرنامه حداکثر 6 هزار دلار به نرخ رسمی (نرخ تعیین شده از سوی بانک مرکزی) می تواند فروخته شود و هر کارمند بازنشسته ایرانی مقیم خارج از کشور می تواند هر ماه تا هزار دلار به نرخ رسمی منتقل و بیش از این مبلع به نرخ بازار آزاد. بیماران متناسب با هزینه مربوط و دانشجویان مطابق مقررات سابق (هرماه هزار دلار و یا معادل آن).
     وی در پاسخ به این سئوال که بررسی موضوع اخذ تعهدِ بازگشتِ دانشجویانی که ارز دولتی (دلار هفت تومانی) می گیرند در چه مرحله ای است گفته بود که این بررسی در دست دولت است و از وظایف بانک مرکزی نیست.
    در زیر تیتر صفحه اول و مطلبی که روزنامه اطلاعات در شماره 15845 مورخ 15 اردیبهشت 1358 از این مصاحبه درج کرده بود و خلاصه تر از روزنامه های دیگر بود کُپی شده است:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دستگيري 160 کارمند ساواک
15 ارديبهشت سال 1358 (پنجم ماه مي 1979) صدها کارمند سازمان اطلاعات و امنيت ايران (ساواک) که براي اعتراض نسبت به دستمزد عقب افتاده خود مقابل ساختمان نخست وزيري اجتماع کرده بودند دستگير شدند و با چند اتوبوس به زندان قصر انتقال يافتند. عده کارمندان ساواک که به اين ترتيب به زندان منتقل شدند 160 تن گزارش شده بود. آنان مي گفتند که کارمند دفتري هستند و اگر از شکنجه گران و پرونده سازان بودند که چنين علني براي دريافت دستمزد و اعتراض به اخراج، اجتماع نمي کردند. دستگيرشدگان همچنين مي گفتند که انتظار نداشتند آنان را از مقابل ساختماني که مهدي بازرگان در آن مشغول بکار است و شهرت به منطقي بودن و مردمي بودن دارد دستگير کنند. پس از پيروزي انقلاب، ساواک را منحل کرده بودند و سازماني وجود نداشت که مواجب کارمندانش را بپردازد. بعدا وزارت اطلاعات بر جاي ساواک نشست.
    تیتر روزنامه اطلاعات ـ شماره 15846 از دستگیری کارمندان ساواک، دو ماه و 22 روز پس از پیروزی انقلاب:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
چاقو خوردن وزیر پیشین مخابرات ایران ـ وقتی که یک مهندس برق از مراجع قانونی مایوس شود
احمد معتمدي
بیش از ظهر سوم می 2010 (13 اردیبهشت 1389) در تهران یک مرد میانسال وارد دانشگاه صنعتی امیر کبیر شد و به دیدار دکتر احمد معتمدی استاد 57ساله دانشکده مهندسی برق این دانشگاه شتافت و درجریان دیدار اورا چاقو زد. دکتر معتمدی درکابینه دوم محمد خاتمی و تا نیمه سال 1384، وزیر مخابرات و فن آوری ارتباطات بود. ضارب که گفته شده است مهندس برق و 50 ساله است مدیر یک شرکت در کرج بوده که در این شهر با دستگاه مخابرات همکاری داشت. ظاهرا این همکاری مربوط به زمان وزارت دکتر معتمدی بوده است.
    در یکی از رسانه های تهران که در نخستین روز وقوع حادثه اخبار ناقص و مبهم منتشر ساخته و برخی از آنها نام فرزند معتمدی را به جای نام او ذکر کرده بودند آمده بود که چون ضارب از رسیدگی مراجع مربوط به مشکل او با اداره مخابرات کرج مایوس شده بود به چاقو متوسل شد و دکتر معتمدی را مجروح ساخت. ضارب پیش ازظهر دوشنبه به دانشگاه امیر کبیر ـ محل کار دکتر معتمدی مراجعه و طبق معمول کارت شناسایی خودرا به نگهبانی دانشگاه تسلیم و ورقه ورودی دریافت و به دفتر دکتر معتمدی وارد و اورا چاقو می زند و مجروح می کند که معتمدی به بیمارستان منتقل و چند ساعت زیر عمل جراحی شکم قرار می گیرد.
    در رسانیدن این خبر در نخستین روز، ضعف های متعدد به چشم خورد ازجمله مخابره خبر با عکس یک پزشک بدون زیر نویس که معلوم نبود عکس دکتر معتمدی است و یا پزشک بیمارستان و ....
    چند رسانه خارجی ضمن انتشار گزارش این رویداد نوشته بودند که در جریان انتخابات ژوئن 2009 (خرداد 1388) ریاست جمهوری ایران، دکتر معتمدی از نامزدی میرحسین موسوی پشتیبانی می کرد و ....
    به گزارش این رسانه ها، دکتر معتمدی دکترای مهندسی خودرا از فرانسه و در رشته کامپیوتر و الکترونیک گرفته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخی از مسائل ایران سال 2011 از مهاجرت و یارانه نقدی تا ضعف ژورنالیسم و اجرا نشدن برخی از اصول قانون اساسی طبق نظر یک انستیتوی اروپایی
گران شدن تخم مرغ هر دانه به پنج ریال (5 قران) و چند قلم خوراکی دیگر در ایران در بهار سال 1356 (سال 1977 میلادی) ـ سالی که اعتراض های عمومی از زمستان آن آغاز و در سال بعد از آن به انقلاب و تغییر نظام حکومتی انجامید ـ در دومین و سومین هفته اردیبهشت (اوایل ماه می 1977) صدای چند اعتراض را در تهران و اصفهان بلند کرد و تشکیل اجتماعاتی در این دو شهر بزرگ و چند شهر دیگر ایران به چشم خورد که دولت وقت با کنترل اخبار و تمهیداتی از این دست، مانع از گسترش آن شد. این به خشم آمدن، چهار ماه پیش از تجمع برخی سران جبهه ملّی (مصدقی ها) در باغی در نزدیکی کرج به منظور آماده شدن برای قیام صورت گرفته بود که در جریان این تجمع، ماموران امنیتی به باغ ریختند، تنی چند از جمله شاپور بختیار را کتک زدند و گردهمایی به صدور قطعنامه نیانجامید.
    درست 35 سال پس از آن زمان، در اردیبهشت 1391 (اپریل و می 2012) بهای تخم مرغ در ایران به هر دانه 300 تومان (600 برابر اردیبهشت 1356) رسید.
    یک انستیتوی اروپایی «بررسی و کشف مسائل ملل» در آخرین گزارش هر سه سال یکبار خود (منتشرشده در سال 2011) مسائل عمده ایران وقت را به دست داده بود که چند مورد اساسی و ردیف اول آن [طبق نظر این انستیتو] از این قرار بود:
    1 ـ مهاجرت از ایران به خارج و مهاجرت از روستاهای ایران به شهرها. با مهاجرت به خارج بویژه کشورهای انگلیسی زبان و در صدر آنها، ایالات متحده و کانادا، ایران نه تنها طبقه کارآزموده، تحصیلکرده، پیشرفته و شهرنشین خودرا از دست می دهد بلکه با مهاجرت روستانشینان به شهرها و خدماتی شدن، سطح تولیدات کشاورزی و دامی پایین می آید و هزینه خانوار بالا می رود. به علاوه با این مهاجرت ها ـ از روستا به شهر و از شهر به خارج ـ سطح فرهنگ که ایران به آن مشهور جهان بود تنزل می یابد که تا دست کم دو نسل جبران نخواهد شد. به زعم این انستیتو، بوروکراسی پیچیده، آزمندی و افزایش جرایم به همین دلیل است. مهاجرت به خارج در حجم وسیع از 1989(سال 1368 هجری و پس از جنگ عراق با ایران و دوران ریاست جمهور هاشمی رفسنجانی) آغاز و به تدریج بیش از 5 میلیون ایرانی خارج شده اند که قبلا و تا سال 1939 مهاجرت از اروپا به قاره غربی (و عمدتا یهودیان) در این حد بود. از آغاز قرن 21 و در میان برخی طبقات، مهاجرت یک آرزو و هدف شده است!. ایرانیان مهاجر که عموما به داشتن هوش و استعداد معروف هستند دارند در کشورهای میزبان به مقام می رسند و عضو پارلمان، شورای شهر و کابینه می شوند، و نیز استاد، نویسنده، روزنامه نگار و مشاور در امور مختلف.
    2 ـ پرداخت یارانه نقدی [حدود 45 هزار تومان در هر ماه به هر ایرانی ـ صرف نظر از سن و سال و میزان درآمد]. این یارانه غیر ضروری، دارد ایرانیان را تنبل می کند زیراکه این پول مُفت، کل هزینه یک خانواده 5 ـ 6 نفری روستایی را تکافو و نیاز و انگیزه به کارکردن را تضعیف می کند، مصرف گرا و لوکس گرا و بدون اینکه ضرورت داشته باشد، اتومبیلدار می شود و .... پرداخت پول مُفت به اتباع که تاکنون در کشورهای نفتدارِ یکی ـ دو میلیون نفری دیده شده است ـ نه ایران، بیش از 70 میلیونی از عوامل افزایش نرخ تورّم است و قیمت ها را بالا می برَد و به همین نسبت نارضایتی هارا. دولت نیاز به پول برای پرداخت این یارانه نقدی پیدا می کند و برای رفع این نیاز، راهی جز استقراض از بانک مرکزی (چاپ اسکناس) و نیز افزایش دادن نرخ فروش ارز حاصل از صدور نفت ندارد که باز، قیمت ها را متناسب با افزایش نقدینگی بالا می برَد. «تاریخ» و «روانشناسی انسان» ثابت کرده است که اگر یارانه نقدی به صورت پاداش (در برابر کار بهتر و خلاقیّت) نباشد به صورت یک «طلب» در می آید و راضی سازی نخواهد داشت. همچنین ایران تنها کشور در جهان است که به نشریات غیردولتی کمک مالی می دهد و این، در حالی است که خود این دولت و مؤسسات عمومی دارای نشریه هستند و رادیوتلویزیون این کشور هم دولتی است.
    3 ـ در مواردی توزیع مدیریت ها به وفاداران (خودی ها) ازجمله وابستگان به خواص، صرف نظر ازپیش شرط مهارت و شایستگی و ... که زاینده مسائل اداری متعدّد است. نفوذ بازاری ها و اصحاب منافع در تصمیم گيری ها که واردات غیر ضروری کالا و ... نتیجه آن خوانده شده است. نفوذ بازاریان از زمان پيروزي انقلاب است که در آن فعال بودند. واردات غیر ضروری کالا و کالای نامرغوب از برخی کشورهای به ظاهر دوست، ایرانیان را که مردمی تیزهوش و کنجکاو هستند به صورت «نِق زن = منتقد بین خود» در می آورد.
    4 ـ اتکاء بیش از حد به صدور نفت و درآمد آن. نفت و گاز کالای اقتصادی ـ سیاسی (استراتژیک) هستند و اتکاء به درآمد آنها بمانند تکیه زدن به حباب است مخصوصا که نفت و گاز ایران در مناطق نزدیک به مرز و «آف شور» قراردارد.
    5 ـ به اجرا درنیامدن دقيق شماری از اصول قانون اساسی مصوّب سال 1979 (1358 هجری خورشیدی) و در نتیجه؛ عمل کردن معکوس در بعضی موارد. [ازجمله غیر دولتی شدن مدارس تعلیمات عمومی با شهریه سالانه میلیون ها تومان!. و این، در حالی است که پیش از انقلاب، تعلیمات عمومی در ایران همانند سایر کشورها کاملا رایگان بود. غیر دولتی شدن (واگذاری و فروش) موسساتی که در آغاز انقلاب ملّی شده بودند و یا اینکه از آغاز کار و ماهیّتا دولتی بودند. می دانیم که خصوصی سازی ها، روسیه و مکزیک و ... را در راه فساد اداری ـ اقتصادی قرار داده و حل مسئله دشوار خواهد یود. عدم اجرای دقيق اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی باعث می شود که به تدريج مسائل پیش از انقلاب به ایران بازگشت کند. اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی با هدف حل مسائل پیشین و نیز اسلامی کردن ضوابط ـ برقرارکردن عدالت و رعایت حق ـ تدوین شده است.]. وجود «تبعیض» که قانون اساسی جمهوری اسلامی آن را اکیدا منع کرده است از علل بپاخیزی های سال 1978 ـ 1979 (1357 هجری خورشيدي ـ سال انقلاب) بود که می بینیم روزنامه های تهران درباره رواج «رانت» و نتایج نامطلوب آن مطلب می نویسند.
    6 ـ مسئله ترافیک در شهرهای بزرگ و یک دلیل ایجاد آن؛ نگرفتن مالیات سالانه از اتومبیلدار برحسب درصدی از بهای روز اتومبیل است ـ مطابق روال همه کشورها، به استثنای چند کشور ثروتمند کوچک.
    7 ـ ضعف ژورنالیسم ایرانی که اگر این ضعف نبود نیمی از مسائل جاری ـ نه بوجود می آمد و نه ریشه می گرفت و تنها ژورنالیست (روزنامه نگار واقعی) است که ژورنالیسم می سازد که ایران امروز به حد کافی ندارد [به وجود نیاورده است]. شوروی و یوگوسلاوی سابق دچار همین مشکل بودند.
    8 ـ مسائل ازدواج و در صدر آنها مَهرهای چند صد میلیونی و احتساب مهریه های سابق بر پایه نرخ تورّم و نیز پرداخت اجرت المثل [برای انجام امور داخلی مشترک در خانه! و شیر دادن و بزرگ کردن فرزند مشترک! که بعدا هم تمایل او به مادر بیشتر است] و ازدواج های با چشم بسته (نداشتن شناخت قبلی و بیگانگی) که زن را عملا از صورت همسر یعنی برابر شوهر بودن خارج می سازد و بر پرونده های دستگاه قضایی می افزاید.
    9 ـ مدرک گرایی (دیپلم دانشگاه، نه مهارت) که یک مسئله شده است و دارد هر روز ابعاد بیشتری می یابد.
    و 7 مسئله دیگر.
برچسب یک بنگاه تولید مرغ و تخم مرغ در ایران که بهای هر 9 دانه تخم مرغ برای مصرف کننده را 2700 تومان تعیین کرده است [برچسب ظاهرا مربوط به نيمه دوم سال 1390 هجری خورشیدی است]

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
زادروز کارل مارکس صاحب فرضيه «سوسياليسم تمام عيار»
کارل مارکس
پنجم ماه مي زادروز «كارل ماركس» روزنامه نگار و انديشمند آلماني، صاحب فرضيه كمونيسم (سوسياليسم تمام عيار)، نويسنده مانيفست كمونيست و مولف كتاب «سرمايه» است كه بسال 1818 به دنيا آمد و 65 سال عمر كرد.
     ماركس با نوشتن اين اصل در عقايد خود كه «فلسفه بايد به صورت عمل درآيد تا تغيير به وجود آورد و احيانا تكامل يابد» راه را براي تفسير و تكامل ايدئولوژي كمونيسم باز گذارد كه لنينيسم، مائوئيسم، تيتوئيسم ، هوشي مينيسم، كاستروئيسم، كمونيسم ايتاليا و ... نتيجه آن بوده و پس از فروپاشي شوروي تفسيرهاي تازه و معتدل بر عقايد ماركس نوشته شده و آن را به انواع سوسياليسم ديگر كه در قرون 18 و 19 ظهور كردند و حتي سوسيال دمكراسي نزديك ساخته اند.
     ماركس شخصا فرضيه خود را از انواع ديگر سوسياليسم جداكرده و متمايز ساخته بود. وي نخستين باني كمونيسم نبود، صدها سال پيش از او ، مزدك در ايران فرضيه عمومي ساختن دارايي ها و برابري كامل مردم را اعلام و درصدد اجراي افكار خود برآمده بود. ماركس از پيروان فلسفه تاريخ (اصطلاحا تكرار تاريخ) و اجتناب ناپذير بودن وقوع رويدادها و معتقد به ساختار ديالكتيكي بود. ماركس ريشه و واقعيت رويدادها (تاريخ) را از اقتصاد و ناشي از وضعيت آن در جامعه و جوامع مي دانست، و نه تفكرات ايده آلي روشنفكران.
     ماركس كه در 1841 دكترا گرفت، در طول اقامت در آلمان، فرانسه، بلژيك و انگلستان از راه روزنامه نگاري امرار معاش مي كرد. او حتي سالها براي يك روزنامه آمريكايي چاپ نيويورك مقاله مي نوشت و از لندن به نيويورک مي فرستاد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
نويسنده داستان «خودكشي» انتحار كرد!
«ياسوناري كاواباتا» داستان نويس بلندآوازه ژاپني كه بيش از يكصد داستان نوشته است در اين روز در ماه مي ۱۹۷۲ در ۷۳ سالگي درگذشت.
     وي دو سال پس از نوشتن داستان يك خودكشي، بدون اين كه يادداشتي بر جاي گذارد انتحار كرد.
    كاواباتا كه برنده جايزه نوبل ادبيات سال ۱۹۶۸ شده بود، نخستين ژاپني است كه چنين جايزه اي را به دست آورده بود. به سبب يتيم شدنش در كودكي و از دست دادن والدين، تاثير تنهايي و متكي به خود بودن در همه آثار كاواباتا آشكار است.
    سبك داستان نويسي او شباهت فراوان به نوشتن خبر حادثه براي رسانه ها دارد: ساده، بدون لفاظي و بازي با قلم، و قرار دادن سريع خواننده در نتيجه داستان.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
كاميونيتاريانيسم و تصحيح تمرين دمكراسي
فرضيه «كاميونيتاريانيسم» پنجم ماه مي 1980 در پايان يك نشست استادان و كارشناسان علوم سياسي در اعلاميه اي رساله مانند تشريح و اعلام شد.
     اين فرضيه، ليبراليسم و استقلال كامل فرد در جامعه را رد مي كند و استدلال مي كند كه ليبراليسم كه هرگونه فعاليت افراد را آزاد مي داند نمي تواند با اين وضعيت، پاسدار دمكراسي واقعي باشد كه جاه طلبي فردي مانع از تحقق آن است.
     در اعلاميه آمده بود: اصحاب و پيروان فرضيه «كاميونيتاريانيسم» به استناد نقائص و ضعف هاي انتخاباتي که در طول قرن 20 در گوشه و کنار جهان مشاهده شدند، همچنين بي تفاوتي بسياري از مردم نسبت به امر انتخابات و عدم مشارکت در آنها و نيز نتايج انتخابات؛ دمکراسي با تعاريف و صورت فعلي را «مردمسالاري» واقعي نمي دانند و با توجه به اين نتايج، خواهان تجديد نظر کامل در آن هستند.
     اصحاب فرضيه «كاميونيتاريانيسم» كه جزئيات فرضيه خود را در نشست استادان علوم سياسي مطرح و از آن دفاع كرده بودند، معتقد به اجباري شدن مشاركت مردم در دادن راي، باسواد بودن راي دهندگان (تعيين نصاب تحصيلي)، محدود بودن دوره مقامهاي انتخابي براي هر فرد (حد اكثر دو دوره)، راههاي قانوني براي بركناري منتخب در صورتي كه به خوبي كار نكند و ... هستند.
     كاميونيتاريانيست ها همچنين تاكيد بر استقلال كامل رسانه ها و دور بودن آنها از دسترسي دولت، اصحاب قدرت و قدرت جويان هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حرف از جنگ و ايران در مناظره نامزدهاي انتخاباتي آمريکا در ماه مي 2007
ده نامزد محافظه کار در جريان مناظره چهارم ماه مي 2007

از نخستين مناظره نامزدهاي دهگانه حزب جمهوريخواه آمريكا براي انتخابات رياست جمهوري اين كشور كه چهارم ماه مي 2007 در تالار كتابخانه رونالد ريگن در كاليفرنيا برگزار شده بود، جز يكي از آنان، بقيه براي هر كاري، راه حل نظامي را ردّ نکردند و هيچكدام، از سازش با ايران بر سر مسئله اتم سخن به ميان نياوردند.
    سه نامزد پيشرو وقت از جمله مك كين و جولياني كه هر سه تحت درمان بيماري سرطان قرار گرفته بودند بكار بردن نيرو، درصورتي كه ايران فعاليت هاي اتمي خود را متوقف نكند رد نكردند. هر ده نامزد، ايران را بزرگترين نيروي مخالف در برابر آمريكا خواندند (كه به زعم آنان جاي شوروي سابق گرفته است) و گفتند كه ونزوئلا در مقايسه با ايران خيلي كوچك است و چين رقيب آمريكاست، گرچه در طول تاريخ ديده شده است که رقابت ها بويژه رقابت اقتصادي به دشمني و جنگ انجاميده ولي تا آن مرحله هنوز راهي نسبتا طولاني در پيش است اما نبايد احتياط را از دست داد. در قبال ايران نبايد تاريخ را فراموش کرد. گذشت زمان نشان مي دهد که قبلا جهان دو بار اتحاد مذهب با ناسيوناليسم را در ايران و توفندگي اش تجربه كرده است (زمان اردشير پاپكان و دوران شاه اسماعيل صفوي) و نبايد اتحاد سوم صورت گيرد بويژه در اين زمان که تاجيکها و ملل داراي فرهنگ ايراني و حتي ارمنيان اتحاد با ايران را ترجيح مي دهند.
     در مناظره هشت نامزد حزب دمكرات كه يك هفته زودتر برگزار شده بود تنها يكي از آنان (بارک حسين اوباما نامزد سياهپوست وقت) گفته بود كه در صورت انتخاب شدن، گزينه نظامي را در قبال ايران روي ميز خواهد داشت و مابقي گفته بودند كه با ايران بايد راه مسالمت در پيش گرفت و مذاكره كرد. [در انتخابات آن دوره، حزب جمهوريخواه پيروز نشد و اوباما از حزب دمکرات برنده انتخابات شد.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
کشف ساختار DNA و تشخیص دقیق وراثت، نژاد و مسیر مهاجرت ها


مارچ 1953 دکتر جیمز واتسون Dr. James D. Watson و دکتر فرانسیس کریک Dr. Francis Crick اعلام کردند که راز توارت و کدهای حیات را کشف کرده و چگونگی انتقال خصوصیات از والدین به فرزند را به دست آورده اند. این دو پژوهشگر پنجم ماه مي آن سال درباره مقاله مشترک منتشره خود در شماره مارچ 1953 مجله تخصصی «Nature» به زبان ساده توضیح مفصل دادند که درک آن از خواندن مقاله برای مردم عادی دشوار بود. ایشان درباره ساختار وراثت گفتند که این ساختار شیمیائی، و عامل آن Deoxyribonucleic Acid است ـ اختصارا DNA. مجله نیچر (طبیعت) تیتر زده بود: کشف اسرار نهفته انتقال خصوصیات از والدین به فرزند ـ قانون حیات.
    کاشفین «دی ان ا» گفتند که این ساختار به صورت نوار بهم پیچیده و در اثنای تقسیم هسته ژن ها، فرزند را به صورت المثنای مادر و پدر در می آورد و خصوصیات و خصلت ها به همین صورت به فرزندان بعدی منتقل و یک طایفه و قبیله و گروه نژادی بوجود می آید.
    این دو پژوهشگر افزودند که با این کشف، دقیقا روشن خواهد شد که مثلا پدر یک کودک چه کسی است. قبلا شناخت قضایی پدر و یا مادر یک فرد از طریق آزمایش خون که نادقیق بود صورت می گرفت. اینک با آزمایش یک تار موی و قسمت بیرون انداخته شده ناخن هم، فرد و فامیل او مشخص می شود. حتی از روی استخوانهای پوک شده و سنگواره می توان جنس و نژاد صاحب آن را دقیقا تشخیص داد و با کشف یک موی سر در محل وقوع جرم، مجرم را شناخت و ....
    برپایه آزمایش DNA می شود مسیر مهاجرت فرد و طایفه و ریشه افراد و نژادها را بدست آورد. دیگر، تکلم به یک زبان دلیل بودن فرد از آن نژاد نیست و ....
    دکتر واتسون اینک 82 ساله است و دکتر کریک در سال 2004 در 88 سالگی فوت شده است. این دو با کشف خود برنده جایزه نوبل سال 1962 شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
بزرگداشت يک روزنامه نگار



    اليزابت كوكرانE.Cochran (نلي بلي) روزنامه نگار و نويسنده پرهياهوي آمريكايي در اين روز در سال 1864 به دنيا آمد و 48 سال عمر كرد. دولت آمريکا به منظور تجليل از اين روزنامه نگار اينوستيگيتيو اين کشور يک تمبر پستي منتشر کرده است که تصوير آن در بالا آمده است.
     عکس «نلي بلي» در اين تمبر چاپ شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
روزي كه قوبيلاي خان بر جاي چنگيز نشست
قوبيلاي خان
پنجم ماه مي 1260 قوبيلاي قاآن (كوبلاي خان) نوه چنگيز و برادر هولاگوخان (ايلخان مغول ايران) رئيس كل متصرفات مغولان و خان بزرگ آنان شد كه از چين تا اروپا و خاورميانه گسترش داشت.
     قوبيلاي پسر «تولي» بود و پيش از به دست گرفتن رياست كل امپراتوري مغولها، بر شرقي ترين قسمت اين امپرتوري (چين و مغولستان) حكومت داشت. قوبيلاي پس از استيلاي كامل برچين، القاب و امتيازهاي «هان ها» را لغو كرده بود. 93 درصد چيني ها «هان» هستند. وي در چين دودمان «يوان» را تشكيل داد. در زمان اقتدار قوبيلاي خان بود كه ماركو پولوي ونيزي (ايتاليايي) از چين ديدار كرد و مدتي را مشاور قاآن مغول (خان خانها، قوبيلاي خان) بود. قوبيلاي خان برخلاف پدر بزرگش چنگيز كه در خراسان بزرگتر وسيعا دست به كشتار و ويراني زد، در چين به آباداني پرداخت. وي دو بار تلاش كرد كه به ژاپن حمله برد كه بر اثر بدي هوا و توفان دريا (كاميكاز) و مقاومت ژاپني ها موفق نشد.
    قوبيلاي كه در سال 1215 به دنيا آمده بود در سال 1294 درگذشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که ناپلئون درگذشت
ناپلئون
پنجم مي سال ۱۸۲۱ ناپلئون بناپارت پس از شش سال تبعيد در جزيره سنت هلن واقع در اقيانوس اطلس، در اين جزيره درگذشت.
     وي پس از شكست در جنگ واترلو، از سوي فاتحان به اين جزيره تبعيد شده بود. ناپلئون ۱۶ سال رهبري فرانسه را برعهده داشت. سال ها بعد هنگام انتقال باقيمانده جسد او به فرانسه، صدها هزار فرانسوي از بندرگاه تا پاريس كه صدها كيلومتر فاصله است، استخوانهاي او را بدرقه كردند كه در طول تاريخ بشر سابقه نداشته است. مرگ ناپلئون براثر مسموم كردن تدريجي او توسط انگليسي ها صورت گرفت ولي انگليسي ها اين اتهام را رد كرده و گفته اند كه وي براثر سرطان معده فوت شده است. ملي گرايان فرانسوي دشمني تاريخي انگليسي ها با وطن خود را فراموش نمي كنند. نمونه اش؛ مخالفت دوگل با ورود انگلستان به بازار مشترك اروپا (اتحاديه امروز) بود كه تا زنده بود، انگلستان موفق به ورود به آن نشده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ركود اقتصادي سال 1893 آمريكا که 7 سال طول کشيد
پنجم ماه مي سال 1893 بهاي سهام در بورس نيويورك سقوط آزاد كرد كه ركود اقتصادي به دنبال داشت. علت عمده آن، چاپ اسكناس (دلار) زائد بر طلا بود و براي تبديل اسكناس به طلا كه عملي مطابق قانون بود، طلا موجود نبود و اين وضعيت سبب هجوم مردم به خريد طلا، تبديل نقره به طلا و خودداري از خريد سهام شركتها و پس انداز پول در بانكها بود. سبب ديگر، كاهش درآمد شركت هاي راه آهن هاي آمريكا بود كه بهاي سهام آنها را در بورس پايين آورده بود. ركود اقتصادي سال 1893 كه توليد بيم و هراس (Panic) كرده بود بازهم درآمد شركتها را پايين برد و باعث ورشكستگي برخي از آنها شد. در جريان اين ركود كه هفت سال طول كشيد، شركت ها تا 18 درصد و بانكها تا 12 درصد كارمندان خود را بيرون كردند. در اين مدت جمعا 15 هزار شركت و 500 بانك دچار زياندهي شده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تظاهرات وسيع ضد جنگ ويتنام در واشنگتن که ضمن آن 7 هزار تن دستگير شدند
چهارم مي 1971، در يكمين سالروز تظاهرات ضد ادامه جنگ ويتنام در دانشگاه دولتي كنت (ايالت اهايو آمريكا) كه ضمن آن چهار دانشجو بر اثر تير اندازي گارد ملي كشته و گروهي نيز مجروح شده بودند، دهها هزار آمريكايي مخالف جنگ در خيابانهاي شهر واشنگتن دست به راهپيمايي زدند. اين تظاهرات كه دو روز بعد هم تكرار شد به خشونت گراييد و در جريان آن 150 تن زخمي و بيش از هفت هزار نفر بازداشت شدند. براي مراقبت از اين تظاهرات، دولت علاوه بربسيج پنج هزار و يكصد تن ماموران پليس شهر و 500 پليس مامور محافظت از پاركهاي عمومي، 1500 گارد ملي را به ميدان آورده بود و ده هزار سرباز را آماده ساخته بود كه اگر پليس و گاردملي در كار خود شكست بخورند به پشتيباني از آنان بشتابند.
     تظاهرات آمريكائيان بر ضد جنگ ويتنام كه آن را بيهوده و غير ضروري مي دانستند از سال 1967 شدت يافته بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انديشه ها و اشتباهات تيتو
Tito
پنجم مي سال 1980 و يک روز پس از درگذشت «يوسيپ بروز تيتو» باني تيتوئيسم (نوعي سوسياليسم ملي) و رهبر يوگوسلاوي وقت، مورخان و اصحاب نظر متفق القول پيش بيني کرده بودند که پس از او كنفدراسيون يوگوسلاوي هم ديري نخواهد پاييد. در آن روز، اين نظرات از سوي مقامات بلگراد رد شد و دهندگان نظر مغرض و عامل بازار مشترك اروپا (كه در حال تبديل شدن به اتحاديه بود) و ناتو (بازوي نظامي خارجي آمريكا) خوانده شدند، ولي ديديم که در دهه بعد پيش بيني آنان (به هر صورت) درست از كار درآمد.
     تيتو مرتكب همان اشتباهي شد كه «لنين و استالين» قبلا كرده بودند و آن، ايجاد اتحاديه اي از جماهير خودمختار به جاي ايالتهاي متحد (فدراسيون) بود. آندو و تيتو همچنين مرتكب اشتباهي ديگر شدند و بمانند آتاتُرك (در تركيه)، ارتش را پاسدار قانون اساسي قرار نداده بودند كه در لحظه خطر، بتواند دولت را كنار بگذارد و موقتا زمام امور را به دست گيرد تا قانون اساسي و يکپارچکي وطن محفوظ بماند. انقلاب مائو، هوشي مين و كاسترو كه مرتكب چنين اشتباهاتي نشدند پايدار مانده است.
     اين عقيده تيتو كه فرهنگ ملي و تجربه تاريخي ملل در پذيرفتن ايدئولوژي ها حرف اول را مي زند و اگر به آنان تحميل شود، دير و يا زود آن را تفسير و تعديل مي كنند و پس از تطبيق با فرهنگ ملي و درك خود، تغيير مي دهند به تحقق پيوسته است. تيتو معتقد به ايجاد تغيير بر پايه نياز هر عصر در بنياد ها بود و از اين كه منشور (اساسنامه) و اركان سازمان ملل در طول دهها سال (با همه تحولاتي كه درجهان روي داده است) تغيير نيافته و مطابق نياز روز اصلاح نشده بود ابراز نگراني مي كرد و مي گفت كه سازمان ملل بايد به تدريج با اصلاحيه هاي پي در پي به صورتي درآيد كه حلال مشكلات روز باشد، بايد بتواند به وضع قوانين بين المللي داراي ضمانت اجرايي براي تامين حقوق اساسي آحاد مردم و نيز ملل بپردازد تا مشكلات، از جمله خشونت و عصيان (اصطلاحا: تروريسم) خود به خود از ميان برود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
هوادار القاعده به حبس ابد محكوم شد
يك دادگاه فدرال آمريكا كه در حومه ويرجينيايي شهر واشنگتن استقرار دارد چهارم ماه مي 2006 پس از هفته ها محاكمه، زكريا موسوي از هواداران گروه القاعده را به حبس ابد بدون داشتن حق استفاده از آزادي مشروط محكوم كرد. وي كه 17 آگوست سال 2001 در ايالت مينه سوتا دستگير شده بود متهم بود كه قرار بود از عوامل رويدادهاي 11 سپتامبر آن سال (ربودن هواپيماهاي مسافربر و كوبيدن آنها به ساختمانهاي بزرگ) باشد. زكريا كه تبعه فرانسه و يك مسلمان مراكشي الاصل است در آن سال در ايالت مينه سوتا سرگرم فراگرفتن خلباني هواپيما بود كه «معلم خلبان» نسبت به وضعيت او دچار ترديد شده بود و قضيه را به پليس محل گزارش كرده بود و اين گزارش باعث دستگيري زكريا شده بود كه 25 روز بعد، برخورد هواپيماهاي ربوده شده به ساختمانهاي نيويورك و پنتاگون صورت گرفت و پرونده زكريا را سنگين تر كرد.
     در جلسات دادگاه گفته شده بود؛ زكريا كه از قضيه خبر داشت، اگر پس از دستگير شدن جزئيات را گفته بود از رويداد جلوگيري مي شد!.
    هيات منصفه دادگاه براي اعدام زكريا كه دادستان به آن اصرار داشت به توافق نرسيد و ضمن مجرم دانستنش براي او درخواست حبس ابد كرد كه قاضي همان مجازات را در حكم خود آورد. زكريا دوران محكوميت خود را در يك زندان مستحكم و پرمراقبت در ايالت كلرادو خواهد گذرانيد. وي در طول جلسات دادگاه بارها برضد آمريكا شعار داده بود.
    مادر زكريا از دولت فرانسه خواسته است كه اقدام كند تا زكريا دوران محكوميتش را در فرانسه بگذراند.
    
تنها عكس زكريا كه تا زمان محكوميت انتشار يافته بود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بهاي بنزين در نخستين هفته ماه مي 2007 در آمريكا


پنجم ماه مي 2007 شبكه هاي تلويزيوني آمريكا گزارش دادند كه ظرف يك هفته منتهي به آن روز، به رغم ثابت ماندن بهاي نفت خام در بازارهاي بين المللي، بهاي بنزين در جايگاههاي فروش در آمريكا باز هم ده سنت (معادل 93 تومان آن روز و 175 تومان امروز) در هر گالن چهار ليتري افزايش يافته بود. به اين ترتيب، افزايش بهاي بنزين در آمريكا در سه ماه فوريه، مارچ و اپريل 80 سنت براي هر گالن بود. در آن زمان مصرف نفت خام آمريكا حدود نه ميليون و يكصد هزار بشكه در روز بود. كمپاني هاي نفتي كه جايگاههاي فروش بنزين در آمريكا را در دست دارند گفته بودند كه در سه ـ چهار ماه ماه اول سال 2007 به علت از كارافتادن و يا در دست تعمير بودن چند پالايشگاه!، تصفيه نفت خام كاهش يافته و هر روز به هشت ميليون و پانصد هزار بشكه رسيده كه ششصد هزار بشكه كمتر از ميزان مورد نياز است و اين گراني، طبق قاعده عرضه و تقاضا است و چون اتومبيلرانان حاضر نمي شوند از ميزان رانندگي خود اندكي بكاهند لذا مجبورند بهاي اضافي را بپردازند!. در پاسخ به اين كمپاني ها، اتومبيلران در مصاحبه هاي خود با رسانه ها گفته بودند كه ازکار انداختن پالايشگاهها به بهانه تعمير ـ آن هم چند پالايشگاه، همزمان ـ امري مصنوعي و حساب شده است، چرا دفعتا و همزمان چند پالايشگاه نياز به تعمير پيدا كرده اند و چرا كشور نبايد پالايشگاه يدكي داشته باشد و .... اين اتومبيلرانان همچنين به سود خالص و هنگفت كمپاني هاي نفتي كه هر روز چاقتر مي شوند اشاره کرده بودند و ادعاي آنهارا که به تبليغات انتخاباتي نامزدها کمک مالي هنگفت مي کنند و ... عذر بدتر از گناه توصيف کرده بودند.
    عكس بالا آخرين بهاي فروش بنزين در شهر سانفرانسيسكو در پنجم ماه مي 2007 را نشان مي دهد كه طبق تابلوي جايگاه، هر گالن بنزين معمولي (نه، سوپر) چهار دلار و 9 سنت (هر ليتر هزار تومان) بود.
    در پنج روز اول ماه می 2010 بهای بنزین در آمریکا تقریبا به همان حد پنجم ماه مي 2007 رسیده و گران شده بود (هر لیتر تقریبا هزار تومان) بدون اینکه حتی یک شبکه تلویزیونی به آن اشاره کند. در آمریکا، رسانه ها مطلقا غیر دولتی هستند و سوبسید دولتی هم در کار نیست ولی بیش از رسانه های دولتی کشورهای دیگر به موازات سياست هاي دولت حرکت مي کنند و این وضعیت از هماهنگی و مشابهت اخبار آنها مشخص و ثابت می شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ریگان: گورباچف مذاكره كننده باهوشي نبود و زود كوتاه مي آمد ـ گورباچف از آمريكا مي ترسيد!
Douglas Brinkley
«دكتر داگلاس برينكلي» تاريخدان بنام آمريکايي و در آن زمان 50 ساله که خاطرات رونالد ريگن (ریگان) را تنظیم و ادیت کرده در مقاله ای که پنجم ماه مي 2007 همزمان در دهها روزنامه جهان انگلیسی زبان انتشاریافت، با ذکر چند مثال مطالعه اين خاطرات را نه تنها براي دولتمردان ـ سياستمداران، بلكه افراد عادي پند آموز دانسته بود.
    یکی از این مثالها: گورباچف هميشه ترس داشت كه ما (آمريكا) شوروي را مورد حمله اتمي غافلگيرانه قرار دهيم و براي كسب اطمينان كه چنین حمله اي صورت نخواهد گرفت حاضر بود امتياز بدهد. او حتی نمی توانست حساب کند که در یک جنگ اتمی غافلگیرانه هم چند بمب هسته ای به آمریکا اصابت خواهد کرد و مردم آمریکا اجازه نمی دهند که حتی یکنفرشان به این صورت جزغاله و دود شود.
    مثال دیگر: گورباچف مذاكره كننده باهوشي نبود و زود كوتاه مي آمد. کوتاه آمدنهای او نه تنها به ما (آمریکاییان) قوّت و جسارت بیشتری می داد بلکه ثابت می کرد که مشاور خوب ندارد و یا اینکه با کسی مشورت نمی کند. حتی جزوه های «چگونگی و راهنماي مذاکرات سیاسی» را که در کیف دستی هر دانشجوی «علم حکومت» یافت می شود نخوانده بود، سریعا قانع می شد و قول قطعی می داد. حال آنکه طبق آن جزوه ها، یک دولتمرد باید اتخاذ تصمیم نهایی را به بعد از بررسی مشاوران، بحث و تصويب پارلمان و ... موکول کند، به مقاله نگاران «خودي» بگوید که موضوع را تایید و ردّ کنند تا راه برای تجدید نظر باز باشد و پس از دریافت امتیاز تازه آن را قطعی کند.
     مثال بعدی: روزي كه اسرائيل با استفاده از درگيري عراق با ايران، تاسيسات اتمي عراق را بمباران كرد واكنش نشان ندادیم زيرا كه اگر چيزي برضد آن مي گفتیم احتمالا عربها شير مي شدند و به اسرائيل حمله نظامی مي كردند و اگر سخن ما (آمریکا) به سود اسرائیل بود كه توده عرب برضد حاکمانشان که دوستان ما بوده اند برانگیخته می شدند و ما احتمالا خاورمیانه را از دست می دادیم.
     مثال دیگر: تبلیغ منفی محدودیت دارد. ما (دولت ریگن) این محدودیت را رعایت نمی کردیم و هنگامی که آمریکاییان را قانع می کردیم که قذافی درحال تنظیم نقشه ترور فردی در آمریکاست و دارد تروریست آموزش می دهد و ...، در پایتخت خودمان و در روز روشن یک آمریکایی رئيس جمهوررا تیر زد و هر آنچه را که در مورد قذافی رشته بودیم پنبه کرد و آمریکاییان قانع شدند که خودمان هم تروریست داریم.
    در خاطرات ريگن آمده است: "پس از حمله اسرائيل به بيروت در سال 1982، ملك فهد پادشاه وقت سعودي به من تلفن كرد كه كاري بكنم و گفت كه چشم اعراب در هرگوشه و كنار به اوست زيرا كه اورا دوست آمريكا مي دانند. حركت منفي توده هاي عرب براي او و روابط سعودي و آمريكا توليد مشكل مي كند. همان لحظه به بگين نخست وزير اسرائيل تلفن زدم و حرفهاي پادشاه سعودي را به او منتقل كردم و خواستم كاري نكند كه موقع آمريكا در خاورميانه به مخاطره افتد و يادآور شدم كه اگر عربها دربست خود را به دامان مسكو بيندازند، كار همه ما خراب خواهد شد.".
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تکرار بحران کابینه در بلژیک ـ بقاء وحدت ملی این کشور دو زبانه نسبتا جوان در برابر علامت سئوال
چهارمین بحران کابینه بلژیک از سال 2007 تا ماه می 2010 و کناره گیری دولت در 26 اپریل این سال، باردیگر این موضوع را به میان آورده است که آیا بلژیک بازهم می تواند با دو جامعه متفاوت و دو زبان به همان صورت سابق به عمر خود ادامه دهد. از زمان ایجاد کشور بلژیک تاکنون چندبار، اختلاف نظر دو جامعه این کشور مسئله ساز شده است. کناره گیری نخست وزیر بلژیک در 26 اپریل 2010 در زمانی صورت گرفت که این کشور آماده می شد ریاست اتحادیه اروپا را برعهده گیرد. عراق نیز وضعیتی عینا شبیه بلژیک دارد. در بلژیک فلمیش ها یک جامعه با زبان خود و فرانسوی زبانان جامعه دیگر هستند و این کشور قانونا دو زبانه است. در عراق هم کردها، نژاد و زبان خودرا دارند و دو جامعه عرب آن کشور یک سابقه دیرین تفاوت مذهب و درگیری مذهبی.
    بلژیک از زمان سلطه رومی ها که یک ایالت این امپراتوری به نام «گالیا بلژیکا» بود تا انقلاب سال 1830 به صورت یک کشور مستقل نبود. این انقلاب استقلال بلژیک را اعلام داشت که نشست سال 1831 قدرتهای اروپایی آن را تایید نشست نوزدهم آوریل 1839 لندن استقلال، بیطرفی و سلطنتی بودن بلژیک را تضمین کرد. ساکنان این منطقه 30 هزار کیلومتری (و اینک 11 میلیونی) سه گروه بوده اند؛ فلاندرها در شمال، والون ها در جنوب و آلمانی ها در جنوب شرقی. فلاندرها به زبان فلمیش (فلمینگ) تکلم می کنند و والونها فرانکو فون (فرانسوی زبان) هستند با فرهنگ های مختلف و در زمان برتری هر قدرت اروپایی؛ اسپانیا، فرانسه و ... تابع آن دولت و در نتیجه صحنه جنگها. ناپلئون در سال 1815 در واترلو (ناحیه ای در نزدیکی بروکسل) شکست نهایی خورد. از این زمان بود که بلژیکی ها بفکر استقلال افتادند. بلژیک یکی از کشورهای دو زبانه جهان است. اشتراک زبان، نژاد و فرهنگ با دو همسایه، سبب شده بود که در سال 1957 اتحادیه بنه لوکس (هلند، بلژیک و لوکزمبورگ) به وجود آید. هرسه کشور از موسسان اتحادیه اروپا هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
گزارش تلویزیونی گسترش اعتیاد در افغانستان ـ اعتیاد به تریاک از شیرخوارگی!
يک افغان درحال کشيدن شيره ترياک (عکس از ABC)

«براین راس Brian Ross» گزارشگر اینوستیگیتیو شبکه تلویزیونی ABC آمریکا بیستم اپریل 2010 با تصویرهای متعدد و دادن شواهد و آمار و ارقام گزارش کرد که در سالهای اخیر اعتیاد به مواد مخدّر در افغانستان افزایش چشمگیر یافته است. این کشور که تولید کننده شماره یک تریاک در جهان است در سالهای اخیر مصرف کننده ردیف اول این ماده و مشتقات آن هم شده است. قبلا تریاک محصول افغانستان عمدتا در کشورهای دیگر تبدیل به هروئین می شد که اینک این کار در داخل افغانستان صورت می گیرد. اعتیاد به دود تریاک از دوران شیرخوارگی آغاز می شود. به این ترتیب که کودکان بیمار را به جای دکتر بردن به خانه یک معتاد می برند و او دود حاصل از کشیدن تریاک را که به ریه خود فرو می برد در بازدم به صورت این کودکان می دمد تا اصطلاحا بهبود یابند و کودک از همین زمان معتاد به دود تریاک می شود (دود دست دوم). همچنین در افغانستان، تفاله تریاک دود شده (سوخته) را با موادی می جوشانند و دوباره می کشند ( اصطلاحا؛ شیره کشی). در این کشور تشکیل محافل تریاک و شیره کشی امری عادی شده است و دوستان برای این منظور گرد هم جمع می آیند. در این زمینه ها مراکز کسب و کار هم تاسیس شده است (شیره خانه).
    پروفسور بروس گلدبرگر استاد دانشگاه فلوریدا در گفت و شنود خود با «براین راس»، دودی کردن کودکان را به بهانه درمان و رفع سردرد کاری خطرناک اعلام کرده بود که به گسترش اعتیاد می انجامد و رفع اعتیاد در کشوری که مسئله درمان دارد و امر درمان در آن نارسا است دشوار است. خطر دیگر در این است که یک معتاد برای رفع نیاز به هرکاری دست می زند که گسترش قانونشکنی نتیجه آن است.
     بسیاری از بانوان و مردان افغان گفته بودند که در آغاز کار به آنان توصیه شده بود که برای درد زدایی و رفع سردرد تریاک دود کنند که تریاکی شده اند. دود تریاک و مشتقات آن در زنان حامله، از طریق خون وارد بدن نوزاد می شود و چنین موجودی یک علیل مادام العمرخواهد بود. اگر ترس از ناامنی نباشد، بیم آن می رود که افغانستان به مقصد معتادان جهان تبدیل شود.
    محمد مظفّر یک مقام سازمان مبارزه با مواد مخدر افغانستان به «براین راس» گفته بود که افغانستان قبل از رویدادهای جاری، این همه معتاد نداشت و مسئله به این صورت نبود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرگذشت عبرت آموز «مانوئل نوریه گا»
مسیر سرگذشت «مانوئل نوریه گا Manuel Noriega» که بررسی و دنبال کردنش بسیاری از خصلت های جهان امروز و نیمه دوم قرن بیستم را به دست می دهد با استرداد او به فرانسه در 27 اپریل 2010 و در همان راستا ادامه یافته است. مطالعه تاریخی مسیر سرگذشت «نوریه گا» نه تنها واقعیت های جهان معاصر را نشان می دهد بلکه از آن، باید درس و عبرت گرفته شود. تأمل در احوال نوریه گا (بازداشتی قبلي زندان فلوريداي آمريکا و لا سانته La Sante در جنوب پاریس و اينک عملا بازداشت در پاناما ـ وطن خود) و آنچه را که بر سرش آمده ثابت می کند که کنترل جهان و اداره امور کشورها، به رغم پیشرفت دانش و تکنولوژی بهتر از قرون وسطا نیست. یک قدرت جهانی برای دستگیری یک فرد به کشور دیگر تعرض نظامی بُرد. بازداشت رئیس سابق یک کشور به اتهام انتقال 3 میلیون دلار پول در کشور دیگر! و ....
    «نوریه گا» که طبق اسناد منتشره، سالها مزدبگیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در پاناما بود، چون حاضر به اجرای تصمیم آن دولت در اعزام نیرو به کمک «کنترا»های ضد دولت چپگرای نیکاراگوئه نبود اتهام «کمک به ترافیک مواد مخدر به ایالات متحده» به او زدند پرونده کیفری تشکیل دادند و به یک دادگاه آمریکا در ایالت فلوریدا احضارش کردند و چون رئیس کشور پاناما بود و نیامد، بهانه به دست آوردند، به پاناما لشکر کشی کردند و اورا دستگیر و با دستبند به ایالات متحده منتقل ساختند ـ کاری که قبلا سابقه نداشت. بهانه لشکر کشی، درگیری پلیس پاناما با یک آمریکایی در یک «ایست بازرسی» در پاناما بود.
    31 ژوئیه 1981ژنرال عمر تريحوس رئيس كشور پاناما در يك سانحه هوائي كه نسبت به عادي بودن آن ترديد است كشته شد و پس از یک دوره عملا فترت، ژنرال نوريه گا ازسال 1983 برجاي او نشست و بیش از شش سال رئیس کشور پاناما بود. نوريه گا متولد سال 1934 از جواني در ارتش پاناما فعاليت داشت و با کمک آمريكا به قدرت رسيده بود. وی در آمریکا آموزش کار اطلاعاتی دیده بود.
    در پی وارد آورده شدن اتهام معاونت در ترافیک كوكايين به آمریکا و مانی لاندری (تبدیل غیر قانونی پول)، 20 دسامبر سال 1989 نيروهاي اعزامي جورج بوش (پدر) رئيس جمهوري وقت آمريكا مرکب از 9 هزار و پانصد نفر با کمک 12 هزارتن نظاميان آمريکايي مستقر در منطقه کانال پاناما حمله نظامي خودرا به واحدهاي ژنرال مانوئل نوريه گا رئيس دولت پاناما را آغاز کردند. این نخستين لشكركشي در تاريخ براي دستگيري رئيس يك كشور بود كه در کشور دیگر متهم به ارتکاب يك جرم عمومي شده بود!. در پايان سومين روز عمليات (22 دسامبر 1989) مقاومت نظاميان پانامايي عملا پايان یافت ولي نوريه گا به سفارت واتيكان پناهنده شده بود كه بعدا بيرون آمد و تسليم شد، چهارم ژانويه 1990 به آمريكا منتقل و زندانی شد. در عمليات نظامي آمريكا در پاناما نزديك به ششصد پانامايي از جمله 301 غير نظامي كشته شدند (طبق آمار دولت آمریکا 220 پانامایی). در اين عمليات 24 نظامي و 3 غیرنظامی آمريكايي هم جان خودرا از دست دادند.
    محاکمه نوریه گا پنجم سپتامبر 1991در یک دادگاه فدرال آمریکا در ایالت فلوریدا آغاز شد و به رغم استدلال مشاور قضایی اش که او یک اسیر جنگی است به جرم کمک به ترافیک مواد مخدر ـ اتهامی که می توان به بسیاری از مقامات کشورهای آمریکای لاتین بویژه کلمبیا و مکزیک، و نیز افغانستان، تایلند و ... وارد ساخت ـ به 40 سال زندان محکوم شد بدون اینکه رسانه ها سرگذشت قبلی اورا که چگونه به قدرت رسید و چه کرد ورق بزنند. حرف های او جالبتر و عبرت آموزتر از هزاران کتاب و فیلم بوده ولی برای انتشار این خاطرات که پولساز هم می توانستند باشند، کسی سراغش نرفت!. نوریه گا در جلسه دادگاه در ردّ اتهام گفته بود كه اتهام وارده در آمريکا به او ، سياسي است و از هنگامي وارد آمده كه او حاضر نشد به خواست دولت واشنگتن وارد جنگ نيكاراگوئه شود. به علاوه، دولت واشنگتن خواهان انحلال شبه نظاميان معروف به گردانهاي «حيثيت» بود که وی ایجاد کرده بود. [اینک چنین واحدهایی که نوعی میلیشیا و مشابه بسیج در ایران هستند در بسیاری از کشورهای آمریکا لاتین و بویژه ونزوئلا ایجاد شده است.]. در جلسات دادگاه، مشاوران قضایی نوریه گا خدمات سابق او به دولت آمریکا را برشمردند که وی بابت این همکاری جمعا 320 هزار دلار مزد گرفته بود. نوریه گا دریافتی خود از آمریکا را بیش از یک میلیون دلار بیان می کرد.
    دادگاه استیناف آمریکا مجازات نوریه گا را به 30 سال زندان کاهش داد. این مجازات بعدا به خاطر رفتار خوب او در زندان بازهم کاهش یافت و قرار بود که در سال 2007 آزاد شود که دو دولت فرانسه و پاناما درخواست استرداد وی را جهت محاکمه محلی به دولت آمریکا تسلیم کردند. در فرانسه برای نوریه گا، پرونده انتقال سه میلیون دلار پول ـ پولی که از راههای غیر قانونی به دست آمده و تبدیل شده است، مانی لاندری ـ تشکیل داده بودند، پرونده ای که برای بسیاری از مقامات و معامله گران و بویژه در کشورهایی که تبدیل و انتقال پول محدود و دشوار است می توان تشکیل داد. نوریه گا با این سه میلیون دلار، در پاریس چند آپارتمان خریداری کرده است.
    مشاور قضایی نوریه در سال 2007 به استرداد او به فرانسه اعتراض کرده بود و باردیگر این موضوع را که او یک اسیر جنگی است و نمی شود به کشور دیگر (که خواست او نیست) تحویل داد پیش کشیده بود و با این عمل، نوریه گا همچنان در زندان باقی ماند تا بالاخره در بهار 2010، یک قاضی آمریکایی استدالال مشاور قضایی وی را ردّ کرد، وزیر امورخارجه وقت آمریکا (بانو کلینتون) استرداد اورا امضاء و وی در 76 سالگی به فرانسه تحویل داده شد. در پاریس مشاوران قضایی او همزمان با اعتراض به بازداشت، جریان را در مجامع بین المللی مطرح ساخته و به مصاحبه و انتقاد و افشاگری پرداختند ولي موفقيت نداشتند و او در پي گذرانيدن دوران حبس در فرانسه در حالي که بيمار بود و با ولچر حرکت داده مي شد به پاناما مسترد شد تا در اينجا (وطن) خود نيز محاکمه و مجازات شود!.
بالا: نوريه گا با ستاره هاي ژنرالي و با شماره زندان آمريکا ـ پايين: ژانويه 1990 هنگام انتقال با هواپيماي حمل و نقل نظامي به آمريکا جهت محاکمه و مجازات

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شمار سلاحهای اتمی آمریکا در سپتامبر 2009
سوم می 2010 شمار سلاحهای اتمی آمریکا رسما اعلام شد. رئیس جمهور آمریکا گفت که این دولت در سی ام سپتامبر 2009 (پنج ماه پیش از آن) پنج هزار و 113 بمب و کلاهک اتمی داشت. انگیزه اعلام شمار سلاحهای اتمی آمریکا روشن نشده است.
    گزارش شده بود که آمریکا در دهه 1960 و درجریان جنگ سرد 31 هزار سلاح اتمی ازجمله اژدر و گلوله اتمی توپ در اختيار داشت.
    شمار سلاحهای اتمی روسیه در بهار 2010 دوازده هزار برآورد شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«پاکستانی آمریکایی» 30 ساله که قصد ایجاد انفجار در میدان تایمز نیویورک را کرده بود
فيصل شهزاد
شنبه یکم می 2010 یک دستفروش Times Square (میدان تایمز) شهر نیویورک که یک منطقه پر رفت و آمد و محله تماشاخانه ها و رستورانهاست متوجه صدای ترقه مانند و دود می شود که از یک خودرو SUV بیرون می آمد. این خودرو در جای ممنوعه پارک شده بود. وی پلیس را در جریان قرار می دهد. پلیس در داخل خودرو، کپسول گاز پروپان (گاز سوخت آشپزخانه)، بنزین، مشتقات کود شیمیایی، مواد ساخت ترقّه و یک ساعت متصل به دستگاه منفجر کننده به دست می آورد و یقین حاصل می کند که هدف، ایجاد انفجار و تلفات و ترس عمومی بوده که عملی است تروریستی. دوربین های میدان و خیابانهای منشعب از آن از مردی عکس گرفته بودند که حرکاتی شک برانگیز کرده بود.
    گزارش این رویداد همان شب در صدر اخبار تلویزیونها قرار گرفت و طالبان پاکستان مدعی این بمب گذاری شد که مقامات آمریکایی مربوط این ادعا را رد کردند و گفتند که به احتمال زیاد، اقدام داخلی بوده است و مرتکب، مهارت کافی در کار خود نداشته و از مواد ضعیف که در آتشبازی بکار می رود استفاده کرده است.
     بررسی شماره ساخت خودرو (شماره موتور و بدنه) و شماره پلاک نشان داد که اتومبیل دو سه هفته پیش از آن از طریق درج آگهی در یک شبکه اینترنتی ویژه اعلانات کوتاه بفروش رفته و نام خریدار که «فیصل شهزاد» بود به دست آمد. این نام به مقامات مرزی و فرودگاهی (امنیت ملی) اعلام و در لیست پرواز ممنوع درج شد و محل سکونت او زیر نظر قرارگرفت. مروری بر سابقه فیصل نشان داد که یک سال پیش به اعتبار ازدواج با یک آمریکایی به تابعیت آمریکا درآمده و گذرنامه آمریکایی گرفته است.
     سه شنبه (چهارم می 2010) نام این فرد در میان مسافران یک هواپیمای عازم دوبی مشاهده شد. هواپیما در آستانه ترک فرودگاه بود که دستور توقف به خلبان داده شد، پلیس وارد هواپیما شد و فیصل 30 ساله را دستگیر کرد.
     پلیس اعلام کرد که فیصل همه چیز را اعتراف کرده است و همکاری می کند. طبق گزارش های رسانه های آمریکا، فیصل که فرزند یک خانواده معروف و معتبر پاکستان است در سال 1998 جهت تحصیل وارد آمریکا می شود، لیسانس کامپیوتر و فوق لیسانس اقتصاد و سرمایه گذاری می گیرد، ساکن ایالت کانکتیکت (مجاور نیویورک) می شود، دریک شرکت امور مالی و سرمایه گذاری بکار می پردازد، با یک تبعه آمریکا به نام بانو «هما» ازدواج می کند، دارای دو فرزند می شود، خانه می خرد ولی به علت عجز از پرداخت اقساط آن، بانک خانه را جهت حرّاج تصاحب می کند. فیصل سال گذشته کار خودرا به دلایلی که مشخص نشده رها می سازد و به پاکستان باز می گردد و چهارماه در آنجا اقامت می کند. وی سوم فوریه (14 بهمن 1388) به آمریکا باز می گردد و ....
    طبق گزارش رسانه ها، فیصل بمب سازی را در ایالت وزیرستان پاکستان (که از مراکز فعالیت طالبان است) فرار می گیرد.
    یک آشنای آمریکایی او گفته است که دو سال پیش فیصل از سیاست های جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در قبال عراق و افغانستان انتقاد کرده بود. دوستان امریکایی فیصل محدود بودند. او باکسی معاشرت نمی کرد. گفته شده است (شایعه) که پدر فیصل از افسران ارشد نیروی هوایی پاکستان بوده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 5 مي
  • 1640:   چارلز يكم پادشاه وقت انگلستان پارلمان اين كشور را دوباره تعطيل كرد زيرا كه اعضاي آن حاضر نشده بودند پولي را كه پادشاه براي هزينه كردن مي خواست تصويب كنند.
  • 1789:   مجلس طبقات سه گانه فرانسه (مجمع ملي) براي حل مشكلات مالي اين كشور تشكيل شد و با صداهايي كه از آن بلند شد مقدمات انقلاب فراهم آمد. نمايندگان طبقات سه گانه در اين مجلس عبارت بودند از: نمايندگان روحانيون (طبقه يكم)، نمايندگان اشراف (طبقه دوم) و نمايندگان بورژواها (طبقه سوم). در اين مجلس، كارگران و افراد بدون ثروت نماينده نداشتند.
  • 1832:   «هوبرت هو بانكرافتBancroft» تاريخدان و مولف آمريكايي به دنيا آمد.
        
  • 1916:   دولت آمريكا سپاه تفنگداران دريايي خود را مامور حمله به جمهوري دومينيكن كرد.
  • 1936:   نيروهاي اعزامي ايتاليا به اتيوپي كه اين كشور را مورد حمله قرار داده بودند شهر آديس آبابا پايتخت آن را اشغال نظامي كردند. هايله سلاسي امپراتور اتيوپي قبلا كشورش را ترك كرده بود كه در همين روز در سال 1941 با كمك انگلستان به آديس آبابا بازگشت.
  • 1945:   دريا سالار دونيتس كه پس از خودكشي هيتلر جانشين او شده و آمادگي آلمان را به تسليم شدن را اعلام داشته بود به زيردريايي ها و كشتي هاي جنگي آلمان دستور داد كه دست از جنگ بكشند و به پايگاههاي خود در بنادر آلمان بازگردند.
  • 1949:   شوراي اروپا تشكيل شد. درهاي اين شورا كه مقر آن در استراسبورگ فرانسه است به روي عضويت هر كشور اروپايي كه در آن حكومت قانون برقرار باشد و رعايت حقوق اتباع خود را تضمين كرده باشد باز است. اين شورا ارتباط به اتحاديه اروپا ندارد.
  • 1955:   آلمان غربي (فدرال) حاكميت كامل خود را از فاتحان جنگ جهاني دوم به دست آورد.
  • 1961:   آمريكا مدتها پس از شوروي، نخستين انسان را كه «شپرد» نام داشت به مدت 15 دقيقه به فضا فرستاد و وي برخلاف نخستين فضانورد شوروي كره زمين را دور نزد، بلكه وارد فضا شد و فرود آمد.
  • 2010:   بولیوی یکم ماه مي 2010 (روز جهانی کارگر) گام تازه در ملی کردن کمپانی ها و تاسیسات خارجی برداشت و چند کمپانی خارجی کوچکتر از جمله یک کمپانی سویسی فعّال در بولیوی را ملی اعلام کرد.
  • نامه به مولف
    نامه وارده از یک مخاطب: سخنان میهندوستانه سرتیپ کمال در اجتماع آبادانی ها در تیرماه 1330 و اشارات او به تاریخ و احساسات میهنی
  •   "نوشته بودید که در پي تمركز نيروهاي نظامی انگلستان در بصره، سليمانيه، كَركوك و اِربيل (کُردستان عراق) براي تعرّض به ايران كه نفت خود را ملّي كرده و حاکمیّت خویش را بازیافته بود و ورود ناو انگليسي موريشِس (موريس و از نوع فریگِیت) به شط العرب (اروندرود)، 12 و 13 تيرماه 1330 (جولای 1951) يگانهاي ارتش ايران در خيابانهاي شهرهاي کشور به منظور تقويت روحيه هموطنان رژه رفتند و مردم را به تماشاي مانورهاي نظامي خود دعوت كردند. مردم كه به هيجان آمده بودند داوطلبانه در خوزستان و مناطق مورد تهديد، به كمك سربازان شتافته و به حفر سنگر توپ پرداخته بودند. فرماندهي دفاع از آبادان به «ژنرال كمال» سپرده شده بود و نيروي كمكي از شيراز و قزوين و یکان هایی از لشكر 7 پياده كرمان روانه خوزستان شده بودند. همچنين چندین خلبان نيروي هوايي داوطلب عمليات كاميكازي و كوبيدن هواپيماهاي پُر از مواد منفجره به كشتي انگليسي شده و مردم به تمجيد و قدرداني از آنان پرداخته و روزنامه ها به چاپ عكس هايشان دست زده بودند. شماری غوّاص نیز آمادگیِ شان را به بستن «مین دریایی» بر بدن خود و انفجار انتحاریِ ناو انگلیسی اعلام کرده بودند. نيروي دريايي با وجود ضعف و نداشتن ناو سنگين به حالت آماده باش درآمده بود. در خوزستان حمل سوخت به دو كشتي لاروب قطع شده بود تا شط العرب با گِل و لاي بسته شود و به ناو انگليسي موريشس اخطار شده بود كه ظرف ده روز يا بايد از شط العرب خارج شود و يا در جايي كه هست به گِل خواهد نشست. دهها هزار تَن از سربازان منقضي خدمت (ذخیره و احتیاط) و ديگران داوطلبانه به پادگانهاي مربوط مراجعه و خود را معرفي مي كردند که دوباره مسلح شوند و در راه وطن جانبازی کنند تا روح و روان نیاکان که آن سرزمین را برایشان به ارث گذارده اند شاد شود. راديو تهران پي در پي گزارشهاي مربوط را همراه با سرود «اي ايران ...» پخش مي كرد و اصحاب نظر با مصاحبه و تفسير به مردم ثابت مي كردند كه اشغال نظامي ايران در شهريور 1320 نتيجه خيانت چند مقام سیاسی و فرمانده نظامی بود، نه ضعف نيروهاي مسلح و وطندوستي مردم و این شور و هیجان ملّی باید سرمشق سایر ملل قرار گیرد. سرتیپ کمال (مدافع آبادان) پی در پی از حرکات ناو موریشس خبر می داد و از استقرار توپهای ساحلی و آماده بودن برای غرق کردن آن کشتی با آتش آنها ظرف مدتی کمتر از 5 دقیقه می گفت و این قول خودرا تکرار می کرد که اگر غرق کردن موریشس بیش از 5 دقیقه طول کشد گلوله به قلب خود خواهد زد. او برای آسوده شدن خیال ایرانیان می گفت که برخلاف نوشته های برخی نشریات وابسته در تهران، این ناو کوچکتر از دیسترویر (ناوشکن) است و اشتباه فرمانده آن این بوده که آن را وارد شط العرت (اروندرود) کرده که در اینجا فضای مانور ندارد و فاصله آن تا توپ های ساحلی و خمپاره اندازهای ما کم است و اگر کوچکترین حرکت تعرّضی از آن مشاهده شود به آتش کشیده خواهد شد و با غرق آن، راه دریایی عراق که در کنترل انگلیسی ها است بسته خواهد شد و ما ـ ایرانیان ـ به این، اکتفا نخواهیم کرد. بروید تاریخ ایران و قلمرو آن را مرور کنید و بخوانید و ....
        تا اینجا، مطلبی را که نوشته بودید درست، ولی سرتیپ کمال نگفته بود که گلوله به قلب خود می زنم. در آن روز او در حالی که به سلاح کمری خود اشاره کرده بود گفته بود که اگر ناو موریس را ظرف 5 دقیقه غرق نکنم این سلاح را به شما ـ خطاب به اجتماع آبادانی های نگران از تمرکز نظامی انگلیسی ها در عراق و ورود ناو انگلیسی به اروندرود ـ می دهم تا 5 گلوله به قلب او بزنند.
        من ـ یک بازنشسته، در مرز 86 سالگی و مقیم کالیفرنیا، در آن سال ستوان سوم وظیفه بودم و در کنار تیمسار کمال که آن سخنان را در اجتماع 700 ـ 800 نفری آبادانی های نگران از احتمال تعرّض نظامی انگلیس بیان داشت. این مطلب را برایتان از این لحاظ می فرستم تا در «تاریخ» بماند. مطلب شما خلاصه بود و با یک اشتباه عبارتی که در بالا به آن اشاره کردم (شلّیک گلوله به قلب).
        من 18 ساله بودم که دوره دوساله دانشسرای مقدماتی وقت را گذرانده و آماده برای معلم شدن. ولی، به توصیه پدرم، تصمیم گرفتم خدمت سربازی را پیش از معلم شدن انجام دهم و نه پس از یکی ـ دو سال معلمی کردن. در آن زمان دیپلمه ها هم پس از گذرانیدن یک دوره شش ماهه آموزش نظامی، ستوان سوم می شدند. دیپلم تعلیمات متوسطه در پایان کلاس یازدهم داده می شد و کلاس دوازدهم ـ در سه رشته ـ ویژه رفتن به دانشگاه بود و به اصطلاح امروز؛ پیش دانشگاهی.
        پس از ستوان سوم شدن، مرا به لشکر خوزستان و از سوی این لشکر، به آبادان (یکانهای زیر فرمان تیمسار کمال) فرستادند. در آن روز در تیرماه 1330 که ناو موریس وارد اروندرود شده بود و برخی از روزنامه های تهران قضیه را بزرگ کرده بودند و از تمرکز یک واحد انگلیسی ویژه جنگ های صحرائی در مرز عراق با خوزستان خبر داده بودند، آبادانی ها نگران شده بودند. تیمسار کمال که از موضوع آگاه بود از بزرگان شهر خواست که مردم را جمع کنند تا او واقعیت را برایشان بگوید و آن اجتماعی را که نوشته بودید با آن هدف تشکیل شده بود.
        تیمسار کمال با دو جیپ، من و یک ستوان سوم دیگر و دو سرباز دژبان در محل اجتماع حاضر شد، روی سرپوش موتور جیپ (در ایران، اصطلاحا؛ کاپوت موتور) ایستاد و ما ـ دو ستوان وظیفه در طرفین جیپ و دو سرباز ـ یکی در جلو و دیگری در عقب جیپ.
        وی خطاب به اجتماع گفت: اینکه دو ـ سه روزنامه (با ذکر نام) از روزنامه های تهران با انتشار گزارش هایی شما را ترسانده اند قضیه را ده برابر کرده اند و اشاره ای هم به آمادگی ما برای مقابله نکرده اند. باید بروید بررسی کنید که این دو ـ سه روزنامه با کمک کدام دولت خارجی شروع به انتشار کرده اند ـ با کمک همین دولت لندن. این دولت از دیرزمان می داند که قلم که بر ذهن و مغز مردم اثرگذار است، بیش از اسلحه در مبارزات کارساز است و در اجرای سیاست های خود و آماده کردن زمینه اجرای آنها از همین قلم های مزدور استفاده می کند. ناو موریسش (موریس) را که نوشته اند «نبردناو»، «رزمناو» و ... یک فریگیتِ کوچکتر از دیسترویِر است. همان بَتِل شیپ ها و کروزِرهای آمریکا را هم کامیکازی ها ژاپنی غرق کردند. «میهن دوستی» نیرومند ترین سلاح است. من چند واحد آتشبار (گروهان توپخانه و هر گروهان دارای چند قبضه توپ با کالیبرهای مختلف) در اختیار دارم و از لشکر اصفهان خواسته ام تا سه واحد آتشبار دیگر بفرستد. چرا این لشکر را برای فرستادن واحد آتشبار انتخاب کردم؟، برای اینکه که رضاشاه پهلوی با آتشبارهای همین لشکر به اهواز آمد و شیخ خزعل را که کوس [طبل] یاغیگیری می زد دربند کرد و گرنه، ما امروز نفت نداشتیم. قول می دهم اگر حالت تعرّضی از فریگیت انگلیسی به چشم بخورد ظرف 5 دقیقه آن را غرق خواهم کرد، اگر نشود، این سلاح خود را ـ با قراردادن دست راستش روی سلاحی که بر کمر داشت ـ به شما می دهم تا 5 گلوله به قلب من بزنید. آن دو ـ سه روزنامه معلوم الحال چاپ تهران از تمرکز نظامی انگلیسی ها در کشورِ دست نشانده خود ـ عراق ـ نوشته اند و اینکه یک واحد جنگ صحرایی را در مرز خوزستان مستقر کرده اند. استقرار این واحد هنوز در مرحله حرف است ولی ما غافل نبوده ایم. من خواسته ام که لشکر کرمان یک تیپ دیگر خود و نیز یکان کَهنوج ویژه جنگ های صحرایی را به آبادان بفرستد و این یکان اینک به اردوگاه «دشتِ کوچ» ـ نه چندان به دور از سبزواران، فرماندارنشین جیرفت رسیده است و آماده حرکت به سوی خوزستان. چرا از لشکر کرمان درخواست اعزام واحدهای دیگری را کرده ام؟. برای اینکه تاریخ وطن تجدید افتخار کند. انوشیروان عادل [خسروانوشیروان ـ شاه ساسانی ایران] به درخواست یمنی ها همین لشکر را با کشتی به آن سرزمین فرستاد تا حبشی ها را بیرون رانَد. فرمانده این لشکر وقتی که به یمن رسید متوجه شد که شمار حبشی ها بیش از سه برابر سربازان اوست و نگران شد و نگرانی خودرا با افسران و افرادش در میان نهاد که گفتند سیاهی لشکر نیاید بکار، یکی مرد جنگی بِه از صدهزار و پیشنهاد کردند کشتی هارا غرق کنند تا مطمئن شوند که سربازان تنها دو راه در پیش دارند: مرگ و یا پیروزی. این پیشنهاد عملی شد و سربازان ایران نیروهای حبشی را از میان بردند، یمن آزاد شد و تحت الحمایه ایران قرار گرفت.
        تیمسار کمال [سرتیپ وقت] با گفتن این مطالب، آن اجتماع را چنان شاد، مسرور و مطمئن ساخت و احساس وطن دوستی آنان را تقویت کرد که به وجد آمدند و به درآغوش کشیدن یکدیگر و ما ـ همراهان تیمسار ـ دست زدند و از شهر رفع نگرانی شد.".
        
    ژنرال کمال






  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com