Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
5 مي
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 5 مي
ایران
سالروز درگذشت بهرام چوبین از نوابغ نظامی ایران و نگاهی به کارهای او ـ آتشبارهای بهرام چوبین
مؤلف «تاریخ نوابغ نظامی» كه كتابی به زبان انگلیسی است، روزِ درگذشت اسپهبد بهرام مِهران (بهرام چوبین ـ وَهرام چوبین) ژنرال معروف و نابغه نظامی قرن ششم میلادی ایران را پنجم ماه می سال 592 میلادی ذكر كرده است. بهرام كه در «ری» به دنیا آمده بود در خراسان خاوری درگذشت. برخی نوشته اند که در «ملایر» به دنیا آمده بود. پاره ای هم نوشته اند که در ری و در خانواده ای از بزرگان وقت ـ خانواده مِهران به دنیا آمده و در ملایر بزرگ شده بود!. گفته شده است اورا به این سبب «چوبین» خوانده اند که قدی بلند داشت و بمانند چوب ـ ماهیچه های سخت، و خمیدگی در بدن نداشت.
    به نوشته برخی از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین (خانواده سامان خدا) بوده اند.
    مخالفت بهرام چوبین با پادشاه شدن خسروپرویز كه اشتباهات این پادشاه مآلا به پایان عُمر امپراتوری ایران در آن عصر و آسیب های بعدی ازجمله تعرّض عرب، آلتائیک ها و مغول ها و مهاجرت اینان به ایرانزمین و ماندگارشدن و تضعیف اخلاقیات و ایجاد تغییر در منش و خصلت ایرانیان انجامید از فصول آموزنده تاریخ عمومی است. بهرام پادشاهی خسروپرویز را هرگز تأیید نکرد.
    خسروپرویز هنوز پایه های سلطنت اش را استوار نكرده بود كه با ضدیت ژنرال بهرام چوبین رو به رو شد زیرا كه بهرام شنیده بود خسروپرویز بر ضد پدر خود (شاه وقت) به نوعی كودتا كرده بود.
    خسروپرویز چون یارای ایستادگی در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 میلادی به قسطنطنیه فرار كرد تا از موریس امپراتور روم شرقی كمك بخواهد.
     موریس كه در انتظار چنین فرصتی بود یك سپاه كامل در اختیار خسرو دوم (خسروپرویز) قرار داد و خسرو با كمك این سپاه و هواداران داخلی اش در نبرد سال 591 میلادی پیروز شد و به تخت سلطنت بازگشت، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.
    مورّخان تاریخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبین بود، نبردی بی سابقه توصیف كرده اند زیرا در آن، نوعی موشك بكار رفت و به علاوه، یك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، یك ارتش بسیار بزرگ را شكست داده بود.
    به نوشته این مورخان، 28 نوامبر سال 588 میلادی در بلخ، ارتش ایران به فرماندهی ژنرال بهرام مِهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمین های شمال غربی چین كه به خراسان بزرگتر دست اندازی كرده بود از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد ـ پیکان موشکی شکل پرتاب گلوله شعله ور آغشته به نفت خام.
     خاقان شابه [خاقان = خان خانها ـ امپراتور، این واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بكار می رود] زمانی از لشکر کشی ایران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تَن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
     در روز نبرد، بهرام به واحدهای آتشبار (شعله اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله شعله اندازان، با تیر چشم فیل های سپاه خاقان را هدف قرار دهند، و در این جریان، خود او با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقرّ خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ نظامی جهان است.
    مورخان نظامی درباره نفت اندازهای ژنرال بهرام چنین نوشته اند: بهرام در زمانی که از سوی شاه ایران (شاه پیش از خسروپرویز) حاکم چارَك شمال غربی بود [یك چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کُردستان. در آن زمان، ایران به چهار اَبَر استان تقسیم شده بود كه هركدام را چارَك نوشته اند] هنگام بازدید از محل فَوَران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح برای واحدهای رزمی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و هر پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت با كشیدن زه پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه، از یک زه (روده خشكِ دبّاغی شده) و چوب گَز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته ای سوار می كردند و دارای یک ضامن بود و پنج مَرد خدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مأمور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار مراقبت می کردند كه ضمن عملیات مورد حمله قرار نگیرد.
     این مورّخان در این باره كه چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ یك ارتش یكصد تا سیصد هزارنفری شتافت چنین نوشته اند:
    «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید كه خاقان «شابه» وارد اراضی ایران در شمال شرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرال های ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (مدائن، نزدیک بغداد) پایتخت وقت ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج فوری خاقان از قلمرو ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران) رسیده، «خاقان شابه» دارای 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است.
     ژنرالها پس از تبادل نظر، اسپهبد بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او ماموریت را پذیرفت. بهرام از میان ارتشِ پانصد هزار نفریِ «آماده» ایران، حدود 12 هزار مرد جنگدیده 30 تا 40 ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سواره و پیاده تجربه داشتند. وی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
     بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان تا هفته های آخر، متوجه حرکت او نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگر داشت، ضمن راه هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امیدِ ایرانیان می خواند ـ مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. بهرام بالاخره با همین سپاه ارتش خاقان را شكست داد.
    و اما درباره درگیری ژنرال بهرام مِهران با خسروپرویز:
     هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر، و ایجاد استحکامات در مرز كاشغرستان امروز (سین کیانگ) بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسروپرویز) بر ضد پدرش به نوعی کودتا دست زده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسروپرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویزِ فراری با دریافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتی از ارتش ایران (ارتش زیر فرماندهی بهرام) به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عُمر در همانجا باقی ماند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
رفتار بَدِ وهّابیونِ نجد نسبت به حجّاج ایرانی در ماه می 1820 (دوران سلطنت فتحعلی شاه قاجار)
پنجم ماه می سال 1820 (دوران سلطنت فتحعلی شاه قاجار)، دولت وقت ایران تصمیم گرفت كه در مورد سوء رفتار مقامات عثمانی در حجاز با حجّاج ایرانی و نیز آسیبی كه این حجاج در طول راه (به سبب شیعه بودن) از وَهّابیون نجد می دیدند به دولت عثمانی در استانبول و نیز به حُكمران مصر در قاهره اعتراض كند، زیرا كه مقامات عثمانی در حجاز زیر نظر پاشای مصر بودند كه دست نشانده سلطان عثمانی (دولت مستقر در استانبول) بود.
     گزارش های بعدی نشان می داد كه تذكر دولت ایران به پاشای مصر تاثیر بیشتری بخشیده بود تا اعتراض به دولت عثمانی.
     یك قرن بعد، آل سعود ـ از وهّابیون، بر حجاز نیز مسلط شدند و بر قلمرو خود ازجمله نجد و حجاز، نام كشور سعودی گذاردند و انگلستان كه جانشین عثمانی در منطقه شده بود، بالاخره بر استقلال كشور سعودی صحّه گذارد. کشور سعودی تنها کشوری که نام یک خانواده بر آن نهاده شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تدابیری احتیاطی در تهران در پی شورش زنان اصفهان و قتل شهردار این شهر
در این روز در سال 1290 هجری خورشیدی (5 می 1911) دولت وقت ایران در تهران دست به یک رشته تدابیر احتیاطی گسترده زد تا ماجرای اصفهان در پایتخت تکرار نشود. اخبار رویداد اصفهان در تهران پیچیده و به گوش همگان رسیده بود و حساسیت هایی مشاهده می شد.
     زنان اصفهان در اعتراض به كمبود نان و خواروبار دست به اعتراض خشونت آمیز زده بودند، به شهرداری و ادارات دولتی حمله برده بودند كه ضمن آن خرابی هایی به بار آمده بود و شهردار اصفهان نیز كشته شده بود.
    ماموران مسلح در اصفهان برای پایان دادن به این اعتراض به خشونت و تیراندازی متوسل شده بودند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
رئیس دولت نباید تفکر سوداگری و جمع پول داشته باشد
با اینکه سلطان احمدشاه قاجار از نهم آبان 1304 (نوامبر 1925)، دیگر شاه ایران نبود از نیمه دوم اردیبهشت 1307 (می 1928) برخی از نشریات تهران و پاره ای از مجلسیان چندبار موضوع فعالیت های سرمایه گذاری او در فرانسه را به میان کشیده بودند ازجمله اینکه وی در بورس پاریس فعال است و «زمین ـ مستغلات» خرید و فروش می کند و از این راه درآمد چشمگیر دارد و ....
    در بعضی از این اظهار نظرها با استناد به عقاید فلاسفه آمده بود که احمدشاه از آغاز کار هم برای سلطنت مناسب نبود. به نظر این فلاسفه، یک فرد با تفّکر سوداگری و جمع پول نمی تواند یک رئیس دولت و یا یک رئیس کشور خوب باشد که لازمه اش تفّکر عمومی و خواستن منافع عمومی است، نه سود و منفعت شخصی.
    سلطان احمدشاه که به بیماری قند مبتلا بود نهم اسفند 1308 (مارچ 1930) در پاریس براثر ازکارافتادن کلیه درگذشت و جنازه اش جهت دفن به کربلا منتقل شد. وی از سال 1302 (تقریبا دو سال پیش از خلع از سلطنت) در پاریس زندگی می کرد. او دارای یک پسر و سه دختر بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نرخ دلار و میزان فروش آن با نرخ دولتی به مسافر، بازنشسته، بیمار و دانشجو در اردیبهشت 1358 (2 ماه و 23 روز پس از پیروزی انقلاب)
15 اردیبهشت 1358 ـ دو ماه و 23 روز پس از پیروزی انقلاب، دکتر مولوی رئیس وقت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در یک مصاحبه عمومی، بهای رسمی فروش دلار آمریکا را هفت تومان و شش قران اعلام کرد و گفت که بانک ها می توانند آن را تا 7 تومان و 9 قران و نیم بفروشند و صرّاف ها که بر حسب نرخ بازار (عرضه و تقاضا)، آن را ده تا 11 تومان می فروشند باید تعدیل کنند.
     وی در این مصاحبه که از رادیو ـ تلویزیون پخش و در مطبوعات وقت درج شده بود گفته بود که به هر دارنده گذرنامه ایرانی عازم سفر خارج (با در دست داشتن بلیت مسافرت و ارائه آن) حداکثر تا 6 هزار دلار به نرخ رسمی (نرخ تعیین شده از سوی بانک مرکزی) می تواند فروخته شود و هر کارمند بازنشسته ایرانی مقیم خارج از کشور می تواند (از محل مستمری بازنشستگی خود و درآمدهای مشروع دیگر از قبیل اجاره دادن خانه اش) هر ماه تا هزار دلار به نرخ رسمی منتقل و بیش از این مبلع به نرخ بازار آزاد. بیماران؛ متناسب با هزینه مربوط و دانشجویان مطابق مقررات سابق (هرماه هزار دلار و یا معادل آن).
     وی در پاسخ به این سئوال که بررسی موضوع اخذ تعهدِ بازگشتِ دانشجویانی که ارز دولتی (دلار هفت تومانی) می گیرند در چه مرحله ای است گفته بود که این بررسی در دست دولت است و از وظایف بانک مرکزی نیست.
    در زیر تیتر صفحه اول و مطلبی که روزنامه اطلاعات در شماره 15845 مورخ 15 اردیبهشت 1358 از این مصاحبه درج کرده بود و خلاصه تر از روزنامه های دیگر بود کُپی شده است:


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دستگیری 160 کارمند ساواک در 15 اردیبهشت 1358
15 اردیبهشت 1358 (پنجم ماه می 1979) دهها کارمند سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) که برای اعتراض نسبت به دستمزد عقب افتاده خود مقابل ساختمان نخست وزیری اجتماع کرده بودند دستگیر شدند و با چند اتوبوس به زندان قصر انتقال یافتند. عده کارمندان ساواک که به این ترتیب به زندان منتقل شدند 160 تن گزارش شده بود. آنان می گفتند که کارمند دفتری هستند و اگر از شکنجه گران و پرونده سازان بودند که چنین علنی برای دریافت دستمزد و اعتراض به اخراج، اجتماع نمی کردند. دستگیرشدگان همچنین می گفتند که انتظار نداشتند آنان را از مقابل ساختمانی که مهدی بازرگان در آن مشغول بکار است و شهرت به منطقی بودن و مردمی بودن دارد دستگیر کنند.
     ساواک منحل شده بود و وجود نداشت که مواجب کارمندانش پرداخت شود. بعدا وزارت اطلاعات بر جای ساواک نشست.
    تیتر روزنامه اطلاعات ـ شماره 15846 از دستگیری کارمندان ساواک، دو ماه و 22 روز پس از پیروزی انقلاب:


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
چاقو خوردن وزیر پیشین مخابرات ایران ـ وقتی که یک مهندس برق از مراجع قانونی مایوس شود
احمد معتمدی
بیش از ظهر سوم می 2010 (13 اردیبهشت 1389) در تهران یک مرد میانسال وارد دانشگاه صنعتی امیر کبیر شد و به دیدار دکتر احمد معتمدی استاد 57ساله دانشکده مهندسی برق این دانشگاه شتافت و درجریان دیدار اورا چاقو زد. دکتر معتمدی درکابینه دوم محمد خاتمی و تا نیمه سال 1384، وزیر مخابرات و فن آوری ارتباطات بود. ضارب که گفته شده بود مهندس برق و 50 ساله است مدیر یک شرکت در کرج بوده که در این شهر با دستگاه مخابرات همکاری داشت. ظاهرا این همکاری مربوط به زمان وزارت دکتر معتمدی بود.
    در یکی از رسانه های تهران که در نخستین روز وقوع حادثه، در این زمینه گزارش منتشر ساخته بود آمده بود که چون ضارب از رسیدگی مراجع مربوط به مشکل او با اداره مخابرات کرج مایوس شده بود به چاقو متوسل شد و دکتر معتمدی را مجروح ساخت. ضارب پیش ازظهر دوشنبه به دانشگاه امیر کبیر ـ محل کار دکتر معتمدی مراجعه و طبق معمول کارت شناسایی خودرا به نگهبانی دانشگاه تسلیم و ورقه ورودی دریافت و به دفتر دکتر معتمدی وارد و اورا چاقو می زند و مجروح می کند که معتمدی به بیمارستان منتقل و چند ساعت زیر عمل جراحی شکم قرار می گیرد.
    چند رسانه خارجی ضمن انتشار گزارش این رویداد نوشته بودند که در جریان انتخابات ریاست جمهور در ژوئن 2009 (خرداد 1388)، دکتر معتمدی از نامزدی میرحسین موسوی پشتیبانی می کرد و ....
    به گزارش این رسانه ها، دکتر معتمدی دکترای مهندسی خودرا از فرانسه و در رشته کامپیوتر و الکترونیک گرفته است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو اندیشه
زادروز کارل مارکس صاحب فرضیه «سوسیالیسم تمام عیار»
کارل مارکس
پنجم ماه می زادروز «كارل ماركس» روزنامه نگار و اندیشمند آلمانی، صاحب فرضیه كمونیسم (سوسیالیسم تمام عیار)، نویسنده مانیفست كمونیست و مؤلف كتاب «سرمایه» است كه بسال 1818 به دنیا آمد و 65 سال عُمر كرد.
     ماركس با نوشتن این اصل در عقاید خود كه «فلسفه باید به صورت عمل درآید تا تغییر به وجود آورد و احیانا تكامل یابد» راه را برای تفسیر و تكامل ایدئولوژی كمونیسم باز گذارد كه لنینیسم، مائوئیسم، تیتوئیسم ، هوشی مینیسم، كاستروئیسم، كمونیسم ایتالیایی و ... نتیجه آن بوده و پس از فروپاشی شوروی تفسیرهای تازه و معتدل بر عقاید ماركس نوشته شده و آن را به انواع سوسیالیسم دیگر كه در قرون 18 و 19 ظهور كردند و حتی سوسیال دمكراسی نزدیك ساخته اند.
     ماركس شخصا فرضیه خود را از انواع دیگر سوسیالیسم جداكرده و متمایز ساخته بود. وی نخستین بانی كمونیسم نبود، صدها سال پیش از او ، مزدك در ایران فرضیه عمومی ساختن دارایی ها و برابری كامل مردم را اعلام و درصدد اجرای افكار خود برآمده بود.
    ماركس از پیروان فلسفه تاریخ (اصطلاحا تكرار رویدادها در پی پدید آمدن شرایط و اوضاع مشابه) و اجتناب ناپذیر بودن وقوع رویدادها و معتقد به ساختار دیالكتیكی بود. ماركس ریشه و واقعیت رویدادها (تاریخ) را از اقتصاد و ناشی از وضعیت آن در جامعه و جوامع می دانست، و نه تفكرات ایده آلی روشنفكران.
     ماركس كه در 1841 دكترا گرفت، در طول اقامت در آلمان، فرانسه، بلژیك و انگلستان از راه روزنامه نگاری امرار معاش می كرد. او حتی سالها برای یك روزنامه آمریكایی چاپ نیویورك مقاله می نوشت و مقالات خودرا از لندن به این روزنامه در نیویورک می فرستاد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای داستان نویسی
نویسنده داستان «خودكشی»، انتحار كرد!
«یاسوناری كاواباتا» داستان نویس بلندآوازه ژاپنی كه بیش از یكصد داستان نوشته است در این روز در ماه می ۱۹۷۲ در ۷۳ سالگی درگذشت.
     وی دو سال پس از نوشتن داستان یك خودكشی، بدون این كه یادداشتی بر جای گذارد انتحار كرد.
    كاواباتا كه برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۶۸ شده بود، نخستین ژاپنی است كه چنین جایزه ای را به دست آورده بود. به سبب یتیم شدنش در كودكی و از دست دادن والدین، تاثیر تنهایی و متكی به خود بودن در همه آثار كاواباتا آشكار است.
    سبك داستان نویسی او شباهت فراوان به نوشتن خبر حادثه برای رسانه ها دارد: ساده، بدون لفاظی و بازی با قلم، و قرار دادن سریع خواننده در نتیجه داستان.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسی
كامیونیتاریانیسم و تصحیح تمرین دمكراسی
فرضیه «كامیونیتاریانیسم» پنجم ماه می 1980 در پایان یك نشست استادان و كارشناسان علوم سیاسی در اعلامیه ای رساله مانند تشریح و اعلام شد.
     این فرضیه، لیبرالیسم و استقلال كامل فرد در جامعه را رد می كند و استدلال می كند كه لیبرالیسم كه هرگونه فعالیت افراد را آزاد می داند نمی تواند با این وضعیت، پاسدار دمكراسی واقعی باشد كه جاه طلبی فردی مانع از تحقق آن است.
     در اعلامیه آمده بود: اصحاب و پیروان فرضیه «كامیونیتاریانیسم» به استناد نقائص و ضعف های انتخاباتی که در طول قرن 20 در گوشه و کنار جهان مشاهده شدند، همچنین بی تفاوتی بسیاری از مردم نسبت به امر انتخابات و عدم مشارکت در آنها و نیز نتایج انتخابات؛ دمکراسی با تعاریف و صورت فعلی را «مردمسالاری» واقعی نمی دانند و با توجه به این نتایج، خواهان تجدید نظر کامل در آن هستند.
     اصحاب فرضیه «كامیونیتاریانیسم» كه جزئیات فرضیه خود را در نشست استادان علوم سیاسی مطرح و از آن دفاع كرده بودند، معتقد به اجباری شدن مشاركت مردم در دادن رای، باسواد بودن رای دهندگان (تعیین نصاب تحصیلی)، محدود بودن دوره مقام های انتخابی برای هر فرد (حد اكثر دو دوره)، راههای قانونی برای بركناری منتخب در صورتی كه به خوبی كار نكند و ... هستند.
     كامیونیتاریانیست ها همچنین تاكید بر استقلال كامل رسانه ها و دور بودن آنها از دسترسی دولت، اصحاب قدرت و قدرت جویان هستند و به عبارت دیگر؛ رسانه باید در کنترل ژورنالیست باشد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
حرف از جنگ و ایران در مناظره نامزدهای انتخاباتی آمریکا در ماه می 2007
ده نامزد محافظه کار در جريان مناظره چهارم ماه مي 2007

از نخستین مناظره نامزدهای دهگانه حزب جمهوریخواه آمریكا برای انتخابات ریاست جمهوری این كشور كه چهارم ماه می 2007 در تالار كتابخانه رونالد ریگن در كالیفرنیا برگزار شده بود، جز یكی از آنان، بقیه برای هر كاری، راه حل نظامی را ردّ نکردند و هیچكدام، از سازش با ایران بر سر مسئله اتم سخن به میان نیاوردند.
    سه نامزد پیشرو وقت از جمله مك كین و جولیانی كه هر سه تحت درمان بیماری سرطان قرار گرفته بودند بكار بردن نیرو، درصورتی كه ایران فعالیت های اتمی خود را متوقف نكند رد نكردند. هر ده نامزد، ایران را بزرگترین نیروی مخالف در برابر آمریكا خواندند (كه به زعم آنان جای شوروی سابق گرفته است) و گفتند كه ونزوئلا در مقایسه با ایران خیلی كوچك است و چین رقیب آمریكاست، گرچه در طول تاریخ دیده شده است که رقابت ها بویژه رقابت اقتصادی به دشمنی و جنگ انجامیده ولی تا آن مرحله هنوز راهی نسبتا طولانی در پیش است اما نباید احتیاط را از دست داد. در قبال ایران نباید تاریخ را فراموش کرد. گذشت زمان نشان می دهد که قبلا جهان دو بار اتحاد مذهب با ناسیونالیسم را در ایران و توفندگی اش تجربه كرده است (زمان اردشیر پاپكان و دوران شاه اسماعیل صفوی) و نباید اتحاد سوم صورت گیرد بویژه در این زمان که تاجیکها و ملل دارای فرهنگ ایرانی و حتی ارمنیان اتحاد با ایران را ترجیح می دهند.
     در مناظره هشت نامزد حزب دمكرات كه یك هفته زودتر برگزار شده بود تنها یكی از آنان (بارک حسین اوباما نامزد سیاهپوست وقت) گفته بود كه در صورت انتخاب شدن، گزینه نظامی را در قبال ایران روی میز خواهد داشت و مابقی گفته بودند كه با ایران باید راه مسالمت در پیش گرفت و مذاكره كرد. [در انتخابات آن دوره، حزب جمهوریخواه پیروز نشد و اوباما از حزب دمکرات برنده انتخابات شد.].
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دانش
کشف ساختار DNA و تشخیص دقیق وراثت، نژاد و مسیر مهاجرت ها


مارچ 1953 دکتر جیمز واتسون Dr. James D. Watson و دکتر فرانسیس کریک Dr. Francis Crick اعلام کردند که راز توارت و کُدهای حیات را کشف کرده و چگونگی انتقال خصوصیات از والدین به فرزند را به دست آورده اند. این دو پژوهشگر پنجم ماه می آن سال درباره مقاله مشترک منتشره خود در شماره مارچ 1953 مجله تخصصی «Nature» به زبان ساده توضیح مفصل دادند که درک آن از خواندن مقاله، برای مردم عادی دشوار بود. ایشان درباره ساختار وراثت گفتند که این ساختار شیمیائی، و عامل آن Deoxyribonucleic Acid است ـ اختصارا DNA. مجله نیچر (طبیعت) تیتر زده بود: کشف اسرار نهفته انتقال خصوصیات از والدین به فرزند ـ قانون حیات.
    کاشفین «دی ان ا» گفتند که این ساختار به صورت نوار بهم پیچیده و در اثنای تقسیم هسته ژن ها، فرزند را به صورت المثنای مادر و پدر در می آورد و خصوصیات و خصلت ها به همین صورت به فرزندان بعدی منتقل و یک طایفه و قبیله و گروه نژادی به وجود می آید.
    این دو پژوهشگر افزودند که با این کشف، دقیقا روشن خواهد شد که مثلا پدر یک کودک چه کسی است. قبلا شناخت قضایی پدر و یا مادر یک فرد از طریق آزمایش خون که نادقیق بود صورت می گرفت. اینک با آزمایش یک تار موی و قسمت بیرون انداخته شده ناخن هم، فرد و فامیل او مشخص می شود. حتی از روی استخوانهای پوک شده و سنگواره می توان جنس و نژاد صاحب آن را دقیقا تشخیص داد و با کشف یک موی سر در محل وقوع جرم، مجرم را شناخت و ....
    برپایه آزمایش DNA، می شود مسیر مهاجرت فرد و طایفه و ریشه افراد و نژادها را به دست آورد. دیگر، تکلّم به یک زبان و تولد در یک کشور دلیل بودن فرد از آن نژاد نیست و ....
    دکتر واتسون متولد 1928 اینک 91 ساله است و دکتر کریک در سال 2004 در 88 سالگی فوت شده است. این دو با کشف خود برنده جایزه نوبل سال 1962 شدند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
بزرگداشت دولتی یک روزنامه نگارِ اینوستیگیتیو



    الیزابت كوكرانE.Cochran (نِلی بِلی) روزنامه نگار و نویسنده پرهیاهوی آمریكایی در این روز در سال 1864 به دنیا آمد و 48 سال عُمر كرد. دولت آمریکا به منظور تجلیل از این روزنامه نگار اینوستیگیتیو این کشور یک تمبر پستی منتشر کرده است که تصویر آن در بالا آمده است.
     عکس «نلی بلی» در این تمبر چاپ شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
روزی كه قوبیلای خان بر جای چنگیز نشست
قوبیلای خان
پنجم ماه می 1260 قوبیلای قاآن (كوبلای خان) نوه چنگیز و برادر هولاگوخان (ایلخان مغول ایران) رئیس كل متصرفات مغولان و خان بزرگ آنان شد كه از چین تا اروپا و خاورمیانه گسترش داشت.
     قوبیلای پسر «تولی» بود و پیش از به دست گرفتن ریاست كل امپراتوری مغول ها، بر شرقی ترین قسمت این امپرتوری (چین و مغولستان) حكومت داشت. قوبیلای پس از استیلای كامل برچین، القاب و امتیازهای «هان ها» را لغو كرده بود. 93 درصد چینی ها از نژاد «هان» هستند. وی در چین دودمان «یوان» را تشكیل داد. در زمان اقتدار قوبیلای خان بود كه ماركو پولوی ونیزی (ایتالیایی) از چین دیدار كرد و مدتی را مشاور قاآن مغول (خان خانها، قوبیلای خان) بود.
    قوبیلای خان برخلاف پدر بزرگش ـ چنگیز كه در خراسان بزرگتر وسیعا دست به كشتار و ویرانی زد، در چین به آبادانی پرداخت. وی دو بار تلاش كرد كه به ژاپن حمله برَد كه بر اثر بدی هوا و توفان دریا (كامیكاز) و مقاومت ژاپنی ها موفق نشد.
    قوبیلای كه در سال 1215 به دنیا آمده بود در سال 1294 درگذشت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که ناپلئون درگذشت
ناپلئون
پنجم می سال ۱۸۲۱ ناپلئون بناپارت پس از شش سال تبعید در جزیره سِنت هِلِن واقع در اقیانوس اطلس، در این جزیره درگذشت.
     وی پس از شكست در جنگ واترلو، از سوی فاتحان به این جزیره تبعید شده بود. ناپلئون ۱۶ سال رهبری فرانسه را برعهده داشت. سال ها بعد، هنگام انتقال باقیمانده جسد او به فرانسه، صدها هزار فرانسوی از بندرگاه تا پاریس كه صدها كیلومتر فاصله است، استخوانهای او را بدرقه كردند كه در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است.
    مرگ ناپلئون براثر مسموم كردن تدریجی او توسط انگلیسی ها صورت گرفت ولی انگلیسی ها این اتهام را رد كرده و گفته اند كه وی براثر سرطان معده فوت شده است.
    ملی گرایان فرانسوی دشمنی تاریخی انگلیسی ها با وطن خود را فراموش نمی كنند. نمونه اش؛ مخالفت دوگل با ورود انگلستان به بازار مشترك اروپا (اتحادیه امروز) بود كه تا زنده بود، انگلستان موفق به ورود به آن نشده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ركود اقتصادی سال 1893 آمریكا که 7 سال طول کشید
پنجم ماه می سال 1893 بهای سهام در بورس نیویورك سقوط آزاد كرد كه ركود اقتصادی به دنبال داشت. علت عمده آن، چاپ اسكناس (دلار) زائد بر ذخیره طلا بود (تورّم نقدینگی) و برای تبدیل اسكناس به طلا كه عملی مطابق قانون (استاندارد طلا) بود، طلا موجود نبود و این وضعیت سبب هجوم مردم به خرید طلا، تبدیل نقره به طلا و خودداری از خرید سهام شركت ها و پس انداز پول در بانكها بود. سبب دیگر، كاهش درآمد شركت های راه آهن های آمریكا بود كه بهای سهام آنها را در بورس پایین آورده بود.
    ركود اقتصادی سال 1893 كه تولید بیم و هراس (Panic) در جامعه كرده بود بازهم درآمد شركت ها را پایین برد و باعث ورشكستگی برخی از آنها شد.
    در جریان این ركود كه هفت سال طول كشید، شركت ها تا 18 درصد و بانك ها تا 12 درصد كارمندان خود را بیرون كردند. در این مدت جمعا 15 هزار شركت و 500 بانك دچار زیاندهی شده بودند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تظاهرات وسیع ضد جنگ ویتنام در واشنگتن که ضمن آن 7 هزار تن دستگیر شدند
چهارم می 1971، در یكمین سالروز تظاهرات ضد ادامه جنگ ویتنام در دانشگاه دولتی كِنت (ایالت اهایو آمریكا) كه ضمن آن چهار دانشجو بر اثر تیراندازی گارد ملّی كشته و گروهی نیز مجروح شده بودند، دهها هزار آمریكایی مخالف جنگ در خیابانهای شهر واشنگتن دست به راهپیمایی زدند.
     این تظاهرات كه دو روز بعد هم تكرار شد به خشونت گرایید و در جریان آن 150 تَن زخمی و بیش از هفت هزار نفر دستگیر و بازداشت شدند.
    برای مراقبت از این تظاهرات، دولت علاوه بربسیج پنج هزار و یكصد تن ماموران پلیس شهر و 500 پلیس مامور محافظت از پارك های عمومی، 1500 از افراد گارد ملی را به میدان آورده بود و ده هزار نظامی (ارتشی) را آماده ساخته بود كه اگر پلیس و گاردملی در كار خود شكست بخورند به پشتیبانی از آنان بشتابند. در آمریکا برگزاری اجتماعات و تظاهرات مسالمت آمیز (عاری از خشونت) با هدف بیان خواست و دشواری ها، آزاد است.
     تظاهرات آمریكائیان بر ضد جنگ ویتنام كه آن را بیهوده و غیر ضروری می دانستند از سال 1967 شدت یافته بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اندیشه ها و اشتباهات تیتو
Tito
پنجم می سال 1980 و یک روز پس از درگذشت «یوسیپ بروز تیتو» بانی تیتوئیسم (نوعی سوسیالیسم ملّی) و رهبر یوگوسلاوی وقت، مورخان و اصحاب نظر متفق القول پیش بینی کرده بودند که پس از او كنفدراسیون یوگوسلاوی هم دیری نخواهد پایید. در آن روز، این نظرات از سوی مقامات بلگراد رد شد و دهندگان نظر مغرض و عامل بازار مشترك اروپا (كه در حال تبدیل شدن به اتحادیه بود) و ناتو (بازوی نظامی خارجی آمریكا و متحدین آن) خوانده شدند، ولی دیدیم که در دهه بعد پیش بینی آنان (به هر صورت) درست از كار درآمد.
     تیتو مرتكب همان اشتباهی شد كه «لنین و استالین» قبلا كرده بودند و آن، ایجاد اتحادیه ای از جماهیر خودمختار به جای ایالتهای متحد (فدراسیون) بود. آندو و تیتو همچنین مرتكب اشتباهی دیگر شدند و بمانند آتاتُرك (در تركیه)، ارتش را پاسدار قانون اساسی قرار نداده بودند كه در لحظه خطر، بتواند دولت را كنار بگذارد و موقتا زمام امور را به دست گیرد تا قانون اساسی و یکپارچکی وطن محفوظ بماند. مائو، هوشی مین و كاسترو مرتكب چنین اشتباهاتی نشدند.
    و امّا این عقیده تیتو كه فرهنگ ملی و تجربه تاریخی ملل در پذیرفتن ایدئولوژی ها حرف اول را می زند و اگر به آنان تحمیل شود، دیر و یا زود آن را تفسیر و تعدیل می كنند و پس از تطبیق با فرهنگ ملی و درك خود، تغییر می دهند به تحقق پیوسته است.
    تیتو همچنین معتقد به ایجاد تغییر بر پایه نیاز هر عصر در بنیاد ها بود و از این كه منشور (اساسنامه) و اركان سازمان ملل در طول دهها سال (با همه تحولاتی كه درجهان روی داده است) تغییر نیافته و مطابق نیاز روز اصلاح نشده بود ابراز نگرانی می كرد و می گفت كه سازمان ملل باید به تدریج با اصلاحیه های پی در پی به صورتی درآید كه حلال مشكلات روز باشد، باید بتواند به وضع قوانین بین المللی دارای ضمانت اجرایی برای تامین حقوق اساسی آحاد مردم و نیز ملل بپردازد تا مشكلات، از جمله خشونت و عصیان (اصطلاحا: تروریسم) خود به خود از میان برود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
هوادار القاعده به حبس ابد محكوم شد
یك دادگاه فدرال آمریكا كه در حومه ویرجینیایی شهر واشنگتن استقرار دارد چهارم ماه می 2006 پس از هفته ها محاكمه، زكریا موسوی از هواداران گروه القاعده را به حبس ابد بدون داشتن حق استفاده از آزادی مشروط محكوم كرد. وی كه 17 آگوست سال 2001 در ایالت مینه سوتا دستگیر شده بود متهم بود كه قرار بود از عوامل رویدادهای 11 سپتامبر آن سال (ربودن هواپیماهای مسافربر و كوبیدن آنها به ساختمانهای بزرگ) باشد. زكریا كه تبعه فرانسه و یك مسلمان مراكشی الاصل است در آن سال در ایالت مینه سوتا سرگرم فراگرفتن خلبانی هواپیما بود كه «معلم خلبان» نسبت به وضعیت او دچار تردید شده بود و قضیه را به پلیس محل گزارش كرده بود و این گزارش باعث دستگیری زكریا شده بود كه 25 روز بعد، برخورد هواپیماهای ربوده شده به ساختمانهای نیویورك و پنتاگون صورت گرفت و پرونده زكریا را سنگین تر كرد.
     در جلسات دادگاه گفته شده بود؛ زكریا كه از قضیه خبر داشت، اگر پس از دستگیر شدن جزئیات را گفته بود از رویداد جلوگیری می شد!.
    هیات منصفه دادگاه برای اعدام زكریا كه دادستان به آن اصرار داشت به توافق نرسید و ضمن مجرم دانستنش برای او درخواست حبس ابد كرد كه قاضی همان مجازات را در حكم خود آورد. زكریا دوران محكومیت خود را در یك زندان مستحكم و پرمراقبت در ایالت كلرادو می گذراند. وی در طول جلسات دادگاه بارها برضد آمریكا شعار داده بود.
    مادر زكریا از دولت فرانسه خواسته است كه اقدام كند تا زكریا دوران محكومیتش را در فرانسه بگذراند.
    
تنها عكس زكريا كه تا زمان محكوميت انتشار يافته بود

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بهای بنزین در نخستین هفته ماه می 2007 در آمریكا ـ مقایسه آن با هفته اول ماه می 2020 که هر گالن 4 لیتری حدود یک دلار و 60 سنت بود


پنجم ماه می 2007 شبكه های تلویزیونی آمریكا گزارش دادند كه ظرف یك هفته منتهی به آن روز، به رغم ثابت ماندن بهای نفت خام در بازارهای بین المللی، بهای بنزین در جایگاههای فروش در آمریكا باز هم ده سنت (معادل 93 تومان آن روز و 1400تومان امروز) در هر گالن چهار لیتری افزایش یافته بود. به این ترتیب، افزایش بهای بنزین در آمریكا در سه ماه فوریه، مارچ و اپریل 80 سنت برای هر گالن بود. در آن زمان مصرف نفت خام آمریكا حدود نه میلیون و یكصد هزار بشكه در روز بود. كمپانی های نفتی كه جایگاههای فروش بنزین در آمریكا را در دست دارند گفته بودند كه در سه ـ چهار ماه ماه اول سال 2007 به علت از كارافتادن و یا در دست تعمیر بودن چند پالایشگاه!، تصفیه نفت خام كاهش یافته و هر روز به هشت میلیون و پانصد هزار بشكه رسیده كه ششصد هزار بشكه كمتر از میزان مورد نیاز است و این گرانی، طبق قاعده عرضه و تقاضا است و چون اتومبیلرانان حاضر نمی شوند از میزان رانندگی خود اندكی بكاهند لذا مجبورند بهای اضافی را بپردازند!.
    در پاسخ به این كمپانی ها، اتومبیلرانان در مصاحبه های خود با رسانه ها گفته بودند كه ازکار انداختن پالایشگاهها به بهانه تعمیر ـ آن هم تعمیر چند پالایشگاه، همزمان ـ امری مصنوعی و حساب شده است، چرا دفعتا و همزمان چند پالایشگاه نیاز به تعمیر پیدا كرده اند و چرا كشور نباید پالایشگاه یدكی داشته باشد و .... این اتومبیلرانان همچنین به سود خالص و هنگفت كمپانی های نفتی كه هر روز چاقتر می شوند اشاره کرده بودند و ادعای آنهارا که به تبلیغات انتخاباتی نامزدها کمک مالی هنگفت می کنند و ... عذر بدتر از گناه توصیف کرده بودند.
    عكس بالا آخرین بهای فروش بنزین در شهر سانفرانسیسكو در پنجم ماه می 2007 را نشان می دهد كه طبق تابلوی جایگاه، هر گالن بنزین، چهار دلار و 9 سنت (هر لیتر هزار تومان) بود.
    در پنج روز اول ماه می 2010 نیز بهای بنزین در آمریکا تقریبا به همان حد پنجم ماه می 2007 رسیده و گران شده بود بدون اینکه حتی یک شبکه تلویزیونی به آن اشاره کند. دیده شده است که در آمریکا، رسانه ها به موازات سیاست های کمپانی ها حرکت می کنند و این وضعیت از انتخاب و طرز تنظیم اخبار آنها مشاهده می شود.
    بهای بنزین در آمریکا که مالیات فدرال، استیت و شهر مربوط هم با آن محاسبه می شود در ماههای اپریل و می 2020 به کمترین حد در ربع قرن اخیر رسید و در برخی از شهرها در نخستین هفته ماه می، هرگالن 4 لیتری حدود یک دلار و 60 سنت بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ریگن: گورباچف مذاكره كننده باهوشی نبود و زود كوتاه می آمد ـ گورباچف از آمریكا می ترسید!
Douglas Brinkley
«دكتر داگلاس برینكلی» تاریخدان بنام آمریکایی و در آن زمان 50 ساله که خاطرات رونالد ریگن (ریگان) را تنظیم و اِدیت کرده است در مقاله ای که پنجم ماه می 2007 همزمان در دهها روزنامه جهانِ انگلیسی زبان انتشاریافت، با ذکر چند نمونه (مثال) از خاطرات ریگن؛ مطالعه این خاطرات را نه تنها برای دولتمردان ـ سیاستمداران، بلكه افراد عادی پند آموز دانسته بود.
    یکی از این مثال ها: گورباچف همیشه ترس داشت كه ما (آمریكا) شوروی را مورد حمله اتمی غافلگیرانه قرار دهیم و برای كسب اطمینان كه چنین حمله ای صورت نخواهد گرفت حاضر بود امتیاز بدهد. او حتی نمی توانست حساب کند که در یک جنگ اتمی غافلگیرانه هم چند بمب هسته ای به آمریکا اصابت خواهد کرد و مردم آمریکا اجازه نمی دهند که حتی یک نفرشان به این صورت جزغاله و دود شود.
    مثال دیگر: گورباچف مذاكره كننده باهوشی نبود و زود كوتاه می آمد. کوتاه آمدنهای او نه تنها به ما (آمریکاییان) قوّت و جسارت بیشتری می داد بلکه ثابت می کرد که مشاور خوب ندارد و یا اینکه با کسی مشورت نمی کند. حتی جزوه های «چگونگی و راهنمای مذاکرات سیاسی» را که در کیف دستی هر دانشجوی «علم حکومت» یافت می شود نخوانده بود، سریعا قانع می شد و قول قطعی می داد. حال آنکه طبق آن جزوه ها، یک دولتمرد باید اتخاذ تصمیم نهایی را به بعد از بررسی مشاوران، بحث و تصویب پارلمان و ... موکول کند، به مقاله نگاران «خودی» بگوید که موضوع را تایید و ردّ کنند تا راه برای تجدید نظر باز باشد و پس از دریافت امتیاز تازه آن را قطعی کند.
     مثال بعدی: روزی كه اسرائیل با استفاده از درگیری عراق با ایران، تاسیسات اتمی عراق را بمباران كرد واكنش نشان ندادیم زیرا كه اگر چیزی برضد آن می گفتیم احتمالا عرب ها شیر می شدند و به اسرائیل حمله نظامی می كردند و اگر سخن ما (آمریکا) به سود اسرائیل بود كه توده عرب برضد حاکمانشان که دوستان ما بوده اند برانگیخته می شدند و ما احتمالا خاورمیانه را از دست می دادیم.
     مثال دیگر: تبلیغ منفی محدودیت دارد. ما (دولت ریگن) این محدودیت را رعایت نمی کردیم و هنگامی که آمریکاییان را قانع می کردیم که قذافی درحال تنظیم نقشه ترور فردی در آمریکاست و دارد تروریست آموزش می دهد و ...، در پایتخت خودمان و در روز روشن یک آمریکایی رئیس جمهور را تیر زد و هر آنچه را که در مورد قذافی رشته بودیم پنبه کرد و آمریکاییان قانع شدند که خودمان هم تروریست داریم.
    در خاطرات ریگن آمده است: "پس از حمله اسرائیل به بیروت در سال 1982، ملك فهد پادشاه وقت سعودی به من تلفن كرد كه كاری بكنم و گفت كه چشم اعراب در هرگوشه و كنار به اوست زیرا كه اورا دوست آمریكا می دانند. حركت منفی توده های عرب برای او و روابط سعودی و آمریكا تولید مشكل می كند. همان لحظه به بگین نخست وزیر اسرائیل تلفن زدم و حرف های پادشاه سعودی را به او منتقل كردم و خواستم كاری نكند كه موقع آمریكا در خاورمیانه به مخاطره افتد و یادآور شدم كه اگر عرب دربست خود را به دامان مسكو بیندازند، كار همه ما خراب خواهد شد.".
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تکرار بحران کابینه در بلژیک در سال 2010 و بقاء وحدت ملی این کشور دو زبانه نسبتا جوان در برابر علامت سئوال در تفسیرهای وقت
چهارمین بحران کابینه بلژیک از سال 2007 تا ماه می 2010 و کناره گیری دولت در 26 اپریل این سال، باردیگر این موضوع را به میان آورده است که آیا بلژیک بازهم می تواند با دو جامعه متفاوت و دو زبان به همان صورت سابق به عمر خود ادامه دهد. از زمان ایجاد کشور بلژیک تاکنون چندبار، اختلاف نظر دو جامعه این کشور مسئله ساز شده است. کناره گیری نخست وزیر بلژیک در 26 اپریل 2010 در زمانی صورت گرفت که این کشور آماده می شد ریاست اتحادیه اروپا را برعهده گیرد. عراق نیز وضعیتی عینا شبیه بلژیک دارد. در بلژیک فلمیش ها یک جامعه با زبان خود و فرانسوی زبانان جامعه دیگر هستند و این کشور قانونا دو زبانه است. در عراق هم کردها، نژاد و زبان خودرا دارند و دو جامعه عرب آن کشور یک سابقه دیرین تفاوت مذهب و درگیری مذهبی.
    بلژیک از زمان سلطه رومی ها که یک ایالت این امپراتوری به نام «گالیا بلژیکا» بود تا انقلاب سال 1830 به صورت یک کشور مستقل نبود. این انقلاب استقلال بلژیک را اعلام داشت که نشست سال 1831 قدرتهای اروپایی آن را تایید نشست نوزدهم آوریل 1839 لندن استقلال، بیطرفی و سلطنتی بودن بلژیک را تضمین کرد. ساکنان این منطقه 30 هزار کیلومتری (و اینک 11 میلیونی) سه گروه بوده اند؛ فلاندرها در شمال، والون ها در جنوب و آلمانی ها در جنوب شرقی. فلاندرها به زبان فلمیش (فلمینگ) تکلم می کنند و والونها فرانکو فون (فرانسوی زبان) هستند با فرهنگ های مختلف و در زمان برتری هر قدرت اروپایی؛ اسپانیا، فرانسه و ... تابع آن دولت و در نتیجه صحنه جنگها. ناپلئون در سال 1815 در واترلو (ناحیه ای در نزدیکی بروکسل) شکست نهایی خورد. از این زمان بود که بلژیکی ها بفکر استقلال افتادند. بلژیک یکی از کشورهای دو زبانه جهان است. اشتراک زبان، نژاد و فرهنگ با دو همسایه، سبب شده بود که در سال 1957 اتحادیه بنه لوکس (هلند، بلژیک و لوکزمبورگ) به وجود آید. هرسه کشور از موسسان اتحادیه اروپا هستند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
گزارش تلویزیونی گسترش اعتیاد در افغانستان ـ اعتیاد به تریاک از شیرخوارگی!
يک افغان درحال کشيدن شيره ترياک (عکس از ABC)

«براین راس Brian Ross» گزارشگر اینوستیگیتیو شبکه تلویزیونی ABC آمریکا بیستم اپریل 2010 با تصویرهای متعدد و دادن شواهد و آمار و ارقام گزارش کرد که در سالهای اخیر اعتیاد به مواد مخدّر در افغانستان افزایش چشمگیر یافته است. این کشور که تولید کننده شماره یک تریاک در جهان است در سالهای اخیر مصرف کننده ردیف اول این ماده و مشتقات آن هم شده است. قبلا تریاک محصول افغانستان عمدتا در کشورهای دیگر تبدیل به هروئین می شد که اینک این کار در داخل افغانستان صورت می گیرد. اعتیاد به دود تریاک از دوران شیرخوارگی آغاز می شود. به این ترتیب که کودکان بیمار را به جای دکتر بردن به خانه یک معتاد می برند و او دود حاصل از کشیدن تریاک را که به ریه خود فرو می برد در بازدم به صورت این کودکان می دمد تا اصطلاحا بهبود یابند و کودک از همین زمان معتاد به دود تریاک می شود (دود دست دوم). همچنین در افغانستان، تفاله تریاک دود شده (سوخته) را با موادی می جوشانند و دوباره می کشند ( اصطلاحا؛ شیره کشی). در این کشور تشکیل محافل تریاک و شیره کشی امری عادی شده است و دوستان برای این منظور گرد هم جمع می آیند. در این زمینه ها مراکز کسب و کار هم تاسیس شده است (شیره خانه).
    پروفسور بروس گلدبرگر استاد دانشگاه فلوریدا در گفت و شنود خود با «براین راس»، دودی کردن کودکان را به بهانه درمان و رفع سردرد کاری خطرناک اعلام کرده بود که به گسترش اعتیاد می انجامد و رفع اعتیاد در کشوری که مسئله درمان دارد و امر درمان در آن نارسا است دشوار است. خطر دیگر در این است که یک معتاد برای رفع نیاز به هرکاری دست می زند که گسترش قانونشکنی نتیجه آن است.
     بسیاری از بانوان و مردان افغان گفته بودند که در آغاز کار به آنان توصیه شده بود که برای درد زدایی و رفع سردرد تریاک دود کنند که تریاکی شده اند. دود تریاک و مشتقات آن در زنان حامله، از طریق خون وارد بدن نوزاد می شود و چنین موجودی یک علیل مادام العمرخواهد بود. اگر ترس از ناامنی نباشد، بیم آن می رود که افغانستان به مقصد معتادان جهان تبدیل شود.
    محمد مظفّر یک مقام سازمان مبارزه با مواد مخدر افغانستان به «براین راس» گفته بود که افغانستان قبل از رویدادهای جاری، این همه معتاد نداشت و مسئله به این صورت نبود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سرگذشت عبرت آموز «مانوئل نوریه گا»
مسیر سرگذشت «مانوئل نوریه گا Manuel Noriega» که بررسی و دنبال کردنش بسیاری از خصلت های جهان معاصر را به دست می دهد ـ از عامل آمریکا بودن تا یک درخواست آمریکا را نپذیرفتن و از لشکرکشی آمریکا برای دستگیری او به پاناما و انتقال وی در ژانویه 1990 به آمریکا، محاکمه شدن در این کشور و سالها زندان، سپس با استرداد او به فرانسه در 27 اپریل 2010 و زندانی شدن در این کشور و آنگاه تحویل داده شدن به پاناما و بودن در بازداشت تا زمان مرگ از تومور مغزی در 29 ماه می 2017 و در 83 سالگی.
     مطالعه تاریخی مسیر سرگذشت «نوریه گا» نه تنها واقعیت های جهان معاصر را نشان می دهد بلکه از آن، باید درس و عبرت گرفته شود. تأمل در احوال نوریه گا (بازداشتی زندان فلوریدای آمریکا و لا سانته La Sante در جنوب پاریس و پس از آن بازداشت در پاناما ـ وطن خود تا واپسین روز زندگی) و آنچه را که بر سرش آمد ثابت می کند که کنترل جهان و اداره امور کشورها، به رغم پیشرفت دانش و تکنولوژی بهتر از قرون وسطا نیست. یک قدرت جهانی برای دستگیری یک فرد به کشور دیگر تعرض نظامی بُرد. استرداد و زندانی شدن فرمانروای پیشین یک کشور به اتهام انتقال معادل 3 میلیون دلار پول در کشور ثالث!، سرانجام استرداد و بازداشت در وطن که تلاش کرده بود ناسیونالیسم را بر جای عامل بیگانه بودن برقرار کند و ....
    «نوریه گا» که طبق اسناد منتشره، سالها مزدبگیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در پاناما بود، چون حاضر به اجرای تصمیم آن دولت در اعزام نیرو به کمک کُنتراهای ضد دولت چپگرای نیکاراگوئه نبود اتهام «کمک به ترافیک مواد مخدر به آمریکا» به او زدند، پرونده کیفری تشکیل دادند و به یک دادگاه آمریکا در ایالت فلوریدا احضارش کردند و چون رئیس کشور پاناما بود و نیامد، بهانه به دست آوردند، به پاناما لشکر کشی کردند و او را دستگیر و با دستبند به فلوریدای آمریکا منتقل ساختند ـ کاری که قبلا سابقه نداشت. بهانه لشکر کشی، درگیری پلیس پاناما با یک آمریکایی در یک «ایست بازرسی» در پاناما بود.
    31 جولای 1981ژنرال عُمَر تریحوس رئیس كشور پاناما در یك سانحه هوائی كه نسبت به عادی بودن آن تردید است كشته شد و پس از یک دوره عملا فترت، ژنرال نوریه گا از سال 1983 برجای او نشست و بیش از شش سال، عملا رئیس کشور پاناما بود و اواخر کار احساس و روش ناسیونالیستی از خود نشان می داد و از دیکته نویسی بیگانه دوری می جست. نوریه گا متولد سال 1934 از جوانی در ارتش پاناما فعالیت داشت و با کمک آمریكا به قدرت رسیده بود. وی در آمریکا آموزش کار اطلاعاتی دیده بود.
    در پی وارد آورده شدن اتهام معاونت در ترافیک كوكایین به آمریکا و مانی لاندری (تبدیل غیر قانونی پول و انتقال آن به فرانسه)، 20 دسامبر سال 1989 نیروهای اعزامی جورج بوش (پدر) رئیس جمهوری وقت آمریكا مرکب از 9 هزار و پانصد نفر با کمک 12 هزار تَن نظامیان آمریکایی مستقر در منطقه کانال پاناما حمله نظامی خودرا به واحدهای ژنرال مانوئل نوریه گا رئیس دولت پاناما را آغاز کردند. این نخستین لشكركشی در طول تاریخ برای دستگیری رئیس یك كشور بود كه در کشور دیگر متهم به ارتکاب یك جرم عمومی شده بود!. در پایان سومین روز عملیات (22 دسامبر 1989) مقاومت نظامیان پانامایی عملا پایان یافت ولی نوریه گا به سفارت واتیكان پناهنده شده بود كه بعدا بیرون آمد و تسلیم شد، چهارم ژانویه 1990 به آمریكا منتقل و زندانی شد. در عملیات نظامی آمریكا در پاناما نزدیك به ششصد پانامایی از جمله 301 غیر نظامی كشته شدند (طبق آمار دولت آمریکا 220 پانامایی). در این عملیات 24 نظامی و 3 غیرنظامی آمریكایی هم جان خودرا از دست دادند.
    محاکمه نوریه گا پنجم سپتامبر 1991در یک دادگاه فدرال آمریکا در ایالت فلوریدا آغاز شد و به رغم استدلال مشاور قضایی اش که او یک اسیر جنگی است (و قاعدتا نباید به اتهام ارتکاب جرم عمومی، محاکمه و مجازات شود) به جرم کمک به ترافیک مواد مخدر ـ اتهامی که می توان به بسیاری از مقامات کشورهای آمریکای لاتین و ... وارد ساخت ـ به 40 سال زندان محکوم شد بدون اینکه رسانه ها سرگذشت قبلی او را که چگونه به قدرت رسید و چه کرد ورق بزنند. حرف های او جالب تر و عبرت آموزتر از هزاران کتاب و فیلم سینمایی بوده ولی برای انتشار این خاطرات که پولساز هم می توانستند باشند، کسی سراغش نرفت!.
    نوریه گا در فلوریدا و جلسه دادگاه در ردّ اتهام گفته بود كه اتهام وارده در آمریکا به او ، سیاسی است و از هنگامی وارد آمده كه او حاضر نشد به خواست دولت واشنگتن وارد جنگ نیكاراگوئه شود. به علاوه، دولت واشنگتن خواهان انحلال واحد شبه نظامیان پاناما معروف به «گردانهایِ حیثیت» بود که وی آن را ایجاد کرده بود. [چنین واحدهایی که نوعی میلیشیا و مشابه بسیج در ایران هستند در بسیاری از کشورهای آمریکا لاتین ازجمله ونزوئلا و همچنین عراق و ... ایجاد شده است.]. در جلسات دادگاه، مشاوران قضایی نوریه گا خدمات سابق او به دولت آمریکا را برشمردند که وی بابت این همکاری جمعا 320 هزار دلار مزد گرفته بود. نوریه گا دریافتی خود از آمریکا را بیش از یک میلیون دلار بیان می کرد. دادگاه، نوریه گا را به 40 سال زندان محکوم کرد که وکیل او درخواست تجدید نظر داد.
    دادگاه استیناف آمریکا مجازات نوریه گا را به 30 سال زندان کاهش داد. این مجازات بعدا به خاطر رفتار خوب او در زندان بازهم کاهش یافت و قرار بود که در سال 2007 آزاد شود که دو دولت فرانسه و پاناما درخواست استرداد وی را جهت محاکمه محلی به دولت آمریکا تسلیم کردند. در فرانسه برای نوریه گا، پرونده اتهام انتقال معادل سه میلیون دلار پول ـ پولی که از راههای غیر قانونی به دست آمده و تبدیل به پول فرانسه شده است، مانی لاندری ـ تشکیل داده بودند، پرونده ای که برای بسیاری از مقامات و معامله گران و بویژه در کشورهایی که تبدیل و انتقال پول محدود و دشوار است می توان تشکیل داد. نوریه گا با این پول انتقالی، در پاریس چند آپارتمان خریداری کرده بود و می گفت که پس انداز او و مشروع بوده است.
    مشاور قضایی نوریه در سال 2007 به استرداد او به فرانسه اعتراض کرده بود و باردیگر این موضوع را که او یک اسیر جنگی است و نمی شود به کشور دیگر (که خواست او نیست) تحویل داد پیش کشیده بود و با این عمل، نوریه گا همچنان در زندان آمریکا باقی ماند تا بالاخره در بهار 2010، یک قاضی آمریکایی استدالال مشاور قضایی وی را ردّ کرد، وزیر امورخارجه وقت آمریکا (بانو کلینتون) استرداد اورا امضاء و وی در 76 سالگی به فرانسه تحویل داده شد. در پاریس مشاوران قضایی او همزمان با اعتراض به استرداد قضایی، جریان را در مجامع بین المللی مطرح ساخته و به مصاحبه و انتقاد و افشاگری پرداختند ولی موفقیت نداشتند و او در پی گذرانیدن بخشی از دوران حبس در فرانسه در حالی که بیمار بود و با ولچِر حرکت داده می شد به پاناما مسترد شد تا در اینجا (وطن خود) نیز به اتهام سوء استفاده از مقام (در زمانِ زمامداری اش) محاکمه و مجازات شود!. نوریه گایِ بیمار همچنان در بازداشت بود تا اینکه یک ماه پیش از مُردن، به بیمارستان منتقل شد و در اینجا، معالجات مؤثر واقع نشد و درگذشت.
بالا: نوريه گا با ستاره هاي ژنرالي و با شماره زندان آمريکا ـ پايين: ژانويه 1990 هنگام انتقال با هواپيماي حمل و نقل نظامي به آمريکا جهت محاکمه و مجازات

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
شمار سلاحهای اتمی آمریکا در سپتامبر 2009، کمتر از نیمی از سلاحهای هسته ای روسیه
سوم می 2010 شمار سلاحهای اتمی آمریکا رسما اعلام شد. رئیس جمهوری وقت آمریکا گفت که این دولت در سی ام سپتامبر 2009 (پنج ماه پیش از آن) پنج هزار و 113 بمب و کلاهک اتمی داشت. انگیزه اعلام شمار سلاحهای اتمی آمریکا روشن نشده است.
    گزارش شده بود که آمریکا در دهه 1960 و درجریان جنگ سرد، 31 هزار سلاح اتمی ازجمله اژدر و گلوله اتمی توپ در اختیار داشت.
    شمار سلاحهای اتمی روسیه در بهار 2010 دوازده هزار برآورد شده بود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
«پاکستانی آمریکایی» 30 ساله که قصد ایجاد انفجار در میدان تایمز نیویورک را کرده بود
فیصل شهزاد
شنبه یکم می 2010 یک دستفروش Times Square (میدان تایمز) شهر نیویورک که یک منطقه پر رفت و آمد و محله تماشاخانه ها و رستورانهاست متوجه صدای ترقه مانند و دود می شود که از یک خودرو SUV بیرون می آمد. این خودرو در جای ممنوعه پارک شده بود. وی پلیس را در جریان قرار می دهد. پلیس در داخل خودرو، کپسول گاز پروپان (گاز سوخت آشپزخانه)، بنزین، مشتقات کود شیمیایی، مواد ساخت ترقّه و یک ساعت متصل به دستگاه منفجر کننده به دست می آورد و یقین حاصل می کند که هدف، ایجاد انفجار و تلفات و ترس عمومی بوده که عملی است تروریستی. دوربین های میدان و خیابانهای منشعب از آن از مردی عکس گرفته بودند که حرکاتی شک برانگیز کرده بود.
    گزارش این رویداد همان شب در صدر اخبار تلویزیونها قرار گرفت و طالبان پاکستان مدعی این بمب گذاری شد که مقامات آمریکایی مربوط این ادعا را رد کردند و گفتند که به احتمال زیاد، اقدام داخلی بوده است و مرتکب، مهارت کافی در کار خود نداشته و از مواد ضعیف که در آتشبازی بکار می رود استفاده کرده است.
     بررسی شماره ساخت خودرو (شماره موتور و بدنه) و شماره پلاک نشان داد که اتومبیل دو سه هفته پیش از آن از طریق درج آگهی در یک شبکه اینترنتی ویژه اعلانات کوتاه بفروش رفته و نام خریدار که «فیصل شهزاد» بود به دست آمد. این نام به مقامات مرزی و فرودگاهی (امنیت ملی) اعلام و در لیست پرواز ممنوع درج شد و محل سکونت او زیر نظر قرارگرفت. مروری بر سابقه فیصل نشان داد که یک سال پیش به اعتبار ازدواج با یک آمریکایی به تابعیت آمریکا درآمده و گذرنامه آمریکایی گرفته است.
     سه شنبه (چهارم می 2010) نام این فرد در میان مسافران یک هواپیمای عازم دوبی مشاهده شد. هواپیما در آستانه ترک فرودگاه بود که دستور توقف به خلبان داده شد، پلیس وارد هواپیما شد و فیصل 30 ساله را دستگیر کرد.
     پلیس اعلام کرد که فیصل همه چیز را اعتراف کرده است و همکاری می کند. طبق گزارش های رسانه های آمریکا، فیصل که فرزند یک خانواده معروف و معتبر پاکستان است در سال 1998 جهت تحصیل وارد آمریکا می شود، لیسانس کامپیوتر و فوق لیسانس اقتصاد و سرمایه گذاری می گیرد، ساکن ایالت کانکتیکت (مجاور نیویورک) می شود، دریک شرکت امور مالی و سرمایه گذاری بکار می پردازد، با یک تبعه آمریکا به نام بانو «هما» ازدواج می کند، دارای دو فرزند می شود، خانه می خرد ولی به علت عجز از پرداخت اقساط آن، بانک خانه را جهت حرّاج تصاحب می کند. فیصل سال گذشته کار خودرا به دلایلی که مشخص نشده رها می سازد و به پاکستان باز می گردد و چهارماه در آنجا اقامت می کند. وی سوم فوریه (14 بهمن 1388) به آمریکا باز می گردد و ....
    طبق گزارش رسانه ها، فیصل بمب سازی را در ایالت وزیرستان پاکستان (که از مراکز فعالیت طالبان است) فرار می گیرد.
    یک آشنای آمریکایی او گفته است که دو سال پیش فیصل از سیاست های جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در قبال عراق و افغانستان انتقاد کرده بود. دوستان امریکایی فیصل محدود بودند. او باکسی معاشرت نمی کرد. گفته شده است (شایعه) که پدر فیصل از افسران ارشد نیروی هوایی پاکستان بوده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 5 مي
  • 1640:   چارلز یكم پادشاه وقت انگلستان پارلمان این كشور را دوباره تعطیل كرد زیرا كه اعضای آن حاضر نشده بودند پولی را كه پادشاه برای هزینه كردن می خواست تصویب كنند.
  • 1789:   مجلس طبقات سه گانه فرانسه (مجمع ملی) برای حل مشكلات مالی این كشور تشكیل شد و با صداهایی كه از آن بلند شد مقدمات انقلاب فراهم آمد. نمایندگان طبقات سه گانه در این مجلس عبارت بودند از: نمایندگان روحانیون (طبقه یكم)، نمایندگان اشراف (طبقه دوم) و نمایندگان بورژواها (طبقه سوم). در این مجلس، كارگران و افراد بدون ثروت نماینده نداشتند.
  • 1832:   «هوبرت هو بانكرافتBancroft» تاریخدان و مولف آمریكایی به دنیا آمد.
        
  • 1916:   دولت آمریكا سپاه تفنگداران دریایی خود را مامور حمله به جمهوری دومینیكن كرد.
  • 1936:   نیروهای اعزامی ایتالیا به اتیوپی كه این كشور را مورد حمله قرار داده بودند شهر آدیس آبابا پایتخت آن را اشغال نظامی كردند. هایله سلاسی امپراتور اتیوپی قبلا كشورش را ترك كرده بود كه در همین روز در سال 1941 با كمك انگلستان به آدیس آبابا بازگشت.
  • 1945:   دریا سالار دونیتس كه پس از خودكشی هیتلر جانشین او شده و آمادگی آلمان را به تسلیم شدن را اعلام داشته بود به زیردریایی ها و كشتی های جنگی آلمان دستور داد كه دست از جنگ بكشند و به پایگاههای خود در بنادر آلمان بازگردند.
  • 1949:   شورای اروپا تشكیل شد. درهای این شورا كه مقر آن در استراسبورگ فرانسه است به روی عضویت هر كشور اروپایی كه در آن حكومت قانون برقرار باشد و رعایت حقوق اتباع خود را تضمین كرده باشد باز است. این شورا ارتباط به اتحادیه اروپا ندارد.
  • 1955:   آلمان غربی (فدرال) حاكمیت كامل خود را از فاتحان جنگ جهانی دوم به دست آورد.
  • 1961:   آمریكا 23 روز پس از شوروی، نخستین انسان را كه «شپرد Shepard» نام داشت به فضا فرستاد. وی وارد فضا شد و فرود آمد. این عملیات 15 دقیقه طول کشید. گاگارین نخستین فضانورد شوروی كره زمین را دور زده بود. وی 12 اپریل 1961 به فضا فرستاده شده بود.
  • 2010:   بولیوی یکم ماه می 2010 (روز جهانی کارگر) گام تازه در ملی کردن کمپانی ها و تاسیسات خارجی برداشت و چند کمپانی خارجی کوچکتر از جمله یک کمپانی سویسی فعّال در بولیوی را ملی اعلام کرد.
  • نامه به مولف
    نامه وارده از یک مخاطب: سخنان میهندوستانه سرتیپ کمال در اجتماع آبادانی ها در تیرماه 1330 و اشارات او به تاریخ و احساسات میهنی
  •   "نوشته بودید که در پی تمركز نیروهای نظامی انگلستان در بصره، سلیمانیه، كَركوك و اِربیل (کُردستان عراق) برای تعرّض به ایران كه نفت خود را ملّی كرده و حاکمیّت خویش را بازیافته بود و ورود ناو انگلیسی موریشِس (موریس و از نوع فریگِیت) به شط العرب (اروندرود)، 12 و 13 تیرماه 1330 (جولای 1951) یگانهای ارتش ایران در خیابانهای شهرهای کشور به منظور تقویت روحیه هموطنان رژه رفتند و مردم را به تماشای مانورهای نظامی خود دعوت كردند. مردم كه به هیجان آمده بودند داوطلبانه در خوزستان و مناطق مورد تهدید، به كمك سربازان شتافته و به حفر سنگر توپ پرداخته بودند. فرماندهی دفاع از آبادان به «ژنرال كمال» سپرده شده بود و نیروی كمكی از شیراز و قزوین و یکان هایی از لشكر 7 پیاده كرمان روانه خوزستان شده بودند. همچنین چندین خلبان نیروی هوایی داوطلب عملیات كامیكازی و كوبیدن هواپیماهای پُر از مواد منفجره به كشتی انگلیسی شده و مردم به تمجید و قدردانی از آنان پرداخته و روزنامه ها به چاپ عكس هایشان دست زده بودند. شماری غوّاص نیز آمادگیِ شان را به بستن «مین دریایی» بر بدن خود و انفجار انتحاریِ ناو انگلیسی اعلام کرده بودند. نیروی دریایی با وجود ضعف و نداشتن ناو سنگین به حالت آماده باش درآمده بود. در خوزستان حمل سوخت به دو كشتی لاروب قطع شده بود تا شط العرب با گِل و لای بسته شود و به ناو انگلیسی موریشس اخطار شده بود كه ظرف ده روز یا باید از شط العرب خارج شود و یا در جایی كه هست به گِل خواهد نشست. دهها هزار تَن از سربازان منقضی خدمت (ذخیره و احتیاط) و دیگران داوطلبانه به پادگانهای مربوط مراجعه و خود را معرفی می كردند که دوباره مسلح شوند و در راه وطن جانبازی کنند تا روح و روان نیاکان که آن سرزمین را برایشان به ارث گذارده اند شاد شود. رادیو تهران پی در پی گزارشهای مربوط را همراه با سرود «ای ایران ...» پخش می كرد و اصحاب نظر با مصاحبه و تفسیر به مردم ثابت می كردند كه اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 نتیجه خیانت چند مقام سیاسی و فرمانده نظامی بود، نه ضعف نیروهای مسلح و وطندوستی مردم و این شور و هیجان ملّی باید سرمشق سایر ملل قرار گیرد. سرتیپ کمال (مدافع آبادان) پی در پی از حرکات ناو موریشس خبر می داد و از استقرار توپهای ساحلی و آماده بودن برای غرق کردن آن کشتی با آتش آنها ظرف مدتی کمتر از 5 دقیقه می گفت و این قول خودرا تکرار می کرد که اگر غرق کردن موریشس بیش از 5 دقیقه طول کشد گلوله به قلب خود خواهد زد. او برای آسوده شدن خیال ایرانیان می گفت که برخلاف نوشته های برخی نشریات وابسته در تهران، این ناو کوچکتر از دیسترویر (ناوشکن) است و اشتباه فرمانده آن این بوده که آن را وارد شط العرت (اروندرود) کرده که در اینجا فضای مانور ندارد و فاصله آن تا توپ های ساحلی و خمپاره اندازهای ما کم است و اگر کوچکترین حرکت تعرّضی از آن مشاهده شود به آتش کشیده خواهد شد و با غرق آن، راه دریایی عراق که در کنترل انگلیسی ها است بسته خواهد شد و ما ـ ایرانیان ـ به این، اکتفا نخواهیم کرد. بروید تاریخ ایران و قلمرو آن را مرور کنید و بخوانید و ....
        تا اینجا، مطلبی را که نوشته بودید درست، ولی سرتیپ کمال نگفته بود که گلوله به قلب خود می زنم. در آن روز او در حالی که به سلاح کمری خود اشاره کرده بود گفته بود که اگر ناو موریس را ظرف 5 دقیقه غرق نکنم این سلاح را به شما ـ خطاب به اجتماع آبادانی های نگران از تمرکز نظامی انگلیسی ها در عراق و ورود ناو انگلیسی به اروندرود ـ می دهم تا 5 گلوله به قلب او بزنند.
        من ـ یک بازنشسته، در مرز 86 سالگی و مقیم کالیفرنیا، در آن سال ستوان سوم وظیفه بودم و در کنار تیمسار کمال که آن سخنان را در اجتماع 700 ـ 800 نفری آبادانی های نگران از احتمال تعرّض نظامی انگلیس بیان داشت. این مطلب را برایتان از این لحاظ می فرستم تا در «تاریخ» بماند. مطلب شما خلاصه بود و با یک اشتباه عبارتی که در بالا به آن اشاره کردم (شلّیک گلوله به قلب).
        من 18 ساله بودم که دوره دوساله دانشسرای مقدماتی وقت را گذرانده و آماده برای معلم شدن. ولی، به توصیه پدرم، تصمیم گرفتم خدمت سربازی را پیش از معلم شدن انجام دهم و نه پس از یکی ـ دو سال معلمی کردن. در آن زمان دیپلمه ها هم پس از گذرانیدن یک دوره شش ماهه آموزش نظامی، ستوان سوم می شدند. دیپلم تعلیمات متوسطه در پایان کلاس یازدهم داده می شد و کلاس دوازدهم ـ در سه رشته ـ ویژه رفتن به دانشگاه بود و به اصطلاح امروز؛ پیش دانشگاهی.
        پس از ستوان سوم شدن، مرا به لشکر خوزستان و از سوی این لشکر، به آبادان (یکانهای زیر فرمان تیمسار کمال) فرستادند. در آن روز در تیرماه 1330 که ناو موریس وارد اروندرود شده بود و برخی از روزنامه های تهران قضیه را بزرگ کرده بودند و از تمرکز یک واحد انگلیسی ویژه جنگ های صحرائی در مرز عراق با خوزستان خبر داده بودند، آبادانی ها نگران شده بودند. تیمسار کمال که از موضوع آگاه بود از بزرگان شهر خواست که مردم را جمع کنند تا او واقعیت را برایشان بگوید و آن اجتماعی را که نوشته بودید با آن هدف تشکیل شده بود.
        تیمسار کمال با دو جیپ، من و یک ستوان سوم دیگر و دو سرباز دژبان در محل اجتماع حاضر شد، روی سرپوش موتور جیپ (در ایران، اصطلاحا؛ کاپوت موتور) ایستاد و ما ـ دو ستوان وظیفه در طرفین جیپ و دو سرباز ـ یکی در جلو و دیگری در عقب جیپ.
        وی خطاب به اجتماع گفت: اینکه دو ـ سه روزنامه (با ذکر نام) از روزنامه های تهران با انتشار گزارش هایی شما را ترسانده اند قضیه را ده برابر کرده اند و اشاره ای هم به آمادگی ما برای مقابله نکرده اند. باید بروید بررسی کنید که این دو ـ سه روزنامه با کمک کدام دولت خارجی شروع به انتشار کرده اند ـ با کمک همین دولت لندن. این دولت از دیرزمان می داند که قلم که بر ذهن و مغز مردم اثرگذار است، بیش از اسلحه در مبارزات کارساز است و در اجرای سیاست های خود و آماده کردن زمینه اجرای آنها از همین قلم های مزدور استفاده می کند. ناو موریسش (موریس) را که نوشته اند «نبردناو»، «رزمناو» و ... یک فریگیتِ کوچکتر از دیسترویِر است. همان بَتِل شیپ ها و کروزِرهای آمریکا را هم کامیکازی ها ژاپنی غرق کردند. «میهن دوستی» نیرومند ترین سلاح است. من چند واحد آتشبار (گروهان توپخانه و هر گروهان دارای چند قبضه توپ با کالیبرهای مختلف) در اختیار دارم و از لشکر اصفهان خواسته ام تا سه واحد آتشبار دیگر بفرستد. چرا این لشکر را برای فرستادن واحد آتشبار انتخاب کردم؟، برای اینکه که رضاشاه پهلوی با آتشبارهای همین لشکر به اهواز آمد و شیخ خزعل را که کوس [طبل] یاغیگیری می زد دربند کرد و گرنه، ما امروز نفت نداشتیم. قول می دهم اگر حالت تعرّضی از فریگیت انگلیسی به چشم بخورد ظرف 5 دقیقه آن را غرق خواهم کرد، اگر نشود، این سلاح خود را ـ با قراردادن دست راستش روی سلاحی که بر کمر داشت ـ به شما می دهم تا 5 گلوله به قلب من بزنید. آن دو ـ سه روزنامه معلوم الحال چاپ تهران از تمرکز نظامی انگلیسی ها در کشورِ دست نشانده خود ـ عراق ـ نوشته اند و اینکه یک واحد جنگ صحرایی را در مرز خوزستان مستقر کرده اند. استقرار این واحد هنوز در مرحله حرف است ولی ما غافل نبوده ایم. من خواسته ام که لشکر کرمان یک تیپ دیگر خود و نیز یکان کَهنوج ویژه جنگ های صحرایی را به آبادان بفرستد و این یکان اینک به اردوگاه «دشتِ کوچ» ـ نه چندان به دور از سبزواران، فرماندارنشین جیرفت رسیده است و آماده حرکت به سوی خوزستان. چرا از لشکر کرمان درخواست اعزام واحدهای دیگری را کرده ام؟. برای اینکه تاریخ وطن تجدید افتخار کند. انوشیروان عادل [خسروانوشیروان ـ شاه ساسانی ایران] به درخواست یمنی ها همین لشکر را با کشتی به آن سرزمین فرستاد تا حبشی ها را بیرون رانَد. فرمانده این لشکر وقتی که به یمن رسید متوجه شد که شمار حبشی ها بیش از سه برابر سربازان اوست و نگران شد و نگرانی خودرا با افسران و افرادش در میان نهاد که گفتند سیاهی لشکر نیاید بکار، یکی مرد جنگی بِه از صدهزار و پیشنهاد کردند کشتی هارا غرق کنند تا مطمئن شوند که سربازان تنها دو راه در پیش دارند: مرگ و یا پیروزی. این پیشنهاد عملی شد و سربازان ایران نیروهای حبشی را از میان بردند، یمن آزاد شد و تحت الحمایه ایران قرار گرفت.
        تیمسار کمال [سرتیپ وقت] با گفتن این مطالب، آن اجتماع را چنان شاد، مسرور و مطمئن ساخت و احساس وطن دوستی آنان را تقویت کرد که به وجد آمدند و به درآغوش کشیدن یکدیگر و ما ـ همراهان تیمسار ـ دست زدند و از شهر رفع نگرانی شد.".
        
    ژنرال کمال






  •  

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com